<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سروش چاوشی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Soroushchavoshi</link>
        <description>می‌نویسم تا یاد بگیرم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 16:56:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4640/avatar/7IHXsA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سروش چاوشی</title>
            <link>https://virgool.io/@Soroushchavoshi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خنده‌های تلخ 1400: شما بیشترین آسیب‌هاتون رو از «ندونستن» می‌خورید!</title>
                <link>https://virgool.io/DailyDoseofDesign/%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-1400-p51nc6zrmoqn</link>
                <description>خنده‌ی مچاله شده ‌ی یک بادکنک زرد که استعاره ای هوشمندانه از خنده‌ی تلخ است(الکی)تو ماه اخیر (قبل عید) تو یه مجموعه‌ی مالی به عنوان طراح گرافیک مشغول به کار شدم (البته تا قبل عیدم اومدم بیرون و میگم چرا)مدیر اون مجموعه روز مصاحبه ازم سوال‌های جالبی پرسید، بازارهای مالی رو چه رنگی می‌بینی؟بازار مالی شبیه به چه حیوونیه به نظرت؟ حتی پرسید دوست دختر داری یا نه!؟ (با اینکه سوال خیلی شخصی‌ایه به شوخی سوال رو پاس کردم و مودبانه جواب تک تک سوال‌ها رو دادم)؛وقتی ازم پرسید چه انتظاراتی از ما داری؟ گفتم انتظارات معمولِ کاری،یه محیط حرفه‌ای، بااخلاق و دوستانه تنظیم قرارداد با حقوق توافق شده و در نهایت بیمهمدیر عامل گرامی یه مکثی کرد و گفت با توجه به موقعیت شغلیت (طراح گرافیک) ما باید کارِت رو بسنجیم بنابراین یک ماه با هم &quot;آزمایشی&quot; و البته باحقوق کار می‌کنیم (از اونجایی که توسط یه معرف به این شرکت پیشنهاد داده شده بودم و رو حساب شناختی که از معرف داشتم قبول کردم، که ای کاش نمی‌کردم!)و در نهایت صحبتشم به این پرداخت که ((چرا بیمه اصلا واست مهمه!؟)) و اینکه ((بیمه‌ی بازنشستگی تو کشوری که تکلیف فرداش معلوم نیست اصلا به کار نمیاد!)) منم بعد از تموم شدن حرفاش دلایل خودم رو توضیح دادم و در نهایت ایشون پذیرفت که بعد از پایان یک ماه کاری بیمه من رو هم وصل کنن؛? اینم بگم که من این بینابین فقط یه توافق نامه که توش:حقوق توافقیتاریخ پایان کار آزمایشیو یه بند که اعلام می‌کرد ((اگه همکاری ما با شما به هر دلیلی تموم شد، نهایت تا ۳ ماه دیگه حقوق معوقه‌ات تسویه میشه)) رو امضا کردم؛خلاصه شروع به کار کردم، کار و بار هم تا حدودی خوب بود، میگم تا حدودی چون نارضایتی بابت زیاد اصلاح خوردن طرح‌هام وجود داشت، اما من سعی کردم توضیح بدم وقتی سازمانی بریف خاصی (تحت برندبوک یا دست کم رو یه تیکه کاغذ) برای طراحی گرافیگ نداره، این میزان از اصلاح طبیعیه! سرتونو درد نیارم، خیلی زود روزا گذشت و رسیدیم به تاریخی که یک ماه کار آزمایشی من تموم میشد و حالا باید یه قرارداد درست درمون (با بیمه و غیره و ذالک) ببندیم، و من از مدیریت خواستم برای این قضیه یه وقتی در نظر بگیره،مدیریت من رو پاسگاری چیز ببخشید ارجاع داد به مسئول مارکتینگ!!! مسئول مارکتینگ به مسئول منابع انسانی و دوباره مدیریت و خلاصه یه دور باطل! در نهایت بعد از گذشت چندروز بهم گفتن :((عه! تو چقدر عجولی! حالا چه عجله‌ایه برا قرارداد!؟)) اینو جناب مدیر عامل گفت، و من در جواب گفتم :((من با صبر کردن مشکلی ندارم، ولی وضعیت همکاری و برقراری بیمه‌ی من نامشخصه!))اسم بیمه که اومد چشماشون(چشمای مدیرعامل محترم) گرد شد! :((بیمه!؟ من کی تعهد دادم که تو رو بیمه می‌کنم!؟ اینجا خیلیا دارن بدون بیمه کار می‌کنن، مشکلی‌ام ندارن)) گفتم: ((خب حالا من باید چیکار کنم؟)) و دستور اومد که صبر کن و من چند روز دیگه هم صبر کردم تا این خبر رو بهم دادن که دیگه مایل به ادامه همکاری با من نیستن و دلیل مشخصی هم براش نیوردن! دم عیدی هم بود و من به شدت به تسویه‌ی حقوقم نیاز داشتم و وقتی باهاشون مکاتبه کردم برای تسویه حقوقم، بهم گفتن ((اون توافق نامه هه که یادت هست؟ تو بند ۳اش بهت گفتیم حداکثر تا ۳ ماه دیگه بهت پرداختی میدیم! پس خداحافظ تا ۳ ماه دیگه!)) و من موندم و دستِ از همه جا کوتاه، حس می‌کردم حقم داره ضایع میشه اما نمی‌دونستم چرا و چجوری! مثل آدمی که کتک می‌خوره اما نمی‌دونه از کجا!؟شروع کردم به دونستن بیشتر، دلم نمی‌خواست دوباره جایی مشغول شم و سر ابتدایی‌ترین حقوق کاریم ذهنم درگیر باشه؛ سرچ کردم، پیج‌های مشاوره حقوق کار رو زیر و رو کردم، با متخصص حقوق کار صحبت کردم و دست آخر، دونستم که چقدررررر نمی‌دونستمو بدتر از همه دونستم که چه ضربه‌های متعددی از  ندونستن خوردم تا حالا، همه‌ی تجربه‌های کاریم (البته بداش) مثه یه فیلم از جلوی چشمم رد شد؛اولین جایی که تو بازار منیریه و تو یه آتلیه مشغول به کار شدم، کارفرما به بهونه سنگینی هزینه‌هاش با من حقوق کمتر از وزارت کار بست و از بیمه‌ هم خبری نبود و اون موقع نمی‌دونستم کسی حق نداره (حتی یک روز) از شما کار بدون بیمه بکشه و حق اینم نداره حقوق کمتر از وزارت کار تحت هر شرایطی بهتون بده (البته فکر می‌کنم کارآموزی شرایط و قوانین خاصی فقط در مورد حقوق داشته باشه که هنوز راجع بهش نمی‌دونم)بعد از اون یادم افتاد به جایی که حدود ۹ ماه کار کردم (۶ ماه اولش کارآموزی، و زیر حقوق وزارت کار بود) و وقتی بعد از ماه ۶ام درخواست بیمه کردم این بهونه اورده شد که کد کارگاهی نداریم و منم قبول کردم؛ تو همین حین همکارم که چند روز از یک سالگی حضورش تو شرکت می‌گذشت (به صورت خیلی ناگهانی) تعدیل شد و اون هم مثل من چون بیمه نداشت دستش به جایی بند نبود، این دفعه دیگه نتونستم ساکت باشم و وقتی به این رویه اعتراض کردم، تهدید شدم که سفته‌‌ی ضمانتی‌ای که دادم به اجرا گذاشته میشه و من اون موقع نمی‌دونستم که سفته‌ی ضمانت بابت حسن انجام کاره و اصلا وسیله‌ی خوبی برای تهدید کردن نیست و چاقوییه که ممکنه دست خود کارفرما رو ببره!بعد از اون یادم افتاد به جایی که به مدت یه هفته «آزمایشی» کار کردم و وقتی شرایطش رو مساعد ندیدم و بعد از تاریخ یه هفته پیشنهاد عدم ادامه همکاری دادم، بهم گفته شد که چون من «سرخود» تصمیم گرفتم حقوق یه هفته کارم بهم تعلق نمی‌گیره و منم پیش خودم گفتم :((حتما راست میگه دیگه!))این در حالی بود که من نمی‌دونستم توافق‌های با عنوان «آزمایشی» اصلا من باب این هستن که طرفین (هر دو طرف ماجرا) بعد از اتمام دوره آزمایشی می‌تونن اعلام ادامه همکاری یا عدم ادامه همکاری کنن و این مدل قرارداد فقط برای اینه که خسارت‌های ناشی از فسخ قرارداد شامل حال دو طرف نشه و من نمی‌دونستم که این حق به میزان مساوی برای طرفین قرارداده!و در نهایت رسیدم به جایی که اخیرا مشغول به کار بودم و حالا به من گفته شده بود که باید ۳ ماه دست به ریش منتظر تسویه حسابم بمونم، اما ایندفعه دیگه می‌دونستم،می‌دونستم که توافق‌نامه‌هایی که طبق عرف قانون کار نیستن (مثل همین که میگه تسویه شما میره برا ۳ ماه دیگه) اصلا اعتبار قانونی نداره!این‌دفعه می‌دونستم و به روی اونا که خودشونو به ندونستن زده بودن اوردم و این دفعه ضربه نخوردم،شیرین‌تر از اون این که دیگه می‌دونستم از کجا ضربه می‌خورم، از ندونستن، واسه همین به توصیه مرکزی که ازش مشاوره حقوق کار گرفتم قبل از امضا کردن هر کاغذی و قبول کردن هر توافقی، میرم و اول حسابی می‌دونم.پ.ن ۱: شرمنده که انقدر طولانی شد، پیش‌نویس این متن ۳ تا صفحه A4 از تجربه‌های (شایدم بی‌تجربگی‌های) ۲ سال کاری منه، سعی کردم تا حد ممکن امانت رو رعایت کنم، یعنی جمله‌هایی که گفتم و بهم گفته شد رو تا جایی که حافظه یاری میکرد هیچ تغییری ندادم و ترجیح دادم اسم اون شرکت‌‌ها و افراد رو هم نیارم (با اینکه عده ایشون شاید الان دارن این متن رو می‌خونن??)پ.ن ۲: تا حالا از CTA و &quot;لایک بکن&quot; و &quot;فوروارد بکن&quot; و... خیلی استفاده نکردم (با این که یه مقاله پر پیمون یه سال پیش راجع به CTA نوشتم که خداییش حالا حالاها تاریخ مصرف داره) ولی توصیه می‌کنم این پست رو حتما به کسانی که کار می‌کنن و دوست دارین ضربه نخورن بفرستین!پ.ن ۳: عنوان پست‌ خنده‌های تلخ بود ولی هیچ‌جای متنش خنده‌ی تلخی نبود!? آها الان یه ریزه خندیدی؟ اگه به این همه تجربه‌ی تلخ خندیدی، خندتم تلخ حساب میشه دیگه، ولی امیدوارم سال جدید همیشه شیرین بخندی❤می‌تونی پیج من و انتشارات Daily Dose of Design رو هم دنبال کنی، تجربه‌های روزانه‌ام از کار، طراحی محصول و چیزای باحال رو باهاتون به اشتراک میذارم.</description>
                <category>سروش چاوشی</category>
                <author>سروش چاوشی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Mar 2022 16:33:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه‌چیز راجع به نوشتن یک «کال تو اکشن» بی‌نقص</title>
                <link>https://virgool.io/@Soroushchavoshi/%D9%87%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%C2%AB%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DA%A9%D8%B4%D9%86%C2%BB-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%D9%82%D8%B5-qjkizz9fgjka</link>
                <description>هفته‌ی پیش تو دفتر‌ با بچه‌ها نشسته بودیم و داشتیم یه پست برای پیج اینستاگراممون آماده می‌کردیم که رسیدیم به اسلاید آخر(اسلاید آخر نفرین شده!)، وقتی همه‌ی زحمت محتواتو کشیدی و حالا وقتشه که به یه جمع‌بندی برسی که نوبت به کال تو اکشن می‌رسه!اگه احیانا نمی‌دونین کال تو اکشن چیه! «کال تو اکشن» &quot;Call to Action&quot; در حقیقت درخواست شما از مخاطبتون برای ایجاد یک واکنش( فالو کردن، خرید کردن، لایک کردن، کامنت گذاشتن و...) هست؛که معمولا بعد از جمع‌بندی محتواتون به مخاطب ارائه میدین. آقا اصن کال تو اکشن نذاریم، مگه مجبوریم!آره خب، یجورایی مجبوریم.تقریبا اکثر ویدیوهای یوتیوب از کال تو اکشن استفاده میکنن.کانال یوتیوب مارک منسون (Mark Manson) اگه یوتیوب باز باشین میدونین این کال تو اکشن ها بین یوتیوبر‌ها کاملا رایجهدر رابطه‌ با مهم بودن کال تو اکشن همینقدر بگم که تمام الگوریتم های اعتبارسنجی تو شبکه‌های اجتماعی داره به این سمت میره که شما باید تعامل بیشتری با مخاطبتون داشته باشین و کال تو اکشن هم به زبون ساده دعوت به تعامله.محتوا اونقدر همه جا زیاده که جلب توجه مخاطب کار با ارزشیه و اینکه بتونی ازش تعامل بگیری کاری بس سخت تر و ارزش‌مندتره (البته که نشدنی نیست!)حتی اینستاگرام هم این رفتار رو شناسایی کرده، و واسه ماهایی که معمولا تمایل زیادی به تعامل نداریم، تعامل های سریع و دم‌دستی رو خیلی وقته به ویژگی‌هاش اضافه کرده، خب حالا برگردیم سر موضوع اصلی که قولشو بهتون داده بودم...یه کال تو اکشن خوب باید چی داشته باشه!این جمع‌بندی نتیجه‌ی زیر و رو کردن یه عالمه مقاله‌ی انگلیسی و فارسی بود و در آخر به این سه مورد حیاتی ختم شد...قلقک دادن احساسات: احساسات مخاطبتون رو قلقلک بدین(حتی شده با یه علامت تعجب ساده آخر جملتون!):«اگه باهوشی جواب بده»«نظرت راجع به فلان چیز چیه!»«شما هم بدترین سوتی که تو جمع دادین رو بگین!»«نظرت واسمون مهمه!»از فعل دستوری استفاده کن:نترس! رک و پوست کنده به مخاطبت بگو که چی ازش میخوای، نظرت برامون مهمه‌ی خالی کافی نیست، باید بگی:«نظرت رو برامون بنویس»«روی لینک پایین کلیک کن»«کانال مارو دنبال کن»«این محصول رو همین الان سفارش بده»به مخاطبت، پیشنهادِ طلایی بده:به مخاطبت بگو اگه کاری که میگیو انجام بده چه چیزی عایدش میشه! یا اگه نکنه چی رو داره از دست میده:«اگه میخوای راجع به فلان چیز بیشتر بدونی ما رو دنبال کن»«این فرصت رو از دست نده، فقط تا آخر هفته فرصت باقیه»«مارو دنبال کن پستای بعدی رو از دست ندی!»خب حالا همین سه تا مورد رو می‌ریزیم تو یه ظرف و بینگو! میکس پرررروی ما آمادس، اینتراکشن بی‌نقص بریم چنتا نمونه‌ی خوب این قضیه رو ببینم...اول بریم سه تا نمونه از خوبای اونور آبی رو ببینیم... خب حالا واسه اینکه غرب زده نشین بریم چنتا نمونه‌ی ایرانی هم ببینیم... حتی دیجی‌کالا هم از این قاعده پیروی کرده، این یکی رو دیگه خودتون پیدا کنید من برم هواخوری...کمپین معرفی سرویس دیجی‌پی توسط دیجی‌کالا  به این قضیه توجه کنید که رعایت کردن تمام این موارد تضمین قطعی برای گرفتن تعامل نیست، اما شانس شمارو تا حد زیادی بالا می‌بره، اما اگه هنوزم از تولید محتواتون نتیجه‌ای نمی‌گیرین حتما باید دنبال مشکل جای دیگه‌ای بگردین؛این مقاله رو با یه کال تو اکشن تموم می‌کنیم :) اگه چیزی به نظرت یه کال تو اکشن بی‌نقص‌تر می‌سازه نذار تو ذهنت خاک بخوره، تو نظرات برام بنویسشو اگه دوست داری باهم بیشتر راجع به محتوا یاد بگیریم، حتما دنبالم کن چون بازم می‌نویسم...</description>
                <category>سروش چاوشی</category>
                <author>سروش چاوشی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 20:50:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محتوا دارته، پرسونا سیبله: جستاری در باب اهمیت شناخت پرسونا</title>
                <link>https://virgool.io/@Soroushchavoshi/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-wzzisw21orur</link>
                <description>پرسونایِ پاندای ژاکت آبیاگه صاحب یه کسب و کار هستین، یا اگه تو رسانه فعالیت می‌کنین احتمالا باید با موضوع پرسونا(مخاطب هدف محتواتون) آشنا باشین، اگه آشنا نیستین هم عیب نداره(البته که داره، امتحانم ازش سوال میاد!)، حالا یه تعریف شسته رفته رو ازش داشته باشین تا اینجای کار... پرسونا یه تصویرسازی دقیق از مخاطب هدف یا بهتر بگم مشتری ماست  خب حالا می‌خوایم ببینیم اصلا شناختن این پرسونای مرموز ما رو به کجا می‌رسونه! اصلا ما به عنوان یه تولیدکننده‌ی محتوا یا یه صاحب کسب و کار چه نیازی به شناختش داریم!؟برای روشن‌تر شدن این قضیه من یه پیشنهاد به ظاهر عجیب دارم، ما میخوایم دست در دست مسئولین عزیز و پلیس مبارزه با مواد مخدر جلوی مصرف ماریجوآنا (همون گل خودمون یا به قول یه بابایی گول!) رو بگیریم!لازم به توضیح نیست که با توجه با تلاش‌های شبانه روزی آقا پلیسای عزیز در ردگیری و قپونی کردن ساقی های خورده و پخش‌کننده‌های عمده طی این سال‌ها متاسفانه هیچ‌وقت توزیع و مصرف موادمخدر تو جامعه به صفر نرسیده، چراشم خودتون می‌دونید‌، تا وقتی تقاضا هست عرضه هم وجود داره، پس راه عاقلانه‌تر احتمالا باید این باشه تقاضاکننده رو تحت‌تاثیر قرار بدیم، یا بهتر بگم همون مشتری دست به نقد رو؛با چی!؟ خب ما داریم راجع به محتوا صحبت می‌کنیم و میخوایم هم با محتوایی که به مصرف‌کننده‌های عزیز (که تو حالت طبیعی نبودن!) می‌رسونیم اون‌هارو از مصرف ماریجوآنا منصرف کنیم، یا حداقل یه جرقه تو مغزشون بزنیم!، اما قبل از هر چیز باید بدونیم که اصلا مخاطب هدف ما کیه!؟ متاسفانه مصرف موادمخدر از جمله گل تو کشور ما اونقدر زیاده که باید بیشتر از یکی دوتا پرسونا رو برای این قضیه متصور بشیم اما الان میخوایم فقط یه پرسونای فرضی رو در نظر بگیریم، پرسونای فرضی ما جواده(به جوادا برنخوره انتخاب اسم کاملا تصادفی و با استعانت از حروف ابجد و قوانین متافیزیک انتخاب شده، مثلا!)جواد 23 سالشه، دانشجوعه و شغل خاصی نداره، بیشتر تایم روزش رو تو اینستا می‌چرخه، و عصرها تا نیمه‌های شب با رفیقای هم‌سن و سال خودش میره دوردور، معمولا هم نصفه‌های شب پک و پاره می‌رسه خونه و تا ظهر روز بعدش می‌خوابه.نکته‌ی مهمی که نباید جا بیافته اینه که ما اینجا پرسونا رو کاملا فرضی و تخیلی طرح کردیم، در صورتی که شما باید با روش‌های درست شناخت پرسونا، اون رو از روی آمار و اطلاعات واقعی بدست بیارین که بحث الان ما نیستش، خب بریم سر اصل مطلب... حالا که ما پرسونا رو شناختیم و تو فکر تهیه‌ی محتوای مناسب براش هستیم،صدا و سیمای زرنگ ما در امر خیر پیش‌دستی کرده و برنامه‌ای تدارک دیده که به فرض توش آیت الله مکارم شیرازی عزیز تشریف میاره تو شبکه ی 2 سیما و طی یه برنامه‌ی ظهرگاهی اظهار میکنن که مصرف گل حرام است و بد است و فلان و بلان...حالا یه سوال!؟ به نظر شما این محتوا روی مخاطب هدف‌ما (جواد مذکور) تاثیری هم می‌ذاره!جواد حرف‌های آیت‌الله مکارم رو بیشتر سرلوحه‌ی زندگی خودش قرار میده یا حرفای باب مارلی رو!اصلا جواد تو روز تلویزیون رو روشن می‌کنه!از همه مهم‌تر! جواد تا لنگ ظهر خوابه و امکان اینکه اتفاقی هم همچین محتوایی دستش برسه خیلی کمه!اینجاس که صدا و سیمای زرنگ قصه‌ی ما هزینه‌ و انرژی قابل توجهی رو برای تولید اون محتوا صرف کرده اما زده به کاهدون!محتوا مثل یه دارت می‌مونه و پرسونا سیبله(جمله‌ی قصار از خودمه جایی استفاده کردین انصافا اسمم ببرین!)به عبارتی هرچقدر پرسونارو بهتر بشناسین، به مرکز سیبل نزدیک‌تر میشین و محتوایی که به سیبل پرتاب میکنین، اثرگذاری بیشتری داره.احتمالا تا اینجای کار متوجه اهمیت شناخت پرسونا شدین و اینکه چرا هزینه‌های بعضا هنگفتی که کسب و کارها یا حتی اصحاب رسانه برای اثرگذاری روی مخاطبشون انجام میدن تا حد زیادی بی‌نتیجه می‌مونه، عدم شناخت درستشون از مخاطب هدفشونه،به امید روزی که همه‌ی کسب و کارها دارتشون رو بزنن وسط هدف و به امید روزی که همه‌ی جوادها به خودشون بیان :)-</description>
                <category>سروش چاوشی</category>
                <author>سروش چاوشی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 14:14:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>