<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shayeste</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Shayeste</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:28:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/879254/avatar/9E5v8T.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Shayeste</title>
            <link>https://virgool.io/@Shayeste</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خون گل‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%AE%D9%88%D9%86-%DA%AF%D9%84-%D9%87%D8%A7-c1glajv5kseh</link>
                <description>خون گل‌ها خون گل‌ها، بازی خاطره‌ای است میان تار و پود بافته‌های در هم تنیده دیروز دخترک پریشان گیسو و امروز من و فردای تو.پس طرح خاطرات دخترک پریشان گیسو زیر باران آن روزها، طرح و نقش زندگی من است در هوای ابری این روزها.خون گل‌ها داستان زندگی من است.داستان زندگی زنی شکستنی، اما ترمیم شدنی.خون گل‌ها داستان زندگی ماست.بخشی از کتاب:شاید فکر کنی قالی یک شیء است، شیئی برای خرید، فروش یا نشستن. اما روزی که پا به عرصه قالیبافی بگذاری، یاد می‌گیری که هدف قالیبافان بزرگتر از آن است که فکر می‌کردی، هدف آنان که چشمشان را برای دیدن تعلیم می‌دهند.در هر صورت، قالیبافان تصاویری هر چه زیباتر را خلق می‌کنند. این همان طریقی است که قالیبافان ما را، در قبال نیروهای شر مصون می‌دارد. واکنش ما در برابر ظلم، رنج و درد، یادآوری جلوه زیبایی به جهان است که بهترین موجودی آسایش بشر است، قلب او را از پلیدی پاک می‌سازد و او را به مسیر درست هدایت می‌کند.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Wed, 14 Sep 2022 17:22:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالتو</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88-jgaab3xfxiye</link>
                <description>کتاب سالتو از مهدی افروزمنش سرگذشت پسر فقیری به اسم سیاوش است که آرزو دارد قهرمان کشتی شود و شخصی مرموز به نام نادر تصمیم می‌گیرد به او برای رسیدن به خواسته‌اش کمک کند اما تقاضایی که در مقابل لطفش دارد، زندگی این پسر نوجوان را زیر و رو می‌کند....سیاوش از زمانی که به یاد داشت عاشق کشتی بود. دیدن تشک، شنیدن صدای سوت داوران و تشویق تماشاچی‌ها باعث می‌شد خون به صورتش بدود و همه‌چیز را فراموش کند: پدر معتادش، مادرش که در خانه‌ای با سقف ایرانیتی زندگی می‌کرد، دوستانی که سر چهار راه دستمال و گل می‌فروختند و حتی آن همسایه‌ای که با لباس‌های شیک و تمیز خودش را به ماشین‌های بالای شهر می‌زد تا از آن‌ها برای شکایت نکردن پول بگیرد و به کلاهبرداری کوچک خود فخر بفروشد. کشتی قدرتی داشت که باعث می‌شد سیاوش همه‌چیز را پشت در سالن بگذارد و شاید برای داشتن همین فراموشی کوتاه، نتوانست در برابر پیشنهاد غریبه‌ای که یک بار او را دیده مقاومت کند.بزرگ‌ترین آرزوی سیاوش، قهرمانی در میادین جهانی کشتی است. او که توان مالی ثبت‌نام در باشگاه را ندارد و تنها با فیلم‌های ضبط شده‌ای که دیده حرکت‌های کشتی را تمرین کرده، تصمیم می‌گیرد در یک مسابقه کشتی شرکت کند. در این سالن، او با نادر و سیامک آشنا می‌شود که برای تماشای مسابقات آمده‌اند. استعدادی که سیاوش در مسابقه از خود نشان می‌دهد باعث می‌شود نادر، کشتی‌گیر سابق جذب این پسر نوجوان شود. او خیلی زود سیاوش را به سالن کشتی می‌برد، کفش و لباس‌های ضروری برای تمرین را در اختیار او قرار می‌دهد و در یک کلام، مانند یک پدر او را زیر پر و بال خود می‌گیرد. سیاوش از یافتن این حامی ثروتمند و توانا خوشحال است، اما زندگی به او نشان داده که هیچ محبتی بدون چشمداشت نیست و نادر خیلی زود این باور او را ثابت می‌کند... .</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 01:16:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه‌ای که در آن بزرگ شدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-iza25zhyck3k</link>
                <description>داستان خانواده‌ای به ظاهر طبیعی ولی آشفته و پر از رازشخصیت اصلی داستان مادری با وسواس‌ها و عادت‌های عجیب و مبتلا به یک عارضه روانی به نام اختلال احتکار است که هر چیزی برایش ارزشمندتر از حد طبیعیه و هیچ چیز رو دور نمی‌اندازه.«لیزا جول» متولد ۱۹۶۸ در لندن، از محبوب‌ترین نویسنده‌های انگلیسی است. مهم‌ترین اتفاق زندگی‌اش زمانی رخ داد که با یکی از دوستانش شرط کرد اگر بتواند یک رمان بنویسد او را به شام در رستوران موردعلاقه‌اش مهمان کند. این آغازی بود بر نوشته شدن نخستین رمانش که در سال ۱۹۹۹ یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های سال شد.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Sat, 06 Aug 2022 01:07:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سابرینا Sabrina</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7-sabrina-rnlphewspbbg</link>
                <description>یک زن عاشق امیدوار، سوفله رو می‌سوزونه ولی یک زن عاشق ناامید، اصلاً یادش می‌ره اجاق گاز رو روشن کنهلاینس و دیوید لارابی دو پسر خانواده ثروتمند لارابی هستند. لاینس، پسر بزرگتر، تمام عمر مشغول اداره امپراطوری خانواده لارابی بوده و دیوید دقیقاً برعکس است، او به ظاهر برای تجارت خانوادگی کار می‌کند، اما در عمل هیچگاه سرکار نیست و همیشه در حال خوشگذرانی است. توماس، راننده خانواده لارابی، دختری به نام سابرینا دارد. سابرینا دختری جوان، خجالتی و دست‌وپا چلفتی است که از کودکی عاشق دیوید لارابی بوده، اما دیوید به ندرت متوجه حضور سابرینا می‌شود.پدر سابرینا تصمیم می‌گیرد برای اینکه آتش این عشق را در دل دخترش خاموش کند او را برای یادگیری هنر آشپزی به پاریس بفرستد. سابرینا به پاریس می‌رود و پس از دو سال، درحالی‌که تبدیل به بانویی زیبا و باسلیقه شده است، به خانه بازمی‌گردد....</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 23:38:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان خیاط</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B7-tv9u0riwlogz</link>
                <description>اوایل دهه پنجاه میلادی تیلی دانیج به زادگاه خود در استرالیا برگشته و در فکر انتقام است. وقتی کودک بود به این شهر آمده و در ده سالگی با یک دنیا حس نفرت و به اتهام قتل نکرده از مادرش جدا شده بود...</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 23:27:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مول</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D9%85%D9%88%D9%84-lwbmdtnejjtk</link>
                <description>جوان وقتی که کله و بدنش گرم شد به پشتی صندلی تکیه داد و با چشم‌های گیج سقف دود زده را تماشا کرد.تیرها را موریانه خورده بود و چند جای سقف هم نم پس داده بود.یادش رفت که برای چه به اینجا آمده است و کجا می‌خواسته برود، چیزهای دیگر یادش آمد... یادش آمد که توی عمرش فقط یک بار عاشق شده و آن هم شکست خورده و معشوقش را یک بچه مزلف و یا از نظر او بچه مزلف قُر زده است و قاه قاه به ريش‌اش خندیده است. &quot;تُف؛ راستی دنیای مسخره‌ای است، آخر چه چیز او از من بهتر بود؟... آیا... نه! چه فایده‌ای دارد؟ حالا که کار از کار گذشته فکر کردن درباره‌اش نتیجه‌ای نخواهد داشت.&quot;گردن‌اش خسته شد، چانه‌اش روی سینه افتاد و چشم‌هایش به قیافه زَنَک لنگ‌درازی که روی صندلی، کنار بخاری چمباتمه زده بود دوخته شد. &quot;بدبخت، این هم از آدم‌های رانده شده‌اس، بوی فاتحه می‌ده، این هم نتیجه زندگی. پس از یک مشت فلاکت و سختی آدم دست و پایش را دراز کند و سقط شود... راستی یعنی چه؟&quot;دوباره به زن فکر کرد &quot;خالق مگر وقت، زیادی داره که صرف ساختن این‌جور آدم‌ها می‌کنه؟ منظورش چیه؟ ... چیز عجیبیه، جداً مسخره است.&quot;صدای سوت قطار محلی که داشت آبگیری می‌کرد، هوای یخ‌زده بیرون را شکافت و از لای درزهای در، توی دکان عرق‌فروشی دوید.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jun 2022 01:11:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Locke</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/locke-zirgzuotdvzi</link>
                <description>مهندس پروژه‌ای ساختمانی، یک روز پیش از بتون‌ریزی بزرگی در بیرمنگام، به خاطر زایمان زودرس یکی از همکارانش که شبی را با هم گذرونده بودن محل کارش را ترک می‌کند...تقریباً تمام جریان فیلم در ماشین و با یک هنرپیشه و در حال مکالمه تلفنی با چند نفر می‌گذره.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jun 2022 00:50:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از قیطریه تا اورنج کانتی</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%A7%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AC-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C-t09wslse37d1</link>
                <description>آه که چقدر عادی بودن طعم شیرینی داشتای داد که چه سفری پیش رو داری، پسر جان. سفری متفاوت با سفرهای پیشین. سفری بدون سرخوشی، سفری بی‌بازگشت. سفری با پرسش‌هایی پیش پا افتاده؛همه چیز از سرفه‌های حین خواب شروع شد. مگر نه این‌که رخدادهای بزرگ معمولاً از دل کوچک‌ترین وقایع برآمده‌اند؟ مگر نه این‌که پیشامدهای بد بی‌خبر در خانه را کوبیده‌اند؟</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 19:23:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دِیزی میلر</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%AF%D9%90%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%B1-bk0rn9t34c8t</link>
                <description>اولین کتابی که از خریدهای نمایشگاه کتابم خوندم.دِیزی میلر داستان کوتاهی در قطع جیبیه در مورد دختر جوان آمریکایی که به مناسبات و قواعد و اصول جامعه قرن نوزدهم اروپا کاملاً بی توجهه و مردی که بیشترین دوران زندگیش رو در اروپا و تحت این تربیت خشک بوده.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jun 2022 18:37:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Mare of easttown</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/mare-of-easttown-xfct7iztgfj0</link>
                <description>داستان در شهر کوچکی می‌گذره که همه همدیگه رو می‌شناسن و از همه چیز همدیگه خبر دارن و اتفاق‌هایی که می‌افته همه رو درگیر می‌کنه. یه مینی سریال جذاب و دوست داشتنی.در این مجموعه کیت وینسلت به عنوان شخصیت اصلی، نقش کارآگاهی را ایفا می‌کند که در حال تحقیق درباره قتلی در شهری کوچک نزدیک فیلادلفیا است.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Mon, 23 Aug 2021 17:59:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفتاد و پنج سالِ اول به‌ روايت بهمن فرمان‌آرا</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B1%D8%A7-rhc8vmonsgw7</link>
                <description>_ هیچ‌وقت به کسی کتاب قرض نداده‌ام و از کسی هم کتاب قرض نگرفته‌ام. هنوز هم فکر می‌کنم کتاب برای خریدن است نه قرض دادن. بزرگ‌ترها که تجربه بیش‌تری در خریدن و خواندن کتاب داشتند می‌گفتند خرتر از کسی‌که کتابش را به دیگری قرض می‌دهد کسی است که آن کتاب را قرض گرفته و حالا پس داده. من هم که کتاب‌ها به جگرم بسته بود، همه چیزی بود که در زندگی‌ام داشتم. هنوز هم کتاب‌هایم، کتابخانه‌ام، به جگرم بسته است.
_ ممکن است هر آدمی در زندگی‌اش با آدم‌های زیادی آشنا شود و پای حرفشان بنشیند، اما کشف آدم‌های خوش محضر، آدم‌هایی که فقط خوب حرف نمی‌زنند، که حرف‌های خوب هم می‌زنند، اصلاً آسان نیست. فرخ غفاری یکی از این آدم‌ها بود.
_ ابوالحسن نجفی یکی از نازنین‌ترین آدم‌هایی بود که در زندگی‌ام شناخته‌ام. مرد بزرگی بود. زیاد می‌دانست و کم حرف می‌زد. بیش‌تر به حرف دیگران گوش می‌داد و فقط وقتی می‌دید چیزی را از خودش می‌پرسیم جواب می‌داد.
_ پدرم همیشه می‌گفت اگر خدا می‌خواست نعمت‌هایش را بین بندگانش به‌طور مساوی تقسیم کند، به ما بیش‌تر از سهم‌مان رسیده است؛ پس همیشه شاکر باشید و کاری کنید که دیگران هم سر سفره‌تان نان بخورند.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 19:36:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکلات chocolate</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-chocolate-qqz7ugnggt2g</link>
                <description>شکلات، داستان یک مادر تنهاست که با دختر شش ساله‌اش به شهری در فرانسه مهاجرت می‌کند. در این شهر کوچک که اهالی آن کم و بیش متعصب دینی هستند و کشیشی سخت‌گیر دارد بعد از این‌که متوجه می‌شوند این مادر به دین آن‌ها اعتقادی ندارد و به کلیسا نمی‌رود شروع به دشمنی می‌کنند. مادر با دخترش شکلات تولید می کنند و مغازه شکلات‌سازی جذابی افتتاح می‌کنند وبه مرور شکلات‌های او زندگی مردم این شهر را به سرعت دستخوش تغییراتی جالب و خنده‌دار می‌کند.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 19:24:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر برقراری ارتباط</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-jkzn4vuuebbk</link>
                <description>هنر برقراری ارتباط_ اگر کسی که باعث ناراحتیتان شده کسی است که اهمیت زیادی به او نمی‌دهید، احتمالاً کمتر درد کشیده‌اید.اما وقتی کسی که دوستش دارید چیزی بگوید که ناراحت‌کننده یا تحقیر آمیز به نظر بیاید مطمئناً شما به شدت رنج می‌برید._ تفکر به خودی خود عمل محسوب می‌شود. حتی اگر نشانه ظاهری آن‌را نبینید، به عنوان انرژی قدرتمند وجود دارد. تفکر ممکن است وادارتان کند کارهایی انجام دهید یا چیزهایی بگویید که مخرب باشند، یا ممکن است مقدار زیادی محبت ایجاد کند.هر فکری میوه‌ای به بار خواهد آورد، گاهی فوراً و گاهی بعداً.وقتی فکری از تنفر، خشم یا ناامیدی تولید کنید، آن فکر همچون سمّی بر بدن و ذهنتان تاثیر خواهد گذاشت.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Sat, 22 May 2021 17:33:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد خانواده the family man</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-the-family-man-ub9saqdbzewh</link>
                <description>مرد خانواده the family manداستان مردی بسیار موفق که متوجه می‌شود می‌توانست سیزده سال پیش تصمیم دیگری بگیرد و زندگی کاملاً متفاوتی داشته باشد.تجربه زندگی‌‌ای که می‌توانست داشته باشد.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 13:24:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش از آن که بخوابم</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D9%85-fmilqfgv4ewi</link>
                <description>داستان درباره‌ی زنی است که بر اثر حادثه‌ای حافظه‌اش را از دست داده. کریستین هربار بعد از این که از خواب بیدار می‌شود تمام حوادث گذشته‌ از حافظه‌اش پاک می‌شود و تنها با نوشتن اتفاقات زندگی‌ در دفترچه یادداشت روزانه‌اش سعی در یادآوری گذشته‌‌ خود دارد. بخشی از کتاب:«اتاق‌خواب غیرعادی است و ناآشنا. نمی‌دانم کجا هستم و چه طور از این جا سر درآورده‌ام. مانده‌ام چه طور باید خودم را به خانه برسانم. شب را همین‌جا گذرانده‌ام. با صدای زنی از خواب بیدار شدم و اولش خیال کردم کنارم روی تخت خوابیده است، ولی بعد متوجه شدم دارد اخبار می‌گوید و من صدای ساعت رادیویی را می‌شنوم، وقتی چشم‌هایم را باز کردم، دیدم این جا هستم؛ در اتاقی که نمی‌شناسم. چشم‌هایم که به تاریکی عادت می‌کند، نگاهی به اطراف می‌اندازم. پیراهن راحتی‌ای پشت در کمد لباس آویزان است؛ که مناسب زن‌هاست، ولی زنی که سنش از من خیلی بیشتر باشد...» </description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 18:09:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه زندگی شگفت انگیزی</title>
                <link>https://virgool.io/@Shayeste/%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%DB%8C-vcdqva2cb3pz</link>
                <description>its a wonderfull life 1946داستان زندگی جورج بیلی است که به دلیل ناکامی‌های متعدد در زندگی، قصد خودکشی دارد، اما این فرصت را پیدا می‌کند زندگی‌اش را بدون حضور خودش و اتفاقاتی که در نبودش برای اطرافیانش روی می‌دهد ببیند.</description>
                <category>Shayeste</category>
                <author>Shayeste</author>
                <pubDate>Mon, 17 May 2021 12:36:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>