<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Shadishabani</link>
        <description>نوشتن از چیزهایی که لابه‌لای کار و زندگی اتفاق می‌افتن!
پرسه‌زنی در میان علایق، هنر، صداها و قصه‌ها...کشف و اجرای رازهای تولیدمحتوا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:34:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4861126/avatar/9OGWh7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شادی</title>
            <link>https://virgool.io/@Shadishabani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طرحواره‌ها اشغال جمع کنند!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shadishabani/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-tibaotuevvfm</link>
                <description>دقت کردی بعضی اتفاق‌ها توی زندگی‌مون مثل یک فیلم روی دور تکرار هستن؟مدام با یک تیپ آدم خاص وارد رابطه می‌شی، مدام یک مدل شکست رو تجربه می‌کنی، مدام همون مدل بی‌توجهی‌ها رو می‌بینی و تهش هم می‌گی: «بازم همون شد که می‌ترسیدم!»انگار یک آهنربای درونی داریم که دقیقا می‌گرده و همون چیزی رو پیدا می‌کنه که ازش فراری هستیم. در روان‌شناسی به این آهنربا می‌گن: طرحواره.طرحواره‌ها؛ آشغال‌جمع‌کن‌های باهوشی هستن!طرحواره‌های ما مثل «آشغال‌جمع‌کن» عمل می‌کنن؛ یعنی چی؟ یعنی مدام می‌رن جایی که تأیید شن. ذهن ما یک گوشه نشسته و داره برای خودش مدرک جمع می‌کنه که ثابت کنه:«دیدی؟ دنیا همینه… آدم‌ها بی‌وفا هستن… تو هم همونی هستی که همیشه فکر می‌کردی: تنها و نخواستنی…»طرحواره یعنی یک الگوی قدیمی که از کودکی توی مغز ما حک شده. نه در حد یک فکر معمولی، بلکه در حد یک حسِ قطعی. یک ایمانِ قلبیِ تلخ که وقتی فعال می‌شه، تمام منطق ما رو از کار می‌ندازه!چیزی که کمتر بهش توجه می‌کنیم اینه که ذهن ما گاهی ناخودآگاه می‌ره سمت موقعیت‌هایی که طرحواره‌مون توش تأیید بشه. اینجاست که پای سبک دلبستگی هم وسط می‌آد.مثلا فرض کن یک نفر این «بسته‌ی کامل» رو با هم داشته باشه:۱. طرحواره رهاشدگی: (ترس دائمی از اینکه آخرش تنها می‌مونم).۲. طرحواره محرومیت هیجانی: (احساس اینکه هیچ‌کس من رو اون‌طور که باید دوست نداره).۳. دلبستگی اضطرابی: (نیاز شدید به چسبیدن به آدم‌ها برای گرفتن آرامش).حالا این آدم خیلی وقت‌ها جذبِ کی می‌شه؟در کمال تعجب، جذبِ کسی که دلبستگی اجتنابی داره! یعنی کسی که:نزدیک شدن براش سخته.بلد نیست احساساتش رو بگه.وقتی رابطه جدی می‌شه، عقب می‌کشه.از صمیمیت می‌ترسه و قفل می‌کنه.و نتیجه؟تو دقیقا می‌افتی توی همون سناریویی که ازش می‌ترسیدی: یا ترک می‌شی، یا همیشه توی اضطراب و شک می‌مونی، یا محبت کافی نمی‌گیری. و آخرش هم با یک جمله‌ی آشنا پرونده رو می‌بندی: «دیدی؟ من همیشه همینم… من همیشه انتخاب آخرم…»در حالی که واقعیت این نیست که «تو اینی»؛ واقعیت اینه که طرحواره داره مسیر انتخاب و واکنش تو رو هل می‌داده.حالا آگاهی به این موضوع چه تاثیری دارد؟آگاهی قرار نیست یک‌شبه معجزه کنه و درمانت کنه، ولی یک کار بزرگ انجام میده:دیگه خودت رو «بد» نمی‌بینی. خودت رو به چشم آدمی می‌بینی که یک «الگو» یا یک «زخم قدیمی» داره. و الگو، قابل تغییره. اون لحظه‌هایی که دیدی داری دوباره می‌ری سمت همون تیپ آدم یا همون سناریو، یک لحظه ترمز بزن و از خودت بپرس:«من دارم انتخاب می‌کنم یا دارم تکرار می‌کنم؟»«این کشش، عشقِ سالمه یا فقط فعال شدنِ زخمه؟»«الان دارم دنبال رابطه می‌گردم یا دنبال تأییدِ یک درد قدیمی؟»یک نکته خیلی مهم:آگاهی به تنهایی درمان نیست. گاهی برای کندنِ ریشه‌های این الگوهای قدیمی، کمک حرفه‌ای (تراپی) لازمه. ولی آگاهی حداقل نمی‌ذاره هر بار با چشم باز، دوباره توی همون چاله بیفتی</description>
                <category>شادی</category>
                <author>شادی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 02:34:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی آگاه میشی راحت‌تر می‌گذره!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shadishabani/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%87-qx1qaynnc2qf</link>
                <description>همه‌چی از آگاهی شروع می‌شه، البته به‌نظرم خیلی از مشکلات، با آگاه شدن از بین نمی‌رن… ولی کمتر اذیتمون می‌کنن.مثلا وقتی نسبت به والد درونمون آگاه می‌شیم، کم‌کم می‌فهمیم این صدای درونی‌ای که مدام داره سرزنش می‌کنه از کجا میاد و مهم‌تر از اون، یاد می‌گیریم که همیشه لازم نیست حرفش رو باور کنیم. حتی می‌تونیم کم‌کم این صدا رو از یک والد سرزنشگر، به یک والد حمایتگر نزدیک‌تر کنیم.والد درونت باهات چطوری حرف می‌زنه؟برای خیلی از ما، انگار دو تا صدا بیشتر وجود نداره:۱) والد سرزنشگرهمون صدایی که بعد از هر اشتباه میاد بالا سرمون و شروع می‌کنه به کوبیدن:«باز خراب کردی…»«تو همیشه همینطوری‌ای…»«معلوم بود آخرش این می‌شه…»«تو به درد رابطه نمی‌خوری…»و... .۲) والد حمایتگرهمون صدایی که حتی وقتی توی بدترین حالت خودتی، کنارت می‌شینه و می‌گه:«باشه… سخت بود…»«الان اول آروم شو…»«بعدش تصمیم می‌گیریم…»«تو می‌تونی از پسش بربیای…»فرق این دو تا صدا فقط در این نیست که یکی حالمون رو بد می‌کنه و یکی بهتر.فرق اصلی اینه که والد سرزنشگر ما رو هل می‌ده به سمت واکنش‌های تند، تصمیم‌های عجولانه و خودتخریبی.ولی والد حمایتگر کمک می‌کنه کنترل رو دوباره پس بگیریم.آگاهی یعنی اسمش رو بذاریآگاهی از نظر من یعنی همون لحظه، وسطِ یک موقعیت، بتونی یک لحظه مکث کنی و از خودت بپرسی:الان دارم از واقعیت واکنش نشون می‌دم یا از زخمی که در من فعال شده؟الان طرحواره‌ من فعال شده؟این صدایی که داره منو له می‌کنه، والد سرزنشگره؟گاهی همین «اسم گذاشتن» واقعا معجزه می‌کنه چون باعث می‌شه از حالت غرق شدن بیای بیرون و اون حس و لحظه هم برات گنگ و مبهم نباشه.و واقعا همین مکثِ کوچیک، گاهی می‌تونه:یک بحث رو نجات بدهیک تصمیم اشتباه رو عوض کنهو یک رابطه رو کمتر زخمی کنهو در آخر والد درون شما بیشتر سرزنشگره یا حمایتگر؟</description>
                <category>شادی</category>
                <author>شادی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 19:12:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیانت همیشه پایان رابطه‌ست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Shadishabani/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%B3%D8%AA-veovlcvtc1v8</link>
                <description>یه سوالی چند روزیه تو ذهنم هست که فکر می‌کنم جوابش برای هرکسی فرق داره، امیدوارم اینطور نباشه ولی میشه گفت همه‌ی ما یه روزی باهاش روبه‌رو شدیم یا متاسفانه احتمال داره روبرو بشیم… سوالم اینه که :بعد از «خیانت»، واقعا چه اتفاقی می‌افته؟ توی فیلم‌ها و قصه‌ها، خیانت معمولا پایانِ خطه! امـــــــــــــا توی زندگی و دنیای واقعی، ماجرا پیچیده‌تره.خیلی‌ها بعد از اینکه می‌فهمن بهشون خیانت شده، نمی‌رن. یا شاید اصلا نمی‌خوان برن. اون‌ها می‌مونن، می‌بخشن، یا شاید هم فقط به دلایل و بهانه‌های مختلف (مثل ترس از تنهایی یا عادت و بچه و...) ادامه میدن… .من فکر می‌کنم خیانت، اون چیزی نیست که رابطه رو تموم می‌کنه، اون چیزی که رابطه رو تموم می‌کنه، «فقدانِ توانایی دوباره اعتماد کردنه». خیانت، قبل از اینکه به رابطه ضربه بزنه، به اعتماد ضربه می‌زنه و اعتماد چیزی نیست که با یک عذرخواهی برگرده.خیلی‌ها می‌مونن، ولی دیگه «حضور» ندارن. انگار توی یک خونه زندگی می‌کنن، اما بین‌شون یک دیوارِ نامرئی کشیده شده و دیگه هیچ صدایی از اون طرفش رد نمی‌شه.راستش، با چیزهایی که دیدیم و شنیدیم این روزها یک دغدغه‌ی بزرگِ ذهنی برام ایجاد شده:اینکه این روزها همه‌چیز خیلی راحت‌تر شده؛ حتی خیانت کردن. انگار قبح این کار ریخته و آدم‌ها خیلی راحت واردِ رابطه‌ها می‌شن و خیلی راحت هم «خیانت» می‌کنن، انگار آدم‌ها و احساسات‌شون، کالاهای مصرفی‌ای هستن که اگه خراب شدن، می‌شه یکی دیگه جاش خرید!نمی‌دونم این راحتی، ریشه در چی داره؟ شاید در «فرار از خودمون» و روبرو نشدن با مشکلات درونی، یا شاید فقط غرق شدیم تویِ دنیایی که هیچ‌چیز توش «عمق» نداره و انقدر تنوع و گزینه‌های ظاهرا بهتر می‌بینیم که مدام دنبالِ «جدیدتر» و «بهتر» و...تر می‌گردیم…!اما کاش اینو در نظر بگیریم که خیانت، حفره‌ی عمیقی تویِ قلبِ رابطه و آدم‌های رابطه ایجاد می‌کنه. حفره‌ای که بعضی‌ها سعی می‌کنن با «کارِ تراپی و گفت‌وگو» اون رو ترمیم کنن، ولی رد زخمش می‌مونه. نباید فراموش کرد که خیانت درد داره. هرچند که گاهی همین درد، ما رو وادار می‌کنه مرزهامون رو جدی‌تر بگیریم، صادق‌تر حرف بزنیم و قبل از هر کس، با خودمون رو‌راست باشیم. این درد، اگرچه تلخ، اما می‌تونه تجربه‌ای برای بزرگ شدن و شناخت بهتر خود و رابطه‌ باشه. شاید خیانت، قبل از اینکه پایانِ رابطه باشه، تلنگر باشه. شاید هم بخشیدن، به معنیِ فراموش کردن نباشه؛ شاید فقط تصمیم بگیریم اون اتفاقِ تلخ، «تمامِ هویتِ» آدمِ روبه‌رو و خاطراتِ خوب‌مون رو تعریف نکنه. ولی خب نمیشه منکر این شد که این کار به اندازه کوه کندن سخته.حالا شما بگید:فکر می‌کنید این راحتیِ خیانت در این روزها، از کجا میاد؟و به نظرتون، اصلا بخشیدن بعد از خیانت، بزرگیه یا حماقت؟!فکر می‌کنید رابطه‌ای هست یا دیدین که بعد از این ماجرا، واقعا «بهتر» از قبل شده باشه؟</description>
                <category>شادی</category>
                <author>شادی</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 01:40:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینترنت که قطع میشه، بعضی‌ها فقط آفلاین نمی‌شن؛ بی‌کار می‌شن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shadishabani/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A2%D9%81%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86-eovj8duius5j</link>
                <description>هر بار که بحرانی پیش می‌آید و اینترنت قطع می‌شود، یک عده باید دوباره از صفر شروع کنند!البته این بار راستش ماجرا از صفر هم گذشته!چون خیلی‌ها الان نه فقط بی‌کار شده‌اند، که حتی نمی‌دانند کی قرار است دوباره بتوانند کار کنند.شاید وقتی می‌گوییم «کارِ مرتبط با اینترنت»،خیلی‌ها فقط یاد آنلاین‌شاپ‌ها بیفتند. ولی ماجرا فقط فروشگاه‌های اینترنتی نیست، خیلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست.پشتِ خیلی از کسب‌وکارهای اینترنتی، یک عالمه آدم هستند که معمولا دیده نمی‌شوند:فریلنسرها، ادمین‌ها، گرافیست‌ها، تدوینگرها، نویسنده‌ها، طراح‌ها و...آدم‌هایی که کل یا بخش بزرگی از درآمدشان از همین راه است.اینترنت که قطع می‌شود، برای این‌ها کل جریان زندگی‌شان می‌خوابد.پروژه‌ها استپ می‌شوند، مشتری‌ها دست نگه می‌دارند، کمپین‌ها متوقف می‌شوند و...!و در این شرایط نه این افراد می‌دانند که کی قرار است دوباره به کار برگردند نه کارفرماها!از دی‌ماه تا حالا خیلی از پروژه‌های خود ما هم متوقف شده.بعضی‌ها، مثل پروژه‌های آژانس‌های مسافرتی، اساسا فعالیتی نداشتند که بشود ادامه‌شان داد.بعضی‌ها را هم نمی‌شود آورد روی پلتفرم‌های داخلی؛ یا مخاطب‌شان اینجا نیست، یا اصلا جنس کارشان با این فضاها جور درنمی‌آید!از آن طرف، خیلی‌ها برای ابزار کارشان هزینه کرده‌اند؛از اشتراک سرویس‌ها گرفته تا ابزارهای هوش مصنوعی.چیزهایی که شاید از بیرون فقط یک «اپ» یا «اکانت» به نظر برسد، ولی برای بعضی‌ها دقیقا ابزار کار است.وقتی اینترنت قطع می‌شود، هم کار می‌خوابد، هم پولی که برای آن ابزار داده شده عملا می‌سوزد.بعضی‌ها هم سال‌ها وقت گذاشته‌اند تا پروژه‌ی خارجی بگیرند،زبان بخوانند، رزومه بسازند، ارتباط شکل بدهندو به درآمد دلاری برسند.اما وقتی ارتباط آنلاین قطع می‌شود، همان پروژه‌ها هم از دست می‌رود.واقعیت این است که قطع شدن اینترنت فقط قطع شدن یک دسترسی نیست.برای خیلی‌ها، قطع شدن درآمد است. قطع شدن برنامه‌هاست.قطع شدن امیدی‌ست که با زحمت و مهارت ساخته شده. و چیزی که بیشتر آزاردهنده است، این است که انگار کسی هم حواسش به این آدم‌ها نیست.روز ۷۸ خاموشی و روز ۱۲۹ بیکاری...</description>
                <category>شادی</category>
                <author>شادی</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 00:12:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در آغوشِ کوالا در میان بحران</title>
                <link>https://virgool.io/@Shadishabani/%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D9%90-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-lmncse38ffp1</link>
                <description>درست وسط اون همه فشار روانی، بی‌ثباتی، قطعی اینترنت و چهار ماه بیکاری… یه آغوش خیلی اتفاقی به روم باز شد.آغوش یه کوالای مهربون!🐨یه پروژه که تو دل همون روزهای عجیب‌غریب و بحرانی، کم‌کم تبدیل شد به چیزی شبیه پناه.انگار وسط شلوغی دنیا فقط اومده بود بغلم کنه.توی کوالا داریم برای بچه‌ها قصه، لالایی، وایت‌نویز، موسیقی و کلی محتوای صوتی می‌سازیمو برای مادرها هم محتواهایی که آگاهیشون رو بیشتر کنه، استرسشون رو کمتر، و کمک کنه راحت‌تر برای بچه‌دار شدن تصمیم بگیرن یا اگه باردار هستن این دوران رو آروم‌تر بگذرونن.ولی راستش چیزی که کوالا رو برای من متفاوت کرد، فقط خودِ محتوا نبود.آدم‌های خوش انرژی و حسی بود که پشتش وجود داشت. اینکه تو روزهایی که همه‌چیز انگار معلق بود (شاید بشه گفت هنوز هم هست) می‌شد چیزی ساخت که به آدم‌ها آرامش بده و حتی حرف‌هایی زد و از تجربیاتی گفت که نور امید تو دلمون بیشتر و بیشتر بشه. و واقعیت اینه که… فکر می‌کنم ما بیشتر از هر زمانی به همین آرامش احتیاج داریم.راستی، محتوا برای بچه‌هاست ولی خود من هم با وایت‌نویز صدای قلب مادر، شوشینگ و لالایی‌هاش می‌خوابم!اگر خواستید امتحانش کنید و شما هم بیاید تو آغوش کوالا 🐨🌱💜</description>
                <category>شادی</category>
                <author>شادی</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 15:30:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر پلتفرم آداب خودش رو داره!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shadishabani/%D9%87%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-b8ygfso1jrhu</link>
                <description>برای هر پروژه‌ای که کار می‌کنم، اولین چیزی که درمیارم پرسونای مخاطبه.تقریبا خیلی از کارها؛ از انتخاب پلتفرم و تبلیغات و نوشتن کپشن گرفته تا بقیه تصمیم‌ها، برمی‌گرده به همین پرسونای مخاطب.چون هر پلتفرم آداب و مخاطب خودش رو داره و هرکدوم یه نسخه‌ی متفاوت از ما می‌سازه.توییتر جای واکنش‌های سریعه و گفتن از روزمره‌‌ستلینکدین جاییه که همه سعی می‌کنن مرتب‌تر و حرفه‌ای‌تر به‌نظر برسناینستاگرام هم بیشتر شبیه ویترینه.و خب… طبیعی هم هست! ما توی زندگی واقعی هم همه‌جا یک شکل نیستیم.تو عروسی یه جوریمتو عزا یه جور دیگهوقتی هم تنهاییم یه جور...!این چند وقت که دسترسی به اینترنت بین‌الملل قطع شده و خیلی از پروژه‌ها موقتا فعالیت نکردن یا شکل فعالیتشون عوض شده، زمان بیشتری داشتم. همین شد که یاد وبلاگی افتادم که حدود چهارده‌سالگی داشتم؛ وقتی که نوشتن فقط برای نوشتن بود، نه برای الگوریتم، نه برای بازدید، نه برای اینکه حتما «برند» به‌نظر برسی.برای همین اومدم ویرگول.اولش که داشتم دسته‌بندی‌ها رو نگاه می‌کردم، با خودم فکر می‌کردم از چه موضوعی باید بنویسم.بعد دیدم شاید اینجا جایی باشه که لازم نباشه خودم رو توی یک موضوع خاص محدود کنم یا مدام دنبال چیزی باشم که الگوریتم بیشتر دوستش داره!!بیشتر دلم می‌خواد اینجا از چیزهایی بنویسم که بین کار، زندگی، هنر، خستگی، ایده‌ها و روزمرگی گم می‌شن.</description>
                <category>شادی</category>
                <author>شادی</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 01:20:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>