<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گلیتا حسین پور اصفهانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SayehTalks</link>
        <description>✍🏻خبرنگار پیشین و پژوهشگر مردم‌شناسی هستم که حالا در دنیای محتوا، از روایت و سئو برای ساختن تجربه‌های معنادار در یوتیوب و اینستاگرام استفاده می‌کنم
آدرس کانال یوتیوب من: https://tinyurl.com/2xhbyf29</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 18:36:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4283108/avatar/YLCcmM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گلیتا حسین پور اصفهانی</title>
            <link>https://virgool.io/@SayehTalks</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قیام گوانگجو؛ بازخوانی پروندۀ خونین‌ترین کشتار تاریخ معاصر کره جنوبی</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%80-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-ukucfwqq4zyp</link>
                <description>سالگرد قیام مردم کره جنوبی؛ یادبودی برای مدافعان آزادی گوانگ جو۱۸ ماه می سالگرد یکی از خونین‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر کشور کره چنوبی برای پایان دادن به دیکتاتوری و سرکوب شدید زمان زمان ریاست جمهوری «چون دوهوان» در دهه ١٩٨٠ میلادی است.18 ماه می، قیام گوانگجودموکراسی در هیچ جای جهان راحت به دست نیامده است و کشور کره جنوبی نیز از این مسئله مستثنی نیست. مردم کره جنوبی برای گذار از هشت سال کشتار سیاسی و سرکوب در تاریخ کشورشان؛ تاوان سنگینی پرداختند. یکی از خونینترین آن‌ها، قیام مردم گوانگ جو بود که البته به کشتار مردم این شهر منجر شد و البته نباید نقش چشمگیر آن در ایجاد دوران نوین کره را نادیده گرفت.ماجرا به زمان ریاست جمهوری «چون دو هوان» بین سال‌های ١٩٨٠ تا ١٩٨٨ باز می‌گردد. دوران تاریکی که با کودتای نظامی آغاز شد؛ کوچکترین انتقادها علیه دولت شدیداً سرکوب شده و منتقدان، عاملان فریب خورده و مزدور کره شمالی برای ایجاد ناامنی در کشور معرفی می‌شدند. دولت کره جنوبی در آن زمان گرایش‌های ضد کمونیستی شدیدی داشت؛ کوچکترین اعتراضی را تاب نمی‌آورد و زندانیان سیاسی زیر شکنجه‌های بسیار سخت جان خود را از دست می‌دادند. ۱۸ ماه می، روایتگر قیام دموکراتیک مردم گوانگ جو و سرکوب خونین آن‌ها از سوی حکومت است. این روز از سوی سازمان یونسکو با عنوان &quot;۱۸ می، قیام دموکراتیک&quot; و یا &quot;۱۸ می، جنبش دموکراتیک گوانگ جو&quot; شناخته می‌شود.گوانگ جو ششمین شهر بزرگ کره جنوبی است که قیام دهقانان علیه حاکمان شبه جزیرۀ کره را نیز در کارنامه دارد. قیامی مردمی در این شهر اتفاق می‌افتد که از روز ١٨ تا ٢٧ ماه می سال ١٩٨٠ به طول می‌انجامد. قیامی که با اعتراضات ساده دانشجویی آغاز شد. دانشجوی دانشگاه ملی «چون نام» توسط نیروهای امنیتی مورد تعرض قرار گرفت، تا سرحد مرگ کتک خورد و در نهایت جان خود را از دست داد. مرگ این دانشجو، فضای شهر را ملتهب‌تر کرده و باعث شدت گرفتن قیام‌های ضد حکومتی شد. از سوی دیگر، سرکوب و برخورد مأموران حکومتی نیز شدت گرفت، به‌طوری که معترضان را در میدان‌های شهر به رگبار می‌بستند. گروهی از معترضان برای جلوگیری از خشونت روز افزون خود را مسلح کردند و اینگونه بود که اعتراضات مسالمت‌آمیز دانشجویی به نبرد خیابانی منجر شد. پس از چند روز شهر محاصره شده و بعد از مدت‌ها مردم کشورهای دیگر از اخبار و اتفاقات کره جنوبی بی‌خبر بودند.سرکوب خونین قیام گوانگجودربارۀ تلفات این حادثه آمار دقیقی وجود ندارد. به نقل از منابع غیر رسمی حداقل ۱۶۵ نفر جان خود را از دست داده و ۷۶ نفر همچنان مفقودالاثر هستند؛ البته برخی از رسانه‌های کره جنوبی معتقدند آمار واقعی بسیار بیشتر از این است. منتقدان و رسانه‌های خارجی، تعداد کشته‌شدگان را چیزی بین هزار تا دو هزار نفر تخمین می‌زنند. از سال ٢٠١٧ تحقیقات جدیدی در اینباره انجام شد. طبق این تحقیقات رهبر وقت کره جنوبی از بالگردهای مک دونل داگلاس برای شلیک به معترضان گوانگ جو استفاده کرده است.تصویر از قربانیان قتل‌عام گوانگجوامروز در مقایسه با دهۀ هشتاد برخورد با قیام گوانگ بسیار متفاوت است. این فاجعه برای سالیان طولانی همیشه انکار می‌شد و حتی اشاره کردن به دوران ریاست جمهوری چون دوهوان، جرم تلقی می‌شد. اکنون در حاشیه شهر گوانگ جو، گورستان ۱۸ می برای یادبود قربانیان تأسیس شده است. در سال ۱۹۹۴ یک سازمان غیرانتفاعی و غیردولتی به نام «بنیاد گرامیداشت ١٨ می» که توسط بازماندگان قتل‌عام گوانگ جو تأسیس شد، همایشی را آغاز کرد که هرساله به مدافعان آزادی جایزهای را تحت عنوان «گوانگ جو برای حقوق بشر» اهدا می‌کند.بنیاد گرامیداشت ١٨ میهنوز مشخص نیست در آن زمان چه کسی دستور شلیک به مردم را صادر کرد؛ زیرا دولت مستقر بسیاری از اسناد مربوط به این رویداد تاریخی را از بین برد؛ اما در سال ۱۹۹۰ مسئولان وقت آن زمان که در این کشتار نقش داشتند تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند. در سال ۱۹۹۶ نیز &quot;چون دوهوان&quot; به دلیل قتل عام مردم گوانگ جو به اعدام محکوم شد که البته حکم اعدام وی توسط دیوان عالی کره به حبس ابد تغییر یافت. یک سال بعد نیز توسط رئیس جمهور وقت کره جنوبی &quot;کیم دائه جونگ&quot; مورد عفو قرار گرفته و آزاد شد. &quot;کیم دائه جونگ&quot; به نلسون ماندلا آسیا شهرت دارد و در سال ٢٠٠٠ برنده جایزه صلح نوبل شد.کیم دائه جونگبرای نویسندگانی چون «کیونگ سوک شین» و هم نسلانش، قیام گوانگ جو و قتل عام دانشجویان نماد غم و اندوه بود. در مورد تبعات قیام گوانگ جو، آثار ادبی و سینمایی متعددی نوشته و ساخته شده که از معروفترین آن‌ها می‌توان به رمان «اعمال انسانی» نوشتۀ «هان کانگ» اشاره کرد.منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹کتاب «اعمال انسانی» نوشتۀ «هان کانگ»فیلم‌های «هجدهم ماه می» و «۱۹۸۷: هنگامی که روز فرا می‌رسد» هر دو با محوریت دوره‌ای تاریک از تاریخ سیاسی کره‌جنوبی ساخته شده‌اند، اما از دو منظر متفاوت به مسئلۀ عدالت و دموکراسی می‌پردازند.فیلم «هجدهم ماه می» روایتگر قیام خونین گوانگجو در سال ۱۹۸۰ است؛ داستان خانواده‌ای معمولی در شهری که ناگهان به میدان جنگی خون‌آلود تبدیل می‌شود. فیلم از زاویۀ درد و رنج مردم و قربانیان کشتار سخن می‌گوید و فضای خفقان سیاسی و وحشت را با صحنه‌هایی تکان‌دهنده به تصویر می‌کشد. این اثر، بازسازی صادقانۀ فاجعه‌ای است که دهه‌ها پنهان مانده بود و مخاطب را نه فقط با خشونت فیزیکی، بلکه با فروپاشی روانی مردم روبه‌رو می‌کند. اگر پیش‌تر در وبلاگم تحلیل این فیلم را خوانده‌اید، می‌توانید از طریق لینک ضمیمه شده به آن‌ها مراجعه کنید.پوستر فیلم «هجدهم ماه می»در مقابل، فیلم «۱۹۸۷: هنگامی که روز فرا می‌رسد» نگاهی روایی و تاریخی به مسیر شکل‌گیری جنبش‌های دانشجویی و تلاش گروهی از روزنامه‌نگاران، دادستان‌ها و مردم عادی دارد که برای افشای مرگ مشکوک یک دانشجوی معترض در زندان مبارزه می‌کنند. این فیلم نقطۀ شروع تحولات دموکراتیک کره را نشان می‌دهد و از تقابل میان حقیقت و قدرت سیاسی سخن می‌گوید. اگر پیش‌تر در وبلاگم تحلیل این فیلم را خوانده‌اید، می‌توانید از طریق لینک ضمیمه شده به آن‌ها مراجعه کنید.پوستر فیلم «هنگامی که روز فرا میرسد»هر دو فیلم، بخش جدایی‌ناپذیری از حافظۀ تاریخی مردم کره‌جنوبی‌ هستند و مرور آن‌ها به درک عمیق‌تر از پیوند میان مبارزه، آزادی و مسئولیت اجتماعی کمک می‌کند.</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 11:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جشن میانه‌ زمستان وجود تاریخی ندارد؛ نگاهی اسطوره‌شناسانه به یک باور نادرست</title>
                <link>https://virgool.io/farhang-andishe/%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-cp13ukxzaomt</link>
                <description>مدیر گروه پژوهش دانشگاه هنر اصفهان: جشن میانه‌ زمستان اصالت تاریخی نداردمدیر گروه پژوهش دانشگاه هنر اصفهان گفت: در منابع به‌جامانده از ایران باستان، جشنی به نام «جشن میانه‌ زمستان» به چشم نمی‌خورد و در هیچ‌یک از کتاب‌های دوره اسلامی نیز به چنین جشنی اشاره نشده است.برخی از پانزدهم بهمن‌ماه با عنوان جشن فراموش شدۀ میانه زمستان یاد کرده‌اند؛ جشنی که در چهل‌وپنجمین روز زمستان به علت شکسته شدن غول سرما و دوباره زنده شدن و آغاز نفس کشیدن زمین برگزار می‌شود. اما وجود این جشن تا چه اندازه درست است؟«صدرالدین طاهری» اسطوره‌شناس و مدیر گروه پژوهش دانشگاه هنر اصفهان، بابیان اینکه در منابع به‌جامانده از ایران باستان، جشنی به نام جشن میانه زمستان به چشم نمی‌خورد و در هیچ‌یک از کتاب‌های دوره اسلامی هم به چنین جشنی اشاره نشده است، در اینباره گفت: باوجود اینکه در چند سال گذشته وب‌سایت‌های اینترنتی گوناگون از وجود این مناسبت صحبت کرده‌اند، اما در منابع معتبر اثری از این جشن دیده نمی‌شود. نه در متون اوستایی و پهلوی و نه در کتاب‌های دوران اسلامی مانند آثارالباقیه، غرراخبار، تاریخ طبری و شاهنامه به چنین آئینی اشاره نشده است.طاهری با اشاره به گونه‌های جشن‌های ایرانی و ماهیت آن‌ها افزود:دو مجموعه جشن دوره‌ای ایرانی از نیاکان ما به‌جامانده است؛ گروه نخست جشن‌های ماهانه همچون فروردینگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، امردادگان و دیگر جشن‌های ماهانه است که براساس تقارن نام روز با نام ماه بنا شده‌اند. گروه دوم جشن‌های فصلی هستند که به آن‌ها «گاهان‌بار» یا «گَهَنبار» گفته می‌شود.وی تصریح کرد:«براساس باورهای مزدیسنی، اهورامزدا جهان را در این شش «گاه» میدیوزَرِیم (پانزدهم اردیبهشت‌ماه)، میدیوشِیم (پانزدهم تیرماه)، پَیته‌شَهیم (سی‌ام شهریورماه)، اَیاسرِم (سی‌ام مهرماه)، میدیارِم (بیستم دی‌ماه) و هَمَسپَتمَدُم (آخرین روز سال کبیسه) آفرید؛ بنابراین شمار و زمان جشن‌های ماهانه و گاهنبارها آشکار است و نمی‌توان آئینی را بر این شمار افزود یا از آن کاست».«صدرالدین طاهری» اسطوره‌شناس و مدیر گروه پژوهش دانشگاه هنر اصفهانمدیر گروه پژوهش دانشگاه هنر اصفهان ادامه داد: برخی گمان می‌کنند «عروسی پیرشالیار» که در هفته‌های اول و دوم بهمن در هورامان برگزار می‌شود، نشانی از وجود جشنی به نام «میانه زمستان» است، درصورتی‌که این جشن را باید سنتی متعلق به دوران اسلامی و بناشده بر جشن سده (در دهم بهمن‌ماه) دانست که از مهم‌ترین جشن‌های کهن ایرانی است و همچنان در بسیاری از شهرهای قلمرو ایران فرهنگی برگزار می‌شود.این اسطوره‌شناس گفت: ابوریحان بیرونی، سده را جشن پیروزی فریدون بر آژیدهاک می‌داند و حکیم طوس، بر این باور است که سده روز کشف آتش توسط هوشنگ پیشدادی است:«جهاندار پیش جهان‌آفریننیایش همی کرد و خواند آفرینکه او را فروغی چنین هدیه دادهمین آتش آن گاه قبله نهادیکی جشن کرد آن شب و باده خَوردسده نام آن جشن فرخنده کرد»همچنین، منابع گوناگون دلایل دیگری ازجمله رسیدن فرزندان کیومرث یا «مشی و مشیانه» به صد تن، چله زایش خورشید (چهل روز پس از شب یلدا)، رسیدن به صدمین روز زمستان (که در ایران باستان از ابتدای آبان محاسبه می‌شد) و ماندن صد شب و روز تا رسیدن نوروز را برای برگزاری این جشن بیان کرده‌اند.جشن پیرشالیارمنتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۱۴ بهمن ۱۴۰۰</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 13:59:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;کیم مان دئوک&quot; بزرگ زن تاجر جزیره ججو</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A6%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B2%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%AC%D9%88-uw3xttd426u7</link>
                <description>«کیم مان دئوک» بانوی نیکوکار کره‌ای و کسی است که زمان خود از بسیاری مرزهای طبقاتی و جنسیتی پا را فراتر گذاشت.پرتره کیم مان دوک«کیم مان دئوک» اهل چوسان، زن بازرگان، نیکوکار، با تدبیر و از یکی از دو زن ثروتمند زمان خود بود که بین سال‌های ١٧٣٩ تا ١٨١٢ در &quot;جزیره ججو&quot; زندگی می‌کرد. زمانی که او به دنیا آمد شرایط زندگی برای او و سایر زنان جزیره ججو چندان آسان نبود؛ ارتقا به طبقه اجتماعی بالاتر، تحصیل و ترک کردن جزیره یا حتی ترک کردن خانه، اقداماتی بود که زنان حق انجام آن را نداشتند. او نه تنها از این مرزها گذر کرد، بلکه از معدود زنانی شد که دربار امپراطوری از او قدردانی کرد. اگر چه رو به رو شدن با این موانع کار چندان آسانی نبود.«کیم مان دئوک» در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. پدرش بازرگان بود. زمانی که تنها ١٢ سال داشت، والدین خود را از دست داد، او به «گیسانگ برده» تبدیل شد و یک گیسانگ او را به فرزندی پذیرفت. پس از چند سال کار کردن به عنوان یک گیسانگ، به پایین بودن منزلت طبقه‌ای که به آن تنزل یافته بود پی برد؛ بنابراین مشکل خود را با وزیر در میان گذاشته، از او می‌خواهد پایگاه اجتماعی او را برگرداند چرا که او اصالتا برده و از طبقه پایین جامعه نبود.نظام طبقاتی اجتماعی؛ سانگ‌میندر آن دوران طبقات اجتماعی در این سرزمین به دسته‌های زیر به ترتیب «نجیب‌زادگان»، «طبقه متوسط»، «غیراشرافی عادی»، «غیراشرافی سطح پایین»، «نجس‌ها» و در پایین‌ترین جایگاه «بردگان و دهقان‌هایی که زمینی نداشتند» دسته‌بندی می‌شد. گیسانگ در فرهنگ شبه جزیره کره؛ به زنان برده‌ای گفته می‌شد که وظیفه داشتند پادشاه یا طبقه اشراف‌زاده را سرگرم کنند و در مواردی خدمات جنسی ارائه می‌دادند. آن‌ها پذیرایی‌ کننده‌های رسمی حکومتی بودند که شعر و هنر می‌آموختند.  آنجایی که گیسانگ‌ها برده به حساب می‌آمدند و طبقه پایین به شمار می‌رفتند، استعدادهای آن‌ها عموما به دلیل پایگاه اجتماعی‌شان نادیده گرفته می‌شد.زنان گیسانگ در شبه‌جزیره کرهسر انجام پایگاه اجتماعی «مردم عادی غیر اشرافی» به او بازگردانده شد. زمانی که پایگاه اجتماعی او به وضعیت مردم عادی بازگشت، تصمیم گرفت که بازرگان شود. او ابتدا آموزش‌های لازم را دید و از آنجایی که توانایی مدیریتی خوبی داشت، از جلبک دریایی، فروش زمین، مروارید و غیره به ثروت و موفقیت بسیاری دست یافت. راز موفقیت او در فروش بالا اما با قیمت پایین بود. اوایل سال ١٧٩٠، قحطی بی‌سابقه‌ای اتفاق می‌افتد که به مرگ نزدیک به یک سوم جمعیت مردم ججو منجر می‌شود. در این زمان &quot;کیم مان دئوک&quot; تصمیم بزرگی می‌گیرد، بیش از ٩٠ درصد دارایی‌های خود را به اقدامات امدادگرانه و کمک به مردم جزیره اختصاص داد. اقدام &quot;کیم مان دئوک&quot; به قدری بزرگ و تاثیر گذار بود که مورد تحسین &quot;جئونگجو چوسان&quot; بیست و دومین پادشاه سلسله چوسان، قرار گرفت. پادشاه جئونگجو از &quot;کیم مان دئوک&quot; خواست تا آرزویش را به او بگوید و او به عنوان قدردانی خواسته او را برآورده سازد. &quot;کیم مان دئوک&quot; در پاسخ گفت می‌خواهد قصر سلطنتی هانیانگ را ببیند. زمانی که زنان نمی‌توانستند به طبقه اجتماعی بالاتر ارتقا یابند و یا جزیره را ترک کنند؛ نه تنها امپراطور به او اجازه داد که به پایتخت بیاید و قصر را از نزدیک ببیند، بلکه با وجود مخالفت‌های بسیاری که در دربار وجود داشت جئونگجو به &quot;کیم مان دئوک&quot; سمت حکومتی داد.پوستر تاجر بزرگ سریالی با اقتباس از زندگی واقعی کیم مان دئوکدر سال ١٨١٢، &quot;کیم مان دئوک&quot; در  ٧٣ سالگی درگذشت. امروزه در جزیره ججو مجسمه یادبود برای او ساخته شده است و برای گرامیداشت او در سال ٢٠١٠ سریالی با اقتباس از زندگی واقعی او در کره جنوبی پخش شد.یادبود کیم مان دئوک در کره جنوبیمنتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۲۵ آذر ۱۳۹۷</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 13:24:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کره شمالی، بهشتی در محاصرۀ سیم‌خاردار</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1%DB%80-%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-lonx5ul4ggkq</link>
                <description>کره شمالی؛ سرزمینی که نامش یادآور تاریکی، خفقان و تعظیم در برابر مجسمۀ رهبر کبیر، «کیم ایل سونگ» است. این کشور به سبب تحریم‌های خارجی و بسته بودن مرزها، ارتباط اندکی با دنیای بیرون دارد و اطلاعات از شرایط داخلی آن بسیار محدود است. سرزمینی که حاکمانش ادعای سوسیالیسم و ساخت بهشت طبقه کارگر را دارند، اما همان‌طور که در کتاب «رهبر عزیز» نقل شده است:«کره شمالی و رهبرانش به‌شدت از اینکه دنیای بیرون دربارۀ آن‌ها اطلاعات داشته باشد بیزارند و دست به هر کاری می‌زنند تا مانع این اتفاق شوند.»کره شمالیکیم جونگ ایل، دومین رهبر کره شمالی، می‌گوید: «ما باید کشورمان را در مه غلیظی نگه داریم تا دشمنان چیزی درباره‌مان نفهمند.» از این‌ رو رازآلود بودن این کشور، کنجکاوی‌ها را به خود جلب می‌کند. یکی از راه‌های آشکار شدن بخشی از حقایق زندگی در این کشور، شنیدن روایت‌های مردم کره شمالی است که از کشورشان گریخته‌اند؛ روایت‌هایی بس شوکه‌کننده...تنها چیزی که من یاد گرفتم این بود که برای بقای خودم باید دیگران رو شکار کنم.(کتاب فرار از اردوگاه ۱۴ – صفحه ۲۱۰)شوکه کننده بود؟ این تنها بخش کوچکی از تجربۀ زیسته شین دو هیوک (신동혁) Shin Dong-hyuk است؛ کسی که در اردوگاه کار اجباری در کره شمالی به دنیا آمده و تا این لحظه تنها فردی بوده که موفق به فرار از این اردوگاه و کشور شده است. در جایی دیگر از این کتاب می‌خوانیم که «آزادی» در ذهن شین، کلمه‌ای مترادف با «گوشت بریان» بوده است.شین دو هیوک 신동혁و این یکی، روایتی از زبان یکی از مأموران عالی‌رتبۀ ضداطلاعاتی، جانگ جین-سونگ (장진성) Jang Jin-sung است که زمانی در بالاترین سطوح قدرت رژیم کره شمالی فعالیت کرده و از رازهای پشت‌پردۀ این کشور آگاهی دارد.هیچ وقتِ دیگری در عمرم این‌قدر سؤال برای پرسیدن از خودم، حزب و رهبر عزیز در ذهن نداشتم.  (کتاب رهبر عزیز – صفحه ۲۹)کودکان در کره شمالیدر اوایل دهه ۱۹۸۰، دولت کره شمالی اعلام کرد که حضور شهروندان معلول در پیونگ یانگ زیبایی شهر را خراب می‌کند و همه آنان را به روستاها تبعید کرد. (کتاب رهبر عزیز – صفحه ۷۰)زنان کره شمالیچرا ما ملتی فقیر بودیم؟ اگر رهبر کبیرمان بزرگ بود، چرا مردمش از گرسنگی می‌مردند؟ اصلاحات چینی‌ها را خوشبخت کرد، چرا حزب ما به تغییری در سیاست‌هایش نمی‌اندیشد؟ از این‌که این سوال‌ها مثل چشمه در ذهنم می‌جوشیدند متنفر بودم. وقتی فکر می‌کردم از شر یکی‌شان خلاص شده‌ام، سر و کله یکی دیگر پیدا می‌شد.جنگ جین سونگ 장진성طی سالیان گذشته، کتاب‌هایی از تجربۀ زیسته و روایت‌های پناهجویان از کره شمالی به چاپ رسیده و در سراسر دنیا به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و برخی از این کتاب‌ها در داخل به فارسی ترجمه شده‌اند. «مسعود یوسف حصیرچین» یکی از این مترجمان است که ترجمۀ کتاب‌های «فرار از اردوگاه ۱۴» و «رهبر عزیز» از آثار اوست. خبرنگار ایمنا دربارۀ این دو کتاب و ترجمه‌های آتی، گفت‌وگویی با مسعود یوسف حصیرچین داشته است که در ادامه می‌خوانیم:⚠️ یادداشت بازنشر: این گفت‌وگو نخستین‌بار در سال ۱۳۹۷ منتشر شده است. از آن زمان تا امروز، برخی اطلاعات تغییر کرده‌اند؛ از جمله اینکه بیژن اشتری، مترجم شناخته‌شده‌ی آثار مرتبط با ضد جهان کمونیسم، امسال درگذشت. همچنین مسعود یوسف حصیرچین پس از این مصاحبه، کتاب‌های بیشتری ترجمه و منتشر کرده و دامنۀ فعالیتش فراتر از آثار اشاره‌شده در این گفت‌وگو رفته است. افزون بر این، کتاب «In Order to Live» نوشته‌ی یئان می پارک که در زمان انجام مصاحبه هنوز به فارسی ترجمه نشده بود، بعدها با ترجمۀ مترجمی دیگر در ایران منتشر شده است. این توضیح برای به‌روزرسانی اطلاعات و حفظ دقت تاریخی متن افزوده شده است.⚠️مسعود یوسف حصیرچینچرا «فرار از اردوگاه ١٤» و «رهبر عزیز» برای ترجمه انتخاب شدند؟در واقع من کمی شناخت قبلی نسبت به کرۀ شمالی داشتم، اما نه تا این حد؛ با این حال پیگیر اخبار وضعیت‌هایی این‌چنینی بودم. این‌طور شد که با شخصیت اصلی «فرار از اردوگاه ۱۴» آشنا شدم. در یکی از سایت‌ها داستانی دربارۀ این فرد خواندم و برایم عجیب بود که نه‌تنها چنین شرایطی برای او وجود داشته، بلکه تعداد بسیاری از انسان‌ها در چنین شرایطی در اردوگاه‌ها نگهداری می‌شوند و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد؛ یعنی نه کسی هست که کاری برایشان انجام دهد و نه خودشان می‌توانند به وضعیت خود کمک کنند. به همین خاطر این ماجرا برای من جالب شد. پس از تحقیق دربارۀ شین دونگ-هیوک و خواندن اخبار مرتبط با او، از طریق سی‌ان‌ان از ترجمۀ این کتاب در کره جنوبی مطلع شدم و آنجا بود که پی بردم چنین کتابی وجود دارد. پس از تهیه و خواندن کتاب، به نظرم آمد که این اثر باید ترجمه شود؛ چرا که می‌تواند شناخت بیشتر و بهتری از کره شمالی به ما بدهد.فرار از اردوگاه ١٤ اثر بلین هاردنزمانی که «فرار از اردوگاه ۱۴» چاپ شد، کتاب‌هایی که درباره‌ی کره شمالی وجود داشتند بسیار کم بود و می‌توان گفت تنها کتابی که از کره شمالی در بازار ایران شناخته شده بود، «آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ» با ترجمۀ بسیار خوب بیژن اشتری بود که متخصص این سبک کتاب‌هاست. اما تفاوتی که این کتاب با کتاب «رهبر عزیز» دارد، این است که «آکواریوم‌های پیونگ‌یانگ» دربارۀ شخصی است که در کره شمالی به دنیا آمده و تنها ۱۰ سال در یکی از اردوگاه‌های کار اجباری زندگی کرده و وضعیتش چندان وحشتناک نبوده است. بنابراین «فرار از اردوگاه ۱۴» را ترجمه کردم؛ زیرا داستان آن متفاوت و بسیار تکان‌دهنده‌تر بود؛ داستان کسی که در اردوگاه کار اجباری به دنیا آمده و شرایط بسیار بدتری را تجربه کرده است. شخصیت اصلی داستان، شین دونگ-هیوک، کسی است که در پایین‌ترین طبقۀ جامعه قرار دارد؛ آن هم در جامعه‌ای که ادعای جامعۀ بدون طبقۀ سوسیالیستی را دارد، اما در واقع جامعه‌ای بسیار طبقاتی است.آکواریوم‌های پیونگ یانگ ترجمۀ بیژن اشتریدر کتاب «رهبر عزیز» شرایط تقریباً برعکس این است. در هرم طبقاتی جامعۀ کره شمالی، خاندان کیم و شخص رهبر در اوج هستند و شاید چند سطح پایین‌تر، آقای جانگ قرار داشته که شخصیت اصلی کتاب «رهبر عزیز» است. من به این فکر کردم حالا که با ترجمۀ «فرار از اردوگاه ۱۴» پایین‌ترین طبقه را به تصویر کشیده‌ام، با ترجمۀ «رهبر عزیز» تلاش کنم آن سوی واقعیت زندگی افرادی را که در بالاترین سطح قرار دارند نیز به تصویر بکشم؛ اینکه چرا شخصی در این موقعیت، ایمانش نسبت به کره شمالی و رهبر خود متزلزل می‌شود و فرار می‌کند. باور من بر این بود که کنار هم گذاشتن این دو روایت باید جالب باشد.کتاب رهبر عزیز اثر جنگ جین سونگآیا قصد ترجمۀ کتاب‌های دیگری در این دست مانند پارک یئون-می فعال حقوق بشر در زمینه مردم کره شمالی را دارید؟کتاب «In Order to Live» از یئان می پارک (박연미) Yeon-mi Park را مطالعه نکرده‌ام و اطلاعی از محتوای آن ندارم. کتاب را باید بخوانم؛ اگر به نظرم مطلب تازه‌ای داشت، در کنار کتاب‌های دیگری که در لیست برنامه‌های آتی برای ترجمه دارم، حتماً قرار خواهم داد. اگر نداشت، به نظرم بهتر است سراغ کتاب دیگری بروم که حرف تازه‌ای ارائه دهد؛ چه دربارۀ کره شمالی و چه دربارۀ هر جای دیگری از دنیا. برای مثال، با ترجمۀ «فرار از اردوگاه ۱۴» و «رهبر عزیز»، هم رأس هرم را نشان دادم و هم انتهای هرم را. بیشتر قصد ترجمۀ کتاب معروف دیگری را از کره شمالی داشتم که متفاوت از دو کتاب قبلی باشد و زاویه دید جدیدی داشته باشد، اما خب زودتر ترجمه شد. آن کتاب دربارۀ مردم عادی در جامعۀ کره شمالی بود.به خاطر زندگی اثر یئان می پارککتاب‌های تازه‌تری برای ترجمه در دست دارید؟در حال حاضر با همکاری فردی دیگر، به ترجمۀ یک نمایشنامه مشغول هستیم که کار رو به اتمام است. بعد از آن آثاری را برای ترجمه مد نظر دارم. یکی از کارهایی که در حال حاضر در دست انتشار است مربوط به کره است. یک کتاب دیگر هم هست که البته این‌ بار دربارۀ کره شمالی نیست اما فضای مشابهی دارد که ترجمه شده و برای چاپ در دست ناشر است و امیدوارم که تا پایان امسال به بازار بیاید. کتاب مربوط به زمان جنگ ایران و عراق است و شخصیت اصلی یک دانشجوی عراقی است که به خاطر مسخره کردن صدام به زندان افتاده است. کتاب مربوط به فضای دیکتاتوری صدام و مسائلی از این دست است.منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۶ آبان ۱۳۹۷رهبر کره شمالی به همراه همسرش</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 12:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما و جنبش دانشجویی؛ معرفی فیلم</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-vx3mjhseifcj</link>
                <description>تصویرِ عصیان؛ وقتی سینما سنگر می‌شود اگر کتاب‌ها استخوان‌بندی روایت تاریخی و تئوری مبارزه‌اند، فیلم‌ها رگ و ریشه‌اند؛ جایی که خشاب خشم دانشجویان، اضطراب نسل جوان، و بوی باروت میدان‌های اعتراض را می‌توان با چشم دید و با تن حس کرد. در مطالب پیشین، با کتاب‌ها همراه شدیم تا ردّ جنبش‌های دانشجویی ایران و جهان را پیدا کنیم؛ از مه ۶۸ فرانسه گرفته تا آلمان، آمریکا، مکزیک و ۱۶ آذر ایران. پیش‌تر نیز با معرفی فیلم از سینمای کرۀ جنوبی، پا به خیابان‌های سئول گذاشتیم و دیدیم چگونه مرگ یک دانشجو می‌تواند آتش زیر خاکستر باشد. مطالعۀ تاریخ جنبش‌های دانشجویی، چه در ایران و چه در جهان، نشان می‌دهد که دردهای مشترک، پاسخ‌های مشترک و البته سرنوشت‌های مشابهی داشته‌اند. بازخوانی این تاریخ برای دانشجوی امروز ضرورتی زنده است؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای فهمیدن اینکه این مسیر طولانی چگونه ساخته شده و چه امیدها و هشدارهایی را با خود حمل می‌کند. تاریخ نشان می‌دهد هر بار که نیروی جوان و اندیشه‌ورز به میدان آمده، توانسته توازن قدرت را جابه‌جا کند. در ادامه، فهرستی از مهم‌ترین آثار سینمایی داستانی و مستند را مرور می‌کنیم که مکمل ضروری آن مطالعه نظری هستند؛ آثاری که گاهی شاعرانه هستند و گاهی خشن. سینمای فرانسهمه ۶۸ فرانسه فقط یک شورش سیاسی نبود؛ یک انفجار فرهنگی بود که حتی جشنواره کن را هم به تعطیلی کشاند. در آن سال، گدار، تروفو و دیگران از پردۀ سینما آویزان شدند تا جشنواره را در همبستگی با دانشجویان و کارگران متوقف کنند. سینمای فرانسه پس از آن هرگز مثل قبل نشد. معرفی فیلم «رویازدگان»رویازدگان (The Dreamers)کارگردان: برناردو برتولوچیمحصول: ۲۰۰۳ فیلم رویازدگان (The Dreamers)رویازدگان برتولوچی در این فیلم، مه ۶۸ را از زاویه‌ای متفاوت و به‌شدت خصوصی روایت می‌کند. داستان سه جوان (یک آمریکایی و دو فرانسوی) که در روزهای طوفانی پاریس، خود را در آپارتمانی حبس کرده‌اند و جهان بیرون را از دریچه سینما و بازی‌های روانی بازسازی می‌کنند.«رویازدگان» فیلمی آغشته به تب و تاب مه ۶۸ است؛ اما نه در خیابان، بلکه پشت پنجره‌های یک آپارتمان پاریسی. برتولوچی در این فیلم، مه ۶۸ را از زاویه‌ای به‌شدت خصوصی روایت می‌کند؛ داستان سه جوان (یک آمریکایی و دو فرانسوی) که در روزهای طوفانی پاریس، خود را در آپارتمانی حبس کرده‌اند.نکته تاریخی جذابی که در فیلم برجسته است و در کتاب‌ها کمتر به آن پرداخته می‌شود، جرقۀ اولیۀ اعتراضات است: اخراج هانری لانگلوا (مدیر سینماتک فرانسه). دانشجویان پیش از آنکه برای حقوق کارگران فریاد بزنند، برای دفاع از سینما به خیابان آمدند. این فیلم همان رگه‌ای را آشکار می‌کند که کتاب‌های نظری قادر به لمسش نیستند: سرگیجه نسلی که میان سینما، آرمان‌گرایی و میل به گسستن از نظم خانوادگی در نوسان است. این اثر مرثیه‌ای است برای معصومیت از دست رفتۀ نسلی که می‌خواست جهان را با شعر و سینما تغییر دهد.برای درک لایۀ روانکاوانۀ این جنبش، می‌توان این فیلم را در کنار خواندن کتاب «علیه افسردگی ملی» اثر ژولیا کریستوا مشاهده کرد. کریستوا در این اثر توضیح می‌دهد که چه وضعیت روانی و اجتماعی، نسل جوان را به سمت طغیان علیه اقتدار موجود سوق داد.  معرفی فیلم «همه‌چیز خوب است»همه‌چیز خوب است (Tout va bien)کارگردان: ژان‌لوک گدار و ژان‌پیر گورین محصول: ۱۹۷۲فیلم همه‌چیز خوب است (Tout va bien)همه‌چیز خوب است اگر «رویازدگان» نگاهی رمانتیک به گذشته دارد، گدار در «همه‌چیز خوب است» کالبدشکافی بی‌رحمانه‌ای از دورانِ پس از طوفان ارائه می‌دهد. فیلم چهار سال بعد از وقایع ۶۸ ساخته شده و داستان زوجی روشنفکر است که در جریان اعتصاب کارگران یک کارخانه سوسیس‌سازی، گروگان گرفته می‌شوند. گدار با فرمی ساختارشکن (دیوار چهارم را می‌شکند و صحنه را مانند خانه عروسکی برش‌خورده نشان می‌دهد) می‌خواهد بگوید: انقلاب تمام نشده، بلکه به مبارزه طبقاتی روزمره تبدیل شده است. این فیلم پاسخی است به کسانی که فکر می‌کردند مه ۶۸ شکست خورده است؛ گدار فریاد می‌زند که مبارزه از خیابان به کارخانه‌ها و ساختارهای روزمره منتقل شده است. گدار، دوربینش را نه بر تظاهرات که بر پیامدهای پساکودتا و پساعتراض می‌گذارد. اگر در بخش فرانسه مقاله قبل از «نظم موجودی» گفتیم که مه ۶۸ تلاش کرد آن را زیر سؤال ببرد، گدار اینجا نشان می‌دهد چه بر سر بدن‌های خسته و رویاهای ترک‌خورده می‌آید. فیلم، سندی است از این واقعیت تلخ که هر جنبشی، حتی موفق‌ترینش، در سطح زندگی روزمره باز هم هزینه دارد.این فیلم را باید کنار کتاب «حقیقت دموکراسی» خواند؛ همان‌جایی که نانسی می‌گفت خیابان و دانشگاه می‌توانند مفهوم دموکراسی را دوباره اختراع کنند. گدار نشان می‌دهد بعد از این اختراع، چه چیزی از آن باقی می‌ماند.   سینمای آلمانجنبش دانشجویی آلمان (که در مطلب قبلی پیرامون کتاب‌ها به تفصیل در موردش صحبت کردیم)، دو مسیر متفاوت را طی کرد: گروهی مانند «سبزها» وارد پارلمان شدند و گروهی دیگر اسلحه به دست گرفتند. سینمای آلمان در بازنمایی این دوگانه، شاهکارهایی خلق کرده است که مرز باریک میان «آرمان‌گرایی» و «تروریسم» را واکاوی می‌کنند. معرفی فیلم «کمپلکس بادر ماینهوف»کمپلکس بادر ماینهوف (The Baader Meinhof Complex)کارگردان: اولی ادلمحصول: ۲۰۰۸ فیلم کمپلکس بادر ماینهوف (The Baader Meinhof Complex)کمپلکس بادر ماینهوف این فیلم روایتی نفس‌گیر و تکان‌دهنده از شکل‌گیری «فراکسیون ارتش سرخ» (RAF) است. گروهی از دانشجویان رادیکال که پس از سرکوب‌های پلیس و ترور بنو اونه‌زورگ (که در کتاب‌ها خواندیم)، به این نتیجه رسیدند که «با سیستم نمی‌توان حرف زد، باید به سیستم شلیک کرد.» فیلم با جزئیاتی دقیق، لحظات کلیدی تاریخ معاصر آلمان را بازسازی می‌کند؛ از آتش زدن فروشگاه‌ها در فرانکفورت به نشانه اعتراض به جنگ ویتنام (با شعار: «بگذارید مصرف بسوزد») تا عملیات‌های چریکی شهری. این اثر به ما هشدار می‌دهد که چگونه خشم مقدس دانشجویی، اگر به بن‌بست سیاسی بخورد، می‌تواند به خشونت کور تبدیل شود. هرچند این فیلم در نگاه نخست درباره گروه ارتش سرخ است، اما تاریخ دانشجویی آلمان را بدون عبور از این پیچ نمی‌توان فهمید. نسل ۶۷ آلمان، همان نسلی که در مقاله قبلی از پیوندش با فضای نظری مکتب فرانکفورت گفتیم، بخشی از نیرویش را در مسیر رادیکالیسم مسلحانه از دست داد.فیلم ادل، گرچه با روایت‌های ساده‌سازش نقد شده، اما تصویری روشن از این تضاد درونی ارائه می‌دهد: اینکه چگونه خشونت دولتی، سرکوب تظاهرات، و شلیک به دوچکه، می‌تواند بخشی از یک جنبش دانشجویی را به سمت مبارزه زیرزمینی سوق دهد. این گسست را کتاب‌ها «توصیف» می‌کنند، اما فیلم‌ها «قابل لمس» می‌سازند. این مجموعه را باید مانند ضمیمه عملی همان فصل «دموکراسی و جنبش دانشجویی» در کتاب هابرماس خواند. همان‌جا که گفته بودیم روشنفکران گاهی حامی و گاهی منتقد دانشجویان بودند؛ این فیلم‌ها نشان می‌دهند که چگونه خود دوچکه میان این دو سویه در رفت و برگشت بود: هم نظریه را می‌فهمید، هم وزن مشت و باتوم را. از رودی دوچکه تا RAF؛ تصویری که تاریخ رسمی سانسورش کرددر مقاله قبلی، از «روح سرخ دانشگاه» و نقش رودی دوچکه گفتیم (به زودی درباره این موضوع، ویدئو معرفی کتاب نیز خواهم ساخت)، از اینکه چگونه شلیک یک راست‌گرا در ۱۹۶۸ نه تنها یک رهبر، که مسیر یک نسل را دگرگون کرد. اما سینمای آلمان، این روایت را به‌گونه‌ای ثبت کرده که کتاب‌ها قادر به انجامش نیستند: با صورت‌ها، صداها و لحظه‌هایی که در هیچ تحلیل نظری دیده نمی‌شوند. مجموعه آثار تصویری درباره رودی دوچکهاگر بخواهید تاریخ را صحنه‌به‌صحنه، سال‌به‌سال ببینید، این فهرست یک آرشیو زنده است؛ از مصاحبه‌های اولیه تا سال‌های تبعید و فروپاشی جسمی. حضور مستمر دوچکه در رسانه‌ها نتیجه یک واقعیت تاریخی است: او برای نسلش فقط رهبر سیاسی نبود، آینه بود؛ آینه اضطراب آلمانِ پساجنگ. مستندهای رودی دوچکه؛ سیمای یک رهبر اگر بادر و ماینهوف نماد «خشونت انقلابی» بودند، رودی دوچکه نماد «شعور انقلابی» بود. او معتقد به «راه‌پیمایی طولانی در نهادها» بود، نه بمب‌گذاری. تماشای مستندهای زیر برای درک شخصیت کاریزماتیک او که با ترور یک راست‌گرای افراطی ناتمام ماند، ضروری است (به ترتیب سال انتشار):  رودی دوچکه (Rudi Dutschke) (اپیزودی از مجموعه مستند جهت اطلاع Zu Protokoll, Episode aired Dec 3, 1967)  راه رفتن با سربلندی: ردپاهایی از رودی دوچکه (Aufrecht gehen, Rudi Dutschke) (فیلم مستند)   رودی دوچکه: شورشی (Dutschke, Rudi, Rebell) (فیلم کوتاه تلویزیونی) رودی دوچکه (Rudi Dutschke) (اپیزودی از مجموعه مستند زندگی‌نامه‌های آلمانی Deutsche Lebensläufe, Episode aired Nov 7, 2002)  دوچکه (Dutschke) (فیلم تلویزیونی ساخت سال 2009) دوچکه: چهرۀ یک انقلابی آلمانی (Dutschke - Gesicht einer deutschen Revolte) (فیلم تلویزیونی ساخت سال 2018) فهرست این فیلم‌ها را به نقل از کتاب «روح سرخ دانشگاه: زندگینامۀ رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلمان» اثر اولریش شوسی نقل کرده‌ایم که پیشتر معرفی کرده بودیم. سینمای آمریکای لاتیندر بخش قبل و در معرفی کتاب‌های مکزیک، به سرکوب خونین تلاتلولکو اشاره کردیم. اما روح آن دانشجویان در کالبد نسل‌های بعدی دمیده شد. نمونۀ بارز این تداوم تاریخی را می‌توان در شیلی دید؛ جایی که دانشجویان نه برای ایدئولوژی‌های کلان، بلکه برای زندگی روزمره جرقۀ انقلابی تازه را زدند. معرفی فیلم «کشور خیالی من»کشور خیالی من (My Imaginary Country) کارگردان: پاتریسیو گوسمانمحصول: ۲۰۲۲ فیلم کشور خیالی من (My Imaginary Country)گرچه این فیلم دربارۀ شیلی است، نه مکزیک، اما حلقه اتصالش به مقاله قبلی روشن است: هر دو درباره لحظه‌هایی هستند که تظاهرات دانشجویی به جنبش ملی تبدیل می‌شود. اگر در بخش مکزیک مقاله قبل از «تلاتلولکو» و هزینه‌های سنگین اعتراض گفتیم، گوسمان در این فیلم نشان می‌دهد که چگونه نیم قرن بعد، دانشجویان شیلی دوباره آن شعله را زنده کردند.کشور خیالی من پاتریسیو گوسمان، مستندساز کهنه‌کار شیلیایی که نیم‌قرن پیش کودتای پینوشه و مرگ آلنده را ثبت کرده بود، این بار دوربینش را به سمت خیابان‌های سانتیاگو در سال ۲۰۱۹ می‌چرخاند. جنبشی که با یک نافرمانی مدنی ساده توسط دانش‌آموزان و دانشجویان شروع شد: پریدن از گیت‌های مترو در اعتراض به افزایش ۳۰ پزویی قیمت بلیت. شعار معروف آنها این بود: «به خاطر ۳۰ پزو نیست، به خاطر ۳۰ سال است.» (اشاره به ۳۰ سال سیاست‌های نئولیبرالی پس از دیکتاتوری). گوسمان در این مستند خیره‌کننده نشان می‌دهد که چگونه یک حرکت دانشجویی ساده، به تدوین قانون اساسی جدید برای یک کشور منجر شد. این فیلم اثباتی است بر اینکه دانشگاه هنوز هم نبض تغییرات اجتماعی است.«کشور خیالی من»، تصویری احساسی و سیاسی از سیل دانشجویانی است که از دل خیابان‌ها خواستند کشورشان را بازتعریف کنند؛ نه بر مبنای گذشته‌ای تحمیلی، بلکه بر اساس رؤیایی مشترک. فیلم، اثبات می‌کند که تاریخ جنبش‌های دانشجویی آمریکای لاتین خطی نیست؛ موج است، می‌رود و دوباره برمی‌گردد. سینمای کره جنوبیدر دو مطلب پیشین، ابتدا را ورق زدیم و سپس با به خیابان‌های پاریس و سانتیاگو رفتیم. اما جغرافیای مبارزه، مرز نمی‌شناسد. اگر در اروپا دانشجوها با سنگفرش و بیانیه می‌جنگیدند، در شرق آسیا، و به‌ویژه کره جنوبی، بهای سنگینی برای دموکراسی پرداخت می‌شد. کرۀ جنوبی پیش از آنکه امروز به‌عنوان الگویی از توسعه و دموکراسی شناخته شود، دوره‌ای تاریک زیر سایه حکومت‌های نظامی را پشت سر گذاشت.دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، دوره‌ای بود که دانشگاه‌ها به کانون مقاومت مدنی تبدیل شدند؛ فضایی که هر اعتراض دانشجویی، آینه‌ای از خشم عمومی بود. از قتل دانشجوی دانشگاه ملی چوننام آغاز شد و به موجی انجامید که در گوانگجو فوران کرد. قیامی ده‌روزه که نه فقط یک شهر که بنیان مشروعیت رژیم را لرزاند. دیکتاتور نظامی به نام«چون دوو-هوان» که نامش با کشتار گره خورده و سرنوشتش در نهایت با حکم اعدام (در سال ۱۹۹۶) رقم خورد. برای درک اینکه چگونه دانشجویان کره‌ای توانستند یکی از خشن‌ترین دیکتاتوری‌های نظامی آسیا را به زانو درآورند، باید این دو فیلم را نه به عنوان آثار سرگرم‌کننده، بلکه به‌عنوان اسناد تصویری یک ملت تماشا کنید. این دو اثر، دو پرده از یک نمایش تراژیک اما باشکوه هستند: معرفی فیلم «هجدهم ماه می»هجدهم ماه می (May 18) کارگردان: کیم جی-هون محصول: ۲۰۰۷فیلم هجدهم ماه می (May 18)اگر می‌خواهید بدانید چرا ۱۸ می ۱۹۸۰ در تقویم یونسکو به عنوان «قیام دموکراتیک» ثبت شده، باید این فیلم را ببینید. داستان از دانشگاه ملی چوننام آغاز می‌شود؛ جایی که اعتراض دانشجویان به کشته شدن هم‌دانشگاهی‌شان، جرقۀ انبار باروت جامعه شد. اعتراضاتی که ابتدا مسالمت‌آمیز بود، اما دیکتاتور وقت، چون دوو-هوان، با برچسب‌زنی «کمونیست» و «عوامل بیگانه»، دستور آتش داد. فیلم «هجدهم می»، روایتی عریان و دردناک از روزهایی است که ارتش به روی مردم خودش آتش گشود. این اثر نشان می‌دهد که دانشگاه چگونه توانست شهری را بیدار کند و تاوان این بیداری، قتل‌عامی بود که هنوز هم یادآوری‌اش تن جامعه کره را می‌لرزاند.فیلم «هجدهم ماه مه» نیز بُرشی تکان‌دهنده از گوانگجو ۱۹۸۰ ارائه می‌دهد. روایتی از روزهایی که ابتدا با اعتراض مسالمت‌آمیز به قتل یک دانشجو آغاز شد و با دستور مستقیم دووهوان، به قتل‌عامی تمام‌عیار تبدیل شد. این رویداد امروز به‌عنوان «قیام دموکراتیک هجدهم می» در یونسکو ثبت شده؛ نیم‌صفحه‌ای از تاریخ که فهم جنبش دانشجویی شرق آسیا بدون آن ناقص خواهد بود. برای توضیحات بیشتر در مورد این فیلم می‌توانید مقالۀ پیشین را در ویلاگ ویرگول، از اینجا بخوانید.معرفی فیلم «هنگامی که روز فرا می‌رسد (1987)»هنگامی که روز فرا می‌رسد: ۱۹۸۷ (1987: When the Day Comes)کارگردان: جانگ جون-هوان محصول: ۲۰۱۷ فیلم هنگامی که روز فرا می‌رسد: ۱۹۸۷ (1987: When the Day Comes)اگر «هجدهم می» داستان کاشتن بذر آزادی در خاک خونین بود، «۱۹۸۷» داستانِ درو کردن آن است. هفت سال پس از آن کشتار، زمانی که رژیم نظامی گمان می‌کرد همه چیز را تحت کنترل دارد، شکنجه و قتل یک دانشجوی دیگر (پارک جونگ-چول) کاسۀ صبر ملت را لبریز کرد. این فیلم با ریتمی تند و نفس‌گیر، وقایع واقعی «جنبش دموکراسی ژوئن» را بازسازی می‌کند. لحظه‌ای تاریخی که دانشجویان، فعالان مدنی و مردم عادی دست‌به‌دست هم دادند و دیکتاتوری را که دستانش به خون گوانگجو آلوده بود، پایین کشیدند. «۱۹۸۷» فقط یک فیلم نیست؛ کلاسِ درسِ همبستگی است و نشان می‌دهد وقتی دانشجو نترسد، هیچ دیکتاتوری در امان نخواهد بود.فیلم «۱۹۸۷: When the Day Comes» روایتی است از خیزش دموکراسی ژوئن ۱۹۸۷؛ زمانی که مردم و دانشجویان قدم آخر را برای پایان‌دادن به حکومت نظامی چون دووهوان برداشتند. همان کسی که به خاطر نقش در سرکوب‌های گسترده، از جمله کشتار گوانگجو، سال‌ها بعد در ۱۹۹۶ به اعدام محکوم شد. برای توضیحات بیشتر در مورد این فیلم می‌توانید مقالۀ پیشین را در ویلاگ ویرگول، از اینجا بخوانید.جمع‌بندیسینما همان کاری را با تاریخ جنبش‌های دانشجویی می‌کند که دانشگاه با سیاست کرده: فضا را باز می‌کند، روایت را چندصدایی می‌کند و اجازه می‌دهد صداهایی شنیده شوند که در اسناد رسمی گم شده‌اند. تماشای این فیلم‌ها پس از مطالعه کتاب‌های تاریخ جنبش دانشجویی، مثل دیدن رنگ‌ها پس از شنیدن نام آن‌هاست. این آثار به ما یادآوری می‌کنند که جنبش دانشجویی فقط بیانیه و قطعنامه نیست؛ بلکه شور، جوانی، اشتباه، عشق و خون است که در هم آمیخته شده. همان‌طور که در مقالات پیشین گفتم، داستان مقاومت در شرق آسیا، پیچیدگی‌ها و رشادت‌هایی دارد که کمتر شنیده‌اید.به‌زودی در مطلبی جامع و تخصصی، به کالبدشکافی جنبش‌های دانشجویی در شرق آسیا (ژاپن، کره و چین) خواهم پرداخت. این صفحه را دنبال کنید تا شاهد تلاقی سنت و مدرنیته، و اطاعت و طغیان در این بخش مهم از جهان باشید.</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 12:22:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید تاریخ جنبش‌های دانشجویی را خواند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-qtcdpycv7soo</link>
                <description>معرفی جامع بهترین کتاب‌های جنبش دانشجویی ایران و جهان۱۶ آذر در تقویم ایران فقط یک تاریخ نیست؛ یادآور روزی است که دانشگاه تصمیم گرفت سکوت نکند. در پاییز ۱۳۳۲، سنگفرش دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران با خون سه دانشجو، یعنی احمد قندچی، مصطفی بزرگ‌نیا و مهدی شریعت‌رضوی، رنگین شد و پیامی روشن به جامعه داد: دانشگاه شریان بیداری و چشم تیزبین آزادی است.اما این مطالبه‌گری دانشجویان تنها به ایران و آن‌هم سال‌های اخیر محدود نبود که به‌واسطۀ مواضع و عملکرد برخی فعالان سابق دانشجویی ایران لوث و بدنام شود. دانشجویی که در ۱۶ آذر ۳۲ در برابر استعمار و استبداد ایستاد، در همان مسیر جهانی حرکت می‌کرد که بعدها در پاریس، برلین، برکلی و مکزیکوسیتی، جهان دانشجویان را تکان دادند.مطالعۀ تاریخ جنبش‌های دانشجویی، چه در ایران و چه در جهان، به ما نشان می‌دهد که دردهای مشترک، پاسخ‌های مشترک و البته سرنوشت‌های مشابهی داشته‌اند. بازخوانی این تاریخ برای دانشجوی امروز ضرورتی زنده است؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای فهمیدن اینکه این مسیر طولانی چگونه ساخته شده و چه امیدها و هشدارهایی را با خود حمل می‌کند. تاریخ نشان می‌دهد هر بار که نیروی جوان و اندیشه‌ورز به میدان آمده، توانسته توازن قدرت را جابه‌جا کند.در ادامه، فهرستی جامع از مهم‌ترین و کاربردی‌ترین کتاب‌های مربوط به جنبش‌های دانشجویی جهان (به‌ویژه مه ۶۸) و جنبش دانشجویی ایران ارائه می‌شود؛ آثاری که می‌توانند برای فهم واقعیت دانشگاه و نقش تاریخی دانشجویان، چراغ راه باشند.البته جنبش دانشجویی محدود به این کشورها نبوده است. برای همین در مطلب دیگری به جنبش دانشجویی در آسیای شرقی خواهم پرداخت. ۱. جنبش دانشجویی فرانسه؛ جایی که مه ۶۸ آغاز شدجنبش دانشجویی فرانسه در مه ۱۹۶۸ یکی از نقطه‌های عطف تاریخ معاصر است؛ رخدادی که از یک اعتراض کوچک در خوابگاه نانتر آغاز و خیلی زود به موجی فراگیر در سراسر کشور تبدیل شد. دانشجویان و کارگران در کنار هم ایستادند و چنان نیرویی پدید آوردند که پایه‌های جمهوری پنجم فرانسه را لرزاند و نظم موجود را زیر سؤال برد. این جنبش تنها یک خیزش سیاسی نبود؛ تجربه‌ای فرهنگی، نسلی و نظری بود که برداشت تازه‌ای از مفهوم همبستگی، آزادی و مشارکت سیاسی ارائه کرد. فهمیدن مه ۶۸ یعنی شناختن ریشه‌های بسیاری از تحولات فکری و اجتماعی نیم‌قرن اخیر اروپا. در ادامه، مهم‌ترین منابع فارسی برای مطالعه این رویداد را معرفی می‌کنیم.انقلاب ۱۹۶۸ فرانسهانقلاب ۱۹۶۸ فرانسه: گزارش مستند و کلاسیکنویسندگان: پاتریک سیل و مورین مکانویلمترجم: حسین بخشندهناشر: سراییانقلاب ۱۹۶۸ فرانسه: گزارش مستند و کلاسیکاین کتاب روایتی کلاسیک و مستند از وقایع ۱۹۶۸ ارائه می‌کند. نویسندگان با دقتی روزنامه‌نگارانه، مسیر اعتراضات را قدم‌به‌قدم دنبال می‌کنند و نشان می‌دهند چگونه شعله یک اعتراض دانشجویی توانست به جنبشی سراسری تبدیل شود. خواننده در این کتاب به وضوح می‌بیند که چه عواملی، از بحران‌های سیاسی تا نارضایتی‌های فرهنگی، در کنار یکدیگر آتش مه ۶۸ را شعله‌ور کردند.  می ۶۸ در فرانسهمی ۶۸ در فرانسه: رویکرد نظری و فلسفینویسندگان: آلن بدیو، ژیل دلوز، فلیکس گتاری و میشل لوویمترجمان: سمیرا رشیدپور و محمدمهدی اردبیلیناشر: رخداد نومی ۶۸ در فرانسه: رویکرد نظری و فلسفیاگر پرسش اصلی این باشد که پشت این اعتراض‌ها چه اندیشه‌ای جریان داشت، این کتاب پاسخ روشنی ارائه می‌کند. مقاله‌هایی از آلن بدیو، ژیل دلوز، میشل لووی و دیگر متفکران برجسته، مه ۶۸ را نه فقط به عنوان یک حادثه سیاسی، بلکه به عنوان رخدادی فکری بررسی می‌کند. این مجموعه برای دانشجویان و خوانندگانی ارزشمند است که می‌خواهند ریشه‌های نظری این جنبش و پیامدهای فلسفی آن را بشناسند. علیه افسردگی ملیعلیه افسردگی ملینویسنده: ژولیا کریستوامترجم: مهرداد پارساناشر: شوندعلیه افسردگی ملیکریستوا در این کتاب از زاویه روانکاوی به جامعه فرانسه در دهۀ ۶۰ نگاه می‌کند. او تلاش می‌کند توضیح دهد چه وضعیت روانی و اجتماعی نسل جوان را به سمت طغیان علیه اقتدار موجود سوق داد. این تحلیل، لایه‌ای عمیق‌تر از فهم مه ۶۸ را ارائه می‌دهد؛ لایه‌ای که کمتر در روایت‌های صرفاً تاریخی دیده می‌شود. حقیقت دموکراسیحقیقت دموکراسینویسنده: ژان‌لوک نانسیمترجم: پویا ایمانیناشر: مرکزحقیقت دموکراسینانسی در این کتاب به بررسی مفهوم دموکراسی در دل جنبش‌های اعتراضی می‌پردازد. او نشان می‌دهد چگونه خیابان، دانشگاه و فضای عمومی می‌توانند بسترهایی برای بازتعریف دموکراسی باشند. این اثر مکمل خوبی برای درک پیامدهای فکری و سیاسی مه ۶۸ است؛ به‌ویژه برای خوانندگانی که دنبال ابعاد نظری این تحولات هستند.   ۲. جنبش دانشجویی آلمان؛ رادیکالیسم چپ علیه راست افراطی و دیکتاتوریجنبش دانشجویی آلمان، به‌ویژه از اواخر دهه ۵۰ تا پایان دهه ۶۰ میلادی، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های پیوند میان نظریه انتقادی و اقدام رادیکال است. فضای سیاسی آن سال‌ها، زیر سایه حافظه جنگ جهانی دوم، مقاومت در برابر بازتولید اقتدارگرایی، و تأثیر اندیشه‌های مکتب فرانکفورت شکل گرفت. دانشجویان آلمانی نه فقط به نظم سیاسی اعتراض کردند، بلکه سعی داشتند با اتکا به تشکیلات و کار جمعی، مسیر تازه‌ای برای مشارکت سیاسی بسازند؛ مسیری که بعدها در تأسیس حزب سبزها و ورود مطالبات دانشجویی به سیاست رسمی دیده شد.  روح سرخ دانشگاهروح سرخ دانشگاه: زندگی‌نامۀ رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلماننویسنده: اولریش شوسیمترجم: مرجانه فشاهیناشر: مردم‌نگارروح سرخ دانشگاه: زندگی‌نامۀ رودی دوچکه، رهبر جنبش دانشجویی آلماناین کتاب روایتی روشن و مستند از زندگی پرفراز و نشیب رودی دوچکه، یکی از چهره‌های کاریزماتیک جنبش دانشجویی آلمان، است که در سال سال ۱۹۶۸ توسط یک راستگرای افراطی ترور شد. او که با وجود آسیب‌های جسمی و روحی بسیار و تهدیدهای دوبارۀ راستگرایان که او را ناگزیر از زندگی در تبعید کشورهای مختلف کرده بود، در حالی که تازه دکترای جامعه‌شناسی خود را دریافت کرده و در لیست حزب تازه‌تأسیس چپ‌نوی «سبزها» به پارلمان ایالتی برمن راه یافته بود، پس از تحمل ۱۲ سال جراحت ناگهان درگذشت و بدل به نماد نسلی مبارز شد.نویسنده با تکیه به آرشیوهای خانوادگی، خصوصی و دولتی آلمان، از جمله نهادهای امنیتی آلمان شرقی و غربی که او را رصد و تعقیب می‌کردند، نشان می‌دهد چگونه دوچکه توانست با زبان دقیق، شجاعت فردی و فهم تاریخی، بخش بزرگی از نسل خود را نسبت به خطر فراموشی و سازش‌پذیری حساس کند. اثر، علاوه بر روایت زندگی او، تصویری نزدیک از فضای فکری جنبش، تضادهای درونی آن و رابطه میان نظریه انتقادی و عمل رادیکال ارائه می‌دهد. مبارزه علیه وضع موجودمبارزه علیه وضع موجود: جنبش دانشجویی آلمان ۱۹۵۵-۱۹۸۵نویسنده: زابینه ‌فون‌دیرکهمترجم: محمد قائدناشر: طرح نو (1381)، نشر نو (1398)مبارزه علیه وضع موجود: جنبش دانشجویی آلمان ۱۹۵۵-۱۹۸۵این کتاب یکی از مهم‌ترین مطالعات تحلیلی دربارۀ ابعاد فرهنگی و به‌ویژه ادبیات و هنر در جنبش دانشجویی آلمان است که بلا تشکیل «اپوزیسیون فراپارلمانی» برخی از آنها با تشکیل «حزب سبزها» دو دهه بعد بدل به نسل تازه‌ای در سیاست رسی آلمان شدند. فون‌دیرکه نشان می‌دهد چگونه جنبش از اعتراضات خیابانی، اشغال دانشگاه‌ها و نقد ساختار قدرت، به‌تدریج به سوی سیاست رسمی حرکت کرد. کتاب، شکل‌گیری شبکه‌های دانشجویی، بحث‌های درونی، و مسیرهایی را بررسی می‌کند که نهایتا به تاسیس حزب سبزها انجامید. نقطه قوت اثر، تمرکز بر مسئله «نتیجه‌گرایی» در کنش دانشجویی است؛ اینکه چگونه جنبش می‌تواند انرژی اعتراضی را به دستاوردهای پایدار سیاسی تبدیل کند. یورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومییورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومی: مجادلات فلسفی هابرماس با پوپری‌ها، گادامر، لومان، لیوتار، دریدا و دیگراننویسنده: رابرت هولابمترجم: حسین بشیریهناشر: نییورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومی: مجادلات فلسفی هابرماس با پوپری‌ها، گادامر، لومان، لیوتار، دریدا و دیگراناین کتاب مقدمه‌ای منظم بر اندیشه‌های هابرماس و تحول مفهوم «حوزۀ عمومی» است، اما برای مطالعه جنبش دانشجویی آلمان نیز ارزش ویژه‌ای دارد. در فصل «دموکراسی و جنبش دانشجویی»، نویسنده با استناد به آرای هابرماس، نشان می‌دهد چگونه دانشجویان آلمانی کوشیدند فضای دانشگاه را به صحنه‌ای برای گفت‌وگو، نقد ساختار قدرت و بازتعریف مشارکت سیاسی تبدیل کنند. هولاب همچنین توضیح می‌دهد چه رابطه‌ای میان این جنبش و روشنفکرانی چون هابرماس شکل گرفت؛ رابطه‌ای که گاهی حمایتی بود و گاهی انتقادی، اما در هر حال بر رشد حساسیت سیاسی و نظری نسل دانشجو اثر گذاشت.  ۳. جنبش دانشجویی آمریکا؛ صدای صلح در زمان جنگجنبش دانشجویی آمریکا در دهه ۶۰ میلادی بخشی از آن لرزش بزرگ فرهنگی و سیاسی بود که سراسر جامعه آمریکا را تکان داد. در حالی که دولت لایه‌لایه در جنگ ویتنام فرو می‌رفت، دانشجویان در برکلی، کلمبیا، میشیگان و صدها پردیس دیگر تبدیل شدند به صدای صلح، پرسش‌گری و مقاومت مدنی. اعتراضات ضدجنگ، جنبش آزادی بیان، و سازمان‌یابی دانشجویان چهره دانشگاه‌ها را تغییر داد و نشان داد نهاد دانشگاه می‌تواند جایی باشد که وجدان جمعی در آن شکل می‌گیرد؛ جایی که تردیدها و امیدها در کنار هم به فریاد بدل می‌شوند. جنبش دانشجویی در آمریکا: رویدادها و قطعاتی از دهه ۶۰جنبش دانشجویی در آمریکا: رویدادها و قطعاتی از دهه ۶۰مؤلف: نادر فتوره‌چیناشر: رخداد نوجنبش دانشجویی در آمریکا: رویدادها و قطعاتی از دهه ۶۰این کتاب مدخلی موجز و قابل‌اعتماد برای فهم تجربه دانشجویی آمریکا در دهه ۶۰ است. نویسنده با کنار هم گذاشتن رویدادها، اسناد و روایت‌های آن دوره، تصویری روشن از این می‌سازد که چگونه اعتراضات دانشجویان علیه جنگ ویتنام به جنبش اجتماعی گسترده تبدیل شد. اثر برای خواننده روشن می‌کند که این جنبش فقط واکنشی عاطفی به جنگ نبود؛ بلکه نتیجه سازمان‌یابی، آگاهی سیاسی و شکل‌گیری شبکه‌های اعتراضی در دل بزرگ‌ترین اقتصاد سرمایه‌داری بود.مجموعه‌ای از متن‌های رادیکال نسل جوان مخالف جنگ، استبداد، تبعیض طبقاتی، تبعیض نژادی و تبعیض جنستی،  شامل بیانیه‌ها و مانیفست‌ها، سخنرانی‌ها و دفاعیۀ دادگاه از رهبران دانشجویی، جنبش هیپی‌ها و جنبش سیاهانئ (پلنگ‌های سیاه) در این کتاب گردآوری شده‌اند.  ۴. جنبش دانشجویی مکزیک؛ نگاهی کوتاه به فصل خونین تاریخ جنبش دانشجویی مکزیک در دهۀ ۶۰ میلادی، به‌ویژه در سال ۱۹۶۸، بازتابی از عطش آزادی و مطالبۀ عدالت در میان جوانان بود. دانشجویان خواستار پایان کنترل‌های امنیتی، اصلاحات سیاسی و احترام به حقوق مدنی بودند؛ اما حکومت مکزیک در آستانۀ برگزاری المپیک، این صداها را تهدیدی علیه نظم سیاسی تلقی کرد. اوج این تنش‌ها در ۲ اکتبر ۱۹۶۸ و در میدان تلاتلولکو رقم خورد؛ جایی که تجمع مسالمت‌آمیز دانشجویان با خشونتی گسترده سرکوب شد و به یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر مکزیک تبدیل گردید. این حادثه، مشابه آنچه ۱۶ آذر را برای ایران رقم زده، برای مکزیک نمادی از بهای سنگین آزادی است. ۶۸: پاریس، پراگ، مکزیکوسیتی۶۸: پاریس، پراگ، مکزیکوسیتینویسنده: کارلوس فوئنتسمترجم: زهرا نعیمیناشر: خرد سرخ۶۸: پاریس، پراگ، مکزیکوسیتیفوئنتس، رمان‌نویس و متفکر برجستۀ مکزیکی، در این اثر نگاهی ادبی و تاریخی به موج جهانی اعتراضات سال ۱۹۶۸ می‌اندازد؛ سالی که در سه قاره جنبش‌های دانشجویی و مردمی سربرآوردند. او همزمانی وقایع پاریس (اعتراضات دانشجویی-کارگری می 1968)، پراگ (دوران آزادی موسوم به «بهار پراگ» که با دخالت شوروی سرکوب شد) و مکزیکوسیتی (اعتراضات دانشجویی که به کشتار تلاتلولکو انجامید) را در بستری تحلیلی و پرجزئیات روایت می‌کند و نشان می‌دهد چگونه خواست مشترک نسل جوان برای آزادی، با وجود فاصلۀ جغرافیایی، به زبان و تجربه‌ای جهانی تبدیل شد. این کتاب تصویری گسترده‌تر از زمینه‌های تاریخی کشتار تلاتلولکو ارائه می‌دهد و آن را در کنار رخدادهای مشابه جهان می‌نشاند. قتل عام در تلاتلولکو: به شهادت تاریخ شفاهیقتل عام در تلاتلولکو: به شهادت تاریخ شفاهینویسنده: النا پونیاتوسکامترجم: زهرا نعیمیناشر: دیدآورقتل عام در تلاتلولکو: به شهادت تاریخ شفاهیاین کتاب یکی از مهم‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین منابع دربارۀ وقایع ۲ اکتبر ۱۹۶۸ است. کشتار دانشجویان معترض به حکومت مکزیک، در آستانۀ برگزاری جام جهانی در مکزیک توسط لوئیس اچوریا که دو سال بعد دیکتاتور مکزیک شد. پونیاتوسکا، نویسندۀ مشهور مکزیکی با تکیه بر واقع‌گرایی فرم ناداستان، با گردآوری روایت‌های شاهدان، خانواده‌های قربانیان، دانشجویان و حتی برخی مسئولان، تصویری چندصدایی و انسانی از آن روز خونین ارائه می‌دهد. این کتاب که زهرا نعیمی از زبان اسپانیایی ترجمه کرده، نشان می‌دهد چگونه مطالبۀ ساده برای آزادی می‌تواند در برخورد با قدرت به فاجعه‌ای جمعی تبدیل شود. روایت‌ها واقعی، تلخ و بی‌واسطه‌اند و خواننده را به قلب وقایع می‌برند؛ درست همان نقطه‌ای که تاریخ رسمی اغلب تلاش کرده پنهانش کند. 5. پیوند جنبش دانشجویی ایران و جهانجنبش‌های دانشجویی در دهۀ ۱۹۶۰، چه در اروپا و چه در ایران، بازتاب نیاز نسل جوان به آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی و اصلاح ساختارهای قدرت بود. در ایران، ۱۶ آذر به نماد ایستادگی و مقاومت دانشجویان در برابر استبداد تبدیل شد؛ همان‌طور که در اروپا، اعتراضات گستردۀ سال ۱۹۶۸ در پاریس، برلین و دیگر شهرها، مطالبۀ تغییر و تحول را فریاد زدند. نکتۀ مهم و کمتر گفته‌شده این است که دانشجویان ایرانی مقیم اروپا نه فقط نظاره‌گر تحولات جهانی نبودند، بلکه خود در شکل‌گیری بخشی از این وقایع نقشی تعیین‌کننده ایفا کردند؛ نقش‌هایی که تاریخ رسمی کمتر به آن‌ها پرداخته است. کنفدراسیون تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 1332-57کنفدراسیون؛ تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 1332-57مؤلف: افشین متینمترجم: ارسطو آذریناشر: شیرازه کتاب ما، شیرازه، پردیس دانشکنفدراسیون؛ تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور 1332-57این کتاب منابعی بنیادین برای فهم حضور دانشجویان ایرانی در اروپای دهۀ ۶۰ است. بر اساس اسناد و روایت‌های تاریخی، اعتراض دانشجویان ایرانی به سفر محمدرضا شاه به برلین در سال ۱۹۶۷ و کشته شدن بنو اونه‌زورگ ـ دانشجوی آلمانی که در آن تظاهرات حضور داشت ـ نقش مهمی در شعله‌ور شدن موج بزرگ اعتراضات دانشجویی آلمان داشت. این بخش کمتر شناخته‌شده از تاریخ نشان می‌دهد که چگونه ۱۶ آذر ایران و می۶۸ اروپا، نه در فاصله‌ای دور، بلکه در لحظه‌ای مشترک به هم گره می‌خورند. این دو کتاب برای خوانندۀ ایرانی روشن می‌کنند که دانشجویان خارج از کشور چگونه توانستند به بازیگرانی تأثیرگذار در صحنۀ سیاست بین‌الملل تبدیل شوند. کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانیکنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیۀ ملّی) از آغاز تا انشعابنویسنده: حمید شوکتناشر: عطائیکنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیۀ ملّی) از آغاز تا انشعاباین کتاب یکی از جامع‌ترین و معتبرترین منابع درباره تاریخ کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور است؛ تشکلی که در دهه‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ به یکی از مهم‌ترین نیروهای سیاسی ایرانی در عرصۀ بین‌المللی تبدیل شد. حمید شوکت با تکیه بر اسناد تاریخی، گزارش‌های رسمی، نشریات دانشجویی و روایت‌های فعالان آن دوران، روند شکل‌گیری، گسترش و سپس انشعاب این سازمان را با دقتی کم‌نظیر بازسازی می‌کند. پرسیدن و جنگیدنپرسیدن و جنگیدن (گفت‌و‌گو با دکتر منوچهر آشتیانی دربارۀ تاریخ معاصر و علوم انسانی در ایران)نویسنده: رضا نساجیناشر: نیپرسیدن و جنگیدن (گفت‌و‌گو با دکتر منوچهر آشتیانی دربارۀ تاریخ معاصر و علوم انسانی در ایران)این کتاب روایت دست‌اولی است از فیلسوف و جامعه‌شناس ایرانی که در بطن رویدادهای «می ۶۸» پاریس و جنبش دانشجویی آلمان (دانشجویان سوسیالیست آلمانی) و ایران (کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، اتحادیۀ میهنی) حضور داشته است. آشتیانی از تجربه‌های زیستۀ خود می‌گوید؛ از فضای فکری اروپا، از رویارویی نسل جدید با سنت سیاسی، و از نقش دانشجویان در ساختن تاریخ. اهمیت این کتاب در آن است که پلی میان ذهنیت ایرانی و تجربۀ جهانی می‌سازد و نشان می‌دهد چگونه روشنفکر در مهاجرت می‌تواند همزمان درگیر مسائل جامعۀ خودش و تحولات گسترده‌تر جهان باشد. کلام آخر؛ چرا دانشجو می‌مانیم؟بازخوانی پیوند میان ۱۶ آذر ایران و جنبش‌های جهانی ۱۹۶۸ یادآوری می‌کند که «دانشجو بودن» تنها یک وضعیت موقت تحصیلی نیست؛ یک منش و یک مسئولیت اجتماعی نیز است. کتاب‌هایی که در این بخش معرفی شدند، روایت انسان‌هایی است که نخواستند در برابر تحولات زمانه منفعل و تنها تماشاگر تاریخ باشند. خواندن این آثار کمک می‌کنند بفهمیم چگونه اعتراض‌ها شکل می‌گیرند، چه مسیری را طی می‌کنند و چگونه می‌توانند روابط قدرت را به چالش بکشند.مطالعۀ این کتاب‌ها به بهانه ۱۶ آذر، ادای دِینی است به آگاهی؛ تا بدانیم میراث‌دار چه کسانی هستیم و چگونه می‌توانیم با «خواندن» و «اندیشیدن»، دانشگاه را همچنان سنگرِ بیداری نگه داریم.اگر پس از مطالعه این فهرست از کتاب‌های تحلیلی، کنجکاو شده‌اید که جنبش‌های دانشجویی در آسیای شرقی چه سرنوشتی داشته‌اند، پیشنهاد می‌کنیم تجربه‌ای متفاوت را دنبال کنید. جنبش‌های کره‌جنوبی در دهه ۸۰ میلادی، فصلی خونین و سرنوشت‌ساز از تاریخ معاصر این کشور را رقم زد. فیلم «۱۹۸۷: هنگامی که روز فرا می‌رسد» داستانی واقعی از قتل یک دانشجوی معترض و فوران خشم عمومی است که به پایان دیکتاتوری نظامی چون دووهوان انجامید. این فیلم پلی است میان مطالعه‌ی نظری و درک سینمایی از قدرت دانشگاه.🔗 برای خواندن معرفی کامل این فیلم تأثیرگذار، اینجا کلیک کنید. </description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 12:39:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان‌شناسی و آنارشیسم: آموختن از جوامع بدون دولت / برایان موریس / ترجمۀ گلیتا حسین‌پور اصفهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%80-%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-ghexee8rv5pq</link>
                <description>منتشر شده در سایت نقد اقتصاد سیاسی مورخ ۲۲ تیر ۱۴۰۳بین انسانشناسی و آنارشیسم نوعی «قرابت انتخابی» وجود دارد. انسانشناسی، با وجود تنوع موضوعی و گستردگی چشماندازش که به مطالعۀ فرهنگ انسانی میپردازد، همواره تمرکز خاصی بر بررسی جوامع پیشادولتی داشته است؛ اما تصویر رایج از انسانشناسی بهعنوان صرفاً مطالعۀ مردم ابتدایی یا دیگرانِ عجیبوغریب و تلاش برای نجات فرهنگهای رو به نابودی، نهتنها نادرست، بلکه مغرضانه نیز هست. انسانشناسی سابقهای دیرینه در مطالعۀ «فرهنگ خودی» یا «انسانشناسی در خانه» دارد و مطالعات مهمی نیز در این زمینه در کشورهایی مانند هند، چین و ژاپن انجام شده است. جالبتوجه است که در متنی که بنیانگذار انسانشناسی ادبی یا پسامدرن شناخته میشود، جیمز کلیفورد و جورج مارکوس (۱۹۸۶) نهتنها به طور قابلتوجهی به انسانشناسی فمینیستی بیتوجهی میکنند، بلکه مطالعات قومنگاری دانشمندان غیرغربی مانند سرینیواس،[۱] کنیاتا،[۲] فی[۳] و ایایاپان[۴] را کاملاً نادیده میگیرند.با وجود این موارد، انسانشناسی رشتهای از علوم اجتماعی است که تأکید ویژهای بر انواع جوامعی داشته که بهعنوان نمونههای آنارشی، یعنی جامعهای بدون دولت، در نظر گرفته شدهاند. ایوانز – پریچارد[۵] در مطالعهی کلاسیک خود دربارهی مردم نوئر،[۶] به بررسی نظام سیاسی این قوم میپردازد و آن را بهعنوان نمونهای از آنارشی منظم[۷] معرفی میکند. هارولد بارکلی[۸] نیز در کتاب پرمحتوا و ارزشمند خود با عنوان مردم بدون دولت،[۹] بهطور معناداری از عنوان «انسانشناسی آنارشیسم» استفاده کرده است. در این اثر، بارکلی تمایز آشنایی را میان «آنارشی بهعنوان یک جامعهی منظم بدون حکومت» و «آنارشیسم بهعنوان یک جنبش و سنت سیاسی» که در طول قرن ۱۹ شکلگرفته، برقرار میکند. انسانشناسان و آنارشیسم: رکلوسس، بوژله، موس، ردکلیف – براون بسیاری از انسانشناسان با ایدههای آنارشیسم همسو و همنظر بودهاند. یکی از نخستین متون قومنگاری، کتاب «مردم اولیه»[۱۰] اثر الی رکلوس[۱۱] است که در سال ۱۹۰۳ تحت عنوان «مطالعاتی در قومنگاری همکارانه» منتشر شد. این کتاب بر اساس اطلاعات مسافران و مبلغان [مسیحیت] نوشته شده و تا حدی تحتتأثیر دیدگاههای تکاملگرایانۀ اواخر قرن نوزدهم است. بااینحال، رکلوس توصیفهای شفاف و همدلانهای از مردمانی مانند آپاچیها،[۱۲] نایارها،[۱۳] توداها[۱۴] و اینویتها[۱۵] ارائه میدهد. او در این اثر برابری اخلاقی و فکری این فرهنگها با «دولتهای بهاصطلاح متمدن» را به رسمیت میشناسد و جالبتوجه است که از اصطلاح «اینویت» که در زبان اینویت به معنای «مردم» است، استفاده کرده و نه از اصطلاح فرانسوی اسکیمو. الی رکلوس، برادر بزرگتر و همکار مادامالعمر الیزه رکلوس،[۱۶] جغرافیدان مشهورتر آنارشیست، بود. سلستین بوژله[۱۷] انسانشناس فرانسوی، یکی دیگر از چهرههای همدل با آنارشیسم بود. او علاوه بر نگارش اثری کلاسیک دربارۀ سیستم طبقاتی هند[۱۸] که تأثیر عمیقی بر لویی دومون گذاشت، پژوهشی مهم نیز دربارۀ پرودون،[۱۹] فیلسوف آنارشیست، انجام داد. بوژله در سال ۱۹۱۱ با دفاع بحثبرانگیز از جایگاه پرودون بهعنوان متفکری برجسته در جامعهشناسی، پیشگام معرفی او در این عرصه بود. علیرغم مخالفت دورکیم[۲۰] با تأکید آنارشیستی بر فرد، هر دو مکتب سوسیالیسم و آنارشیسم، رابطهای نزدیک با سنت جامعهشناسی فرانسوی متمرکز بر دورکیم داشتند. دورکیم نوعی سوسیالیست صنفی بود، اما خواهرزادۀ او، مارسل موس،[۲۱] در اثری کلاسیک به نام «هدیه»[۲۲] به بررسی مبادلۀ متقابل یا هدیه دادن در میان فرهنگهای پیشانوشتاری[۲۳] پرداخت. این اثر کوچک نهتنها بهنوعی یک رسالۀ آنارشیستی است، بلکه یکی از متون بنیادی انسان شناسی است که هر انسانشناس جوانی آن را مطالعه میکند. اگرچه مردمشناسان بریتانیایی کمتر با آنارشیسم شناخته میشوند، اما قابلتوجه است که رادکلیف براون،[۲۴] یکی از پدران این رشته در بریتانیا، در سالهای اولیۀ خود گرایشهای آنارشیستی داشت. آلفرد براون در بیرمنگام متولد شد و با حمایت برادرش توانست در دانشگاه آکسفورد تحصیل کند. در آنجا تحتتأثیر دو شخصیت برجسته قرار گرفت. یکی از آنها آلفرد وایتهد، فیلسوف فرایندگرا بود که نظریه ارگانیسمیاش تأثیر عمیقی بر براون گذاشت. دیگری کروپتکین بود که نوشتههایش براون را مجذوب خود کرد. در دوران دانشجویی در آکسفورد، براون به «آنارشی براون» معروف بود. اما متأسفانه، آکسفورد تأثیر خود را بر او گذاشت و او را بهنوعی روشنفکر اشرافی تبدیل کرد. او حتی نام خود را به «آلفرد رادکلیف – براون» تغییر داد. بااینحال، همانطور که تیم اینگولد (۱۹۸۶) اشاره میکند، نوشتههای رادکلیف – براون سرشار از حس پویایی زندگی اجتماعی است. اما او نیز مانند بسیاری از کارکردگرایان دورکیمی، مسائل مربوط به تعارض، قدرت و تاریخ را کماهمیت جلوه میداد. درحالیکه آنارشیسم تأثیر مستقیمی بر رشتۀ انسانشناسی نداشته است، میتوان بسیاری از انسانشناسان برجسته را بهعنوان لیبرالِهای رادیکال و سوسیالیستها طبقهبندی کرد. بوآس، رادین و دایموند نمونههایی از این افراد هستند. در مقابل، نویسندگان آنارشیست به طور گسترده از یافتههای انسانشناسان بهره بردهاند. در واقع، تفاوت بارزی بین رویکرد آنارشیستها  و مارکسیستها در قبال انسانشناسی وجود دارد. برخلاف مارکسیستها که معمولاً نسبت به انسانشناسی بیاعتنا بودهاند، آنارشیستها  به طور فعال و انتقادی با مطالعات مرد0منگاری تعامل داشتهاند. این بیاعتنایی مارکسیستها به انسان شناسی، با علایق گستردۀ تاریخی و مردمنگارانۀ بنیانگذاران این مکتب، یعنی مارکس و انگلس تناقض دارد. مطالعۀ معروف انگلس با عنوان «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» تقریباً بهطور کامل بر پایۀ مطالعات مردم نگاری لوئیس مورگان[۲۵] در کتاب جامعۀ باستانی[۲۶] بنا شده است. با وجود این، بررسی نوشتههای مارکسیستهای کلاسیک مانند لنین، تروتسکی، گرامشی و لوکاچ نشان میدهد که دیدگاه آنها در قبال انسانشناسی کاملاً اروپامحور بوده و توجهی به یافتههای این رشته در مورد فرهنگهای غیراروپایی نداشتهاند. در مدخل «انسانشناسی» در فرهنگ اندیشههای مارکسیستی (باتومور، ۱۹۸۳)، به طرز عجیبی هیچ اشارهای به کارهای مارکس و انگلس در قرن نوزدهم نشده و ظهور انسانشناسان مارکسیست فرانسوی (گودلیه[۲۷]، میلسو[۲۸]) در دهۀ ۱۹۷۰، سخنی به میان نیامده است. همچنین جای شگفتی است که یک متن مارکسیستی، بهویژه در مورد شیوههای تولید پیشاسرمایهداری (هیندنس و هیرست، [۲۹]۱۹۷۵)، نهتنها این ایده را میدهد که ابژههای گفتمان نظری وجود نداشتند و بهاینترتیب تاریخ را بهعنوان موضوعی در خورِ مطالعه کنار میگذارد، بلکه دانش انسانشناسی را بهطور کامل نادیده گرفته است. این موضوع با بیاعتنایی مارکسیستهای دانشگاهی نسبت به آنارشیسم نیز همخوانی دارد؛ پری اندرسون، والرشتاین[۳۰] و ای. پی. تامپسون[۳۱] از جملۀ این افراد هستند.   آنارشیستها  و انسانشناسی: کروپوتکین، بوکچین، کلسترز، زرزان کروپوتکین،[۳۲] جغرافیدان و آنارشیست شهیر، در سفرهای گستردهاش در آسیا به موضوعات متنوع قومنگاری علاقهمند شد. این علاقه در کتاب کلاسیک او، «همیاری»[۳۳] متبلور گشت. کروپوتکین در این کتاب استدلال میکند که زندگی، چه در سطح زیستی و چه اجتماعی، تنها عرصۀ رقابت و بقای اصلح نیست، بلکه همکاری و همزیستی نیز نقشی اساسی دارند. او با الهام از آخرین فصل کتاب داروین، «در باب منشأ انواع»، بر اهمیت همکاری در فرایند تکامل تأکید میکند. کروپوتکین این موضوع را در گلسنگها، یکی از ابتداییترین و فراگیرترین اشکال حیات، مشاهده میکند که نشان میدهد همکاری -نه مبارزه- عامل کلیدی در تکامل است. کتاب کروپوتکین بهطور مفصل به بررسی همکاری در میان اقوام مختلف میپردازد. او نهتنها به قبایل شکارچی-گردآورنده مانند بوریات[۳۴] و کابیلی[۳۵] (که اکنون به لطف نوشتههای بوردیو شناخته شدهاند) میپردازد، بلکه همکاری در شهرهای قرون وسطی و جوامع معاصر اروپایی را نیز بررسی میکند. در یک تکنگاری از انجمن انسان شناسی اجتماعی دربارۀ سوسیالیسم،[۳۶] دو مقاله به طور خاص به بررسی آنارشی در میان مردم معاصر میپردازد. مقالههای بارنارد و اورینگ. آلن بارنارد[۳۷] به بررسی «کمونیسم بدوی»[۳۸] و «همیاری » در میان شکارچی – گردآوران کالاهاری[۳۹] میپردازد، درحالیکه جوانا اورینگ[۴۰] به بررسی «آنارشی و جمعگرایی»[۴۱] در میان پیاروآی ونزوئلا[۴۲] که به باغبانی مشغولند، میپردازد. عنوان فرعی مقالۀ بارنارد «کروپوتکین به بوشمنها میپردازد[۴۳]» نشان میدهد که آنارشیسم هنوز هم موضوع موردبحث در میان برخی انسانشناسان است. کروپوتکین علاقهمند بود به بررسی نبوغ خلاقانۀ مردمی که در دورانی زندگی میکردند که او «دوران قبیلهای» تاریخ بشریت توصیفش میکرد. او همچنین به بررسی توسعۀ نهادهای همیاری در این جوامع علاقهمند بود. اما این موضوع به معنای ردکردن ابراز وجود فردی نبود و کروپوتکین برخلاف بسیاری از انسان شناسان معاصر، بین فردیت، ابراز وجود و فردگرایی تمایز قائل شد. موری بوکچین[۴۴] شخصیت بحثبرانگیزی است. حمایت او از شوراهای مردمی و خودگردانی شهری، تأکیدش بر پتانسیل شهرها بهعنوان جوامعی زیستمحیطی، و انتقادهای تندش از انسانبیزاری و بومعرفانی طرفداران اکولوژی عمیق، او را به چهرهای شناختهشده و درعینحال جنجالی تبدیل کرده است. اما رویکرد دیالکتیکی و تاریخی بوکچین که بر دستاوردهای روح انسانی تأکید دارد، او را به سمت مطالعات انسان شناسی سوق داد. پل رادین[۴۵] و دوروتی لی،[۴۶] دو پژوهشگر برجستۀ فرهنگ بومی آمریکا، بیشترین تأثیر را بر او داشتند. بوکچین در کتاب «بومشناسی آزادی»،[۴۷] فصلی را به توصیف «جامعۀ انداموار» اختصاص میدهد و بر ویژگیهای مهم جوامع قبیلهای اولیه تأکید میکند: برابری اولیه و عدم وجود ارزشهای اجباری و سلطهگرانه، حس وحدت بین فرد و جامعۀ خویشاوندی، دارایی مشترک و تأکید بر تعاون و حقوق بهرهبرداری مشترک، و رابطهای هماهنگ و غیر سلطهجویانه با طبیعت. بوکچین بر آن است که ما، بهجای آنکه نحوه زندگی مردمان شکارچی – گردآورنده را برای خود به شکل رؤیا بافانهای خوشایندسازی کنیم، باید از گذشتگان درس بگیریم و از فرهنگ مردمان جوامع پیشاتاریخ بیاموزیم. پیر کلسترز،[۴۸] آنارشیست و انسان شناس، در کتاب کلاسیک خود «جامعه علیه دولت»[۴۹] به بررسی جوامع بومی آمریکای جنوبی، بهویژه قبیلۀ گویاکی (آچه)،[۵۰] میپردازد. او مانند تامس پین[۵۱] و آنارشیستهای اولیه، بین جامعه و دولت تمایز قائل میشود و جوامع کهن[۵۲] را جوامعی میداند که در آنها، قدرت از زندگی اجتماعی جدا نشده است؛ چه شکارچی – گردآوران و چه مردم باغدار (نوسنگی). او افسوس میخورد که فلسفۀ سیاسی غربی، قدرت را تنها در قالب روابط «سلسلهمراتبی، استبدادی و اطاعت» میبیند و آن را باقدرت قهری یکی میداند. با بررسی ادبیات قومنگاری مردم آمریکای جنوبی، البته به جز حکومت اینکاها، کلسترز استدلال میکند که وجه مشخصۀ آنان داشتن حس به دموکراسی با علاقه به برابری بود و حتی رؤسای محلی نیز فاقد قدرت قهری بودند. به گفتۀ کلسترز، «تبادل» بافت اصلی جامعۀ کهن را تشکیل میداد و قدرت قهری در اصل نفی تعامل متقابل بود. او معتقد است که تهاجم جوامع قبیلهای اغراقآمیز بوده و اقتصاد معیشتی به معنای مبارزه بیپایان با گرسنگی نبود، زیرا در شرایط عادی، تنوع و فراوانی غذا وجود داشت. این جوامع اساساً برابر بودند و افراد کنترل زیادی بر زندگی و فعالیتهای کاری خود داشتند. اما به نظر کلسترز، «شکاف» تعیینکننده بین جوامع «کهن» و «تاریخی» نه انقلاب نوسنگی و ظهور کشاورزی، بلکه «انقلاب سیاسی» بود؛ یعنی فزونی کشاورزی و برآمدن دولت. نکات کلیدی تحلیل کلستر اخیراً توسط جان گلدهیل[۵۳] تأیید شده است. این تحلیل، نقد ارزشمندی از نظریۀ سیاسی غربی ارائه میدهد که قدرت را بااقتدار قهرآمیز یکی میداند. او پیشنهاد میکند که به تاریخ کمتر از نظر گونهشناسی نگریسته شود؛ بلکه بهعنوان فرایندی دیده شود که در آن فعالیتهای انسانی استقلال خود را حفظ کرده و در برابر دخالتهای مرکزی و استثمار ذاتی دولت مقاومت کردهاند. درحالیکه برای کلسترز و بوکچین سلطۀ سیاسی و سلسلهمراتب با تشدید کشاورزی و ظهور دولت آغاز میشود؛ برای جان زرزان[۵۴] اهلیکردن گیاهان و حیوانات به معنای پایان دورانی است که انسانها، زندگی واقعی و آزادانه داشتند. از نظر زرزان کشاورزی بهخودیخود، نوعی از خودبیگانگی است؛ زیرا به معنای از دستدادن ارتباط با دنیای طبیعت و ایجاد یک ذهنیت کنترلگر است؛ بنابراین ظهور کشاورزی مستلزم «پایان بیگناهی» و پایان «عصر طلایی» است؛ زیرا انسانها «باغ عدن» را ترک کردند؛ هرچند که عدن نه با باغ، بلکه با زندگی شکارچی – گردآوران تطبیق داده میشود. بات وجه به این حمایت از «بدویگرایی»،[۵۵] جای تعجب نیست که زرزان (۱۹۸۸، ۱۹۹۴) از دادههای انسان شناسی برای تأیید ادعاهای خود استفاده میکند و شکارچی – گردآوران را بهعنوان برابر، واقعی و «موفقترین و پایدارترین سازگاری که تاکنون توسط بشر بهدستآمده» توصیف میکند. (۱۹۸۸، ص. ۶۶) حتی فرهنگ نمادین و شمنیسم مرتبط با شکارچی – گردآورنده، از نظر زرزان، تلاشی برای دستکاری و کنترل طبیعت و انسانهاست. زرزان نگاهی آخرالزمانی و حتی گنوسی دارد و گذشته شکارچی – گردآورنده را دورانی ایدئال و سرشار از زندگی واقعی میداند. او هشت هزار سال گذشتۀ تاریخ بشر، پس از ظهور کشاورزی، را دورانی از استبداد، کنترل سلسلهمراتبی، روزمرگی مکانیکی و خالی از خودانگیختگی و بیحسی حواس میداند. از نظر زرزان، تمام محصولات تخیل خلاقانه انسان، ازجمله کشاورزی، هنر، فلسفه، فناوری، علم، زندگی شهری و فرهنگ نمادین، بهطور یکپارچه منفی هستند. او آینده را «بدوی» میداند، اما توضیح نمیدهد که چگونه این امر در جهانی با تقریباً شش میلیارد نفر جمعیت امکانپذیر است، درحالیکه شواهد نشان میدهد که سبک زندگی شکارچی – گردآورنده تنها میتواند از ۱ یا ۲ نفر در هر مایل مربع پشتیبانی کند. او همچنین مشخص نمیکند که آیا «آیندۀ بدوی»[۵۶] به معنای بازگشت به معیشت شکارچی – گردآورنده است یا خیر. درحالیکه بومشناسان رادیکال عصر طلایی کشاورزی دهقانی را ستایش میکنند، زرزان به دنبالهروی از امثال فاندرپست با گلچین کردن گزینشی از ادبیات انسانشناسی، به ستایش شکارچی – گردآورندهها میپردازد. آیا چنین «تصاویر تخیلی بدویت محیط زیستی»[۵۷] که در عقاید افرادی چون بوکچین (۱۹۹۵) و ری الن (۱۹۸۶) دیده میشود؛ از جایگاه این روشنفکران مرفه شهری و غربی بودن آنها نشئت نمیگیرد؟ این را به قضاوت دیگران واگذار میکنم. تأملهایی در مورد آنارشیسم اصطلاح آنارشیسم از یونانی آمده و اساساً به معنای «بدون حاکم» است. آنارشیستها  افرادی هستند که هرگونه شکل از حکومت یا اقتدار اجباری، همۀ اشکال سلسهمراتب و سلطه را رد میکنند؛ بنابراین آنها مخالف چیزی هستند که آنارشیست مکزیکی فلورس ماگون[۵۸] آن را «تثلیث غمانگیز: دولت، سرمایه و کلیسا» مینامید؛ بنابراین آنارشیستها  هم با سرمایهداری و هم با دولت و همچنین با هر شکلی از اقتدار دینی مخالف هستند. اما آنارشیستها  همچنین به دنبال ایجاد آنارشیسم یا ایجاد شرایط آن از طرق مختلف هستند، یعنی جامعهای غیرمتمرکز بدون نهادهای اجباری، جامعهای سازماندهیشده از طریق فدراسیونی از انجمنهای داوطلبانه. «لیبرترینهای» راستگرای معاصر، مانند میلتون فریدمن، روتبارد[۵۹] و آین راند[۶۰] که اغلب بهعنوان «آنارکو – سرمایهدار» توصیف میشوند و از سرمایهداری بهشدت دفاع میکنند، بههیچوجه آنارشیست واقعی نیستند. در معنایی مهم، آنارشیستها از شعار انقلاب فرانسه «آزادی، برابری و برادری» حمایت میکنند و بهشدت اعتقاد دارند که این ارزشها بههموابسته هستند. همانطور که باکونین اشاره کرد: «آزادی بدون سوسیالیسم، امتیاز و بیعدالتی است؛ و سوسیالیسم بدون آزادی، بردگی و خشونت است». گفتن ندارد که آنارشیستها  همواره منتقد کمونیسم شوروی بودهاند و قدرتمندترین و عمیقترین نقدها از مارکس، مارکسیسم – لنینیسم و رژیم شوروی از سوی آنارشیستها یی مانند برکمن،[۶۱] گلدمن[۶۲] و ماکسیموف[۶۳] ارائه شده است. اثر ماکسیموف با عنوانی گویا به چاپ رسیده است: «گیوتین در کار».[۶۴] ماکسیموف سیاستهای لنین و تروتسکی را شبیه سیاست ژاکوبنهای انقلاب فرانسه میدانست و آنها را به همان اندازه ارتجاعی میدید. با فروپاشی رژیم شوروی، مارکسیستها اکنون در سردرگمی فکری به سر میبرند و به دنبال لنگرگاه سیاسی امنی میگردند. آنها به نظر میرسد که یا به سمت هایک یا به سمت کینز گرایش پیدا میکنند؛ درهرصورت، در این مسیر، ماهیت سوسیالیسم آنها گم میشود. نویسندگان محافظهکاری چون راجر اسکروتن،[۶۵] از سرزنش مارکسیستها به دلیل چشمپوشی از واقعیتهای رژیم شوروی لذت میبرند، اما خود در قبال معضلات سرمایهداری دچار انکار و غفلت هستند. فقر، گرسنگی، نابرابریهای اجتماعی هولناک، سرکوب سیاسی و تخریب محیطزیست، پیامدهای ناگزیر سرمایهداری هستند که امثال اسکروتن و فوکویاما کماهمیت جلوه میدهند. این افراد، این مشکلات را صرفاً «مسائلی» میدانند که باید حل شوند، نه اینکه آنها را ریشه در ذات سرمایهداری بدانند. آنارشیسم را میتوان از دو جنبه بررسی کرد از یکسو، آنارشیسم را میتوان همانطور که پیتر مارشال در کتاب عالی خود در مورد تاریخ آنارشیسم توصیف میکند، بهمثابه نوعی «رودخانه» در نظر گرفت. از این دیدگاه، آنارشیسم را میتوان به منزلۀ یک «گرایش آزادیخواهانه» یا یک «احساس آنارشیستی» تلقی کرد که در طول تاریخ بشر وجود داشته است: گرایشی که خود را به شکلهای گوناگونی ابراز نموده است. از نوشتههای لائوتسه و دائوئیستها در چین باستان تا اندیشۀ یونانیِ کلاسیک، از مناسبات متقابل جوامع خویشاوندی تا روحیات فرقههای مذهبی گوناگون، از جنبشهای کشاورزی مانند دیگران در انگلستان و زاپاتیستهای مکزیک تا کمونهایی که در جریان جنگ داخلی اسپانیا پدید آمدند، و از ایدههای مطرح در جنبشهای اکولوژی و فمینیستیِ امروز، ردپای این گرایش را میتوان یافت. به نظر میرسد تمایلات آنارشیستی در همۀ جنبشهای مذهبی، حتی در اسلام، ریشه دوانده و نمود یافته است. یک فرقۀ اسلامی به نام نَجَدات[۶۶] معتقد بود که «قدرت تنها از آنِ خداست»؛ بنابراین آنها احساس میکردند که واقعاً به امام یا خلیفه نیازی ندارند و میتوانند خود را برای برقراری عدالت بهطور متقابل سازماندهی کنند. سالها پیش در مقالهای به بررسی اندیشههای لائوتسه،[۶۷]، فیلسوف چینی، پرداختم. در آن مقاله، استدلال کردم که تائوتِ چینگ[۶۸] کتاب «راه و قدرت آن» [۶۹] صرفاً یک رسالۀ عرفانی و مذهبی نیست، بلکه باید آن را یک رسالۀ سیاسی نیز در نظر گرفت. همانطور که رودلف راکر،[۷۰] اندیشمند آنارشیست، اشاره کرده است، فلسفۀ بنیادین دائودِهجینگ در ذات خود، آنارشیستی است. از طرف دیگر، آنارشیسم را میتوان بهعنوان یک جنبش تاریخی و نظریۀ سیاسی در نظر گرفت که ریشههای آن به اواخر قرن هجدهم میلادی باز میگردد. این تفکر در نوشتههای ویلیام گادوین،[۷۱] نویسندۀ کتاب کلاسیک آنارشیستی «تحقیقی در باب عدالت سیاسی»،[۷۲] و همچنین در اقدامات «سانکولوتها»[۷۳] و «آنراژهها»[۷۴] در جریان انقلاب فرانسه، و نیز در آثار رادیکالهایی مانند توماس اسپنس[۷۵] و ویلیام بلیک[۷۶] در بریتانیا نمود پیدا کرد. واژۀ «آنارشیست» برای اولینبار در جریان انقلاب فرانسه بهعنوان یک توهین برای توصیف «سانکولوتها» – به معنی «بیشلوار» – به کار رفت. این اصطلاح به طبقۀ کارگر فرانسه اطلاق میشد که در دوران انقلاب خواستار الغای دولت بودند. آنارشیسم بهعنوان یک جنبش اجتماعی، در قرن نوزدهم میلادی شکل گرفت. فلسفۀ اجتماعی بنیادین آنارشیسم توسط میخائیل باکونین، انقلابی روس، تدوین شد. این فلسفه، محصول درگیریهای او با کارل مارکس و پیروانش بود که در دهۀ ۱۸۶۰ در جلسات انجمن بینالمللی کارگران طرفدار رویکردی دولتی به سوسیالیسم بودند؛ بنابراین، آنارشیسم در شکل کلاسیک خود، همانطور که توسط کروپوتکین، گلدمن، رکلوز و مالاتستا مطرح شد، بخش مهمی از جنبش سوسیالیستی در سالهای پیش از جنگ جهانی اول را تشکیل میداد. با این حال، سوسیالیسم آنارشیستی، ماهیتی آزادیخواهانه داشت و در تقابل با سوسیالیسم مارکسیستی قرار میگرفت. به نظر من، تلاش نویسندگانی مانند دیوید پپر[۷۷] برای ایجاد تمایز قاطع بین سوسیالیسم و آنارشیسم، از نظر مفهومی و تاریخی گمراهکننده است. بدفهمیهای مربوط به آنارشیسم در میان فلسفههای سیاسی، شاید آنارشیسم بدنامترین باشد. نویسندگان از طیفهای مختلف سیاسی – از مارکسیستها گرفته تا لیبرالها، دموکراتها و محافظهکاران – آن را نادیده گرفته، بدنام کردهاند، مورد تمسخر و سوءاستفاده قرار دادهاند، و به اشتباه فهمیده و نادرست نمایش دادهاند. تئودور روزولت، رئیس جمهور آمریکا، آنارشیسم را «جنایتی علیه کل بشریت» خواند و به طور کلی بهعنوان مکتبی مخرب، خشن و پوچگرا شناخته میشود. در این متن، به هشت مورد از رایجترین انتقادات وارده به آنارشیسم میپردازیم و به بررسی و پاسخ به آنها میپردازیم. یکی از انتقادات رایج به آنارشیسم، بیگناهی و سادهلوحی بیش از حد طرفداران آن است. منتقدان معتقدند که آنارشیستها  دیدگاهی خوشبینانه و غیرواقعی نسبت به طبیعت انسان دارند و آن را اساساً خوب و صلحجو میدانند. به گفتۀ آنها، این دیدگاه رمانتیک – که ریشه در تفکرات فیلسوفانی مانند ژان ژاک روسو دارد – با واقعیت انسآنهای واقعی که ظالم، پرخاشگر و خودخواه هستند، مغایرت دارد. ازاینرو، منتقدان بر این باورند که آنارشی صرفاً یک آرمان دستنیافتنی است، یک توهم از عصر طلایی گذشته که هرگز وجود نداشته است. به نظر آنها، باتوجهبه ماهیت فاسد بشر، همیشه بهنوعی اقتدار اجبارآمیز برای حفظ نظم و آرامش جامعه نیاز است. برخلاف تصور رایج، آنارشیستها  پیرو روسو نیستند. در واقع، میخائیل باکونین، فیلسوف برجستۀ آنارشیست، در نقدهای خود از این فیلسوف قرن هجدهم بسیار تندوتیز بود. اکثر آنارشیستها معتقدند که انسآنها، ترکیبی از گرایشهای خوب و بد دارند. آنها بر این باورند که انسآنها ذاتاً فاسد یا شرور نیستند، اما درعینحال ظرفیتهایی برای خشونت و خودخواهی نیز دارند. اگر آنارشیستها انسآنها را صرفاً موجوداتی نیکو میپنداشتند، دلیلی برای مخالفت با حکومت و ساختارهای قدرت سنتی وجود نداشت. مخالفت آنارشیستها با اقتدار، ریشه در دیدگاه واقعبینانۀ آنها نسبت به طبیعت انسان دارد. آنها معتقدند که قدرت، چه در دستان افراد و چه در دستان دولت، به فساد منجر میشود و آزادی و عدالت را به خطر میاندازد. در اصل، آنارشیستها با هر قدرتی که فرانسویها آن را «puissance» مینامند، یعنی «قدرت بر» (بهجای «pouvoir»، قدرت برای انجام کاری) مخالف هستند. آنها معتقدند که قدرت نباید برای کنترل و سرکوب دیگران به کار گرفته شود، بلکه باید در خدمت آزادی و توانمندسازی افراد باشد. همانطور که لرد آکتون،[۷۸] فیلسوف و مورخ بریتانیایی، بیان کرد: «قدرت فاسد میکند، و قدرت مطلق کاملاً فاسد میکند». پل گودمن، نویسنده و نظریهپرداز آنارشیست، معتقد بود که هدف نهایی جامعه باید ایجاد نهادهایی باشد که «بیشترین کمک را به گسترش پتانسیلهای ما برای هوش، زیبایی، اجتماعی بودن و آزادی میکنند». این امر از نظر آنارشیستها ، تنها با رهایی از قیدوبندهای قدرت و ساختارهای سلسلهمراتبی سنتی، قابل دستیابی است. بسیاری از مردم آنارشی را مترادف با هرجومرج و بینظمی میدانند و از این اصطلاح در همین معنا استفاده میکنند. اما در واقع، آنارشی – آنطور که اکثر آنارشیستها  آن را تعریف میکنند – مفهومی کاملاً مغایر با این تصور رایج دارد. آنارشی به معنای جامعهای مبتنی بر نظم است، نه هرجومرج و فقدان سازماندهی. در جامعۀ آنارشیستی، افراد بر سرنوشت خود مسلط هستند و بدون نیاز به حاکم یا قدرت قهری، از طریق همکاری و خودمختاری فردی، نظم را در جامعه برقرار میکنند. همانطور که پرودون بیان کرد: «آزادی، مادر نظم است». با این حال، آنارشیستها  هرجومرج را بهطور کامل رد نمیکنند. آنها معتقدند که هرجومرج و بینظمی، علیرغم ظاهر آشفتهاش، میتواند پتانسیل ذاتی برای خلاقیت و نوآوری داشته باشد. همانطور که میخائیل باکونین، فیلسوف و انقلابی روس، بیان کرد: «نابود کردن یک عمل خلاقانه است». ارتباطی که معمولاً بین آنارشیسم و خشونت برقرار میشود، این است که آنارشیسم فقط به بمبهای تروریستی و خشونت معروف است. همچنین، وجود کتابی به نام «کتاب آشپزی آنارشیستی»[۷۹] که در کتابفروشیها کتاب به فروش میرسد و دربارۀ ساخت بمب و دینامیت است، این ادعا را تقویت میکند. همانطور که الکساندر برکمن، فیلسوف آنارشیست، بیان میکند، خشونت در طول تاریخ بهعنوان ابزاری برای مبارزه با ظلم و ستم و دستیابی به اهداف سیاسی به کار گرفته شده است. این خشونتها توسط پیروان طیف گستردهای از مذاهب و ایدئولوژیهای سیاسی، از جمله ملیگرایان، لیبرالها، سوسیالیستها، فمینیستها، جمهوریخواهان، سلطنتطلبان، بوداییها، مسلمانان، مسیحیان، دموکراتها، محافظهکاران و فاشیستها اعمال شده است. بهعلاوه، بنیان هر دولتی بر پایۀ خشونت سازمانیافته استوار است. آنارشیستهایی که به خشونت متوسل شدهاند، بدتر از دیگران نیستند. اما بیشتر آنارشیستها با خشونت و تروریسم مخالف بودهاند و همیشه ارتباط قوی بین آنارشیسم و صلحطلبی وجود داشته است. بااینحال، آنارشیستها یک قدم فراتر میروند؛ آنها خشونتی را به چالش میکشند که بیشتر مردم آن را تشخیص نمیدهند و اغلب از بدترین نوع ممکن است؛ این خشونت قانونی است. منتقدان، بهویژه مارکسیستها، اغلب آنارشیسم را به کوتهفکری نظری، ضد روشنفکری و یا اتکا به اقدامات بیفکرانه متهم میکنند. اما بررسی تاریخ جنبش آنارشیستی نشان میدهد که بسیاری از آنارشیستها یا افرادی که با آنارشیسم همدلی داشتهاند، از جمله روشنفکران برجستۀ نسل خود و افراد واقعاً خلاقی بودهاند. علاوه بر این، آنارشیستها سهم قابلتوجهی در تولید متون فلسفی و اجتماعی داشتهاند که آموزهها و نظرات آنها را تشریح میکند. این متون عموماً از اصطلاحات تخصصی واژگان تخصصی نامفهوم و خودنمایانهای که در میان بسیاری از محققان لیبرال، مارکسیستها پسامدرنیستها رایج است، پرهیز میکنند. در حالی که برخی آنارشیسم را به دلیل تمرکز بر عمل و دگرگونی اجتماعی ستایش میکنند، منتقدان دیگری آن را به دلیل «غیرسیاسی بودن» و «بیعملی» مورد تمسخر قرار میدهند. جاناتان پوریت،[۸۰] رهبر سابق حزب سبز در بریتانیا، نمونهای از این دیدگاه است. او معتقد است که آنارشیستها بهجای مشارکت فعال در عرصۀ سیاسی، صرفاً به تفکر و درونگرایی میپردازند. پوریت حتی مدعی است که عدم حضور آنارشیستها در سیاست حزبی نشاندهندۀ عدم «زندگی در دنیای واقعی» آنها است. جالبتوجه است که بسیاری از مضامین اصلی مانیفست حزب سبز، مانند جامعهای غیرمتمرکز، عادلانه، اکولوژیک، مشارکتی و با نهادهای منعطف، دقیقاً همانهایی هستند که آنارشیستهایی مانند کروپوتکین مدتها پیش از آن دفاع میکردند. بااینحال، پوریت این آرمانها را به چارچوب سیاست حزبی محدود میکند، درحالیکه آنارشیستها خواهان دگرگونیهای بنیادیتر در ساختارهای اجتماعی و سیاسی هستند. پُریت، بهعنوان یک چهرۀ رسانهای، تصویری کاملاً نادرست از آنارشیسم و جامعهای غیرمتمرکز ارائه میدهد. آنارشیسم نهتنها غیرسیاسی نیست، بلکه مخالف هرگونه کنارهگیری از اجتماع و غرقشدن در عبادت، ریاضت، مدیتیشن، خودنگری و وردخوانی است. آنارشیسم مخالف سیاست به معنای رایج آن، یعنی تمرکز قدرت در دست دولت و احزاب سیاسی است. از نظر آنارشیستها، تنها دموکراسی واقعی، دموکراسی مشارکتی است که در آن همۀ افراد بهطور مستقیم در تصمیمگیریها مشارکت میکنند. آنها معتقدند که رأی دادن در انتخابات هر چند سال یکبار، صرفاً به مشروعیت بخشیدن به قدرت حاکمان در جامعهای سلسلهمراتبی و غیردموکراتیک میانجامد. آنارشیسم یک جنبش واحد و یکپارچه نیست، بلکه طیف وسیعی از گرایشها و رویکردها را دربر میگیرد. آنارشیستها روشهای مختلفی را برای به چالش کشیدن و تغییر سیستم کنونی خشونت و نابرابری پیشنهاد میکنند، ازجمله تشکیل کمونها، مقاومت منفعل، فعالیتهای سندیکایی، دموکراسی شهرداری، شورش، اقدام مستقیم و آموزش. یکی از دلایل تأکید آنارشیستها  بر انتشار پروپاگاندا و آموزش، تمرکز آنها بر جایگزینهای غیرحزبی و مسالمتآمیز برای ایجاد تغییر است. آنها همواره مفهوم حزب پیشاهنگ را نقد میکنند و آن را عاملی اجتنابناپذیر برای شکلگیری استبداد میدانند. تجربۀ انقلابهای فرانسه و روسیه نیز گواه صحت این پیشبینی ها است. مارکسیستها همواره آنارشیسم را بهعنوان ایدئولوژیای اتوپیایی و آرمانگرایانه، ایدئولوژیای دهقانی یا خردهبورژوایی، یا تجلی رؤیاهای آخرالزمانی مورد انتقاد قرار دادهاند. مطالعات تاریخی جان هارت در مورد آنارشیسم و طبقۀ کارگر مکزیک[۸۱] و جروم مینتز در مورد آنارشیستهای کاساس ویخاس در اسپانیا[۸۲] بهخوبی برخی از این تحریفات را رد کردهاند. جنبش آنارشیستی محدود به دهقانان نبوده است: این جنبش در میان کارگران شهری که سندیکالیسم آنارشیستی در آنجا ریشه دوانده و شکوفا شده بود، نیز حضوری پررنگ داشته است. همچنین نمیتوان آن را آرمانشهری یا آخرالزمانی دانست. آنارشیستها گروههای واقعی را تشکیل دادهاند و همواره نگاهی انتقادی به دین داشتهاند. برخلاف تصور مارکسیستها، هیچیک از آنارشیستهای اولیه انتظار نداشتند که تغییرات فوری یا فاجعهبار از طریق «تبلیغ با عمل» یا «اعتصاب عمومی» رخ دهد. همانطور که نوشتههای رکلوس و برکمن گواهی میدهند، آنها بهخوبی میدانستند که ایجاد تغییر روندی طولانی و تدریجی خواهد بود. یکی دیگر از انتقادات رایج به آنارشیسم، نگاه محدود این ایدئولوژی به سیاست و تقلیل تمام مشکلات جامعه به دولت است. منتقدان معتقدند که آنارشیستها سایر جنبههای زندگی اجتماعی و اقتصادی را نادیده میگیرند. این برداشت تا حدودی ناشی از تعریف نادرست آنارشیسم و تا حدودی نیز به تلاش مورخان مارکسیست برای حذف این جریان از جنبش گستردهتر سوسیالیسم بازمیگردد. اما بررسی آثار آنارشیستهای کلاسیک مانند کروپوتکین، گلدمن، مالاتستا و تولستوی و همچنین مطالعه ماهیت جنبشهای آنارشیستی در نقاط مختلفی مثل ایتالیا، مکزیک، اسپانیا و فرانسه، نشان میدهد که این دیدگاه محدود بههیچوجه با واقعیت آنارشیسم همخوانی ندارد. این جنبش همواره با هر گونه اقتدار و استثمار بهشدت مخالف بوده و در کنار نقد دولت، سرمایهداری و مذهب را نیز به چالش کشیده است. اکثریت آنارشیستها فمینیست بودند و بسیاری از آنها در کنار دفاع از حقوق کودکان، علیه نژادپرستی نیز مبارزه میکردند. نقد فرهنگی و زیستمحیطی سرمایهداری همواره جایگاه مهمی در نوشتههای آنارشیستی داشته است. به همین دلیل است که آثار متفکرانی چون تولستوی، رکلوس و کروپوتکین تا به امروز نیز از اعتبار و اهمیت بالایی برخوردارند. آخرین نقدی که به آنارشیسم وارد میشود، غیرقابلاجرا بودن و عدم موفقیت عملی آن است. دیوید میلر،[۸۳] سوسیالیست بازارگرا، در کتاب خود در مورد آنارشیسم (۱۹۸۴) این دیدگاه را بهطور کامل بیان میکند. نگرش او به آنارشیسم بهگونهای است که در هر حالت برنده است. او اعتراف میکند که جوامعی بر اساس اصول آنارشیسم کمونیستی وجود داشتهاند (آنارکو – کمونیسم) و «اگر فرصتی به آنها داده شود» تا حدی «موفقیت غیرمنتظرهای» به دست خواهند آورد. بااینحال، او معتقد است که به دلیل عدم حمایت مردمی و مداخله و سرکوب دولت، این جوامع همیشه «شکست» خوردهاند. از سوی دیگر، او استدلال میکند که بههرحال جوامع بدون نوعی دولت متمرکز نمیتوانند وجود داشته باشند. به نظر میرسد میلر از این واقعیت غافل است که آنچه استنلی دیاموند «جوامع خویشاوندی» مینامد، برای مدتها در درون و اغلب در مخالفت با سیستمهای دولتی وجود داشتهاند. همچنین، شبکههای تجاری در طول تاریخ، حتی در میان جوامع شکارچی – گردآورنده، بدون هیچگونه کنترل دولتی وجود داشتهاند. دولت پدیدهای نوظهور در تاریخ بشر است و در قالب دولت – ملت امروزی قدمتی چند صد ساله دارد. جوامع انسانی تا پیش از این، بدون وجود قدرت مرکزی یا اجبار، سامان یافته بودند. اینکه آیا جوامع پیچیده و فناورانه امروزی میتوانند بدون اقتدار متمرکز اداره شوند، پرسشی بغرنج و بدون پاسخ قطعی است. سادهانگاری است اگر این پرسش را نادیده بگیریم. بسیاری از آنارشیستها معتقدند که چنین جامعهای با اتکا به فناوری در «مقیاس انسانی» قابل تحقق است. در طبیعت، سیستمهای پیچیدهای بدون وجود هیچ مکانیسم کنترلی مرکزی وجود دارند. در واقع، امروزه بسیاری از نظریهپردازان جهانی به دنبال چشماندازهای اجتماعی مبتنی بر آزادی فردی هستند که با پیشرفتهای فناوری کامپیوتر امکانپذیر شدهاند. اگر میلر معیارهای خود در مورد عدالت توزیعی و رفاه اجتماعی را که برای نقد آنارشیسم به کار میبرد، بر سرمایهداری و «کمونیسم» دولتی نیز اعمال میکرد، شاید این دو سیستم را نیز غیرقابلاجرا و غیرواقعی میدانست. بااینحال، هدف میلر نجات آنارشیسم از ورطۀ فراموشی و کمک به مهار سوءاستفاده از قدرت و حفظ امکان روابط آزاد اجتماعی است. نویسندگان برجستهای مانند فریدریش هایک، مارگارت تاچر و مارلین استراترن، اصلاً جامعه را به رسمیت نمیشناسند و یا آن را دستهبندی مغشوش میدانند که باید از مباحث نظری حذف شود. ریشۀ واژۀ جامعه به واژهی لاتین «Societas» بازمیگردد که خود از «Socius» به معنای همراه، دوست، رابطۀ بین افراد و فعالیت مشترک مشتق شده است. آنارشیستها همواره تمایز روشنی بین «جامعه» به این معنا و «دولت» قائل بودهاند؛ تمایزی میان آنچه فیلسوف اگزیستانسیالیست یهودی، مارتین بوبر، «اصول سیاسی» و «اجتماعی» مینامید. بوبر دوست صمیمی گوستاو لانداور آنارشیست بود و لانداور، بسیار پیشتر از فوکو، استدلال میکرد که نابودی دولت از طریق انقلاب غیرممکن است؛ تنها راه، تضعیف آن از طریق توسعۀ انواع دیگر روابط و تحقق الگوها و شیوههای سازماندهی اجتماعی مبتنی بر همبستگی و همکاری آزاد است. حوزۀ اجتماعیای با این ویژگیها همواره تا حدودی در بطن جامعۀ معاصر حضور داشته و در کنار دولت به حیات خود ادامه میدهد. همانطور که کالین وارد نیز اشاره میکند، گوستاو لاندائر معتقد بود که آنارشی (هرجومرجگرایی) صرفاً پدیدهای مربوط به دوران قبل از دولت یا مختص جوامعی در حاشیۀ سرمایهداری مانند نهارو یا پیاروآ نیست. آنارشی نهتنها تصویری خیالی از جامعۀ آینده، بلکه شکلی از زندگی اجتماعی است که بدون نیاز به قدرت و اجبار، خود را سازماندهی میکند. این نوع زندگی همواره در جوامع وجود داشته، هرچند که اغلب تحت سلطۀ سنگین سرمایهداری و دولت پنهان و ناشناخته باقی میماند. به قول کالین وارد (۱۹۷۳) این ایده مانند «دانهای در زیر برف» است. به عبارت دیگر، آنارشی، به تعبیر لاندائر، این اندیشه است که «جامعه میتواند و باید بدون دولت سامان یابد».پیوند با متن انگلیسیبرایان موریسپینوشتها[۱] Srinivas: M. N. Srinivasجامعهشناس هندی، بیشتر بهخاطر مطالعاتش در مورد طبقات اجتماعی هند مشهور است[۲] Kenyattaجومو کنیاتا، اولین رئیسجمهور کنیا و رهبر جنبش استقلال کنیا[۳] Feiفی ژیائوتونگ، انسانشناس و جامعهشناس چینی که بهخاطر پژوهشهایش درباره جوامع روستایی چین شناخته میشود[۴] Aiyappanآیوپان، انسانشناس هندی که به مطالعه جوامع جنوب هند پرداخته است[۵] Evans- Pritchard (1902 – 1973)انسانشناس بریتانیایی[۶] The Nuer (1940)این کتاب توصیفی از شیوههای معیشت و نهادهای سیاسی یک قوم نیلوتیک توسط مردمشناس بریتانیایی، ای. ای. ایوانز – پریچارد، مطالعهای انسانشناسانه درباره نظامهای سیاسی و خانوادگی قوم نوئر در سودان انگلو -مصری است.[۷] ordered anarchy[۸] Harold B. Barclay (1924 – 2017)انسانشناسی سیاسی، و نظریههای آنارشیستی و ساختارهای دولت و جامعه بدون دولت است[۹] People without Government: An Anthropology of Anarchy (1922)[۱۰] Primitive folk: Studies in Corporative Ethnology[۱۱] Élie Reclus (1827 – 1904)انسانشناس و نویسندۀ فرانسوی قرن نوزدهم که به خاطر نوشتههایش درباره جوامع بومی شناخته میشود.[۱۲] Apachesآپاچیها، گروهی از قبایل بومی آمریکا که در جنوب غرب ایالات متحده زندگی میکنند[۱۳] Nayarsنایرها، یکطبقه اجتماعی در کرالا، هند که بهخاطر سیستم خانوادگی ماتریلاینال معروفاند[۱۴] Todasتوداها، قوم کوچکی از مردم بومی ساکن در نیلگیری، هند[۱۵] Inuitsاینوئیتها، مردم بومی مناطق شمالی کانادا، آلاسکا و گرینلند[۱۶] Élisée Reclus (1830 – 1905)جغرافیدان، نویسنده و آنارشیست اهل فرانسه[۱۷] Célestin Bouglé (۱۸۷۰ – ۱۹۴۰)یکی از پیشگامان جامعهشناسی فرانسوی[۱۸] The Indian Caste System &#40;1908&#41;[۱۹] Pierre-Joseph Proudhonفیلسوف و نویسنده آنارشیست فرانسوی، پدر آنارشیسم اجتماعی[۲۰] Émile Durkheim (1858 – 1917)جامعهشناس و فیلسوف فرانسوی، بنیانگذار جامعهشناسی علمی مدرن[۲۱] Marcel Mauss (1872 – 1950)جامعهشناس و انسانشناس فرانسوی[۲۲] The Gift (1925)کتابی نوشتۀ مارسل موس که به بررسی ریشهها و ارزشهای هدایای مبادلهای در جوامع مختلف میپردازد[۲۳] pre-literate culturesجوامعی که قبل از توسعه سیستم نوشتاری در آنها، داستانها و اطلاعات به شکل نوشتاری ثبت نمیشدند[۲۴] Alfred Reginald Radcliffe-Brown (1881 – 1955)انسانشناس اهل انگلستان[۲۵] Lewis H. Morgan (1818 – 1881)انسانشناس اهل ایالات متحده که بهخاطر مطالعاتش دربارۀ سازمان اجتماعی و فرهنگ قبایل بومی آمریکا شناخته میشود[۲۶] Ancient Society (1877)کتابی نوشته شده توسط مورگان که به تحلیل ساختار اجتماعی در جوامع باستانی میپردازد[۲۷] Maurice Godelierانسانشناس فرانسوی که به دلیل تحقیقاتش در زمینۀ اقتصاد و ساختار اجتماعی جوامع قبیلهای شناخته میشود[۲۸] Claude Meillassouxانسانشناس و مارکسیست فرانسوی که به خاطر مطالعاتش دربارۀ اقتصاد و جوامع پیشاسرمایهداری در آفریقا شناخته میشود[۲۹] Hirst و Hindessبریان هیندنس و پل هرست، نظریهپردازان مارکسیست بریتانیایی که به خاطر همکاریهایشان در توسعۀ نظریات اجتماعی و نقد ایدئولوژیهای مارکسیستی شناخته میشوند[۳۰] Immanuel Wallerstein (1930 -2019)جامعهشناس آمریکایی که به خاطر نظریۀ سیستمهای جهانی معروف است[۳۱] Edward Palmer Thompson (1924 – 1993)مورخ و نویسندۀ بریتانیایی که به خاطر آثارش در زمینۀ تاریخ اجتماعی و طبقۀ کارگر شناخته میشود.[۳۲] Pyotr Alexeyevich Kropotkin (1842 – ۱۹۲۱)جغرافیدان و نظریهپرداز آنارشیست روسی[۳۳] Mutual Aid )1903(همیاری، کتابی نوشته پیتر کروپوتکین که به بررسی همکاری در جوامع انسانی و حیوانی میپردازد[۳۴] Buryatبوریات: قومی مغولی که در منطقه بوریاتیا در روسیه و مغولستان زندگی میکنند[۳۵] Kabyleگروهی بربر در شمال الجزایر.[۳۶] ویرایستۀ کریس هان در سال ۱۹۹۳[۳۷] Alan Barnardانسانشناس بریتانیایی که به خاطر تحقیقاتش درباره شکارچی-گردآورندگان شناخته میشود[۳۸] primitive communism.[۳۹] Kalahari hunter-gatherersشکارچی-گردآورندگان کالاهاری: جوامع بومی ساکن در صحرای کالاهاری در آفریقا[۴۰] Joanna Overingانسانشناس بریتانیایی که به مطالعه جوامع بومی آمریکای جنوبی پرداخته است[۴۱] anarchy and collectivismآنارشی و جمعگرایی: ایدئولوژیهای سیاسی که به حذف دولت و همکاری اشتراکی تأکید دارند[۴۲] the horticultural Piaroa of Venezuelaپیاروای باغدار ونزوئلا: قوم بومی ونزوئلا که به کشاورزی معیشتی مشغولاند[۴۳] Kropotkin visits the Bushmenکروپوتکین از بوشمنها بازدید میکند: اشاره به بازدید پیتر کروپوتکین از قبایل بومی آفریقای جنوبی[۴۴] Murray Bookchin (1921 – 2006)نظریهپرداز آمریکایی و بنیانگذار اکولوژی اجتماعی[۴۵] Paul Radin (1883 – 1959)انسانشناس آمریکایی که به خاطر تحقیقاتش در زمینۀ فرهنگ بومی آمریکایی شناخته میشود[۴۶] Dorothy Demetracopolou Lee (1905 – 1975)انسانشناس آمریکایی که بر مطالعات فرهنگی بومیان تمرکز داشت[۴۷] The Ecology of Freedom (1982)کتابی نوشته مورای بوکچین که به بررسی ارتباط بین بومشناسی و آزادی اجتماعی میپردازد[۴۸] Pierre Clastres (1934 – 1977)انسانشناس فرانسوی که به خاطر کتابش «جامعه علیه دولت» شناخته میشود[۴۹] Society Against the State (1977)کتابی نوشته پیر کلاستر که به بررسی جوامع بومی و مقاومت آنها در برابر تشکیل دولت میپردازد[۵۰] Guayaki (Ache)قوم بومی جنگلهای بارانی پاراگوئه[۵۱] Thomas Paine (1737 – 1809)نویسنده و انقلابی آمریکایی که به خاطر نوشتههایش در حمایت از استقلال آمریکا و حقوق بشر شناخته میشود[۵۲] archaic societiesجوامع باستانی: جوامع اولیه انسانی که قبل از تاریخ مدون زندگی میکردند[۵۳] جان گلدیل (۱۹۹۴، صفحات ۱۳-۱۵)[۵۴] John Edward Zerzan (1943)نظریهپرداز و نویسندۀ آمریکایی که به خاطر نقد تمدن صنعتی و حمایت از پرایمیتیویسم شناخته میشود[۵۵] Primitivismپرایمیتیویسم: جنبشی فلسفی که بازگشت به شیوههای زندگی پیش از تمدن صنعتی را ترویج میدهد[۵۶] future primitiveپرایمیتیویسم آینده: نظریهای که آیندۀ بشریت را در بازگشت به شیوههای زندگی ابتدایی میبیند[۵۷] illusory images of Green primitivismجنبش سبز (Green Movement) و بدویگرایی (Primitivism) هر دو به حفاظت از محیط زیست اهمیت میدهند، اما دیدگاهها و اهداف متفاوتی دارند. جنبش سبز به دنبال راهحلهای فناورانه و مدرن برای مشکلات محیط زیستی و بهبود پایداری سیستمهای موجود است. در مقابل، بدویتگرایی بازگشت به یک سبک زندگی سادهتر و کمتر وابسته به فناوری را توصیه میکند، با تاکید بر ارتباط نزدیکتر با طبیعت و الهام گرفتن از فرهنگهای بومی. در حالی که جنبش سبز بر کاهش آلودگی و استفاده از منابع تجدیدپذیر تمرکز دارد، بدویتگرایی به نقد تمدن مدرن و فناوریهای پیشرفته میپردازد.[۵۸] Cipriano Ricardo Flores Magón (1874 – 1922)انقلابی و نظریهپرداز آنارشیست مکزیکی[۵۹] Murray Newton Rothbard (1926 – 1995)اقتصاددان و نظریهپرداز لیبرتارین آمریکایی[۶۰] Ayn Rand (1905 – 1982)نویسنده و فیلسوف روسی-آمریکایی که بنیانگذار فلسفه آبجکتیویسم است[۶۱] Alexander Berkman (1870 – 1936)نویسنده و آنارشیست روسی-آمریکایی[۶۲] Emma Goldman (1869 – 1940)نویسندۀ و فعال سیاسی آنارشیست روسی-آمریکایی[۶۳] Grigorii Petrovich Maksimov (1893–۱۹۵۰)نظریهپرداز و نویسندۀ آنارشیست روسی[۶۴] The Guillotine at Work (1940)کتابی نوشته گرگوری ماکسیموف که به بررسی ترورهای سیاسی در روسیه میپردازد[۶۵] Roger Scruton (1944 – 2020)فیلسوف و نویسندۀ بریتانیایی که به خاطر آثارش در زمینه فلسفهی محافظهکارانه مشهور است[۶۶] Najadatنَجَدات نام یکی از فرقههای اسلامی است که از خوارج به شمار میرود. پایهگذار این فرقه نجده بن عامر بود[۶۷] Lao Tzuفیلسوف باستانی چینی و بنیانگذار تائوئیسم[۶۸] Tao Te Chingکتاب مقدس تائوئیسم نوشته لائو تسه[۶۹] The Way and its Powerترجمهای از تائو ته جینگ، اثر لائو تسه[۷۰] Johann Rudolf Rocker (1873 – 1958)نویسنده و نظریهپرداز آنارشیست آلمانی[۷۱] William Godwin (1756 – 1836)نویسنده و فیلسوف بریتانیایی، پیشگام آنارشیسم فلسفی[۷۲] An Enquiry Concerning Political Justice (1798)تحقیقی دربارۀ عدالت سیاسی (۱۷۹۸): کتاب ویلیام گادوین که به نقد دولت و پیشنهاد جامعهای بدون حکومت میپردازد[۷۳] the sans-culottesرادیکالهای انقلاب فرانسه از طبقات پایین[۷۴] the enragesگروهی رادیکال و تندرو در دوران انقلاب فرانسه[۷۵] Thomas Spenceنویسنده و فعال اجتماعی بریتانیایی که به خاطر نظریههایش درباره مالکیت زمین شناخته میشود[۷۶] William Blake (1757 – 1827)شاعر، نقاش، و نویسنده بریتانیایی[۷۷] David Andrew Pepper (1971)نویسنده و فعال سیاسی انگلیسی، معروف به دفاع از حقوق بشر و مبارزه با سیاستهای ظالمانه[۷۸] Lord John Emerich Edward Dalberg-Acton (1834 – 1902)تاریخنگار و فیلسوف بریتانیایی که به خاطر اظهارنظرهایش درباره قدرت مطلق و مشکلات انحراف قدرت شناخته میشود[۷۹] The Anarchist Cookbook (1971)کتاب «آشپزی آنارشیستی»، که اولین بار در ژانویه ۱۹۷۱ منتشر شد، شامل دستورالعملهایی برای تولید مواد منفجره، دستگاههای ارتباطی ابتدایی، و اسلحههای مرتبط است، همچنین دستورالعملهایی برای تولید مواد مخدر غیرقانونی، از جمله LSD، در منزل. نوشته ویلیام پاول در زمان برجستۀ فرهنگ مقاومت، به عنوان اعتراض به مشارکت ایالات متحده در جنگ ویتنام منتشر شد.[۸۰] Jonathan Porritt (1950)فعال محیطزیست و نویسنده بریتانیایی که به ترویج توسعه پایدار میپردازد[۸۱] Anarchism &amp; The Mexican Working Class (1860 – 1931) by John M. Hart[۸۲] The anarchists of Casas Viejas (1982) by Mintz, Jerome R[۸۳] David MillerمنابعBarclay, H. People without Government (London: Kahn &amp; Averill, 1982).Bookchin, M. The Ecology of Freedom (Palo Alto: Cheshire Books, 1982).— Re-enchanting Humanity (London: Cassell, 1995).Bottomore, T. (Ed) A Dictionary of Marxist Thought (Oxford: Blackwell, 1983).Clastres, P. Society Against the State (Oxford: Blackwell, 1977).Clifford, J. and G. Marcus, (Ed) Writing Culture (Berkeley: Univ. California Press, 1986).Ellen, R.F. “What Black Elk Left Unsaid,” Anthrop. Today 216; pp.8–۱۲, ۱۹۸۶.Gledhill, J. Power and its Disguises (London: Pluto, 1994).Hart, J.M. Anarchism and the Mexican Working Class 1860–۱۹۳۱ (Austin: Univ. of Texas, 1978).Hann, C.M. Socialism (London: Routledge, 1993).Hindness, B. And Hirst, P.Q. Pre-Capitalist Modes of Production (London: Routledge &amp; Kegan Paul, 1975).Ingold, T. Evolution and Social Life (Cambridge: Cambridge Univ. Press, 1986).Miller, D. Anarchism (London: Pent, 1984).Mintz, J.R. The Anarchists of Casas Viejas (Chicago: Univ. Chicago Press, 1982).Pepper, D. Modem Environmentalism (London: Routledge, 1996).Ward, C. Anarchy in Action (London: Allen &amp; Unwin, 1973).Zerzan, J. Elements of Refusal (Seattle: Left Bank Books, 1988).— Future Primitive and Other Essays (Brooklyn: Autonomedia/Columbia: Anarchy, 1994).</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Nov 2025 09:24:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت‌های ناگفته از بازار متحرک زیرزمینی؛ دستفروشان مترو تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-xgekqb9u4bfd</link>
                <description>۱۰ روایت از دستفروشان مترو تهران&quot;کسی نمی‌خواد؟ من قیمتم نصف قیمت مغازه است. خانم‌ها آقایون چون چک دارم و باید جنس‌هام رو فوری بفروشم فقط امروز با این قیمت می‌فروشم...کسی نخواست؟&quot; این دیالوگ‌ها به گوش همه شهروندانی که از مترو تهران استفاده می‌کنند آشناست، دیالوگ‌هایی که پشت هر کلمه آن هزار معنا نهفته است.زنان دستفروش مترو تهراندستفروشی و درآمدزایی در واگن‌های پر از مشتری مترو  تهران سن و سال نمی‌شناسد، از کودک پنج ساله تا پیرزن ۷۳ ساله در مترو دستفروشی می‌کنند و کفش واکس می‌زنند.قیمت دستفروشان این  بازار متحرک هم وسوسه کننده است و به اعتقاد بسیاری از شهروندان با یک دور متروسواری می‌توان بخش زیادی از نیازهای خانه را برطرف کرد، از جوراب، دم‌کنی، اسکاچ، بدلیجات، و لوازم تحریر گرفته تا آچار و پیچ گوشتی و شارژر گوشی همه و همه بدون صرف وقت اختصاصی برای خرید در دسترس هستند.زینب ٣٠ ساله به نظر می‌رسد و دم‌کنی، اسکاچ و وسایل آشپزخانه می‌فروشد. او یکی از دستفروشانی است که دلیل کارکردنش در مترو را اینگونه پاسخ می‌دهد:«اومدم غرفه بگیرم، دیدم باید در ماه سه میلیون کرایه بدم! اجباری دستفروشی می‌کنم، سرمایه ندارم، مگه چقدر درآمد و فروش دارم که پول کرایه مغازه یا غرفه بدم؟ من و شوهرم قبلا مغازه داشتیم، اسفند سه سال پیش مغازه‌مون پلمب شد. از اون روز اومدم تو مترو کار می‌کنم، دو تا بچه دبستانی دارم. درآمد شوهرم کفاف زندگیمون رو نمیده».آدرس مغازه‌ای که از آن جنس می‌آورد را می‌دهد:«اینقدر کیفیت کالاهایش خوب است که هرکی خریده مشتری ثابت شده».  همه جنس‌ها قاچاق نیستفاطمه حدود ٣٥ سال دارد:«روابط خوبی بین ما دست فروش‌هاست، هوای همدیگه‌ رو داریم، به هم خبر می‌دیم که کدام ایستگاه شلوغ‌تره یا کدام ایستگاه نریم مامور ریخته، کارم رو از ظهر شروع می کنم، قبلش به کارهای خونه میرسم، قبلا کارمند بیمارستان بودم و چند وقته که شغلم رو به خاطر یک اشتباه از دست دادم؛ خیلی قرض و بدهی داریم؛ جنسایی که میفروشم با کیفیت و خوبه، هرچی می‌فروشم از تولیدی‌های تهران می خرم، تولید ایرانی می فروشم».نرگس که به قول خودش دهه پنجاه زندگی‌اش رو به نصفه رسانده، از دردپایش شکایت دارد، اما فوت همسر و تامین هزینه‌های زندگی‌اش او را نیز راهی واگن‌ها و راهروهای مترو تهران برای فروش صنایع دستی ساخت دست خودش کرده است.«بچه‌هام رو با همین زنبیل و زیراندازهایی که خودم میبافم راهی خونه بخت کردم، هیچ کس رو ندارم که ازم حمایت کنه، قیمت‌ها رو خوب میگم، زیراندازها بیرون کمتر از ۶۰ تومن نیست، اما من ۳۰ تومن می‌فروشم، قیمت خوب که میدم روزی حداقل هشت تا از زیراندازا فروش می‌ره، شوهرمم دیالیزی بود با پول همین زنبیل و زیراندازا براش پول دکتر جور می کردم».درد و دل نرگس نارضایتی از فرزندانش را نشان می‌دهد:«خدا آدم رو محتاج فرزند نکنه. تو این سن خودم هنوز سرکار میام، شوهرم دو ساله عمرش رو داده به شما هر روز به همه ایستگاه‌های مترو تهران سر می‌زنم». دستفروشی در واگن منعی ندارد!فرشته بساطش را در ایستگاه تئاتر شهر پهن کرده:«تا الان هیچی فروش نداشتم، بعضی روزا روز ما نیست، روزایی که مامورای شهرداری میان سرکشی وضع بدتر میشه، کلی وقت می‌ذارم و آخر سر با ده بیست تومنبه خونه بر می‌گردم، اما یه روزایی هم مثلا نزدیک عید و تابستون کار و کاسبی خوبه، همیشه به ما گیر میدند و می‌گویند روی سکو نباشیم و اگه فقط تو واگن‌ها باشیم ایرادی نداره جنس بفروشیم؛ الان سر ظهره و جای سوزن انداختن تو واگن‌ها نیست. خیلی از مسافرا نمی‌تونند سوار بشن و منتظر قطار بعدی میمونن. چطور تو این وضعیت با چمدون برم داخل؟» زنان دستفروش مترو تهرانماسک می‌زنم تا شناخته نشوماستفاده از ماسک در بین فروشندگان مترو تهران رایج است، نازنین علت این کار را ناشناس ماندن از نگاه دوست و آشنا می‌داند:«قبلا کارمند شرکت بودم ولی از بس حقوق ندادن، شرکت تعطیل شد، از شرکت اومدم بیرون، شوهرم شاغله اما حقوقش کفاف هزینه‌های زندگی با دو تا بچه رو نمیده. با بچه سخته کار کنم ولی چاره‌ای نیست، هر روزی که بتونم و وقت کنم یا پول لازم باشم میام. خانواده‌ام نیاز اورژانسی به پول دارند. من و شوهرم کار می‌کنیم اما اوضاع اقتصادیمون روزبه‌روز بدتر میشه». او ادامه می‌دهد:«همیشه تو واگن بانوان دستفروشی می‌کنم، بیشتر بدلیجات و برچسب تتو می‌فروشم که همه‌شون وارداتی‌ان، جنس‌هام تک و جدیده و مشتری هم خوب میخره، اجناسی که اینجا می فروشم ماه‌ها در مغازه خاک می‌خورد اما اینجا زود به فروش می‌رسه». زنان دستفروش مترو تهرانسن و سالی ازم گذشته، اما مجبورمدستفروش ایستگاه دروازه دولت کمی متفاوت‌تر از دستفروشان دیگر ایستگاه‌ها بود، پیرمردی ۶۰ ساله و آدامس فروش، لاغر و نزار است، دندان‌هایش ریخته و نمی‌تواند خوب حرف بزند، گوش‌هایش سنگین است و بعضی وقت‌ها تعداد آدامس اشتباه به مشتریانش می‌دهد:«زمانی دانشجوی علوم اجتماعی بودم و درسخون، کارگر کارخانه بود، بازنشست شدم، حقوق بازنشستگی برای زندگی کمه، چون سنم زیاده حتی برای سرایداری هم قبولم نمی‌کنن، از هشت صبح تا هشت شب تو مترو آدامس می‌فروشم».بتول را می‌توان مسن‌ترین دستفروش مترو تهران نامید، روی سکوی ایستگاه صادقیه نشسته تا نفسی تازه کند: «هر روز برای دست فروشی نمیام. سن و سالی ازم گذشته، زیاد بیرون بودن و گرمای هوا حالم را بد می‌کنه. هفته‌ای سه روز میام و فقط تو همین خط هستم. زیاد به خودم سختی نمی‌دهم و فقط عصرها کار می‌کنم. روزی ٣٠ تا ٤٠ هزارتومن درآمد دارم، بسمه، تنها زندگی می‌کنم، بیشتر از این می‌خوام چکار؟» زنان دستفروش مترو تهرانفقیر نیستم به دنبال استقلالممهسا سن و سالی ندارد و صورت معصوم و کودکانه‌اش او را ۱۴ تا ۱۵ ساله نشان می‌دهد، هر چند آرایشی در چهره ندارد اما لوازم آرایشی قابل فروشش، رنگ و لعاب‌ خوبی دارد:«فقیر نیستم اما دنبال استقلال مالی‌ام. با این سن کی به من کار پاره وقت میده آن هم کاری که عملا برده‌داری و کم درآمد نباشه؟ مگه برای بزرگ‌تر از من کار درست و درمون هست که برای من باشه؟ در این سن مهارتی هم ندارم که جای حسابی استخدام بشم؟ استقلال مالی می‌خوام، می‌خوام اینقدر پول جمع کنم و کار کنم که چندماه دیگه با پس اندزام بتوانم بینیم رو عمل کنم! خیلی از دخترای هم سن و سال من یا پول عمل را از مامان بابا می‌خوان و یا پی خوش گذرانی هستن. من خیلی به خودم افتخار می‌کنم که در این سن دستم در جیب خودم است و از بابام پول تو جیبی نمی‌گیرم».ظاهر ستاره متفاوت‌ترین ظاهر در بین دستفروشان مترو تهران است، ظاهری شبیه کارمندان بانک دارد و سی دی انیمیشن می‌فروشد:«اگر درآمدم کافی بود دیوانه نبودم در اوج جوانی دستفروشی کنم، مهارت‌های زیادی دارم اما پول دستفروشی از همه جاهایی که کار کردم بیشتره، فیلم و کارتون‌های زبان اصل، با کیفیت، دو زبانه و با زیرنویس می‌فروشم بدون سانسور. بارها شده که معلم زبان‌های آموزشگاه‌ها دسته دسته از من برای شاگرداشون خرید کردند. خوب فروش دارم». زنان دستفروش مترو تهرانبیکاری ما را به تهران کشاند؛ بی‌پولی به دست‌فروشیایران خانم ۶۰ ساله است، دو سال و نیم است که هر روز تو ایستگاه ترمینال جنوب دستفروشی می‌کند، لبخند مهربانش دلگرم کننده است. اهل کرمانشاه است:«٤ سال پیش بود که با شوهر و بچه‌هام از کرمانشاه اومدیم تهران به امید اینکه یه کاری چیزی پیدا کنیم. همون اوایل پسر ١٠ ساله‌ام آپاندیسش عود کرد، بردیمش بیمارستان ولی پول عمل و بستری شدنش را نداشتیم. یه خانم پرستار بهم پیشنهاد داد تو مترو دستفروشی کنم، خدا خیرش بده».قصه دستفروشان مترو تهران هر روز تکرار می‌شود، جنس همه مشکلاتشان یکی است، فقط رنگ و لعابش متفاوت است. قطار به ایستگاه مصلی می‌رسد، هنوز بازار دستفروشان داغ است و بیشتر مشتری‌ها با لبخند از آن‌ها خرید می‌کنند. منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۷ مرداد ۱۳۹۸</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Nov 2025 09:36:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در قیام گوانگجو چه گذشت؟ معرفی فیلم با روایتی از یک سرکوب خونین</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%AF%D8%B1-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-sdnu5rpfngn5</link>
                <description>«هجدهم ماه می» فیلمی به کارگردانی «کیم جی هون» ساخت کرۀ جنوبی است که سال ۲۰۰۷ به روی پرده‌های سینما رفت. این فیلم یکی از خونین‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر این کشور را به تصویر می‌کشد.پوستر فیلم «هجدهم ماه می» به کارگردانی «کیم جی هون» ساخت کره جنوبیداستان فیلم «هجدهم ماه می» به زمان ریاست جمهوری «چون دووهوان» در سال ۱۹۸۰ باز می‌گردد؛ زمانی که او سعی می‌کند به زور، قدرت را از آن خود کند.این فیلم، روایت‌گر قیام دموکراتیک مردم گوانگجو و سرکوب خونین آن‌ها از سوی حکومت است. روزی که از سوی سازمان یونسکو با عنوان &quot;هجدهم می، قیام دموکراتیک&quot; و یا سایر عنوان‌هایی چون &quot;هجدهم می، جنبش دموکراتیک گوانگجو&quot; شناخته می‌شود. قیامی که بین روزهای ۱۸ تا ۲۷ ماه می سال ۱۹۸۰ شکل گرفت.جنبش دموکراتیک دانشجویان گوانگجوقیامی که آغازگر آن، اعتراض به کشته شدن دانشجوی دانشگاه ملی چوننام بود که وی به خاطر مخالفت با سیاست‌های آن زمان در کشور، کشته شده بود. اعتراض‌ها در ابتدا مصالحت آمیز بودند اما با سرکوب شدید نیروهای حکومتی به خشونت کشیده شد. دستور کشتار مردم توسط چون دووهوان و به بهانۀ وابستگی این اعتراضات به کمونیست‌های حامی کیم جونگ ایل انجام گرفت. چون دوو هوان به دلیل نقش داشتن در کشتار مردم گوانگجو در سال ۱۹۹۶ به اعدام محکوم شد.چون دو هوان رئیس جمهور سابق کره جنوبی (معروف به قصاب گوانگجو)داستان فیلم با زندگی عادی &quot;مین وو&quot; به همراه برادر جوانترش &quot;جی وو&quot; آغاز می‌شود، همه چیز آرام است و در ابتدا مشکلی وجود ندارد. تا این که در هجدهم ماه می، دانشجویان در گوانگجو مقابل دانشگاه ملی جوننام به اعتراض بسته شدن دانشگاه، تجمع می‌کنند.پوستر فیلم «هجدهم ماه می» به کارگردانی «کیم جی هون» ساخت کره جنوبیتجمعات و سرکوب گروه‌های مردمی کم‌کم به خیابان‌ها کشیده می‌شود. مین وو از بردار که در خیابان شاهد برخوردهای خشونت‌آمیز ارتش بوده، از جی وو می‌خواهد که در این تجمعات شرکت نکند. اما او نصیحت برادرش را نادیده می‌گیرد. بعدها جی وو از کشته شدن یکی از همکلاسی‌هایش در این درگیری‌ها خبردار می‌شود. جی وو همکلاسی‌هایش را به تظاهرات به خیابان می‌کشاند. در نهایت طی درگیری نیروهای ضدشورش و حملات مرگبار آن‌ها، جی وو کشته می‌شود. این اتفاق زندگی برادر بزرگتر را به کلی تغییر می‌دهد.یادوارۀ قربانیان قیام گوانگجوساخت این فیلم و صحنه‌پردازی‌های آن بسیار مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد، گویی مخاطب در آن جمع پرتنش حضور دارد. این فیلم در سال ۲۰۰۷ موفق شد جایزه‌های بهترین فیلم و بهترین کارگردانی korea movie star awards  را از آن خود کند.برای تکمیل تصویرتان از تاریخ اعتراضات و سرکوب‌های دولتی در کره‌جنوبی، بد نیست نگاهی هم به مقالۀ تحلیل فیلم «۱۹۸۷: هنگامی که روز فرا می‌رسد» از وبلاگ ویرگول بیندازید؛ فیلمی که نقطۀ مقابل روایت قیام گوانگجو قرار می‌گیرد و مسیر شکل‌گیری حرکت‌های دانشجویی و اعتراضات مردمی را دنبال می‌کند.منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۳ دی ۱۳۹۷</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 12:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکنجه و مرگ دانشجویی که به انقلاب ختم شد؛ «هنگامی که روز فرا می‌رسد (۱۹۸۷)»</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%AA%D9%85-%D8%B4%D8%AF-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%DB%B1%DB%B9%DB%B8%DB%B7-xxvjox6clctx</link>
                <description>فیلم ۱۹۸۷: When the Day Comes بخش تاریکی از کشور کره‌جنوبی، کشوری که به تکنولوژی و رشد قدرت اقتصادی‌اش در طی مدت زمان کوتاه معروف است، را روایت می‌کند. داستان برگرفته از زندگی افرادیست که شاهد خشونت‌های دولتی در این کشور بوده‌اند. این فیلم ساخت کشور کره‌جنوبی است و ٢٧ دسامبر سال ٢٠١٧ به نمایش درآمد، پس از آن این فیلم در چندین کشور دیگر از جمله ایران به نمایش درآمد و جوایز زیادی را در حوزۀ کارگردانی و ساخت از آن خود ساخت.پوستر فیلم هنگامی که روز فرا می‌رسد (۱۹۸۷)فیلم «هنگامی که روز فرا می‌رسد ۱۹۸۷: When the Day Comes» بر اساس واقعیت‌های زندگی واقعی جنبش دموکراسی ژوئن  ۱۹۸۷ است که رژیم نظامی چون دووهوان، رئیس جمهور کره جنوبی بین سال‌های ١٩٨٠ تا ١٩٨٨، را به پایان رساند. رئیس جمهوری که به دلیل نقش داشتن در قتل عام و سرکوب قیام مردم گوانگجو در سال ١٩٨٠، در سال ١٩٩٦ به اعدام محکوم شد.چون دو هوان رئیس جمهور سابق کره جنوبی (معروف به قصاب گوانگجو)خلاصۀ فیلم از این قرار است که در سال ۱۹۸۷، کره جنوبی توسط یک دولت نظامی اداره می‌شود؛ یک دانشجوی کالج طی بازجویی پلیس شکنجه و کشته می‌شود. مقامات دولتی برای سرپوش گذاشتن روی این اتفاق، سریع عمل کرده و بدن دانشجوی مقتول را می‌سوزانند. علی رغم تلاش مستمر برای سکوت همه کسانی که در این پرونده حضور دارند، حقیقت پخش شده و موجب فوران خشم عمومی می‌شود.هنگامی که روز فرا می‌رسد (۱۹۸۷)فیلم «هنگامی که روز فرا می‌رسد ۱۹۸۷: When the Day Comes» به کارگردانی چانگ چون هوان (장준환 ) ساخته شده است و در وبسایت IMDb از ١٠ امتیاز، امتیاز ٧.٨ را داراست. ٨ آذر ١٣٩٧، دومین روز جشنوارۀ فیلم‌های کره‌ای در پردیس سینمایی کورش تهران، زمانی که این فیلم در ایران به نمایش درآمد، کارگردان این فیلم در بخش پرسش و پاسخ تماشاچیان در پاسخ به این سوال که چه چیز باعث شد این فیلم را بسازد گفت:«این فیلم را به مناسبت ٣٠امین سالگرد این اتفاق ساخته‌ام و خاطرات آن روز را حتی تا به اکنون مردم کشورم فراموش نکرده‌اند...من می‌خواستم توسط این داستان واقعیت را بیان کنم. من تا پیش از ازدواجم و پدرشدنم، علاقه‌ای به داستان واقعی و تاریک کشورم نداشتم ولی وقتی بچه دار شدم ، می‌خواستم برای فرزندم دنیان بهتری را بسازم به همین دلیل تصمیم گرفتم این فیلم را بسازم. حتی در یکی از سکانس‌ها دختر خودم نقش بازی می‌کند چرا که می‌خواستم یادگاری خوبی به او به ارث دهم و فکر می‌کردم اگر بچه خودم در این فیلم بازی کند، حتما برایش معنی خاصی داشته باشد. دلیل دیگرم برای ساختن فیلم این بود که در آن سال‌ها، یعنی سال ١٩٨٧، من نمی‌توانستم به این تظاهرات ملحق شوم، به همین دلیل می‌خواستم برای کسانی که در این تظاهرات قربانی یا زخمی شدند جبران کنم».چانگ چون هوان (کارگران)بازسازی دقیق و جزء به جزء رویدادهایی که ٣١ سال پیش رخ داده‌اند، کار چندان ساده‌ای نیست، علاوه بر این نحوه به نمایش درآوردن جلوه‌های بصری، از جمله نقاط مثبت این اثر از دید منتقدان سینمایی است.برای درک کامل‌تری از فضای سیاسی کره‌جنوبی در دهه‌های پایانی قرن بیستم، می‌توانید معرفی فیلم «هجدهم ماه می» در وبلاگ ویرگول را نیز مطالعه کنید؛ اثری که به شکل مستقیم به قیام خونین گوانگجو و سرکوب خشونت‌آمیز مردم می‌پردازد و از نظر مضمون و تاریخ، پیوند نزدیکی با رویدادهای روایت‌شده در «۱۹۸۷» دارد.منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۲۶ آذر ۱۳۹۷واقعه‌ای که در فیلم «۱۹۸۷: هنگامی که روز فرا می‌رسد» تماشا کردید، تنها بخشی از یک موج جهانی بود. اعتراض دانشجویان کره‌جنوبی برای دموکراسی، هم‌سنگر با مبارزات دانشجویان ایرانی در ۱۶ آذر، جنبش‌های مه ۶۸ فرانسه و قیام‌های آلمان در دهه ۶۰ میلادی است. اگر می‌خواهید ریشه‌های فکری و تاریخی این همبستگی جهانی را عمیق‌تر درک کنید و بدانید چگونه کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نقشی کلیدی در آغاز جنبش‌های اروپا داشت، مطالعه کتاب‌های تحلیل جنبش دانشجویی ضروری است.🔗 فهرست جامع بهترین کتاب‌های تحلیل جنبش دانشجویی جهان و ایران را از دست ندهید</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 09:18:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز تاریک هیتلر: خودکشی گلی راوبال خواهرزادۀ هیتلر</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%80-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-ups0ommfklnb</link>
                <description>روح سرکشی که قربانی &quot;حس تملک مردانه&quot; شدگلی راوبال، خواهرزاده هیتلر، چرا با اسلحه او خودکشی کرد؟ روایتی از عشق، حس تملک بیمارگونه و خشونت روانی که به تراژدی این روح سرکش انجامید.«گلی راوبال» از جمله زنان نزدیک به &quot;آدولف هیتلر&quot; یکی از مردان تاثیرگذار تاریخ است، او خواهرزاده هیتلر بود و در نهایت حس تملک و کنترل توسط هیتلر، او را به سوی خودکشی سوق داد.برای کسانی که به تاریخ جنگ جهانی دوم و روانشناسی رهبران بزرگ سیاسی علاقمند هستند، زندگی شخصی &quot;آدولف هیتلر&quot; و به خصوص رابطه او با زنان، یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعاتی است که همچنان پاسخ روشنی برای بسیاری از سوالات آن وجود ندارد. از سویی شواهد انکارناپذیری وجود دارد که هیتلر از حمایت‌های مالی و عاطفی بسیاری از سوی زنان برخوردار بوده است؛ از سوی دیگر هیتلر ازدواج نکرد و به نظر می‌آید برای فدا کردن خود در راه آرمان‌هایی که برای آلمان در سر داشت، زنان در زندگی شخصی و برنامه‌های سیاسی او نقش حاشیه‌ای داشتند. دیدگاه جاه‌طلبانه او برای قدرت باعث می‌شد تا زنان برایش تنها پله‌های ترقی باشند و ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی، اجتماعی خاصی که در سر داشت.&quot;حقیقت این است که دیگر با دائی‌ام کاری ندارم&quot; این آخرین جمله‌ای بود که &quot;هانریش هوفمان&quot; Heinrich Hoffman از زبان گلی شنید و روز بعد جسد دختر جوان در حالی پیدا شد که در اتاق خود با تپانچه‌ای که متعلق به آدولف هیتلر بود، به خود شلیک کرده بود. اتفاقی تلخ برای یک انسان که به تازگی به بهار جوانی پای گذاشته و ریشه‌یابی جدی برای دلیل این کار را می‌طلبد. سرنوشت تلخی که ممکن است در انتظار هر فردی در شرایط مشابه باشد مگر با شناسایی و مداخله‌ بجا. در این گزارش می کوشیم به مناسبت روز جهانی &quot;پیشگیری از خودکشی&quot; به ریشه‌های خودکشی &quot;گلی راوبال&quot; و تحلیل در حوزۀ &quot;خشونت در روابط&quot; قدمی برای عدم تکرار حوداث دردناک مشابه، برداریم.&quot;یولیوس شاوب&quot;، آجودان هیتلر؛ گلی راوبال را چنین توصیف می‌کند:«دختری بود سبزه با چشم‌های میشی و ١٧٠ سانتی متر قد، خوش هیکل و سرحال که فوق العاده سرزنده بود و صدایی خوش و طبعی گشاده داشت و همیشه آماده طنز و مطایبه بود».گلی راوبال، خواهرزاده هیتلردختر جوانی سرحال و شادابی که به همراه دائی به گردش و خرید می‌رفت؛ اگرچه شاید تصور این که هیتلر با تصویر ذهنی یک رهبر سیاسی و جنایتکار جنگی، صبورانه با یک خانم جوان به خرید بپردازد کار راحتی نباشد. هیتلر دو برابر سن گلی را داشت و از اقوام او بود. از آنجا که مادر گلی زمان به خاک سپردن کلارا هیتلر (مادر آدولف هیتلر) باردار بوده و همچنین از آنجا که اختلاف سنی پدر و مادر هیتلر همانند اختلاف سنی آدولف هیتلر با گلی راوبال ١٩ سال بود، به نظر روانشناسان هیتلر با توجه‌اش به گلی راوبال در حقیقت به دنبال بدیلی برای مادرش بود. رفتارهای هیتلر هم در رابطه با نوع برخورد با مرگ مادرش و مرگ گلی نیز مشابه است. گلی راوبال همراه آدولف هیتلر در دورهمی‌های بسیاری شرکت و توجهات بسیاری را به خود جلب می‌کرد و در این جمع‌ها می‌درخشید.اما شرایط به این خوبی ادامه نمی‌یابد. شواهد بسیاری از سختگیری‌های وی نسبت به گلی وجود دارد، فعالیت‌های اجتماعی دختر جوان را محدود می‌کرد، اجازه رفتن به مهمانی بدون حضور یک بزرگتر را نمی‌داد، به محض این که از علاقه میان گلی و رانندۀ خود اطلاع یافت هر دو طرف را مجبور کرد تا باهم قطع رابطه کنند، اجازه نمی‌داد گلی تنهایی به مسافرت رود و با فردی که دوستش دارد ازدواج کند، حتی اجازه نمی‌داد بدون اجازه قبلی با کسی همکلام شود. این محدودیت‌ها به مرور بر روحیه گلی تاثیر می‌گذاشت و باعث شد دیگر آن دختر شاداب قبلی نباشد. همانطور که &quot;هنریته هوفمان&quot; (فون شیراخ) Henriette Von Schirach دوست گلی چنین شرح می‌دهد: &quot;در سال‌هایی که او تنگ هیتلر زندگی می‌کرد، درونگرا و جدی شد. او نمی‌خواست کسی مراقبش باشد و مهیای آزمون چیزهای نو بود و عطش تجربه داشت&quot;.یان کرشاو نیز چنین توصیف می‌کند: &quot;او به همان پرنده‌ای معروفی می‌ماند که در قفسی زراندود محبوس بود و عاقبت هم بایستی همین او را به وضعی کشانده باشد که حس کند راه خلاصی وجود ندارد.&quot;(ص٥٨) از این سو به نظر می‌رسد به قدری فشار روحی وارد به گلی زیاد بوده که او را به خودکشی وا دارد. مسئله‌ای که این روزها در روابط بین فردی مورد تایید نیست و به عنوان خشونت عاطفی و خشونت روانی در رابطه مطرح است و آن رابطه ناسالم قلمداد می‌شود.گلی راوبال، خواهرزاده هیتلر جنبه‌ای که کمتر مورد توجه قرار گرفته است که شاید دلیلش وسعت گستردگی تبعات جنگ جهانی دوم و اقدامات هیتلر باشد که سایه آن، رسیدگی به این پرونده را تحت شعاع قرار داده است. گلی راوبال تنها زنی نبود که آدولف هیتلر او را به خودکشی کشاند و اگر با دید وسیع‌تر به این مقوله بنگریم، تنها زنی نیست که به دلیل فرار از سلطه فرهنگ مردسالاری، راه نجات خود را در مرگ یافته است.هرمان گورینگ پیش از این در محاکمات نورنبرگ از رابطه با تاثیر خودکشی گلی بر رفتار و روحیات آدولف هیتلر چنین یاد کرده بود:«مرگ گلی تأثیر بسیار مخربی بر هیتلر گذاشت... این اتفاق ارتباط او با سایر افراد جامعه را تغییر داد.»برخی منابع گلی راوبال را تنها عشق حقیقی هیتلر می‌دانند و همانند زمانی که مادرش فوت کرده بود، اتاق گلی را به زیارتگاه تبدیل کرده بود و اجازه دخول به اتاق را به کسی نمی‌داد. از آنجا که در آن دوران روزنامه‌های بسیاری از احتمال قتل گلی به دست هیتلر می‌نوشتند، برای مدتی تمایل نگاه کردن به روزنامه‌ها را نداشت و این مساله بیشتر هیتلر را بر آن داشت تا زنان را در زندگی خصوصی خود به حاشیه براند تا در نزد عموم مردم، زیادی نزد یک زن دیده نشود و در شرایط مشابه با شرایط مرتبط با گلی در رابطه با رسانه‌ها قرار نگیرد.بخش‌هایی از این گزارش از کتاب &quot;زنان بر صلیب شکسته – موقعیت زنان در آلمان هیتلری&quot; نوشته کیت هیست و به ترجمۀ رمضان علی روح اللهی برگرفته شده است.کتاب &quot;زنان بر صلیب شکسته – موقعیت زنان در آلمان هیتلری&quot;منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا ۱۰ شهریور ۱۳۹۸</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 14:47:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش سواد رسانه‌ای یا ترویج فیلترینگ؟ نقدی بر محتوای کتاب درسی مدارس</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-bewsrmgwp8wb</link>
                <description>آموزش سواد رسانه یا فیلترینگ؟&quot; اگر بخواهم کتاب تفکر و سواد رسانه‌ای را تنها در دو کلمه تعریف کنیم، می‌توان گفت که این کتاب بیشتر تمسخر رسانه است تا آموزش سواد رسانه‌ای. همچنین معتقدم که سواد رسانه‌ای باید از سنین پایین‌تر شروع کرد و شاید نیاز باشد که این کتاب‌ها از دبستان، آموزش داده شود.&quot;به گزارش ایمنا، از سال ١٣٩٥ در راستای طرح تحول آموزش و پرورش، درسی برای آموزش رسانه‌ای با عنوان کتاب &quot;تفکر و سواد رسانه‌ای&quot; در دستور کار مدارس و معلمان قرار گرفت. کتابی نوپا که شاید بهتر است برای بهبود و پیشرفت هدف مدنظر مولفانش، مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. از این رو با زهره اسلامی متخصص و مدرس رسانه در زمینه تحلیل و بررسی کتاب &quot;تفکر و سواد رسانه‌ای&quot;، مصاحبه‌ای داشته‌ایم که در ادامه می‌خوانید:سواد رسانه ای چیست؟اگر قرار باشد سواد رسانه‌ای را در یک تعریف بسیار کلی توضیح دهیم، می‌توان گفت که در واقع این سواد رسانه‌ای یک نوع درک متکی بر مهارت است که بر اساس آن می‌توان انواع رسانه‌ها و تولیدات رسانه‌ای را شناخته و بتوانیم آنها را از یکدیگر شناسایی و تفکیک کنیم. سواد رسانه‌ای مانند یک نوع رژیم غذایی بسیار هوشمندانه که مراقب است چه موادی برای بدن ما مناسب و چه موادی مضر هستند. حال این مثال را برای ذهن انسان بسط دهیم، سواد رسانه‌ای یعنی چه چیزهایی را باید از رسانه مصرف و چه چیزهایی را نباید مصرف کرد و میزان مصرف هر کدام از این رسانه‌ها و داده‌هایی که قرار است به ذهن ما راه پیدا کنند بر چه مبانی استوار باشد.آیا آموزش سواد رسانه در مدارس ما ضرورت دارد؟ببینید ما امروزه در دنیایی زندگی می‌کنیم که خواه ناخواه در شرایط اشباع رسانه‌ای قرار گرفته‌ایم. یعنی این که محیط پیرامون ما از اطلاعات گوناگونی که به سمت ما پرتاب می‌شود، پرشده است. بگذارید با یک مثال ساده بیشتر توضیح دهم؛ زمانی که بر روی صفحه تلفن همراه ما  نوتیفیکیشن ظاهر می‌شود، در واقع یک حجم زیادی از اطلاعات وارد گوشی ما شده است یا زمانی که ما به اینترنت وصل می‌شویم. مودم، می‌شود یک پل ارتباطی به جهان بی‌انتهای اینترنت که همه این‌ها نشانه این است که ما در حال حاضر در شرایط اشباع رسانه‌ای به سر می‌بریم. علاوه بر اینترنت؛ روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها، خبرگزاری‌ها، شبکه‌های تلوزیونی و ماهواره‌ای را نیز باید در نظر بگیریم که دریابیم چه حجم زیادی از اطلاعات به سمت ما می‌آید. مسلما وقتی در چنین شرایطی قرار می‌گیریم، حتما ضرورت دارد که ما یک چتر محافظتی داشته باشیم؛ همانطور که اگر حجم زیادی غذا در دسترس ما باشد، نیاز به رعایت یک رژیم غذایی پیدا خواهیم کرد. هرچقدر که سواد و سطح آگاهی افراد بالاتر می‌رود، بیشتر در انتخاب مواد غذایی مورد مصرف خود دقت می‌کنند مثلا به اندازه کافی ویتامین و میزان کمتری کلسترول مصرف کنند. دقیقا سواد رسانه‌ای به این شکل است. هر چقدر آموزش سواد رسانه‌ای را از سن پایین‌تر و از مدارس شروع کنیم، تبعاً نتیجه بهتری نیز خواهیم گرفت. حالا این سواد رسانه‌ای به ما می‌آموزد که چه مقدار از زمان خود را در سایت‌ها بگذرانیم و چه جور سایت‌هایی را ببینیم، برای ذهن خود یک فیلتر ایجاد کنیم. سواد رسانه‌ای الزما به ما نمی‌گوید که چه چیزی را ببینیم و چه چیزی را نه، بلکه آموزش می‌دهیم که افراد نوعی فیلتر در ذهن خود برای خود بسازند با توجه به آن آموزه‌هایی که از قبل داشته‌اند و ارزش‌ها و نرم‌هایی که وجود دارد تا بدانند چه چیزهایی را دریافت کنند و چه چیزهایی معتبر هستند و چه چیزهایی معتبر نیستند و این قدرت تشخیص را بدست آورند.به جز آموزش و پرورش، نهادهای دیگری در این زمینه فعالیت داشتند؟در حال حاضر، تنها آموزش و پرورش است که کار آموزش سواد رسانه‌ای را انجام می‌دهد. اما به صورت کلی کلیه نهادهای آموزشی مانند مدارس، دانشکده‌ها، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های مختلف می‌توانند سواد رسانه‌ای را از کتاب‌های مختلف مانند کتاب درسی، ارائه دهند. حتی در کتاب‌های زبان هم می‌توانیم این مفاهیم را بگنجانیم. علاوه بر این، نهادهای مدنی و صنفی نیز هر کدام در جمع‌های تخصصی خودشان می‌توانند اعضای خود را به صورت مستمر آموزش دهند و راجع به سواد رسانه‌ای در برنامه‌های جمعیت خود صحبت کنند تا از این طریق اعضای این جمعیت‌ها، بعدا آموزش‌های خود را به دیگران انتقال دهند. به غیر از اینها، نهادهای رسانه‌ای و انتشاراتی‌ها بخش خیلی مهمی را می‌توانند بر عهده بگیرند و مفاهیم را به صورت ساده شده در این مبحث را در دستور کار خود قرار دهند.به نظر شما آنچه در کتاب &quot;تفکر و سواد رسانه‌ای&quot; آموزش داده می‌شود، اطلاعات مناسب نیاز امروز نوجوانان و کاربردی است؟من چندین بار این کتاب را مورد بررسی قرار دادم و در این کتاب هیچ اثری از خوداندیشی و  درنگ نمی‌بینم و اصلا موضوعی که ما در آموزش‌های به‌روز دنیا تحت عنوان تفکر انتقادی که یک متد جدید آموزشی است را شاهدش هستیم، در این کتاب به هیچ عنوان نیافتم. در واقع خوداندیشی که به آن اشاره کردم، می‌تواند مفهوم تفکر را گستردش دهد که متاسفانه کتاب تفکر و سواد رسانه‌ای این ویژگی را ندارد.اگر بخواهم کتاب تفکر و سواد رسانه‌ای را تنها در دو کلمه تعریف کنیم، می‌توان گفت که این کتاب بیشتر تمسخر رسانه است تا آموزش سواد رسانه‌ای. همچنین معتقدم که سواد رسانه‌ای باید از سنین پایین‌تر شروع کرد و شاید نیاز باشد که این کتاب‌ها از دبستان، آموزش داده شود. به صورت کلی انتظار می‌رفت که برای محتوای کتاب مانند تصاویر و متن به کار گرفته شده، تلاش بسیاری شود تا بیشتر رنگ و بوی بومی و ایرانی داشته باشد. ما موارد بسیاری حتی در رسانه‌های خودمان داریم که بخواهیم از آن‌ها مثال بزنیم، اما متاسفانه در این کتاب تنها از مثال‌های خارجی استفاده شده است که اصلا ممکن است کودک یا نوجوان ما این رسانه‌ها را بررسی نکند. در کتاب از برنامه‌های شبکه سی‌ان‌ان و یا سایر رسانه‌های خارجی مثال زده شده است. خب این اصلا برای بچه ملموس نیست و دانش‌آموز اگر با مثال‌های ایرانی رو به رو می‌شد، فهم بیشتری نسبت به رسانه کسب می‌کرد. اما در این کتاب بیشتر نشانه‌های &quot;رسانه‌هراسی&quot; را شاهدش هستیم که اصلا به نفع ما نیست. در این کتاب به جای آموزش این که دانش‌آموز فیلترهای ذهنی مناسب با فرهنگ و آموزه‌های خود بسازد و با رسانه روبه‌رو شود، دانش‌آموز به دوری از وسایل ارتباطی تشویق می‌شود. در این حالت به جای آن که خود افراد تشخیص دهند، بحث فیلترینگ و سانسور پررنگ و مجاز می‌شود و این یعنی سواد رسانه‌ای به جای آموزش از افراد گرفته می‌شود.آیا معلمان و مربیانی که در سیستم آموزش و پرورش هستند، خودشان آموزش دیده‌ سواد رسانه هستند یا خیر؟طبق شواهد موجود، آموزش کتاب تفکر و سواد رسانه‌ای برای پایه دهم، توسط معلمانی است که یا این درس خودشان سواد رسانه‌ای ندارند یا اگر هم سواد رسانه‌ای داشته باشند، بیشتر از سطح متوسط جامعه نیست. مثلا اگر بخواهیم در نظر بگیریم یک فردی که در مدارس فیزیک درس می‌دهد و در دانشگاه رشته تحصیلی او فیزیک یا رشته‌های مرتبط با بوده است؛ اما در بخش آموزش سواد رسانه‌ای کسی که خود رسانه، مدیریت رسانه، روابط عمومی، روزنامه‌نگاری یا رشته مرتبط درس خوانده باشد را شاهدش نیستیم. نظر می‌رسد که این درس به زنگ تفریح و یک نوع وقت گذرانی در مدارس تبدیل شده است و هنوز بخش‌های میانی خود آموزش و پرورش به ضرورت این موضوع پی نبرده‌اند. رویکرد اشتباه و مشابهی که برای زنگ هنر و ورزش رخ داد آن‌ها را به حاشیه راند. سواد رسانه‌ای جایگاه متناسب با خود را در آموزش و پرورش نیافته است. همانطور که معلم تاریخ، معلم دینی، معلم ادبیان و سایر دروس جایگاه و تخصص خود را دارند؛ برای سواد رسانه‌ای به چنین رویکردی نیاز است و نباید تدریس این درس به معلمانی سپرده شود که تخصص لازم برای این درس و رشته تحصیلی را ندارند. بارها با خود من تماس‌های تلفنی از سوی معلم‌هایی گرفته شده یک روز قبل از رفتن سر کلاس، از من می‌پرسند که چگونه و چطور این مبحث را در کلاس تدریس کنند که مشخص است متاسفانه این افراد کاملا خارج تخصص در این حیطه و سواد رسانه‌ای هستند و قرار است این کتاب را آموزش دهند.با توجه به نیاز به آموزش سواد رسانه در بین دانش‌آموزان، نتیجه کم‌کاری در این زمینه چه خواهد بود؟لازم است که به یک نکته‌ مهم اشاره کنم. رسانه‌هراسی و رسانه‌گریزی، یک سم بسیار مهلک برای آموزش سواد رسانه‌ای کشور محسوب می‌شود و این مورد موجب می‌شود که جوانان و نوجوانان ما علاقه‌ای به یادگرفتن سواد رسانه‌ای نداشته باشند و فکر کنند قرار است در این درس‌ها مواردی به آن‌ها آموزش داده شود که به آن‌ها بگوید اصلا از رسانه استفاده نکنند. برای همین این درس طرد شده می‌شود و عواقب بسیار بدی برای جامعه آینده ما خواهد داشت. پیشنهاد می‌کنم که اگر سواد رسانه‌ای طبق تعریف و قطعنامه بین‌المللی صادر شده نمی‌توانیم داشته باشیم، اصلا بهتر است که کتاب را تالیف نکنیم. اگر این آموزش را بد شروع کنیم، یعنی همین اتفاقی که الان افتاده است و دیوار قرار است با پایه‌های کج شکل بگیرد، قطعا با مشکلات بسیاری برخواهیم خورد. مطمئنم کسانی هستند که این کتاب را بخوانند و از رسانه تنفر پیدا کنند و اصلا وارد صنعت رسانه نشوند در حالی که باز هم می‌شود نکات مثبتی را در این کتاب‌ها جای داد و خب این انتقادات و مسائلی است که به این کتاب وارد است.منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا مورخ ۱۵ آبان ۱۴۰۰</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Nov 2025 16:10:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سئو، نگارش خلاق، الگوریتم گوگل: محتوا‌نویسی سئو‌محور از نگاه تحلیلگران رسانه</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%85-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A6%D9%88-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-tbfywmpnbbuj</link>
                <description>سال‌ها پیش، زمانی که هنوز خبرنگار بودم، معنای «دیده‌شدن» روشن بود: متن باید در صفحه‌ی نخست روزنامه چاپ می‌شد و این سردبیر بود که بر اساس معیارهای انسانی و خبری تصمیم می‌گرفت.اما امروز، تعریف دیده‌شدن به‌کلی دگرگون شده است. دیگر سردبیر، یک انسان پشت میز نیست؛ سردبیر جدید ما، الگوریتم گوگل است. و اینجا همان نقطه‌ای است که تحلیل ما از رسانه‌ی سنتی و رسانه‌ی جدید آغاز می‌شود.برخلاف تصور رایج، این سردبیر جدید فقط به عدد و تکرار واژه (کلیدواژه) فکر نمی‌کند. الگوریتم گوگل، به واسطه‌ی هوش مصنوعی و پیچیدگی‌های تحلیل زبان، بیش از آن‌چه فکر می‌کنیم به خواننده‌ی انسانی شباهت پیدا کرده است؛ خواننده‌ای که در جستجوی معنا، پیوستگی و اصالت است. سئو دیگر فقط «فنی» نیست؛ یک راهبرد روایی استدر ابتدای ورودم به دنیای تولید محتوا، دیدگاهم نسبت به سئو صرفاً یک مجموعه دستور فنی و مکانیکی بود: تعداد واژه‌ها، برچسب‌های عنوان (تگ عنوان)، پیوندهای درونی و بیرونی و چگالی واژه.اما بعد از مدتی کار، به این درک رسیدم که سئو در اصل، همان کارکرد عمیقی را دارد که سال‌ها در تحریریه به دنبالش بودیم: نگارش هدفمند برای مخاطبی که در جستجوی پاسخ یا معناست.اگر ما به الگوریتم به‌عنوان یک خوانندۀ هوشمند و باهوش نگاه کنیم، سئو تبدیل به یک روایت سازمان‌یافته و هدفمند می‌شود. به این معنا که هر پاره‌نوشت (پاراگراف) نه فقط از نظر فنی، بلکه از نظر مفهومی و جریان فکری باید در خدمت پاسخ به نیاز و پرسش کاربر (خواننده) باشد. این همان چیزی است که در علوم ارتباطات به آن نظریۀ استفاده و رضایتمندی گفته می‌شود؛ رضایت کاربر، مهم‌ترین عامل بقای محتواست. خلاقیت در چارچوب؛ پارادوکس نویسندۀ موفقنگارش خلاق در فضای سئو‌محور، نیازمند ایجاد تعادل بین دو قطب به‌ظاهر متضاد است: از یک سو باید با ساختار منطقی الگوریتمی هماهنگ باشی، و از سوی دیگر، نباید اجازه دهی متن، روح و جان خود را از دست بدهد و صرفاً تبدیل به گزارش ماشینی شود.نوشتن خلاق در سئو یعنی تو باید بدانی کجا باید از قید و بند قواعد خشک سئویی عبور کنی تا متن، اصالت انسانی خود را حفظ کند.برای نمونه، وقتی تعداد تکرار واژه‌ی کلیدی اصلی زیاد می‌شود، به‌جای حذف یا تکرار بی‌روح، می‌توان آن را در قالب‌های ادبی جذاب‌تری مثل استعاره، پرسش چالش‌برانگیز یا یک نقل‌قول مرتبط بازنویسی کرد. چنین ظرافت‌هایی باعث می‌شود که متن هم برای ربات‌های جستجوگر گوگل قابل‌فهم باشد و هم برای مخاطب اصلی جذاب و عمیق بماند. الگوریتم گوگل: عاشق نظم، بیزار از یکنواختیگوگل برای درک دقیق‌تر و بهتر متن، به دنبال ساختار و نظم اطلاعاتی است؛ به دنبال عنوان‌های منطقی، ترتیب درست ایده‌ها و استفادۀ دقیق از برچسب‌های سازمان‌دهی‌کننده. این نظم، ریشه در نیاز انسان به طبقه‌بندی دارد.اما در عین حال، الگوریتم به‌کمک یادگیری ماشینی هوش مصنوعی‌ها، آموخته است که متون طبیعی و گیرا را بر متون مصنوعی ترجیح دهد. به همین دلیل است که متون «ماشینی» شده (متونی که بیش از حد بر تکرار واژه تأکید دارند و فاقد جریان فکری سیال هستند) معمولاً در رقابت برای کسب رتبه شکست می‌خورند. الگوریتم به دنبال جریان فکری زنده و پیوسته است؛ همان جریانی که یک خبرنگار آگاه یا یک نویسندۀ خلاق می‌تواند به آن روح ببخشد. سئو یعنی نگارش برای دو دریافت‌کننده: انسان و هوش مصنوعیدر عمل، تولید محتوای سئو‌محور باید بین این دو جهان موازی یک پل محکم بزند: جهان «درک انسانی» و جهان «تحلیل ماشینی». اگر یکی از این دو قربانی دیگری شود، محتوا یا دیده نمی‌شود (اگر سئو نباشد) یا بی‌اثر و غیرقابل اعتماد خواهد شد (اگر خلاقیت نباشد).من همیشه پیش از شروع هر نگارشی، به سه پرسش کلیدی فکر می‌کنم که در واقع پل ارتباطی بین این دو جهان هستند:نیاز اصلی کاربر دقیقاً چیست؟ (پاسخ انسانی)این محتوا قرار است چه حس و حال یا تعهد عاطفی‌ای را منتقل کند؟ (پاسخ خلاق)گوگل چطور متوجه می‌شود که من به این نیازها و احساسات پاسخ داده‌ام؟ (پاسخ الگوریتمی)وقتی پاسخ این سه سؤال روشن باشد، دیگر سئو و نگارش خلاق در تضاد قرار نمی‌گیرند؛ بلکه با هم همکاری می‌کنند تا متن، هم خوانده شود و هم رتبه‌ی شایستۀ خود را کسب کند. نتیجه‌گیری: سئو در نهایت درباره‌ی انسان استدر تمام پروژه‌های بزرگ و کوچکی که در این سال‌ها مدیریت کرده‌ام — از فیلمنامه و متن ویدئوی یوتیوب گرفته تا مقاله‌های وبلاگی برای برندهای بزرگ — همیشه یک اصل ثابت و قطعی وجود داشته است: سئو یعنی احترام به زمان، تمرکز و ذهن مخاطب.اگر محتوا از نظر مفهومی تهی باشد و حرف مهمی برای گفتن نداشته باشد، حتی بهترین ترفندهای فنی سئو هم نمی‌توانند آن را از سقوط نجات دهند. ابزارها و الگوریتم‌ها تغییر می‌کنند، اما نیاز اصلی انسان به معنا و ارتباط مؤثر، همیشه ثابت باقی خواهد ماند.و محتوا‌نویسی واقعی، جایی است که ما بتوانیم این تعادل شکننده و قدرتمند را برقرار کنیم: میان داده و روایت، میان عدد و احساس، و میان سئو و روح خلاق نگارش. </description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Nov 2025 10:51:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مارلین سندرز؛ پیشگام زنان خبرنگار در جنگ ویتنام</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85-zqwuj6dt4sjp</link>
                <description>اولین گزارشگر زن آمریکایی که جنگ ویتنام را پوشش داددر ایالات متحده آمریکا بین سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ میلادی، عرف جامعه از زنان گزارشگر و خبرنگار در این کشور انتظار داشت تا این زنان صرفاً اخبار مرتبط با غذا و مد روز را پوشش دهند و موضوعات مهم و جدی‌تر در قلمرو موضوعات مردانه به شمار می‌رفت. اما همیشه در همه جوامع، افرادی وجود دارند که از جامعه خود جلوتر بوده و از محدودیت‌های زمان خود پا را فراتر می‌گذارند. بدون شک &quot;مارلین سندرز&quot; یکی از این افراد است.مارلین سندرز؛ اولین گزارشگر زن آمریکایی که جنگ ویتنام را پوشش دادمارلین سندرز Marelene Sanders روزنامه‌نگار آمریکایی بود که در ۲۰ ژانویه سال  در ۱۹۳۱  در یک خانواده یهودی به دنیا آمد. او اهل بلندی‌های شیکر در ایالت اوهایو بود. او در سال‌های ابتدایی زندگی‌اش به روشنی از تبعیض‌های در حال وقوع در جامعه علیه یهودیان آگاه بود. او ابتدا تصمیم داشت که در رشته تئاتر به تحصیل بپردازد، از این رو به نیویورک نقل مکان کرد. اما پس از آن که در این رشته به موفقیت مورد نظر دست نیافت، حوزه فعالیت خود را تغییر داد.مارلین سندرزمارلین سندرز گزارشگر تلوزیونی بود که بین سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ برای ABC NEWS و از سال ۱۹۷۸ برای CBS NEWS فعالیت کرد. در ابتدا کارش را با فعالیت‌های سطح پایین و نه چندان مهم در تلوزیون آغاز کرد و به تدریج در حرفه خود پله‌های ترقی را سپری نمود. در نتیجه او توانست از معدود زنانی شود که به قلمرو مردانه برنامه‌های تلوزیونی راه یافته و به موفقیت‌های متعددی دست‌یابد.مارلین سندرز؛ اولین زنی بود که در شبکه ABC NEWS به عنوان معاون برگزیده شد، او اولین گزارشگر زنی بود که برای پوشش خبری جنگ ویتنام در صحنه حضور یافت وهمچنین سه جایزه امی برای مستندهای که در شبکه CBS ساخته بود دریافت کرد.مارلین سندرزمارلین سندرز با جروم توبین تهیه‌کننده برنامه‌های تلوزیونی ازدواج کرد و فرزند آن‌ها جفری توبین Jeffrey Toobin نویسنده، وکیل و مشاور قانونی شبکه CNN است. این خبرنگار پیش رو در سال‌های پایانی عمر خود به سرطان مبتلا شد و نهایتا در سن ۸۴ سالگی درگذشت.مارلین سندرز خبرنگار جنگیمنتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا مورخ ۸ دی ۱۳۹۷</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 09:39:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هلن کلر ایران و روایت مادرش در مستند «آفریده»</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D9%87%D9%84%D9%86-%DA%A9%D9%84%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-dzdlyptcklsz</link>
                <description>روایتی از زندگی نازنین، معلول مبتلا به سندروم آشر«نازنین ابوالوردی» معروف به «هلن کلر ایران» نخستین زنی است که با وجود ابتلاء به سندروم آشر، موفق به ادامه تحصیل تا مقطع کارشناسی شد. موفقیتی که بدون تلاش شبانه روزی مادرش «جمیله آفریده» امکان پذیر نبود.به گزارش خبرنگار ایمنا، مستند «آفریده» به کارگردانی رایحه مظفریان با محوریت زندگی «جمیله آفریده» مادر نازنین ابوالوردی، جوان مبتلا به سندروم آشر است. در این مستند تلاش شده تا محدودیت‌های کودکان دارای چند معلولیتی و فشارهای مضاعفی که والدین این کودکان متحمل می‌شوند، نشان داده شود.مستند «آفریده» از زندگی نازنین ابوالوردیسندروم آشر یک بیماری ژنتیکی است که هم بر شنوایی و هم بر بینایی فرد تأثیر می‌گذارد. این بیماری انواع مختلفی دارد؛ کودکانی که به نوع اول این سندروم دچار هستند از ابتدای تولد با نابینایی و ناشنوایی شدید به دنیا می‌آیند که در نتیجه قادر به تکلم نیز نیستند. در این شرایط نه تنها این کودکان با مشکلات تعادلی رو به رو می‌شوند، بلکه آموزش دادن به آن‌ها و حتی برقراری ارتباط با دنیای اطراف برایشان با چالش‌های بسیاری همراه است؛ چالش‌هایی که با زندگی در جوامعی چون ایران که امکانات محدودی برای معلولان فراهم است، دو چندان می‌شود.نازنین یکی از جوانان ایرانی است که به این سندروم دچار است. او نابینا و ناشنواست و قادر به تکلم نیست. اما به نسبت توان خواهان چند معلولیتی از مهارت‌ها و توانایی‌های بسیاری برخوردار است؛ توانایی‌هایی که نتیجه‌ی ٢٧ سال زحمت و تلاش‌های شبانه‌روزی مادرش است. برای علاقمندان به برنامه ماه عسل، نازنین چهره ناشناسی نیست. او پیش از این در سال‌های ٩٠ و ٩٤ مهمان برنامه این برنامه بود و این بار در مستند «آفریده» حضور یافته است.اگرچه آمار دقیقی از تعداد مبتلایان به سندروم آشر در ایران وجود ندارد، اما بر اساس پیگیری‌های مادر نازنین و کارگردان این مستند، حداقل بین ۱۰ تا ۱۲ مورد کودک با این شرایط شناسایی شده‌اند و احتمال می‌رود که تعداد این کودکان بیشتر نیز باشد.نازنین ابوالوردینازنین تنها کسی است که با وجود ابتلاء به این سندروم توانست به دانشگاه برود. از آنجا که امکانات آموزشی و حمایت‌های ویژه از این کودکان وجود ندارد، همگی بدون کسب هیچ مهارت خاصی مانند خواندن، نوشتن و از همه مهم‌تر ارتباط با دیگران رها و غالباً توسط خانواده‌ها نادیده گرفته می‌شوند. جمیله آفریده، مادری است که نه تنها از کودک خود در این شرایط قطع امید نکرد بلکه طی این سال‌ها با روشی ابتکاری تلاش کرده برای فرزندش پل ارتباطی با جهان اطراف بسازد. آفریده دوشادوش دخترش قدم برمی‌دارد تا جایی که اکنون هر دو به تازگی از رشته طراحی فرش برای مقطع کارشناسی، فارغ‌التحصیل شده‌اند.رایحه مظفریان، کارگردان و جامعه شناسی که زندگی خانم آفریده را از نزدیک دنبال کرده و این مستند را ساخته‌، امیدوار است علاوه بر حمایت از استعدادهای این زن، با معرفی توانمندی‌های او به جامعه، بتوان شرایطی را در کشور فراهم آورد تا هیچ کودکی از حق تحصیل و دسترسی به امکانات آموزشی به دلیل معلولیت باز نماند و سندرم آشر در ایران به رسمیت شناخته شود.رایحه مظفریانمنتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا مورخ ۱۵ آبان ۱۴۰۰</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Oct 2025 10:52:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت رهایی در اوین؛ تئاتر مقاومتی سروناز احمدی با «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری»</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D9%90%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86-ojubmsluxqdz</link>
                <description>در میان دیوارهای سرد و بی‌روح زندان اوین، جایی که مفهوم آزادی حتی در واژه‌ها هم شکننده به نظر می‌رسد، سروناز احمدی دست به یک کنش فرهنگی زد که فراتر از هر اجرای معمولی بود. او با نمایشنامۀ «گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری» نه‌تنها از روز جهانی کارگر گفت، بلکه تئاتر را به ابزاری برای رهایی تبدیل کرد—رهایی از سکوت، حاشیه‌نشینی و فراموشی.گِله‌های کارگری از چرخ ستمگری - سروناز احمدیوقتی زندان، صحنه‌ی تئاتر می‌شوداین نمایش در بند زنان زندان اوین و با حضور خود زندانیان اجرا شد؛ زنانی از طبقات و پیشه‌های گوناگون که هرکدام در نقش‌های واقعی خودشان ظاهر شدند: کارگر، معلم، خانه‌دار و حتی مطربی که به‌عنوان داور و تسهیل‌گر، مرز بین اجرا و زندگی را از میان برداشت.در واقع، در اینجا صحنه‌ای وجود نداشت؛ همه درگیر بودند، همه روایتگر و شاهد هم‌زمان بودند. احمدی با این اثر، تئاتر را از فرم کلاسیک خود بیرون کشید و آن را به یک تجربۀ جمعی، افقی و آزاد از سلسله‌مراتب سنتی هنر تبدیل کرد.سروناز احمدیهنر، کنش جمعی و «تماشاگر رهایی‌یافته»کاری که سروناز احمدی در دل محدودترین مکان ممکن انجام داد، خلق یک امکان تازه برای گفت‌وگو، سازمان‌دهی و کنش جمعی بود. این مفهوم به‌شدت یادآور ایدۀ «تماشاگر رهایی‌یافته» نزد فیلسوفانی چون ژاک رانسیر است؛ جایی که مخاطب منفعل نیست، بلکه خود به بازیگر، روایتگر و منتقد تبدیل می‌شود.در این اجرا، رنج شخصی هر زن به یک تجربۀ جمعی بدل می‌شود؛ همان‌جا که صدای کوبش مطرب بر میز پلاستیکی، ضرب‌آهنگ زنده‌بودن و مقاومت را به جریان می‌اندازد.من در گفت‌وگوی اختصاصی که با سروناز احمدی داشتم، بیش از هر چیز از صراحت و شجاعت او در تبدیل هنر به مقاومت انسانی شگفت‌زده شدم.📺 فرایند شکل‌گیری نمایشنامهو نقش تئاتر در زندان را می‌توانید در گفت‌وگوی اختصاصی کانال یوتیوب من تماشا کنیدنمایشنامه گله‌های كارگری از چرخ ستمگری | گفتگو با سروناز احمدی | روایت رنج در زندان زنان</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Oct 2025 10:49:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحصیل، تابعیت و امنیت اجتماعی؛ حق ما است</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AD%D9%82-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yfoawgccy3vr</link>
                <description>باز هم فصل پاییز فرا می‌رسد. فصلی که علاوه بر طبیعت، مردمان این مرز و بوم را نیز به تکاپو می‌اندازد. مهر ماه است و شروع یک سال تحصیلی جدید برای دانش آموزان، دانشجویان و اساتید. اما این شروع سال تحصیلی برای همه به یک اندازه بوی مدرسه، درس و کسب دانش را نمی‌دهد.به گزارش ایمنا، دانش آموزان و دانشجویان مهاجر در ایران برای درس خواندن با دشواری‌های بسیاری دست و پنجه نرم می‌کنند و عموماً قربانی تبعیض‌های ساختاری و فرهنگی جامعه میهمان می‌شوند؛ کسانی که خود و خانواده‌هایشان از گزند جنگ و ناامنی‌هایی که وجود دارد و برای داشتن زندگی بهتر به اینجا پناه می‌آورند اما هویتشان ثبت نمی‌شود، کارت اقامت نمی‌گیرند، از حقوق شهروندی برخوردار نیستند و با مشکلات بسیاری مواجه هستند.البته اشتباه نشود، ایرانیان از زمان‌های دور تا به حال، به مهربانی و میهمان نوازی شهرت دارند و موضوعی که اینجا قرار است مطرح شود قابل تعمیم به همه مردم نیست. اما گاهی مشکلاتی در بخشی از جامعه وجود دارد که باید از روی آن‌ها پرده افراشته شود.آسیب‌های اجتماعی، اتباع بیگانه عامل آن هستند یا قربانی؟مهاجرت، موضوعی است که جای‌جای دنیا، عموماً با دشواری‌های پذیرفته شدن از سوی جامعه میزبان و دشواری تطبیق یافتن از سوی مهاجران روبه‌روست. تضادها و تفاوت‌های فرهنگی معمولاً به این دشواری‌ها دامن زده و تنش ایجاد می‌کند. بیشترین گروهی که از این مشکل اجتماعی آسیب می‌بنند، کودکان هستند.بسیاری عقیده دارند که آسیب‌های اجتماعی چون خشونت، بزهکاری، بیکاری و غیره به خاطر وجود مهاجران است یا حداقل آن‌ها باعث بدتر شدن شرایط فعلی جامعه هستند و باید شرایط پذیرفتن این گروه‌ها محدود و سختگیرانه‌تر شود. مانندروح الله بابایی عضو هیئت رئیسـه کمیسیون اجتماعی مجلس که چندی پیش در گفت‌وگو با خانه ملت گفته بود: «درحال حاضر این طرح در دستورکار کمیسیون اجتماعی قرار ندارد، اما ضرورتی هم به حمایت از اتباع بیگانه نیست. دلیلی برای حمایت از اتباع بیگانه حتی افراد دارای مادر ایرانی و پدرخارجی درکشور وجود ندارد و دولت باید شرایط بازگشت اتباع به کشورشان را هرچه سریع‌تر فراهم کرده و سیاست‌هایی را برای خروج هرچه سریع‌تر اتباع بیگانه از کشوراجرایی کند. متاسفانه بسیاری از آسیب‌های اجتماعی و حوادث نابهنجار درکشور توسط اتباع صورت گرفته و دلیلی برای افزایش این آسیب‌ها به ویژه درحوزه مواد مخدر توسط اتباع وجود ندارد.»برخی دیگر نیز بر لزوم حمایت و آموزش اتباع به وی‍ژ کودکان، تاکید دارند. آسیب‌های اجتماعی ناشی از حضور مهاجران است یا مهاجران با مهاجرت کردن و زیستن در سرزمین میزبان آسیب می‌بیند، نقطه تقابل نظرات این دو گروه است. ضحی امیری، مسئول کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان در گفت‌وگو با ایمنا به این سؤال اینگونه پاسخ می‌دهد: «محرومیت، فقر و عدم برخورداری از آموزش و بی‌توجهی به شأن و کرامت انسان‌ها اصلی‌ترین بستر شکل‌گیری مشکلات اجتماعی است.» او در ادامه جنبه‌های حقوقی و بین‌المللی این کودکان را یادآور می‌شود: «فعالان حقوق کودک همیشه ضرورت این مسئله را از زاویه نظام حقوق بشر و تعهدات بین‌المللی ایران در خصوص کنوانسیون حقوق کودک نشان دهند اما آموزش همگانی که با بهره‌مندی از پشتوانه‌ی ضمانت اجراهای قانونی تبدیل به آموزش اجباری می‌شود، حداقل‌های لازم برای تبدیل کودک به یک شهروند مسئول را فراهم می‌کند. بهره‌مندی از آموزش، مخصوصاً در مقاطع تحصیلی ابتدایی، باعث انتقال فرهنگ و آموختن قواعد زیستن در جامعه است.»به هر حال، بهتر است از دیدگاه و تجربیات خود این افراد به مشکلات درس خواندن در ایران، به ماجرا دیده شود.سمیه، دختر جوانی است که در دهه هفتاد شمسی در ایران به دنیا آمده است. تمام این سال‌ها را ایران زندگی کرده و اینجا به مدرسه رفته است. او در خصوص تجربه خود می‌گوید: من یک نسل سومی هستم. متولد و بزرگ شده ایران. اما ایرانی حساب نمی‌شوم. تا مدت‌ها برای ثبت نام مدرسه باید از این شعبه آموزش پرورش به شعبه دیگر می‌رفتم تا برای ثبت نام در مدرسه نامه و مجوز بگیرم، با این که کارت اقامت داشتم. آرزوی من انتخاب رشته نقاشی در دبیرستان بود. اما چون تحصیل اتباع در هنرستان‌ها ممنوع است، سال‌های دبیرستانم را به اجبار رشته تجربی خواندم. احساس می‌کنم که چندین سال از عمرم را که می‌توانستم در رشته مورد علاقه‌ام و حرفه کاریم پیشرفت کنم را تلف کرده‌ام. اصلاً احساس خوش آیندی نیست. باز هم با این وجود باید منت به سرم باشد که همین شانس و امکاناتی را که من داشتم، خیلی‌های دیگر مثل من در کشور ندارند. چرا وقتی حق اولیه یعنی حق تحصیل به ما داده می‌شود، به دید یک لطف به آن نگاه می‌شود و نه وظیفه‌ای که باید انجام می‌شد؟نیازها و مشکلات کودکان در ایران و لزوم حمایت از آن‌هاامیری قوانین فعلی در ایران را بیشتر شرح می‌دهد: «طبق ماده ٢٢ پیمان‌نامه حقوق کودک که در سال ۱۳۷۲ در مجلس شورای اسلامی ایران به تصویب رسیده و در حکم قوانین داخلی است، حکومت‌ها باید حمایت از حقوق کودکان پناهنده را تضمین کنند. این حقوق شامل کمک‌های انسانی و در جهت احقاق همه حقوق مندرج در پیمان نامه حقوق کودک (از جمله حق حیات، حق شنیده شدن، حق سلامت، حق آموزش ...) و همین طور دیگر پیمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی است که بر پایه تأمین حقوق بشر و حقوق کودک استوار است، صرف نظر از اینکه کودک تنها، با والدین و یا همراه دیگری باشد. در این ماده ضابطه و معیار خاصی برای کودک پناهنده در نظر گرفته نشده ‌است و صرفاً از کشورهای عضو درخواست شده‌است در این زمینه طبق موازین حقوق بشر یا سایر اسناد بشردوستانه عمل کنند.»ضحی امیری، گروه آسیب‌پذیر را معرفی می‌کند و چرایی این آسیب‌پذیری را اینگونه بررسی می‌کند: «براساس تحقیقات انجام شده نیمی از پناهندگان دنیا را گروه آسیب‌پذیر کودکان و نوجوانان تشکیل می‌دهند. عوامل متعددی بر شدت آسیب‌پذیری آن‌ها می‌افزاید چرا که در مراحل اولیه شگل‌گیری و تکامل شخصیت قراردارند و برای تأمین نیازهای ویژه فیزیولوژیک و عاطفی خود به دیگران وابسته‌اند. مواجهه باتعارضات و مشکلات قبل، حین و پس از مهاجرت و پناهندگی قطعاً برسلامت روان آنها تاثیرگذار است. از شاخص‌ترین نابه‌سامانی‌های موجود در میان کودکان مهاجر، می‌توان به مشکلات آموزشی- پرورشی این کودکان، بیماری، فقر اقتصادی و فرهنگی خانواده‌ها، عدم تسلط به زبان کشور مورد نظر و... اشاره کرد.»تحت فشار قرار دادن مدارس خودگردانیک مهاجر افغانستانی که در ایران در رابطه با حقوق شهروندی اتباع فعالیت می‌کند و تمایلی نداشت که نامی از او برده شود، از قوانین و تفکیک و تبعیض‌آمیزی که طی این سال‌ها به افغانستانی‌های ساکن ایران وارد می‎شود؛ می‌گوید: «دوره نهم و دهم ریاست جمهوری در ایران، دوره جهنمی برای افغانستانی‌های ساکن ایران بود. اقدام برای گرفتن کارت اقامت و شناسایی هویت راحت‌تر بود. در یک مدرسه دو نوبته هم نوبت مدرسه بچه‌های ما را از بچه‌های ایرانی جدا کردند. اگرچه سازمان ملل، محل‌هایی را با بودجه خود برای اسکان در ایران ایجاد کرده اما اینجور اماکن، بسیار ایزوله است و فضای طبیعی برای یک زندگی اجتماعی را ندارد.»مسئول کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان بیشتر مسئله را باز می‌کند: «هم‌چنان کودکان مهاجر در ایران اعم از کودکان تبعه افغانستان، پاکستان، عراق و ... برای داشتن حق تحصیل در مقاطع ابتدایی تا دبیرستان و دانشگاه با موانع بسیاری مواجه می‌شوند. طبق بند الف ماده ۲۸ پیمان‌نامه حقوق کودک، کشورهای عضو باید حق کودک را برای برخورداری از آموزش به رسمیت شناخته و آموزش ابتدایی رایگان و اجباری را در دسترس همه کودکان قرار دهند. اما در ایران آن دسته از کودکانی که کارت اقامت یا حمایت تحصیلی ندارند همچنان اجازه ورود به سیستم رسمی آموزش و پرورش ایران را ندارند.»امیری ادامه می‌دهد: «درصد کمی از این بچه‌ها در سازمان‌های مردم نهاد و یا در مدارس خودگردان افغانستانی به تحصیل می‌پردازند و متاسفانه درصد قابل توجهی از چرخه تحصیل باز می‌مانند. در نگاه کلان‌تر می‌توان گفت اتباع فاقد کارت اقامت، حتی از ابتدایی‌ترین حقوق خود یعنی داشتن «هویت فردی» نیز محرومند. این تعداد افراد در ایران حضور دارند اما قابل شناسایی نیستند و به این ترتیب در برنامه‌ریزی‌های کشوری نادیده انگاشته می‌شوند که این موضوع و تبعات منفی آن درجای خود قابل تأمل است.»ردپای دیدگاه‌های مهاجرستیزانهیک فعال اجتماعی در شهر اصفهان که در حوزه کودکان حاشیه نشین فعالیت می‌کند؛ اینگونه تعریف می‌کند: «اوایل کار زمانی که کلاس‌های آموزشی در محله ارزنان (منطقه چهارده شهرداری اصفهان – واقع در پشت حرم زینبیه) برگزار می‌کردیم، با چالش تفاوت قومیتی و ملیتی در این محله روبه‌رو بودیم. کودکانی هم که در این کلاس‌ها شرکت می‌کردند، دیدگاه مثبتی نسبت به همکلاسی‌های افغانستانی خود نداشتند که این باعث شد زمان بیشتری را برای ایجاد دوستی و کم کردن این تضاد و پیش‌داوری‌ها انجام دهیم.»او در پایان صحبت‌های خود این نکته را متذکر می‌شود که هرچند فعالیت‌های مدنی را در این زمینه بسیار مؤثر می‌داند، اما نیاز به فرهنگسازی بسیار گسترده‌تری است که اولین گام آن برداشتن این دست مرزها و تفکیک بین کودکان افغانستانی و ایرانی است.ضحی امیری اضافه می‌کند: «فارغ از نقش رسانه‌ها در ایجاد حساسیت نسبت به میزان جرائم ارتکابی توسط افغانستانی‌ها در ایران، این حجم از تبعیض، تحقیر و محرومیت اعمال شده بر اتباع افغانستانی مقیم ایران در نزدیک به سی سال حضور آن‌ها در کشور، که ناشی از پرورش طبقه‌ای از افراد بی‌هویت طی سال‌ها مهاجرپذیری است می‌تواند علتی باشد برای بروز ناسازگاری‌هایی با جامعه ایرانی که روزبه‌روز هویداتر می‌شود.» وی ادامه می‌دهد: «به نظر می‌رسد طرح‌ها و برنامه‌های متعددی برای بازگشت مهاجران تبعه افغانستان به وطن‌شان اجرا شده اما با توجه به عدم وجود ساختارهای مناسب و سیاست‌گذاری صحیح همچنان امکان آن وجود ندارد، بنابراین آموزش دادن به کودکان افغانستانی برای حفظ سلامت اجتماع ایران یک ضرورت است. این صرفاً رفتار بشردوستانه با مهاجران نیست، بلکه برای ایجاد امنیت فردی و عمومی در سطح جامعه ضروری است.»زنان، قربانی تبعیض مضاعفدر کنار قوانین ضد مهاجران و تعارضات فرهنگی، نمی‌توان از آسیب ناشی از تبعیض‌های جنسیتی در جامعه چشم‌پوشی کرد. تبعیض‌هایی که ستم مضاعف را هم به زنان ایرانی و هم به زنان اتباع بیگانه، وارد می‌کند. ریسک بازماندن از تحصیل دختران اتباع کمتر است و بیشتر احتمال ازدواج زودهنگام برایشان وجود دارد، تعصبات خانوادگی برایشان بیشتر است که فرصت‌های کار و تحصیل برابر نسبت به مردان را برایشان محدود می‌کند.مسئول کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان در این باره بیشتر توضیح می‌دهد: «کودکان محروم از تحصیل و هویت اجتماعی در ایران، تنها به کودکان افغانستانی مهاجر محدود نمی‌شوند؛ بلکه بخش بزرگی از کودکان افغانستانی متولد و بزرگ‌شده در ایران، کودکان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با اتباع کشور افغانستان و ... را نیز شامل می‌شوند. در بسیاری از موارد کودکان حاصل ازدواج‌های شرعی ولی ثبت نشده به دلیل عدم ثبت و رسمیت نیافتن ازدواج والدینشان تابعیتی ندارند و فاقد هرگونه مدارک شناسایی و هویتی برای برخورداری از حقوق اجتماعی خود هستند؛ در نتیجه بخشی از گروه عظیم کودکان محروم از آموزش را تشکیل می‌دهند. عدم برخورداری از آموزش و دیگر حقوق اجتماعی علاوه بر اینکه ستم غیرقابل جبرانی بر زندگی این کودکان است منافع بلند مدت جامعه را نیز نادیده می‌گیرد.»زینب که یکی از افاغنه ساکن ایران است، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، «حتی اگر خوش شانس باشیم که کارت هویت بگیریم و مدرسه برویم و توان مالی ادامه تحصیل تا سطح دانشگاه را هم داشته باشیم، باز هم این محدودیت‌ها برایمان پایان نمی‌پذیرد. حتی اگر دانشگاه دولتی هم قبول شویم باید شهریه‌های سنگین بپردازیم؛ هشتاد درصد شهریه شبانه. خیلی وقت‌ها دیده‌ام که اینجور مواقع خانواده‌ها اولویت تحصیل را به فرزندان پسر خود می‌دهد، دختران بیشتری از تحصیل محروم شده و شوهر می‌کنند.»مشکلات اشتغال دانشجویان و کودکان کارعبدالله که در ایران دانشجو بوده است، از دشواری‌های تجربه کار و تحصیلات دانشگاهی چنین می‌گوید: «زمانی که در ایران کنکور دادم و برای مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه دولتی قبول شدم، به دنبال کار مناسب در کنار درس خواندن می‌گشتم، اما چون افغانستانی بودم کاری برایم وجود نداشت و به مشکل خوردم. بعد از مدتی پیگیری، دوستی برایم کاری پیدا کرده بود؛ پروژه تخریب ساختمانی که به کارگر نیاز داشت. برخی از مردم تصور می‌کنند که مشکل بیکاری در کشور زیر سر ما مهاجران است. حالا من می‌پرسم، چند درصد از دانشجویان ایرانی که در مقاطع تحصیلی بالا کار می‌کنند حاضر به کار به عنوان کارگرساختمانی یا کارگر کوره‌های آجرپزی هستند!»امیری، مسئول کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان می‌افزاید: «مهاجران افغانستانی در ایران با چالش‌های متعددی برای دریافت خدمات عمومی از دولت روبرو هستند؛ علاوه بر محرومیت‌های آموزشی، می‌توان عدم دسترسی به پوشش بیمه و امکانات درمانی و خدمات رفاهی را از دیگر مصادیقی دانست که مستقیم و غیرمستقیم حیات و معیشت کودکان مهاجر را تحت تأثیر قرار می‌دهد.»بشیر، مردی میان‌سال است که بهترین سال‌های کودکی و جوانی خود را مجبور بوده در کارخانه سنگ‌بری‌ کار کند. این کارها به قدری تجربه تلخی برای او به شمار می‌آید که به سختی درباره آن روزها صحبت می‌کند.او صحبت‌ خود را با این جمله آغاز می‌کند: «افغانستانی‌ها در ایران نیروی کار ارزان قیمت هستند و شرایط ایمنی در محل کار ندارند. شما یک سر به شهرک صنعتی محمود آباد در اصفهان بزنید، خیابان‌های مقابل پالایشگاه اصفهان، از بچه‌های ده-دوازده ساله تا پیرمرد هشتاد-نود ساله را شاهد هستید که در این سنگ‌بری‌ها مشغول به کار هستند. من خودم از ده-دوازده سالگی اینجا را به چشم خود دیده‌ام.»بشیر با بغض می‌گوید: «کودکانی که به جای مدرسه رفتن، اینجور جاها زیر حداقل دستمزد کار می‌کنند، به کودک بودن و زیر سن یا توانایی‌شان برای انجام اینکارها هیچ توجهی نمی‌شود. من و پسرعموهایم زمانی که ایران تحصیل می‌کردیم، بعد از مدرسه ساعت‌ها اینجا کار می‌کردیم و بعد از کار به قدری از نظر جسمی و روانی خسته می‌شدیم که دیگر بعد از کار، رمقی برایمان نمی‌ماند تا درس بخوانیم.»به اعتقاد ضحی امیری «بی‌شک مهاجران تأثیر به‌سزایی در جامعه و اقتصاد کشور مبدأ پدید می‌آورند و بایستی با توجه به جنبه‌های مختلف این امر در مورد آن اظهارنظر کرد، اما باید بدانیم ناشناخته ماندن هویت افراد علاوه بر بحران شخصیتی که می‌تواند برای شخص به همراه داشته باشد برای دولت و جامعه ایران نیز آسیب‌های فراوانی به دنبال خواهد داشت.»منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا مورخ ۱ آبان ۱۳۹۷</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Oct 2025 15:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا برخی نوجوانان مرگ را انتخاب می کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-g2m0le1aulpb</link>
                <description>نوجوانی، سنی است که کودک دچار تغییرات روحی و فیزیکی می‌شود تا برای ورود به سن جوانی و بزرگسالی آماده شود. از این رو این بازه‌ی سنی بسیار حساس است و نیاز به توجهات ویژه‌ای دارد. افسردگی و تغییرات خلقی یکی از این موارد است که اگر به طور جدی به آن پرداخته نشود، تبعات جبران ناپذیری خواهد داشت. به گزارش ایمنا، بر اساس پرونده‌های نیروی انتظامی بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۴، اقدام به خودکشی در کشور رشد فزاینده‌ای داشته است. رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران  در سال ۱۳۹۶، بر اساس آمار پزشکی قانونی آمار خودکشی در ایران سالانه حدود پنج هزار نفر اعلام کرد. به سبب اهمیت این موضوع، با دکتر محمد رضا مرادی، متخصص اختلالات یادگیری و مشکلات رفتاری کودکان، مصاحبه‌ای داشته‌ایم که در ادامه می خوانید: پیشگیری از خودکشی نوجوانانافسردگی در میان نوجوانان چقدر شیوع دارد؟ ابتدا باید مشخص کنیم که نوجوانی چه سنینی را در بر می‌گیرد. تعریف علمی سن برای نوجوان ١٢ تا ٢٠ سال است اما از لحاظ عرفی نوجوان بین ١٢ تا ١٨ سال تعریف می‌شود. اینجا درباره سن علمی نوجوان صحبت می‌کنیم. در ایران از تعداد مبتلایان به افسردگی و میزان اقدام به خودکشی در سنین نوجوانی، بنابر دلایل متعددی آمار دقیقی وجود ندارد. مسئله تنها اعلام نشدن میزان مرگ و میر بر اثر خودکشی نیست، مشکل دیگر آنجاست که بسیاری از خانواده‌ها برای اقدامات درمانی برای افسردگی فرزند نوجوان خود اقدامی نمی‌کنند و در بسیاری از موارد این افسردگی تا بزرگسالی همراه فرد می‌ماند. اما نکته‌ مشخص این است که با توجه به شمار افرادی که در مدارس یا در کلینیک‌ها با آن‌ها صحبت می‌کنیم و آمار جهانی که حدود ٢٠ درصد است، من فکر می‌کنم که اگر آمار ایران بیشتر از این تعداد نباشد، کمتر هم نیست. در مواجهه با افسردگی نوجوانان، معمولا خانواده‌ها چه زمانی دست به اقدامات درمانی می‌زنند؟ آیا در همان ابتدای بروز علائم افسردگی به متخصص مراجعه می‌کنند یا زمانی که کار به مرحله جدی مانند اقدام به خودکشی کشیده می‌شود، به سراغ متخصصان می آیند؟ بین میزان افسردگی و اقدام به خودکشی تفاوت‌هایی وجود دارد. در ایران آماری در این باره در دست نیست اما بر اساس آمارهای جهانی حدود ٢٠ درصد نوجوان‌ها افسردگی را تجربه می‌کنند که از این تعداد در میان حدود نیمی از آن‌ها اقدام به خودکشی دیده شده است؛ در پسرها اقدام به خودکشی موفق –یعنی منجر به مرگ- بیشتر است و اقدام به خودکشی در دختران بیشتر ناموفق –زنده‌ماندن فرد- و جنبه‌ی نمایشی دارد. در ایران خانواده‌ها هنگام مراجعه حتی فکرش را هم نمی‌کردند که فرزندشان دچار افسردگی باشد و معمولا زمانی به ما مراجعه می‌کنند که در اثر مشکلات به وجود آمده، کار به جاهای باریک کشیده و متوجه شده‌اند که شرایط فرزندشان خارج از کنترل است. زمانی که ما از آن‌ها ‌بپرسیم که چرا زودتر مراجعه نکردید، عموما پاسخ می‌دهند که «فکر می‌کردیم که این دوره‌ گذرای مربوط به نوجوانی‌ است و رفع می‌شود» یا «دوستان و اقوامان به می‌گفتند که در این سن به محبت بیشتری نیاز دارد و خوب خواهد شد» و مواردی از این قبیل. نه تنها خانواده‌ها آگاهی کافی درباره علائم هشداردهنده نوجوانی ‌نداشتند، بلکه برای رفع مشکل خود از افراد غیرمتخصص نیز کمک می‌خواستند. سن نوجوانی ویژگی‌ها و حساسیت‌های خاص خود را دارد. خانواده‌ها از کجا می‌توانند مرز میان رفتار طبیعی مربوط به این سن و علائم هشدار را تشخیص دهند؟ زمانی که نوجوانی دچار مشکل می‌شود، خانواده صلاحیت تفکیک میان کسی دچار اختلال یا رفتاری عادی است را ندارند، اگر خانواده‌ای متوجه شد که رفتار فرزند نوجوانش دارد به سمتی می‌رود که کمی از نظر روانی به هم‌ریخته، حتما باید به روانشناس مراجعه کند. خانواده ها باید با توجه به علائمی که مشاهده کرده‌اند و ارزیابی‌هایی که مشاور روی فرد انجام می‌دهد و تشخیص متخصص برای بهبود وضعیت نوجوان عمل کنند. امروزه بسیاری از خانواده‌ها از همان ابتدای سنین نوجوانی، صرف نظر از این که مشکل خاصی وجود داشته باشد یا نه، فرزند خود را با کمک مشاوره، چند سال زیر نظر می‌گیرند تا این دوره‌ حساس به سلامت سپری شود. اما اگر خانواده‌ای متوجه رفتارهای عصبی فرزندش شد باید به مشاور و متخصص مراجعه کند؛ چراکه بین علامت و اختلال تفاوت وجود دارد و این روانشناس است که با بررسی، مصاحبه و تست باید اختلال را تشخیص دهد. به نظر شما نوجوانان در چه سن و زمانی برای ابتلا به افسردگی مستعدتر و آسیب‌پذیرتر هستند؟ سن خاصی را نمی‌توان برای آن تعریف کرد. از لحظه‌ای که فرد به دنیا می‌آید تا پایان عمر خود ممکن است به افسردگی یا اختلال اضطراب یا سایر بیماری‌های روانی مبتلا شود. هر والدی در هر سنی که متوجه شد فرزندش دچار تغییرات اساسی در رفتار شده باید سریع به روانشناس مراجعه کند تا روانشناس بتواند این تغییرات را بررسی و اینکه آیا جای نگرانی هست یا نیست، را تشخیص دهد. همچنین لازم به ذکر است که نوع افسردگی و مدت زمانی که به طول می‌انجامد، در نوجوانان متفاوت است. ممکن است نوجوانی سال‌ها درگیر افسردگی باشد، نوجوانی دیگر مقطعی دچار شود، ممکن است افسردگی نوجوان مورد نظر از نوع فصلی باشد؛ اما  تمام این‌ها زیرمجموعه‌ افسردگی هستند. معمولا اگر بالای دو ماه علائم هشدار در نوجوان دیده شد، افسردگی تلقی می‌شود. گفتید تغییرات اساسی، چه علائم هشداری در نوجوانان باید به عنوان «تغییرات اساسی» تلقی شود؟ افسردگی در نوجوانی با افسردگی در بزرگسالی تاحدودی تفاوت دارد. در بزرگسالی غم و اندوه شدیدتر است. در نوجوانی برخلاف بزرگسالی بچه‌های افسرده «تحریک‌پذیر یا عصبی» می‌شوند. از بزرگ‌ترین و اولین نشانه‌ها این است که فرد با کوچک‌ترین صحبت از کوره در می‌رود. دومین نشانه «انزوا» است. نوجوان در این سن تمایل پیدا می‌کند که از خانواده دور و به گروه همسالان خود نزدیک شود. حالا اگر به هر دلیلی نوجوانی از خانواده و جمع گروه همسالان و دوستان دور می‌شود، یعنی به انزوا می‌رود که این علامت بسیار خطرناکی است و باید حتما بررسی شود. نوجوانی که افسرده می شود، سعی می‌کند با استفاده از راه‌های مدرن مانند سرگرم شدن با تلفن همراه و... رابطه‌ خود را با خانواده و با اجتماع قطع کند. زمانی فرد افسرده می‌شد و در اتاق را بر روی خود می‌بست اما الان دیگر این طور نیست. نشانه‌های دیگر این است که نوجوان افسرده از نظر تغذیه و اشتها به هم می‌ریزد. برخی دچار پرخوری ناگهانی و برخی کم‌خور می‌شوند، خواب این بچه‌ها دچار اختلال می شود، به طوری که برخی دچار پرخوابی و برخی کم‌خواب می‌شوند. خانواده ها باید به این موارد دقت کنند. یکی دیگر از نشانه‌ها صحبت‌های ناامیدانه مانند «کاش می مردم، کاش به دنیا نمی‌آمدم، کاش نبودم، یک روزی بالاخره خودم را می‌کشم و ...» است، در نوجوانی این صحبت‌ها باید جدی گرفته شوند چرا که سن خطرناکی است و احتمال اقدام به خودکشی آن‌ها بالاست. اگر خانواده‌ها شاهد این علامت‌ها بودند، حتما باید به ما اطلاع دهند تا ما بتوانیم آن را بررسی کنیم.  بین نوجوانانی که با این وضعیت مشاهده کرده‌اید، چه عاملی بیشتر مشترک بوده است؟ مثلا تجربه‌ی طلاق، زندان، خشونت خانگی، خشونت در مدرسه، فوت یکی از بستگان و غیره. برای افسردگی در این مورد به خصوص افسردگی نوجوانان، عوامل بسیاری دخیل هستند، اما بیشترین عاملی که مشاهده کردم؛ خانواده‌ سخت‌گیر و خانواده‌هایی بوده است که نوجوان خود را درک نمی‌کرده‌اند. یعنی معمولا نوجوان هایی بیشتر دچار آسیب می‌شوند که ارتباطشان با خانواده دچار مشکل شده‌، چراکه والدین به این درک نرسیده‌اند که شیوه‌ تربیت کودک با تربیت نوجوان متفاوت است. اگر خانواده‌ای شیوه‌ی تربیتی نادرستی را پیاده کند و نوجوان از خانواده دور شود، فرزند این حس را داشته که پدر یا مادرش را دوست ندارد و یا تحت کنترل و بازرسی و آزار آن‌هاست، آن موقع است که نوجوان دچار مشکل می‌شود چرا که خواست و نیازهای نوجوان با خواست و نیازهای والدین همخوانی ندارد. بنابراین مهمترین عامل خودکشی در نوجوان‌ها خانواده است. افسردگی نوجوانان را جدی بگیریدبه نظر شما چقدر مدرسه در ایجاد افسردگی نوجوانان نقش دارد؟ افسردگی در سن نوجوانی دو علت دارد. یکی عوامل ژنتیکی که والدین یا اقوام نزدیک سابقه ابتلا به افسردگی را داشته‌باشند. دلیل دیگر عامل محیطی‌ است. وقتی از عامل محیط صحبت می‌کنیم، یعنی تمام محیط‌هایی که کودک در آن‌ها قرار می‌گیرد می‌تواند تاثیر گذار باشد اما دو محیط «خانواده» و «مدرسه» از تاثیر بیشتری برخوردار است. سن نوجوانی سنی‌ است که فرد به استقلال ذهنی بیشتری نیاز دارد و از نظر هویتی و شخصیتی کمی دچار اختلال می‌شود. تاثیر محیط مدرسه می تواند به گونه که باشد که عقاید و نگرش خود را به زور به کودک تحمیل کند. سن نوجوانی آمیزه‌ای است از تفریح و درس. حالا اگر در مدرسه‌ای وزن دروس نسبت به وزن تفریح مورد نیاز نوجوان بیشتر باشد، اینجا دوباره احتمال آن وجود دارد که نوجوان دچار افسردگی شود. در کل اگر فرد وارد رقابت نشود، خود مدرسه می‌تواند باعث ایجاد افسردگی باشد. معمولا مراجعه کنندگان شما از چه قشر و طبقه اقتصادی و فرهنگی هستند؟ آیا صرفا گروهی خاص هستند یا از همه اقشار شاهد پیگیری خانواده‌ها برای سلامت روان فرزندانشان بوده‌اید؟ از قشرهای مختلف مراجعه کننده داریم اما قشر فرهنگی و افرادی از نظر سطح فرهنگی بالا هستند، راحت‌تر به مشاور برای کمک گرفتن مراجعه می‌کنند. اما در عین حال افرادی که از اقشار پایین‌تر هستند بهتر به توصیه‌های مشاور یا روانپزشک عمل می‌کنند. افراد با سطح سواد بالا معمولا سخت‌تر مشکل خود و راهکارهایی که به آن‌ها ارائه می‌دهیم را می‌پذیرند. چه میزانی از مراجعه‌کنندگان نوجوان به این مرکز به دلیل افسردگی ناشی از فشار روحی کنکور مراجعه ‌می‌کنند؟ اضطراب و افسردگی، هر دو اختلالاتی هستند که باعث تغییرات خلق و خوی فرد می‌شود. نوجوانانی که ایام پیش از کنکور به مشاوره مراجعه می‌کنند، بیشتر از اینکه دلیلشان افسردگی باشد، برای استرس و اضطراب ناشی از آزمون مراجعه می‌کنند. یعنی در دوران دبیرستان نوجوانان زیادی برای افسردگی و عدم تمایل به درس‌خواندن مراجعه می‌کنند، اما سال کنکور کمتر کسی برای افسردگی مراجعه می‌کند و بیشتر برای درمان اضطراب کمک می‌طلبند. اما بعد از آزمون کنکور شرایط تغییر می‌کند و سیل افسرده‌هایی که نتیجه دلخواه خود را از آزمون بدست نیاورده‌اند (انتظارات خود فرد و والدین و اطرافیانش از کنکور برآورده نشده است)، به مراکز مشاور مراجعه می‌کنند، در این دوره میل به خودکشی به میزان بالایی می‌رسد. در چنین شرایطی توصیه شما به والدین و معلمان چیست؟ وضعیت هر دانش‌آموز و نیازهای او منحصر به فرد است و افسردگی و اضطراب در افراد مختلف فرق دارد. اول باید عامل افسردگی ریشه‌یابی شود. اینکه کدام عامل خانواده‌ها،ژن‌ها، مدرسه و یا دوستان فرد در این موضوع دخیلند؟ تربیت نادرست، محیط اجتماعی و دلایل بسیار زیادی است که احتمال آن‌ها باید بررسی شود. هر کدام از این عوامل که موجب افسردگی است راهکاری متفاوتی برای درمان دارد. نوجوانی، سن احترام است، نباید احترام نوجوان زیر پا گذاشته شود. از این رو باید مراقب باشیم در روش‌های تربیتی و آموزشی از تحقیر و تمسخر فرد خودداری شود. نوجوانی سن استقلال است، بنابراین باید برای آن ها حق انتخاب قائل شویم. اجبار مدرسه و یا والدین برای انجام انتخاب رشته‌ خلاف علایق نوجوان، او را دچار مشکل می‌سازد. اگر روابط والدین، معلمان و مدیران بتوانند نه به عنوان یک بزرگتر، بلکه به عنوان یک دوست با نوجوان ارتباط برقرار کنند، میزان آسیب تا حد زیادی پایین خواهد آمد. علاوه بر این، موضوع مهمی که نباید فراموش شود این است که همیشه در این سن، نوجوان زیر نظر یک روانشناس باشد تا نوسانات خلقی او زیرنظر گرفته و کنترل شود تا در صورت وجود مشکل یا مشکلات ذکر شده، به نوجوان به صورت انفرادی برای رفع مشکل راهکار داده شود. به تحقیر در محیط مدرسه اشاره کردید، بسیاری معتقد هستند که تشویق دانش‌آموزان به این صورت و نخبه نامیدن گروهی از دانش‌آموزان، درواقع به نوعی تنبیه کردن سایر دانش‌آموزان مدرسه است. چگونه می‌توان رفتار یا صفت خوب را در نوجوانان تشویق کرد بدون آن که حس تحقیر به سایر نوجوانان القا شود و جو رقابت ناسالم به وجود نیاید؟ وقتی در رابطه با نوجوانان از آموزش انفرادی صحبت می‌کنیم، از عملکرد انفرادی صحبت می‌کنیم. همیشه توصیه ما به مدارس این بوده که پیشرفت هر دانش آموزی را بر اساس نقطه ضعف و قوت خودش بسنجد. برای مثال شاگرد اول کلاس که همیشه نمره ٢٠ می‌گرفته و الان نمره ١٩ گرفته، شاید کماکان بالاترین نمره کلاسی را داشته باشد اما نسبت به خودش پس‌رفت داشته و باید علت افت تحصیلی او را جویا شد. برعکس، دانش‌آموزی که از نمره ١٢ خود را به ١٥ رسانده، شاید نسبت به کل کلاس همچنان ضعف داشته باشد اما این پیشرفت تحصیلی در او باید تشویق شود. اگر در کلاس، باز هم تنها همان نفر اول را که در واقع پس‌رفت داشته تشویق کنیم، تلاش دیگران برای پیشرفت دیده نمی‌شود. در این زمینه همیشه به آموزش و پرورش توصیه کرده‌ایم که علاوه بر مواردی که کاری از دست ما ساخته نیست مانند رتبه کنکور، رتبه مدرسه، شاگرد اول و دوم و سوم مدرسه و غیره؛ حتما بیایید هر دانش آموزی را به صورت جداگانه مد نظر قرار داشته باشند. نوجوانی که افت تحصیلی می‌کند مشخص شود و علت آن ریشه‌یابی و برطرف شود و در عین حال فرد که پیشرفت کرده، حتی اگر نمره‌ فعلی او مطابق با معیار مدنظر ما نباشد، نیز دیده شود. شما بین مراجعه کنندگان دختر و پسر نوجوان مبتلا به افسردگی الگوی متفاوتی می‌بینید؟ چرا که چندی پیش فیلمی در فضای مجازی از خودزنی و تیغ‌زنی بین دختران یک دبیرستان دخترانه در تهران بسیار خبرساز شد. سوال من این است که آیا پدیده خودزنی و ابتلا به افسردگی مانند آنچه درباره خودکشی گفتید، بر اساس جنسیت پیرو الگو خاصی در نوجوانان است؟ بله دقیقا. پسران نوجوان زمان افسردگی، بیشتر حالات «کناره‌گیری و تنهایی» از خود نشان می‌دهند یعنی ارتباط خود را با دیگران قطع می‌کنند. دختران نوجوان هنگام افسردگی حالت «پناهندگی» پیدا می‌کنند یعنی به دنبال کسی هستند که به آن پناه ببرند و برایش گریه کنند و با او صحبت کنند. پسران برای اعتراض سکوت می‌کنند اما دختران در خانه برای اعتراض گریه می‌کنند، پسران داد و بیداد راه می‌اندازند و دختران به دیگران پناه می‌برند و از آن‌ها کمک می‌خواهند. پسران هنگام افسردگی کمتر به دیگران اطلاع رسانی می‌کنند برخلاف دختران که به دوست یا کسی که بیشتر به آن احساس  نزدیکی و اعتماد دارند، اطلاع رسانی می‌کنند. زمان خودکشی هم پسران و هم دختران به اطرافیان خود هشدار خودکشی را می‌دهند، الزاما نه خانواده. ممکن است به دوست نزدیکشان بگویند. تفاوت اینجاست که پسران عموما راه بی‌بازگشت را برای گرفتن جان خود انتخاب می‎کنند که بیشتر مواقع به فوت فرد منجر می‌شود در حالی که عموما دختران به گونه‌ای دست به این کار می‌زنند که امید به بازگشت و نجات باشد و معمولا نجات پیدا می‌کنند. در این موارد تفاوت الگو بین رفتار دختران و پسران وجود دارد. اما زمینه‌های دیگر مانند خودزنی و پرخاشگری در هر دو گروه دیده می شود. دلیل این تفاوت را در چه می‌بینید؟ هم تربیت خانوادگی در آن دخیل است و هم تربیت فرهنگی. ما در فرهنگ خود به کلیشه‌های جنسیتی‌ای باور داریم که این باورها را از سنین پایین به شکل‌های مختلف به فرزندانمان آموزش می‌دهیم. از طرفی پسرانمان را با این جملات و رفتارها تربیت می‌کنیم «مرد کوه درده!» ، «مرد که گریه نمی‌کنه» ، «مرد باید صبوری کنه و هرچه هست تو خودش بریزه» ؛ از طرف دیگر با دخترانمان به شیوه‌ دیگری برخورد می‌کنیم و آنها را در بیان و ابراز احساساتشان آزادتر می‌گذاریم.بنابراین به خانواده‌ها تاکید ‌می‌کنیم که در سنین نوجوانی فرزندان را باید با کمک مشاور تحت نظر داشته باشند، اگر خانواده نیاز به تغییر دارد این تغییر را در خانواده به خاطر فرزندان به وجود آوریم و خواسته‌های نوجوان را بشنویم. اگر این کارها را انجام دهیم شاید خودکشی‌ها و افسردگی‌ها به این حد زیاد نشوند. ولی متاسفانه بسیاری از خانواده‌ها یا مراجعه نمی‌کنند و یا زمانی که کار از کار می‌گذرد شاکی می‌شوند که چرا کسی نبود به ما کمک کند؛ در صورتی که خودشان کمک نخواستند.منتشر شده در سایت خبرگزاری ایمنا مورخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۷</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Oct 2025 10:07:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاست صداها: یادداشت‌هایی دربارۀ جنسیت، نژاد و طبقه / آیدان رو / ترجمۀ گلیتا حسین‌پور اصفهانی و لاله عنبری</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%86%D8%A8%D8%B1%DB%8C-eixkszpdhb4a</link>
                <description>منتشر شده در سایت نقد اقتصاد سیاسی مورخ ۲۸ دی ۱۴۰۳ترجمه به همراه لالهما به‌عنوان آنارشیست‌هایی معتقد به مبارزۀ طبقاتی که در نظریه و عمل با روابط میان جنسیت، نژاد و طبقه سروکار داریم، با چالش بزرگی روبرو هستیم. باید فراتر از دوگانه‌انگاری‌های معمول رفته و به دنبال ایجاد تعادلی عادلانه بین این دیدگاه‌های مختلف باشیم. در یک سو شاهد نوعی فروکاست‌گرایی اقتصادی هستیم که تمام مسائل سیاسی را به روابط تولید اجتماعی تقلیل می‌دهد. چنین رویکردی، دیدگاه‌ها و مبارزات زنان، مهاجران و افراد رنگین‌پوست را به حاشیه می‌برد و صدای آن‌ها را در یک روایتِ کلیِ طبقاتی خفه می‌کند. به همین دلیل، کارگر ایده‌آل به‌طور ضمنی سفیدپوست، مرد و دگرجنس‌گرا تصور می‌شود. به عبارت دیگر، مبارزات این گروه‌ها یا نادیده گرفته شده یا به عنوان مسائلی ثانویه در برابر «مبارزۀ واقعی»، یعنی مبارزۀ طبقاتی، در نظر گرفته می‌شود. از سوی دیگر، با سیاست هویتی لیبرالی-ایدئالیستیِ درخود‌مانده روبرو هستیم که با تمرکز افراطی بر شناسایی امتیازات فردی و رفتارهای سرکوبگر، به مبارزات سازمان‌یافته و جمعی اهمیت چندانی نمی‌دهد. هرچند این رویکرد صدای حاشیه‌نشینان را تقویت می‌کند، اما آن‌ها را در فضایی محدود، بسته و محافظه‌کارانه مانند یک اتاق پژواک[۱] محصور کرده، آن‌ها را از درگیر شدن واقعی در مبارزات اجتماعی بازمی‌دارد.هر دو رویکرد متضادی که توضیح داده شد، در فضای آنارشیستی قابل مشاهده هستند. اما نباید این اشتباه را مرتکب شویم که هر دو رویکرد را از نظر خطر و آسیب‌پذیری مشابه بدانیم. برتری سفیدپوستان و پدرسالاری[۲] در جامعۀ ما ریشه دوانده و این مسئله در فضاهای آنارشیستی نیز بازتاب می‌یابد؛ به همین دلیل، نقدهای تمسخرآمیز نسبت به سیاست‌های هویتی بسیار رایج‌تر از مشارکت‌های سازنده است. این نوشته قصد ندارد به هیچ یک از این نوع نقدهای سطحی دامن بزند که اغلب برای توجیه بی‌عملی و حفظ امتیازات یا از سوی کسانی استفاده می‌شود که نمی‌خواهند امتیازهای خود را به خطر بیندازند.[۳] بلکه برعکس، این نوشته به پرسشی پیچیده‌تر می‌پردازد: «چگونه می‌توان دیدگاه‌های متنوع فمینیست‌ها، افراد کوئیر و فعالان رنگین‌پوست را با سنت مبارزات طبقاتی آنارشیسم آشتی داد؟»من ادعای ارائه‌ی پاسخ کامل ندارم؛ تنها می‌خواهم گفت‌وگویی را آغاز کنم که به نظر می‌رسد همواره در ابتدای راه متوقف می‌شود: «باید در مورد مسائل جنسیت و نژاد، شروع به صحبت کنیم». بله، باید این کار را انجام دهیم، اما باید از این نقطۀ آغازین فراتر برویم.رویکرد سنتی بیشتر آنارشیست‌هایی که رویکرد مبارزۀ طبقاتی دارند، روابط پیچیدۀ متقابل جنسیت، نژاد و طبقه را به‌نوعی با مدل زیربنا-روبنای مارکسیستی مرتبط می‌دانند و درک می‌کنند. به عبارت دیگر، آنها معتقدند که «روابط تولید» به‌عنوان زیربنای جامعه، روبنای جامعه، مانند ساختارهای سیاسی، فرهنگی، و روابط جنسیتی و نژادی را شکل می‌دهد؛ برداشتی ساده‌انگارانه از این مدل مارکسیستی که باور دارد زیربنا به‌طور کامل بر روبنا مسلط است و روبنا هیچ توانایی برای تأثیرگذاری بر زیربنا ندارد.پیامد چنین دیدگاهی آن است که هیچ‌گونه تبلیغ و مبارزۀ خاصی برای مسائل جنسیت یا نژاد لازم نیست؛ اگر زنان، کوئیرها یا افراد رنگین‌پوست می‌خواهند موقعیت خود را در جامعه بهبود بخشند، کافی است که در مبارزات طبقاتی شرکت کنند که ضرورتاَ و به‌طور خودکار به از بین رفتن تمام سلسله‌مراتب‌ها منجر می‌شود. این نوع تفکر را می‌توان با یک مثال ساده بهتر درک کرد:در هر جامعه‌ای با طبقات اجتماعی – یعنی در هر جامعه‌ای که دولت و اقتصاد وجود دارند – می‌توان گفت که تنها «طبقه‌ی حاکم» واقعاً از امتیاز برخوردار است. چنین امتیازاتی چیزی نیستند جز تسهیل حداقلی شرایط استثماری که افراد این گروه تجربه می‌کنند، و از این جهت به آنان داده می‌شود که آنان را متقاعد کند که منافع مشترک آنان با طبقۀ حاکم بیشتر است تا با کسانی که شامل «حق امتیاز» مشابه نشده‌اند، و سایرین را هم قانع کند که دشمن آنان نه طبقه‌ی حاکم، بلکه کسانی هستند که شامل حال استثمار کم‌تری می‌شوند [یعنی همان گروهی که با مقادیری امتیاز فریفته شده‌اند.] از آن‌جایی که تنها طبقۀ حاکم از امتیازات واقعی برخوردار است، از میان بردن نابرابری‌های مبتنی بر امتیاز، تنها با از بین بردن تمامی قواعد ممکن می‌شود.[۴]این نوع تفکر اتوپیایی، این واقعیت را نادیده می‌گیرد که جنسیت و نژاد، به طور مستقل از طبقه وجود دارند. پدرسالاری و برتری‌طلبی نژادی، صرفاً ابزارهایی هستند که طبقۀ حاکم برای تقسیم کارگران و حفظ قدرت خود از آن‌ها استفاده می‌کند. البته، ایجاد یک نظام اقتصادی کمونیستی به‌تنهایی تضمینی برای پایان یافتن مردسالاری یا برتری‌طلبی نژادی نیست. جامعه‌ای کمونیستی را تصور کنید که در آن، زنان به عنوان مایملک جنسی جمعی مردان تلقی می‌شوند و دسترسی به آنان از طریق خشونت و تجاوز سیستماتیک تضمین می‌شود، در حالی که اقتصاد این جامعه به‌خوبی و کارآمدی اداره می‌شود. این مثال نشان می‌دهد که صرف ایجاد یک نظام اقتصادی کمونیستی، به‌تنهایی برای رهایی از تمامی اشکال ستم کافی نیست.در نمونه‌های ظریف‌تر این دیدگاه که اغلب همراه با نگاهی دیالکتیکی هستند، بر ضرورت مبارزات مشخص علیه جنسیت‌گرایی، نژادپرستی، همجنس‌گراستیزی و تراجنسیتی‌ستیزی تاکید می‌شود تا تداوم این نوع دینامیک‌ها [ی نابرابری] پس از هرگونه تحول اجتماعی بزرگ و «پس از انقلاب»کمتر شود. با این حال، حتی این مدل‌ها نیز جنسیت و نژاد را اغلب به‌عنوان ابزارهایی در دست طبقۀ حاکم می‌بینند که برای ایجاد اختلاف میان کارگران و ممانعت از اتحاد آنان به کار می‌روند تا مانع از تحقق منافع «عینی» و جمعی آنان به‌عنوان یک طبقه شوند. به عبارت دیگر، مسائل جنسیتی و نژادی اگرچه ممکن است به‌طور صوری اهمیت داشته باشند، اما به‌عنوان مسائلی فرعی در کنار مبارزه طبقاتی دیده می‌شوند. این دیدگاه، پدرسالاری و برتری‌طلبی نژادی را به‌عنوان نهادهای سیستماتیکِ ساختارمندِ مستقل  و دارای قدرت در نظر نمی‌گیرد و هر نوع شکلی از قدرت به‌جز قدرت اقتصادی را نادیده می‌گیرد. پرسش اصلی اینجا این نیست که آیا این تصویر از نظر «عینی»، بازتابی از واقعیت است یا خیر؛ به عبارت دیگر، آیا می‌توان گفت که تمام قدرت به‌طور مجرد، صرفاً به ابزارهای تولید محدود می‌شود؛ بلکه پرسش اصلی این است که این چارچوب فکری، چه صداهایی را تقویت و چه صداهایی را خاموش می‌کند؟ چه شکل‌هایی از کنش و اقدامات با انتخاب این چارچوب امکان‌پذیر می‌شوند و کدام محدود می‌گردند؟ و در نهایت، کدام‌یک از ما قدرت تعریف «منافع عینی» طبقه‌ی کارگر را دارد؟«سوسیالیسم علمی» و ذهنیت‌گرایی (سوبژکتیویتی)«هیچ تئوری، هیچ سیستم از پیش آماده‌ای، و هیچ کتابی که تا به حال نوشته شده، جهان را نجات نخواهد داد.» میخائیل باکونین [۵]یکی از تأثیرات فاحش مارکسیسم بر اندیشۀ آنارشیستی، پیش‌فرض گرفتن لزوم درک سیستماتیک و علمی از جهان است. این دیدگاه، مبتنی بر این باور است که می‌توان با پرورش دادن یک نظام فکری سیستماتیک، به درک جامع و کامل از واقعیت رسید و چنان  مجموعه‌ای از حقایق عینی ارائه داد که سایر برداشت‌ها از جهان در مقایسه با آن‌ها سنجیده شوند – این رویکرد به پروژۀ شکست‌خورده «سوسیالیسم علمی»[۶] مرتبط است آنارشیست‌ها (به ویژه باکونین) از مدت‌ها قبل به ماهیت اقتدارگرایانه این پروژه پی برده‌اند. آن‌ها معتقدند جنبشی که بر اساس نظریه‌های علمی بسیج شود، در نهایت به یک جنبش اقتدارگرا تبدیل خواهد شد که توسط گروه کوچکی از «متخصصان» برای هدایت توده‌ها راهبری می‌شود. در این دیدگاه، توده‌ها به دلیل نداشتن آگاهی کافی و داشتن «آگاهی کاذب»، باید توسط حزب پیشرو هدایت شوند تا به اهداف انقلاب دست یابند؛ این در حالی است که این حزب، از طریق ابزارهای ناشناخته، یگانه مرجعی است که از طریق عینیت علمی، به این آگاهی واقعی دست یافته است.[۷]دانش عینی و جهان‌شمول مطلق، دست‌نیافتنی و غیرممکن است. ما همواره در شبکۀ پیچیده‌ای از روابط اجتماعی قرار داریم و تنها ناظری بی‌طرف مانند خدا می‌تواند تمامی این روابط را به‌طور عینی مشاهده کند. آنچه ما می‌بینیم و انجام می‌دهیم، به این وابسته است که موقعیت اجتماعیِ نسبی ما چیست و اینکه انتخابمان برای دیدن جهان به کدام سو و از کدام جهت و زاویه است. ساختارهایی که برای درک جهان در ما پرورش می‌یابد، محصول شبکۀ روابطِ قدرتِ مشخصی است که در آن قرار گرفته‌ایم؛ این ساختارهای ادراک، در بهترین حالت، پدیده‌هایی ناقص، ذهنی و تجربی و قابل‌تغییرند که تحت تأثیر نابرابری‌ها و امتیازاتی قرار دارند که در معرض آن‌ها هستیم. کارکرد آ‌ن‌ها این است که به عنوان نظریه‌های عملی، به ما امکان دهند  تا در بافت اجتماعی خود بهترین نتیجۀ ممکن را داشته باشیم؛ و نه این‌که قوانین ثابت و غیرقابلی تغییری باشند که قرار است واقعیت را با آن‌ها تطبیق دهیم. ادعای عینی و جهان‌شمول بودن، چیزی جز تصاحب قدرت نیست. آنچه در مبارزات آزادی‌خواهانه به عنوان «محور اصلی» در نظر گرفته می‌شود، غالباً بازتابی از دیدگاه گروهی خاص است که در آن لحظه قدرت بیشتری در جنبش دارد. بنابراین، ما باید به مفاهیمی مانند «مرکزیت اقتصاد» و «مبارزه‌ی طبقاتی» به طور انتقادی بنگریم و تعریف خودمان را از این مفاهیم به چالش بکشیم.[۸]تقاطع‌گرایی (اینترسکشنالیتی) و امتیازات«غلبه بر ترس از نقد درونی، و حفظ فضای دموکراتیک برای ایجاد جنبشی که بتواند بدون تفسیرهای متعدد و متناقض  مسائل اساسی را در خود جای دهد، بسیار ارزشمند است» جودیت باتلر[۹]نظریه‌ی فمینیستی ابزارهای ارزشمندی در اختیار ما می‌گذارد تا بتوانیم روابط پیچیده‌ای را که بین جنسیت، نژاد و طبقه وجود دارد بهتر درک کنیم. با این حال، منتقدانی، به‌ویژه زنان رنگین‌پوست، به این مسئله اشاره کرده‌اند که روایت‌های جهان‌شمول فمینیسم، چگونه تجربیات زنان کارگر، رنگین‌پوست و افرادی با هویت‌های جنسی یا جنسیتی متنوع را نادیده گرفته‌اند. این انتقادات نشان می‌دهد که ایدۀ یک «تجربۀ زنانۀ جهانی» اغلب به معنای تعمیم مسائل و تجربیات مربوط به بخش‌های دارای امتیاز در جنبش فمینیستی، یعنی تجربیات زنان سفیدپوست و طبقۀ متوسط بوده است. در پاسخ به این انتقادات بود که نظریۀ تقاطع‌گرایی (اینترسکشنالیتی) شکل گرفت و نشان داد که چه طور یک جنبش می‌تواند با رها کردن جهان‌شمولی، همچنان انسجام خود را حفظ کند و مؤثر باشد.[۱۰]نظریه‌ی تقاطع‌گرا بر این باور است که نابرابری‌ها و تبعیض‌های اجتماعی تنها اختلافات فکری و نظری نیستند؛ بلکه ریشه در تجربه‌های متفاوت سرکوب و محرومیت دارند که از موقعیت اجتماعی سوژه ناشی می‌شوند. تمامی ما به اشکال مختلف و درون نظام‌های مختلف قرار داریم که در عین حال هم به ما امتیازاتی می‌دهند و هم سرکوب‌هایی اعمال می‌کنند. این سیستم‌ها به‌گونۀ پیچیده‌ای با هم در تعامل و درآمیخته‌اند که درون آن‌ها نمی‌توان جنسیت، نژاد و طبقه را از هم جدا و به‌صورت جداگانه بررسی کرد. برای مثال، جایگاه مبتنی بر نژاد برای یک فرد، می‌تواند معنای هر جنسیت مشخص را برای او به شکلی کیفی متمایز کند. بنابراین ما باید از این دیدگاه که مبارزۀ طبقاتی برای همه یکسان است یا می‌تواند یکسان باشد، فاصله بگیریم. برای درک بهتر نابرابری‌ها، باید تحلیلی پیچیده‌تر داشته باشیم و طبقه را نه به‌عنوان عاملی مستقل، بلکه در وابستگی با با دیگر سلسله‌مراتب در نظر بگیریم.«جرأت کنید به تقاطع‌ها و درهم‌تنیدگی ستم‌ها نگاه کنید. جرأت داشته باشید که جامع‌نگر باشید. بخشی از جوهر آنارشی جسارتِ فراتر رفتن از روش‌های معمولِ تفکر برای دیدن واقعیت است.  آنارشیست‌ها همیشه خلاف جریان شنا کرده‌اند و این همان چیزی است که به آن‌ها امید می‌دهد.» بل هوکس[۱۱]بررسی درهم‌تنیدگیِ لایه‌های ستم، نه تنها پرورش درکی از اشکالِ گوناگون ستم و مبارزه علیه آن‌هاست، بلکه همچنین به معنای پرسیدن سؤالاتی دربارۀ چگونگی در هم‌تنیدگی و پیوند این لایه‌ها نیز است.برای مثال، بیایید به این دو جنبش مهم اما ظاهراً متمایز که توسط جنبش همبستگی کارگری در ایرلند[۱۲] سازماندهی شده‌اند، نگاهی بیندازیم:اول، کارزار علیه مالیات‌های خانگی آب[۱۳] که به‌عنوان بخشی از یک مبارزۀ گسترده‌تر علیه سیاست‌های ریاضتی اقتصادی [در دسامبر سال ۲۰۱۱]  شکل گرفته است.دوم، کارزار حق پایان دادن داوطلبانه به بارداری[۱۴] در ایرلند که بخشی از مبارزۀ کلی برای گسترشِ حقِ انتخابِ زنان در مسائل باروری است.حال، بیایید به این سؤال فکر کنیم که چه ارتباطی بین این دو مبارزه -ریاضت اقتصادی به‌عنوان یک تحمیل عمومی بر یک طبقه و محدودیت انتخاب‌های باروری به‌عنوان یک تحمیل خاص بر زنان- وجود دارد. از یک سو، سیاست‌های ریاضتی که باعث افزایش مالیات بر آب شده‌اند، زندگی روزمرۀ مردم را سخت‌تر می‌کند. از سوی دیگر، محدودیت‌های اعمال شده بر حق سقط جنین، آزادی زنان را برای تصمیم‌گیری در مورد بدن خود محدود می‌کند. آیا می‌توان گفت که در هر دو مورد، نوعی کنترل اجتماعی بر زندگی مردم اعمال می‌شود؟ آیا رابطه‌ای بین ریاضت اقتصادی، به‌عنوان یک تحمیل عمومی بر طبقۀ ما، و محدودیت انتخاب‌های باروری، به‌عنوان تحمیلی خاص بر زنان، وجود دارد که هر دو به عنوان دو شکل از کنترل اجتماعی در زندگی بروز می‌کنند؟هر دوی این پروژه‌ها را می‌توان در چارچوب زیست‌سیاست[۱۵] بررسی کرد. به عبارت دیگر، هدف در این دو مورد این است که در سطح فردی و در مقیاس جمعیتی، با اِعمال سیاست‌های مشخص، نوعی مشخصی از افراد را در راستای پیشبرد اهداف خاص پرورش دهند. ریاضت اقتصادی، که معمولاً به‌عنوان مکانیسم‌های استخراج سرمایه و انتقال ثروت مردم به طبقۀ سرمایه‌دار در دوران بحران شناخته می‌شود، در واقع پروژه‌ای است که هدف آن تغییر دادن شکل زندگی‌های ما به صورت انسان‌های ساده زیست است: به شکل کارگرانی ایده‌آل که  که برای زندگی در بازارهای نولیبرال تعلیم دیده‌اند، و با کم‌ترین دستمزد، بیشترین کار را انجام می‌دهند. افرادی با زندگی ساده‌، ارتباطات اجتماعی محدود، که دائماً در تلاش هستند  تا مهارت‌های قابل خرید خود را افزایش دهند و به دنبال «فرصت‌ها»ی شغلی باشند.[۱۶] محدودیت‌های مربوط به انتخاب‌های باروری، که اغلب به‌عنوان پیامدی از اخلاقیات مذهبی متحجر در نظر گرفته می‌شود، باید در همین چارچوب فهمیده شود؛ با محروم کردن زنان از حق پایان خودخواستۀ بارداری، محدود و گران کردن روش‌های پیشگیری از بارداری، فعالیت جنسی (و فعالیت‌های اجتماعی مرتبط با آن) به سمت تشکیل خانواده در چارچوب‌های  هنجاری و مشخصی سوق داده شده و انتظام می‌یابد. (هنجارهایی همچون رابطه‌ی پایدار تک‌همسری، که در شکل ایده‌آلِ آن، ازدواج نامیده می‌شود.) و منجر به  کاهش تنوع در اَشکال زندگی و روابط انسانی می‌شود.[۱۷] هر دو شامل بسیج بسیاری از همان مکانیسم‌های کنترل اجتماعی است: پلیس، سیستم قضایی، کوچک شدن دولت رفاه (به‌ویژه کاهش مزایای فرزند برای جلوگیری از تولید‌مثل بخش‌های مشکل‌ساز طبقۀ کارگر و وارد کردن بار بر دولت، و در همان حال تحمیل یک شکل خاص ظالمانه از انضباط بر کسانی که این کار را انجام می‌دهند)، سیستم مالیات (به عنوان مثال، مالیات بر ارزش افزوده بر کاندوم)، آموزش، بهداشت عمومی و غیره.بنابراین، یک رویکرد درهم‌تنیده به موضوع نشان می‌دهد که میان مبارزات ظاهراً جداگانه‌ای مثل مبارزه‌ی زنان و مبارزه‌ی طبقاتی، ارتباطات عمیقی وجود دارند و این مبارزات از هم جدایی‌ناپذیرند. شعارهای «نمی‌توانم پرداخت کنم، نخواهم پرداخت» و «بدن من، انتخاب من»، این ارتباط و همخوانی را به خوبی نشان می‌دهند. هر دو شعار شامل ردِ کنترلِ زیست‌سیاسی و تأیید حق زندگی خودمختار و مستقل از خواسته‌های قدرتمندان است. بخشی از عملکرد درهم‌تنیدگی، شامل پرده برداشتن از این ارتباطات، نوشتن و آوردن آن‌ها به گفتمان عمومی است.صحبت کردن و گوش دادنما آنارشیست‌ها هم از تأثیرات جامعه‌ای که زنان، افراد کوئیر و رنگین‌پوست در آن به‌طور سیستماتیک سرکوب می‌شوند و تحت ستم هستند، در امان نیستیم. روش‌های تسلط و اطاعت در عمق فرهنگ ما ریشه دوانده و به بخشی از قالب‌های هنجاری تعاملات عادی زندگی روزمره تبدیل شده‌اند. در نتیجه صرفاً با اعلام این‌که «من ضد نژادپرستم»، «من ضدسکسیستم»، «من آنارشیستم» و غیره، نمی‌توانیم این مشکلات را به‌سادگی حل کنیم.[۱۸] به بیان ساده‌تر، اگر به این عادات ناخودآگاه در تعاملات اجتماعی‌مان توجه نکنیم، باعث بازتولیدِ به‌حاشیه رانده شدنِ  افراد حاشیه‌نشین، حتی در دل جنبش آنارشیستی می‌شوند.اگر همان‌طور که گفته شد، سنگ‌بنای نظریه و عمل آنارشیستی، دیدگاه‌های ذهنی افرادی است که به‌طور مستقیم ستم را تجربه می‌کنند (برخلاف سیستم‌های نظری آماده)، پس آگاهی از امتیازات اجتماعی و شیوه‌های نمود تبعیض در روابط میان افراد، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.[۱۹] توانایی تأثیرگذاری بر جهت‌گیری یک جنبش، به‌طور مستقیم به توانایی در بیان دیدگاه‌ها و شنیده شدن توسط دیگران درون جنبش بستگی دارد. افرادی که جایگاه اجتماعی بالاتری دارند، به‌راحتی می‌توانند با تکیه بر باورهای عمومی و آنچه «عقل سلیم»[۲۰] نامیده می‌شود، نظرات‌شان را مطرح کنند و انتظار داشته باشند که جدی گرفته شوند. برای این افراد که جایگاه اجتماعی بالاتری در ساختارهای قدرت دارند، کسب این موقعیت ساده‌تر از کسانی است که چنین امتیازی ندارند. بنابراین، آگاهی از امتیازات [اجتماعی]، یک ابزار مهم ایجاد توازن است تا بتوانیم در برابر نیروهایی که باعث به‌حاشیه رانده شدن می‌شوند بایستیم و سازماندهی مؤثرتری داشته باشیم. این دقیقاً در نقطۀ مقابل نظریۀ امتیازِ لیبرال-اخلاق‌گرایانه است که آگاهی از امتیاز را صرفاً به‌عنوان یک ارزش خوب انتزاعی معرفی می‌کند.مبارزۀ طبقاتیدر این مرحله، ممکن است کسی بپرسد که دقیقاً هدف اصلی این بحث چیست. آیا منظورم این است که بحث طبقه دیگر نباید در مرکز سیاست آنارشیستی باشد؟ یا این‌که منظور من این است که درک ما از طبقه بسیار محدود است؟ منظور من هر دو نکته است؛ یا به عبارت بهتر، هر دو برداشت‌های درستی از یک ایدۀ واحد هستند.اگر درک ما از طبقه صرفاً به جنبه‌های اقتصادی، آن هم جنبه‌هایی که بیشتر به نفع مردان سفیدپوستِ دگرجنسگرا است محدود شود، اگر منظور از محوریت طبقه این باشد که همۀ آنارشیست‌ها باید درک عمیقی از چگونگی تولید سرمایه‌داران و کارگران توسط سرمایه‌داری داشته باشند، اما درک عمیقی از چگونگی تولید مردان و زنان توسط پدرسالاری یا تولید سفیدپوستان توسط برتری‌طلبی نژادی را ضروری ندانند،[۲۱] و بدتر از آن، اگر به این معنا باشد که دانش تاریخیِ خشک و مبهم در مورد انقلاب‌های شکست‌خورده و تفسیر متون نظریه‌پردازان مرده بر تجربیات افراد زنده اولویت داشته باشد، آن‌گاه باید طبقه را از مرکز نظریه‌هایمان کنار بگذاریم.اما اگر طبقه را به عنوان قطب نمایی از کلیت نوعی روابط اجتماعی سلسله‌مراتبی، که محصول عملکرد بسیاری از نظام‌های گاهی هماهنگ و گاهی مستقل از یکدیگر هستند بفهمیم، و مهم تر از همه اگر آن را به مثابه نقطۀ تلاقی و همبستگیِ تجربیات و مبارزات گوناگون درک کنیم، آنگاه این مفهوم دقیقاً در قلب نظریه‌های آنارشیستی قرار می‌گیرد.پیوند با منبع اصلیآیدان روپی‌نوشت‌ها[۱] اتاق پژواک (echo chamber) وضعیتی است در آن افراد تنها با عقاید مشابه خود مواجه می‌شوند و دیدگاه‌های مخالف یا متناقض به‌ندرت شنیده می‌شود، و به همین دلیل ایده‌ها و باورها به‌طور مداوم تقویت شده و بدون چالش باقی می‌مانند و معمولاً منجر به تأیید بیش از حد باورهای شخصی و کاهش توانایی در درک دیدگاه‌های دیگر شود. (توضیح مترجمان)[۲] من از این اصطلاحات به‌طور گسترده برای سادگی و روانی متن استفاده می‌کنم. برتری‌طلبی سفیدپوستان شامل تمام شکل‌های تبعیض و ستمی می‌شود که بر اساس نژاد، قومیت، فرهنگ، ملیت و وضعیت مهاجرتی اعمال می‌شود و در نهایت به تقویت قدرت سفیدپوستان منجر می‌شود. به‌طور مشابه، پدرسالاری نیز شامل تمام شکل‌های ستم بر زنان، افراد LGBTQIA+ و سایر ستم‌های مبتنی بر جنسیت می‌شود.[۳] برای مطالعه‌ای عمیق‌تر، می‌توانید به مقالۀ «فقر سیاست امتیاز The Poverty of Privilege Politics» نوشته تبیثا بست (Tabitha Bast) و هانا مک‌کلور (Hannah McClure) در مجله‌ی شیفت مراجعه کنید.[۴] برای مطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی «مسئله‌ی امتیاز A Question of Privilege»، می‌توانید به مقاله‌ی Venomous Butterfly مراجعه کنید.[۵] این نقل قول از میخائیل باکونین (۱۹۶۱) توسط ادوارد هالیت کار در صفحه ۱۷۵ کتابش آمده است.[۶] برخی پژوهشگران معتقدند که اگر خیلی روی تفاوت‌های فردی مثل نژاد، جنسیت تمرکز کنیم، ممکن است از یاد ببریم که نابرابری‌های اقتصادی یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعه است. برای درک بهتر اهمیت این نقد، می‌توانید کتاب‌های زیر مراجعه کنید:۱)  هنر و نظریه تعامل اجتماعی: ونگاردیا (Vanguardia: Socially Engaged Art and Theory)  نوشته‌ی مارک جیمز لیجر (Marc James Léger)۲) قدرت، مقاومت، و تضاد در دنیای معاصر (Resistance and Conflict in the Contemporary World) نوشته‌ی آتینا کاراتزوگانی (Athina Karatzogianni) و اندرو رابینسون (Andrew Robinson)این کتاب‌ها به بررسی این موضوع می‌پردازند که چگونه می‌توانیم مارکسیسم و نظریه‌های هویت را با هم ترکیب کنیم و چه مشکلاتی ممکن است در این راه وجود داشته باشد. (توضیح مترجمان)[۷] جان هالووی (John Holloway) در کتاب «تغییر جهان بدون گرفتن قدرت See Change The World Without Taking Powe » (صفحه ۳۵) به نقد تلاش برای نسبت دادن «دیدگاه تمامیت» به حزب پرداخته است.[۸]  شاید بدیهی به نظر برسد، اما هدف من رد علم به عنوان یک روش‌شناسی یا روی آوردن به خردستیزی نیست. بلکه برعکس، من به دنبال آن هستم که به یک فروتنی معرفت‌شناختی دست پیدا کنیم و قدرت‌هایی را که به برخی ایده‌ها به‌عنوان علمی، جهانی و مطلق نسبت داده می‌شود، به چالش بکشیم.[۹] « پایان تفاوت جنسی» در کتاب «واژگونی جنسیت» (Undoing Gender) نوشته‌ی جودیت باتلر، صفحه‌ی ۱۷۶[۱۰]  برای درک بهتر این موضوع، مطالعه‌ی مقاله‌ی « صبر نخواهیم کرد: آنارشیسم و تقاطع‌گرایی Refusing To Wait: Anarchism and Intersectionality» نوشته‌ی دریک شانون (Deric Shannon) و جی. روگ (J. Rogue)، بسیار مفید خواهد بود.[۱۱] برای آشنایی بیشتر با مفهوم درهم‌تنیدگی ستم‌ها، مصاحبه‌ی «چگونه تقاطع‌گرایی را تمرین می‌کنید؟» با بل هوکس (How Do You Practice Intersectionalism? An Interview with Bell Hooks) را در وب‌سایت مبارزه مشترک را مطالعه کنید.[۱۲]  جنبش همبستگی کارگری (Workers Solidarity Movement) که به اختصار (WSM) نامیده می‌شود، یک سازمان سیاسی و اجتماعی ایرلندی است که ریشه در سنت‌های آنارشیستی و سوسیالیستی ایرلند دارد. این جنبش از دل جنبش جمهوری‌خواه ایرلندی و با الهام از ایده‌های آنارشیستی در دهه‌ی ۱۸۸۰ شکل گرفت و به@ویژه در دوران لیگ سوسیالیست دوبلین به اوج فعالیت خود رسید. (مترجمان)[۱۳] کارزار علیه مالیات‌های خانگی آب (Campaign Against Household Water Taxes)  که به‌اختصار (CAHWT) نامیده می‌شود، یکی از کمپین‌های سازمان «جنبش همبستگی کارگری» است که به‌عنوان بخشی از مبارزه کلی علیه سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی شکل گرفته است. این کارزار، به‌طور مستقیم به افزایش هزینه‌های زندگی برای خانواده‌ها می‌پردازد. (مترجمان)[۱۴]  در سال ۲۰۱۲، مرگ ساویتا هالاپاناور نقطه عطفی در مبارزه برای اصلاح قوانین سقط جنین در ایرلند شد. پس از این رویداد، مجمع شهروندی و کمیته‌ی اُیرِاکتاس به بررسی این موضوع پرداختند و پیشنهادهایی برای لغو اصلاحیه‌ی هشتم ارائه کردند. این روند منجر به برگزاری همه‌پرسی در سال ۲۰۱۸ شد.[۱۵] زیست‌سیاست (Biopolitics) به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه دولت‌ها و نهادهای قدرت بر زندگی روزمره، سلامت، تولید مثل و شرایط زیستی افراد نظارت و کنترل دارند. این نظریه شامل مواردی مانند سیاست‌های بهداشتی، قوانین باروری، نظارت بر جمعیت، و تأثیرات اجتماعی و اقتصادی بر زندگی انسان‌ها است؛ و در کل،  نقش قدرت در شکل‌دهی به زندگی انسان‌ها و تأثیر آن بر رفتارها، هنجارها و ساختارهای اجتماعی را بررسی می‌کند. (مترجمان)[۱۶] به‌طور مشخص یکی از اهداف نهفته در اصلاحات سیستم رفاه اجتماعی، نظم بخشیدن، کنترل و هدایت رفتار بیکاران به این شیوه است.[۱۷]  این‌که این پروژه به‌طور فزاینده‌ای با شکست مواجه شده و مشکلات فردی و اجتماعی بسیاری را ایجاد کرده است، موضوعی نیست که در اینجا بخواهیم به آن بپردازیم و خارج از بحث اصلی این مقاله است.[۱۸]  برای مطالعه‌ی بیشتر، مقاله «به سوی یک ضدنژادپرستی آنارشیستی Towards an Anarchist Anti-Racism» نوشته دونال اودریسکول (Dónal O’Driscoll) به این موضوع پرداخته است.   [۱۹] برای آشنایی با دیدگاهی متفاوت از دیدگاه این مقاله در چارچوب مبارزه‌ی طبقاتی آنارشیستی درباره‌ی «نظریه‌ی امتیاز»، به مقاله‌ی «تحیلی در چهارچوب مبارزه طبقاتی آنارشیستی از تئوری امتیاز»  (A Class Struggle Anarchist Analysis of Privilege Theory)  از انجمن زنان آنارشیست  مراجعه کنید.[۲۰]  همان‌طور که جودیت باتلر در مقاله «نویسنده بد، جواب دندان‌شکن می‌دهد» (A ‘Bad Writer’ Bites Back) بیان می‌کند، بسیاری از ایدئولوژی‌های زیانبار به‌عنوان «عقل سلیم» جا زده شده‌اند. برای مثال، در گذشته‌ای نه چندان دور در آمریکا، برده‌داری و محرومیت زنان از حق رأی به‌عنوان باورهای عمومی پذیرفته شده بود. این نشان می‌دهد که آنچه «عقل سلیم» نامیده می‌شود، همواره ثابت نیست و می‌تواند بر اساس قدرت و منافع اجتماعی تغییر کند.[۲۱]  برای درک بهتر این موضوع، مقاله‌ی «پایان دادن به سفیدی Abolish Whiteness» نوشته‌ی نوئل ایگناتیف (Noel Ignatiev) را مطالعه کنید.</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Oct 2025 10:00:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تحریریه تا استراتژی محتوا: ۵ درس خبرنگاری که محتوای شما را از رقبا متمایز می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@SayehTalks/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DB%B5-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%82%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-dte0rkwxq5ke</link>
                <description>سلام🌸 احتمالاً شما هم به عنوان یک تولیدکننده محتوا، بارها این جمله را شنیده‌اید: «محتوای خوب باید داستان بگوید». اما چالش اصلی این است: چگونه می‌توان داستانی را چنان جذاب تعریف کرد که مخاطب تا آخر همراه بماند؟ پاسخ من اینجاست: با استفاده از ابزارها و مهارت‌های خبرنگاری! این مهارت‌ها نه فقط برای خبر، بلکه برای هر نوع روایت دیجیتال حیاتی هستند. سال‌ها فعالیت در تحریریه‌ها به من چیزهایی آموخت که اکنون همان‌قدر در استراتژی محتوا به کارم می‌آیند. در این مقاله، پنج مهارت کلیدی را که از تحریریه به دنیای بازاریابی محتوایی آورده‌ام، با شما در میان می‌گذارم.  دیدنِ روایت در میان داده‌ها (Data-Driven Storytelling) یک خبرنگار حرفه‌ای یاد می‌گیرد در میان انبوه داده‌ها و اطلاعات، نکته‌ای را پیدا کند که از چشم بقیه پنهان مانده است. در تولید محتوا هم همین است: ایده‌ی خوب معمولاً جایی در پس زمینه داده‌ها یا روندهای واقعی پنهان است. وقتی می‌دانید چطور اطلاعات را غربال کنید و از دلشان الگو یا روایت بیرون بکشید، محتوای شما از سطح صرفاً تکراری بودن فراتر می‌رود و به یک محتوای تحلیلی و الهام‌گرفته از واقعیت تبدیل می‌شود. منبع‌یابی و اعتبارسنجی: قلب اعتماد دیجیتال یکی از بزرگ‌ترین خطرهای امروز در دنیای تولید محتوا، ایجاد متونی است که فقط «تکرارِ تکرار» هستند. اما یک خبرنگار می‌داند که بدون منبع معتبر، هیچ متنی ارزش ندارد. این منطق در بازاریابی محتوایی هم کاملاً صادق است: هر عدد، نقل‌قول یا آمار باید ریشه داشته باشد و قابل اثبات باشد. چنین دقتی، محتوای شما را از یک متن تبلیغاتی صرف به یک محتوای قابل اعتماد و اثرگذار تبدیل می‌کند. روایت‌سازی و ساخت زاویه‌ی دید برند (Tone of Voice)در تحریریه یاد گرفتم که هر خبر باید یک زاویه‌ی دید (Angle) داشته باشد تا روایت شکل بگیرد و منحصر به فرد به نظر برسد. در استراتژی محتوا، این مفهوم را با نام زاویه‌ی برند یا Tone of Voice می‌شناسیم. اینکه برند شما از چه دیدگاهی، با چه لحنی و چه زبانی با مخاطب حرف می‌زند، به اندازه تیتر خبر مهم است. به‌قول قدیمی‌ها: «همه در حال حرف زدن‌اند؛ مهم این است که چطور شنیده می‌شوی.» این همانجایی است که نوشتن حرفه‌ای با برندینگ پیوند می‌خورد. تیترنویسی حرفه‌ای: ساختن قلاب‌های جذب مخاطب شاید هیچ مهارتی در دنیای دیجیتال به اندازه تیترنویسی کاربرد نداشته باشد.در روزنامه، تیتر باید توجه را از میان ده‌ها خبر جلب کند؛ در تولید محتوا، باید همان کار را در میان هزاران پست و مقاله‌ی دیگر انجام دهد. خبرنگاری به من آموخت چطور با چند کلمه، حس کنجکاوی مخاطب را روشن کنم— این مهارت در سئو، تبلیغ‌نویسی، و کپشن‌نویسی حیاتی است. احترام به مخاطب، نه فقط الگوریتم خبرنگار خوب می‌داند که بدون مخاطب، هیچ خبری معنا ندارد.در تولید محتوا هم باید بدانی برای که می‌نویسی و چرا. این مهارت شما را وا می‌دارد به‌جای نوشتن صرفاً برای جلب نظر الگوریتم‌ها، برای انسان‌ها بنویسید؛ و درست همان‌جا، محتوای شما زنده می‌شود و تعامل واقعی شکل می‌گیرد. جمع‌بندی: درک انسان، نقطه مشترک روایت تولید محتوا و خبرنگاری در ظاهر دو مسیر متفاوت‌اند، اما در عمق، هر دو بر پایه‌ی یک چیز می‌چرخند: درک عمیق از انسان. هر چقدر بهتر بفهمید که آدم‌ها دنبال چه چیزی هستند، می‌توانید دقیق‌تر بنویسید، تأثیرگذارتر حرف بزنید و محتوای خود را به تجربه‌ای انسانی و ماندگار تبدیل کنید. آیا مایل هستید مقاله‌ی بعدی با عنوان «چرا برندها به استراتژی محتوا نیاز دارند، نه فقط تولید پست» را بنویسم؟ مشتاق خواندن دیدگاه شما در بخش نظرات هستم. راستی 😊 خوشحال می‌شوم کانال یوتیوب و پیج اینستاگرام من را با آی‌دی @sayehtalks دنبال کنید تا محتواهای تصویری را هم از دست ندهید. 🙏🏻</description>
                <category>گلیتا حسین پور اصفهانی</category>
                <author>گلیتا حسین پور اصفهانی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 08:59:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>