<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sobhan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sobhan313</link>
        <description>هیچ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:04:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2168781/avatar/OecLyn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sobhan</title>
            <link>https://virgool.io/@Sobhan313</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قانون 10-10-10</title>
                <link>https://virgool.io/nazmeston/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-10-10-10-ui2g83imalkr</link>
                <description>...هر زمان احساس کردید می‌خواهید از مسیر خود انضباطی خارج شوید، مکثی کنید و 10 دقیقه، 10 ساعت و در نهایت 10 روزِ آینده را تصویرسازی کنید. چرا زمان را به دقیقه، ساعت و روز تقسیم می‌کنیم؟ زیرا این کار به شما کمک می‌کند تا متوجه شوید یک دورهٔ انضباط کوتاه مدت در آینده چقدر پیامدهای پایدار و بلند مدتی به همراه خواهد داشت و به عکس، یک لذتِ گذرای خارج از محدودهٔ خود انضباطی چه پیامدهای بلندمدتِ ناخوشایندی در پی دارد.ده دقیقه دیگر ممکن است هنوز احساس خوبی داشته باشید یا شاید فقط به اندازهٔ یک جرقه احساس شرم کنید. پس از ده ساعت احساس پشیمانی خواهید کرد. ده روز بعد به ناچار شرمسار و پشیمان خواهید بود زیرا به تدریج پیامدهای منفیِ کارهایتان خودشان را نشان می‌دهند و هدفتان تیره و تار می‌شود(اگر تا به حال نابود نشده باشد). همهٔ این‌ها به سبب چه چیزی بود؟ به احتمال زیاد هیچ!ما معمولاً می‌دانیم کاری که در این لحظه انجام می‌دهیم درست نیست؛ اما این برای مهار ما کافی نیست زیرا هنوز با خودِ آینده‌مان که قرار است بارِ عواقب اشتباهمان را به دوش بکشد ارتباط نگرفته‌ایم. پس خودتان را از این زمانِ حالِ هیجانی جدا کنید و به آینده ببرید. ببینید آینده‌تان چه می‌گوید؟ آیا از کارهای شما خوشحال است یا ناراضی و شرمنده؟ یکی دیگر از مزیت‌های این کار این است که فاصله‌ای زمانی بین واکنش هیجانی و تصمیم واقعی‌تان ایجاد می‌کند و این برای شما خوب است.تصور کنید که کسی باعث شد شما در آمد‌و‌شد خودروها تصادف کنید. هیچ آسیبی به ماشینی وارد نشده است اما شما عصبانی شدید و می‌خواهید تعقیبشان کنید و با آن‌ها دعوا کنید. در همان لحظه به 10 دقیقه، 10 ساعت و 10 روز دیگر فکر کنید. سعی کنید واقعاً خود را در آن لحظه‌ها قرار دهید و آن حالت‌ها را احساس کنید.10 دقیقه دیگر ممکن است هنوز حس خوبی داشته باشید و سرشار از آدرنالین و کورتیزول(حس پیروزی در انتقام و خودنمایی) باشید. 10 ساعت دیگر یکی برای جبران خسارت چند میلیونی از شما شکایت کرده است(حس پشیمانی و شرم). در 10 روز شما بایستی کلی خسارت پرداخت کنید و شاید برای ایجاد ترس و تهدید بازداشت شوید(ترس و اضطراب). به جز حس تخلیه که در 10 دقیقه اول داشتید برندهٔ هیچ چیز خوب دیگر نشدید. قانون ۱۰_۱۰_۱۰مثالی دیگر را بررسی کنیم. فرض کنید که یکی از همکارانتان، شما را برای شام دعوت کرده است و اگر بخواهید دعوتش را بپذیرید بایستی ورزش امروزتان را بی‌خیال شوید.اگر به تازگی ورزش را شروع کرده‌اید و هنوز آن را به یک عادت ثابت تبدیل نکرده‌اید ممکن است با کنار گذاشتن یک روز تمرین احتمال تکرار این کار و یا حتی ترک آن بیشتر شود.حالا در 10 دقیقه، 10 ساعت و 10 روز دیگر چه حسی خواهید داشت؟ 10 دقیقه بعد حالتان خوب است و هنوز لذت می‌برید. 10 ساعت بعد پشیمانید زیرا آن لذتِ زودگذر از بین رفته و شما رژیم غذایی خود را شکسته‌اید. 10 روز دیگر میزان پشیمانی چند برابر است زیرا شما یک بار نظم خود را شکسته‌اید و الان دیگر آن برنامه معنی خود را از دست داده‌ است. وقتی 10 روز بعد هیچ سودی از این کار نبرده‌اید پس چرا این کار را کردید؟به خودتان یادآور شوید که زندگی شما فراتر از این لحظه است که در آن هستید و کارهایی که الان انجام می‌دهید آینده را به سمتی که می‌خواهید می‌برد و یا از آن دور می‌کند. یک ضرب‌المثل ژاپنی می‌گوید:« احساس خشم، ناامیدی، افسردگی یا انتقام جوییِ شما در لحظه به نظر واقعی و مهم آمد اما آن‌ها یک ماه، یک هفته و یا حتی یک دقیقه دیگر کجا خواهند رفت؟»احساسات شدید دیدِ ما را نسبت به آینده کور می‌کنند و با این حرف که هرچه هست همین حالا است(نه آینده) ما را فریب می‌دهند. حتی ممکن است گاهی از شدت عصبانیت و یا اضطراب فراموش کنیم که اصلاً آینده‌ای وجود دارد.پی‌نوشت۱: مطالب این نوشته برگرفته از کتاب «خودانضباطی با شناخت کارکرد مغز» نوشته پیتر هالینز و ترجمه میترا هراتیان است.پی‌نوشت۲: به نظرم ملموس ترین مثالی که برای این قانون می‌شه زد همون درس خوندنه. فرض کنید دو روز دیگه امتحان دارید. اگر کتاب رو کنار بذارید و برید اینستا گردی کنید احتمالا ده دقیقه اول خوشحال تردید. ده ساعت بعد که زمان امتحان نزدیک شدید، نه تنها استرس دارید بلکه عذاب وجدان درس نخوندن رو هم به همراه خودتون دارید. ده روز دیگه علاوه بر احساس پشیمانی، سرخورده هم هستید چون نمره خوبی نگرفتید. آیا واقعاً اینستا گردی _یا هر کار دیگه ای که وقتتون رو تلف کرد_ ارزش این رو داشت که به خاطرش امتحانتون رو خراب کنید؟پی‌نوشت۳: این قانون خوبه ولی به نظرم می‌شه مقداری تغییرش داد. اینجوری که هرکاری رو خواستید انجام بدید نه فقط به ده دقیقه یا ده ساعت و ده روز، بلکه به بعد از مرگتون_البته بعد از صد و بیست و یک سال عمر با عزت_ فکر کنید. به نظرتون کسی که مرگ جلوی چشمش باشه تنبلی می‌کنه؟ شهوت رانی می‌کنه؟ کسی که باور داره باید بابت تک تک کارهاش جواب پس بده، بدون در نظر گرفتن اثر کارهاش روی بقیه کاری انجام می‌ده؟ طبیعتاً خیر. پی‌نوشت۴: اگر قانون دیگه‌ای برای خود انضباطی و منظم شدن می‌شناسید و براتون مفید بوده و یا هر تجربه دیگه‌ای که در این زمینه داشتید و به درد بخوره لطفاً در بخش نظرات مطرح کنید. ممنونم از توجهتون.</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2025 20:42:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی برای کنکوری‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7-wp2ymnnwtq3m</link>
                <description>در این پست می‌خوام به یه سری از نکاتی اشاره کنم که اگر کنکوری هستید و در آزمون های آزمایشی شرکت می‌کنید حتماً به دردتون می‌خوره.خب همون طور که می‌دونید آزمون های آزمایشی معمولاً دوهفته یکبار برگزار می‌شن و بودجه بندی مشخصی هم دارند بنابراین شما هم می‌تونید برنامه‌‌ هفتگی‌تون رو متناسب با همین تنظیم کنید.در برنامه‌ای که تنظیم می‌کنید سعی کنید چند مورد رو حتماً رعایت کنید:۱)برنامه تون باید تنوع داشته باشه: سعی کنید تا جایی که ممکنه در روز تعداد دروس بیشتری رو بخونید و صرفاً یک درس رو خوندن بازدهی شما رو پایین میاره.۲)دروس رو به صورت موازی پیش ببرید: دنبال این نباشید که یک درس رو کامل کامل تموم کنید و تا پایان بودجه بندیش بخونید بعد برید سراغ درس بعدی! بلکه به صورت موازی جوری برنامه ریزی کنید که تا سه چهار روز مونده به آزمون همه دروس تقریباً همزمان تموم شده باشن.۳)روش خوندن هر درس رو یاد بگیرید: خوندن هر درس اصول خاص خودش رو داره و نمی‌شه همین‌جور کتاب رو باز کنید و از باء بسم‌الله تا تای تمّت رو یه کله بخونید! این‌جا برای مثال نحوه خوندن درس زیست شناسی رو توضیح می‌دم:فرض کنید شما فردا کلاس زیست دارید، امروز و قبل از کلاس به صورت روزنامه وار کتاب رو بخونید و یه نگاهی بهش بندازید تا با موضوع تدریس آشنا بشید و مغزتون آمادگی بیشتری داشته باشه.سر کلاس پخمه نباشید، تا جایی که ممکنه در بحث ها شرکت کنید، سوال بپرسید و سوال جواب بدید(حتی به اشتباه!) و اگر تونستید که بعد کلاس، یه خلاصه‌ای به زبون خودتون از کلاس اون روز بنویسید که چه بهتر!خب بعدش برید سراغ درسنامه اون گفتار از کتاب کمک آموزشی و اون رو یکبار(تاکید می‌کنم! یکبار)، خوبِ خوب بخونید و نکات مهمش رو هایلایت کنید(هایلایت کنید! ننویسید).بعدش تست های همون گفتار رو دونه به دونه بزنید(بعد هر گفتار تست‌های اون رو هم بزنید و صبر نکنید وقتی که فصل تموم شد همه تست هارو باهم بزنید!) و نکات مهم تست‌هارو با مداد(نه خودکار!) به داخل کتاب اصلی(نه دفتر جداگانه!) منتقل کنید.علاوه بر این کارها با یه سری علامت های مخصوص خودتون سوالاتی که غلط زدید یا نتونستید اونارو حل کنیدو مشخص کنید چون بعداً باید دوباره مرور بشن.همین جور گفتار به گفتار پیش برید تا به پایان بودجه بندی آزمون برسید، سه چهار روز مونده به آزمون باید تست‌هارو به صورت آزمونی(یعنی زمان دار و با شرایط مشابه یک آزمون واقعی) حل کنید.(برای این کار از منابع دیگر یا آزمون های سال‌های قبل مثل مشابه پارسال هایی که خود قلم‌چی منتشر می‌کنه استفاده کنید).و در نهایت روز قبل از آزمون یه مرور کامل از کتاب درسی و نکات نوشته شده در آن و اگر شد هایلایت های درسنامه داشته باشید.* به هیچ وجه تست زدن رو از برنامه خودتون حذف نکنید، بخش اعظم یادگیری شما از طریق تست زدن به دست میاد. در واقع همه کارهایی که انجام می‌دید باید مقدمه‌ای باشه برای خوب تست زدن!*استمرار و پیوستگی یکی از مهم ترین عوامل برای موفقیت در کنکوره. بنابراین ناامید نشید و یادتون نره که تغییر ذره ذره به وجود میاد.*به جای تمرکز بر افزایش ساعت مطالعه، در ابتدا تلاش کنید که ساعت مطالعه همیشگی خودتون رو(هرچند که کم باشه) ثابت نگه دارید و در مرحله بعد کم کم اونو افزایش بدید. ساعت مطالعه شما به هیچ وجه نباید نوسانی باشه، یعنی یه روز هشت ساعت بخونید و یه روز نیم ساعت!!!</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Thu, 31 Oct 2024 22:06:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ره‌آورد های پردردسر سرما</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7-p07ijeevwhre</link>
                <description>بررسی رایج ترین بیماری‌های مسری در فصل‌های پاییز و زمستان     هرساله، پاییز و زمستان، همراه با سرد شدن هوا، سوغاتی‌هایی پردردسر برای ما به ارمغان می‌آورند. بیماری هایی  که اغلب آن‌ها با این که برای عموم مردم  کشنده نیستند اما می‌توانند زندگی روزمره مارا به کلی مختل کنند. در این قسمت چهار بیماری، سرما‌خوردگی، آنفولانزا، ذات‌الریه و کرونا را به طور اجمالی معرفی می‌کنیم، سپس درباره علائم و نشانه‌های این بیماری‌ها و افرادی که بیشتر  در معرض خطر این بیماری‌ها هستند نیز  توضیحاتی ارائه می‌کنیم.سرماخوردگی:‌    سرماخوردگی یکی از شایع‌ترین بیماری‌های شناخته شده است که ناشی از عفونت ویروسی است و توسط انواع مختلفی از ویروس‌ها می‌تواند ایجاد شود اما رایج‌ترین آن‌ها راینو‌ویروس است که حداقل ۴۰ درصد از سرماخوردگی‌ها را باعث می‌شود. در واقع سرماخوردگی نامی است که عموم مردم برای مجموعه‌ای از علائم مربوط به عفونت حاد دستگاه تنفسی فوقانی( بینی، حلق، حنجره) به کار می‌برندنحوه انتقال :     ویروس سرماخوردگی می‌تواند از شخص آلوده به فرد سالم منتقل شود. این انتقال می‌تواند با تماس فیزیکی مستقیم با فرد بیمار و یا با لمس سطح آلوده به میکروب‌های او، مانند صفحه کلید کامپیوتر یا دستگیره در و قاش، و سپس لمس بینی یا دهان اتفاق بیفتد. همچنین ممکن است ویروس از طریق قطرات عفونی موجود در هوا که در اثر عطسه و سرفه منتشر می‌شوند به فرد سالم انتقال یابد. این ویروس به دیوار بینی یا گلو می‌چسبد و سیستم ایمنی بدن نیز به آن پاسخ می‌دهد که منجر به بروز علائم می‌شود.علائم و نشانه‌ها:     سرماخوردگی با گرفتگی بینی، ترشحات آبکی از بینی، عطسه، گاهی گلودرد یا سردرد و احساس ناخوشی و بی‌حالی مشخص می‌شود. تب در بزرگسالان معمول نیست اما در کودکان تب خفیف(کمتر از ۳۹ درجه) ممکن است دیده شود. این علائم خود به خود و طی یک تا دو هفته بهبود می‌یابند.افراد در معرض خطر:     نوزادان در ۴ تا ۶ هفته اول در معرض خطر بیشتری برای سرماخوردگی هستند زیرا سیستم ایمنی آن‌ها هنوز به درستی کار نمی‌کند. کودکان نیز به دلیل ارتباط زیاد در مهدکودک ها و مدارس بیش از دیگران مستعد سرماخوردگی هستند. در افراد مبتلا به بیماری‌های مزمن(مثل بیماری‌های تنفسی، بیماری‌های قلبی، دیابت، نقص سیستم ایمنی، سرطان، ایدز، شیمی درمانی طولانی مدت با کورتون و...) ابتلا به سرماخوردگی عوارض بیشتری به همراه دارد، ممکن است بیماری زمینه‌ای فرد را تشدید کند و نیز ممکن است برخی داروهای معمول سرماخوردگی برای این افراد مشکل زا باشد.آنفولانزا:     آنفولانزا بیماری بسیار ویژه‌ای است که توسط گروه‌هایی از ویروس‌های آنفولانزا ایجاد می‌شود. این بیماری چرخه فصلی خاصی دارد و نقطه اوج آن در فصل زمستان است. ویروس آنفلوآنزا سه گونه A ,B,C  دارد. ویروس آنفولانزا A  عامل اکثر موارد همه‌گیری‌های بزرگ بیماری در سطح دنیاست. زیرا این ویروس مرتباً مشخصات ظاهری خود را تغییر می‌دهد و به این ترتیب از دست سیستم ایمنی بدن انسان‌ها فرار می‌کند و هربار برای بدن به عنوان ویروسی جدید و ناشناخته خواهد بود. همین مسأله باعث می‌شود واکسن آنفولانزایی که سال پیش زده‌اید، امسال کارایی نداشته باشد.تفاوت آنفولانزا و سرماخوردگی:      تشخیص تفاوت آنفولانزا و سرماخوردگی اغلب دشوار است زیرا علائم هردو مشابه است(احساس ضعف و خستگی، تب، درد‌های عضلانی، گرفتگی یا آبریزش بینی، سردرد و گلودرد)، مناسب‌ترین راه برای این کار اندازه گیری دمای بدن است، بسیاری از علائم آنفولانزا مشابه سرماخوردگی است، گرفتگی بینی، سرفه، درد بدن و بی‌حالی در هردو بیماری وجود دارد ولی سرماخوردگی به ندرت دمای بالای ۳۸.۵ درجه ایجاد می‌کند. با شروع علائم آنفولانزا، معمولاً تب و احساس نا‌خوشی و بدحالی وجود دارد، درد بدن و عضلات نیز در آنفولانزا بیشتر دیده ‌می‌شود.ذات‌الریه:     ذات‌الریه یا پنومونی، یک عفونت ریه است که می‌تواند ناشی از میکروب‌هایی مثل ویروس، باکتری و قارچ باشد، زمانی رخ می‌دهد که عفونت باعث می‌شود کیسه‌های هوایی در ریه‌ها و لوله‌هایی در مجاری هوایی که به آن‌ها متصل می‌شوند پر از مایع یا چرک شوند که می‌تواند تنفس را مختل کند. وقتی به پنومونی مبتلا می شویم، ممکن است اکسیژن نتواند براحتی به خون برسد. اگر میزان اکسیژن خون کم باشد، سلول های بدن نمی توانند درست کار کنند. و به علت گسترش عفونت در بدن، پنومونی می تواند موجب مرگ شود.علائم پنومونی:     افراد مبتلا به پنومونی عفونی اغلب سرفه همراه با خلط، تب همراه با لرز شدید، تنگی نفس، درد قفسه سینه گزنده یا شدید در حین نفس کشیدن، و افزایش تعداد تنفس را تجربه می‌کنند، در افراد مسن ممکن است گیجی مشهودترین علامت بیماری ذات الریه باشد. علائم و نشانه‌های متداول در کودکان زیر پنج سال عبارتند از: تب، سرفه و تنفس سریع یا اشکال در تنفس. تب خیلی تعیین‌کننده نیست، زیرا در بسیاری از بیماری‌های شایع دیگر نیز رخ می‌دهد، و ممکن است در کسانی که مبتلا به بیماری شدید و سوء تغذیه هستند، مشاهده نشود. نشانه‌های شدیدتر ممکن است شامل موارد زیر باشد: کبودی پوست، کاهش تشنگی، تشنج، استفراغ مداوم، افزایش یا کاهش شدید دمای بدن، و یا کاهش سطح آگاهی.افراد در معرض خطر:      پنومونی(ذات‌الریه) در بچه ها و نوزادان، سالمندان (افراد بالای 65 سال)، کسانی که مشکلات و بیماری های مزمن همزمان دیگری دارند(مثلاً کسانی که آسم یا بیماری قلبی دارند)، افرادی که دارای ضعف سیستم ایمنی هستند و به دلایل مختلف مثل بیماری یا فاکتورهای دیگر دارای سیستم ایمنی ضعیف هستند(مثلاً کسانی که پیوند عضو انجام داده‌اند یا ایدز دارند و یا درحال شیمی درمانی هستند) خیلی خطرناک تر است.کرونا:     در اواخر سال ۲۰۱۹ در شهر ووهان چین یک بیماری حاد تنفسی که ناشی از یک ویروس کرونا جدید(کووید ۱۹) بود، شایع شد. این بیماری به سرعت در شهر‌های چین و سایر کشور‌ها گسترش یافت، وخامت این بیماری به گونه‌ای بود که سازمان بهداشت جهانی وضعیت اضطراری بین‌المللی را در ارتباط با این بیماری اعلام کرد؛ قدرت سرایت این بیماری بسیار بالاست و باتوجه به خطرات و کشندگی که این ویروس دارد، بهترین راه مبارزه با این بیماری، کنترل و جلوگیری از ابتلا موارد جدید و یا به عبارتی قطع زنجیره انتقال بیماری می‌باشد.علائم کرونا:     علائم کرونا حداکثر تا دوهفته پس از مواجهه با ویروس ظاهر می‌شوند، این بیماری در ابتدا علائمی نظیر تب، سرفه‌‌های خشک، تنگی نفس، سوزش گلو، خستگی، بدن درد و علائم شبه سرماخوردگی دارد، در برخی بیماران علائمی مثل سردرد، تهوع و اسهال هم ممکن است وجود داشته باشد.نحوه انتقال:     انتقال این بیماری عفونی از شخصی به شخص دیگر، از طریق تماس مستقیم، استنشاق قطرات تنفسی و حتی انتقال از چشم نیز رخ می‌دهد؛ مهم‌ترین منبع شیوع بیماری، بیماران و افراد ناقل هستند.افراد در معرض خطر:     علائم کرونا در افراد دارای بیماری زمینه‌ای، فشار خون بالا، بیماری مزمن ریوی و در افراد مسن شدیدتر بروز می‌کند و می‌تواند آسیب‌های شدیدتری را ایجاد کند. نارسایی قلبی و بیماری عروق کرونر نیز خطر ابتلا به کرونای شدید را بالا می‌برد. بیماری های کلیوی طولانی مدت نیز سیستم ایمنی بدن را تضعیف می‌کنند، بنابراین فرد نسبت به کرونا آسیب پذیرتر می‌شود.بیماری‌هایی که در این قسمت معرفی‌ شدند، از رایج ترین بیماری‌های مسری‌ هستند که ما هرساله با سرد شدن هوا با آن‌ها سروکار داریم و طبیعتاً آشنایی با آن‌ها برای هر فردی ضروری می‌باشد؛ بدون شک آگاهی  هرچه بیشتر نسبت به این بیماری‌ها به ما کمک می‌کند که در صورت مبتلا شدن به هریک از آن‌ها، با اطلاع از نوع بیماری، سریعاً و بدون معطلی اقدامات فوری ولازم را برای درمان خود و همچنین جلوگیری از انتقال بیماری به دیگران را انجام دهیم.منابع:https://ebnesinahospital.ir/pneumonia-2/https://arakmu.ac.ir/valiasrhos/fa/page/2209https://Webmd.comhttps://rjms.iums.ac.ir/article-1-6150-fa.htmlکتاب کلید شناخت و درمان سرماخوردگی نوشته دکتر سید هادی قاسمی و دکتر وحیده سادات حسینی</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2024 18:22:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه خوب بیاموزیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%D9%85-xlylnaipapik</link>
                <description>_چگونه از یک کلاس آموزشی حداکثر استفاده را ببریم؟_چرا با وجود تلاش زیاد کیفیت یادگیری زیادی نداریم؟_چگونه فرایند یادگیری خود را بهبود ببخشیم؟و...بعضاً اتفاق افتاده است که مدت ها در یک دوره آموزشی شرکت می‌کنیم اما در پایان احساس می کنیم هیچ سودی از این کلاس‌های طولانی نصیب ما نشده؛ یا بعد از یک ترم شرکت در کلاس‌های دانشگاه از کمیت و کیفیت مطالبی که در این زمان نسبتاً زیاد یاد گرفته‌ایم رضایت نداریم و... ده‌ها مورد دیگر که برای هرکس در زندگی احتمالاً بارها پیش آمده است.در این‌جا تعدادی از تکنیک هایی که برای بهبودِ یادگیری به ما کمک می‌کنند را مطرح ‌می‌کنیم:تکنیک اول: مطمئن شوید پیش‌نیاز ها و الزامات هرکلاس، چگونگی تدریس و آنچه را که از شما انتظار می‌رود را کاملاً درک کرده‌اید.(این نکات معمولاً در جلسه اول به طور کامل شرح داده می‌شوند.)تکنیک دوم: آموزنده‌ی فعال بشوید. با خواندن، نوشتن، صحبت کردن و گوش دادن فعالانه، آمادگی ذهن‌ورزی با اندیشه هارا در خود ایجاد کنید.تکنیک سوم: پرسشگر باشید. به واسطه‌ی پرسیدن در بحث‌ها شرکت کنید، بدون پرسشگری احتمالاً پی نخواهید برد چه چیزهایی را می‌دانید و چه چیزهایی را نمی‌دانید.تکنیک چهارم: در جست و جوی ربط ها باشید. محتوای هر کلاس همیشه نظامی است از اندیشه های به هم پیوسته، نه فهرستی از آنچه باید به خاطر سپرد، طوطی وار مطالب را حفظ نکنید، مثل کار‌آگاهی درس بخوانید که یافته‌های جدید را به یافته‌های قبلی‌اش ربط ‌می‌دهد.تکنیک پنجم: رشته های درسی را به چشم شیوه‌ی تفکر ببینید، سر کلاس تاریخ هدفتان باید تاریخی فکر کردن باشد، سرکلاس شیمی تفکر از منظر علم شیمی و...تکنیک ششم: هرجا می‌توانید محتوای درس را به موضوعات و مشکلات و شرایط عینی زندگی خود ربط دهید و سعی کنید کاربرد آن در زندگی روزمره خود را پیدا کنید، اگر نمی‌توانید محتوای درس را به زندگی ربط دهید آن‌را نفهمیده اید.تکنیک هفتم: مدام از خود بپرسید که آیا می‌توانم این موضوع را برای کسی که سرکلاس نبوده توضیح دهم؟ اگر نمی‌توانید یعنی موضوع را خوب یاد نگرفته‌اید و تسلط کافی ندارید.تکنیک هشتم: پیش از حضور در کلاس خلاصه‌ای کتبی یا شفاهی از نکات اصلی جلسه‌ی پیش تهیه کنید و به این ترتیب خود را بیازمایید.تکنیک نهم: از نوشتن برای یادگیری خود استفاده کنید، نکات مهم را به بیانِ خود بازنویسی کنید، پرسش های امتحانی از منابع تهیه کنید و به آنها پاسخ دهید.تکنیک دهم: تواضع فکری داشته باشید. از تعصب ها، پیش داوری ها و گرایش به خودفریبی و محدودیت های دیدگاه خود آگاه باشید._پیش داوری ها و سوگیری ها تا چه حد بر تفکرم تاثیر می‌گذارد؟_چه باورهایی به من القا شده که ممکن است اشتباه باشد؟_باورهایی که غیر نقادانه پذیرفته ام تا چه حد مرا از دیدن واقعیت ها باز می‌دارد؟پاسخ دادن به چنین پرسش هایی به پرورش تواضع فکری کمک می‌کند.تکنیک یازدهم: شهامت فکری داشته باشید. یعنی درباره باورهایی که دارید پرسشگر و شکاک باشید و در عین حال برای بیان دیدگاه خود هرچند خیلی ها با آن موافق نباشند جسارت داشته باشید._باورهایم را چقدر تحلیل کرده‌ام؟_چقدر آمادگی دارم در برابر اکثریت بایستم(حتی اگر مسخره ام کنند)؟پاسخ دادن به چنین پرسش هایی به پرورش شهامت فکری کمک می‌کند.کتاب دوازدهم از مجموعه تفکر نقاد(آشنایی با شیوه‌ی خوب آموختن و ۳۰ تدبیر عملی برای بهتر کردن یادگیری)پی نوشت ۱: مطالب این کتاب برگرفته از همین کتابی است که عکس آن قرار داده شده است(البته با مقدار کمی تغییر)،‌ توصیه می‌کنم برای آشنایی بهتر با این تکنیک ها ‌و سایر تکنیک هایی که در این مقاله نیامده، خود کتاب را با دقت مطالعه کنید‌‌.پی نوشت ۲: اگر شماهم از تکنیک ها و روش هایی برای خوب آموختن استفاده می‌کنید لطفاً در بخش نظرات مطرح کنید.با تشکر.</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2024 12:30:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم پشت ماشین چه می‌نویسند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF-bysx18ijlbd1</link>
                <description>تقریباً یک سال پیش بود که تصمیم گرفتم نوشته‌هایِ جالبی که پشت ماشین ها بود رو بنویسم، تا الان هم مجموعه قشنگی از این نوشته ها جمع کردم، گفتم شاید برای شماها هم جالب باشه به همین خاطر تصمیم گرفتم منتشرشون کنم:تلخی پیک هایم حاصل شیرینی آرزوهایم بود.(عجب جمله‌ی سنگینی!!!)الهی پناهم توییانت فی قلبی مهرداد (خلاقیتش قشنگ بود.)هنوزم کدخداییاین جمعه و آن جمعه بهانه است آدم بشویم سه شنبه هم می آیددر دایره قسمت ما نقطه تسلیمیمز گیتی دو کس را سپاس یکی حق شناس و یکی حدشناسزندگی قصه تلخی استلیوه...(به زبان کُردی یعنی دیوونه)با هرکه ساختیم باختیمگرگ باش تا محتاج نوازش نباشیپیر شدی پسرقلندرقول میدم از شنبه پسر خوبی باشم. (باز خوبه نگفته از سال جدید:)پدر یعنی اعتباررشته تحصیلی: علوم نیسانی (این رو پشت یه نیسان دیدم، وقتی دیدمش نزدیک بود قهقهه بزنم:)))))رفاقت فقط اسمش قشنگهبا قلبی که در سمت چپ است نمیشه راه راست رفتهرچیزی پایانی دارد...نکنه ما بریم دنیا قشنگ شه...زندگی خنده کنان شاهد جان کندن ماست...تو دانی که مردان پیمان شکن ستوده نباشند به هر انجمن. ( شک ندارم اگه فردوسی ماشین داشت یه همچین چیزی پشتش می‌نوشت.)باشه تو بردی ، ولی من که دشمنت نبودم...عجب ویرانه بازاریست دنیاخدایا هر لحظه شکرتای کاش پیر می‌توانست و جوان می‌دانست</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2024 13:45:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بندگان دنیا در غربال بلا</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%84%D8%A7-o6vmal1remmm</link>
                <description>«امام اباعبدالله الحسین(ع) در هنگامی که به سوی کربلا می‌رفت، در منزلی از منازل که به آن ذی حُسُم می‌گفتند این خطبه را ایراد فرمود:به راستی که این دنیا دگرگون شده است؛ آن هم دگرگونی مُنکَر و ناشناخته ای.تمامی شناخته شده‌های آن پشت کرد و رفت. از این دنیا جز رطوبتی که بر ته‌کاسه می‌ماند و زندگی پستی که به چریدن می‌ماند، چیزی باقی نمانده است.آیا به سوی حق نمی‌نگرید که به آن عمل نمی‌شود و به راستی از باطل چشم پوشی نمیشود؟!باید مؤمنِ عاشق، در دیدار خدا رغبت نماید که سزاوار است. من مرگ را جز زندگی و زندگی با ستمگران را جز رنج و خستگی نمی‌بینم. آدم ها، برده های دنیا هستند و دین بر سطح زبان‌های آنها نشسته است. تا آنجا که زندگی آنها بارور شود، آن را رعایت می‌کنند؛ پس هنگامی که با گرفتاری غربال می‌شوند دین داران، اندک می‌گردند.»_تحول دنیا و زندگی انسانی تا سطح چریدن و خوردن و خوابیدن و کنار رفتن هدف های حق و به روی کار آمدن هدف‌های باطل، این همه می‌خواهد تا مؤمن عاشق به دیدار خدا روی بیاورد و از این زندگی بگذرد و از مرگ نترسد، که این مرگ زندگی است که حی قیّوم را انتخاب کرد و این زندگی با ستمگران جز رنج و خستگی نیست، که آدمی حاصلی به دست نیاورده است.آدم‌ها از هدف‌هایی هماهنگ و آرمان‌های برابر با ارزش‌های وجودی خود چشم پوشیده‌اند و حتی از امارت و آزادگی به اسارت و بردگی گرفتار گردیده اند و این دل‌های اسیر، اگر از دین هم حرفی بزنند، در سطح زبان است و به خاطر چرخش زندگی به اسارت رفته خویش است. در هنگام درگیری و در لحظه سنگین انتخاب، از آن چشم می‌پوشند و آن را رعایت نمی‌کنند؛ چون دین داری غرامت سنگین میخواهد و برای اینها که این سطح از زندگی را خواستار هستند، غنیمتی‌نمی آورد.کتاب چهل حدیث از امام حسین(ع) نوشته علی صفایی حائری اگر آدمی بیش از دهان و شکم از خودش نشناسد، ناچار به بیش از پستانک و حلوایی دل نخواهد داد. آدمی با دگرگون شدن تلّقی از خودش، تحولی در اهدافش راه می‌یابد. با توجه به اندازه‌های وجودی آدمی است که ارزش‌هایجدید مطرح می‌شوند.برای این ارزش‌هاست که برنامه ریزی‌ها شکل می گیرد. این چنین آدمی است که به اسارت نمی‌رود و امیر وجود خویش و دنیای خویش و شرایط و روابط خویش است. این چنین آدمی است که برای فرمانروایی و آزادی وجودش حساب باز می‌کند و رنج ها را تحمّل می‌نماید و حتی مرگ را بر زندگی ترجیح می‌دهد که زندگیِ انسانیِ ما در انتخاب شکل می‌گیرد. آنها که مرده ها و میرنده ها را انتخاب کرده‌اند، حتی اگر خرناس هم بکشند، مرده اند و اگر تمامی دنیا را نه در دست که در حلقوم و شکم خویش بگذارند فقیرند و محروم‌اند، که خود را به کمتر داده‌اند و برای بی‌ارزش تر از خود رنج برده‌اند و نفس کشیده‌اند.آدمها از آنجایی که از خویش بی‌خبرند و در محاسبه خود را مطرح نمی‌کنند و به حساب نمی آورند، به اسارت دنیا و جلوه‌هایش و دنیا و چهار فصلش گرفتار می‌شوند و حتی اگر به عادتی و یا ضرورتی از دین دم می‌زنند، این به خاطر لیس و لعاب دنیاست؛ و درست در هنگام تزاحم و تعارض منافع، وضعیت مشخص می‌شود و نهفته‌ها آشکار می‌گردد. غربال بلا و گرفتاری، دین دارها را مشخص می نماید: «فَإِذَا مُحِصُوا بِالْبَلاءِ قَلْ الدَّيَّانُون»؛ با تمحیص و بلا، دین داران اندک وکم می‌شوند؛ در غربال جز کمی باقی نمی ماند.استاد علی صفایی حائری، کتاب چهل حدیث از امام حسین علیه السلام، حدیث هفتم.</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 16:46:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برادران کارامازوف</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%81-h9tbyg3vhxtm</link>
                <description>«تا آنجا که بعدها در یاد آلیوشا مانده بود، پدر زوسیما گفت:«پدران، یکدیگر را دوست بدارید. قوم خدا را دوست بدارید. چون به اینجا آمده ایم و درون این چهاردیواری خود را حبس کرده ایم، پاک‌تر از بیرونیان نیستیم، بلکه به عکس، به اینجا که آمده‌ایم هر یک از ما به خود اعتراف کرده‌ایم که از دیگران، از تمامی مردم روی زمین، بدتریم... و راهب هر چه بیشتر در این عزلتگاه زندگی کند، باید این را شدیدتر دریابد. والا برای آمدن به اینجا دلیلی ندارد. هنگامی که در می‌یابد علاوه بر بتر بودن از دیگران، در برابر آدمیان هم مسئول است_ به خاطر هرکس و هر چیز و گناه آدمیان از عام گرفته تا خاص_، آن وقت است که هدف عزلت گزینی ما به دست آمده است، زیرا، عزیزانم، بدانید که هر یک از ما بی‌تردید به خاطر هر‌کس و هر‌چیز بر روی زمین مسئول است، نه تنها به‌ واسطهٔ معصیت عام آفرینش، بلکه هر‌کسی به شخصه به خاطر جملگی و فرد فرد انسانها. این معرفت برای شخص راهب و هرکسی تاج زندگی است. چون رهبانان از آب و گل دیگری نیستند و مانند دیگران‌اند. تنها به واسطه این معرفت است که دلهامان با محبت بیکران و عام و پایان ناپذیر صفا می‌یابد. آن وقت است که هر کدام از شما توان می‌یابد با محبت تمامی دنیا را تسخیر کند و گناهان دنیا را با اشک بشوید... هر کدامتان مدام مراقب دلتان باشید و گناهانتان را بی وقفه به خودتان اعتراف کنید. تا توبه در میان است از گناهانتان بیم نداشته باشید، حتی وقتی متوجه آنها می‌شوید، اما با خدا هیچ گونه شرطی نگذارید. باز هم می‌گویم،مغرور مباشید. چه در برابر کهتر و چه در برابر مهتر مغرور مباشید. به آنان که طردتان میکنند، در حق شما اهانت روا می‌دارند و دشنام می دهند، بهتان می زنند، كینه مورزید. به ملحدان و معلمان شر و مادی گرایان کینه مورزید_ و منظورم فقط به خوبان این جماعتها نیست_ چون در میانشان، خاصه به روزگار ما، آدمهای خوب فراوان است_ حتی به بدان ایشان هم کینه مورزید. ایشان را در نیایشهای خودتان به این ترتیب به یاد آورید: پروردگارا، تمامی آنان را که کسی ندارند برایشان نیایش کند، نجات ده، تمامی آنان را هم که نیایشی نمیکنند نجات ده. و بیفزایید: پروردگارا، از روی غرور نیست که چنین می‌کنم، چون از تمامی آدمیان پست ترم... خلق خدا را دوست بدارید، نگذارید اجنبی ها گلّه را به سوی خود بکشانند، چون اگر در کاهلی و غرور نفرت بار، و بدتر از آن، در آزمندی بیارمید، آنان از همه سو می‌آیند و گلّه تان را به سوی خود می‌کشانند. انجیل را بی وقفه برای مردم تفسیر کنید... زیاده‌ستان مباشید.... سیم و زر را دوست مدارید، احتکار مکنید... توکل داشته باشید. به بیرق چنگ بزنید و برافراشته اش دارید.»برادران کارمازوف، فئودور داستایوفسکی </description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jul 2024 22:12:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه‌ی حرف‌های عالم چندتاست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pqosmyeq7erv</link>
                <description>«میرزا که دیگر حوصله اش سر رفته بود، غری زد و روی پوست تخت جابه جا شد و چند تا لوحی را که زیر دست داشت، گذاشت کنار و خواست اوقات تلخی ،کند امّا دلش نیامد. هر چه بود پسرش بود و می خواست چیز بداند. این بود که آهی کشید و گفت:_ حالا که می خواهی بدانی، پس گوشهایت را باز کن. بابای من هم این چیزها را فقط یک دفعه برام گفت. آره جانم. بابای من همان چیزی را برای من ارث گذاشته که من برای تو میگذارم. نه کم تر، نه بیش تر. این وقت روز خدا بیامرزدش. روزی که می‌خواست بمیرد، صدا کرد و ازم پرسید:« پسرجان با این همه مکتبی که رفته ای می دانی همه ی حرف‌های عالم چند تا است؟» البته من نمی دانستم. معلوم است دیگر، خجالت کشیدم و سرم را انداختم پایین. آن وقت بابام درآمد گفت:« نه جانم! میدانی. منتها نفهمیدی غَرَض من چه بود. غرضم این بود که تمام حرفهای دنیا سی و دو تا است. از الف تا ی. از اوّل بسم اللّه تا تای تمت. حالا فهمیدی؟ می‌خواهم بگویم از آن‌چه خدا گفته و توی کتاب‌های  آسمانی، پیغمبرها نوشته تا حرف‌هایی که فیلسوف ها گفته‌اند و شعرا توی دیوان‌هاشان ردیف کرده‌اند تا آنچه شما بچه مکتبی‌ها می‌خوانید و من در تمام عمرم برای مشتری هایم نوشته‌ام، همه ی حرف و سخن‌های عالم از همین سی و دو تا حرف درست شده. به هر زبانی که بنویسی: ترکی یا فارسی یا عربی یا فرنگی. گیرم یکی دو تا بالا و پایین برود. اما اصل قضیه فرقی نمی کند. هر چه فحش و بد و بی‌راه هست؛ هر چه کلام مقدس داریم؛ حتى اسم اعظم خدا که این قَلَنْدرها خیال می‌کنند گیرش آورده‌اند؛ همه شان را با همین سی و دو تا حرف می‌نویسند. میخواهم بگویم مبادا یک وقت این کوره سوادی که داری جلوی چشمت را بگیرد و حق را زیر پا بگذاری. یادت هم باشد که ابزارکار شیطان هم همین سی و دو تا حرف است. حکم قتل همه‌ی بی‌گناه ها و گناه کارها را هم با همین حروف می‌نویسند. حالا که این طور است مبادا قلمت به ناحق بگردد و این حروف در دست تو یا روی کاغذت بشود ابزارکار شيطان.»کتاب «نون والقلم»، جلال آل احمد</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2024 00:06:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه درس مهم برای زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sobhan313/%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-wlagy24gc6ew</link>
                <description>...در بخش ۳۷ ام کتاب، نویسنده سه تا از درس هایی که از بزرگترین آموزگار زندگیش آموخته رو توضیح میده:«هر فردی می‌تواند دوره ی کمانی زندگی خود را بر حسب هر بود یا نمودی در پاره های عمر خود تقسیم بندی کند و طبیعتاً هر کسی هم این کار را مناسب با کار و علایق خود انجام می‌دهد. همچنین است وضع من که می توانم کمان هنوز پایان نیافته ی عمر خود را بر حسب پاره هایی با بارهای گوناگون تفکیک و تقسیم بندی کنم. مثلاً قبل از مدرسه، مدرسه، بعد از مدرسه و الی آخر. یا مهاجرت‌ها مثلاً از ده به شهر، شهرستان، مرکز و الی آخر. یا بر حسب کاری که در طول زندگی انجام داده ام و مکان‌های کارهای گوناگون. چنین تقسیم بندی‌هایی هر کدام در جای خود منطقی و قانع کننده هستند و بستگی دارند که شخص بخواهد چه منظوری را القا کند. مثلاً بخواهد زندگی نامه ای از خود بنویسد، یا بخواهد داستان زندگی خود را به اختصار برای دوستانی در سلول زندان بازگو کند، یا بخواهد در نامه ای به یک دوست پاره ای از زندگی خود را مثال وار بیاورد و... اما در این لحظه من چنین قصدهایی ندارم و فقط میخواهم از بزرگترین آموزگاری که داشته ام یاد بکنم و دست کم بدین وسیله او را که دیگر زنده نیست ارج بگذارم. اما چون آن آموزگار بزرگ_صرف نظر از نوع تلقی اش، روحیات و رفتارهایش که بی تردید در جان من اثر عمیق داشته‌اند - در تمام طول چهل سال سه نکته ی مشخص به من بیاموخت، لازم افتاد که به دوره ی عمر و پاره های دوره ی عمر اشاره کنم و روشن کنم که سه نکته ی آموزانده شده به من از طرف او‌، در سه مرحله از عمرم انجام گرفته است و به همین علت من مایلم که دوره ی عمر خودم را بر حسب این سه نکته تفکیک و تقسیم بندی بکنم. لابد تا حالا دانسته‌اید که آن آموزگار بزرگ من کسی جز پدرم عبدالرسول نبوده است؛ بلی...و او آموزگاری بود که اصلا قصد آموزگاری نداشت و چه بسا که به همین سبب نکات تعیین کننده ای که او بر زبان آورده تا این حد در من موثر افتاده است.»محمود دولت آبادی نویسنده سرشناس ایرانی« «خودت را نگه دار!» این عبارت کوتاه را پدرم وقتی به من گفت که سیزده - چهارده سال بیشتر نداشتم و به ناچار داشتم از خانه و خانواده جدا می شدم تا به امید کار روانه ی غربت بشوم. شدم و روانه شدم، برگشتم و باز رفتم، افتادم و برخاستم و هزار داستان را در طول ده-دوازده سال از سر گذرانیدم، مردمان بسیاری دیدم، زحمات بسیار کشیدم و مشقات فراوان از سر گذرانیدم، اما در همه حال آن عبارت کوتاه و فشرده سکوی اعتماد به نفسی بود که من بر آن ایستاده بودم و آن معنای فشرده و جامع، چشم مراقبتی بود که با آن به خود و به زندگی می‌نگریستم و خلاصه این که آن سخن سنجیده توشه ی سفر و خطر ده - دوازده ساله ای بود که من در افت و خیزهایش یک دم از آن تنها میراث و سرمایه ام غافل نمی بودم؛ دوره ای که به بیست تا سی سالگی ام فرجامید و صدها واقعه و داستان در خود دارد.»کتاب نونِ نوشتن«گویا در آغاز دومین دهه ی همین پاره و دوره ی عمر بود که سرانجام در تهران اسکان کردم و در تئاتر مشغول به کار شدم و همزمان در کار تمرین و تجربه ی نوشتن می شدم که خانواده ام را به تهران آوردم، خانواده ای که تک و توک راه افتاده و آمده بودند و هر پاره ی آن خود ماجراها دارد که نمیدانم خواهم توانست روزگاری باز بیافرینم شان یا نه؟ بماند. در این روند مهاجرت و در دور تازه ای از کشمکش بود که پدرم لطیفه ای، مثلی را بازگو کرد چه بسا او روی سخن با دیگری داشت اما من سخن او را دریافتم و بر نکته ای که ده ـ دوازده سال پیش گفته بود، افزودم. او گفت: آدم سه جور است: مرد نیمه مرد و هَپلی هَپو ...و توضیح داد: هپلی هپو کسی است که می‌گوید و کاری نمی‌کند. نیمه مرد کسی است که کاری می‌کند و می‌گوید. اما مرد آن است که کاری می‌کند و نمی‌گوید و تکرار کرد:« آن کس که نگوید و بکند مرد است.»این دومین نکته همزمان بود با ورود من به ورطه ی هنر و ادبیات، هنر و ادبیات روزگار ما دوره ای را داشت از سر میگذرانید که به تبع نفس کار در آن بیشتر حرف بود و سرزبان افتادن. پس کدام فیلسوف و دانایی می توانست در چنان موقعیتی چنان سخن سنجیده و گــران بــاری در باب ارزش کار و خاموشی به من بگوید؟ هیچ فیلسوف و دانایی. چون یا اینکه ما فیلسوف و دانا نداشتیم، یا اگر داشتیم فیلسوف و دانا نبودند، و یا اگر داشتیم و بودند هم فیلسوفها و دانایان ما حرف و سخنهایی چنان به جا و جان نشین بلد نبودند، و یا اگر بودند و بلد بودند آن سخنان را به محمود پسر فاطمه و عبدالرسول دولت آبادی نمی گفتند؛ چون محمود جوانی ژنده بود که آژنگ بر پیشانی داشت به زمین نگاه میکرد و در پیاده روهای زمستانها راه می رفت.»سه توصیه پدر محمود دولت آبادی به او« به سوی پدرم رفتم. او باز هم روی تشکچه ی کوچکش نشسته بود، تکیه به بالش ها داشت و لابد باز هم مشغول خواندن داستانی از شاهنامه بود. کتابی که او هرگز از خواندنش سیر نمیشد. نشستم و سیگارم را روشن کردم. مادرم چای گذاشت جلو دستم و پدرم عینکش را از روی بینی خوش تراشش برداشت و به من نگاه کرد. هیچ نگفتم. او باز هم نگاهم کرد. چای را نوشیدم و پدرم نی سیگارش را برداشت تا سیگاری جور کند و بالاخره پرسید: «چته؟» گفتم و با چه زبانی میتوانستم بگویم که چه ام است؛ مگر انسان می توانند حالات خود را با کلمات بیان کند؟ اما همدلی و همزبانی حسن بزرگی است. تو برای همدل خود لازم نیست همه چیز را بگویی تا او اندکی از تو را بفهمد؛ بلکه کافی است اندکی بر زبان بیاوری تا او همه ی تو را دریابد. این بود که خیلی خلاصه گفتم که کلافه، بی حوصله، درمانده و بیهوده هستم. و گفتم که این حال خیلی بدی است که نمیدانم چه طور میشود ازش نجات یافت، و گفتم که نمی‌دانم، نمی‌دانم، و واقعاً هم نمی دانستم.تصوّر میکنید پدرم چه کرد و چه گفت؟او عینکش را دوباره روی بینی جا داد کتابش را برداشت به بالش تکیه زدو در کمال آرامش و سادگی گفت:«كار... كار... کار کن. مرد را فقط کار میتواند نجات بدهد.»امیدوارم از خواندن این متن لذت برده باشید، اگر نظری، توصیه‌ای، انتقادی، پیشنهادی، دارید لطفاً در بخش نظرات مطرح کنید، ممنونم از توجه شما.</description>
                <category>Sobhan</category>
                <author>Sobhan</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 17:41:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>