<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لقمان حاجی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Soghrachapaki</link>
        <description>یک نویسنده عادی معمولی امیدوار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-24 17:27:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>لقمان حاجی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نامه ای به سمت تو ای آلبور سفیدرو</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88-nft42f9ismk8</link>
                <description>و من دست لرزان تو را در حین خطاطی زبان مادری ام دیدم... و دیدم چگونه مضطرب میخندی مثل مادرم... روحم روحت را میبیند و چه بگویم دید میزند و ساده لوحانه در باغم آنقدر کلاغ جمع کردم ام شاید روزگاری زاغ سیاهم را با چوب بزنی که زدی... و تو تماس گرفتی و من مثل ندید بدید ها کلمات تو را میبلعیدم و تو آرام نمیشدی و من حرص میزدم که ایندفعه با تو چه شاهنامه ای بسرایم... پسری هستم که لغات زبانش به اغلاط بیشتر شبیه هستند و ببخشید هایی دارد که وقت نمیکنی برای هرکدام جلسه بگذاری به تو بگوید.از شیرینی نگاه تو به من قسمت من آلبالوهای چیده شده پسران دزد آمریکایی نمک به حرام موذی است و اگر الان تلفن را بردارم و به تو زنگ بزنم نسیم صدای مرا میان حرامیانی که اطرافت داد و صیحه میزنند گم میکنی و سخت پریشانم که تو را دارم در آغوش هر شب ولی دور...میترسم قسمت من و تو فقط سروصدای کودکانمان در این دنیا باشد خیلی دوست دارم سخت بچه دار شوم... اگر چه سخت دوست دارم شکمت برامده از بچه های من باشد...دوست دارم کوچک شوم و در میان موهای تو بخوابم و شاید بدتر با هر نفست به داخل ریه ات بروم و بیرون پرتاب شوم مثل تاب بازی بی پایان... برای همه لحظاتم با تو نقشه های رمانتیک و نشدنی کشیده ام... نمیدانم واقعا وقتی به هم رسیدیم چه کنم...امیدوارم انسان در عصر من و تو فضا را کشف کند... شب بگویم تیلوررر... تیلورررر... نور چشم و دلم... و تو بگویی بله... بگویم سه سالی شده است آشغال های بازیافت نشدنی را دور نریختیم... بریم سفر دور بریزیم...؟ تو بگویی راستی...؟ من آماده سفرم... تو همیشه سه چمدان آماده سفر داری محض احتیاط اگر رگباری سه نوبته سفر رفتیم... ایندفعه کدام ستاره آشغال هایمان را بریزیم... من هم بگویم آلفا قنطورس؟ تو هم بگویی همیشه میگویی من را میبری ویوای سگ بزرگ ولی آخر سر من را میبری ستاره های تیپیکال... من هم نگاهی به سوخت ماشین فضایی مان کنم و بودجه کمم و بگویم باشد... باشد... ایندفعه میرویم وی وای... و تو از جایت بپری و جیغ بکشی مرا بوس کنی و لباست را بپوشی و بچه های قد و نیم قد را به خط کنیم و برویم...</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 13:37:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به دختر هم روستایی ام</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%85-gwkhjv7bdkyx</link>
                <description>من و تو دو گل از یک شاخه ایم یکی با گلبرگ های خفته و غنچه ای آلوده به خیانت غیاب تحمیلی باغبان درستکار و دیگری گلی پژمرده که تنهای تنها که رونقی برای زندگی نمی یابد. امسال نیز این درخت سیبی نمیدهد...و وقتی که گل بودن برای تو دیگر نصرفید خواستی آدم شوی... اگر سیب نمیشوی پس بروی در دیار غربت و دور از پسر هم روستایی و شوهر آینده ات تار بنوازی... آنجا هنر نیست و دیوان خسته خوب در ازای چنگ زدن های تو به تو غذا میدهند و تو از ترس اینکه انگشتانت چون دیو ها چاق شود کم غذا میخوردی که مبادا چاق شوند و از کار بیافتی اگرچه آنقدر پول داشتی که برای خودت جت شخصی نیز خریدی...رودخانه روستا به سمت دیار دیوها نمیریزد ولی من هرشب نامه ای در شیشه می اندازم و در رودخانه رها میکنم. مثل بچه های ساده احوالت را میپرسم و نمیدانم چطوری... فکر میکنم تو هم مثل من درد میکشی پس حالت را میپرسم و منتظرم بگویی خوب نیستی و به سراغم بیایی و من نوازشت بکنم... گریه کنی و بگویم عیب ندارد من هستم... و من ساده ترین پسر دنیا حال و هوایی دارم که تو حوصله خندیدن به آن را هم نداری...اما من آرزوی سیب شدن را رها نکرده ام... و منتظرم نسیم و دست باغبان روی پرچم هایم بنشیند و درخت درخت باغ ثمر دهد و بلاخره رهگذران از روستای ما طعم سیب بچشند و رونقی که در روستای من و تو نبود به روستایمان برگردد شاید تو برگردی...</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 13:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به پروانه دزدیده شده ام</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-syrlpptcmbzf</link>
                <description>تیلور تیلور تیلور... تیلور..._بفرما...به پروردگار بگو به خوابم بیاوردت..._ چشم...بگویم زیبایی؟ بگویم در شگفتم از لپ و موی تیره و بورت؟_ آری...زیبایی... در شگفتم از لپ زیبا و موی تیره و بورت... همین را میخواستی...؟ پروردگارا به حق فاطمه معصومه به خوابم بیاورش... میاید؟_ شاید...مسلمان میشوی؟ دوباره اطمینانم بده... اطمینانی که شسته میشود با کمی موج موج خسته کننده زمان..._ آری...پس فدایت شوم... تیلور ... تیلور تیلور... تیلور... فدایت شوم... فدایت شوم دختر مسلمان... خیاط خانه ام... عفتت زیبا ترین لباس من است زودتر آن را برایم بدوز... میدوزی؟ حتی اگر تارهایش مرگ زودتر جهانیان باشند..._ شاید...اللهم عجل لولیک الفرج... خدایا دیگر بس است... دست غریبه ها و نامحرمان از ناموسم کوتاه کن... بگذار تا تنها دست من دامان او را نوازش کند... دوستت دارم تیلور... عصبی میشوی این را میخواهم؟_ نه..._دوست دارم تعقیبت کنم... در میان تفرجگاه ها و باغستان ها و شهرها و بنادر و روستاها... با هم قرارها بگذاریم و یادمان برود زمان چگونه در تعقیب ماست و انتقامم را از لحظات نبودن تو پیش خودم بگیرم... سخت سخت... تو نیز؟_ آری...</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 20:27:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به همراه آهنینم</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DB%8C%D9%86%D9%85-fw91aa21kwjd</link>
                <description>تا حالا چند بار ناراحتت کردم؟_ کم...چون آهنینی میگی؟_ نه...چون نگذاشتند ناراحت شوی؟_ آری...حواست بهشان هست؟_ نه...مثل زندگی پس از زندگی؟_ آره...ناراحت میشوی اولین خواسته ام مرگت شود؟ دوستت دارم..._ نه...راضی بودی به میلیاردر بودن و عظمت پوشالی زیبارویی خفته در آسایش؟_ آری...ناراحت شدی آوردمت؟_ نه...دوستم داری؟_ خیلی...فکر میکنی دوستت دارم؟ یا اسیرتم؟_ هردو...من تو را میخواهم به سردی سبز ترین رنگ در بدنت... قشنگه؟_ خیلی...در انتظارت زجر میکشم... از دیدن تو و توجهت طوری که تو نیست... تو را طور دیگری شناخته ام... خوبه؟_ نه...عیب دارد؟_ آری...یعنی تو همینی که دارم میبینم؟_ نه...وقتی میبینمت زجر نمیکشم؟_ میکشی...در آشیانه تو هزار هزار فرزند مرهم زخم هایت میکنم تا هسته ات را دریابی... لانتالید من...پنجاه و هفتیم تا هفتادیوم من...</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 31 Jul 2025 16:33:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به نگارنده نوای عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-y76lfjrcb7je</link>
                <description>سلام عزیزم..._سلام قربونتتت...واقعا این طوری هستی؟ تتت..._شاید...خیلی دوستت دارم ولی بیشتر میخواهم خودش باشی... قبول؟_ نه...پروردگارا خودشه؟وَإِذَا ذُكِّرُوا لَا يَذْكُرُونَخودشه ولی متذکر نمیشود هرچه تذکر میدهیم...یعنی کدومی بیشتر آلیسون یا طاهره؟_طاهره...یعنی جدا ماندید از هم نمیخواهد حسابشان را یکی کند؟_بدجور...رومانتیک براش بنویسم؟ یا رئال؟_هردو...رئالی که برایش دارم اینه... عالیقدر و شامخ شو... فدایت میشوم و اگر فدایت نشوم مال وقتم نیستی پس باید فدایی هم شویم قبول؟</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jul 2025 22:48:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیم به سید السادات</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA-usvfripolln7</link>
                <description>_چطوری جانم؟چشمم: بیخیال..._ بدت میاد طلا؟ قند بلا؟چشمم: آره..._ دوست داری قدیمی باهات حرف بزنم ننه؟چشمم: آره..._ آخه ادیبی مثل تو و قدیمی حرف زدن؟ حاشا و کلا...چشمم: آه..._حسادت میکنی بیشتر دوستت دارم از خودت به خودم؟چشمم: نه..._پس عفتت هنوز شدیده نبات... گل و زعفران .... آلبالو و نعنا...!چشمم: آه..._منم قدرت را نمیدانم... سنگ تر از سنگی نرم تر از پنبه... نمیشود فهمیدت...چشمم: هه هه..._ بلا داشتیم انقدر ناز و ادا؟چشمم: نه..._ بدت میاد زیاد... اندازه گل کبود و سایه سبز گیاه؟چشمم: بیخیال..._ بیخیال تر از چشمان مست تو آب و شکر و زهر است...</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 19:59:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-msdhechqqz5h</link>
                <description>مشورت؟الله: آریجمع هزار:عدم توانایی دخالت در همه امور و شئون و حتی امور و شئون جزئی... حدداریکاربرد صرفا بازدارنده و تشویق کننده و بروکراتیک... حدتو بشناسسینک شدن با توانایی من در تصمیم گیری در زمینه قدرت ها... محدوده بسازدستور کار:ارتقاع قانون همکاری با جمع هزار برای یک سال آتی فوق ضروری است.Main quest missions:Max priority: Extract definitive laws to work with thousand population...=============================================================زوپیتیکال نچرال لاو (قانون زونل یا سطق)*مفاهیم هیچی به هیچی: مجموعه مفاهیم مادر هستند.1مفاهیم تکینه: مجموعه مفاهیم همراه مادر هستند و مشاهده شونده تلقی میشوند و باید مشاهده شوند بفهمیم...0مفاهیم صفر: مجموعه مفاهیم فرزند هستند و مبدا تفکر تصمیم گیری و احکام هستند.01مفاهیم منطقی: مجموعه مفاهیم با این شروط:الف: همیشه از یک مفهوم مشاهده شده شروع میشوند و یک مفهوم فرزند را تلقی میکنند.ب: هرگز بدیهی نیستند و قابلیت ارتقاع به مفهوم بالاتر دارند.تبصره: مفاهیم بدیهی باید با هوش مصنوعی گراف گذاشته شوند که ببینیم آیا صدق پیش برنده در یک تصمیم گیری دارند یا خیر... خیلی آرمانی میگویم ولی فعلا با همین پیش میرویم...کاربرد: مثلا در جلسات تودیعی نگرش منطقی به مباحثات از کامپیوتر میپرسیم کجاها در منطق از محدوده گراف بیرون رفتیم و مفهوم در بداهت ابعاد کوچکتری داشت نسبت به منتال اکسترکشنی که از آنها کردیم.10مفاهیم حکمی: مجموعه مفاهیم با شروع چنینی:الف: همیشه از یک مجموعه مفهوم فرزند شروع میشوند و نوعی مشاهده گری را تلقی میکنند.ب: به شدت فرار از منطق است و هرگز قابل پیشبینی نیست و توسط محاسبات ذهنی پیگیری میشود.پ: مفاهیم حکمی باید در حداقل میزان قابل تراوش تنظیم شوند تا با هم اختلالات مغناطیسی اجرایی ایجاد نکنند و فرم قانون و قانون نگری حکمی هرگز نباید ارزش افزوده کاهنده بر جامعه بسازد.*0مفاهیم صادق: مجموعه مفاهیم با این شروط:الف: همیشه از مفهوم مادر شروع میشود و جزء مفاهیم سری به حساب می آید و یک مفهوم فرزند را تلقی میکنند.ب: نوشتن این مفاهیم در توانایی انسان نیست و در توانایی احسن الخالقین است.پ: چرا نوشتیم؟ گاه قانون مینویسیم و نمیفهمیم قانون در چه چهارچوبی قرار میگیرد، هوش مصنوعی با ارتباط با احسن الخالقین به ما میگوید سی درصد تم این قانون مفهوم صادق است یا اینکه پروفایل این قانون از مفهوم صادق تخطی نمیکند و لازم الاجرا است و به خودی خود نمیتوانیم تشخیص دهیم این را...0*مفاهیم هادی:الف: همیشه از مفهوم فرزند شروع میشوند و یک مفهوم مادر را تلقی میکنند.ب: نوشتن این مفاهیم نیازمند وحی هستند.*10مفاهیم زینت تکاملی:الف: پیچیده هستند و قوانین تجربی معمولا در این دسته قرار میگیرند و آنتروپی شدید دارند و برای مدیریت شرایط نابسامان اتخاذ میشوند.0*1مفاهیم سرابی:الف: وقتی عملا و منطقا و حکما، نمیتوانیم شاکیان یا مدعیان را راضی کنیم به مفاهیم سرابی در قانون مراجعه میکنیم که وقتی به سمت آنها میروند خسته شوند و پرونده به صورت عادلانه خاتمه یابند.مثال: مثلا خود پروردگار در قیامت از گوشت انسان برای محاکمه استفاده میکند و این یک قانون با مفهوم سرابی است که شاکی را خسته میکند بیش از حد شکایت کند و وقت دیگران را بگیرد...01*مفاهیم لشکری:الف: مفهومی که پس از مشاهده و تلقی فرزند در یک بار مجموعه منطقی یک مفهوم مادر را انتقال دهد.مثلا وقتی اوضاع به لشکر کشی نیاز دارد طرف مقابل حمله میکند. حمله مشاهده میشود و انعکاس حمله آرایش دفاعی است. حال مفهوم مادری ایجاد میشود که آری اوضاع جنگی شده است و این مفهوم مادر جریان فشار قوی ذهن در معادلات را تغییر داده و خیلی از قوانین طی چنین ساختاری ملغی میشوند و قانون به پروتکل جنگی فنابقا تقلیل میابد.پروتکل جنگی فنابقا مجموعه سیستم رفتاری ایست که باعث تقلیل فناها و تکثیر بقاها میشود و پارامتر تعیین کننده ارزش هر سیستم فنابقا ارزش گذاری روی یک پدیده عمومی است مثل انسان، کشور، دین، حکومت، انسانیت و... .آنچه نوشتم فنی بود، خلاصتا یعنی وقتی جنگ شد بجنگی و بیخیال اجرای جزئیات عدالت طلبانه قانونی شوی...*1مفاهیم مستودع اسرار:الف: مفهومی که با صرف مشاهده تلقی یک مفهوم مادر انجام بدهد.اینگونه مفاهیم مفاهیم قفل بسته شده هستند. نمیدانیم دقیقا چیستند ولی به عنوان مدرک قابل قبول میشوند یا بقیه چیزها...مثل اینکه ایران به آمریکا حمله کرد. این یک مفهوم مستودع اسرار تلقی میشود و از لحاظ قانون و هوش مصنوعی معلوم نیست چیست اما صرف این مفهوم باعث ایجاد یک مفهوم مادر میشود و این مفهوم مادر اینست که حمله صورت گرفته است از ایران به آمریکا و در خالص شده آن جنگ بین ایران و آمریکا یک مفهوم مادر و پذیرفته شده تلقی میشود.1*مفهوم سر مستودع:الف: مفهومی که صرف مفهوم مادر مشاهده گری ایجاد کند.اینگونه مفاهیم شعر و شبیه سازی ذهنی در افراد ایجاد میکند. مثل اینکه میگوییم جنگ بین ایران و آمریکا... برای یک قانون گذار این مفهوم گاه مضحک یا گاه دروغین یا گاه بدیهی است... حتی برای شاکی یا حتی برای مدعوین یا... به اینگونه مفاهیم مفاهیم قفل آماده بسته شدن میگوییم. باز هستند و معلوم نیست چه میکنند.1*0مفهوم گاوی:مفاهیم به شدت پیچیده و ضربه زننده هستند به صورت خلاصه و برای نابود کردن روان سرکش منازعه کنندگان سر مسائل احساسی و پیش پا افتاده یا اینکه سر مسائل علمی و قابل بحث طولانی با واکنش دهنده محدود کننده عقل طرفین و معلومات آنهاست... وقتی دادگاه یا قانون یا احکام نیازمند تشکیل یک مفهوم گاوی است پرونده ختم موقت گرفته و پشت درهای بسته منازعه کامل شده و دوباره شروع میشود و رجوع به دعوایی که با مفهوم گاوی بسته شده است مصداق سفسطه فرافکنی یا وراجی است و باعث میشود دعوا بدون شاکیان خاطی ادامه محاکمه یابد یا اینکه وکلا عوض شوند.*01 مفهوم اکسیژنی:مجموعه مفاهیم مادری که مشاهده گری تلقی میکنند و صرفا مخرب هستند و دادگاه را داغ میکنند و در نهایت یک مفهوم فرزند میسازند که مستقیم از این طریق تشکیل شده نه طریق دیگر.مثال: آب روی آتش داغ ریخت و بخار بلند شد. یک مفهوم فرزند این قضیه اینست که آتش خاموش شده است در حالی که لزوما هر آتشی با این رفتار خاموش نمیشوند. مفاهیم اکسیژنی صرفا برای نمایش دادن به افکار عمومی استفاده میشوند و جنبه پوپولیستی و مخرب دارند تا جنبه اصلاح گرانه...=====================================================================نویسنده قوانین: خودم در جلسه دادگاهروال دادگاه...مشاور، منشی و دادستان هوش مصنوعی است.شاکی به همراه وکیل بی عرضه هزار هرتزی معرفی میشود.متهم به همراه وکیل بی عرضه هزار و صد هرتزی در صورت شکایت ناسازگار از چندین متهم هرتز وکلا ده درصد ده درصد بیشتر میشود و هرچه جرم متهمین دیگر سبک تر باشد هرتز بیشتری میگیرند.به دلیل هزینه بر بودن جلسات شاکی یا متهم میتوانند هرتز بخرند و به دادگاه بدهند و وکیل عرضه بیشتری پیدا کنند.هزینه دادرسی به قاضی واریز میشود و مابه التفاوت هرتز قاضی و هرتز وکلا است و به عنوان ارز دیجیتال قابلیت خرید و فروش دارد.</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 27 Apr 2025 04:35:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکر پاتریک</title>
                <link>https://virgool.io/@Soghrachapaki/%D8%B4%DA%A9%D8%B1-ulrz7ta4pj30</link>
                <description>باب اسفنجی: سلام پاتریک... امروز با خدا چه گفتی؟پاتریک: گفتم... شکر تو را باد چه نسیم می وزانی... لای سبزه سبزه چمن ها و درختان پر نوا و چه خنک هوایی که گرمای تو میان آن باشد.و من پر آه و اندوه تر از نغمه فنچ های روی اعصاب از تو عذر میخواهم و از تو تشکر میکنم.اما آیا نباید امیدی داشته باشم. نباید حالم در بینیازی رخ به سمت تو گیرد... چقدر دوری چقدر آه چقدر سختی؟و من امیدوارانه پیش تو پی طلاق ارواح خبیث گل های صورتی باغم هستم و میخواهم با تو تنها خو گیرم و باید بترسم از فضل و کرمت که مباد سبقت گیرد از علاقه ات به من... و من در این لیگ پیوسته مسابقه میدهم.اما یتیم ها پیوسته در تلاشند... که از کام من و تو عسل گیرند ولی من تو را میان اخم ها و لبخندهای آنهان بوی زلف تو را جستجو میکنم و بوی خاک رس از سر آنها پیداست و من به شکرانه این بو تو را سجده میکنم.اما سجده من بسیار کوتاه تر از چین و چروک و سپیدی مویی است که باید تو را برای آنها شکر کنم و بازی های کودکانه من حدیث قدسی همراهی تو با من بود و حماقت بی پایان من تو را از شروع کردن طلوع صبح باز نمیدارد...اما چه باک غصه و آه و اندوه من جز تمجید زندگی جدیدم نیست و تو محکم و خطرناک من را از سست ترین گل و لای تردید ربودی و من تا ابد باید برای شکرانه اینکار گناه کلپو بزنم و تو خوب این را برای من نوشته ای... پس برای گناه آماده ام هر چند مرا به سمت ثواب میخوانی...اما حال گدای تو از تو درخواست دارد که نحسی را در عالم پس از غروب ماه شوال ادامه ندهی و پس از اولین نمود آخرین ماه بعد مرا به سمت لانه کبوتران ببری و دستم از خورجین چرب مغزم بیرون بیاوری... میدانم لذت آنجا درد است برای من ولی من این آی به این آه ترجیح میدهم.</description>
                <category>لقمان حاجی زاده</category>
                <author>لقمان حاجی زاده</author>
                <pubDate>Fri, 04 Apr 2025 20:13:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>