<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سیزدهم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sizdahom</link>
        <description>در تلاقی هنر، فلسفه و علم بازی می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:51:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/179/avatar/Ds8LqD.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سیزدهم</title>
            <link>https://virgool.io/@Sizdahom</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یه سری چیزهای باحال در مورد فونت، لوگو، سایت Medium و همین ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/cheyab-blog/%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D9%88%D9%86%D8%AA-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-medium-%D9%88-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-xkigimn8kb6z</link>
                <description>مجله‌ی اینترنتی مدیوم از جاهای محبوب من در دنیای اینترنته. یک پلتفرمه برای نوشتن و خوندن اندیشه و ایده‌های قشنگ. همه می‌تونن توش بنویسن. یه جاییه مثل توییتر، ولی برای متن‌ها و ایده‌های بلندتر. یک شبکه‌ی اجتماعی که توش پست‌ها به جای عکس و ویدیو و متن‌های کوتاه، بیشتر شبیه وبلاگ‌ها و پست‌های اون‌طوریه.برگ برنده‌ش می‌دونی چیه؟ دیزاین.‌ و این باعث شده که تجربه‌ی مدیوم‌بازی خیلی جذاب باشه. هم برای نویسنده و هم برای خواننده.برای کسی که می‌خواد بنویسه نوشتن رو خیلی آسون و سریع کرده. با یک ظاهر سفید و تمیز و فونت‌های خوشکل و شیک، آدم حال می‌کنه با چیزهایی که می‌نویسه وَر بره. با دو سه تا کلیک می‌تونید عکس بذارید لای نوشته‌هاتون و همون چیزی که موقع نوشتن می‌بینید همون چیزیه که به مخاطب نشون داده میشه. با همون ظاهر و فرمت.‌از لحاظ تجربه‌ی خواندن، مدیوم تمیزِ minimalist، یا دقیق‌تر بگم دقیقِ essentialistـه. تایپوگرافی بسیار جذابی داره، تبلیغ یا پیغامِ یهوییِ تومُخی وجود نداره که حواست رو پرت کنه. و همیشه در پیدا کردنِ مطالب یا نویسنده‌هایی که مربوطیت و هم‌فازیِ بیشتری با دغدغه‌های من دارن عالی عمل می‌کنه.‌مدیوم جای مهمیه. و هی داره مهم‌تر میشه. این روزها به یک ابزار بازاریابی مهم هم تبدیل شده. بنیان‌گذارهای استارتاپ‌ها برای اینکه نشون بدن برندشون خفنه میان توی مدیوم در مورد دغدغه‌هاشون، اندیشه‌ها، تجربه‌ها و راهکارهاشون می‌نویسن. برنامه‌نویس‌ها، گرافیست‌ها، UIکارها و UXکارهای خفن و کلن آدم‌های جالبی اونجا در‌ مورد هر چیزی می‌نویسن.خودشون می‌گن ما به تغذیه‌ی ذهن‌ها اعتقاد داریم، نه به پست‌های کسشرنمونه‌ی ایرانی مدیوم همین جاست. همین ویرگول. پلتفرم تمیزی داره، خوانایی مطالب به‌واسطه‌ی گرافیکِ خوب و مینیمالْ بالاست و امیدوارم روزبه‌روز پیشرفت کنن. روزبه‌روز پُرتر بشن از ایده‌ها و اندیشه‌های جدید، و نویسنده‌ها و وبلاگ‌های خفن.خب حالا می‌خوام برم یه سمت دیگه و در مورد هویت بصری مدیوم براتون قصه بگم...لوگوی مدیوم تا حالا دوبار تغییر اساسی کرده:مدیوم در سال ۲۰۱۲ و با یک لوگوی تختِ مشکیِ تپل و باصلابت تاسیس شد. در سال ۲۰۱۵ دست‌اندرکاران مدیوم گرافیک و ظاهر سایت رو کوبیدن و از نو ساختنش. اسمش رو گذاشتن Medium 2.0 یا همون مدیوم ورژن دو. لوگوی جدید بخشی از این ری‌دیزاین بود: این لوگوی سبز خیلی با لوگوی قبلیش فرق می‌کنه و اصلن داره می‌گه که نگرش سازمان به ماجرا یک چیز دیگه‌ شده و می‌خوان یه جور دیگه بشن. به نظر من که شبیه کمپانی‌های ساخت بازی‌های کامپیوتری شده. یعنی یه جورایی در این لوگوی جدید «بازیگوش» بودنش چربش داره به «جدی» بودنش.مدیرعامل مدیوم در مورد این لوگو گفت:این لوگو بهتر از قبلی عمق و نگرشی که در سایت مدیوم پیدا می‌کنید رو نشون می‌ده. غیر از این‌ها ظاهر کولی داره.کول یا هرچی، این لوگو حرف و حدیث‌های زیادی رو بین دیزاینرها راه انداخت. خیلی‌ها قبولش نداشتن و اصلن می‌گفتن با ماجرا سازگاری نداره، حتی اثر سه‌بعدی لوگو مشکل داره، زاویه‌هاش هماهنگ نیستن و از این دست انتقادها.لوگوی قبلی با اون ظاهر قدر و سریف‌هایی که داشت قلدرانه و مستقیم حرفش رو می‌زد، تاثیرگذار بود و عموم کاربرها هم دوستش داشتن.لوگوی اول مدیوم که با سِریف‌های خشتی و تپل صلابت خاصی داشت و یه جورهایی نشون از اعتبارِ محتواهای موجود در سایت مدیوم بود. فراموش نکنیم که مقبولیت و اعتبار در این جور سایت‌ها و مجلات نشر محتوا خیلی مهمه.ولی لوگویی که جاش رو گرفت بازیگوش‌تره. تخت نیست. ابعاد دیگه‌ای پیدا کرده و یک فرم هندسی داره. مدیر هنری مدیوم اریک ناجیر در مورد این لوگو گفت:یک بازی خوشاینده و یک پازلِ عمیقن رضایت‌بخش.ولی در نهایت در سال ۲۰۱۷ مدیوم لوگوی سبزش رو کنار گذاشت و یک لوگوی جدید رو معرفی کرد:لوگوی جدید یک بازگشت منطقی به لوگوی اولشونه. سریف‌های جدیدِ حرف M فازِ حجاری‌ها و نوشته‌های قدیمی رو داره و به این لوگو یک هویت معتبر و سردبیرانه می‌ده. با این تفاوت که خوشایندتره از گوشه‌های مربعی لوگوی اول.خیلی از دیزاینرها به این لوگوی جدید روی خوش نشون دادن و باهاش حال کردن و به مدیوم آفرین گفتن. فراموش نکنیم که دیزاین، گرافیک و UI از موضوعات محبوب و برجسته‌ی مجله‌ی مدیوم هستش و در نتیجه توی سایت مدیوم دستکاری‌های گرافیکی و بصری باید خیلی با دقت و خفنیت خاصی انجام بگیره که این گرافیست‌های پرحرفِ چشم‌عقابیِ تیزبین راضی باشن. و ظاهرن مدیوم با لوگوی جدید فیدبک‌های مثبت زیادی گرفته و خیلی‌ها اینجوری شوخی می‌کردن که «خوشحالم مدیوم از فاز تینیجری لوگوی ۲۰۱۵ اومده بیرون.»همزمان با معرفی لوگوی جدید، مدیوم یک پالت رنگی نرم و nude رو معرفی کرد که در قسمت‌های مختلف سایت ازش استفاده کنه.سریف یا سنس‌‌سریف، مساله این است.به این دندونه‌ها در حروف انگلیسی می‌گن سریف. «سَنس» هم به لاتین یعنی «بدونِ». سنس‌سریف یعنی بی‌سریف.به این قضیه می‌گن تایپ‌فِیس /typeface/ که می‌تونه سریف (دندونه‌دار) یا سنس‌سریف. طی ۱۵ سال گذشته سنس‌سریف برندینگ رو در نوردیده و لوگوهای جسور، تمیز و مینیمالیستی زیادی رو خلق کرده. شرکت‌های زیادی به لوگوهایی سنس‌سریف ری‌برند کردن. از گپ گرفته تا گوگل. بعضی‌ها موفق بودن و بعضی‌ها (مثل GAP) بعد از یک هفته گفتن «گه خوردیم و برمی‌گردیم به همون لوگوی قبلی»سال ۲۰۱۳ گپ لوگوی جدیدش (سمت راست) رو معرفی کرد. آرمین ویت، دیزاینر، در مورد این ری‌برند گپ می‌گه:من با دوتا چیزش مشکل دارم. یکی فونتش و یکی اون مستطیله. فونتش خیلی بی‌نمکه. فونت هلوتیکا /Helvetica/ الان ۷۰ سالشه و اینقدر استفاده شده که لوث شده و نمی‌تونه ویژگی بارزی به لوگوی شما اضافه کنه. اون مستطیلِ gradient هم خیلی بی‌دلیل اونجاست، مثل وقت‌هایی که بعد از کلمه یک ستاره می‌ذاری، ولی با این تفاوت که پاورقی‌ای برای اون کلمه وجود نداره. یه جورایی فقط سعی کرده بگه گپ توی زندگی قبلیش داخل یک مربع آبی زندگی می‌کرد.یک گرافیست دیگه هم اینجوری به تغییر لوگوی مدیوم واکنش نشون داد:و نوشت که «برای این لوگو سه دقیق زحمت کشیدم، احتمالن بیشتر از وقتی که طراح لوگوی گپ صرف کرده.»حالا بیاید به چندتا از لوگوها و وضعیت سریف‌شون نگاه کنیم. در صنعت مُد، سریف‌های نازک روی حروف باریک و کشیده نشون از استایل، وقار، و لاکچری بودن داره.گوگل هم در سال ۲۰۱۵ تغییر بصری زیادی کرد و گرافیکش رو خیلی خفن کرد و لوگوی جدیدی معرفی کرد.سریف‌ها برداشته شده و اگه خوب دقت کنید متوجه می‌شید که رنگ‌ها کمی نرم‌تر شده.لوگوی گوگل بازی‌گوش‌تر شده و نشون می‌ده هرچه که فناوری‌های ما پیچیده‌تر شده نحوه‌ی ارائه‌مون کول و ساده و قشنگه. و حرف e هنوز اون چرخش ریز رو داره که یه جوری داره میگه ما غیرعادی هم هستیم.گوگل علاوه بر این تغییر در لوگوی اصلی، لوگوی G تک‌حرفی خودش که بالای مرورگرها نشون داده می‌شد رو هم تغییر داد و از یک g که داخل یک مربع آبی بود به یک G چهار رنگ تبدیلش کرد. این gif هم روی سایت Google گذاشت:به نظر می‌رسه که خیلی‌ها از تغییر لوگوی گوگل استقبال کردن. یکی از دلایل حذف کردن سریف‌ها در لوگوی جدید افزایش خوانایی لوگو بود. به قول مدیر هنری گوگل:گوگل به سرویسی تبدیل شده که دیگه مختص کامپیوترها نیست و ما روی دستگاه‌های زیادی با صفحه‌نمایش‌های کوچکتر حضور داریم. لوگوی جدید در این صفحه‌ها راحت‌تر خونده می‌شه.کمپانی گنده‌ی یاهو هم در سال ۲۰۱۳ و بعد از روی کار اومدن مدیر عامل جدیدشون خانم ماریسا مایر، سِریف‌های گنده‌ی معروف لوگوش رو حذف کرد.این تغییر در لوگوی یاهو به قول خیلی از صاحب‌نظران، سازنده نبوده چون رنگ و بویی از میراث قدیمی یاهو و خاطراتی که باهاش داریم نداره. ولی خب مایر خیلی از این لوگوی جدید و تیم گرافیست‌های داخلی یاهو پشتیبانی کرده و گفته خیلی هم خوبه.بنابراین سِریف مهمه. حواستون باشه!یکی از لوگوهای خوبی که به این ترندهای موجود و وسوسه‌های تغییردادن (مدرن کردن) لوگو گوش نداد و سِریف‌هاش رو نگه داشت Canon بوده.سریف‌های تیز و پرتحرکِ Canon خیلی خاص خودشه. مثلن اون سریف تیز حرف C داره میگه ما در تولید محصولات‌مون خیلی دقیق هستیم.و شاید باورت نشه، این مطلب همین جا تموم میشه و می‌دونم خیلی خوشتون اومد. چون خودم موقع نوشتنش خیلی خوشم اومد.</description>
                <category>سیزدهم</category>
                <author>سیزدهم</author>
                <pubDate>Mon, 19 Nov 2018 02:48:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام و افسردگی | چجوری بدون اینکه چایی‌مون سرد بشه اینستاگردی کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%DA%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-cntonplm5spd</link>
                <description>توی یک بعدازظهر قشنگ روی تختت نشستی، چای دستته و داری از پنجره بیرون رو نگاه می‌کنی و به آهنگ طلوع از سیاوش قمیشی گوش می‌کنی. رگه‌های نور خورشید اومدن توی اتاقت و نقش‌های قشنگی روی دیوارت ایجاد کردن. حس می‌کنی حوصله‌ت سر رفته. یه ندایی از ناخودآگاه تو رو می‌کشونه سمت موبایلت و بدون اینکه حتی بهش فکر کنی یا در مورد اون ندای ناخودآگاه سوال کنی می‌ری سراغ گوشیت و اینستاگرام رو باز می‌کنی تا ببینی دنیا دست کیه و کی‌به‌کیه. می‌بینی فیلان سلبریتی اینستاگرامی یه عکس از قهوه‌ش با یک فیلتر folkطوریِ قشنگ‌کننده گذاشته و زیرش کپشن نوشتهبرای خودت زندگی کن و نه برای نگاه بقیه! عصر تابستونی‌تون بخیر.هم‌کلاسیت هم با دوستاش رفته کافه و یه سلفی گرفتن که اگه کمی دقت کنی متوجه می‌شی همه‌شون برای گرفتن اون عکس گوشی‌هاشون رو برای چند ثانیه گذاشتن کنار تا توی عکس معلوم نباشه که یک ساعت گذشته رو به جای اینکه با هم معاشرت کنن، توی گوشی‌هاشون بودن و داشتن اینستاگرام بقیه رو چک می‌کردن. ولی تو که به این قضیه دقت نمی‌کنی و با خودت می‌گی:ای بابا. همه دارن خوش می‌گذرونن و من هم اینجا نشستم تنها و بیکار و بی‌حوصله.همینجور اسکرول می‌کنی می‌ری پایین می‌بینی چندتا از دخترهای سلبریتی رفتن بیرون و از همدیگه عکس گذاشتن و با خودت فکر می‌کنی «کاش فالوورهای من هم از ۴۰هزارتا بیشتر بشه تا بتونم با این‌ها بگردم». باز اسکرول می‌کنی و میری پایین‌تر. اون دختر باحاله که مدتیه فالو می‌کنی یه عکس از زاویه‌ی بالا گرفته از تختش و پاهاش و یه فنجون اسموتی خیلی قشنگ و یه کتاب انگلیسی از هاروکی موراکامی و زیرش نوشتهMurakami-ing away my Thursday.و تو هم با خودت می‌گی که «ای بابا، چرا مردم اینقدر باهوش و خفن هستن و جهان‌بینی عمیقی دارن و اسموتی‌های قشنگ می‌خورن، ولی من اینجوری نیستم؟». همین‌طور اسکرول می‌کنی میای پایین و یکی در میون آدم‌ها رو می‌بینی که تو سفر و پارتی و کوفت و زهرمار هستن و عکس قشنگ از خودشون گرفتن و همه می‌خندن و شادن و…چاییت! چاییت سرد شد! (همزمان یک کیلومتر اون‌ورتر در کافه‌ لمیز ونک، قهوه‌ی یک سلبریتی سرد شد و از دهن افتاد، بسکه ازش عکس گرفت!)و اینجوری می‌شه که به جای لذت بردن از خلوت بعدازظهرت وارد یک تودرتوی اینستاگرامی شدی و نه چیزی یاد گرفتی و نه چیزی به زندگیت اضافه شد. فقط فهمیدی فیلان مانتو که فیلان سلبریتی پوشیده قیمتش ۴۵۰ تومنه که خب… از دست جیبت کاری ساخته نیست و فیلان سلبریتی از خمیردندون سیگنال استفاده می‌کنه که خب… معلومه به کدامین عضو بدنت دایورت می‌کنی قضیه رو!حالا که همه اینقدر شاد و شنگول و روشنفکر و خفن و زیبارو و خوش‌پوش هستن… تو چه جایگاهی در این دنیا داری؟ تو هم باید تایید بگیری از جامعه. ما نیازمند تایید و مشروعیت هستیم. پس چیکار می‌کنی؟ چاییت رو توی یک ماگ خوشگل‌تر می‌ریزی، خرت و پرت‌های روی میز رو جمع می‌کنی و می‌ریزی روی تخت، یه عروسک چوبی و یه چندتا مدادرنگی و مدادشمعی میاری به صحنه اضافه می‌کنی و خلاصه تصویر رو پر از رنگ و چیزهای باحال می‌کنی و یه عکس ازش می‌گیری و پست می‌کنی اینستاگرام و زیرش می‌نویسی: «اگه با علاقه انجامش بدی بهترین نتیجه‌ها رو می‌گیری.» شاید هم یه شعر بی‌ربط از گروس عبدالملکیان می‌نویسی زیرش. مثلن…و دنیا آنقدر کوچک شد که از چاله‌ای که بارها از روی آن پریده بودیم، افتادیم.قضیه به اینجا ختم نمی‌شه. حالا موقع برداشت و خرمن‌کوبی لایک‌ها و کامنت‌ها و به‌به‌ها و چه‌چه‌هاست. هی رفرش می‌کنی و هی رفرش می‌کنی و با لایک‌هایی که جمع می‌کنی ارضا می‌شی و چه بعدازظهر قشنگی رو سپری کردی. دمت گرم.آره قضیه یه چرخه‌ی بیماره. باعث و بانیش هم خودمون هستیم. ما چیزهایی که در مورد خودمون می‌فرستیم تو اینستاگرام رو ‌فیلتر می‌کنیم. ما خودمون رو یه جور دیگه نشون می‌دیم. یه جورِ بهتر، باحال‌تر، خفن‌تر، خوشگلتر، شادتر و باهوش‌تر. و اینجاست که دوتا اتفاق می‌افته.۱) از مقایسه‌ی زندگی خودمون با زندگی اینستاگرامی دیگران غمگین می‌شیم و هرچه زمان بیشتری رو توی اینستا می‌گذرونیم حس خوشبختی خیلی از ما دورتر میشه.۲) سعی می‌کنیم ما هم کم نیاریم! ادمیزاد است دیگر، دوست نداره کم بیاره. پس ما هم سعی می‌کنیم زندگی‌مون رو بهتر از نسخه‌ی واقعیش نشون بدیم. و بدین صورت در این «غمگینی جمعی» مشارکت خود را اعلام می‌داریم و از خودِ واقعیمون دور می‌شیم و به جای اینکه حالِ واقعیمون رو خوب کنیم حالِ خوبِ ساختگی و مصنوعی رو پست می‌کنیم تو اینستاگرام و زیرش هشتگ می‌زنیم #ما_خیلی_خفنیم یا #ما_خیلی_باحالیم.یکی دیگه هم عکس ما رو توی اینستاگرامش می‌بینه و اون هم غمگین میشه و واکنش مشابهی نشون می‌ده چون می‌خواد ثابت کنه اون هم شاد و باحال و خفنه. و این چرخه ادامه پیدا می‌کنه. پس حواستون باشه که عکس‌های اینستاگرام فقط یه لحظه‌ی گلچین‌شده از زندگی طرفه و همه‌ی قضیه رو نشون نمی‌ده. پس چهار تا راهکار براتون دارم:۱) اینقدر تو اینستاگرام نچرخ. گردنت درد نگرفت؟ مگه تو دلت چای داغ نمی‌خواست؟۲) وقتی هم توش می‌چرخی بدان و آگاه باش که همه همیشه خوشبخت و باحال و روشن‌فکر نیستن. تو هم اونقَدَر بدبخت و بی‌حال و بی‌ذوق و بی‌ذکاوت نیستی.۳) خودت باش بابا! به نظرم خیلی باحالتره اگه یکی من رو به خاطر خودِ زشت و احمق و پر از عقده دوست داشته باشه، و نه به خاطر منِ اینستاگرام. #خودت_باش #زشت_باش.۴) کاری کن که همیشه (اوکی، اکثر اوقات) واقعن خوشحال باشی و باحال و باهوش. به جای اینستاگرام‌گردی کتاب بخون. به جای منوتو، یه چندتا فیلم مستند خوب ببین. به جای وقت گذروندن تو گروه‌های تلگرام یه کلاس درست‌حسابی برو و یه چیزی یاد بگیر. واقعی زندگی کن و همونو پست کن توی اینستاگرام.این مطلب رو قبلن توی سایت خودم یعنی سیزدهم‌دات‌کام منتشر کردم و به پیشنهاد یک دوست اینجا هم گذاشتم.</description>
                <category>سیزدهم</category>
                <author>سیزدهم</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2017 17:47:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>