<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Saman Nejati</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Samannejati</link>
        <description>در مسیر یادگیری دیجیتال مارکتینگ.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:53:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82321/avatar/EQ58Sq.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Saman Nejati</title>
            <link>https://virgool.io/@Samannejati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نامه ای به دخترم (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Samannejati/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-yq2zgwi3pyrp</link>
                <description>دخترِ زیبای منسلامامروز که 139 روز از تولد تو می گذره دلم میخواد یکم با هم صحبت کنیم. همیشه وقتی که شیشه ی شیر توی دهنت هست و به چشمام زل می زنی این حرفا رو بهت می زنم. می دونم که امروز هیچی از حرف هام رو متوجه نمی شوی اما مطمئنم روزی که این نوشته ها را می خوانی دختر عاقل وفهمیده ای شده ای. اسمش رو نصیحت نمیگذارم. بیا درد دل صداش کنیم.- مشکلات زندگی مثل دونه های تسبیح هستند. برای بعضی ها ۳۳تایی، برا بعضی ها صد تایی.اما یه نقطه اشتراک دارند و اونم اینه که وقتی به آخرین دونه میرسی دوباره باید از اول تجربشون کنی. پس منتظر تموم شدنشون نباش.- دختر نازم، اولین کلمه ای که باید با عشق بپذیری واژه شکست هست؛ چون اگه شکست نباشه هیچ لذتی از پیروزی نمیبری. شکست استاد بزرگی هست برای تو تا بدونی همیشه قرار نیست پیروز نبرد شطرنجِ زندگی باشی.- عزیزکم همیشه برای همه، انسان قابل اعتمادی باش ولی به همه اعتماد نکن.- قبل از اینکه آرزوهای بزرگ داشته باشی از لحظه های کوچیک لذت ببر.- هیچ وقت برای بزرگ شدن عجله نکن، بهتره بجای انتظار بزرگ شدن از کودکی هات بذت ببری.- شجاع باش، یعنی به شکست هایت احترام بگذار و به پیروزی هایت مغرور نشو.- برای اعتقادات دیگران احترام قائل باش ولی اجازه نده کسی اعتقاداتش رو بهت تحمیل کنه. خب مثل اینکه شیر توی‌ شیشه شیرت رو هم خوردی. بقیه درد دل ها باشه برای  بعد؛ حالا وقتشه چشمات رو ببندی و از خواب شیرین و آرامت بذت ببری.ادامه دارد …۱۴۰۲/۱۱/۲۳</description>
                <category>Saman Nejati</category>
                <author>Saman Nejati</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2024 19:18:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدردانی</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-ehn62nx42awo</link>
                <description>هر کدام از ما روزهای طوفانی و پرتلاطمی در زندگیمون تجربه کردیم. لحظه هایی که ناامیدی با تَبَر فولادین خودش، گوشه اتاق تاریک افکارمون قدم قدم به ما نزدیک میشه و ترس تمام وجودمون رو فرا میگیره. اما همیشه توی این شرایطِ سخت آدم هایی هستند که سر می رسند و  روزنه ی امید رو جلوی چشمانمون باز میکنن. این موقع است که میگیم به مو رسید اما پاره نشد. شاید دغدغه ها و مشغولیت های روزمره اجازه نده تا اونجوری که شایسته است ازشون قدردانی کنیم. پس امروز رو که روز دهم اسفند است غنیمت می شمارم تا کمی به این عزیزان فکر کنم. قدر دانستن یجور شکر گذاریه و از قدیم گفتند شکر نعمت نعمتت افزون کند. پر حرفی و پر چونگی بسه!میخوام از پدرم تشکر کنم بخاطر اینکه واژه قدرت و صلابت رو برام معنا کرد. از همسرم تشکر کنم که گذشت و مهربونی رو بهم یاد داد و از همه مهمتر از خدای بزرگ تشکر کنم که سلامتی، پدر،مادر،همسر و یه مسافر کوچولوی تو راهی رو بهم بخشید تابتونم معنای واقعی نعمت های بی مانندش رو تجربه کنم. می دونم این روزها خیلی سرده و دلهای یخ زدمون نیازمند یک اتفاق گرم و دلنشینه. اما ایمان دارم که بازم میان کسانی که بذر امید و سبز شدن رو توی دلهامون می‌کارند. پس شما هم قدردان داشته های هرچند کوچکتان باشید تا تجربه کنید طعم شیرین قدردانی را...</description>
                <category>Saman Nejati</category>
                <author>Saman Nejati</author>
                <pubDate>Wed, 01 Mar 2023 00:29:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها انقلاب سربلند</title>
                <link>https://virgool.io/@Samannejati/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-zuswabsiwptp</link>
                <description>وقتی صفحه های تاریخ را مرور میکنیم با انقلاب های گوناگونی برخورد میکنیم که بعضاً به علت نارضایتی های مردم شکل گرفته و منجر به تغییرات حکومتی گردیده است.اما اگر مجدداً به تاریخ رجوع کنیم به این نکته پی میبریم که انقلابهای به این شکل، سرانجامی مشابه و نافرجام داشته اند.این انقلاب ها توسط مردمی به وجود آمده که به علت کوتاهی عمر  ثمره ی آنچنانی برای آنها نداشته است و به اصطلاح انقلاب نوپا برای رسیدن به آرمان های خود نسل های مختلفی به خود میبیند.پس به نظر شما بهتر نیست دست به انقلابی بزنیم که مخصوص خود ماست؟گاهی خودمان ناراضی از شرایط و اوضاع متمرکز بر روی عوامل بیرونی هستیم و تلاش میکنیم مقصر اصلی این محکمه هرکسی غیر خودمان باشد.و اغلب به نتیجه ای جز ناکامی و ناامیدی نمیرسیم‌.تاریخ، انسان های بزرگی به خود دیده است که با ایجاد انقلاب در خود به جاودانگی رسیده اند و بر خلاف انقلابهای حکومتی عاقبت به خیر شده اند.پس بجای گرفتن انگشت اشاره به غیر خودمون،سعی کنیم با کنار گذاشتن ((غیر))به ((خودمون))برسیم.البته میشه اعتراف کرد این دسته انقلاب ها به شدت سخت تر از سایر انقلاب هاست،اما تاریخ نشان داده که میشه اگر خودمون را باور کنیم...</description>
                <category>Saman Nejati</category>
                <author>Saman Nejati</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 19:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امپراطوری من</title>
                <link>https://virgool.io/@Samannejati/%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-vhton5e0zuhi</link>
                <description>قسمت اولپدربزرگ نفس های آخرش رو میکشید،به سختی دست میکائیل رو گرفت، اگرچه بدنش به سوی سردی ابدی میرفت اما دستانش گرمای آرامش بخشی داشت.حلقه اشکِ چشمان میکائیل تاب نیاورد و به یکباره بر روی گونه هایش سراریز شد و بر دستان پدربزرگ آرام گرفت.پدربزرگ با صدای نحیفی تلاش میکرد نکته ای رو برای میکائیل بازگو کند زیرا در فقدان پسر، مسئولیت حکومت بر عهده تنها نوه امپراطور بود.نوه ای که هیچ وقت فکرش‌ رو نمی کرد به این زودی ردای حکومت بر تن کند.پدربزرگ نیز نگران همین موضوع‌بود.میدانست پس‌از‌مرگ او دشمنانِ مکائیل بیکار نمی نشینند و تمام تلاششون رو میکنن تا امپراطور جدید  از پای در بیاید.البته پیرمرد این چنین روزها رو پیش بینی کرده بود.برای همین دست نوشته ای از قبل برای امپراطور جوان تهیه کرده بود.و امید داشت نوه ی جوانش از پندهای این کتاب برای حفظ امپراطوری و قدرتمند کردنش بهره ببرد.برای همین به سختی آخرین‌نفس هایش را توی سینه حبس کرد تا آخرین جمله اش برای نوه اش کارساز باشد.-پسرم قوی ترین سلاح برای بقای تو عمل کردن به آموزش های این دست نوشته هست ... .نظر میکائیل به سمت کتابچه جلب شد.با دست دیگرش شروع به ورق زدن دست نوشته کرد.جملاتی که به ظاهر برای نبرد با دشمنان خیلی کارساز نبود.رو به پدربزرگ کرد... اما امپراطور دیگر قادر به پاسخگویی سوالات میکائیل نبود‌.‌.‌.ادامه دارد</description>
                <category>Saman Nejati</category>
                <author>Saman Nejati</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 19:32:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>