<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های CrazyMind</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ScaryLand</link>
        <description>دنیا ترسناک نیست؛ حقیقته که اون رو ترسناک نشون میده.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 18:31:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/656818/avatar/rEdFom.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>CrazyMind</title>
            <link>https://virgool.io/@ScaryLand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انواع SCP</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-scp-djqhmyf8iklc</link>
                <description>سلام سلام!اول از همه ببخشید منو واسه این غیبت طولانی .. میدونید دیگه تایم امتحان ها بود اونم از نوع حضوری و حقیقتا فرصتی واسه پست آماده کردن نداشتم.دوم اینکه مرسی که منو آنفالو نکردین و سراغم گرفتین ، با خودم گفته بودم اگه بعد این تایم نسبتا طولانی برگردم و کسی منتظرم نباشه، اکانت رو کلا ببندم :&#x27;)کامنت هاتون خیلی زیاد بود و اونایی که قدیمی تر بودن و نتونستم هنوز چک کنم ولی دیدم خیلی از پست SCP ها استقبال کردین و خواستین که انواعش و بذارم ، واسه همین بریم که داشته باشیم.قبلا درباره SCP ها توی این پست توضیح دادم و اگه موافق باشین یک فلش بک بزینم ببینیم چی به چی بود اصلا .برای خوندن پست اول SCP اینجا کلیک کنید.اول از همه اینکه نمیشه گفت ۱۰۰٪ همه SCP ها وجود دارن و میدونید که در حال حاضر ۵۰۰۰ نوع SCP شناسایی شده و گفته میشه توی منطقه ۵۱ آمریکا ( اگه نمیدونین کجاست پست منطقه۵۱ و بخونید) نگهداری میشن.راجع به خودت سازمان سوال کرده بودینSCP Foundationدر واقع یک سازمان است که اطلاعات مربوط به پدیده‌های فراهنجار و به گفته خودش موجودات خیالی را طبقه‌بندی میکند و در صورت امکان از مردم در برابر این موجودات و پدیده‌ها حفاظت میکند.گفته شده این سازمان به منظور جلوگیری از هراس عمومی و انقراض نوع بشر تشکیل شده است و در همه جا نفوذ دارد.پس خب خیلی طبیعی که وجود این موجودات انکار کنهو اینکه هر مورد عجیب و ناشناخته‌ای که حدس بزنید در سایت SCP اطلاعاتی درموردش ثبت شده.من اونایی واستون سر جمع کردم که بنظر خودم حداقل خیلی واقعی میومدناینم بگم که SCP ها ممکنه هر چیزی باشن، نه صرفا هیولاها!بریم سر اصل مطلب و ی سری از باحال ترین SCP هارو باهم بشناسیم.SCP-173:جز دسته Euclid ، شبیه انسانه، قدش نزدیک به 3 متر و از بتن و میلگرد ساخته شده تحت مراقبت شدیده.اگه باهاش چشم تو چشم بشین هیچ حرکتی نمیتونه انجام بده اما اگه حتی يك لحظه چشماتونو از روش بردارید اون میاد و گردنتونو میشکنه!همیشه ۲ یا ۳ نفری هستن که ۲۶ ساعته باهاش چشم تو چشمن!همیشه توی کانتینر قفل دار نگهداری میشه؛ بعضی شواهد گفتن که اگه کسی توی کانتینر نباشه که بهش نگاه کنه یه صداهایی مثل کندن، خراشیدن و... از توی کانتینر میاد!رنگ کف کانتینر قهوه ایه که میگن مخلوط خون و مدفوعه! نمیدونن این ماده از کجا اومده.برنامه تمیز کردن کانتینر هم اینطوری که ی نفر کف رو تمیز میکنه دو نفر دیگه بهش نگاه میکنن که حرکت نکنه و با هماهنگی و نوبتی پلک میزنن .SCP-173SCP-096:قدش ۲۳۸ سانتی متره. دهنش ۴ برابره انسانه! تقریبا شبیه انسانه. معلوم نیست که چشماش کوره یا میبینه! اکثر روزا رو به دیواره، تاحالا کسی رو در رو ندیدتش! حالا چرا؟!چون این SCP دچار حمله عصبی میشه، صورتشو میگیره داد میزنه و گریه میکنه و دو دقیقه بعد به سمت قربانی میدوعة. بعضی از مقامات بلند پایه گفتن که این موجود باید از بین بره!SCP-096SCP-49:شبیه به انسانه انگار که ماسك داره ولی ماسك نیست و صورت خودشه. زبان های مختلفی رو بلده و میتونه حرف بزنه. فقط با یه سمی میتونه قربانی خودشو از بین ببره.SCP-49SCP-1471:یک برنامه ۹/۸ مگا بایتیه که تو گوشی نصب میشه. اگه ناخواسته این برنامه رو نصب کردین باید بگم این برنامه توی ساعت های مختلف عکس های مختلفی ازتون میگیره و بعدا که به عکساتون نگاه کنین این SCP رو کنار خودتون میبینید!حتی بعضیا بعد ۹۰ ساعت این SCP رو بصورت رودر رو دیدن، کسایی که این SCP رو از نزديك ببینن دچار حمله روانی، و درنهایت روانی میشن.SCP-1471اسم برنامه رو بگم همتون دیوونه شین ؟?SCP-682:جز دسه keter ، مقامات این سازمان میخوان از بین بره ولی نتونستنحتی از SCP های دیگه برای نابودیش استفاده کردن ولی فقط تونستن بهش آسیب برسونن چوناین SCP خیلی قویه. شبیه تمساحه. توی جای خیلی بزرگ به مساحت ۵۰ کیلومتر نگهداری میشه و کاملا ایزوله ست.SCP-682SCP-218:فقط ی دختر بچه معصوم با ی عروسکه که ۳ سالشه و موهاش قرمزه. در يك سلول زندگی میکنه که حرف زدن باهاش و دست زدن بهش ممنوعه! روی گونه راستش ی زخم ۹ سانتی متریه و ارتباط باهاش باعث حمله عصبي، توهم و حتی مرگ میشه!SCP-3199: در دسته keter هست، از ژن بیولوژیکی ناشناخته تشکیل شده. DNA ش مثل مرغ و شامپانزه ست. قدش 290 сm و وزنش 750 kg هست. توسط حیوونا و انسانای مختلفی نمونه برداری و تست شده. برای جلوگیری از انقراض تخم گذاری میکنه و تخم هاش رو توی بدن طعمه هاش میذاره!SCP-3199SCP-106:جز دسته . با دنیا و مردم ارتباطی نداره، فقط اشخاص محدودی دسترسی بهش دارن. کل منطقه نگهداریش تقریبا خالیه. توی محفظه فولاديه که اونم توی محفظه دیگه ست. مثل ی انسان پیره، زیاد سریع نیستولی طعمشو میگیره. اگه به یچیز دست بزنه جسم فورا دچار خرابی و پوسیدگی میشه. این پوسیدگی تا 1 ساعت ادامه داره بعد به اتیش تبدیل میشه! اگه کسی تو اون محفظه باشه، هیچکس برای كمك بهش نمیاد و همه منتظر میمونن تا خود SCP تصمیم بگیره قربانیشو آزاد کنه یا نه!SCP-3199خب این بود از ی تعداد SCP که مورد علاقه من بودن.اگه خوشتون اومد حتما پست و لایک کنید .. بنظر شما کدومشون جالب تر بود ؟ و اینکه بهم بگید اسم برنامه SCP-1471 و بذارم یا نه ??</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jun 2021 14:24:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ممنوعه ترین منطقه های جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-nmu3unf74r2v</link>
                <description>سلام بچه ها .. امروز اومدم درباره یک سری مکان ها که ورود عموم مردم بهش ممنوعه واستون توضیح بدم .. اگه براتون سوالِ که چرا همین یک جایی باید وجود داشته باشه و حتی کجاست این مطلب دنبال کنیدپ.ن : یکم طولانی تر از بقیه پست ها شد این یکی ولی خب واسه ۲تا پارت کردنش هم زیادی کوتاه میشد .. خلاصه که امیدوارم طولانی بودنش باعث نشه نخونیدش چون بد خفنِ?اولین و مهم ترین منطقه ممنوعه area51 یا همون منطقه ۵۱ که براتون پستش کردم و تئوری هایی که دربارش مطرح بود و نوشتم.&quot;این عکس با گوگل مِپ گرفته شده و طبیعیه که چیز خاصی توش دیده نشه..هدف از این عکس وسعت منطقه است &quot;همینطوری که گفته بودم این منطقه گفته میشه تحت سلطه ارتش آمریکاستو حتی صحبت کردن و سوال پرسیدن درباره این منطقه ممنوعه و این درباره رئیس جمهور های آمریکا هم صدق میکنه .. حالا چرا ؟! چون طبق گفته های ارتش آمریکا .. این رئیس جمهور ها قراره فقط یک مدت فعالیت داشته باشن و این چیزایی هست که حتی به اونها هم ربطی نداره ( مشخصا از آشکار شدن اینکه چیکار میکنن اونجا میترسن! )همین باعث میشه این موضوع خیلی ترسناک بشه چون آدم با خودش فکر میکنه که پس کی این منطقه کنترل میکنه؟! و حتی کی این منطقه تائید میکنه ؟! که نه مردم ارش خبر دارن نه حتی رئیس جمهور ها و فقط ارتش و عده خاصی از مردم که احتمالا قسم خوردن که به این سازمان متعهد باشن و اگه نباشن سرشون و میکنن زیر آب ، خبر داشته باشن؟!اگه میخواین بیشتر درباره این منطقه بدونید فقط کافیه اینجا کلیک کنید تا من دوباره مطالب تکراری واستون بازگو نکنم :) مکان دومی که میخوام براتون تعریف کنم و به هیچ یک از مردم اجازه ورود نمیدن مقبره &quot;چین شی گوانگ&quot; هست که اولین امپراتور چین بوده و اونجا دفن شده.در سال ۱۹۷۴ وقتی یک سری کشاورز داشتن زمین و بیل میزدن به یک چیزی برخورد میکنن و وقتی اون و میکشن بالا میبینن که یک مجسمه گلی از یک سرباز خیلی قدیمی هستاین مجسمه هارو تحویل دولت میدن و بعد تحقیق باستان شناس ها و دولت از اون موقع تا حالا ۲۰۰۰ تا از این سرباز های کلی پیدا کردند و جالب اینجاست که هر کدوم با هم متفاوت اند و اصلا شبیه به هم نیستد و دانشمندان فکر میکنن که تعداد این مجسمه ها حتی به ۸۰۰۰ تا هم میرسه.دولت هم میاد این مجسمه هارو توی مقبره چین شی گوانگ نگه میداره و دلیل اصلی اینکه این مقبره رو به همه بسته است اینه که هنوز تکنولوژی پیدا نشده که بشه روی این مجسمه ها تحقیق کرد بدون اینکه بهشون آسیبی برسهواسه ی همین دولت چین کلا تحقیق کردن روی این مجسمه هارو نمیده و دانشمند ها هم برای احترام به فرهنگ چین و برای اینکه آسیبی به این مجسمه های باستانی نرسه، دست نگه داشتن و همه منتظران که روزی تکنولوژی به حدی پیشرفت کنه که دوباره بتونن در این مقبره رو باز و راز این مجسمه هارو کشف کننتئوری های زیادی وجود داره درباره این مجسمه ها ، عده ای میگن نفرین اون مجسمه ها دامن گیر این خانواده شده که به نفرین ۳برادر هم معروفِ، چون اون کشاورزا که این مجسمه هارو پیدا کردن ، ۳ تا برادر بودن و سرانجام خوبی نداشتن ، درواقع یکیشون از بی پولی خودکشی کرده و دوتای دیگه نمیدونم چجوری مردن :| و خلاصه با اینکه باعث کشف همیچین اثری شدن ولی وضع مالیشون هیچوقت خوب نشد . دولت چین این مجسمه هارو توی اون مقبره میذاره و اجازه ورود عموم و تحقیق کردن روی مجسمه هارو نمیده و برای این کارش هم هی دلیل میتراشه :&#x27;)هیچ ایده ای ندارم که این تئوری چقدر میتونه صحت داشته باشه ولی خب از نظر خودم صرفا بی پولی نمیتونه دلیل منطقی واسه نفرین باشه ??منطقه سوم یک مقداری ترسناکِ اگه یکم جدی تر بهش فکر کنین اما خب نداره که وجود داشته باشهاین منطقه معروف هست به &quot;کشتی نوح مدرن&quot; در واقع یک جعبه خیلی بزرگِ در کوه های نروژ که توش یک میلیون تا دانه از تمام کشور ها دنیا جمع کردند و ازشون نگهداری میکنند&quot;کشتی نوح مدرن&quot;در واقع تنها راه زنده موندن آدم ها کشاورزی هست و تامین مواد غذایی و این جعبه یک جورایی میشه گفت یک راه اصطراری هست که بتونن درواقع نسل انسان هارو در کره زمین حفظ کنن که اگه یک روز اتفاقی افتاد و تمام تولیدات و محصولات کشاورزی از بین رفت یک راه برای ادامه دادن وجود داشته باشه تا دوباره بشه از اون دانه ها استفاده کرد و اول شروع کرد .قسمت جالبش هم اینجاست که این منطقه در سرد ترین کوه های نروژ قرار داره که اگه یک وقتی الکتریسته هم از بین رفت اونقدر سرد باشه که دانه ها خراب نشن به دلایل نامشخصی مردم حق ورود به این منطقه رو ندارند که دلیل منطقیش میتونه بخاطر این باشه که ذخیره دانه هاشون تحت کنترل باشه و کسی برش نداره و نخوایم منطقی فکر کنیم ممکنه اونجا دانه هایی وجود داشته باشه که حتی تا به امروز کاشته نشده باشه و ما ندونیم که درواقع با کاشت اونها چه محصولی قراره بوجود بیاد.. شاید لوبیا سحر آمیز هم داشته باشن اصلا? خلاصه تنها کسایی که حق ورود دارند کسایی هستند که در واقع اونجا کار میکند و دانه های جدید میارن ... در همین حد!منطقه بعدی یک جزیره است به اسم &quot;North Sentinel Island&quot; این جزیره در هند هست و در اون قبیله ای زندگی میکنه  که میشه گفت ۶۰ هزار سال میشه که از تکنولوژی و دنیای بیرون کاملا دوره .&quot;North Sentinel Island&quot; هرکسی که بخواد به این جزیره نزدیک بشه ، افراد این قبلیه با تیرکمان و آتش و هرچیزی که در دسترس دارند و درواقع انسان های اولیه استفاده میکردن ، سعی میکنن طرف و دور کنن.دولت هند هم تصمیم میگیره ورود انسان ها رو به این جزیره غیر قانونی کنه و حتی یک کشتی ارتش اونجا بذاره تا مطمئن بشه کسی مزاحم این قبلیه نمیشهحالا چرا اینقدر دولت هند هوای این قبیله رو داره ؟! اینو منم نمیدونم .. چون به راحتی میتونست این قبیله رو از هم بپاشونه و مردمش و از ناآگاهی و توی قرن ۲۱، انسان اولیه بودن در بیاره :| این خیلی حرفِ ها !!میشه این امکان در نظر گرفت که این قبیله از یک چیزی محافظت میکنه که ۱۰۰٪ دولت هند ازش خبر داره.دولت هند هم چون میدونه اگه این قبیله نباشه، چیزی که ازش محافظت میکنن در خطره ، اجازه وارد شدن به این جزیره رو به هیچ کسی رو نمیده.با این حال گاهی مردم یواشکی قصد دارن وارد این جزیره بشن و یکی از کسایی این کارو کرده نه تنها خودش تیر کمان برخورد کرده بوده بهش و به بیمارستان منتقل شده بوده بلکه دولت هند افرادی که اتفاقا هندی بودن و به این شخص کمک کردن که وارد جزیره بشه رو جریمه کرده.در آخر هم موفق به وارد شدن به جزیره نشده ولی?منطقه ممنوعه بعدی هم یک جزیره است که بهش میگن جزیره مار هادر این جزیره نزدیک ۴۰۰۰ تا مار وجود داره و جزیره کوچیکی محسوب میشه ،در واقع گفته میشه هر متر مربع یک مار میبینی که اتفاقا اصلا یک مار معمولی نیست و یکی از خطرناک ترین مار های جهان محسوب میشه که اگه نیش بزنت زیر یک ساعت و خیلی دردناک میمیری.&quot;جزیره مار&quot;منطقه بعدی یکسری غار هست به نام Grotte de Lascaux در فرانسه.این غار در سال ۱۹۴۰ توسط یک پسربچه کشف میشه درواقع داستان از این قراره که سگ پسربچه فرار میکنه و میره توی یک سوراخی و پسربچه هم بیرون میارش .بعد تر با دوستانش به اون منطقه بر میگردند تا ببینن توی اون سوراخ در واقع چی بوده.. دهانه غار خیلی تنگ بوده بنابراین بازش میکنن و وقتی واردش میشن یک سری نقاشی های خیلی قدیمی از زمان غار نشین ها پیدا میکنن.بعد این ماجرا این منطقه به یک منطقه توریستی تبدیل میشه و کلی تجمع میشه توی اون غار برای دیدن نقاشی ها.اما یک اتفاق ناراحت کننده میفته و باعث میشه که دولت در این غار هارو رو به مردم برای همیشه ببنده.دی اکسید کربن که از نفس آدم ها به این غار ها برخورد کرده بوده و رطوبنش باعث میشه که نه تنها نقاشی ها صدمه ببینند بلکه یک قارچی شروع به رشد کردن روی دیواره غار بکنه که تا به امروز نتونستن از شرش خلاص بشن.برای همینه که وقتی یک جای تاریخی پیدا میکنیم نباید اجاره بدیم که دست خیلی از مردم بهش برسه .. مثالش همین تخت جمشید خودمون و بلایی که سرش اومده :&#x27;)جای بعدی که ورود بهش ممنوعه &quot;اتاق خواب ملکه انگلیس&quot; هست .. دقیقا !! این خیلی عجیبِ?درواقع خودِ قصر خانواده سلطنتی درش رو به عموم مردم باز هست و منطقه توریستی محسوب میشه اما هیچکس حق نداره واردش بشهداستان هم از این قراره که در سال ۱۳۸۲ یک روز ملکه انگلیس از خواب بلند میشه و از چیزی که می بینه وحشت میکنهیک مرد با لباس های پاره و یک جا سیگاری که خون ازش میچکیده ، بالای سرش نشسته بوده، اون و تماشا میکرده ..ملکه سعی میکنه که گارد محافظتی و صدا کنه ولی هیچکس جوابش نمیده!بنابراین شروع میکنه با اون مرد صحبت کردن و متوجه میشه که اون مرد قصد داشته توی اتاق ملکه انگلیس خود کشی کنه .. در اون لحظه تنها چیزی که به ذهن مکله میرسه اینِ که شروع کنه راجع چیز های خانوادگی صحبت کنه که وقت بگذره و مرد هم از کارش پشیمون بشه .. بعد از ۲۹ دقیقه بالاخره پلیس میرسه و از ملکه بابت اتفاقی که افتاده عذر خواهی میکنن و از اون روز به بعد هیچ کسی حق نداره که وارد اتاق ملکه انگلیس بشهمنطقه ممنوعه بعدی باز هم یک جزیره است به اسم &quot;North Brother Island&quot; در نزدیکی نیویورک که درش کاملا رو به مردم بسته است. &quot;North Brother Island&quot; در این جزیره یک بیمارستانی بوده که فقط برای قرنطینه کردن بیمارهایی بوده که بیماری های ناشناخته ای داشتن و کادر درمان دقیقا نمیدونستن که باید چیکار کنن.قسمت ناراحت کننده اش هم این بوده که این بیمار ها هیچوقت به خونه بر نمیگشتند و در همون جزیره یک قبرستونی بوده که اونهارو همونجا دفن کنندبعد اینکه علم پیشرفت میکنه و متوجه میشن که نیازی به اینکه بیمارهارو یک جا تنهایی قرنطینه کنن نیست خلاصه  ، این جزیره رو به یک خونه برای سرباز ها تبدیل میکنن اما بعد اینکه اون هم جواب نمیده ، جزیره رو تبدیل به جایی میکنن که افراد جوانی که اعتیاد پیدا میکنن و اونجا نگه دارن .. اما خب این کار هم سودی خیلی پایین بوده بنابراین جزیره رو به حال خودش رها میکنناز اون به بعد هم بخاطر این اتفاقات هیچ انسانی قانونا حق ورود به این جزیره و نداره .آخرین منطقه ممنوعه که مرموز ترینشون هم هست &quot;کتابخانه های بایگانی واتیکان &quot; در این کتابخونه فقط پوپ و یک نفر دیگه اجازه ورود و خروج دارند .. و اگه شما جز اشخاص خوش شانسی باشین که با هزاران دردسری که داره موفق به کسب اجازه برای ورود به این کتابخونه بشین باید بدونین ورود به این کتابخونه یک سری شرایط خاص داره. &quot;کتابخانه های بایگانی واتیکان &quot; اول اینکه باید عضو کلیسای کاتولیک باشینباید توی واتیکان کار کنینو در آخر باید حداقل ۷۵ سال سن داشته باشیندر سال ۱۸۸۱ ، پوپ در این کتابخونه رو به عده کمی از محقق ها باز کرد که با شرایط سختی تعدادی از این کتاب هارو بخونن ، اما متوجه میشیم که تعداد زیادی از این کتاب ها نامه های پوپ های قدیمی به هم و یک عده دیگه بوده که خیلی از راز های تاریخی خیلی مهمی رو بیان میکنه.اما خب خدا میدونه چه تعدادی از این کتاب هارو قایم میکنن و به مردم نشون نمیدن.&quot;پوپ&quot;نمیدونم میدونین یا نه ولی کلیسای کاتولیک خیلی از کتابخونه هارو آتیش زده ..خیلی از کتاب هارو از کتابخونه های دیگه به زور گرفته و درواقع جامع ترین کتابخونه محسوب میشه و میتونه قدیمی ترین کتاب هارو از قرن ها پیش داشته باشه و بخاطر اطلاعات گسترده اش اونهارو از عموم مردم پنهان کنه.بنظر شما چرا همچین شرایطی گذاشتن واسه وارد شدن به کتابخونه ؟؟ بنظر من که اومدن سن و گذاشتن ۷۵ که طرف تا ی چیزی حالیش شد خواست به مردم بگه، سرش و بکنن زیر آب و بگن به صورت کاملا طبیعی مرد :)</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 18:32:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطرناک ترین اجسام تسخیر شده دنیا - پارت۳</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%B3%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B3-dq6tj9w9vlgt</link>
                <description>سلام ، توی ۲تا پست قبل راجع به ۲تا از وحشتناک ترین اجسام تسخیر شده واستون توضیح دادم که اگه نخوندینش پیشنهاد میکنم حتما برین سراغش :&#x27;)-آنابل واقعا وجود داره ؟! -دیوبیک باکس چیه؟! جسم تسخیر شده بعدی یک عروسک دیگه است به اسم Robert رابرت خیلی قیافه ترسناکی داشته و من نمیدونم از همون اول چرا باید یکی بخواد بخردش و ازش خوشش بیاد!اما بچه هایی که صاحب این عروسک بودن برخلاف قیافه ترسناکی که داشته، عاشق این عروسک بودن.اگه فیلم ترسناک chunky هم دیده باشین ، بر اساس رابرت ساختنش.&quot;Chunky&quot;اولین بار نزدیک ۱۰۰سال پیش،  در سال ۱۹۰۰ یکی از کارکنان خونه به جین که یک بچه بوده هدیه اش میده و جین سریعا عاشق این عروسک میشه در حدی که مثل بقیه بچه ها با این عروسک حرف میزده و اون و سر میز غذا میبرده و بهش غذا میداده به صورتی که همه وقتش و با رابرت میگذرونده.بعد از مدتی پدر و مادر جین شروع میکنن چیزای عجیب شنیدن مثلا وقتی که جین شروع میکرده به بحث ها و صحبت های طولانی با رابرت میشنیدن که انگار یک نفر داره جواب جین و میده!اول تصور میکردن که خودِ جین داره با یک صدای متفاوت جواب خودش و میده ولی بعد ها متوجه میشن که این صدا زیادی عمیق و عجیبِ و اصلا طوری نیست که یک بچه بتونه صداش تقلید کنه.اونا حتی میدین بدون اینکه کسی به رابرت دست بزنه جابجا میشده مثل خیلی از عروسک های شیطانی یا تسخیر شده.بعد یک مدت که میگذره اتفاقات ترسناک تر و بدتر میشه ، شب ها جین با جیغ پدر و مادرش صدا میزده و وقتی اونا به اتاق میومدن میدیدن همه وسایل بهم ریخته و جین با اینکه یک بچه بوده ، رابرت نشون میداده و میگفته تقصیر اونِ ، اون این کار ها رو کرده .این اتفاقات باعث ترس جین و پدر مادرش میشه واسه ی همین اونا رابرت و توی اتاق زیر شیروانی زندانیش میکنن و تا سال ها از اون اتاق صدای خنده های وحشتناک و صدای راه رفتن میومده.جین بزرگ میشه و ازدواج میکنه و یک جورایی دوباره داشته جذب رابرت میشده ، واسه ی همین میره سراغش و از اتاق زیر شیروانی بیرون میارش و اینقدر دوباره ازش خوشش میاد که شب ها موقع خوابیدن، میذاشتتش جلوی تختش.زنش وحشت میکنه از این موضوع و از اینکه جین تمام وقتش با رابرت میگذرونه ناراضی میشه ، از عروسک میترسیده و چیزایی که چند سال قبل پدر و مادر جین میدیدند و حس میکرند رو میدیده! ولی جین اینقدر این عروسک دوست داشته که توجهی به بقیه نمیکنه.این داستان به جایی می رسه که جین دیوونه میشه به حدی که زنش و کتک میزده ولی این کارهاش رو به یاد نمی‌آوردهو به گفته زنش ، جین به کل یک آدم دیگه میشده و میگفت که حس میکنه این اتفاقات تاثیر رابرتِ.این اتفاقات ادامه پیدا میکنه ولی جین از رابرت دست نمی کشه و بیخیالش نمیشه تا این سالها میگذره و جین و همسرش میمیرند و یک خانواده جدید به اون خونه میان که یک دختربچه داشتند و این داستان دوباره تکرار میشه ، دختربچه عاشق رابرت میشه و باهاش حرف میزنه و ...بعدها میفهمن که چه چیزی باعث این اتفاقات میشه ، همانطور که اول داستان گفتم یکی از کارکنان خونه این عروسک به جین هدیه میدهچیزی که باید بدونین اینه که اون موقع کارکن ها در واقع برده بودن و پدر و مادر جین ظاهرا معروف بودن به اینکه با برده ها خیلی بد رفتار می‌کرند مخصوصا مامان جین!یک روز مادر جین وقتی به یکی از اتاق ها وارد میشه میبینه که برده ها دارن جادوی سیاه انجام میدن و سریعا اونهارو بیرون میکنه اما بعدها میفهمن که این عروسک یعنی رابرت دقیقا با همون جادوی سیاه نفرین شده و توسط همون برده هایی که باهاشون بد رفتار کرده و بعد هم به جین هدیه اش میدن.الان که رابرت توی موزه است گفته میشه اصلا و اصلا دوست نداره که ازش بی اجازه عکس بگیرند.خیلی از آدما بدون اجازه ازش عکس میگیرند چون باور ندارند که همچین اتفاق هایی افتاده و رابرت چه قدرت هایی داره و چیزی که عجیبه اینِ که باکس رابرت پر از نامه های عذرخواهیِ که کسایی که بدون اجازه ازش عکس گرفتند این نامه هارو میفرستند تا صاحب موزه این نامه هارو برای رابرت بخونه تا رابرت دست از سرشون برداره.گفته میشه بعد از بی اجازه عکس گرفتن از رابرت اتفاقات بد شروع به افتادن میکنه و حس میکنند که تاثیر رابرتِ برای همین نامه عذرخواهی میفرستند تا جلوی این اتفاقات بگیرند.اینم از داستان رابرتآیتم بعدی یک مجسمه است یا در واقع یک بُتِ شیطان پرستییک روزی یک پسر جوانی داشته توی طبیعت راه میرفته که توی یک جای عجیب گم میشه که دایره واره و وسایل عجیب توشه و وسط دایره یک بت با این قیافه بوده.پسره وقتی این بت می بینه بهش حس بدی دست میده و حالت تهوع میگیره و میخواد که زودتر از اونجا بره بیرون.همینکه دور و برش نگاه میکنه که یک راه فرار پیدا کنه یک آدمی میبینه ،از آدمه میپرسه که راه خروج از اینجا کجاست و طرف هم بدون اینکه حتی جوابش بده به یک سمت زل میزنه و اشاره میکنه ، پسره ام که اون موقع داشته از ترس سکته میکرده فقط فرار میکنه.وقتی این ماجرا واسه اطرافیانش تعریف میکنه بهش میگن که بره پیش خانواده وارِن که توی پارت اول اجسام تسخیر شده دربارش براتون گفتم.پسره وقتی داستان واسه اِد وارن تعریف میکنه ، اِد بهش میگه که این درواقع یک بت شیطان پرستانه است و اون آدمی که تو دیدی هم درواقع یک کشیش شیطان پرست بوده ، یعنی یک جورایی مقام بالایی توی فرقه شیطان پرست ها داشته.خلاصه اِد میره اونجا و این بت میاره به خونش تا به موزه اش اضافه کنه و تا ۲-۳ روز هیچ اتفاقی نمیفته ولی بعد از اون یک روز وقتی توی حیاط داشته کار میکرده زنش لورن و از توی پنجره میبنه که یهویی بیهوش میشه.میره بالای سر لورن و سعی میکنه که بهوش بیارتش ولی لورن هیچ عکس العملی نشون نمیده . اِد به بیمارستان زنگ میزنه و لورن هم تا ۲-۳ روز نمیدونسته کیه و چه بلایی سرش اومده ،حتی نمیتونسته درست حرف بزنه و درواقع مدت کوتاهی بهوش میومده و دوباره بیهوش میشده.&quot; Loraine Warren &quot; https://virgool.io/d/dq6tj9w9vlgt/%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%B3%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%A9%D9%87%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86%DA%86%D9%87%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C از اونجایی که همونقدر که مقام اون شیطان پرستِ بالا بوده ، اد و لورن هم همونطوری بودن و مقام بالایی داشتن ، میتونن در آینده با وجود ادامه حمله های اون شیطان پرست ،جلوی این اتفاقات بگیرن.اینم از داستان بت نفرین شده.قبل از اینکه این مطلب تموم کنم ، ۳تا آیتم دیگه رو سریع براتون تعریف میکنماولیش هست الماس کوه نور که اگه نمیدونین باید بگم که یکی از بزرگترین الماس های دنیاست که درواقع برای ایران بوده ، برای کوه نور، ولی بقیه کشورها هم سرش جنگ داشتن خلاصه الان مال انگلیسه و به کسی هم نمیدش چون باور داره خودش پیدا کردش.&quot;الماس کوه نور&quot;اما افسانه ای پشت کوه نور هست که هرکسی بجز زن ها و خدایان اگه این الماس میپوشیدند، میمرند و واقعا مردایی که توی تاریخ از این الماس استفاده کردند همشون مردن!دومیش لباس عروس Anna Baker هست و داستان درباره دختری که میخواسته ازدواج کنه و عاشق پسری میشه که سطح فرهنگ پایین تری به نسبت آنا داشته و پدرش اجازه این ازدواج و نمیده.این دختر هم اینقدر قلبش میشکنه و ناراحت و عصبانی میشه که هیچوقت ازدواج نمیکنه و لباس عروسش توی کمد نگه می داره و تا وقتی که میمیره دیگه عاشق هیچ مردی نمیشه.&quot;لباس عروس آنا&quot;بعد اینکه میمیره اینقدر توی اون خونه اتفاقات ماوراطبیعه میفته که اونجارو به یک موزه تبدیل میکنن که مردم فقط بیان و برن و اون خونه رو ببینن .لباس عروسی آنا توی یک باکس شیشه ای قرار داره و کسایی که توی اون خونه رفتن میگن که این لباس عروس تکون میخوره و دامنش باز و بسته میشه انگاری که واقعا یک عروس اون و پوشیده و خودش توی آیینه نگاه میکنه و دامنش و تکون میده.گفته میشه که این روح رنجیده آناست که هیچوقت به عشقش نرسیده و نتونسته باهاش عروسی کنه و هنوز که هنوز نتونسته بیخیال این ایده بشه و واسه همینِ که روحش آزاد نشدهآخرین مورد هم نقاشی پسر گریان هست که نقاشی یک پسر بچه بوده که گریه میکرده چون پدر و مادرش در حال سوختن توی خونشون که آتیش گرفته بوده میبینه.بعد از اون هرکی تابلو این سر بچه میگرفت و توی خونش میذاشت، خونش آتیش میگرفت و از بین میرفت.خب بچه ها اینم از آخرین پارت وسایل تسخیر شده امیدوارم که لذت برده باشین :) اگه این مطالب رو دوست داشتین حتما لایکش کنید .</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Fri, 16 Apr 2021 19:08:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطرناک ترین اجسام تسخیر شده دنیا - پارت۲</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%B3%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B2-e1felevjr5m7</link>
                <description>توی پست قبلی درباره اولین جسم تسخیر شده که آنابل بود صحبت کردم ، بریم که دومین جسم شیطانی و تسخیر شده رو داشته باشیم.|| پارت اول خطرناک ترین اجسام تسخیر شده ||وسیله تسخیر شده بعدی اسمش هست جعبه دیوبیک (Dibbuk Box)دیوبیک یک چیزیه مثل جن که ما ها به جن اعتقاد داریم ، آدمای یهودی ی چیزی دارن به اسم دیوبیک که میگن یک موجودیه که به آدما میچسبه یا آدما رو تسخیر میکنه برای اینکه تبیهشون کنه.&quot;Dibbuk&quot;اما داستان مدرن جعبه دیوبیک که الان یکی از تسخیر شده ترین و شیطانی ترین اجسام روی زمین حساب میشه از یک مردی شروع میشه که مغازه عتیقه فروشی داشت و چیزای قدیمی میفروخته این جعبه رو از یک خانواده ای میگیره که توی اون خانواده مال یک پیرزنی بوده که توی سن ۱۰۰ و خورده ای میمیره . این پیرزن کسی بوده که از توی هولیکاست (holocaust) زنده بیرون میاد.به کشتار دسته جمعی و نسل کشی Holocaust میگن که بر پایه نژاد و مذهب و ملیت و اینا در طی جنگ جهانی دوم بوده که توی اردوگاه های خاص انجام میشده که خلاصه خیلی وحشتناک بوده و قضیه اش خیلی مفصلِ!اگه بخوابن میتونم بعدا میتونم درباره اش یک پست جداگانه بذارم و توضیح بدم چون از نظرم خودم ویکی‌پدیا خیلی قُلمبه سُلمبه توضیح داده?نوه این پیرزن ، باکس رو به یک مرد میفروشه و این مرده حس بدی به اون باکس داشته واسه همین میخواسته پسش بده اما بارها و بارها و بارها که میخواد بره و جعبه رو برگردونه ، نوه ی پیرزنِ به هیچ عنوان جعبه رو ازش پس نمیگیره. حتی مرده بهش میگه که من بابتش پول هم نمیخوام اما طرف قبول نمی‌کنه&quot;Dibbuk Box&quot;بعد اینکه مرده باکس میبره ، بجای اینکه بذارش توی مغازه ، میذارتش توی زیرزمین ،اما وقتی به خونه بر میگرده یکی از کارکنانش بهش زنگ میزنه و میگه که من صدای شکستن از توی زیرزمین شنیدم و فکر کردم که دزد اومده ولی وقتی خواستم از مغازه بیام بیرون در قفل شده بود، زودتر بیا اینجا!مرده به پلیس زنگ میزنه ولی پلیس کاری براش نمیتونه بکنه و هیچ ردی از کسی که وارد مغازه شده و در و قفل کرده پیدا نمی کنه چون توی مغازه فقط یک در ورودی وجود داشته.خلاصه چیزی که توی زیرزمین پیدا میشه کلی اجسام شکسته است، کارمند مغازه هم اینقدر میترسه که میره و دیگه پاشو توی اون مغازه نمیذاره.روزها میگذره و مرده هم زیاد به این موضوع فکر نمیکنه و دیوبیک باکس به کل فراموش کرده تا وقتی که اتفاقای عجیبی میفته مثلا لامپ ها شروع میکنن به ترکیدن و بوی خیلی غلیظ و بدی میومده که بوی ادرار گربه رو داشته و همه حسش می‌کردند.این آقاهه شروع میکنه به هدیه دادن این جعبه به افراد مختلف خانوادش ولی همه جعبه رو بهش پس میدن چون نه تنها اون بو اذیتشون میکرده بلکه اتفاقای بدی براشون میفته و همشون دچار مشکلات جسمی و مریضی های مختلف میشن و حس بدی به این باکس داشتن واسه ی همین اون رو بر میگردوند و جدا از اون هرکی این باکس می‌گرفته شروع میکرده به کابوس دیدن ولی خب زیاد بهش اهمیت نمیدن.ماه ها میگذره تا مرده این باکس رو باز می‌کنه و یک سنگ توش میبینه که به زیان یهودی نوشته &quot;زندگی&quot; که کنارش دوتا سکه و یک جام شراب و چندتا برگ گل رز بوده.&quot;محتویات باکس&quot;خیلی توجهی بهش نمی‌کنه و تر و تمیزش میکنه و اون و برای تولد مادرش هدیه میده چون فکر میکنه یک چیز عتیقه و قدیمی و باحالِمادرِ که جعبه رو میگیره میگه احساس سرما کردم و بعد اینکه اینو میگه همونجا سکته میکنه!به جعبه نگاه کردم و انگار جعبه هم داشت به من نگاه میکرد انگار ی نسیم سردی از جعبه اومد بیروننمی‌دونم چجوری توضیح بدمفقط شرارت خالص بوددر باکس بالا بخشی از صحبت های مامانِ درباره حسش با جعبه رو میبیند.نمیدونم اینو میدونید یا نه ولی وقتی یک روحی وارد جایی که هستین میشه یهو هوا سرد میشهبعد اینکه از سکته مادرِ میگذره و یواش یواش میتونه صحبت کنه میگه &quot;Hate Gift&quot; یعنی از کادویی که بهم دادی متنفرم.-میدونستم باید با پسرم یجوری حرف می زدم که بتونم ازش محافظت کنم-اون لحظه میتونستم حس کنم که مادرم داره تمام تلاشش میکنه که یچیزی بگه اما نمتونهدر باکس بالا بخشی از مصاحبه مادرِ و پسرش رو میبینناینجاست که طرف شروع میکنه به بیشتر دقت کردن به اتفاقایی که میفیته و یکی از این اتفاق ها همینجوری که گفتم خواب هایی هست که شروع میکنه به دیدن.خوابِ هم این بوده که با یکی که خیلی بهش اعتماد داشته شروع میکرده به راه رفتن اما یهو اون تبدیل به هیولایی میشه  (کسی که باهاش راه میرفته ) و شروع میکنه به کتک زدنش و وقتی از خواب بلند میشه جاهایی که اون هیولا توی خواب زده بوده روی بدنش کبود بوده.وقتی این خواب واسه تعریف میکنه، اونها میگن که دقیقا همین خواب و دیدن..!بعد از اون این باکس میذاره واسه فروش و یک نفر میخردش و دوباره فرد دچار مریضی های جسمی میشه و باکسُ به یک پرفسوری میده پروفسور هم چون اصلا به این چیزا اعتقاد نداشته شروع میکنه به طور جدی تحقیق کردن روی جعبهاون هم دچار مریضی میشه و خون بالا میاره ولی دست از تحقیق کردن نمی کشه و فکر میکنه که باید یک ماده شیمیایی توی جعبه باعث هیچین اتفاقاتی بشه اما هیچی پیدا نمیکنه اون موقعس که این ماجرا اینقدر براشون جالب میشه که میرن سراغ اون نوه که این جعبه برای اولین بار فروخته و اون بالاخره براشون تعریف میکنه که زمان جنگ ، زمان holocaust, این مادربزرگِ و دوستش خیلی توی کار تسخیر روح با ویجی برد ( برد های مخصوص احضار روح) بودن ، یک روحی احضار میکنن و روحِ بهشون میگه : من و دوباره به دنیا برگردونید ، من بهتون یاد میدم که چجوری دروازه بین ارواح و انسانها رو باز کنید.اونها هم نمیدونم چرا ولی این کارو میکنن و میگن وقتی که روحِ اومد تو دنیا به این باکس وصلش میکنیم و نمیذاریم جایی بره.خب اصلا چرا باید از همون اول احضارش کنن بعد بندازنش توی باکس ؟! مجبورین مگه? &quot;ویجی برد&quot;ولی وقتی احضارش میکنن نمیتونن به باکس متصلش کنن و روح به محض اینکه احضار میشه ، مادربزرگِ و دوستش می فرسته توی اردوگاه Holocaust که بالاتر توضیح مختصری دادم دربارش.ولی دختره از اونجا فرار میکنه و موفق میشه که روح توی باکس گیر بندازه و تا لحظه مرگش باکس کنار خودش نگه میداره تا اینکه میمره و باکس دست به دست میشه و این اتفاقا میفته.بعد از اون فردی که توی لاس وگاس موزه داره این باکس میگیره و اون هم دیوبیک باکس گذاشته توی یک باکس دیگه که انرژی منفی که از خودش ساطع میکنه مردم اذیت نکنه.و خلاصه مردم میتونن بزن و این باکس هم مثل آنابل از نزدیک ببینن .. خیلیا هم میگن حتی با نگاه کردن به این باکس حالت تهوع و سردرد میگیرن و بعدش احساسات بد دارند و اتفاقای بدی براشون توی طول روز میفته.و البته این ماجرا منبع الهام ساخت فیلم ترسناک possession در سال ۲۰۱۲ می‌شود.&quot;Possession &quot;اینم از داستان دیوبیک باکسسومین جسم تسخیر شده یک صندلی هست.این صندلی واسه یک قاتلی بوده به اسم Tomasتامِس پدر خودش و به قتل میرسونه فقط و فقط واسه اینکه بی اجازه روی صندلیش نشسته و قبل از اینکه اعدامش کنن میگه من هرکسی که روی این صندلی بشینه رو نفرین میکنم.جالب اینجاست که از اون روز تا همین حالا هرکسی روی این صندلی نشسته مرده!برای مدتی بیشتر سرباز ها روی این صندلی مینشستند چون گذاشته بودنش توی یک بار که سرباز ها زیاد میومدن و هر سربازی که روی این صندلی میشسته توی جنگ کشته میشده و دیگه هیچوقت به خونه بر نمیگشته.از اون موقع به بعد این صندلی میذارن توی یک موزه ای، ولی روی زمین نه! که کسی نتونه روش بشینه و وصلش میکنن به دیوار.جسم تسخیر شده بعدی آیینه مزرعه میترل هست به گفته بسیاری مزرعه میرتل (Myrtles Plantation) یکی از تسخیرشده‌ترین مکان‌های ایالات‌متحده است. این مزرعه و خانه در یک قربستون سرخپوستی ساخته شده و گفته می شود که در این مزرعه ۱۰ ها قتل وحشتناک رخ داده و هر روز اتفاق های عجیب و غریب زیادی در آن جا می افتد.یکی از روح زده ترین اشیای موجود در این خانه ، آینه ای است که سال ۱۹۸۰ به آن جا آورده شد، مهمان هایی که به این خانه رفت و آمد کردند همگی ادعا می کنند که افرادی رو در این آینه دیدند که در رفت و آمدند جالب اینجاست که تو عکس‌هایی که توریست‌ها از این آینه می‌گیرند، این افراد دیده میشن!همچنین بیشتر آن ها مدعی هستند که جای دست بچه ای روی شیشه آینه نیز دیده شده است.در داستان های محلی آمده اومده که در آینه، روح «سارا وودراف» و فرزندش وجود داره. به گفته مردم محلی، خانواده وودراف با سم کشته شدند و چون پس از مرگ آن ها، آینه ای که در خانه شان بود را با یک پارچه نپوشاندند، روح مادر و فرزند خانواده در آن تسخیر شده است.اما واقعاً کی می‌دونه که توی اون آینه چی می‌گذره؟ادامه دارد...</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Thu, 08 Apr 2021 13:30:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطرناک ترین اجسام تسخیر شده دنیا - پارت۱</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%B3%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%B3%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B1-w6m4xalsghir</link>
                <description>سلام امروز میخوام راجب وسایل تسخیر شده ،نفرین شده و جن زده صحبت کنیم وسایل که باعث زجر صاحباشون شده و توی بعضی از مورد ها حتی باعث مرگ شده.وسایلی که آدم فکر میکنه فقط توی فیلم ها و افسانه ها می بینه اما همین امروز توی دنیای ما وجود داره و هرکی که بهشون نزدیک شه یا دست بزنه خودش و نفرین کرده.اگه براتون جالبه که ببیند این وسایل چی هستن تا ازشون دور بمونید ، این مطلب دنبال کنید .با معروف ترینش شروع میکنم: آنابل  شاید فیلم ترسناک آنابل دیده باشین و با این عروسک آشنا شده باشین ، عروسکی که توسط یک روح شیطانی تسخیر شده ولی میدونستین که این عروسک واقعیه و آنابل واقعا وجود داره؟ قیافه واقعی آنابل اما اون چیزی که توی فیلم میبیند نیست ، قیافه واقعیش این شکلیِ&quot;آنابل واقعی&quot;شاید به قیافش نیاد ولی کارای خیلی وحشتناکی انجام داده که براتون تعریف میکنم تا بفهمید واقعا و عمیقا این عروسک تسخیر شده چقدر شیطانیه. اگه مجموعه فیلم های Conjuring دیده باشین ، یک زوجی میبینیم به اسم Ed and Lorraine Warren ، که جن گیر بودند و به آدمهایی کمک میکردند که احساس میکردند تسخیر شدند یا حتی وسایل تسخیر شده ای توی زندگیشون دارن.&quot;Ed and Lorraine Warren &quot;چیز هایی که توی فیلم Conjuring و Annabelle دیدین اکثرشون واقعا اتفاق افتادند و این حرفی که loren Ward تائیدش کردهلورن و اِد وقتی آدما نجات میداند، اون وسایل تسخیر شده رو جمع میکردند و توی خونشون نگه میداشتند و ازشون یک موزه درست کرده بودند و به گفته لورن وارد شدن به اون موزه حتی برای خودش هم خیلی سخت بوده، یک جورایی تداعی خاطرات بد بوده واسش!&quot;Lorraine Warren&quot;لورن گفته بدترین و وحشتناک ترین چیز که توی اون موزه وجود داشته ، آنابل بوده در حدی که خودش نمی‌تونه بیش از حد آنابل و نگاه کنه بخاطر اینکه باور داره این عروسک به اندازه ای تسخیر شدست که حتی نگاه کردن بهش باعث میتونه خطرناک باشه ،بخاطر همین هم آنابل توی یک باکس مخصوص که خودشون درست کردند و با هزاران آیه و دعاهای مختلف اون رو تقدیس کردند نگه میدارند تا نتونه انرژی بدش رو انتقال بده و حتی اگه بخوان عروسک تکون بدن ، با باکسش تکون میدن و هیچوقت به عروسک دست نمی‌زنند و از توی باکس بیرون نمیارنش .همینطور کشیشی هست که هر هفته میاد و اون محیط و مخصوصا آنابل رو تقدیس میکنه و همه این کارا بخاطر اینه که شیطانی که درون آنابل محفوظ شده رو اونجا نگه دارند و اجازه ندن که دوباره کسی و اذییت کنه.داستان آنابل از سال ۱۳۷۰ شروع میشه که یک نفر به یک پرستار این عروسک کادو میده این پرستار از این عروسک خیلی خوشش میاد در حدی که شروع میکنه مثل یک آدم واقعی باهاش صحبت میکنه و موقع غذا خوردن ، عروسک با خودش می‌بره و اون و پیش خودش مینشونه کارایی که می‌دونید آدم بزرگا مخصوصا کسایی که فیلم ترسناک زیاد میبینن هیچوقت نباید انجام بدن تا وقتی که این پرستار و هم اتاقیش شروع میکنن به چیزای عجیب درباره آنابل پیدا کردن و حس کردن پس تصمیم میگیرن آنابل ببرن پیش یک سایکیک کسی که میتونه با روح ها ارتباط بگیره و حرف بزنه تا بفهمن داستان از چه قراره.این فرد بهشون میگه که روح یک دختر۶-۷ سالِ که تصادف کرده، توی این عروسک گیر افتاده ، اسمش آنابلِ و کمک لازم داره ولی این واقعیت نبوده و اون روح داشته گولشون میزده و اونها هم چون اطلاعات بیشتری نداشتند ، قبول می‌کنند .از اون به بعد خیلی خاص با اون عروسک رفتار می‌کنند و یک مدت میگذره و اتفاقات بد و عجیب شروع به افتادن میکنه ، وسایل میشکنه ، اونها تکون خوردن آنابل و میبینند و حتی صدای خندش میشنوند اما مشکل اصلی جایی شروع میشه که هم اتاقیِ خواب بوده و با وحشت از خواب بیدار میشه و وقتی صاحب آنابل ازش میپرسه که چیشده میگه که من خواب دیدم آنابل میاد روی تختم ، گردنم و میگیره و شروع به خفه کردنم می‌کنه .پرستاره هم آنابل بر می داره و جلوی هم اتاقیش میگیره و میگه این؟! این فقط یک عروسکه! کاری نمیتونه بکنه و پرتش میکنه اون ور اتاق .اما اصلا نباید این کار میکرد چون همون موقع ، روی تن پرستاره چندتا ضخم بزرگ بوجود میاد انگار که کسی چنگ زده باشه بهش و ازش خون میاد  اونجا تازه میفهن که این روح یک دختربچه ۶-۷ ساله نیست بلکه یک روح خیلی خبیث و خیلی قدرتمنده! اونها تحقیق میکنن و اِد و لورن پیدا میکنن و اونها میان و عروسک میبرن و به موزشون اضافه میکنن اما اونا نمی‌دونستن که چقدر این عروسک میتونه خطرناک باشه برای همین توی باکس نمیذارنش و روی یک صندلی توی موزه قرارش میدنوقتی کشیش برای تقدیس موزه میاد این عروسک میبینه و از اِد میخواد که داستان عروسک واسش تعریف کنه ، اِد وقتی به قسمت چنگ انداختن عروسک روی سینه پرستار میرسه ، کشیش کنجکاو میشه که این کارو دور از چشم اِد انجام بده و عکس العمل آنابل ببینه پس به آنابل میگه که تو هیچی در مقابل قدرت خدا نیستی و هیچ صدمه ای نمی تونی به من بزنی! وقتی اِد متوجه میشه، بهش میگه که نباید اینکارو میکردی و درسته خدا قدرتمند ترینِ ولی تو انسانی و زورت به آنابل نمی‌رسه کشیش اهمیتی نمیده و همون روز موقع برگشتن به خونه یک تصادف وحشتناک میکنه و به بیمارستان منتقل میشه و حتی بعد اینکه از بیمارستان مرخص میشه به اِد زنگ میزنه و پای تلفن گریه میکنه و میگه حق با تو بود نباید به عروسک دست میزدم باید چیکار کنم که دست از سرم برداره؟ من موقع تصادف آنابل از آیینه ماشین دیدم و شوکه شدم و این باعث تصادفم شد.اما داستان آنابل اینجا هم تموم نمیشه بعد این ماجرا اِد و لورن ، عروسک توی باکس میذارن و روش مینویسن که دست نزنید، اما چندتا نوجوون به موزه میان و بعد اینکه داستان آنابل میشنون ، یکی از اونها وارد محدوده انابل میشه و با مشت به جعبه انابل مبکوبه و بهش میگه که تو هیچ کاری نمی تونی با من بکنی .اِد اونهارو از موزه بیرون ولی اونها هیچوقت به خونه نمیرسن ،یکیشون در اثر همون تصادف میمیره و دوستش هم بعد از مرخص شدن از بیمارستان میگه &quot;ما انابل دیدیم&quot; ! اون به ما حمله کرد!برای ادامه اینجا ضربه بزنید.</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Sun, 04 Apr 2021 13:06:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;نهال به عنوان هدیه&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%88-lbrjg5nu84ir</link>
                <description>علت اصلی اینکه توی این ۱۰-۱۲ روز که برای کمپین #پیک_زمین شروع به نوشتن کردم این بود که به اینجا برسم..اول درباره خودِ زمین که کلی تر بود و بعد هم به جزئیات که شامل طبیعت ،جنگل ،دریا و هرچی که توی ذهنم درباره اش اطلاعاتی داشتم ،پیش تر مطالعه کرده بودم و حتی میتونستم گسترده درباره اش بنویسم، اشاره کردم.و بیشتر از همه ام سعی کردم به بلاهایی که سر حیوونا میاریم هم اشاره کنم چون به شخصه حس کردم خیلی داره به این موضوع بی توجهی میشه در صورتی که مسئله خیلی مهمیِ!البته قابل ذکره در قالب پست موقت، چون راستش بخواین اصلا تصور نمی‌کردم ازش استقبال بشه.حالا که به این نقطه رسیدیم این بار دلم میخواد بدون جمله های ادبی ، خیلی عامیانه باهاتون صحبت کنم و آخرین قدمم و برای زمین بردارم.دلم میخواد بگم واقعا از خودم راضی‌ام که باعث شدم به اطلاعات مردم اضافه بشه حتی در حد یک لغت! ، سطع مطالعه هرچند کم ولی افزایش پیدا کنه و بیشتر از اون باعث کاشت چندین درخت بشم به قول معروف ریشه ها با نوشتن محکم میشوند!ولی نوشتن برای کاشته شدن یک درخت ،بازه کوتاه مدتی داشت و بعدش چی ؟!تا سال دیگه و کمپین بعدی ویرگول بیخیال همه چی بشیم؟این مدت خیلی به این موضوع فکر میکردم و بالاخره راهش پیدا کردم، میدونی؟ نوشتن تنها راه در دسترس برای بیشتر شدن درختها نیست..!تو میتونی به هر مناسبت که خواستی ، هر زمانی که دوست داشتی ،برای هدیه به کسی که دوسش داری به اسم خودش یک نهال هدیه بدی!&quot;درخت دست خاک و برده دست خود برای شکرگزاری به سوی آسمان ها..&quot;حالا چرا درخت؟! چون هم جاودانه است، هم ارزش معنوی خیلی بالایی داره هم دختر و پسر و نوزاد و بزرگسال نمیشناسه! مهم تر از همه هم اینه که تو این شرایط بد اقتصاتی، هزینه خیلی مناسبی داره.. دیگه بیشتر از این توضیح نمیدم چون به قدری توضیحات خود سایت نهالت کافیه که فقط به یک کیلیک کردن نیاز داری.هدیه ای به زمین، به خودت و به آیندگاندیگه مطمئنم همتون میدونید کاشت یک نهال چقدر میتونه تاثیرات مثبت روی زمین داشته باشه.. و اگه میخواین بیشتر از این مطمئن بشین، سایت نهالت یک جمع بندی کامل انجام داده!معمولا عادت داریم برای انجام هر عملی، تمام جوانبشو بسنجیم و ببینیم ثمره یا ثمراتی که برامون داره، نسبت به زحمت و هزینه‌ای که براش صرف میکنیم، ارزشمند هست یا خیر. درختکاری و هدیه درخت از اون کارهاست که فواید و ثمراتش، به قدری زیاده که زحمت کاشتش در برابر اونا گُمهاز طرف دیگر متاسفانه انسانِ امروز با بسیاری از فعالیت‌های خود، چه عمداً و چه سهواً، گام در جهت آسیب رساندن به محیط‌زیست برمی‌دارد که...برای ادامه مطلب به اینجا ضربه بزنید...به هیچ عنوان دلم نمیخواست مطالب این سایت کپی کنم چون با این کار به شعور مخاطب هام توهین میشد پس عاجزانه خواهشمندم ازتون که حتما حتما روی لینک بالا بزنید تا حتی همون یک درصد تردیدتون ام بابت این کار خیر از بین بره!دیگه اینکه از اسپانسرهای این کمپین خیلی ممنونم که باعث شد بعد مدتها دوباره شروع به نوشتن کنم و چی بهتر از نوشتن درباره بحران های زمین و ارائه راهکار های جدید.همونطور که توی بقیه دست نوشته هام اشاره کردم ، امیدوارم که دست از خراب کردن طبیعت برداریم و حتی درختکاری رو شروع کنیم!..درسته دیر شده ولی این زمین هنوز خیلی راه داره و درواقع به هیچ عنوان برای جبران صدمه هامون دیر نیست.این دریا حقش نیست که نبض بچه های فرزندهای دلبندش بخاطر ما دیگه نزن!این جنگل حقش نیست که بخاطر سهل انگاری ما خاکستر شه و جان و خانه های مهمان های کوچکش از بین بره!و مهم تر از همه حق هیچ حیوونی نیست که توی آتیشی که با ما جرقه زد بسوزه!حق طبیعت این نیست که در وسط تابستان، از شدت غم ببارد!در واقع این زمین حقش نیست که اینجوری نابود شه!یادمون باشه که تغییر از خود ما شروع میشه!همون موقع که به بابات میگی ، بابا! آشغال و از ماشین ننداز بیرون!همون موقع که به احترام طبیعت و بخاطر زمین یک نهال می‌کاری!همون موقع که میگی نه! من سیرک، باغ وحش یا دلفیناریوم نمیام! حیوونا که بازیچه ما نیستن.همون موقع که به خانوادت پیشنهاد میکنی زباله هارو تفکیک کنن.همون موقع که وقتی یک زباله میبینی، بجای به قول معروف لوس بازی ، جمعش میکنی!همون موقع که درک میکنی حتی یک بار هم صدمه میزنه! و جمله &quot;همین یکباره دیگه&quot; از ذهنت حذف میشه.همون موقع که از صمیم قلب تصمیم میگیری تا جلوی ظلم به زمین رو بگیری ، یکبار برای همیشه!چراکه ما برای زیستن تنها یک زمین داریم .&quot;کمی مهربانی میتواند دنیا را تغییر دهد&quot;آخرین پست #پیک_زمین :)</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 11:39:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبضِ زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%87%D8%A7-lpzcnqearodl</link>
                <description>از دیگر عوامل #پیک_زمین بخواهم بنویسم.. عمیق ترینش را بر‌میگزینمدریا یکی از الهام بخش ترین مخلوقات خداوند است، سراسر زیبایی، لطافت، بزرگی و آرامش …  دریا که می گویی همه ذهنت را رنگ آبی در برمی‌گیرد و گویی آبی نیلگون از لابه لای ذهنت به دهان و در میان کلمات جریان پیدا می کند. دریا منشا حیات است و مظهر زندگی. تماشای اولین تلالو خورشید صبحگاهی و تلاقی پهنای طلایی آسمان و آبی دریا هنگام طلوع آفتاب قلبم را سرشار از حیرت میکند و جذاب تر از آن لحظه غروب است، زمانی که آسمان سرخگون و دریای نیلگون با خورشید وداع می کنند و در این لحظات پر احساس، کمتر کسی است که در دل و در برابر خالق با عظمت این همه زیبایی سر تعظیم فرود نیاورد! نشستن در ساحل دریا و خیره شدن به امواج کوچک و بزرگی که پشت سر هم می آیند و می روند یکی از دوست داشتنی ترین کارهای دنیاست، وقتی در سکوت به صدای موج ها گوش می کنی به نظر می رسد دریا می خواهد با تو حرف بزند و داستان هایی از گذشته های دور برایت تعریف کند، از کشتی هایی که از صدها سال پیش در دل آن رفت و آمد کرده اند.  البته از اعماق آب ها نباید ساده گذشت گیاهان دریایی، لاک پشت ها، هشت پا و ماهیان رنگارنگ بزرگ و کوچک که گویی شهروندان یک سرزمین پر رمز و راز هستند و به زبان دریا با هم سخن می گویند.دریا یعنی بی‌انتهایی. یعنی تماشای طغیان موج‌ها‌. نه طغیان زباله ها! دریا معنای شوری آب بود با ماهی‌های کوچک و هزاران صدف رنگارنگ. نه ماهی های ناخواسته به دام افتاده. دریا صدای هیاهوی موج‌های کف کرده، باران قطره‌ها، و فریادهایی سرشار از هیجان بود که در این بازار هیاهو در فضای نامتناهی به انتها نمی‌رسید. نه صدای ناله کودکی که می‌گوید: اَه مامان! اینجا چقدر کثیفه!  دریا یک ساحل شنی بود با خرچنگ‌هایی که بی‌خبر از شن‌ها سر بیرون می‌آوردند. نه هراس از بیرون آمدن و خبر انقراض ثانیه به ثانیه آنها!   دریا ساعت‌ها در جستجوی صدف‌ها بود .. آری! میتوانم بگویم همه ی ما حداقل یکبار این کار را کرده ایم! ولی چرا اینقدر دیر فهمیدیم که این کار چه بلایی سر خرچنگ ها می‌آورد!  بیا صدف ها را برداریم تا خرچنگ هارو بکشیم! درباره چه حرف میزنم؟  حتما تا حالا وقتی داشتی در کنار ساحل قدم میزدی با دسته از پر از صدف مواجه شدی و وسوسه شدی تا چندتا از آنها را خودت ببری خب که چه؟  آخِر آن صدف خانه های اجاره ای یک موجود منزوی و آسیب پذیر به نام خرچنگ هرمیت است و بدن این خرچنگ ها نرم و به شدت آسیب پذیر است. بدن خرچنگ هرمیت به هیچ عنوان تحمل گرمای مستقیم آفتاب را ندارد و اگر در برابرش قرار گیرد ، جان خود را از دست می‌داد برای همین صدف های ساحل را برای مدتی اجاره می‌کند. قسمت بدتر ماجرا آنجاست که این خرچنگ ها وقتی در حال رشد هستند بدنشان بزرگ میشود باید مدام با دنبال خانه های جدید یا همان صدف های تازه و بزرگ بگردند ممکن است سوال پیش بیاید که حالا صدف کم نمی‌آورند؟ البته که نه! اگر ما دخالت نکنیم به اندازه کافی صدف دارند و به صورت طبیعی چرخه عوض کردن صدف هایشان را انجام می‌دهند ولی امان از ما انسان ها و میل به برداشتن صدف ها..! با خودم فکر میکنم چرا اینقدر دیر متوجه این ماجرا شدم که دفعه بعدی که در ساحل قدم میزنم و زیبایی هایش رو تحسین میکنم، با دیدن یک صدف زیبا ، خودخواه نباشم و آن را برندارم!  که یادم باشد شاید من این صدف را دوست داشته باشم ولی این ها همه آرزوی یک موجود کوچک است که با خودخواهی من ممکن است بی‌خانه بماند و خدایی نکرده زیر دست و پای ما لِه شود و احتمالا در چند روز آینده بخاطر پیدا نکردن خانه جانش را از دست بدهد. اگر صدف پیدا نکنند چه ؟ میدانی جانم؟ آنها اگر صدف مناسب خود را پیدا نکنند به ناچار سراغ زباله های رها شده در ساحل میروند و خیلی زود یا از گرما تلف میشوند یا شکار میشوند و یا در آن زباله گیر کرده و میمیرند.نمونه ای از برگزیدن زباله بجای صدف در خرچنگ هرمیتدریا یعنی ساعت‌ها شنیدن داستان و بازی دلفین‌ها، نه تماشای آنها در دلفیناریوم(پارک دلفین‌ها) ! میدانم جانم! آنها زیبا و دوست داشتی‌اند، ولی بیا قبول کنیم که دلفیناریوم جای آنها نیست! بیا قبول کنیم آنجا بی‌رحمانه ترین شکنجه گاه دنیاست و ما بی‌رحمانه ترین خلقت خداییم که از آن استقبال میکنیم!دلفیناریوم ، قتل‌گاه دلیفنهادریا یعنی لنج‌هایی که کشتی می‌نامیدیمشان یا حتی کشتی به گِل نشسته ای که هر بار با دیدنش از هیجان جیغ می‌کشیدیم و از شور دیدنش می‌لرزیدیم. دریا یعنی صخره‌های بزرگی که به موج‌ها اجازه ورود به شهر را نمی‌دادند. دریا یعنی فریاد موج‌ها برای عبور و چشم‌های مشتاقی که این مبارزه را به تماشا می‌نشستند. دریا یعنی دیدن پرواز زیبای مرغ‌های دریایی بودن نه شاهد آزار دیدن آنها حتی در زیستگاه خودشان!محتویات عجیب شکم یک مرغ دریاییدریا یعنی بازی رفت و آمد موج‌ها تهی از آلودگی دریا یعنی هزاران زندگی، پس زندگی را منجر به مرگ نکنیم!هزاران شور و شوق، هزاران امید و آرزو ،پس آن وسعت بی‌انتها را در خودخواهی خود غرق نکنیم!دریا را دوست بداریم ،نسبت به ساکنینش خودمان را مسئول بدانیم و آنها را در اعماق وجود خود جای دهیم. باید از خودمان شروع کنیم. شاید تصور کنی با تغییر تو اتفاق خارق العاده ای رخ نخواهد داد ولی جانم اگر تو بخواهی ، دریا که هیچ! کل دنیا دگرگون می‌شود. آینده زمین به تو بستگی دارد.?برای زیستن تنها همین یک زمین را داریم! آن را از بین نبریم.</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Tue, 30 Mar 2021 10:40:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجیب‌ترین قتل‌های تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B1-nqpubdf0uo8t</link>
                <description>سلام،  امروز میخوام چندتا از عجیب ترین قتل هایی که اتفاق افتاده رو براتون بگم و در ابتدا جالبه بدونین اکثر شخصیت های سادیسمی و ترسناک فیلم ها فقط از یک قاتل الگو برداری کردن!شخصیت های مثل :روانی:نورمن بیتس–سکوت بره ها: بیل بوفالو(بخاطر رفتار زنانه ای که داشت)–کشتار با اره برقی در تگزاس:صورت چرمیدر واقع از فردی بنام &quot;ادوارد گین&quot; الهام گرفته شده ادوارد گین تمام ویژگی های این قاتلان رو دارهادوارد گین یکی از وحشتناک ترین قاتلان زنجیره ای جهان هستش..تو ترسناک بودن این فرد همین رو بگم که بعد از دستگیری او این وسایل داخل خانه اش پیدا شد :۱- جمجمهٔ انسان در دو گوشهٔ تخت او نصب شده بود.۲- پوست انسان که با آن آباژور تزیین شده و به عنوان رو مبلی استفاده می‌شده.۳- کاسه سر انسان، که ظاهراً به عنوان کاسهٔ سوپ استفاده می‌شده.۴- قلب یک انسان۵- یک سقف کامل و نورانی از لب‌های انسان.۶- یک جلیقهٔ که با مهارت از پوست تنهٔ یک زن درست شده.۷- جوراب ساقه کوتاه که از غضروف انسان ساخته شده بود.۱- قتل ترسناک دالیای سیاه&quot;قتل ترسناک دالیای سیاه&quot;یکی از ترسناک ترین پرونده های جنایی تاریخ امریکا که امروزه تا حدی به شکل یک داستان ترسناک و افسانه ای درآمده است متعلق به زنی است که پیش خدمت یک رستوران بود.این زن امروزه به عنوان نماد جوکر شناخته می شود.در سال ها اولیه پس از جنگ جهانی روزنامه ها عادت داشتند به هر اتفاق خاصی لقبی بدهند، در 15 ژانویه ی 1947 جسد قطعه قطعه شده ی زنی در لس انجلس پیدا شد که وحشت بسیار زیادی را در ان شهر ایجاد کرد و به موضوعی بسیار خوب برای نویسندگان نیز تبدیل شده بود داستان های جنایی بسیاری در ان سال ها بر همین اساس نوشته شد.نام این زن &quot;الیزابت شُرت&quot; بود که روزنامه ها به او لقب &quot;دالیای سیاه&quot; را دادند، پرونده ی او بیش از 25 سال تا خاتمه ی خود به طول انجامید و هرگز شخص خاصی دستگیر نشد، موضوع مرگ او قدیمی ترین پرونده ی حل نشده ی تاریخ ایالت کالیفرنیاست.در صبح روز 1947 جسد عریان زنی جوان در غرب خیابان شماره ی 39 پیدا شد، جسد او را مردی که به همران دختر 4 ساله اش در حال پیاده روی بود پیدا کرد و پلیس را در جریان گذاشت.شرایط جسد او بسیار وحشتناک بود، بدن او از کمر قطع شده بود و از ناحیه ی دهان به وسیله جسمی مانند چاقو بریدگی تا بناگوش داشت که داستان لبخند جوکر از همین جا اغاز شد(لبخند گلاسگو)، خون بدنش کاملا خارج شده بود به طوری که پزشک قانونی اعلام کرد که حداقل به مدت یک ساعت به شکل برعکس و در حالی که قلبش تپش داشته اویزان بوده، قاتل جسد را کاملا شستشو داده بود و برش های عمیقی بر قسمت هایی خاص از اعضای بدن الیزابت شرت وجود داشت، قاتل همین طور جسد را طوری قرار داده بود که دست راست او کنار سرش باشد، دلیل مرگ بسیار مخوف بود، ضربه به دهان و صورت.شدت قتل به حدی بالا بود که پلیس به مدت یک هفته تمام محله ی مورد نظر را جستجو کرد هرچند کنار جسد ردی از تایر ماشین وجود داشت اما هیچ کمکی به پلیس نمیکرد، در این پرونده به علت عمومیت زیاد روزنامه ها دخالت بسیاری کردند که بعدها رئیس پلیس منطقه ای لس انجلس یکی از دلایل شکست پرونده را همین مورد خواند.یک هفته بعد شخصی که خود را قاتل معرفی کرد با روزنامه ای در لس انجلس تماس گرفت و هشدار داد که روزنامه ها خیلی دروغ میگویند، و همان روز وسایلی از جمله شناسنامه ی-کارت اعتباری-عکس و چیزهای دیگری که متعلق به الیزابت شرت بود را برای روزنامه فرستاد، روی نامه ی ارسالی نام مارک هنسون قرار داشت که بلافاصله و همان روز دستگیر شد اما یک هفته ی بعد به علت نبودن شواهد کافی ازاد شد، در مدت 6 سال بیش از  50 زن و مرد به قتل الیزابت شرت اعتراف کردند! اما ثابت شد که هیچکدام قاتل نیستند و تنها قصد جلب توجه دارند.نکات بسیار عجیبی درمورد قتل الیزابت وجود داشت، شش ماه قبل از مرگ او نامه ای با عنوان &quot;دالیای سیاه&quot; برای او ارسال شده بود که پیشنهاد ایفای نقش زنی شیطانی را داده بود(این زن دقیقا شخصیت جوکر را دارد) اما او قبول نکرده بود،پرونده ی الیزابت شرت به حدی حاد و مهم شد که بیش از 10 نفر از بهترین و خِبره ترین کارگاهان و روزنامه نگاران امریکا از جمله: والتر بایلی، نورمن چندلر، لزلی دیلون و ... بر روی کار کردند اما همگی به دلیل نبودن هرگونه مدرک خاصی شکست خوردند و در نهایت پرونده در سال 1972 بسته شد.۲- اسلندر من&quot;اِسلِندر مَن&quot;خب داستان اسلندرمن در ابتدا به صورت افسانه بود بعد ها کم کم بحثش جدی شد ...همنطوری که توی پست قبل گفتم داستان از جایی جدی شد که یک مسابقه ی فتوشاپ برگزار شد که موضوعش این مرد ( اسلندرمن ) بود و از نظر خودم جذاب ترین قتل هارو میتونیم بهش نسبت بدیمتوی این مسابقه چندین عکس به طور ناشناس ارسال شده بود که بر فتوشاپ بودن یا نبودنش شک داشتن و پس از مطالعه های بسیار دقیق بر روی عکس ها معلوم شد فتوشاپ نیستند و عکس ها از دور مسابقه حذف شدن ... پس از مسابقه دوباره عکس ها رو مورد بررسی قرار میدن و میفهمن این عکسها نه تنها فتوشاپ نیس بلکه تمام کسانی که در عکس ها حضور داشتند یا گم شدن یا به طرز وحشتناکی کشته شدن ....این یکی از اون عکسهاس که به دلیل قدیمی بود خیلی واضح نیستتوی پست قبل خیلی درباره اسلندر من توضیح دادم و اگه میخواین بیشتر بدونید پیشنهاد میکنم اینجا کلیک کنید۳- کوچکترین قاتل های دنیا&quot;ریچارد و اِمی&quot;این دو کودک (ریچارد۸ ساله)و (اِمی ۱۰ساله) با چاقو درشب به رهگذران حمله میکردند گرچه انها فقط ۴‌ نفر را کشتند ولی به عنوان کوچکترین قاتلان دنیا حساب میشوند حتی گفته میشود ریچارد بعد از قتل ها به قربانیان تجاوز‌ میکرده انها پس از دستگیری ادعا داشتند فردی به نام دوک دوک آنها را مجبور به انجام قتل ها میکرده۴- فانوس خودکشی&quot;فانوس خودکشی&quot;شهر سنت آگوستین در ایالت فلوریدای آمریکا، قدیمی‌ترین شهر تاسیس شده توسط اروپائیان در آمریکاست که به‌طور پیوسته دارای سکنه بوده. در طی ۱۳۹ سال که از ساخت فانوس دریایی سنت آگوستین می‌گذرد. اواخر این فانوس دریایی جایگاهی برای خودکشی دختران جوان شده بود دولت بعد از خودکشی دو دختر مجبور به پلمپ کردن این فانوس شد. بعضی معتقدن ارواح دو دختر که از روی فانوس دریایی دست به خود کشی زدند این مکان را تسخیر کردن. شنیدن صدای خنده دخترانه و صدای پا از راه‌ پله فانوس دریایی و طبقه دوم منزل متصدی فانوس به‌کرات گزارش شد اما در سال ۲۰۰۸ فردی با ثبت عکسی ترس را در دل ساکنان سنت اگوست افکند در ان زمان فانوس دریایی پلمپ بوده و کسی توانایی صعود به این فانوس را نداشت . در حال حاضر هیچ کسی حق ورود به فانوس را ندارد و خانه متصدی فانوس دریایی تبدیل به موزه شده و گردشگران می‌توانند در یک تور شبانه از فانوس دریایی و منزل متصدی آن بازدید کنن. در طول تور، راهنمای تور داستان‌های تاریخی و مرموز مربوط به این مکان رو برای بازدیدکنندگان تعریف می‌کنه. علاقه‌مندان به داستان‌های ارواح از سراسر جهان از این فانوس دریایی بازدید می‌کنن؛ به این امید که شاید بتوانند پرده از اسرارش بردارند ...۵- الیزابت باتوریالیزابت باتوری Elizabeth Bathoryالیزابت باتوری اصیل ترین قاتل زنجیره ای مجارستان که از خودش با لقب کنتس خونین یاد می کرد. با مرگ همسرش علاقمند به اسرار جادوگری شد. در میان شایعات راجع به او مورد شرکت در مراسم هایی که در آن حیواناتی همچون اسب قربانی می شدند نیز به چشم می خورد.کنتس الیزابت باتوری نام یکی از کنتس‌های سرشناس مجارستان است که در تاریخ به عنوان یک خون آشام شناخته شده است. زنی که عقایدی عجیب درباره جوان ماندن داشت.او یکی از خونخوارترین زنان در تاریخ است که با رفتارهای عجیب و وحشیانه خود تعداد زیادی از افراد را به کام مرگ کشانده بود. اغلب قربانیان او را دختران جوان تشکیل می دادند. در فرهنگ عامه مجارستان از او به عنوان شاهزاده خونین یا شاهزاده خونخوار نیز یاد می شود.در آستانه ی 40 سالگی زمانی که یکی از کنیزانش مشغول شانه کردن موهای شاهزاده با شانه ای سنگی بود، الیزابت در آینه متوجه یک چین در چهره اش شده در این هنگام خدمتکارش که مشغول شانه کردن موهایش بود موی او را سفت کشید. کنتس خشمگین مشتی به بینی خدمتکار زد و از آن خون جاری شد.کنتس متوجه شد که خون دختر جوان بر دستانش پوستش را لطیف تر کرده و به این فکر افتاد که زیبایی و جوانی دختر حتما به خونش منتقل گشته و با این فکر عجیب به ملازمش دستور داد خون دختر جوان را تا قطره آخر در وان حمام بریزند تا او بتواند در آن حمام کند!برای تداوم این احساس الیزابت نیاز به نوشیدن و تن شویی در خون دوشیزگان داشت، برای همین در طی بیش از 10 سال 600 دوشیزه ی مجاری بر بالای یک وان مرمرین آویخته و کشته شدند تا الیزابت از آنان بنوشد و تن لطیفش را در خون گرمشان شستشو دهد.در ده سال وحشت آور ، روستاييان قلعه باتوری با تاريك شدن هوا درها را قفل مي كردند و به صدای فريادها و ناله های دختران و زنان جوانی كه توسط درشكه وحشت آور از خيابان ها ربوده مي شدند گوش می دادند.اين وضع ادامه داشت تا اينكه يك نفر به درخواست های كمك كشيش دهكده پاسخ داد.در عيد سال 1610 ميلادی، گروه مهاجم به رهبری نخست وزير مجارستان به قلعه حمله كردند.گرچه از قبل به جستجوگران آمادگی داده شده بود، با اين وجود هيچ يك از آنها پس از شكستن درهای قلعه نتوانستد صحنه های وحشتناك روبه روی خود را تحمل كنند. بدن های دختران جوانی كه تكه تكه شده بودند كف اتاق پراكنده بود .تمامی افراد قلعه به مرگ محكوم شدند بجز اليزابت كه به دليل نفوذی كه داشت در کشتارگاهش زندانی شد.سرانجام پس از 4 سال و در سال 1614 الیزابت در حبسگاه خود به مرگ طبیعی مرد.كنتس الیزابت باتوری در زمان مرگ حدود 55 سال داشت ولی همچنان زيبا و جوان بوداز او با القاب «کنتس خون» یا «ملکه خون» یاد می‌کنند....</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Sun, 28 Mar 2021 14:58:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلندرمن</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D8%AE%D8%B4%DA%A9%D9%90-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-gfxeu8la0ddx</link>
                <description>شروع ماجرا به سال ۲۰۰۹ میلادی و آغاز چالشی در یکی از فروم‌های ترسناک اینترنتی بر می‌گردد. این چالش از کاربران می‌خواست که عکس‌های روزمره‌ی خود را به شکلی ترسناک ادیت کنند و با نام خود روی وب‌سایت قرار دهند. طی این چالش عکس‌های زیادی توسط کاربران فرستاده شد اما در این میان تنها یک تصویر بود که توانست توجه همه را به خود جلب کند.اما اسلندرمن چه کسیِ؟!این تصاویر توسط یکی از کاربران ارسال شده بود. به نام اریک، درواقع تعدادی عکس سیاه و سفید بودند که پس از مطالعه های بسیار دقیق بر روی عکس ها معلوم شد فتوشاپ نیستند و عکس ها از دور مسابقه حذف شدن ... پس از مسابقه دوباره عکس ها رو مورد بررسی قرار میدن و میفهمن این عکسها نه تنها فتوشاپ نیس بلکه تمام کسانی که در عکس ها حضور داشتند یا گم شدن یا به طرز وحشتناکی کشته شدن اسلندر تاکنون بهترین قتل های جهان را به نام خود کرده ، او چهره ای محفوض دارد و قدی بلند با یک کت و شلوار مشکی و اندامی لاغر هیچکس تا کنون موفقط به دیدن اسلندر نبوده او تا کنون 100 ملیون قربانی را کشته دو قتل اخر مربوط به جمعی از کودکان و دو خبرنگار بوده است.دو خبرنگار جوان که برای جمع اوری اطلاعات دست به هرکاری میزنند در جنگل محاکمه شدند سام واکر افسر پلیس قدیمی اف بی ای گزارش داد دو خبرنگار که به دنبال اطلاعات از اسلندر من بودند به دست اسلندر محاکمه شدند این دو خبرنگار با پخش انلان به داخل خانه اریک رفتند و وقتی به اسلندر برخوردند کشته شدند و جنازه های ان ها که با طناب از درخت اویزان شده بود پیدا شد جالب اینجاست که روی لباس دو خبرنگار با خون نوشته شده ساکت باشید&quot;be silent&quot;خیلی اعتقاد دارند اسلندر روح اریک است و بعضی میگویند او ماسک میزند و بعضی هم به این اعتقادند که او فرستاده زمان است .لابد میپرسین اریک کیه . الان واستون توضیح میدم .چندین دهه پیش اریک جیسون یک خانه بزرگ در وسط جنگل خریداری کرد اریک و همسرش خوشحال بودند تا یک روز که همسر اریک با وحشت از خانه فرار میکند اریک که بسیار به همسر خود علاقه مند بود به دنبال او رفت همسر اریک بعد از فرار از جنگل به یکی از رهگذران اطلاعاتی از شوهرش میدهد و او را یک قاتل روانی خطاب میدهد اما اریک و همسرش و حتی رهگذر فردای ان روز فوت کردند .خانه ای که اریک و لیلی در ان از عشق میگفتن اکنون پر از تار عنکبوت و جنازه شده...یه افسانه ی المانی وجود داره به اسم ( مرد قلمی ) :مرد قلمی جزوی از افسانه های کهن آلمان است. مرد قلمی فردی است به عنوان یک قاتل کت و شلوار پوش که صورت وی عاری از هر گونه ارگان است. هدف این قاتل مرموز فقط بچه ها است. وی بر روی مغز آن کودکان کار می کند و آنها را دچار پارانویا(بدبینی) و بی خوابی می کند. بعد از مدتی ، کودکان را به جنگل کشانده و آنها را به فجیع ترین شکل ممکن به قتل می رساند.این دختر بچه 13 ساله وقتی از خونه میره بیرون دیگه هیچ وقت برنمیگرده و جزء گم شده ها بوده تا اینکه بعد از سه ماه به وسیله ی یه دوربین از جنگل فیلم و از خودش عکس میگیره و با پرتاب ان فیلم به داخل جاده این فیلم رو به دست یه بنده خدایی میرسونه و اون فرد پس از دیدن فیلم اون رو داخل یوتیوب میزاره اما بعد از 24 ساعت فیلم از یوتیوب پاک میشه ...چند ماه بعد جنازه ی این دختر بچه در جنگل پیدا میشه که به طرز وحشتناکی به قتل رسیده بود .و متاسفانه این اخرین قتلش نبودگزارش رسمی پلیس راهنمایی رانندگی برلین: چیزایی که دوربین های مدار بسته خیابون هاشون ثبت کردن.در 3 ماه گذشته 18 کودک مشاهده شدن که با لباس خواب با عبور از خیابان مذکور به سمت جنگل های جنوب غربی رفتن.هیچ یک از 18 کودک ذکر شده به خانه بازنگشتن و جز افراد گمشده به حساب میان.و یکی از دیگه از قربانی هاش دختر بچه ای به نام جسیکا بود که فقط شش سال داشت .پدر: 2 هفته پیش قرار بود جسیکا رو به جشن تولد یکی از دوستانش ببرم.در جشن همه چی خوب بود.و در اون جا چندین عکس هم گرفتم.شب که به خونه رگشتیم .جسیکا دچار بی خوابی شده بود.اما مثل همیشه نبود .نه کابوسی دیده بود نه از چیزی میترسید بلکه چشم هاش باز بود.ساعت 3 صبح اومد اتاق ما و گفت که نمیتونه بخوابه و طبق معمول هم ما اون رو روی تخت خودمون خوابوندیم.اما مسئله این بود که اون نتوسنت تا صبح بخوابه و چشم هاش باز بود.این قضیه تا چند روز بعد ادامه داشت و حتی کم حرف تر هم شده بود.اما 2 شب پیش دیگه حتی غذا هم نمیخورد و حرف های نامربوط میزد.ولی اواخر شب یهو حالش خوب شد شروع کرد به ورجه وورجه کردن و اصرارا داشت که سر جای خودش بخوابه و همینطور هم شد.اما ساعت 4 صبح بود که متوجه شدم در خونه بازه وقتی رفتم دیدم جسیکا نیست و رفته. من به پلیس خبر دادم و امروز هم که خبر قتل اون منتشر شد.یکی از نکات قابل توجه در مورد این قتل ها اینه که پلیس بعد از برسی های خودش روی اجساد این مسئله رو مطرح کرده که: اجساد پیدا نشدند. https://www.aparat.com/v/GFd4W/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%86_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%9F تصویر دوم اما به حادثه‌ی عجیب دیگری اشاره داشت. یکی از دو عکسی که از کتاب‌خانه‌ی شهر استرلینگ بدست آمده است. این عکس تصویری است از روز ناپدید شدن چهارده کودک که گفته می‌شود توسط فردی به نام «اسلندرمن» ربوده شده‌اند. مقامات قانونی متوجه غیرعادی بودن تصویر شدند. یک هفته بعد کتاب‌خانه‌ی شهر استرلینگ در آتش می‌سوزد. (بعد از این واقعه) تصویر به عنوان مدرک توسط مقامات ضبط می‌شود.۱۹۸۶- عکاس: مری توماس، از تاریخ سیزدهم ژوئن ۱۹۸۶ ناپدید شده استجالب اینجا است که این تصاویر به طرز عجیبی ساده و بی‌جزئیات بودند. درست است که با کوچک‌ترین نگاهی به آن‌‌ها، متوجه شکل و شمایل غیرعادی فردی که در انتهای تصویر ایستاده است می‌شویم، ولی این غیرعادی بودن تا آن حدی نیست که او را با هیولایی بی‌ شاخ و دم اشتباه بگیریم. او تنها فردی است عادی، البته با قد بلند که به نظر می‌رسد ساکت و آرام در گوشه‌ای ایستاده و کاری هم به کار دیگران ندارددر سال ۲۰۱۱ یکی از بزرگ‌ترین روزنامه‌های ایالت مینه‌سوتا امریکا، پیشینه و منبع اصلی پیدایش اسلندرمن را نامعلوم اعلام کرد. طبق ادعای این روزنامه، شخصیت اسلندرمن از گذشته‌های دور وجود داشته است و تنها کافی است اتفاق شومی در آینده رخ دهد تا باری دیگر سر و کله‌ی اسلندرمن هم پیدا شود.در ماه می سال ۲۰۱۴ میلادی، دو دختر به نام‌های «مورگان گیسر» و «آنیسا ویر» سعی می‌کنند یکی از دوستان خود به نام «پیتون لوتنر» را در جنگل‌های ویسکانسین امریکا به قتل برسانند. این دو نفر در مجموع نوزده بار با چاقو به بدن دوست خود ضربه وارد می‌کنند، اما این دختر موفق می‌شود به شکل معجزه‌‌آسایی از این حادثه جان سالم به در برد. هر سه این دخترها در زمان وقوع این حادثه تنها سیزده سال داشتند. مجرمان ادعا می‌کردند که برای به جا آوردن یکی از آداب و تشریفات لازم برای رسیدن به مقامِ «proxies» (نوعی برده و غلام دربرخی از افسانه‌ها) در برابر اسلندرمن، دست به ارتکاب این جنایت زده‌اند. دلیل دیگر این دو دختر آن بود که می‌ترسیدند اگر نتوانند در انجام ماموریت خود موفق شوند، اسلندرمن به اعضای خانواده‌ی آن‌ها آسیب برساند و به این ترتیب اصرار داشتند به همگان ثابت کنند اسلندر‌ من واقعا وجود دارد.البته قابل ذکره این بچه ها، آنیسا و مورگان پیش از این نیز دچار مشکلات روانی زیادی بودند و به همین دلیل پس از بحث زیاد بر سر کودک یا بزرگسال بودن آن‌ها در زمان وقوع جرم، درنهایت آن دو را برای گذراندن دوران محکومیت به بیمارستان روانی منتقل می‌کنند.این بود از داستان اسلندرمن :)</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 14:39:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>SCP چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/scp-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-v4wpuxrgzyai</link>
                <description>اگه اولین باره اسم سازمان SCP foundation رو میشنوید بدونید دارید پا به دنیای عجیبی میذاریدبذارید از اینجا شروع کنم که در واقع SCP مخفف عبارت secure contain protect هست و وظیفه این سازمان پیدا کردن موجودات و ناهنجاری های غیرطبیعی و محافظت از مردم در مقابل خطراتی که تهدیدشون میکنه هست. همانطور که توی پست اولم درباره منطقه ۵۱ گفتم تئوری هست که ادعا  ممکنه SCPهارو توی اون پایگاه نگه دارنپس SCPها میشن همین موارد یا موجودات خطرناک که با کد نام گذاری میشن مثلا SCP-173. تا به امروز هزاران گونه SCP متفاوت در سازمان طبقه بندی شدن. این بنیاد توسط دولت پشتیبانی مالی و نظامی میشه و وظیفه نگهداری و مهار قدرت و مطالعه روی رفتار این موجودات رو برعهده داره. تعدادی از scpها داخل سازمان و بعضی بخاطر ناتوانی در جابه جایی و انتقالشون به سازمان در محلی که پیدا شدن زندانی و نگهداری میشن و حتی برای بعضی SCP ها تکنولوژی برای زندانی و یا حتی نابود کردنشون وجود نداره چون ماهیتی فراطبیعی و یا غیرفیزیکی دارن.تعداد این سازمان ها زیاده چون توی خیلی از کشورها بصورت مخفی و تحت محافظت شدید فعالیت دارن.تا کنون بیش از 5000 نوع SCP کشف و در سازمان طبقه بندی شدن. کارکنان این سازمان شامل موارد زیر میشن که برای مطالعه scpها نیازه که بدونید:¹محققین: که روی SCP ها مطالعه میکنن و دانشمندان علوم مختلف رو شامل میشه.²گروه mtf: مامورین و سربارهای مسلح و حرفه ای که برای هر اتفاقی آماده و تمرین داده شدن. همچنین ناظران و افرادی که بطور شبانه روزی وظیفه مراقبت از SCP ها رو بر عهده دارن جزو این گروه هستند.³دسته D: زندانی هایی که حکم اعدام یا حبس ابدشون قطعیه و خانواده ای ندارن از سراسر دنیا جمع آوری و به سازمان منتقل میشن و برای آزمایش روی رفتار SCP ها و بطور کل هر فعالیت خطرناکی که سازمان مایل نباشه جون افراد خودشو به خطر بندازه استفاده میشن. و بهشون گروه یا دسته D میگن.⁴گروه 05: شامل 13 نفر از افراد ناشناخته که رئسا و قدرت اول سازمان هستند و بر فعالیت های سازمان نظارت میکنن. و زیرشاخه های این گروه مسئولین پایگاه های سازمان هستن.کلاس بندی SCP ها: SCP ها از نظر سختیِ مهار و نگهداری به دسته های مختلف زیر تقسیم میشن1- SAFE :این SCP ها ناهنجاری هایی هستند که به راحتی و با خیال راحت مهار و نگهداری می شوند.به این دلیل است که بنیاد در مورد SCP به اندازه کافی تحقیق کرده است و محدود کردن آن به منابع قابل توجهی نیاز ندارد یا ناهنجاری به فعال سازی یا تحریک خاص و آگاهانه ای نیاز دارند. با این حال ، طبقه بندی SCP به عنوان ایمن به این معنی نیست که کار با آن یا فعال کردن آن خطری ندارد.2- EUCLID:این دسته که به فارسی اقلیدس معنی میشه نگهداریشون نیاز به شرایط خاص داره و انسان تحت شرایط عادی نباید بهشون نزدیک بشه.معمولاً به این دلیل است که SCP به اندازه کافی درک نشده یا ذاتاً قابل پیش بینی نیست و می تواند خودش عمل یا فکر کند. بیشتر SCP ها در دسته Euclid قرار میگیرن.3- KETER: SCP هایی که به طور مداوم یا قابل اطمینان قابل کنترل نیستند، روشهای مهار اغلب گسترده و پیچیده هستند. بنیاد اغلب به دلیل عدم درک صحیح از ناهنجاری یا فقدان فناوری مناسب برای مهار یا مقابله با آن ، نمی تواند به خوبی از این SCP ها استفاده کند. Keter SCP الزاما به معنای خطرناک بودن SCP نیست ، فقط مهار آن بسیار دشوار یا پرهزینه است.4- THAUMIEL:این scp ها دسته بندی سری هستن و در شرایط کنترل شده به سازمان کمک میکنن بعنوان مثال برای نابودی یا مهار scp های دیگه از اونا استفاده میشه.5- EXPLAINED:SCP هایی که مطالعه و تحقیق بر روی اونا کامل شده و یا چون از نظر علمی رفتار این ناهنجاری قابل توضیح شده در این دسته قرار گرفته.6- NEUTRALIZED: این دسته scpهایی هستند که عمدی یا تصادفی کشته شدن یا ازکار افتادن (در مواردی که scp مورد نظر به هیچ وجه قابل کنترل و نگهداری نباشه ممکنه از بینش ببرن).7- Unknown/ESOTERIC:دارای توانایی تعریف نشده و متفاوتی هستند و بخاطر قابل مطالعه و اثبات نبودنشون در دسته های دیگر قرار نمیگیرن و اینجا دسته بندی میشن.8- APOLLYON:قدرت نابودی وسیعی دارن و میتونن یه آخرالزمان بوجود بیارن ولی بسیار هوشمندن و تا دلیلی برای این کار نباشه کاری نمیکنن. این دسته بندی در حال حاضر حذف شده و هیچ اطلاعاتی ازش در دسترس نیست.همانطور که گفته شد foundation در واقع یک سایتِ که ناهنجاری ها و موجودات خیالی ترسناک رو طبقه بندی و آرشیو میکنه و به گفته خودشون SCP ها وجود ندارند و همه و همه اش ساخته ذهن خودشونِ ولی کی میتونه ثابت کنه چنین بنیادی واقعا وجود نداره و موجودات ترسناک این چنینی مخفیانه نگهداری نمیشن یا حتی خودشون آنهارو با تغییر ژنتیک به وجود نمیارن؟انکار کردن وجود SCPها راحت ترین راه برای منحرف کردن ذهن مردم و حتی بهترین راه برای جلوگیری از ترس وحشت اونهاست.هرچند قابل ذکره افراد زیادی ادعا کردن نوعی از SCPهارو مشاهده کرده‌اند و پاسخ سایت به اونها این بوده که شما توهم زدید و چینن چیزهایی وجود ندارند درصورتی که سلامت عقلی اون افراد تضمین شده بوده! https://www.aparat.com/v/BlUVa/%D8%A7%D8%B3_%D8%B3%DB%8C_%D9%BE%DB%8C_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D9%85%D9%85%D8%AF_%D9%BE%D9%84%DB%8C_sc بنظر شما SCP ها واقعی‌اند؟اگه نیستند چرا باید ی سازمان بدون هیچ دلیل قانع کننده ای بیاد و همیچین طبقه بندی دقیقی براشون داشته باشه؟!اگه دوست دارید انواع SCPها هم براتون پست کنم ی + توی کامنت بذارید.</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Sun, 21 Mar 2021 11:05:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمینِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%90-%D9%85%D9%86-s2emhcenidpc</link>
                <description>آن‌جا که طبیعت توقف می‌کند، هنر آغاز می‌شود آن‌ که انتظار دارد هر چهار فصل سال بهار باشد، نه خود را می‌شناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را.»  من در این بسترِ تاریکی، شمع روشن می‌کنم، و در این جولانگه علف‌های هرز، ریشه‌ام را در خاک، عمیق‌تر...می‌مانم، از شیره‌ی جان باغچه‌ می‌نوشم و شکوفه می‌دهم، بذر امّید را بار دیگر سبز می‌کنم و خاک را از هیاهوی پوچ علف‌های هرز، خالی... می‌مانم و نفس می‌دهم، به آفتاب، که بتابد و بسوزاند این تاریکیِ مشکوک را، نفس می‌دهم به زمین که بارور شود و به‌جای گل‌های سوخته از سرما، هزار هزار غنچه برویاند و جای علف‌های هرز، درختان سیب سرخ بنشاند...من این سایه سارِ ماتم را در هم می‌شکنم و بذرهای در خاک مانده را به آغوش آفتاب می‌برم.می‌دانم که شب به پایان می‌رسد، اگر همه دست به دست دهیم ، علف‌های هرز، زیر سایه‌ی درختان سبز این باغچه، خواهند مرد...میدانم اگر بخواهم ، ناممکن هم ممکن می‌شود .. میدانم خدا هوایم را دارد...پس بیاید با شروع سال تو ، برای داشتن زمین سالم تر قدمی برداریم.? برای زیستن تنها همین یک زمین را داریم.سال تو مبارک. 00/01/01&quot;تو میتوانی دنیا را تغییر دهی&quot;#پیک_زمین </description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Sat, 20 Mar 2021 15:17:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زِ مثل زمین</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D8%B2%D9%90-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-rsuprqgvwipy</link>
                <description>چیزی از زمین باقی نمانده؛ نه پونه ای، نه بابونه ای، نه دلخوشی به اطلسی و بهاری شکفته. زمین، در نیمه راه خویش، به زانو درآمده است؛ لباس خاکی اش را به تن کرده است و می چرخد بر مدار تباهی.دیگر نمی‌شود با یک دم عمیق آرامش را مهمان خانه ی نقلی ریه هایت کنی...دیگر نمی‌شود بدون عذاب وجدان تنفس کنی...دیگر نمیتوانی نادیده بگیری! دیگر این رسوایی را اگر بخواهی هم نمیتوانی انکار کنی...میدانی؟! دلم برای ریه هایم میسوزد ، شنیده ام میگویند وقتی طعم داشتن چیزی را چشیده باشی و بعد از دستش بدهد درد بیشتری را متحمل میشوی تا وقتی که به کل آن را نداشته باشیاکنون حال ریه هایم یه هیچ عنوان قابل توصیف نیست چراکه آنها با تمام وجود درد زمین را حس می‌کنند ،چون آنها می‌دانند تنفس هوای تمیز که لذتی و دارد و حالا غبار سنگین هوا ذره ذره آنها را آب می‌کند چون آنها زمین بدون آلودگی را تمام و کمال حس کردند ..زندگی کرده اند.. حالا چگونه بهشان بگویم که:آقا جان نیست! هوای تمیز نداریم!محیط زیست یعنی محیط زندگی و همان طور که میدانیم جایی است که تمامی موجودات کره ی زمین باهم زندگی می کنند و به هم وابسته هستند. ما و دیگر موجودات نیاز داریم که محیط زیست سالمی داشته باشیم تا بتوانیم بدون دردسر زندگی کنیم.این جملات را بارها و بارها در کتاب های درسی تکرار شده است از همان کلاس اول تا همین حالا که دارم سال آخر را میخوانم.شاید با خودت بگویی ، خب که چه؟ولی میدانی جانم! این بلا را ما سر زمین آوردیم! با اینکه زمین تنها به ما اختصاص نداشت ، ما به تنهایی آن را به ویرانه کشیدیم ، آخِر تقصیر آن حیووان های بی‌گناهی که روز به روز و ثانیه به ثانیه تحت اثر ندانم کاری های ما گرفتار و در آخر این دنیا را با دلخوری ترک میکنند چیست ؟!چرا باید جزای کارهای مارا این فرشته های بی‌زبان های بدهند؟چرا باید ماسک هایی که جان مارا حفظ می‌کند، جان آنهارا اینطور بی‌رحمانه بگیرد؟وضعیت ماسک‌های رها شده در طبیعت و گرفتاری حیوانات در آن، چنان بحرانی است که فعالان حقوق حیوانات و محیط زیست در کمپین‌ها از مردم درخواست می‌کنند که قبل از دور انداختن ماسک‌های خود حتما بند‌های آن را ببُرند تا حیوانی در آن گرفتار و زجرکش نشود.با خودم فکر میکنم شاید اگر هر کدام از ما به نوبه خود تلاش کرده بودیم تا زمین را پاکیزه نگه داریم و آلودگی ها را از آن پاک کنیم ، اینگونه مدیون زمین نمی‌شدیم.از کجا معلوم ؟! شاید حتی همین حالا که درگیر ویروسی ناشناخته بنام کرونا هستیم و فردا سال جدید را بدون در آغوش کشیدن عزیزانمان آغاز می‌کنیم ،در حال پس دادن کارما هستیم!شاید تصور کنید چنین کارهای کوچیکی مثل جمع کردن یک زباله یا کاشتن یک درخت به مناسب های مختلف ، تفکیک کردن زباله ها یا حتی روشن نکردن آتش در پیک‌نیک و دور همی های خانوادگی چه دردی را دوا می‌کند ؟ یا، همه که اینکار هارا میکنند! بگذار ما هم تافته جدا بافته نباشیم!ولی اگر می‌دانستیم همین کار های کوچک چقدر در سالم ماندن زمین و بقای نسل ‌این فرشته های معصوم تاثیر میگذارد، این محبت کوچک را از زمین دریغ نمیکردیم و باعث وقوع اثرات جبران ناپذیری به زمین نمیشدیم.شاید باعث نمی‌شدیم که دریا با آن عظمتش در زباله های ما غرق شود.شاید باعث نمی‌شدیم جنگلهایمان رنگ سیاهی به خود بگیرند.طبیعت مهربان ترین دوست ما و بهترین منتقد علم تجربی است، اگر تنها اجازه دهیم اطلاعیه هایش بی طرفانه وارد ذهنمان شود.  میدانی جانم ؟!هنوز هم دیر نیست ، جلوی ضرر را از هرجایی بگیری منفعت استبیاید در حفظ زمینمان بکوشیم، بیاید همه با هم و دست به دست هم جلوی مرگ زمین را بگیریم.برای زیستن تنها همین یک زمین را داریم.#پیک_زمین </description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Fri, 19 Mar 2021 16:15:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرونده ani96</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-ani96-lyxqhby9ae2v</link>
                <description>- این پرونده یکی از عجیبترین پرونده های کشور انگلیس هست که تا به حال حل نشده تو سال 2003 که تازه چت روم ها افتتاح شده بودند و رونق گرفته بودند پسری به اسم ماریان ویلشر تو چت روم با دختری به اسم انی اشنا میشه نیمه شب شروع به چت کردن میکنن پسر متوجه میشه که دختر تنها زندگی میکنه و توی چت عاطفی برخورد میکنه و...ساعت حدود 3 شب که اواسط چتشون بوده دختره میره دم پنجره و به پسره میگه خیلی جالبه من دارم تورو تو حیاطمون میبینمپسره میگه تو دیوونه شدی من خونمونم و یه عکس براش ارسال میکنه دختره میگه ولی تو همین الان برگشتی و به من خندیدی و پسره میگه اون من نیستم سریع فرار کن دختر تو کمد قایم میشه و میگه که پسره وارد اتاقم شده من از ترس دارم سکته میکنم بعد از چند دقیقه  همه چیز به حالت عادی برمیگرده و دختره خیلی عجیب میگه اون رفت و اینا پسره هم خیالش راحت میشه ولی بعد چند دقیقه از دختره میپرسه تو از کجا معلوم همون نباشی؟ناگهان دختره افلاین میشه و دیگه خبری ازش نمیشهچند روز بعد پسره با پلیس وارد خونه دختره میشن و متوجه میشن دختره تیکه تیکه شده و با خونش روی دیوار ID دختره یعنی ani96 نوشته شدهتوی این سالها بهترین کاراگاهان جهان روی این پرونده کار کردند ولی نتونستن حلش کنند.بنظر شما کی و با چه قصدی همچین کاری با انی کرده؟</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Fri, 19 Mar 2021 11:22:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منطقه ۵۱ کجاست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ScaryLand/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%DB%B5%DB%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tirpz0f36yik</link>
                <description>منطقه ۵۱ کجاست؟!شاید خیلیاتون اسم این مکانو توی انیمیشن ها و حتی بعضی فیلم ها شنیده باشین که ورود عموم مردم بهش ممنوعه و وارد شدن بهش تقریبا غیر ممکنه اما چیز دقیقی ازش نمیدونید! امروز واستون توضیح میدم این مکان کجاست و چرا ورود بهش ممنوعه منطقه ۵۱ بخشی از یک پایگاه نظامی در ۱۳۰ کیلومتری شمال غربی لاس‌وگاس در نوادا است.دولت آمریکا آن را منطقه محدوده آموزش و تست نوادا می‌خواند که بخشی از پایگاه نیروی هوایی ادواردز است.مثل بسیاری از پایگاه‌های نظامی آمریکا در این کشور مشخص نیست چه استفاده‌ای از این پایگاه می‌شود.ورود به این پایگاه برای مردم عادی کار بسیار دشواری است. ورود و حتی نزدیک شدن به آن ممنوع است و گارد مسلحانه از آن به طور دایم مراقبت می‌کند.همچنین ورود به حریم هوایی این پایگاه بدون مجوز ممنوع است.این مکان پر رمز و راز ترین مکان دنیا شرق همیشه وجود داره که تجربه منطقه ۵۱ می رسد اگر شما این جاده رو ادامه بدید همه جا تابلوهای خطر می بینید که بهتون هشدار میدن نزدیک نشوید و ورود ممنوع و چیزهایی از این قبیلقابل ذکره هیچ گونه امکان ورود به منطقه ۵۱ برای عموم مردم وجود نداره ولی حتی اگه راه ورود شما باز شد و تونستید وارد این منطقه بشید و کنجکاو شدید که جاده رو ادامه بدید باید بدونید که در تمام مسیر دوربین های مخفی وجود داره و شما کاملا زیرنظر هستید !در بالای تپه یک وانت سفید ایستاده و کوچکترین حرکت شما میتونه تعدادی زیادی از وانت هارو که پر از سرباز های مسلح خبردار کند که شمارو دنبال کنن و مانع ورودتون بشن!بخوابم رو راست باشیم دقیقا کسی نمیدونه چه چیزی توی منطقه ۵۱ نگهداری میشه اما تئوری های زیادی وجود داره که چندتاشون باهم برسی میکنیم.افرادی که به تئوری‌های توطئه باور دارند میگن دولت آمریکا در باره موجودات فرازمینی و UFO (سفینه های فضایی) اطلاعاتی در اختیار دارد ولی این اطلاعات را در دسترس همگان نمیذاره.این افراد بر این باورند که پایگاه منطقه ۵۱ که وجود آن در سال ۲۰۱۳ از سوی سازمان جاسوسی آمریکا به رسمیت شناخته شد، محل نگه داشتن موجودات فرازمینی است که در اختیار دولت آمریکا قرار دارند.آنها می‌گویند UFOهای سرنگون شده از جمله بقایای سفینه فضایی که سال ۱۹۴۷ در آمریکا سقوط کرده هم در این پایگاه نگهداری می‌شوند و البته دولت آمریکا این مسائل را تکذیب می‌کند.البته خیلیا دیگه ام میگن اون سفینه نبوده و یک جت اتحاد جماهیر شوروی بوده که خلبانش یک کوتوله جهش یافته بوده!تئوری دیگه ای هم هست که میگه منطقه ۵۱ همون استودیویی هست که صحنه فرود آپولو ( اولین سفینه ای که به ماه رفت ) نشون میدهتئوری دیگه این هست که میگه منطقه ۵۱ محل نگهداری SCP هاست! ( تو پستای بعدی توضیح میدم که چی هستن ) خلاصه که هنوز کسی واقعا نمیدونه توی این مکان فوق سری چی میگذره به نظر شما توش چیکار میکنن؟!اگه ورود به پایگاه آزاد شه جرئت وارد شدن بهش رو دارید؟!</description>
                <category>CrazyMind</category>
                <author>CrazyMind</author>
                <pubDate>Fri, 19 Mar 2021 00:49:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>