<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های SSN</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sharif_Students_News</link>
        <description>خبرگزاری دانشجویی دانشگاه شریف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:03:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/61312/avatar/xyLcbe.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>SSN</title>
            <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خام، بد، زشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%AE%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AF-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-ut4szdsfkh4z</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ اول نشریۀ «دکوپاژ»، دانشگاه شریفعکس جلد شمارۀ اول از نشریۀ «دکوپاژ»اولین شماره نشریه دانشجویی دکوپاژ، اولین نشریه تخصصی سینمایی دانشگاه، هفته آخر آذر منتشر شد. در این متن قصد دارم در 2 بخش کلی قالب و محتوا به نقد این دوهفته‌نامه بپردازم.در نگاه اول، نکته مثبتی که مشاهده می‌شود این است که نشریه نشان دارد، و این در صورت تداوم می‌تواند به شناسایی بهتر و برند شدن آن در دانشگاه کمک زیادی کند. اما طراحی جلد آن به طور همزمان یک مشکل بزرگ است؛ طراحی جلد مهمترین عامل در خوانده شدن یا نشدن نشریه در ابتدای راه است. طراحی جلد دکوپاژ به گونه‌ای است که شبیه ترکیبی از کلاژ، فرمت‌ تایپ اینستاگرام و نرم‌افزار Paintاست! و تیترزنی هم در صفحه پراکنده و گیج‌کننده است و بیشتر از آن‌که نوآوری به نظر برسد، توی ذوق می‌زند. مشکل دیگری که با یک تورق ساده مخاطب به آن پی می‌برد، قحطی &quot; تیتر &quot; است. متن‌ها غالبا با عنوان‌هایی مثل &quot; نقد و بررسی ...&quot; یا تنها عنوان فیلم شروع می‌شوند و زیرتیترها گاها نقش تیتر را بازی می‌کنند. به هرحال باید توجه داشت که تیتر جذاب نقشی حیاتی در خوانده شدن متن ایفا می‌کند که در نزدیک به 20 متن این دوهفته‌نامه، شاید یک مورد تیتر شاخصی دارد. مورد آخر درباره قالب این نشریه ستون‌های عجیب و غریب آن است. ستون‌ها به طور پراکنده در صفحات مختلف ظاهر می‌شوند و از همه‌چیز می‌گویند و از هیچ‌چیز نمی‌گویند! و همگی درباره موضوع مشترکی که بیشتر اخبار سینمایی است حرفی زده‌اند، درحالی که یکی از صفحات نشریه مربوط به اخبار است. ستون‌های یک نشریه در صورت وجود نیاز به هویت دارند، چیزی که در این شماره اثری از آن دیده نمی‌شود و به نظر می‌آید این ستون‌ها صرفا برای پرکردن صفحه استفاده شده‌اند. مشکل دیگر فونت‌ عجیبی است که استفاده شده. از همان صفحه اول و بخش &quot;سخن سردبیر&quot; که خیلی گل‌درشت و عجیب چاپ شده، فونت (به خصوص در مواقع استفاده از زبان انگلیسی و استفاده از خط فاصله (-) ) توی ذوق می‌زند. به نظر می‌رسد سعی بر این بوده تا با تغییر در ساختارهای کلی یک نشریه دانشجویی در قالب آن (مثل فونت، اندازه فونت و...) نشریه به یک هویت مجزا دست پیدا کند و متفاوت جلوه کند (شبیه کاری که نشریه شریف‌الصنایع انجام داده که البته آن‌ها هم شکست خورده‌اند)؛ ایده‌ای که در عمل شکست خورده است و بیشتر از نوآوری، اذیت‌کننده است.در ادامه و در محتوا هم شرایط بهتر نمی‌شود. اولین نکته‌ای که من را به شدت متعجب کرد، کپی‌برداری محض بعضی مقالات و نقدها در نشریه بود. من به سبب علاقه‌ام به سینما، نقد فیلم‌های روز را در سایت‌های معتبر دنبال می‌کنم و با خواندن نشریه، کپی برداری‌های کور کورانه و محض به شدت آزارم داد. به عنوان مثال نقد فیلم &quot;خانه پدری&quot; نوشته میثم کریمی از سایت مووی‌مگ را با نقد منتشر شده در دکوپاژ مقایسه کنید؛ اگر باز هم بگردید به موارد دیگری هم برمی‌خورید. ( به عکس دقت کنید: بخش«به نظرم...» جمله هم دست نخورده! و حتی به عنوان جمله برجسته متن انتخاب شده)از مسئله کپی که بگذریم، متن‌ها و محتوا پر از مشکلات است؛ از محتوا گرفته تا ایرادات نگارشی. اول از همه مشکل نبود تیتر در متن‌هاست. مشکل دیگر شیوه نگارش متون است.متن‌ها حتی برای یک نشریه دانشجویی هم به شدت آماتورگونه هستند و کاملا سطحی هستند. متن‌ها غالبا از سبک مطبوعاتی «مقدمه، بدنه اصلی، جمع‌بندی» تهی هستند و کاملا شلخته و درهم نوشته شده‌اند به گونه‌ای که احتمالا مخاطب را پس از نهایتا یک دقیقه از دست می‌دهند. حتی بعضا نقدها به قدری کوتاه شده‌اند که شاید نهایتا 400کلمه را دربر بگیرند که درحد یک ستون است، و به زور میان تیتر و جمله برجسته (در 400کلمه!) و ستون اضافی صفحه پر شده است.جدای از این مباحث، زبان نگارشی در متون به طرز وحشتناکی ضعیف، محاوره‌ای، عجیب و در یک کلام غیرمطبوعاتی محض است. در تصویر زیر یک مورد را آورده‌ام. این نوع نگارش شاید برای گفت‌و‌گو در تلگرام و یا بلاگ شخصی مناسب باشد، اما وقتی پای نشریات و مطبوعات درمیان است باید یک سری حد‌اقل‌ها را رعایت کرد. موارد متعددی از این قبیل در نشریه خواهید یافت که باعث می‌شود شما عطای خواندن نشریه به لقای سردرد بعد از آن ببخشید و کلا از خواندن آن منصرف شوید.مشکلات به همین‌جا ختم نمی‌شود. از چاپ شدن نقد‌های عجیب مثل نقد سریال Watchmen با بررسی 4 اپیزود از 9 اپیزود آن و یا نقد نیم فصل سریال The Walking Dead گرفته تا ایرادات بی‌شمار نگارشی که نیم‌فاصله جلوی آن‌ها هیچ است. همه این‌ها باعث شده تا شماره اول نشریه دکوپاژ خیلی ضعیف‌تر از آن چیزی که باید کار خود را شروع کرده باشد و در فرم و محتوای خود مشکلات بی‌شماری داشته باشد.علیرضا جعفراسماعیلی، دانشجوی کارشناسی مهندسی و علم مواد</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 22:45:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عطش، تشنۀ پاسخ به پرسش از تمایز</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%B9%D8%B7%D8%B4-%D8%AA%D8%B4%D9%86%DB%80-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B2-motzzdgk8dob</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ سی‌ام نشریۀ «عطش»، جامعۀ اسلامی شریفنشریۀ «عطش»، شمارۀ سی‌ام«عَطَش» همواره از نشریات غریب دانشگاه برای من بوده است؛ نه به آن خاطر که از هر جنبه سطح حرفه‌ای کار نشریاتی را به اوج خود رسانده که در واقعیت هم چنین نیست بلکه رهایی آن از ضوابط و قواعد مرسوم که از یک نشریه انتظار می‌رود که نتیجه‌اش تمایز شده، آن را برای من غریب ساخته است.تا به یاد دارم در قالب همین یک برگه‌ی بزرگ پشت‌ورو منتشر می‌شده که حتی آن را تا نمی‌کنند و از این بابت یادآور روزنامه‌دیواری‌های دوران پیش از دانشگاه است. از منظر طراحی که دربرگیرنده‌ی رنگ قالب، قلم نوشته‌ها و عناصر طراحی می‌شود همین ثبات را نشان داده است. گرچه چنین پایداری در طراحی، نشریه را در ذهن مخاطب تثبیت می‌کند و گویی جایی از ذهن خواننده را برای خود می‌گیرد اما این امر در صورتی مزیت است که طراحی به بلوغ رسیده باشد که این لااقل برای عطش صدق نمی‌کند. پس چنین پایداری در طراحی به جای آن که به تکرار خوشایندی، همانند دیداری با آشنای دوست‌داشتنیِ قدیمی، منجر شود به جایش به یادآوری نواقص باپیشینه‌ی طراحی این نشریه می‌انجامد؛ همانند یک تلخی بی‌پایان! از عیوبی که به ذهنم می‌آیند، درهمی مطالب در این چهار صفحه که در هر شماره جایگاه‌های آنان نیز دستخوش تغییر می‌شوند، قلم نه‌چندان چشم‌نواز برای عناوین، نایکسانی اندازه‌ی قلم نوشته‌ها، عناصر گرافیکی به‌کاررفته‌ی کلیشه‌ای و حتی نشان‌واره‌ی عاری از ظرافت‌های طراحی هستند. شاید گذار به طراحی فراگیر روزنامه‌ها و پیاده‌سازی خلاقانه‌ی آن همانند روزنامه‌ی شریف، راه چاره‌ی دست‌اندرکاران این نشریه باشد البته اگر به پایانی بر این تلخی می‌اندیشند!اما در ادامه‌ی نقد، به محتوای نشریه آنان خواهم پرداخت و توجهم معطوف به محتوای شماره‌ی سی‌ام این نشریه خواهد شد. آن چه در این شماره می‌خوانید به چکیده می‌شود: دل‌نوشته‌ای از محمدمهدی امیری که خواننده را به بازخوانی تعاریفمان از انسانیت فرامی‌خواند که در کنارش بریده‌ای از کتاب «پیامبرِ» جبران خلیل جبران جا خوش کرده است، مسئله‌ی سردرگمی در کنش‌گری برای این روزهای ایران که محمدرسول قاسمی مفرد نوشته است، ارزیابی چگونگی دگرگونی ناآگاهانه‌ی انسانیت مدنظر ایرانیان از سوی انسانیت برآمده‌ از دنیای غرب به قلم سجاد معینی‌پور که در پایان راهکار را در آمیزش این دو نگاه به شرط شناسایی جامع دو طرف از نگاه‌های یکدیگر می‌داند، عملگی دانشجو در ساخت‌های شکل‌گرفته‌ی جامعه‌ی دانشگاه به جای مولدبودن که نوشته‌ی علی‌اکبر غیوری است و نوشته‌ی کوتاهی که آشفتگی حال را به کمال‌گرایی برخاسته از تماشای گوناگونی‌های جهان امروز نسبت می‌دهد که امین بهجتی آن را نگاشته است. چنان که می‌بینید میان نوشته‌ها به جز دو نوشته‌ی معینی‌پور و امیری ارتباط موضوعی چندانی نیست گرچه عطش چنین انتظاری را برای مخاطب نیز فراهم نکرده است.نوشته‌های این شماره از عطش همگی یادداشت هستند و می‌توان گفت که عطش بیشتر عرصه‌ی انتشار یادداشت بوده و اگر در نظر بگیریم که این نشریه ارگان رسمی جامعه‌ی اسلامی شریف بوده است، به این نتیجه می‌رسیم که اعضای این تشکل به گفتن سخن و موضع‌شان در قالب یادداشت گرایش دارند. البته این گرایش به‌خودی‌خود ایراد نیست چراکه یادداشت نیز گونه‌ای از ارائه‌ی محتواست که اقتضای خود را دارد اما در نگاه کلی به یک نشریه این یکسانی در گونه‌ی نوشته‌ها، خصوصاً اعتنای همیشگی به یادداشت، امکان ارائه‌ی گسترده و عمیق یک موضوع را می‌گیرد؛ بنابراین عطش برای مخاطب در بهترین شرایط تنها کارکرد تلنگر را دارد و نه بیشتر. از منظر ویرایش فنی و زبانی الگوی یکسانی در نوشته‌ها دیده نمی‌شوند که به نظر می‌آید این امر برخاسته از ویرایش و سردبیری حرفه‌ای نبوده و من قوت و ضعف در پایبندی به ویرایش فنی و زبانی را به توانایی نویسنده‌ی نوشته وابسته می‌دانم. برای نمونه نوشته‌ی قاسمی مفرد به لحاظ ویرایش فنی پرایرادتر از نوشته‌ی سجاد معینی‌پور است در حالی که به نوشته‌ی بهجتی ایرادی از منظر ویرایش فنی وارد نیست؛ افزون بر این نوشته‌ی معینی‌پور روان‌تر و گویاتر از یادداشت قاسمی مفرد است.عطش همچنان برایم غریب است؛ در دنیای پرشمار نشریات دانشگاه ما نمونه‌ی نزدیکش نشریه‌ی «صدف» انجمن اسلامی دانشجویان مستقل بود که آن نیز در ساختارش بازنگری نمود و خود را همانند ساخت فراگیر نشریات دانشگاه ساخت. اکنون تنها عطش مانده است و من نیز این تمایز را ستودنی نمی‌دانم گرچه دلایل استواری برای نکوهش آن ندارم. آن که باید بیش از همه دلایلی برای ارائه‌ی چنین تمایزی داشته باشد، دست‌اندرکاران خود نشریه‌ی عطش هستند که شاید باید از خود بپرسند: «آیا نشریه‌ی متمایز ما همان شازده کوچولوی گام‌نهاده در جهان نشریات دانشگاه شریف است؟!»حسام‌الدین میرجلیلی، دانشجوی کارشناسی مهندسی شیمی شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 22:57:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروغ؛ طومارنامۀ مشکلات</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%D8%9B-%D8%B7%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%80-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-zxisqem66vix</link>
                <description>نقدی برشمارۀ دهم نشریۀ «فروغ»، انجمن اسلامی دانشجویان شریفعکس جلد نشریۀ «فروغ»، شمارۀ دهمشماره‌ی دهم نشریه‌ی واحد مطالعات و حقوق زنان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف موسوم به «فروغ» با طرح جلدی کنایه‌آمیز منتشر شد. مردی که در کناری ایستاده تا زنی که از هرجهت تحت فشار است اهرم‌های فشار خود را تمیز کند! با توجه به مقالات این شماره فروغ به گمان حقیر این مرد همان مسئولان و برنامه‌ریزان حکومتی هستند که به‌خوبی مورد انتقاد فروغ قرار گرفته‌اند.به سرمقاله که مراجعه می‌کنیم یک معرفی از وضعیت دانشجویان دختر هوافضا می‌بینیم که تنها معرفی یکی از مقالات این شماره فروغ است و اصلا برچسب سرمقاله برای آن مناسب نیست. چرا که مقالات بعدی بجز مقاله‌ی «حاجی علی بیگی» و تا حدی خود نویسنده سرمقاله باقی ارتباطی به سرمقاله ندارند. در همین صفحه‌ی اول، صفحه‌آرایی ایرادهایی ناشیانه دارد. فاصله‌ی بین خطوط جایی زیاد است و جایی کم است. صفحه‌ی اول را نیز صفحه‌ی دوم شماره‌گذاری کرده‌اند. با توجه به مشاهده‌ی این ایراد در صفحات بعدی می‌توان گفت صفحه‌آرا دقت و حوصله‌ی کافی را برای صفحه‌آرایی به کار نبرده است.مقاله اول این شماره را محمدمحسن رضازاده به رشته تحریر درآورده است. مقاله‌ای تامل‌برانگیز از وضعیت اسف‌بار زندان زنان قرچک که شرایط آن ناقض مبانی حقوق بشر است. مقاله‌ای خوب که به علت ایرادهای صفحه‌آرایی نظیر فضای خالی زیاد اطراف جمله برجسته و نزدیکی زیاد لغات در انتهای مقاله ظاهری نامناسب پیدا کرده‌است.مقاله‌ی دوم را مدیرمسئول فروغ نوشته است. شایان‌فرد به معرفی کتابی پرداخته که در تابستان بصورت حلقه مطالعاتی برگزار شده‌بود. در همان عنوان و در خواندن آن خواننده ممکن است دچار بدخوانی شود. اصول اولیه در نگارش دیکته می‌کند که اگر لغتی معادل می‌نویسید لغت مرجع ان را بصورت پاورقی حتما بیاورید تا خواننده دچار بدفهمی نشود. هر چند این مقاله به خوبی دو مقاله قبل از خود نبوده لکن این مقاله هم قربانی ایرادهای صفحه‌آرایی شد؛ فاصله‌های نامساوی میان خطوط و زیرنویس نداشتن عکس‌ها از ایرادهای صفحه‌آرایی این مقاله می‌باشد. در صفحه دوم روبان‌هایی رنگی بدون توضیح نصف صفحه را گرفته‌اند.مقاله‌ی گلباغی، مقاله‌ای اجمالی از تبعیض‌ها و مشکلاتی بود که ورزش زنان و بخصوص فوتبال، به عنوان ورزشی پرطرفدار، با آن مواجه است. به خوبی به مسئله پرداخته و از جنبه‌هایی تبعیض‌ها را بیان کرده است.مقاله‌ی محمودآبادی به معضلات کودک‌همسری که منجر به کودک‌مادری می‌شود، پرداخته است. محمودآبادی به خوبی معضلات این پدیده را بررسی کرده و آن‌ها را معرفی کرده است. این معضلات مدتی است که در جامعه کنونی ما از هنجار در گذشته به ناهنجاری تبدیل شده است و نویسندگان فروغ همواره به خوبی از این دسته از معضلات و ناهنجاری‌ها صحبت کرده‌اند. مقاله محمودآبادی هم ایراد صفحه‌آرایی دارد. عکسی که در راس مقاله وجود دارد نیمی از خط افقی ستون اول را پر کرده و ستون دوم کاملا خالی است و در چشم می‌زند.بالاخره به موضوع سرمقاله در مقاله‌ی چهارم رسیدیم!امیرحسین حاجی‌علی‌بیگی مقاله‌ای خواندنی از مشکلات دختران گروه‌های مقام‌آور هوافضا در مسابقات بین‌المللی گردآوری کرده است. این مقاله به خوبی مشکلات و تبعیض‌هایی که دختران شریف به دور از وجهه علمی که دارند با آن مواجه هستند را نمایش داده‌است. اینکه به دختران شریف پیش از انسان بودن و وجهه علمیشان به عنوان دختری که با نبایدها روبروست مواجه می­شود نگاه می­شود تاسف‌بار است. این مقاله در بخشی به ساعت ورود و خروج دانشجویان دختر هم اشاره دارد که تاحدی پویش #هشت_و_نیم را متداعی است. تنها ایراد مقاله حاجی‌علی‌بیگی، نداشتن توضیح زیر عکس است. از طرفی ایرادی که می‌توان بازهم از صفحه‌آرایی فروغ گرفت این است که جملا برجسته قالب ثابتی ندارند. همچنین اختصار انگلیسی AIAA نیز بصورت پاورقی یا حتی در متن باز نشده و برای خواننده نامفهوم است.رضا سجادی در این شماره از فروغ به تقابل‌های هنجار و قانون و شرع اشاره می‌کند و نتیجه‌‌ی این تقابل را «شبه قانون» معرفی می‌کند.سرمقاله نویس این شماره، به نگاه نابرابر به مردان و زنان در صنعت هواپیمایی دنیا نگاه می‌کند و از ایرادهای آن می‌گوید. بطور کلی این‌گونه تبعیض‌ها خیلی در معرض دید نیستند لکن نویسندگان فروغ به خوبی آن ها را بازتاب می‌دهند. این مقاله اما بهتر بود در کنار مقاله خوب حاجی‌علی‌بیگی قرار می‌گرفت چرا که بیشتر از دیگر مقاله‌ها به موضوع سرمقاله مرتبط بود.امیرحسین پویا مقاله‌ای خواندنی با رعایت تمامی مبانی ویراستاری نوشته است که خواندن مقاله را بسیار راحت می‌کند. مقاله‌ی وی در مورد اکوفمنیسیم است و انتخاب عنوانش نیز بسیار خوب است.سیده‌سبا افقه برعکس صفحه‌آراییش یک مصاحبه‌کننده قوی است. به سختی می‌توان در نشریات دیگر دانشگاه مصاحبه‌هایی پیدا کرد که به خوبی مصاحبه‌های ایشان باشد. در این شماره نیز مصاحبه‌ای خواندنی با اسماعیل آذری پیرامون اپیدمی خودکشی دیشموک داشته است. بی‌توجهی مسئولان و مسائل روانشناسی ایجاد شده در پی آن از عوامل مهم این خودکشی‌ها عنوان شده‌است. در انتهای مقله نیز اطلاعات تکمیلی خوبی از این خودکشی‌ها ارائه شده‌است. این مقاله، ایراد صفحه‌آراییش در عدم یکسانی اندازه خطوط پاراگراف‌ها می‌باشد و در ویراستاری نیز عدم رعایت نکایت ویرایشی.بطور کلی این شماره فروغ پر بود از ایرادهای صفحه‌آرایی. از طرفی هیچ برنامه‌ی خاصی دنبال نمی‌کرد و صرفا هر نویسنده مقاله‌ای نوشته بود تا معضلی معرفی کند. سیر مطالعاتی و پرونده‌ی خاصی نیز در آن به چشم نمی‌خورد. لکن هر تک مقاله نوشته شده مقاله‌ای بود که ارزش حداقل یک‌بار خواندن را داشت.در انتها این شماره به «فرشته طوسی»، فعال دانشجویی حقوق زنان، تقدیم شده است. به امید آزادی تمامی فعالان حقوق انسانیت.علی بهرامی ثانی، دانشجوی کارشناسی مهندسی و علم مواد</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2019 20:56:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الفبای الف‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%87%D8%A7-jucc99gdjkcm</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ سی و یکم نشریۀ «الف‌ها»، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل شریف عکس جلد نشریۀ «الف‌ها»، شمارۀ سی و یکمپس از «صدف» که نشریۀ اصلی انجمن اسلامی مستقل به حساب می‌آید، نشریه «الف‌ها»، که ادبی - هنری تلقی می‌شود، دومین محصول کاغذی اندیشه‌های این تشکل پرحاشیه است. شمارۀ  ۳۱ الف‌ها، مهرماه منتشر شد تا پس از شروع طوفانی صدف در آغاز سال تحصیلی با سه شماره، بچه‌های مستقل نشان دهند برای «رسانه» اهمیت خاصی قائل هستند. شاید دلیل آن، دبیر این تشکل است که خود از فعالان رسانه‌ای در خارج از دانشگاه محسوب می‌شود.نخستین نکته‌ای که با برداشتن نسخۀ کاغذی به چشم می‌آید، تغییر قطع آن از A3 به A4 است. در نگاه بعدی، عکس جلدِ تا حدودی بی‌کیفیت مشاهده می‌شود؛ درحالی‌که با توجه به تعداد صفحات نشریه، لزومی بر اختصاص یک چهارم فضای نشریه به عکس جلد نمی‌بینیم. هم‌چنین فقدان زیرتیتر و سوتیتر بارز است.ورق که می‌زنیم، مطلبی از «رضا کردلو»، از اعضای ادوار اتحادیۀ انجمن اسلامی مستقل، می‌بینیم. نکتۀ بارز آن، رعایت‌نکردن نکاتِ حتی سادۀ ویراستاری‌ در متن است. البته محتوا کشش لازم را دارد و مخاطب پابه‌پای نگارنده با مطلب جلو می‌رود. انتخاب یک تیتر خلاقانه، از دیگر نکات مثبت این متن است. «رشته‌های پویا، پنبه‌های بازرگانی»، نقدی بر شبکۀ تلویزیونی پویا و تبلیغات آسیب‌زای آن برای کودک دارد. مناسبت این مطلب، «هفتۀ ملی کودک» (۱۳ الی ۱۹ مهر) است. ساختار جملات، گاهی به‌خوبی درنیامده‌است که مجدداً نشان از ویراستاری نادرست آن می‌دهد.«تکیه‌گاه رهبر»، وصیت‌نامۀ شهید «موسی نامجو»ست؛ فردی که «آیت‌الله خامنه‌ای»، وی را تکیه‌گاه خود معرفی کرده‌است. نام «مریم جعفری‌نژاد»، یحتمل صرفاً به‌خاطرِ تایپ این متن درج شده‌است. این مطلب، به‌مناسبت ۷ مهرماه، سال‌روز شهادت این بزرگ‌مرد چاپ گردیده.«فاطمه اشرفی»، به‌واسطۀ روز بزرگداشت مولانا، مطلبی طنز نوشته و داستانی از مثنوی مولانا با مصراع مطلع «از خدا جوییم توفیق ادب» را با شرایط فعلی کارخانۀ هپکو، تطبیق داده‌است. طنزی که ابتدا و انتهای آن طنز نسبتاً سخیفی دارد؛ اما در اواسط کار، شاهد تلاش‌های تقریباً موفق اشرفی برای نگارش طنز تلخ هستیم. زبان ضعیف متن و ترکیب ناموزون محاوره و رسمی، از جذابیت آن می‌کاهد.صفحۀ آخر نشریه، مصاحبه‌ای از «ثمین عابدخجسته» را چاپ کرده؛ اما صرفاً copy از مصاحبۀ خبرگزاری فارس است که گویا پس از paste کردن، ویرایش نیز نشده‌است. ثمین، قهرمان ارزندۀ بدمينتون کشورمان است که از رویارویی با نمایندۀ رژیم اشغالگر قدس در چند روی‌داد، خودداری کرده‌است. به نظر می‌رسد علت چاپ این مطلب، داغ‌شدن ماجرای تقابل ایران و اسرائیل، پس از مهاجرت «سعید مولایی»، پهلوان جودوی کشورمان، به آلمان، به‌دلیل سرریزشدن صبر او به‌خاطرِ فشارهای وارد از سوی فدراسیون جودو برای عدم تقابل با «ساگی موکی»، قهرمان اسرائیلی و رقیب سرسخت مولایی، است.به‌طور کلی می‌توان گفت سوژه‌یابی تیم الف‌ها -که متناسب با وقایع رخ‌داده در ماه هفتم سال است- ستودنی به شمار می‌رود؛ لیکن مطالب تولیدی این نشریه، در دو متن (یک و نیم صفحه) خلاصه می‌شود. هم‌چنین یک صفحه از این تولیدی هم از خارجِ دانشگاه است؛ پدیده‌ای که به‌ذات کار شایسته‌ای است؛ ولی نه هنگامی‌که دوسوم تولیدکنندگان محتوا، غیر‌شریفی باشند. دو عضو نودوهفتی نشریه هم از نکات مثبت الف‌های ۳۱ است.سید محمدحسین قاسمی، دانشجوی کارشناسی مهندسی مکانیک شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2019 21:22:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره و بدون اثر ادبی</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-huolb4vwtuhw</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ سوم فصل‌نامۀ «ایوان»، کانون شعر و ادب دانشگاه شریفعکس جلد فصل‌نامۀ «ایوان»، شمارۀ سومشماره‌ی سوم ایوان، فصل‌نامه‌ای با موضوعیت متن و داستان، به همت کانون شعر و ادب آخر تابستان نود و هشت درآمده. اولین مواجهه‌ی من با این فصل‌نامه وقتی بود که پیشنهاد نوشتن این یادداشت را دریافت کردم. پیش‌تر تنها ایوان اول را دست یکی از رفقا دیده بودم و مختصر ورق زده بودم، و نسخه‌های الکتریکی شماره‌ی اول و دوم را آرشیو کرده بودم بین انبوه فایل‌های نخوانده. پس نگاهی گذرا و ناچار سریع به شماره‌ی اول و دوم انداختم که مختصات کاری نشریه دستم بیاید.این که کانون مسئله‌ی متن و داستان را جدا از مسئله‌ی شعر، در دو فصل‌نامه‌ی جداگانه بررسی می‌کند، حال آن‌که می‌توانست به ماهنامه‌اش بسنده کند یا این دو فصل‌نامه را ذیل موضوع کلی ادبیات تبدیل به یک فصل‌نامه کند، از دید من قابل تقدیر است. این مجالی برای گریز از کلی‌گویی و نگاهی جدی‌تر به مقوله‌های گوناگون در ادبیات است. می‌دانم پیدا کردن نویسنده از بین بچه‌های دانشگاه و رسیدن به چند مطلب با حداقل استانداردها برای ساختن چنین مجموعه‌ای، کار خیلی دشواری است. ایوان هم از شماره‌ی اول تا این سومی کم‌کم سر و شکلش را پیدا کرده است. غلط‌های املایی و نگارشی کم‌تر پیدا می‌شوند، صفحه‌آرایی و طراحی بصری به مرور بهتر شده‌اند و از شماره‌ی دوم به بعد مطالب ذیل چند دسته‌ی کلی طبقه‌بندی می‌شوند. اما در شماره‌ی سوم هنوز هم می‌بینیم که تصاویر بعضاً با کیفیت پایین چاپ شده‌اند، و سایزشان تغییر کرده تا در فضای در نظر گرفته شده جا شوند، که در نتیجه از طول یا عرض کشیده شده‌اند. چه برای تصاویر مربوط به متون، چه تصویر نویسندگان کادر در نظر گرفته نشده. برچسب طبقه‌بندی هر متن، بالای آن نوشته شده، حال آن که می‌توان طراحی را به گونه‌ای تغییر داد نیاز به تکرار برچسب طبقه‌بندی بالای تمام متون مربوط به آن طبقه نباشد. با این وجود گمان می‌کنم این دست اشکالات موردی بصری برای نشریه‌های دانشجویی نوپا طبیعی است و فصل‌نامه‌ی ایوان هم از شماره‌ی نخست تا کنون به مرور بسیاری از این اشکالات را اصلاح کرده است.در مطلب نخست پریا کمانی شرح مختصری از مکتب سمبولیسم در ادبیات داده است. مطلب به تاریخچه، تعریف و مشخصات سمبولیسم پرداخته است، اما اگر به تعداد کمتری از شعرای سمبولیست اشاره می‌کرد و در عوض مفاهیم کلیدی و طریقه‌ی نوشتن سمبولیست‌ها را بیشتر شرح می‌داد مطلب موفق‌تری بود. استفاده از اشعار شاعران سمبولیست و حتی بررسی چگونگی پدیدار شدن مشخصات سمبولیسم در یک یا چند مثال می‌توانست مؤثرتر باشد.در مطلب دوم علی محمدی دینانی بحثی درباره‌ی چرایی مطالعه‌ی مکاتب ادبی مطرح می‌کند. ردپای دید شخصی نویسنده در این مطلب دیده می‌شود، که این از نظرگاه من نقطه‌ی مثبتی است. به نوشته جان می‌دهد و از خشکی گزارش‌گونه بودن و ویکی‌پدیایی شدن می‌گریزد. نویسنده اشاره‌ای به آرای فرانسیس بیکن کرده است و حسب این اشاره، اسم مطلبش «یک بیکن دیگر!» گذاشته است که از دید من دور از محتوا و شکل مطلب است.امید ظریفی در ادامه‌ی مطالبش درباره‌ی معرفی انواع ناداستان، شرحی بر خودزندگی‌نامه و زندگی‌نگاره نوشته است. مطلب زبان روشنی دارد و موفق می‌شود در یک طبقه‌بندی مناسب این دو عنوان را شرح دهد، مختصات و تاریخچه‌ی هر یک را بیان کند و تفاوت آن‌ها را روشن سازد. نیلوفر کریمی یک ناداستان از جسیکا فرانسیس ترجمه کرده که خواندنی است. این ترجمه‌ها می‌توانند نقطه‌ی تمایز و برگ برنده‌ی فصل‌نامه‌ی ایوان باشند. به نظرم ایوان از این ضربه می‌خورد که خود اثر ادبی در آن کمیاب است.در کل این شماره من فقط این ناداستان را گیر آوردم و برایم عجیب بود که چرا مطلب مهدی دیزانی درباره‌ی رضا قاسمی این‌قدر کم درباره‌ی شیوه‌ی نوشتن او می‌گوید. چرا نیم بیشترش راجع به سه‌تار زدن نویسنده است و کسی اگر بار نخست است به اسم رضا قاسمی برمی‌خورد، از کجا باید بفهمد نوشته‌ی او بهتر از قهوه‌ی سرد آقای نویسنده است که من و مهدی معتقدیم خزعبل است.سید محمدحسین قاسمی در مطلبش مختصری درباره‌ی اهمیت رعایت اصول نگارش و ویرایش نوشته و چند نمونه از غلط‌های رایج را با مثال توضیح داده است. این مطلب قرار است با عنوان در جست و جوی زبان از دست رفته ادامه پیدا کند. این دست مطالب طبیعتاً می‌توانند مفید واقع شوند.متینه محمودی مطلبی درباره‌ی اقتباس‌های سینمایی از رمان بلندی‌های بادگیر نوشته است. مطلب موفق شده مختصراً نحوه‌ی برخورد هر فیلم را با رمان بیان کند و نقاط تمایز آن‌ها با حال و هوا و روایت رمان را نشان دهد.گزارش جلسه‌ی پرسش و پاسخ با ناهید طباطبایی طبیعتاً برای کسانی که یا کتاب او را خوانده‌اند یا فیلم چهل سالگی را دیده‌اند جذاب خواهد بود. با این وجود طباطبایی نکات جالبی هم راجع به حرفه‌ی نویسندگی و مناسبات سینما با نویسندگان گفته است که می‌تواند برای دیگر خوانندگان جالب توجه باشد.در بخش معرفی کتاب، مطلب داریوش نصیریان درباره‌ی رمان قلعه‌ی حیوانات علاوه بر معرفی کتاب به تحلیل و تفسیر آن می‌پردازد که اگر بنا به معرفی است، طبیعتاً نگاه خواننده به کتاب را جهت‌دهی و داستان را لوث می‌کند. معرفی علی ظفری از «در پی روح زمانه» با این که برایم جالب توجه بود، اما واضح است که معرفی کتاب نیست. صحبت بیشتر پیرامون یک پادکست است. اتفاقاً چون شرح مواجهه‌ی شدن نویسنده‌ی مطلب با پادکست در آن آمده، نسبت به یادداشت‌های گزارش‌گونه‌ی دیگر خواندنی و جذاب‌تر است. اگر درست خاطرم باشد، در یکی از یادداشت‌های پایانی هر شماره‌ی ایوان، مهدی دیزانی مختصری می‌نویسد و بعد چند کتاب را فهرست و توصیه به خواندنشان می‌کند. گمان می‌کنم برای معرفی هر کتاب، لااقل شرح مختصری از آن نیاز است. ایده‌ی معرفی بهاره شیرازی، معرفی مکانی برای رفتن و نشستن و خواندن، پایان خوشایندی برای شماره‌ی سوم است.اگر ایوان بتواند داستان‌ها و ناداستان‌های بیشتری از بچه‌های دانشگاه یا دیگر نویسندگان را در خود جا دهد، از دید من نتیجه بهتر خواهد بود. نوشتن از ادبیات زمانی مؤثرتر واقع می‌شود، که مثال‌ها شاهدی بر مدعای نوشته باشند. فصل‌نامه بودن ایوان و حجم نسبتاً بالایش فضا را مفصل‌تر پرداختن به یک موضوع از نظرگاه‌های مختلف فراهم می‌کند. شاید در نظر گرفتن پرونده‌ای برای هر شماره، یا ساختن نوعی ارتباط بین نوشته‌های یک شماره، بتواند انسجام بیشتری به آن شماره ببخشد.محمد زارع، دانشجوی کارشناسی مهندسی و علم مواد شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 20:57:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوطیقا؛ ساختن همراه با خلاقیت و حسن ترکیب</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%9B-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8-sh1euwxxf3uc</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ سوم فصل‌نامۀ «بوطیقا»، کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریفجلد فصل‌نامۀ «بوطیقا»، شمارۀ سومیک اصل مهم در نقد ادبی و به‌طور کلی، نقد در معنای عام، این است که خود بتوانیم نقاد خود باشیم. با این مقدمه به سراغ نشریۀ بوطیقا می‌روم که شمارۀ سوم آن با محوریت شاعر خراسانی، اخوان ثالث، به رشتۀ تحریر درآمده‌است.همین ابتدای امر بگویم که از حق نگذریم، این شماره صفحه‌آرایی دل‌نشینی داشت و فضای گرافیکی توانست توجه مخاطب را جلب کند. اگر طرفدار نشریات ادبی کانون شعر و ادب باشید، احتمالاً متوجه این تغییر شده‌اید. شخصاً این را نقطۀ قوت این شماره می‌دانم.محتوای نشریه شامل چند مقاله‌گونه پیرامون فضای شعری م.امید است.در بخشی از نشریه، شرحی از شعر معروف «قاصدک» ارائه شده‌است؛ قاصدکی که گویا در انتها خبری از او نیست. متن از روانی خوبی بهره‌مند است اما به‌نظر من، چند خط آخر، به‌خوبی اوایل مقاله از آب درنیامده‌است و توضیح بدیهیات است.قسمت بعدی، آشنایی با سبک خراسانی است. (از سری مقالات سبک‌شناسی که پای ثابت نشریۀ بوطیقا است). مقاله‌ای ارزشمند در حوزۀ تاریخ ادبیات که در مجال یکی‌ دو صفحه، تا حد بسیار خوبی خواننده را با این سبک آشنا نمود. اما کاش این خوبی از دو جهت کامل‌تر می‌شد: اول آن‌که کاش همراه با ذکر ویژگی‌های این سبک و وجوه تمایز آن با سایر سبک‌ها، شاهد مثالی هم آورده می‌شد و دوم آن‌که کاش منابع مورد استفاده، در لابه‌لای مطالب، برای مطالعۀ بیش‌تر، به مخاطب پیشنهاد می‌شد، و یا در انتهای مقاله ذکر می‌شد. اما از این‌ها که بگذریم، انصافاً چیز خوبی بود!ستون‌های شعر یکی از قسمت‌های جذاب این شماره بود. اشعاری از مولوی، نیما، بهمنی، شاملو و ... که زنگ تفریحی میان مقالات دوستان بود. پس از چاپ شمارۀ اول و دوم، پیشنهاد دوستان این بود که تعداد این ستون‌ها کاهش یابد و بیش‌تر از آن که در بوطیقا شعر چاپ کنیم، از شعر و دربارۀ شعر سخن بگوییم. به نظر می‌رسد حد فعلی کفایت می‌کند.مقالۀ «قصۀ شهر سنگستان» طولانی‌ترین نوشتۀ این شماره و شامل حکایتی از این شعر اخوان است. پختگی متن، خبر از دانش و وسعت مطالعاتی می‌دهد. در شمارۀ دوم نیز مقالۀ این نویسنده، تحت عنوان «حذف در کلام سعدی» نقطۀ عطف بوطیقا بود. این مقاله، همان‌گونه که نویسنده‌اش اذعان داشته، توضیح عبارات دشوارِ شعر، و نه تحلیلی فنی است.«بوی خوشی که می‌وزد از تربیت حسینگویی که برده تا ابد از هوش، کعبه را ...»از نکات قابل توجه نشریه، پرداختن به موضوع وفات شاعر ایرانی، حسین آهی است که مختصری از زندگانی وی ارائه شده‌است. جای چنین یادداشت‌هایی در میان نشریات ما خالی بود. فارغ از متن اما، شاید موقعیت و اندازۀ تصویر شاعر می‌توانست مناسب‌تر انتخاب شود. تصور می‌کنم این مورد خیلی به چشم می‌آید.در ادامه، صحبت پیرامون شعر «باغ بی‌برگی» است. این یادداشت به بررسی صناعات آدبی این اثر پرداخته و به‌طور موجز، بازگویی هنر شاعری اخوان ثالث است.پرسشی ناگهانی اما در ادامه مخاطب را به چالش می‌کشد و دلایل سادگیِ فهم اشعار م.امید به میان می‌آید؛ دلایل غیر قابل انکاری که اخوان را از دیگر ادبا تمییز می‌دهد. اما حیف که این یادداشت خواندنی، در عین آن که صحبت از تاریخ‌ها، اشخاص و وقایع می‌کند، خالی از منبع است! بند آخر هم در تصور من، ارتباطی به ساده‌فهمی اخوان ندارد. به‌نظر پایان مناسبی برای این مقاله نیست.بخش بعدی، شرح غزلی از حافظ است. شرح غزل در شماره‌های پیشین نشریه نیز حضور داشته و جای خود را در بوطیقا محکم کرده‌است. اما این قسمت را می‌توان خلاصه کرد. مثلاً می‌توان اولین بند را که پس از درج غزل می‌آید، حذف کرد. توضیحی که آمدن آن هیچ الزامی ندارد. اگر غرض، معرفی متن است، تیتر همین کار را می‌کند؛ هرچند که به خیال من، می‌شد تیتر دلچسب‌تری برگزید. و یا مثلاً می‌توان از معنا کردن ابیات چشم پوشید و تنها به یکی دو نکتۀ برجستۀ هر بیت اشاره کرد.در باقیِ صفحات نشریه، اشاره به قصیده‌سرایی اخوان، یأس و ناامیدی در اشعار او، معرفی اجمالی سبک اخوان و روایت چند شعر از او، به چشم می‌خورند. همۀ این نوشته‌ها، خواندنی و نشان‌گر سلیقۀ دوستان تحریریه در پوشش‌دادن جنبه‌های مختلف شعریِ م.امید است.بحث از قصاید م.امید، برای ما که اغلب در مورد او حرف از اشعار نو می‌زنیم، تازگی دارد. باید بر انتخاب این موضوع آفرین گفت اما اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، ایراداتی چون «مورد بررسی دهیم»، «بر خلاف»، «دستورات»، «گاهاً» و حشو «کثرت» و «غلبه»، ویراستاری این متن را زیر سوال می‌برد.«امید و ناامیدی» و «یأس‌نامه» متون باارزشی هستند و خواندنشان توصیه می‌شود؛ اما سوال این‌جاست که چرا ادغام نشدند و جدا از هم، در دو صفحه با دو تیتر نزدیک به هم ارائه شدند؟متن بعدی، کهن‌گرایی اخوان است که نوشته‌ای بسیار مهم از جهت تحقیق پیرامون ذهن و زبان اوست.ناگفته نماند در میان این مطالب، پای جلسات شعرخوانی کانون شعر و ادب هم در میان است! اینکه در این متن اشاره به جدی تلقی نشدن ادبیات می‌شود، تلنگری مهم به همۀ ما است!اگر می‌خواهید اخوان را بیش از پیش بشناسید، واپسین صفحۀ نشریه را از دست ندهید.شاید انتخاب عنوان مناسب، تذکری برای چند نوشته از این نشریه باشد که باید جداً به آن توجه کرد، اما در مجموع، آنچه که سبب خرسندی ما از این شماره می‌شود، یکی حسن انتخاب موضوعات است (به‌گونه‌ای که مخاطب را با خود همراه می‌سازد) و دیگری، یادی از مرحوم آهی، در کنار محوریت اخوان ثالث است.فاطمه رهایی، دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه شهید بهشتی</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2019 19:14:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون صرف نظر از برش</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%B4-smqv0840fy0n</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ هفتم، دورۀ بیست و ششم نشریۀ «خمش» - دانشکدۀ مهندسی مکانیک شریفعکس جلد شمارۀ هفتم، دورۀ بیست و ششم نشریۀ «خمش»خمش 7 را در یک نگاه کلی می‌توان نشریه‌ای متناسب از نظر تخصیص مطالب و نسبتاً ضعیف در کیفیت این مطالب دانست. خبرنامه مکانیک شریف را در این شماره می‌توان از نظر محتوایی به چهار بخش تقسیم کرد؛ بخش معطوف به فعالیت‌های دانشجویی دانشکده مهندسی مکانیک، بخش مربوط به مسائل رشته‌ی مهندسی مکانیک، بخش آزاد و یا به عبارتی فرهنگی و در نهایت ضمیمه‌ی برش که به مباحثی در حوزه‌ی فنی می‌پردازد.بخش مربوط به فعالیت‌های دانشجویی بیش از یک‌سوم محتوای نشریه را در بر می‌گیرد و شروع آن با سرمقاله‌ی نشریه به قلم امیرمهدی حسنی است. این مطلب با لحن انشاگونه و محتوای شعاری خود، یکی از خوش‌نوشت‌ترین مطالب در بین نوشته‌های این شماره محسوب می‌شود. سه نوشته‌‌ی دیگر این بخش، در واقع سه گزارش از فعالیت‌های دانشجویی است که با رویکرد ترویج این فعالیت‌ها و بعضاً با چاشنی بزرگ‌نمایی دستاوردهای هم‌دوره‌ای‌های خود نوشته شده‌اند. مطلب «یاران برای محور، محور برای همه» که گزارشی از فعالیت‌های محور 26 است، یکی از ناامیدکننده‌ترین نوشته‌های این نشریه است. اصلاً معلوم نیست که چرا گزارش فعالیت‌های یک انجمن علمی باید با شعری از نظامی گنجوی آغاز شود. زبان نوشته در ابتدا محاوره‌ای است و در میانه به زبان علمی گزارش‌نویسی تغییر می‌کند. جدا از ضعف‌های نوشتاری، دستاوردهای ذکرشده اگر قرار باشد با دوره‌های پیش از خود، مقایسه نشود، نمی‌تواند چیزی بیشتر از تعریف از خود باشد. گزارش از عملکرد صنفی و گزارش از جشن یاد استاد، هرچند ایرادات فاحش متن همتای خود را ندارند، اما می‌توانستند بهتر از این پرداخته شوند. اساساً وقتی قرار است گزارش یک رویداد مانند یک جشن نوشته شود، بهتر است به حواشی و اتفاقات پشت صحنه بیشتر پرداخته شود تا جریان اصلی رویداد که در برابر چشم مخاطبان رخ داده است.بخش دوم شامل دو گزارش و یک مصاحبه است. گزارش از صحبت‌های دکتر بهزادی پور، شامل روایت جالبی از زندگی حرفه‌ای این استاد پرکار دانشکده مهندسی مکانیک بود. قلب نشریه بدون شک مصاحبه با دکتر فلاح است. دکتر فلاح یکی از دلسوزترین و نازنین‌ترین اساتید دانشکده مهندسی مکانیک هستند و در این شماره صحبت‌هایی تازه و مفید برای دانشجویان این دانشکده داشتند. این دو مطلب شاید سودمندترین مطالب این شماره از خمش بودند که با کمی ویرایش بهتر می‌توانستند برای مخاطب جذاب‌تر به نظر برسند. آخرین نوشته‌ی این بخش به تحلیل نتایج یک نظرسنجی درباره‌ی کارآموزی می‌پردازد. اولین ایراد این مطلب، عدم توضیح دقیق و شفاف نظرسنجی و شرایط انجام آن است. به نظر می‌رسید نویسندگان این گزارش، بیش از این که به دنبال تحلیل نظرسنجی باشند، در پی بیان نظرات خود با بهره گیری از آمار و ارقام هستند. شاید انتظار انجام یک کار پیمایشی اصولی از یک دانشجوی کارشناسی مهندسی مکانیک، انتظار زیادی باشد ولی می‌شد سعی کرد بهتر از این‌ها نتایج را اعتبارسنجی کرد و از نمودارهای بهتری برای نشان دادن نتایج استفاده کرد. همچنین مطرح‌کردن موضوعی که در متن مقاله به آن اشاره نشده است، نمی‌تواند در قسمت جمع‌بندی مبنای منطقی داشته باشد. به طور کلی در این گونه از نظرسنجی‌ها، بیشتر، افراد ناراضی هستند که شرکت می‌کنند و کسانی که از کارآموزی رضایت دارند، منطقاً ضرورت کمتری برای شرکت در نظرسنجی می‌بینند. به عنوان کسی که از کارآموزی‌های خود رضایت داشته‌ام و آن‌ها را مفیدترین بخش دوران دانشجویی خود می‌دانم، می‌توانم این مطلب را نوعی سیاه‌نمایی تلقی کنم.بخش سوم نشریه شامل یک معرفی کتاب و صفحه‌ی آزاد است. وجود این بخش در نشریه‌ای که به بچه‌های کانون شعر و ادب سپرده شود، احتمالاً نباید عجیب باشد. معرفی کتاب اگر همیشه با قلمی همین قدر دلنشین صورت پذیرد، اتفاق خوبی در یک نشریه‌ی علمی خواهد بود؛ هر چند که بهتر است کتاب مورد نظر را برای گرفتن عکس از آن، روی گِل و لای و به عنوان سینی قهوه قرار ندهیم. صفحه‌ی آزاد به طور کلی ایده‌ی بدی نیست به شرطی که گزینش کیفی درستی روی مطالب ارسالی صورت بگیرد و مانند این شماره حس صفحه پر کردن به مخاطب دست ندهد.ضمیمه‌ی برش شامل دو مطلب از تازه‌های تکنولوژی و یک یادداشت تاریخی بود. یادداشت تاریخی بار علمی چندانی نداشت و می‌توانست موارد کمتر اما جذاب‌تر و فنی‌تر تاریخ مهندسی ایران را شرح دهد. به نظر می‌رسد اگر در بخش تازه‌ها، به موارد بیشتر و با جزئیات کمتر پرداخته شود، می‌تواند جذابیت بیشتری برای مخاطب داشته باشد.در مجموع می‌توان گفت که خبرنامه مکانیک شریف راه زیادی تا تبدیل‌شدن به یک نشریه علمی خوب در سطح دانشگاه دارد. خمش، از ویرایش و صفحه‌آرایی گرفته تا تولید محتوا، نیازمند بهبود است و این امر با وجود پتانسیل‌های خوب دانشکده مهندسی مکانیک در زمینه‌ی فعالیت دانشجویی، ممکن به نظر می‌رسد.کیان گلباغی، دانشجوی مهندسی مکانیک</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 23 Sep 2019 21:38:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزند نوپای نشریات شریف</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-b6zd1sdmzllx</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ دوم نشریۀ «حرکت»، دانشگاه شریف - قسمت دومعکس جلد شمارۀ دوم نشریۀ «حرکت»آن‌سوی مرزها«آن‌سوی مرزها»، کار خود را با «سکوهای جهنمی» آغاز کرده‌است. مسعودنژاد که دومین مقاله‌ی خود در حرکت ۲ را تجربه کرده، با لحنی سرشار از احساس و گیرا، از عشق یک‌طرفه و شیرین خود/خیلی‌ها دفاع کرده‌است. جای خالی نوشتاری با این سبک در حرکت احساس می‌شد و مسعودنژاد با ذکر خاطره، تحلیل زیبایش از وسیله نبودن که «هدف» بودن فوتبال را خواندنی‌تر کرده‌است‌.«محمد یاوری» در مقاله‌ی «سلطان رُم»، دل‌نوشته‌ای در وصف و مدح ستاره‌ی بی‌بدیل لاجوردی‌پوشان اروپا، «فرانچسکو توتی»، نگارده و وفاداری‌اش را به آ اس رم، از ابتدای دوران توپ‌زنی تا آویخته‌شدن کفش‌هایش، ستوده‌است. با مطالعه‌ی متنِ یاوری، خواننده همذات‌پنداری غریبی با هواداران این باشگاه احساس می‌کند. مقاله آبستن اطلاعات ناب و یحتمل ناشنیده‌ای برای‌تان خواهدبود.«مهدی حقیقت‌جو»، در ادامه‌ی آن‌سوی مرزها، خوانندگان را به مطالعه‌ی دو پرده دعوت کرده‌است؛ دو پرده برای پرده‌برداری از چهره‌ی فینالیست‌های لیگ قهرمانان اروپا در فصل گذشته. سیر و عنوان نوشته‌اش نشان می‌دهد که حقیقت‌جو ستایش کم‌نظیری از لیگ جزیره کرده و البته تحلیل همراه با گزارش هیجانی‌اش از مرحله برگشت نیمه‌نهایی چمپیونزلیگ، خواننده را تا انتها با خود همراه می‌کند. تصویرسازی او با استفاده از واژگان، در توصیف بازگشت رویایی تاتنهام و لیورپول، زیباست؛ حتی اگر بازی‌ها را دیده باشید. حقیقت‌جو تلاش دارد مفهوم ناامیدی را به چالش بکشد و در این امر موفق بوده‌است.در آخرین یادداشت «آن‌سوی مرزها»، «علیرضا حبیبی» نقل‌و‌انتقالات قطعی‌شده‌ی فوتبال در قاره‌ی سبز را بررسی کرده؛ نوشتاری که مخاطب خاص دارد و بعید است برای جامعه‌ی هدف بزرگی جذابیت داشته‌باشد!پرونده‌ی ویژهبه‌جدّ، قوی‌ترین و پخته‌ترین محصول حرکت۲، «پرونده‌ی ویژه‌»ی آن است. جایی‌که «سام ستارزاده» در نوشتارِ مشروح و مفصلِ «هزارها و میلیون‌هایی که از یک کمتر بودند»، طلوع دل‌انگیز عادل فردوسی‌پور، تولد «نود»، بلوغ آن، کاستی‌ها و نقاط ضعف و قوت نود در هیبت رسانه‌ای‌اش را موبه‌مو واکاوانده است.اولین ایرادی که به ذهنم رسید، حجیم‌بودن مطلب ستارزاده است. البته از آن‌جایی‌که «پرونده ویژه» در دستگاه حرکت احتمالا تعریفِ ویژه نیز دارد، این حجم از مطلب برای یک مقاله عجیب نمی‌نماید! مقاله‌ی ستارزاده آن‌قَدَر مبسوط است که ویراستار و صفحه‌آرا برای گنجاندن آن در چند صفحه، محکوم به کوچک‌ترکردن سایز فونت و باریک‌ترکردن ستون‌ها شده‌اند. با این حال، مقاله‌ی وی تنها مقاله‌ای از حرکت۲ بود که من بدون حتی یک آنتراکت کوتاه، تا انتهای آن را مطالعه کردم و در انتها مرا مجاب کرد تا بار دیگر مقاله‌اش را بی‌درنگ بخوانم!ستارزاده به‌خوبی از عهده‌ی نوشتن دفاعیه از حق مسلم فوتبال‌دوستان و دل‌سوزان فوتبال کشور برآمده‌است! ذکر نمونه‌های پرشمار از حق‌طلبی تیمِ نود، ایستادگی عادل در برابر زیاده‌خواهی اربابان قدرت، و در نهایت قربانی این ایستادگی‌شدن در این مقاله، جذابیتش را دوچندان کرده‌است.جز دو مورد که به چشم من آمد، ایراد فنی و نگارشی به مقاله‌ی ستارزاده وارد نیست:۱.ارائه‌ی یک فکت غلط:ستارزاده احتمالاً به‌خاطر هیجان بالا و خون به‌جوش‌آمده‌اش(!) در میانه‌ی پرونده‌ی ویژه، «علی فروغی» را بر کرسی ریاست سازمان صداوسیما نشانده‌است! درحالی‌که فروغی، مدیر شبکه ۳ سیماست.۲.ستارزاده شریفی‌بودن عادل را کمی زیاد از حد به رخ خواننده کشانده‌است! اگرچه جامعه هدف حرکت، دانشجویان دانشگاه شریف‌اند منتها بعید است کسی از شریفی‌بودن عادل اطلاعی نداشته‌باشد!استفاده از شاه‌واژه‌ی «علی‌شاه» در توصیف فروغی، ابتکار مثال‌زدنی ستارزاده را نمایان می‌کند. او با تکرار گاه و بی‌گاه این واژه، خشم فوتبال‌فهمان جامعه را فریاد می‌زند. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که ستارزاده سِبقه‌ی تحریر در روزنامه‌های کثیرالانتشار ورزشی کشور را دارد و حرکت۲، آسِ خود را به دستان او سپرده‌است. اگر محدودیت زمان، اجازه‌ی مطالعه‌ی تمام نشریه حرکت ۲ را به شما نمی‌دهد، توصیه نگارنده این است که مقاله‌ی ستارزاده را در اولویت قرار دهید!«ورزش و شریف»حرکت۲، کار قابل‌تقدیر خود را با دو مصاحبه به پایان برده‌است. «شیما رمدانی»، «سیدمحمدحسین قاسمی»، «پارسا بخشنده» و «علی عمومی» در مصاحبه‌ای نسبتاً کِسل‌کننده، به سراغ سه تن از استادان دانشگاه رفته‌اند. «علی لاجوردی» نیز عهده‌دار مصاحبه با «فرزاد بلورچی»، شطرنج‌باز خانواده شریف شده‌است. مصاحبه‌‌ها با تنظیم خوب همراه شده‌اند. امید آن‌که در شمارگان آتی حرکت شاهد مصاحبه‌های برون‌دانشگاهی نیز باشیم. در انتها لازم می‌دانم ضمن خسته‌نباشید جانانه به تیم حرکت۲، برای یکایک‌شان آرزوی موفقیت و به‌روزی کنم؛ چراکه عشق به ورزش، در سطر به سطر نشریه‌شان چشمانم را نوازش داد!خداقوت.حسین بهروان، دانشجوی مهندسی نفت شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Tue, 17 Sep 2019 22:27:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزند نوپای نشریات شریف</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-fuo2vagebewz</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ دوم نشریۀ «حرکت»، دانشگاه شریفعکس جلد شمارۀ دوم نشریۀ «حرکت»&quot;حرکت&quot; تبلور اراده‌ی ورزشی‌نویسان دانشگاه شریف است.نشریه‌ای که در میان هیاهوهای گاه بر سر هیچ و گاه بر سر منفعت‌طلبی طیف وسیعی از نشریات دانشگاه، جای خالی‌اش به شدت احساس می‌شد. ورزشی‌نویسانی که تعدادی از آنان خود ورزشکارند و جای تحسین دارد که بعد از سالیان متمادی خلا نشریه ورزشی را در دانشگاه پر کردند. نشریه‌ای که در قامت فصل‌نامه رسالت پوشش اخبار ورزش جهان و ایران را با ذرّه‌بین تحلیل بر دوش می‌کشد.ضمن تبریک به دست‌اندرکاران حرکت در ادامه، با نقد شماره‌ی دوم نشریه‌ی «حرکت» همراه باشید. با این امید که مطالعه‌ی این نقد، شما را به مطالعه‌ی نسخه‌ی کامل آن ترغیب کند چرا که به عقیده‌ی نگارنده، یکی از قوی‌ترین نشریات یک‌ سال اخیر دانشگاه بوده است.صفحه‌آراییاولین ویژگی حرکت۲ صفحه‌آرایی چشم‌نواز آن است. در یک نگاه کلی سلیقه صفحه‌آرا در این نسخه چشم‌گیر است! طراحی ستون‌ها با درنظرگرفتن حجم مقالات حرکت۲ ستودنی‌ست. بک‌گراند (پس‌زمینه) متناسب با مقالات و استفاده از عکس‌های به‌جا، وسواس مثال‌زدنی تیم حرکت۲ را تایید می‌کند.&quot;هولیگانیسم دیگر بس است&quot;در نخستین مقاله‌ی حرکت ۲، شاهد یک مقاله‌ی نسبتاً قوی، تحلیلی-آماری و با نگاه نقّادانه از «امیرحسین ذوالفقاری» بودیم. وی در این نوشتار از خشونتِ مظهور در استادیوم‌های فوتبال، زبان به گلایه گشوده و با ارائه‌ی شواهد و مقایسه‌ی آن‌ها با کشورهای اروپایی، خواستار توقف این پدیده شده است. نویسنده موضوع «عدم صدور مجوز حضور زنان در ورزشگاه‌ها» را معلول این پدیده دانسته که البته حدس نگارنده این است که نویسنده به سایر علل نیز واقف بوده اما به‌واسطه‌ی بار مقاله تنها اشاره‌ای گذرا به یکی از علل آن داشته است. ذوالفقاری در قسمتی از مقاله مستندات نادرست ارائه داده است. به عنوان یک شاهدِ حیّ از وقایعِ بازی پرسپولیس و سپاهان در فصل گذشته لیگ برتر ایران، جمله‌ی «تخلیه‌ی سکّوهای سپاهان و اختصاصِ آن به هواداران پرسپولیس» کذب بوده و احتمالاً نویسنده به شنیده‌ها اکتفا کرده است!فوتبال داخلی«امیرحسین دهستانی» در قابِ فوتبال داخلی تیم منتخب لژیونرهای تاریخ لیگ برتر را معرفی کرده است. صفحه‌آرایی زیبا حال و هوای لاین آپِ یک تیم تازه نفس دقیقه‌ی یکی را به خواننده تزریق می‌کند. دهستانی در این خرده‌نوشتار ۱۱ مرد برتر خارجی تاریخ لیگ در پست‌های مختلف را معرفی و تیم منتخب را عرضه می‌کند. اما اشاره‌ای نشده است که این تیم با نظر کدام کارشناس گلچین شده است! جای خالی تعدادی از شاه‌مهره‌های قدیمی لیگ در این لیست احساس می‌شود! کسانی نظیر «دنی اولروم»، «اشپیتیم آرفی» یا «عیسی ترائوره»!«علی عمومی» در «ماجراجوییِ داغ» عمل‌کرد پنج تیم نخست لیگ سابق را با ارائه‌ی آمار آن‌ها در اختیار مخاطب قرار داده است. نگاه عمومی در این دست‌نوشته از دید نگارنده، کامل، جامع و خواندنی تعبیر می‌شود. اگر به تحلیل با رقم و عدد اعتقادی دارید مطالعه‌ی آن توصیه می‌شود.بدن‌سازی«مکمل، آری یا نه؟» عنوان مقاله‌ی اول نویسنده‌ی دو مقاله از حرکت ۲، «امیرحسین مسعودی‌نژاد» است. توصیه‌هایی به‌جا و مبتنی بر علم ورزش بدن‌سازی برای مصرف پروتئین و مکمل‌ها از جمله هورمون‌های مصنوعی، ماحصل تلاش مسعودی است. از آن‌جا که بدن‌سازی رشته‌ای پرطرف‌دار و در سال‌های اخیر پرمخاطب بوده، در صورتی‌که قصد جدی بر پیگیری آن دارید، مطالعه‌ی این مقاله ضمن راهنمایی شما، وقتِ زیادی از شما نخواهد گرفت!بسکت‌کده«سقوطِ پادشاه»، عنوان مقاله‌ی اول بسکت‌کده‌ی حرکت۲ است. «آریا پسیان‌زاده» در این نوشتار سال‌های معاصر دوران حرفه‌ای «لبرون جیمز» ستاره‌ی انکارنشدنی لیکرز را مورد نقد و تحلیل قرار داده است. نوشتار پسیان‌زاده قوی و دارای ارزش مطالعه ارزیابی می‌شود.در قسمت دوم بسکت‌کده، «کسری توپچیان» گزارشی نسبتاً مبسوط از فصل قبل لیگ بسکتبال کشور با تمرکز خاص بر فینال آن ارائه کرده است. متنی گزارش‌وار که تصاویر ستارگان لیگ آن را مزیّن کرده است. جای خالیِ نقد عملکرد ستارگان پا به سن گذاشته‌ی بسکتبال ایران در نوشتار توپچیان احساس می‌شود.به‌هرحال از تیم بسکت‌کده حرکت انتظار می‌رود که در کنار عکس پیرمردهای بسکتبال، جهت حداقل آشنایی و بر سر زبان افتادن نام ستارگان نوظهور و آینده‌دار بسکتبال ایران، حداقل یک عکس از آنان منتشر کنند!گیشه‌ی المپیکگیشه‌ی المپیک کار خود در حرکت ۲ را با نوشته‌ای تحلیلی-تاریخی-احساسی از دوران حرفه‌ای، مصدومیت، بدشانسی‌ها و افتخارآفرینی‌های اعجوبه‌ی جویباری کُشتی کشورمان، «رضا یزدانی» استارت زده است. عنوان مقاله‌ «بازگشت پلنگ جویبار» خبر مسرّت‌بخش بازگشت یزدانی به دایره طلایی را اعلام می‌کند. «علیرضا زارعی» در این مقاله گاه خیال‌پردازی و غیرواقع‌نگری را از حد گذرانده و طلای توکیو ۲۰۲۰ را برای یزدانی در لفافه رزرو می‌کند!شیفتگی خاص نویسنده به یزدانی مانع نقد عمل‌کرد وی بخصوص در دوران قهر او از تیم ملی شده است. ضمن آرزوی موفقیت برای پلنگ جویبار در توکیو خوب است نویسنده ستارگان کم‌رقیب هم‌وزن یزدانی را معرفی می‌کرد تا با خواندن مقاله‌اش، انتظار بی‌جا در خواننده از پسر ۳۴ ساله و محجوبمان بالا نرود.زارعی در ادامه‌ی مطلبش، «کارد به استخوان رسید» را انتخاب کرده است. سبک‌وزن دوست‌داشتنی آزادکار ایران، «حسن رحیمی» در این نوشتار از ظهور تا غروب مورد بررسی قرار گرفته است.انتخاب دو عکس از یزدانی و رحیمی با پرچم زیبای کشورمان بر دوششان علاوه بر زیباترکردن فضای نوشتارش، موید حس وطن‌دوستی اوست. در انتها جا دارد نویسنده بابت نپرداختن به «کشتی فرنگی» در فصل‌نامه حرکت نقد شود!«محمدحسین قاسمی» در ادامه‌ی کار واحد گیشه‌ی المپیک، سراغ دومین امید المپیکی کشورمان که همانا «وزنه‌برداری» است، رفته است. گزارشی با ادبیاتی دل‌نشین از مهره‌های کنونی تیم ملی با چاشنیِ تزریق استرس از هم‌آوردی «سهراب مهرادی» و «کیانوش رستمی» که تنها یک نفر از آن‌ها شانس رفتن روی تخته در توکیو ۲۰۲۰ را دارد. اگرچه جای نقد عملکرد کادر فنی تیم ملی وزنه‌برداری در نوشته‌اش خالی‌ست اما حسن ختام مقاله‌اش، بدرقه‌ی پهلوان «بهداد سلیمی»، بر بار احساسی نوشته‌اش افزوده است.گیشه‌ی المپیک در آخرین مقاله‌ی خود برای حرکت ۲، به هر دری، گریزی زده است! از ورزشِ بانوان گرفته تا چالش‌ها، موانع رشد و توسعه، نقد نظام مردسالار، پیگیری مسئله‌ی حجاب، نگاه دین به ورزش زنان و نقد کمبود امکانات بانوان.توصیه‌ی نگارنده به تیم حرکت این است که اگر محدودیت فضا برای بررسی همه‌ی این ابعاد مانع واکاوی بیشتر شده است در چند نوبت یا نسخه بدان بپردازند.«مهسا نصیری» در این مقاله سنگ‌های مقابل پای بانوان برای درخشیدن در ورزش را اغلب تیتروار و بدون تحلیل ارایه کرده است. گذشته از این‌که مقاله‌ی نصیری شایسته‌ی مطالعه و نیازمند تعمق بالایی‌ست، ویراستار یا خودِ نویسنده را از وجهه انداخته است. گویا نویسنده یا ویراستار فراموش کرده‌اند که مفهومی به نام «نیم‌فاصله» وجود دارد. عدم رعایت پرتکرار آن در مقاله‌ی نصیری چشم را اذیت می‌کند.در انتها جای خالیِ ذکر دلاوریِ شیرزنانِ تیم ملّی کبدی در نوشتاری که حتی یک زن بوکسور را بابت یک پیروزی تمجید کرده است، توی ذوق می‌زند!حسین بهروان، دانشجوی مهندسی نفت شریفپی‌نوشت: از آن‌جایی‌ که نشریه‌ی حرکت فصل‌نامه است، محتوایی انبوه و قابل بحث دارد. لذا نقدِ میز نشریات SSN بر حرکت ۲، در دو قسمت نوشته شده است. آن‌چه که مطالعه کردید، قسمت اول بود.</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2019 21:48:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیاتِ مسجد</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-shrotjkpdd3c</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ سی و چهارم دوهفته‌نامۀ «حیات» - هیئت الزهرا (س) دانشگاه شریفعکس جلد شمارۀ سی و چهارم دوهفته‌نامۀ «حیات»شمارهٔ ۳۴ حیات، تیم جدید و ارتباط با مخاطبشمارهٔ ۳۴ نشریهٔ «حیات» اولین شماره‌ با مدیریت و سردبیری جدید است. این شماره که در اوج تابستان و به مناسبت روز جهانی مسجد منتشر شده است، سعی کرده است از محتوایی استفاده کند که مخاطبین این نشریه تولید کرده‌اند: علاوه بر نظرسنجی و آمارگیری آنلاین از مخاطبان، بخش «ستون به اختیار» این نشریه با فراخوان مجازی، از نویسندگانی خارج از تیم تحریریهٔ این نشریه استفاده کرده است. هم‌چنین متن آخر این شماره، بار دیگر مخاطب را به هم‌کاری و نوشتن متن دعوت کرده است، این بار با موضوع روایت عاشورا.ظاهرجلد این شماره تصویری زیبا از مسجد دانشگاه صنعتی شریف و آسمانی آبی را در خود جای داده است. تم گرافیکی این شماره نیز به زیبایی از نارنجی معمول «حیات» به رنگ فیروزه‌ای مسجدی تغییر کرده است تا با پروندهٔ این شماره بخواند. البته خلاقیت تیم حیات در محتوای گرافیکی به همین‌ها خلاصه می‌شود و در صفحات این شماره، انقدر عکس‌های ریز و درشت از زوایای مختلف تو و بیرون و پشت و جلوی مسجد دانشگاه می‌بینیم که جادوی جلد را نیز می‌شورد و می‌برد. در بعضی ستون‌ها مانند «قرارگاه توسعهٔ عبودیت»، عکس صرفا باعث شده اندازهٔ فونت ستون با دیگر ستون‌های صفحه ناهماهنگ باشد. کادربندی‌های نامتوازن نیز از مسائل دیگر این نشریه است، مثلا قرار گرفتن تیتر و سوتیتر یک متن خارج از کادر آن برای شخص من عجیب می‌نمود. در صفحات ۳، ۴ و ۱۰ نیز نظم چندانی بین کادربندی‌ها دیده نمی‌شود.ویراستاین شماره از نشریهٔ حیات ایراد چشم‌گیر املایی ندارد ولی متن‌های آن از لحاظ رسم‌الخط ناسازگارند. ناسازگاری در علائم نگارشی و نیم‌فاصله می‌تواند به راحتی چشم را بزند و این موضوع در شمارهٔ اخیر «حیات»، بالاخص در متون نویسندگان خارج از تیم نشریه دیده می‌شود: متن‌های «ساحل برهوت» و «شبیه به هیچ‌جا» که در لحن از گفتار تبعیت می‌کنند، در رسم‌الخط و علائم نگارشی نیز چندان به نوشتار پایبند نیستند. البته لازم به ذکر است که این ایراد نه از لحن است و نه از نویسنده، و باید به سردبیر خرده گرفت.کلیت محتواییاین شماره کاملا به موضوع «مسجد» اختصاص یافته است. سرمقالهٔ مهدی فخرآبادی در صفحهٔ اول به خوبی رویکرد این شماره در قبال موضوع پرونده را بیان کرده است. دیگر متن‌های این شماره تا صفحهٔ ۹ به چهار موضوع اشاره می‌کنند: مسجد در تاریخ اسلام، روایات مستقیم در رابطه با مسجد، رسالت مسجد، و خاطرات فردی از مسجد. به این متون در ادامه خواهم پرداخت. در صفحهٔ ۳ و ۴ نظرسنجی نشریه را داریم. نظرسنجی نشریهٔ حیات معمولا یکی از پرمخاطب‌ترین نظرسنجی‌ها بین نشریات دانشگاه است، اما تبدیل نشدن این همه دادهٔ خام به اطلاعات، و نبود حتی یک خط تحلیل در کنار این داده‌ها، توی ذوق می‌زند. نوشته شده که نتایج کامل نظرسنجی در کانال حیات منتشر می‌شود ولی تا این لحظه که کمی بیش از یک هفته از انتشار نشریه می‌گذرد، خبری نشده است.در صفحهٔ نهم، اولین متن به توصیف تاریخچهٔ مسجد دانشگاه اختصاص یافته است. بخش زیادی از این تاریخچه به فضای مسجد و ساخت آن اشاره کرده است، و شاید رویکردی متضاد باقی نشریه را دارد: در حالی که بسیاری از متون این نشریه به نقش «رسالت» مسجد در هویت آن اشاره کرده‌اند، این متن که نهایتا قرار است هویت یک مسجد را بازگو کند، غیر از نماز جماعت به «مراسمات مذهبی» و «حضور اهالی محله» اقناع می‌کند و اشاره‌ای به نقش این مسجد در هویت دانشگاه، فعالیت‌های گذشتگان، اتفاقات مهمی که در آن افتاده است و… نمی‌کند. این خلا در متن دوم این صفحه جبران می‌شود، معرفی یک مستند در رابطه با مسجدی در شهریار تهران و این که چگونه این مستند، مسجد را به عنوان عاملی برای رشد افراد و یک اجتماع اثرگذار معرفی کرده است. صفحهٔ ۱۰ به مرحوم علی‌بالا حشمتیان، خادم درگذشتهٔ مسجد اختصاص یافته است و خاطراتی را نقل می‌کند؛ کادربندی این صفحه قطعا جزو زیباترین طرح‌های گرافیکی‌ای نیست که تا به حال دیده‌ام. صفحهٔ آخر این نشریه شامل توئیت‌هایی از دانشجویان راجع به مسجد است. بار دیگر کادربندی آن چنگی به دل نمی‌زند. در نگاه اول که توئیت‌ها را می‌بینید، متوجه می‌شوید که بعضی از این توئیت‌ها در پاسخ به توئیت دیگری هستند و شاید ضرورت و معنای آن در کنار آن توئیت دیگر دیده می‌شود، اما خبری از توئیت اول نیست. کلیت توئیت‌ها، در ادامهٔ متن‌ها و تاییدکنندهٔ محتوای کلی نشریه هستند.نصیحت‌های بیش از اندازه، سوالات بدون پاسخ.برای پرداختن به یک موضوع رویکردهای مختلفی وجود دارد. می‌توان به موضوع از دیدگاه‌های مختلف و بعضا متضاد پرداخت، یا یک دیدگاه را از جنبه‌های مختلف بسط داد. حیات سعی کرده رسالتی را از جنبه‌های مختلف بسط دهد که برای «مسجد» و هویت آن متصور است اما گرفتار یک آفت شده است: آنقدر به فاز نصیحت و ایجاد رسالت برای جامعه وارد شده نتوانسته ابعاد دیگر ماجرا را شاخ‌وبرگ دهد، و شاید در سه متن بتوانید کل متن‌های این نشریه را خلاصه و جمع‌آوری کنید. کلیت متن‌های «محرابی برای عبادت؟» و «قرارگاه توسعهٔ عبودیت» یکسان است، تا جایی که تیتر دومی، پاسخی به علامت سوال تیتر اولی است. با مطالعهٔ متون این شماره می‌توان دریافت که در پس ذهن نویسندگان، جنبه‌های دیگری هم بوده است، اما متن صرفا به همان نصیحت می‌پردازد: متن «احیای یک «گاه» تاریخی» نتیجه می‌گیرد مردم باید به رونق مسجد کمک کنند. این متن اشاره‌ای گذرا به سازمان‌های حکومتی و این که نباید بهشان امید بست می‌گوید، ولی توضیحی نمی‌دهد که چرا باید از این سازمان‌ها قطع امید کرد، چگونه باید نقدشان کرد و چرا اصلا وجود دارند. متن «مرکز فرماندهی» می‌گوید مسجد باعث تقویت پایه‌های اسلام است. با این شروع می‌شود که مسجد مرکز جنبش و حرکات اسلامی و انقلابی است، ولی در پاراگراف بعد، نویسنده ناخواسته این نهاد اجتماعی را به «مبدا کارهای خیر همگانی» تقلیل می‌دهد.به طور خلاصه، غیر از غلظت زیاد نصیحت، ایرادی جدی که من به این شماره از حیات وارد می‌دانم، این است که چیزی را به عنوان «کل» ارائه می‌دهد که اجزای ناقص بسیار دارد. ولی نباید فراموش کرد که این یعنی تحریریهٔ حیات سعی کرده یک «کل» یک‌پارچه را به عنوان خروجی پرونده ارائه دهد، که گام جسورانه‌ای است و به این ویژه‌نامه روح می‌بخشد.در نهایت، با توجه به همهٔ موارد فوق، بنده به شمارهٔ ۳۴ نشریهٔ حیات، نمرهٔ ۹.۵ از ۱۰ می‌دهم. برای هر کس چیزی برای عرضه دارد.امیرحسین پویا، دانشجوی مهندسی کامپیوتر شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2019 20:10:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی داد و فریاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-yl3v2ophstu5</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ بیستم دوهفته‌نامۀ «داد» - دانشگاه صنعتی شریفعکس جلد شمارۀ بیستم دوهفته‌نامۀ «داد»برای کسی که قبلا حاشیه نوشتنش به نشریات در حد هفتاد هشتاد کلمه میز نشریات روزنامه بوده، نوشتن هفتصد هشتصد کلمه در نقد داد شماره 20 کمی خرق عادت است، حداقلش این توفیق اجباری را برایش دارد که برای اولین بار یکی از نشریات دانشگاه را از اول تا آخر به طور کامل و با دقت بخواند.آخرین شمارۀ داد در سال قبل موضوع اصلی‌اش را به جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی اختصاص داده بود. عکس جلد حداقل از نظر من انتخاب مناسبی است؛ تصویری از سخنرانی مارتین لوترکینگ در دوران مبارزات تبعیض نژادی آمریکا که به خوبی حس موضوع پرونده را به خواننده انتقال می‌دهد. توضیح عکس جلد در صفحۀ آخر هم تا حدود خوبی موضوع پرونده را برای خوانندۀ کم‌حوصله روشن می‌کند. انتخاب تیتر هم نسبتا نمرۀ قبولی را می‌گیرد، هم بال محتوا را با خود دارد و هم ابهام پشت آن برای خواننده جذاب است.از نظر نگارش، ویراستاری و صفحه‌آرایی این شمارۀ داد مشکل خاصی ندارد و داد روند قابل قبول و ثابت خود را حفظ کرده است، حداقلش این است که وسط خواندن هیچ متنی توی ذوق‌تان نمی‌خورد و جایی هم قرار نیست از خواندن رنج ببرید یا اذیت شوید.داد برای پرونده‌ ویژه‌اش سه متن و نیم دارد؛ سرمقاله و دو مقاله‌ای که عنوان پرونده دارند و تا حدودی مقاله نیما امینی که برچسب اقتصاد خورده. سرمقاله مجتبی نظری سعی کرده به صورت شسته رفته همه حرف داد را بزند؛ چرا به جامعه مدنی نیاز داریم و باید به سمت آن حرکت کنیم؟ جامعه مدنی چیست و چه مصداق‌هایی دارد؟ چه نقشی را در حکومت‌های امروزی بازی می‌کند و چه کارکردهایی می‌تواند داشته باشد؟ جامعه مدنی در ایران چه تاریخچه‌ای دارد و چه مانعی‌هایی مانع گسترش آن در فضای امروز جامعه ایران می‌شود؟قلم سرمقاله روان است و هرآنچه را خواسته به خوبی منتقل کرده و خواننده ناآشنا را در پیچ و خم اصطلاحات گنگ فلسفه سیاسی به دام ننداخته است. انتخاب تیتر هم هوشمندی و خلاقیت قابل توجهی دارد.مقاله محمدمهدی امیری احتمالا قرار است پایه و اساس پرونده این شماره باشد؛ تاریخچه‌ای از معنای جامعه مدنی در بین اندیشمندان و فیلسوفان و چرایی بوجود آمدن جامعه مدنی و بعد از آن بنیان‌ها، اصول و ویژگی‌های جامعه مدنی در غرب. باز هم متن روان، گیرا و خلاصه است و خواننده را خسته نمی‌کند. تصاویر انتخاب شده برای متن هم نسبتا معنای موردنظر آن را می‌رساند. البته اشتراک‌هایی در این مقاله با سرمقاله دیده می‌شود. تیتر هم فقط نمره قبولی را می‌گیرد و نه چیزی بیشتر.مقاله مهسا نصیری را می‌توان تیر خلاص داد شماره 20 دانست. اول مقاله به تعریف جامعه مدنی و کارکردهای آن و نیز توسعه و گسترش آن در دهه‌های اخیر می‌پردازد و سپس با معرفی مصداق‌های جامعه مدنی به موضوع اصلی مقاله وارد می‌شود؛ جمعیت امام علی (ع). بعد از مروری بر تاریخچه و فعالیت‌های این جمعیت، اقدامات آن در سیل نوروز 98 بازگو و بعد از انتقادها و فشارهایی که از سوی برخی رسانه‌ها و نهادها از جمله روزنامه کیهان به جمعیت وارد شده، گفته می‌شود و در آخر با اشاره به جوابیۀ جمعیت امام علی(ع) به اتهام‌های روزنامه کیهان لب به اعتراض علیه فشارهای وارد از سوی حاکمیت به فعالین مدنی مستقل و احتمالا غیرهم‌سو با حاکمیت می‌گشاید. برخلاف تصویر اول، تصویر دوم این مقاله ربط زیادی به متن ندارد و تقریبا همان تصویری است که برای مقاله قبلی هم استفاده شده و بهتر بود به جای آن بخشی از اتهام‌های وارد به جمعیت در رسانه‌ها پوشش داده شود. تیتر متن هم نمره قبولی را می‌گیرد.مقاله اقتصادی این شماره به قلم نیما امینی با تیتر نسبتا ضعیفش قرار است به موضوع حقوق کارگران بپردازد، ابتدا بحث شوراهای کارگری و موانع قانونی تشکیل شوراهای کارگری مستقل در ایران را بررسی می‌کند و سپس موضوع بنگاه‌های خودگردان کارگری را پیش می‌کشد و احتمالا قصد دارد آن را راهی برای تأمین حقوق کارگر معرفی کند و البته ضمن قبول مشکلات این بنگاه‌ها به یک نمونه تجربه شده آن در جهان اشاره می‌کند.مقاله‌های بعدی به طور کامل از موضوع پرونده خارج می‌شوند و احساس ابتر ماندن موضوع پرونده به خواننده القا می‌شود. مقاله اندیشه این شماره با تیتر نسبتا جذاب و خوب خود نقاب‌هایی مثل دشوارنویسی، استناد به دیگران و شبه علم را معرفی می‌کند که نویسندگان برای جبران ضعف محتوا و قلم‌شان پشت آنها پنهان می‌شوند. مقاله محمدمهدی حداد سعی کرده صاف و پوست‌کنده حرف خودش را بزند و به خوبی خواننده را با خود همراه کند و تا انتهای متن بکشاند.مقاله بعدی برچسب اندیشه دارد و در واقع معرفی کتاب است. تیتر و عکس مقاله و لید آن جذابیت کافی برای همراه کردن مخاطب را دارد، در ادامه به مروری بر زندگی حرفه‌ای استیو جابز پرداخته و سپس ذکر دلایلی برای خوب نبودن رفتن دنبال اشتیاق و معرفی و نقد نظریۀ تصمیم و در نهایت خاطره‌ای از تصمیم‌گیری داروین برای ازدواج. با وجود طولانی بودن متن علی سورچاپ موضوع جذاب و کاربردی، مقاله را تا حدودی از کسالت‌بار بودن درآورده است.آخرین مقاله داد 20 هم به سراغ فروغ فرخ‌زاد و آثار و اندیشه‌هایش رفته و فرزاد فتوحی با مرور کوتاه دوره‌های مختلف زندگی شعری فروغ، آثار و سبک و اندیشه او را نقد و بررسی کرده است. مقاله بخش فرهنگ و هنر داد اطلاعات زیادی را به صورت بسته‌بندی شده در اختیار خواننده قرار می‌دهد ولی برای خواننده‌ای که در سرزمین شعر فروغ اهلی نباشد، حاصل خاصی به همراه ندارد و دایره مخاطبانش احتمالا خیلی تنگ است.بیستمین شماره داد در مجموع کیفیت ثابت و خوب شماره‌های قبلی را حفظ کرده ولی فریادش نسبت به شماره‌های قبلی شدت و فرکانس پایین‌تری دارد؛ شاید بچه‌های داد این موضوع را آگاهانه انتخاب کرده‌اند و شاید هم خستگی آخر ترم آنها را مجبور کرده است.محمد جواد شاکر آرانی، سردبیر روزنامه شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 19:41:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک کلیشۀ کودکانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%B4%DB%80-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%87-gvruyfimqqff</link>
                <description>نقدی بر شمارۀ بیست و نهم ماه‌نامۀ بامداد - کانون شعر و ادب دانشگاه شریفعکس جلد شمارۀ بیست و نهم ماه‌نامۀ بامدادشمارۀ ۲۹ بامداد به موضوع «کودکان» پرداخته‌است. تصویر جلد نمای دو کودک خندان را نشان می‌دهد بی‌هیچ توضیحی. از آن‌جا که انتظار می‌رود با توجه به صاحب امتیازی بامداد این شماره در صورت پرداختن به موضوع کودکان، ارتباطی بین این موضوع و شعر و ادب برقرار کرده‌ و به موضوع کودکان در ادبیات پرداخته‌باشد، جا داشت در انتخاب طرح جلد خلاقیت بیشتری خرج شده و حتی اگر تنها یک عکسِ ساده برای جلد برگزیده می‌شود، این تصویر ارتباط بیشتری با موضوع داشته‌باشد. نداشتن تیتر جلد از اشکالات بارز این شماره (و نیز شماره‌های پیشین) به شمار می‌آید. قسمت بالای جلد به راه‌های ارتباطی با کانون شعر و ادب و نشریه و نیز شناسنامۀ کلی این شماره اختصاص دارد؛ گرچه جا داشت نام نویسندگان این شماره نیز به صورت مدون در قسمتی از نشریه به چاپ برسد.در نگاهی کلی به این شماره می‌توان گفت از نکات مثبت، پرداختن اکثر متون به موضوعِ این شماره است؛ هرچند که جا داشت با توجه به هدفِ بیان‌شده توسط سردبیر، بیشتر شاهد نگاه به موضوع از دریچۀ ادبیات باشیم. در بسیاری از متون تیتری که بر متن نقش بسته‌است یا نام ستون است (مانند «معرفی جایزۀ ادبی» یا «معرفی کتاب») که شایسته بود علاوه بر آن تیتری برای متن نیز انتخاب شود یا توضیح متن است و نه تیتر آن (مانند «گزارش جلسات شعرخوانی و سیر تحول شعر معاصر» و «معرفی فرهنگسرای بهمن»). قرار گرفتن مطالب مربوط به مسائلِ ادبی روز در کنار متون مربوط به پروندۀ شماره از جمله سایرِ نکاتِ مثبت است.صفحه‌آراییِ بامداد احتمالا نقش مضاعفی در ترغیب کردنتان به خواندن نشریه ایفا نخواهدکرد. در برخی متن‌ها فاصلۀ بین واژه‌ها رعایت نشده و چیزی جز نیم‌فاصله نمی‌بینید. این فشردگی و به‌هم‌تنیدگی خواندن را دشوار کرده هرچند که می‌توان آن را نوعی اشکال ویراستاری نیز تلقی کرد. در مواردی نیز فواصل بین واژه‌ها متفاوت است. نمی‌توان متوجه شد که داشتن نیم‌فاصلۀ نابه‌جا حتی در تیتر را می‌توان اشکال ویراستاری برشمرد یا صفحه‌آرایی. فاصلۀ بین علائم نگارشی و واژه‌ها نیز در اکثر موارد رعایت نشده‌است. استفادۀ نابه‌جا از علائم نگارشی نیز بسیار مشهود است. از جملۀ آن استفاده از «()» (پرانتز) به جای «[]» (قلاب) و یا استفاده از «&quot;&quot;» (quotation) به جای ««»» (گیومه). استفاده از «:)» در متن، اشتباهی است که از نشریۀ کانون شعر و ادب انتظار نمی‌رفت.نشریه با سرمقالۀ فلاحی آغاز می‌شود. کوتاه و مختصر که به موضوعِ شماره اشاره دارد. در ادامه تقویم ادبی خردادماه آمده که در آن زادروز و درگذشت افراد ادبی سرشناس، در این ماه، ذکر شده‌است‌. خوش‌فکری و خوش‌ذوقی است و برای خواننده جالب می‌نماید. در بخشِ باقیماندۀ صفحه نیز فهرست را می‌بینیم. در «تجربۀ اولین خرید کتاب»، طهانی که دانشجوی دانشگاه تهران جنوب است، همان‌طور که واضح است از اولین تجربه‌اش در خرید کتاب می‌گوید. موضوع جالبی است؛ گرچه شاید پرداختِ آن به جذابیتِ موضوع نباشد. طهانی تلاش کرده‌است در خلال متن اشاره‌ای هم به عدم وجود تفریحات مناسب برای کودکان در جامعۀ ما داشته‌باشد که درخورِ ستایش است. «معرفی جایزۀ ادبی» این شماره، به فراخور موضوع، به معرفی یک جشنواره و جایزۀ ایرانی و مختص کتاب کودک برای داشتن معیاری مناسب‌تر جهت تهیۀ کتابی مناسبِ کودکان می‌پردازد. متن مختصر و مفیدی است و برای مخاطبِ «خریدار» کتاب معرفی جامعی ارائه می‌دهد. «من شرمنده ام» بیش از آن که متن ادبی یا مرتبط با موضوع کودکان و ادبیات باشد، دغدغۀ اجتماعی است. کلیشه بود از نظر من؛ اما حرفی درست. راستش نمی‌دانم جایش در این شماره بود یا نه، اما به شخصه از موضوع «کودکان» در «بامداد» چنین برداشتی نداشتم. در ادامه، جوادی، دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران، به معرفی و بررسی «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی می‌پردازد. داستانی که نمونه‌ای درخشان در ادبیاتِ آگاهی‌بخشِ داستانِ کودک محسوب شده و انتخاب آن را برای بررسی در این شماره می‌توان انتخابی شایسته و مناسب دانست. جوادی به خوبی به جنبه‌های مختلف داستان، فضای ذهنی بهرنگی و بازتاب آن در مجامع و ذهن مخاطب پرداخته و تحلیلی شسته و رفته ارائه کرده‌است. معرفی‌ کوتاه مجلۀ «ناداستان» همشهری مطلب بعدی است که تحت عنوان «واقعیت، حجمی یک تکه و بزرگ» به قلم امید ظریفی نگاشته شده‌است. معرفی مجله‌ای ادبی که نسبتا جدید بوده و بسیاری احتمالا با آن آشنایی نداشته باشند را می‌توان از کارهای خوب این شماره دانست. «گزارش جلسات شعرخوانی و سیر تحول شعر معاصر» اما بیشتر «متن ادبی» بود تا «گزارش». از دید یک مخاطب بعد از خواندن متن بیشتر احساس کردم توصیفی و تمجیدی از دکتر رحیمی‌دوست (و کمی هم دکتر جواهریان) را خوانده‌ام. غلیان احساسات و تمجید، در نگاه اول از دید خواننده‌ای ناآشنا با فضای این کلاس که متن را به امید آشنایی فنی و در چهارچوب با موضوع آغاز کرده‌است، بسیار به چشم می‌آید. به تصور بنده که البته قطعا تخصصی کمتر از نگارنده در این زمینه دارم، انتظار می‌رود متنی که بر آن عنوان «گزارش» می‌گذاریم به بررسی ابعاد مختلف آن موضوع و با ادبیاتی بسیار گزارشی‌تر و توصیفی‌تر بپردازد. «معرفی فرهنگسرای بهمن» نیز متن مفیدی است. اقدام به معرفی این اماکن که این روزها کمتر به آن‌ها پرداخته می‌شود از نکات مثبت بامداد است. «کودکان کار» متنی است به طبع با همین موضوع. کوتاه و احساسی. متنی که بار دیگر خواننده را در مورد هدف کلی این شماره از بامداد به فکر فرو می‌برد. موضوع انتخاب‌شده بی‌شک ارزشمند و مستحق بررسی است؛ با این حال شاید برای مثال پرداختن به آن از دریچۀ کمبود این موضوعات در آثار ادبی این روزهایمان، دریچه‌ای نوین‌تر، مرتبط‌تر و با توجه به توانمندی‌های دوستان کانون و شعر و ادب دانشگاه، اثرگذارتر می‌بود. در «معرفی کتاب» آرامی‌منش که دانشجوی شیمی فیزیک است، به معرفی کتاب «جهان هولوگرافیک» می‌پردازد. شیوۀ روایت او، باز کردن موضوع و نقل مستقیم قسمتی از نثر کتاب به گونه‌ای است که می‌تواند خواننده را نسبت به مطالعۀ کتاب جذب کند. در «آخرین بامدادِ بهار» فلاحی موضوعات مورد بررسی در «بامداد»های ترم را مرور می‌کند و بیان می‌کند به این موضوعات از دریچۀ ادبیات نگاه شده‌است (مطلبی که لااقل در مورد دو متن از شمارۀ ۲۹ خیلی صدق نمی‌کرد). پرداختن به پرونده‌های ویژه و موضوعات مشخص در حوزۀ ادبیات در هر شماره، از نقاط قوت بامداد است. تلاشی که از دید بنده مقداری از آن به سبب نداشتن طرح و تیتر مناسب روی جلد تقریبا از دید مخاطب دور می‌ماند. جلد پشت نیز به «اخبار ادبی» ماه از اعلام فراخوان کنگره و همایش تا انتشار کتاب اختصاص یافته‌است.در پایان می‌توان گفت این شماره از بامداد انتخابِ موضوع خوبی داشت که با تلاش در پرداخت و پیاده‌سازی بهتر، می‌توانست حق مطلب را شایسته‌تر ادا کند.مریم قیدی، دانشجوی مهندسی هوافضا شریف </description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 19 Aug 2019 21:14:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر رایانش، فرزند ارشد نشریات علمی</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-trhxbtgdxors</link>
                <description>نقدی بر شماره‌ی دوازدهم نشریه‌ی «رایانش» - انجمن علمی دانشکده مهندسی کامپیوترعکس جلد شماره‌ی دوازدهم نشریه‌ی رایانشرایانش را به جرات می‌توان فرزند ارشد نشریات علمی دانشگاه نامید. نشریه‌ای با قالبی پخته و کارآمد، طیف گسترده‌ی نویسندگان و رضایت عمومی خوانندگان. از برترین نشریات دانشگاه و غیره و ذلک. لکن، وقت من و حوصله‌ی شما تنگ است و ایرادگیری بس جذاب‌تر از تعریف‌کردن می‌نماید و البته که قلم نیز هوس‌باز است.۱۲ صفحه است این شماره. نمای دانشکده‌ی کامپیوتر، پس‌زمینه‌ایست برای شمایلی که خبر از محتویات شماره می‌دهد. دو تیتر بزرگ و نام نشریه، کافی‌ست. هم توجه جلب می‌کند و هم خبر می‌دهد از سر درون. بیش از این نیازی نیست و کمتر، کم‌لطفی انگاشته می‌شود. همین کافی‌ست و مناسب است. سرمقاله‌ای از دولت‌آبادی و سپاس تیم نشریه از مخاطبان. سزاست اگر بگوییم کاش قلم دیگری بر سرمقاله نمی‌نشست. علی ای حال، پاره‌متن خوبی‌ست. همان است که پرونده‌ی مندرج  از شما طلب می‌کند، همان که محمد نداف یادآور است. قلمی شیوا دارد و شیرین است و کوتاه، بازخوانی آن کژنویسی‌های متون را از یاد می‌برد. شناسنامه‌ی نشریه در ادامه آمده است و نشانی رایانش در تلگرام. اگر تا کنون متوجه دایره‌های رنگی پایین صفحه نشده‌اید، شماره‌ی صفحه‌اند که نقشی از اعداد دودویی زده‌اند. علیرضا هاشمی نویسنده‌ی نخستین مقاله‌ی این شماره است، مقاله‌ای سرشار از ایرادات نگارشی و استفاده‌ی نابجا از کلمات. آیا اصل بر نگارشی غیر رسمی‌ست؟ باشد. چگونه ممکن است که نویسنده در یک متن از هر دوی “” و «» استفاده کند؟ مصرم که ایراد بزرگی‌ست، زیرا جلوه‌ای نازیبا دارد. رعایت نیم‌فاصله، ما را از دیگر ایرادات مصون نگاه نمی‌دارد. هر چیز جای خود. بزرگ‌ترین ایراد اما، نه نگارشی‌ست و نه املایی. ایراد خود متن است. شما متنی نوشته‌اید و در نهایت صحبتی از حضرت امام ضمیمه‌ی آن کرده‌اید، یا کلمات شما ضمیمه‌ای بلند و بالا بر صحبت ایشان‌ند؟ اگر دومی باشد -که مشکوکم به غیر و علتش مشهود است- سراپا ایراد است این متن. قلم به شما داده‌اند که بر صفحه برانید، آنچه را که در ذهن شما می‌گذرد. آن‌چه نوشته‌اید از دیگری‌ست، فکر و ذهن دیگریست، از شما نیست. گیریم که عیبی ندارد ضمیمه‌نوشتن و سلیقه‌ی من است این اراجیف خطوط بالا. انتقادند فرمایشاتتان؟ به چه کسی؟ جامعه را نکوهش می‌کنید یا دانشگاهیان (که بله، دانشگاهیان هم از جامعه‌اند و ال و بل) را؟ راستش را بگویم و کوتاه کنم صحبت از این صفحه را. هم‌کلامی کوتاه با مسافر قطار شهری را ترجیح می‌دهم بر بازخوانی این متن، که از اولی دردی هویداست و دومی در بهترین شرایط نیازمند توضیح نگارنده است. به پرونده برسیم، با سه بخش نامه، متن جعلی و رایاجوک. تعریف از دو بخش اول است یا تخریب بخش سوم، نمی‌دانم. می‌دانم اما که کج‌سلیقگی محرز است، هنگامی که رایاجوک هم‌نشین متونی می‌شود که به دور از هیجانات نوجوانانه نگاشته شده‌اند و چیزی جز پوزخند به شوخی‌های متن در خود دارند. وارد بحث رایاجوک‌ شدن بیهوده است و وقت‌گیر. طنز نیست و اگر باشد، متن طنز خوبی نیست. جدی نیست و اگر باشد، به همان منوال قبلی، متن جدی خوبی نیست. اگر در نظر بگیریم که متن نشریه‌ایست برای دانشکده و مخاطبانش رفقای هر روزه‌ی ما و ایرادی ندارد این‌گونه نوشتن، سلمنا، بنویسید و بخوانید و لذت ببرید (اگر توانید). پرداختن به نامه و متن جعلی دل‌نشین‌تر است. نامه‌ها پرداخته‌ی ذهن انسان‌هایی هستند با کوله‌باری از تجربه‌های مختلف. به عبارتی، هر یک از دانشجویان دانشکده‌ی مهندسی کامپیوتر، قادرند از پنجره‌ی این صحبت‌ها صدای آینده‌ی خود را بشنوند و بدیهی‌ست که رایانش جز این هدفی نمی‌دیده و شکر که نائل آمده. متن جعلی محتوایی دارد قابل ستایش. شایسته است بازنوشته شود، فرم دیگری به تن کند، قلم دیگری براندش و آنقدر این راه تکرار شود تا آویزه‌ای باشد بر گوش‌هامان. بخوانیدش، باز بخوانیدش. زیباست. متن بعدی از محمد نداف است. کارشناسی را در شریف به پایان برده، دانشکده‌ی مهندسی کامپیوتر. برای ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران می‌خواند. از سیر فکر خود می‌گوید، نمایان می‌کند که چگونه سر از دانشکده‌های علوم انسانی دانشگاه تهران درآورده و اگر با من هم‌نظر باشید، خود را خط‌شکن می‌داند. بی‌راه نیست، خطوط ترسیم‌شده‌ی جامعه و بندهای آن را نمایان می‌کند و منزجر می‌کند آدمی‌زاد را از قوانین نانوشته‌ای که پیش آورده. نظام آموزشی را به چالش می‌کشد و از نخبه‌ها می‌گوید. نیازهایش را می‌شمارد و پیرامونشان سخن می‌راند. بهترین مقاله‌ی این شماره نیست اما خواندنش هم خالی از لطف نیست. می‌توان از ایرادات نگارشی و املایی کوچک آن صرف نظر کرد، که صحبتی دارد و به هر زبانی، شنیدنش مفید است. حورا ابوطالبی نوشته است، پاسخی بر نوشته‌ای در شماره‌ی پیشین. امتیاز بزرگی برای رایانش است این قسم گفتمان‌ها. کسی معترض است با ادبیات خود، شورای صنفی پاسخ می‌دهد و او هم با ادبیات خود.هر دو اما رایانش را به عنوان سامانه‌ی ارتباطی انتخاب می‌کنند که نشانی عیان از نفوذ این نشریه در دانشکده است. جذاب‌ترین صفحات رایانش اما، دو صفحه‌ی آخر آن است. از دانشجویان رشته‌ی کامپیوتر، طراحی بازی دور از انتظار نیست. این بار گروه رایانش اقدام به تولید بازی‌ای در بستر تلگرام کرده‌اند و خود را از مابقی نشریات دانشگاه متمایز ساخته‌اند. توییت‌های صفحه‌ی آخر جنبه‌ی طنز شماره را حفظ کرده‌اند و پشت جلد، اختصاص به توییت‌هایی دارند که در بازخورد به متن «هیس، دخترها مهندس نمی‌شوند» ارسال شده‌اند. اما در صفحه‌ی آخر این شماره، علی اسدی نوشته است. هر چند کوتاه و کم، اما فوق‌العاده زیبا و پرمحتوا. سلیقه حکم به برتری این نوشته بر کل شماره می‌دهد. پایان خوشی بر پایان دوره‌ی دوم رایانش.نیما فلاحیان، دانشجوی مهندسی کامپیوتر شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2019 21:54:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوجی که در اوج نبود!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%A7%D9%88%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-esafwruiztbg</link>
                <description>نقدی بر شماره‌ی سی و هفتم نشریه‌ی «اوج» انجمن علمی دانشکده هوافضای شریفجلد ماه‌نامه‌ی اوج، شماره‌ی سی و هفتمشماره‌ی سی و هفتم ماه­نامه‌ی «اوج» در اولین برخوردی که مخاطب با آن دارد، تداعی بخش جان­باختگان پرواز 655 خطوط هوایی «هواپیمایی جمهوری اسلامی» می­باشد. اما پس از کمی دقت به جلد، با فضای زیاد و خالی­ای مواجه می­‌شویم که در ذوق خواننده می­زند. تیتر روی جلد و زیرتیتر آن در گوشه‌ی تصویر آن‌هم درحالی‌که فضای زیادی در نیمه‌ی بالایی خالی است، خوب جلوه نمی­‌کند و ایرادی اساسی به طراح جلد وارد است.صفحه‌­آرایی این شماره­‌ی اوج خوب نمی­‌باشد. صفحه‌­بندی از شماره‌ی 2 شروع شده‌ است، اندازه‌­ی متون در برخی مقالات با دیگری متفاوت است، عکس‌­ها توضیح مناسبی ندارند؛ و اوج آن در مقاله‌ی «تنفس مرگ» رخ می‌­نماید. جایی که عکس انتهایی مقاله همراه با توضیح انگلیسی و با شماره‌­های نامربوط به مقاله منتشر شده است. به‌طور کلی در بخش گرافیک، صفحه‌­آرایی و طراحی جلد، اوج نمره‌­ی خوبی نمی‌گیرد. حتی پشت جلد آن­‌ها نیز خالی از خلاقیت و هرگونه کار گرافیکی منحصربه‌فرد است؛ تنها نام تیم گردآورنده‌­ی نشریه، آن هم با سایزی درشت به‌گونه‌­ای که فضای پشت جلد را پر کند، نوشته شده است.نقطه­‌ی قوت اوج، در مطالب و تولید محتوای خوب این شماره­‌ی آن می­باشد. به‌طورکلی هم وقایع روز را پوشش داده‌­اند و هم مطالبی درخور دانشکده‌­ی هوافضا. هم‌چنین شامل گزارش­‌هایی از اخبار دانشکده می‌باشد. در این بین به فرهنگ و هنر هم بی‌­توجه نبوده و یک معرفی فیلم در انتها و یک متن ادبی متناسب با «جشن تیرگان» در نیمه­‌ی اول این شماره از نشریه جای داده‌اند.در این شماره ترتیب چینش مقالات، حکایت آب سرد ریختن در لیوانی است که پیش از آن چای داغ در آن بوده! شاید بهتر بود در این شماره نیز هم‌چون شماره‌­ی قبل مقاله‌­ی خانم حجابی پیش از مقاله‌ی «عرشه‌­ی پرواز» چاپ می­‌گردید. گرچه اوج متعلق به انجمن علمی دانشکده­ی هوافضا می­‌باشد، شاید بهتر بود مقاله­‌ی «تنفس مرگ» در نشریه‌­ای دیگر که با موضوع آن نشریه نیز متناسب باشد چاپ می­‌شد چرا که تنها ارتباط این مقاله، گرچه مقاله‌­ی خوبی است، با انجمن علمی دانشکده­‌ی هوافضا و نشریه­‌ی اوج؛ اصطلاحا هوافضایی بودن نویسنده­‌ی اثر است.یکی از مهم‌­ترین نکات در خوانش نشریات، بحث ویراستاری آن است. ویراستاری اوج برخلاف انتظار ظاهر شد و ضعیف بود. سرآمد این اشتباه‌­ها در سرمقاله و جمع‌بندی عربی لغات فارسی بود. متن سرمقاله جایی محاوره‌­ای و جایی رسمی بود، هم‌چنین در برخی جملات قواعد ویراستاری رعایت نشده بود و جملات با پایان درستی همراه نبودند. از طرفی لغاتی مانند «کلیاک» شاید بهتر بود اعراب‌گذاری شوند، حداقل بار اولی که نوشته می­‌شدند، تا خواننده دچار بدخوانی نشود. کلماتی مانند گزارش و آزمایش نیز کلماتی فارسی هستند و بهتر بود به‌صورت عربی جمع بسته نشوند.یکی دیگر از ضعف­‌هایی که در اکثر مقالات این شماره اوج به چشم می­‌خورد، عنوان­‌های برخی مقالات است که چندان خوب نبوده و در برخی حکم زیرتیترِ نداشته را ایفا می­‌کنند. عدم اختصاص زیرتیتر به اکثر مقالات از دیگر نقاط ضعف این شماره­‌ی اوج می­باشد.حال اگر بخواهیم نگاهی ترتیبی به متن‌­ها داشته باشم؛ می­‌توانم بگویم سرمقاله، حکایت یک تجربه‌­ی شنیدنی برای یک دانشجوی هوافضا است که تجربیات خود در تابستان­ه‌ای تحصیلی خود را به رشته‌ی تحریر درآورده است. حضور متنی از شورای صنفی دانشکده­ی هوافضا و یک گزارش‌­دهی مناسب در اوج، بیش از پیش به افزایش ارتباط اوج و مخاطب دانشکده‌­ای این نشریه می­‌افزاید و از نقاط قوت این نشریه می‌باشد.در عرشه‌ی پرواز(4)، نویسنده به معرفی بخشی از دستگاه‌های کنترل هواپیمای ایرباس 300 سری 600 پرداخته است. مقاله صرفا جنبه‌ی معرفی دارد. مسئله‌ای که قابل تامل است، عدم وجود توضیح زیر عکس در تمامی عکس‌های مقاله است. گرچه هر قسمت متن مشخصا مربوط به عکس روبروری آن است و تفکیک خوبی صورت پذیرفته است، اما بهتر بود خط اول که توضیح مختصری از هر قسمت است به توضیح زیر عکس اختصاص داده می­‌شد.این شماره‌­ی اوج شامل دو گزارش از تیم‌­های شرکت­‌کننده‌­ی دانشکده‌­ی هوافضا در رقابت­‌های بین‌­المللی است. پرداختن به موضوع‌های درون دانشکده‌ای، معرفی تیم‌های برتر و تهیه‌ی گزارش از چنین رویدادی از بخش‌های جذاب و خواندنی این شماره است. اما مسئله‌ای که باز به صفحه‌آرایی این شماره برمی‌گردد؛ عدم یکسانی اندازه‌ی لغات دو مقاله است.«تیرگان» اما جز در ایراد ویرستاری و نوع چینش آن، مقاله‌­ای خوب و خواندنی بود. حجابی با تاکید بر ریشه‌های ملی‌­گرایانه و سنن ایرانی، با بهره‌­گیری از منظومه‌­ی «آرش کمان‌گیر» مقاله­‌ای با ارزش ادبی خوب به رشته‌­ی تحریر درآورده است. مقاله‌­ی «آشیانی در آسمان هفتم» نیز تنها ایرادش در توضیح شکل‌­ها و زیرتیتر بود و غیر از این دو ایراد، مقاله‌­ی خوبی در معرفی نسلی از هواپیماهای بدون سرنشین است. به‌طور کلی این شماره از نشریه اوج به معرفی و بررسی پهپادها پرداخته است و توانسته به‌خوبی موضوع‌های روز پیرامون پهپادها -سرنگونی پهپاد آمریکایی- را، پوشش دهد. نکته‌ی جالب‌تر حتی معرفی پهپاد سرنگون شده‌ی ایالات متحده بر فراز خاک ایران است.از جمله مقالاتی که توجه بنده را به خود جلب کرد، مقاله‌­ی مربوط به طرح جلد شماره‌­ی تیرماه نشریه‌­ی اوج می باشد. گزارشی از انهدام پرواز 655 هُما به مقصد دوبی. تناسب نگارش چنین مقاله‌­ای با تاریخ این رویداد از نقاط قوت این شماره­‌ می‌باشد. اما ایراد این مقاله در نوع مرجع‌­دهی و راستی­‌آزمایی سخنان نویسنده است، گرچه در خلال متن از یک مستند صحبت به‌میان آمده اما به گفته‌ی خود نویسنده صحبت‌هایی از یک سری منابع آمریکایی کرده است که آن‌ها نیز معرفی نشده‌اند. نویسنده در ابتدای متن، اذعان دارد قسمت­‌هایی که نقل قول است را با خطوطی زیر متن مشخص کرده است. از طرفی سردبیر و ویراستار در این قسمت باید این نکته را به نویسنده گوش­زد کرده و مقاله‌­ای استاندارد چاپ می‌­کردند، چرا که نقل قول‌ها و چنین سخنانی که متعلق به خود نویسنده نمی‌باشد، می‌بایست در گیومه و با ذکر منبع منتشر شوند. دیگر ایراد این مقاله در قسمت‌هایی است که اصرار دارد برخی از بخش­‌های مقاله نوشته‌­ی نویسنده­‌ی مقاله است و طبیعی است وقتی تحلیلی ارائه می‌شود که طبق ادعای نویسنده و هم‌چنین استانداردها، نشان از نقل قول یا انتشار متن توسط نهاد دیگری را ندارد، اظهار نظر نویسنده است. ایراد دیگر باز هم نداشتن توضیح زیرعکسی می­‌باشد که حداقل نام کاریکاتوریست عکس و منابع عکس‌ها را معرفی کند. مقاله‌­ی بهاری هم مقاله­‌ای با محتوای خوب و بیشتر گزارشی از تاریخ هواپیماهای بدون سرنشین است که همان ایرادهای مقالات دیگر اوج نظیر توضیح زیر عکس و مشکلات ویراستاری را به‌همراه دارد. این مقاله به ریشه‌ی تاریخ پهپادها پرداخته و صرفا جنبه‌ی افزایش معلومات مخاطب را دارد. دیگر ایراد در چینش مقالات، خود را در این قسمت نشان می‌دهد؛ این شماره‌ی اوج همان‌طور که گفتم به موضوع پهپادها پرداخته و بهتر بود مقاله‌ای با رویکرد تاریخی در این موضوع پیش‌تر از مقاله‌ی «شاهینی در آسمان هفتم» منتشر می‌­شد.«تنفس مرگ» اما مقاله­‌ی خوبی است، گرچه، همان‌طور که اشاره شد، جای این مقاله شاید در اوج نباشد اما مقاله­‌ای است با رویکرد افزایش معلومات خواننده. بارز‌ترین ایراد آن نیز توضیح عکسِ نمودارهای دایره­ای انتهای مقاله می‌­باشد که به زبان انگلیسی و با شماره­‌های مربوط به مرجع نمودارها می­‌باشد. «نخستین انسان»، مقاله‌­ای قابل توجه و خواندنی است که به معرفی فیلمی با همین عنوان می­‌پردازد. با توجه به اطلاعات ارائه‌ شده در متن می‌­توان پی به توانایی بالای نویسنده در معرفی فیلم برد.در نهایت نیز می­‌توان گفت در گام اول با رفع ایرادهای صفحه‌­آرایی و ویراستاری می­‌توانیم شاهدی اوجی قوی‌­تر در دانشکده هوافضا باشیم.علی بهرامی ثانی، دانشجوی مهندسی و علم مواد شریف</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 16:25:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوجی که در اوج نبود!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%A7%D9%88%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-loxtyro2jtl7</link>
                <description>نقدی بر شماره‌ی سی و هفتم نشریه‌ی «اوج» انجمن علمی دانشکده هوافضای شریفجلد ماه‌نامه‌ی دانشجویی اوج، شماره‌ی سی و هفتمشماره‌ی سی و هفتم ماه­نامه‌ی «اوج» در اولین برخوردی که مخاطب با آن دارد، تداعی بخش جان­باختگان پرواز 655 خطوط هوایی «هواپیمایی جمهوری اسلامی» می­باشد. اما پس از کمی دقت به جلد، با فضای زیاد و خالی­ای مواجه می­‌شویم که در ذوق خواننده می­زند. تیتر روی جلد و زیرتیتر آن در گوشه‌ی تصویر آن‌هم درحالی‌که فضای زیادی در نیمه‌ی بالایی خالی است، خوب جلوه نمی­‌کند و ایرادی اساسی به طراح جلد وارد است.صفحه‌­آرایی این شماره­‌ی اوج خوب نمی­‌باشد. صفحه‌­بندی از شماره‌ی 2 شروع شده‌ است، اندازه‌­ی متون در برخی مقالات با دیگری متفاوت است، عکس‌­ها توضیح مناسبی ندارند؛ و اوج آن در مقاله‌ی «تنفس مرگ» رخ می‌­نماید. جایی که عکس انتهایی مقاله همراه با توضیح انگلیسی و با شماره‌­های نامربوط به مقاله منتشر شده است. به‌طور کلی در بخش گرافیک، صفحه‌­آرایی و طراحی جلد، اوج نمره‌­ی خوبی نمی‌گیرد. حتی پشت جلد آن­‌ها نیز خالی از خلاقیت و هرگونه کار گرافیکی منحصربه‌فرد است؛ تنها نام تیم گردآورنده‌­ی نشریه، آن هم با سایزی درشت به‌گونه‌­ای که فضای پشت جلد را پر کند، نوشته شده است.نقطه­‌ی قوت اوج، در مطالب و تولید محتوای خوب این شماره­‌ی آن می­باشد. به‌طورکلی هم وقایع روز را پوشش داده‌­اند و هم مطالبی درخور دانشکده‌­ی هوافضا. هم‌چنین شامل گزارش­‌هایی از اخبار دانشکده می‌باشد. در این بین به فرهنگ و هنر هم بی‌­توجه نبوده و یک معرفی فیلم در انتها و یک متن ادبی متناسب با «جشن تیرگان» در نیمه­‌ی اول این شماره از نشریه جای داده‌اند.در این شماره ترتیب چینش مقالات، حکایت آب سرد ریختن در لیوانی است که پیش از آن چای داغ در آن بوده! شاید بهتر بود در این شماره نیز هم‌چون شماره‌­ی قبل مقاله‌­ی خانم حجابی پیش از مقاله‌ی «عرشه‌­ی پرواز» چاپ می­‌گردید. گرچه اوج متعلق به انجمن علمی دانشکده­ی هوافضا می­‌باشد، شاید بهتر بود مقاله­‌ی «تنفس مرگ» در نشریه‌­ای دیگر که با موضوع آن نشریه نیز متناسب باشد چاپ می­‌شد چرا که تنها ارتباط این مقاله، گرچه مقاله‌­ی خوبی است، با انجمن علمی دانشکده­‌ی هوافضا و نشریه­‌ی اوج؛ اصطلاحا هوافضایی بودن نویسنده­‌ی اثر است.یکی از مهم‌­ترین نکات در خوانش نشریات، بحث ویراستاری آن است. ویراستاری اوج برخلاف انتظار ظاهر شد و ضعیف بود. سرآمد این اشتباه‌­ها در سرمقاله و جمع‌بندی عربی لغات فارسی بود. متن سرمقاله جایی محاوره‌­ای و جایی رسمی بود، هم‌چنین در برخی جملات قواعد ویراستاری رعایت نشده بود و جملات با پایان درستی همراه نبودند. از طرفی لغاتی مانند «کلیاک» شاید بهتر بود اعراب‌گذاری شوند، حداقل بار اولی که نوشته می­‌شدند، تا خواننده دچار بدخوانی نشود. کلماتی مانند گزارش و آزمایش نیز کلماتی فارسی هستند و بهتر بود به‌صورت عربی جمع بسته نشوند.یکی دیگر از ضعف­‌هایی که در اکثر مقالات این شماره اوج به چشم می­‌خورد، عنوان­‌های برخی مقالات است که چندان خوب نبوده و در برخی حکم زیرتیترِ نداشته را ایفا می­‌کنند. عدم اختصاص زیرتیتر به اکثر مقالات از دیگر نقاط ضعف این شماره­‌ی اوج می­باشد.حال اگر بخواهیم نگاهی ترتیبی به متن‌­ها داشته باشم؛ می­‌توانم بگویم سرمقاله، حکایت یک تجربه‌­ی شنیدنی برای یک دانشجوی هوافضا است که تجربیات خود در تابستان­ه‌ای تحصیلی خود را به رشته‌ی تحریر درآورده است. حضور متنی از شورای صنفی دانشکده­ی هوافضا و یک گزارش‌­دهی مناسب در اوج، بیش از پیش به افزایش ارتباط اوج و مخاطب دانشکده‌­ای این نشریه می­‌افزاید و از نقاط قوت این نشریه می‌باشد.در عرشه‌ی پرواز(4)، نویسنده به معرفی بخشی از دستگاه‌های کنترل هواپیمای ایرباس 300 سری 600 پرداخته است. مقاله صرفا جنبه‌ی معرفی دارد. مسئله‌ای که قابل تامل است، عدم وجود توضیح زیر عکس در تمامی عکس‌های مقاله است. گرچه هر قسمت متن مشخصا مربوط به عکس روبروری آن است و تفکیک خوبی صورت پذیرفته است، اما بهتر بود خط اول که توضیح مختصری از هر قسمت است به توضیح زیر عکس اختصاص داده می­‌شد.این شماره‌­ی اوج شامل دو گزارش از تیم‌­های شرکت­‌کننده‌­ی دانشکده‌­ی هوافضا در رقابت­‌های بین‌­المللی است. پرداختن به موضوع‌های درون دانشکده‌ای، معرفی تیم‌های برتر و تهیه‌ی گزارش از چنین رویدادی از بخش‌های جذاب و خواندنی این شماره است. اما مسئله‌ای که باز به صفحه‌آرایی این شماره برمی‌گردد؛ عدم یکسانی اندازه‌ی لغات دو مقاله است.«تیرگان» اما جز در ایراد ویرستاری و نوع چینش آن، مقاله‌­ای خوب و خواندنی بود. حجابی با تاکید بر ریشه‌های ملی‌­گرایانه و سنن ایرانی، با بهره‌­گیری از منظومه‌­ی «آرش کمان‌گیر» مقاله­‌ای با ارزش ادبی خوب به رشته‌­ی تحریر درآورده است. مقاله‌­ی «آشیانی در آسمان هفتم» نیز تنها ایرادش در توضیح شکل‌­ها و زیرتیتر بود و غیر از این دو ایراد، مقاله‌­ی خوبی در معرفی نسلی از هواپیماهای بدون سرنشین است. به‌طور کلی این شماره از نشریه اوج به معرفی و بررسی پهپادها پرداخته است و توانسته به‌خوبی موضوع‌های روز پیرامون پهپادها -سرنگونی پهپاد آمریکایی- را، پوشش دهد. نکته‌ی جالب‌تر حتی معرفی پهپاد سرنگون شده‌ی ایالات متحده بر فراز خاک ایران است.از جمله مقالاتی که توجه بنده را به خود جلب کرد، مقاله‌­ی مربوط به طرح جلد شماره‌­ی تیرماه نشریه‌­ی اوج می باشد. گزارشی از انهدام پرواز 655 هُما به مقصد دوبی. تناسب نگارش چنین مقاله‌­ای با تاریخ این رویداد از نقاط قوت این شماره­‌ می‌باشد. اما ایراد این مقاله در نوع مرجع‌­دهی و راستی­‌آزمایی سخنان نویسنده است، گرچه در خلال متن از یک مستند صحبت به‌میان آمده اما به گفته‌ی خود نویسنده صحبت‌هایی از یک سری منابع آمریکایی کرده است که آن‌ها نیز معرفی نشده‌اند. نویسنده در ابتدای متن، اذعان دارد قسمت­‌هایی که نقل قول است را با خطوطی زیر متن مشخص کرده است. از طرفی سردبیر و ویراستار در این قسمت باید این نکته را به نویسنده گوش­زد کرده و مقاله‌­ای استاندارد چاپ می‌­کردند، چرا که نقل قول‌ها و چنین سخنانی که متعلق به خود نویسنده نمی‌باشد، می‌بایست در گیومه و با ذکر منبع منتشر شوند. دیگر ایراد این مقاله در قسمت‌هایی است که اصرار دارد برخی از بخش­‌های مقاله نوشته‌­ی نویسنده­‌ی مقاله است و طبیعی است وقتی تحلیلی ارائه می‌شود که طبق ادعای نویسنده و هم‌چنین استانداردها، نشان از نقل قول یا انتشار متن توسط نهاد دیگری را ندارد، اظهار نظر نویسنده است. ایراد دیگر باز هم نداشتن توضیح زیرعکسی می­‌باشد که حداقل نام کاریکاتوریست عکس و منابع عکس‌ها را معرفی کند. مقاله‌­ی بهاری هم مقاله­‌ای با محتوای خوب و بیشتر گزارشی از تاریخ هواپیماهای بدون سرنشین است که همان ایرادهای مقالات دیگر اوج نظیر توضیح زیر عکس و مشکلات ویراستاری را به‌همراه دارد. این مقاله به ریشه‌ی تاریخ پهپادها پرداخته و صرفا جنبه‌ی افزایش معلومات مخاطب را دارد. دیگر ایراد در چینش مقالات، خود را در این قسمت نشان می‌دهد؛ این شماره‌ی اوج همان‌طور که گفتم به موضوع پهپادها پرداخته و بهتر بود مقاله‌ای با رویکرد تاریخی در این موضوع پیش‌تر از مقاله‌ی «شاهینی در آسمان هفتم» منتشر می‌­شد.«تنفس مرگ» اما مقاله­‌ی خوبی است، گرچه، همان‌طور که اشاره شد، جای این مقاله شاید در اوج نباشد اما مقاله­‌ای است با رویکرد افزایش معلومات خواننده. بارز‌ترین ایراد آن نیز توضیح عکسِ نمودارهای دایره­ای انتهای مقاله می‌­باشد که به زبان انگلیسی و با شماره­‌های مربوط به مرجع نمودارها می­‌باشد. «نخستین انسان»، مقاله‌­ای قابل توجه و خواندنی است که به معرفی فیلمی با همین عنوان می­‌پردازد. با توجه به اطلاعات ارائه‌ شده در متن می‌­توان پی به توانایی بالای نویسنده در معرفی فیلم برد.در نهایت نیز می­‌توان گفت در گام اول با رفع ایرادهای صفحه‌­آرایی و ویراستاری می­‌توانیم شاهدی اوجی قوی‌­تر در دانشکده هوافضا باشیم.</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 15:48:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیش و نوش!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-dnzkob5wv1nw</link>
                <description>  نقدی بر مصاحبه‌های ویژه‌نامه 18 تیر ماه انجمن شریفحسین بهروان، دانشجوی کارشناسی مهندسی نفت شریفنسخه‌ی ویژه‌نامه‌ی خبرنامه انجمن اسلامی شریف برای ۱۸ تیر، نسخه‌ای خواندنی، قابل تامل و البته دربرگیرنده‌ی نکات منفی متعددی‌ است.از آنجایی‌که فضای غالب این شماره را مصاحبه‌های آن به خود اختصاص داده است، ذکر چند نکته قبل و حتی بعد از خوانش این شماره خالی از لطف نیست.اول آن‌که ترتیب مصاحبه‌ها و تنطیم آن‌ها مملو از ایراد است. به عقیده‌ی نگارنده جای آن دارد که حتی جای مصاحبه‌ی آخر و مصاحبه‌ی اول در نشریه تعویض شود. نگاه ریشه‌ای و تاریخی مبارزه‌ی مدنی جامعه دانشجویی شاید بر شرح ماوقع و یافتن پرتقال‌فروش، مقدم باشد.تنطیم مصاحبه‌ها و ویرایش آن‌ها گاه به حدی ملال‌آور می‌شوند که رغبت مخاطب به ادامه‌ی مطالعه‌ی مصاحبه به‌ مرور رنگ می‌بازد. از طرح پاسخ‌های تکراری در سوال‌های متمایز و سعی مداوم اکثر مصاحبه‌شوندگان برای تطهیر مقامات ارشد نظام از اتهام، تا فاصله‌گرفتن مصاحبه از آن‌چه رسالتش را به دوش می‌کشد. واضح‌ترین آن را در مصاحبه‌ی «رضا حجتی»، دبیر وقت انجمن اسلامی دانشگاه تهران، می‌توان دید.ضعف دوم و غالب بر فضای مصاحبه‌ها، دور بودن مصاحبه‌شوندگان از بدنه‌ی «دانشجویانِ درگیر» در وقایع کوی دانشگاه تهران است. تنها گزینه‌‌ی نزدیک به این نمونه همان رضا حجتی است که با آن‌چه گذشت، تکلیفش مبرهن. گویی تریبون را غصب کرده و سعی در احیای پیکره‌ی کم‌جان تحکیم ‌وحدت دارد.یکی از مصاحبه‌هایی که شما را دعوت به مطالعه‌ی کامل آن می‌کنم، مصاحبه‌ی محمدحسین نوریان با «کاظم کوهی» است‌. این گفتگو از معدود مصاحبه‌هایی‌ست که ارزش مطالعه‌ی کامل را دارد. کوهی در این مصاحبه به ارتباط و هماهنگیِ حراست دانشگاه با کلانتری یوسف‌آباد و نیروهای انتطامی اعتراف می‌کند. چیزی که عیناً در مصاحبه‌ی بعدی نشریه با مسئول وقت حراست وزارت تکذیب می‌شود!مصاحبه‌ی محمد ملانوری با «مصطفی معین»، تحت عنوانِ «نمی‌خواستم صحنه را ترک کنم.» تناقض زیبایی از جانب نویسنده را رقم‌زده‌است. ملانوری در این مصاحبه تلاش فراوانی برای به چالش‌کشیدن معین در دوران وزارتش می‌کند. معین نیز به زیرکی هرچه تمام‌تر تریبون را به مامنی برای دفاع از سیاست‌های گاه بی‌ربط به واقعه‌ی کوی تبدیل می‌کند. به‌هرحال شنیدن روایت کوی از کسی که حاضر به ترک محفل دعای کمیل در شب حادثه نبوده، توصیه می‌شود!«آخرین ضربه؛کوی» مصاحبه‌ی محمدحسین نوریان با «داود سلیمانی»، معاون فرهنگی دانشجویی وقت دانشگاه تهران، به عقیده نگارنده بهترین مصاحبه‌ی این نسخه است. اعتراف سلیمانی به «نمی‌دانم»های فراوان در طول مصاحبه با وجود مسئولیت و جایگاه بالایش در زمان وقوع ماجرای کوی در نوع خود جالب به‌نطر می‌رسد. مشکلات ویرایشی و نگارشی مصاحبه‌ها در این مصاحبه به اوج می‌رسد تا جایی‌که ویراستار فراموش می‌کند تم قرمز سوال و مشکیِ جواب را رعایت کند!مصاحبه با «محسنی»، مدیرکل وقت حراست دانشگاه‌های کشور حاوی روایات تکراری از مصاحبه‌های قبلی و ملغمه‌ای از تلاش برای تبرئه‌ی خود و مجموعه‌اش از ناکارآمدی در پیش‌گیری از وقوع ماجرای کوی را دارد.مصاحبه‌ی سارا محمودآبادی با «فائزه هاشمی» ناامیدکننده‌ترین مصاحبه‌ی این نسخه است. مصاحبه‌کنندگان در این مصاحبه آن‌چنان که از ویراست نهایی برمی‌آید، بیش از آن‌چه فکرش را می‌کرده‌اند، فضا را برای پاسخ‌های کوتاه و آمیخته به سفسطه‌‌ی هاشمی که بوی عدم اعتماد به مصاحبه‌کننده را نیز دارد، باز کرده‌اند.هاشمی فرصت را مغتنم شمرده و از پوپولیسم احمدی‌نژادی تا تطهیر ناتوانی روحانی به بهانه‌ی حداکثر بودن فساد در دوران احمدی‌نژاد، سخن فراوان به زبان رانده است. البته روایتش از حادثه و شب‌های بعد از آن را از دست ندهید.یکی از به‌یادماندنی‌ترین و بهترین عناوین انتخابی برای این نسخه، «بهمن خونین» مصاحبه‌ی کیان گلباغی با لطف‌الله میثمی است. به نظر در این یک مورد استثنائاً در انتخاب مصاحبه‌کننده دقت کافی صورت پذیرفته است.شرح واقعه‌ی بهمن ۴۰ از زبان یک دانشجوی معاصر آن دوران کلاس آموزشی مناسبی است برای آنان‌که به دنبال ریشه‌یابی جنبش دانشجویی و نافرمانی مدنی و اعتراضات این جنبش به حکومت فارغ از نوع آن، هستند. کلام آخر و توصیه‌ی نگارنده به عزیزانی که وقت زیادی برای تنطیم این نسخه صرف کرده‌اند: ضمن خسته نباشید؛لطفا یا دوربینتان را تعویض کنید یا عکاستان را!درود</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 20:56:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیاهویی برای هیچ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-jkuisg8jkpb7</link>
                <description>نقدی بر یادداشت‌های ویژه‌نامه 18 تیر ماه خبرنامه انجمن اسلامی شریفعباس پشتوان، فارغ‌التحصیل مهندسی نفت شریفیادداشت‌های ویژه نامه‌ی 18 تیر خبرنامه را می‌توان به سه بخش کلی تقسیم کرد: 1. روایت‌های آماری و توصیفی: در این قسمت یک یا دو یادداشت قابل توجه به چشم می‌خورد. کار فاطمه‌ امینی در تحلیل نتایج حاصل از نظرسنجی رسمی دانشگاه تهران، اطلاعات خوبی درباره‌ی دیدگاه دانشجویان نسبت به حوادث 18 تیر و احتمال تکرار آن به دست ‌می‌دهد. در این یادداشت، نمودارها و جداول با شما سخن می‌گویند.بقیه‌ی یادداشت‌ها، روایت‌هایی ملال‌آور و تکراری از حادثه‌ی 18 تیر هستند که نه در دانشجوی ناآشنا رغبتی برای خواندن ایجاد می‌کنند و نه برای دانشجوی مطلع، آورده‌ای به همراه دارند. در متن «ریش تراش من کو»، چرا یک دانشجو باید اظهارات متهم ردیف چندم در دادگاه را بخواند؟ برای توصیف حوادث کوی، همان اینفوگرافی جالب اما ناکامل «با دستان من بشمار» کافی نیست؟ اما شاید جالب توجه‌ترین یادداشت این بخش، «تن این تخته سیاه» باشد. شما در این متن باید تصویر احمد باطبی 78 را با 98 مقایسه کنید و نتیجه بگیرید که نیاز به گفت‌وگو داریم! بدون کوچک‌ترین استدلال و آسیب‌شناسی، باید به قول نویسنده نوستالژی بازی را کنار بگذارید و با نسخه‌ی تجویزی او همراه شوید. با توجه به این که هر توصیه شامل دو پایه‌ی تحلیلی و ارزشی است، این متن با حذف این دو پایه بیشتر به نوشته‌های مشاوران سانتی مانتال (احساس‌گرا) اینستاگرامی شباهت دارد تا مقاله‌ای در یک نشریه‌ی دانشجویی.در انتهای این بخش نیز مقاله‌ای نو در باب تاثیرگذاری 18 تیر بر هنر و به‌طور خاص سینما آمده‌است. موضوعی که شاید تاکنون در نشریات به آن پرداخته نشده بود. جای خالی مقاله‌های این‌چنینی در بقیه‌ی بخش‌های این نشریه دیده می‌شود.2. یادداشت‌های تحلیلی: این بخش کاندیدای اصلی انتخاب به عنوان ضعیف‌ترین قسمت خبرنامه است. دبیران ادوار مختلف انجمن‌های اسلامی با متونی کلیشه‌ای، بدون پشتوانه‌ی نظری و ارائه‌ی تحلیل جدید از وضع امروز جریان دانشجویی و مشخص‌کردن مختصات آن، حرف‌های یکسانی را تکرار می‌کنند: اهمیت جنبش در طول تاریخ معاصر، یاس و ناامیدی آن‌ها در مقطع فعلی و لزوم پیش‌برد یک یا دو راهبرد کلی و مبهم مثل توجه به درون دانشگاه و مطالبات جامعه. مباحثی که هر فعال دانشجویی در سال‌های اخیر بارها شنیده است. عماد بهاور تمام دلایل ناامیدی دانشجویان از اصلاحات را ائتلاف نانوشته‌ی براندازان و اصولگراها می‌داند اما به این که ضعف عملکرد اصلاح طلبان در واقعه‌ای مثل 18 تیر چه نقشی در ناامیدی دانشجویان داشته است، نمی‌پردازد. شاید تنها یادداشت جالب توجه این بخش مقاله‌ی «بسط ناموفق دموکراسی در ایران» باشد که به درستی و با پشتوانه‌ی تئوریک، توقعات و برداشت طیف‌های مختلف جریان دوم خرداد از اصلاحات را دلیل مواضع متناقض آن‌ها در قبال حادثه‌ی 18 تیر می‌داند.در این بخش، مقاله‌ی دست بند‌های سبز واقعا زننده است. این مقاله علاوه بر این‌که جنبه‌ی تحلیلی ندارد، روایتی ناقص از مواضع دانشجویان در سال 88 به دست می‌دهد. می‌دانیم «دفتر تحکیم وحدت» به عنوان یکی از جدی‌ترین اتحادیه‌ها، در سال 88 از مهدی کروبی حمایت کرد و نقدهای جدی به موسوی و خاتمی داشت. این موضوع به سهو یا عمد در متن مغفول واقع‌ شده و روایتی کسل‌کننده از سال 88 ارائه می‌دهد که بعید است مخاطبی را جذب کند. در نهایت نیز چنین تمام می‌کند که دانشجویان اصلاح طلب پیرو راه‌کارهای میرحسین هستند. پاراگرافی که نگارنده با تغییر یک اسم انتظار داشت در نشریه‌ی بسیج ببیند نه انجمن اسلامی.جای متن‌هایی تحلیلی در باب موضوعیت 18 تیر برای دانشجوی امروز، درس‌های 18 تیر، دلایل عدم موفقیت آن در رسیدن به هدف اولیه‌اش و تاثیرش در تحولات سیاسی بعدی دوران اصلاحات در این بخش خالی است. هم‌چنین از تحلیل مواضع رسمی دولت، شورای عالی امنیت ملی و روایت راه‌پیمایی فرمایشی 23 تیر در دو بخش اول خبری نیست.3. زنان و جریان دانشجویی: تقریبا همه‌ی مقالات این بخش، یک جمله را با بیان‌های مختلف تکرار می‌کنند: طرد زنان از جنبش دانشجویی علی‌رغم فعال بودن آن‌ها. اگر این موضوع را کنار بگذارید، در این بخش هیچ نکته‌ی قابل توجهی جز آه و ناله نمی‌بینید. این بخش با یادداشت «فرانسه تا ایران» تمام می‌شود. با دیدن این تیتر، خوشحال می‌شوید که شاید مقاله‌ای تحلیلی - قیاسی درباره‌ی شباهت‌ها، تفاوت‌ها و دستاوردهای دو جنبش «می 68» و «18 تیر» پیش‌ روی شماست. اما متاسفانه این‌گونه نیست. نویسنده صرفا روایتی با حواشی اضافی درباره‌ی جنبش «می 68» ارائه می‌دهد که فاقد هرگونه مقایسه با حوادث 18 تیر در روش و نتیجه است.بعد از مطالعه‌ی دو بخش آخر، این سوال به ذهن نگارنده متبادر شد که آیا برای چنین مقالات نازلی، نیاز به مددگرفتن از دبیر سابق فلان تشکل و عضو فلان حزب سیاسی بود؟ اعضای انجمن قادر نبودند مقالاتی لااقل در همین سطح یا بالاتر از آن بنویسند؟ شاید بهتر بود توان و انرژی صرف شده برای تهیه‌ی این شماره، صرف برگزاری یک کارگاه روزنامه‌نگاری برای اعضای انجمن اسلامی می‌شد.</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 20:55:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خبرنامه در تیررس</title>
                <link>https://virgool.io/@Sharif_Students_News/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%B1%D8%B3-frgxqwk0j4nr</link>
                <description>نقدی کلی بر ویژه‌نامه‌ی  18 تیر ماه خبرنامه انجمن اسلامی شریفکیان گلباغی، دانشجوی ارشد مکانیک شریفتیر ماه امسال، در حالی که فعالیت دانشجویی در سطح دانشگاه، وارد خواب تابستانیِ هرساله‌ی خود شده بود، برای انجمن اسلامی، ماه پرکاری بود. پروژه‌ای که ایده‌ی اولیه‌ی آن از آذرماه 97 شکل گرفت، در این ماه به ثمر نشست. محصول تلاش قریب به اتفاق اعضای انجمن اسلامی، شماره‌ی صد و هشتاد و پنجم خبرنامه بود که با عنوان «کبودی تیر» منتشر شد.ایده‌ی این حرکت، بلندپروازانه و جسورانه بود. انتشار نشریه‌ای تمام‌دانشجویی با این تعداد صفحات به خودی خود اتفاق کم‌نظیری است؛ چه برسد به این که دارای محتوای سیاسی باشد. از این حیث می‌توان این شماره از خبرنامه را بی‌سابقه تلقی کرد.طرح جلد و جلوه‌های گرافیکی، از نقاط قوت این کار محسوب می‌شود و به خصوص در صفحات ابتدایی، باعث جلب مخاطب به ادامه‌ی خواندن اثر می‌شود. از فهرست این‌طور برمی‌آید که نشریه به سه بخش کلیِ روایت 18 تیر (که قریب به هفتاد درصد محتوای اثر را شکل می‌دهد)، نگاهی به فعالیت دانشجویی (به معنای سیاسی و اصلاح‌طلبانه‌ی آن) و مسئله‌ی زنان در فعالیت دانشجویی تقسیم می‌شود. البته حجم بخش آخر -بر خلاف چیزی که در فهرست نشان داده می‌شود- کمتر از مجموع دو مطلبی (مصاحبه با لطف‌الله میثمی و مقاله‌ای در رابطه با جنبش دانشجویی فرانسه) است که در انتها جای داده شده‌اند. هر بخش، با یک یادداشت از بخش قبل تفکیک شده است؛ یادداشت‌هایی که سعی شده تا حماسی به نظر بیایند و به مدد طرح‌های گرافیکی اطراف خود، توانستند به هر ترتیبی که شده، جای خود را در نشریه باز کنند.بخش اول اثر که به نوعی جان نشریه است، شامل تعدادی مصاحبه، شش مقاله و یک اینفوگرافی است. انتخاب مصاحبه با مدیرمسئول روزنامه‌ی نشاط به عنوان مصاحبه‌ی اول در نگاه اول عجیب به نظر می‌رسد اما با خواندن ادامه‌ی اثر می‌توان حدس زد که هدف سردبیر، آغاز روایت 18 تیر از فضای مطبوعات و سپس توقیف روزنامه‌ی «سلام» است تا به اصل ماجرا و تبعات آن برسد. به طور کلی می‌توان به عکس‌های بی‌کیفیت با کادربندی‌های غیرحرفه‌ای این بخش و بخش‌های دیگر نشریه نقد وارد کرد. هر چند صفحه‌آراییِ اثر به‌طور کلی قابل قبول و اصولی است، ولی تغییر تصادفی تعداد ستون‌ها بین 2 تا 4، در صفحات مختلف، توجیهی ندارد. در نشریات الکترونیکی، زیادکردن تعداد ستون‌ها، خواندن را سخت‌تر می‌کند و لازم است چندین بار صفحه را بالا و پایین کرد تا یک مطلب را خواند.بخش اول، 64 صفحه از نشریه را به خود اختصاص داده است اما نهایتاً به اندازه‌ی بیست صفحه حرف مفید و غیرتکراری دارد. مصاحبه با افرادی هم‌طیف و هم‌نظر که همگی یک روایت یکسان را تکرار می‌کنند، ضعف اصلی این بخش است. خوب بود صحبت افرادی از جناح سیاسی مقابل هم در کنار این مصاحبه آورده می‌شد. به خصوص کسانی مثل زاکانی یا مسعود ده‌نمکی که اسمشان آورده شد. مقاله‌ی اول این بخش یعنی «کوی لاله‌ها» هر چند با قلم خوبی نوشته شده است، اما تمام محتوای آن ضمن مصاحبه‌ها تکرار شده و وجود آن غیرضروری به نظر می‌رسد. اینفوگرافیِ «با دستان من بشمار» در کنار دو مقاله‌ی «ریش‌تراش من کو» و «18 تیر از نگاه آمار» از اتفاقات خوب و خلاقانه‌ای بود که به نوعی بخش اول را نجات داد. هم‌چنین جا دارد به خاطر انتخاب خوب و ظریف عنوان‌ها، نویسندگان این نشریه را تحسین کنیم. مقاله‌ی «تن این تخته‌سیاه» از لحاظ ادبی قوی اما فاقد محتوای چندان است. «یک عمر دیر رسیدیم»، علی‌رغم عنوان ضعیف، مقاله‌ای ارزشمند و پرزحمت است که با قلم سارا محمودآبادی، حسن ختام این بخش است.بخش دوم و سوم اثر، شامل گزارش یک مناظره‌ی دانشجویی و چند یادداشت از فعالین اصلاح‌طلب دانشگاه‌های تهران است که چهار مقاله‌ی بخش سوم، به طور متمرکز به بیان مشکلات بانوان در فعالیت دانشجویی از زبان خودشان اختصاص داده شده است. وجود این بخش‌ها، به نوعی امضای تشکل‌های اصلاح‌طلب بر این اثر تلقی می‌شود و بیشتر از این لحاظ حائز اهمیت است.در مجموع می‌توان گفت که شکل کار با همه‌ی ایرادات نگارشی، ویرایشی و صفحه‌آرایی‌اش به نسبت دانشجویی‌بودن، حجیم‌بودن و بی‌سابقه‌بودنِ آن قابل تحسین است و امیدواریم تکرار شود و ادامه یابد. در مورد محتوای نشریه هر چند نمی‌توان آن را یک مرجع بی‌طرف و کامل از حوادث 18 تیر نامید، اما به عنوان یک جزوه‌ی تشکیلاتی و مانیفست جناحی فعالان دانشجوییِ اصلاح‌طلب، کم و کاست چندانی ندارد.</description>
                <category>SSN</category>
                <author>SSN</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 20:32:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>