<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سمیرا منصوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Samira1365</link>
        <description>یایید کتاب بخوانیم و برقصیم این دو هیچگاه ضرری به کسی نخواهند رساند...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:04:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1711706/avatar/oP9jwU.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سمیرا منصوری</title>
            <link>https://virgool.io/@Samira1365</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نیروی حال اکهارت تله</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DA%A9%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D9%87-ud1yihxaapqt</link>
                <description>کتاب «نیروی حال» اکهارت تول را به تازگی تمام کردم. اگر بخواهم صادق باشم، این کتاب را دوباره نمی‌خوانم، ولی اجازه بده کم‌کم جلو بریم. محور اصلی کتاب زندگی در لحظه حال است، چیزی که بزرگان عرفان، تصوف و برخی مذاهب شرقی سال‌ها درباره‌اش صحبت کرده‌اند. می‌توان گفت تول آموزه‌های این مکتب‌ها را جمع‌آوری کرده است.کتاب برای کسانی که در فشار یا افسردگی قرار دارند می‌تواند حال بهتری ایجاد کند، اما بیشتر به عنوان مسکن ذهنی عمل می‌کند، نه راهنمای عملی یا علمی. مثل یک چای گرم در شب زمستان است: حالت را موقتاً بهتر می‌کند، ولی درمانی واقعی برای مشکلات زندگی نیست.اگر بخواهم دقیق به موضوع بپردازم، چیزی که تول از ما می‌خواهد — خاموشی ذهن — در قرن بیست و یکم تقریباً غیرممکن است. برای زندگی مطابق آموزه‌های کتاب، باید به کوه‌های هیمالیا برویم و با یک کاسه برنج زندگی کنیم. خطر این است که خواننده عادی فکر کند زندگی در لحظه حال همه چیز است و دست از تلاش برای ساختن آینده بردارد. این همان خطری است که کتاب‌های زرد هم دارند: خیال خام می‌فروشند و واقعیت زندگی مدرن را نادیده می‌گیرند.با این حال، کتاب برای کاهش نشخوار فکری بسیار مفید است. تول به درستی اشاره می‌کند که ذهن انسان بیشتر برای بقا برنامه‌ریزی شده تا رشد، و این همان بخشی از ذهن است که می‌تواند ما را به آرامش کوتاه‌مدت و تمرکز در لحظه برساند. اما این ذهن هم برای آینده، برنامه‌ریزی، تحلیل و تصمیم‌گیری ضروری است؛ بنابراین خاموشی ذهن برای همیشه نه امکان‌پذیر و نه عقلانی است.در نهایت، کتاب را می‌توان برای کسانی که می‌خواهند ذهنشان آرام شود، از فکرهای مزمن رها شوند و لحظاتی از حضور در اکنون را تجربه کنند توصیه کرد، اما به کسی که دنبال راهنمایی عملی، علمی یا جامع برای زندگی مدرن است، پیشنهاد نمی‌شود.</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 13:07:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمین سوخته ( به بهانه سالروز شروع جنگ ایران و عراق)</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-ubpmcvdn3n7e</link>
                <description>احمد محمود در رمان سومش که ادامه رمان همسایه ها و داستان یک شهر است دوباره به سراغ جنوب رفته به نوعی می توان گفت در این سه کتاب ما اتفاقات ایران در دهه 20 تا 60 شمسی را از نگاه یکی از ساکنان محرومترین مناطق کشور مشاهده میکنیم ، نویسنده در زمین سوخته اتفاقات سه ماه اول جنگ ایران و عراق و آنچه بر سر مردم خوزستان آمده است را روایت می کند ، محله ای در شهر اهواز و ساکنان اش شخصیت های هستند که همراهشان میشویم در ناباوریشان برای شروع جنگ ، در ترس از دست دادن خانواده و اموالشان ، در غربت آوارگیشان ، در غم از دست دادن عزیزانشان ، ما هم همراهشان میشویم ، در هر بمباران به صدام بدبیراه می گوییم از کل شعبان ، زنش و گران فروشیشان متنفر می شویم ، همراه شاهد برای مرگ خالد سوگواری میکنیم و به مانند امیر سلیمان فرمان آتش می دهیم و این حاصل قلم زیبای نویسنده است که شما را به درون قصه اش می برد و اجازه می دهد با آنها زندگی کنید از برجسته ترین ویژگی داستان های احمد محمود جغرافیای آن است به یاد دارم زمانی که رمان همسایه ها را در یک روز پاییزی می خواندم باز هم میتوانستم گرمای خوزستان را احساس کنم .نویسنده به خوبی واکنش‌های طبیعی مردم شهر و البته سهل‌انگاری‌ها را نشان می‌دهد. اینکه تمام شواهد بیانگر شروع یک جنگ است ولی هیچکس نمی خواهد باور کند چه مردم عادی چه سران دولت در ابتدای رمان حتی بعد از بمباران اهواز زمانی که یکی از برادران رادیو تهران را می گیرد خبری در این مورد پخش نمی شود ، حال و هوای داستان، وحشت مردم، هجوم آنها به ایستگاه قطار برای رفتن به شهری دیگر، التماس برای اخذ بنزین در پمپ‌ بنزین‌ها، بازگشت عده ای دیگر به شهر بعد از توهین و تحقیر از سوی مردم مناطق دیگر ، اصرار مردم برای گرفتن اسلحه ، کمیته ای که در برابر گران فروشی و دزدی هیچ حرکتی انجام نمی دهد و معمولا بعد از اینک مردم به طور خود جوش حکمی را اجرا میکنند سر می رسد.به نظرم زمین سوخته در حد و اندازه رمان همسایه ها نیست مهمترین دلیل آن هم به نظرم کثرت شخصیت ها است ، خواننده زمان زیادی ندارد تا با تک تک آنها آشنا شود، نمی تواند به درون این آدم ها برود بنابراین تاثیر آنچنان عمیق به روی خوانند نمی گذارند و به راحتی فراموش می شوند. البته بدون نام و پیشینه بودن راوی ایده بسیار بکری بوده که باعث می شد گاهی فکر کنم راوی همان شهر اهواز است که بی دفاع و مظلوم ایستاده در گوشی و نظاره گر است ، اما بازهم با این اوصاف میتوان گفت این کتاب متفاوت ترین اثر درباره جنگ ایران و عراق است این رمان بیشتر تاریخ نویسی درباره سه ماه اول جنگ است و واقعیت های جنگ هشت ساله را که کمتر در جایی به آن پرداخته شده را بیان میکند ، احمد محمود یک چیز را خوب به ما یادآوری می کند ( مردم ایران همیشه در طول تاریخ تنها هستند )</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 13:37:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملت عشق ، کتابی به روی لبه تیغ</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D8%BA-qezjnx3cvlo8</link>
                <description>ملت عشق نوشته الیف شایاک نویسنده ترک تبار شامل دو داستان است که به شکل موازی روایت می‌شود. یک روایت آن در زمان حال در آمریکا می گذرد ، الا زن متاهل خانه‌دار و غمگینی است که برای رفع روزمرگی شروع به کار در یک انتشاراتی می‌کند  و برای اولین کارش کتابی درباره مولانا ، نوشته عزیز اوهارا را ویراستاری می کند ، او کم کم جذب این عارف بزرگ و نویسنده آن می شود. روایت دوم در چندین قرن قبل در قونیه می گذرد و درباره رابطه خاص و معنوی مولانا جلاالدین بلخی و درویشی پارسی به نام شمس تبریزی استبیاید درباره کتاب تا همین جا صحبت کنیم و برویم به دنبال بحث شیرین حواشی ، فکر کنم کتاب ملت عشق جزء کتاب های باشد که در فضای کتابخوانی ایران صحبت های زیادی دربارش شده یکی از پر بحث ترین نظرات این بود که الیف شایاک با این کتاب می خواسته مولانا را برای کشور ترکیه مصادره کند، نمی دانم آیا شایاک در واقع همچین قصدی را داشته یا خیر ولی برای کسانی که عاشق مولانا هستند به هیچ وجه مهم نیست او متعلق به چه کشوری باشد مولانا شخصیتی است ورای مرز و محدوده او را نمی توان به زبان و کشور و ..... محدود کرد مولانا به قلب های تعلق دارد که اشعار او را می فهمند ، حالا ما ایرانی ها ، افغانستانی ها و ترک ها بخواهیم بر سر مالکیت او بحث کنیم به نظرم مولانا با شرق شناسی که در غرب ترین نقطه زمین با اشعار او ارتباط برقرار میکند  هم وطن استدومین مورد این بود که ارجاعات تاریخی این کتاب درست نیست بله این خرده ای است که به خانم شایاک گرفته می شود که حتی اگر قرار است رمانی نوشته شود بهتر است با تحقیق و موشکافی بیشتری انجام گیرد مثل کاری خانم تجدد در کتاب عارف جان سوخته انجام داده اندنکته ای بعدی سرنوشت شخصیت ها و علی الخصوص الا بود دوستان باور کنید این یک رمان بود زاید تخیل یک نویسنده و اینکه قرار نیست یه خانم در آمریکا با یک فرهنگ متفاوت ، شبیه به معیار های ما زندگی کند اتفاقا نکته شایاک هم همین بود آیا شما به عنوان یه خواننده بعد از اتمام کتاب می توانید به مانند مولانا  به الا و عزیز ورای تصمیماتی که گرفتند( چه درست و چه غلط) احترام بگذارید.پس چرا با این همه هیاهو ملت عشق به یکی از پرتیتراژ  ترین کتاب های ایران تبدیل شده است ؟ به نظرم بدون شک تشنگی ما درباره مولانا بود که موجب این موج شد  مخاطب عام ایرانی هیچ منبعی برای شناخت مولانا نداشت و این کتاب به مانند آبی البته نه چندان گوارا تشنگی او را رفع کرد بدون شک خود من به عنوان یک مخاطب عامی بعد از خواندن این کتاب جذب مولانا و شمس شدم و شروع به خواندن منابع دیگر و در انتها مثنوی کردم  پس بیاید به خانم شایاک برای اینک باعث شد ما دوباره به سراغ مولانا و شمس برویم بیشتر احترام بگذاریم ، البته غافل نشویم از نکته دیگری که فکر کنم برای خیلی ها مثل من جذاب بود چهل قاعده عشق شمس تبریزی ، شمس هم طراز مولاناست ، یار و استاد اوست ولی بسیار مجهور و ناشناخته ، فراموش نکنیم در نبود شمس مولانای هم وجود نداشت</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 12:58:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هری پاتر و سنگ جادو ، سفری دوباره به دنیای جادو</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-buo8rk3qpbys</link>
                <description>به لطف چالش کتابخوانی این ماه سری زدم به کتاب محبوب نوجوانیم هری پاتر و سنگ جادو ، هری پسر یتیمی است که همراه خانواده خاله اش که رفتار بدی هم با او دارند زندگی می کند تا زمانی که نامه ای مشکوک به دست آنها می رسد دعوت نامه ای برای مدرسه جادوگری هاگوارتز ، هری به هاگوارتز می رود و دوست‌های جدیدی پیدا می‌کند و متوجه می‌شود در این دنیا یک سلبریتی است. هری خاص ترین پسربچه دنیاست ، لرد ولدرمورت بزرگترین جادوگر قرن بعد از به قتل رساندن پدر و مادر هری زمانی که می خواسته هری نوزاد را بکشد تمام قدرتش را از دست داده و تنها زخمی به روی پیشانی هری باقی مانده ، اما الان بعد از گذشت چندین سال سایه ای نیز به همراه هری به هاگوارتز بازگشته است.یادم هست زمانی که خواهرانم از نمایشگاه کتاب برگشتند از پوسترهای پسری بچه ای جادوگر میگفتند که تمام نمایشگاه را پرکرده بود البته اون سالها به مانند الان خبری از دسترسی آسان به اطلاعات و اینترنت نبود پس برای من نوجوان ایرانی تب هری پاتر از زمانی شروع شد که فیلم اول از تلویزیون پخش شد و این پسربچه جذاب با عینک گردش و دوستانش شدند بخش بزرگی از نوجوانی ما ، به لطف رولینگ ما تونستیم دنیای جالبی رو کشف کنیم حس خوندن این سری کتاب ها برای ما که با هری و دوستانش بزرگ میشدیم مثل همون چهار بچه ای بود که از داخل گنجه ناگهان به دنیای نارنیا قدم گذاشتند بله باید اعلام کنم من همون دختری هستم که قبل از امتحان ریاضی ترم تا نیمه شب مشغول خوندن هری پاتر و جام آتش بودم برای اینکه صبح نوبت خواهرم بود که کتاب را شروع کند. هر نسلی برای خودش شاخصه و ترند مخصوص دارد دهه شصت متعلق به بیتلز ها بوده در دهه هشتاد طرفداران جنگ ستارگان سرآمد بودند دهه نود اگر اشتباه نکنم زمانه باربی  بود حتی این دهه بدون شک مختص به طرفدارن کی پاپ و کی دراما هست پس تقریبا چیز عجیبی نیست که در یک برهه زمانی مشخصه ای بلد بشود فقط خاصیت هری پاتر که باعث می شد از بقیه این موارد متمایز باشد این بود که اون شخصیت یک رمان بود البته بعد ها که بزرگتر شدم و کتاب ارباب حلقه ها را خواندم متوجه شدم که رولینگ بدون شک از استاد بزرگ تالکین وام گرفته شباهت های زیادی است که بین دو مجموعه وجود دارد البته این چیزی از توانایی های رولینگ به عنوان نویسنده کم نمیکنددرسته ما هری پاتری ها معتقدیم هیچگاه فیلم ها حتی نزدیک به محبوبیت کتاب هم نشدند ( کتاب خوب = فیلم بد) ولی نمی توان  این موضوع رو نادیده گرفت که پخش فیلم ها باعث بیشتر دیده شدن کتاب شد و مهمترین دلیل آن هم صد در صد انتخاب بازیگرانش بود جوری که انگار از ابتدا رولینگ نقش ها را برای آنها نوشته بود به خاطر همین موضوع وقتی خبر این رو شنیدم که قرار سریال هری پاتر ساخته بشود واقعا نا امید شدم نمیدونم هالیوود قرار چه بلای سر نوستالژی های نوجوانیمون بیاورد  فقط امیدوارم اثری باشد که با اون یکبار دیگه چیزی که ما تجربه کردیم را بچه ها این دهه هم تجربه کنند و خواهشا بلای جنگ ستارگان را سرش نیاورند ( البته اگه خواستند در انتهای داستان اسنیپ زنده بماند از نظر من بلامانع است )</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 12:51:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبنبات هل دار ، سفری به دهه 60</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%A2%D8%A8%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%87%D9%87-60-t4ew0xmn21lz</link>
                <description>آبنبات هل دار را به لطف خواهرم زمانی که این کتاب را با صدای آقای میر طاهر مظلومی گوش میداد شنیدم اگر طرفدار رمان های طنز باشید حتما از خواندن این کتاب لذت خواهید برد این کتاب شما را به دهه‌ی 60 می‌برد، به زمانی که کشور درگیر جنگ بود به دورانی پر از سختی ولی با صمیمیت زیاد که به نظرم برای خوانندگانی که متولد این دهه هستند لطف و صفای بیشتری دارد ما تمام وقایع را از دید یک پسر بچه می خوانیم،  آقای صدیقی داستان یک خانواده معمولی در دهه 60 در بجنورد را روایت می کند خانواده ای شامل پدر و مادر سه فرزند و مادربزرگشان ، شخصیت اصلی داستان پسر کوچک خانواده محسن است پسری پر شر و شور و شیطان ،  محسن بدون هیچ پردپوشی تمام اتفاقات اطرافش را برای ما بی طرفانه بازگو می کند. (حرف حق را باید از بچه شنید )مهرداد صدقی با روایت داستان این خانواده ، بخشی از تاریخ ایران را نیز بیان می کند که هم تلخ است  و هم شیرین برهه خاصی که برای همیشه در حافظه مردم به نیکی ثبت شده زمانی که مردم با چیزهای کوچک خوشحال بودند  ، نویسنده با استفاده از عناصر نوستالژیک مثل اسامی کارتون‌ها، سریال‌ها، فیلم‌های پرفروش و ... و عادت های زندگی مثل صف های  نفت، کوپن ، بازی بچه ها در کوچه ...............سعی کرد افرادی را که در در این دهه زندگی میکردند را همراه خود کند ، البته که نقطه قوت نوشته های صدیقی محسن است این پسر بچه آنقدر جذاب و واقعی است که باعث می شود تمام کارهای خود را رها کنید بشینید پای داستان های اوممکن است گاهی با خواندن این کتاب بین محسن و مجید (قصه های مجید) شباهت های ببینید البته که به نظر من هم آقای صدیقی از هوشنگ مرادی کرمانی وام گرفته اند ولی بیشتر معتقدم شخصیت محسن شبیه به امیر وضعیت سفید بود و این کتاب مرا به یاد این سریال انداخت  در نهایت اگر می خواهید از روزمرگی زندگی جدا شوید و کتابی را بخوانید که برای چند ساعت خنده به لبانتان بیاورد و به گذشته سفر کنید این مجموعه کتاب ها را پیشنهاد میکنم .عمه بتول، که شاباش را ریخت روی عروس و داماد، گریه‌کنان گفت: «قربانشان برم! چی به هَمم می‌آن.» هیچ‌یک از بچه‌ها به عروس و داماد نگاه نکردند که آیا به هم می‌آیند یا نه؛ چون همه مشغول جمع کردن پول بودند. حمید، مثل ژان والژان، پایش را گذاشت روی یکی از پول‌ها تا نتوانم آن را بردارم. خم شدیم، کله‌هایمان خورد به همدیگر و برای اینکه شاخ درنیاوریم، زود تُف کردیم. هرچند حمید آن را برداشت، باز هم من بیشتر پول جمع کرده بودم؛ شانزده تومان و پنزار. با آن پول می‌شد یک ساندویج کالباس با نوشابه، یک بستنی، یک لیوان تخمه و یک آدامس بخرم. حمید دوازده تومان جمع کرده بود. سعید بیست پنزار، و فرهاد پونزِه‌زار، فرهاد در یک اقدام خودشیرین‌کنی، پولش را برد داد به عروس و داماد. توی دلم گفتم: «چی غلطا»، ولی محمد که از این حرکت خوشش آمده بود، یک ده تومانی به او داد. بلافاصله من و حمید هم پولمان را به محمد دادیم؛ اما چون خبری از پاداش نشد، در همان شلوغی، با التماس مجبورش کردیم پولمان را پس بدهد.</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 12:37:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نیچه گریست</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-j96a05oy4tan</link>
                <description>رمان وقتی نیچه گریست اثر دکتر اروین د. یالوم روان‌پزشک آمریکایی است ، این کتاب رابطه روانپزشک و یک بیمار است آن هم نه هر بیماری (نیچه) و در خلال این جلسات نویسنده می تواند به عمق احساسات یک انسان قدم بگذارد و به طبع زمانی پیدا کند تا خود را هم واکاوی کند، روانپزشک  داستان نامه ای دریافت می کند حاوی این موضوع که آینده فلسفه جهان در خطر است نویسنده نامه لوسالومه نامزد پیشین نیچه است او معتقد است با افسردگی و احتمالا خودکشی نیچه آینده فلسفه به خطر می افتد ، لوسالومه که خود را مسئول این حال نیچه می داند می تواند دکتر را راضی کند تا با نیچه قرار ملاقات بگذارد ، ملاقات های نیچه و دکتر  ، تفاوت فکری آنها و جدال ها و منازعاتی که میانشان صورت می گیرید شاکله اصلی داستان است ،البته شخصیتی دیگری هم در طی مسیر دکتر را راهنمایی می کند و او کسی نیست جزء دکتر فروید فقیدهمانطور که خواندید اکثر شخصیت‌های این رمان و رابطه‌های آن‌ها واقعی است ولی خود داستان تخیلی است. در واقعیت هیچگاه نیچه و دکتر یوزف برویر با هم ملاقات نداشته‌اند ( این خط را نوشتم چون یک بنده خدایی بسیار اصرار داشت که داستان این کتاب واقعی است ).به لطف قلم جذاب استاد بزرگ رمان وقتی نیچه گریست به شکلی نوشته شده است که حتی اگر به روان‌درمانی یا  فلسفه علاقه نداشته باشید، می‌توانید آن را بخوانید و لذت ببرید اما اگر کمی درباره نیچه بدانید یا شما هم مثل دکتر برویر و نیچه دچار روزمرگی و وسواس فکری شده باشید عاشق این کتاب می شوید ، شما با هر خط این کتاب احساس میکنید میان این دو انسان برجسته نشستید و ناظر منازعات آنها هستید ، شما هم در خلال خواندن این کتاب می بینید که در حال اسکن خودتان هستید.اروین یالووم فرصت را غنیمت شمرده و بخش هایی از کتاب را به تفکرات نیچه اختصاص داده شاید به این دلیل که کمتر پیش میاید افراد عامی به دلیل وسعت فکر و افکار نیچه به سراغ نوشته های او بروند ولی با معرفی کم بیش افکار او به عنوان یک خواننده مشتاق شدم به سراغ کتاب های او بروم در انتها گزیده ای از جملات نیچه در این کتاب را که بیشتر به دلم نشسته است را  قرار دادمامیدوارم زمانی برسد که هیچ مرد یا زنی، قربانی ضعف و بی‌مایگی آن دیگری نشود.حقیقت، خود مقدس نیست. آن‌چه مقدس است، جست‌وجویی است که برای یافتن حقیقت خویش می‌کنیم! آیا کاری مقدس‌تر از خودشناسی سراغ دارید؟او معتقد است چیزی به نام کمک به دیگری وجود ندارد، بلکه هرکس می‌‌خواهد بر دیگری مسلط شود و بر اقتدار خود بیفزاید.تصور می‌کنم هرچه بیشتر احساسات درونی‌ام را به زبان میاورم، آرامش بیشتری پیدا می‌کنم.ذهن من آبستن است. آبستن کتاب‌‌هایی که درآن نضج گرفته، باری که تنها من قادر به حمل آنم. گاهی سردردهایم را درد زایش مغزی می‌‌انگارمآنان که در پی حقیقتند، باید آرامش ذهن را ترک گویند.آیا از خود پرسیده‌اید چه کسانی ایمن، آسوده و همیشه خوش‌رو هستند؟ من پاسخ می‌دهم: تنها آن‌ها که فاقد روشن بینی‌اند: مردم عامی و کودکان.دست‌یابی به حقیقت از عدم اعتقاد و تردید آغاز می‌شود، نه از میلی کودکانه که کاش این طور می‌‌شد!هرکس باید میزان حقیقتی را که تاب می‌آورد، برگزیند.برای ارتباط واقعی با یک فرد، ابتدا باید با خود مربوط شد. اگر نتوانیم تنهایی‌مان را در آغوش کشیم، از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست. تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهینی زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت؛ تنها در این صورت است که بزرگ شدنِ دیگری برایش مهم می‌شود.ضربه ی سختی خورده بودم و درس دشواری نیز آموخته بودم اینکه نمیتوانی به هیچ کس جز خودت تکیه کنی </description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 12:32:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیمیاگر ( اگر واقعا خواهان چیزی باشی تمام کائنات دست به دست هم می دهد تا آن را بدست آوری)</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%A6%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-opcc7riwur8e</link>
                <description>بیشتر از 15 سال از اولین باری که کتاب کیمیا گر را خواندم می گذرد و چالش این ماه طاقچه باعث شد یکبار دیگر به سراغ این کتاب بروم اما این بار با ذهن بازتر آن را مطالعه کنم، کیمیاگر داستان چوپان جوانی است که به دلیل فقر همیشه آرزوهایش سرکوب شده او که عاشق گوسفندانش است از اینکه آنها تنها آب و غذا می خورند و هیچگاه از طبیعت و این مناظر زیبا لذت نمی برند ناراحت است ، تا روزی که در بازار کولی او را برای سفر به اهرام مصر و یافتن گنجی ترغیب می کند سانتیاگو  عازم سفری میشود که زندگی او را تغییر خواهد داد .کتاب کیمیاگر یک داستان سورئال است و از دید شخصیت دانای کل روایت می شود همه چیز در این داستان ساده و قابل فهم است ( البته نمی توان منکر اینکه پشت این سادگی فلسفه بزرگی قرار دارد شد  ) ولی یکی از تبحرات پائولو کوئیلو این است که حتی یک داستان سورئال با انبوهی از درس های زندگی را به قدری ساده روان می نویسد که حتی مخاطب عام هم می تواند با آن ارتباط برقرار کند ، پائولو جزء آن دسته از نویسندگانی است که واقعا ارزش دارد با خواندن کتاب هایش ساعتی به درونش سفر کرد.کتاب کیمیاگر پر است از درس های بزرگ ، اگر به مانند سانتیاگو به دنبال نشانه ها باشید آنها را خواهید یافت1- گاهی اوقات چیزی را که واقعا می خواهیم دقیقا کنار ماست ولی متوجه آن نمی شویم گاهی باید مسافت طولانی را طی کنیم تا دریابیم گنجی که به دنبالش هستیم در وجود خودمان است به مانند سانتیاگو ، او هم تصور می‌کرد که برای یافتن گنج خود باید به اهرام مصر برود. وقتی به آن جا رسید متوجه شد که گنج در همان جایی بوده است که او مدت‌ها گوسفندهای خود را در آن جا نگه می داشت2-  هرکس در زندگی مسیر مربوط به خود را دارد قرار نیست همه مثل هم باشند هیچ نسخه خوشبختی در زندگی وجود ندارد که برای تمام انسان ها کارآمد باشد ، پس تسلم محض بودن و پیرو قوانین بودن  گاهی باعث می شود که از مسیر درست زندگیمان خارج شویم ( به مانند گوسفندان سانتیاگو آن ها هیچ گاه سر خود را بالا نمی آوردند تا از طلوع و غروب خورشید لذت ببرند)3- به دنبال رویاهیتان باشید شاید برای تحقق آنها هزینه پرداخت کنید ولی فراموش نکنید هیچ چیز در این دنیا رایگان نیست به شما قول می دهم زمان و انرژی که صرف اهداف و رویاهایتان نشود صرف روزمرگی های زندگی می شود.4- ایکی گایی ( انگیزه ای که صبح به خاطر آن از خواب بلند می شوید ) خودتان را پیدا کنید و برای تحقق آن بجنگید و از این جنگیدن و در لحظه بودن لذت ببرید ( طی سفر از رسیدن به مقصد لذتبخش تر است )5-  هر چقدر کلیشیه ای ولی من عاشق این خط از کتاب هستم” هرگاه واقعا خواستار چیزی باشی، تمام کائنات دست به دست هم می‌دهند تا تو به خواسته‌ات برسی.”</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 12:22:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ حداقل در مرگتان موفق باشید.( مغازه خودکشی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-wtbpgfur0ess</link>
                <description>آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ حداقل در مرگتان موفق باشید.این شعار خانواده تواچ است آنها در جهانی که ناامیدی و غم فراگیر شده است و مردم دیگر دلیلی برای زنده ماندن ندارند مغازه ای را اداره میکنند که لوازم و خدمات خودکشی به مشتریان ارائه می دهد( البته از حق نگذریم در این زمینه بسیار خلاق هستند و وجدان کاری بسیار بالایی دارند) همه چیز عادی است تا زمانی که آنها ناخواسته صاحب پسری می شوند ، آلن کاملاً با اطرافیانش متفاوت است. او به جای تاریکی و افسردگی، نشاط و خوشحالی را امتحان می‌کند. آلن دوست دارد به دیگران کمک کند تا شادتر زندگی کنند ، در ابتدا پدر و مادر تمام سعی خود را میکنند تا او را به مانند دو فرزند دیگر به رعایت قوانین تشویق کنند ولی آلن بیدی نیست که با این باد ها بلرزد رفتارهای او تغییرات عمده‌ای چه در خانواده و چه مشتریانی که به مغاز می آیند ایجاد می کند و در نهایت ....................ژانر کتاب  مغازه خودکشی نوشته ژان توله کمدی تلخ یا کمدی سیاه است. در این ژانر با کمک فضای طنز و موقعیت های کمیک نویسنده به مسائل بسیار جدی و تلخ می پردازد ، به نظرم توله تا انتهای داستان بسیار هوشمندانه عمل کرد فضای کتاب به گونه ای است که مرگ و افسردگی در همه جای آن دیده می شود ولی شما بازهم کتاب را می خوانید و لبخند می زنید و این یعنی جادواما من میخواهم بر سر انتها این کتا ب صحبت کنم خودکشی آلن .......بعد از خوندن پاراگراف آخر مثل بردلی کوپر در فیلم دفترچه امید بخش می خواستم گوشیم رو پرت کنم از پنجره بیرون (خدا رو شکر به اعصابم مسلط شدم و این کار نکردم چون دیگه توانای خرید گوشی جدید را ندارم) و خواهان عذرخواهی رسمی توله باشم ولی بعد از چند نفس عمیق شروع کردم به گشتن در اینترنت و خواندن نظرات دیگران اکثریت افراد از این پایان شوکه شده بودند خیلی ها این نظریه رو داشتند که آلن با این خودکشی میخواست به خانوادش بفهمونه خودکشی چه کار بدیه ؟ بعد از این هم تغییرات چه نیازی بود این کار پس این گزینه حذف میشه ، نظر دیگه ای که کلا باهاش مخالف بود این بود ماموریت آلن به پایان رسیده بود ، پس خودش را رها کرد ................حدس دیگه ای که چند ساعتی من را درگیر کرد نظر یکی از عزیزان بود که معتقد بود آلن دچار افسردگی خاموش یا خندان بوده ، به نظرم منطقی می آمد ولی بعد از کلی گشتن در اینترنت و خواندن درباره علایم آن به نظرم این  هم گزینه درست نیست .......در آخر نمیدونم چرا ولی احساس میکنم نویسنده همون آلن بود اون کتابی نوشت که باعث شده کم کم بخواهیم این دنیای سیاه را از یاد ببریم دلمون خواست مثل آلن بلند بشیم و عاشق این دنیا و مردمش باشیم ، امیدوار باشیم به کلی اتفاقات خوب ولی به ناگاه دستمون رو رها کرد این حس خلا و تهی بودن بسیار عجیبهخیلی وقت بود دیگر به کتاب ها و ژانرهای که یک منجی دنیا رو نجات میدهد ایمان نداشتم ولی توله کاری کرد به یاد بیارم این اعتقاد در تک تک DNA ما حک شده ما به دنبال ناجی هستیم تا ما رو به زندگی برگرداند  ولی اون در انتها به ما نشان داد هیچ منجی وجود ندارد آلن هم یکی مثل ماست</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 12:14:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سمفونی مردگان ، دلم تا ابد گریه می خواهد برای آیدین و آیدا</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%D8%A7-nkzbgmqink2o</link>
                <description>آه.......... همین الان هم که دارم این پست رو آماده میکنم حتی بعد از چند سالی که از خوندن این کتاب میگذرد  بغض راه گلویم را می بندد ، نمیتوانم آیدا و آیدین را از یاد ببرم ، یادم میاید که این کتاب رو با صدای آقای حسین پاکدل گوش دادم و بعد از آن آیدا و آیدین مثل سوکورو ، انا کارنینا ، رودیا ، زوربا ، مدآه ، جو مارچ و ........... در گوشه خاصی از قلبم برای همیشه ماندگار شدندسمفونی مردگان داستان خانواده ای شش نفره در خلال جنگ جهانی اول و سال های بعد از آن در اردبیل است ، متشکل از پدر و مادری سنتی با چهار فرزندشان یوسف ، آیدا ، آیدین و اورهان ، خانواده ای که با نادانی، حسد، تعصب، حرص و الخصوص تجاوز به حقوق دیگران سرانجامی جزء نابودی ندارد . پدر خانواده فردی است مستبد، متعصب و نادان ، فردی که حتی برای یک لحظه به باورهایش شک نمی کند، مادر و آیدا نمونه کامل یک زن ایرانی در آن برهه تاریخی هستند افرادی که هیچ نقشی حتی در زندگی خود ندارند ، پسر بزرگتر خانواده یوسف است ، یوسف نماد چه می تواند باشد در عین بیگناهی بدترین سرنوشت را دارد ، یوسف شوخی تلخ زندگیست،آیدین جذاب داستان پسری است روشنفکر و مهربان که متاسفانه به جرم فکر کردن به پایانی اسفبار دچار می شود ، اورهان شخصیتی است که نسبت به بقیه شخصیت ها در جامعه ما نمود بیشتری دارد ، او حسود، خودخواه و پر از عقده های دوران کودکیست ، اورهان حاصل جمع این خانواده است ، تبری که با بی توجه ای و بی مهری مادر توسط پدر ساخته می شود تا به ریشه درخت پوسیده این خانواده زد شودعباس معروفی داستان این خانواده را با اتفاقات تاریخی ایران گره زده همان طور که ایران در آن سال ها بین سنت و مدرنیته دست پا میزند اکثر اتفاقات این خانواده هم جدال بر سر همین موضوع است ، تفاوت ها در این کتاب بیداد می کند از تفاوت دو برادر ، تا تفاوت فاحش طرز فکر دو خانواده که در یک برهه زمانی در همان شهر زندگی می کنند که حاصلش می شود مقایسه  زندگی دو زن آیدا، دختر محروم این خانواده که سرانجامی جز خودکشی ندارد، با سرملینا یک دختر ارمنی مستقل که مختار است برای زندگی خودش تصمیم بگیرد .عباس معروفی کتاب های خوب دیگری هم دارد پس چرا سمفونی مردگان بدیگونه در آسمان ادبیات ایران می درخشد ؟ شاید به این خاطر که اکثر ما بعضی از صحنه های آن را زندگی کردیم ، چند آیدین را می شناسید که به جرم فکر کردن و به خاطر داشتن عقیده متفاوت با سنت ها در جامعه ما محکوم به فنا بودند؟ من آیدین های زیادی را می شناسم ،آیدا های را می شناسم که هیچ کس ندیدشان و نفهمیدشان به مانند سرنوشت آیدا که حتی درباره دلیل مرگش خطی هم نوشته نشد به غایت مهجور( به نظر من معروفی دلیل مرگ آیدا و سرملینا را به یک دلیل مشخص نامعلوم می گذارد )، چند نفر از ما شبیه اورهان هستیم ، انسان های معمولی که برای ذره ای توجه برای ذره ای دوست داشته شدن میجنگیم تا شاید دیده شویم تا شاید حداقل برای یک نفر خاص باشیمآیدین همیشه آیدین مادر بود اما من ....محبوبیت از همه ثروت‌ ها شیرین‌ تر است</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2023 11:42:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزء از کل بیاید کمی به فلسفه بخندیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%AC%D8%B2%D8%A1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-xvse5j10olof</link>
                <description>جزء از کل یادم هست چند سال پیش این کتاب مثل بمب صدا کرد هرجا میرفتی صحبت از این کتاب بود اکثرا یا آن را خوانده بودن یا در حال خواندنش بودند تا زمانی که مجتبی شکوری این کتاب را معرفی کرد و به عنوان برنامه بعدی کتابخوانیم قرارش دادمداستان درباره خانواده عجیب و دوست داشتنی دین ( مارتین ، تدی ، جسپر) است خانواده به غایت عجیب متشکل از پدر ، مادر و دو پسر ، مارتین و تدی، نوع ارتباط این خانواده باهم نحوه بزرگ شدن پسرها و سرنوشتشان خط کلی این کتاب را تشکیل داده است ، اما استیو تولتز بسیار باهوش تر از این حرف ها است او سخت ترین قواعد و موضوعات فلسفی را با درون مایه طنز جوری به خورد مخاطب می دهد که کاملا برای یک مخاطب عام قابل فهم است .&quot;از هرچی بترسی به سرت میاد&quot; به نظرم این ضرب المثل درون مایه کتاب جز از کل بود قهرمانان این داستان هرکدوم ترسهایی داشتند که با تمام وجود سعی میکردند مانع اون اتفاق بشوند ولی به قول خود مارتین همین تلاش برای محقق شدن این هدف خودش باعث می شد بیشتر به ترسشون نزدیک بشن و در نهایت چیزی که ازشون میترسیدند اتفاق می افتاد&quot; وقتی خیلی تلاش می‌کنی کسی را فراموش کنی، خودِ همین تلاش کردن به یک خاطره‌ی فراموش‌ناپذیر تبدیل می‌شود. حالا باید بکوشی تا این فراموش کردن را فراموش کنی و این چنین، یک خاطره‌ی فراموش‌نشدنی دیگر هم ایجاد می‌شود&quot;ذهن پارانویا مارتین با اون استدلال های فلسفی اش صحنه های گاهی خنده دار و گاهی به شدت غم زده ایجاد میکرد نوع ارتباطش با برادر و پسرش از مهمترین نقاط قوت کتاب بود کشمکش همیشگی اونها و تلاش مارتین برای شکست دادن تدی و اینکه در نتیجه همیشه تلاش هایش باعث محبوبیت بیشتر تدی میشد جالب بود و همین طور نوع رابطه مارتین و جسپر از ابتدای دوران جنینی تا صحنه مرگ مارتین به روی کشتی خاص و پر از کشش بود ، جسپری که با تمام وجود سعی میکرد شبیه پدرش نباشد ولی در واقع کاملا شبیه به اون بودبه جزء مارتین دین چه کسی دیگه میتونست با اون ایده ها وحشتناک جذاب خانواده ، شهر و کشورش را خراب کند ولی بازهم انقدر جذاب باشد به شخصه عاشق ایده خونه سازی مارتین شدم خونه بسازیم که خودمون داخلش راحت باشیم ولی مهمان ها نه یا زمانی که خبرنگاران را دقیقا با روش خودشان ناک اوت کرد به یاد دارم در زمان شنیدن این بخش کتاب در خیابان نمی توانستم جلوی خنده خودم را بگیرمهیچ وقت نمی‌ شنوید ورزشکاری در حادثه‌ ای فجیع، حس بویایی‌ اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌ مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش را. درس من؟ من آزادی‌ ام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم که نیرنگ آمیزترین تنبیهش، سوای این که عادتم بدهد هیچ چیز در جیبم نداشته باشم و مثل سگی با من رفتار شود که معبدی مقدس را آلوده کرده، ملال بود.</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 16:33:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفوس مرده شاهکاری پیشنهاد شده توسط یک اسطوره</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B3-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-obiuxpaiogqj</link>
                <description>میتوان با قاطعیت گفت ادبیات روسیه در مقایسه با دیگر کشور ها به مانند کهکشانی پر ستاره است و چندین نام مانند ستاره های درخشان در این کهکشان می درخشند لئو تولستوی ، داستایوفسکی ، چخوف ، پوشکین و نیکلای گوگول ( اوکراینی الاصل ) نیز یکی از این ستارگان هستند ، زمانی که داشتم لیست کتاب های پیشنهاد شده برای چالش مرداد ماه را مشاهده میکردم چشم به کتاب نفوس مرده گوگول افتاد که توسط لئو تولستوی پیشنهاد شده بود واقعا باید برای خوندنش تردید میکردمکتاب درباره اشراف زاده ای روس به نام پاول ایوانویچ چیچیکوف است که راهی عجیب و متفاوت برای پولدار شدن یافته است او به همراه دو تن از کارکنانش به شهرهای مختلف روسیه سفر می کند و از زمین داران و مالکان با پرداخت مبلغ ناچیزی رعیت های مرده بین دو سرشماری را خریداری می کند به چه علت ؟ چون این مردگان در بین دو سرشماری هنوز به عنوان یک شهروند حساب می شوند و چیچیکوف می تواند با به رهن گذاشتن آنها مبلغی کلان از دولت وام بگیرد.................. داستان حول محور اتفاقات بین چیچیکوف و مالکان زمین‌ها اتفاق می‌افتد و ادامه پیدا می‌کند و کم کم زندگی آرام شهر به هم می‌ریزد ، شاید نقشه چیچیکوف بسیار ابتدای و پیش پا افتاده به نظر برسد اما او با اتکا به حرص و طمع تمام نشدنی و رذالت این مالکان ، و اینکه خوب می داند فروش یک رعیت مرده برای اربابان هر چقدر هم کم اما سود دارد وارد این کارزار می شود. در این رمان متوجه حضور شخصیت‌های زیادی می شویم، شخصیت‌هایی که هر کدام نشان دهنده دزدان و کلاهبردارانی هستند که حاضرند از هر راهی به ثروت برسند. گوگول به قدری این شخصیت ها را واقعی ترسیم کرده که در دنیای امروز هم به راحتی میتوان افرادی با این ویژگی ها یافت ، نکته دیگر درباره نام کتاب است نفوس مرده ، به شخصه فکر میکنم این نام بیشتر برازنده این اربابان باشد تا رعیت ها.نفوس مرده یکی از شاهکارهای ادبیات روسیه است که روسیه سیاه تزاری را با شکلی طنز برای خواننده روایت می کند زمانی که سرمایه داران مالک رعیت ها بودند و حتی مرده آنها را هم میتوانستن داد و ستد کنند یا از طریق رهن آنها وام دریافت کننده ، روسیه ای مریض که دیگر امیدی به بهبود آن نیست .درجایی خواندم که نفوس مرده در ابتدا قرار بوده بخش اولی از یک سه گانه باشد سه گانه ای به مانند اثر دانته اما متاسفانه با مرگ نویسنده قسمت های بعدی هیچ وقت نگاشته نشده است شاید گوگول برای آینده چیچیکوف اتفاقاتی جالبی در نظر داشته شاید چیچیکوف باید دچار نوعی تغییر و تحول درونی شود ، تحولات و نقشه راهی که گوگول میخواسته برای گذر از این روزگار سیاه به مردمش تقدیم کند&quot;روسیۀ من! پاسخ بده که تو به کجا می‌روی؟ اما چرا پاسخی نمی‌شنوم. آهنگ سحرانگیزی از زنگوله‌ها برمی‌خیزد. ابرها به هزاران پاره متلاشی شده می‌غرد و چون طوفانی از باد درمی‌آید. هر چه روی زمین است از کنار تو پرواز می‌کند زیرا تو از تمام جهان پیشتر می‌تازی و بر دیگران سبقت می‌جویی. عاقبت روزی تمام ملل و دول جهان از سر راه تو برمی‌خیزند و راه را به تو می‌سپارند و به تو نگران‌اند.&quot;میتوان با قاطعیت گفت ادبیات روسیه در مقایسه با دیگر کشور ها به مانند کهکشانی پر ستاره است و چندین نام مانند ستاره های درخشان در این کهکشان می درخشند لئو تولستوی ، داستایوفسکی ، چخوف ، پوشکین و نیکلای گوگول ( اوکراینی الاصل ) نیز یکی از این ستارگان هستند ، زمانی که داشتم لیست کتاب های پیشنهاد شده برای چالش مرداد ماه را مشاهده میکردم چشمم به کتاب نفوس مرده گوگول افتاد که توسط لئو تولستوی پیشنهاد شده بود واقعا باید برای خوندنش تردید میکردم ؟کتاب درباره اشراف زاده ای روس به نام پاول ایوانویچ چیچیکوف است که راهی عجیب و متفاوت برای پولدار شدن یافته است او به همراه دو تن از کارکنانش به شهرهای مختلف روسیه سفر می کند و از زمین داران و مالکان با پرداخت مبلغ ناچیزی رعیت های مرده بین دو سرشماری را خریداری می کند به چه علت ؟ چون این مردگان در بین دو سرشماری هنوز به عنوان یک شهروند حساب می شوند و چیچیکوف می تواند با به رهن گذاشتن آنها مبلغی کلان از دولت وام بگیرد.................. داستان حول محور اتفاقات بین چیچیکوف و مالکان زمین‌ها اتفاق می‌افتد و ادامه پیدا می‌کند و کم کم زندگی آرام شهر به هم می‌ریزد ، شاید نقشه چیچیکوف بسیار ابتدای و پیش پا افتاده به نظر برسد اما او با اتکا به حرص و طمع تمام نشدنی و رذالت این مالکان ، و اینکه خوب می داند فروش یک رعیت مرده برای اربابان هر چقدر هم کم اما سود دارد وارد این کارزار می شود. در این رمان متوجه حضور شخصیت‌های زیادی می شویم، شخصیت‌هایی که هر کدام نشان دهنده دزدان و کلاهبردارانی هستند که حاضرند از هر راهی به ثروت برسند. گوگول به قدری این شخصیت ها را واقعی ترسیم کرده که در دنیای امروز هم به راحتی میتوان افرادی با این ویژگی ها یافت ، نکته دیگر درباره نام کتاب است نفوس مرده ، به شخصه فکر میکنم این نام بیشتر برازنده این اربابان باشد تا رعیت ها.نفوس مرده یکی از شاهکارهای ادبیات روسیه است که روسیه سیاه تزاری را با شکلی طنز برای خواننده روایت می کند زمانی که سرمایه داران مالک رعیت ها بودند و حتی مرده آنها را هم میتوانستند داد و ستد کنند یا از طریق رهن آنها وام دریافت کننده ، روسیه ای مریض که دیگر امیدی به بهبود آن نیست .درجایی خواندم که نفوس مرده در ابتدا قرار بوده بخش اولی از یک سه گانه باشد سه گانه ای به مانند اثر دانته اما متاسفانه با مرگ نویسنده قسمت های بعدی هیچ وقت نگاشته نشده است شاید گوگول برای آینده چیچیکوف اتفاقاتی جالبی در نظر داشته شاید چیچیکوف باید دچار نوعی تغییر و تحول درونی شود ، تحولات و نقشه راهی که گوگول میخواسته برای گذر از این روزگار سیاه به مردمش تقدیم کند&quot;روسیۀ من! پاسخ بده که تو به کجا می‌روی؟ اما چرا پاسخی نمی‌شنوم. آهنگ سحرانگیزی از زنگوله‌ها برمی‌خیزد. ابرها به هزاران پاره متلاشی شده می‌غرد و چون طوفانی از باد درمی‌آید. هر چه روی زمین است از کنار تو پرواز می‌کند زیرا تو از تمام جهان پیشتر می‌تازی و بر دیگران سبقت می‌جویی. عاقبت روزی تمام ملل و دول جهان از سر راه تو برمی‌خیزند و راه را به تو می‌سپارند و به تو نگران‌اند.&quot;</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 16:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابخانه نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-rtcis3nth8wo</link>
                <description>چقدر توی زندگی پیش آمده که حسرت فرصت های گذشته رو بخوریداگر انتخاب دیگه ای میکردید الان کجای زندگی بودبدبا توجه به حسرت ها چند زندگی موازی را می توانید زندگی کنیدحتی اگر امکان داشته باشیم که بین زندگی ها ایده ال ترین را انتخاب کنیم آیا تضمینی هست که بتونیم در اون زندگی خوشبخت باشیماین ها سوالاتی هستند که پس از خوندن کتابخانه نیمه شب به ذهن خواننده هجوم می آورد معمولا وقتی میشنوم کتابی عنوان پرفروشترین کتاب نیویورک تایمز به دست آورده به صورت پیش فرض دوست ندارم به سراغش بروم ولی زمانی که در چند پادکست مثل کتابگرد معرفی شد به خواندنش ترغیب شدم نمی خوام بگم که یک شاهکار خواندم ولی قطعا ارزش زمانی که برایش گذاشتم را داشت .کتاب ، کتاب انگیزشی است پس رسالت آن ایجاد انگیزه در خواننده است حالا چه چیزی باعث شد که مت هیگ به گودال کتاب های زرد سقوط نکند ، به نظرم شکل قصه گویی او است وقتی این کتاب را می خواندم به یاد فیلم روز گراندهوک افتادم ، تکرار بی پایان یک روز تا ابدیت تا زمانی که درسی را که باید بیاموزیم ، مت هیگ هم به مانند هارولد ریمیس توانست از یک داستان تکراری ، جادویی بیافریند ،داستان درباره نورا است یک شهروند ساده حتی می توان گفت یک زن شکست خورده ، نورا که در نوجوانی قهرمان شنای کشور بوده و انتظار میرفته آینده ای درخشان داشته باشد ولی امروز در یک مغازه فروشنده پاره وقت است ، برادرش جواب تلفنش را نمی دهد ، دوستی ندارد از نامزد خود جدا شده و تنها گربه اش هم میمیرد نورا به پایان راه رسیده پس خودکشی میکند اما در برزخی چشم می گشاید که به او این فرصت را می دهد که زندگی های دیگری را هم که در صورت انتخاب های متفاوت امکان آن را داشت را تجربه کندمن هم به مانند نورا دوست داشتم از زندگی به زندگی دیگر بروم دوست داشتم چیزهای جدید تجربه کنم گاهی دوست داشتم حالا که می توانم زندگی دیگری را انتخاب کنم بعضی از قوانین و خطوط قرمز را بشکنم ، نورا به همین شکل که از زندگی به زندگی دیگر می رود به این نتیجه می رسد که زندگی کنونی خودش را با تمام انتخاب های غلط و درست بپذیرد و در ادامه سعی کند رو به بهتر شدن پیش برودمت هیگ با داستانش به ما می آموزد که ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم صد درصد از زندگیمان راضی باشیم و باید بیش‌ترین تلاشمان را کنیم که زندگی‌مان را به بهترین شکل زندگی کنیم(اگه هدفت رسیدن به چیزی باشه که با ذاتت در تضاده، همیشه شکست می خوری. هدفت باید این باشه که خودت باشی، که مثل خودت رفتار کنی و به نظر برسی و فکر کنی، که حقیقی ترین نسخه ی خودت باشی. از خودت بودن استقبال کنی، تشویقش کنی ، دوستش داشته باشی، برای رسیدن بهش سخت تلاش کنی وقتی هم کسی مسخره ش می کنه یا بهش دهن کجی می کنه محل نذاری، شایعات بیشترشون حسادتن و فقط ظاهرشون رو تغییر دادن)</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 15:47:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره فکر کن دوباره و دوباره</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-jpcfeldef5wl</link>
                <description>درست یادم نیست که در چه زمانی و چه سایتی بود که خواندم بعد از اینکه گالیله مسطح بودن زمین رو زیر سوال برد و گفت زمین گرد است ، موجب یک تغییر عمده در زمانه خودش شد ، بعد از این موضوع مقدار سفرهای کاشفانه انسان چند برابر شد ، همین سفرها موجب تغییرات بزرگی از جمله انقلاب صنعتی و کشف قاره آمریکا و... شد، این موضوع نشان می دهد کسانی پیشرفت میکنند که تغییر کنند ، تغییر به منزله سوخت لازم برای ارتقا سطح یک انسان چه علمی و چه اجتماعی استدوباره فکر کن ، چند بار پیش امده که به سراغ عقاید یا روش های انجام کارتان بروید ، فکرکنید آیا کاری که انجام می دهیم ، درست یا غلط است ، چند بار پیش آمده دوباره بنشینیم و جهان بینی مان را فارق از تعصبات آنالیز کنیم معمولا اکثر انسان ها به طور متعصبانه به چارچوب عقایدشان که حتی بیشترش حاصل تفکر خودشان هم نیست نگاه می کنند کتاب گرانت درباره این موضوع است دوبار فکرکنید دوباره و دوباره .یک انسان موفق با ذهن پویا جدا از داشتن اعتماد به نفس و قاطعیت در کارهایش باید به مانند یک دانشمند ذهن تحلیل گر داشته باشد تعصبات را کنار بگذارد و پایه های فکریش را به مانندیک منتقد نقد کند از نظر گرانت تعصب و تعقل دو قطب مخالف هستند و دوری از هر تعصبی باعث رشد فردی و اجتماعی انسان می شود ، گرانت معتقد است هرچه ما کمتر ذهن و بخصوص افکار خود را به چالش بکشیم، به همان میزان هم شانس یادگیری و پیشرفت ما کاهش پیدا می‌کند بنابراین او مخالف داشتن تعصب در هر حوزه ای است درست به مانند این ضرب المثل که متعصب ترین انسان ها ، احمق ترین آن هستند . گرانت در بخش دوم کتاب راه حل های برای مقابله با این ضعف ارائه میدهد او با یک مثال فوق العاد به ما نشان می دهد که تعصب و پافشاری به روی عقاید و عدم به روزرسانی آن توسط مدیر عاملش باعث فروپاشی کمپانی بلک بری می شود ، گرانت انسان ها را به دو گروه تقسیم می کند سازگارها و ناسازگارها ، او معتقد است انسان های سازگار می توانند بهترین مشوق ها باشند آنها برای کار تیمی عالی هستند اما ناسازگارها قدرت تغییر و انقلاب را دارند ، آنها مبانی هرچیزی را زیر سوال میبرند و مبانی جدید خلق میکنند این کتاب باعث میشود ما بهتر ببینیم، همین که ما برای یک لحظه از خودمون جدا بشویم و از بالا به یک موضوع نگاه کنیم برداشتی متفاوت نسبت به آن خواهیم داشت&quot; پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که رهبرانی که ذهنی دانشمند دارند موفق‌تر هستند زیرا زمانی که همه‌چیز به هم می‌ریزد و هیچ‌چیز درست پیش نمی‌رود، به تغییر و اصلاح مدل‌های کسب‌وکارشان تمایل بیشتری نشان می‌دهند. &quot;&quot;اعتماد به نفس از خودباوری نشئت می‌گیرد در حالی که تواضع، زیر سوال بردن درستی روش‌هایی است که پی گرفته‌اید. اکثر افراد موفق از دستیابی به اهدافشان مطمئنند اما در عین حال با فروتنی به این فکر می‌کنند که آیا از بهترین روش‌ها برای رسیدن به آن بهره می‌برند یا خیر.&quot;&quot;دفعه بعد که بر سر میز مذاکره نشستید، به یاد داشته باشید قرار نیست در همه‌ی جنگ‌ها پیروز میدان شوید. موافقت با برخی از نکاتی که شرکایتان ذکر می‌کنند و پیدا کردن نقاط مشترک با آن‌ها در واقع ترغیبشان می‌کند که به سمت جبهه‌ی شما حرکت نمایند.&quot;&quot;معمولاً وقتی تلاش می‌کنیم تا فردی را متقاعد کنیم، زیاد حرف می‌زنیم. اما مصاحبه‌ی انگیزشی بیشتر بر شنیدن تأکید دارد.&quot;</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 12:58:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشه های خشم سفری به امید یک زندگی بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-aldcigxm6vxd</link>
                <description>حدودا سه سال پیش کتاب خوش های خشم نوشته جان اشتاین بک را خوانده بودم و چالش کتابخوانی طاقچه باعث شد بار دیگر به سراغش برم و مروری بهش داشته باشم داستان درباره خانواده جاد است که در پی دوران رکود بزرگ اقتصادی اگر اشتباه نکنم دهه 20 تصمیم به مهاجرت از سرزمین های ابا اجدادی خود را می گیرندگذشتن از همه چیز و رها کردن خانه و خاطرات یکی از تلخ ترین تجارب انسان  است زمانی که مجبور به این انتخاب شوید برای همیشه زخمی به روی قلبت حک می شود ، در دهه 20 آمریکا به سوی مدرن و صنعتی  شدن پیش می رود همین موضوع باعث می شود  شرکت های بزرگ هم به جای استفاده از نیروی انسانی از ماشین آلات استفاده کنند  و به مانند فیلم عصر مدرن چارلی چاپلین مشاغل زیادی از بین رفته و خانواده های زیاد مجبور به ترک خانه و زندگیشان شدند خانواد جاد هم از این موضوع مستثنی نیستند آنها با فروش هرچه دارند و خرید کامیون به سوی کالیفرنیا حرکت میکند ، کالیفرنیای که در تبلیغات جاده ای بهشتی است برای کارگران ، اما این سفر چندان شبیه به چیزی که تصور میکنند نیستجان اشتاین بک در اکثر داستان هایش یک موضوع مشترک دارد مهم نیست تو چقدر از دردسر فرار کنی گاهی اوقات دردسر خودش به سراغت میاد ، توم پسر خانواده که از زندان آزاد شده و به سختی خود را به خانوادش می رساند تمام طول مسیر را سعی میکند از خانوادش مراقبت کند در موقعیت های حتی کوتاه می آید تا آسیبی به این خانواده وارد نشود ولی در انتها دردسر او را رها نمی کندشخصیت مورد علاقه من مادر داستان بود زنی بسیار شبیه به زنان سرزمین خودم ، زنی که ستون خانواده بود و مایه قوت قلب آنها ، زنی که در تمام بحران ها خانواده خود را هدایت می کرد.جان اشتان بیک به خوبی در کتاب خود دهه 20 میلادی را به تصویر کشیده شما با دنبال کردن داستان خانواده جاد درباره تاریخ آمریکا هم اطلاع پیدا میکنید از مشکلان زیست محیطی تا رکود اقتصادی و حتی با آداب رسوم مردمان مختلف آن آشنا می شوید و در نهایت پیامی که به خواننده می دهد این است که  زندگی ادامه دارد و تنها چیزی که ما انسان ها را نجات می دهد انسانیت استخالی از لطف نیست بعد از خواندن کتاب فیلم بسیارزیبا محصول سال 1940 ساخته جان فورد با نقش آفرینی هنری فوندا رو هم تماشا کنید .&quot;من همه جا هستم مادر، هر جا رو که نگاه کنی، همونجا هستم. هرجایی که برای سیر شدن شکم مردم، جاروجنجالی راه بیافته، من همونجا هستم. هر جا که پلیس بخواد یکی رو نقش زمین کنه، من همونجا هستم. من تو فریاد کسایی هستم که از زور گشنگی از کوره در میرن و دادشون درمیاد. من تو خنده بچه‌هایی هستم که گرسنه‌اند و می‌دونن غیر از آبگوشت هیچی ندارن. وقتی که خانواده‌های ما چیزی رو کاشتن و درو کردن تا بذارن روی میز خودشون، وقتی توی خونه‌هایی زندگی کنند که با دست‌های خودشون ساختن، باز هم من اونجا هستم. می‌فهمی مادر؟&quot;</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 15:05:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چراغ ها را من خاموش می کنم داستان روزمرگی یکی از زنان سرزمینم</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%85-kqtvbdggj2wh</link>
                <description>چرا همیشه من باید  آخر نفری باشم که چراغ ها را خاموش می کندداستان کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم درباره ی  کلاریس زن ارمنی است که حوالی دهه چهل همراه خانواده‌اش در آبادان و در شهرک کارکنان شرکت نفت به همراه همسر و سه فرزندش ‌زندگی ‌می‌کند. تنها هدف او این است که همسری خوب برای آرتوش و مادر خوب برای ۳فرزندش باشد همسری قانع و فداکار، مادری نگران، دختری مطیع و شنوا، خواهری صبور و مهربان و دوست وهمسایه ای بی نظیر. یک زن خانه‌دار مانند تمام مادران این سرزمین که روزمرگی‌های بیشمارش از صبح زود شروع می‌شود و تا انتهای شب ادامه دارد. تا زمانی که همسایه ای جدید پا به داستان می گذارد همسایه ای که باعث میشود کلاریس دور بایستد و به زندگیش نگاهی دوباره بیاندازدفکر میکنم اکثر زنان خانه دار دیر یا زود چنین احساساتی به سراغشان می آید اینکه کسی قدردان کارهای که انجام می دهند نیست ، زندگیشان یکنواخت و تکراری است انگار که یک روز را مداوم تکرار میکنند. کلاریس قصه ما هم دقیقا همین احساسات را دارد و به مانند تمام مادران ما حتی این احساسات را بروز هم نمی دهدکلاریس تنها ست و احساس میکند نه دیده می شود و نه شنیده می شود تا زمانی که امیل به داستان وارد می شود امیل نیمه گمشده اوست ، برايش کتاب مي آورد با کلاریس از چيزهائي که دوست دارد حرف میزند از غذا ها و خانه اش تعریف می کند ، در کل به او حس زنده بودن می دهد ، کلاریس پیش امیل یک زن با اعتماد به نفس است ، اما متاسفانه به روش تمام زنان مشرق زمین حتی این احساسات در خلوت خود هم بروز نمی دهدداستان خانم پیرزاد گیرا و جذاب است ولی نکاتی دارد که نمی توان از آن چشم پوشی کرد ، مثلا پایان داستان به نظرم چندان مناسب نبود ، شخصیت ها به همان زندگی قبلی خود ادامه دادن تقریبا به جز آلیس کسی رشد شخصتی نداشت وزندگی به همان روال گذشته بود ، شخصیت امیل کاملا گنگ و نانشناخته بود و تصمیمی که در آخر گرفت انگار همه ما نه تنها کلاریس در طول داستان درباره اش اشتباه میکردیم ( البته شاید پایانی جز این به مزاق خواننده ایرانی خوش نمی آمد)، با اینحال خواندن این کتاب شبیه به نوشیدن یک شربت خنک در میانه تابستان است به دلت می نشیند و ذهنت را آرام می کندزمانی که نظرات خوانندگان را درباره این کتاب می خواندم اکثر نقد ها شامل این بود کتاب درباره روزمرگی یک زن خانه داراست  و از نظرشان چندان جذاب نبود ، این موضوع کمی من رو شوکه کرد و این سوال به ذهنم رسید  چرا ساخت یک سریال درباره فوتبال یا مبارزه چند مرد در رینگ مسابقه جذابه یا چرا کتابی مثل والتر جوان که درباره روزمرگی یک جوان عاشقه انقدر مورد تحسین قرار میگیره ولی روزمرگی زنان دلچسب نیستمگر یک زن خانه دار کاری به مراتب مهم تر از یک مرد انجام نمیدهد او مسئول پرورش یک انسان و مدیریت یک خانواده رو به عهده دارد  ، واقعا ارزش کار اون به اندازه جنگیدن تو میدان نبرد نیست . زنان خانه دار در جامعه یا خانواده  حکم سیمان برای ساخت یک بنا رو دارند شاید کسی در انتها متوجه حضور آنها نباشد ولی آیا بدون آنها بنایی ساخته می شودنکته دیگه ای که درباره این کتاب دوست داشتم این بود که راوی یک زن ارمنی بود همین باعث شد بیشتر درباره مناطق مختلف و ادیان دیگر ، آداب و رسوم شان آشنا بشم ،  این کتاب باعث شده بخواهم درباره تاریخ ارامنه و نسلکشیشان بیشتر بدانم و همچنین خواندن درباره آبادان عزیز اینکه در قبل از انقلاب چه شهر پویا و مدرنی بوده هم قلبم به درد میاره و هم بهش افتخار میکنم&quot;خانم نوراللهي گفت:شما خانم هاي ارمني خيلي از ما جلوتريد.ما تازه بايد براي داشتن چيزهائي بجنگيم که شما مدتهاست داريد.ما هنوز اول راهيم&quot;&quot; ناگهان آمدند و ناگهان رفتند. مثل باران آبادان که تا می آمدی فکر کنی می بارد، دیگر نمی بارید &quot;&quot; نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند، دیدت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده ی خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم ها بی خاصیت ست.&quot;هیچ وقت از سیاست خوشم نیامده. از هیچ کدام از این ایسم‌ها و مرام‌ها و مسلک‌ها هم سر در نمی‌آورم. عوض این حرف‌ها دوست دارم کتاب بخوانم. دنیا اگر قرار است بهتر شود، که من یکی شک دارم، با سیاست بازی بشود</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 14:42:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملکوت متفاوترین رمان ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%85%D9%84%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-umwkbpd9fzcx</link>
                <description>کتاب ملکوت نوشته بهرام صادقی در سبک سورئالیسم جادویی و تنها داستان بلند این نویسنده است که به نوعی در این سبک تنها ستاره آسمان ادبیات ایران زمین است ، پس اگر از طرفداران این سبک هستید کتاب خوبی را برای مطالعه انتخاب کردید خود من به شخصه پس از دیدن فیلم اژدها وارد می شود مانی حقیقی درباره این کتاب کنجکاو شدم و شروع به خوندن اون کردم .در ساعت یازده شب چهارشنبه آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد. شروع کتاب بهرام صادقی تکان دهنده است دقیقا شبیه به شروع فیلم مسافران بهرام بیضایی (ما میریم تهران. برای عروسی خواهر کوچک‌ترم. ما به تهران نمی‌رسیم. ما همگی می‌میریم) در همان جمله اول شما با بزرگترین اتفاق داستان مواجه میشوید شما به عنوان خواننده از همه چیز خبر دارید و این حس ترسناکی را به شما القا می کند ، ماجراهایی که بعد از این اتفاق در داستان پیش می آید به قدری عجیب و ترسناک است که حلول جن در آقای مودت یک اتفاق معمولی به نظر می رسد سه همراه آقای مودت  ایشان را به مطب دکتر حاتم در شهر می رسانند ، دکتری که نیمی از بدنش جوان و نیمی دیگر میانسال است ،  فقط تا نیمه شب مریض می بیند ، زنان خودش را  می کشد و با تزریق آمپول سمی به مردم قصد نابودی شهر در هفت روز آینده را داردنفر بعدی عجیب داستان مستاجر دکتر حاتم آقای م .ل است مردی که به تقاضای خودش هر بار عضوی از بدنش توسط دکتر حاتم قطع و در شیشه های الکل نگهداری می شود مردی که توسط ندای شیطان ( که به گفته خودش همان دکتر حاتم است ) پسر خود را به قتل رسانده و زبان تنها شاهد آن ماجرا ، خدمتکارش را بریده آقای م .ل ادعا میکند از مرگ ترسی ندارد و خودخواسته به استقبال آن می رود و همین موضوع باعث سردرگمی دکتر حاتم است چون تمام مردم شهر برای طول عمر بیشتر حاضر هستند که آمپول سمی دکتر حاتم را تزریق کنند البته که در انتها آقای م ل هم به مانند تمام مردم شهر تسلیم وسوسه زندگی جاودان شده و از دکتر حاتم می خواهد به او هم آمپول را تزریق کندداستان بهرام صادقی فقط یک داستان ساده ترسناک نیست بلکه در پشت تک تک اتفاقات و رفتار کاراکتر ها فلسفه ای قراردارد فلسفه ای درباره ذات انسان های معمولی پس توصیه میکنم بعداز خوندن ان کتاب حتما سری به نقد های منتشر شده از آن هم بزنید تا بیشتر از درک مفاهیم این کتاب زیبا لذت ببریداگر زندگى کلاف نخى باشد… من آنرا باز کرده مى‌بینم. کاملا گسترده و صاف. پیچ و تابش نمى‌دهم و رشته‌هایش را به دست و پایم نمى‌بندم. براى همین است که عده‌اى را دوست مى‌دارم و عده‌اى را دوست نمى‌دارم. اما به کسى کینه ندارم. آماده‌ام که به دیگران کمک کنم، زیرا دلیلى نمى‌بینم که از این کار سرباز زنم. هوا و آفتاب و عشق و غذا و علم و مرگ و حیات و کوهها را مى‌پسندم و به آنها دل مى‌بندم. به هرچیز قانعم، اما آن قناعتى که نتیجه‌ى تصور خاص من از زندگى است.مگر او خدا نیست؟ شما خودتان می گفتید، بنا بر این چرا نتواند کمک کند؟ تازه اگر خدا هم نباشد برای خودش آدمی است. همه چیز را برایش می گویم، فریاد می زنم و می پرسم: آیا حق است؛ آیا واقعا&quot; باید اینطور باشد؟</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 15:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جعبه پرنده  کتابی آخرالزمانی که نمی توانید آن را زمین بگذارید</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-grtljlvh1ol9</link>
                <description>کتاب جعبه پرنده که آن را به پیشنهاد طاقچه برای چالش خرداد ماه خواندم ، کتابی است آخر زمانی که شما را مجبور میکند تا لحظه آخر آن را زمین نگذارید ، داستان در دو زمان متفاوت اتفاق می افتد در زمان حال مالوری به همراه دو کودکش که با سختگیری فروان به آنها آموزش گوش دادن را تعلیم داده آماده سفری عجیب و پرخطر می شوند آنها باید از رودخانه رد شوند و این کار را با ید با چشمان کاملا بسته انجام دهند به عنوان خواننده شما در بی خبری مطلق قرار دارید نمی دانید دلیل سختگیری و در بعضی از مواقع سنگدلی مالوری  نسبت به بچه ها چیست برای چه او از بیرون خانه انقدر میترسد و چرا به آن سمت رودخانه می رود ، در فصل بعد ما پرش زمانی داریم و به قبل از شروع این ماجراها یعنی پنج سال پیش می رویم مالوری جوان که با خواهرش تنها زندگی میکند متوجه می شود ناخواسته باردار است این تغییر در زندگی او بقدری بزرگ است که خیلی به اخبار دنیای پیرامونش توجه خاصی ندارد تا زمانی که اتفاقی بزرگ و ناگوار برایش رخ می دهد چیزی در شهر وجود دارد ، چیزی بسیار وحشتناک که نباید دیده شود موجودی که انسان ها بعد از دیدن آن دچار نوعی جنون شده و به اطرافیانشان حمله ور شده و یا خودشان را می کشند خواهر مالوری هم یکی از این قربانیان است پس از این حادثه مالوری خود را به خانه ای امن می رساند و با افرادی غریبه شروع به زندگی میکند بعد از خواندن این فصل کلی سوال برای شما پیش می آید ، نسبت به پنج سال گذشته هیچ چیزی بهتر نشده که حتی بدتر شده به حدی که مالوری قصد دارد خانه را ترک کند ، هم خانه های مالوری به سرشان چه آمده و چرا مالوری تنهاست حتی بعد از چند سال مالوری هیچ اطلاعاتی درباره این موجودات ندارد و شما هم به مانند او همراهش می شوید تا از رودخانه عبور کند عدم اطلاع داشتن درباره این موجود بیشترین ترس را به شما القا می کند بدتر از این هم شما در نیمه داستان با انسانی نیمه دیوانه مواجه می شوید که بعد از دیدن این موجودات خودکشی نکرده نویسنده شما را در تاریکی مطلق رها کرد است و شما هم به همراه مالوری و کودکانش این بیست مایل را با چشمان بسته دنبال می کنید شما هم به مانند مالوری که می داند موجودی او را دنبال میکند ولی چاره جز پیش رفتن ندارد چاره ای جز خواند و اتمام این کتاب را ندارید نویسنده به هیچ وجه ممکن قصد ندارد درباره این موجود اطلاعتی به ما بدهد چون به خوبی می داند نقطه قوت کتابش همین ندانستن استبه شخصه در زمان خواندن این رمان بیاد نوروز 1399 افتادم زمانی که تمام عید را به دلیل کرونا در خانه قرنطینه بودیم زمانی که از ترس حتی عزیزانمون رو بغل نمیکردیم و به این نتیجه رسیدم که ما انسان ها به رقم تمام تلاشمون طی این چند قرن چقدر دربرابر طبیعت آسیب پذیر و ضعیفیمتو هم می توانی بویش را حس کنی. مرگ. مردن. زوال. آسمان در حال سقوط است، آسمان در حال مرگ است، آسمان مرده استچگونه می توانست انتظار داشته باشد بچه هایش آرزوهایی به بزرگی ستارگان داشته باشند وقتی حتی نمی توانستند سرشان را بالا بگیرند تا نگاهی به آن ها بکنند؟</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 13:18:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب موقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-rrm0dyejbw8j</link>
                <description>اضطراب موقعیت نوشته آلن دو باتن چالش کتابخوانی اردیبهشت ماهبدون شک آلن دو باتن یکی از بهترین نویسنده ها در زمینه های خودآگاهی هست و این کتاب یکی از بهترین کتاب های اون می باشد ، تفاوت آلن دوباتن با بقیه نویسندهای این سبک به قول یک عزیز قلم جهانیش هست درباره باقی کتاب ها یکجورهای انگار مناسب جامعه ما نیست و راهکارها دردی از ما دعوا نمیکند  ، ترس از عدم موفقیت و قضاوت شدن از طرف دیگران و اینکه به اندازه کافی خوب نیستیم تا جامعه برامون احترام قائل بشه موضوع کتاب دوباتن هست و راهکارهایی که برای رهایی از این حس پیشنهاد میدهد.دوباتن معتقد بعد از انقلاب صنعتی پیشرفت زندگی انسان به شدت سرعت گرفته و ذهن انسانی که طی هزاران سال فقط در پی بقا بوده حال باید خودش را با این سرعت مطابقت بدهد بابت همین موضوع انسان مدرن دچار اضطراب موقعیت شده است البته خواننده به این نکته هم اشاره دارد که داشتن احساس اضطراب به خودی خود مشکل نیست چون با داشتن این احساس ما به جلو حرکت میکنیم ولی حجم زیاد آن باعث می شود زندگی عادی ما مختل بشود ، در بخش بعدی کتاب دوباتن راه حل های رو با توجه به هنر ، دین ،سیاست و ..... بیان میکنه . با خواندن این بخش کم بیش به این نتیجه میرسیم که اضطراب موقعیت لازمه جامعه مدرن است و اگر قصد نداریم به کوه های آلپ بریم و بقیه عمرمون در معابد بودایی زندگی کنیم باید باهاش کنار بیایم و حداقل با این راه حل ها کمی بتوانیم اون رو مدیریت کنیم. در اینجا سوال پیش میاد اگر قرار به درمان این موضوع نیست پس چرا باید این کتاب رو خواند ، خودم به شخصه معتقدم اولین گام برای حل یک مسئله شناخت اون هست ، با بیشتر دانستن درباره اضطراب موقعیت و رجوع به خودمون و پیدا کردن ریشه های اضطراب مسیر زیادی رو برای به دست آوردن آرامش طی میکنیم.موضوع این کتاب به شدت با اوضاع جامعه الان ما هم خوانی داره حال اکثر جوان ها خرابه ، بعضی وقت ها احساس میکنم قرار نیست هیچ وقت بیستیم احساس میکنم هر لحظه از استراحتمون باعث میشه که از بقیه عقب بیفتیم  شبیه به اسب های مسابقه با چشمبند های معروفشون که چیزی رو در مسیر به جزء خط پایان نمی بینند و در طول زندگی فقط برای مسابقه آماده می شوند ، با فکر کردن به این موضوع به یاد صحنه ابتدایی فیلم قطار بازی دنی بویل می افتم .یه کار پیدا کن ، دوست پیدا کن ، خانواده تشکیل بده ، یه تلوزیون بزرگ بگیر ، یه ماشین لباسشویی بگیر ، بچه دار شو ، بیمه دندان پزشکی داشته باش.......نوعی نگرانی که آن‌قدری مخرب است که می‌تواند ابعاد گسترده‌ای از زندگی ما را نابود کند. نگرانی از این‌که نتوانیم خودمان را با ایده‌آل‌هایی که جامعه برای موفقیت تعیین کرده تطبیق داده و در نتیجه ممکن است شأن و احترام خود را از دست بدهیم؛ نگرانی از این‌که رده‌ی اجتماعی کنونی‌مان خیلی پایین است یا در شرف سقوط به رده‌ای پایین‌تر هستیم.</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 11:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر زندگی آسوده؛ ۹۹ تمرین روزانه از یک راهب ذن</title>
                <link>https://virgool.io/@Samira1365/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-%DB%B9%DB%B9-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%B0%D9%86-sk6ygffvrnpk</link>
                <description>هنر زندگی آسوده؛ ۹۹ تمرین روزانه از یک راهب ذن برای یک عمر زندگی با آرامش و لذت ، خوب درباره این کتاب نه شنیده بودم و نه تمایلی به خوندن کتاب های با ارائه راه حل برای زندگی بهتر داشتم ، بنا بر توصیه طاقچه برای چالش اردیبهشت ماه این کتاب انتخاب کردم ، شونمیو ماسونو، نویسنده این‌کتاب راهب اعظم آیین ذن و یکی از برترین طراح‌های باغ ژاپنی در جهان است که تجربیات خودش رو در غالب یک کتاب و در چهار بخش و با توجه به آیین ها ذن به صورت ساده با دیگران به اشتراک گذاشتهبخش اول 29 نکته برای انرژی دادن به خودبخش دوم 30نکته برای کسب اعتماد به نفس و شجاعت در زندگیبخش سوم 20 نکته برای از بین بردن سردرگمی و نگرانیبخش چهارم 20 نکته برای تبدیل شدن هر روز به بهترین روز زندگی، شونمیو ماسونو شبیه اون راهب های که ما تو ذهنمون داریم نیست ، یک راهب با سر کچل ، لباس بودایی در یک معبد تو دل کوهستان ، نه ایشان اتفاقا با دنیای مدرن ارتباط خوبی دارند و از طریق طراحی باغ های ذن کسب درآمد میکنند و به نوعی حتی کارآفرین هستند و دور از اغراق نیست که بگم آموزه های این کتاب ساده و کاربردی هستندیکی از نکاتی که برای من بسیار عمیق و قابل تفکر بود مشاهده طبیعت بود این که در هر لحظه در طبیعت اتفاق جدیدی می افتد و هیچ چیز ثابت نیست ، برعکس چیزی که ما انسان ها خواستار اون هستیم ثبات ، شاید ما انقدر دراین دنیا مدرن و خودخواهی هامون غرق شدیم و انقدر از مادر طبیعت دور شدیم که فراموش کردیم جهان هستی بر اساس یک بی نظمی بزرگ بنا شده در این جهان حتی ستاره ها هم بعد از میلیون ها سال ازبین میرند پس چرا ما انقدر به دنبال سکون و ثبات در همه چیز هستیم ، بعضی وقت ها خودت رو به جریان آب سپردن و گذر کردن بهترین کار ممکن هستنکته جالبی که در بین کتاب های که به انسان حس آرامش میدن اینکه مهم نیست اون یه راهب ذن یا یه صاحب انتشاراتی در نروژ نوشته باشه در همه آنها بزرگترین توصیه این هست که انسان به خودش رجوع کنه حالا یا با مراقبه یا با تمرین سکوت و .......این روزها بسیاری از افراد، راه خود را در زندگی گم کرده اند. بسیار نگران و سردرگم هستند و نمی دانند چگونه باید زندگی کنند. به همین دلیل برای بازیابی تعادل ذهنی، به دنبال قدرت و انرژی ای مافوق بشری هستند. ولی شرایط همچنان مثل قبل است و تغییری نمی کند. حتی وقتی ذهن خود را بازیابی می کنند باز هم آن گمشده خاص و فوق العاده را در زندگی پیدا نمی کنند. وقتی به زندگی عادی و روزمره بازمی گردید، استرس ها به سراغتان می آید و ذهن تان آشفته می شود. از آن جایی که احساس خستگی مفرط می کنید، باز به سراغ آن قدرت ماورایی می روید. این چرخه بی پایان به عقیده شما، آشنا به نظر نمی رسد؟ (حدود 5 سال پیش بود که احساس خلاء در وجودم داشتم به دنبال چیزی یا کسی میگشتم که احساس بهتری بهم بده از اون تاریخ شروع به خوندن کتاب های با این موضوعات کردم ، از کتاب های زرد در ابتدا تا خواندن آثار ارزشمند الان در جایی از زندگیم قرار دارم که احساس میکنم فقط و فقط رجوع به خودم و شناخت و تغییر خودم می تواند بهم کمک کند )فرقی نمی کند چه قدر از پیچیدگی های زندگی آزرده و ناراحت می شوید، به طور کلی تغییر جهان کاری سخت و دشوار است. اگر زندگی مطابق میل شما پیش نمی رود، به جای تغییر جهان، بهتر است خودتان را تغییر دهید. در این صورت می توانید به راحتی و آسوده از هر آن چه در زندگی سر راه شما قرار می گیرد، گذر کنید. به جای این که از مسیر خودتان خارج شوید تا آن قدرت مافوق بشری را پیدا کنید، بهتر نیست سعی کنید کمی بی خیال باشید و چند تغییر در زندگی روزمره خود ایجاد کنید؟ کتاب هنر زندگی آسوده به همین موضوع می پردازد. زندگی ساده و آسوده به سبک ذن تغییر سبک زندگی لزوما دشوار نیست.فقط کافی است تغییرات کوچکی در عادات خود ایجاد کنید و طرز فکر و زاویه دیدتان را عوض کنید. لازم نیست به شهرهای باستانی ژاپن از جمله کیوتو یا نارا سفر کنید. ضرورتی ندارد حتما از کوه فیجی بالا بروید یا حتی به نزدیکی اقیانوس نقل مکان کنید. برای یافتن این قدرت ماورایی و آسوده زیستن فقط کافی است کمی تلاش کنید.</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 10:29:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیاده‌روی؛ و سکوت در زمانه‌ی هیاهو</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-rn217fq1rn0m</link>
                <description>تا به حال پیش امده در جاده ای با سکوت مطلق پیاده روی کنید اولین حسی که بهتون دست میده چی هست به شخصه برای من در ابتدا ترس ، ترس از عدم امنیت ، ترس از تنهایی و...... حس بعدی برای من بیقراری هست نمیدونم ولی احساس میکنم که چیزی اشتباهه و به سرعت میخوام شرایط عوض کنم اما تجربه بهم ثابت کرده اگر از پس تمام این احساسات بربیام و در سکوت مطلق فقط راه برم ، زمانی میرسه که در یک لحظه احساس میکنی بدون اینکه به چیزی فکر کنی زمان گذشته و تو در یک خلاء قرارداشتی، احساس سبکی و رهایی بهت دست میده کم کم میتونی صداهایی رو که اغلب نمی شنیدی دوباره بشنوی و به چیزهای دقت کنی که به صورت عادی کم پیش میامد بهشون توجه کنی ، تجربه ای خاص که باعث میشه دوبار احساس سرزندگی داشته باشید.کتاب پیاده‌روی؛ و سکوت در زمانه‌ی هیاهو نوشته ارلینگ کاگه درباره همین موضوع هست ، به شخصه کتاب هایی را که ریشه در واقعیت داردند و یا حاصل تجربه خود نویسنده هستند بیشتر به دلم می نشیند  ، جناب آقای کاگه که خودشون در نروژ صاحب انتشارتی هستند این تجربه سکوت رو با سفرهایی به قطب شمال و جنوب به دست آوردند به نظر آقای کاگه ما انسان های عصر جدید یادمون رفته چقدر به سکوت احتیاج داریم و اون رو به طور کامل از زندگی هامون حذف کردیم فراموش کردیم مغز ما احتیاج داره زمانی رو کاملا خاموش باشه تا بتونه خودش رو دوباره احیا کنه ، ما به هیچ وجه در کل روز به معنی کامل تنها نیستیم حتی در صورت تنهایی فیزیکی باز به وسیله شبکه های اجتماعی و تلویزیون و حتی موسیقی سکوت رو از بین میبریم ، البته منکر این نمیشیم که انسان موجود اجتماعی هست و تنهایی سکوت در عصر مدرن باعث می شود که زندگی عادی ما دچار مشکل بشود منظور کاگه این هست که در بین این همه تلاطم و سرعت و .... حداقل زمان کوتاهی رو در روز به سکوت کامل اختصاص بدهیم و همینطور پیاده روی ، از نظر ایشون طی مسیر کمک شایانی به ما میکنه تا خودمون به شرایط جدید وفق بدیم این برای من نوعی که تمام سعیم میکردم مسیر ها و زمان های پرت رو رو تو زندگیم کم کنم ایده عجیبی بود به طور مثال ایشون توضیح میدن زمانی که صرف میشه تا شما از خونه به محل کار یا بالعکس رو طی کنید باعث میشه از نظر ذهنی آماده ورود به محل جدید باشید .آسمان پرستاره «واقعی‌ترین دوستِ آدم است. از وقتی برای اولین بار با آن آشنا می‌شوید، دیگر همیشه آن‌جاست، همیشه در آرامش، و همیشه به یادتان می‌آورد که بی‌قراری‌ها، تردیدها،‌ و رنج‌هایتان همه و همه امور جزئیِ زودگذرند. گیتی استوار است و می‌ماند. مِن‌حیث‌المجموع، عقاید و کشمکش‌ها و رنج‌هایمان آن‌قدرها هم مهم و بی‌همتا نیستند.» بیشترِ آدم‌هایی که زمان زیادی را بیرون از خانه در حیات‌وحش گذرانده‌اند اندیشه‌های فریتیوف نانسنِ جهانگرد را تأیید می‌کنند که می‌گوید چیزهایی هست که تنها در سیاهیِ شب می‌فهمیم. این را هم بگویم که این محدود نمی‌شود به زمانی که بیرون هستید. آسمان پرستاره بالای سرمان و اصول اخلاقیِ درونمان از نظر ایمانوئل کانت دو رکن مهم‌اند. چشم‌ها نمی‌توانند به خود و درونِ آدمی خیره شوند، اما می‌توانید آن را به واسطه تماشای سپهر و ستارگان ببینید: آنچه در ستارگان می‌بینید همان خود شماست.در جایی خوندم که این کتاب تلفیق از دو کتاب ارلینگ کاگه هست که توسط ناشردر ایران به صورت یک کتاب منتشر شده ، که به نظرم ایده ای جالب و کاربردی حداقل برای من به عنوان یک خواننده بودآنچه آشکارا میان دو نفر رخ می‌دهد عموماً تنها بخش کوچکی از داستان است. چیز دیگری زیر پوست آن در جریان است. اگر این ارتعاشات ثبت می‌شد،‌ فکر می‌کنم صدا آن‌قدر زیاد می‌بود که برای یک ارکستر سازهای برنجی اهل صربستان هم کفایت می‌کرد. اغلب می‌فهمم چیزی در جریان است، اما به‌ندرت از آن سر درمی‌آورم. وقتی به ژاپن سفر می‌کنم، حس می‌کنم این درک بیشتر می‌شود. زبان ژاپنی بلد نیستم، اما این اقبال را داشته‌ام که کنار آدم‌هایی باشم که استادش بوده‌اند. ما نروژی‌ها سکوتِ در میانه گفت‌وگوها را به منزله انقطاع باز می‌شناسیم روزنامه‌نگارِ خوب می‌داند که بهترین جای مصاحبه اغلب تازه وقتی آغاز می‌شود که لپ‌تاپ‌ها یا رکوردرها را زمین می‌گذارند و بخش رسمیِ مصاحبه را تمام می‌کنند سکوت در ژاپن بخش مهمی از مکالمه است. وقتی دو نفر را می‌بینم که مدتی طولانی با هم ژاپنی حرف می‌زنند، به این فکر می‌کنم که چقدر مکث‌های کوتاه و بلند به اندازه یافتنِ کلمه درست دشوار است. سکوت به‌نظر همان‌قدر در مایه غنی‌ست که کلمهاین پست برای چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده</description>
                <category>سمیرا منصوری</category>
                <author>سمیرا منصوری</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 10:14:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>