<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شهرزاد حکایتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Shahrzadhekayati</link>
        <description>یک کتابخوان حرفه‌ای</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:17:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/452602/avatar/e8VMMc.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شهرزاد حکایتی</title>
            <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب «ما چندنفر»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%86%D9%81%D8%B1-v5wkozck9bpl</link>
                <description>مجموعه داستان کوتاه «ما چندنفر» به قلم مینو رضایی در ۱۵۶ صفحه و دو نسخه‌ی الکترونیکی و کاغذی به همت نشر صاد منتشر شده است.مجموعه داستان مانند یک آلبوم خاطرات است. آلبومی که با ورق‌زدن هر صفحه‌اش، خاطره‌ای به یادمان می‌آورد. خاطره‌ای که مربوط به یکی از برش‌های زندگی است. در میان صفحات مجموعه داستان «ما چندنفر» می‌توان برش‌هایی از دوره‌های مختلف زندگی ایرانیان مشاهده کرد. موضوعاتی مانند: مهاجرت، فرزندآوری، تبعات جنگ ایران و عراق، مناسک آیینی، زنان و … .برشی از کتاب:فنجان را به خود فروغ خانم نشان داد که تفاله‌های قهوه در ته آن شکل یک چکمه قهوه‌ای سوخته را درست کرده بودند. سرهنگ به فروغ خانم گفت می‌داند که کفش به این بزرگی نشانۀ چیست؟ و فروغ خانم با خنده جواب داد کفش یعنی بخت. سرهنگ به پیشگویی‌های اغراق‌آمیزش دربارۀ این بخت بزرگ و راه روشن ادامه می‌داد. ولی حواس فروغ خانم رفته بود به بیست سال پیش.زمانی که همسر مرحومش برای کار به شهرستان رفته بود. و مدتها برای دیدن او و بچّه‌ها به تهران نیامده بود. این قضیه و پول کمی که همسرش برای ادارۀ زندگیشان می‌فرستاد فشار عصبی زیادی به فروغ خانم وارد کرده بود. اما عزت نفس و طبع بلندش به او اجازۀ درد و دل کردن با کسی را نمی‌داد. تا اینکه یک شب در خواب شوهرش را دید. در خواب بالای سر شوهرش ایستاده بود و با داد و بیداد از او گله می‌کرد. که چرا به تهران برنمی‌گردد؟ چرا پول نمی‌فرستد؟ چرا کم تماس می‌گیرد؟ولی در تمام مدت خواب فروغ خانم، شوهرش سرش را پایین انداخته بود و داشت بند کفشهایش را می‌بست. دوست فروغ خانم فردا صبح در تعبیر این خواب گفته بود کفش نشانۀ بخت است. شوهرت دارد زن می‌گیرد اختر!تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه وب‌سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از فیدیبو</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Nov 2021 14:06:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «دانش اجتماعی اسلامی»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-ujddbtqwwf6j</link>
                <description>کتاب «دانش اجتماعی اسلامی» به قلم محمد آقابیگی کلاکی در 616 صفحه و دو نسخه‌ی الکترونیکی و کاغذی منتشر شده است.معرفی کتاب:مطالعۀ اثر حاضر می‌تواند با اهداف مختلف مورداستفادۀ مخاطبان قرار گیرد. اثر حاضر در انجام تحقیقات اجتماعی از جنبۀ آموزشی برخوردار است. جنبۀ دیگر استفاده از این کتاب برای آن دسته از علاقه‌مندان به رابطۀ علم و دین و مسئلۀ اسلامی‌سازی علوم و تولید علوم اجتماعی اسلامی است. همچنین این کتاب می‌تواند موردتوجه حوزه‌های علمیه و دانشگاه قرار گیرد. امید آن است که نکاتی که در این کتاب به آن‌ها پرداخته شده است، موردتوجه دستگاه‌ها و نهادهای برنامه‌ریز قرار گیرد. ازجمله شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی حوزه‌های علمیه که باید به این مسئله بپردازند و زمینۀ لازم را برای تولید علوم اجتماعی اسلامی فراهم آورند.نویسنده اثر در معرفی کتاب آورده است:«دغدغه‌ی مسائل اجتماعی ایران، طرح پیشرفت در قالب اندیشه‌ی اسلامی (که رهبر معظم انقلاب از آن به الگوی ایرانی-اسلامی پیشرفت تعبیر کردند) و در صدر آن‌ها، دغدغه‌ای که آن را مقدمه‌ی طرح الگوی پیشرفت دینی جامعه و حل مسائل اجتماعی جامعه می‌دانم. یعنی تولید علوم اجتماعی اسلامی. دغدغه‌ای که در کنار توجه به ضعف‌های موجود در رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی باعث شد راه خود را از رشته‌های فنی و مهندسی جدا کرده. و به عرصه‌ی علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی گام بگذارم. همین دغدغه باعث شد تا موضوع پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد را تحت عنوان «بررسی موانع تولید علوم اجتماعی اسلامی در حوزه و دانشگاه» به انجام برسانم. و اثر حاضر تکمیل‌شد‌ه‌ی آن است که پرداخت کامل‌تری از موضوع را با توجه به برخی دیگر از مسائل که پیش‌ازاین به آن‌ها نپرداخته بودم، ارائه داده است.»معرفی نویسنده:دکتر محمد آقابیگی کلاکی فارغ‌التحصیل مقطع دکتری رشته جامعه‌شناسی از دانشگاه علامه طباطبایی است. از او تاکنون مقالات بسیاری در زمینه علوم اجتماعی اسلامی و علوم انسانی اسلامی در رسانه‌ها منتشر شده است. نویسنده از دانش بالا و قلم توانمندی در تبیین موضوعات پیرامون نقد وضعیت علوم انسانی و اجتماعی موجود برخوردار است.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه وب‌سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه&lt;br/&gt; </description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Nov 2021 12:12:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «فروپاشی تمدن غرب؛ نگاهی از آینده به زمان ما»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7-t7kvoydnmk6q</link>
                <description>کتاب «فروپاشی تمدن غرب؛ نگاهی از آینده به زمان ما»نوشته‌ی نائومی اورسکز و اریک کانویبا ترجمه محمد نصیری90 صفحه«فروپاشی تمدن غرب؛ نگاهی از آینده به زمان ما» کتابی است که از حدود سال ۲۴۰۰ میلادی به ما رسیده است. کتابی که شاید اکنون علمی-تخیلی انگاشته شود، ولی در سده‌های آینده حکم یک کتاب تاریخی را خواهد داشت. اثرِ اورسکز و کانوی به دو ناکارآمدی تمدن غربی یعنی بحران محیط‌زیستی و اقتصاد نئولیبرال می‌پردازد. و از همین رهگذر به ناکارایی‌های دیگر هم اشاره می‌کند. و سرانجام، از اکنون تصویری آخرالزمانی نشان می‌دهد، تصویری که ممکن است به‌زودی سرنوشت ما و آیندگان‌مان شود!نائومی اورسکز، استاد تاریخ علم در دانشگاه هاروارد و اریک کانوی، استاد تاریخ علم و فناوری در پاسادنا است. این دو از زبان یک تاریخ‌نگار چینی که در قرن بیست‌وپنجم میلادی زندگی می‌کند به ما می‌گویند که اگر تمدن غربی همین‌گونه پیش برود چه سرنوشتی خواهد داشت و چگونه نابود خواهد شد. از خشک‌سالی‌ها و توفان‌های شدید گرفته تا زیرآب‌رفتن سرزمین‌ها و جابه‌جایی اجباری انسان‌ها. این سرنوشت شاید اکنون گزافه پنداشته شود، ولی نویسندگان چنان آهسته پیش می‌روند که خواننده تکوین این بحران را به چشم خود ببیند و ترس آن را احساس کند.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه وب‌سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 16:43:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «آراز»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%B2-sb2xygt2dbu3</link>
                <description>رمان ایرانی «آراز» به قلم علی‌اصغر مداحی در 232 صفحه و دو نسخه‌ی الکترونیکی و کاغذی به همت نشر صاد منتشر شده است.«آراز» داستان عاشقانه لیلی و مسلم در یکی از روستاهای آذربایجان را روایت می‌کند. مسلم شخصیت اصلی این رمان  حاضر است به خاطر عشق خود، دست به هر کاری بزند، اما در این میان یک‌نفر مخالف این ماجراست و او کسی نیست جز پدر لیلی! او هر بار سنگی سر راه مسلم قرار می‌دهد و این بار آخرین بهانه‌ی او، خدمت سربازی مسلم است؛ خدمتی که دو سال او را از لیلی دور می‌کند. مسلم بر خلاف میل باطنی‌اش شرط او را قبول می‌کند و لباس سربازی را به تن می‌کند تا شاید آخرین مانع را هم پشت سر بگذارد اما ماجراهایی پیشِ روی اوست که در این اثر عاشقانه و اجتماعی روایت شده است.برشی از کتاب:زن‌ها مثل همیشه زودتر از مردها به استقبال نوروز رفته‌اند. پرده‌ها از پنجرۀ اتاق‌ها کنده شده و برای شستن آماده می‌شوند. زنی که َلچک سر دارد، روی ایوان خانه‌ای گردگیری می‌کند. تا یکی‌ دو روز دیگر همۀ زنان و دختران ده کنار چشمه صف می‌کشند برای شست‌وشو! خیلی‌ها از همان جا برای پسرانشان دختر نشان می‌کنند و بعضی برای‌ اینکه دخترشان را به رخ دیگران بکشند. با سرمه و بزک لب چشمه می‌آورند تا جلِو زن‌های پسردار خودی نشان دهند. هر از گاهی مادری دخترش را از زیر چادر نیشگون می‌گیرد که ننه مرده یه دستی هم به ظرف‌های عمی‌قیزی بکش کارش سبک شه.چندسال پیش که مادر هنوز زنده بود، غروب برای آوردن ظرف‌وظروف تا لب چشمه دنبالش می‌رفتم. دخترها تا عزبی را می‌دیدند گل از گلشان می‌شکفت و شروع می‌کردند به خندیدن و بعد قهقهه‌شان بلند می‌شد. سرخ می‌شدم، از خجالت آب می‌شدم و توی زمین فرو می‌رفتم. ولی آن‌ها عین خیالشان نبود که نبود!تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Nov 2021 21:33:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «ارواح قصه می‌گویند»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-pwwgbngz81ps</link>
                <description>داستان‌های این مجموعه از بین بهترین و محبوب‌ترین داستان‌های انگلیسی‌زبان و قدیمی دنیا انتخاب شده است، که تحت‌عنوان قصّه‌های کلاسیک ارواح تقسیم‌بندی شده‌اند. حال‌وهوای حاکم بر این قصّه‌ها بیش از ترس و وحشت، از جنس وهم و اندوه است که شاید این امر به‌خاطر ویژگی عام ادبیات داستانی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم باشد؛ نمایش رنج‌ها، تردیدها، اندوه‌ها و کابوس‌های بشری در قالب ادبیاتی وزین، آهنگین، اندوهگین و رمانتیک.این داستان‌ها ساده و خوش‌آوا و سرراست‌اند و ترس مطرح‌شده در آن‌ها هم ملموس و قابل‌فهم؛ ترسی هم‌خانواده با سردرگمی و وهمی که همه‌ی ما در برخورد با پدیده‌هایی تجربه می‌کنیم که در ابتدا برایمان ناشناخته و غیرقابل‌توضیح‌اند؛ اما به‌تدریج درمی‌یابیم که تنها بخشی از جهان درون و بیرون آدمی‌اند که یا دلیلش را نمی‌شناخته‌ایم یا اصلاً پیِ دلیل نبوده‌ایم. این رویکرد ادبی اصیل و این نگاه ژرف و قابل‌تأمل به روان بشر، بسیار متفاوت است با رویکرد رایج و امروزی ادبیات و سینمای جهان که به‌تصرف خون‌آشامان شهوت‌زده و مجنونان ارّه‌به‌دست و رخدادهای هولناک و دل‌آزار فراطبیعی درآمده است. در داستان‌های کتاب حاضر، وحشت فقط بهانه‌ای است برای نمایش بی‌واسطه‌ی روح آدم‌هایی که ناامیدند، کینه‌توزند، عاشق‌اند، بی‌انگیزه‌اند، شکست‌خورده‌اند و بیش از همه معمولی‌اند.مطالعه این مجموعه داستان را به علاقه‌مندانِ ژانر وحشت پیشنهاد می‌کنیم.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Oct 2021 15:01:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «من مهدی آذر یزدی هستم»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-rvnqm0yvvl73</link>
                <description>این اثر، داستانِ دو نوجوان به نام‌های حسینعلی و کوچک‌علی است که در دهه 30 زندگی می‌کنند. آن‌ها برای رساندن یک چمدان امانتی به همراه یکی از آشناهایشان که راننده کامیون است راهی تهران می‌شوند. این دو نوجوان، طی حوادثی در تهران با مهدی آذر یزدی نویسنده کودک و نوجوان آشنا می‌شوند. آشنایی آن‌ها با اتفاق‌های عجیبی همراه می‌شود تا جایی که به مجلس شورای ملی و کاخ سلطنتی شاه نیز می‌روند.معرفی نویسنده:هادی حکیمیان متولد 1357 و اهل یزد است. از او تاکنون آثار متنوعی مانند: برج قحطی، برج ناز، خواب پلنگ، پست طهران، باغ خرمالو، تنگه زاغ، گل انارها را باد می برد و باد سرخ منتشر شده است. حکیمیان برای این آثار جوایز متعددی نیز دریافت کرده است؛جایزه شهید غنی‌پور برای کتاب برج قحطی و خواب پلنگ،جایزه قلم زرین برای کتاب باغ خرمالو و خواب پلنگ،جایزه داستان انقلاب برای باغ خرمالو و پست تهران،جایزه شهید اندرزگو برای باغ خرمالو،جایزه کتاب سال استان یزد برای برج قحطی و برج ناز،جایزه کتاب سال تاریخ انقلاب اسلامی برای کتاب تنگه زاغ،نامزد جایزه جلال آل‌احمد برای برج قحطی،نامزد جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی برای خواب پلنگ و باغ خرمالوبرشی از کتاب:پاسبان هیکل قلچماق و گنده‌ای داشت، طوری که با یک دست پس گردن من را گرفت و با دست دیگر پس گردن حسینعلی. بعد هم توی هوا بلندمان کرد و چنان فشار می‌داد که نگو و نپرس. راستش اول من گریه افتادم. این‌جور وقت‌ها حسینعلی پوست کلفت‌تر بود، طوری که تا آن روز گریه او را ندیده بودم اما همچین که جناب حائری‌زاده اسم زندان را آورد، حسینعلی هم بنا کرد به گریه‌کردن.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Oct 2021 11:50:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «چندقدم بعد از خانه عتیق»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D9%82-qk9kugga2ti9</link>
                <description>رمان «چند قدم بعد از خانه عتیق»، داستان  چندسال از زندگی عطا یزدان‌بخش، جوان سی‌وچندساله است. عاطفه، همسر عطا بیماری لاعلاج دارد و آخرین‌قدم عطا در راه تیمار عاطفه، سفر به خانه‌ی خداست. نسخه‌ای که عطا به آن اعتقادی ندارد و در ابتدای سفر می‌داند اگر هم فرجی شود، وامدارِ ایمان و اعتقاد خود عاطفه خواهد بود. عطا از سفر برمی‌گردد، اما زندگی برایش طور دیگری رقم زده است. در تمام طول داستان، عطا شناور است. شناور میان خاطرات‌اش.این اثر، قصه‌ی آدم‌های کج و کوله است. آدم‌هایی که نه منظم و مرتب‌اند، نه پاک و منزه، و تا وقتی گرفت‌‌وگیری پیدا نکرده‌اند سراغی از ماورا نمی‌گیرند. این رمان، داستان آدم‌هایی است که هر جا باشند، هر تلاشی هم که بکنند همین‌اند که هستند. البته خودِ خدا هم با همین‌جوری بودنشان مشکلی ندارد. منظورش از دعوت به خانه‌ی خودش هم شاید فقط همین باشد که فرصتی و آرامشی پیش بیاید تا گذشته‌شان را با خودشان مرور کنند.معرفی نویسنده:امید شیخ باقری نویسنده «چند قدم بعد از خانه عتیق»، دانش‌آموخته‌ی مهندسی عمران است و پیش از این، از این نویسنده رمان‌های نوجوان «مثل این موقع‌های آذر»، «صعود به K2 باچرخ‌دستی» و «پیچش بارفیکسی امین‌الدوله» در انتشارات نردبان به چاپ رسیده است.برشی از کتاب:من بودم و عاطفه، در مرتعی سرسبز بر پایه‌ی کوهی. از شور و شوقمان روی پا بند نمی‌شدیم. سر پنجه راه می‌رفتیم. سر پنجه می‌دویدیم. به دنبال هم، به گِرد هم. دست‌های عاطفه تو دست‌هایم بود و پاهایش روی هوا، بر مدار دایره‌های دور سرم می‌چرخیدند. روی زمین می‌چرخیدم و روی هوا می‌چرخاندمش. صدای قهقهه‌مان گوش فلک را کر کرده‌بود. یک آن، فقط یک آن، دست‌های عاطفه از دست‌هایم لغزیدند و عاطفه میان دست‌هایم پر کشید و بالا رفت. بالا و بالاتر. صدای «عاطفه، عاطفه»ام توی گلو خفه می‌شد. حنجره، خود را می‌درید اما صدایی از آن بیرون نمی‌آمد که به جایی برسد یا نرسد، که کسی به فریادم برسد یا نرسد. هر وقت که از تلاش دست بر می‌داشتم، کلاغ‌هایی از هر طرف، که تکه‌هایی از عاطفه را بر منقارشان گرفته بودند، بر من می‌باریدند و من را زیر جزء جزء عاطفه دفن می‌کردند.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Oct 2021 13:41:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «تاریخ بانکداری اسلامی در ایران»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-o8thotmghrcn</link>
                <description>یکی از تغییرات اساسی در اقتصاد ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تغییر قوانین پولی-بانکی کشور بود. به طوری که در سال ۵۸ طرح ادغام بانک‌ها و قانون ادره امور بانک‌ها به عنوان قوانینی موقت در راستای ملی شدن بانکداری ایران مصوب شد. بر این اساس تعداد بانک‌های ایران از ۲۶ بانک به واسطه انحلال و ادغام به حدود ۹ بانک کاهش یافت. خیلی زود و به رغم آغاز جنگ تحمیلی، در سال ۶۲ وزارت اقتصاد مسئول ارائه لایحه‌ای به مجلس تحت عنوان قانون بانکداری بدون ربا شد. قانونی که در سال ۶۲ تصویب و دولت از سال ۶۳ موظف به اجرای آن شد.این اثر، روایت چهاردهه تلاش برای اسلامی‌سازی بانکداری در ایران است. نویسنده تلاش کرده است در این کتاب، نظام بانکداری در ایران از ابتدای انقلاب تا امروز را با روایتی تاریخی بررسی کند. برای آشنایی مخاطبان با شرایط نظام بانکی در سال‌های قبل از انقلاب، در پیشگفتار این کتاب علاوه‌بر بیان تاریخچه‌ای مختصر از بانکداری در سطح جهان، به بررسی پیدایش و گسترش بانک‌ها در ایرانِ قبل از انقلاب نیز پرداخته شده است.در این کتاب، افکار و اندیشه‌های افراد تاثیرگذار در مبانی اقتصاد اسلامی و تغییرات یا رفرم‌های صورت گرفته در یکصد سال اخیر نیز بررسی شده است.مطالعه کتاب «تاریخ بانکداری اسلامی در ایران» را به تمام علاقه‌مندان به اقتصاد و دانشجویان این رشته پیشنهاد می‌کنیم.معرفی نویسنده:میثم مهرپور فارغ‌التحصیل مقطع کارشناسی ارشد رشته اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی است. او عضو شورای سردبیری سایت نود اقتصادی و تحریریه اقتصادی روزنامه جام جم است. از او مقالات بسیاری در زمینه مسائل اقتصادی در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و دیگر رسانه‌ها منتشر شده است.از آثار دیگر این نویسنده می‌توان به دو کتاب «محرمانه‌های اقتصاد ایران» در دو جلد و «درس‌هایی از هدفمندی یارانه‌ها در ایران» اشاره کرد.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه&lt;br/&gt; </description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Oct 2021 11:52:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «سی گزارش به شیطان»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-mlakxd84vrga</link>
                <description>اين كتاب در سي فراز در قالب سي گزارش به معرفي شخصيت‌هاي مثبت و منفي عاشورا مي‌پردازد.«سی گزارش به شیطان» روايت نماينده شيطان بر زمين است كه با كمك سي افسر خود به سراغ سي شخصيت موثر در عاشورا می‌رود. افسران تمام قدرت را به كار مي‌گيرند تا افراد را از راه حق منحرف كنند. آنها گزارش‌هاي خود را از مأموريت‌شان که برخي به شكست و برخي به پيروزی منجر شده، براي نماينده شيطان مي‌فرستند و نماينده نیز سي گزارش را براي شيطان مي‌فرستد.کتاب «سی گزارش به شیطان» داستان حقّانیت امام حسین(ع)، دلایل قیام او، راسخ بودن خود، خاندان و یارانش در راه مبارزه با فساد و ظلم و بی‌عدالتی و دفاع از کیان و جوهره‌ی اسلام و حقّ اهل بیت (ع)  است. این اثر پایمردی و ایمان محکم مؤمنان را در برابر وسوسه‌های شیطانی در چنین راه خطیری به نمایش می‌گذارد. و ذلیلی و زبونی کسانی را که به خاطر امیال نفسانی و خواهش‌های دنیایی، عمله‌‌‌‌‌ی ظلم شدند را برملا می‌سازد.برشی از کتاب:این را خوب می‌دانید که ما ابزاری بیش نیستیم. دست آخر، این بنی‌آدم است که تصمیم می‌گیرد و انتخاب می‌کند. این انسان است که یا در آغوش ما محو می‌شود یا آنکه ما را شکست‌خورده در خودمان محو می‌کند!من هم تنها در مقام یک ابزار وسوسه وارد مأموریت شدم.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Oct 2021 20:33:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «کفیل»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%81%DB%8C%D9%84-eesfeqaiiw2q</link>
                <description>کتاب «کفیل» زندگی حضرت ابوالفضل (ع) در آینه روایت‌های کوتاه است. این اثرِ روان و خوش‌خوان به ما اجازه می‌دهد در زمانی کوتاه زندگی حضرت عباس (ع) را مرور کنیم. از زمان خواستگاری و ازدواج حضرت علی علیه‌السلام و حضرت ام‌البنین (س) تا تولد قمر بنی‌هاشم و بزرگ‌شدن و رشادت‌هایش.در مقدمه کتاب آمده:این کتاب، از زندگی مردی می‌گوید که افسانه نیست؛ پدرش علی (ع) نام داشت و بردن همین نام، کافی است تا بدانیم او از نسل چه کسی است. کفیل، از پهلوانی می‌گوید که پهلوانان عالم، به نام او اقتدا می‌کنند و شهدا به حالش حسرت می‌خورند. کفیل، از معنای حقیقی غیرت می‌گوید؛ از قامت جوانمردی، از چشم‌هایی که آب را شرمندهٔ نجابت خود کرد. و از قهرمان نهر علقمه؛ عباس‌بن‌علی (ع).کفیل، از برادر زینب (س) می‌گوید و از برادر حسین (ع)؛ عَلَم‌دار بزرگ ولیّ‌عصر، یکّه‌امیر سپه کربلا. کفیل افسانه نیست. گوشه‌هایی از زندگی جوانمردی است که مثل یک عَلَم، هیچ‌وقت بر زمین نماند. و مانند پدرش، اسدالله‌الغالب خواندش تا حیدری دیگر در میدان تکرار شود و بعد هم حیدرها.این اثر را به تمام دوستداران حضرت ابوالفضل (ع) تقدیم می‌کنیم.برشی از کتاب:باغ سرسبز و پردرختی بود. خودم را آنجا دیدم. آب‌های روان جاری بود و میوه‌های فراوان، بر سر درخت‌ها. ماه و ستاره‌ها در آسمان می‌درخشیدند. چشم به آن‌ها دوخته بودم. به یاد خدا بودم و عظمت خلقتش؛ چطور آسمان بدون ستون قرار گرفته و… غرق در افکار خودم بودم که ماه به روی زمین فرود آمد و در دامن من نشست. نگاهی به خودم کردم. ستارهٔ درخشان دیگری را هم دیدم. همه‌جا نورانی شد. حیرت‌زده بودم و سردرگم که صدایی را شنیدم:«فاطمه… فاطمه…»کسی آنجا نبود؛ اما بازهم صدایم زدند:«فاطمه، مژده باد بر تو! مژده باد بر سه ستارهٔ درخشان و یک ماه فروزان! پدرِ فرزندانت، سیّد و سرور انسان‌هاست بعد از پیامبر (ص).»حرف‌های فاطمه بود برای مادرش، از خوابی که شب گذشته دیده بود.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Oct 2021 10:17:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «می‌خواهم بمانم»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85-nwqvplmbbcgu</link>
                <description>انسان‌هایی هستند که حق حیات دارند؛ این حق را خداوند به آن‌ها داده است. اما انسان‌های دیگری هستند که فکر می‌کنند مختارند این حق را از آنان بگیرند؛ آنانی که اتفاقا عزیزترین افراد زندگی‌شان هستند. جنینِ در بدن انسان، مثل همه‌ی انسان‌های به‌دنیا آمده‌ انسان است. حتی اگر هنوز به چهارماهگی جنینی هم نرسیده باشند و روح در آن‌ها دمیده نشده باشد، باز هم انسان هستند و می‌توانند در جامعه انسانی اثرگذار باشند.«می‌خواهم بمانم» مجموعه‌ای از داستان‌های برگزیده مسابقه می‌خواهم بمانم است. این اثر به کوشش وجیهه سامانی گردآوری شده است. این جشنواره با هدف انتقال پیام این فرشته‌های آسمانی به خانواده‌ها برگزار شد. تا حقّی را که خداوند برایشان قائل‌شده به ظلم و ستم از ایشان نگیرند، کوله‌بار خود را با گناه قتل نفس سنگین نکنند و گرفتار سختی و شرمندگی عذاب‌وجدان نشوند.این مسابقه داستان‌کوتاه‌نویسی با موضوع «نه به سقط عمدی جنین» در سال ۱۳۹۸ برگزار شد که این کتاب حاصل بهترین آثار دریافتی آن است.برشی از کتاب:سبیکه بچهٔ دوساله‌اش را که تازه از شیر گرفته بود، روی دوپا نگه داشت. عفت سرش را کمی خم کرد و به سبیکه گفت:«دهن بچه رو باز نگه دار.»بچه که حسابی ترسیده بود، به گریه‌هایش جیغ را هم اضافه کرد. مسلم از توی اتاق، پردهٔ توری را کنار زد و زیر لب گفت:«مرگ! خفه‌خون بگیر دیگه! به‌خاطر همین چیزاست که می‌گم ول کن این کارا رو.»عفت سرش را تا بینی بچه پایین آورد و دهانش را گذاشت روی یکی از سوراخ‌های بینی‌اش و یکهو فوت کرد و یک هستهٔ آلبالو از توی دهان بچه با شدت پرید بیرون. عفت گفت:«همینه دیگه، بچه که غذاخور می‌شه، راه می‌افته و از این‌ورواون‌ور هر چیزی که گیرش می‌آد، پیدا می‌کنه و می‌ذاره توی دهنش.»سبیکه بچه را بلند کرد و هستهٔ آلبالو را از روی زمین برداشت و کمی توی دست زیرورویش کرد و گفت:«به خودم که باشه، اصلاً آلبالو و گیلاس نمی‌خرم.»بعد پولی کف دست عفت گذاشت و آهسته در گوشش گفت:«پس کی داروم حاضر می‌شه؟»عفت درحالی‌که دست‌هایش را زیر شیر آب توی حیاط می‌شست، گفت:«الهام رو شب بفرست بیاد بگیره؛ فقط طبق دستور عمل کنی‌ها!»سبیکه که رفت، مسلم از توی اتاق داد زد:«مگه نمی‌گم وقتی من نیستم مشتری قبول کن؟ سرم رفت ازبس بچه ونگ زد!»عفت پول را پرِ روسری‌اش بست و دوباره شروع کرد به شستن دست‌هایش و گفت:«چشم، هروقت ماه‌به‌ماه حقوقت رو آوردی و گذاشتی لب طاقچه، دیگه منم مشتری قبول نمی‌کنم.»بعد زیر لب شروع کرد به غُرغُرکردن:«همه پسر دارن مام پسر داریم؛ از صبح تا شب می‌شینه پای قفسش و با کفتراش حال‌واحوال می‌کنه؛ دستورم می‌ده!»تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 19:17:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «دختر گم‌شده»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-s8vocufdewui</link>
                <description>آن اورسو، نویسندۀ نامزد جایزۀ کتاب ملی برای رمان «پسر واقعی» است. او با داستانی درباره‌ی قدرت تخیل، محدودیت‌های عشق و مبارزات فطری بزرگ‌شدن به دنیای کتاب‌ها برگشته است. و آن اثر «دختر گم‌شده» است.وقتی شما یک دوقلوی هم‌سان هستید، داستان شما همیشه با شخص دیگری شروع می‌شود. داستان «آیریس» با لارک شروع می‌شود. آیرس همیشه یک رفیق پایه، توانا و منطقی بوده است و لارک مخترع، رؤیایی و پر از ایده. آن‌ها از اولین لحظات زندگی مشترکشان در دنیا، هرگز یکدیگر را ترک نکرده‌اند. همۀ اطرافیان به چیزی که دو خواهر از قبل می‌دانستند، پی برده‌اند: وقتی با هم هستند نتایج بهتری می‌گیرند.اما با یک تصمیم همه‌چیز تغییر می‌کند و آن‌ها دیگر کنار هم نیستند. آیریس دیگر آن‌قدر اعتماد به نفس ندارد؛ لارک وقتی در مدرسه با چالش‌ها روبه‌رو می‌شود، درجا می‌زند. و درعین‌حال، اتفاق عجیبی در شهر آنها رخ می‌دهد، وقتی آیریس شروع به فهمیدن ماجرا می‌کند، تصمیم می‌گیرد که راهی برای حفظ امنیت خواهرش پیدا کند.برشی از کتاب:خانهٔ خانوادهٔ مگوایر در خیابانی با درخت‌های به‌صف‌شده، به فاصلهٔ دوازده بلوک از کتابخانه قرار داشت و آیریس و لارک در طول سال‌ها، بهترین مسیر رفت‌وآمد بین خانه‌شان و کتابخانه را پیدا کرده بودند. مسیری به‌دوراز خطّ عابرپیادهٔ خیابان «فورتی فور»، جایی که راننده‌ها هیچ‌وقت توقف نمی‌کردند یا پیاده‌روهای «واشبورن» که ترک‌خوردگی‌هایش شبیه ترک‌خوردگی‌های بعد از آخرالزمان بود. مسیری که برای برگشت به خانه، از شیب تند خیابان «فورتی سیکس» دورشان می‌کرد. در این روز تابستانی آگوست، دوچرخه‌های دخترها همین مسیر را به‌طرف خانه دنبال کرد، مسیری که با سال‌ها داستان آیریس و لارک پوشیده شده بود. هرچه بیشتر به خانه نزدیک می‌شدند، دنیا از گذشته‌شان پُرتر می‌شد و وقتی دوچرخه‌هایشان را داخل گاراژ پارک کردند، قصّه‌هایشان همه‌جا پخش شده بود و آن‌قدر رسیده بود که می‌شد آن‌ها را چید.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 18:35:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «برادرسیاهه»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%87-cxsttqvvxx01</link>
                <description>این اثر داستانی از نویسندۀ برندۀ جوایز متعدد و پرفروش جوئل پارکر رودز است. داستانی خواندنی دربارۀ دو برادر که در سن بلوغ به‌سر می‌برند. یک برادر سفید است و دیگری سیاه‌پوست. و داستان روایتِ مسیر پیچیده‌ای‌ست که زندگی پیش پای آن‌دو می‌گذارد. داستانی با موضوع «بهترین‌ بودن»، «ورزش» و «تبعیض نژادی».گاهی‌اوقات، دانتۀ ۱۲ ساله آرزو می‌کند که نامرئی باشد. به‌عنوان یکی از معدود پسرهای سیاه‌پوست دبیرستان «میدفیلد پریپ»، اکثر دانش‌آموزان شبیه او نیستند. آن‌ها او را دوست ندارند. معلم‌ها و همکلاسی‌های دانته که او را «برادرسیاهه» صدا می‌زنند، آشکارا می‌گویند که آرزو دارند او بیشتر شبیه برادر سفیدش، «تری» باشد.داستان «برادرسیاهه»، یک بررسی دقیق بر مسیر رسیدن از مدرسه به زندان و مبارزۀ یک پسر با نژادپرستی و شیوۀ یافتن ایدئولوژی‌هایش است.برشی از کتاب:پای راستم می‌لرزد و بی‌اختیار می‌پرد. دلم می‌خواهد فریاد بزنم «من را از اینجا ببرید بیرون». احساس می‌کنم دارم خفه می‌شوم. لامپ‌های فلورسنت، بالای سرم وزوز می‌کند. اینجا هیچ پنجره‌ای ندارد. فقط بوی حال‌به‌هم‌زنِ مایع سفیدکننده که با عرقِ تن و استفراغ آمیخته باشد، به مشام می‌رسد.سلول من کوچک است. توالتی فلزی گوشهٔ سلول قرار دارد. توالت، درپوش ندارد.اگر بروم و ادرار کنم، مردهایی که آن‌طرف‌تر ایستاده‌اند، می‌توانند من را ببینند؛ یا حتّی بدتر. من هرگز از این توالت استفاده نخواهم کرد.روی نیمکت سنگی نشسته‌ام و احساس شرمندگی می‌کنم؛ باوجوداینکه هیچ کار اشتباهی انجام نداده‌ام.صدایی خشن می‌پرسد:«چی‌کار کردی؟»بفرما، گناهکار شدم. حتّی تری هم فکر می‌کرد من گناهکارم.«چی‌کار کردی؟»نمی‌خواهم جوابی بدهم.صدای بابا را می‌شنوم که می‌گوید:«به بزرگ‌ترها احترام بگذار.»حتّی وقتی توی غل‌وزنجیر هستند؟اما الان بابا اینجا نیست که این خواهش را از من بکند. بدون‌آنکه رویم را برگردانم، زیرلب می‌گویم:«هیچ‌چی.»و سپس اضافه می‌کنم:«آقا!»حالت تهوع می‌گیرم. قورتش می‌دهم، آن طعمِ زننده را برمی‌گردانم توی گلویم.سردرگُمم. ابری بالای سرم جا خوش کرده است. ابری که من را عصبی‌تر و وحشت‌زده‌تر می‌کند.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Oct 2021 11:54:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «روان‌شناسی سیاسی تجاوز جنسی در جنگ»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-hlxtor3fdii8</link>
                <description>نویسنده با بررسی تجربی و مطالعه موردی بوسنی، یک چارچوب مفهومی برای شناخت خشونت جنسی در جنگ و تأثیرات آن ارائه می‌دهد. او یک الگوی روشمند را نیز برای مطالعه خشونت جنسی در جنگ از دیدگاه سیاسی و روان‌شناختی پیشنهاد می‌کند. شلزباک با رویکرد جامع خود نسبت به تجارب بوسنی، قربانی‌شدن را مفهوم‌آفرینی می‌کند. او این فرض را که مطالعه خشونت جنسی به‌دلیل سکوت قربانی کار بسیار دشواری است، به چالش می‌کشد. نویسنده نشان می‌دهد که شیوه‌های بسیاری برای شناخت تجاوز جنسی در جنگ و تأثیرات آن وجود دارد، بی آن که امنیت و حریم خصوصی قربانیان به خطر بیفتد.این کتاب راه‌های شکل‌گیری تجارب فردی از تجاوز جنسی در جنگ را برحسب گفتمان‌ ملی و بین‌المللی درمورد جنسیت، مسائل جنسی و سیاست نشان می‌دهد.معرفی نویسنده:اینگر شلزباک اهل نروژ است. او به‌عنوان استاد و پژوهشگر روان‌شناسی سیاسی در مرکز جنسیت، صلح و امنیتِ مؤسسه پژوهش صلح اسلو فعالیت می‌کند. شلزباک استادیار روان‌شناسی فرهنگ و جامعه در گروه روان‌شناسی دانشگاه اسلو نیز است. او حرفه‌ی پژوهشگری خود را با مطالعه شکل‌گیری هویت زنان در مناطق مورد‌مناقشه آغاز کرد و رساله‌ی دکتری خود را با موضوع پیامدهای تجاوز گروهی و خشونت جنسی در جنگ بوسنی ارائه داد.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Tue, 19 Oct 2021 12:56:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «چگونه به مادربزرگم خواندن یاد دادم»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-hmq7c032w4zt</link>
                <description>این مجموعه، داستان‌هایی شگفت‌انگیز از زندگی واقعی «سودا مورتی»، معلم، مددکار اجتماعی و نویسندۀ پرفروش هندی است.داستان جذابی در مورد یکی از دانش‌آموزان او وجود دارد که اغلب از مدرسه فرار می‌کرد. و یا شرح نحوۀ مشاوره‌دادن سودا به مادرش برای پس‌اندازکردن پول تا پدرش یک شرکت نرم‌افزاری راه‌اندازی کند. و داستان دل‌نشین وعده‌ای که او به پدربزرگش داد و به آن عمل کرد؛ اینکه روستای کوچک آن‌ها کتابخانه‌ای داشته باشد که همیشه جدیدترین کتاب‌ها در آن باشد. هریک از این داستان‌ها طنازانه، روحیه‌بخش و الهام‌بخش هستند. درسی مهم در مورد اهمیت انجام آنچه شما اعتقاد دارید درست است و داشتن شجاعت برای تحقق رؤیاهایتان.معرفی نویسنده:سودا مورتی در سال ۱۹۵۰ در شیگاون، شمال کارناتاکا متولد شد. او کار خود را در زمینۀ کامپیوتر شروع کرد و اکنون رئیس بنیاد «اینفوسیس» است. او که نویسنده‌ای پرکار به زبان انگلیسی است، رمان، کتاب آموزشی، سفرنامه، مجموعه داستان کوتاه و روایت‌هایی غیرداستانی و شش کتاب پرفروش برای کودکان نوشته است. کتاب‌های او به تمام زبان‌های اصلی هند ترجمه شده است. سودا مورتی موفق به دریافت جوایز «آر. کی»، «نارایان» برای ادبیات، «پادما شری» و «آتی‌ماب» شده است.خواندن این کتاب را به نوجوانان 11 تا 14 سال پیشنهاد می‌کنیم.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 12:01:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «نوزده تماس بی‌پاسخ»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-zi2gqpprl5it</link>
                <description>در رمان «نوزده تماس بی‌پاسخ»، نویسنده داستان را در چهار فصل، و زمان و مکان‌های مختلف روایت می‌کند. به نظر می‌رسد حوادث طبیعی و غیرطبیعی با وضعیت فعلی کرونا مقایسه شده است. شخصیت‌های اصلی رمان، پدر و دختری هستند که در این روزهای ویروسی زندگی می‌کنند اما به دلایل مختلف از هم دور مانده و امکان دسترسی به یکدیگر را ندارند. پدر جانباز شیمیایی است که با فلش بک‌ها در دو فصل به زندگی او پرداخته شده و تاثیرات وضعیت او در زمان کنونی بر جامعه و خانواده‌اش نشان داده می‌شود.برشی از کتاب:الیاس بغض می‌کند. به نقطه‌ای زل می‌زند و دیگر چیزی نمی‌گوید.پیرزن کپل‌های پت‌وپهنی دارد. ران‌هایش مثل کندهٔ درختِ صدساله می‌ماند؛ اما با حساب خودش هشتاد و سه سال دارد و برایش مهم نیست که از شوهرش ده‌یازده سال بزرگ‌تر است. لنگان وارد خانه می‌شود؛ زیر لب غر می‌زند:«نعوذباللّه فکر می‌کنه خداست. آدما رو مثل هندونه سَوا می‌کنه. این خوبه؛ این بد.»همان‌طور که با خودش حرف می‌زند، در را به هم می‌کوبد. با صدای بلند به شوهرش می‌گوید:«این پدر و دختر یکی از یکی کلّه‌شق‌ترن. لج‌بازی هم حدّی داره والّا! کجای دنیا پدر و دختر ده سال قهر می‌مونن؟ یکی جن شده، اون‌یکی بسم‌اللّه!»شوهرش که در جوانی عاشق او شده، بعد از این‌همه سال بازهم یواشکی برایش تب می‌کند. درحالی‌که پا روی پا انداخته است، متوجه حرف‌های نصفه‌نیمهٔ زن نمی‌شود؛ داد می‌زند:«هاااان، چی می‌گی زن؟»پیرزن می‌گوید:«آی درد بی‌درماان. تا گلوی من پاره نشده باید به محمدرضا بگم سمعک وامانده‌ت رو ببره درستش کنه.»درحالی‌که شوهرش سمعک را توی گوشش جابه‌جا می‌کند، پوزخندی می‌زند:«الکی دلت رو خوش نکن. دفهٔ پیش گفتم سمعکم خراب شده گفت سمعک به چه دردت می‌خوره وقتی سروکارت از صبح تا شب با مرده‌هاست.»خودش را کمی روی مبل ول می‌کند:«شایدم راست می‌گه. مرده‌ها بهتر از زنده‌ها می‌شنون.»تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Oct 2021 23:02:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «سنگ‌های لق روی دیوار»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D9%82-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-hbr9u9gxu2cj</link>
                <description>مجموعه داستان «سنگ‌های لق روی دیوار» شامل شش داستان با موضوع‌های مختلف برای رده سنی نوجوان نوشته شده است. راوی هر شش داستان پسران نوجوان هستند. شخصیت‌های اصلی از لحاظ مالی خانواده‌‌های متوسط رو به پایین دارند. دغدغه‌هاشان از جنس دغدغه‌های نوجوانان این قشر از جامعه است. کنش‌ها و واکنش‌های درونی و بیرونی شخصیت‌ها در مواجهه با اتفاقات زندگی، متناسب با روحیات و شرایط سنی پسران نوجوان است. داستان‌ها پرکشش، جذاب و خواندنی است و علاوه‌بر نوجوانان، مخاطبان بزرگسال نیز از مطالعه آن‌ها لذت خواهند برد.معرفی نویسنده:مهین سمواتی متولد 1339 در همدان است. او مربی ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و آثار متعددی برای گروه سنی نوجوان نوشته است. «عشقِ یک لبخند نیم‌سانتی» اثر دیگری از سمواتی است که سال 1399 در نشر صاد منتشر شد.برشی از کتاب:خدا نکند بلایی که سر من آمد، سر شما هم بیاید. گیرکردن میان یک‌جای تنگِ بوگندو. پایم برسد بیرون حساب همه‌شان را می‌رسم. سه‌چارتا از این جقلی‌پقلی‌های کلاس سومی‌چهارمی‌ها بودند. همه‌شان هم پیچ‌وتاب می‌خوردند و تحت‌فشار بودند مثل خود من. اینجا هم صف را رعایت می‌کنند، خب یک کلاس هفتمی چقدر می‌تواند خودش را کوچک کند و بایستد پشت سر این‌ها. تا رسیدم یک لگد خواباندم پاشنهٔ در. پسره که تو بود کشیده‌نکشیده‌بالا زد بیرون و من آمدم تو. اصلاً نمی‌دانم چرا درِ توالت باید از آن‌طرف هم قفل داشته باشد. کثافت از درودیوار بالا رفته است. بوی تند گند و نجاست بچه‌ها آدم را دیوانه می‌کند. همه‌شان دست‌به‌یکی کردند.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Sat, 16 Oct 2021 10:51:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «ویروس عاشق»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-a1idgdhfusmv</link>
                <description>«ویروس عاشق» برعکس ویروس کووید19 برای وصل‌کردن‌ آمده، نه برای فصل‌کردن. اگر برای ریشه‌کنی بیماری کرونا باید از هم جدا شد، در «ویروس عاشق» باید در کنار هم بود و عجیب و غریب هم نیست. یک دل می‌خواهد که برای دیگری بتپد. به قول سهراب سپهری:زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق، زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.اما مجموعه داستانِ «ویروس عاشق» می‌خواهد همه‌گیر باشد. تلاش می‌کند که مخاطب عام و خاصش را از دست ندهد. یک گواهش هم تنوع در موضوعات داستان‌هاست. لحن روایت جدی و البته کمی هم شاعرانه است. اگرچه غصه دارد، اما تلخ نیست و می‌خواهد که امید بدهد و مخاطب را سوق بدهد به سوی روشنایی.معرفی نویسنده:مجید رحمانی متولد 1346 در قزوین است و در کارنامه فعالیت هنری و ادبی‌اش، چند رمان و فیلمنامه دیده می‌شود.برشی از کتاب:«… ناخودآگاه به این فکر می‌افتم که چه اتفاقی برای عشق می‌افتاد، اگر سنگی آسمانی به قطر ماه برخورد می‌کرد به زمین؟ یا اگر همه انسان‌ها در اثر هجومِ وحشیانه ویروس قربانی می‌شدند، کره زمین «بدون عشق» چه شکلی می‌شد؟ اصلا، حیاتِ بدون عشق امکان‌پذیر بود؟ انگار خیالم خیلی دور از واقع هم نبود. اینکه زمین به چنین روزی نزدیک می‌شد. روزی که همه فلزات خورده می‌شدند. چرخ‌های قطارها فرو می‌رفتند در خاک. از لوله تانک‌ها به جای گلوله علف می‌زد بیرون، و انبوهی از علف‌های هرز از پنجره‌ی آپارتمان‌ها و برج‌ها می‌زدند بیرون. شبیه کرم‌ها توی تنِ آپارتمان‌ها و برج‌ها می‌تنیدند. سازه‌های فلزی را می‌جویدند. سطح آب‌ها بالا می‌آمد. مجسمه‌ها مظلومانه غرق می‌شدند در اقیانوس. ابتدا باور نمی‌کردم که این پیش آمد در حال افتادن است، اما مدتی‌ست که همه شبکه‌های خبری می‌گویند این اتفاق یک تخیل نیست…».تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه&lt;br/&gt; </description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 20:20:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «ارتفاعات لیلی»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-vjjtiq8n4fql</link>
                <description>رمان «ارتفاعات لیلی»، فضایی غریب و موهوم و درعین‌حال پیچیده و معنوی را به تصویر می‌کشد. معنویتی که بیشتر سلوکی فردی تلقی می‌شود. داستان حول شخصیت راوی و پدربزرگ و زلیخا و محبوب می‌گردد. محبوب دورگه‌ای هندی‌پاکستانی است که شغلش تعمیر آینه‌هاست و انگشتری می‌فروشد. با ورود محبوب به داستان ورق برمی‌گردد؛ و همراه با قصه، می‌بینیم پسرک نیز وارد حیطه‌ی سلوک می‌شود. سلوکی که با نثر شاعرانه و تصویرهای تکان‌دهنده و عمیق در هم می‌لولند و خلق، اتفاق می‌افتد. خلقِ رفتن، رفتن به سمت ارتفاعات لیلی.معرفی نویسنده:حسین شیردل، نویسنده و شاعر متولد 1363 در شهر بابلِ استان مازندران است. او از سال 1384 در حوزه‌ی تدوین خاطرات دفاع مقدس مشغول است. شیردل برنده‌­ی جایزه­‌ بین‌­المللی «سرخ­‌نگاران»، بخش خاطرات دفاع مقدس در سال 1399 شده است. کتاب­‌های «زمین ناله می‌کند» و «ماه در میدان مین» از آثاری‌ست که برگزیده­‌ی کتاب سال و برگزیده­‌ی دوسالانه‌ی کتاب شده‌اند.برشی از کتاب:اما من هنوز دل‌تنگم، نمی‌دانم چه بگویم؛ اما همین‌قدر می‌دانم که دل‌تنگی هرچه هست آدمی را لال می‌کند، آدمی را به قهقرای بی‌زمانی می‌برد، آنجا که فقط «تنهایی» وجود دارد، آنجا که تنهایی معنای کالی است در عمیق‌ترین بُعد انسان. این را زلیخا نمی‌داند، زلیخایی که در رگ‌هایش نور جای خون می‌گردد، نمی‌داند. خودش هم می‌داند که چیزی از دل‌تنگی نمی‌داند، می‌داند که سهمی از درک دل‌تنگی ندارد، او هرچه شنیده را به من گفته. اما من آنچه را زندگی می‌کنم، می‌دانم؛ برای من، دل‌تنگی از پسِ ترس‌هایی ظاهر می‌شود که گاهی به جانم چنگ می‌زنند. دل‌تنگی‌هایم مرا به سمتی می‌کشند که مایه‌ای جز آه ندارند.تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Oct 2021 11:37:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «فاخته‌های ناصره»</title>
                <link>https://virgool.io/@Shahrzadhekayati/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D9%87-aoiaox5j76gn</link>
                <description>داستان‌های «فاخته‌های ناصره» روایاتی جداگانه اما در عین حال پیوسته از درون تاریخ و از زمان خلافت عباسیان و در نهایت بخش کوچکی از زندگی عیسی مسیح علیه‌السلام هستند. روایاتی که بهم می‌پیوندند تا پاسخگوی چند سوال اساسی نوجوان و جوان امروز درباره‌ی چگونگی زندگی آخرین معصوم باشند.معرفی نویسنده:ناهید رحیمی متولد ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۴ در نجف‌آباد اصفهان است. او مدرک کارشناسی ریاضی کاربردی دارد. شروع فعالیت رحیمی در حوزه‌ی ادبیات از سال ۸۲ بوده است. در این سال رتبه‌ی ممتاز کشوری در مسابقه‌ی بزرگ تالیف کتاب نماز را به‌دست آورد و سپس از سال ۸۴ با نشریات سراسری کودک و نوجوان کشور مانند سلام بچه‌ها، انتظار نوجوان، دوست، باران، کوپه، سه یک سه، ساعت صفر و … همکاری دارد.برشی از کتاب:زندانبان سرش را هرلحظه به نرده‌ها نزدیک‌تر می‌کرد:«همیشه برایم عجیب بود که چرا چند تن از بزرگان علویان بغداد از طرفداران شما هستند نه از دشمنان شما! به نظر خودتان عجیب نیست؟ شما تا یک سال پیش در دستگاه حکومت عباسی که دشمن قسم‌خوردهٔ آل علی (ع) و شیعیان علی (ع)‌ است کار می‌کردید و نفوذ داشتید، اما ریش‌سفیدان علویان شما را دوست دارند! و خدا می‌داند چند نفر دیگر هم غیر از آن‌ها برای شما حرمت قائل‌اند!»پیرمرد دوباره به جوان نگاه کرد و این‌بار لبخند کم‌رنگی بر لب‌هایش نقش بست. پرسید:«نامت چیست پسرجان؟»جوان سرش را از بین نرده‌ها عقب برد. اخمی کرد و با جدیّت جواب داد:«نامم… عبدالله…»پیرمرد نگاهش را از عبدالله گرفت. کاسهٔ آب و ظرف نان را به کناری گذاشت و به دیوار سلول تاریک و سیاه‌رنگش تکیه داد:«تو جوان خوبی هستی. عاقبتت به خیر شود؛ اما کمی خامی که اینجا و این‌طور بی‌پروا حرف می‌زنی. مراقب خودت باش.»عبدالله که بالاخره توانسته بود بعد از چند روز پر حرفی، زندانی پیر و ساکتش را به حرف آورد، با تعجّب و اشتیاق نگاهش را به او دوخت:«از کجا می‌دانید که من آدم خوبی هستم؟ آن‌هم در این زندان سیاه و تاریک که جز شر و بدی از آن نمی‌بارد.»تهیه کتاب:نسخه‌ی کاغذی از فروشگاه سایت نشر صادنسخه‌ی الکترونیکی از طاقچه</description>
                <category>شهرزاد حکایتی</category>
                <author>شهرزاد حکایتی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 21:56:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>