<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیما.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Shimamohebifar</link>
        <description>اینجا خودمم و خودم. گه گاه نوشته هام و به اشتراک میزارم که امیدوارم هرکس خوند لذت ببره.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:12:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/184094/avatar/24cTm8.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیما.</title>
            <link>https://virgool.io/@Shimamohebifar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دلی پنجم و ششم.</title>
                <link>https://virgool.io/@Shimamohebifar/%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%88-%D8%B4%D8%B4%D9%85-iulp3ow1snpt</link>
                <description>قد رعنا و کمر باریک و چهره ای به مانند قرص ماه، همه ارزانی خودتان!موی رنگ شبش از همه این ها بس برای من...ولی من فکر میکنم دختر ها،عاشقی کردن را از بدو تولد بلدند. دختر ها با آهنگ های عاشقانه همراه نویسنده غرق بغض میشوند، دستان چفت شده عشاق قلب هایشان را میلرزاند، فکر کردن به یار و عاشقی با آن را در تمام طول عمر خود تصور میکنند، ساعت ها می نشینند و از مرد رویاهای خود باهم صحبت میکنند،داستان های عاشقانه را به جان و دل میخوانند و تمام حماقت های دختر های داستان هارا شیرین میدانند. آری،یک مرد نیازی به عاشق کردن یک دختر ندارد. ذات دختر عاشق است و تمام هنر مرد،جهت دادن به این عشق است.ش.م.ف</description>
                <category>شیما.</category>
                <author>شیما.</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 17:31:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید دلی سه و چهار؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Shimamohebifar/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D9%87-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-bxsp92w3uqi2</link>
                <description>هرکس را پرسید: کوی و سرایت به کدام ره است؟اینچنین پاسخ دادم: هر آنجا ز جانانم نشانی دارد،کوی و سرای من است!*****آنگه که پرسند آوا و کلامت کو؟مینویسم: چشم انداختم و ماه را در دو گوی مشکی رنگ دیدم. آن پس دگر توان سخن در خود ندیدم...ش.م.ف</description>
                <category>شیما.</category>
                <author>شیما.</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 15:05:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه دلی دیگه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Shimamohebifar/%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-vitsajcwvpia</link>
                <description>گله میکرد حبیبم وفا ندارد!سری در بی وفایان دارد و یاری نداردخندیدمش و گفتم:گر باوفا بود عشق سراغش نمیرفت! مرض عشق را نمیدانم که می رود پی هرچه بی وفا،لیکن عشق را بی وفایی زینت داده. گر یارت باوفا بود،تب و تابش داشتی؟گر معشوق وفا و یار و پیمان سرش میشد،این دل ز که خون دل میخورد...؟ش.م.ف</description>
                <category>شیما.</category>
                <author>شیما.</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 03:42:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند بیت دلی.</title>
                <link>https://virgool.io/@Shimamohebifar/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%84%DB%8C-makk6ruvk0zx</link>
                <description>دیدمت و افسار درید قلبم...چنان که گویی نبوده و نیست در کُنج سینه!تو بگو چگونه افسار دل یاغی را بکشم؟چنان بی نام و نشان و یاغیست که کار صد هزار مرد و زن نیست!ش.م.فنصفه شبی نوشته شد،نظر یا انتقادی بود دوست دارم باهام درمیون بزارین. مرسی.</description>
                <category>شیما.</category>
                <author>شیما.</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 03:26:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Shimamohebifar/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-bew1ifjyjqoi</link>
                <description>نویسندگی، یکی از زیباترین و ارامش بخش ترین کارایی بود که شروعش کردم!اینکه نوشته هات، به دیگران هیجان و شادی و غم و خنده و گریه هدیه بده، معرکه است! حسش، معرکست!با نوشتن میتونم احساساتم و تخلیه کنم، ذهنم و سبک کنم و روحم و اروم کنم.مهم نیست اون نوشته شعر باشه، داستان باشه، رمان یا حتی تعریف روزمرگی هام باشه، مهم اون قلمیه که روی برگه میرقصه. وقتی انگشتام تند تند و با هیجان روی کیبورد میلغزن، شور و شعفی درونم احساس میکنم که دیوونه کننده است!لازمه بگم من عاشق هیجان و کار های پر ریسک و فیزیکی ام، از نشستن جایی و تنبل بازی دراوردن، بیزارم. اما نوشتن، این خط قرمز و رد کرده. اونقدر زیبا و قشنگه که به دور از تمام باید و نباید های شخصیتیمه!این مطلب و یهویی نوشتم، تا بماند به یادگار...</description>
                <category>شیما.</category>
                <author>شیما.</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 03:21:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>