<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sara_Yahyaee</link>
        <description>روزهایی که می‌نویسم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 00:36:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/38608/avatar/gxxJBL.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارا</title>
            <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اینجا بنویس...</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-d6l4eachsh2p</link>
                <description>من و شماهایی که در ایران هستیم احتمالا همین الان زندگی روزمره داریم.  چای یا قهوه‌مان رو خورده‌ایم، اخبار جنگ را دنبال کرده ایم و فارغ ازینکه دیشب را چه طور گذرانده‌ایم، یه گوشه‌ی ذهنمان این است که مثلا برای نهار چه درست کنیم یا لباس‌ها را کی بشوییم ...زندگی روزمره ادامه دارد حتی زیر بمباران! اما &quot;زندگی روزمره&quot; این روزها به نظرم ارزشی به مراتب بیشتر از زنده ماندن دارد. مخصوصا هم اگر قرار است این دراما ادامه‌دار باشد (که پیش‌بینی من این است) کسانی از نظر روانی در امان خواهند بود که بتوانند بیشتر به روزمرگی چنگ بزنند. خالد حسینی در رمان &quot;بادبادک باز&quot; از قدرت ایجاد حس امنیت روزمرگی می‌گوید: «پدرم همیشه چای را توی قوری مسی درست می‌کرد. صدای قل‌قل آب، صبح‌ها در کابل، حس امنیت می‌داد. حتی وقتی بمب‌ها صدا می‌کردند، باز هم آن صدا بود.»کورت ونه‌گات در &quot;سلاخ خانه‌ی شماره‌ی پنج&quot; زمانی را توصیف می‌کند که بعد از بمباران درسدن از پناهگاه بیرون آمده‌اند و شهر را با خاک یکسان شده می‌بینند اما سربازی که کنارش بوده به دنبال دگمه‌ی پیراهن گمشده‌اش می‌گشته! برای داشتن سلامت روان در این روزها احتمالا ما هم نیاز داریم دنبال آن دگمه‌ی گمشده باشیم، یا به آوای قوری چای گوش بسپاریم. برای ما انسان‌های معمولی این که در زیر بمباران و اخبار جنگ دنبال آب و نان باشیم، عاشق باشیم، ترسیده باشیم حتی عشق ابدی ببینیم یا جک بگوییم کاملا طبیعی و عادی است، ما می‌خواهیم زنده بمانیم و زندگی کنیم نه این که قهرمان باشیم!درامای ایران ما متاسفانه پیش آمده و ممکن است ادامه داشته باشد. اما بهتر است مثل آنچه &quot;واسیلی گروسمن&quot; در کتاب زندگی و سرنوشت توصیف می‌کند، به شکست دادن جنگ فکر نکنیم، چایی‌مان را دم کنیم و از آرامشی که ممکن است کوتاه، موقت، ناپایدار و حتی دودشدنی باشد ولی در لحظه داریم، لذت ببریم.«زنی در آشپزخانه‌ای تاریک، با دو شمع، سوپ چغندر می‌پزد. او جنگ را شکست نمی‌دهد، فقط با آن سازگار می‌شود.&quot;دکتر مریم نوروزیان نورولوژیست - فلوشییپ اختلالات شناختی ‎</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jun 2025 09:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانپناه</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-jx0det1ipbrh</link>
                <description>در کوهنوردی به یک بنای بسیار کوچک که در نقاط بسیار مرتفع در حد ظرفیت چند کوهنورد ساخته می‌شود، جانپناه گفته می‌شود. اینطور که رفقای کوهنورد میگن جانپناه در زمستون غنیمته!ویرگول برای من شبیه جانپناه. فکر می‌کنم به اون نقطه مرتفع درگیری‌های ذهنیم رسیدم و لازم دوباره برگردم، کنترل اوضاع رو با نوشتن، تامل کردن و فکر کردن دستم بگیرم. جانپناه قله توچال</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2023 13:50:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه آزمون آیلتس</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-kny2xlvpygqg</link>
                <description>با اینکه از دوران ابتدایی کلاس زبان رفتم و تا ابتدای دبیرستان این روند ادامه داشت و  مقاطعی هم در دوره دانشجویی و بعد از اون کلاس زبان می‌رفتم اما هیچ وقت نتونسته بودم اونطور که میخوام پیش برم و همیشه ضعف‌ها یا مشکلاتی پیش وجود داشت. تا جایی که دیگه فکر کردم مشکل من با زبان انگلیسی حل نخواهد شد!! و موضوع تا حدی جدی شد که سعی کردم زبان‌های دیگه‌ای رو یاد بگیرم و کلا زبان انگلیسی رو رها کنم. اسفند سال گذشته تصمیم گرفتم دکمه خاموش بقیه فعالیت‌های زندگی رو برای مدتی بزنم و مشکلم با زبان انگلیسی رو حل کنم. مسیر رو با راهنمایی یک معلم (آقای تهرانی) شروع کردم و معیار ارزیابی سطح نهایی رو هم گذاشتم شرکت در آزمون آیلتس در نیمه‌ی سال. به دلیل اینکه شغل تمام وقت داشتم و مسائل پیرامونی زندگی، زمان آزمون رو به تعویق انداختم تا اینکه نهایتا آذر ماه یک ماک تست در موسسه ایرسافام دادم و نتیجه به شرح زیر شد.بعد از آزمون ماک، تصمیم گرفتم بخش‌های باقی مانده (مثل Task1 رایتینگ) که تا اون زمان وقتی براشون نگذاشته بودم را بخونم و نهایتا تا قبل از پایان سال آزمون بدم. تا اینکه مثل همیشه روز 21 دی توسط مسئولین زحمت‌کش! غافلگیر شدیم و اعلام شد &quot;دیگه آزمون برگزار نمیشه مگر اینکه تا پایان همون روز در تاریخ‌های موجود ثبت نام کنید!&quot;ثبت نام اجباری!نهایتا آزمون 20 اسفند را ثبت نام کردم و با نرمش قهرمانانه در بعضی از مهارت‌ها خودم رو به آزمون رسوندم. تجربه آزمون آیلتساین متن رو برای انتشار در گروه تلگرامی آیلتس هولدینگ پرگار نوشتم، چون در تمام طول مسیر تجربه‌های دوستان دیگه کمک کرد در مسیر بمونم و به تلاشم ادامه بدم.خلاصه وضعیت نتیجه آزمونتجربه سنتر:محل آزمون من موسسه دین و دانش بود. فضای آرومی داشت و برخورد پرسنل هم مناسب بود. (یه مزیتی که داشت چون سرویس بهداشتی داخل ساختمان بود لازم نبود دوباره مدارک برای ورود چک بشه و تا بیست دقیقه قبل آزمون میشد ازش استفاده کرد.)اطلاعات در مورد ممتحن (Examiner) بخش Speaking:من به دلیل اینکه با شنیدن اسم اگزمینر در روز آزمون استرس نگیرم، اطلاعاتی در مورد اگزمینرها نداشتم و فقط از پارتنر اسپیکینگم شنیده بودم که دین و دانش سه اگزمینر داره و اطلاعات مختصری از قبل داشتم. آقای ایروانی برخوردشون خیلی خوب بود و با اینکه بعدا شنیدم که بچه‌ها میگن تند صحبت می‌کنند، به نظرم سرعت مکالمه‌شون هم نرمال و خوب بود همچنین ارتباط چشمی و کلا نوع توجه‌شون به جواب‌ها هم خیلی مثبت بود که باعث شد حس مثبتی در طول آزمون اسپیکینگ داشته باشم هرچند که پارت سه تعداد سوالاتش تقریبا زیاد شد! البته به دلیل استرس و اینکه کلا تند حرف می‌زنم، بیشتر از اینکه خیلی روی نکات گرامری تمرکز کنم روی Fluency تمرکز داشتم چون در ماک‌های اسپیکینگ قبل آزمون، هم بهم گفته شده بود که اگر بتونم Fluent  باشم می‌تونم نمره 6.5 رو بگیرم در نتیجه به جز یک بار، دیگه فرصتی پیش نیومد که خودم رو اصلاح کنم.مقدار ساعت مطالعه و الگوی مطالعه:من تا ساعت 5 سرکار بودم در نتیجه زمانم برای مطالعه خیلی محدود بود. تقریبا سعی می‌کردم روزی 2.5، 3 ساعت رو بخونم. بعضی روزهای پنجشنبه و جمعه‌ها هم که تعطیل بود ساعات مطالعه‌ام بیشتر بود.برای اینکه متعهد باشم به درس خوندم کلاس رایتینگ تسک 2 رو شروع کردم و با توجه به اون کلاس سعی می‌کردم برنامه‌ریزی کنم و درس بخونم. منم مثل خیلی از بچه‌ها به شدت سردرگم بودم و نمی‌دوستم چطوری برای هر مهارت وقت بگذارم و یا چه کتابی رو انتخاب کنم برای خوندن ولی نهایتا ماه‌های اول بیشتر ریدینگ و لیستنینگ می‌خوندم و رایتینگ هم با توجه به کلاس تمرین گرامر حل می‌کردم. مرداد و شهریور به دلایل شخصی زیاد نتونستم منظم پیش برم اما سعی می‌کردم پیوستگی رو حفظ کنم. از مهر منظم‌تر شروع کردم و سعی کردم تقریبا حدودا 3 ساعت بخونم (با توجه به اینکه شاغل بودم این می‌تونست روزی خیلی کمتر و گاها برای جبران بیشتر هم بشه) و نهایت 18 آذر آزمون ماک دادم.بعد از اومدن نتیجه ماک خصوصا بعد از 21 دی که مجبور شدم برای 20 اسفند ثبت نام کنم دیگه تقریبا سعی می‌کردم هر روز 2 مهارت‌ رو توی برنامه‌ام داشته باشم (لیستنینگ، اسپیکینگ/ ریدینگ، رایتینگ) و عموما جمعه‌ها یا روزهای تعطیل که خونه بودم تست بزنم. (البته من تا همین آخرها هم خیلی آزمون خطا داشتم تو برنامه. مثلا یه هفته هر روز سعی می‌کردم یه passage  ریدینگ بزنم، لیستنینگ بزنم و یا ترنسکرایب کنم و در کنارش تمرین با پارتنر هم داشته باشم ولی این روزهای فعال زیاد دوام نداشت :))تجربه شرکت در کلاس‌های زبان:من چون شاغل بودم برای متعهد شدن از نظر زمانی و البته ضعف جنرال انگلیش با کلاس خصوصی رایتینگ تسک 2 شروع کردم. این کلاس با گرامر شروع شد و یادگرفتن گرامرهای ضروری ‌و البته مهمی که خیلی‌هاش رو با همه اون پیشینه زبانی که گفتم، یا بلد نبودم یا اصلا یادم نبود کمک کرد تا بهبود در فهم ریدینگ داشته باشم و کلا خیلی روش ایشون برای من کار کرد.بعد از آزمون ماک هم به دلیل نگرانی خیلی زیاد برای اسپیکینگ و رایتینگ تسک 1 به توصیه یکی از دوستانم مدتی با یک معلم دیگه کلاس رفتم (ieltsdave) که اون هم برای من به شدت موثر بود و خیلی راضی بودم (من تا اوایل دی تسک 1 رایتینگ اصلا نخونده بودم و اسپیکینگ هم با وجود تمرین با پارتنر و ... خیلی سردرگمی و نگرانی داشتم). ماه آخر هم به دلیل مشکلاتی که در زمان‌بندی در ریدینگ داشتم و دوست داشتم نمره بهتری در این مهارت کسب کنم ویدیوهای آفلاین همین معلم رو تهیه کردم که برای من موثر بود.این وسط ویدیوهای سایمون، دوره رایگان لیستنینگ بیان برتر که شدیدا هم پیشنهاد می‌کنم و اینطور چیزهارو هم دیدم.تجربه شرکت در آزمون‌های آزمایشیمنابع مورد مطالعه و شیوه مطالعه برای لغت:برای لغت منبع جدایی نداشتم و لغت‌هایی که توی این مدت یاد گرفتم بخشی از پروسه خوندن ریدینگ و لیستنینگ بود اما از آذر ماه یه دفتری برداشتم و سعی کردم تازه یه لیست از لغت‌های کتاب‌هایی که خوندم و یا دارم میخونم درست کردم تا بشه هفته‌های آخر مرورش کنم.منابع مورد مطالعه و شیوه مطالعه برای گرامر:به پیشنهاد معلم رایتینگم کتاب Destination B1 رو تهیه کردم و تعداد محدودی از درس‌هاش رو خوندم وتمرین‌هاش رو حل کردم. ولی برای اینکه کاربرد گرامر در رایتینگ رو بهتر یاد بگیرم بعضی اوقات از فایل PDF که 100 سمپل رایتینگ داره و در گروه هم هست اون گرامر خاص رو سرچ می‌کردم و بررسی می‌کردم برای چی استفاده شده (مثلا شرطی‌ها یا ...). علاوه بر این برای فهم بهتر ریدینگ خصوصا زمانی که تازه شروع کرده بودم، نوع گرامری که در متن استفاده شده رو هم بهش توجه می‌کردم.منابع مورد مطالعه و شیوه مطالعه برای ریدینگ:ریدینگ رو با کتاب Inside reading Intro شروع کردم و بعد به مرور کتاب 1 و 2 رو هم خوندم. کتاب اینترو رو می‌تونم بگم همه تمرین‌هاش رو حل کردم اما توی دوتا کتاب بعدی خیلی تمرین‌هارو درست حل نکردم. تلاشم هم در ریدینگ خوندن فهمیدن کامل متن بود چون اون موقع که ضعیف بودم همین که حدس می‌زدم فکر می‌کردم فهمیدم و همون باعث میشد خیلی جاها اشتباه کنم. این وسطا چند درسی از کتاب اکتیو 4 و Focus on vocabularyجلد 2 هم خوندم اما تعداد خیلی محدود و به پیشنهاد معلم به جای خوندن کتاب جدید همون کتاب‌های Inside رو مرور کردم.کتاب Inside readingیه کار دیگه هم که می‌کردم این بود که عموما فعل‌هارو در متن هایلایت می‌کردم و لغات رو توی خود کتاب می‌نوشتم. بعد از آزمون ماک هم بهم پیشنهاد شد که اگر می‌خوام نمره‌ام افزایش پیدا کنه باید جملات بیشتری بفهمم و بخونم در نتیجه کتاب Concept and comment رو شروع کردم که به دلیل وقت محدود خیلی سطحی‌تر از کتاب‌های inside خوندمش. در زمینه تست زدن هم یه دوره‌ای با پارتنر اسپیکینگم با هم روزی یه پسیج ریدینگ می‌زدیم که از یه جایی به بعد من لفت دادم :) ولی تقریبا یه ماه و نیم آخر، آخر هفته‌ها تست میزدم. متاسفانه به دلیل برنامه‌ریزی غلط خیلی از کمبریج‌هارو نزدم (15،16،17 کامل اما بقیه هر متنی یه ناخنکی بهش زدم).منابع مورد مطالعه و شیوه مطالعه برای لیسنینگ:لیستنینگ رو اول با کتاب Get ready for IELTS Listening که برای سطح Intermediate هست شروع کردم بعد هم کتاب Listening for IELTS  آبی رنگ، اما بعد از مدتی به پیشنهاد معلم رایتینگم، شروع کردم به زدن خود کمبریج‌ها. به این صورت که مثلا 8 تا سکشن 1 پشت سرهم زدم بعد سکشن 2 و بعد 3 و 4. بعد از اینکه لیستنینگ رو میزدم سعی می‌کردم ترنسکرایب کنم و با سه تا ماژیک هایلایت بخش‌هایی که نشنیدم، مشکل املا داشتم و کلمات جدید رو در ترنسکرایب انتهای کتاب هایلایت کنم. نهایتا بعد از پایان این دوره شروع کردم به زدن آزمون کامل و ترنسکرایب. در کنارش در زمان‌های مرده پادکست گوش میدادم (اپیزود تکراری از یک پادکست مثلا پادکست All in the mind) البته این پادکست هم به مرور تبدیل به همون گوش دادن به فایل‌های تکراری لیستنینگ آزمون در زمان‌های مرده شد. تقریبا تا زمان آزمون دو سری از کتاب‌های 8 تا 13 زده بودم هفته‌های آخر هم روی کتاب‌های باقی‌مانده کار کردم و باز هم به فایل‌های تکراری همین کتاب‌ها پرداختم.دوره رایگان موسسه بیان‌برتر، ویدیو لیستنینگ سایمون، ویدیوهای لیستنینگ لیز و یه سری از این طور چیزا رو هم داشتم. و تقریبا یکی دو ماه هم پادکست IELTS speaking for success رو اونم تاپیک‌های محدود و تکراری گوش دادم (البته به قصد اسپیکینگ).منابع مورد مطالعه و شیوه مطالعه برای اسپیکینگ:اسپیکینگ رو از همون اول با پارتنر شروع کردم یعنی یه کلاسی با هم میرفتیم که کتاب Vocabulary for IELTSمنبعش بود (تعداد 7 درس فکر کنم جلو رفتیم). یه تمرین این بود که فایل‌های صوتی اون کتاب رو سعی کنیم شدوینگ انجام بدیم از اونجا شروع کردیم و خیلی هم به نظرم اون کتاب لولش خوب بود برای منی که خیلی کلمه‌های اکتیو سطح بالاتر نداشتم خصوصا برای اسپیکینگ. بعد شروع کردیم شبی در حد یک ساعت حرف عمومی زدن و از روزمون انگلیسی صحبت کردن و بعد هم چندین شب روی پارت 1 کار کردیم که منبعمون کتاب Maximizer  بود. بعد یه مدت پارت دوم و سوم رو از کتاب ماکار ادامه دادم. یه مدت هم اجتناب کردم و نخوندم کلا چون واقعا برام چالش بود این مهارت. مجدد با ماکار و نهایتا یه ماه و نیم آخر تمرکز رو گذاشتم روی اپلیکیشن آیلتس اسیستنت و مجدد با پارتنر کار کردم.در این نرم افزار هر 6 ماه 50 تاپیک که در ماه‌های اخیر در  آزمون سوال شده قرار داره (بسیار کاربردی)توی یه ماه آخر توی کلاسی که داشتم یه سری نکات هم برای اینکه مثلا چطوری به سوالات هر پارت جواب بدم تا بتونم مهارتم رو نشون بدم و یه سری از این چیزا یاد گرفتم و برای حس‌های مختلف یه سری اصطلاح یاد گرفتم و سعی کردم تمرین کنم تا بتونم طبیعی به کارشون ببرم.منابع مورد مطالعه و شیوه مطالعه برای رایتینگ:بعد از کلاسی که رفتم و کار کردن گرامر و سایر نکات لازم برای پاسخگویی به سوالات رایتینگ مثل اینکه چطور به هر تیپ سوال پاسخ بدیم و نکاتی از introduction  و conclusion و ...، کتاب IELTS essay from examiners که فایلش در گروه هم هست رو خوندم (تعداد محدود) البته همون تعداد رو سعی کردم phrase های کاربردی رو ازش دربیارم باهاش جمله نویسی کنم و سعی کنم با تمرین و تکرار فعالش کنم.منبع مناسب برای بررسی نمونه‌های رایتینگبه نظرم یکی از بخش‌های خیلی مهم برای ما اینه بتونیم سوال رو بفهمیم و یه پارگراف به فارسی در مورد موضوع بنویسیم. یکی از تمرینات من در طول دوره‌ای که کلاس می‌رفتم هم همین بود سعی کنم سوال دوطرفه بپرسم و برای اون دلایل فارسی بنویسم.من کلا خیلی روی رایتینگ تسک 2 بعد از کلاس، وقت نگذاشتم. چون در آزمون ماک، تسک 2 رو 6 شدم و تسک 1 رو 3.5 در نتیجه در زمان باقی مونده بیشتر روی تسک 1 کار کردم. بعد از یاد گرفتن نکات تسک1، سمپل خوندم و سعی کردم از اون چیزهایی که یاد گرفتم استفاده کنم. دو هفته آخر هم برای تسک 1 و هم تسک 2 سعی کردم رایتینگ در زمان بنویسم که سر جلسه آزمون بتونم زمان رو مدیریت کنم. چون وقتی ماک دادم متوجه شدم تو زمان محدود فقط چیزهایی یادم میاد که واقعا بهشون مسلط هستم.سایر موارد:در مورد ماک: من چون شهرستان بودم روی ماک دادن یکم مقاومت داشتم اما نهایتا حضوری ثبت نام کردم به نظرم اهمیت ماک اینه که عدم قطعیت‌هارو براتون در مورد شرایط آزمون کم میکنه. یا مثلا اگر مثل من ندونید که تایم خوندن سوالات listening از آنجایی شروع میشه که در مورد آزمون توضیحش تموم میشه و بعد میگه حالا بریم سکشن یک این طور نکاتی رو هم میشه از ماک یاد گرفت. مهم‌تر از اینا برای من این بود که فهمیدم در موقعیت آزمون و زمان محدود (رایتینگ رو قبل ماک در زمان ننوشته بودم) مطالبی که به چه صورت خوندم یادم میاد و برام اکتیو هست در نتیجه سعی کردم از روش‌هایی که جواب داده بود تو بازه زمانی موجود استفاده کنم.بچه‌ها ناامید نباشید، نشید و ... من واقعا ناامید بودم و فکر می‌کردم واقعا ممکن نیست رد شدن از این مرحله برای من سطح زبانم بالا نمیاد اما شد. پس فقط متمرکز بشید منظم وقت بگذارید و تلاش کنید.جمع‌بندی:درسته که تجربه آزمون بچه‌ها و خیلی از جواب‌هایی که در گروه داده میشه کمک کننده و ارزشمند است اما خیلی وقت‌ها نمیشه یا نمیخوایم که به جزئیات اشاره کنیم. مثلا اینکه یکی سریال انگلیسی می‌بینه کلی جزئیات میتونه داشته باشه اینطوری که مثلا آیا یه بار هر قسمت رو می‌بینه؟ آیا با زیرنویس فارسی می‌بینه؟ یا زیرنویس انگلیسی؟ یا بدون زیر نویس حتی؟ یا مثلا پیوستگی این کار چقدر؟ آیا میبینه و مثلا بعدا یه خلاصه‌ای ازش می‌نویسه یا ... منظورم اینه هرمیکرو اکشنی که انجام می‌دیم تو جنبه‌های مختلفی تاثیر داره و شاید همه چیز رو نتونیم در مورد روش یادگیری یک نفر متوجه بشیم در نتیجه بیشتر روی روش‌هایی کار کنید که برای شما کار می‌کنه و شما ازش لذت می‌برید چون نهایتا نتیجه‌اش رو میبینید.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 14:28:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بر شانه‌ات چه می‌گذرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-ibmotmcmtzls</link>
                <description>مدتی بود که هروقت داشتم به گذر زندگی و قصه‌های اون فکر می‌کردم به یه موسیقی به اسم Anhedonia گوش می‌دادم. چند شب پیش به لطف یک کانال تلگرامی معنی اسم این موسیقی رو فهمیدم. یه اصطلاح در روانشناسی هست به این اسم، به حالتی گفته میشه که چیزایی که قبلا شخص رو خوشحال می‌کرد، دیگه تاثیری تو حالش نداره! آنهدونیا (Anhedonia ):مشکل در تجربه علاقه، شادی یا لذت در فعالیت‌هایی که قبلا از آنها لذت می بردید.آرامش است عاقبت اضطراب‌ها به نظرم گاهی نه فقط یه تجربه خاص در زندگی بلکه روزها و آدم‌ها ... هم می‌تونه معنای لذت بخشی رو که در خودش داشته از دست بده.تو در کرانه‌ی عالم درون خویش به یغما فتاده‌ای کزین هزار هزاران یکی نگفت که بر شانه‌ات چه می‌گذرد! &quot;محمد مختاری&quot;دلم برای نوشتن در اینجا تنگ شده بود. </description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 23:36:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفتگو جان انسان‌ها را نجات می‌دهد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-jbbkklpallkj</link>
                <description>به نظرم حرف زدن و گوش دادن بزرگ‌ترین لطفی است که ما می‌توانیم برای یکدیگر انجام دهیم. جرقه این نوشته از این گفت‌وگو آمد پشنهاد می‌کنم حتما ببینید .  لینک در پایین صفحه19 شهریور روز جهانی پیشگیری از خودکشی است. تابوهای اجتماعی باعث می‌شود افراد به تنهایی با احساسات خود مبارزه کنند، درحالی که متخصصان سلامت روان و همچنین کسانی که اقدام به خودکشی کرده‌اند توافق دارند که صحبت کردن در مورد مسائل بهترین راه برای جلوگیری از این اتفاق است. اگر کسی را برای گفت‌وگو ندارید بنویسید، با غریبه‌ها حرف بزنید یا اگر برایتان مقدور است به روانشناس مراجعه کنید. مهم نیست که آدم‌ها فکر کنند هرکسی که به روان‌شناس و یا روان‌پزشک مراجعه می‌کند دیوانه است :)! مهم روان شماست که در این پروسه به مرور آرام می‌گیرد.هر تلفن نشان دهنده یک تماس تلفنی است که می‌تواند یک زندگی را نجات دهد. (لینک در پایین صفحه)ویرگول هم می‌تواند پلی برای حرف زدن با آدم‌ها باشد تا از دغدغه‌هایمان با دیگران صحبت کنیم. خودم هم با وجود اینکه این روزها بسیار درگیر مسائل شخصی و خانوادگی هستم و همچنین در تلاش برای سرکوب روحیه چندپتانسیلی، جهتِ تمرکز بر یک مسیر و هدف مشخص، دلم برای این گوشه‌ی دنج تنگ می‌شود. لینک تکمیلی مرتبط با تصویر 1 و 2قبلا نوشته شده : با هم حرف بزنیم!</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 09:37:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صرفه‌جویی‌های پنهانی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%B5%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7-cvzwgucguwm4</link>
                <description>نمی‌دانم چند نفر از شما روزنامه‌های اعلام نتایج کنکور را به خاطر دارید؟ صبح روز اعلام نتایج، زن و مرد، پیر و جوان صف می‌بستند جلوی روزنامه فروشی و سراسیمه منتظر رسیدن روزنامه اعلام نتایج می‌شدند. آن زمان‌ها که تعداد محدودی از ما در خانه‌هایمان کامپیوتر داشتیم شاید فکر نمی‌کردیم نتیجه کنکور به چند کلیک و بروزرسانی چندباره سایت سنجش ختم شود! (البته من خودم از دسته نسل دوم بودم)چندین سال است که تکنولوژی با سرعت زیادی در حال تغییر ارتباطات و سبک زندگی ماست. از تاثیر بر الگوی مصرف و سبک زندگی، تا آسان شدن دسترسی‌ها. البته زندگی وابسته به پلتفرم‌ها اثرات مثبت و منفی بر محیط پیرامون ما هم گذاشته است که لازم است از آن آگاه باشیم.در دوران پاندمی کرونا حضور تکنولوژی در پایداری و رشد بعضی کسب‌وکارها تاثیرگذار بوددر مسیری پایداریدر سال‌های اخیر انتشار گزارشات سالانه در شرکت‌های حوزه فناوری مورد توجه زیادی قرار گرفته و بارها در لینکدین بخشی از این گزارشات را مطالعه کرده‌ام. بعد از دیدن گزارش سال ۱۴۰۰ شرکت دیوار، نکته‌ای توجه‌ام رو جلب کرد که پیش از این هم به آن پرداخته‌ام در اینجا به نقش دیوار و گامی که در این راستا برداشته، اشاره خواهم کرد.امیدوارم در آینده بتوانم داستان‌ها و برداشت‌های داده محورتری را با شما در میان بگذارم(ذوق نگارنده متن از یادگیری ابزارهای جدید) شاید برای خیلی از ما کسب و کارهای آنلاین در سال‌های ابتدایی شکل‌گیری، مانند سدی در مقابل شغل‌های سنتی بود، اما امروزه برای ما روشن شده است که  حضور این پلتفرم‌ها باعث تسهیل زندگی ما و همچنین راحت و خوشایند‌تر شدن آن شده است.احتمالا اگر به سایت دیوار سرزده باشید می‌دانید که بستری برای خرید و فروش بدون واسطه و آنلاین فراهم می‌کند. قبلا مردم ساعت‌های زیادی را باید می‌گشتند تا کالای مورد نظر خود را خریداری کنند یا  به فروش برسانند. کسب‌وکارها هم از طریق چاپ تراکت محصولاتشان را به مردم معرفی می‌کردند. اما امروز همه این اتفاقات با یک جست‌وجوی ساده در دیوار انجام می‌شود.گزارش سال دیوار ۱۴۰۰طبق گزارش دیوار روزانه حدود ۳۸۰ هزار آگهی در دیوار قرار داده می‌شود. اگر این تبلیغات به صورت تراکت و یا به صورت آگهی در روزنامه‌های کشور منتشر می‌شد جدا از اینکه بررسی آگهی‌های روزنامه زمان بیشتری از مخاطب می‌گرفت، فرد یا شرکت آگهی دهنده هم مجبور بود هزینه‌ای در این جهت پرداخت کند. هزینه‌ای که برای کسب‌وکارهایی که این عمل را هر روز و پیوسته انجام می‌دهند قطعا به صرفه نبود. (هزینه تعرفه آگهی در روزنامه‌ها و مجلات مختلف!).روزنامه نیازمندی‌ها علاوه بر این، تقاضای کاغذ نیز افزایش پیدا می‌کرد که می‌توانست منابع مالی، چوب و آب را تحت تاثیر قرار دهد. براساس نتایج جستجو در اینترنت، کاغذ روزنامه از طریق واردات و تولید توسط شرکت چوب و کاغذ مازندران تامین می‌شود. اما متاسفانه در خصوص سرانه مصرف کاغذ برای روزنامه‌ها، خصوصا بخش نیازمندی‌ها اطلاعات جامعی در دسترس نبود.در گزارش یکی از نشریات وابسته به روزنامه نیویورک تایمز به میزان درختان قطع شده، برای چاپ نشریه ساندی تایمز اشاره شده است. برای چاپ هر هفته روزنامه ساندی ۵۰۰٬۰۰۰ درخت قطع می‌شود! بر اساس این گزارش در صورتی که همه نسخه‌های مربوط به یک روز «ساندی نیویورک تایمز» بازیافت شود از قطع ۷۵,۰۰۰ درخت جلوگیری خواهد شد.طبق گزارش سال ۱۴۰۰، دیوار با انتشار ۱۳۹ میلیون آگهی که ۸۶ درصد از آن‌ها رایگان بوده در حذف این هزینه‌ها و البته کاهش مصرف کاغذ نقش قابل توجهی داشته است.فرض کنید که دیوار روزنامه نیازمندی‌ها بود!  برای چاپ ۱۳۹ میلیون تراکت با اندازه یک چهارم کاغذ A4 حدود ۲۸۰ میلیون لیتر آب مصرف می‌شود. با فرض اینکه مصرف روزانه هر فرد ۲۲۰ لیتر آب باشد، این میزان آب می‌تواند نیاز شهر کم آبی مانند سمنان را برای بیش از یک هفته تامین کند!صرفه‌جویی‌های پنهانی، با این که شاید خیلی از ما به آنها توجه نکنیم اما می‌تواند در روند مواجه‌ی ما با بحران‌های طبیعی تاثیرگذار باشند (ٖحتی همین قدم‌های کوچک). پیشتر در متن کمتر از عمرمون فرصت داریم به اهمیت مدیریت اثرمان در طبیعت اشاره کرده‌ام. اینکه به خاطر خودمان، نسل‌های آینده و طبیعت، در راستای بازگشت به روند عادی چرخه حیات طبیعت لازم است با دقت بیشتری گام برداریم. بهتر است تلاش کنیم تا بخشی از طبیعت باشیم و از کسب‌وکارهایی که در حفظ این پایداری قدم برمی‌دارند، حمایت کنیم.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 10:45:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارشی از فعالیت‌های من در ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-ge6qigycq7kl</link>
                <description>نوشتن در ویرگول رو در 4 فروردین 1399 با پستی به این عنوان &quot;آخرین باری که کاری رو برای اولین بار انجام دادید کی بود؟&quot; شروع کردم. با اینکه قبل‌تر هم برای خوندن نوشته‌های دوستانم به ویرگول سرزده بودم اما به شدت از اینکه خودم می‌نوشتم ذوق داشتم. در نتیجه در برنامه‌ریزی سالم تصمیم گرفتم تا به طور منظم این روند رو ادامه بدم. به اینصورت که پایان فروردین 9 تا پست منتشر کرده بودم و این روند تا پایان سال نسبتا منظم پیش رفت و نهایتا تا پایان سال دغدغه‌ها و آموخته‌هام رو در قالب 58 پست با شما به اشتراک گذاشتم و وقتی آمار بازدید سال 99 منتشر شد در گروه 2% از فعال‌ترین تولیدکننده‌های محتوای ویرگول قرار گرفتم.سال 1400 اما با تغییر رویه تولید محتوا و بالا و پایین‌های روزگار :) تعداد پست‌های منتشر شده به ۲۸  رسید. خوشبختانه محتواهایی که سال 1400 منتشر کردم با بازخورد‌های خوبی همراه بود و به لطف همراهی شما چندین محتوا در لیست منتخب‌های ویرگول قرار گرفت و نهایتا پست بازم شنبه شد با ۷۲۶۲ بازدید (تا به امروز) و یا تعداد 1466 بار خوانده شدن در روز 9 اردیبهشت نگاه من رو نسبت مسیر پیش رو در ویرگول تغییر داد. بعد از انتشار گزارش فعالیت‌های سال 1400 توسط تیم ویرگول که به نظرم خلاقانه بود و اعلام و بررسی تعدادی از پارامترها و به جهت اینکه متاسفانه امکان به اشتراک‌گذاری ویدیو با شما وجود نداشت تصمیم گرفتم تا پستی رو در این راستا جهت جمع‌بندی ۱۴۰۰ منتشر کنم.در انتها هم با توجه به صفحه‌ی آمار، لیستی از بیشترین پست‌های بازدید شده و بیشترین نسبتا مطالعه قرار دادم که می‌تونید در زیر ببینید. بیشترین‌ بازدید تا به امروز برای دسترسی آسان‌تر به طور موقت یه لیست با این عنوان درست کردم و در پایان هر ماه اون رو به‌روزرسانی‌ می‌کنم.بیشترین نسبت مطالعه تا به امروز </description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Mon, 18 Apr 2022 00:40:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بمونم یا برم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%A8%D9%85%D9%88%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%85-b6pdjy4ejhmp</link>
                <description>احتمالا خیلی‌هامون با این سوال مواجه شدیم &quot;بمونم یا برم؟&quot; . منظورم لزوما مهاجرت به کشوری غیر ایران نیست. مثلا مهاجرت به تهران، یا از یک شهر به شهر دیگه و یا مهاجرت معکوس به نقاط حومه شهر و روستاها. برای همین اپیزودی با عنوان Should I stay or Should I go از پادکست Am I Normal? توجه من رو به خودش جلب کرد. در این اپیزود از پادکست مونا چلبی تعریف می‌کنه که چطور تصمیم گرفته بین لندن- جایی که به دنیا اومده- و نیویورک -جایی که رشد پیدا کرده انتخاب کنه. بمونیم یا چی؟ عموما هرچه از سنمون می‌گذره تصمیم‌گیری برامون سخت‌تر میشه. زمانی که بیست ساله هستیم نهایتش یه کوله داریم، چندتا لباس و کتاب و ... که احتمالا خیلی راحت‌تر می‌تونیم از اون‌ها دل بکنیم. اما هرچی پیش می‌ریم وابستگی‌هامون نسبت به افراد و اشیا در اطرافمون بیشتر میشه و حتی شاید مسئولیت‌هامون در نتیجه سخت‌تر تصمیم‌گیری می‌کنیم. ممکن یکی از علت‌هاش هم این باشه که هر تغییر ممکنه آخرین باشه! در نتیجه فشار و ترس بیشتری رو تحمل می‌کنیم.انتخاب محل زندگی یکی از تصمیمات بزرگ زندگی است. هر کدام از دو محل می‌تونه ویژگی‌های متفاوتی داشته باشه که توی تصمیم‌گیری ما موثر باشه. مثل شلوغی و پویایی در مقابل دنج و آروم بودن، دسترسی به امکانات  رفاهی و خدمات پزشکی در مقابل امکانات محدود، فضای سبز و هوای پاک در مقابل آلودگی شهرهای بزرگ، خانوادمون که در یک شهر هستند و مثلا دوستانی که در شهر دیگه داریم، موقعیت ازدواج در دو شهر، سیستم حمل‌ونقل عمومی و ترافیک، نحوه مدیریت بحران‌ها و اتفاقاتی شبیه پاندمی در دو نقطه، میزان درآمدی که در دوشهر به دست می‌آوریم، میزان پیشرفتی که از کار کردن در هریک از دو شهر به دست میاریم و ...نهایتا تصمیماتی شبیه این که جز تصمیمات بزرگ به حساب میاد خیلی جواب قطعی و مطمئنی نداره و بعد از تصمیم‌گیری باید مدتی رو سپری کنه تا ببینی نتیجه اونطوری بوده که انتظار داشتی یا نه؟ تو اینطور انتخاب‌ها معمولا فقط می‌تونیم فکر کنیم و طبق اولویت‌بندی‌هامون انتخاب کنیم.این رو نوشتم تا دری باشه برای گفت‌وگو در این زمینه. نظرتون راجع به تغییر محل زندگی چیه؟ آیا تا به حال تجربه مهاجرت داشتید؟ خوشحال میشم قصه‌ی شما رو از این تجربه لب مرزی بشنوم.شما اگر در موقعیت اینطوری قرار بگیرید چه سوال‌هایی از خودتون می‌پرسید؟</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 21:00:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با هم حرف بزنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-zuqoyzcg6u2g</link>
                <description>داشتم کتاب چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس رو ورق می‌زدم که با این پاراگراف مواجه شدم:این هم عادت دیگر گروه اکثریت بود که ما چهار نفر هرگز راجع به خواسته‌هایمان حرف نمی‌زدیم، یا راجع به مشکلات‌مان و چیزهایی که عذاب‌مان می‌داد؛ در حالی که اگر به زبان می‌آمد، شاید به سادگی حل می‌شد. مثلا یادم است خواهر وسطی عادت داشت مرتب در خواب غلت بزند و مدت‌ها بود فنرهای تختش جیر جیر می‌کرد. یک شب که فردایش امتحان داشتم، نیمه شب از صدای جیر و جیر فنرهای تختش از خواب پریدم و دیگر خوابم نبرد و فردا هم امتحانم را آن‌چنان خوب ندادم. ظهر که برگشتم به رویش نیاوردم، فکر می‌کردم اگر اصل مطلب را بگویم بیچاره و ذلیل به نظر می‌آیم. در عوض، تا دو روز هرچه با من حرف زد جوابش را ندادم. از آن شب به بعد مدت‌ها روی کاناپه هال می‌خوابیدم. ... پاراگراف بالا برای من یادآورِ فرهنگ و بستری است که در آن خانواده گفت‌وگو را آموزش نمی‌دهد و یا اگر هم آموزشی باشد، صحبت در خصوص هر موضوع و دغدغه‌ای را برنمی‌تابد. اینگونه بسیاری از ما با  محدود تجربه‌ی گفت‌وگوی عمیق وارد اجتماع، محیط کار و رابطه عاطفی شده و آسیب‌های زیادی را متحمل می‌شویم. زیرا انتظار داریم طرف مقابل حدس بزند ما برای چه ناراحت یا عصبانی هستیم! چرا در فلان برنامه حاضر نشدیم و ... بزرگ‌ترین لطفی که ما می‌توانیم به یکدیگر بکنیم این است که با هم حرف بزنیم!بسیاری از فاصله‌‌ها با گفت‌و گو پر می‌شود. البته اگر گفت‌وگو خوب پیش نرود می‌تواند به همان اندازه که مفید بوده آسیب بزند!ما اهل گفت‌گو نیستیم!اندک مهارت‌های ما در گفت‌وگو تحلیل رفته‌اند؛ دیگر به ندرت گفت‌وگو می‌کنیم. در واقع عموما با پیامک و یا شبکه‌های اجتماعی حرف می‌زنیم، اما به تفضیل در مورد موضوعی بحث و گفت‌وگو نمی‌کنیم. ما برای شناختن افرادی که در کنارمان کار و زندگی می‌کنند زمان کافی اختصاص نمی‌دهیم. این ضعف ارتباطی باعث مرگ خاموش روابط و دوستی‌هایمان می‌شود.بسیار ناراحت کننده است که ما نه با هم، بلکه به هم حرف می‌زنیم و معمولا خبری از گوش دادن نیست! باید یاد بگیریم که چگونه با هم حرف بزنیم و مهم‌تر از آن چطور به هم گوش کنیم. در خصوص گفت‌و گو و اهمیت آن اگر کتاب و یا پادکستی سراغ دارید خوشحال میشم معرفی کنید.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sat, 12 Feb 2022 22:37:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسه زنی در شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1-crlok5sryvub</link>
                <description>می‌گویند شهر را می‌شود خواند؛ درست همان‌طور که کتاب‌ها را می‌خوانیم.                                                                                                         گزیده‌ای از سخن مترجم &quot;اگر به خودم برگردم&quot;قدم زدن آرام، بدون جهت مشخص، تصادفی و بدون عجله که نگاه، ذهن و تخیل در آن سرگردان باشه، حتی به زبان خودمانی ول گشتن و تلف کردن زمان در شهر کاریه که یک پرسه‌زن یا به فرانسوی فلانور انجام میده. در واقع فقط از بودن در لحظه و احاطه شدن توسط دیوارها، کافه‌ها و آدم‌های شهر لذت می‌بره. مدتیه که به واسطه‌ی دوره‌ای که با مهدی افروزمنش گذروندم با نشریه‌ی تهران شهر و موضوع جالب پرسه زنی آشنا شدم. فکر می‌کنم خیلی از ما تجربه‌ی مشابه توضیحات بالا رو داشتیم. یعنی یه روزی یه جایی بی‌دلیل از خونه بیرون زدیم و شروع به کشفِ شهر کردیم. این مفهوم در اولین برخورد، برای من گشت‌وگذار در خیابون‌های بابل یا بالا و پایین کردن در محدود کوچه‌ها و خیابان‌های شهر تفرش رو تداعی می‌کنه. تفرش- آبان 94از اونجایی که معمولا این گشت‌وگذارها تجربه‌های جالبی به همراه داره، علاقه‌مند شدم تا در اینجا بیشتر در موردش بنویسم و در کنار اون تجربیات شما رو هم از کوچه پس کوچه‌های شهری که در اون زندگی می‌کنید یا به اون سفر کردید بشنوم.به لطف ویژگی جدیدی که در ویرگول اضافه شده لیستی رو با عنوان &quot; پرسه زنی در شهر&quot; ایجاد کردم. اگر دوست داشتید در این زمینه تجربیاتتون رو به اشتراک بگذارید خوشحال میشم با تگ &quot;پرسه زنی&quot; منتشرش کنید تا بتونم به لیست اضافه‌اش کنم.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 23:02:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا سوار بالن میشی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C-wgluusc1crxk</link>
                <description>عکاسی، بالون‌سواری، عشق و اندوهپ.ن: جملات زیادی از این کتاب رو در شبکه‌های اجتماعی خونده بودم و تعداد زیادی از اون‌هارو ذخیره کرده بودم در نتیجه بالاخره این کتاب رو ۳۰ دی تهیه کردم و همون روز شروع به خوندنش کردم! البته معلم عزیز، آقای مجتبی شکوری هم در مورد این کتاب متنی رو در ویرگول منتشر کردند که در انتخاب و مطالعه این کتاب تاثیرگذار بود.منبع عکس: اینترنتزندگی-نگاره‌ها بیشتر شرح احوالات است تا توصیفِ آفاق، اعترافاتی بر پهنه سفید کاغذ که چندان به خیال ادبیات نوشته نشده‌اند. (از مقدمه کتاب) این کتاب را نیز می‌توان در دسته همین نوع کتاب‌ها قرار داد. میشه گفت کتاب یک کلاژ نوشته است که به یاد پت همسر بارنز که به خاطر بیماری از دستش داده نوشته شده . جالبی داستان اینه که در ابتدا ارتباط بالن سواری، عکاسی، عشق و اندوه کمی ممکنه برامون عجیب باشه! خصوصا با خوندن فصل اول تا حدودی از خوندن کتاب دلسرد بشیم. اما هرچه جلوتر می‌ریم جملات معنا و مفهوم خودشون رو نمایش میدند. به قول مترجم کتاب، اگر تا شروع فصل دوم صبوری کنید کم کم خط داستان براتون نمایان میشه و می‌تونید از خوندنش لذت ببرید. در ادامه چند جمله تامل برانگیز از کتاب رو اینجا می‌نویسم.دو تا آدم را که تاحالا کنار هم قرار نگرفته‌اند، کنار هم می‌گذارید و دنیا تغییر می‌کند بعضی وقت‌ها؛ بعضی وقت‌ها هم هیچ. ممکن است آتش بگیرند و بسوزند و زمین بیفتند، یا این که عشق زمین‌شان بزند و در آتشِ عشقِ به هم بسوزند. اما بعضی وقت‌ها این وسط یک چیزِ تازه درست می‌شود و بعد دیگر دنیا عوض شده است. در آن شوق آغازین، در آن شور طوفانیِ برخاستن، آن دو با هم، بهتر از هرکدام به تنهایی هستند. آن‌ها، با هم، دورترها را می‌بینند و روشن‌تر می‌بینند.ما روی زمین صاف زندگی می‌کنیم. روی سطح، اگرچه همچنان بلندپروازیم. ما قعرنشینان گاهی به بلندای خدایان می‌رسیم. بعضی با بال هنر پر می‌کشند، بعضی با مذهب عروج می‌کنند؛ ولی بیشتری‌ها را عشق پرواز می‌دهد. وقتی بالا می‌رویم، خب ممکن است سقوط هم بکنیم. فرودهای راحت و بی‌دردسر انگشت شمارند. ... هر داستانه عاشقانه، بالقوه، داستانِ اندوه نیز هست؛ اگر نه در اوایل، اما در ادامه‌اش؛ برای این یکی‌شان نه، برای دیگری؛ بعضی وقت‌ها هم برای هردوی‌شان. پس چرا ما همواره سودای عشق داریم؟ چون عشق نقطه تلاقیِ حقیقت و جادوست.رنج هر چیزی دقیقا همسنگ ارزشِ آن است؛ این است که به گمانم انسان یک جورهایی به رنج رغبت دارد. اگر مهم نمی‌بود، اهمیتی هم نمی‌داشت. چند پاراگراف قشنگ دیگه هم هست که ترجیح دادم ننویسم تا بعد از شنیدن قصه کتاب با اون‌ها مواجه بشید. در نتیجه اگر دوست داشتید کتاب رو مطالعه کنید. منابع تکمیلی:یادداشتی از این کتاب در سایت نشر گمان- اندوه علاج نداردکتاب‌باز- فصل چهارم، قسمت نوزدهم</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Tue, 01 Feb 2022 08:50:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیمات بزرگ!</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-uzc7fsk2ly3n</link>
                <description>همه ما هر روز با تصمیمات مختلفی مواجه هستیم و گاهی این تصمیمات می‌تونه مسیر زندگی و آینده ما را تغییر بده! از اونجایی که خودم هم درگیر تعدادی از این تصمیمات بزرگ هستم عنوان این اپیزود از پادکست All in mind توجه من رو به خودش جلب کرد. در ادامه برداشت خودم رو از اپیزود Making big Decisions رو در اینجا می‌نویسم. معمولا بعد از قرار گرفتن در این موقعیت مرزی مسیر زندگی در دو طرف مرز متفاوت است!تصمیمات بزرگ چطور ساخته می‌شوند و چطور به زندگی ما شکل می‌دهند؟ به تصمیمات بزرگ و تاثیرات اون در زندگیم که فکر می‌کنم یاد فیلم Mr. Nobody می‌افتم که چطور هر تصمیم می‌تونه یک مسیر کاملا متفاوت رو برای ما رقم بزنه. مثلا اگر به جای خوندن رشته مهندسی صنایع در بابل، رشته مهندسی پزشکی که دانشگاه آزاد قزوین قبول شده بودم رو می‌خوندم احتمالا الان دوست‌های دیگه‌ای داشتم، تجربه زندگی در شهر متفاوت، دوره تحصیلی متفاوت، شغل متفاوت و حتی شاید طرز فکر و یا سبک زندگی متفاوت...به نظرم یه لحظه برگردید یه دونه از این نقطه‌هارو پیدا کنید و راجع به نتیجه‌ی محتمل دیگه فکر کنید!بسیاری از ما در طول زندگی خودمون با انتخاب‌های دشواری روبرو میشیم، از تصمیمات مرتبط با خانواده گرفته تا تصمیمات مربوط به تحصیل، شغل، محل زندگی، مهاجرت، ازدواج، فرزنددار شدن، سلامت و ... این تصمیمات زندگی رویدادهای نادری هستند که به منابع زمانی و مالی مشخصی نیاز دارند و معمولا پس گرفتن آن‌ها دشوار است. مانند فرزنددار شدن. یکی از مهمانان این گفتگو دکتر Adrian Camilleri است که تحقیقاتی در خصوص 10 تصمیم بزرگ صدها نفر جمع آوری کرده تا رایج‌ترین و مهم‌ترین تصمیمات را شناسایی کند. بر اساس تحقیقات متداول‌ترین تصمیمات بزرگ زندگی، شروع به کار جدید، ازدواج، ادامه تحصیل، داشتن فرزند و خرید خانه است.تحقیقات نشان داده تصمیماتی که در راستای توسعه فردی گرفته میشه از نظر افراد تصمیمات مثبتی ارزیابی میشه. همچنین تصمیماتی که افراد قبل از تعهد، درباره‌ی آنها بیشتر فکر می‌کنند، در برابر تصمیماتی که افراد خیلی سریع می‌گرفتند (که عموما تمایل به آن تصمیمات خود تخریبی بود، مانند ارتکاب جرم) تمایل داشتند که منفی‌تر ارزیابی بشه. بنابراین یک راه حل ساده اینه که، صرف زمان بیشتر برای انعکاس یک تصمیم و فکر کردن در مورد نتایج بالقوه قبل از اینکه واقعاً ماشه را بکشید و تصمیم بگیرید، رویکردی است که حداقل بعداً منجر به ارزیابی مثبت می‌شود. چه زمانی با تصمیمات بزرگ مواجه می‌شیم؟تصمیمات بزرگ زمانی اتفاق می‌افتد که چیزهای زیادی در زندگی شما در جریان است! عموما این تصمیمات یکی از نقاطی است که حس قوی از صدای خودتون و تصمیم خودتون دارید. &quot;می‌دانستم دقیقاً چه کاری می‌خواهم انجام دهم و انتخابم چه می‌شود.&quot; جمله بالا بخشی از گفته‌های مگان، یکی از مهمانان پادکست بود که به واسطه ابتلا به سرطان سینه در نقطه تصمیم‌گیری برای انتخاب نوع جراحی قرار گرفته بود.در ادامه تحقیقات در خصوص بزرگترین تصمیمات، دکتر Adrian Camilleri و تیمش به پرسیدن سوالاتی در خصوص بزرگترین پشیمانی‌های افراد در طول زندگی پرداختند. انفعال و عدم عمل‌گرایی مسئله‌ای بود که در پشیمانی‌های افراد مختلف به آن اشاره شده بود. پشیمانیمعمولا در سنین پایین‌تر کمتر به پشیمانی‌ها فکر می‌کنیم و در واقع فکر می‌کنیم همیشه وقت هست!تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده نشان میده که متداول‌ترین پشیمانی‌ها شامل جملات زیر می‌شوند:- ای کاش جسارت این را داشتم که یک زندگی صادقانه برای خودم داشته باشم و نه زندگی که دیگران از من انتظار دارند. - کاش اینقدر سخت کار نمی کردم.- کاش جسارت بیان احساساتم را داشتم.- کاش با دوستانم در ارتباط بودم.- کاش به خودم اجازه می دادم شادتر باشم.تصمیم خوب؟اکثر ما در ارزیابی یک تصمیم به نتیجه فکر می‌کنیم. یک تصمیم اگر به چیزهای خوب منجر بشه رضایت بخشه اما نباید از جنبه‌های دیگه تصمیم‌گیری هم غافل بشیم. یک؛ روند اجرای تصمیم مهم است. در صورتی که براساس اهداف و ارزش‌هامون انتخاب کنیم در مسیر اجرا با چالش‌های کمتری مواجه می‌شیم. در نتیجه همون‌طور که در ابتدای متن هم گفته شد بهتر قبل از تصمیم‌گیری وقت بگذاریم و تا آنجا که ممکن است اطلاعات جمع آوری کنیم، همچنین می‌تونیم از کسانی که قبلاً تصمیمات مشابه‌ای گرفتند مشاوره بگیریم. سومین جنبه از یک تصمیم خوب، به حداقل رساندن پشیمانی پس از نتیجه تصمیم است. بهترین راه برای به حداقل رساندن احساس پشیمانی در مسیر، استفاده از یک فرآیند خوب است. چون حتی اگر اوضاع بد پیش برود، همیشه می‌توانیم به خود بگوییم، خب، بر اساس آنچه در آن زمان می‌دونستم و بر اساس ارزش‌هام، اهدافم در آن زمان ، بهترین تصمیم را گرفتم. البته درسته که نتیجه نداد  اما واقعاً در حال حاضر چیزی برای پشیمانی ندارم. تصمیمات در نقاط مختلف زندگی ما حضور پیدا می‌کنند و گاها جاهایی باهاشون مواجه میشیم که اگر از قبل ابزارهای لازم برای انتخاب از میان آن‌هارو فراهم نکرده باشیم احتمالا در انتخاب‌هامون دچار مشکل می‌شیم. برای همین خوبه که تصمیم‌گیری رو در زندگی‌مون تمرین کنیم. برای خودم همیشه اینکار خیلی خیلی سخت هست و شدیدا درگیرش میشم و تا مدت‌ها بعد از تصمیم بهش فکر می‌کنم که آیا درست عمل کردم یا نه، برای همین موضوعاتی از جنس موضوع این پادکست توجه من رو به خودش جلب می‌کنه. اگر شما هم منبع خوبی در این زمینه سراغ دارید خوشحال میشم که بشنوم.در پایان؛ شما فکر می‌کنید چندتا از 10 تصمیم بزرگ زندگی‌تون رو گرفتید؟ اثر این تصمیمات در زندگی‌تون چطور بوده؟ شما چه پشیمانی‌هایی دارید؟ اگر دوست داشتید از این‌ها هم بگید تا از هم یاد بگیریم.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 11:51:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژمردگی (Languishing)</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-f1hilufx0opq</link>
                <description>کارهارو به تعویق میندازی! از تخت کنده نمیشی! بر خلاف عادت همیشگیت کلی وقت تلف می‌کنی و یه جورایی فقط زمانت رو پرمی‌کنی و می‌گذرونیش، تا حدودی احساس می‌کنی شاد نیستی و بی هدفی! در حالی که افسرده و ناامید نیستی و دچار فرسودگی هم نشدی! شما دچار پژمردگی یا بی‌حالی شدی! (languishing)تصویر گرفته شده از مقاله آدام گرنت در نیویورک تایمپژمردگی با بی‌حالی یه جور حس رکود به آدم میده، فکر می‌کنم خودم اخیرا این احساس رو تجربه کردم. آدم احساس می‌کنه داره تو زندگی و افکارش غرق میشه و انگار از از شیشه‌ای که جلوی اون رو مه گرفته به بیرون نگاه می‌کنه. این هم یکی دیگه از احساس‌هایی که در دوره پاندمی کرونا، افراد زیادی باهاش دست و پنجه نرم کردند.تداعی‌اش برای خودم یه چیز شبیه به اینه! در روانشناسی، سلامت روان در طیفی از افسردگی تا شکوفایی قرار داره. شکوفایی اوج سرخوشی ست: شما معنا رو تجربه می‌کنید، به خودتون و دیگران اهمیت می‌دید و .... افسردگی اما مثل یک دره است: شما احساس ناامیدی، تخلیه و بی ارزشی می‌کنید.در وضعیت پژمردگی شما علائم بیماری روانی را ندارید، اما در سلامت کامل روان هم به سر نمی‌برید. در نتیجه  با ظرفیت کامل کار نمی‌کنید. بی حالی انگیزه شما را ضعیف، توانایی تمرکز شما را مختل و همچنین احتمال کاهش عملکرد را سه برابر می‌کند. به نظر می‌رسد که پژمردگی شایع‌تر از افسردگی هم باشه.در دوران پاندمی کرونا بخش بیشتری از جمعیت درگیر افسردگی و احساس‌هایی شبیه پژمردگی و ... بوده‌انداصطلاح پژمردگی (Langushig) توسط یک جامعه شناس به نام کوری کیز ابداع شد، او متوجه شد که بسیاری از افرادی که افسرده نیستند در حال رشد هم نیستند! تحقیقات او نشان می دهه که افرادی که احتمالاً در دهه آینده افسردگی اساسی و اختلالات اضطرابی را تجربه می‌کنند، افرادی هستند که در حال حاضر در حال زوال هستند. برخلاف اضطراب یا افسردگی، پژمردگی یک بیماری نیست بلکه مجموعه‌ای از احساسات و عواطف را شامل می‌شود. به دنبال پژمردگی، احساسات دشواری مانند خالی بودن، پوچی، یکنواختی و رکود می آید. اینکه روزها بدون هیچ تفاوتی هر روز تکرار می‌شوند و هیچ چیز از سال گذشته تا الان تغییر چندانی نکرده است، کارها را بی معنا می‌کند و ممکن است انگیزه را از شما بگیرد.علائم پژمردگی شامل خستگی، فرسودگی، بی انگیزگی و بی‌حسی است.“پژمردگی به معنای احساس عدم علاقه‌ی کلی به زندگی یا چیزهایی است که به طور طبیعی باعث لذت می‌شوند. این احساس، شامل یک خستگی و احساس ناآرامی نیز می‌باشد.”مسئله خطرناک این است که خیلی از ما متوجه این بی‌حالی نمی‌شیم و حواسمون نیست که به آرامی در تنهایی می‌لغزیم. در واقع وقتی نمی‌تونیم رنج خودمون رو ببینیم نسبت به بی تفاوتی خودمون بی تفاوت هستیم و به دنبال کمک نمی‌گردیم یا حتی برای کمک به خودمون کار زیادی انجام نمی‌دیم.چرا برای فرزند وسط سلامت روان اسم انتخاب کردیم؟روانشناسان دریافتند که یکی از بهترین راهبردها برای مدیریت احساسات، نامگذاری آنهاست. این می‌تواند به مه‌زدایی دید ما کمک کند و پنجره‌ای واضح‌تر نسبت به این تجربه‌ی مبهم به ما بدهد. علاوه بر این به ما یادآوری می‌کند که ما تنها نیستیم و پژمردگی یک بیماری رایج و مشترک است.اینطوری شاید لازم نباشه در جواب سوال &quot;چطوری؟&quot; وانمود کنید که &quot;عالی هستم!&quot; و می‌تونیم در پاسخ بگیم راستش یکم دچار پژمردگی شدم!چی کار کنیم که اوضاع روبه‌راه بشه؟ مفهومی به نام «Flow» یا غرقگی، تجربه‌ی عمیق لحظات زندگی است که ممکنه پادزهری برای بی‌حالی باشه. غرقگی آن حالت گریزان جذب در یک چالش معنادار یا یک پیوند لحظه‌ایه، جایی که حس زمان، مکان و خود شما ذوب میشه. در روزهای اولیه همه‌گیری افرادی که بیشتر در پروژه‌های خود غوطه‌ور شدند، تونستند از بی‌حالی اجتناب کنند و شادی پیش از همه‌گیری خودشون رو حفظ کنند. به خودتان زمان بدهید!در حالی که یافتن چالش‌های جدید، تجربیات لذت‌بخش و کار معنادار همگی راه‌حل‌های ممکن برای بی‌حالی هستند، زمانی که نمی‌تونید تمرکز کنید، تجربه غرقگی دشوار میشه. ما به طور معمول 74 بار در روز ایمیلمون رو چک می‌کنیم و هر 10 دقیقه یک بار وظایف خودمون رو تغییر میدیم. خرج کردن توجه محدودمون به موضوعات متفاوت و پراکنده متضاد با رسیدن به تمرکز است. در یک گروه 100 نفره، تنها دو یا سه نفر قادر به انجام دو کار به طور همزمان هستند، بدون اینکه عملکرد آنها در یک یا هر دو کار آسیب ببیند. کامپیوترها ممکن است برای پردازش موازی ساخته شده باشند، اما انسان‌ها بهتر است پردازش سریالی را انجام دهند.موازی ‌کاری :/روی موفقیت‌های کوچک تمرکز کنیدبرای خارج شدن فاز پژمردگی، سعی کنید با بردهای کوچک شروع کنید. زمان روزانه خود را برای تمرکز بر چالش و فعالیت‌هایی که برای شما مهم و با معنیه صرف کنید. یک پروژه جالب، یک هدف ارزشمند، یک گفتگوی معنادار. گاهی اوقات این گام کوچک به سمت کشف دوباره، بخشی از انرژی و اشتیاق که در طول این ماه‌ها از دست داده‌ایم را برمی‌گرداند.جمع بندیپژمردگی فقط در وجود ما نیست، در شرایط ماست. شما نمی‌تونید فرهنگ بیمار را با بانداژهای شخصی درمان کنید. ما هنوز در دنیایی زندگی می‌کنیم که چالش‌های سلامت جسمی را عادی قلمداد می‌کند، اما به چالش‌های سلامت روان انگ می‌زند. وقت این رسیده که در تعریف سلامت روان و رفاه تجدید نظر بشه.&quot;افسرده نیستید&quot; به این معنی نیست که شما در حال مبارزه نیستید. &quot;دچار فرسوگی شغلی نشدید&quot; به این معنی نیست که شما با انگیزه و آماده به کار هستید. با اذعان به اینکه بسیاری از ما در حال پژمردگی و زوال هستیم، می‌تونیم چراغی در راه خروج از این خلأ روشن کنیم.پ.ن: من در این زمینه متخصص نیستم فقط مطلبی رو که از دیدن ویدیو تد، مقاله و پادکست گرنت یاد گرفتم رو منتقل کردم. پس اگر دوستانی در این زمینه تخصص دارند یا در رشته‌های مرتبط تحصیل کردند و اطلاعاتی دارند خوشحال میشم اگر متن اشتباهی داره تصحیح کنند.منابع تکمیلی:سخنرانی آدام گرنت در تد متن مقاله نیویورک تایم آدام گرنت در خصوص Langushing (فایل صوتی در پادکست work life موجوده)غرقگی؛ تجربه عمیق زندگی در لحظه (صحبت‌های نویسنده کتاب میهای چیک سنت میهایی)</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sun, 12 Dec 2021 17:08:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت از دست دادن</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-sfdmr9xhnuu3</link>
                <description>«بمباران بی‌پایان اخبار، شایعات و تصاویر باعث شد میل شدید و اعتیادگونه‌ای به اطلاعات پیدا کنم، مسئله‌ای که زندگی‌ام را تباه کرد و شاید زندگی شما را هم به تباهی بکشاند[1].»جمله‌ی بالا رو اگر در سال انتشار مقاله (1391) می‌خوندیم شاید برای ما معنای خیلی خاصی نداشت. هرچند که اون روزها با فیسبوک آشنا بودیم اما همچنان برای به اشتراک گذاشتن تصاویرمان محدودیت‌هایی داشتیم و همچنین فیسبوک قابلیتی مثل استوری ایسنتاگرام نداشت تا از لحظه لحظه‌ی زندگی خودمون مستندسازی کنیم! حتی یادمه دانشگاه به وسیله‌ی اطلاعیه‌ای عنوان کرده بود &quot;در صورت عضویت افراد در فیسبوک و فعالیت به کمیته انضباطی دانشگاه فراخوانده می‌شوند&quot;. اما امروز جمله بالا برای بسیاری از ما صدق می‌کند.مغز ما انسان ها عادت کرده است چیزها را به پایان برساند و افزون بر آن ما برای چیزهای ناتمام یا کارهایی که شروع نکرده‌ایم بیشتر افسوس می‌خوریم تا کارهایی که به پایان رسانده‌ایم یا داریم تمامشان می‌کنیم.اگر احساس از دست دادن تجربه‌ای مهیج‌‌تر و جالب‌‌تر که در جایی دیگر در جریان است رو دارید، احتمالا درگیر فومو یا ترس از دست دادن هستید. آخرین اختلال فرهنگی‌ای که بی‌‌سروصدا آرامش ذهن ما را تحلیل می‌‌برد. فومو زاده‌ی پیشرفت تکنولوژیک و گسترش اطلاعات است. البته فرهنگی كه در اين دوره زمانه با اون زندگی ميیكنيم مارو به مصرف‌گرايی و تجربه بيشتر سوق ميده. اگر به شعارهای تبليغاتی سال‌های گذشته يک نگاهی بندازيد شما هم حرف من رو تاييد می‌كنيد. چون ارزشش رو داری! و يا شعار نایکی با عنوان فقط انجامش بده. ما با ستايشی از بيشتر خواستن مواجه‌ايم. اين روزها قناعت بيشتر از اينكه فضيلت باشه رذيلت به حساب میاد. چرا؟ چون از نظر خيلی از ما، شهروند خوب كسی است كه خودش را با مصرف خفه می‌كنه و لحظه‌ای از ميل جلو رفتن دست نمی‌كشه. البته اگر پای صحبت دیوید اتنبرو نشسته بودیم و می‌دونستيم كه كمتر از عمرمون برای پاک کردن رد پامون از طبیعت فرصت داريم و اين شيوه‌ی مصرفی ما باعث ميشه تا كمتر از ده سال ديگه قطب شمالی وجود نداشته باشه احتمالا ما هم به فکر لذت بردن از از دست دادن می‌افتاديم.هر کدام از ما جهت تجربه و یادگیری منابع محدودی (زمان، انرژی، سرمایه مالی) در اختیار داریم و افزایش تصاعدی محتوا در مقابل محدودیت ظرفیت ما در مصرف محتوا، دائما ما را در یک موقعیت انتخاب از بین چند گزینه قرار میده. وجود این خیل عظیم از انتخاب‌های متعدد باعث میشه تا دائما در مورد سایر انتخاب‌ها هم فکر ‌کنیم و احتمال میدیم شاید می‌تونستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. وجود انتخاب‌های متعدد علاوه بر تشدید تجربه از دست دادن، خستگی حاصل از تصمیم رو هم برامون به همراه داره. برای همینه که افرادی مثل جابز یا زاکربرگ در انتخاب لباس هم گزینه‌ها رو محدود می‌کنند تا با این حجم از انتخاب مواجه نشند. در این فرهنگ احتمالا هیچ وقت در هیچ کاری خوب نخواهیم بود. چون هربار که به محوطه هجده قدم می‌رسیم، تیرک‌های دروازه جابه‌جا می‌شوند. از طرفی ما را به خوب بودن در حوزه مختلف تشویق می‌کنند. مثلا دختر خوب، مادر خوب، همسر خوب، کارمند خوب و ...! در صورتی که باید بپذیریم در ضرب‌‌آهنگ پرجنب‌‌وجوش زندگی‌‌مان، گاهی محکوم به از دست دادن هستیم. در نتیجه به‌جای دنبال کردن سودهای حداکثری بهتر است به دنبال ارضای بسنده که ترکیبی از دو کلمه رضایت و بسندگی است باشیم. در واقع صرفا به نتيجه‌ای بسنده كنيم كه به اندازه كافی خوب است. خویشتن‌دارییکی از راه‌های دستیابی به این فضیلت، خودكنترلی است. درگام اول بهتره که تکلیف فیل‌های سفید رو معلوم کنیم. یکی از اصول سنتِ فلسفه، رعایت اعتدال است. در صورتی که می‌خواهیم بیشترین تعداد ممکن از انسان‌ها از نعمت زندگی پایدار برخوردار باشند باید اندکی خویشتن‌دار شویم.زیبایی در سادگی استهمه ما می‌توانیم بیاموزیم که در مسائل بی‌اهمیت کنار بکشیم و به کم راضی شویم. به این ترتیب وقت بیشتری برای چیزهایی که واقعا مهم‌اند داشته باشیم. (گراهام هیل در سخنرانی‌اش در تد برامون توضیح میده)جومو (JOMO) يا لذت از دست دادن برای اولين بار توسط يک كارآفرين حوزه فناوری به نام آنيل داش مطرح شد. اما در بسياری از منابع نقطه تولد آن را مقاله‌ای كه توسط نيويورک تايمز در سال 2018 نوشته شده عنوان می‌كنند. اعتیاد رفتاری در استفاده از اینترنت و تاثیراتی که بر زندگی ما گذاشته باعث تعریف و به وجود آمدن و ترند شدن عنوان‌هایی مثل فرسودگی شغلی، خستگی، تنهایی و ... شد. حالا ما باید در این دهه جدید یک ارزیابی مجدد و باز تعریف از رسانه‌های اجتماعی، ارتباطاتمون و البته انتخاب‌هامون داشته باشیم.جومو در مقابل فوموجومو کمک می‌کنه تا از لحظه لذت ببریم. برای مثال، به‌جای اینکه شخص حسرت بخورد که دوستانش در یک مهمانی خوش می‌گذرانند و او را دعوت نکرده‌اند؛ با لذت کتابی جدید می‌خواند یا سریال موردعلاقه‌اش را می‌بیند. بدون اینکه خودش را درگیر احساسات مخربی مثل پشیمانی، عذاب وجدان و غیره کند. طرف‌داران جومو، معتقدند زندگی زیباست و باید چیزهای جدید را تجربه کرد. باید از زندگی و زندگی در لحظه، لذت برد. لذت از دست دادن غارنشینی یا تجربه نکردن و نشستن در یک گوشه‌ی عزلت نیست. اینترنت و شبکه‌های اجتماعی تأثیر زیادی در به‌وجودآمدن فومو دارند؛ اما این بدان معنا نیست که بگوییم آن‌ها کلاً مضر هستند. لذت از دست دادن محدود به اینترنت و ... هم نیست قراره که در ترازوی زندگیمون تعادل رو برقرار کنیم.توجه به زمان حال، فاصله گرفتن از دنیای آنلاین، یادگرفتن توان نه گفتن، دانستن اولویت‌های خود باعث میشه تا در مواجه با پیشنهادها و درخواست‌های مختلف، بتوانیم راحت‌تر نه بگوییم.جالبه بدونيد كه قضيه اينقدر مهم و جهانی شده كه يک جنبش و وب سايت برای حركت به سمت اين تحول ایجاد شده و یا مبلغ 100000 دلار برای كسی كه يک سال رو بدون اينترنت و موبايل سپری کنه توسط شرکتی جایزه گذاشته شده. همچنین شركت نتفليكس مستندی رو با عنوان معضل اجتماعی با حضور تعدادی از متخصصان و مديران رده بالای پیشین گوگل، فیسبوک، توییتر و ... ساخته تا نمایش بده چطور بینش و رفتار ما می‌تونه توسط این محیط تغییر کنه. یا اگر بخش کتاب‌های گوگل رو جستجو کنید می‌بینید که سه کتاب هم در این زمینه نوشته شده. [1] عنوان فرعی مقاله‌ای از  Andrew Sullivan که در سال 2016 با عنوان &quot;قرار بود انسان باشم&quot; برای مجله نیویورک نوشته شد.پ.ن: از آن‌جایی که ماه‌هاست می‌خواستم در خصوص شنیده‌هام از این مسئله متنی بنویسم اما کمال‌گرایی و یه سری مسائل شخصی اون رو به تعویق انداخته بود، این متن رو به عنوان پیش‌نویس اولیه منتشر کردم و به مرور در متن بهبود ایجاد خواهد شد.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Wed, 01 Dec 2021 17:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای موازی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-qnk7xizvyqmo</link>
                <description>اخیرا متن‌هایی با هشتگ دنیای موازی در شبکه‌های اجتماعی خوندم. در کنار حسرت حاصل از نداشتن ویژگی‌های عنوان شده دنیای موازی در دنیایی که ما در آن هستیم، حس عجیبی(شبیه به امیدوار شدن) بهم دست داد. برای همین تصمیم گرفتم تعدادی از این متن‌هارو در اینجا به اشتراک بگذارم. برای خودم اولش صحبت از یه دنیای موازی‌ سخت بود، اما خوبه که فکر کنیم و دنیای موازی از نگاه خودمون رو هم بنویسم. متن‌های برداشته شده از توییتر دوستان (قالب متن از این اکانت گرفته شده):- در سال ۲۰۲۰ بیش از ۱۰ هزار متخصص در مهاجرت معکوس به ایران بازگشته‌اند. این تعداد نسبت به سال گذشته، افزایش ۲۰ درصدی را نشان می‌دهد. در این آمار رشته‌های فناوری اطلاعات، مهندسی مکانیک، هوا فضا و الکترونیک، بیشترین درصد مهاجرت معکوس به کشور را به خود اختصاص داده‌اند.- جوون‌های آمریکایی و اروپایی دربدر دنبال ویزای skilled worker ایران هستن یا دنبال اسپانسر ویزا از شرکت‌های ایرانی‌اند... دانشجوهای خارجی هم که دنبال کارای اپلایشون هستن که از دانشگاه آزاد فول‌فاند بگیرن...- فنلاند برای سومین بار پیاپی، شادترین کشور دنیا شد. پارامترهای این سنجش، درآمد سرانه، حمایت اجتماعی، امید به زندگی سالم، آزادی در انتخاب زندگی خود، سخاوت عمومی مردم و سطح فساد داخلی و خارجی است. ایران در این سنجش در رده ۲۰ و بالاتر از بلژیک، شادترین کشور آسیایی شد.- رئیس‌جمهور در نشستی آنلاین با مدیرعامل‌های غول‌های فناوری دنیا ضمن تشریح توانایی‌های فنی و مهارتی ایران، از طرح ایران ۱۴۱۴ رونمایی کرد. در این طرح قرار است ایران در همکاری‌های مشترک با شرکت‌های فناوری مطرح دنیا به یکی از مراکز اصلی ارائه خدمات فناوری دنیا تبدیل شود.- فراخوان عمومی برای واکسیناسیون کرونا اعلام شد. همه افراد بالای ۱۲ سال می‌تونن با مراجعه به مراکز واکسیناسیون، نسبت به دریافت دوز سوم واکسن کرونا اقدام کنن. از این پس شرط دریافت کارت سبز برای ورود به برخی از اماکن در ایران، دریافت دوز سوم واکسن کرونا خواهد بود.سازمان بهداشت جهانی برای پایان دادن به همه‌گیری کرونا، مردم فقیر جهان را با مشارکت کشورهای پیشرفته واکسینه می‌کند. در بخشی از این برنامه ماهیانه یک‌ میلیون دوز از واکسن تولید مشترک شرکت جانسون اند جانسون و انستیتو پاستور ایران به کشورهای شرق آفریقا ارسال خواهد شد.- جشنواره فرهنگ کهن ایران جهت معرفی تاریخ، موسیقی، آداب و رسوم و غذای ایرانی به زودی تور جهانی خود را آغاز خواهد کرد. این جشنواره قرار است در ۲۰ شهر بزرگ دنیا از جمله توکیو، پکن، دهلی نو، ریاض، قاهره، لندن، تورنتو، نیویورک، لاس وگاس، مکزیکو سیتی و برازیلیا برگزار شود.یکمی هم از اون حال و هوا دربیاید بد نیست :)توی دنیای موازی وسایل سفرمو جمع کردم با لندکروزم دارم میرم نروژ از شفق قطبی عکاسی کنم.تو دنیای موازی، من بین اینکه اسپوتنیک بزنم یا فایزر مردد بودم!تو دنیای موازی با پارتنرم داریم ایرانگردی میکنیم.تو دنیای موازی معلم ریاضیا میگن از برنامه جلوتریم امروز استراحت کنید :).این متن به‌روز رسانی می‌شود. </description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Tue, 05 Oct 2021 01:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کی آدم‌ها اینقدر خسته شدند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-z6q3aelxeacb</link>
                <description>آیا تا به حال احساس کردید که انرژی و انگیزه لازم برای انجام کارهای روزانه‌تون رو ندارید؟ این روزها کم و بیش همه ما از خستگی غر می‌زنیم! از اینکه زیاد کار می‌کنیم و یا به بازنشستگی زودهنگام نیاز داریم! با وجود ابزارهای مختلفی که برای تسهیل کارها در اختیار ما قرار گرفته، این حجم از خستگی از کجا میاد؟ پیش‌تر در خصوص خستگی حاصل از فرسودگی شغلی، انگیزه‌های ما برای کار کردن و اهمیت وجود معنا در کار صحبت کردیم. اینجا هم قرار به طور تکمیلی به همون مسائل با اندکی تغییر زاویه دید بپردازیم. از کی آدم‌ها اینقدر خسته شدند؟کار یکی از بخش‌های مهم زندگی ماست. فعالیتی‌ که ما بخش زیادی از روز مشغول به انجام اون هستیم. خستگی که در بین ما وجود داره این باور رو برای ما رقم زده که انگار ما بیشتر از مردمِ هر دوره‌ی دیگری از زمان مشغول به کار هستیم. بررسی آمار مربوط به 150 سال گذشته در کشورهای مختلف نشان میده که مردم کمتر از قبل کار می‌کنند. کمتر کار کردن به این معنیه که ما وقت بیشتری برای خانواده، سفر کردن، کتاب خوندن، آموزش و ... داریم. کاهش میانگین ساعات کارکردن برای هر کارگر در یک سال همچنین با بررسی تاریخچه روانشناسی بالینی متوجه می‌شیم که تحقیقات و گزارشات خستگی از سال 1870 به بعد شروع میشه. یعنی همون 150 سال پیش! چرا از اون تاریخ؟ در همون دوره‌هاست که صنعتی شدن به وجود اومد و ماشین بخار، شکل‌گیری الکتریسیته و تلگراف و ... اختراع شده. تولید درحال صنعتی شدنه، گرسنگی کم شده و رفاه نسبی شکل گرفته! چه عواملی در دنیای امروز هست که در عین حال که ما ابزارمون بیشتر شده داریم بیشتر خسته می‌شیم؟در منابع، موارد متفاوتی جهت ایجاد و تشدید خستگی مطرح میشه که دوتا از اون‌ها توجه من رو جلب کرد.خستگی حاصل از تصمیم‌گیرییک روز صبحِ خودمون رو اگر در نظر بگیریم، می‌بینیم از لحظه‌‌ای که از خواب بیدار میشیم تا شب که مجدد می‌خوابیم صدها انتخاب پیش رومون قرار داره. از اینکه صبحانه چی بخوریم؟ چه رنگی رو برای لباس پوشیدن انتخاب کنیم؟ کدوم لباس رو بپوشیم؟ با چه وسیله نقلیه‌ای تا محل کار بریم؟ ناهار چی بخوریم؟ اگر مسیرمون به فروشگاه‌های موادغذایی بخوره که دیگه هیچی!! برای انتخاب هرچیزی چندین گزینه پیش رومون داریم! محققین به این نتیجه رسیده‌اند که یکی از عواملی که خستگی رو در ما تشدید می‌کنه همین انتخاب‌های متعدد روزانه است. یکی از علت‌هایی که استیو جابز همیشه تیشرت مشکی و شلوار جین آبی تنشه یا زاکربرگ اون تیشرت معروف طوسی رو می‌پوشه می‌تونه همین باشه.جابز از 1998 تا 2010خستگی از همدلیهر روز با تعداد زیادی اخبار منفی و ناراحت کننده در سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی و ... مواجه می‌شیم. تو همین چند ماه اخیر چندین بار خبر آتش‌سوزی در جنگل‌های زاگرس، تالاب انزلی، کردکوی و ... شنیدیم. تکرار این اخبار منفی و حجم بالای اون‌ها می‌تونه مارو از همدلی کردن خسته کنه و علاوه بر اینکه به مرور زمان به این اخبار عادت می‌کنیم و امکان داره نسبت بهشون بی تفاوت بشیم، بلکه می‌تونه موجب افزایش خستگی ذهنی و کاهش توان ما بشه.چطوری فرمون خستگی‌ رو دست خودمون بگیریم؟با اطلاع و آگاهی به علل ایجاد خستگی، می‌تونیم فرمون روان خودمون رو به دست بگیریم تا کمتر در معرض قرار بگیریم. از جمله مواردی که می‌تونه در مدیریت خستگی کمکمون کنه:خواب کافیزندگی متعادل تعیین پاداش دقیق اشتیاق داشتن به انجام هر کارتوجه به پیشرفت‌های ریز طول مسیرگنجنیه تجربیات خوب ماندگاره (هزینه کنیم برای تجربه کردن)کار رو برای خود کار انجام بدیم و در لحظه از انجامش لذت ببریمتلاش هوشمندانه (باید واقع بینانه محدودیت های خودمون رو ببینیم. در واقع اواسط راه یک آدم رو با قدم‌های اول خودمون مقایسه نکنیم)اگر بخوایم یه قطعه خوب بسازیم باید به موقع سکوت هم داشته باشیم. یه قطعه موسیقی با سکوت‌هاشه كه به شاهکار تبدیل میشه.این خستگی‌ها اگر مدیریت نشه باعث کند شدن ما در مسیر زندگی‌مون میشه. یه وقت می‌بینی یه متری خط پایان وایستادی اما توان ادامه دادن نداری و خسته‌ای. آگاهی به علت این خستگی‌ها می‌تونه در مدیریت اون‌ها به ما کمک کنه.منابع شنیداری:پادکست جافکری- اپیزود 7-خستگیبحثی درباره کتاب روانشناسی خستگی- دکتر آذرخش مکری </description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 18:54:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب‌های روشن</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-x11uwdclprqi</link>
                <description>ما با هیچکس اتفاقی آشنا نمی‌شویم. آدمها به یک دلیلی سر راه ما قرار می‌گیرند.احتمالا همه ما در سفر زندگی‌مون با افراد مختلفی مواجه شدیم. گاهی به مدت چند ساعت و گاهی به مدت چند ماه و چند سال! متاسفانه و شاید هم در مواردی خوشبختانه! قرار نیست همه ملاقات‌های ما برای همیشه ادامه داشته باشد. گاهی اوقات قرار است ما چیزی از این گفت‌وگو، ملاقات، ارتباط و ... به دست بیاوریم. در نتيجه اگر ارتباطی در آزمون زمان دوام نیاورد به این دلیل نیست که قرار نبود که باشد.ما با هیچکس اتفاقی آشنا نمی‌شویم. آدمها به یک دلیلی سر راه ما قرار می‌گیرند.به واسطه موضوع مرداد ماه چالش کتابخوانی 1400 طاقچه -نسخه‌ی اول راه- دوستان متعددی کتاب شب‌های روشن را معرفی کردند. این پست‌ها باعث شد تا علاوه بر خواندن خود کتاب، فیلمی هم که با این عنوان و اقتباسی از همین کتاب در سال‌ 1381 ساخته شده را ببینم. این داستان روایتی از یک مرد تنهاست که در خیالاتش سیر می‌کنه و به قول خودش، از معدود چیزهایی که حس خیالبافی‌اش رو می‌تونه توسط اون‌ها ارضا کنه کتابه! این فرد تنهایی خودش رو پذیرفته تا اینکه به طور کاملا اتفاقی شبی در حین قدم زدن‌های شبانه، با دختری مواجه میشه.شب‌های روشن پارادوکسی از تاریکی و روشنی در زندگی یک انسان رو نمایش میده. لحظه‌های تنهایی، انتظار و زمان‌هایی که دستاوردها و اتفاقات آن به گفته‌ی مرد قصه برای یک عمر بس است!دلم برایت تنگ خواهد شد روزی که دیگر نبینمت! در طول دوره‌ای که کاراکترهای اصلی قصه یکدیگر را ملاقات کردند، تغییری در شخصیت مرد و زن به وقوع می‌پیونده که میشه گفت برای هردو نفر، داستان این شب‌ها مفید و روشن بوده!چند جمله از فیلماگر دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشند تا آخر عمر به هم دروغ بگن، بهتر تنهایی بشینند و به چیزایی فکر کنند که دوست دارند!- دونستن خوشبختی نمیاره! - راحتی که میاره. آدمی که می‌دونه خیالش راحته! - شاید همین دونستن عذابش بده! - مهم نیست چون اگر دنیاش عوض بشه به عذابش می‌ارزه! دو سه سال پیش منم معنی این عذاب رو نمی‌فهمیدم. شاید از دیدن کتاب‌های شما کِیف نمی‌کردم. خیلی خوبه که یک نفر چشم آدم رو باز کنه.همه فکر می‌کنند اگر حس واقعیشون رو نشون بدند همه چیز بهم می‌ریزه. هیچ‌کس حرف دلش رو راحت نمی‌زنه!در پایان دعوت می‌کنم شما هم کتاب رو بخونید. (در دسته‌ی کتاب‌هایی که می‌‌شود یک روز آن را خواند قرار داره). البته خودم با فیلم ارتباط بهتری گرفتم هرچند که روند کندی داشت.پ.ن : خیلی تلاش کردم به قول دوستان اسپویل نکنم :)!  ضمنا داستان فیلم به فرهنگ ما نزدیک شده از همین رو با کتاب تفاوت‌هایی داره که متن بالا بیشتر برپایه فیلم به وجود اومده.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Fri, 27 Aug 2021 02:21:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اپیدمی دنیای ما. تنهایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-nvv5iaen1n3m</link>
                <description>پ.ن: چند شب پیش با دوستی حرف می‌زدم، می‌گفت یعنی دلم لک زده یکی من رو از ته دل دوست داشته باشه. البته طبق روال که بعد از کمی جدی رفتن در موضوع به جواب لازم نمی‌رسیم و در این ارتباط مجازی با کیلومترها فاصله، سکوت و صرفا شنیدن جواب نمیده، زدم به شوخی و خلاصه مطلب موقتا ختم به خیر شد! چند وقتی بود که این پیش‌نویس رو ایجاد کردم و هردفعه اومدم یه نگاهی بهش انداختم، اما بازم متن قانع‌ام نکرده که منتشرش کنم. تا اینکه گفت‌وگو بالا رد و بدل شد.اینستاگرام، گروه‌های تلگرام، اپلیکیشن‌های Dating، کلاب هوس و ... هرکجا که سر می‌چرخونیم تعداد زیادی در حال گفت‌وگو هستند. همه درکنار همیم و با همه‌ی این‌ها باز هم تنها هستیم!ما دچار یک تنهایی جمعی هستیم. ما احساس تنهایی را می‌شناسیم. اما همه‌ی ما آن را یک جور تجربه نمی‌کنیم. احساس تنهایی نوعی پاسخِ حسی است به این واقعیت که نیاز آدمی به ارتباط داشتن با دیگران برآورده نشده است. تنهایی ممکن است وسط زندگی روزمره یا در بحران‌های جدی زندگی یقه‌ی آدم را بگیرد. سرعت جهان پیرامون و تعداد شبکه‌های اجتماعی به حدی زیاد شده است که به جای عمیق شدن در روابط و گفت‌وگوهایمان، در سطح شناور مانده‌ایم. نویسنده‌ی رمان روز برهنه(معرفی شده در کتاب‌باز)، سیاره‌ای را توصیف می‌کند که آدم‌ها از کودکی یاد می‌گیرند دچار عشق و دوستی نشوند. در واقع یاد می‌گیرند که همدیگر را نبینند، بلکه یکدیگر رو دید بزنند. دیدن شکل عمیقی از تجربه ارتباطی است. ما وقتی کسی رو می‌بینیم رنج‌ها، ارزش‌ها، باورها و ... می‌بینیم و تا حد امکان به قلب و مرکزیت وجود او نزدیک می‌شویم. اما دید زدن صرفا شامل یک ارتباط سطحی می‌شود.البته باید بپذیریم که ما تنها به دنیا می‌آییم و تنها از دنیا می‌رویم. تجربه تنهایی مکرر برای ما پیش می‌آید و در عمیق ترین تجربه‌های زندگی‌ تنها هستیم. در مورد این پذیرش، مزیت تنهایی خودخواسته و سکوت، قبلا نوشتم. اما اینبار از تنهایی صحبت می‌کنیم که فرد امکان رها شدن از آن را ندارد.وزارت تنهایی!تنهایی یکی از بزرگترین مشکلات بهداشت عمومی در زمان ماست! احساسی که در قرن 19ام پدید آمده و در قرن 20ام همه‌گیر شده است. اثرات این احساس به میزانی گسترده بوده که بعضی کشورها رو به ایجاد برنامه‌ای جهت کنترل و حل این مشکل واداشته است. ژاپن و انگلیس پیشگامان مبارزه با تنهایی با ابزاری به اسم &quot;loneliness minister&quot; انگلیس اولین کشوری بود که وزارت تنهایی را ایجاد کرد!تحقیقات نشان داده که انگلیس، یک مشکل جدی در خصوص تنهایی دارد. بر اساس گزارشی که در سال 2017 توسط کمیسیون جوکاکس در مورد تنهایی منتشر شد، بیش از نه میلیون نفر، اغلب یا همیشه احساس تنهایی می‌کنند. همین مسئله باعث شد تا انگلیس وزارت تنهایی را ایجاد کند. به موازات این وزارت خانه، اداره آمار روش‌های ممکن برای اندازه‌گیری تنهایی را بررسی کرد و صندوقی نیز برای کمک جهت ایجاد استراتژی گسترده‌تر برای شناسایی فرصت‌های مقابله با این مشکل ایجاد شد.کشورهای مختلفی در حال بررسی تنهایی در دنیای جدید هستند! در مقاله‌ای که در هاروارد بیزینس آمده ادعا شده است:&quot;انزوای اجتماعی معادل 15 نخ سیگار در روز در کاهش طول عمر ما اثر دارد&quot;!کرونا، تشدید تنهایی و یا نمایان شدن روابط بی‌رمقکرونا و فاصله‌گذاری اجتماعی ارتباطات مارو به چالش کشید. در طول این اپیدمی، خیلی از ما فهمیدیم حال ارتباطاتمون خوب نبود. خیلی همدلانه همراه نبودیم و صرفا در کنار هم قرار داشتیم.رد پای تنهایی در دو کتابدر خیلی از کتاب‌ها تنهاییِ شخصیت‌هایِ داستان و زندگی آن‌ها که بر محوریت تنهایی شکل گرفته به نمایش درآمده است که تصویری از نگاه و نحوه برخورد با تنهایی در آدم‌های مختلف را نشان می‌دهد.آدم ها همیشه تنها هستند. از خودشان صداهایی در می‌آورند و حرکاتی به نمایش می‌گذارند و فکر می‌کنند دارند آن دیگری را کامل می‌فهمند و آن دیگری آن‌ها را کامل می‌فهمد و می‌پذیرد. اما راستش همه این‌ها آرزویی بیش نیست!فلسفه تنهاییهمین حوالی جومپا لاهیریاین کتاب رو اخیرا خوندم و دوستش داشتم. جومپا لاهیری مثل اثر قبلی (هم‌نام) که ازش خوانده بودم به زیبایی با داستان‌گویی ارتباط یک زن با تنهایی و نحوه برخورد واقع‌بینانه با آن رو به تصویر کشیده بود. کتاب در رابطه با فردی است که تنهایی‌‌اش را پذیرفته و به قولی فهمیده بود که فرد دیگری نیست که من را کامل کنه و نجات بده!تنهایی پرهیاهو بوهمین هرابالهمه نمونه‌های رنجناک تنهایی یک ویژگی دارند اینکه امکان رها شدن از این تنهایی رو ندارند. در واقع تنهایی آن‌هاانتخابی نیست و نمی تونن دوباره برگردند و در جمع قرار بگیرند. به قول مجتبی شکوری &quot;اگر تنهایی رو بخوایم به دردی جسمی توصیف کنیم از جمله دردهای نبض داره. آدم‌ها وقتی توسط فرد یا گروهی کنار گذاشته می‌شند همه تجربه‌های تلخ قبلی از کوله بار عاطفی اونها بیرون میاد و نبض میزنه. به این نتیجه می‌رسند که شاید اصلا من دوست داشتنی و پذیرفتنی نیستم!&quot; این رنج بزرگی است. داستان زندگی شخصیت اول هرابال هم به همین صورته. یک تصویر ناراحت‌کننده و تلخ از تنهایی!دعوت به فکر کردناین‌ها که بخش کم و البته پراکنده‌ای از خوانده‌ها و شنیده‌های من در خصوص تنهایی بود، رو گفتم تا دعوتتون کنم تا در مورد این موضوع فکر کنید. چون اگر ما اول تنهایی رو بفهمیم و بعد وارد یک ارتباط بشیم سطح توقعات و نگاهمون واقع بینانه‌تر خواهد بود و بهتر یکدیگر رو درک می‌کنیم. از طرفی با مطالعه و شنیدن قصه آدم‌ها که در وضعیت تنهایی قرار گرفته‌اند دید بهتری نسبت به این موضوع پیدا خواهیم کرد. از طرفی با درک بهتر و شفقت بیشتری با اطرافیانمون برخورد می‌کنیم.معرفی چند منبع:هیچکس تنها نیست- فصلنامه ترجمان/ پرونده: باید از تنهایی فرار کرد یا به آن پناه بردکتاب فلسفه تنهاییفلسفه تنهایی- کتاب‌باز- مجتبی شکوریگفت‌وگوی اینستاگرامی مصطفی ملکیان و آرش نراقی: تنهایی عارضه‌ای فراگیر در جهان مدرن </description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Thu, 19 Aug 2021 01:47:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین سخنرانی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-arhqrhvqfe1y</link>
                <description>مرگ با کرونا در اطراف ما پرسه می‌زنه و زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده. احتمالا برای شما هم پیش اومده كه تصمیمات، کارها، حرف‌ها و فکرهای خودتون در گذشته رو مرور کنید و با خودتون بگید ای کاش این رو زودتر می‌دونستم. کاش فلان کار رو زودتر شروع کرده بودم و ای کاش‌های دیگر. همه ما در هرکجای زندگی خود که ایستاده باشیم، تجربیاتی رو از سر گذراندیم و درس آموخته‌هایی برای گفتن داریم. از این رو فرض كنید که قراره برای آخرین بار، دقایقی در بین جمعی سخنرانی کنید. در این سخنرانی فرصت دارید تا جهان‌بینی، نگرش‌تون نسبت به زندگی، درس آموخته‌ها و دیر آموخته‌هاتون رو مطرح کنید.نمايش قدم‌های پیموده شد در مسیر زندگیبار دیگر کتابی که دوست می‌داشتمدر نوشته پیش‌رو یکی از کتاب‌های تاثیرگذار در زندگی خودم رو معرفی خواهم کرد. کتاب آخرین سخنرانی نوشته رندی پاش، استاد ۴۷ سال علوم کامپیوتر کارنگی ملون که آخرین صحبت‌هاش رو در قالب این کتاب منتشر کرده. رندی قراره برای آخرین بار در دانشگاه سخنرانی داشته باشه (این رسم در دانشگاه‌ها و خارج از دانشگاه‌ها تکرار شده که از افراد مختلف خواسته میشه تا فرض کنند آخرین سخنرانی زندگی خود را انجام می‌دهند و مخاطبان، پای صحبت سخنران بشینند تا ببینند حاصل یک عمر کار و تجربه در یک سخنرانی چگونه خلاصه می‌شه. مانند سخنرانی استیو جابز در استنفورد) البته تفاوت سخنرانی او با سایرین در اینه که در سال ۲۰۰۷ که او این سخنرانی را انجام داد، واقعاً می‌دونست که آخرین سخنرانی‌اش خواهد بود! زیرا اون به سرطان مبتلا شده و فقط چندین ماه فرصت زندگی کردن داره. او در این کتاب در مورد اهمیت رویا داشتن و تلاش برای رسیدن به آنها صحبت کرده.رندی پاش در حین آخرین سخنرانی گاهی باید مُرد تا بتوان زندگی کرد!همان بِه که نصیحت یادگیریم               که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم.این کتاب اهمیت مرگ آگاهی و زیستن رو برای من یادآوری کرد. اینکه به قول مجتبی شکوری، باید برای فهمیدن مرگ، آن را به معنای شازده کوچولویی اهلی کنیم. (روباه می‌گفت آدم‌ها از چیزی که اهلیش نکنند سر در نمی‌آورند) اهلی کردن مرگ با پذیرش مرگ ممکن میشه. روبه‌رو شدن با مرگ می‌تونه روش نگاه کردن ما به زندگی رو تغییر بده و ما رو به اهمیت دادن به دارایی‌های واقعی زندگی‌مون نزدیک‌تر کنه. برای همینه که اگر فکر کنیم جای رندی پاش ایستادیم و در حال طراحی آخرین سخنرانی زندگی‌مون هستیم زیستن برامون تبدیل به یک مفهوم شگفت انگیز میشه. در واقع فارغ از دقیقه‌ها و زمان کمّی، کیفیت زندگی برای ما اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه. مرگ آگاهی به ما امکان میده: - دوباره اولویت‌هامون رو تنظیم کنیم و ببینیم آیا نردبانی که گذاشتیم و از آن بالا می‌ریم به دیوار درستی تکیه داده شده؟- احساس رهایی، شجاعت و شهامت در زندگیمون زیاد میشه و بیشتر جرات می‌کنیم که خودمون باشیم. - رابطه ما با اطرافیان و عزیزانمون تغییر می‌کنه. ارزش چیزهای کوچک رو می‌فهمیم. ترس‌هامون کاهش پیدا می‌کنه و قضاوتمون نسبت به دیگران کم میشه.ایده خوبی به نظر میرسه که هر چند وقت یکبار وقت بگذاریم و آخرین سخنرانی خودمون رو تمرین کنیم، این میتونه یه بازخورد از نحوه زندگانی ما به خودمون بده که از زمان سخنرانی قبلی چقدر مطالب جدید یاد گرفتیم، چقدر متن و محتوای آخرین سخنرانیمون پخته‌تر شده و البته چقدر به سمت تحقق رویاها و آرزوهامون قدم برداشتیم.چند جمله از کتاب:- مهم است که رویاهای مشخصی داشته باشیم.- پایمردی ارزش محسوب می‌شود، اما هميشه لازم نيست همه ببینند چقدر برای موفقیت تلاش می‌کنید.- دیوارهای آجری حتما به دلیلی وجود دارند. دلیل وجودی‌شان این نیست که ما را دور نگه دارند. وجود دارند تا به ما فرصت دهند ثابت کنیم چقدر چیزی را می‌خواهیم.- وقتی کسی مأیوستان می‌کند، وقتی از دست کسی خشمگین می‌شوید، شاید دلیلش این باشد که به او وقت کافی نداده‌اید.- مهم برنده و بازنده شدن نیست؛ مهم این است که چطور بازی کنید.در باب نزدیک‌ترین کتاب‌فروشی و کتابخانه شهر به وقت کتابستانیادمه قدیم باید می‌رفتیم تا کتابخونه‌ی شهر، بین حروف الفبا می‌گشتیم و توی اون کشوهای کوچیک چوبی، برگه مربوط به کتاب مدنظرمون رو پیدا می‌کردیم تا ببینیم در کتابخونه موجود هست یا نه. بعد از اون که کتابخونه‌ها پیشرفت کرد دیگه ما لابه‌لای کتاب‌ها و برگه‌ها نمی‌گشتیم، بلکه فقط اطلاعات کتاب رو اعلام می‌کردیم تا مسئول کتابخونه زحمت پیدا کردن کتاب را از سیستم مرکزی بکشه. بعدترها هم ... خلاصه که اون روزها هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بتونم توی گوشیم از یه کتابخونه با مجموعه‌ای از هزاران کتاب، کتابی رو به امانت بگیرم و تا زمان عضویتم در کتابخونه، پیش خودم نگه دارمش. بدون اینکه دیرکرد من در تحویل یا خوندن کتاب، مطالعه یک نفر دیگه رو به تعویق بندازه. این بخشی از امکاناتی هست که طاقچه در اختیار ما قرار میده. پیشنهاد می‌کنم خودتون سری به لینک‌هایی که در بالا قرار دادم بزنید تا با ویژگی‌ها و جزئیات بیشترش آشنا بشید.</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 06:54:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگهداری و تعمیر در زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sara_Yahyaee/%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-h3ekdm9i8byh</link>
                <description>به واسطه شغلم، در دوره‌ای در خصوص تحلیل ریشه‌ای علل خرابی ها (RCA) شرکت کردم. در این دوره به جمله‌ی مهمی اشاره شد که پیش‌تر هم اون رو شنیده بودم. حوادث در نگهداری و تعمیرات یک شبه اتفاق نمی‌افتد.در سال 1970 کارخانه Union carbide India limited تاسيس ميشه. محصول کارخانه سم دفع آفات (Sevin) بوده. در سال‌های ابتدایی شرایط نگهداری و تعمیرات کارخانه در وضعیت مناسبی قرار دارد. در سال 1983 به عیبی در مخازن ذخیره‌سازی Sevin اشاره می‌شه اما هیچ اقدام اثربخشی در این زمینه انجام نمی‌شود. یک سال قبل از وقوع حادثه: گیج‌های نشان‌دهنده فشار و دمای مخازن دچار عیب می‌ شود. یک ماه قبل از حادثه: یکی از اپراتورهای کارخانه گزارش می‌دهد که یکی از مخازن حاوی Sevin مشکوک به وجود نشت در بدنه است. اما مجددا اقدامی انجام نمی‌شود.یک روز مانده به حادثه: کارگران مشغول به نظافت فراموش می‌کنند که درپوش مسیر ورود آب به کانال فاضلاب را بگذارند. گل و لای ناشی حاصل از شست‌وشو به داخل مسیر فاضلاب رفته و مسیر مسدود می‌شود. به دلیل مسدود شدن مسیر آب به داخل کارخانه سرازیر می‌شود و به محل مخازن اشاره شده می‌رسد. آب با ماده نشتی حاصل از یکی از مخازن تماس پیدا كرده و واکنش شیمیایی می‌دهد. واکنش شیمیایی باعث گرمایش محیط و افزایش فشار در مخزن می‎‌شود. به دلیل افزایش فشار Safety valve فعال شده و 27 تن گاز در هوای آزاد رها می‌شود. باد نیز گاز را به سمت شهر Bhopal می‌برد. احتمالا می‌تونید حدس بزنید که بعدش چه فاجعه‌ای رخ داده. مرگ 3800 نفر از مردم شهر، مرگ 15000 نفر به دلیل عوارض ناشی از تنفس گاز در ماه‌های بعد، هزاران نفر بینایی خود را از دست دادند، کارخانه برای همیشه تعطیل شد!همین‌طور که داشتم به مباحث کلاس گوش می‌دادم یهو یاد ارتباطاتمون افتادم. اینکه چقدر نیاز به نگهداری دارند. مثل این حادثه اگر نشانه‌های مشکل و آلارم‌ها رو در روابط و دوستی‌هامون در نظر نگیریم و یا اقداماتمون رو به تعویق بندازیم چه عواقبی رو می‌تونه به دنبال داشته باشه!</description>
                <category>سارا</category>
                <author>سارا</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 00:10:59 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>