<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های او عسل است</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@She3isA3sal</link>
        <description>من عسل هستم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:29:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4871922/avatar/OdTGuN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>او عسل است</title>
            <link>https://virgool.io/@She3isA3sal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اولین نوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@She3isA3sal/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-ymdkgnwomm1x</link>
                <description>نوشتن هیچوقت جزو عادات‌ من نبوده و نخواهد بود. اما همیشه یک دلیلی وجود داره که مارو به نوشتن و کنار هم‌چینی کلمات مجبور میکنه. شخصی برای کِشمَکش های درونی اش مینوسه ، برای اینکه احساس تنهایی نکند مینویسه . دلیل من برای نوشتن چیه؟من دلیلی ندارم ، شایدم دارم و سعی میکنم این دروغ رو به خودم بقبولونم که دلیلی ندارم! مهم ترین دلیل فاصله گرفتن من و کمتر شدن وابستگی من به Ai هست یا شاید چون نت ملیه و دسترسی کمه . ولی خب بازهم بهانه ای پیدا شده تا من دوباره بنویسم و اینجا منتشرش کنم تا چند سال دیگه وقتی این صفحه رو پیدا کردم بهش بخندم. مثل سال های قبل که نوشته یا تکه دست نویسی از خودم پیدا میکردم و در گوشه‌ای به احمق و مضحک بودن خودم افسوس میخوردم و در نهایت تکه کاغذ رو جایی سر به نیست میکردم. تصور اینکه دفتر و دستک خودمرو یه گوشه جمع کنم و با آهنگ های Radiohead (مخصوصا اهنگ nude) متن چس‌ناله ای بنویسم ، خاطره ای مضحک برای &#039; آیندهِ من&#039; خواهد شد تا دوباره زانو بغل بگیرد و به احمقیت &#039;الانِ من&#039; افسوس بخورد.نمیدونم بازهم مینویسم یا نه . ولی مطمئنا ، یک روزی دوباره به اینجا باز خواهم گشت۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵</description>
                <category>او عسل است</category>
                <author>او عسل است</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2026 05:41:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>