<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شایان رهسپار عظیمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Shayan_rahsepar</link>
        <description>خودت باش، دنیا اصالت را ستایش می‌کند‌ | تولید محتوا | سینما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:09:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/272549/avatar/ElVqvW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شایان رهسپار عظیمی</title>
            <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمونیست‌های خانه خراب کن! (یا چرا باید از مالکیت عمومی فراری کنیم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-nmrzcwaaz2bk</link>
                <description>کمونیسم چیست؟کمونیسم یک ایدئولوژی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که در آن &quot;ابزار تولید&quot; به صورت اشتراکی در اختیار است و از جامعه‌ای بی طبقه با مالکیت خصوصی کم یا بدون مالکیت حمایت می کند. نظریه کمونیستی توسط فیلسوفان سیاسی و اقتصاددانان آلمانی کارل مارکس و فردریش انگلس در نیمه دوم قرن نوزدهم پایه گذاری شد.در سال 1848، این دو نفر «مانیفست کمونیست» را نوشتند و منتشر کردند که طرحی مفصل از اصول کمونیستی بود. این کتاب به طور گسترده منتشر شد و از آن به عنوان &quot;انجیل کمونیستی&quot; یاد شد. این کتاب به عنوان کتابچه راهنمای کمونیستی توسط چندین کشور نوظهور کمونیستی در قرن 19 و 20 پذیرفته شد.هدف اصلی کمونیسم پایان دادن به سرمایه داری بود. قرار بود از طریق جامعه‌ای بدون طبقه به دست آید که در آن تضاد طبقاتی حل شود و پرولتاریا (اکثریت طبقه کارگر) علیه بورژوازی (صاحبان ابزار تولید) شورش کنند و به استثمار کارگران پایان دهند. الغای مالکیت خصوصی تضمین کننده استقرار جامعه کمونیستی ناب است. کمونیسم به معنای آن بود که مردم بر اساس توانایی های خود به جامعه می دادند و بر اساس نیازهای خود و نیازهای جامعه بالاتر از نیازهای افراد دریافت می کردند.کمونیسم چیست؟کمونیسم یک نوع یا شکل پیشرفته سوسیالیسم در نظر گرفته می‌شود. بحث در مورد این تمایز هنوز ادامه دارد زیرا این دو اغلب در طول تاریخ به جای یکدیگر استفاده شده‌اند، حتی توسط خود کارل مارکس! با این حال، ایدئولوژی کمونیستی عمدتاً بر اساس فلسفه کمونیسم انقلابی کارل مارکس شکل گرفته است.گزارش تاریخی درباره اندیشه کمونیسمکمونیسم از کلمه لاتین &quot;communis&quot; گرفته شده است که به معنای &quot;مشترک&quot; یا &quot;اشتراکی&quot; است. البته گمان می رود که کمونیسم در دوران باستان به وجود آمده است، همانطور که در گفت و گوی سقراط و افلاطون در کتاب &quot;جمهوری&quot; در حدود 375 سال قبل از میلاد بیان شد. افلاطون دولت ایده آلی را در نظر گرفت که در آن طبقه حاکم از نگهبانان با زندگی به عنوان یک خانواده بزرگ در نظر می‌گرفت که مالکیت کالاها و مردم (نیروی کار) را به صورت اشتراکی برعهده داشت، در خدمت منافع کل جامعه می‌دید. دیگر نمونه‌های اولیه کمونیسم در مسیحیت، تشکیل نظام رهبانی و موارد دیگری از این قبیل است.با این حال، ظهور کمونیسم مدرن با انقلاب صنعتی اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 تحریک شد. مهمترین نقطه برجسته انقلاب، صنعتی شدن سریع اقتصادهای بزرگ جهان بود که بهره وری اقتصادی را افزایش داد. با این حال، موفقیت تا حد زیادی در پشت استثمار پرولتاریا از طریق شرایط کاری شدید و دستمزدهای ضعیف به دست آمد.پدیده فوق کارل مکس و همکاران‌اش را متقاعد کرد تا با بازاندیشی در یک سیستم مناسب که در آن مبارزات طبقاتی کمتری وجود داشته باشد و جذابیت مالکیت خصوصی را که منجر به طمع و نابرابری در جامعه می شود، از بین ببرد، اندیشه کنند. مارکس جامعه‌ای را متصور شد که در آن رفاه از طریق &quot;مالکیت مشترک وسایل تولید بین همه&quot; حاصل می‌شد.کمونیسم مارکسیستیمارکسیم لنینیسمکمونیسم مارکسیستی (مارکسیسم) توسط کارل مارکس با طرح مبانی نظری و علمی کمونیسم پایه گذاری شد. کارل مارکس در آلمان از والدین یهودی طبقه متوسطی به دنیا آمد که قبلاً مذهب خود را ترک کرده بودند. مارکس در دانشگاه برلین فلسفه درس خواند و بعداً به دانشگاه ینا رفت و در سال 1841 مدرک دکترا گرفت.مارکس به دلیل پیشینه یهودی‌اش که در یک ملت اروپایی زندگی می‌کرد، تبدیل به یک رادیکال سیاسی شد. او از ترس آزار و اذیت از آلمان نقل مکان کرد و در پاریس، فرانسه اقامت گزید و در آنجا با فردریش انگلس، یک هموطن آلمانی هم اندیشه آشنا شد. در آنجا، آنها مشارکت حرفه‌ای و کاری را ایجاد کردند که با انتشار مجلات مختلف کمونیستی، از جمله &quot;مانیفست کمونیست&quot; به اوج خود رسید.کمونیسم مارکسیستی، از روش ارزیابی ماتریالیستی برای توضیح و ارزیابی توسعه جامعه طبقاتی و نقش مبارزات طبقاتی در تغییرات جهانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بهره می‌جست. مارکسیسم به ایدئولوژی رایج جنبش های کمونیستی در سراسر جهان تبدیل شد. این دو معتقد بودند که چالش‌هایی که پرولتاریا با آن مواجه است، مانند فقر، مرگ‌های زودهنگام و بیماری‌های مختلف، در جامعه سرمایه‌داری رواج دارد. آنها استدلال می کردند که چالش‌های سیستمی و ساختاری سرمایه داری تنها با جایگزینی کمونیسم به جای سرمایه‌داری قابل حل است.مفهوم ماتریالیستی از تاریخنظریه مفهوم ماتریالیستی از تاریخ، به گفته کارل مارکس، مجموعه‌ای از مبارزات و انقلاب‌های طبقاتی است که در نهایت به آزادی همه شهروندان می‌انجامد. دیدگاه مارکس بیان می‌کند که فعالیت‌های انسانی با تولید مادی برای امرار معاش آغاز می‌شود، قبل از اینکه بتوانند فعالیت‌های انسانی دیگر را آغاز کنند. از نظر کارل مارکس، تولید مادی مستلزم دو عنصر اساسی است:نیروهای مادی تولید: مربوط به ابزارهای تولید، مانند مواد خام و ابزار لازم برای استخراج و پردازش نهاده‌ها به محصولات واقعی.روابط اجتماعی تولید: به تقسیم کار مربوط می‌شود که از طریق آن ابزار تولید مواد خام استخراج و پردازش می‌شوند.مارکس اشاره کرد که فرآیند تولید مواد نیز دستخوش تغییرات انقلابی و تکنولوژیکی عصر مدرن شده، به طوری که فرآیند استخراج و همچنین فرآوری مواد خام بسیار پیشرفته‌تر و پیچیده‌تر از قبل شده است.به نظر مارکس و انگلس، ابزارهای پیشرفته و پیچیده‌ای در دست طبقه حاکمه وجود دارد، یعنی طبقه حاکم بورژوازی به دنبال بهره‌وری از طبقه فرودست یا پرولتاریا است تا فرآیند تولید را به دست بگیرد. این بدان معناست که طبقه کارگر استقلال خود را در تولید مادی از دست داده است، و مستلزم استقرار نوع جدیدی از نظام اقتصادی است که نسبت به یک طبقه اجتماعی ناعادلانه نباشد.نقد سرمایه داری مدرن از دید مارکسیسمنقد سرمایه دارینقد نظریه سرمایه داری مبتنی بر تاریخچه تسلط طبقات اجتماعی در طول زمان است، جایی که اشرافیت حاکم در دوران باستان توسط بورژوازی سرنگون شد و بدین وسیله سرمایه داری جایگزین فئودالیسم شد. هدف مارکس سرنگونی بورژوازی توسط پرولتاریا بود و در نتیجه کمونیسم را جایگزین سرمایه داری می‌دانست.مارکس عبور از سرمایه‌داری مدرن را به‌عنوان مرحله‌ای ضروری در توسعه اجتماعی می‌دانست که عمدتاً به دلیل مزایای آشکار ناشی از نظام اقتصادی در طول زمان به چپاول ملت پرداخته است. او مزایای سرمایه داری را تنها در پیشرفت علمی و فناوری می‌دانست که آن هم در نهایت به انسان کمک کرد تا طبیعت را تسخیر کند. در طول این فرآیند، مردم توانستند ثروت هنگفتی را جمع آوری کنند، اما اصلی‌ترین طبقه در بین مردم عمدتاً نخبگان سرمایه دار، یعنی بورژوازی متمرکز بود.توزیع ناعادلانه ثروت، چیزی است که مارکس آن را به شدت مورد توجه قرار می دهد؛ زیرا پرولتاریا از طریق کار خود، تولیدکنندگان واقعی کالاها و خدمات بودند. بر اساس نظریه ارزش کار مارکس، که بیان می کند ارزش یک محصول با مقدار کار مورد نیاز برای تولید آن تعیین می شود.این بدان معنا بود که بورژوازی به‌طور ناعادلانه از پرولتاریا سود می‌برد، پرولتاریا کالاها را تولید می‌کرد و دستمزد رقت‌آمیزی دریافت می‌کرد در حالی که آنها (بورژوازی) مبلغ هنگفتی از سود حاصل شده به جیب می‌زدند. از این رو، یک طبقه ثروتمند تر و قدرتمندتر شد در حالی که طبقه دیگر بیشتر و بیشتر در فقر فرو رفت. از دید ان‌ها، سرمایه داری باعث فقر، نابرابری، آگاهی کاذب و بیگانگی می‌شود.سرنگونی سرمایه داری و جایگزینی آن با کمونیسممارکسیسم بر این باور استوار است که سرمایه داری یک نظام اقتصادی ناپایدار و حقیرانه است که مقدر شده تا به زودی به دست پرولتاریا دچار تزلزل و سقوط شده از طریق ضعف‌های ذاتی خود از بین برود. چرا که سرمایه‌داری در نهایت باعث یک سری حوادث و بحران اقتصادی خواهد شد. چنین چالش‌هایی شامل چرخه‌های اقتصادی آشفته‌ای است که موجب رکود اقتصادی و رکود می‌شود، که به نوبه خود منجر به بیکاری بالا، تورم بالا، دستمزدهای کم و فلاکت، افزایش سطح فقر در میان سایر بیماری‌های پایین دستی می‌شود.پرولتاریا طبقه بزرگی خواهد بود که به شدت تحت تأثیر این تغییرات اقتصادی قرار می‌گیرد، زیرا بورژوازی می‌تواند خود را از طریق ثروت انباشته منزوی کند. مارکس بر این باور بود که پرولتاریا وقتی متوجه شوند که سیستم از طریق فرایندی به نام &quot;آگاهی طبقاتی&quot; دچار انقلاب علیه بورژوازی می‌شود، ابزار تولید را تصاحب کرده و آن را تصاحب خواهد کرد. این توقیف همچنین باید به نهادهای قدرت دولتی مانند قوه قضائیه، پلیس، ارتش، زندان ها و غیره نیز گسترش یابد.در نهایت همگی یک دولت سوسیالیستی را ایجاد خواهند کرد که مارکس آن را &quot;دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا&quot; توصیف کرد. سپس پرولتاریا بر منافع خود و اتخاذ تدابیری برای جلوگیری از ضدانقلاب توسط بورژوازی اقدام خواهند کرد. سرانجام نیاز به دولت از بین خواهد رفت و جامعه کمونیستی برابری طلب، جایگزین دولت فائقه دیکتاتوری خواهد شد.با این حال، مارکس نتوانست تصویر روشنی از این جامعه کمونیستی غایی ارائه دهد. برخی از ویژگی‌های این جامعه ایده آل در اقتصادهای سرمایه داری مدرن به ویژه آموزش عمومی پذیرفته شده است. دیدگاه‌های دیگر در عصر مدرن، همچنان از نظر اقتصادی و سیاسی افراطی تلقی می‌شوند و احتمالاً این دیدگاه هرگز شاهد پذیرش جریان اصلی در اقتصادهای جهانی نخواهد بود. مسلماً، هرگز یک مدل عملی از کمونیسم وجود نداشته است که با موفقیت به نفع همه افراد مربوطه عمل کرده باشد. مارکس همچنین از نظر چگونگی تعیین و طراحی نهادهای جامعه کمونیستی به دموکراسی معتقد بود.کشورهای کمونیستی باقیمانده در عصر مدرنیتهکشورهای کمونیستیقرن 19 و 20 شاهد اندیشه‌های کمونیستی در چندین کشور بودیم که سعی کردند کمونیسم و ​​سوسیالیسم را تا حدی اجرا کنند. هیچ کشوری نتوانسته است به وضوح کمونیسم را در خالص‌ترین شکل آن پیاده‌سازی کند. به عنوان یک نماد از کمونیسم باید یادی کنیم از کمونیسم روسی که به طور گسترده توسط اتحاد جماهیر شوروی قبل از انحلال آن در سال 1991 اجرا شد.در حال حاضر تنها پنج کشور با ایدئولوژی کمونیستی در اشکال و درجات مختلف باقی مانده‌اند. این کشورها شامل چین، کوبا، کره شمالی، ویتنام و لائوس هستند. اکثر کشورها در حال گذار از نظام‌های کمونیستی/سوسیالیستی به نظام‌های اقتصادی مدرن نظیر سرمایه‌داری یا نظام اقتصادی مختلط هستند.  در ادامه نگاهی اجمالی به کشورهای تحت سلطه اندیشه کمونیسم می‌اندازیم:چینکمونیسم از طریق تأسیس حزب کمونیست چین توسط مائو تسه تونگ در سال 1949 در چین تثبیت شد. با این حال، چین از طریق اصلاحات اقتصادی در دوران دنگ شیائوپینگ در دهه 1970 به سمت یک اقتصاد مختلط حرکت کرد. اصلاحات این دوره شامل اجازه دادن به شرکت‌های خصوصی جهت وارد شدن به عرصه اقتصادی و حذف تدریجی مزارع اشتراکی بود.در سال 2004، چین قانون اساسی خود را تغییر داد و &quot;مالکیت خصوصی&quot; را به رسمیت شناخت. این گذار از کمونیسم به &quot;اقتصاد مدرن بازار آزاد&quot; به این کشور کمک کرد تا در سال 2010 به دومین اقتصاد بزرگ جهان و در سال 2014 به بزرگترین صادرکننده جهان تبدیل شود.کوبافیدل کاسترو در سال 1953 رهبری کوبا را به دست گرفت و تا سال 1965 یک کشور کمونیستی را با پیوندهای قوی اقتصادی، سیاسی، نظامی و… با اتحاد جماهیر شوروی برقرار کرد. با این حال، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی منحل شد، کشور دچار بحران اقتصادی شد. حزب کمونیست کوبا در قانون اساسی کشور به عنوان «نیروی پیشرو جامعه دولت» توصیف شده است. سیاست‌های حزب به شدت از ایدئولوژی کمونیستیِ مارکسیسم-لنینیسم رهبری می‌کند. این کشور پس از به قدرت رسیدن رائول کاسترو در سال 2008، شروع به چند اصلاحات عمده برای رفتن به سوی &quot;اقتصاد مدرن بازار آزاد&quot; کرد.کره شمالیچین و روسیه به کره شمالی در اعلام استقلال برای پایان دادن به جنگ کره در سال 1953 به رهبری کیم ایل سونگ کمک کردند. سیستم رهبری و سیاسی کره شمالی شامل برنامه ریزی مرکزی و کشاورزی اشتراکی بود. با این حال، قحطی های پی در پی در دهه 1990 و 2000 رخ داد. در نتیجه دیکتاتور کره شمالی، به کشور اجازه بازارهای نیمه خصوصی را در سال 2002 اعطا کرد.ویتنامویتنام در سال 1975 توسط رهبر کمونیستی این کشور یعنی هوشی مین به یک کشور کمونیستی تبدیل شد. با این حال، این کشور در سال 1986 انتقال آهسته به اقتصاد مبتنی بر بازار را آغاز کرد. چرا که کمونیسم امان این کشور را بریده بود و جنگ با ایالت متحده هم از سوی دیگر کشور را تضعیف کرده بود.لائوسلائوس در سال 1975 پس از انقلاب‌هایی که در ویتنام و اتحاد جماهیر شوروی شروع شده بود، به یک کشور کمونیستی تبدیل شد. با این حال، در سال 1988، برخی از اشکال مالکیت خصوصی را آغاز کرد و در سال 2013 به سازمان تجارت جهانی (WTO) پیوست.انتقاد از کمونیسمهمانطور که خواندید، دول کمونیستی احمق‌تر از آنی بودند که بتوانند مقابل روحیه مدرنیته بایستند. شیدایی، دیکتاتوری، سنت گرایی و کورکورانه رفتار کردن باعث شد که همگی در نهایت تصمیم بگیرند که با اقتصاد متناسب با روحیه و ذات مدرن زمانه خو بگیرند. برخی از انتقادات وارده به کمونیسم عبارتند از:فقدان بازار آزاد به معنای تحریف سیگنال‌های قیمتی که منجر به کمبود می شود.سرکوب لیبرال دمکراتیسمچالش های پیاده سازیتاثیر منفی بر توسعه اقتصادیسرکوب توسعه فناوری و علمیتخریب محیط زیستسرکوب سیاسی و عدم توسعه اجتماعیکیش شخصیت در حاکمان کمونیستقحطی، عدم آزادی مدنی و شیوه هایی برای کار اجبارینفی مالکیت خصوصیفساد دولتیدیدید که کمونیست‌ها چیزی جز خانه خرابی برای کشورهایی که آغوش خود را باز کرده بودند، برایشان به ارمغان نیاورد. تنها کشورها خودشان را به یک اندیشه محکوم به فنا اجبار کردند تا بخواهند مقابل روحیه مدرن زمانه خود بایستند. نتیجه چیزی نبود جز ویرانی، عقب ماندگی بیشتر و در نتیجه بازگشت از اندیشه‌های ارتجاعی و دوباره به بازگشتن آغوش مدرنیته، بازار آزاد و همخوانی با مناسبات روز  زمانه خویش. بازار آزاد توانسته با ارائه تکنولوژی‌های منحصربه‌فرد و خاصه روز مثل تجهیزات فضایی، ماهواره‌ها، حتی گجت‌های روزمره و خاص  و... نیازهای انسان را به نحو احسن برآورده کند. این درحالیست که اساس اندیشه کمونیستی به ذاته با تکنولوژی و جهان مدرن بیگانه است.</description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2025 23:12:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم جنگ جهانی سوم هومن سیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%87%D9%88%D9%85%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%DB%8C-zt2xa4ddbaej</link>
                <description>نقد فیلم جنگ جهانی سومشاید اگر هیتلر هم در اجتماعی فارغ از هرگونه تمامیت خواهی، فریب، شکست زندگی می کرد، اکنون نامش در سطر به سطر تاریخ تکرار نمی شد. جنگ جهانی سوم جدیدترین ساخته هومن سیدی که برای آن موفق به دریافت شیره طلایی در بخش افق‌های ونیز هم شد، فیلمی است صد البته متفاوت تر از آثار سیدی با پایانی خارق العاده. محسن تنابنده برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در بخش افقهای ونیز شد، با چیرگی تمام در نقش توانسته است به خوبی شخصیتی را خلق کند که چرخه تغییر را به خوبی و با ذکاوت کامل طی می‌کند. پیش از اینکه به سراغ نقد فیلم جنگ جهانی سوم جدیدترین ساخته هومن سیدی برویم بهتر است ابتدا راجع به کلیت فیلم صحبت کنیم.پیشنهاد نقد فیلم: بررسی و نقد سریال جنگل آسفالت: یا شکار باش یا شکارچی!جنگ بر سر اثبات واقعیتجنگ جهانی سوم در نگاه اول ملو درامی است که با ژانر در آمیخته است. فیلم با سادگی شروع می شود رود و با پیچیدگی به اتمام می رسد. این تضاد و پارادوکس بین سادگی و پیچیدگی همانگونه که در طول پیرنگ اتفاق می‌افتد، ابعاد شخصیتی کاراکتر را نیز در هم میشکند و یک روستایی ساده یا بهتر است بگوییم کارگر مزد روز را تبدیل به یک قاتل آدمکش می کند. حرف اصلی فیلم که مشخص است؛ سیدی رمانتیسیسم را کنار میگذارد و پله پله به مخاطب نشان میدهد که چگونه بازی در نقش یک دیکتاتور می تواند حتی خود فرد را عجین رفتارهایی کند که دیکتاتور با آن شهرت دارد. اینکه اجتماع می تواند تاثیرات شگرفی بر تغییرات و تحولات فرد بگذارد پدیده ای است که سالها جامعه شناسان به آن اشاره کردند. هیتلر به عنوان بزرگ‌ترین و نامدارترین دیکتاتوری که حتی عوامانه‌ترین افراد نیز با وی آشنا هستند، خود یک هنرمند بود که در بستر جامعه آلمان تبدیل به یک دیکتاتور شد. او در جنگ اول یک سرباز یا بهتر است بگوییم پیاده نظام پایین رده بود که توانست در جنگ جهانی دوم رهبری حزب سوسیال ناسیونالیست آلمان را به دست بگیرد و برای برگرداندن آلمان باشکوه پیشین که در نبرد با فرانسه به حقارت کشیده شده بود، خصمانه در این جنگ تاریخ را شروع کند.شروع فیلم با نقل قولی از مارک تواین است: «تاریخ هرگز تکرار نمی‌شود، اما اغلب هم‌قافیه می‌شود.» (به این معنی که تاریخ ممکن است دقیقاً همان وقایع را تکرار نکند، اما همان الگوها در طول زمان ظاهر می‌شوند.)شکیب هم درست همان شخصی است که هرچند اکنون در قاموس هیتلر نقش بازی میکند اما موفق به اجرای الگوهای است که دیکتاتور در سال ۱۹۴۵ در آلمان نازی با شروع جنگ به آنها عمل کرد. فیلم هرچند برگرفته شده است المان های رئالیستی فراوانی است اما همواره احساس می کنید که دارید یک صحنه نمایشی باشکوه از رویدادهای را مشاهده می‌کنید که پیش رویتان نقش بسته شده است. دوربین به صورت کاملاً رئالیستی بین شخصیت ها حرکت می کند، پیرنگ داستان را جلو میبرد.محسن تنابنده در نقش هیتلر در فیلم جنگ جهانی سومسیدی به ما می‌گوید زمان ممکن است عوض شود، اما شیوه‌های اعمال قدرت ثابت می‌ماند و همیشه کسی در انتهای هرم هست که حاضر نیست فراموش شود. اینکه مخاطب تا دقایق پایانی میتواند باشد شکیب (محسن تنابنده) همزاد پنداری بکنند شاید ترسناک ترین اتفاقی باشد که می تواند برای همه ما اتفاق بیفتد. از این رو زمانی که کارگردان از شکیب می‌پرسد که می‌داند هیتلر کیست؟ پاسخ او منفی است.این موضوع  نشان می دهد هر کسی می‌تواند درون خود هیتلر را پرورش دهد که می‌تواند به خودی خود بسیار ترسناک باشد.چرا جنگ جهانی سوم فیلم موفقی است؟در سینما مهمترین عنصری که می تواند خلاقیت ایجاد کند ایده اولیه فیلم است. قطع به یقین در سینمای ما مخصوصاً در سال های اخیر و دست نیافته خیلی کم اتفاق می‌افتند. جنگ جهانی سوم یکی از ایده های جدید و بکر ایست که به جرأت می توان گفت در چند سال اخیر شاهدش نبودیم. ضربآهنگ داستان جوری تعیین شده است که فرصت کافی برای پرداخت شخصیت شکیب مهیا شده است. فیلم آنقدر خوب فضاسازی می کند مخاطب را آماده می‌کند تا بتواند ضربه نهایی را به او وارد کند. هیچ کسی فکر نمی‌کند که شخصیت شکیب با آن متانت و سادگی که دارد می‌تواند به یک تبدیل شود. هر چند که کلیدهایی در ابتدای فیلم به مخاطب داده میشود مثل اینکه شکیب رفیق باز است، به خانه گروهی می رود و با روسپی در ارتباط است و... تا از قداست و سفید بودن مطلق شکی بکاهد، اما باز هم محسن تنابنده موفق به خلق شخصیتی شده است که در این اعمال چنین رفتاری، سادگی و ندامت و برای مخاطب قابل درک است.فیلم جنگ جهانی سومداستان تک خطی فیلم جنگ جهانی سوم باعث شده تا شخصیت‌پردازی شکیب کامل درون پیرنگ داستان شکل بگیرد و در نتیجه چارچوب اصلی فیلم محکم.  به عنوان ماحصل نقد فیلم جنگ جهانی سوم جدیدترین ساخته هومن سیدی، باید بگوییم چرخه تبدیل شخصیتی که در اجتماعی پست شکل می گیرد و می تواند جهانی را نابود کند به بهترین شکل ممکن خود و در فرمی جذاب به مخاطب عرضه می شود که نه تنها می گوید تاریخ ممکن است در ریزترین ابعاد نیز تکرار بیفتد، بلکه می‌تواند ثابت کند بداعت و تازگی تا چه حد می‌توانند بدنه سینمای ایران را موفق‌تر از قبل و چشمگیرتر از همیشه کند.</description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Apr 2023 10:51:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم برادران لیلا | مهمل نگویید، این فقط یک ملودرام اجتماعیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%84-%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wm5mzfda38ib</link>
                <description>ترانه علیدوستی در فیلم برداران لیلادر سینما منظور از روایت تصویری یعنی رسیدن به هدف خاص. ژان کوکتو کارگردان شهیر فرانسوی در این باره نظر جالبی دارد. او اظهار می‌دارد: «درام را به گونه‌ای ظریف و هوشمندانه تعریف کرده‌اند؛ اما به گمان من کمتر به مقصود رسیده‌اند. درام عمل است (ریشه درام در زبان یونانی به معنای عمل می‌باشد)؛ عملی معطوف به هدف و این هدف چیزی جز افشاگری نیست.»به گفته آرتور میلر،  تفاوت بین درام و ملو درام، در عنصر تضاد و کشمکش  بین اشخاص داستان است که در این حالت اوج آن در خشونت جسمی نشان داده می‌شود که در نهایت یک ملو درام شکل می‌گیرد. به زعم آرتور میلر اگر در نمایش به تصویر کشیده شود که شخصیت‌ها مشغول چه کاری هستند، ملو درام و اگر نشان داده شود که آنها چه کاری نمی‌کنند، درام شکل می‌گیرد. با توجه به توصیفات گفته شده وجود شخصیت زنده و واقعی برای شکل‌گیری درام حیاتی به نظر می‌رسد و این ویژگی مشترک درام و تراژدی می‌باشد. پیشنهاد مطالعه: بررسی و نقد سریال افعی تهران؛ پیمان معادی برای اولین بار در نمایش خانگی!حالا پس از برخورداری از این اطلاعات به صورت پیش فرضانه، می‌توانیم آگاهانه وارد نقد فیلم برادران لیلا شویم. برادران لیلا یک ملودرام اجتماعی است که در نهایت به یک &quot; تراژدی خوشبینانه&quot; ختم می‌شود.   از آن رو تراژدی که نشانه‌ها حاکی از آن است که همه برادران لیلا پس از پایان فیلم تازه باید شکست ناشی از بدهی‌های سنگین مالی، فقر، درماندگی، ناکامی و... را بپذیرند و از آن جهت خوشبینانه که مسبب همه این بدبختی‌ها بالاخره تمام شده و عزای او جشن تولدیست برای یک زندگی و یک نسل جدیدتر.برادران لیلا ساخته سعید روستاییفیلم نه درباره تعبیرات از خود ساخته دیکاتوری و... که بلکه یک روایت از تقابل‌های بین سنت و مدرنیته است. اگر بخواهیم از منظر ژانر/گونه به فیلم بنگریم، روستایی سعی کرده تا این تقابل‌ها را در بستر درام به نمایش بگذارد. سنتی که تمامیت خواه است، همه چیز را برای خودش می‌خواهد، نقص را نه از خود که از دیگران می‌بیند، از موقعیت جغرافیایی یک مکان مدرن و تجاری بی خبر است، به دنبال دیده شدن در مراسمی با دیرینه تاریخی و سر و کله زدن با رسم و رسومات سنتی است و در مقابل فرزندانی که نمی‌توانند این شرایط را تحمل کنند اما رگه‌هایی از این تفکر سنتی هنوز در آن‌ها زنده مانده مثل تقبیح سیلی لیلا بر صورت پدر به عنوان تجسمی از سنت احمقانه که از سوی همان برادری نقد می‌شود که قبل‌تر خودش به پدر توهین کرده است.اِلمان‌های زیادی از موقعیت‌های مکانی گرفته تا نوع روابط شخصیت‌ها بر این تقابل مدرنیته/سنت تاکید می‌کند. اما از نظر شخصیت پردازی، لیلا تجلی یک رویداد جدید در بستر یک خانواده سنتی است. لیلا نقطه عطف داستان و به نوعی جرقه‌ای برای بیداری و گسست از پیوندهای اشتباه است. شمایل خانه یادآور بستری از محیط کلیشه‌ای سنتی است. پدر خانواده پس از اینکه در محیطی مدرن و با کت و شلواری مدرن ظاهر می‌شود، مغلوب شده و به زمین می‌خورد چرا که سنت‌ حتی به ظاهر هیچگاه نمی‌تواند ادای مدرنیته را هم در بیاورد.این‌ها همگی زیر متن‌هایی هستند که در بستر ملودرام در حال حرکت هستند. اگر روستایی را یک کارگردان با وابستگی‌های مولف منشانه قلمداد کنیم، (تاکید می‌کنم با وابستگی‌های مولف منشانه و نه مولف! ) باید به فیلم قبلی روستایی رجوع کنیم تا گفته‌های بالا کمی روشن‌تر شود. ابد و یک روز و متری شیش و نیم هر دو فیلم‌هایی هستند که به نوعی این تضاد و حل شدن سنت در دل مدرنیته را به خوبی تایید می‌کنند. پیمان معادی، فرهاد اصلانی، نوید محمدزاده در برادران لیلااما روستایی این بار توانمندتر و پرمایه‌تر از قبل توانسته ملودرامی بسازد که از دیالوگ‌های تصنعی کمتر داشته باشد، غیرواقع‌گرایی در عین واقع‌گرایی کمتر داشته باشد اما هنوز نتوانسته حس قضاوت در مخاطب را بکشد. او همواره سعی می‌کند تا من مخاطب در تلاش باشم بخش تاریک داستان را پیدا کنم. مخاطب از ابتدا با قضاوت فیلم را تماشا می‌کند و همواره یک پله از شخصیت‌ها جلوتر است چون می‌داند که کدام جبهه تاریک و کدام جبهه روشن است. در کل شاید یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین فیلم‌های امسال سینمای ایران، برادران لیلا باشد. با آرزوی موفقیت بیشتر برای سعید روستایی هم دانشگاهی و تک تک عوامل فیلم.</description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Mar 2023 21:59:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیالکتیک عشق و خرد | تاثیر سانتی‌مانتالیسم در بنشی‌های اینشرین</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AE%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%86-y3vguj2upbe4</link>
                <description>نقد فیلم بنشی های اینشرینمارتین مک‌دونا در بنشی‌ها به سراغ یک رابطه سراسر سانتیمانتالیسم رفته است. رابطه‌ای بین کالین فارل و  برندان گلیسون که به شکلی عجیب در ترکیب‌بندی مینیمالیستی شکوهمند شده است. احساسات‌گرایی یا سانتی‌مانتالیسم در بنشی‌های اینشیرین آنقدر نامتناسب با واکنش عاطفی بیننده است که بدون هیچگونه زمینه لازمی، در تقابل با عقل‌گرایی قرار می‌گیرد. به‌راستی گویی مک‌دونا هم خودش داستان را جوری چیده تا مخاطب ببیند عشق و دوستی پایداری بیشتری خواهد داشت یا منطق و کارکردگرایی مکانیکی بر احساسات غلبه خواهد کرد!؟داستان فیلم در یک دهکده خیالی اتفاق می‌افتد، پاتریک (کالین فارل) شخصیتی به شدت معمولی و روستایی است، اما روحیه‌ای به اندازه کافی مهربان دارد. او با خواهرش (کری کاندون) و الاغ خانگی محبوبش، جنی، در یک کلبه زندگی می‌کند و روزهایش تا حد زیادی در گردش دور جزیره و در میخانه با بهترین دوستش، کولم (برندان گلیسون) می‌گذرد. با این حال، یک روز، کولم به دلایلی که پادریک به سادگی قادر به درک آن نیست، به این دوستی خاتمه می‌دهد. کولم که یکی دو دهه از پادریک بزرگتر است، تصمیم گرفته که می‌خواهد سال‌های باقی مانده خود را صرف تمرکز بر موسیقی کند؛ چرا که او یک کمانچه نواز مشتاق و آهنگسازی مشتاق‌تر است. اما این انحلال دوستی شروع کننده یک چالش عجیب و حتی خونین است.پیشنهاد مطالعه: ۲۰ تا از بهترین فیلم های عاشقانه جهان + بررسی امتیاز IMDbدرام حول همین محور به چرخش در می‌آید، گره‌ها یکی پس از دیگری داستان را به سوی نقطه اوج پیش می‌برد. مضمون به دارم اضافه می‌شود و در نتیجه مک‌دونا فیلمی می‌سازد که نتیجه‌اش می‌شود یک کار جمع‌وجور و هنری! بیش از اینکه احساس کنید در حال تماشای فیلم هستید، فکر می‌کنید دارید تئاتر تماشا می‌کنید، طراحی‌ صحنه مینیمال و آبرنگی، طراحی لباس خوش ذوق و متناسب با یک دهکده خیالی، دیالوگ‌هایی که هر یک با لجه‌های خاص و متمایز کننده بیان می‌شوند، موسیقی پس‌زمینه همراهی کننده و… همگی در کنار یک ضرباهنگ کند که نمی‌توان ایراد جدی به آن وارد کرد چرا که خصیصه اصلی چنین درام‌هایی است، شما را وادار می‌کند با پاتریک و کولم همراه شوید.banshees of inisherinدر اینجا پاتریک را داریم که مجنون است. مجنون بودن او هم یک ویژگی جسمی است که سایر شخصیت‌های فیلم به آن اذعان دارند و هم یک ویژگی خلقی و روحی که باز هم اهالی دهکده به آن مشرف‌اند. در آن طرف ماجرا کولم را داریم که در قاموس یک ایده‌آلیست و کارکردگرا ترسیم شده است. او عشق را رها کرده و به دنبال معنی می‌گردد. کارکردگرا است چون به دنبال نتیجه است و تلاش می‌کند تا سرخودش را با چیزی به اسم ماحصل یا دست‌آورد گرم کند. مشخص است که در چنین هدفی، عشق به عنوان یک امر فرازمینی خفیف شمرده شده و ترد می‌شود. داستان تنش‌هایی را در این زمینه خلق می‌کند. اتفاق‌هایی حزن‌انگیز و از جنس تراژدی‌های آشنا که این اثر دارای بارقه‌های کمدی را حتی تا حدی ترسناک و اگزجره می‌کند.بنشی‌های اینشیرین، جهانی است که در آن می‌توان ادعا کرد همه چیز برای کالین فارل مهیا شده است. شیمی‌ای که بین برندون گلسون ایجاد شده، هر چند تفاوت‌های سنی زیادی را در نگاه اول متوجه دید مخاطب می‌کند، اما رفته رفته به حکم روابط خوب و بازی‌های به اندازه تاجایی پیش می‌رود که کمتر کسی دچار شک و تردید روابط عمیق بین این دو دوست می‌شود. کالین فارل همیشه در به تصویر کشیدن شخصیت‌هایی درون‌گرا موفقیت چشمگیری داشته است، اما این بار متدی را به مخاطب عرضه کرده که برون‌ریزی خاصی در آن نهفته است. همه چیز به اندازه است و هیچ چیز اغراف شده‌ای در بازی او وجود ندارد که به نفی باورپذیری شخصیت از دید مخاطب بی‌انجامد.به عنوان ماحصل متن باید بگویم که بنشی‌ها یک نبرد خونین بین رابطه انسانی، عشق و محبت در مقابل خردگرایی، استدلال منطقی و به نوعی انسان نتیجه‌گرا است. انسانی که برای رسیدن به نتیجه مطلوب می‌خواهد به همه چیز پشت کند اما باز هم مغلوب عشق می‌شود و نمی‌تواند در مقابل آن ممانعت کند. به قول مولانا:ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم                          ای در دلم نشسته، از تو کجا گریزمای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم             وی گردنم ببسته، از تو کجا گریزمای شش جهت ز نورت؛ چون آینه‌ست شش رو وی روی تو خجسته، از تو کجا گریزمدل بود از تو خسته، جان بود از تو رسته   جان نیز گشت خسته، از تو کجا گریزمگر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را   از دل نه‌ای گسسته، از تو کجا گریزم</description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 17:53:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ به هر شکل که باشد تقبیح شده است: اکراین</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%B1-%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D9%82%D8%A8%DB%8C%D8%AD-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86-dpbotxgm1xr6</link>
                <description>جنگ سرد نوینجنگ اکراین و روسیه ریشه در یک سری تحولات تاریخی با پیشینه قدرتمند دارد که بدون درک این مولفه‌ها نمی‌توان چیستی و ماهیت جنگ را دریافت. ابتدا به سیر تاریخی تشکیل ناتو خواهیم پرداخت و بعد سری خواهیم زد به حمله روسیه به اکراین و بررسی آینده جنگ.مقدمه‌ای بر جنگ اکراین و روسیه: ناتوِ قدرتمندبعد از جنگ جهانی دوم، دو ایدوئولوژی بزرگ کاپیتالیسم در غرب به رهبری ایالت متحده امریکا و  کمونیسم به عنوان ایدئولوژی مسلط بر صحنه روابط بین‌الملل اتحاد جماهیر شوروی سابق، پرچم نزاع دیگری به عنوان جنگ سرد را برافراشتند.تنها کشورهایی که بعد از جنگ بزرگ دوم نای ادامه حیات را داشتند آمریکایی بود که فرسنگ‌ها از نظر موقعیت جغرافیایی با اروپای ویران شده فاصله داشت و کشور دیگر شوروی بزرگ بود که رویای امپراطوری فرودستان (شما بخوانید توده فریبی گسترده) را به سر داشت.صحنه اصلی رقابت بین این دو ابرقدرت، آلمان در اروپا بود. وقتی آلمان به عنوان کشور شکست خورده بین شوروی و جبه غرب تقسیم شد، اردوگاه غرب و شرق به شکل عملی جامه به تن کرد. اروپا که زیر جنگ ویران شده بود به هیچ وجه ممکنی توانایی رقابت با شوروی را نداشت. انگلیس و ایالت متحده برای ایجاد سد نفوذی مقابل سیاست‌های توسعه طلبانه شوروی و مهار کمونیزم ناتو را به وجود آوردند.جنگ سرد: روابط خصمانه‌تر می‌شود اتفاقات مهمی از زمان پایان جنگ تا قبل از تشکیل ناتو باعث شد تا غربیان به فکر یک کمربند مستحکم برای ممانعت از نفوذ شوروی استالینی و اندیشه‌های کومنیزم به داخل خاک اروپا شود:اظهارات استالین: استالین بر اتش نفاق کمونیسم و کاپیتالیسم دمید و به تقسیم جهان به دو اردوگاه شرق و غرب تاکید فراوانی داشت. بحران یونان 1946: در یونان سلطنت طلبان به رهبری انگلیس و حمایت‌های این کشور به پیروزی رسیدند. نیروهای چپی در کنار مردم جلوی اشغالگران را گرفتند و واکنش‌های تندی به این موضوع نشان دادند. این امر منجر به یک جنگ داخلی شد که نتیجه‌اش حمایت انگلیس از سلطنت طلبان و آلبانی در یک سو، و بلغارستان و یوگسلاوی به حمایت نیروهای چپ از سوی دیگر منجر شد.بحران ترکیه 1946: وروی به دولت ترکیه ادعاهایی را تحمیل کرد که تنگه‌های بسفر و داردانل باید زیر نفوذ این کشور باشد. غربی‌ها نیز دست به کار شدند و به حمایت از ترکیه برای استقلال تنگه‌ها تاکید کردند.تشکیل کمینفرم 1947: شوروی دفتر اطلاعات احزاب کمونیزم را موسوم به کمینفرم برای یکپارچه‌سازی احزاب کمونیست در کشورهای غربی مثل ایتالیا، فرانسه، رمانیف چکسلواکی و شوروی تشکیل داد.بحران چکسلواکی 1948: به طور یکباره‌ای حزب کمونیست در چکسلواکی دولت را در دست گرفت. تنها وزیر طرفدرا طرح مارشالِ ایالت متحده، (مازاریک) نیز به طرز  مشکوکی جان باخت.مقاله فارین افرز: جورج کنان که سال‌ها رایزن سفارت آمریکا در مسکو بود و با روسیه ارتباط مستقیم و دوستانه‌ای برقرار کرده بود و حتی در ان زمان بارها استالین و آمریکا روابط دوستانه‌ای به واسطه کنان با همدیگر پیدا کرده بودند. در سال 1947 در مجله فارین افرز مقاله‌ای نوشت که در آن خودش را آقای X معرفی کرده بود. او راهبردی جدید برای مقابله با سیاست‌های توسعه‌طلبانه شوروی به دولت امریکا معرفی کرد که بعدها از آن به عنوان (سیاست سد نفوذ) یاد شد.دکترین ترومن 1947: ایالت متحده به رئیس جمهوری هری ترومن طرحی را برای کشورهای جنگ‌زده اروپایی مد نظر گرفت تا جلوی شوروی را در برابر فشارهای داخلی (کمونیست‌های داخلی) و فشارهای خارجی (شوروی) بگیرد.  او خواستار اهدای اعطای وام به کشورهای جنگ زده و اختصاص 400 میلیون دلار کمک به ترکیه و یونان شد.طرح مارشال 1947: شکل‌گیری ناتو با طرح مارشال ایالت متحده برای احیای اقتصادی اروپا همپا بود.مارشال وزیر امور خارجه ایالت متحده  در ژوئن 1947 در سخرانی که داخل دانشگاه هاروارد داشت گفت: &lt;&lt; کمونیسم را باید با ارتش اقتصادی سرکوب کرد و نه با خشونت.&gt;&gt; سپس این طرح را برای احیای اقتصادی اروپا برداشت.قطعنامه واندنبرگ-کنالی: در سال 1948 سناتورهای آمریکایی طرحی را در سنا تصویب کردند که پایان دکترین مونروئه (عدم دخالت ایالت متحده در خارج از قاره امریکا) را به دنبال داشت.پیمان دانکرک 1947: انگلستان و فرانس برای اقدام مشترک علیه هر نوع تجاوز جدید از سوی المان متعهد شدند.پیمان بروکسل 1948: در این پیمان کشورهای  انگلیس، فرانسه، بلژیک، هلند و لوگزامبورگ برای «ایجاد سیستم دفاعی مشترک» و «گسترش روابط اقتصادی و فرهنگی» متعهد شده بودند.روسیه، پوتین، جنگ سرد نوین اکران، امریکا، روسیهروسیه در زمان پوتین، بارها و بارها حسن نیت خودش را برای ارتباط روابط دوستانه با ایالت متحده نشان داده است مثل همکاری با ایالت متحده برای حمله به طالبان و در اختیار گذاشتن خاکش برای ایالت متحده یا تماس پوتین بعد از 11 سپتامبر به ایلت متحده و اظهار همکاری همه جانبه و... در خواست روسیه برای پیوستن به ناتو اما همچنان مورد قبول ناتو قرار نگرفته است. اکراین به عنوان دروازه استراتژیک و پل ارتباطی غرب و شرق از موقعیت فوق‌الجیشی بالایی برخوردار است. به قول دکتر محیط با ناتوئیزه شدن اکراین، اکنون پشت پوتین به دیوار است و کشوری که خودش را در خطر ببیند، حمله می‌کند. البته این جنگ را توجیح نمی‌کند ولی چیزیکه مشخص است، عدم وجود قوائد مکتوب و ازهمه مهمتر عدم ضمانت اجرایی قوانین و عرف‌های بین‌المللی در عرصه جهانی است.توازن قوا، رابطه سلطه و تابعیت (امپریالیسم) و... ابعاد دیگر و جنبه‌های مختلف دیگری از حالت خصمانه بین غرب و شرق است. امریکا در حال حاضر دارای 800 پایگاه نظامی در جهان است، 2.5 تریلیون دلار بودجه نظامی دارد و قدرت اول نظامی جهان است. شوروی و چین در مجموع 5 پایگاه نظامی هم ندارند و از نظر نظامی هم قدرت کمتری در برابر ایالت متحده دارا هستند. اگر روسیه و پوتین تصمیم بگیرند که وارد بخش غربی اکراین شوند، ناتو به اکراین قول داده است که اکراین را تبدیل به باتلاقی کند که شوروی در آن غرق شود. البته مطمئناً اگر غرب حتی به زبان هم بیاورد که اکراین قرار نیست به ناتو بپیوندد، پوتین جنگ را تمام خواهد کرد و به عقب خواهد برگشت. </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Mar 2022 14:03:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسامبر همه می‌میرند: نبرد خونین جبهه شمال | فصل سوم</title>
                <link>https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-gkc3dcrcugua</link>
                <description>پایان دنیاپیش نیازها برای مطالعه دو فصل زیر هستند:فصل اول: دسامبر همه می‌میرند! داستان نابودی یک آرمان شهر...فصل دوم: دسامبر همه می‌میرند: کایات‌ها | فصل دومناگهان دستی من را به سمت عقب کشید. جلوی دهانم را گرفت و در آن هاگیر و واگیر، کشان کشان با خود به پشت یکی از تپه‌ها برد. برادران جبه شمالی بدون هیچ رحمی کایات‌ها را قلع و قم می‌کردند. خون‌ها روی هوا می‌پاشید. شمشیرها پرت می‌شدند. سیلاب خون همه جا را فرا گرفته بود. این کیست؟ چرا من را به این سمت آورده است. یکی از کایات‌ها بود. یک چشم نداشت و صورتش را جای زخمی بزرگ که به احتمال زیاد جای شمشیر بود ترسناک کرده بود. به من گفت:+همین جا بمان تا بیاییم سراغت...سر تکان دادم و مثل روحی در آن بگیر و بزن محو شد. پسرک دستور داد که کایات‌هایی که پشت تپه‌های راستی و چپی مخفی شده بودند، جناح برادران شمالی را از دو طرف تنگ آورند. تعدادشان کم بود اما تاکتیک موفق آمیزی بود. غریب به نیمی از کایات‌ها زیر لگد و سم جنگجویان له شدند و دریای خون به پا شد. پسرک دستور داد که نیروهایش عقب نشینی کنند. در این زمینه تبحر خواستی داشتند، مثل سایه میان گرد و غبارها غیب شدند. محو این نبرد خونین بودم. هیچ کاری از دستم بر نمی‌آمد. حتی از خدا نمی‌خواستم زندگی‌ام را حفظ کند! تنها محو افتادن جنازه‌ها، دست‌ها و پاها روی زمین بودم. بیشتر کایات‌ها نوجوان بودند، دختر و پسرهای جوانی که لاغر و ضعیف شده بودند. با بی‌رحمی تمام قلع و قم شدند و بعد هیچ....دسامبر همه می‌میرندبه راستی سرانجام این جنگ‌های محیب در انتها چه خواهد شد؟ ما چندین سال است که می‌کشیم و از خون هم شراب گوارا می‌نوشیم! منابع را تمام کردیم و باز هم به دنبال نابودی بیشتر هستیم. نابودی با همه توان، نابودی برای بقا! بقای که؟ بقای اصلح؟ نمی‌دانم اینجا فقط رنگ خون ندا می‌دهد که همه چیز را باخته‌ایم، حتی انسانیت نداشته‌ای را که منکرش می‌شویم. آن را هم باخته‌ایم! ما در این بیابان وحشت محکوم به فناییم.صورت زخمی دوباره کنارم ظاهر شد و دست‌هایم را باز کرد و فریاد زد:+ اگر جانت را می‌خواهی باید هم پای من بدوی...دستم را گرفت بلندم کرد و دوید. من توانی نداشتم که بخواهم مثل آن‌ها بدوم. تشنگی هم امانم را بریده بود. اضافه بر این‌ها گرد و غبار داشت چشمانم را از حدقه در می‌آورد. اما چه کار می‌توانستم بکنم؟ جان شیرین خوش‌تر از هر چیزی است. شروع کردم به دویدن...دویدن... و دویدن.... آنقدر که دیگر نفهمیدم این پاهای من است که برای حفظ جانش آنقدر دارد تند از منجلاب در می‌رود! عجیب بود! این پاها تا چندی پیش توان نداشتند روی خودشان بایستند حالا چه شد که اینطور پر قدرت فرار می‌کردند! در همین حین به مقر گاهی رسیدیم. پسرک را دیدم که خونی و مالی به گوشی و افتاده است و کایات‌ها به سمتش می‌رفتند.پیشنهاد مطالعه: بهترین سریال‌ خارجی از نظر IMDB + معرفی ۲۰ موردیکی از دختربچه‌ها که خودش هم زخمی بود کمی آب به سمتش می‌برد و پسرک لبخند شیرینی به صورت داشت. انگار اصلا آن زخم‌ها را بر نداشته بود. همه آرام بودند و دور پسرک حلقه زده بودند. با دست من را به سمت خودش فراخواند. آرام به سویش رفتم. از اب که برایش آورده بودند، بهمن نوشاند. چنان با ولع خوردم که کاسه داشت به انتها می‌رسید که یادم افتاد هنوز خودش نخورده است و از نوشیدن دست کشیدم. کاسه را به او دادم. گرفت و آمد بخورد که خون صورتش داخل کاسه چکید. از خوردن امتناع کرد. آب را روی صورتش ریخت و با پارچه ای که از لباسش کند، صورتش را خشک کرد. بیابان کایات‌هاخون امان نمی‌داد، پاک کردن کافی نبود... فواره می‌زد. گرد و خاک خوابیده بود. خورشید بالای سرمان می‌رقصید و همه جا را نورانی کرده بود. پسرک صدایم زد:+ تو آدم خوبی هستی درست است؟ لابود اینجوری فکری میکنی؟ لااقل خودت فکر میکنی که شایسته هستی؟ درست است؟با لبخند و متانتی جواب دادم: ممنونمفریاد کشید و گفت: نه تو یک عوضی هستی! نصفی از این مردمان بی‌گناه را به کشتن دادی! یعنی انقد احمق هستی که نمی‌دانی در بدنتان چیپ‌هایی گذاشته‌اند که ردتان را بزند؟ حماقت کردی و الان جلوی روی من وایستاده‌ای و لبخند میزنی؟ خون همه این مردم به گردن تو و آن جلادان بی‌رحم است. اسیرش کنید فردا اعدامش می‌کنیم. ناگهان کایات‌ها دست و پایم را به قل و زنجیر کشیدند و لباس‌هایم را از تن خارج کردند تا در آن گرمای سوزان پوستم کنده شود. به تنه درختی بستند و همه وارد خیمه‌هایی شدند که داشتند... فکرش ا نمی‌کردن که قرار است اینطور بمیرم... هیچ صدایی از اطراف نمی‌آمد... من بودم و آفتاب تموز...شب شده بود و سکوت بیشتر از پیش پابرجا بود... جایم را خیس کرده بودم و باترس از جا پریدم... کسی رو به رویم بود....ادامه دارد... https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-t5vo9ho1peg2  https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-khkkawqpbdan </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jan 2022 11:12:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال  بازی مرکب Squid Game: بازی بی‌سروته کره‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-squid-game-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-lgmpfbgvkndp</link>
                <description>Squid Gameدر این اواخری شاید سینمای کره جنوبی را بیشتر با فیلم انگل یا Parasite بونگ جون هو، که آن هم از قضا درباره مصائب زندگی آکنده با فقر و گرفتاری بود به یاد آوریم. زیاد درگیر مقایسه المان‌های آشنای محتوایی این دو مدیوم نمیشوم فقط خواستم ارجاعتان دهم که نمونه اعلاتری هم وجود دارد. به هر جهت سریال این روزها خیلی باب شده است و دهان به دهان می‌چرخد. جای تعجب هم ندارد. در سرزمین لختی‌ها به کسی شورت پایش باشد بیشتر جلب توجه می‌شود! این روزها هم نسبت به چهار یا پنج سال پیش که عصر جدید و طلایی برای مدیوم سریال سازی بود، با این حرف وجه اشتراکی دارد. متاسفانه جای آثار درجه یک باز خالی شده است و هرکس ماسکی بزند، بیشتر جلب توجه می‌کند و محبوب می‌شود.نکات مثبت سریال بازی مرکب چیست؟بازی مرکب سریال لوسی نیست، به هیچ وجه هم کار سطح پایینی نیست! در عصری زندگی می‌کنیم که می‌شود گفت کمی جلوتر از مدرنیته ابتدایی در حال قدم زدن است و تعابیر و مفروضات جدید در جوانان 16 تا 22 ساله آنقدر متفاوت و عجیب‌غریب‌تر از حتی نسل مایی شده که نهایت با آن‌ها اندک زمانی تفاوت داریم. این را گفتم که بدانید  شاید به این دلیل بوده است که فضای جدید سریال جذابیت دو چندانی  برای آن‌ها داشته است. سریال حرفا‌های جدی ندارد که بزند اما خب یک چیزی شما را مجبور می‌کند که تا انتها سریال را دنبال را کنید. نمی‌دانم شاید دوست دارید ببینید این فضا تا چه حدی دروازه‌های ناشناخته‌اش را روی شما باز می‌کند یا...گره‌افکنی‌ها و گره‌گشایی‌ها خیلی معقولانه روند داستان را به جلو هدایت می‌کنند و اغلب انگیزه‌ها خوب و درست از آب درآمده‌اند ولی بیشتر از این چیزی ندارم که برای تمجید خرج کنم. سریال تنها موفق می‌شود که تعلیق ایجاد کند و تمام. البته تعلیق که چه عرض کنم بیشتر تنش‎‌ها هستند که مسیر داستان را به جلو هدایت می‌کنند. تعلیق‌ها معیوبند چون همه می‌دانیم اولاٌ شخصیت‌های مهم را تا انتهای داستان داریم و دوماً بالاخره قرار است بمیرند و بازی در جایی به انتها برسد. به همین خاطر حس ترس مداوم و نامشخص یا همان تعلیق اینجا جای خودش را می‌دهد به تنش‌های مقطعی و کم ارزش‌تر که خب باز هم چیز بدی نیست. به هر حال همیشه سرگرمی به همه چیز می‌چربد!پیشنهاد مطالعه: بررسی و نقد سریال Better Call Saul؛ اسپین‌ آف بریکینگ‌ بدآنچه تا حدی غیرقابل چشم پوشی است!نقد سریال بازی مرکببرای اینکه زیاد هم وقتتان را نگیرم خلاصه می‌گویم که چرا پای چپ سریال لنگ می‌زند! اولاٌ اینکه بازی‌ها خیلی بی‌رمق طراحی شده‌اند و تنها می‌خواهند سیل زیادی از پلیرها را حذف کنند تا زودتر به سرانجام نزدیک شوند. به نظر من جز بازی اول و پل شیشه‌ای آن هم به ارفاق مابقی بازی‌ها تنها برای کم کردن تعداد پلیرها و جلوگیری از صحنه‌های دست و پاگیر سرهم شده بودند.دوماً این سریال کلاً برپایه تیپ‌سازی جلو رفته بود و ما همه‌ی این تیپ‌ها را می‌شناسیم: قلدر احمق، احمق خوش شانس، باهوش حیله‌گر، پیر مرشد، مرموز حرفه‌ای، وراج برهم زننده و... سوماٌ دارم داستان خیلی کلیشه‌ای طراحی شده و اصلا شما دلتان به حال هیچ یک نمی‌سوزد! اصلا وقتی شما حس همذات پنداری با این آدم‌ها ندارید چه طور میخواهد مرگ این قوم برایتان شکه کننده باشد؟چهارم بر می‌گردد به داستان‌های فرعی مثل پلیسی که خیلی لوس وارد دار و دسته می‌شود و به دنبال برادرش است! یا تخلیه و قاچاق اجزای سالم بازیکنانی که از دور رقابت خارج شده‌اند و توسط گارد نگهبان انجام می‌شود! از شما می‌پرسم این دو خط فرعی واقعاً اگر از داستان گرفته شود چه چیزی از کلیت ماجرا کم می‌شود؟ بنظر منکه تنها برای پرکردن خلاء‌های سریال مثل بی‌رمق بودن برخی از بازی‌ها به کار گرفته شده‌اند.البته دیگر وارد بحث میزانسن و دکوپاژ‌های ساختگی، مدادرنگی‌گونه و غیرقابل باور سریال نمی‌روم که اصلا معنایی ندارد برای چنین بازی‌هایی که تا این حد دارک هستند انقدر سرخوش و مستانه بر طبل شادانه کوبید! حالا برخی اظهار فضل نمودند که برای ایجاد تضاد بین خشونت بازی‌ها و ذات بازی‌ها اینگونه محیط را رنگی‌پنگی کرده‌اند ولی اصلا چه دلیل دارد که بخواهیم با نماد صحبت کنیم و استئاره بزنیم؟ این سریال که حرف جدی‌ای برای گفتن ندارد پس چرا رفته به سراغ المان‌هایی که بخواهد با ذهن بازی کند آن هم به غلط؟ این را نفهمیدم حقیقتاً ولی خب می‌توانیم برای اینکه بگوییم ما محتوا را خوب شناخته‌ایم و دکتری فلسفه داریم اراجیف به این گونه مسائل نسبت دهیم. شاید تنها دلیلش همان مثال سرزمین لختی‌ها باشد و خواسته باشند متفاوت‌تر ظاهر شوند.حالا ببینیم یا نبینیم؟حقیقتش ما عددی نیستیم که بخواهیم بگوییم سریال را نبینید! هیچکس هم حقی ندارد که بگوید چیزی را ببینیم یا نبینیم. من خودم از سریال لذت بردم و بنظرم جنبه سرگرمی سریال چیزی  شبیه به دونده مارپیچ The Maze Runner یا بازی‌های گرسنگی The Hunger Games بود که دو سه روزی سرگرمم کرد. اگر به دنبال این هستید که کمی خون و زد و خورد ببنید تا خشونت درونتان تخلیه شود و تا حدودی هم  این مجال را داشته باشید تا راجع به سریال با دوستانتان گپ بزنید و رازهای بسیار روی بازی مرکب را کند و کاو کنید، سریال بازی مرکب چیز بدی نیست، ولی حقیقتاً اینطوری هم هشتگ نزنید که woooo چه چیز خفنیو این حرفا! </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 19:00:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسامبر همه می‌میرند! کایات‌ها | فصل دوم</title>
                <link>https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-khkkawqpbdan</link>
                <description>کایات‌ها : فصل دومبرای خواندن فصل اول به لینک روبه‌رو رجوع کنید: فصل اولآنجا که آفتاب غروب ندارد...روی یک لاشه چوب قرارم داده بودند و با طناب‌هایی که به سر لاشه بسته شده آن روی زمین می‌کشیدند دستانم را با طناب کهنه‌ای بسته بودند گویا می‌دانستند قرار نیست به جایی فرار کنم. هیچ آب و علفی وجود نداشت. با اینکه از اسمشان وحشت داشتم ولی به نظر آدم‌هایی نحیف و لاجون می‌آمدند. هیبتشان ترسی نداشت اما ذهنیتی که برداران جبه شمالی از آن‌ها برای ما ساخته بودند بسیار ترسناکشان کرده بود. آخ، کاشکی برادران جبه شمالی به کمکم آیند، کاشکی پایم را از آن دیوار لعنتی این طرف نگذاشته بودم...در همین حال شدت آفتاب و گرمای سوزان باعث شد از حال بروم. با چند قطره آبی که روی صورتم پاشیده شد بیدار شدم. دوباره ترس و وحشت همه بدنم را فرا گرفت. یک ایل بزرگ از کایات‌ها دور مرا گرفته بودند، یکی از آن‌ها به سمتم آمد. کلمات غیر آشنایی می‌گفت و من چیزی از آن‌ها نمی‌فهمیدم حتی یک کلمه‌اش هم برایم آشنا نبود. ناگهان صدای دخترانه‌ای از انتهای جمع گفت: - می‌گوید اینجا چه کار می‌کنی؟ناگهان درنگی مرا فرا گرفت. خیلی خوشحال شدم که یکی دارد به زبان من صحبت می‌کند و از طرفی هم ترسیدم که قرار است چه بلایی سرم بیاورند. در صدایش ترس و وحشت نبود، با آرامش خاصی حرف می‌زد. صدایش این اعتماد به نفس خاصی به من داد و باعث شدم اولین کلمات درست و حسابی از زبانم جاری شود. دوباره صدا آمد:- باز آدم فرستاده‌اند تا کسان بیشتری از ما را بکشند؟ همزمان جماعت را کنار زد و جلو آمد... صدایش به اشتباه انداختتم دختری در کار نبود. صاحب صدا یک پسر بود که با آن جماعت خیلی فرق داشت. شاید بیست و چهار و پنج ساله بود و هم سن خود من بود. گویا برخلاف این جماعت کایات اهل حمام و نظافت هم بود. زبان باز کردم:- کسی من را نفرستاده، من آدمکش نیستم...+ تو آدمکش نیستی؟ برادران جبه شمالی درست است؟ از آن‌هایی؟ همه تان تا به این روز می‌افتید موش میشوید..._ تو آن‌ها را از کجا می‌شناسی؟+ جواب سوال را با سوال نده. اینجا کایات‌ها سوال می‌پرسند_ اما تو که کایات نیست با این جماعت خیلی فرق داری، به زبان آن‌ها هم که حرف نمی‌زنی...+ گفتم اینجا محکمه توست و من قاضی. حرف اضافه موقوف ایجا چکار می‌کنی؟_ من از دیوار فرار کردم و در این بیابان گم شده‌ام... + چرا فرار کردی؟ شما که منابع ما را خوب میدزدید و پشت آن دیوارها مخفی می‌کنید_ منابع؟ الان حدود سه سالی هست که برادران دیگر غنیمتی برایمان پیدا نکرده‌اند!+ انقدر از آن مفت خورها حرف نزن! برادران برادران! آن‌ها تنها یک مشت مفت خور دروغگو هستند..._ راست میگوییم باور کنمن هم مطمئن بودم برادران حرف‌هایشان بوی صداقت نمی‌داد به همین خاطر سعی کردم به او بفهمانم که من هم خودم از قفس دیوار خسته شده‌ام و میدانم برادران جبه شمالی ریگی در کفششان است.- ببین من میدانم که ما را گول زده‌اند به همین خاطر در پشت دیوار نماندم و خواستم خودم به دنبال چیزی بیایم که شنیده‌ام.پسرک چهره‌اش با جمله‌ای که گفتم بهم ریخت و با شتاب پرسید؟+ چه چیزی شنیدی؟ صدای من را شنیدی؟ آن صدا را دریافت کردی؟ کایات‌ها و خونی که ریخته خواهد شدبه روی جماعت کایات رو کرد و به زبان آن‌ها با شوق و شعف زیادی چند جمله گفت و آن‌ها هم چهره‌شان از آن بی‌رمقی و نا راحتی در آمد._چه شد؟ + ما مطمئن بودیم که بالاخره شما را از نیرنگ برادران جبه شمالی آگاه خواهیم کرد... آن‌ها یک عمر است که از ما دیوهایی ساخته‌اند که وجود خارجی ندارد. آن‌ها خود شیطان‌اند...متعجب شدم... می‌دانستم برادران شمالی همه چیز را نمی‌گویند، اما مطمئن هم بودم که لااقل درباره وحشی‌گری کایات‌ها درست گفته‌اند. _ متوجه حرفهایت نمی‌شوم؟ من صدایی را از برج مخابراتی دریافت کردم و خواستم ببینم در این سیاره به غیر از مردم دیوار چه کسانی وجود دارند. برای همین عازم این بیابان شدم.+ من از برادران شمالی بودم. متجعب شدم! پسرک جلو آمد و نشانی را که تنها برادران جبه شمال داشتند به دستم داد و گفت:+ ما پست‌ترین و دروغگوترین مردمان این سرزمین بودیم. نمی‌توانستم دروغ آن‌ها را باور کنم و خون این جماعت بی‌گناه را بریزم. برای همین شبانه به بیابان زدم و از کمپ خارج شدم. آن سگ‌های عوضی همه چیز را برای خودشان انباشته کرده‌اند و دیر یا زود منابع ناچیزی را هم که در دیوار مانده تصاحب می‌کنند و همه را از دم تیغ می‌گذرانند.در همین حین صدای فریادی به همراه حجوم گرد و خاک وسیع از دور به چشم می‌خورد. برادران شمالی بودند، با لشکری عظیم در حال آمدن به سمت ما بودند... خدایا اگر بفهمند من از شهر فرار کرده‌ام اعدامم می‌کنند و اگر هم پیش این جماعت خون ریز بمانم من را می‌کشند... همه‌ی کایات‌ها لوازم رزم را برداشتند و آماده شدند. پسر جلوتر از همه ایستاد و ارتش را به سه قسمت تقسیم کرد... عده‌ای را به سمت راست پشت تپه‌ها فرستاد و عده‌ای را هم در تپه‌های سمت چپ مخفی کرد و مابقی سپاه در غباری که بلند شده بود منتظر ماندند تا برادران جبه شمالی نزدیک شوند و در همین حین...برای خواند فصل بعدی (فصل سوم) روی عنوان زیر کلیک کنید https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-gkc3dcrcugua این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Oct 2021 22:15:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال زخم‌کاری: تریولوژی خشونت، خیانت و قدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-z67sazyqp8lc</link>
                <description>زخم‌کاری ساخته محمد حسین مهدویانشکسپیر را بسیاری از ما به مثلث سه‌گانه عشق، قدرت و خیانت می‌شناسیم. نمایشنامه‌نویس بزرگی که از قضا سریال زخم‌کاری محمد حسین مهدویان هم برگرفته‌شده از داستان مکبث شکسپیر است. نمایشنامه‌ای که بهتر از هر قصه دیگری، محتویات این مثلث سه ضلعی را بازگو می‌کند. اقتباس، اضمحلال است یا شهود؟اغلب در صنعت سینمای ما خبری از اقتباس‌های ادبی نیست. پیشتر بوده است ولی در زمان کنونی خیلی کم‌رنگ شده است. اقتباس از روی وقایع تاریخی به وفور انجام می‌شود اما وقتی که پای ادبیات به میدان وا می‌شود، موضوع کمی فرق می‌کند. دلیل آن هم این است که شاید اقتباس از روی آثار مکتوب که برای همگان اول و آخرش روشن است، کمی سخت باشد که سینماگر بخواهد مانوری بدهد، چرا که ممکن است  یا مورد پذیرش کسانیکه رمان را خوانده‌اند واقع نشود یا دست سینماگر رو شود که تا چه حد به جاده خاکی زده!پیشنهاد مطالعه: بررسی و نقد فیلم بی‌ همه چیز: فریادی از اعماقِ تاریکیبه هر حال زخم کاری یکی از آثار به نسبت موفقی است که در طول این چند سال که از عمر کوتاه مدت شبکه نمایش خانگی می‌گذرد، در حال پخش است و از قضا هم برگرفته شده از یک نمایشنامه معتبری است که بارها به فیلم تبدیل شده است.  مهدویان عصاره را گرفته و ساختار و فرم متفاوتی به آن اضافه کرده. کاری ندارم نمایشنامه شکسپیر جذاب‌تر است یا سریال مهدویان، اما به واقع خوب از کار درآمده است.هیچوقت نباید توقع داشت که اثر سینمایی مو‌به‌مو شبیه به اقتباس ادبی پیش برود. این از ریشه اشتباه است! به دلیل اینکه اقتباس از روی اثر ادبی یک سکوی پرتاب است و جدای از آن مدیوم سینما با ادبیات علی‌رغم گرایشات نزدیکی که به هم دارند، تمایزات بسیار جدی‌ای هم دارند. به طور مثال یکی عرصه تصویر را در برمی‌گیرد و دیگری صور خیال. بنابراین قیاس این دو باهم نه تنها مع‌الفارق که به طور کل اشتباه است.اما مهدویان توانسته در فرم، همان خود همیشگی‌اش باشد و در بیان، به سمت‌وسوی جدیدی برود که می‌شود گفت موفق هم عمل کرده است. هرچند سریال از لحاظ کارگردانی نشان دهنده شور و شوق عجلکی مهدویان است اما خب به هر حال هیچ اثری بی‌نقص نیست و برای شبکه نمایش خانگی ما سریال‌هایی مثل قورباغه، می‌خواهم زنده بمانم، نهنگ آبی، شهرزاد و... شروع یک انقلاب هستند. بازیگری هنر یخ و آتش است!رعنا آزادی‌ور در سریال زخم‌کاریبه قول سوسن تسلیمی بازیگر  پیشکسوت و محبوب آثار بهرام بیضایی، بازیگری هنر یخ و آتش است. ینی هرآنجایی که بازیگر می‌خواهد اوج بگیرد و بالا برود و مثل آتش زبانه بکشد، باید سریع جلوی اغراق را بگیرد و مثل یخی در حال ذوب صحنه را به طرف مقابل خودش بسپارد.در اینجا هم به لطف بازی خوب جواد عزتی و رعنا آزادی‌ور همین اتفاق می‌افتد. از آنجایی که سوسپانس سریال بالاست و ضرباهنگ آن هم به طبع زیاد است، این مثال خانم تسلیمی بسیار برایم در قرارگیری دو نقش مالک و سمیرا مقابل همدیگر جذاب و دلنشین نمود پیدا کرد.بازی هانیه توسلی کمی دیگر نخ‌نما شده است، اما خب به عنوان یک کلیشه مورد قبول می‌توان گفت کمی از استانداردهای همیشگی‌اش ندارد. بقیه نقش‌های فرعی و مکمل هم کمک می‌کنند تا بستر بزرگ‌تر شدن و تکمیل شدن‌شان فراهم شود. به واقع تمام کارکترها دنیایی دارند که خط داستانی را با همان دنیای به خصوص هدایت می‌کنند و این یک کلیت مرموز و معمایی به کار می‌دهد اما در حیطه تغییر ژانر عمل نمی‌کنند. ینی معماها باعث نمی‌شود که ژانر فیلم از یک درام-جنایی تبدیل شود به یک درام-جنایی-معمایی. حتی در حقیقت نمی‌توانم بگویم جنایی! چرا که معیارهای ژانر در سینمای ما با هالیوود بسیار متفاوت است اما خب به هر حال گریزی نیست و باید ژانری به سریال اطلاق کنیم.زخم‌کاری ببینید!جواد عزتی در سریال زخم‌کاریاما باید بدانید دیدن سریال‌هایی در این رده، کمک به سینماگران معتبری است که این مدیوم را چند لول بالاتر برده‌اند. زخم‌کاری در زمره همین سریال‌ها در نمایش خانگی است. سریالی که  کوشیدند در این شرایط اپیدمی کرونا حرف‌های تازه‌ای در قاب تلویزیون بزنند. زخم‌کاری یک سریال استاندارد و مهیج است. همه چیزش استاندارد و رو به بالا کار شده است. شاید برای اینکه وارد جزئیات شویم کمی بحث طولانی شود و از حوصله شما خارج می‌شد اما خب به هر حال در پیج کافه سینماتوگرافی در اینستاگرام CAFECINEMATOGRAFY@  با من همراه شوید تا مطالب مختصر مفیدیرو با هم بخونیم. ممنون از اینکه تا انتهای این نوشته با من همراه بودید. خیلی حال می‌کنم اگه نظرات خودتونم رجع‌به سریال یا متن من بگید و با هم گپ بزنیم. </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 21:24:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دسامبر همه می‌میرند! داستان نابودی یک آرمان شهر...</title>
                <link>https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-t5vo9ho1peg2</link>
                <description>دسامبر همه می‌میرند!&quot;آنجا که فرازی نیست و فرود نزدیک است&quot;دیروز به ما خبر دادند جبه شمالی نابود شده است. سال 3000 میلادی است، ما به دنبال راهی هستیم تا منابعی که در گذشته وجود داشته را احیا کنیم. هرکسی تا الان زنده مانده درگیر جنگ‌هایی بر سر منابع طبیعی است؛ آب، گیاه و غذا. جنگ‌ها بر سر غذا بیشتر جانمان را از کمبود غذا گرفته‌اند. سیاره ما در جست و جوی راهی است تا با شما ارتباط بگیرد. لطفا اگر صدای ما را می‌شنوید با ما حرف بزنید.20 آپریل 3000 : سرزمین شمالیجبه شمالی همیشه در برابر حجوم کایات‌ها از ما حفاظت کرده است. امید ما روشن راه برادران جبه شمال؛ بیش از 100سال است که جبه شمال حملات آن‌ها را جواب داده است. ما یک ذخیره آب محدود داریم و همین هم باعث شده تا زنده بمانیم و البته مدام موردحمله قرار بگیریم. خاک‌هایمان آلوده به مواد هیدروژنی، سرب و ضایعات بعد از جنگ بزرگ شده و به همین خاطر هم در سیاره دیگر خبری از آن موجودات سبز رنگی که پدرم راجع به آن‌ها میگفت نیست.همه ربات‌ها از کار افتاده‌اند و تنها بعضی از راه‌های ارتباطی لازم را حفظ می‌کنیم تا بتوانیم ارتباط بگیریم. برادران شمالی می‌گویند در آن سوی دیوارها هیچ نشانه‌ای از حیات نیست و تنها کایات‌ها در کمین نشسته‌اند. متخصصان در جنگ بزرگ از بین رفته‌اند؛ نه سازنده هواپیمایی باقی مانده نه کسی که بتواند خودرویی بسازد، نه مانیتوری که کودکان برنامه‌های مفرح تماشا کنند. هیچ چیز نداریم و بعد از گذشت چندین دهه حتی به ذهنمان هم خطور نمی‌کند که چطور باید یک ماکرو جت جنگنده از راه دور طراحی کرد تا از شر وایت کایات‌ها خلاص شویم. یادم می‌آید در آن زمان می‌گفتیم ماکروجت‌های کنترل از راه دور ساده‌ترین وسیله جنگی‌ای است که هر کشوری می‌تواند بسازد و جای افتخاری ندارد!سرزمین شمالیاما من مطمئنم برادران شمالی اشتباه می‌کنند. چند وقت پیش صدایش درآمده بود که در یکی از پل‌های ارتباطی صداهای نامفهومی دریافت کرده بودند، نمی‌دانیم بالاخره از سیاره‌های دیگر آمدند یا آدم‌هایی هستند مثل ما که در همین سیاره اسیرند. شاید هم وضع آن‌ها از ما بهتر باشد! شاید هم سوخت دارند و هم تکنولوژی! غذاهایشان هم لذیذ و خوش مزه باشد و آدم‌هایی را داشته باشند که هنوز می‌توانند اختراع کنند!پیشنهاد مطالعه: ۱۰ تا از ترسناک‌ ترین فیلم‌ های جهان که کشته داده‌اند!هرچقدر هم احمقانه به نظر برسد اما تصمیم گرفتم از مجراهای پوسیده‌ای که از ایام خیلی گذشته اگر درست بگویم به عنوان فاضلاب شهری استفاده می‌کردند؛ عبور کنم و به آن طرف دیوار بروم. هرچند نمی‌دانم این مجراها چیستند و در گذشته به چه کاری می‌آمدند اما باید از پیشینیان ممنون بود که چنین راه‌هایی را داشتند. لابود چیز گران بهایی بوده که از این‌ها به عنوان آثار تاریخی عصر 2000 یاد می‌شود. اما به هر منوال من به بیرون جهیدم!20 می 3000 : بیابان کایات‌ها  | نجاتمان دهیدنجاتمان دهید...حدود یک ماه است که در بیابان‌های اطراف اسیرم. نه آبی برایم باقی مانده و نه مقدار غذای اندکی که از یک ماه پیش آورده بودم. حتی کایاتی هم پیدا نمی‌شود که به من حمله کند و غذای شبش بشوم. البته من تابحال کایات‌ها را ندیده‌ام فقط برادران جبه شمال از آن‌ها برای مردم تعریف می‌کردند. آن هم به صورت یواشکی و مخفیانه و دهن به دهن.دیگر حتی توان راه رفتن ندارم و موتورهای هیدرولیکی تقویت کننده عضلات پا هم بدون شارژ مانده‌اند و نمی‌شود ازشان بیشتر از این توقع داشت. اگر هوا تاریک شود و در این بیابان باقی بمانم قطع به یقین اگر حتی خوراک آن درنده‌های وحشی هم نشوم، از فرط خستگی و گرسنگی خواهم مرد. سرم سنگین شده است و تراشه الکترونیکی هم که در مغزم جا دارد آنقدر زیر نور خورشید گرما دیده که مکان‌یابش از کار افتاده؛ عملاً یک آدم بی‌دفاع و ناتوان به حساب می‌آیم.صداهایی دارد نجوا می‌شود، زبانشان را نمی‌دانم؛ یا خیالاتی شده‌ام یا اگر اشتباه نکنم کایات‌ها هستند. آه خدایا خواهش میکنم. صداها نزدیک‌تر می‌شوند. آنقدر غبار در هوا پراکنده است که هیچ چیز مشخص نیست. از ترس به لرزه می‌افتم. خدایا چه اشتباهی کردم، باید در همان جا می‌ماندم. جز یک شوکر الکترونیکی و یک دشنه لیزری چیزی ندارم؛ حتی اگر داشتم هم بلد نبودم چطور استفاده کنم.کسی دارد نزدیک می‌شود، آه خدایا میتوانم حسش کنم دارد از بین غبارها به من چشم می‌دوزد. خودشان هستند، وحشی‌های خون‌خوار به دنبال غذایشان آمده‌اند. در همین حین دختر بچه‌ای هفت یا هشت ساله رو به رویم ظاهر شد از ترس شکه شدم و برگشتم به عقب؛ ناگهان یک قبیله از آدم‌های عجیب و غریب را دیدم و از حال رفتم.بیابان کایات‌هاچشمانم را به سختی باز می‌کنم. همان آدم‌ها محاصره‌ام کرده‌اند و دارند مات و مبهوت نگاهم می‌کنند. از ترس از جایم پریدم و نگاهشان کردم. آن‌ها هم ترسیدند! جا خوردم! اینها همان حیوان‌های درنده خو مگر نیستند؟ همان‌هایی که برای تصرف منابع ما مدام به دیوارها حمله می‌کردند؟ همان کایات‌های وحشی که برادران شمالی را تکه تکه می‌کردند و از برگشتنشان بعد از خبر نبود؟ خواستم بلند شوند که عقب‌تر رفتند. هیچ لباسی به تن نداشتند و فقط بدن‌هایشان را با رنگ پوشانده بودند، علامت‌های عجیب و غریبی روی تنشان بود.برای اطلاع از شرایط وام آنلاین کلیک کنید مدام حرف میزدند اما من هیچ چیزی متوجه نمی‌شدم. یکی از آن‌ها روی شن‌ها شروع کرد به نگارش شکل‌هایی با کمک یک تکه چوب، انگار می‌خواستند بدانند من از کجا آمده‌ام. یک سری آدم را درون حلقه‌ای کشید که فکر کنم منظورش دیوار بود. با سر گفته‌اش را تایید کردم. ناگهان جهید و به عقب رفت. انگار هم ترسید و هم خشمگین شد. دختر بچه‌ای را نشان می‌داد و هی با علائم نشانه جوری وانمود می‌کرد که شما سر بچه‌هایمان را می‌برید. سعی کردم بهش بفهمانم اشتباه می‌کند اما هرچه سعی می‌کردم کافی نبود. دست و پایم را بستند و با خودشان بردند. نمی‌دانم به کجا اما هرجا که بود تصورش هم برایم ترسناک بود. با این که هنوز تصور نمی‌کردم این‌ها همان کایات‌های خون ریز و حیوان صفت هستند اما ته دلم می‌گفتم کارت به سر آمده و دیگر به خانه برنخواهی گشت!#جهان_خیالی لینک فصل دوملینک فصل سوماین داستان ادامه دارد... </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jul 2021 15:38:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر سریال قورباغه: امپراطوری که دیر بنا شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-dqniaypegfwv</link>
                <description>هیچ کسی نمیتواند منکر این بشود که ستاره های قورباغه را بیشتر از داستان خود سریال دوست دارد و شاید هم اصلا تا اپیزود آخر این سیل عظیم بازی های متفاوت، مرموز و دوست داشتنی بازیگران بود که مخاطب را پای تلویزیون میخکوب که نه اما منتظر برای یک دوئل قوی نگه میداشت و در نهایت به یک پایان بندی خیره کننده نیز منجر شد.  قورباغه بیشتر از هرچیز نوید یک جریان را می دهد، جریانی که باید شکل. بگیرد و خیلیا ها سوار بر آن شوند تا کمی به سوی قالب ژانری حرکت کنیم. پیش از قورباغه، نهنگ آبی ساخته فریدون جیرانی تا حدی این کار را خوب جلو برده بود و ثابت کرد که غیر از ملغمه های اجتماعی چیزهای دیگری هم برای پرداختن وجود دارد و هرچند که سریال کرگدن هم حرکت خوبی در مسیر ژانر بود. اما در واقع اگر اغراق نکنم میتوانم قورباغه را تحول شگرفی در زد و بندهای گنگستری ما‌‌بانه سینمای داخلی بدانم. در این سریال یک چیزی تغییر پیدا کرده است و شاید خیلی چیزها نه مثلا اینکه از بی پولی به ثروت مند شدن مسیری را طی کردن هرچند نخ نما شده و تکراری است ولی این روابط علت و معلولی آنقدر سخیف و کوچکند در مقابل تنش و تقابل کاراکترها که اصلا مجال فکر به مخاطب نمی دهد. در این جا شخصیت ها مدام رشد میکنند و هر اپیزود اصلا تبدیل به گلدانی شده که نقشی را بپرورد و در نهایت هرچند احتمال دارد تا انتهای مسیر با ما همراه نباشد اما عطر خوب و حال رنگینش در ذهن باقی بماند. یک سری چیزها اما بد است مثلا هیچوقت روابط سنی و مقیاس این ماجرا برایم روشن نشد، سارا با نوری تفاوت سنی زیادی دارند اما بعد از گذشت چند سال این عدم تمایز سنی سخت اذیت میکند و کمی تو چشم می‌زند. از این دست موارد هم که بگذریم، داستان تا حدی مثل دیالوگ هایی که نطق میشود سرد، بی منطق و تبلیغاتی است. فقط با یک سری قاب بندی های ممتاز و دیالوگ های کتابی که گاهی فوران میکند میگوید که من یک سریال خاص هستم. البته این ضعف در روایت با پایان بندی معرکه ای که دارد همه چیز را جبران میکند. اصلا میشود گفت اپیزود آخر حکم گلوله آخری را داشت که سیدی الحق هم خوب خرجش کرد. یک کش و قوص جدی، بی مهابا و پرتنش. درست همان چیزی را به مخاطب میدهد که از ابتدای داستان به دنبالش بود. داستان انقدر در تکاپوی فرم و عناصر بصری فوق العاده اش غرق شده که هیچ انتظار نمیرود سکانس پایانی مرگ صابر ابر انقدر نمادین و جذاب از کار در بیاید. البته این که عناصر فرمی سریال مثل نماها، رنگ ها، چبدمان و... مو لای درزش نمی رود جای تحسین دارد و باید ستایش شود اما بنظر من تا حدودی باعث شده که همانطور که پیشتر گفتم سریال تا اپیزود آخر نتواند آنقدر ها هم که می بایستی در مسیر روایت رشد بکند. میشود سریال را مثل حکومتی در نظر گرفت که رفته رفته با فتح همه چیز یک باره تبدیل به امپراطوری میشود که کارگردانش به عنوان حکم ران در آن یکه میتازد و جولان می دهد و الحق هم که باید این کار را بکند. پیشنهاد مطالعه: بررسی و نقد سریال جنگل آسفالت: یا شکار باش یا شکارچی!پایان بندی همیشه سخت ترین کار ممکن در یک فیلم یا سریال است. همه میدانند که یک داستان خوب و ماندگار در واقع روایتی است که بتواند از پس کوچه پس کوچه های بی سروته به یک شاه راه ارتباطی درست و دقیق برسد که بتواند خودش را در ذهن اثبات کند. شاید به عنوان ماحصل متن بشود به این اشاره داشت که نمایش خانگی امروزه روز دارد از تلویزیون و چه بسا سینما پیشی میگردد درست همانطور که در پنج، شش سال گذشته در آمریکا این شبکه های کابلی و سریال ها بودند که گوی رقابت را از صنعت سینما ربودند. البته هنوز برای این حرف تا حدودی زود است و باید دید در آینده چه پیش می آید. البته این که مرگ تلویزیون در عرصه سریال سازی به سر آمده و اصلا توانایی  رقابت با این مدیوم جدید را ندارد مشخص و روشن است اما این که آیا سینما تسلیم نمایش خانگی بشود یا خیر حرف دیگری است که در این روزهای کرونایی شاید بشود گفت نمایش خانگی تنها مدیومی بود که شرایط اقتصادی سرمایه گذاری و تولید و پخش آن نه تنها ضربه ای ندید بلکه این اواخر شاهد رشد چشم گیر سریال های این مدیوم چه از لحاظ کیفی و چه از لحاظ کمی بودیم و نتیجه این اطمینان و گشایش تجربه های شیرین و محالی مثل قورباغه بود! </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 01:20:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلبریتی های معیشتی: فرهنگ پوشالی با چاشنی توطئه ای رنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-gvkobixoshbm</link>
                <description>چند سالی است که الگوپذیری از سوی نهادهایی شکل می‌گیرد که به عنوان فعالان فرهنگی جوامع مختلف، در حال رشد باکتریایی هستند. بزرگ می شوند و نشر و نمو پیدا می کنند، پایگاه مردمی و تشکیل می دهند و مثل ساس حشره از خون و پول طرفدارنشان تغذیه می کنند و روز به روز بزرگ تر می شوند. سلبریتی هایی که درباره همه چیز اظهار نظر می کنند و خط فکری پوچ و ملتهبی راجب موضاعات مختلف وارد مغزهایی می کنند که هنوز تجربه زندگی واقعی را ندارند و دوست دارند مستقل رفتار کنند. نوجوانان، جوانان هدف افکار مسموم به ظاهر آزاد و متمدنانه آنان قرار می گیرند و سبک و ظاهری را انتخاب می کنند که نه تنها شخصی نیست بلکه اصلا تبدیل به ماشین های مدی می‌شوند که تنها کارشان بازتولید فرهنگی است که به آنها خورانده شده است. در واقع نوجوان شکست خورده از خانواد و محیط سیاسی و اجتماعی، پیروزی را در امری دنبال می کند که نه تنها بخاطر مغلوبیت به سمت آن رفته، بلکه آن را ادامه می دهد و آنقدر درونی می‌کند که تبدیل به ورژن کوچک تری از همان انگل بزرگ (سلبریتی) می‌شود. سلبریتی ها به کمک سه پایگاه بزرگ پول، جایگاه اجتماعی و مشهور بودن تبدیل به ماشین های تولید محتوایی می شوند که فرهنگ غنی و کلاسیک ماقبل خویش را چنان درهم می شکنند که گویی تنها آوازه خوانان، شاعران، بازیگران و یا نقاشان عصر انسان بوده اند. البته هر سلبریتی ای هم به معنی انزجار در فرهنگ عامه نیست. سلبریتی های بی بنیه خودشان بالاخره حقیقت وجودی شان را اظهار می کنند. در واقع به دلیل پایدار نبودن فن و مهارتشان مدام در معرض تغییر قرار دارند و هر ساله یک عده ای کنار می روند و عده ای دیگر مثل علف هرز و به همان سرعت رشد می کنند. نداشتن فن در حیطه کاری، عدم ابراز شخصیتی که در واقع هستند، تمایل به خودبزرگ بینی و شیفتگی بسیار به آنچه جامعه برایشان ساخته است و در واقع &quot;دروغ و تظاهر &quot; به آنچه نیستند از ویژگی های بارز سلبریتی هایی هستند که مدام هم فکر می‌کنند کسی ماهیت وجودی آن ها را نفی می‌کند و به همین خاطر بیشتر سعی می کنند خودشان را در جامعه ابراز کنند و به همین دلیل هم دست به نابهنجاری هایی می زنند که تنها دیده شوند. پوشش های عجیب و غریب، حیوانات خانگی غیر عرف، رفتارهای جنسی، اخلاقی و حتی اجتماعی خیره کننده از اقدام هایی است که این ها برای ماندن در راس هرم پول و جایگاهشان انجام می دهند. و سلبریتی هایی که جان در جان تسلیم می کنند... همین که صاحبان سرمایه تشخیص بدهند دیگر زمانه، زمانه ی فلانی نیست، برش خواهند داشت و کس دیگری را جایگزین می کنند. صاحبان استودیوهای بزرگ موسیقی و سینما و... این را اثبات کرده اند که جذب سرمایه، گردش سرمایه و در نهایت سود حاصل از سرمایه تنها زمانی به جیبشان سرازیر خواهد شد که فرهنگ را به شکلی هدایت بکنند که مخاطبان هدفشان هر چه راحت تر و آزادتر بتوانند به خواسته آنها تن بدهند. در واقع استودیوها و غول های سرمایه داری این را درک کرده اند که هرچقدر سلبریتی ها راحت تر و خودمانی تر باشد و راجب مسائل گوناگون بدون هیچ درک از پیشی تنها کلمات را ببافد و نظر بدهد، مخاطبانشان را هم به این راحتی عادت می دهند. راحتی در لباس، راحتی در گفتار و در نهایت راحتی در ارتباطات که همانقدر که اسمشان شیرین و جذاب به نظر می رسد در واقع رفته رفته باعث نفوذ افکاری در فرد می شود که به سمت اضمحلال و نابودی او می رود. به قول یکی از بازیگران معروف سینما:ما در زندگی آدم های معمولی هستیم و می دانیم مشروب خوردن برای سلامتی مان ضرر دارد ولی این چیزی است که سینما از ما ساخته است، انسان مست در گوشه بارها! و در آخر... الگوهای پوشالی را دور بریزید، شما قرار نیست مثل آدمی باشید که پشت دوربین، روی استیج و یا داخل گالری می‌بینید، زندگی آنقدر واقعی است که هر نوع دروغی را خرد می کند، پس انسان حقیقی خودتان باشید تا زندگی واقعی در آغوش بگیردتان! </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Dec 2020 20:35:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خودتان دروغ نگویید، شما همگی فرزندان سرمایه داری هستید!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%86%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%DA%AF%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-vjep1oontm4n</link>
                <description>از ابتدای تاریخ، سرمایه داری و کسب آن عادت بشریت بوده، یک روز سرمایه شکارو است روز دیگر آتش. فرقی ندارد شما در چه محیط جغرافیایی زندگی می کنید، پول موجود داست داشتنی ای است که می تواند در هرجای این کره آبی  هم که باشید شکارتان کند. ربطی هم ندارد ایسمش [مکتب اش] کجایی باشد. روی سخنم از این جهت است که تلاش برای نابودی فرهنگی به نام سرمایه داری یا خشکاندن ریشه های آن در ذهن ما کاملا بیهوده است. نمی‌شود با رویای پولدار شدن و &quot;زندگی پولی&quot; شب را سحر کرد اما بخواهیم مدام در رسانه و کلاس های درس اثبات کنیم سرمایه داری به پایان رسیده و بن بست آن نزدیک است. کودکی با این تجسم زندگی می‌کند که برای محبت به مادرش باید پول داشته باشد تا یک گل بخرد، بعدها بزرگتر می شود و یاد میگرد برای زندگی بهتر و کسب جایگاه بالاتر باید رشته ای را انتخاب کند که پول بهتری در آینده برایش بسازد، چندی بعد اگر بخواهد دنبال هنری برود باید ببیند آیا هنری پول ساز هست یا خیر و در نهایت برای عاشق شدن باید دنبال پول بگردد تا ازدواجی موفق داشته باشد. محبت پولی تبدیل می شود به تحصیلات پولی، تحصیلات پولی به هنر پولی و در نهایت زندگی پولی یعنی غرق شدن در کاپیتالیسم. خشکاندن ریشه های کاپیتالیسم در مغز اتفاق نمی افتد، هیچگاه اتفاق نمی افتد. برخلاف به بن بست رسیدن اتفاقا مدام هم رشد می کند و گنده تر می شود. جامعه فقیر به دنبال سرمایه داری و زندگی پولی مدام می دود و جامعه ثروت مند هم که تکلیفش مشخص است؛ آن خیلی وقت است که به دنبال پول رفته و به این خاطر که مزه اش را چشیده عمرا رهایش کند به شما قول می‌دهم. شما خودتان هم نمی‌دانید یک سرمایه داریدهمین که فکر می کنید فردا چه بخرید، چه بپوشید، در کدام رستوران غذا بخورید، تکنولوژی جدید آینده چه خواهد بود، بلاک باستر بعدی که باید ببینم چیست، برای زندگی آسوده بی دغدغه چقدر کار کنم و... یعنی دارید از سرمایه داری لذت می برید. پس به خودتان دروغ نگویید و سرمایه داری را بد جلوه ندهید. شاید تنها عیب سرمایه داری استعمار و استثماری بود که آورد. اما باور کنید حتی اگر سرمایه داری هم در آن برهه تاریخی عنوان دیگری داشت، حتما اتفاق می افتد و بیشتر از آنکه از ذات سرمایه داری نشات بگیرد از دوران تاریخی صنعتی شده تشنه قدرت ریشه می‌گرفت و بزرگتر می شد. در واقع عیب سرمایه داری این بود که همزمان با صنعتی شدن جوامع و نیاز به استعمار و استثمار جوامع غیرصنعتی، نامش این چنین بر سر زبان ها افتاد. ما همگی فرزندان سرمایه داری هستیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم زندگی پولی ما را هر روز بیشتر از دیروز نیازمند تسلط بر بازارهای مالی و کسب سود و ثروت می کند. حتی شکی نیست که پول می تواند آدم بکشد و به تنها باقی مانده از تمدن بشری تبدیل شود. </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 22:49:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینما به وسعت حس تنهاییمان</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayan_rahsepar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B9%D8%AA-%D8%AD%D8%B3-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-w4r8hqsi2qto</link>
                <description>&quot;سینما سالنی به بزرگی تنهاییمان&quot;سینما یک سالن پر از آدم خیره به پرده ای بی جان بیش نیست. مکانی که با تمام شلوغی اش خلاصه ای است از تنهایی. همان خلأ که در بین روزمرگی، ممکن است هرچیزی جایش را پر کند. یک روز سیگار، فردا روز یک عشق و روزی دیگر هر چیز ممکن. اما حقیقت این سالن پر طمطراق چیز دیگریست. انسان مدرن، یک موجود خسته و شکست خورده است. همه می دانیم در ورطه ای از تاریخ سینما ایستاده ایم که همین انسان خسته و شکست خورده می خواهد رویا پردازی کند، اما شکست می خورد. سالن های سینما از نشان دادن عناوینی دور از حقیقت این انسان حقیر و کوچک، آن را تنها و محزون کرده اند. انسانی می‌نشیند، در تنهایی غرق می‌شود و هیچگاه نمی فهمد فصل مشترک خودش با آن موجود نمادین در اتوپیای دست نیافتنی روی پرده چیست؟این متن درباره  یأس سینمایی، یا تفکری شبه روشنفکرانه به سینما نیست. درباره خود تنهاییست. درباره انسان به ماهو انسان بودنش و حقارت مفاهیم در بیان شکنندگی ادراک یک تصویر پوچ و ناهمگن از این موجود بر پرده عریض سینما که نه تنها کمکی به بازسازی غارتنهایی افلاطون منشانه اش نکرده، بلکه مدام او را تنهاتر، غیر دوست داشتنی تر و حتی منفک از خودش نیز ساخته. سینما الحق که باید تجاری باشد اما نه بواسطه فروش انسانیت و تبدیل این موجود خشتی به ماشینی که صرف رویاپردازی صاحبان استودیوهای کلان ساخته شده اند و هیچ وجه اشتراکی بین انسان قرن بیست و یکمی با خودش پیدا نمی کند. تنهایی از همین جا شروع می شود. سینمایی که در آن یک مشت انسان تنها، با خیره شدن به پرده و دیدن خیال بافانه ترین رشادت ها، عشق ورزی ها و زندگی کردن ها خیال می کنند تا چه حد از واقعیت و یا بهتر است بگویم &quot;حقیقت&quot; ماجرای جهان هستی به دورند و همین روز به روز تنها ترشان می‌کند. یک روز اما این انسان کاملا فراموش خواهد شد، جایش را چه موجود ترسناکی پر کند نمی‌دانم،  اما هرچه هست عینا دروغ است و مثل علفی هرز رشد می کند. یا آنقدر تنها می شود تا خودش را غرق می‌کند. سینمای دوست داشتنی انسان دوست داشتنی خلق نمی کند، انسان حقیقی را بازسازی می‌کند. همین انسان عصر مدرن فلاکت زده تنها را. یک بار هم که شده سینما باید دست از داستان گفتن بردارد، به کوچه و خیابان برود، به خانه های مردم برود، بدون فکر به فروش ماکت انسانی اش &quot;شخصیت پردازی&quot; کند. از هرچه بلد است، از هرچه دیده است. انسان ساختن کار فکری نیست، یک ذهنیت اکتسابیست. اگر می خواهید در سالن شلوغ سینما مثل همه هم سالنی هایتان تنها نشوید، قبل از دیدن هر فیلم بیاد بیاورید انسان مدرن که شما باشید، قرار نیست هیچ وجه مشترکی با انسان فراواقعیت روی پرده داشته باشد. انسان شما خاک خورده و کثیف تر از آنی است که روی پرده به ذهنتان تجاوز می‌کند و از خودتان تنهایتان می کند. </description>
                <category>شایان رهسپار عظیمی</category>
                <author>شایان رهسپار عظیمی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 00:24:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>