<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید علی کاشف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SeyedAliKashef</link>
        <description>میخوانم تا بفهمم ، آن را مینویسم تا درست بفهمم؛ وقتی درست فهمیدم باز مینویسم تا دیگران بفهمند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 03:55:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61564/avatar/S9vBGD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید علی کاشف</title>
            <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا به امام رضا علیه السلام غریب الغربا میگویند</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-qholwaztgybv</link>
                <description>چرا بر سر زبان ها افتاده است که امام رضا غریب الغربا هستند؟چند علت به نظر نگارنده میرسد. ممکن است علل دیگری نیز داشته باشد.الف: جریان واقفه: دو نفر از اصحاب امام کاظم علیه السلام، پس از شهادت ایشان، چون مبلغ بسیار بالایی از وجوهات در دست داشتند و در صورت پذیرش امامت امام رضا علیه السلام مجبور بودند آن مبلغ را به ایشان واگذارند، امامت امام رضا علیه السلام را رسما منکر شدند.به خاطر پول، یک انحراف دینی درست کردند که تا فتنه­­ ی آن تا سال ها ادامه داشت.لذا امامت امام رضا علیه السلام با انکار عده ای از نزدیکان شروع شد.  و این یکی از بزرگترین غربت ها بود. ذره ذره این فتنه خنثی شد و معلوم شد عامل اصلی تشکیک، مساله پول بوده است. درباره جریان واقفیه میتوانید جستجو کنید.چرا به امام رضا علیه السلام غریب الغربا میگویند ب: مطالبه فرزند و تهمت ناروا نسبت به امام رضا علیه السلام:این هم از امتحانات بزرگی بود که خدای متعال امام رضا علیه السلام را به آن مبتلی ساخت.به چند تاریخ توجه کنید.  امام رضا علیه السلام در حدود سن 35 سالگی در سال 183 به امامت رسیدند و فرزندی نداشتند. امام جواد علیه السلام در سال 195 قمری به دنیا آمدند. پس امام رضا علیه السلام 12 سال، بدون فرزند بودند و منصب امامت هم داشتند. در این بازه، بسیاری از شیعیان، این سوال را داشتند که چرا ایشان فرزند ندارد. زیرا که امام بعدی، فرزند امام قبلی است. و اگر کسی تا آخر فرزند نداشته باشد، نمیتواند امام باشد. این مساله سبب شد برخی مغرضان و کسانی که به تعبیر قرآن در قلبشان مرض است، به امام نیش و کنایه زده و پشت سر و جلوی روی امام، از این موضوع صحبت کنند. امام علیه السلام میفرمودند به زودی خداوند فرزندی به من خواهد داد. اما این همه قضیه نیست.زمانی که امام جواد به دنیا آمدند، باز هم عده ای، شبهه هایی مطرح کردند. در انتساب این فرزند به امام رضا علیه السلام ، تشکیک کردند.این نیز ظلم بسیار بزرگی بود. امام کسی است که او را درباره اخبار آسمان، امین میدانند. آن وقت درباره خانواده و فرزند خودش دروغگو باشد؟کار به جایی رسید که نزدیکان، پیشنهاد مراجعه به قیافه شناسان را مطرح کرده و در نتیجه قضاوت را به عهده ایشان گذاشتند. تا پس از برسی توسط آنان، خیالشان راحت شود.و در اینجا داستان قیافه شناسان معروف و مشهور است.باز از جمله ی مظلومیت و غربت  آن است که به دست امام علیه السلام ، بیلی بدهند و وانمود شود که ایشان باغبان است. تا کمترین کمک هم به قیافه شناسان در تشخیص نشود. بلکه اصلا به باغبان توجه نکنند و حتی احتمال این که این باغبان، پدر آن فرزند باشد، برایشان مطرح نشود. که با وجود اجرای این سناریو قیافه شناسان، از همان دور پدر امام جواد را تشخیص داده و حکم به الحاق آن فرزند به امام رضا علیه السلام کردند. ج: غربت به خاطر دوری از وطن و تبعید شدن از اهل و عیال و همراهی اجباری با قاتل خویش و مرگ در غربت:امام رضا علیه السلام، مشغول زندگی در مدینه بودند. که ناگهان پیک مامون آمد و مامور بود که حضرت را بدون فوت زمان به خراسان بیاورد. به نحوی که نقل شده حتی امام رضا علیه السلام با فرزندشان ، فرصت خداحافظی پیدا نکردند. که علت این مساله دقیق روشن نیست.بعد مجبور بودند تا پایان عمر شریف خود، در کنار دشمن منافقی چون مامون، در خفقان زندگی کنند. این سه علت که بنده در منابع تاریخی و روایی تاکنون پیدا کردم. که علت سوم چند جریان مفصل است که جا دارد کسانی که امام رئوف را دوست دارند، از آن مطلع باشند. استاد حامد کاشانی نیز یک سخنرانی در این باره دارند که من هنوز موفق به استماعش نشدم. هر کسی مایل بود آن را نیز گوش دهد:   https://www.hkashani.com/?p=9576</description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 18:51:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار کوتاه ؛</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-mbyncdiib6vc</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم« هیچ گاه امید نداشتم دولت به فکر دین باشد»بیش از یک سال از جریان کرونا و محدودیت های آن میگذرد. گذر زمان نگاه ها را پخته تر میکند. خصوصا در مساله ای که در طول تاریخ جهان، بی نظیر بوده  و نه خصوصیات جغرافیایی میشناسد و نه فرهنگی، نه سرما و گرما و نه مولفه دیگر. نزاع ها و اختلاف نظر های زیادی پیش آمده بود. هم اکنون دو جانب افراط و تفریط، عمدتا پشیمان هستند.(البته اگر واقع بین باشند) و با خود میگویند ای کاش، تند نمیرفتیم و قاطعانه سخن نمیگفتیم. عجز نظام پزشکی روز به روز آشکار تر شد و مشی آزمون و خطایشان ، بر ملا تر. راستش کرونا برکاتی هم داشت. غرور انسانی را شکست. متدینین را به فکر فرو برد و آن ها را عمیق تر کرد. ضعف نظام معرفتی پزشکی و استنتاجات آن ها را برملا ساخت. انسان ها فهمیدند که میشود در شرایط خاص زندگی کرد و از خیلی از توقعات چشم پوشی کرد. کتابخانه ها تکانی به خودشان دادند و نسخه های الکترونیکی را از انحصار خود آزاد کردند. نیرو های خودجوش و مردمی امتحان خوبی پس دادند و قدر نعمت ها بیشتر از قبل دانسته شد و...آن چیزی که به خاطرش این سطور را نوشتم این است که در بین اقشار جامعه، کرونا برای هر قشری، هر مکانی و هر وسیله ای، محدودیت ها و مضراتی داشت. منطقی است که برای تعیین میزان محدودیت سه مولفه لحاظ شود. 1: میزان خطر 2: میزان اولویت آن مساله 3: دشواری و هزینه محدود شدن. به عنوان مثال، برای تصمیم در مورد تعطیلی مدارس، بررسی میشود که خطر ابتلاء چه میزان است و بعد، اهمیت حضور در مدارس چه قدر است و در نهایت ، محدود شدن چه هزینه ای را در بردارد. برای حمل نقل عمومی نیز همینطور.تصویری از مجلس روضه با اوج رعایت پروتکل ها جالب است که تصمیم گیرندگان رسمی، در بین اولویت ها، کمترین اولویت را برای امور دینی و مذهبی در نظر گرفتند. اشتباه نکنید. من هیچ گاه از دولت انتظار نداشتم که به خاطر دین به فکر امور دینی مردم باشد(اگر چه این مهم در حکومت اسلامی وظیفه اوست) . اما توقع داشتم که به فکر اولویت های مردم باشد. اولویت های منطقی آنها. همانطور که تغذیه و سلامت و حمل و نقل، اولویت مردم است، دین هم اولویت آن هاست. اکثر مردم ایران، متدین هستند و بسیاری از آن ها بسیار متدین هستند و اهمیت زیارت و مجالس برای آن ها ، به مراتب بیشتر از اهمیت دیگر امور و یا حداقل هم ردیف آن هاست. (آمار مسافرت به عتبات در اربعین و غیره و میزان شرکت مردم در مراسم های مختلف دینی، عزاداری، اعتکاف و  غیره در قبل از کرونا را بررسی کنید) چرا به اولویت این قشر عظیم توجهی نشد؟ به عبارتی حکومت اسلامی و دولت اسلامی پیش کش، حتی دولت به اولویت مردم احترام نگذاشت. چه شد که بعد از اوج کرونا، در بازه ای، همه فروشگاه ها و بوستان ها و وسائل حمل و نقل و مدارس، میتوانستند باز باشند اما برگزاری مجالس ممنوع و مشاهد مشرفه بسته بود؟ چه شد که برای تعطیلی برخی امور، گفته میشد «اگر تعطیل شود برای مردم هزینه مالی در بر دارد.» اما کسی به هزینه روحی که بر قشر متدین تحمیل شد، توجهی نکرد. اتوبوس آزاد بود. گفته میشد «برای آن قشری که اهل اتوبوس هستند و از آن استفاده میکنند، مشکل است که بخواهند از جایگزین استفاده کنند.» صحیح است؛ مشکل است. اما آیا محدودیت های مناسکی و دینی برای آن مردمی که اهل مناسک بودند، مشکل تر نبود؟ کم نبودند افرادی که هر هفته در تمام نقاط ایران به زیارت امام و یا امام زاده منطقه خود مشرف میشدند، آیا به اولویت این افراد احترام گذاشته شد؟ برایم عجیب است که در این بازه یکساله، مرز های کشور های زیارتی، همیشه محدودتر از کشور های غیر زیارتی بوده است. در این نوشته، مجالی برای بازگو کردن همه اجحاف ها نیست. داستان مفصل است. باشد در مجالی دیگر تصاویر ثبت شده سخن بگویند.عکس از اینترنت کنون که کرونا یک ساله شده و در اکثر نقاط کشور آرام گرفته و همه اقشار ، از جمله خود پزشکان خود را با آن وفق دادند و فعالیت خود را همسطح دوران سابق ادامه میدهند، و بسیاری از مردم حتی ماسک هم نمیزنند، هنوز برخی مشاهد مشرفه با محدودیت افراطی مدیریت میشود. هنوز که هنوز است در حرم مطهر امام رضا علیه السلام، مکانی برای توقف کردن و خواندن زیارتنامه رو به ضریح مقدس حتی بافاصله فراهم نیست. زائر باید به رواق برود و از دور زیارت بخواند. آیا یک زیارت معمولی خیلی خطرناک است؟ خطری که در آسانسور و مطب پزشک و فروشگاه و مترو شلوغ نیست؟ من، کمتر کسی را مانند خودم در دفاع از محدودیت های کرونایی یافتم. ولی با این حال، شاهد اجحاف شدید و تبعیض با فاصله ای بین اولویت های دینی و دیگر اولویت ها بوده ام. و این را نمیتوانم انکار کنم. به نحوی که اگر حتی در حکومتی لاییک بودیم، چه بسا اولویت بیشتری برای امور دینی و متدینین قائل میشدند.حرم امام رضا علیه السلام در قبل از کرونا البته ناگفته نماند که لازم است به متدینین عزیز هم که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، گوشزد کنم که اگر برای تبیین نیاز ها و اولویت هایمان ، زبان و روش مطالبه گری نداشته باشیم، وضع همین خواهد بود. تا موقعی که ما در قبال تصمیم های دولت مردان منفعلانه برخورد کنیم و اولویت های معنوی را متحدانه مطالبه نکنیم و پس از آن هم راهکار متناسب جلوی پای آن ها نگذاریم، کرونا یا غیر کرونا، منافع معنوی ما را تهدید میکند و دولت مردان هم برای اولویت دینی ما احترام چندانی قائل نیستند. و بعد از سرکوب آن، کم کم خودمان هم آن اولویت از دست رفته را احساس نمیکنیم. کرونا تجربه ی صریحی شد برای عدم اعتماد به آن ها در احترام به اولویت هایمان. و خدا را سپاس در هر حال.  (1/1/1400)وضعیت ضریح از اسفند 1398 تا ابتدای 1400 عزاداری شب دوم محرم </description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 17:07:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از عجائب روز قیامت</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%AC%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AA-rcbqsfcuol36</link>
                <description>در این کره خاکی شاید بتوان گفت که چیزی را به مانند مهر مادری نیافتم. شاید محبت عجیب ترین چیزی باشد که تجربه کردیم و محبت مادر از همه محبت ها عجیبتر. در توصیف روز قیامت در آیات قرآن مکرر بیان شده که آن قدر گرفتاری برخی زیاد است که حاضر نیستند به فرزند خود کمک کنند. و فرزند نیز حاضر نیست به پدر و مادر خود کمک کند. در حالی مادر سراغ فرزند میاید و درخواست کمک میکند اما فرزند به او کمکی نمیکند. فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُون‏(مومنون 101 ) فَإِذا جاءَتِ الصَّاخَّةُ (33) يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيهِ (34) وَ أُمِّهِ وَ أَبيهِ (35) وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ (36) لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنيهِ (37)( عبس ) يَوْم‌َ لاَيَنفَع‌ُ مَال‌ٌ وَ لاَبَنُون‌َ   إِلآمَن‌ْ أَتَي اللَّه‌َ بِقَلْب‌ٍ سَلِيم‌ٍ ( شعراء ) لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ ( الممتحنه 3 ) </description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 09:25:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنج های دوران کودکی، ما را تخریب کرده یا ساخته است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ew23xyzkl4ly</link>
                <description>بسیاری از گزاره هایی که پشتوانه شهرت و در زبان این و آن چرخیدن را دارند، در تناقض با یکدیگرند. همگی میدانیم که تا کسی رنج نکشد، ساخته نمیشود. رنج کشیدن و ستم دیدن، مقدمه بسیاری از خودسازی ها و ارتقاء های انسانی است.  نیز از جمله فوائد ستم دیدن، درک قبح ستم است. به یاد دارم که در یکی از جملاتی که به بزرگان در تقویم ها و این طرف و آن طرف نوشته میشود، خوانده ام که: «از تمام کسانی که به من ستم رواداشتند سپاسگزارم. زیرا اگر اقدامات آنان نبود، هیچ گاه حال مظلومان را درک نمیکردم و با ظلم مبارزه نمیکردم»  از آن طرف نیز مدام میگوییم که ستم هایی که بر ما شده، سبب شده است که برخی از ابعاد حیاتی را از دست بدهیم. عقده هایی در درون ما ایجاد کرده که هیچگاه از شرشان خلاص نمیشویم. ستم ها میتواند یک سری اخلاق و رفتار و عادت های بدی در فرد ایجاد کند که به سادگی نمیتواند آن ها را ترک کند. حال به راستی حل این تناقض چگونه ممکن است؟ آیا فردی که به ما ستم میکند، در حقیقت به نفع ما قدم برمیدارد و یا به ضرر ما؟ پاسخ احتمالی: شاید بتوان این تناقض بدوی را این چنین حل کرد: انسان یک ظرفیت و سعه وجودی دارد که آستانه تحمل او را تعیین میکند. اگر فشار ها و رنج ها تا قبل از رسیدن به مرز آن آستانه باشد، این رنج سبب خودسازی و تقویت اوست. اما به محض این که ظرف لبریز شد و سر رفت، آن رنجی که این سرریز را ایجاد کرده، به ضرر آن بخت برگشته است. چه قدر زیبا میشود اگر بتوانیم ستم هایی که به ما رواداشته میشود را به نفع خود تمام کنیم. </description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jul 2020 08:37:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو بی انصافی در رفتار ما با روحانیون</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%D8%AF%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%88%D9%86-xpf4plwqttjm</link>
                <description>احساس میکنم که ما در مواجهه با هر صنفی یک سری قواعد و اصولی رو رعایت میکنیم که دو مورد از اون ها رو در مواجهه با جامعه شریف روحانیت رعایت نمیکنیم. اولی رو چند سال هست که به ذهنم رسیده و دومی اش رو هم اخیرا پی بردم. ما میدونیم که در هر صنفی خوب و بد هست. مثلا میدونیم که درصد قابل توجهی از پزشک های ایران، افراد خائن و نامردی هستند. بسیاری از پزشک ها مافیا هایی هستند که با شرکت های دارو سازی پشت پرده هماهنگی و همکاری دارند. پزشک های زیادی هستند که بیمار ها رو به یکدیگر لینک میدهند و از هم دیگه پورسانت دریافت میکنند. پزشک های زیادی که وقتی خطای پزشکی میکنند صدایش را هم در نمیآورند. با پزشک های گرون بگیر و بی انصاف کاری ندارم. اما حد اقل پزشک باید تعهد پزشکی داشته باشه و در موارد خطا اعتراف کنه. با وجود این همه، ما همه پزشک ها رو محکوم نمیکنیم و به هر پزشک که میرسیم، اینطور نیست که خطا ها و بدی های همکارانش رو به روش بیاریم و یا مطلق پنداری کنیم و در یک جمله بگیم که همه پزشک ها بی انصاف هستند و یا پارتی بازی میکنند و یا باند بازی میکنند و مریض رو میفروشند. نه در ذهنمون و نه در گفتارمون.اما وقتی مردم ما با روحانیون مواجه میشن، موارد متعددی شده که من دیدم که مطلق انگاری میکنند و در پشت سر و یا جلوی اون روحانی میگن: آخوندا خیلی پول دار هستند. آخوند ها حکومتی هستند. آخوند ها دستشون با حکومت تو یک کاسه است. آخوند ها خیلی زرنگ اند. فرد با تجربه ناخوش آیندی که از یک روحانی در طول زندگی اش داشته، داره تمام روحانیون رو به همون چوب میرونه. گویا اصلا احتمال نمیدهند که این صنف هم، هم خوب داره و هم بد و هم ثروتمند داره و هم فقیر. هم حکومتی داره و هم غیر حکومتی.در حالی که طبق آمار های دقیق، تعدادی خیلی کمی از آخوند ها در پست های حکومتی هستند. حتی یک درصد هم نیست. و تعداد خیلی کمی از اون ها ثروتمند هستند. اکثرشون دارن با حقوق بسیار کمی زندگی میکنند و زندگی قانعانه ای دارند. منتهی چون این بندگان خدا از هویت و وضعیت صنفیشون برای مردم گزارشی نمیدهند(خصوصا که، این روحیه رو دارند که فقر رو نباید جز برای خدا برای کسی اظهار کرد) ، مردم هم قضاوت های غیر منصفانه و مطلق گرایانه میکنند. صنف را بر اساس مشاهده چند شخص نباید قضاوت کنیمدومین بی انصافی که من شاهد آن بودم و آن را نسبت به آخوند ها داریم (ولی در مواجهه با دیگر اصناف رعایت میکنیم) اینه که در بحث های دینی که تخصص اون هاست تصور میکنیم که همه چیز رو میتوانیم بفهمیم.ببینید اگر من در دانشگاه یکی از اساتید معروفِ یکی از رشته ها که در آن تخصصی ندارم را ببینم، مثلا اساتید بنام رشته فیزیک و یا حتی مثلا فلسفه که رشته انسانی است، و از او یک سری سوال ها در مورد جزئیات تخصصش بپرسم، هیچ گاه انتظار ندارم که او بتواند همه چیز را به من بفهماند. کاملا منتظر هستم که بگوید باید در این رشته تحصیل کنی تا بتوانم به تو پاسخ بدهم. و گرنه پاسخ من را نمیفهمی. و یا بگوید بحث مفصلی دارد و به اینجا ختم نمیشود. و یا بگوید نه میتوان پاسخ مثبت داد و نه منفی . بستگی دارد. همچنین اگر از من در مورد شاخه مکانیک کوانتومی سوالی پرسیده بشه، به جای حدس زدن از واژه «نمیدانم» استفاده میکنم. پیچیدگی و عمق امور دینی و معنوی که مربوط به دانش آسمانی است، به مراتب از دانش های زمینی و پرداخته شده توسط بشر بیشتر استوَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاجالب است. نوبت به امور دینی که میرسد، همه مردم حتی بعضا خودم حس متخصص شدنشان (و یا حس شِشُم آن ها)  گل میکند و شروع میکنند به اظهار نظر. و مبتنی بر همین روحیه، وقتی از متخصص دینی سوالی میپرسند انتظار دارند که همه چیز را متوجه شوند و اگر آن بنده خدا که عمرش را در تحصیل امور دینی گذرانده است، نتواند ارتباط علمی خوبی با ذهن او برقرار کند، متهم میشود به این که پاسخ سوال را نمیداند و نمیتواند خوب پاسخ بدهد. در حالی که اساسا این توقع، توقع بیجایی است. ما باید احتمال بدهیم که بسیاری از مفاهیم و یا گزاره های دینی را با یک ملاقات کوتاه با متخصص دین نمیتوانیم بفهمیم. بلکه باید ساعت ها مطالعه و تحصیل کلاسیک داشته باشیم تا مقداری از آن ها را درک کنیم. بلکه شاید نیاز به تجربه های معنوی برای فهم برخی از آن ها باشد.  همانطور که در دانش های دیگر خودمان را در موقعیت فهمیدن همه گزاره های آن نمیدانیم. این هم دومین رفتار اشتباهی بود که من شاهد انجام گرفتن آن از سوی مردم با جامعه روحانیت هستم و در چند ماه اخیر به آن پی بردم. زمانی که میخواستم برای یکی از دانشجو ها از یک امر دینی عمیق (در حد خودم) بگویم اما او نمیتوانست در آن بازه کوتاه، آن حرف ها را درک کند. واقعا نمیتوانست.(به خاطر کم حوصله بودنم در این ایام، از نگارش ساده و غیر فاخر عذر خواهم)</description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2020 17:41:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%DA%AF-a8akcl6d2cbr</link>
                <description>این که قراره یک روزی بمیرم و از این دنیا دستم کوتاه بشه، همیشه من رو اذیت کرده. و خیلی وقت ها فکر کردن بهش رو گذاشتم برای یک وقت مناسب. میدونم احمقانه است. هیچ وقت فکر ایمن ساختن از خطر بزرگ رو کسی به تاخیر نمیاندازه. چون هر لحظه ممکنه اون اتفاق بیفته و وقتی که اتفاق افتاد هیچ فرصت جبرانی وجود نداره. اما بالاخره تصمیم گرفتم که این حماقت مستمر رو پایان ببخشم و مرد و مردونه، بشینم و زمانم رو صرف آماده کردن خودم برای این سفر بزرگ بکنم. این یک حقیقته که همه ما داریم طفره میریم. و نشونه اش هم اینه که اگر ما بدونیم که یک هفته دیگه و یا اصلا یک ماه دیگه میمیریم، یک جور دیگه زندگی میکنیم. حتی من اگه بفهمم و یا احتمال زیاد بدم که یک سال دیگه بیشتر زنده نیستم، زندگی ام تو این یک سال زمین تا آسمون متفاوت میشه. واقعا جریان چیه؟ الان بین دو تا چیز پارادکس هست. از طرفی من که میدونم ممکنه همین فردا بمیرم. و یا در ماه آینده و یا سال آینده بمیرم. و احتمالش هم کم نیست. چون دارم میبینم که چه قدر افراد تو سن های پایین میمیرند. از طرف دیگه اصلا برای زندگی بعد از مرگ خودم رو آماده نکردم. نشونه اش اینه که اگر بفهمم قراره این روز ها بمیرم، اصلا سبک زندگیم و همه چیزش رو عوض میکنم. این دو تا رو که کنار هم میگذاریم، میبینیم یکی از دو باید اشتباه باشه. یا من احتمال مرگ رو نمیدم و یا خودم رو آماده مرگ میبینم. و حقیقت اینه که من احتمال مرگ رو نمیدم. من مرگ رو از یاد بردم. پیشرفته ترین کاری که من میتونم الان بکنم، آماده کردن خودم برای مرگ هست. همونطور که پیشرفته ترین کاری که یک فردی که در جنگل گیر کرده میتونه بکنه، ایمن کردن خودش از درندگان هست. منتهی من خودم رو نمیتونم از مرگ ایمن کنم، پس باید کاری کنم که نتیجه تلخ مرگ برای من شیرین بشه. و زندگی پس از مرگ خودم رو بسازم. روش آماده شدن برای مرگ رو سعی میکنم پا ب پای کار هایی که میکنم بنویسم.   </description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 19:43:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محاسبه زندگی بدون محاسبه نقش خداوند</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-ue8qpankuzxn</link>
                <description>توی وب که میچرخم میبینم خیلی از نویسنده ها یک سری راهکار ها و استراتژی هایی در مورد زندگی ارائه میکنند که حقیقتا بدون محاسبه اراده خدای قادر و قضا و قدر و به عبارت دیگر بدون محاسبه دست های عوامل خداوند روی زمین هست.این سبب شد که این مختصر رو به قلم الکترونیکی بیارم. اگر چه ما خیلی چیز ها رو نمیدونیم. و از خیلی قوانین حاکم بر جهان که تحت اراده خداوند است مطلع نیستیم. اما خیلی عجیبه. ما میدونیم که خدا هست. و میدونید که جهان رو هم ول نکرده و در جزئیات زندگی ها دخالت داره. اما با این وجود موقع محاسبه گری که میشه، انگار نه انگار. مثلا میبینم در مورد پولدار شدن،نویسنده ها  قانون جذب و اعتماد به نفس رو مطرح می کنند.در مورد ازدواج ، کلی توصیه روانشناسی و پزشکی نوشته اند. در مورد موفقیت های اجتماعی یا در زمینه تحصیلی ، میبینیم نوشته های زیادی هست که شروع میکنه و از شماره 1 تا 10 میشماره و راهکار های موفقیت در اون زمینه های رو بیان میکنه. و خیلی از این ها هم درسته و لازم. اما چند سوال. آیا احتمال نمیدیم دست هایی پشت پرده باشه که جلو برخی اتفاقات رو بگیره و یا به افتادن اون ها کمک کنه؟ آیا احتمال نمیدیم که یک قوانینی در جهان حاکمه که ما از اون ها بی خبریم ؟ آیا منطقی نیست که برای اجرای زندگی به آگاه ترین فرد و یا منبع به قوانین هستی پناه بیاریم؟ بخش زیادی از نتیجه کار از دست من و شما خارجه. کم نیستند افرادی که برنامه ریزی های مفصلی داشتند، اما قبل از اتمامش مردند. و یا مریض شدند. و یا منصرف شدند. منصرف شدن هم به نوعی سبب نا تمام موندن کار میشه. بعضی ها دچار یک مشکلی شدند که مجبور شدند به طور کلی برنامه شون رو عوض کنند. آیا این ها چیز هایی هست که با برنامه ریزی درست میشه؟ راهکار: توکل توکل به خدا و کمک گرفتن از او و سپردن اول و آخر کار به دستان پر قدرت او، یک حلقه ای از حلقه های زنجیره که خیلی وقت ها ازش غافل میشیم. و چه قدر جالبه که هیچ اقدامی از این قاعده مستثنی نیست. حتی امور دینی و معنوی که در راستای رضایت خداوند متعال هست هم، بدون توکل موفقیت ساز نیست. به قول حافظ : تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش قوانین پشت پرده را کشف کنیم و خودمان را با آن ها منطبق کنیماگر ما احتمال میدیم که یک سری قوانین وجود داشته باشه که ما از اون ها مطلع نیستیم، خیلی منطقی هست که اقدام به آموزش بکنیم. و صد البته آموزش این امور ارزشمند برای هر کس میسر نیست. من تا الان چند تا از این قوانین رو متوجه شدم. الف: قانون استدراج: یکی از سنت های خدای قادر اینه که کسی رو که مستحق عذابه و پرونده اش به هیچ وجه قابل اغماض نیست و هیچ بازگشتی هم به سوی خدا نداره، به عذاب استدراج دچار میشه. به این معنی که از زمین و زمان براش میرسه. و دست به هر چی میزنه طلا میشه. این برای اینه که در همون باور باطل خودش مستقر بمونه.ب: کمک کردن و اقدامات شیاطین در کار هایی که دسترسی  دارند و بهشون علاقمند هستندوجود شیاطین مطلب غیر قابل انکاریه. خب طبیعتا اقداماتی هم دارند و نیز نقش هایی در زندگی انسان.ج: یک قانون جزئی:  اگر کسی رو بابت عیبی مسخره کنی، به اون مبتلا میشی. و یا مثلا اگر کسی با حسرت به تو نگاه کند، خودت را در معرض انرژی منفی چشمان او قرار دادی. د: اگر در زمینه ای خیلی گند زدی، نباید انتظار موفقیت در اون زمینه رو داشته باشی. مثلا طرف اومده قبل از ازدواج ، مرتکب هزار تا کوفت و زهر مار جنسی شده و دامن تعدادی خانم رو کثیف کرده  و بعد موقع ازدواجش که میشه ، میخواد یک خانم پاکدامن و مهربان و با فرهنگ و سالم، نصیبش بشه. قوانین بسیار زیادی حاکم بر جهان هست که من با علم ناقصم فقط 4 تا رو نوشتم. هر یک از این قوانین مستندات و پشتوانه های داره که بنا نداشتم اون ها رو ارائه کنم. هدف من بیشتر اینه که به خودمون بیایم و به سراغ قوانینی که در کتاب های رایج روانشناسی و موفقیت در کار و رمز های موفقت و این جور چیز ها پیدا نمیشه رو بیاریم. در خانه اگر کس است ، یک حرف بس استو در نهایت : اگر میخواهی به ویژگی های یک شی پی ببری،ایمن ترین راه رفتن سراغ مخترع آن است.  جهان، ساخته ی جهان آفرین هست. پس بهتره برای فهمیدن قوانین آن، به سراغ اطلاعاتی برویم که از آسمان در مورد زمین آمده . نه از زمین. </description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Mon, 05 Aug 2019 16:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیانت به علم خیانت به واقعیت است</title>
                <link>https://virgool.io/@SeyedAliKashef/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-vvp0slpjjjsb</link>
                <description>روزی زن حسودی ، دله دزدی را اجیر کرد تا گردنبند زیبایی را از جاری او بدزدد و آن گردنبند را به آن زن، تسلیم کند. او به جاری خویش حسودی میورزید. دزد بعد از شنیدن پیشنهاد اندکی درنگ کرد و گفت وجدانم به این کار راضی نمیشود. زن گفت: برایت آن را آسان تر میکنم. گردنبند را بدزد و به من هم تحویل نده. آن را نابود کن. دزد که فهمیده بود همه چیز از  حسد است گفت: به این کار هم دلم راضی نمیشود. زن گفت: نگران نباش . برایت آسان تر میکنم تا وجدانت راضی شود. کردنبند را بدزد و آن را در چاهی بینداز. در این صورت گردنبند را سالم نگاه داشته و به کس دیگری هم تحویل نداده ای. آن گردنبند تا ابد در ملکیت او در سلامت میماند. دزد این دفعه نیز اندکی درنگ کرد و به زن حسود گفت: گویا تو درد دل مرا نمیدانی. من نه بر تصاحب تو بخل میورزم و نه بر گردنبند بی جان دل میسوزانم. من دلم برای جاری تو میسوزد که در هر 3 راهی که در پیشم نهادی، از گردنبندش محروم میشود. آری. حق با او بود. فرق خیانت به علم و خیانت به واقع ، چنین است. گاهی حقیقت را از اصل نابود میکنند. و گاهی نابودش نمیکنند، اما آن را غیر قابل دسترسی میکنند. علم دریچه ی حقیقت و واقعیت است. اگر دریچه را نابود کنی، حقیقت را تقریبا نابود کرده ای. چون حقیقتی که هیچ گاه قابل دسترسی نیست، نابودشده است. و چه بسیار است این حقیقت ها. و چه بسیار است امروزه تورم علوم و ناکارامدی آن، حاصل ورود غیر واردانه  مولفین و مدونین است. مولفینی که بعضا نیاز های روحی و جسمی خود را با ورود در عرصه علم ارضاء کردند. و به جای حفظ این ودیعه ارزشمند، سبب انحراف آن شدند.خب خوش بینانه ترین حالت را بیان کردم. اما همیشه هم اینطور نیست.ابر قدرت های جهان، توسط اهرم علم، حرکات و سکنات مردم را در راستای انگیزه های اقتصادی و منفعت طلبی خود به حرکت در آورده اند. آری این علم است. علمی که ممکن است برچسب روانشناسی و جامعه شناسی و علوم سیاسی و صد ها برچسب مقدس دیگر بخورد و لایه های زیرین و رویین آن ، آنچنان هنرمندانه واقع نمایی میکند که هیچ کسی حتی حدس نمیزند که یک علم ازاصل مغرضانه تالیف شده باشد.  علم بی زبان. علمی که هیچ گاه مورد اتهام قلابی بودن قرار نمگیرد. امروز میلیون ها خواننده تاریخ، تاوان مخفی کاری های بزدلانی را میدهند که دسترسی را به برخی وقایع تاریخی قطع کردند. چون فقط آن ها شاهد آن قضایا بودند.البته اگر چه بزدل بودند ولی خدا خیرشان دهد که سکوت کردند. سکوت کردند و مانند برخی چاپلوسان ، تاریخ تحریف شده ننگاشتند. آری. خدا خیرشان دهد.و ..... مجال تفصیل در این عریضه نیست. دیگر، شنونده است که باید عاقل باشد. و به قول شاعر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اگر نویسنده ای سطور، روزی تصمیم بگیرد کتابی تالیف کند و پایش را به عرصه تدوین علم باز کند، طبیعتا باید بداند که اگر اهلیتش را نداشته باشد، هیچ گاه در این عرصه صدای لق لق کفش بزرگ برای پای کوچکش، شنیده نمیشود. و مانند هزاران خیانت های خودآگاه و ناخودآگاه به لیست خیانت های به علم اضافه میشود و در جهانی دیگر باید پاسخی برای جهان آفرین آماده کند.  </description>
                <category>سید علی کاشف</category>
                <author>سید علی کاشف</author>
                <pubDate>Wed, 31 Jul 2019 02:57:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>