<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید محمدحسین ‌موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Seyedmousavi2</link>
        <description>داستان‌نویس | دغدغه‌مند علوم‌انسانی | بلاگر ادبیات‌داستانی‌وسینما  https://zil.ink/seyed_mousavi</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:13:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/205952/avatar/kQgdLQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید محمدحسین ‌موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد رمان مردی به نام اوه (فردریک بکمن)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DA%A9%D9%85%D9%86-gtwzsnb3soxn</link>
                <description>شناسنامه کتاب:📘 نام اثر: مردی به نام اوه✍️ نویسنده: فردریک بکمن (ترجمه الناز فرحناکیان)📑تعداد صفحات: ۳۷۱🏢انتشارات: نون📋 ژانر: اجتماعی/ خانوادگی👥 مخاطب: جوان، بزرگسالخلاصه داستان:پیرمردی بعد از سال‌ها زندگی در خانهٔ کوچکش، با  همسایگان جدیدی در محلهٔ خود روبه‌رو می‌شود. همسر این خانوادهٔ جدید،  پروانه، یک زن ایرانی است که شاید فکرش را هم نمی‌کرد، همسایه بودن با مردی  به نام اوه، چه اتفاقاتی برای او و دیگران رقم خواهد زد. با شخصیت جالب و منحصربه‌فرد «اوه» همراه شوید…نقاط مثبت:شخصیت‌پردازی بی‌نظیر اوه و دیگر شخصیت‌هاایجاد عقبه فرهنگی برای عادات و زندگی شخصیت اصلیلحن و انتخاب کلمات در گفتگوها و تک‌گویی‌ها منحصربه‌فرد و بجا بود.زاویه دید جدید (بین سوم‌شخص معمولی و بی‌طرف)ایجاد تصویر شفاف از داستان در ذهن مخاطب (مخاطب داستان را خوب می‌بیند)تشبیه‌های متعدد و عامیانه، به داستان فضا داده است.پایان‌بندی داستان، بسیار خوب و مناسب بود.خلق صحنه‌های طنز دلچسبتجارب خوبی در مورد زندگی منتقل می‌کند.غافلگیری در مورد زن اوه، جالب بود.نقاط منفی:فلاش‌بک‌های داستان به‌خوبی به‌کارگیری می‌شوند؛ اما سیر داستان به‌اندازه کافی کشش و قلاب ندارد.در قسمت‌های پایانی، نیمچه تطهیری نسبت به اختلال «همجنس‌گرایی» اتفاق می‌افتد که مطلوب نیست.جمع‌بندی:مردی به نام اوه شخصیت‌هایی دارد که شما در طی  داستان، اوقات خوشی را با آنها می‌گذرانید. از استحکام شخصیت اوه،  دغدغه‌مندی پروانه، بی‌عرضگی پاتریک و سرخوش بودن جیمی لذت می‌برید و  نویسنده را به‌خاطر دیالوگ‌های کم‌نظیرش، تحسین می‌کنید. حرف بزرگ این  داستان این است: «برای زندگی بهتر، به اطرافیانمان اهمیت بدهیم.»نمره‌دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته 2: اعطای نمره‌ی مجموعی  «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و عالی است. اما 25  نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در به‌کارگیری ابزارهای  داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)۱) دنیای داستانی: 16 (از 20)✅2) شخصیت پردازی: 30 (از 35)✅3) پی‌رنگ: 24 (از 35)✅4) درون‌مایه: 13 (از 15)✅۵) سبک: 20 (از 20)✅نمره نهایی: 03 + 100🟢قطعه خواندنی:«اوه؟» زن طوری از پشت سر او را صدا کرد که انگار خیال می‌کرد ممکن است اوه از آخرین بازی که او مزاحمش شده اسمش را عوض کرده باشد.اوه بدون آنکه کوچک‌ترین توجهی به زن نشان دهد، به پاروکردن ادامه داد.زن گفت: «فقط می خوام چند تا سؤال ازتون بپرسم…»اوه جواب داد: «برو سؤال‌هات رو جای دیگه بپرس.» و طوری پارو را توی زمین فروکرد که معلوم نبود برف پارو می‌کند یا گودال حفر می‌کند.«اما من فقط می خوام…» جملهٔ زن تمام نشده بود که اوه و گربه رفتند توی خانه و در پشت سرشان محکم بسته شد.اوه و گربه توی راهرو چمباتمه زدند و منتظر ماندند زن از آنجا برود. اما  نرفت. شروع کرد به کوبیدن در و فریاد زد: «اما شما یه قهرمانین!!!.»اوه به گربه گفت: «این زن واقعاً مشکل روانی داره.»گربه جوابی نداد.این مقاله در سایت مون: https://nounegasht.ir/2024/03/05/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%88%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%af%d8%b1%db%8c%da%a9-%d8%a8%da%a9%d9%85%d9%86/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Mar 2024 21:56:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی رمان ایذا (مصطفی رضایی کلورزی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B0%D8%A7-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-jrlvdpemayez</link>
                <description>شناسنامه کتاب:نام اثر: ایذانویسنده: مصطفی رضایی کلورزیتعداد صفحات: 272انتشارات: کتابستانژانر: علمی - تخیلی/ ماجراجوییمخاطب: نوجوان/ جوان/ بزرگسالخلاصه داستان:پس از وقایع رمان «زایو» و برطرف شدن بیماری فراگیر با داروی جدید، حالا جهان در آستانه المپیک بازی‌های رایانه‌ای، با چالشی جدید مواجه شده‌ است.نقاط مثبت:ایده مرکزی عالیآغاز جذابایده تشکیل تیم مخفی جالب بود.تکنولوژی های جدید اضافه شده بود.پایان بندی جالبدنیای داستانی نسبتاً متنوّعنقاط منفی:قلم نویسنده، همچنان بعد از تجربه رمان زایو، قلم پخته نیست و کژتابی در تشخیص فاعل فعل دیده می‌شود.به‌روزرسانی سیستم تهویه ناملموس است.گزارشی‌بودن بعضی قسمت‌ها (استفاده نابه‌جا از «اینکه»)بیان اطلاعات به صورت خام و بدون توجیه و در نتیجه لو رفتن نقش نویسندهگفتگوهای ضعیفوقایع نامتناسب و غیر باورپذیر (مانند چند دقیقه سکوت کردن در اتاق رئیس!!)ضعف شخصیت‌پردازی (حافظ در مرکز پژوهش‌های نو، خیلی خیره و محو در تصاویر است.)دست نویسنده در داستان، رو است.قواعد محدودیت زاویه دید در ارائه اطلاعات، رعایت نشده‌ است.به دلیل انتخاب اشتباه زاویه‌دید، حجم گزارش اطلاعات داستان، از نشان‌دادن ملموس وقایع بیشتر شده است.اشکال ویرایشی به چشم می‌خورد.جمع‌بندی:ایذا به نسبت زایو، گام خوبی رو به جلو برداشت و سعی کرد داستان خوبی بگوید. اما اشکالاتی که بیان شد، تا حدی از جذابیت و باورپذیر بودن داستان کاسته است.نمره‌دهی از 100:۱) دنیای داستانی: 12 (از 20) ✅2) شخصیت پردازی: 24 (از 35) ✅3) پی‌رنگ: 26 (از 35) ✅4) درون‌مایه: 15 (از 15) ✅۵) سبک: 5 (از 20) ❌نمره نهایی: 82 🟡قطعه خواندنی:عزیزان من، همیشه به یادتان باشد اگر ما رؤیاهایمان را  نادیده بگیریم، اگر ما آرمان‌ها را شوخی بدانیم، اگر برای ساخت جهان و  رؤیای خود تلاش نکنیم، روزبه‌روز منفعل‌تر خواهیم شد و در نهایت به رکود  می‌رسیم. از تجربه‌کردن فرار می‌کنیم، و گرفتار ترس می‌شویم. ترس باعث  می‌شود مدام مشغول توجیه‌کردن گذشته و حال باشیم. می‌مانیم و دنیایی سرشار  از غفلت. همه از خود دور و دورتر می‌شویم. بعد از خدای خود هم دور می‌شویم و  آنجا، برای همیشه، به یک هیچ بزرگ می‌رسیم. و انسان…، انسان، برای هیچ  آفریده نشده!مطالعه این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2024/01/10/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b0%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%b2/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2024 15:09:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فرمالیستی فیلم کاپیتان آمریکا؛ نخستین انتقام جو (Captain America: The First Avenger 2011)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88-captain-america-the-first-avenger-vwvdmtcww4ou</link>
                <description>شناسنامه اثر:نام فیلم: کاپیتان آمریکا؛ نخستین انتقام جو (Captain America: The First Avenger)کارگردان: جو جانستونفیلمنامه‌نویس: کریستوفر مارکوس، استیون مک‌فیلیبازیگران اصلی: کریس ایوانز، تامی لی جونز، هوگو ویوینگموسیقی: آلن سیلوستریتولید کننده: مارول استودیوزتوزیع‌کننده: پارامونت پیکچرزکشور: آمریکاهزینه فیلم: 140 میلیون دلارفروش گیشه: 370 میلیون دلارخلاصه داستان:در بحبوحه جنگ جهانی دوم، واحد تحقیقات علمی آلمان نازی (هایدرا)، به تکنولوژی مبتنی بر انرژی کیهانی دست پیدا می کند. استیو راجرز که جوانی بیست و چند ساله است، به عنوان یک نمونه، تحت آزمایش ابرسرباز آمریکا قرار می گیرد و قدرت و توانایی فوق العاده پیدا می کند.او که در رسانه ها به عنوان کاپیتان آمریکا و قهرمان کشور معرفی شده، می خواهد جلوی قدرت کیهانی هایدرا (واحد تحقیقات علمی آلمان) بایستد.نقاط مثبت:شروع مبهم و مناسب از انتهادیالوگ ها و شوخ طبعی ارسکین خوب بود.ایده ی گروه خاصّ از باقی مانده ها برای مقابله با هایدرا خوب بود.حمله به قطار از روی کوه، تنوّع خوبی داشت.کشته شدن باکی، غافلگیرکننده بود.شوخ طبعی شخصیت سرهنگ فلیپس جالب بود.نقاط منفی:روابط علّی - معلولی و توجیه انگیزه کاراکترها خیلی قوی نیستند.جمع‌بندی:کاپیتان آمریکا - اولین انتقام جو، به عنوان شروع آثار جدی مارول بد نبود؛ اما جدای از تک ایده ها، در مجموع نتوانست کیفیت خوبی از جهات داستانی ارائه دهد.نماهای الگو:1. شخصیت پردازی؛ مقاومت درونی استیو راجرز https://www.aparat.com/v/PzoYB تقابل دو دیدگاه درباره جنگ و جسارت استیو برای مقابله️مقاومت استیو در برابر زورگویی، شخصیت او را برای اتفاقات و چالش های بعدی داستان معرفی و آماده می کند.️سرنخ گذاری سپر برای ادامه فیلم، جالب بود.2. شخصیت پردازی؛ مقاومت در برابر فشار آزمایش https://www.aparat.com/v/R8lzp شخصیت، با تجربیاتی که در ماجراها و چالش ها کسب می کند، برای مقابله با اتفاقات آینده‌ی داستان، آموزش می بیند. این باعث باورپذیری موفقیت قهرمان در برابر چالش های ناشناخته خواهد شد.واکنش دختر موردعلاقه‌ی استیو هم زمینه چینی برای عشق آینده‌ی آنهاست.3. اکشن ویژه؛ سرنخ گذاری ستاره سرخ، برای استفاده از سپر کاپیتان در آینده https://www.aparat.com/v/mTnaP?playlist=8090374 سرنخ گذاری، باعث آمادگی ذهن مخاطب داستان یا فیلم برای باورپذیری و قابل قبول جلوه کرده اتفاقات می شود.4. اکشن ویژه و لوکیشن خاص؛ ایجاد تنوع در داستان (ماموریت قطار در کوهستان) https://www.aparat.com/v/nu6rZ?playlist=8090374 لوکیشن یا صحنه یا دنیای داستانی یک فیلم یا داستان، می تواند باعث تغییر حس و تنوّع در جریان داستانی شود.پرش با زیپ لاین، به نسبت تکنولوژی و فضای جنگی قدیمی، تنوع خوبی ایجاد کرد.5. اکشن ویژه؛ خط شکنی تک نفره کاپیتان https://www.aparat.com/v/ozahL?playlist=8090374 خط شکنی یکی از خصایص یک قهرمان است. المان های شجاعت و قدرت را برای مخاطب به اثبات می رساند.مقاومت سپر، در برابر گلوله های محو کننده‌ی دشمنتکنیک های کاپیتان برای حذف تعقیب کننده هاتعداد بالای محاصره کنندگان، خود نشانگر قدرت قهرمان است.6. اکشن ویژه؛ تغییر محیط جنگ و حفظ تسلط https://www.aparat.com/v/0vTdy?playlist=8090374 توانایی قهرمان برای مقابله در شرایط مختلف و حفظ تسلط روی خودش و مبارزه، یکی از شاخصه های قدرت است.️مبارزه و حفظ تعادل در آسمان️جسارت فرود نامتعارف در محفظه انتهای هواپیما7. شخصیت پردازی؛ هوش در لحظه کاپیتان https://www.aparat.com/v/Wk3zn?playlist=8090374 توانایی تحلیل در لحظه کاپیتان️قدرت و جسارت عمل به تحلیل!این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2023/11/14/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%be%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%9b-%d9%86%d8%ae/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Dec 2023 17:52:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان کتابخانه نیمه شب (مت هیگ)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%85%D8%AA-%D9%87%DB%8C%DA%AF-apq2eh4ilzrq</link>
                <description>شناسنامه کتاب:نام اثر: کتابخانه‌ نیمه‌شبنویسنده: مت هیگ (ترجمه محمد صالح نورانی زاده)تعداد صفحات: 352 صفحهانتشارات: کوله پشتیژانر: ماجراجویی/ سوررئال/ اجتماعیمخاطب: جوان، بزرگسالخلاصه داستان:زنی 35 ساله که روزی می توانست، قهرمان المپیک، یا یک ستاره  موسیقی یا همسر یک مغازه دار یا… بشود، حالا در زندگی خود با ناامیدی  بزرگی رو به رو شده. چیزی که او را تا مرز خودکشی می برد، اما بعد از این  مرز، چه ماجرایی در انتظار اوست؟نقاط مثبت:ایده جذابتنوع زیاد دنیاهای داستانیصحنه پردازی های کم نظیراستفاده ی نمادین از عناصر کتابخانه نیمه شبدقت روانشناسی در شخصیت پردازیپیام کلی مثبت در مورد امیدواری به زندگی و عدم توقع و حسرت بی جای یک زندگی بی نقصقلم قابل قبول نویسندهنقاط منفی:روند نسبتا کند روایت کلی داستانتایید تلویحی نظریه فیزیک کوانتوم شرودینگر در باب جهان های موازی (نقد محتوا)تایید تلویحی اختلال همجنسگرایی (نقد محتوا)جمع‌بندی:کتابخانه نیمه شب با اینکه از عناصر هنر داستانی به خوبی  بهره برده و پیام زیبا و پیش برنده ای برای زندگی انسان دارد، اما اشکالات  محتوایی آن در زمینه تایید همجنسگرایی و اثبات تلویحی جهان های موازی، آن  را برای مخاطب عامّ نامناسب می کند.نمره‌دهی از «100»۱) دنیای داستانی: 18 (از 20) ✅2) شخصیت پردازی: 30 (از 35) ✅3) پی‌رنگ: 24 (از 35) ✅4) درون‌مایه: 12 (از 15) ✅۵) سبک: 13 (از 20) ✅نمره نهایی: 97قطعه خواندنی:گفت: «بین مرگ و زندگی یه کتابخونه‌ست. توی اون کتابخونه هم قفسه‌های  کتاب تا ابد ادامه دارن. هر کتاب شانس امتحان کردن یکی از زندگی‌هایی رو  بهت می‌ده که می‌تونستی تجربه‌شون کنی. تا ببینی اگه انتخاب دیگه‌ای کرده  بودی، چی می‌شد… اگه شانس این رو داشتی که حسرت‌هات رو ازبین ببری، کاری  متفاوت از اونچه کردهٔ، انجام می‌دادی؟»این نقد در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2023/12/05/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%db%8c%d9%85%d9%87-%d8%b4%d8%a8-%d9%85%d8%aa-%d9%87%db%8c%da%af/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Dec 2023 12:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فرمالیستی فیلم «بتمن‌ آغاز می کند» (Batman Begins 2005)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-batman-begins-2005-rojg1umbmpm3</link>
                <description>شناسنامه‌ فیلم: نام فیلم: بتمن آغاز می‌کند (Batman Begins) کارگردان: کریستوفر نولان فیلمنامه‌نویس: کریستوفر نولان بازیگران اصلی: کریستین بیل/ مایکل کین/ لیام جان نیسون موسیقی: هانس زیمر/ جیمز نیوتن هاواردتوزیع‌کننده: کمپانی «برادران وارنر»کشور: بریتانیا/ آمریکاهزینه فیلم: 150 میلیون دلارفروش گیشه: حدود 374 میلیون دلارخلاصه داستان:بروس وین، پسر یکی از ثروتمندترین خانواده های شهر گاتهام، پدر و مادرش را در  مواجهه با یک زورگیر از دست می دهد.او بزرگ می شود و حس انتقام را با خود نگه می دارد؛ اما می بیند شهر گاتهام مملوّ از فساد و بی عدالتی شده. او تصمیم می گیرد فهم و اندیشه ی خود در مورد معنای مبارزه با بی عدالتی عمیق کند.برای این هدف از گاتهام می رود و بین تبهکاران زندگی می کند. در این میان، با فردی مرموز که خود را فرستاده ی رازالغول معرفی می کند، ملاقات می کند و آنها به او مدلی جدید برای مبارزه با بی عدالتی پیشنهاد می کنند.بروس، بین دوراهی قرار دارد که این تفکر جدید را قبول کند یا نکند...نقاط مثبت:1) ایده های جذاب (مثل استفاده چند جانبه از مفهوم ترس)2) لوکیشن های جالب و متنوع (مثل کوهستان، زندان تبهکارها)3) سیر تحول و به فهم رسیدن شخصیت اصلی (بتمن) در مورد معنای مبارزه با بی عدالتی4) ترسیم شخصیت های متفاوت و تنظیم جایگاه آنها در روابط انسانی (مثل رابطه گوردون با بتمن)5) ساخت دقیق و واقعی جلوه های ویژه‎ی میدانی، تعقیب و گریزها و مبارزات (برخلاف بعضی فیلم های دیگر ابرقهرمانی!!)6) موسیقی عالی و فاخر7) ریتم سریع و تدوین روان8) استفاده خیلی عالی از طنز کلامی و موقعیتینقاط منفی:1) باگ داستانی: بتمن از فلاس، آدرس محل مخدرهای کرین رو نگرفت!!2) باگ داستانی: عاقبت زخم بروس وین، بعد از جشن تولد و خراب شدن عمارت وین معلوم نشد!! (با همان زخم، رفت برای عملیات!!)جمع‌بندی:بتمن آغاز می کند، فیلمی خوش ساخت، با ریتم و ضربان خوب است که ساخت آن، فقط از یک کارگردان سینما فهم مثل کریستوفر نولان برمی آمد.چون پیش از این نیز به سوژه ی بتمن در فیلم های دیگر پرداخته شده بود؛ اما هیچ کدام، مثل این 3 گانه و این ساخته های نولان گل نکرده بودند.این هنر داستان گویی، شخصیت شناسی و کارگردانی کم نظیر است که یک اثر را این قدر از رقبایش جلو می اندازد.سه نمای هنرمندانه:1. دیالوگ ماندگار؛ سقوط https://www.aparat.com/v/ksFIL 2. دیالوگ ماندگار؛ ترس https://www.aparat.com/v/gl9fI 3. دیالوگ ماندگار؛ آتش https://www.aparat.com/v/LDia7 این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2023/05/30/%d9%86%d9%82%d8%af-%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%aa%d9%85%d9%86-%d8%a2%d8%ba%d8%a7%d8%b2-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 31 May 2023 14:01:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان زایو (مصطفی رضایی کلورزی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%88-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-c3ghxoe12ve9</link>
                <description>شناسنامه کتاب: نام اثر: زایونویسنده: مصطفی رضایی کلورزیتعداد صفحات: 292 صفحهانتشارات: کتابستان معرفت ژانر: ماجراجویی/ حادثه‌ای/ فاجعه مخاطب: نوجوان/ جوان/ بزرگسالخلاصه داستان:در سال 2039 میلادی، ویروسی فوق‌العاده مرگبار به نام ZO (زایو) از طرف عواملی نامعلوم در جهان پخش می‌شود و طی 2 سال، جان میلیون‌ها انسان را می‌گیرد. تلاش‌ها در جهت پیداکردن پادزهر، بی‌نتیجه است، تا اینکه سرنخ یک آزمایشگاه زیرزمینی پیدا می‌شود.دکتر علی پارسا، ویروس‌شناس ایرانی، برای تحقیقات بیشتر فرستاده می‌شود؛ اما...!نقاط مثبت:1) ایدهٔ داستان، تازه و جذاب بود.2) تخیل اولیهٔ دنیای داستانی خوب بود. (اگرچه در ادامه به‌خوبی پرداخت نشد.)3) بعضی صحنه‌ها، در انتقال حس استرس و هیجان، تا حدی موفق بودند.4) استفاده از عنصر غافلگیری در بعضی موارد، خوب بود.نقاط منفی:1) توصیف زیاد از حد امور عادی و گره نداشتن خیلی از توصیف‌ها با پیشبرد وقایع داستان2) گفتگوهای متعدد نامتناسب و غیر باورپذیر از طرف شخصیت‌ها (شخصیت‌های خارجی از اصطلاحات عامیانه ایرانی استفاده می‌کنند!)3) توضیحات و اطلاعات بسیار زیادی به‌صورت گزارشی ارائه شده است. (نویسنده اصلاً در قیدوبند زاویه دید در ارائه اطلاعات نبوده است!)4) استفاده از چکیده‌های روایی غیرضروری5) ارائه اطلاعات خارج از زاویه دید راوی اصلی (قواعد زاویه دید رعایت نشده)6) تخیل نویسنده، تو چشم می‌زند. (اشیا و اتفاقات تخیّل شده، کامل توجیه نمی‌شود و به‌اندازه لازم باورپذیر نیست.)7) در کل، نویسنده گزارشگر است و نشان‌دهنده نیست.8) کلی‌گویی‌هایی در داستان اتفاق افتاده که حضور نویسنده را لو می‌دهد9) بعضی شخصیت‌های داستان، به‌اندازه کافی واقعی جلوه نمی‌کنند.10) نویسنده رسماً سعی در باکلاس نوشتن داشته، و این مهم‌ترین اشتباه اوست. (متعدد از واژه‌هایی مانند «فوق پیشرفته»، «ویژه» و... استفاده می‌کند؛ بدون آنکه کاربرد یا پیشینه آن شیء یا شخص را نشان بدهد.)11) در بعضی موارد، قاعده اولویت‌بندی سرعت کنش‌ها، رعایت نشده.12) قلم نویسنده ضعیف است و هنوز پخته نشده.13) بعضی افعال و گفتگوها نامتناسب با وضعیتی است که شخصیت‌ها در آن قرار دارند. (مثلاً شوخی کلامی ساده از شخصیتی جدّی و امنیتی در موقعیت مرگ و زندگی)14) به قدرت ایران در چند جای رمان اشاره شد، اما هیچگاه منطق و پشتوانه آن بیان نشد و حتی در بعضی بزنگاه‌ها، خلاف آن به تصویر کشیده شد. (مانند ناموفق بودن تیم ویژه ایرانی باآن‌همه تجهیزات، در محافظت از دکتر پارسا)15) نویسنده تمام تلاشش را کرد که با اکشن‌های گوناگون، داستان را پیش ببرد؛ اما اشکالاتی که بیان شد، حتی جذابیت ادامه‌دادن داستان را نیز مختل کرد.16) اشکالات ویرایشی به چشم می‌خورد.جمع‌بندی:زایو با ایده‌ای جذاب و طرح جلدی زیبا، به‌عنوان اولین داستان نویسنده‌اش، پا به عرصه ژانر علمی_تخیلی گذاشت. اما متأسفانه به دلیل اشکالات زیاد هنری و داستانی، در عرصه فرم تقریباً شکست‌خورده و محتوای ارزشمندی که سعی داشت برساند نیز، قربانی همین اتفاق گشته است.کاش نویسندهٔ زایو، قبل از انتشار عمومی داستان، از نویسندگان و هنرمندان بیشتری برای مشورت و ویرایش اثر کمک می‌گرفت. نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند   نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته 2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد  و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در   به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)۱) دنیای داستانی: 14 (از 20)✅2) شخصیت‌پردازی: 11 (از 35)❌3) پیرنگ: 22 (از 35)✅4) درون‌مایه: 15 (از 15)✅۵) سبک: 4 (از 20)❌    نمره نهایی: 66 (از 100)قطعه خواندنی:یکی از آن‌ها درحالی‌که با فریاد حرف می‌زد گفت: از لحظه‌ای که پاتون رو روی پله‌ها بذارین و وارد هواپیما بشین، نه اسمی خواهید داشت و نه وجود خارجی. متوجه هستین که، دکتر؟ دکتر پارسا چند لحظه‌ای خیره شد به محافظش. سپس نگاهی به هواپیما انداخت و به پله‌ها. بعد دستش را زیر قطرات باران کاسه کرد و به آن چشم دوخت. باران تندتر و قطره‌هایش درشت‌تر شده بود. سپس دوباره نگاه به نگاه محافظ دوخت و گفت: بله؛ متوجه هستم! شاید روزی تنها کسی باشم که ویروس رو شکست می‌ده.این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2023/04/23/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d8%a7%db%8c%d9%88-%d9%85%d8%b5%d8%b7%d9%81%db%8c-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 19:49:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان احضاریه (علی موذنی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B6%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B0%D9%86%DB%8C-ppnasdsbul77</link>
                <description>#پیشنهاد_مطالعهنام اثر: احضاریه✍️ نویسنده: علی مؤذّنیتعداد صفحات: 224انتشارات: نشر اسمژانر: تاریخی/ ماجراجویی/ اجتماعیمخاطب: نوجوان، جوان، بزرگسالرده سنّی: 16 سال به بالاخلاصه داستان:روایتی خالصانه و زیبا از گذشته و زمان حال که درس‌های پیچیده و تلخ تاریخ را درهم‌تنیده با داستانی سرشار از تمثال‌های عینی و ملموس بیان می‌کند.اما افسوس که اشکال سندیت محتواهای جزئی، او را به این راحتی رها نخواهد کرد. بااین‌حال، احضاریه قطعاً ارزش یک‌بار خواندن دقیق را دارد و جذابیت داستانی‌اش، مخاطب را نه جذب، بلکه احضار خواهد کرد ...+ نقاط مثبت:۱) پرداختن دقیق و تحلیلی به قسمت‌های مهمّ تاریخ اسلام، بحث ولایت و عوامل وقوع فاجعهٔ کربلا۲) قلم روان، شیرین و شیوای نویسنده۳) استفاده از روش بدیع در هماهنگی پی‌رنگ و شخصیت‌پردازی با درون‌مایه (تناسب جایگاه حضرت زینب (س) و تغییر نقش ایشان به‌عنوان مادر و خواهر، با ویژگی‌های شخصیتی مسعود و عارفه، چه در کودکی و چه در خِلال سفر به نجف)4) شخصیت‌پردازی قوی۵) ملموس ساختن تاریخ در قالب وقایع داستانی- نقاط منفی:۱) پرداختن بسیار جزئی به زندگی اهل‌بیت (ع) که موارد قابل‌توجهی از آن اطلاعات، مخلوق ذهن نویسنده و خارج از اَسناد تاریخی است. (به‌عنوان‌مثال، گفتگوی امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زینب (س) در اندرونی خانه)2) شخصیت‌پردازی جزئی و غیرمستند برای معصوم و خانواده‌ی‌ ایشان۳) گیج شدن مخاطب، بر اثر تکنیک دوگانه‌سازی شخصیت برای مسعود و عارفه (که ظاهراً مقصود هم بوده است)۴) طولانی بودن بیش از حدّ قسمت‌های تاریخی= جمع بندی:احضاریه حاصل تلاشی خالصانه و متفکرانه با تحقیق منابع تاریخی بوده است و زحمت چندسالهٔ نویسنده، بسیار قابل‌تقدیر و احترام است.اما برخی ایرادات مخصوصاً محتوایی (قابل استناد نبودن) خدشه‌ای به این اثر وارد کرده که این کتاب ارزنده را از کامل بودن می‌اندازد. کاش نویسنده‌ی محترم، با کمی فاصله و چند قدم عقب‌تر، زندگانی یک معصوم (ع) را روایت می‌کرد.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)۱) دنیای داستانی: 17 (از 20)✅2) شخصیت پردازی: 32 (از 35)✅3) پیرنگ: 24 (از 35)✅4) درونمایه: 15 (از 15)✅۵) سبک: 13 (از 20)✅✔️ نمره نهایی: 01 + 100 (از 100)قطعه خواندنی:باز گمش کردم. دلم می‌خواست برایش درد دل کنم و بپرسم چرا فقط من باید این وسط مریض شوم و به آن حال بیفتم. شما که دکترید، راهنمایی‌ام کنید و بگویم دکتر جان من فکر می‌کنم از شدت ضعف دچار مالیخولیا شده‌ام و به قول شما پزشک‌ها گرفتار سندرم حاج ناصر شده‌ام و ویروسی در ذهن من به فحش فعال شده است که هر چه بیش‌تر پیش می‌روم، سلول‌های بیشتری را از من در برمی‌گیرد. بفرما. سروکله‌اش پیدا شد و این بار مشتی بادام ریخت توی مشتم و رفت. هیچ سؤالی نکرد و نپرسید «خوبی؟» نگفت «تصمیمت چیست؟»، عین فرفره رفت. چهارده تا بادام بود. دستش را خواندم. حتماً به نیت چهارده معصوم. می‌خورم. بسیار خوب. فحشت هم نمی‌دهم. چون اینجا نجف است و علی هست و آه ...این مقاله در سایت‎مون: https://nounegasht.ir/2021/09/27/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d8%b6%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b0%d9%86%db%8c/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Sep 2021 20:26:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان ناطوردشت (جی دی سلینجر)</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%B1-trzuf4qmnpxi</link>
                <description>#عدم_پیشنهادنام اثر: ناطورِدشت✍️ نویسنده: جی. دی. سلینجر (مترجم: آراز باسقیان)تعداد صفحات: 222انتشارات: ملیکانژانر: اجتماعی/ ماجراجوییمخاطب: جوان، بزرگسالرده سنّی: بالای 24 سالخلاصه داستان:نوجوانی با حالات روحی نسبتاً خاص، برای چندمین بار از مدرسه اخراج می‌شود و به‌جای اینکه به خانه برگردد، خود را در کوچه‌ها و خیابان‌های نیویورک سرگردان می‌کند. این وضعیت و محرومیت از آغوش گرم خانواده ، هر لحظه حالش را بدتر می‌کند؛ و این داستان ادامه دارد ...+ نقاط مثبت:1) در برخی صحنه‌ها، حس فضای صحنه به‌خوبی منتقل می‌شود.2) تک‌وتوک، تجربیات و توصیه‌هایی مفید در مورد زندگی نیز مطرح می‌شود.3) دارای سبک بودن زبان داستان که البته بیشتر مربوط به مترجم است.- نقاط منفی:1) ماجرای خاصی ندارد.2) دارای صحنه‌ها و موضوعات متعدّد غیراخلاقی و... است.3) برخی صحنه‌ها به نسبت موقعیت، طولانی‌تر از میزان لازم بودند.4) هدف، وسیله را توجیه کرده بود. (توضیح بیشتر در جمع‌بندی)= جمع بندی:ناطورِدشت در یک جمله، یعنی روایت زندگی یک بیکار بی‌اخلاق.اما شاید بتوان نویسنده‌ی کتاب، جی. دی. سلینجر را فحش نداد؛ چون ظاهراً دغدغه‌ی خوبی در نشان‌دادن ملموس منجلاب گندیده‌ی جوامع غربی دارد؛ اما همان‌طور که پیش‌تر گفتم، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند ...نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 11 (از 20)✅2) شخصیت پردازی: 24 (از 35)✅3) پیرنگ: 6 (از 35)❌4) درونمایه: 5 (از 15)❌5) سبک: 17 (از 20)✅✔️ نمره نهایی: 63 (از 100)قطعه خواندنی:وقتی کنار کلوب اِرنی پیاده شدم و پولم را حساب کردم، دوباره حرف ماهی‌ها را پیش کشید. آقا خودش کِرم داشت!- «ببین اگه تو ماهی بودی، خود طبیعت ازت مراقبت می‌کرد، مگه نه؟ هان؟ تو که نمی خوای بگی وقتی زمستون می شه همه ی ماهیا باس بمیرن؟»این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2021/08/09/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b7%d9%88%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%db%8c-%d8%af%db%8c-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%86%d8%ac%d8%b1/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 13:36:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان مهمیرا (امید کوره چی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%87-%DA%86%DB%8C-w7u9e2lqnmdk</link>
                <description>#عدم_پیشنهادنام اثر: مهمیرا✍️ نویسنده: امید کوره چیتعداد صفحات: 217انتشارات: برکه خورشیدژانر: رئالیسم جادویی/ اجتماعیمخاطب خاص: بزرگسالرده سنّی: بالای 20 سالخلاصه داستان:زنی در جستجوی خویش، گیر شوهری در جستجوی هیچ افتاده و همواره سعی دارد راهی برای خلاصی از او و دیدار دوباره فرزند مهاجرت کرده‌اش پیدا کند که ناگهان موجود جدیدی وارد زندگی‌اش می‌شود: مهمیرا..+ نقاط مثبت:1) زبان و قلم روان نویسنده2) پرداختن به موضوعی ناشناخته و ماورایی3) سعی در آموزندگی به صورت غیرمستقیم4) تک‌گویی های اندیشمندانه راوی5) حس‌ متن، زیاد است و مخاطب در برخی موارد، غرق در داستان می‌شود.- نقاط منفی:1) تدوین اشتباه در فصل‌بندی کتاب که موجب سردرگمی مخاطب می‌شود. (به‌عنوان‌مثال، تغییروتحول مهمیرا و مراحل زندگی شخصیت اصلی گنگ بود.)2) طولانی بودن تک‌گویی‌های شخصیت اصلی3) پرداخت کم به ساختار و دنیای داستانی4) سردرگمی مخاطب در مورد جنسیت شخصیت اصلی در ابتدای داستان5) نبود سِیر منطقی از تحول شخصیت‌ها که حاصل همان تدوین اشتباه فصل‌هاست.= جمع بندی:مهمیرا شروع خوبی بود برای نوشتن هفت‌گانه‌ی هفت جن که تا به الان، 5 جلد آن به چاپ رسیده. امید کوره‌چی ژانر رئالیسم جادویی یا به قول خودش، شگفت را خیلی بد آغاز نکرده است.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 7 (از 20)❌2) شخصیت پردازی: 23 (از 35)✅3) پیرنگ: 13 (از 35)❌4) درونمایه: 15 (از 15)✅5) سبک: 12 (از 20)✅✔️ نمره نهایی: 70 (از 100) قطعه خواندنی:گاهی به خود می‌گویم، شاید تو هم مثل این شیشه‌ها، در انتظار نهایی خرد شدن به سر می‌بری و تنها راه نجات، شاید این باشد که از مقام مشهود و دیده‌شدن، به مقام شاهد و بیننده صعود کنی و بعد، می‌توانی تحرک انسان را ببینی و آن را به هجو بکشی...این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2023/07/31/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%87-%da%86%db%8c/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 14:57:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان کوری (ژوزه ساراماگو)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%98%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%DA%AF%D9%88-t4ds4khkht9u</link>
                <description>#پیشنهاد_برای_مخاطب_خاص (بزرگسال)نام اثر: کوری✍️ نویسنده: ژوزه ساراماگو (ترجمه: زهره روشنفکر)تعداد صفحات: 392 انتشارات: به سخنژانر: فاجعه/ اجتماعیمخاطب: بزرگسالرده سنّی: بالای 24 سالخلاصه داستان:شهری که روند زندگی‌اش، به یکباره متوقف می‌شود. هیچ‌کس فکرش را هم نمی‌کرد، یک پرده‌ی سفید شیر مانند، این‌قدر برای آنها دردسرساز شود. الان که تجربه‌ی فراگیری ویروس کرونا را داریم، شاید بیشتر حسّ و حال کوری را درک کنیم. اما ... تأکید می‌کنم که این حسّ و حال، روح شما را اذیت خواهد کرد؛ پس به رده سنی توجه کنید و بدون توجه، خود را در معرض این آزار شاید سودمند (فقط بزرگسال) قرار ندهید.+ نقاط مثبت:1) دنیای داستانی درگیرکننده و پراحساس که از توصیف دقیق ناشی شده است.2) شخصیت‌پردازی مناسب و باورپذیر طیف خوب و بد داستان3) وجود اتفاقات غافلگیرکننده و درعین‌حال، محتمل در داستان4) نقد تندوتیز نسبت به نظام آلوده‌ی مدرنیته5) محسوس و ملموس نشان‌دادن فضای تنگی و بیچارگی انسان‌ها6) صدای داستان، خوب بود!- نقاط منفی:1) نبود اطلاعات، از دنیای خارج از شهر محل داستان2) وجود تک‌وتوک، جملات شعاری و انتقادی که مشخص بود سخن نویسنده است.3) وجود صحنه‌ها و مطالب نامناسب برای سنّ پایین و متوسط= جمع بندی:نویسنده‌ی کوری، با دغدغه‌ای جهانی و با نقد به مدرنیته این اثر را نوشته و محصول نهایی کتاب، بشر را یک گام به جلو هدایت می‌کند.مخاطب از اینکه می‌فهمد، به آسان‌ترین شکل، ممکن است تبدیل به یک حیوان شود، خوشحال نخواهد شد؛ اما از تلنگری که نویسنده به او زده، تشکر خواهد کرد.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 17 (از 20) ✅2) شخصیت پردازی: 31 (از 35) ✅3) پیرنگ: 31 (از 35) ✅4) درونمایه: 12 (از 15) ✅5) سبک: 17 (از 20) ✅✔️ نمره نهایی: 08 + 100 (از 100) قطعه خواندنی:پیرمرد با چشم‌بند سیاه، بار دیگر پیشنهاد کرد که: «بهتر است برویم؛ باید روی تصمیم خودمان باشیم؛ باید این کار را انجام دهیم، وگرنه همه ما محکوم به یک مرگ تدریجی هستیم.» مردی که اول‌ازهمه کور شد، گفت: «اگر به آنجا برویم، عده‌ای از ما زودتر خواهند مرد.» - هر کس که قرار باشد بمیرد، همین الآن هم مرده و خودش از آن بی‌خبر است. ما همه از زمان تولد می‌دانیم که یک روز می‌میریم.- بله همین‌طور است؛ به معنی دیگر، گویی همه مرده به دنیا آمده‌ایم!این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2021/03/22/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%98%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%a7%da%af%d9%88/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Mar 2021 22:13:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان چایت را من شیرین می کنم (زهرا بلنددوست)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-ffydjjvyg3q1</link>
                <description>#عدم_پیشنهادنام اثر: چایت را من شیرین می‌کنم✍️ نویسنده: زهرا بلنددوستتعداد صفحات: 368انتشارات: کتابستان معرفتژانر: ماجراجویی/ سیاسی/ اجتماعیمخاطب: جوان، بزرگسالرده سنّی: بالای 21 سالخلاصه داستان:تصور اولیه شما از اسم کتاب، هیچ ارتباطی با داستان آن نخواهد داشت. این کتاب، شما را از قعر اروپا تا داعش جابه‌جا می‌کند تا سیر داستانی به آنجا برسد که نویسنده می‌خواهد.چایت را من شیرین می‌کنم، اثری است که با دغدغه‌ی شناخت دقیق اسلام و تشیع، داستانی طولانی از زندگی یک دختر ایرانی‌الاصل را روایت می‌کند که با پدری منافق و مادری مسلمان، در کنار برادری از جنس خود، در دیار غربت زندگی می‌کند. اما هم‌زمان، تبلیغات داعش در سراسر جهان، شدت گرفته. این خانواده نیز، از این چالش مستثنا نیستند ...+ نقاط مثبت:1) دغدغه‌ی نویسنده مبنی بر بیان آموزه‌های دینی  و سیره شهدا در قالب داستان2) قلم خوب و تصویرساز نویسنده و انتقال حس دقیق در طول داستان؛ مخصوصاً فضاهای عاشقانه و شهادت در قسمت‌های پایانی کتاب3) ارائه‌ی تصویری از دشمنان کشور و انقلاب اسلامی و پرداخت امنیتی مناسب در قسمت‌هایی از کتاب4) پایان‌بندی بسیار جذاب و تأثیرگذار احساسی5) دنیای داستانی متنوع- نقاط منفی:1) طولانی بودن بیش از حد کتاب، نسبت به محتوای آن.2) استفاده‌ی بیش از حد از توصیف و حالات نسبتاً مشابه فضا؛ و احساسات درونی شخصیت اصلی3) استفاده‌ی زیاد  از چکیده‌ی روایی (روایت اتفاقات داستان از زبان شخصیت اصلی) خسته‌کننده بود.4) طرح برخی شبهات از زبان شخصیت داستان که اصلاً با فضای آن لحظات، جور درنمی‌آمد. (مثل شبهه‌ی سجده به خاک)5) ترجمه‌ی زبان آلمانی شخصیت‌ها، به فارسی عامیانه به‌گونه‌ای غیر باورپذیر. (همین‌طور، لحن مشابه دیالوگ‌ها)6) تحولات عرفانی سریع و عجیب شخصیت داستان در قسمت‌های پایانی کتاب و اصطلاحات و اندیشه‌هایی که مشخص بود، عقیده‌ی نویسنده‌ی داستان است و سیر رسیدن شخصیت به آن، به‌اندازه‌ی کافی پرداخت نشده بود.7) تأکید زیاد در بیان برخی زشتی‌ها و ناهنجاری‌های داعش= جمع بندی:چایت را من شیرین می‌کنم، اثری طولانی به نسبت محتوای آن است که با دغدغه‌ی درستی نوشته شده و شاید برای عموم، مؤثر هم باشد. اما مخاطبان حرفه‌ای رمان، متوجه برخی اشکالات یاد شده، خواهند شد.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 17 (از 20) ✅2) شخصیت پردازی: 15 (از 35) ❌3) پیرنگ: 23 (از 35) ✅4) درونمایه: 11 (از 15) ✅5) سبک: 7 (از 20) ❌✔️ نمره نهایی: 73 (از 100) &quot;قطعه خواندنی&quot;:عاصم خم به روی نرده، خیره به رودخانه‌ی ابری، نرم و بااحتیاط سخن به میان آورد. از گروهی به نام داعش گفت ... که سال‌هاست به کمک دروغ و پول‌های هنگفت در کشورهای مختلف یارگیری می‌کنند و زیادند ... که افرادی از جنس آن زن آلمانی، هانیه و دانیال یا فریب بهشت جهنمی‌شان را خورده‌اند یا بوی متعفن پول، دلشان را هوایی کرده است ... که اینها رسمشان جز سر بریدن نیست ... که اگر مثل خودشان شدی، دیگر خودت نمی‌شوی ...این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2021/02/24/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d9%85-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%84/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Feb 2021 13:49:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان رستاخیز عاشقی (محمد سرشار)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%B1-pmpspyhxyeqd</link>
                <description>#پیشنهاد_مطالعهنام اثر: رستاخیز عاشقی✍️ نویسنده: محمد سرشارتعداد صفحات: 320انتشارات: کتابستان معرفتژانر: سیاسی/ اجتماعی/ عاشقانهمخاطب: جوانان و بزرگسالانرده سنّی: بالای 21 سالخلاصه داستان:دغدغه عدالت‌خواهی، چیزی است که دیریازود، در جان جوانان بیدار می‌شود و می‌خواهند در هر نقطه از طبقات جامعه، هیچ ظلمی پا نگیرد و هیچ ویژه خواری از دست قانون نگریزد. حال که بعد از انقلاب اسلامی هستیم و ساختار ظالم از بین رفته، آیا عدالت‌خواهی دیگر جایی ندارد؟ اگر برخی مسئولان نظام جدید، از آن شخصیت انقلابی و اسلامی خود بازگردند چه؟ در این ساختار جدید، چگونه باید با ظلم مبارزه کرد؟ رستاخیز عاشقی، روایت طلبه ایست که به‌واسطه‌ی امامت جماعت یک مسجد در شهری کوچک، از فسادی بزرگ مطلع می‌شود و نمی‌خواهد از حقّ پیرمردی مظلوم کوتاه بیاید. اما جریان آن‌قدرها که به نظر می‌آمد، ساده نبود ...+ نقاط مثبت:1) پرداختن به موضوع مهم نقد و عدالت‌خواهی در جامعه و بررسی فقهی این امر.2) شخصیت‌پردازی باورپذیر.3) سیر داستانی جذّاب.4) خلق صحنه‌های احساسی قوی.5) قلم و زبان گیرای نویسنده.- نقاط منفی:1) قلم نویسنده، هنوز جای پخته شدن دارد.= جمع بندی:رستاخیز عاشقی، داستانی جذّاب است که به‌خوبی دغدغه‌های عدالت‌خواهی دینی در نظام اسلامی را آشکار می‌کند و برای مخاطبین جوان، بسیار آموزنده و ملموس است.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 17 (از 20) ✅2) شخصیت پردازی: 28 (از 35) ✅3) پیرنگ:  31 (از 35) ✅4) درونمایه: 15 (از 15) ✅5) سبک: 16 (از 20) ✅✔️ نمره نهایی: 7+ 100 (از 100) &quot;قطعه خواندنی&quot;:این‌جور مسائل را به مراسم‌های مسجد نکشانید. این جوان‌ها مثل بشکه باروت هستند و نباید جرقه نزدیکشان زده شود.- برای چه بشکه باروت؟- به‌خاطر انرژی دوران جوانی. جوان به طور ذاتی معترض است. خیلی وقت‌ها این اعتراض، بدون بهانه‌ی درست‌وحسابی است. ما نباید این ذات معترض را به اعتراض تحریک کنیم. آن هم در شرایطی که انتخابات در پیش است و خطر بازگشت تفکر پیشین به انجمن شهر وجود دارد.یحیی خطر بازگشت اندیشه‌ی پیشین را می‌دانست و نمی‌خواست نگاه دین‌ستیز و آلوده دوره پیش، دوباره گردانندگی شهر را در دست بگیرد. اما از فرمانروایی ستمگرانه‌ی دین‌داران هم می‌ترسید. خوانده بود که حکمرانی با کفر به جا می‌ماند؛ اما با ظلم نه.اما پیگیری‌های او، چه پیوندی با انتخابات و بازگشت اندیشه‌ی پیشین به انجمن شهر داشت؟این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2021/01/08/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%ae%db%8c%d8%b2-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b3%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d8%b1/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 20:28:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان رعنا (مژگان شیخی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B9%D9%86%D8%A7-%28%D9%85%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%AE%DB%8C%29-etsfsn5j2ihw</link>
                <description>#پیشنهاد_مطالعهنام اثر: رعنا✍️ نویسنده: مژگان شیخیتعداد صفحات: 184 صفحهانتشارات: عهد ماناژانر: زندگینامهمخاطب: نوجوان، جوان، بزرگسالرده سنّی: بالای 14 سالخلاصه داستان:رعنا روایتی واقعی از زندگی بانوی رنج‌کشیده ایست که علی‌رغم مشکلات فراوان، به‌خصوص طلاق پدر و مادر، به مسیر خود برای کسب موفقیت ادامه می‌دهد و در این میان، کمک خیرخواهان دوروبرش نیز گاه‌گاه امیدش را افزون می‌کند تا اینکه به سنّ ازدواج می‌رسد. آیا مشکلات او را راحت می‌گذارند؟ یا باز هم باید روزبه‌روز، قوی‌تر شود؟+ نقاط مثبت:1) روایت زندگی موفق در شرایط سخت خانوادگی و اجتماعی2) نشان‌دادن نقش مؤثر خانواده در تصمیم‌گیری‌های فرزندان در طول زندگی3) ترسیم نقش اراده‌ی قوی و صبوری کردن برای رسیدن به اهداف زندگی4) قلم روان نویسنده و توصیف مناسب شرایط شخصیت‌ها- نقاط منفی:نقطه‌ی منفی خاصّی مشاهده نشد.= جمع بندی:رعنا، روایت تجربیات سخت زندگی راوی واقعی داستان است و برای مخاطبان به‌خصوص بانوان گرامی، توشه‌ی خوبی برای عبور از مشکلات خواهد بود. با این کتاب، تعریفتان از مشکلات زندگی، تا حدّی تغییر می‌کند...به دلیل واقعی بودن این کتاب و عدم پردازش خاص داستانی، نمره دهی نداریم.&quot;قطعه خواندنی&quot;:با شنیدن این حرف انگار سطلی از آب یخ روی سرم ریختند. بی‌اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و گفتم: «ولی آقاجون، من می خوام به دبیرستان برم و ادامه تحصیل بدم. اگه خدا بخواد دانشگاه هم برم.» پدرم با عصبانیت گفت ««این حرف‌ها رو همین‌جا تموم کن. تو فامیل ما رسم نیست که دختر درس بخونه. تا همین‌جا هم باید خدا رو شکر کنی که قبول کردم. دیگه درس خوندن بسه. تو دختری و باید خیاطی و آشپزی یاد بگیری. دختر تحصیل می خواد چکار؟»این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2021/01/01/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b9%d9%86%d8%a7-%d9%85%da%98%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%b4%db%8c%d8%ae%db%8c/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 11:24:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان کشتن شوالیه دلیر (هاروکی موراکامی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C-bqggyrnxvytn</link>
                <description>#عدم_پیشنهادنام اثر: کشتن شوالیه دلیر✍️ نویسنده: هاروکی موراکامیتعداد صفحات: 862 صفحه (در 2 جلد)انتشارات: نشر مصدقژانر: ماجراجویی/ رئالیسم جادوییمخاطب: جوان، بزرگسالرده سنّی: 22 سالخلاصه داستان:کشتن شوالیه دلیر، روایت بخشی از زندگی یک نقاش پرتره نگار است که بعد از آشنایی با یک استاد نقاشی سنتی ژاپنی به نام توموهیکو آمادا و سکونت در خانه‌ی خالی او در یک کوهستان دورافتاده، زندگی‌اش درگیر اتفاقاتی فراطبیعی می‌شود. در میان این اتفاقات، رازی در زندگی این استاد نقاش که حالا مبتلا به آلزایمر در گوشه‌ی بیمارستانی افتاده، توجه او را به خود جلب می‌کند. راز زندگی این استاد چیست؟ آیا او منشأ همه‌ی این اتفاقات است؟!!+ نقاط مثبت:1) قلم موراکامی، به دلیل تجربه‌ی زیادی که کسب نموده، بسیار روان است و خواننده را به ادامه دادن داستان تشویق می‌کند.2) اطلاعاتی کارگشا در مورد جنگ جهانی ژاپن، در متن داستان بیان می‌شود.3) شخصیت‌پردازی دقیق و باورپذیر4) ساختارمند بودن داستان و مدیریت فراز و فرودها در سیر داستان5) دانش تخصصی در مورد نقاشی و پرتره‌نگاری6) باورپذیر بودن اغلب وقایع فانتزی7) تعلیق‌های متعدّد و هراسناک8) شروعی جذّاب و کشاننده- نقاط منفی:1) طولانی شدن برخی روایت های معمولی زندگی. (البته تا حدّی قابل توجیه است)2) به بازی گرفتن مفهوم قضاوقدر و اتفاقات فرا دنیوی. (متأسفانه)3) کمی طولانی شدن خروجی صفحات داستان به نسبت محتوای #اصلی4) باورپذیر نبودن برخی وقایع و جنبه‌های داستان به‌گونه‌ای که تخیل کردن نویسنده آشکار می شود.5) وجود تعداد محدودی صحنه‌ی نامناسب= جمع بندی:کشتن شوالیه دلیر، داستانی پر تعلیق، جذاب و دارای کشش است که می‌تواند برای برخی نقاط داستانی از جمله روایت روان و آسان، به‌عنوان الگو در نظر گرفته شود.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 11 (از 20) ✅2) شخصیت پردازی: 23 (از 35) ✅3) پیرنگ:  20 (از 35) ✅4) درونمایه: 0 (از 15) ❌5) سبک: 14 (از 20) ✅✔️ نمره نهایی: 68 (از 100) &quot;قطعه خواندنی&quot;:«سپس او ناپدید شد؛ همچون مهی رقیق که بر بال نسیم جابه‌جا می‌شود. آنچه باقی ماند، صندلی خالی و میز شیشه‌ای بود. طلسم پنگوئن نیز از روی میز ناپدید شده بود. کل ماجرا همچون یک رویای زودگذر به نظر رسید، اما مطمئنم که رؤیا نبود؛ اگر بود، پس این‌جهانی که در آن زندگی می‌کنم نیز یک رؤیا است.»این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2020/12/22/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b4%d8%aa%d9%86-%d8%b4%d9%88%d8%a7%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%af%d9%84%db%8c%d8%b1-%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%88%da%a9%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Dec 2020 14:21:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان رنج مقدّس 1 (نرجس شکوریان فرد)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%91%D8%B3-1-%D9%86%D8%B1%D8%AC%D8%B3-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AF-qgf8vn54kfyq</link>
                <description>#پیشنهاد_مطالعهنام اثر: رنج مقدّس✍️ نویسنده: نرجس شکوریان فردتعداد صفحات: 352 انتشارات: عهد ماناژانر: اجتماعی/ خانوادگیمخاطب: نوجوان، جوان، بزرگسالرده سنّی: بالای 14 سالخلاصه داستان:دختری بعد از گذران دورانی طولانی از زندگی خود در کنار پدربزرگ و مادربزرگ، به خانواده اصلی خود بازگشته است. او سؤالات زیادی دارد؛ از پدر که چرا در مقاطع متعدد و طولانی خانواده را تنها می‌گذارد و سؤالاتی در مورد زندگی و... حالا نوبت ازدواج این دختر رسیده؛ راهنمایی‌های دیگران فقط او را بیشتر سردرگم می‌کنند؛ ناگهان اوّلین خواستگار سر می‌رسد و او با کابوسش روبه‌رو می‌شود. رنج مقدّس، روایت جدال این دختر، با مسائل روزمرّه ایست که به خلاف دیگران، برای او بسیار مهم و مسئله‌ساز است؛ مسائلی از جمله، ازدواج ...+ نقاط مثبت:1) قلم روان نویسنده در گذران وقایع داستان2) به‌روز بودن موضوع، آسیب‌شناسی مسائل اجتماعی جوانان با درون‌مایه علمی و تربیتی3)شخصیت‌پردازی نسبتاً باورپذیر و واقعی4) گفتگوهای باورپذیر و صمیمانه- نقاط منفی:1) طولانی بودن بیش از حدّ متن کتاب، نسبت به سیر داستان2) اغراق در برخی ویژگی‌های شخصیت‌ها3) تک‌وتوک، جملات شعاری نویسنده در خلال داستان= جمع بندی:رنج مقدّس، داستانی با فرازوفرودهای جذّاب است. با اینکه طولانی‌بودن متن آن، گاهی خسته‌کننده می‌شود، اما تجربه‌ی آن برای مخاطب، قطعاً حسّ خوبی از آگاهی توأم بااراده را به‌همراه خواهد داشت.نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار  زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند  نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته  2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و  عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در  به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 7 (از 20) ❌ 2) شخصیت پردازی: 26 (از 35) ✅ 3) پیرنگ:  22 (از 35) ✅ 4) درونمایه: 11 (از 15) ✅ 5) سبک: 12 (از 20) ✅ ✔️ نمره نهایی: 78 (از 100)&quot;قطعه خواندنی&quot;:«دفترم را باز می‌کنم و می‌نویسم: دیوانه آن کسی است که در فضای مه‌آلود زندگی می‌کند و از آن نمی‌ترسد. نمی‌خواهد از آن فضا بیرون بیاید و در روشنای روز زندگی کند. دیوانه کسی است که در فضای مه‌آلود دستش را در دست کسی می‌گذارد که مثل خودش است. تکیه بر کسی می‌کند که راه را بلد نیست و خودش محتاج کمک دیگری است. دیوانه انسان‌هایی هستند که به امید کسانی مثل خودشان دارند مسیر زندگی‌شان را می‌روند. بی چاره‌ها.»این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2020/11/23/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%86%d8%ac-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%91%d8%b3-1-%d9%86%d8%b1%d8%ac%d8%b3-%d8%b4%da%a9%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%af/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 11:21:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد رمان ارتداد (وحید یامین پور)</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B1-qfeex9eybps7</link>
                <description>عکس جلد، به‌نظرم خوب نیست!#عدم_پیشنهادنام اثر: ارتداد✍️نویسنده: وحید یامین پورتعداد صفحات: 248انتشارات: سوره مهرژانر: ماجراجویی/ تاریخی/ اجتماعیمخاطب: جوان، بزرگسالرده سنّی: بالای 20 سالخلاصه داستان:شب 21 بهمن 1357. شبی که می‌تواند در تاریخ ایران، نقشی سرنوشت‌ساز ایفا کند. یک جوان انقلابی و همسرش که دغدغه‌های یک انقلاب، شب و روزشان را پرکرده؛ همه منتظرند که طلوع خورشید، خبر از صبح پیروزی بدهد، اما.. ارتداد، تلاشی است از نویسنده‌ای متفکّر و دغدغه‌مند، تا نشان دهد اگر انقلاب اسلامی ایران، درست در لحظه‌ی پیروزی شکست می‌خورد، چه اتفاقی برای ایران، انقلابیون، شاه و حتی ساکنین خارج از مرزهای ایران رخ می‌داد...+ نقاط مثبت:1) ایده‌ی داستان، فوق‌العاده و بِکر است. (شکست انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن 1357)2) زبان پرمغز راوی که سبک داستان را به آثار نادر ابراهیمی نزدیک کرده است.3) توضیح اصطلاحات و مفاهیم پیچیده (مثل استدراج) با زبان ساده و داستانی- نقاط منفی:1) روایتی نسبتاً ضعیف، طولانی، خسته‌کننده و غیر باورپذیر2) رعایت‌نکردن ساختار درام و روند غیر جذّاب ماجرای داستان (پیرنگ)3) گزارش دادن وقایع داستان، به‌جای نشان‌دادن به مخاطب4) باورپذیر نبودن برخی وقایع و جنبه‌های داستان به‌گونه‌ای که تخیل کردن نویسنده آشکار می شود.5) بیش از حد بودن تک‌گویی‌های راوی (مونولوگ) و پیچیده و فلسفی بودن آنها6) یکسان بودن نوع گفتگوهای شخصیت‌های اصلی داستان7) شخصیت‌پردازی ضعیف اغلب شخصیت‌های داستان (حاج مهدی و احمد)= جمع بندی:ارتداد، با تمام ضعف‌هایش، بازهم گامی روبه‌جلو برای بازگو کردن ماهیت انقلاب اسلامی و منافع وجود او و ضررهای عدم اوست. اما ای‌کاش، نویسنده قبل از انتشار رمان، به‌دفعات از مخاطبانِ آزمایشی مشورت می‌گرفت و چندین بار آن را ویرایش می‌کرد. (البته اثر نهایی از انجام نشدن این مهمّ خبر می‌دهد.)نمره دهی از «100»:(نکته 1: مجموع نمرات 5 معیار زیر، بیش از 100 می‌شود. چون گاهی بعضی عناصر داستان، به‌قدری قدرتمند نگاشته می‌شوند که خلأ دیگر عناصر را می‌پوشانند.)(نکته 2: اعطای نمره‌ی مجموعی «100»، یعنی این داستان از لحاظ کیفیت، استاندارد و عالی است. اما 25 نمره‌ی باقی‌مانده، به آثاری تعلق می‌گیرد که در به‌کارگیری ابزارهای داستان‌نویسی، فوق‌العاده عمل کرده‌اند.)1) دنیای داستانی: 4 (از 20) ❌2) شخصیت پردازی: 7 (از 35) ❌ 3) پیرنگ:  9 (از 35) ❌ 4) درونمایه: 15 (از 15) ✅ 5) سبک: 20 (از 20) ✅    ✔️ نمره نهایی: 55 (از 100)&quot;قطعه خواندنی&quot;:«قسم به مرگ! آن زمان که حلقوم جلّادان را می فشارد. قسم به مرگ آن زمان که انتقام داغ دل پیرزن جوان از دست داده ای را می ستاند. قسم به مرگ! آن زمان که شوکت و طمطراق شیطانی فرعون ها را فرو می ریزاند...»(ارتداد - ص133)این مقاله در سایت‌مون: https://nounegasht.ir/2020/10/14/%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%db%8c%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1/ </description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 15 Oct 2020 14:21:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«روایت گوشه ای از جنگ خیبر»</title>
                <link>https://virgool.io/@Seyedmousavi2/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%DB%8C%D8%A8%D8%B1-oncsvktxwb8x</link>
                <description>آفتاب در حال غروب کردن بود که لشکریان به مقابل دژ رسیدند. آخرین دژ..پیامبر با دست، اشاره کردند؛ سلمان فریاد زد:- کافیست؛ همین جا استراحت می کنیم؛ چادر ها را برپا کنید.پیامبر به رو به رو نگریست؛ باغ های پراکنده و سرسبز همه جا به چشم می خورد و در میان آنها هفتمین و آخرین دژ یهود، خودنمایی می کرد؛ اما آفتاب در حال غروب بود.- مولای من..!پیامبر نگاهش را از قلعه گرفت و برگشت:- چه شده علی جان؟علی (ع) سرش را پایین انداخت:- می خواستم اذن میدان بگیرم.پیامبر تبسم کرد:- تازه از راه رسیدیم؛ برو استراحت کن.علی (ع) به نشانه ی اطاعت سر خم کرد.پیامبر پسر عمویش را در آغوش گرفت:- این دنیا محلّ ابتلا است؛ می دانم که می توانی و مشتاقی دشمن حقانیّت را شکست دهی؛ اما فردا مدعیان دیگری باید امتحان شوند.در چشمان علی (ع) دریای رضایت، موج می زد.***سواران به تاخت برمی گشتند و پیاده ها، افتان و خیزان راه اردوگاه را در پیش داشتند.پیامبر زیر نور آفتاب، ایستاده، منتظر بود.سواران به سمت پیامبر آمدند؛ پیاده ها اما، به داخل چادر ها پناه بردند.ابوذر که عصبانی شده بود، جلو رفت تا سربازان را بیرون بیاورد و جلوی فرمانده به خط کند؛ اما پیامبر اشاره کرد:- آرام باش. ترسیده اند؛ خودشان بر می گردند.- می ترسم از وجود این بزدلان در لشکر حقّ..- پیامبر چشم از سواران برنداشت:- ترس ات از خدا باشد و بس؛ فرزند بنی غِفار.سواران به مقابل پیامبر رسیدند.عمر ابن خطاب، از اسب پیاده شد.پیامبر چشم در چشم او دوخت:- چه کردی پسر خطّاب؟عمر پاسخ داد:- خیلی قدرتمند بودند؛ به خصوص آن فرمانده شان؛ اسمش چه بود؟ آهان.. مرحب؛ او که آمد، همه گریختیم؛ فرموده بودید حفظ جان واجب است؛ نتوانستیم پیروز شویم اما به این واجب عمل کردیم.پیامبر از عمر رو برگرداند:- که این طور..سلمان جلو آمد:- سرورم؛ به من اذن بدهید.پیامبر همان طور که به سمت چادر می رفت، بلند، طوری که همه بشنوند، گفت:«لَأُعْطِینَّ الرَّایةَ غَدًا رَجُلاً یحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ یحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ یَفَتَحَ اللَّهُ عَلَی یَدیَهِ لَیسَ بفَرَّار(کَرَّارَاً غَیرَ فَرّارٍ)فردا این پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد؛ و نیز خدا و رسول، او را دوست دارند. او حمله کننده ای است که فرار نمی کند.عمر تکانی خورد؛ ابوبکر هم از کنار چادر، نظاره گر بود.سوالی که تا فردا ذهن همه ی حاضران را به خود مشغول می کرد:چه کسی بعد از دو شکست پیاپی ابوبکر و عمر، جرئت دارد، پرچم را به دست بگیرد؟***- انا الّذی امّی، سمّتنی حیدر...من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر نام کرده...رجزش که تمام شد، مرحب یک لحظه شک کرد که برگردد یا نه؛ نیم نگاهی به عقب کرد.سربازانش از او فاصله گرفته بودند و هر کس منتظر بود، که در صورت احتمال خطر، که به داخل قلعه بگریزند.مرحب یک لحظه پشتش را خالی دید؛ اما غرورش اجازه نمی داد، به فرار تن دهد. تنها یک راه پیش روی خود دید.نیزه را بالا گرفت و اسبش را به سمت علی (ع) هی کرد.علی (ع) خدا را یاد کرد و ذوالفقار را از غلاف بیرون کشید.با ضربه ی اوّل، نیزه ی مرحب روی زمین افتاد.دقایقی به رزم و چکاچک شمشیرها گذشت.پیامبر زیر لب دعایی را زمزمه کرد.علی (ع) یک لحظه خود را مملوّ از نیرویی عجیب و سرشار دید؛ سر اسب را به سمت مرحب گرداند. و یکباره با ضربت پا، مرحب را از اسب بر زمین انداخت و شمشیر از دستش افتاد.از دور، صدای هلهله ی شادی از لشکر مسلمانان بلند شد.مرحب خودش را جمع و جور کرد؛ اما سر که بلند کرد، حیدر را بالای سرش رسید.علی (ع) فرصت داد که سپرش را در دست بگیرد.ناگهان چونان ضربتی با ذوالفقار بر سر مرحب زد که سپر و کلاهخود، جا در جا شکافت و شمشیر تا دندان های مرحب فرو رفت.مرحب به درک واصل شد.سربازانش از ترس، به درون قلعه فرار کردند و دروازه را بستند.حیدر به سمت قلعه گام برداشت.پیامبر زیر لب، دعا می خواند. حیدر نگاهش خیره به دروازه شد.پیامبر دعا می خواند؛ حیدر دست بر دستگیره های فولادین برد و..همه ی دشت سکوت شد؛ چشم ها خیره به در بود.ناگهان.. دروازه از جا کنده شد.صدا از کسی در نمی آمد... تنها..دعایی بر لبانی جاری بود و نور دستگیره ها را در بر می گرفت.حیدر بود و دروازه که بالا می رفت...قال امیر المومنین (ع): وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَیبَرَ بِقُوَّةٍ جَسَدَانِیةٍ وَ لَا بِحَرَکةٍ غَذَائِیةٍ لَکنِّی أُیدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَکیةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِیةبه خدا سوگند من دروازه خیبر را با قدرت جسمانی و انرژی غذایی از جای نکندم؛ بلکه من به قوّه ملکوتی و روحی که به نور پروردگارش روشن است، تأیید و حمایت شدم.</description>
                <category>سید محمدحسین ‌موسوی</category>
                <author>سید محمدحسین ‌موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Aug 2020 23:08:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>