<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جامعه اسلامی دانشجویان شریف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SharifIslamicSociety</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:18:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/104093/avatar/Kn1ZZC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</title>
            <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«نادانشجویی‌ترین روز شریف»</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%C2%AB%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%C2%BB-kcwhml0ly04v</link>
                <description>روایت جامعه اسلامی شریف از حضور حجت‌الاسلام رئیسی در دانشگاه شریف از دوستان بسیج دانشجویی شنیدیم رئیس‌جمهور در روز دانشجو به دانشگاه ما می‌آید. گمان می‌کردیم این برنامه نیز مطابق سال‌های ۹۶ و ۹۸ که سخنگوی قوه قضاییه و سخنگوی دولت، مهمان شریف بودند، به همان روال برگزار می‌شود. آن برنامه‌ها که از سمت بسیج دانشجویی شریف برگزار می‌شد، مسئولان شنونده انتقادات صریح و شفاف دانشجویان بودند. در آن برنامه‌ها همه تشکل‌های سیاسی دانشگاه برای صحبت مقابل مسئولان عالی‌رتبه تریبون داشتند. به همین علت، پیگیر سازوکار برنامه جهت دریافت تریبون برای جامعه اسلامی شریف شدیم. پس از صحبت با مسئولان فرهنگی دانشگاه و بسیج دانشجویی متوجه شدیم آن‌ها اختیار کمی در تخصیص تریبون‌ها به دانشجویان دارند. چنین تصمیماتی از قبل توسط نهاد ریاست جمهوری به نهاد کل رهبری واگذار شد و نهاد کل سهمیه تریبون‌ها را به اتحادیه مرکزی تشکل‌ها اختصاص داده بود. از جمله اتحادیه جامعه اسلامی که مواضع آن لزوما مورد تایید جامعه اسلامی شریف نیست.حجت‌الاسلام رئیسی در دانشگاه شریفصبح امروز، ۱۶ آذر، کارت‌های ورود به جلسه را در ساختمان معاونت فرهنگی از مسئولان بسیج دانشجویی تحویل گرفتیم. البته این آخرین‌باری بود که بسیج را جزو برگزارکنندگان برنامه دیدیم. پس از آن به سمت محل برگزاری (دانشکده مدیریت و اقتصاد) حرکت کردیم. جو حاکم بر محل برگزاری، با فضایی که از سال‌های گذشته برای برنامه روز دانشجو سراغ داشتیم متفاوت بود.در آنجا برگزارکننده‌ها دیگر دانشجو نبودند. پیش از ورود به سالن دو مرحله بازرسی از دانشجویان انجام شد و وسایل التکرونیکی دانشجویان به طور کامل گرفته شد. دو نامه کارکنان دانشگاه که قرار بود به دست رئیس جمهور برسانیم نیز پیش از ورود به جلسه از ما گرفته شد! اوج این اتفاقات عجیب، این بود که حاج‌آقا طباطبایی، مسئول نهاد دانشگاه شریف و دکتر فخارزاده، معاون فرهنگی در بدو ورود به سالن با مشکل مواجه شدند و برای احراز هویت خود، دقایقی معطل شدند. حتی بسیج دانشجویی که قصد پوشش زنده برنامه و پرسیدن سوالات دانشجویان از آقای رئیسی را داشت، به علت پروتکل‌های سخت‌گیرانه مسئولان برگزاری، موفق به انجام این کار نشد. تمام این اتفاقات به ما نه حس میزبان بودن بلکه حس میهمان رئیس جمهور بودن را القا می‌کرد.به علت کمبود فضا، در قسمت بالایی سالن مستقر شدیم؛ علی‌رغم این که شماره کارت‌های ما به صندلی‌های طبقه اول اختصاص داشت. تعداد کم دانشجویان و فضای سرد سالن، باز هم برایمان تعجب‌آور بود، چرا که خاصیت این جلسات دانشجویی، حضور پرشور دانشجویان در سالن بود. پس از مقدمات، صحبت نماینده‌های گروه‌های دانشجویی آغاز شد. زمان کمِ اختصاص داده شده به دانشجویان(۵ دقیقه) نامعمول بود. این صحبت‌ها نیز به طور کلی برایمان ناامیدکننده بود؛ چرا که لحن انتقادی‌‌ای که در این‌گونه مراسمات دانشجویی توقع می‌رود وجود نداشت. از برخی از نماینده‌های دانشجویی که بگذریم، موضع بقیه سخنرانان، این حس را در ما تشدید می‌کرد که گویی قرار نیست شاهد فضایی پرشور و انتقادی، علیه دولت باشیم؛ که سیاق این‌گونه مراسمات دانشجویی است. بیشتر انتقادات آن‌ها به دولت آقای روحانی صورت گرفت. نکته قابل توجه این بود که اکثر دانشجویان با شعارهای خود، از رئیسی حمایت می‌کردند، امری که در جلسات مشابه معمولا عکس آن اتفاق می‌افتاد. در آن جلسات دانشجویان سعی می‌کردند طعم تند انتقاد را به مدعو بچشانند. پس از دانشجویان، نوبت به حجت‌الاسلام رئیسی رسید. صحبت‌های ایشان، به طرز نامنتظره‌ای ناظر به صحبت‌های دانشجویان نبود و همان حرف‌های همیشگی بازگو می‌شد؛ صحبت‌هایی کلی درباره حل قریب‌الوقوع تمام مشکلات کشور، به شرط اتحاد و دوری از حواشی. لحن سخن ایشان، انتقادات دانشجویان را بی‌مورد تلقی می‌کرد. حتی در انتها آقای رئیس‌جمهور، صحبت‌های انتقادی یکی از نمایندگان را در شأن پاسخگویی ندانست و واکنش‌های جدلی و تسویه‌حسابانه یکی دیگر از تشکل‌ها درباره ایشان را کافی خواند.اما سوال اینجاست که آیا جو موجود در آن جلسه جو واقعی حاکم بر دانشگاه بود؟ آیا می‌توان از این مراسم به عنوان آیین بزرگداشت روز دانشجو نام برد؟ متاسفانه اتفاقی که در انتخابات ریاست جمهوری و نحوه انتخاب آقای رئیسی به عنوان رئیس جمهور روی داد، در برنامه روز دانشجو و در دانشگاه شریف نیز عینا تکرار شد و ما شاهد فضایی کاملا یک‌دست و پر از مراقبت‌های ناشی از ترس بودیم.پایان.</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 23:14:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طالبانیسم؛ اکنون و آینده افغانستان</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-gxy8v3frsgqx</link>
                <description>امارت همسایه؛ جلسه اولمهدی تدینی | پژوهشگر و مترجم مهدی تدینیمهدی تدینی، مترجم و پژوهشگر در حوزهٔ تاریخ و اندیشه سیاسی است. بیشتر کتاب‌هایی که تاکنون از او منتشر شده است در زمینهٔ فاشیسم پژوهی است. در بحبوحه ماجرای افغانستان، اکثر مردم ایران به طرز عجیبی ماجرای افغانستان را پیگیری می‌کردند و نسبت به کشور همسایه همدلی داشتند. دلیل این همدلی گسترده جامعه ایران نسبت به مردم افغانستان و علیه طالبان چه بود؟این همدلی نشانۀ یک هم حسی و همذات پنداری بود. دلیل دیگر این بود که طالبان خواسته یا ناخواسته وارد کنش سیاسی ایران شده بود. در واقع مردم حرف خود درباره ایران را در لفافه طالبان میزدند که هم حرف خود را‌زده باشند و هم حرف دربارۀ طالبان. از طرفی طرف مقابل هم میدانست که خودش در موضع کنایه است. در مجموع یک دعوای سیاسی در لفافه در ایران برقرار بود. موضع حزب‌ها هم وارونه شده بود. حزبی که همیشه طرفدار جنگ و مقاومت بود، سکوت کرده بود. طرفی که همیشه طرفدار صلح بود، دم از مقاومت در افغانستان میزد.کتاب اسلام‌گرایی ترجمه مهدی تدینیمن نه افغانستان پژوه هستم و نه تاریخ‌نگار افغانستان. بنده ایدئولوژی پژوه هستم و تمام مقولاتی که به آن پرداختم، مربوط به فاشیسم بوده است. و در این نشست بنا بر این است که افت و خیز‌های سیاسی افغانستان را از دریچۀ ایدئولوژی بررسی کنیم.ما با اینکه تمدن و تاریخ غنی‌ای داریم، در اوایل قرن نوزدهم متوجه شدیم که از جهان عقب افتاده‌ایم. همین مسأله پرسش مهمی در برابر ما قرار داد که در برابر دنیای مدرن چه باید کرد؟ پاسخ‌های به این پرسش، تاریخ سیاسی ما را می‌سازد. طالبان نیز از این دایرۀ وجودی خارج نیست.پاسخ‌های ملل جهان سومی در برابر دنیای مدرن:۱. سازش (ساختن آمیزه‌ای از دنیای سنتی با دنیای مدرن) کشور‌هایی موفق شدند که این سنتز را سریعتر انجام دهند.۲. هویت خود را ر‌ها کنند و به دنیای مدرن تن در دهند۳. ‌ایستادن علیه مدرنیته و پافشاری بر هویت و اصول خود. اسلامگرایی در واقع از همین نوع است. پدیده‌ای متاخر که در دنیای اسلام ظهور کرد. با رجعت به منبع وحی، می‌توان حتی به جایگاه مهتری در دنیای مدرن هم رسید.اسلام‌گرایی زمانی پدید آمد که تصور شکست ناسیونالیسم و سوسیالیسم شکل گرفت. اسلامگرایی را نباید با پدیده‌های قرن ۱۵ اشتباه گرفت، اساساً متاخر است. این سوء تفاهم هست که اسلامگرایی همیشه بوده (با این خیال که همیشه به صدر اسلام ارجاع می‌دهد). اسلامگرایی زمانی پدید آمد که تصور شکست ناسیونالیسم و سوسیالیسم شکل گرفت. از این جا به بعد افراد در وهله اول مسلمان بودند، بعد تابعیت کشوری دیگر را داشتند. تا پیش از این ماجرا برعکس بود. تا پیش از این پدیده‌ها، حاکمیت‌ها مسلمان بودند، ولی اسلامگرا نبودند. ایدئولوژی‌های حکمرانی کاملاً سکولار بودند. حال باید دید که این جریان اسلامگرایی چگونه می‌تواند در برابر یک ایدئولوژی که در اثر چندین قرن تلاش و خطا و تجربه انسانی به دست آمده است، بدیل آورد.طالبان یک گروه مسلح است. نباید دربارۀ طابان به عنوان یک گروه سیاسی اپوز صحبت کرد که مردم از آن خوششان آمده.موضوع دیگری که باید در نظر گرفت این است که اگر چه جریان‌های اسلام گرایی در بعضی روش‌ها با هم اختلاف دارند، اما هویت و مسأله وجودیشان چنان مشترک است که اختلاف چندانی نمی‌توان بین آنان قائل شد. اسلامگرا اسلام را می‌گذارد وسط و همه چیز را بر مبنای قوانین اسلام می‌چیند. هر چیزی هم که در برابر این اسلام قرار بگیرد، می‌رود در اولویت دوم. پیامد آن هم این است که اجازۀ تلفیق آموزه‌ها و الگو‌های جدید را نمی‌دهد و چنین پیامدی در دنیای مدرن جلوی پیشرفت را می‌گیرد.طالبان یک گروه مسلح است. نباید دربارۀ طابان به عنوان یک گروه سیاسی اپوز صحبت کرد که مردم از آن خوششان آمده. طالبان یک گروه مسلح است که از ابزار ترور برای رسیدن به قدرت استفاده می‌کند. حال می‌توان به این پرسش جواب داد که چرا مردم افغانستان علیه آنان مقاومت نکردند؟(پس حتماً طالبان مورد حمایت مردم بوده است!) جامعۀ افغانستان، جامعه‌ایست که سال‌ها جنگیده است و در سال‌های اخیر، مردم مبارزه با طالبان را به ارتش محول کرده بود. اگر این وسط خیانتی صورت گیرد و طرف مقاومت میدان را ر‌ها کند، کسی یقۀ مردم را نمی‌گیرد که چرا مقاومت نکردیدهر چند که گفتیم اسلامگرایی با مسلمانی تفاوت دارد. اما باید تأکید کرد که هر چه مردم سنتی‌تر و اعتقادات مذهبی قوی‌تری داشته باشند، نفوذ و سرایت اسلامگرایی در بین آنان بیشتر است. از همدلی برخی قشر‌های مردم افغانستان با طالبان هم نمی‌توانیم راحت بگذریم. اما به هر حال چون این مردم در برابر یک گروه مسلح قرار گرفتند، و مقاومت نکردند، نمی‌توان نتیجه گرفت که حتماً حمایت کردند. کسی که در معرض تهدید جانی باشد، نظر خود را به صراحت اعلام نمی‌کند. نظر مردم افغانستان را می‌توان در راهپیمایی اصفهان دید.بسیاری از روش‌های طالبانی در بین مردم افغانستان جذابیت دارد. برای مثال اعدام دزد‌ها توسط طالبان در وسط شهر؛ ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم این روش را مطلوب میدانستند. اما این باز هم دلیل نمی‌شود که این مردم، کلیت طالبان را هم مطلوب بدانند. طالبان اگر میدانست که حمایت مردم را دارد، در ۲۰ سال اخیر اسلحه به دست مدام در حال جنگ نبود. اصلاً می‌توانست در انتخابات شرکت کند(حتی اگر اقلیت قابل ملاحظه‌ای طرفدار او بود). همین الان هم یکی از دلایلی که انتخابات برگزار نمی‌کند همین است (علاوه بر این که اساساً با دموکراسی مشکل دارد). مگر کم هستند حزب‌هایی که دموکراسی را قبول نداشتند، ولی با استفاده از آن به قدرت رسیدند و بعد آن را جمع کردند.وقتی جریانی با روشی به قدرت می‌رسد، هیچگاه روشش را نمی‌تواند بعد از به قدرت رسیدن عوض کند. برای مثال‌یهودی ستیزی ناسیونال سوسیالیسم که در نهایت هم به خودش ضربه زد. بسیاری از کسانی که بعد‌ها از انقلاب حذف می‌شوند، می‌گویند انقلاب دزدیده شده است.طالبان ۳۰ سال نجنگیده که فقط قدرت خارجی را بیرون کند. او می‌خواهد اکنون اصول مورد نظر خودش را به تمام مردم تحمیل کند. آن چیزی که نیرو و منطق قدرت را شکل می‌دهد، خیلی سخت تغییر می‌کند. ما در تاریخ دیده‌ایم که موتور محرک قدرت قابل تعویض نیست. وقتی جریانی با روشی به قدرت می‌رسد، هیچگاه روشش را نمی‌تواند بعد از به قدرت رسیدن عوض کند. برای مثال‌یهودی ستیزی ناسیونال سوسیالیسم که در نهایت هم به خودش ضربه زد. بسیاری از کسانی که بعد‌ها از انقلاب حذف می‌شوند، می‌گویند انقلاب دزدیده شده است. اما فراموش کرده‌اند که خودشان با همین شیوه به قدرت رسیده بودند.طالبان بیست و چند سال است که با اسلحه و تانک جنگیده است و در نهایت هم با همین ابزار، پایتخت را گرفته‌اند. الان چند ماه است که از حکومت طالبان گذشته، نه خبری از دولت فراگیر و نه خبری از سهیم بودن همه اقوام است. اگر قبل از این هم مذاکره‌ای انجام داده است، مذاکره به معنای بیعت بوده است. تغییر طالبان به معنای شیاد شدن‌اش بوده است؛ در عصر رسانه. یاد گرفته است که کار‌هایی که هزینه زیادی برایش دارد را انجام ندهد.پایان.</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Fri, 29 Oct 2021 08:14:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سقوط اصفهان تا ظهور سردار سلیمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-zyj9yktnv9wf</link>
                <description>گزارش گفتگو با دکتر سید جواد میریدر ابتدا دکتر میری به این نکته‌ی مهم اشاره کردند که خوب است که وقتی درباره سردار سلیمانی صحبت می‌کنیم کمی از غرب‌محور بودن بحث فاصله بگیریم و جایگاه ایران و اسلام را در تغییر و تحولات جهانی که در حال اروپایی و آمریکایی شدن است و نقش سپاه قدس در این فرآیند را در نظر بگیریم.دکتر سید جواد میریابتدا تاریخچه‌ای مختصر در این زمینه گفته شد: «هنگامی که اصفهان، پایتخت صفویه در ۱۷۲۲ سقوط می‌کند، تزارهای روسیه و عثمانی‌ها به تجزیه ایران پرداخته و ایران به عنوان یک عامل سیاسی از صحنه روزگار محو می‌شود. در همین حال استعمار جهانی در حال رشد است، پرتقالی‌ها و اسپانیایی‌ها از ایران شکست خورده‌اند، ولی استعمار انگلستان و هلند در حال ظهور است. این قدرت‌ها به دنبال هند بودند که تحت سیطره امپراتوری قدرتمند گورکانی قرار داشت. در میان سال‌های۱۷۳۶ و ۱۷۴۷ نادرشاه ظهور می‌کند و عصمانی‌ها و روس‌ها را به مرزهای پیش از صفویه می‌راند و در عرض ده سال، امپراتوری گورکانی را به خاک خود می‌افزاید که موجب شگفتی قدرت‌های استعماری می‌شود. دولت‌های روسیه و انگلیس سپس سیاست تهدید و تحدید ایران را در پیش می‌گیرند و پس از فروپاشی امپراتوری این دو، آمریکا برای کنترل ایران این سیاست را ادامه می‌دهد. طبق این سیاست‌ها هر قدرتی که در منطقه هست یا باید به دلیل اهمیت منابع انرژی و جلوگیری از عرض اندام قدرت‌هایی مثل ایران، محدود یا متلاشی شود. در این میان سپاه قدس و سردار سلیمانی این تهدیدها را تبدیل به فرصت کرده و مسیر تهران تا قدس را می‌گشاید».ایشان در ادامه درباب قدرت یک کشور اشاره کردند که شاخص تولید ناخالص ملی از مرسوم‌ترین معیارهاست، با این حال چینی‌ها برای ارزیابی قدرت خود و دیگر ملل از معیاری دیگر نیز استفاده کردند که یکی از آن‌ها قدرت جامعه ملی است. این معیار شامل عواملی چون قلمرو، منابع طبیعی، قدرت نظامی و اقتصادی، شرایط اجتماعی، دولت مستقر، سیاست خارجه و نفوذ بین‌المللی می‌شود. همچنین اگر کشوری بخواهد از حالت محدود درون خودش خارج شود و بخواهد به عنوان بازیگر در جهان خودش را مطرح کند، نگاه به علم، اقتصاد و تکنولوژی نیز اهمیت پیدا می‌کند. فعالیت سپاه قدس و سلیمانی بر قدرت نظامی و سیاست خارجه و نفوذ بین‌الملل ایران تاثیر دارد.در این گفت‌وگو مسئله معنای انقلاب نیز مطرح شد؛ انقلاب در دیدگاه دکتر میری به معنای نوعی کنش فارغ از سرکوب و عاملیت رهایی‌بخش است و ضدانقلاب یا counter revolution، نه به معنای سیاسی-تاریخی مرسوم، به معنای عامل مخالف عاملیت مردم و کنش‌گری آن‌هاست. چرا امروزه چه‌گوارا یک نماد است؟ زیرا پاک‌ترین عنصر انقلاب کوباست، آن‌هایی که او و ادامه مسیر انقلاب و رهایی‌بخشی را رها کردند و در کوبا به اشرافیت پرداختند، فراموش شده‌اند. یک خط این‌چنینی می‌توان از چمران تا قاسم سلیمانی دید، نیروهای امید در جهان ناامیدانه. در سنت انقلاب ایران نیاز به امید و نوآوری و باور به عاملیت انسان یکی از مسائل مهم بود که سردار در جهان خودش نشان داده بود. سردار سلیمانی فرزند گفتمان انقلاب بود و این گفتمان، گفتمانیست که باور به عاملیت و کنش‌گری مردم دارد.از ایشان پرسیدیم که فی‌المثل در دنیای علم، چه تفکرات و مولفه‌هایی باید داشته باشیم تا همچون سردار سلیمانی شویم؟ ایشان پاسخ دادند:«در وصیت یک شهیدگفته شده بود که دایره امر به معروف و نهی از منکر را باید از عواطف خانوادگی فراتر بدانیم. توجه به این که حجاب یکی کمتر است که امر به معروف نیست. متاسفانه امروزه روابط اجتماعی ما مبتنی بر خویشاوند سالاری است. آفت جمهوری اسلامی و از دلایل قفل شدنش این است که مثلا اگر فلانی فلان ارتباطات خانوادگی را نداشته باشد ممکن است اتفاقات بدی برایش بیافتد و درصورتی که ارتباطات داشته باشد ممکن است اوضاع او بهتر بشود. این‌که بسیاری دوست ندارند در مسیر سردار سلیمانی قدم بگذارند شاید بدین خاطر است که مسیر ایشان مسیر نبرد و درگیری است و حرف مرگ و زندگی است، اما سفیر فلان جا شدن و مسئول فلان بخش شدن هزینه‌ای ندارد و خیر دنیا و آخریت است و راحتی. ساختار حکومت چون بر پایه خویشاوندسالاری و عدم شایسته‌سالاری است باعث خواهدشد که فی‌المثل سیاست خارجه ما منفعلانه باشد. خود ما می‌بینیم که باندبازی‌ها و لابی‌ها و خویش و خویشاوندی‌ها به وزارت علوم چه ضربه‌ای زده و طرح جدیدی وجود ندارد و افول آموزش را می‌بینیم. در نفر از فرزندانم در آموزش و پرورش هستند و افول این بخش را نیز در کیفیت کتاب‌های آموزشی می‌توان دید. ساخت قدرت خویشاوندسالارانه سبب جلوگیری از طرح مسئله جدید می‌شود».«متاسفانه امروزه خویشاوندسالاری ساخت قدرت است، وقتی می‌توان در این ساختار کاریکرد که پسرفلان حاج‌آقا باشی و یا ارتباطی با فلان فرد داشته باشی. مصلحت عمومی در فضای این خاندان‌ها وجود ندارد».شخصی مانند قاسم سلیمانی خیلی در ساختار قدرت بالاست و اسیر قدرت نمی‌شود.در این باره دکتر میری گفتند: «سردار سلیمانی بخشی از سازمان حکومت را مدیریت می‌کرد که در حال تکوین بود و او باید آن را طراحی کرده و توسعه می‌داد. شاید اگر او در وزارت علوم می‌بود، همچون چمران آن را ترک می‌کرد به جبهه‌ها می‌رفت. چون این‌جا ساختارها خیلی قدرتمند اند و نیروهای مبتکر را سرکوب می‌کنند، ولی فضای سردار سلیمانی و سپاه قدس، فضای تحول کل خاورمیانه بود و او خود استراتژیست بود و سعی می‌کرد ساختار و فضایی جدید طراحی کند. با توجه به ساختار درهم‌تنیده خویشاوندسالارانه فعلی تعییر خیلی سخت به نظر می‌رسد و شاید حتی امثال سردار سلیمانی نیز نتوانند چنین تغییراتی ایجاد کنند. این ساخت اساسا به دنبال بهره‌گیری از قدرت و نبوغ جامعه نیست و می‌خواهد وضعیت فعلی را حفظ کند».این پرسش مطرح شد که با فقدان قاسم سلیمانی چه می‌توان کرد، چگونه می‌توان در راه او قدم برداشت، در فضای کلان و فضای خارجی باید چه کار کنیم؟ مخصوصا با توجه به این‌که پس از شهادت ایشان وضع خوبی در منطقه و کشور نداریم و شکست‌هایی نیز در منطقه متحمل شدیم.دکتر میری پاسخ دادند: «شهادت سردار نشان داد که مولفه‌های قدرت یک‌پایه‌ای نیست. بسیاری از افراد در فضاهای مختلف در اصل کار نمی‌کردند، بلکه یک‌سری افراد در فضاهایی کار می‌کردند و کار این‌ها حوزه‌های دیگر را پوشش می‌داد. در همه حوزه‌ها نگاه ملت نگاه کارمندوارگی و روزمرگی است. با شهادت ایشان نشان داده‌شد که در حوزه‌های دیگر چقدر کم‌کاری شده و اگر بخواهیم تحولی شود باید دوباره با گفتمان انقلاب نسبتی برقرار کنیم و به کنش‌گری و عاملیت افراد معتقد باشیم. مجلس ما قرار بود صدای مردم شود، ولی اگر بخوهیم مجلسی بسازیم که صدای خودمان را اکو کند، یعنی باوری به کنشگری مردم نداریم».«سردار سلیمانی معتقد بود جامعه مثل خانواده ماست، نمی‌توانی خانواده را با برچسب‌های چپی، راستی، بی‌حجاب و غیره متلاشی کنی، این همان عامل social conditions است، نمی‌توان یک ساحت اجتماعی و نظم اجتماعی داشت که دائم در حال تنش باشد. باید فضایی تعریف کنیم که آن ایرانی شیعه، آن ایرانی سنی و ایرانی‌ای که در آمریکا زندگی می‌کند ولی وابستگی و غرور ملی دارد همه زیر چتر حکومت باشند. در انگلیس، هرکس چه مخالف و چه موافق سیاست‌گذاری‌ها، همه تلویزیون خود انگلیس را می‌بینند و نه تهران‌تایمز، چرا مردم ما برای دریافت اخبار خودشان به BBC و ایران اینترنشنال مراجعه می‌کنند؟ اگر می‌خواهیم به سردار سلیمانی اقتدا کنیم باید جامع‌نگر باشیم، باید مخرج مشترک جامعه را بگیریم و نه آن‌چه خود می‌خواهیم».«در پایان نیز باید فکر کرد که چگونه می‌توان از ساحت خویشاوندسالارانه عبور کرد و به جمهور رسید، به طوری که همه در سود و زیانش شریک باشند، این سیره سردار است. پرسش مهم این است که چگونه می‌توان از این وضعیت با کمترین هزینه عبور کرد...»در این گزارش سعی کردیم خلاصه‌ای از گفت‌وگو را برای شما مخاطبین گرامی ارائه کنیم اما طبیعتا همه گفت‌وگو در این گزارش گنجانده نشده و در صورت تمایل می‌توانید صوت کامل جلسه را گوش کنید.جامعه اسلامی شریفتلگرام | اینستاگرام</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 22:00:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلیمانی مظهر وفاق ملی</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%87%D8%B1-%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%85%D9%84%DB%8C-ykumc4ju7ane</link>
                <description>گزارش گفت و گو با دکتر عبدالکریمیدکتر بیژن عبدالکریمیدر ابتدا دکتر عبدالکریمی درخواست‌کردند که ارائه کاملی داشته‌باشند و مخاطبین تا انتهای ارائه قضاوتی نداشته‌باشند. سپس ایشان ارائه خودشان را به دو قسمت تقسیم کردند. در قسمت اول ایشان گفتند مخاطبین من اپوزوسیون هستند و در قسمت دوم نیروهای انقلاب را مخاطب قرار دادند.من بحثم امروز این است که چطور می‌توان در یک کشور این‌گونه شکاف داشت. حرف آخر من در این ارائه این است که همه گفتمان‌های موجود جامعه ما خود، بخشی از بحران هستند. ما نیازمند یک گفتمان جدید هستیم تا بتوانیم بر گفتمان‌های موجود غلبه کنیم. ضرورت به یک گفتمان ملی وجود دارد و ما باید به یک گفتمان تازه با نقش قاسم سلیمانی دست پیدا کنیم.«تمام تلاش این است که کشور ما کشور بشود.»مخاطبین اول من که اپوزوسیون هستند می‌گویند چه غلطی کردیم انقلاب کردیم؛ گند زدیم. اما به عقیده من این مواجهه بسیار سطحی است چرا که انقلاب یک فرآیند تاریخی است و نمی‌توان افراد را برای این قضیه مقصر کرد. نکته دیگر اینکه گفتن اشتباه کردیم و غلط کردیم چه تفاوتی در وضع اکنون ما حاصل می‌کند. و نکته بعد هم این که چه تضمینی وجود دارد که اگر گفتمان‌های اپوزوسیون را بپذیریم فردا دوباره نگوییم چه گندی زدیم.من سه نکته کلیدی را اینجا باید عنوان کنم:یک این که همه رویداد‌ها نقشه‌محور نیستند.دو این که هر یک از جریان‌ها که آرمانی دارند، من با آرمان‌ها مخالفتی ندارم اما نباید از آرمان به سوی واقعیت حرکت کنیم بلکه باید از واقعیت به سوی آرمان حرکت کنیم.سه این که من با آرمان‌خواهی مخالف نیستم اما آرمان‌خواهی ما باید به اندازه قدرت ما باشد.در حال حاضر رجوع به گذشته چندان به مسائل ما کمکی نمی‌کند. روشن‌فکران اشتباهات متعددی داشتند، از جمله آن‌ها پیگیری ترور و خشونت‌هایی بود که توسط فرقان و مجاهدین و امثالهم انجام شد. راه اعتراض مقابله نظامی نبود و این‌ها کارها بچگانه‌ای بود که انجام شد و ما این‌ها را محکوم می‌کنیم. خود اپوزوسیون در ایجاد این فضای سیاه دخیل بود و من تا به‌حال ندیده‌ام که اپوزوسیون نقش خودش را به‌عهده بگیرد. من به اپوزوسیون می‌گویم که اصلا بیا بپذیریم که جمهوری اسلامی سرنگون بشود. جانشینش کیست؟ رضا پهلوی یا منافقین؟!ما به دنبال نوعی خودارضایی نیستیم که فقط بخواهیم در فضای مجازی اعتراض‌های مسخره‌ای انجام دهیم؛ ما باید به دنبال راه عاقلانه‌تری باشیم و اگر کسی به سرنوشت واقعی مردم می‌اندیشد نمی‌تواند گفتمان انقلاب را نادیده بگیرد. نمی‌تواند طلبه‌ها و بسیجی‌ها را کنار بگذارد. نمی‌تواند به سلیمانی‌ها و خرازی‌ها و باکری‌ها و همت‌ها نیاندیشد. این‌ها سردارهای این کشور بودند و هستند و باید راهی برای گفت‌وگو با این‌ها پیدا کنیم. و اینکه دوستان اپوزوسیون ما باید مرزمون مشخص باشد. بالاخره ما باید چارچوب قدرت سیاسی را به رسمیت بشناسیم و بدانیم که آمریکا و عربستان خارج مرز ما هستند.در قسمت دوم ایشان نیروهای انقلاب را مورد خطاب قرار دادند که در ادامه می‌خوانید:مخاطب الان من نیروهای انقلاب و وفاداران به آرمان‌های انقلاب هستند؛ من با فرصت‌طلبانی که از انقلاب نقابی برای خودشان درست کردند کاری ندارم. خطاب من با امثال همت‌ها و باکری‌ها و سلیمانی‌هاست.انقلابیون نظامی را سرنگون کردند اما هیچ برنامه‌ای نداشتند و نتوانستند مستضعف را از استضعافش نجات دهند. آن‌ها هیچ آشنایی با ساختارهای اجتماعی نداشتند، لذا بدون برنامه بودند و این چنین مستضعف، مستضعف‌تر شد و مستکبر، مستکبرتر شد.من برای همه خالص‌ها گریستم و هنوز نیز می‌گریم و در نمازهایم برای آن‌ها دعا می‌کنم اما مدیرانی که حاصل تجربیات جنگ ما بودند خواستند که بعد از جنگ همه مسائل را با مدل جنگ اداره کنند. ما باید بپذیریم که انقلابیون درک درستی از جهان معاصر نداشتند. آن‌ها دچار تاخر تاریخی هستند و لایه‌های عقب افتاده حوزه که توانمندی نشان‌دادن چهره جدیدی از اسلام را نداشتند. ما در بین انقلابیون کمتر داریم که هم با سنت آشنا باشند و هم با کتاب مدرن آشنا باشند.متاسفانه انقلابیون ما چهل سال است که [گروه‌های سیاسی را] از قطار انقلاب پیاده کرده‌اند اما دقیقا نکته اینجاست که امثال سلیمانی‌ها این گونه نبودند. ما هیچ راهی نداریم جز وفاق ملی. ما سرمایه‌هایی داریم که می‌توانیم از این سرمایه‌ها دفاع کنیم. من با دو گروه سر نزاع دارم. اولی اپوزوسیون نادانِ خواهان فروپاشی و دومی ظاهرگرایان پنهان‌شده پشت گفتمان انقلاب؛ این‌ها از انقلاب دفاع نمی‌کنند بلکه انقلاب را بی‌آبرو می‌کنند.از دکتر عبدالکریمی پرسیدیم که عده ای معتقدند نهایتا باید برای جلو رفتن و پیشرفت جامعه یکی از قطب ها را حذف کرد تا پیشرفت حاصل شود. نظر شما در این باره چیست؟ایشان فرمودند این سخن ناشی از فرهنگ نظامی است و این راه به هیچ وجه جواب نخواهد داد. مشکلات ملت را فقط ملت می‌تواند حل کند.نکته مهمی که درباره شهید سلیمانی وجود داشت این بود که سلیمانی همه چیز را از سیستم نمی‌گرفت بلکه خودش به سیستم جهت می‌داد. کار سلیمانی کار یک ابر انسان بود. این افراد مستقل از سیستم بسیار نادر هستند اما به شدت اثرگذارند. مومن کسی است که حیاتش با حقیقت گره خورده است. حتی من از یکی از فرماندهان سپاه شنیدم هنگامی که در سال ۸۸ ایشان از روی هلیکوپتر حجم جمعیت در خیابان را دید نظرش این بود که انتخابات باید تجدید شود.آقای عبدالکریمی در جواب به این پرسش ما که چه چیز از شهید سلیمانی برای شما برجسته است فرمودند:این جمله قاسم سلیمانی برای من تکان‌دهنده است که گفت من هنگام دفاع از این مرز و بوم به این فکر نبودم که کسی که ازش دفاع می‌کنم چادری هست، بی‌چادر است، هر دو از فرزندان من هستند.در نهایت دکتر عبدالکریمی در جمع‌بندی صحبت‌هایشان گفتند:کسانی که قاسم سلیمانی را تروریست می‌دانند از عقلانیت درستی برخوردار نیستند. قاسم سلیمانی سربازی است که ما را به این قدرت منطقه‌ای رسانده و توان دفاع از خود را به ما داده‌است. ما باید از دستاوردهای قاسم سلیمانی و نیروهای انقلاب دفاع کنیم و نارسایی‌های آن‌ها را بیان کنیم. نارسایی‌هایی که شامل عدم درک حکمی از جهان معاصر، تاخر تاریخی می‌باشد.در این گزارش سعی کردیم خلاصه‌ای از گفت‌وگو را برای شما مخاطبین گرامی ارائه کنیم اما طبیعتا همه گفت‌وگو در این گزارش گنجانده نشده و در صورت تمایل می‌توانید صوت کامل جلسه را گوش کنید.جامعه اسلامی شریفتلگرام | اینستاگرام</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 16:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش قاسم سلیمانی در شکست طرح خاورمیانه جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-hjltnhluunzt</link>
                <description>مصاحبه با علیرضا کمیلی عضو اتحادیه بین‌المللی امت واحدهعلیرضا کمیلیانقلاب اسلامی چهار مولفه در فضای بین‌المللی داشته‌است که دوتا سلبی بوده و دوتا ایجابی. آن چهار تا از این قرارند:۱) ساختار پادشاهی را به ساختار دموکراتیک و مردم سالارانه تبدیل کردیم.۲) ساختار سکولار را به ساختاری دینی تبدیل کردیم.۳) ضدیت با غرب و آمریکا و مدرنیزم۴) مقابله با پروژه استکبار و نمونه بارز آن رژیم صهیونیستی در منطقه.حاج قاسم در بعضی از این مولفه‌ها تجلی بیشتری داشته‌است و تفاوت‌های زیادی با سردار‌های دیگر در رویکرد پرداختن به این مولفه‌ها دارد که باید تمایز قائل شویم. به رویکرد سپاه قدس و حاج قاسم نقد‌هایی وارد است اما وقتی به عملکرد این شهید و تفاوت آن با سایر مقامات، که خیلی کار‌های ساده‌تر را نیز نتوانستند انجام بدهد، نگاه می‌کنیم می‌بینیم در خیلی زمینه‌ها نمره قابل قبولی و خوبی کسب می‌کند.به نظر می‌رسد پروژه‌ای که حاج قاسم در منطقه به دنبال آن بوده، پروژه استکبارستیزی بوده و دوگانه‌ای که مقابل خود می‌دیده دوگانه استکبار و مقابله با آن بوده‌است. دوگانه‌ای که به بیانی اسلام ناب و اسلام آمریکایی است. همان پروژه‌ای که امام در انقلاب ما آن را پیگیری می‌کرد. یکی از اقداماتی که امام در روزگار خود انجام داد و با گذشتگان خود در این زمینه متفاوت بود، اینکه دوگانه را از دوگانه شیعی سنی، که از اختلافات صفوی و عثمانی ریشه گرفته بود، به دوگانه استکبار و استکبار ستیزی تبدیل کرد. در زمانی که علما بر سر دوگانه‌های شیعی سنی اختلاف داشتند این گمان را نمی‌بردند که جریانی وجود دارد که هویت کلی آنها را نشانه رفته‌باشد و به همین دلیل جبهه‌گیری در این دوگانه را برای خود مجاز و واجب می‌دانستند. اما در دهه‌های اخیر مساله‌ای جدید متوجه همه جریانات اسلامی شده است که هویت جمعی آنها را مورد هدف قرار داده‌بود. کار امام شناخت این جریان و متوجه کردن حواس‌ها به آن سمت بود.اگر پروژه انقلب اسلامی را احیای عزت و قدرت مسلمانان بدانیم و این که قرار است مردم بیایند وسط و قدرت مردم بیاید وسط، مهمترین رغیب ما از حیث تمدنی و گفتمانی غرب است که اتفاقا تجلیات سختی هم دارد. اگر غرب تجلیات نظامی-امنیتی نداشت ما امروز حاج قاسم‌ها را خیلی به ذهنمان نمی‌ماندند و مثل سرداران فرهنگی و سردارارن نرمی می‌داشتیم. اما با وقاحت تمام، اگر در تاریخی این اتفاق که به کشورهای دیگر بریزند و آنجا را بگیرند خاطره شده بود، می‌بینیم که نه اصلا در همین دهه اخیر بعد از فروپاشی شوروی، آمریکایی‌ها فضا را خالی می‌بینند، وارد یک کشوری می‌شوند و به شکل نظامی آنجا را می‌گیرند. اینجا است که نمی‌توانید بگویید پروژه جمهوری اسلامی فرهنگی و نرم است و بروید در همین فضای نخبگانی فکر و فعالیت کنید. زیرا که بر شما تحمیل می‌کنند اینطور باشید.حاج قاسم نیز دقیقا در همین میدان دست به اقدام می‌زد و با دوگانه‌هایی که انقلاب اسلامی را از جهت خود دور می‌کند به مقابله می‌پرداخت. خاطراتی وجود دارد که این شهید به شدت با این گونه رویکرد‌های شیعه‌گستری در منطقه مقابله می‌کرد و آنها را کنار می‌گذاشت زیرا عمل و جهت درست انقلاب اسلامی را به درستی تشخیص داده بود و دوگانه‌ را این چیز‌ها نمی‌دید.هرچند این خاطرات به دلایل امنیتی در اختیار عموم قرار نمی‌گیرد و این یکی دیگر از نقد‌های ما به آقایان است که چرا این خاطرات را در بلک‌باکس قرار دارد. باید خاطرات درجه یکی که خانواده یا اطرافیان این شهید داشته‌اند منتشر شود و تا به حال تنها خاطرات مربوط به دفاع مقدس ایشان پخش شده‌است.فهمی که ما داریم این است که این شهید برآمده از فضای جبهه و جنگ است و از همان زمان هم وارد فضای جهادی از این دست شده‌است و خود را درگیر فضای بروکراتیک نکرده است و همین است که باعث رشد این شهید شد. شاید اگر ایشان هم وارد فضای فشل بروکراتیک می‌شد به این جایگاه نمی‌رسید. گروه‌های تحقیقاتی متعددی باید بروند که علاوه بر فهم فضای ذهنی این شهید نحوه مدیریت جهادی‌ای که این شهید داشته‌ را تحلیل کنند و برای پیاده سازی آن جستجو کنند که ببینند چطور می‌شود چنین خروجی‌ای گرفت.هرچند این سیاست‌هایی که حاج قاسم پی‌می‌گرفت سیاست‌های کلی جمهوری اسلامی است نه سیاست‌های مختص به حاج قاسم اما نمی‌توان این نقد جدی را نادیده‌گرفت که بسیاری از جریان‌ها وابسته به فرد هستند و سیستم نیست که جلوبرنده اتفاقات است و امکان دارد با کنار رفتن فرد، مدیریت تاکتیک و کارایی یک سیستم به کل تحت تاثیر قرار بگیرد. برای این که فرد دیگری به جایگاه این شهید برسد تلاش‌های زیاد و موفقیت‌های زیادی را باید کسب کند. حاج قاسمِ سال ۸۰ یا حتی ۹۰ را کسی نمی‌شناخت بعد از مجاهدت‌های این شهید در داستان داعش خیلی شناخته‌شد و فرد دیگری اگر بخواهد به چنین جایگاهی برسد نیاز به چنین موفقیت‌هایی دارد و کسب آن ساده نیست.نکته‌ای که درباره سیاست خارجی ما در منطقه می‌شود گفت این است که ما به دلیل این که فعالیت فرهنگی نداشتیم این برچسب را خورده‌ایم که حضور ما در جاهای دیگر نظامی هست. افراد به دلیل نگاه امنیتی و نظامی‌ای که دارند سعی دارند همه پرونده‌ها را یکجا بگیرند. همانطور که با دید جهادی به حوزه نظامی امنیتی نگاه کردیم باید به حوزه فرهنگی اجتماعی نیز باید جهادی نگاه بکنیم. اگر می‌خواهید کار فرهنگی بکنید به تخصص اعتقاد داشته‌باشید. اگر می‌خواهید افرادی که در این حوزه‌ها کار می‌کنند موفق تر عمل بکنند باید در حوزه رسانه و حوزه فرهنگی و اجتماعی به افراد تخصصی اعتماد کنید و قائل به متخصص‌بودن در همه زمینه‌ها نباشیم.جامعه اسلامی شریفتلگرام | اینستاگرام</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 15:33:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاسم سلیمانی نقطه تلاقی ارزش‌های ملی، اسلامی، شیعی، جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-wpb9d6yhfm1m</link>
                <description>گزارش گفت‌و‌گو با دکتر شهرستانیحسین شهرستانیدکتر شهرستانی در ابتدا در باب اهمیت شهید سلیمانی متذکر شدند که باید از ابعاد مختلف بررسی شود و به نقش مهم شهید در بازیگری بین‌المللی ایران اشاره کردند. قاسم سلیمانی به عنوان محور مدیریت ایران در یکی از دشوارترین پروژه‌های سیاسی قرن اخیر، که این نقش تاریخی او بود چرا که از صفویه به بعد ایران دائماً محدود شده و دست و بالش بسته شده بود و این نقش‌آفرینی جهانی جهت بازیابی نقش ایران بزرگ بر دوش قاسم سلیمانی بود. و البته بعد از ظهور نیروهای سلفی این چهره آشکار شد و به وضوح عرض اندام کرد. شهید سلیمانی ایران بزرگ را دوباره به میدان آورد و کار بزرگ این بود که این ایده‌ای ناسیونالیستی نبود که اگر اینطور بود اتفاقاً هیچگاه گسترده نمی‌شد بلکه این ایران بزرگ نماینده‌ای جهانی است و در عین ایران بودن بسیاری از کشورها را همراه می‌کند.در شهید سلیمانی هم افقی هویت ملی، اسلامی و جهانی اتفاق می افتد و حتی ما از هویت شیعی که دوران صفویه مبتنی بر آن بود نیز عبور می کنیم. حتی افق اسلامی هم بزرگ تر می‌شود و جهانی می‌شود، که قاسم سلیمانی خود مدافع مسیحیان و ایزدی ها و... هم بود.ایشان در پاسخ به این سوال که آیا ارزش ها با هم دارای تضاد هستند یا قرائت از ارزش‌ها آن ها را مقابل هم قرار می‌دهد گفتند: «این ارزش‌ها بعضا دارای پارادوکس هستند و جمع این پارادوکس‌ها اصلا ساده نیست. برای مثال شما نگاه کنید که خیلی از مردم معتقد هستند که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و از طرفی هویت اسلامی ما چه بسا ایجاب می‌کند که از ملت‌های مظلوم مسلمان دفاع کنیم و به آن ها کمک کنیم و این دو قطعا تضادی دارند اما قاسم سلیمانی به عنوان کسی که در بحرانی‌ترین پروژه‌های جمهوری اسلامی در منطقه و جهان حضور داشته یک وجهه ملی دارد و در ایران به لحاظ محبوبیت نفر اول بود؛ پس جمع بین این پارادوکس ها اصلا ساده نیست.»درباره شخصیت قاسم سلیمانی و اهمیت و تاثیر این شخصیت در «نقش قاسم» ایشان گفتند: «قاسم سلیمانی یادآور آیین‌ها و معانی‌ای است که از هزار سال پیش در جان ما ایرانی‌ها رسوب کرده: آیین پهلوانی و فتوت و جوان‌مردی. قاسم سلیمانی جهان‌پهلوان است. جهان‌پهلوان در عین این که ملی است، جهانی هم هست. جهان‌پهلوان اخلاق و مرام و سلوکی دارد، از مظلوم دستگیری می کند، یک دوراندیشی و عاقبت‌اندیشی و تدبیر گرایی دارد؛ پهلوان به جنگ دشمن می‌رود پیش از آن که دشمن به حریمش نزدیک شود.»شهید سلیمانی یک شخصیت فرهنگی داشت و صرفا نظامی نبود. نیازی به پروپاگاندا نبود چرا که زمانی که صدق و خلوص و راستی وجود داشته باشد مردم می‌فهمند. شهادت او دراماتیک بود؛ مثل داستان سیاوش، مثل داستان عاشورا. داستان شهادت او این داستان زندگی‌اش را کامل کرد.در پرسش از این که آیا سلیمانی قابل تکرار است و می توان به آینده امیدی داشت ایشان متذکر شدند: «ما باید مقداری از نوستالژی‌گرایی فاصله بگیریم و مواجهه رمانتیک نکنیم با این اتفاق. شهید سلیمانی مثل رئیس‌علی دلواری نیست که تنها فرد عصر خودش باشد بلکه یکی از صدها شهید بزرگوار ماست. او  صرفاً یک شخص نیست بلکه یک نیروی تاریخی است و ما اگر در شخص بمانیم ایده اصلی را گم می‌کنیم. اگر خود شهید سلیمانی نسبت به شهدا روحیه نوستالژیک می‌داشت هیچ وقت افق آینده گشوده نمی‌شد.مسئله این ایده تاریخی است که ظهور کرده است و سلیمانی فانی شده است در این ایده تاریخی.در بخشی از گفت‌وگو ایشان به ضعف هایی در مسائل فرهنگی اشاره کردند و گفتند: «شهید سلیمانی البته محدودیت‌هایی داشته است و چه بسا نیروی قدس در بخش‌های فرهنگی عملکرد مناسبی نداشته و بخش‌های فرهنگی در نیروی قدس به اندازه کافی رشد نکرده است. مخصوصا در عراق که این دیده می‌شد که بعد رسانه‌ای به شدت ضعیف بود و ما آن زمین را تقریباً از دست دادیم. البته تقصیر اصلی اینجا بر عهده دولت و شورای عالی امنیت ملی است که نتوانست پیروزی های نظامی را ادامه دهد. بعد فرهنگی خارجی ما در واقع خود سردار سلیمانی بود.»در جمع‌بندی پایانی و درباره رفتارهای ناپسند بعضی حزب اللهی‌ها در باب تنگ کردن دایره انقلابی‌گری ایشان اشاره داشتند که: «من بعد از شهادت شهید سلیمانی متنی در کانال تلگرامم گذاشتم و همان جا اشاره کردم که انتقام یک برنامه ملی است و مفهوم انتقام باید یک ملت را درگیر خودش بکند. قاسم سلیمانی نباید تبدیل بشود برای استفاده جماعت حزب‌اللهی تا دیگری را کنار بزنند. من تاکید دارم که شهید سلیمانی را تحت گفتاری طرح کنیم که ملی باشد نه اینکه برای کوباندن رقبا مطرح کنیم. خود شهید سلیمانی این روحیه را نداشت.»در پایان از ایشان درخواست کردیم تا مقداری در باب این که پهلوان در خطر به دنبال نجات خودش هست توضیح دهند که ایشان گفتند: «حکمت دارای نقیضه است و خردمند نقیضه‌گو است. پهلوان شخصیتی حکیم و خردمند است. شهید سلیمانی خود بیان کرده بود که فرصتی که در بحران‌ها هست در خود فرصت‌ها نیست. شما به این جمله پارادوکیسکال توجه کنید. یک خردمندی و خودآگاهی عمیقی دارد و اینچنین است که هلدرلین می گوید آن جا که خطر هست نیروی نجات می بالد.»در این گزارش سعی کردیم خلاصه‌ای از گفت‌وگو را برای شما مخاطبین گرامی ارائه کنیم اما طبیعتاً همه گفت‌وگو در این گزارش گنجانده نشده است و در صورت تمایل می توانید صوت کامل جلسه را گوش کنید.جامعه اسلامی شریفتلگرام | اینستاگرام</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 01:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت، چیستی و کاربرد آن</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-cinewnwei4m8</link>
                <description>کوروش علیانی‌‌ | نویسنده کتاب «روایت و ذهن نویسا» مفهوم روایتروایت یک مفهوم تخصصی است که به دست غیر متخصصان افتاده است و بارها نابه‌جا به کار برده شده و می‌شود. آنچه شنیده‌اید فراموش کنید. زنجیره‌ای از تصویرهای متحرک را در نظر بگیرید. طول هر تصویر حداکثر سه ثانیه است. تصویرها به ترتیب زمانی مرتب شده‌اند. هر تصویر با تصویر بعدی دست کم در یک عنصر (فرد، مکان، موضوع رخداد…) مشترک است. تصویر آخر طوری است که به دنبال هم آمدن همه‌ی تصویرهای پیشین را توجیه می‌کند. این زنجیره‌ی تصویرها یک روایت است. می‌توانید به آن روایت رخدادی، رویدادی، یا بخش‌بخشی بگویید.ضمیه‌هاتصویرهایی که در روایت‌ها به کار رفته‌اند می‌توانند ضمیمه‌هایی از جنس احساسات و عواطف، از جنس حس‌ها و از جنس داده‌ها همراه داشته باشند. یعنی یک روایت رویدادی می‌تواند همراه با صدای گوینده، خشم شنونده، و داده‌ای که ارتباط این دو نفر را با هم مشخص می‌کند در ذهنی ضبط شده باشد.روایت روندیگاه تعداد زیادی روایت رویدادی شبیه به هم داریم. به طوری که تصویرها کم‌کم فراموش می‌شوند و مفهوم‌ها و جمله‌ها جای آن‌ها را می‌گیرند. در چنین شرایطی اغلب چیزی که پدید می‌آید تا حد امکان از شخص دستوری، زمان دستوری و مکان خالی شده است. مثلا «گاو یونجه می‌خورد» چیزی از این جنس است. نه به گاو خاصی مربوط است نه یونجه‌ی خاصی، نه جای خاصی و نه زمان خاصی. این یکی روایت را که ساختار مفهومی-زبانی دارد و نه تصویری-شناختی، روایت روندی می‌نامیم، چون از یک روند صحبت می‌کند نه از یک رویداد.سطح اول کارآمدی یا کارآمدی عاطفی-احساسیروایت‌های روندی می‌توانند «به درد» ما بخورند یا نخورند. این بستگی تام و تمام با «درد ما» دارد. درد ما چی است. گفتن این که «برادر شوهرم ابله است» حتما به این درد می‌خورد که دل ما را خنک کند و از رنج ما بکاهد. گفتن این که «من همیشه در جمع‌ها می‌درخشم» هم به ما حس خوبی از خودمان می‌دهد. حتی گفتن این که «آنچه می‌بینید ماحصل یک عمر تلاش خستگی‌ناپذیر است» شکل دگرگون شده‌ای است از «همیشه تلاش کردم، هرگز خسته نشدم، برای همین موفق شدم». این هم روایتی خوش‌آیند است.روایت‌های خوش‌آیند بیش از هر چیز با احساسات ما و مخاطب ما کار دارند. می‌توانند راست باشند یا دروغ، اما به هر حال چرند هستند. کمکی نمی‌کنند. در واقع، تنها کمکی که می‌کنند دادن حس خوب به یک گردهمایی «بیایید موفق باشیم حتی شما بدبخت‌های کودن است» که معمولا با امید و بدبختی توامان تمام می‌شود. لحظه‌ی شاد امید و عاقبت ناشاد فردا و فرداها.سطح دوم کارآمدی یا کارآمدی تبیین‌گر-پیش‌بینحالا بیایید از یک نوع روایت روندی دیگر صحبت کنیم. همان که می‌گفت v^2-v(0)^2=2ad. می‌دانید خوبی این روایت چی است؟ معمولا می‌گویند محاسباتی و عددی بودنش. این حرف درست اما مبهم است. محاسبه؟ محاسبه‌ی چه؟ شما وقتی این روایت را دارید می‌توانید گروهی از رخدادهای گذشته را که به آن مربوط است تبیین کنید و گروهی از رخدادهای آینده را با آن پیش‌بینی کنید. با داشتن سه عامل، عامل چهارم را مشخص کنید و با داشتن دو عامل نسبت دو عامل دیگر را روی نمودار نشان بدهید.کارآمدی این روایت دیگر فقط احساسی نیست، کارآمدی این روایت عینی-عملیاتی است. یک روایت خوب موفقیت این نیست که به شما بگوید «ز کوشش به هر چیز خواهی رسید». روایت خوب موفقیت شما را به استراتژی‌هایی مجهز می‌کند که با آن هر بار بتوانید برای مساله‌ای نو پلنی نو بیافرینید و با ارزیابی آنچه انجام می‌دهید خطاهای پلن خود را بیابید و تصحیح کنید.جامعه اسلامی شریفتلگرام | اینستاگرام</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 18:17:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به کجا می‌روی آخر؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-ctxh2xlcey2x</link>
                <description>بسمه تعالیجستاری در وضعیت جمهوری اسلامی در آبان ۹۸دکتر سینا کلهر
آبان مهم است زیرا نتایج آن در اولین رویداد سیاسی پس از آن به وضوح قابل مشاهده است(مشارکت پایین در انتخابات مجلس). اغلب ما نگران امنیت حکومت هستیم، در حالی که دولت آن­قدر قوی هست که خطری آن را تهدید نکند. مسئله‌ی مهم این است که چه اتفاقی برای مردم افتاده است. یاس و بی‌­تفاوتی و نا­امیدی نسبت به هرگونه تحول مثبت، در مردم بوجود آمده که مسئله مهم همین است.اعتراض آبان در مقابل یک تصمیم قوه‌ی مجریه بوده که می‌توانست جور دیگری رخ دهد اما نداد، در حالی­که نتایج این تصمیم را بعد از این مدت می­بینیم که مثبت نبوده است. جامعه‌ی ما درگیر حوادث طبیعی و سیاسی زیادی بوده و تاب‌آوری جامعه کاهش پیدا کرده است. احیای جامعه‌ای که نشاط خود را از دست داده و فرو پاشیده، بسیار سخت است؛ مثل شرایط لیبی، سوریه و... .تحلیل‌­ها ناظر بر این است که این اعتراضات، از سمت شورش طبقه فرودستان و مستضعفان بوده است، اما این­گونه نیست؛ چرا که برای اولین بار طبقه متوسط نیز همراه این اعتراضات بوده است. حتی می­‌توان گفت این اعتراضات از دل طبقه‌ی متوسط بیرون آمده است. به همین جهت است که عمده اعتراضات در حاشیه شهرها رخ‌داد. پس آبان نقطه هم­رسی دو طبقه‌ی مهم جامعه‌ی ایران است.عده‌ای دوگانه‌ی خشم مطلق و یاس مطلق را پیش روی جامعه می‌بینند. اما متاسفانه می‌بینیم جامعه هم­زمان به سمت هر دو حرکت کرده و می‌توان گفت در این مسیر شکست خورده است. بنزین بهانه‌ای برای تخلیه خشم نهفته در جامعه بود.شاید بتوان چهار روند را در جامعه مشاهده کرد که برای ما حادثه آبان را روشن­‌تر می‌کند. روند اول گسترش فقر و بی­‌عدالتی است. طبق داده‌های مرکز آمار ایران، ضریب جینی در سال ۹۱ کمترین مقدار خود را در تاریخ جمهوری اسلامی داشته است و اکنون با افزایش زیاد به بیشترین حد خود رسیده است. این یعنی فاصله طبقاتی به صورت نگران‌کننده‌ای افزایش داشته‌است. روند دوم توزیع ناعادلانه فرصت‌هاست. روند سوم پیشرفت ظاهری کشور و ساخت و ساز است که باعث ظهور تجمل‌گرایی و نمایش ثروت شده و بحث‌­هایی مثل آقازاده‌گی و ژن خوب، که فشار مضاعف ذهنی به جامعه تحمیل کرد. روند چهارم فشار ناامیدی است که مردم احساس کردند به آن‌ها خیانت شده که با ترکیب عوامل دیگر، فضای اعتراض را مهیا کرد.دولت به لحاظ حقوقی و قانونی نهاد بسیار قدرتمندی است اما از تمام ظرفیت خود استفاده نمی­‌کند که ناشی از ترکیب دولت است. می‌توان حتی عملکرد اعضای جوان هیئت دولت را با سایر اعضا مقایسه کرد و تفاوت را مشاهده کنیم. بزرگترین طرح سیاسی دولت برقراری و اصلاح روابط خارجی بوده که به برجام ختم شده است؛ در حالی که در سال‌های به ثمر رسیدن آن، فقر افزایش یافته و شاهد گسست جامعه هستیم.دکتر اباصالح تقی زاده
برخلاف سال 88 ما ویژگی‌­های یک اعتراض سیاسی متحد و دارای خواستار مشخص را مشاهده نمی­‌کنیم. اما همین بی­‌جهتی اعتراضات، نشانه‌­ای برای پراکندگی و شکاف است. این پراکندگی حاصل ضعف نیروها و قدرت سیاسی است. در اصل قدرت جریان‌­های سیاسی از طرف مردم تامین می­شود و اعتبار لازم را به آن­ها می‌­دهد. تنازع‌­های بی­‌معنی جریان­‌های سیاسی فاصله گرفته از ملت، فاقد معنی است و بیشتر شکل نمایشی دارد، حتی اگر به طور مقطعی این نمایش‌­ها موجب جمع‌آوری تعدادی رای بشود.آینده سیاسی ایران متعلق به یک جریان سیاسی حاشیه­‌ای است که در حال حاضر رسمیتی ندارند اما بسیار مستعد هستند و توانایی زنده کردن فضای سیاسی را دارند. امام خمینی هم نیروهایی را در قاعده­‌ی هرم قدرت (حاشیه جریانات سیاسی آن وقت) بوند را کشف کرد و در این کشف، آن­ها را نیز ساخت و به نیروی سیاسی بدل کرد. جریان‌­های موجود فعلی این امکان را کاملا از دست داده‌­اند.با توجه به دوگانه اقتصاد مولد و اقتصاد خدماتی در می‌­یابیم که برای برقراری اتصال بین جامعه و نیروی سیاسی، باید راهی به سوی سیاست مولد و بدون اتکا به اقتصاد نفتی در پیش گرفت که فارغ از هر جریان سیاسی، این قابلیت و پتانسیل در فضای فعلی دیده نمی‌­شود. حتی مشاهده می‌­کنیم که گفتارهایی در حال شکل‌­گیری است که در پی تصاحب قدرت با وعده‌­های خدماتی هستند؛ در حالی که این طرز نگاهی تحقیرآمیز و ارباب‌-رعیتی نسبت به جامعه است. همین سیاست غیر مولد است که هرگونه تصمیم را در مورد روابط خارجی بی‌معنی و بی‌اثر می‌­کند.صحنه سیاسی فعلی ایران، دارای اقتصادی غیر مولد است و تمام نیروهای با استعداد و مولد حاشیه‌­ای را می‌بلعد. ایرانِ امروز نیازمند یک مشارکت گسترده است که البته این مشارکت با دموکراسی متفاوت است؛ چرا که دموکراسی دعوای جریانات قبلی برای کسب رای از مردم و همچنان ماندن در قدرت است، در حالی که مشارکت، قدرت گرفتن افراد حاشیه قدرت است.پایان./</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Thu, 19 Nov 2020 02:13:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا جامعه اسلامی شریف؟</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-t1ubeof1cwkc</link>
                <description>✅چرا جامعه اسلامی؟ (درآمدی بر شازده کوچولوئیسم!)[بازنشر از کانال لویاتان، فروردین ۹۷، به قلم امیرمحمد واعظی، دبیر دوره سوم جامعه اسلامی شریف]❗️محتوای این متن، نظرات شخصی نویسنده است، و نباید به عنوان موضع جامعه اسلامی شریف در نظر گرفته شود.تصور بسیاری افراد از جامعه اسلامی شریف هنوز این است که جامعه اسلامی قرار است یک‌سری حرف‌ها و نظرات را با ظاهری ملایم‌تر و به قولی بزک کرده و کمی هم با چاشنی حرف‌های قشنگِ فکری و آزاداندیشی بزند و خیلی اوقات دوستانی به ما می‌گفتند که خُب مشی و جناحتان را مشخص کنید و به یکی از دو تشکل بزرگ‌تر یعنی بسیج یا انجمن اسلامی (لازم به ذکر است با وجود تفاوت‌های ساختاری و اصطلاحی بین تشکل‌ها و بسیج، بسیج دانشگاه شریف یک تشکل دانشجویی است و نه یک گروه شبه نظامی(!) و یا هر چیز دیگری!) بپیوندید و بیهوده برای خودتان دکان باز نکنید!معمولا هم وقتی با مخالفت ما با این کار روبه‌رو می‌شدند، فکر می‌کردند که به خاطر تعلق خاطر به تشکل و ساختار جامعه است که به خواسته منطقی‌شان پاسخ منفی می‌دهیم و این را هم احتمالا به حساب ضعف نفس و قدرت طلبی‌مان می‌گذاشتند. اما اشتباه این دوستان، درست یکی از همان‌جاهایی بود و هست که جامعه به وجود آمد تا آن‌ها را اصلاح کند.ذهنیت بسیاری از ما (مردم عادی تا دانشجوی دانشگاه شریف) را دوگانه‌ها و دوقطبی‌هایی و (و اخیرا در فضای سیاسی سه قطبی!) مثل اصلاح‌طلب-اصول‌گرا، اغنیا-فقرا، مذهبی-غیرمذهبی، طرف‌دار کلیت نظام-معاند کلیت نظام و ... شکل داده است که در مجموع نوعی پارادایم فکری ایجاد کرده که خروج از آن پارادایم و یا حتی فهم افرادی که چهارچوب این دوگانه‌ها فکر نمی‌کنند را بسیار سخت می‌کند. حال اگر در دانشگاه شریف که تا دلتان بخواهد پر است از جبهه‌بندی‌ها و دست‌های پشت‌پرده و دگم بازی‌های مختلف، اگر فرد یا گروهی بخواهد متفاوت باشند، من به بسیاری حق می‌دهم که مدت زیادی طول بکشد تا بتوانند چنین موجود خارج از عرفی را بپذیرند.حالا بریم سراغ اصل مطلب،شازده کوچولوئیسم!سخن راجع به جامعه اسلامی و ایده‌اش را با دو سخن کاملا کلیشه‌ای و پرتکرار که آنقدر به کار رفته‌اند که در اذهان از معنی تهی شده‌اند، شروع کنیم:فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (آیات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر)ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی خود استخوان و ریشه‌ای (مولوی)دیدید! احتمالا هرکسی این آیه و این بیت شعر را بارها شنیده باشد و در طی صحبت‌هایش باحالتی زیرکانه و به عنوان لطایف الحیل و آس آن را رو کرده تا دهان مخالف بربندد و اسکات خصم کند! ولی این سخنان و امثالهم در ایده جامعه اسلامی صرفا یکسری خط و خطوط زیبا و انتلکت که تنها به درد مناظره و سخنرانی‌های دهان پر کن بخورند، نیستند بلکه مبنایی‌ترین اصول جامعه را شکل می‌دهند.رکن رکین جامعه اسلامی بر این نگرش به انسان استوار است که انسانیتِ انسان بدون فکر و اندیشه معنا ندارد و جوهر انسان را هنگامی که در سیلان فکر و اندیشه جاری نباشد، نمی‌توان جوهر انسانیِ بالفعل نامید. اندیشیدن موهبتی الهیست است که در نهاد آدمی به امانت گذاشته شده تا از طریق آن به تعالی برسد.حال اگر بند قبلی را به عنوان یک واقعیت و نه یکسری جملات روشنفکرنمایانه بپذیریم نتیجه‌اش چه می‌شود؟ بگذارید دقیق‌تر بپرسم؛ نتیجه‌اش وقتی بخواهید یک تشکل دانشجویی داشته باشید، چه می‌شود؟ ایده جامعه اسلامی تلاشیست برای پاسخ به این سوال.وقتی شما وارد بسیج و یا انجمن اسلامی بشوید باید به طور صریح و یا ضمنی چهارچوب فکری حاکم‌بر آن فضا را بپذیرید(تا اینجای کار شامل جامعه اسلامی هم می‌شود!). در مورد بسیج شریف این پارادایم فکری را می‌توان نگرش خاص پشتوانه‌های فکری آن به اسلام و مقوله انقلاب اسلامی دانست که مشخصا دال مرکزی تفکرشان را بر نگاه و فکر امام‌(ره) و رهبری به مسائل مختلف می‌دانند و ترجیح می‌دهند از نام اسلام ناب برایش استفاده کنند. این نگرش مشخصا با نگرش معمول اصول‌گرایی و احمدی‌نژادی تفاوت‌های جدی دارد که توضیحش به درازا می‌کشد ولی شاید همین نوع نام‌گذاری مولد برخی آسیب‌هایی که در ادامه خواهد آمد باشد. البته در سال‌های اخیر چهارچوب فکری بسیج شریف با نمودار صعودی عجیبی به سمت تلفیق با نوعی تکنوکراتیسم وعمل‌گرایی پیش می‌رود که در جای خود محل نگرانی و نقد بسیار دارد.در مورد انجمن اسلامی به نظر می‌رسد نمی‌توان چهارچوب فکری به وضوح بسیج متصور شد ولی شاید بتوان سه نحله ملایم با مرجعیت خارج دانشگاهی، تند با مرجعیت بیرون دانشگاهی و تند بدون مرجعیت بیرون دانشگاهی را در آن تشخیص داد که البته سال گذشته این تفاوت‌ها نمود بیشتری داشت تا امسال. نوعی هویت سلبی، تا حدی سیاست‌زدگی و البته تلفیق عجیبی از روشنفکری دینی و غیردینی در انجمن شریف مشاهده می‌شود که در کلیت امر می‌توان آن را به قول جامعه‌شناسان ذیل پدیده راست مدرن شبه اپوزوسیون درون جمهوری اسلامی تعریف کرد!(همان اصلاح‌طلبی کنونی خودمان!)هردوی این دو تشکل بزرگ و ایده‌های آن‌ها در جای خود قابل احترام و لازم است و نگاهی که بخواهد با اثبات خود، وجود غیر را بالکل نفی کند، نگاه درستی نیست مگر در موارد خاص. هردوی این چهارچوب‌های فکری و تشکیلاتی خواص مشترکی دارند که قصد از توضیح آن‌ها اشاره و نقد این خواص بود.اولین خاصیتی که مشترکا در هر دوی این تشکل‌ها وجود دارد، نوعی چهارچوب بسته فکری ایدئولوژیک است(البته شاید بتوان گفت که هیچ تشکل و تشکیلاتی بدون یک چهارچوب نسبتا صلب قابل تحقق نیست ولی مسئله در اینجای کار نیست!) و در نتیجه هرکدامشان زبانی کاملا ایدئولوژیک برای خود برگزیده‌اند که تا حد زیادی امکان گفت‌وگو را از بین می‌برد(البته بسیج در چند سال اخیر تلاش کرده است با ورود به زمینه‌هایی که خود آن‌ها را ورود و جهت‌گیری تخصصی می‌نامد و راه‌اندازی بخش‌های فنی و تخصصی علمی و فنی مثل نشریه رویان دانشکده‌ها و حلقه‌های راه مهندسی و ... تا حدی از زیر سایه زبان ایدئولوژیک خود خارج شود. این کار را هر چند به طور کلی می‌توان حرکت مثبتی در نظر گرفت ولی مشخصا زمین بازی را از عرصه اندیشه، سیاست و امثالهم تغییر داده‌است و در این زمینه‌ها هنوز همان زبان ایدئولوژیک قبلی را دارد). وقتی گفت‌وگو نباشد طبعا تبادل بین الاذهانی صورت نمی‌گیرد و وقتی تبادل بین الاذهانی نباشد طبعا دو گروه‌ حرف‌های همدیگر را نمی‌فهمند و وقتی چنین شد می‌رسیم به یکی از علت‌های اصلی وضع نامطلوب کنونی کشور در زمینه‌های مختلف به خصوص مسائل سیاسی، اجتماعی و حتی امنیتی!دومین خاصیت مشترک این دو فضا را می‌توان باز در همان زمینه ایدئولوژیک و بسته بودن، دید. وقتی که جواب‌ها از قبل معلوم باشد و شما صرفا وظیفه دارید پیامبرگونه این پاسخ‌ها را به گوش جاهلان نابخردی برسانید که همانطور جاهل جاهل(!) در دانشگاه می‌چرخند و به خاطر جهل‌شان نمی‌آیند پای حرف‌های حکیمانه شما بنشینند و باید زحمت بکشی بروی بیرون از دفتر تشکلت و برایشان برنامه برگزار کنی، دیگر از آزاداندیشی، فکر و حرکت عقلی و ... چه چیزی جز پوسته‌ای به ظاهر زیبا باقی می‌ماند؟! اصلا آزاداندیشی که از قبل نتیجه‌اش نزد برگزار کننده معلوم باشد، آزاد اندیشی است؟!اکثرا این ایراد را در کشور به قشر مذهبی می‌گیرند ولی مشخصا این ایراد تقریبا به همه اقشار وارد است. از صدر تا ذیل و از مذهبی و تا ملحد، همه با تقریب خوبی حقیقت را چنان نزد خود می‌دانند که گویی دیگران حتی اندک بهره‌ای از فکر، عقل و انسانیت نبرده‌اند! این موضوع و احساس داشتن پاسخ‌ها نزد خود، در بسیاری از موارد باعث احساس عدم احتیاج به مطالعه می‌شود و حتی اگر به مطالعه بپردازند هم در خیلی از موارد نه برای شناخت و کسب معرفت بیشتر بلکه برای شناخت عدو و یا کسب سلاح بهتر جهت اسکات و اسقاط هم‌زمان خصم است!سومین خاصیت مشترک این دو را نه در ایدئولوژی و یا بسته بودن جست‌وجو کرد بلکه باید در جریان کلی‌حاکم بر جامعه ما یعنی تهی شدن از معنا یافت. کشور تقریبا با تمام قوای محرکه‌اش به سمت پولی‌سازی همه چیز من‌جمله آموزش و دانشگاه حرکت می‌کند. جای مباحثات داغ فکری و سیاسی دهه‌های قبل را کارگاه‌ها و جلسات &quot;چگونه کسب‌وکار موفقی راه‌اندازی کنیم؟&quot; می‌گیرد! علوم‌انسانی بنیادین کنار می‌رود و تبدیل می‌شود به صرف علوم‌انسانی مهندسی‌طور، مثل اقتصادسنجی، MBA و مدیریت بدون نگاه به #مبانی‌شان البته! اعضای تشکل‌ها و فعالان دانشجویی با محدودیت‌های مختلفی روبه‌رو می‌شوند(جنس مشکلات را خودتان حدس بزنید!) و بدنه دانشجویی هم دیگر رغبتی به برنامه‌هایشان نشان نمی‌دهد و فعالین تشکل‌ها هم که این وضع‌ را می‌بینند می‌روند دنبال جذابیت‌های فنی و رسانه‌ای و همین‌طور دومینو‌ وار اوضاع به پیش می‌رود و هر آن می‌بینی که معنا کمتر از قبل اهمیت پیدا می‌کند و همه چیز سطحی‌تر می‌شود.البته نمی‌توان انکار کرد که این روند به سمت سطحی‌تر شدن در دنیا هم با اوج گرفتن صنعت انترتینمنت(سرگرمی) و گسترش فجازی(فضای مجازی!) در حال پیشروی است ولی جدای از جریان جهانی، در داخل کشور هم همه عوامل، دست در دست هم ملت را به این سمت سوق می‌دهند. نمی‌توان به یقین گفت ولی روند فعلی حاکم بر دانشگاه و تشکل‌ها، به نظر نمی‌‌رسد به جایی بجز انحطاط فضای فعالیت دانشجویی بینجامد. بسیج در این مسیر پیشرو به نظر می‌رسد و انجمن هم به دنبال آن می‌رود. (بسیج که در این زمینه برنامه‌ها و حرکت‌های زیادی انجام داده و انجمن هم با امثال جلسات رهرو به همین مسیر می‌رود.)برای عدم سوء برداشت باید گفت که راقم این سطور به اهمیت مباحث کارآفرینی، شرکت‌های دانش‌بنیان و استارت‌آپ و ... واقف است، ولی این موضوع نباید مانع نقد و اصلاح شود، چرا که مسیر فعلی به نوعی لِه کردن فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در فضای دانشگاه زیر چرخ توسعه است!چهارمین خاصیت مشترک این دو فضا، حاکمیت عملگراییست. عملگرایی را به معنی مکتب پراگماتیسم در نظر نگیرید. این‌جا بیشتر سایه‌ای از آن مطرح است. همین که اعضای یک تشکل دانشجویی، خود، درست و به استدلال نمی‌توانند از آن‌چه در تشکل برای انجام به آن‌ها محول شده‌است دفاع کنند، با این صحنه‌ها روبه‌رو می‌شویم که به صرف احساسات ایدئولوژیک، یکی فریاد مرگ‌ بر فتنه‌گر سر می‌دهد و آن طرف پیامش برای شکستن حصر همیشه روشن است و این طرف داعش وطنی می‌زند و آن طرف ؛دختران خیابان انقلاب کار می‌کند!سه مورد از چهار موکنه نمی‌شود صحبت کرد. مسائل فلسفی و عمیق هم که به درد نمی‌خورند که بروم مطالعه‌شان کنم و خُب دیگر، هیچ بحثی باقی نمی‌ماند. پیش به سوی جبهه‌های حق/آزادی علیه باطل/دیکتاتوری! البته اینجاست که مورد سوم وارد می‌شود و همین شور و احساس را هم می‌گیرد و به مرور همه با هم می‌روند سراغ پول درآوردن و دیگر هیچ!پ.ن: خودتان یک شاید و احتمالا در اول هر جمله این متن قرار دهید، چرا که یقین و اطمینان کامل آن هم در اموری که به تجربه درک شده‌اند حاصل شدنی به نظر نمی‌رسد!حال که نقدها را گفتیم دیگر برویم سراغ جامعه اسلامی شریف![که هنوز رفته نشده است!]</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Fri, 25 Sep 2020 21:01:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیۀ مشترک انجمن اسلامی، جامعۀ اسلامی و شورای صنفی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف پیرامون جلسۀ ملاقات با «علی یونسی» و «امیرحسین مرادی»</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%DB%80-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%DB%80-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%84%D8%B3%DB%80-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-yh0vsotczh3b</link>
                <description>بیش از دو هفته از برگزاری جلسۀ مسئولان، استادان و جمعی از دانشجویان دانشگاه شریف، با مسئولان قوۀ قضاییه و وزارت اطلاعات و با حضور دو دانشجوی بازداشتی، علی یونسی و امیرحسین مرادی می‌گذرد. در این مدت، گزارش‌های متعددی منتشر شد که بازخوردهای بسیاری به دنبال داشت؛ واکنش‌هایی که بعضاً حیثیت دانشگاه و فعالیت دانشجویی را نشانه رفت. از این رو، برای صیانت از این حیثیت، بر خود واجب می‌دانیم تا توضیحاتی دراین‌باره ارائه دهیم.هفته‌های متمادی بود که بنا بر وظیفۀ انسانی‌ خود نسبت‎به هم‌دانشگاهی‌هایمان، از هر طریقی پی‌گیر حل مسئلۀ این دو نفر بودیم. تلاش‌های بی‌وقفه‌ای از سمت دانشگاه و دانشجویان و از طرق مختلف، برای کمک به علی یونسی و امیرحسین مرادی انجام شد. از جملۀ این اقدامات، جلسۀ ملاقات دانشگاه با این دو دانشجو بود که البته واکنش‌های مختلفی به همراه داشت و بعضاً اتهاماتی نسبت‌به دانشگاه و نمایندگان دانشجویی مطرح شد. گفته شد جلسه، جلسۀ بازجویی بود؛ رفتند تا اعتراف‌گیری کنند؛ با حضور در این جلسه، در نمایش ساختگی نهاد امنیتی بازی کردند؛ خیر، این‌گونه نبود. شاهد آن نیز شروطی است که دانشگاه برای برگزاری این جلسه قرار داد تا مبادا از این فرصت -که هدفی جز کمک به این دو دانشجو ندارد- سوءاستفاده شود. گفته‌بودیم خبرنگار و دوربین، مطلقاً در جلسه نباشد؛ گفته‌بودیم نهاد قضایی و امنیتی نباید از سمت خود این جلسه را رسانه‌ای کند، ولی این امکان از سمت دانشگاه وجود داشته‌باشد. ابتدا می‌خواستند که فقط بیاییم و بشنویم و برویم، بدون این‌که از نهاد قضایی سؤالی بپرسیم؛ اما از سوی دانشگاه مورد قبول واقع نشد و موظف شدند تا جلسه را به شکل پرسش‌وپاسخ درآورند.رفتیم تا از نزدیک ملاقات‌شان کنیم و جویای وضعیت‌شان شویم؛ رفتیم تا ببینند فراموش‌شان نکردیم و مایۀ قوت‌قلب‌شان باشیم. علی و امیرحسین نیز که ابتدا فکر می‌کردند جلسۀ اعتراف‌گیری خواهدبود، وقتی متوجه شدند این‌گونه نیست، برای دیدار با دانشگاهیان، در جلسه حضور یافتند. تا به آن روز، گره‌هایی در پرونده‌شان وجود داشت؛ رفتیم که تا حد ممکن، گره‌گشا باشیم؛ و موفق هم بودیم. تا پیش از برگزاری این جلسه، وکیل تسخیری داشتند، اما به‌سبب این جلسه، امکان دست‌رسی به وکیل تعیینی را یافتند؛ اجازۀ ملاقات با خانواده نداشتند، اما این مشکل را نیز برطرف کردیم. چند روز پیش یکی از آنان با خانوادۀ خود ملاقات کرد و دیگری نیز تا چند روز آینده ملاقات می‌کند.اما متأسفانه و با وجود این‌که بسیاری از شرکت‌کنندگان در این جلسه، نیتی جز یاری دوستان‌مان نداشتند، برخی حاضران، از این جلسه سوءاستفاده کردند. بعضی از نمایندگان دانشجویی که توقع می‌رفت صدای دانشجو باشند، به بلندگویی برای نهاد قضایی و امنیتی تبدیل شدند. از جمله اقدامات قابل‌ذکر، واکنش نمایندۀ انجمن اسلامی مستقل در جلسه بود که گویی ایشان، اتهامات را تماماً جرم انگاشته و به قول خود این نماینده، با دو دانشجو طرف نیست و با یک سازمان جلاد روبه‌روست. این اقدام، ضمن این‌که تلاش سایر نماینده‌های حاضر در این جلسه جهت روحیه‌دادن به این دو دانشجو را کم‌اثر کرد، باعث شد بعد از جلسه، ابهامات یک‌سویه به مخاطبان ارائه گردد. این روی‌کرد، به‌جدّ از طرف امضاکنندگان این بیانیه محکوم می‌شود.به‌عنوان نمونه‌ای دیگر، می‌توان از استادی نام برد که با عنوان هیئت‌علمی دانشکدۀ کامپیوتر در جلسه حضور داشتند و در قامت یک بازجو، اما کمی مهربان‌تر ظاهر شدند.در این‌جا لازم است نکاتی را دربارۀ اعضای حاضر در جلسه و نحوۀ انتخاب‌شان، به‌صورت شفاف بیان کنیم. در ابتدا قرار بود از تشکل‌های دانشجویی و شورای صنفی، هریک دو نماینده، به‌همراه یک نماینده از هیئت‌رئیسۀ دانشگاه، در جلسه حضور داشته‌باشند؛ لیکن در کمال تعجب و در فاصلۀ کم‌تر از دو ساعت تا شروع جلسه، متوجه شدیم که نهاد امنیتی، بدون اطلاع به هیئت‌رئیسۀ دانشگاه، دو استاد هیئت‌علمی از دانشکده‌های کامپیوتر و فیزیک، آقایان «جهانگیر» و «بهمن‌آبادی» را به جلسه دعوت کرده‌است. آقای دکتر «فاطمی‌زاده» که به‌نمایندگی از هیئت‌رئیسه در جلسه حضور داشتند، ضمن یادآوری شروط دانشگاه برای این جلسه، به‌خوبی از این دو دانشجو حمایت کرده و مطالبات دانشگاه را بیان نمودند؛ دکتر بهمن‌آبادی نیز درصدد حمایت و کمک به این دو نفر برآمدند؛ ولی در کمال تأسف، دکتر جهانگیر که به‌صورت مستقیم از سوی نهاد امنیتی دعوت شده‌بودند، با برخوردهای ناشایست‌شان در حین و بعد از جلسه، سبب ایجاد فشار بر دانشجویان بازداشتی و هم‌چنین خدشه‌دارشدن حیثیت و اعتبار دانشگاه شدند. بدیهی است که مسئولیت اتفاقات رخ‌داده از سوی دکتر جهانگیر، نه بر دوش دانشگاه که برعهدۀ کسانی است که ایشان را به این جلسه دعوت کردند. با این حال، دکتر جهانگیر به‌خاطر رفتار خارج از شأن استادی‌شان، می‌بایست از جامعۀ دانشگاهی شریف، عذرخواهی و از علی یونسی و امیرحسین مرادی، طلب بخشش کنند.اقدام دیگری که باعث به‌حاشیه‌رفتن اهداف این جلسه شد، اقدام عجیب و غیرقانونی نهاد امنیتی در پخش مستندات اتهامات و جزئیات این پرونده، آن هم در فضایی کاملاً یک‌طرفه بود. نمایندگان دستگاه قضا، هرچه خواستند، گفتند، بدون این‌که علی و امیرحسین، امکان و شرایط دفاع قانونی از خود را داشته‌باشند. گویا فراموش کردند که جای این صحبت‌ها، دادگاه است و نه جای دیگر. و بدتر از آن، این‌که برخی از حاضران در جلسه، اقدام به انتشار این اتهامات ثابت‌نشده کردند و مسبب افترا و هتک شرف و حیثیت دو انسان شدند. در نهایت نیز با انتشار گزارش‌های یک‌سویه و جهت‌دار، باعث شدند که سوءتفاهم‌های اساسی نسبت‌به این جلسه ایجاد شود.آنچه در این بیانیه گفته شد، نه برای توجیه و سلب مسئولیت، که برای شفاف‌سازی ابعاد دیگری از این رخ‌دادها بود. مجموعۀ این مشاهدات، برگزاری چنین جلسه‌ای در چنین فضایی و با چنین روی‌کردی و انتشار آن گزارش‌های کذایی از سوی برخی از حاضران در جلسه، نگرانی‌ها دربارۀ عدم وجود عزم جدی برای رسیدگی بی‌طرفانه و در کمال آرامش و مبتنی‌بر قانون، به پروندۀ این دو دانشجو و عدم رعایت حقوق شهروندی‌شان را افزایش داد؛ لذا ما هم‌چنان اصرار داریم که پروندۀ این دو تن، در یک دادگاه کاملاً بی‌طرف و با رعایت تمامی حقوق قانونی‌شان (اعمّ از حق انتخاب آزادانۀ وکیل، حق تدارک دفاع، حق دست‌رسی به پرونده، حق دست‌رسی آزادانه به وکیل و ملاقات با او، حق ملاقات با خانواده، حق همراهی وکیل انتخابی در کلیۀ فرآیند رسیدگی، فراهم‌کردن امکان بهره‌مندی ایشان از حق آزادی و تحصیل‌شان و ...) رسیدگی شود و با افراد و نهادهایی که با انتشار اتهامات اثبات‌نشدۀ این دو دانشجو و القای آن‌ها در قالب جرم در افکار عمومی، مرتکب جرم افترا شدند، برخورد قانونی صورت پذیرد.اما نیت ما از حضور در چنین جلسه‌ا‌ی (با تمام مشکلات و نواقصی که داشت و البته اصلاً قابل‌توجیه هم نیست)، این بود که بلکه بتوانیم با حضورمان، به دو نفر از هم‌دانشگاهی‌هایمان کمکی کرده و به آنان بگوییم در پشت این دیوارها، بسیارند کسانی‌که نگران‌شان هستند و تا زمان آزادی‌شان و تا زمان تأمین حقوق قانونی‌شان دست از تلاش برنمی‌دارند.فارغ از آنچه گذشت و فارغ از ادعاهای اثبات‌نشده‌ای که در پرونده وجود دارد (و تنها مرجع صالح برای رسیدگی به آن، دادگاه مستقل و بی‌طرفی است که زمینۀ بهره‌مندی کامل متهم از تمامی حقوقش در آن فراهم باشد)، گروه‌های امضاکنندۀ این بیانیه، هم‌چنان پی‌گیر وضعیت این دو دانشجو خواهندبود؛ امید است که طبق خواستۀ معاون دانشجویی دانشگاه در جلسه، «اول مهرماه، هم‌دانشگاهی‌هایمان را سر کلاس‌های درس ببینیم».</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 20:01:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشیمان هستند، اما حقوقی دارند...</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D9%BE%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-scoyqkiau7sp</link>
                <description>سه چهار هفته پیش بود که از طرف معاونت فرهنگی دانشگاه پیامی آمد مبنی بر این که وزارت اطلاعات می‌خواهد جلسه‌ای با دو دانشجوی شریفی دستگیر شده ترتیب دهد و از نمایندگان دانشجویی در این جلسه دعوت به عمل آورد. تقریبا هیچ چیز از جزئیات جلسه مشخص نبود؛ اما تعجب ما از این بود که تا به حال مشابه چنین جلسه‌ای را در خاطرمان سراغ نداشتیم. گمان اول به این می‌رفت که قرار است قوه‌ قضاییه یک نمایش رسانه‌ای برگزار کند و مواضع همیشگی خود را تکرار کند و ما هم مجلس پُرکنی باشیم برای دوربین‌ها.در این مدت سوالات زیادی برایمان ایجاد شده بود که حل نشده باقی مانده بود: اینکه چرا این دانشجوها دستگیر شده‌اند؟ واقعا جرمشان چه بوده؟ وضعشان در زندان چگونه است؟ تا به حال چه‌قدر از حقوقشان پایمال شده و سوالاتی از این دست. خوش‌بختانه جواب برخی از این سوالاتمان را گرفتیم و برخی را نه و در این متن به آن‌ها اشاره می‌کنم. امیدوارم با ارائه قسمت خاصی از جزئیات این جلسه، روایت مغرضانه‌ای ارائه ندهم.پس از آن پیام اولیه، اعلام شد که هفته بعد این جلسه تشکیل می‌شود. جلسه نه در آن هفته که با چند هفته تاخیر قطعی شد. اما همچنان حضور یا عدم حضور بچه‌ها در جلسه مشخص نبود.قرار شد جلسه ساعت ۱۱ (۲۳ تیر) باشد اما مکان دقیق آن دقیقا معلوم نبود. حسابی زیر و بم ساختمان‌های قوه را گشتیم تا بفهمیم مکان جلسه کجاست. بالاخره ساختمان را پیدا کردیم و جلسه ساعت ١١:٣٠ شروع شد.حاضرین در جلسه از این قرار بودند: یک نماینده از هر تشکل دانشجویی و شورای صنفی، دکتر بهمن‌آبادی از دانشکده فیزیک، دکتر جهانگیر از دانشکده کامپیوتر، دکتر فاطمی زاده(معاونت دانشجویی) از طرف هیئت رئیسه دانشگاه و یک نماینده از بنیاد ملی نخبگان. از طرف قوه قضائیه هم آقایان امین‌ناصری معاون امنیتی دادستان، جعفری بازپرس پرونده و یک کارشناس امنیتی حضور داشتند.قرائت قرآن شروع شد. من نتوانستم گوش کنم بس که فکرم مشغول بود اما بعدا یکی از حاضرین، به متنی که از قرآن در اول جلسه قرائت شده‌ بود اشاره کرد و گفت آیات خوانده شده مربوط به منافقین بود. در خلال صحبت‌ها هم مسئولین دائما آیاتی از قرآن می‌خواندند و تلاش داشتند از این طریق به این ماجرا اشاره کنند.ابتدا آقای ناصری شروع به صحبت کرد و درباره سوالاتی که فکر می‌کرد برای ما مطرح است، جواب‌هایی می‌دهد:- چرا وکیل آزاد ندارند؟ «این قانون مصوبه مجلس شورای اسلامی هست. ما هم معترض به این قانون هستیم و شما هم باید به مجلس اعتراض کنید.››- چرا با ضرب و شتم گرفته شده‌اند؟ ‹‹ امکان وقوع هر اتفاقی بوده است. شاید به خودشان یا دیگران آسیب می‌زدند. امکان داشت خودشان را با سیانور بکشند.››- چرا این جلسه شکل گرفته؟ ‹‹می‌خواستیم به سوالاتی که در فضای دانشگاه شکل گرفته پاسخ بدهیم.››بعد از این صحبت‌ها درب اتاق باز می‌شود و امیرحسین و علی را می‌بینیم که وارد اتاق می‌شوند. مدام دنبال چیز نامعقولی بودم که در آن‌ها پیدا کنم اما نبود. اعمال و ظاهرشان عادی بود. آمدند و روی صندلی نشستند.پس از آن دکتر فاطمی شروع به صحبت می‌کند. محورهای دانشگاه برای تشکیل این جلسه را که نبودِ خبرنگار و یا ضبط نشدن صوتی و تصویری بود را شرح می‌دهد و درخواست‌هایی را مطرح می‌کند؛ این‌که به بچه‌ها اجازه دهند خانواده‌هایشان را ببینند، امکان دسترسی به وکیل تعیینی داشته‌ باشند و نهایت رأفت اسلامی را در برخورد با آنان مدنظر قرار دهند.بعد از ایشان دکتر بهمن‌آبادی نظرات خود را بیان می‌کند. ایشان که مسئول بسیج اساتید دانشگاه شریف است و مسئول المپیاد فیزیک هم بوده‌، می‌گوید امیرحسین دانشجویش بوده و با شناختی که از او و پدرش دارد، این اتفاق برای او غیر قابل باور است. در نهایت تاکید می‌کند که لازم است با آن‌ها با رأفت اسلامی برخورد شود. دکتر جهانگیر هم از این اتفاق ابراز تعجب می‌کند و مدام از بچه‌ها سوال می‌پرسد که چه شده که آنها به این راه کشیده شده‌اند.فیلمی برای نمایش آماده شده بود و آن را پخش کردند. موسیقی فیلم سعی بر ایجاد فضای هیجانی خاصی داشت. از دوربین مداربسته یک نفر کلاه‌به‌سر و با چهره‌ای نامعلوم مشاهده می‌شود که به سمتی می‌دود، چیزی پرت می‌کند و جایی آتش می‌گیرد و در نهایت فرار می‌کند. زیرنویس می‌شود که این حادثه در ساعت فلان در مکان بهمان اتفاق افتاده است.یکی دیگر از فیلم‌های قابل توجه، فیلمی است از عکس مریم رجوی که در دانشکده فیزیک گرفته شده و برای شبکه های معاند ارسال شده است. اما هیچ نشانه‌ای از کسی که فیلم را گرفته مشاهده نمی‌شود.نوبت به صحبت بچه‌ها می‌رسد؛ حرف که می‌زنند نمی‌شود فهمید جمله بعدی چیست. هر جمله را نصفه و نیمه رها می‌کنند و به جمله بعدی می‌روند. اول سردرگم‌اند که چه چیز را باید بگویند و چه چیز را نه. شاید هم این لکنت به خاطر استرسی بود که داشتند. از جملاتشان چنین برداشت می‌شد که می‌خواهند در حضور وکیل صحبت کنند تا اطمینانشان به حرف‌ها بیشتر باشد.علی شروع به صحبت می‌کند. او علاقه‌ای به صحبت نداشته و می‌خواسته که پرونده از زیر دست وزارت اطلاعات بیرون بیاید و بعد صحبت کند اما وقتی دیده قرار است جلسه بدون دوربین و در حضور دانشجوها و اساتید باشد، قبول کرده که بیاید و دیداری تازه کند. او چند کلمه‌ای درباره خانواده‌اش می‌گوید با این مضمون که: «کارهای خانواده من ربطی به من ندارد و من مسئول کارهای خودم هستم. البته من آنها را دلسوز خود می‌دانم ولی پاسخگوی کارهای خواهرم و برادرم که ندیده‌ام بلکه شنیده‌ام نیستم. می‌خواهم که برای ورود خواهرم به ایران مشکلی پیش نیاید هرچند می‌دانم برادرم برگشتنی نیست...» اینجا نمایندگان قوه واکنش نشان می‌دهند که ما بنا بر آیه قرآن کاری به خانواده متهم نداریم.بحث‌ها که جلو می‌رود، شک بچه‌ها در حرف زدن بیشتر می‌شود. گویی شک‌شان در این است که آیا این حرف‌ها را باید با مشورت وکیل بگویند یا خیر. در حین این لکنت‌ها دو نفر از نمایندگان تشکل‌ها می‌گویند که این دوستان احتمالا در فشار هستند و ما راضی به اذیت شدنشان نیستیم و اگر نمی‌خواهند حرف نزنند. بازپرس تایید می‌کند و نتیجه این می‌شود که جلسه را به شکل پرسش و پاسخ پیش ببریم و اگر بچه‌ها مایل به حرف زدن بودند، پاسخ دهند.امیرحسین کمی صحبت می‌کند. او هم نصفه نصفه حرف می‌زند. از پشیمانی می‌گوید، از افتادن در مسیری که انتهایش را نمی‌دانسته، از راه رفتن لب برکه‌ای که در آن تمساح بوده! از تغییر در تفکراتش. نکته دیگری که اشاره می‌کند این است که او حاضر است خودش توضیح بدهد که دقیقا چه اتفاقی افتاده تا ماجرای او مورد سوءاستفاده‌ی رسانه‌ها قرار نگیرد. گویی حدس و گمان‌های بیرون از زندان بر روی او تاثیر گذاشته است.حالا مجال صحبت به ما داده می‌شود. به هر نفر اجازه یک سوال را می‌دهند و ما دائما نگران وقت هستیم، اما در نهایت دستمان در سوال پرسیدن باز گذاشته می‌شود و جلسه تا حدود ساعت ١۴ ادامه پیدا می‌کند. صحبت‌های نمایندگان دانشجویان، ترکیبی‌ از سوالات و مطالبات بود که حدود آن‌ها در خاطرم هست.نماینده انجمن اسلامی درخواستش این بود که اجازه ملاقات آنها با خانواده‌هایشان را بدهند، حق گرفتن وکیل انتخابی به آنها داده شود، امکان آزادی به قید وثیقه تا زمان دادگاه را داشته باشند و در برخورد با آنها حداکثر رأفت اسلامی مدنظر قرار بگیرد.یک سوال هم مطرح کردند و آن این بود که حکم بازداشت موقت برای حداکثر یک ماه می‌تواند باشد، پس چرا اینها بیشتر نگه داشته‌شده‌اند؟ نماینده قوه در ادامه به این سوال این گونه پاسخ می‌دهد که: «حکم بازداشت موقت امکان تمدید تا ۲ سال را هم دارد و قانون دستمان را باز گذاشته است.»نفر بعدی نماینده انجمن اسلامی مستقل بود. سوالاتی از این قبیل مطرح شد که: چرا قوه قضائیه واکنش رسانه‌ای ضعیفی در این اتفاق داشت؟ چرا ما از کانال‌های معاند باید خبر این دوستان را بشنویم؟ چرا در زمان مناسب جواب مکفی به اذهان عمومی داده نشد؟ مطالبه هم این بود که باید به نوعی جواب داده شود که منافقین دیگر زبان درازی نکنند؛ باید پاسخ درخوری به آنها داده شود و دقت شود که ما در اینجا با دو دانشجو طرف نیستیم بلکه با یک سازمان خراب‌کارِ بدسابقه مثل منافقین طرفیم.نفر بعد نماینده بسیج دانشجویی بود. خواسته های ایشان نیز واکنش درخور از طرف قوه قضاییه، اغنای افکار عمومی، آگاه شدن بچه‌ها از حقوقشان، بررسی پرونده در دادگاه عادلانه و به‌دور از حاشیه سازی‌ها و فضاهای احساسی و همچنین اینکه «حواسمان باشد آن طرف پرونده سازمان منافقین است».نفر بعدی از طرف جامعه اسلامی، خود بنده بودم که این سوالات را پرسیدم:چرا به خانواده این بچه‌ها امید واهی و وعده‌های سرِ خرمن داده می‌شود؟ آیا این رویکرد برای رسانه‌ای نشدن این اتفاقات است؟ اما آیا این‌گونه برخورد با رسانه درست است؟ من به عنوان دانشجو رسانه‌ام توییتر است و هشتگ علی یونسی را کنار مازیار ابراهیمی می‌بینم. مادامی که اوضاع این پرونده‌ها همیشه همین‌گونه است، این شبهه پیش می‌آید که عاقبت یکسانی نیز در انتظار این پرونده باشد. چرا در پرونده‌های امنیتی اینقدر شک و شبهه ایجاد می‌شود؟آیا انفرادی برای ۶۰ روز مصداق شکنجه نیست؟ آیا راست است که علی کرونا گرفته است؟ اوضاع بهداشتتان چطور است؟و در نهایت نیز چون خودم هم در دانشکده کامپیوتر درس می‌خواندم و با بعضی از اساتید المپیاد و دوستان علی آشنا بودم، این‌گونه گفتم که: «علی و امیرحسین به خوش‌نامی در بین دوستان و اساتید خود شهره هستند و این خود علتی بر هیجانی بودن کارهای آنها بوده است. نباید فکر کنیم که آنها واقعا به کارهایی که انجام داده‌اند عقیده داشته‌اند، بلکه از سر جوانی شان گمراه شده بودند. برای همین لازم است با نهایت رأفت اسلامی با آن‌ها برخورد شود و با این برخورد اندکی به این فضای ناامیدی بین نخبگان، امید تزریق کنید.»شورای صنفی هم حرف‌های خود درباره اوضاع بهداشتی و کرونا را بیان می‌کند و نهایت رأفت اسلامی را از مقامات قوه حاضر در جلسه می‌خواهد.بعد از مطرح شدن این سوالات، نمایندگان قوه به بعضی از آن‌ها پاسخ می‌دهند. اول این که وکیل انتخابی خلاف مقررات است و نمی‌توانیم خلاف مقررات عمل کنیم(ذکر این نکته به‌جاست که علی و امیرحسین هم اکنون بر خلاف قانون، وکیل تسخیری دارند و نه وکیل تعیینی).دلیل نداشتن دیدار با خانواده به این علت است که خانواده آن‌ها بعد از صحبت با بازپرس اطلاعات را در اختیار شبکه‌های معاند می‌گذاشتند و این باعث سلب اعتماد برای ملاقات حضوری در این پرونده امنیتی شد.دلیل طولانی شدن انفرادی این است که آنها در ۳۰ روز اول هیچ اطلاعاتی را بروز ندادند.علی از وضع کرونای خود می‌گوید. او می‌گوید در اوایل علائم سرفه و عطسه داشته آما حالا آن‌ها را ندارد و به همین علت خبر بهبودی خود را به خانواده داده که نگران نباشند.در جایی از صحبت علی و امیرحسین از روال اتفاقاتی که افتاده می‌گویند. مضمون این روال، این‌گونه بوده که:«ده روز اول در یک اتاق ۱۲ متری بودم که همه چیز خوب بود.بعد از آن منتقل شدم به یک اتاق دو در یک‌ونیم و بدون پنجره که روز و شب را فقط از اذان می‌توانستم تشخیص دهم.» امیرحسین ۴۰ روز و علی ۲۰ روز آنجا بوده‌اند و بعد به مدت ده روز به همان اتاقهای ۱۲ متری منتقل شدند و بعد هم به زندان عمومی رفتند.در انتها بازپرس در خطاب به علی و امیرحسین می‌گوید از نحوه جذبتان بگویید. از طریق وصل شدنتان بگویید تا آسیب‌شناسی کنیم و جلوی اتفاقات مشابه را بگیریم. اما ظاهراً آن‌طور که مد نظرشان بود پاسخی نگرفتند.اینجا دیگر آخرهای جلسه بود و گویی هنوز حرف‌هایی بود که بچه‌ها نمی‌دانستند باید بزنند یا نه. جلسه با نکاتی از اساتید در این باب که چگونه باید با این گونه بچه‌ها تعامل کرد تمام شد.اما ذکر نکاتی جدای از روایت بالا، خالی از لطف نیست؛علی و امیرحسین هنوز وکیل تسخیری دارند(وکیلی که به انتخاب قوه انتخاب می‌شود) در صورتی که مطابق قانون باید وکیل تعیینی(انتخاب وکیل بر عهده خود متهم و با انتخاب از یک لیست مشخص از وکلای تایید شده) داشته باشند. از این رو مطالبه وکیل تعیینی همچنان پابرجاست.هنوز هیچ چیزی مبنی بر اقدامات خرابکارانه اثبات یا رد نشده‌ است و این دو دانشجو هنوز در مظان اتهام هستند.امیرحسین و علی دو دانشجوی نخبه و پرتلاش بوده‌اند که در بدترین حالت در تور منافقین کور دل افتاده‌ و خوراک بازی رسانه‌ای آن‌ها شده‌اند. نکند که ما نیز از منجلاب این ماجرا، قصد ماهی‌گیری داشته باشیم.اقداماتی که این دو دانشجو متهم به انجام آن‌ها هستند حتی اگر آن‌ها را تماما انجام داده باشند بنابر شواهد باید به عنوان اشتباهی از سر هیجان در نظر گرفته شوند. از این رو کاملا شایسته است قوه قضاییه با نهایت رأفت اسلامی با این پرونده برخورد کند./پایان</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jul 2020 21:11:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیه جامعه اسلامی دانشجویان شریف در مقابل سخنگوی دولت</title>
                <link>https://virgool.io/@SharifIslamicSociety/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-pznogmwfbhar</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمساعت 12 شب است. جاده تاریک است و پیچ در پیچ. ماشین، چند راننده دارد و همه‌شان هم چشم هایشان را بسته اند و حتی نور چراغ ماشین را هم نمیبینند. گوش هایشان هم بسته است. عده ای هم دندان تیز کرده اند که با همین چشم و گوش بسته، ساعت 1 نصف شب، فرمان های این ماشین ابوالعجائب را در دست گیرند. فریادها هیچ اثری ندارد. نه راننده ها و نه جانشینانشان، گوش بدهکاری ندارند. اما چیزی تا صبح نمانده است، البته اگر از دره ها و صخره های راه، جان سالم به در ببریم. شاید عده‌ای‌مان صبح را ببینم ولی تنها راهش قبول کردن این است که راننده ها کور و کرند و این ماشین، پیچ ها و دره های زیادی در پیش دارد. تنها باید تلاش‌ کنیم که زنده بمانیم، تا شاید سپیده را ببینیم. هیچ راهی جز صبر کردن و ناامیدی ،نیست. آقای سخنگو، ما صبرمان زیاد است اما کاسه امیدمان از امثال شما لبریز شده است. فقط امیدمان به خداست که آخر این راهی که باید با دست فرمان شما سر کنیم، دره‌ی تاریک هلاکت نباشد. آقای سخنگو دیگر ما در شربف به امدن سخنگو ها به جای رئیس ها عادت کرده‌ایم البته که همه‌تان وظیفه‌ای بیش از سخنگویی برای خود قائل نیستید.براستی آقای سخنگو، اصلا چه شده است که به اینجا آمده‌اید؟ امده‌اید پاسخگوی چه چیزی باشید؟ آمده‌اید سقف کدام فلک را بشکافید و کدامین طرح نو را در اندازید؟ باز چه شعبده‌ای در آستین دارید؟. دیگر زمان اینگونه نمایش‌ها به سر رسیده است . دیگر این که ما بگوییم و شما توجیه کنید و آش همان آش و کاسه همان کاسه باشد تاثیری ندارد. مگر گوشی برای شنیدن‌ وجود دارد؟، گویا اصلا تمام مملکت دهان شده‌ است. به‌راستی این هم نمایشی ست برای این که نشان داده شود هنوز امیدی به اصلاح، از طریق این گفتن‌های مکرر وجود دارد. که ما و شما میدانیم این گونه نیست. دیگر فریاد و فغان بر سر یکدیگر برای تغییر ساختارهای موجود، راه به جایی نمیبرد و دیگر لگد زدن به این جنازه ها فایده‌ای ندارد.آقای ربیعی روزگاری قرار بود انقلابمان را به کشور‌های دیگر صادر کنیم. حال به وضعیتی رساندید که مجبوریم ایتنترنت را قطع کنیم تا به قول معمار همان انقلاب یوم الله دیگری سر نرسد. اعتماد عمومی را که از بین بردید به کنار، آخر چرا تمام تلاش خود را میکنید وظیفه سخنگویی خود را انجام دهید؟ کمی هم سخن نگویی را امتحان بکنید. لااقل نامه نانوشته دروغ ندارد و بند اعتماد ملت و دولت را بیش از این از بین نمیبرد. از این رو آمدن شما را حرکتی کاملا بی‌معنا و بی‌ارزش میدانم و خروجی آن را جز بالا و پایین رفتن آدرنالین جمع حاضر، نمیدانم.حال میخواهم مخاطب خود را مردم و دانشجویان دانشگاه قرار دهم تا حداقل توانسته باشم کاری مفید بکنم . ما نباید دلمان را به دولت‌ها و اتفاقات جدید صابون بزنیم. اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد . قرار نیست مجلسی کارآمد بیاید و معجزاتی بکند تا مشکلاتمان رفع شود. قرار نیست دولت فعلی در دو سال آینده یا دولت‌های بعدی حتی اگر جوان هم بشوند، با چنین ساختارهایی شق القمری کنند. بیایید از امید واهی دادن به خودمان دست بکشیم . به راستی دیگر، روزگار چنین اصلاحاتی، گذشته‌است و شواهد و قرائن، از اصلاح ناپذیری، سخن میگوید .  دیگر باید رویکردی جدید را اتخاذ کنیم و از سمتی دیگر به مساله نگاه کنیم . نگاهی که دیگر چشممان به بالا نباشد تا اتفاقی بیفتد .دیگر باید روی خودمان حساب کنیم . دیگر رویکرد دولت و حاکمیت محور جوابگوی مساله های جامعه مدنی ما نیست . دیگر باید از گریستن بر سر این قبر های بی میت دست بکشیم. بلکه باید رویکردی پایین به بالا را اتخاذ کنیم .باید از توسعه و تقویت نهادهای مردمی برای پیشبرد اصلاح اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی بهره بگیریم . دیگر زمانی است که باید از تجربه امام موسی صدرها استفاده کنیم و ملت آشفته خود را سامان ببخشیم. در روزگار امروز که دانشجو دیگر دیدگاه سیاسی ندارد و همه طیف‌های دانشجویی به بت‌پرستی مشغول شده‌اند; دیگر زمان آن رسیده که دانشجو برای خودآگاهی و ایجاد دیدگاه سیاسی تلاشی بکند ،که پیام سیاسی و اجتماعی از دل آن بجوشد.در شرایط فعلی به راستی دانشجویان نه دیدگاه سیاسی و اجتماعی دارند، نه توسعه دهنده علم و فناوری هستند و نه پیشرو در مساله های کشور. البته مساله های واقعی را میگویم که شرح آن مجلسی دیگر میطلبد.دیگر اصلا دانشجویی وجود ندارد. از دانشجو و روز دانشجو برای ما ،تنها چلوکباب بختیاری آن باقی مانده است . آیا کسی هست که آرمان‌خواه باشد و بتواند برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی اجتماع خود، دست به تحرکی بزند؟ آیا رویکردی از درون دانشگاه میجوشد؟ چه شده است که دانشجوی شریفی امروز را ولع پول و استارت آپ خفه کرده و کاری به کار بقیه و اجتماع ندارد؟ چه شده که دانشجو دیگر دیدگاه سیاسی و اجتماعی خود را از دست داده و پیروی‌های مضحک، نهایت کنش سیاسی آن شده است؟ چه شده است که مثلا دانشگاه شریف را به جز فرودگاهی برای رسیدن به شهر آرزو ها نمیتوانیم ببینیم؟ چه شده است که دانشجوی امروز نهایت شوق خود را در داد زدن بر سر دولتی که چیزی جز جنازه‌ای سیاسی از آن باقی نمانده است، نمایان میسازد؟ آری دیگر برای حرکت سیاسی نباید سخنگوی دولت را به صلابه بکشیم دولتی که به وضوح به جز قمار بر سر برجام دیگر برنامه‌ای نداشت و باید منتظر گلابی‌های جدیدی باشیم که در دو سال آتی میخواهد از درخت خشکیده آن بچیند. بلکه باید به درون نگاه کنیم و امید را از این جنازه های سیاسی ببرّیم و کمی هم خودمان در راهی که امروز ادعای آن را داریم قدم بگذاریم . زمان آن رسیده که نه تنها آگاهی خودمان، بلکه جامعه خود را در ابعاد سیاسی و اقتصادی رشد بدهیم تا بتوانیم از ساختار های دیگر اجتماع استفاده کنیم . زمان آن رسیده که دانش عمومی و سواد عمومی اجتماع را افزایش دهیم تا از سواری دادن‌های بیهوده جلوگیری شود و تلاشی در این جهت بکنیم که توزیع قدرت بین آحاد ملت شکل بگیرد. زمان آن رسیده تا ان جی او های عمومی را تقویت کنیم و طرحی نو در اندازیم و از رویکردهایی که ما را به امید واهی اصلاح از بالا به پایین وامیگذارد دوری کنیم…جناب سخنگو لگدمال کردن جسد دولت فخیمه تان را نیز به باقی دوستان واگذار میکنیم و در ضمن اصلا فایده ای هم در آن نمیبینم. چرا که باز هم ما را به دولت مستعجل دیگری امیدوار میکنند. امیدی پوشالی. امیدی توخالی. امیدی که هر چه زودتر باید بندش پاره شود.والسلام…</description>
                <category>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</category>
                <author>جامعه اسلامی دانشجویان شریف</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 21:11:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>