<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شاهرخ خیرخواه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Shahrokh_khirkhah</link>
        <description>شاهرخ خیرخواه زاده۱۳آبان۱۳۵۷ازشهررشت،فارغ تحصیل مهندسی شیمی،نویسنده رمان مقاله وآرایه های ادبی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 00:36:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2200599/avatar/V10zUp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شاهرخ خیرخواه</title>
            <link>https://virgool.io/@Shahrokh_khirkhah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوجبهه یک ملت</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%AF%D9%88%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA-dso0qtabid86</link>
                <description>#دوجبهه_یک ملتهرگاه این ملت به افقِ آرامش نزدیک شده، دو جبهه هم‌زمان به میدان آمده‌اند:دشمنی چون اسرائیل آشکار که با ترور و تخریب، امنیت را نشانه می‌گیرد؛و جریانی پنهان که در پوششِ نفوذ،کاسه داغ تر آش و دلواپس معاب ،با تریبون و تحریف، با اتهام‌سازی و التهاب، اراده‌ی ملی را هدف قرار می‌دهد.اما معادله روشن است:این ملت، نه از تهدید می‌هراسد و نه از فریب می‌لغزد.ملت ایران، از هر دو عبور خواهد کرد—با صلابتِ تاریخش، با آگاهیِ امروز و با اراده‌ای که شکست را نمی‌شناسد.#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۲۴</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 21:36:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی شاعر جلاد میشود</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-cd63nhiveblt</link>
                <description>هرکسچیزی در مشت‌های بسته‌اش پنهان داردچیزی که شب‌هابا آن می‌خوابدو صبح‌هانامش را زیر لب تکرار می‌کندو هرکسبه همان چیز کوچکِ پنهاندل بسته استاما داشته‌های ماهمیشه از جنس اشیاء نیستندگاهییک بخش خاموشِ روح‌اندکه در تاریکیبرای کسی خرجشان کرده‌ایمو اوحتی ناممان را به یاد نمی‌آوردو اینجاستکه خشممثل حیوانی زخمیدر سینه بیدار می‌شوداما شاعر...چیزی جز احساس ندارداوبا دست‌های خالیتمام جهان را لمس می‌کندو وقتی عاشق می‌شودتمام احساسشبه صف می‌ایستدمثل سربازانی خستهکه به فرمانِ یک نگاهجان می‌دهندو هر کلمه‌اششعاری می‌شودبرای معشوقیکه شاید هرگزنام او را صدا نزندو چه خونین استآن لحظهآن لحظه‌ی کوتاهکه معشوقاز کنار احساس توبی‌اعتنا عبور می‌کنددر آن لحظهشاعردیگر شاعر نیستجلادی‌ستکه اولخودش رااعدام می‌کند...#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 14:08:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بافتنی ناتمام</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%A8%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-kkztekfjtqqs</link>
                <description>#بافتنی_ناتماممرا ببخشای که نامتدر تاریکیِ منمثل چراغی کوچکاما سرسخت می‌سوزدای بی‌پناه‌ترین پناه منای که در صدایتجهان، کمی قابل تحمل می‌شودمن از زندگی می‌ترسماز این نخِ سردکه از میان انگشتانمبی‌اجازه عبور می‌کندو مرابا توده‌ای از گره‌های خاموشتنها می‌گذاردگره‌هادر من رشد کرده‌اندمثل زخم‌هایی که یاد گرفته‌اندلبخند بزنندو در سکوتراه نفس را ببندندهرچه بیشتر می‌کشمشانبیشتر به من گره می‌خورندبیشتردر من فرو می‌روندو من می‌فهممگاهیبریدنتنها شکلِ ادامه دادن استباید جاییبا دستانی لرزانرشته را قطع کردو وانمود کردهیچ چیز از دست نرفته استمثل اندوهیکه در عمقِ یک شب معمولیبی‌صدابه فراموشی سپرده می‌شوداما تو بدان—گره‌هانام دیگرِ دلخوری‌های مانده‌اندنام دیگرِ دوست داشتن‌های زخمیو حرمتآخرین نخِ میانِ ماستاگر پاره شودمامثل بافتنیِ ناتمامدر زمستانی بی‌رحمفرو خواهیم ریختو هیچ دستیما رادوبارهنخواهد بافت...#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۱۴</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 19:33:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-eod7xg4udimm</link>
                <description>#عبورشعرهایم را پاک می‌کنممثل ردّ انگشت بر آبِ روشنِ حوضی قدیمی،و بعددر امتدادِ سکوتِ یک کوچه‌ی بی‌نامقدم می‌گذارم،چنان خواهم رفتکه هیچ درختی مرا به یاد نیاوردو هیچ پرنده‌ایاز عبورِ منچیزی به خاطر نسپارد..#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 23:50:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارناوال خداحافظی</title>
                <link>https://virgool.io/Khoda101/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-ro8sizewhulv</link>
                <description>#کارناوال_خداحافظیدر سینه‌اشچیزی شبیه یک رودِ تاریک جاری بودکه سنگ‌های فاصله راآرام، اما بی‌امانبا خود می‌برد.و من فکر می‌کردمشاید آن‌جاجایی میانِ گل‌های وحشیو پروانه‌های خسته،رویایی مانده استکه هنوزنامِ مرا بلد است.در سینه‌اشعکسِ من بود—نه آن منِ روشنِ آینه‌ها،بلکه منی که در سایه‌هاآرام فراموش می‌شود.و گورستانی بودپر از خاطره‌هایی کهدیگر کسیبرای‌شان گریه نمی‌کرد.نورمثل زندانیِ خاموشیاز میانِ استخوان‌هایش عبور می‌کرد،و ماهدر چشم‌های یک شاعرِ تنهابی‌دلیل می‌تابید.در سینه‌اشپرنده‌ای بودکه نه به دریا می‌رسیدو نه به آسمان—و صومعه‌ایکه در آنهیچ دعاییبه اجابت نمی‌رسید.و ذهنشمثل گالریِ متروکی بودپر از تصویرهاییکه کسیجرأتِ دیدن‌شان را نداشت.خداحافظیاز همان‌جا شروع شد—از آستانه‌ی قلبیکه هنوز می‌تپیداما دیگرکسی را صدا نمی‌زد.عرفانشگم شده بوددر میانِ واژه‌های سردِ فلسفه،و خدامثل پنجره‌ای بستهفقط نگاه می‌کرد.در سینه‌اشمیخانه‌ای بودکه بایدکسی را زنده نگه می‌داشت—اما شرابشسال‌ها پیشتمام شده بود.و مابا تمامِ دردهابا تمامِ لبخندهای بی‌دلیلایستاده بودیمروبه‌رویِ همبی‌آنکهحتی یک باربه هم برسیم.#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۱۳</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 16:27:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراف سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-fvy4rswmvaow</link>
                <description>#اعتراف_سکوتسکوتچرا این‌گونه از خود می‌گریزد؟چرا در دهانِ تاریکِ شبناگهانبه شکلِ کلمه‌ای لرزانمتولد می‌شود؟کسیدر انتهای صحنهبا لبخندی که بوی پنهان‌کاری می‌دهدفلسفه رامثل مردی خستهبه نمایش می‌گذارد.و آه...این آهِ کهنهچرا هر بارلباسِ دعا به تن می‌کند؟چرا خود را می‌آرایدمثل جامی از شرابدر میانه‌ی جشنکه می‌درخشداما در عمقِ سرخشگریه‌ای بی‌صدا موج می‌زند؟و این دلِ سادهاین کودکِ بی‌پناهچرا بی‌اجازهبی‌قراردادبی‌هیچ ترسی از سقوطخود را پرت می‌کنددر آغوشِ عشق؟همه می‌گوینداز حساب و عددچیزی نمی‌داننداماکینه‌هاشان رابا دقتی وسواس‌گونهکنار هم می‌چینندمثل سربازانی خاموشدر صفِ یک جنگِ نادیده.همه تاریخ رابر زبان می‌آورندمثل وردی بی‌معنااما در بازیِ پیچیده‌ی مکرهر بارخودشان رابه خودشان می‌بازندو آن‌گاهدر انتهای شبمی‌مانندمثل قماربازی خستهبا دستی خالیو چشمانیکه دیگرحتی به معجزه همباور ندارند.#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۱۲</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 20:29:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاشیه</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-mkwveylvofsj</link>
                <description>#حاشیهعشق منانگار در حاشیه‌ی جهان افتاده استبی‌صدابی‌ردپاهرکه آمدچشم‌هایش را به گذشته دوختو مندر انعکاسِ نامِ  دیگرفراموش شدم،چه بی‌رحم است این تکرار_که من همیشهجای خالیِ کسی هستمکه هنوز زنده استدر قلبِ دیگری.#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 16:47:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا باز نخواهد گشت</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkha/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%AF%D8%B4%D8%AA-cdbcqt0qdcr7</link>
                <description>#خدابازنخواهدگشتخدا دیگر بازنمی‌گرددو من این رادر گلویم حس می‌کنممثل استخوانی که نه فرو می‌رودنه بیرون می‌آیدو شعراین دستِ خالیِ لرزاندیگر نمی‌تواندبه چیزی چنگ بزندکلماتاز اتاقِ تاریکِ درونمفرار کرده‌اندمثل دیوانگانی که از پنجره‌ای بی‌پردهبه خیابانِ بی‌پایان نگاه می‌کنندشهربا دهانی پر از دوددرد را نفس می‌کشدو دیوارهاهر شبرازِ تازه‌ای رابی‌صدابه هم می‌گویندمن دیده‌امرفتگرانی راکه جاروهایشاندر برابرِ این طوفانکودکانه کوتاه استو کودکانی راکه در چهارراه‌هامیانِ بوق‌ها و چراغ‌هاگم می‌شوندبی‌آنکه کسینامشان را صدا بزندو مردانی راکه شب‌هابا ترسِ گرسنگیِ خانهبه خواب نمی‌روندو روزمثل سایه‌ای بی‌جانبر نور می‌افتندآن‌ها می‌دانندمن می‌دانمو این دانستنچیزی شبیهِ سقوط است:که دیگرهیچ دستیاز آسمان پایین نخواهد آمدکه دیگرهیچ معجزه‌ایدر کوچه‌های مااتفاق نخواهد افتادخدامدت‌هاسترفته استو بازنخواهد گشت..#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۱۰</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 22:40:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاشیه ی یک صبح</title>
                <link>https://virgool.io/Khoda101/%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-esdzyj5reark</link>
                <description>در حاشیه‌ی صبحپیش از آن‌که نام توبر لبِ نور بیفتدبیدار می‌شومپنجره را که باز می‌کنمآفتابکج و آرامروی میز می‌نشیندو چای تازه دمدر سکوتِ نعلبکیرنگِ رسیدن می‌گیردکتریآهسته می‌جوشدو دو گنجشکاز ازدحام شهر جدا می‌شوندمی‌آیندلبِ پنجرهو یک ترانه‌ی کوتاه رابی‌خستگیتکرار می‌کنند،منتکه‌ای نانبرای ساده‌گیِ جهانکنارشان می‌گذارمپیش از تو بیدار شدنچیز کمی نیستدلبه اندازه‌ی یک جوانیِ دورسبک می‌شودو ذهنمثل سنگی در آبدایره‌های فکر راآرام می‌گستراندتلویزیون را که روشن می‌کنمصدایی می‌آیدبی‌هیاهومی‌گوید:امروزهیچ گلوله‌ایراهِ خود را پیدا نخواهد کردهیچ دستیبه ماشه نخواهد رسیدزمینیک روزفرصت نفس کشیدن داردمنبه ریشِ هیچ‌کسنمی‌خندمبه علف‌ها فکر می‌کنمکه بی‌اجازهسبز می‌شوندو توبعد از شبیکه مرزی نداشتفقط وقتی بیدار خواهی شدکه جهانکمی شبیهِ صبح شده باشد..#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵/۳/۹</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 16:49:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من دروغ می‌گویم</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkha/%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-zn5hczten1ih</link>
                <description>#من_دروغ_میگویممن دروغ می‌گویمنه از سر نادانی،از سر دانستنی که در گلویم گیر کرده است.راست اگر بگویمچه چیزی فرو می‌ریزددر این خانه‌ی تاریکِ باورها؟حقیقت،زنِ برهنه‌ای‌ستکه سال‌ها پشت پرده‌ای چرکنفس کشیدهو کسی جرأت نکردهچشم در چشمش بدوزد.من دیده‌امچگونه آدم‌هابا دست‌های لرزانگلوی حقیقت را فشار می‌دهندو نامش را می‌گذارند: مصلحت.با تو نمی‌شود گفت،با تو که از سایه‌ها می‌ترسی،که مرگِ قدرتاز گفتنِ یک راز شروع می‌شود.کودکی در منهنوز نمی‌داندچگونه این جهاندر شکمِ تاریکِ خودشباردار شده است؛و منمثل مادری خستهحقیقت رادر لالاییِ دروغپنهان می‌کنم.این‌جادروغلباسی‌ست که به تنِ همه اندازه استو حقیقتحتی آینه‌ای نداردتا خودش را در آن ببیند.می‌گویندناگفته‌هاریزترین دروغ‌ها هستند؛پس بگذاراولین دروغگوخدای من باشد،که این‌همه سکوت رادر دهانِ جهان گذاشته است.مناز همین شک‌هاخانه می‌سازم،و از آسمانِ شکسته‌ی زبانمحقیقتی را می‌زایمکه دیگراز گفتن نمی‌ترسد.#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 16:00:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکان نارس</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkha/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B3-xpt0wnnryfbx</link>
                <description>دستم را روی خیالی می‌کشمکه بوی مرگ می‌دهد،مثل مردی که موهایش را در آینه‌ای بی‌حوصله شانه می‌زندو ناگهانبه نبودن خودش فکر می‌کند،آهآرزوهایمکودکان نارس شعر بودندکه در گهواره‌های کوچک کلماتبی‌صدامردندمن در دهکده‌ی خودم گم شده‌ام،در این ازدحام واژه‌هاکه هیچ‌کداممرا به خانه نمی‌رسانندهر سطرکوچه‌ای‌ستکه به بن‌بستِ تنهایی باز می‌شود،و باراناز پنجره‌ای که همیشه نیمه‌باز استمی‌چکدمی‌نویسد،و پیش از آنکه فهمیده شودمی‌میردو مردیدر حاشیه‌ی همین مرگ‌های کوچکناگهانعاشق می‌شوددر این شهرکسی صدای مرا به یاد نمی‌آوردحتی خواب‌هایماز کنارم عبور نمی‌کنندو شعرهایممثل استخوان‌های پراکندهدر خاکی بی‌ناماز هم فاصله دارنددر دهانمبوسه‌ای هستکه هیچ تنِ گرمیپناهش نمی‌شودمی‌دانی؟شعربی اشکتنها یک واژه‌ی سرد استو منهر بار که گریه می‌کنم..#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 04:30:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو خط در آغوش افق</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%AF%D9%88-%D8%AE%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%81%D9%82-bf7gpojj8hfr</link>
                <description>می‌دانم  عمری‌ست دوشادوش هم،  بی‌آنکه هرگز به هم برسیم...  مانند دو خطی که در آغوش افق  سرنوشتِ رویاهایمان را می‌نویسند.  دلبر من،  مخواه روزی تلاقی کنیم،  که آن هنگام چون واگن‌های بی‌قرار  در هم خواهیم شکست...  بگذار کسی نداند  که ما بارِ چند لبخندِ نیمه‌کاره،  چند نگاهِ سرشار از راز،  و بوسه‌هایی پنهان در جیبِ شب‌ها را بر دوش کشیده‌ایم.  ما را همین نرسیدن،  به هم نزدیک‌تر کرده است...  #شاهرخ_خيرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 04:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصتی برای..</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-g8dcmzau0bcu</link>
                <description>کبوتر به آسمان گفت:چقدر خوب که  عاشقم‌ شدیاما من فرصت می‌خواهم،فرصتی برای عاشق شدن.آسمان قلبش کبود شدآه‌کشیدو شروع کرد به باریدن.زمین آهسته نفس برداشت:چیزهایی هستکه پا به پای درختانو زلال رودخانه‌هاادراک را تسلیم می‌کند.چیزهایی هست بالاتر از وعده‌ی بهشت،چیزهایی که نه وسوسه می‌کند،نه لذت را پنهان.چیزهایی که نجواهایشاناز مناره‌ها و گلدسته‌هاتا ناقوس کلیسا و کنِسه ها هم رساتر است.چیزهایی هستکه میان مجادله خدا و شیطان نیست،چیزهایی  که وقتی می‌فهمیم دیگر پاهایمان روی زمین نیست..#شاهرخ_خيرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 11:46:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگر میشود ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-lquaq8oet37p</link>
                <description>#مگرمیشودعطر تو زندگی من بودمن در بوی تو، اسیر نفس‌های ناپیداپر شده‌ام از بغضی که فقط تو می‌توانستی دریابی،تو هم مادر بودی، هم مهربانیِ نابود شده در دنیا،دل خسته‌ام را به تو داده بودم افسوسبی‌پروا عاشق ت شده بودم افسوس، مثل کودکی که دنیا را نمی‌شناسدعاشق دنیای ت شده بودم افسوس،و تو رفتی، ای خاطره‌ی غمناک فقط زخم‌ها برجا مانده است افسوس،جای خالی تومثل صدای چکه آب در اتاقی تاریکهر لحظه مرا به فکر وا میدارد!می پرسم هزار بار هربار؛این حس  با من چکار دارد؟،کجاست آن دست نوازشگر؟ که جهانم را روشن کند اکنون؟مگر میشود با یک بادطوفان بریزد خون؟.تو بردی این امیدم را، سایه‌ باور به  مهربانی راو من مانده ام حالا، زیر این شب‌های سرد با بغضی که آماده ست در انتظار شبی دیگر..#شاهرخ_خيرخواه #شاهرخ_خيرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 07:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و آن گاه</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkha/%D9%88-%D8%A2%D9%86-%DA%AF%D8%A7%D9%87-x7tmxs1ru2q5</link>
                <description>#وآنگاهاگر هنوز  دست‌هایمان سطل زباله را گم می‌کند،  چگونه دل‌ها  راه روشن آدمی را خواهند یافت؟  کوچه پر از کاغذ و فراموشی‌ست،  و باد  حرف‌های ما را به پشت بامِ بی‌تفاوتی می‌برد.  من اما می‌دانم،  روزی  درختی خواهیم کاشت —  به اندازه‌ی فهمِ یک زباله‌دان.  و آن‌گاه شاید،  فردا  در جای خودش بنشیند.#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 16:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زخمی روی خاک</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-zmolb7jdflgr</link>
                <description>#زخمی_روی_خاکچه بازی غریبی می‌کنی با من،مثل قطره‌ای که در مه سرد صبح می‌لرزد،چه اعشار خوفناکی!ریاضی در جبر خود می ماند،  چون سایه درخت بر آب آرام.عشقی که بندش به دست باد است،زخمی که آرام روی خاک نرم می‌ماند.آینه می‌شکند در سکوت تنهایی،شنبه و جمعه کنار هم خاموش ، همیشه در انتظار چیزی هست.گل های پژمرده بر شاخه‌های خشک درختثمر نخواهدداد،سایه‌ی بید روی زمین سرد می‌رقصد،بادصدای نرم شبگرد را می‌خواند،و من مست دلخوش به دیدن نور آرام صبحگاهم.#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 13:00:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغی بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrokh_khirkhah/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-ezpruxqu5fex</link>
                <description>#دروغی_بزرگمی‌دانم که می‌میرد شمعدانی پیرو هیچ شمشادی ز سرما نمی‌آورد بر،جز در دستان رفتگران،هیچ پرنده‌ای در قفس عاشق نمی‌شود،دروغی بزرگ است که عشق در دشواری‌هاست.جای سیلی را هیچ بوسه‌ای پُر نمی‌کند،ایمان دارم به ظهور خدا، مگراهریمن مجالش بدهد،و اگر ظهور کند، دنیا تمام نمی‌شود،اگرچه هیچ چشمی منتظرش نیست،و در هیچ کتابی آیه‌اش پیدا نیست.خواهد آمد و روحش رابر پهنای هستی خواهد دمید،می‌دانم هیچ مرده‌ایاز گورش بر نخواهد خواست،هیچ شعری نبوده است کهچشمان قلب را تر نکرده باشد؛مگر آلوده حیات شده باشد!چه واژه‌ای خامی گفته ام!همه ما آدم‌هاآلوده تنهایی هستیمبا معشوقه گان والاتر،و مکتبی آکنده از دل،ایمانی سست‌تر.افسوس که این نیزخیال خام آدمک هاست،عشق همان بوسه‌ی داغی بود که پرپر شد،همان چراغی که خاموش گشت،همان باران تند و سیاهی که بارید،جاده را خیس کرد و گذشت،و حالا جز نمناکی پیراهنی کهدر تن ماست،هیچ چیز دیگری نمانده است.شعر بلند؛خاطرات تو بوده است فقطمی‌فهمی؟برایم فقطاز نجوای دلت حرف بزن،حوصله‌ام نمناک استمی‌فهمی؟#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 07:10:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرهای رها</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkha/%D8%AE%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D8%A7-snd1vr1z1p1e</link>
                <description>#خرهای_رهاباد،در بند درختی گره‌خورده بود،و دستی از تاریکی آمد،گره را گشود.خری رفتدر علف‌زار همسایه،و شاخه‌ها فریاد کشیدند.زنی برخاستدر خشم سبز له‌شده،تیغی در نسیم کشید،و زمین، بوی خون گرفت.مردی از راه رسید،و خاک، دیگر سکوت نداشت.دانه‌های گندم اندوه را نشکفتند.دورترشیطان بر سنگی نشسته بودبه رفتن خر می‌نگریست،به افتادن برگ‌ها،و زیر لب گفت:«من کاری نکردم،فقط بند را باز کردم.»باد از شاخه‌ها گذشت و گفت:هر ویرانیاز رها کردن چیزی کوچک آغاز می‌شود،از نبستن گره یی  ساده،از سکوتی کوتاه،از خرهایی رها در مسیر دنیا.#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 02:30:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروانه قالی</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkha/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-zrwes1lumdze</link>
                <description>#پروانه_قالیهرپیله تنهاییگوری ست که اندوه تنیده است،رج نافرمی ستکه به دارقالی خزیده است،چه خیالت هست!؛پروانه قالی پرنمی زندزیرپای اهل گذر_میمیرد_حرف نمیزند،رنگ ابلق هم باشد_عاقبت کدر میشودپوچ می گردد_دم نمی زد.نقش شمع عشاق هم بشوم_ بسوزم پروانه پرنمی زند .#شاهرخ_خیرخواه</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 05:20:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لال نیستم</title>
                <link>https://virgool.io/Shahrokhkhyrkhah/%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-lh8wnmzfqmqw</link>
                <description>#لال_نیستماینکه خفقان گرفته املال نیستم،برهیاهوی توخاموشمنارس وکال نیستم،میدانم که شعورت نمیرسدبه شعورمناگفته میگذارمت قال نیستم،ای جاودانه جاهلانه زیستنبه عقلت شاخ گاو  آویختن؛تورا به فلسفه اخلاق رعیت چکار!تو دجالی وعادت به خون ریختن،ازبس که به نادانی زیسته ای،بجای عقل_تبررا براندامت آوریخته ای..#شاهرخ_خیرخواه۱۳۸۶</description>
                <category>شاهرخ خیرخواه</category>
                <author>شاهرخ خیرخواه</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 19:03:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>