<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید سی‌سختی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ssisakhti</link>
        <description>مدیر که نه ولی مسئول یک سری محصول</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:19:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/14148/avatar/vUriqj.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید سی‌سختی</title>
            <link>https://virgool.io/@Ssisakhti</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای مصاحبه مدیریت محصول</title>
                <link>https://virgool.io/sisakhti/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-qcflzo6oygz9</link>
                <description>جمله معروفی از آبراهام لینکلن هست که می‌گه:«اگر شش ساعت زمان برای بریدن درختی داشته باشم، چهار ساعت اول را صرف تیز کردن تبرم خواهم کرد.»این احتمالن دلیلی است که شما دارید این متن رو می‌خونید. شما قصد دارید مصاحبه بدید و می‌خواید تبرتون رو تیز کنید! خیلی خوبه. پس بیاید شروع کنیم.من کی هستم و چرا این بلاگ پست رو نوشتم؟من رو می‌تونید در لینکدین در این آدرس پیدا کنید. بیشتر از یک دهه است که درگیر دنیای تولید و رشد وب‌سایت و اپلیکیشن‌های موبایل هستم. از تلاش برای یاد گرفتن طراحی شروع کردم و بعدن برنامه‌نویسی اندروید و یونیتی رو امتحان کردم. بعد رفتم سراغ اسکرام مستری و مربی‌گری اجایل، و در نهایت رسیدم به مدیریت محصول. تو این راه چند باری تلاش کردم که یه سری کسب‌وکار راه بندازم و تیم‌سازی کردم و... که به دلایل مختلف موفق نشد هیچ‌کدومشون. این تجربه‌ها به من کمک کرده که بتونم دایره‌ای هر چند کم از دانش و تجربه تو حوزه‌های مختلف رو کنار هم داشته باشم. در حوزه محصول به عنوان Product Lead ، Product Manager و Head of Product فعالیت کردم. دلیل نوشتن این پست اینه که من سال‌ها به عنوان مصاحبه‌گر اونور میز بودم و امسال برای اولین بار در این حوزه، سمت دیگه‌ی میز نشستم و مصاحبه دادم. تجربه جدیدی بود و به من نشون داد که الزامن چون می‌تونم مصاحبه کنم، دلیل نمی‌شه بتونم مصاحبه بدم! پس از دایره امن اومدم بیرون و مطالعه کردم که چه باید بکنم. این پست حاصل این مطالعات است.به درد چه کسایی می‌خوره؟من فرض می‌گیرم که شما با مدیریت محصول آشنا هستید و تجربه‌هایی در این زمینه دارید که اگه ندارید هم همیشه اولین باری وجود داره بالاخره. می‌شه سطوح شغلی رو که بسته به سازمان‌ها و سلسه مراتب‌شون ممکنه تعاریف متفاوت با مسئولیت‌های متفاوت داشته باشن به ترتیب زیر در نظر گرفت:Product Manager InternAssociate Product ManagerJunior Product ManagerProduct ManagerSenior Product ManagerProduct Lead / Lead Product ManagerProduct Director / Group Product ManagerVP Product / Head of ProductCPO / Chief Product Officerمی‌تونم با تقریب خوبی بگم مواردی که اینجا گفته می‌شه، برای ۴ سطح اول مفید خواهد بود. چیزی که در مصاحبه‌ی این‌ها تفاوت ایجاد می‌کنه، میزان سختی یا پیچیدگی سوالات و انتظار عمق بیشتر جواب‌ها ست.کجا دنبال کار بگردم؟خب مشخصن تا شغل نباشه، نیازی به رزومه و مصاحبه و مطالعه و موارد ریز و درشت دیگر نخواهد بود. برای کار پیدا کردن اولین جایی که می‌شه رفت سراغش جابینجا با فیلتر مدیر محصول یا جستجوی کلمه مدیر محصول است. البته که کاربوم و ایران‌تلنت هم سهمی از آگهی‌ها دارند. بعضی شرکت‌ها هم مثل زیرمجموعه‌های هزار دستان (کافه‌بازار و دیوار و...) و مجموعه اسنپ(اسنپ‌فود و اسنپ‌باکس و...) و دیجی‌کالا بخش موقعیت‌های شغلی خودشون رو دارند. گروه‌های تلگرامی کاریابی و جستجو در توییتر هم در نوع خودش می‌تونه راهگشا باشه. گشتن و جستجو در لینکدین هم فرصت‌های جدیدی ایجاد می‌کنه. یکی دیگه از روش‌هایی که می‌تونید دنبال کار بگردید اینه که در شرکت‌هایی که دوست دارید کار کنید، آشنایی دست و پا کنید. تو لینکدین بگردید و با اعضای اون شرکت ارتباط بگیرید. ازشون بخواید رزومه شما رو به دست تیم استخدام برسونند. فارغ از اینکه پوزیشن باز داشته باشند یا نه در بعضی موارد درِ مصاحبه به روی شما باز می‌شه. این روش خیلی بهتر از اینه که خودتون از طریق راه‌های ارتباطی معمول رزومه‌تون رو برای شرکت بفرستید. شکل دیگه‌ای که می‌تونید کار پیدا کنید اینه که تو گروه‌های Iran Agile Group و Product Managers VIP اعلام کنید که دنبال کار هستید، افراد زیادی از جمله مدیران محصول و مربیان چابک و... فرصت‌های شغلی موجود را به شما پیشنهاد خواهند کرد.چطور رزومه بنویسم؟قبلن در یک پست دیگه به صورت کلی توضیح داده بودم که چطور رزومه بنویسید. یه قانون کلی هست که می‌گه به ازای هر ۱۰ سال ۱ صفحه رزومه بنویسید. سعی کنید کاری کنید که در ۱۵-۲۰ ثانیه اول تاثیر مثبتی که باید رو گذاشته باشید. بیشتر در مورد کارهایی که انجام دادید و نتایج‌شون بنویسید. برای کسی مسئولیت یا سمت شما جذابیت نداره. سعی کنید از یک مدل خوب پیروی کنید، اگر بتونید به روش درستی از بالت‌پوینت‌ها استفاده کنید و تاثیرات عددی کارهایی که کردید رو بنویسید عالی می‌شه. سعی کنید از نوشتن مواردی مثل اینکه بلدید با جیرا یا میرو یا... استفاده کنید پرهیز کنید.بسته به تجربه شما و نیاز سازمان رزومه شما می‌تونه شامل مواردی باشه که نشون بده:- شما در مورد استراتژی یک محصول تصمیم‌گیری کردید و نتیجه‌اش رو بررسی کردید.- شما در روند طراحی یک محصول نقش داشتید.- شما یک محصول رو deliver کردید.- شما در برنامه‌ریزی استراتژی ورود به بازار و رقابت سهم داشتید.- شما تونستید مشتری و نیازش رو شناسایی و validate کنید.- شما بهبودهایی ایجاد کردید که به صورت کمی(مخصوصن) و کیفی قابل ارایه هستند.- شما دانش و تجربه فنی یا مارکتینگ یا بیزینس و... دارید.در مورد شرکت‌های خارجی بزرگ یا حتا متوسط موضوع متفاوته. رزومه‌ها در قدم اول توسط ماشین بررسی می‌شه. پس باید از یک سری راهنماهای مشخص استفاده کنید و یک سری عبارات خاص رو در رزومه به کار ببرید که رزومه‌اتون وارد مرحله بعد بشه(که من تجربه‌ای ندارم).فرآیند کلی مصاحبه چیه؟فرآیند مصاحبه از زمان ارسال رزومه تا دریافت پیشنهاد نهایی، حدود ۳ تا ۸ هفته طول خواهد کشید. معمولن شرکت‌های کوچک‌تر فرآیندهای ساده‌تر و زمان کمتری دارند در طول مصاحبه. فرآیند می‌تونه به این ترتیب باشه:- ارسال رزومه- تنظیم کردن زمان اولین مصاحبه به وسیله تلفن یا ایمیل(در بعضی موارد در حد چند دقیقه اولین گفتگو شکل می‌گیره و یک سری اطلاعات اولیه که برای اون شرکت مهمه از شما پرسیده می‌شه)- ۱ یا ۲ مصاحبه اولیه با مدیران محصول یا مسئول استخدام- دریافت تمرین(Assignment) و تحویل پاسخ(بعضی از شرکت‌ها این بخش رو ندارن و معمولن سعی می‌کنن با مصاحبه‌های عمیق‌تر یا تکیه بر توانایی‌های مصاحبه‌گر تصمیم‌شون رو دقیق کنن)- ۱ یا ۲ مصاحبه با مدیران ارشد محصول یا سازمان- دریافت پیشنهاد از طریق ایمیل یا در جلسه نهاییچه گونه‌ای از سوالات پرسیده می‌شه؟اینکه چه مدل سوالاتی در یک جلسه مصاحبه پرسیده بشه خیلی بستگی به مصاحبه‌گر، موقعیت شغلی مورد نظر و نیازمندی‌های سازمان داره. ولی به طور معمول در یک مصاحبه استاندارد، سوالات به چند دسته اصلی، و هر دسته، به چند زیردسته تقسیم می‌شن(بهتون توصیه می‌کنم هیچ‌کدوم رو دست کم نگیرید، چون خیلی راحت با سوالاتی که فکر نمی‌کنید مطرح بشه شگفت‌زده می‌شید):- استراتژی (Strategy)- طراحی (Design)- تحلیل و بررسی (Analysis)- فنی (Technical)- رفتاری (Behavioral)دسته‌بندی سوالات در یک مصاحبه استاندارد چه منابعی رو برای جواب دادن بخونم؟مطالعه کتاب‌هایی که پایین‌تر معرفی کردم رو توصیه می‌کنم. ولی اگه می‌خواید یکم برید جلوتر و بیشتر با مدل پاسخ‌دهی آشنا بشید، مخصوصن مواردی که با case studyهای بیزینسی شبیه هستند، چند تا پیشنهاد دارم که در یک ریپوی گیت‌هاب که ساختم جمع‌آوری‌شون کردم. اگر فکر می‌کنید لینکی رو باید به این‌ها اضافه کنم، یا دسته جدیدی رو بسازم می‌تونید تو کامنت‌ها بگید یا اونجا issue بزنید.چه کتاب‌هایی بخونم؟بهتون پیشنهاد می‌کنم هر سه کتابی رو که معرفی می‌کنم کامل بخونید. بسته به سطحی که می‌خواهید در مصاحبه از خودتون نشون بدید، ظرافت‌هایی در هر کتاب و هر بخش هست که نباید نادیده گرفته بشن. به هر حال:Cracking the PM Interview: How to Land a Product Manager Job in Technology (Cracking the Interview &amp; Career)خوبی این کتاب اینه که گستره متنوعی از مسائل مرتبط رو پوشش می‌ده. از تعریف PM و شرح وظایفش شروع می‌کنه. بعد می‌گه یه سری از شرکت‌ها مثل گوگل و مایکروسافت و آمازون و... دنبال چه مدل مدیرمحصولی می‌گردن و مدیران محصول اونجا چه می‌کنن. در مورد پیشرفت شغلی و نحوه اون حرف می‌زنه. یه بخشی داره به اسم Behind the Interview Scenes که می‌گه این شرکت‌ها چطور تصمیم‌گیری می‌کنن برای استخدام. بعد در مورد نحوه نوشتن رزومه خیلی خوب توضیح می‌ده و چند تا رزومه رو Before &amp; After به عنوان نمونه آورده. بعد هم می‌ره سراغ سوالات estimation و product design و...The Product Manager Interview: 164 Actual Questions and Answers و code and Conquer: Answers to Product Management Interviews دو تا کتاب هم از آقای Lewis C.Lin هست، که توصیه می‌کنم نگاهی بهشون بندازید. این کتاب‌ها در دسته‌بندی‌هایی که بالا گفتم یک سری سوال رو مطرح کردند و بعد بهشون جواب دادند.هر سه این کتاب‌ها تلاش می‌کنند که به شما یاد بدن چطور باید با مسائل مطرح شده روبرو بشید و چطور به پاسخ برسید. همونطور که می‌دونید جواب صحیح واقعی برای هیچ‌کدوم از این سوالات وجود نداره. چیزی که برای مصاحبه شونده مهمه اینه که ببینه شما چطور مسئله رو با یک فریمورک می‌شکنید، ساده می‌کنید، حل می‌کنید و اعتبارسنجی می‌کنیدنمونه تمرین‌ها و جواب‌هاشون چه شکلیه؟نمونه تمرین‌‌ها و پاسخ‌ها اضافه شد. می‌تونید اون‌ها رو از این آدرس در گیت‌هاب دریافت کنید.نمونه یک سوال از تمرین‌هانکته‌ها و ترفندها:- نکته مهم اول اینه که هیچ راه‌حل یا پاسخ کاملن درستی برای هیچ کدوم از این تمرین‌ها وجود نداره، پس فقط برای ایده گرفتن می‌شه ازشون استفاده کرد.- نکته مهم دوم اینه که به دلیل کمبود وقت و مشکلات آدم‌ها و گستردگی مباحث، پاسخ‌ها به هیچ‌وجه نشان‌دهنده دانش یا سقف توانایی افراد نیست و ما به عنوان خواننده نمی‌تونیم آدم‌ها رو باهاش در دنیای واقعی قضاوت کنیم.- نکته مهم سوم اینه که اگر پاسخ‌ها رو بررسی کنید متوجه می‌شید که نمی‌شه راحت گفت کدوم پاسخ پذیرفته شده، کدوم یکی نه. دلیلش ساده است. اونور داستان یک سری شرکت و آدم هستند با نگاه‌های متفاوت که نمی‌شه روشون برنامه‌ریزی کرد.برای پاسخ دادن به یک تمرین چندین و چند بار صورت سوال رو بخونید. به جزییات کلمات و عبارات توجه کنید و مطمئن بشید که سوال رو کامل و دقیق متوجه شدید. اگر سوالی داشتید یا چیزی مبهم بود از طریق راه‌های ارتباطی که دارید ازشون بخواید سوال رو شفاف کنند یا سوالات شما رو پاسخ بدن.زمان‌بندی و برنامه‌ریزی کنید. شما چند روز وقت دارید و با چند سوال مواجه هستید و احتمالن سر کار هم می‌رید و مسائل و مشکلات زندگی هم سر جای خودشه و و و... . برای هر سوال یه محدوده زمانی در نظر بگیرید.از دوستان یا کسانی که در اون حوزه فعال هستند مشورت بگیرید. هر کس با زاویه نگاهی که داره چیزی برای اضافه کردن به شما خواهد داشت و این خودش یه فرصت یادگیریه.محتوای خوب رو با ارایه بد خراب نکنید. البته که زمان زیادی صرف زیبا سازی یا موارد این شکلی نکنید. حتا اگر توانایی طراحی و صفحه‌آرایی هم دارید کافیه یه template آماده پیدا کنید و از اون استفاده کنید.تا جای ممکن برای پاسخ‌هاتون فریمورک بسازید و ربط بخش‌های مختلف پاسخ‌تون به‌هم‌دیگه رو مشخص کنید. ساختار فکری شما و نحوه مواجه شما با مسئله مهمترین چیزیه که اونا دنبالش هستن.چیز بیشتری هم هست؟برای مطالعه نمونه‌های بیشتر تمرین می‌تونید صفحه لینکدین PMSchool رو ببینید. در سایتشون علاوه بر امکان دانلود بعضی از تمرین‌ها و جواب‌هاشون و همچنین استفاده از بانک سوالات، یه بخش دارن که تجربه و روال مصاحبه رو در شرکت‌های مختلف جمع‌آوری کردند.برای پاسخ دادن به تمرین‌ها خیلی خوبه که از فریم‌ورک‌های مختلف کمک بگیرید. یه مجموعه خوب رو می‌تونید در سایت product-frameworks پیدا کنید.سایت PMExercises یک بانک از سوالات پرسیده شده در مصاحبه از شرکت‌های معمولن مطرح رو جمع کرده که گاهن پاسخ هم دارند. این کمک می کنه که بعد از خوندن سوال و پاسخ خودتون، پاسخ دیگران رو هم ببینید و تمرین کنید.کانال یوتیوب Exponent کلی ویدیوی مصاحبه داره که با دیدنشون علاوه بر نحوه فکر کردن و پاسخ دادن می‌تونید خوش هم بگذرونید.کانال اسلک Product School علاوه بر همه خوبی‌های دیگه‌ای که داره بخشی داره که می‌تونید از بقیه بخواید که رزومه‌تون رو بازبینی کنند و بازخورد بدن. همچنین می تونید از بقیه مدیران محصول بخواید که یه جلسه مصاحبه تمرینی با هم داشته باشید.</description>
                <category>سعید سی‌سختی</category>
                <author>سعید سی‌سختی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Dec 2020 16:20:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای نوشتن رزومه برای مامور «کِی»</title>
                <link>https://virgool.io/sisakhti/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%90%DB%8C-oq2ga9svbivk</link>
                <description>فیلم مردان سیاهپوش رو دیدین؟ مامور «دی» و مامور «کِی» هم‌کارن. مامور «دی» سرعت‌عملش پایین اومده و دیگه از عملکردش راضی نیست. خودش رو بازنشسته می‌کنه. حالا مامور «کِی» نیاز به یه همکار جدید داره. کسی که قراره بشه مامور «جِی»! خب حالا سوال اینجاست که اگه قرار باشه برای مامور «کِی» رزومه بنویسیم و اون موقعیت رو به دست بیاریم باید چی کار کنیم؟آپدیت اول: اگر حوصله ندارید این مطلب را تا به آخر بخونید پیشنهاد می‌کنم ویدیوی زیر رو از عرفان تحریری حتمن ببینید: https://www.youtube.com/watch?v=_kELCT8lMvU برای اینکه ببینیم رزومه یا کارنامک(این کلمه‌ایه که فرهنگستان پیشنهاد می‌ده به جای رزومه بگیم) چیه و به چه دردی می‌خوره بهتره قبلش در مورد یه کلمه دیگه حرف بزنیم که بهش می‌گیم CV.CV اول کلمات عبارت Curriculum Vitae و فهرستی از تجربیات و لیستی از دلایلیه که به خاطرش برای اون موقعیتی که درخواست دادید مناسبید. شرح پروژه های بزرگ اجرایی، پیشینه آکادمیک و توانایی‌های شخصی است که تعیین‌کننده سازگاری شما با مهارت‌های مورد نیاز شغل مورد درخواسته.بزرگترین تفاوت  بین سی‌وی و رزومه در حجمشونه. CV باید از رزومه طولانی‌تر باشه. اما، هر دو باید اطلاعات کافی که قابلیت‌ها و صلاحیت‌های شخص رو نشون بدن رو داشته باشن. این یعنی CV دربردارنده جزئیات زیادی از زندگی کاری فرده، در صورتیکه رزومه به خاطر کوتاه بودنش، تمرکز بیشتری روی مهارت‌های فردی مورد نیاز برای به انجام دادن وظیفه‌ای خاصه. رزومه و CV باید شامل نام کامل، نشانی محل سکونت، اطلاعات تماس، سوابق کاری و تحصیلی، و مهارت‌های شما باشه. یه چیزی رو که باید حواستون باشه اینه که  بخش‌های غیرمرتبط و زیادی رو به رزومه خود اضافه نکنید. در عین حال، بخش‌های ضروری رو از CV خودتون حذف نکنین. در هر دو مورد (CV و رزومه) مطمئن باشین که تمام اتفاقات رو از جدیدترین به قدیمی‌ترین می‌نویسین (جدید بالاتر، و قدیمی پایین‌تر). آدم‌ها وقتی رویدادها به ترتیب زمانی مرتب شده باشن بهتر درکشون می‌کنن. خب هی می‌گیم رزومه کوتاهه. سی‌وی بلنده. خب رزومه الان باید چقدر باشه؟جواب به این سوال شاید کمی سلیقه‌ای باشه. ولی به نظر من تا چند سال پیش اگر می‌پرسیدید خیلی‌ها می‌گفتن سعی کن تو یه صفحه جمع‌وجور کنی مطلب رو. ولی الان خیلی از مدیران یا کسایی که مسئول استخدام هستن با رزومه‌های ۲ یا حتا ۳ صفحه‌ای هم راحت هستن. ولی بیشتر از ۳ صفحه رزومه نوشتن ریسکه! دلیل اینکه می‌گم به ۱ صفحه رزومه نوشتن اکتفا نکنین اینه که دیگه نمی‌تونین داستانهای متقاعد کننده‌ای تعریف کنین و جلوتر می‌گم که چرا باید داستان تعریف کنین اصلن!یه عادت بدی که بعضی‌ها دارن اینه که یه رزومه نصف صفحه‌ای می‌نویسین و لینک وب‌سایتشون یا لینکدینشون رو می‌دن و انتظار دارن کسی که قراره استخدامشون کنه بره و مطالب رو اونجا بخونه. اشتباهه. کسی که داره رزومه رو می‌خونه انتظار نداره مجبور بشه کارهای اضافه بکنه، بره یه وب‌سایت باز کنه تا تازه بتونه با شما آشنا بشه. این نشون می‌ده یا شما به اون آدم احترام نگذاشتین و مطالب رو براش آماده نکردین یا اینکه خیلی تنبل هستین. که خب در هر دو صورت، نمره منفی می‌گیرین. در شرایطی که فکر می‌کنین باید لینکی به بیرون از رزومه‌اتون بدین، مثلن می‌خواید نمونه‌کارهای تصویری‌تون رو نشون بدین یا هرچی، بعد از نوشتن یکی دو جمله در مورد هر پروژه یا طرحتون لینکش رو قرار بدید.حالا تا حدودی فرق سی‌وی و رزومه رو فهمیدیم و اندازه تقریبی یه رزومه خوب رو متوجه شدیم. بیاین شروع کنیم ببینیم چجوری یه رزومه خوب بنویسیم.برای نوشتن رزومه باید وقت گذاشت. نمی‌شه یه ساعت نشست و یه کاغذ سیاه کرد و خواننده رزومه رو به این نقطه رسوند که وای من همون آدمی هستم که باید استخدام کنی! John Lees نویسنده کتاب Knockout CV می‌گه رزومه یه داکیومنت(سند) مارکتینگه. Jane Heifetz هم می‌گه کسی که قراره شما رو استخدام کنه یه خریداره، شما یک محصول یا پروداکت هستین، پس باید یه دلیل خوبی بهش بدید و قانعش کنید که شما رو بخره. اگر باور کنیم مفهوم این حرف‌ها رو کمک می‌کنه بهمون که اهمیت درست نوشتن رزومه رو درک کنیم. پس براش وقت بگذارید، فکر کنید، مشورت کنید و بهترین کاری رو که می‌تونید انجام بدید. چون رزومه شما اولین و مهم‌ترین نقطه برخورد شما و کارفرمای آینده‌اتونه.یه نکته‌ای که باید حواسمون باشه اینه که مدیران و کسایی که قراره ما رو استخدام کنن وقتشون پره. خیلی مهمه که چند خط اول رزومه به شکل مختصر و مفید، جذاب و پر محتوا باشه و اونا رو تشویق کنه که بقیه رزومه رو هم بخونن. باید متقاعدشون کنیم که این ۲-۳ صفحه‌ای که جلوشون هست رو بخونن. اونم تو دوره زمونه‌ای که خیلی از آدما با خوندن بیگانه شدن. برای اینکه منظور رو متوجه بشید بگذارین یه مثال بزنم. فکر کنین منتظر آسانسور هستید. درِ آسانسور باز می‌شه و می‌بینید مدیر یه شرکتی که همیشه دوست داشتید اونجا کار کنید تو آسانسوره. خب حالا تا زمانی که اون به طبقه مورد نظرش برسه وقت دارید که متقاعدش کنید که شما آدم موجهی هستید و باید یه وقت مصاحبه برای شما در نظر گرفته بشه. چند خط اول رزومه تقریبن باید بتونه با یه تقریب خوبی به این اتفاق نزدیک باشه.خب پیشنهاد چیه؟ باید بهش فکر کنین و بنا به موقعیت شغلی‌ای که مدنظرتون هست و کسی که هستید و کسی که می‌خواد رزومه‌اتون رو بخونه و سازمانی که می‌خواد استخدامتون کنه چند جمله طلایی بسازید. اصطلاحن هرچی تو چنته دارین رو رو کنین. حالا شاید بپرسید یعنی می‌گم به ازای هر درخواست شغلی یه رزومه جدید بسازید؟ دقیقن، قطعن، صددرصد. یه رزومه بنویسید که خب کامل باشه و قابلیت این رو داشته باشه که به هر جا که لازم شد بفرستید. ولی وقتی دنبال یه موقعیت خوب هستید حتمن باید رزومه مختص به اون موقعیت رو آماده کنین. من اگر برای یه شرکتی که علاقه‌مندم توش کار کنم رزومه بفرستم قطعن مقداری رزومه رو اصطلاحن توییک می‌کنم تا نتیجه بهتری بگیرم. به نظر من(و یه سری آدم دیگه) باید به ازای هر بار فرستادن رزومه یه نسخه جدید از رزومه‌اتون ساخته بشه.یه کار خیلی خوبی که می‌شه انجام داد اینه که با کسای دیگه‌ای که اونجا کار میکنن مشورت کنیم. مثلن یکی دو نفری که تو شرکتی که می‌خوایم براش رزومه بفرستیم کار می‌کنن رو پیدا کنیم و ببینیم اون شرکت به چه چیزایی توجه می‌کنه موقع استخدام. یا مثلن کی رزومه‌هامون رو میخونه و اخلاقش چه جوریاست و چیا براش مهمن و اینجور اطلاعات رو به دست بیاریم و بر اساسش کمی رزومه‌امون رو بهتر کنیم. مثلن فکر کنین من می‌خوام تو یه شرکت استخدام بشم که مدیرش خیلی برای کسایی که تو کارشون ترفیع می‌گیرن احترام قائله و نظرش اینه که اینا خیلی برای همکاری مناسبن و اینجور حرفا. خب من وقتی رزومه می‌فرستم اونجا قطعن اینکه توی ۳ جا از ۴ جایی که کار کردم و ترفیع گرفتم رو بولد می‌کنم. در صورتیکه تو حالت عادی ممکن بود بهش توجهی نکنم.خب گفتیم که چند جمله اول خیلی اهمیت داره و می‌تونه تعیین کنه که بقیه رزومه‌امون خونده بشه یا نه. فرض کنین من می‌خوام رزومه‌ام رو برای اینکه در آپارات استخدام بشم براشون بفرستم. خب بالای رزومه‌ام یه همچین جمله‌ای می‌نویسم:توسعه‌دهنده کسب‌وکار با ۵ سال سابقه کار اجرایی( همچنین ۲ سال سابقه تخصصی در حوزه سینما و تلویزیون). فعال به عنوان طراح، رهبر و مجری برنامه‌های ساخت و تنظیم مجدد مدل‌های کسب درآمد و اقتصاد فرهنگ. بهینه‌سازی تولیدات حوزه فرهنگی بالاخص ویدیو برای افزایش مخاطب تا ۳۰٪ حالت معمول. ایجاد رشد کانال‌های درآمدی برای ۲ کسب‌وکار در حوزه تولیدات ویدیویی تا ۵ برابر قبل.حتمن می‌شه جملات بهتر و کارآمدتری پیدا کرد. من همینجوری یه مثال ساختم الان. کسی که الان قراره رزومه من رو بخونه فهمید که من با حوزه رسانه، اون هم ویدیو آشنا هستم. تجربیاتی دارم که به صورت عددی تاثیرگذاری خودم رو در کارهایی که کردم می‌تونم بیان کنم. و نکته مهم تمام تجربه‌های کاری من اینه که می‌تونم مخاطب و درآمد یک محصول ویدیویی رو افزایش بدم. این تمام چیزیه که من می‌خوام(و باید) تو رزومه‌ام منتقل کنم. البته که این‌ عددها تخیلی هستن و من همچین استعدادی ندارم :))به این بخش که بهش می‌گیم خلاصه یا سامری خیلی توجه کنید. ممکنه باعث بشه کسی که رزومه شما رو می‌خونه تا آخر رزومه رو با یه حس خوب یا یه حس بد بخونه. یا اینکه کلن رزومه رو مچاله کنه و بندازه تو سطل. پیشنهاد من اینه که به چند تا نکته تو این بخش توجه کنید:یکی این که اگه تمام رزومه‌اتون رو به ازای هر جایی یا برای هر کاری که می‌خواید بفرستیدش تغییر نمی‌دین و مناسب‌سازی نمی‌کنین، حداقل لطفن حتمن این بخش رو تغییر بدین و بخش‌هایی از تجربه‌ها و توانایی‌هاتون رو که نسبت بیشتری با موقعیت فعلی دارن رو پررنگ کنید. این حس رو ایجاد کنین که شما همونی هستین که مناسب این کاره.یه نکته دیگه که باید رعایت کنیم اینه که تو این بخش موفقیت‌هایی که به دست آوردیم رو خیلی دقیق و قابل لمس بنویسیم. مثلن بگیم من به عنوان مدیر فروش تونستم فروش شرکت رو توی ۵ ماه ۱۲٪ افزایش بدم. اگر چند ساله که دارین تو اون فضا یا حوزه تخصصی کار می‌کنین حتمن سال‌هایی که مشغول به اون کار بودین رو ذکر کنید. این باعث می‌شه آدم‌ها راحت‌تر بهتون اعتماد کنند.قطعن اصلن موارد عمومی‌ای که انتظار می‌ره یه نیروی کار خوب داشته باشه رو ذکر نکنین. مثلن نگین روابط عمومی خوبی دارم. یا مثلن زبان فارسی رو خوب حرف می‌زنم یا مثلن تو کارهای تیمی خوب هستم. اینا پیش‌فرضه باید داشته باشینشون.موقع رزومه نوشتن دو نکته رو حتمن رعایت کنید. یکی اینکه دروغ ننویسید. اگر رزومه ننویسید بهتر از اینه که دروغ بنویسید. یکی دیگه هم اینکه دست کم نگیرید خودتون رو. اگر شما در یک تیم کار کردید که مشخصن حکم مدیریت ندارید ولی هم شما هم دیگران تو اون تیم هم‌نظرید که شما کار رو مدیریت کردید از اینکه بنویسید مدیریت فلان تیم با شما بوده نترسید. حتا ممکنه بگید مدیر غیر رسمی فلان پروژه بودم. نه خودتون رو بزرگ کنید. نه کوچیک. تا می‌شه تلاش کنین رزومه‌اتون شبیه خود واقعی‌اتون باشه.سعی کنید رزومه‌اتون، جملاتش و چیزایی که می‌نویسین کلیشه‌ای نباشن. کافیه سرچ کنید و چند تا رزومه رو ببینین. متوجه خیلی از کلیشه‌ها می‌شین. البته همه کلیشه‌ها بد نیستن. خیلی چیزا چون خوب بودن و خوب کار کردن کلیشه شدن. از اونور هم زیاده‌روی نکنید که طرفی که می‌خونه نفهمه چی نوشتید. تلاش کنید متن رزومه‌تون زنده باشه. شبیه کپی / پیست هزاران رزومه دیگه نباشه. حتا ممکنه جراتش رو پیدا کنید که در کنار خوب نشون دادن توانایی‌های فنی و تخصصی‌اتون، توانایی‌های نوشتاری، جمله‌سازی یا حتا طنزپردازیتون رو هم به رخ بکشید. بگذارین طرف حس کنه با یه موجود زنده طرفه، یکی که تو رزومه‌اش داره می‌گه با بقیه متفاوته و این مرز تفاوت رو خوب می‌شناسه و رعایتش می‌کنه. بگذارین اون که رزومه‌اتون رو می‌خونه سریع فراموشتون نکنه. و بازم تاکید می‌کنم که زیاده‌روی نکنین وگرنه ترسناک می‌شین و خب بالاطبع فرصت گرفتن مصاحبه رو از دست می‌دین.یه سوال. من تا الان طراح عروسک و لباس بودم. الان می‌خوام برم برای طراح رابط کاربری اپلیکیشن‌های موبایل رزومه بنویسم. چه کنم؟اوووم. خب آره. چرا که نه. شدنیه. بالاخره همیشه یه اولین باری وجود داره. شما باید طوری رزومه‌اتون رو بنویسین که برای خواننده رزومه شما اینکه شما رو استخدام کنه مهم‌تر از این بشه که تخصص شما رو استخدام کنه. کار سختیه، ولی شدنیه. تو همچین حالتی باید تا حد ممکن توانایی‌هاتون رو به عنوان یک نیروی کاری خوب نشون بدین. تلاش کنین بخش‌های عمومی توانایی‌هاتون رو قوی نشون بدین. تلاش کنین شخصیت کاری خوبی از خودتون نمایش بدین.واقع‌بین باشید. انتظار نداشته باشین در بدو ورود شما به این حوزه غول‌های این صنعت براتون فرش قرمز پهن کنن. از جاهای کوچکتر و با حقوق و مزایای کمتر شروع کنین. به جاش چیزی که به دست میارین فرصت یادگیری و اشتباه کردنه. به علاوه اینکه در نسخه بعدی رزومه‌اتون کار کردن در جایی مرتبط اضافه می‌شه که احتمالن خیلی می‌تونه کمک کننده باشه.برای ایجاد یه حس خوب تو همچین حالتی می‌تونین از کارهای مرتبطی که تو این حوزه انجام دادین یا مثلن دوره‌هایی که گذروندید یا مدارکی که گرفتید اسم ببرید. حواستون باشه که تاکید زیاد روی مدارک و دوره‌ها این حس رو ایجاد می‌کنه که شما فاصله‌اتون تا بازار کار زیاده. و خب این چیز بدیه. شما که نیومدید مصاحبه دکترین. اومدین کفِ بازار کار و قراره یه شغل رو برای خودتون بکنین. ولی تو همچین مورد خاصی می‌تونه کمک کنه. تو حالت عادی معمولن بهتره که مدارک تحصیلی و مرتبط رو در آخر رزومه‌اتون اضافه کنین.خب برگردیم سر نوشتن رزومه‌ها در حالت عادی! یه بخشی تو بیشتر رزومه‌ها دیده می‌شه. اونم بخش اسکیل یا مهارت‌هاست. فرض کنین من یه برنامه‌نویس هستم که چند سالی سابقه کار دارم. در بخش مهارتهام نوشتم:C/C++ و Golang و Python و Java/Kotlin و Javascript(Web, Node, App) و Linux/BSD و Ceph و PostgresQL و Elasticsearch و MongoDB و Redis/Aerospike و Kubernetes/Docker و HTML5/CSS3 و React/React Native و Nginx و RabbitMQ و Cassandra و Prometheus/Graphite/Grafana و Microservices و ...خب حالا من همه اینها رو نوشتم. که چی؟ چه کمکی به استخدامم می‌کنه؟ فکر می‌کنم اونی که رزومه‌ام رو می‌خونه میگه وای خدا این چقدر چیز بلده پس استخدامش کنم؟ نه! می‌گه اه اینم هرچی کلمه شنیده بوده لیست کرده. من پیشنهاد می‌کنم در بیشتر مواقع این بخش رو حذف کنید. به همین رکی!خب قبول. باشه. پس چطور بهش بفهمونیم چی بلدیم؟ این کار رو در بخش تجربیات انجام بدید. و صد البته در تمام بخش‌های رزومه. خواننده رزومه شما باید وقتی رزومه شما رو مطالعه کرد بفهمه چه کاره‌اید و چی بلدید. اگر یکی دو مورد رو احساس می‌کنید حتمن باید بکنید تو چشم طرف، و مسئله مرگ و زندگیه، خب پیشنهادم اینه که تو اون بخش سامری یا خلاصه که در ابتدای رزومه نوشتید اضافه کنید. اگر هیچ راهی نداشت و می‌خواستین حتمن بخش مهارت‌ها رو داشته باشین لطفن درصد آشنایی یا مهارتتون رو مشخص نکنید. مثلن نگید من ۹۶ درصد به فتوشاپ مسلطم. یا نگید من ۵۸ درصد با الگوریتم‌های هوش مصنوعی آشنا هستم! چون اونوقت این تبدیل می‌شه به خنده‌دارترین بخش رزومه‌اتون و خب این خیلی فرق داره با اون طنازی‌ای که اشاره کردم ممکنه در نوشته‌هاتون به کار ببرید.همیشه و در هر شرایطی باید در نظر بگیرید برای چه موقعیت شغلی و برای چه سازمانی دارید رزومه می‌فرستید. خب مثلن اگه دارین برای شرکت نفت رزومه می فرستین باید خیلی جدی‌تر و مشخص‌تر باشه جمله‌بندی‌هاتون. یا اگر برای کپی رایتری یک شرکت تبلیغاتی رزومه می‌فرستید خب احتمالن باید بتونین خلاقیت و قدرت نوشتنتون رو نشون بدین. حواستون همیشه به این باشه که چه چیزی رو برای چه کسی دارین می‌نویسین.به نظر من مهمترین بخش رزومه بخشیه که شما در مورد تجربیات و کارهایی که کردید حرف می‌زنید. مهمترین چیز در این بخش قصه گفتنه. خوب داستان تعریف کردنه. یه آقایی هست به اسم یوری هَسون، ایشون یه تاکی داره در تد تاک که عنوانش هست This is your brain on communication. این سخنرانی چه ربطی به بحث ما داره؟ خب ما در رزومه قراره با طرف مقابلمون ارتباط برقرار کنیم دیگه. https://www.ted.com/talks/uri_hasson_this_is_your_brain_on_communication حالا داستان چیه؟ ایشون می‌گه سیستم ارتباط انسانی و داستان سراییِ موثر چیزیه که ما آدم‌ها به وسیله اون می‌تونیم اطلاعاتمون رو به هم منتقل کنیم. کاری که این آقا و تیمشون کردن اینه که آدم‌ها رو بردن تو دستگاهی به اسم fMRI. مغزشون رو اسکن کردن و همزمان از محرکی که بهش می‌گن داستان‌های واقعی استفاده کردن تا ببینن چه اتفاقی برای مغز آدم‌ها می‌افته. نتیجه جالبه. وقتی آدم‌ها در تاریکی دراز کشیدن و منتظر شروع شدن آزمایش هستند. قشر مغز تو هرکدام از آنها بالا و پایین می‌رود، اما واکنش‌ها بسیار متفاوت هستند و همگام نیستند. ولی بلافاصله بعد از شروع داستان، اتفاق جالبی می‌افته. یهو همه افراد روی داستان تمرکز می‌کنن و قشر مغز به شکل مشابهی در تمام شنوندگان بالا پایین می‌ره.البته که اونها کلی حالت دیگه رو امتحان کردن تا مطمئن بشن این اتفاق در حالتی که داستان روایت می‌شه می‌افته. نه هر حالت دیگه‌ای. کوتاهش این که وقتی داستان تعریف می‌شه متفاوت از وقتی که یه سری جمله‌ها پشت سر هم گفته می‌شه، واکنش‌ها به بخش‌های عمیق‌تر مغز گسترش پیدا می‌کنه. بگذریم...معجزه برای ما تو بخشیه که اینا اومدن و یه کار جالب کردن. برای یه سری که سریال شرلوک رو ندیده بودن یه اپیزود رو پخش کردن و همزمان اسکن مغزشون رو گرفتن. بعد از اینا خواستن داستان رو برای یه سری دیگه که اونا هم سریال رو ندیدن تعریف کنن. اتفاقی که افتاده این بوده که الگویی که این آدم‌ها تو مغزشون شکل گرفته خیلی شبیه الگویی بوده که اون آدمهایی که سریال رو دیده بودن و داستن رو تعریف کرده بودن از مغزشون ثبت شده. حالا چراغ براتون روشن شد؟ ما می‌تونیم کاری کنیم که آدم‌ها احساس و درکشون از فضاهایی که در کنار ما تجربه نکردن رو شبیه چیزی که ما می‌خوایم دریافت کنن. کافیه داستان خوبی رو خوب براشون تعریف کنیم. و این کاریه که ما تو یه رزومه‌ی خوب باید انجام بدیم.یه پرانتز باز کنم؟ یه نکته هم تو اون سخنرانی هست که دلم می‌خواد بگم و امیدوارم هممون بهش فکر کنیم. اول اینکه اینا اومدن یه داستانی از سلینجر رو برای دو گروه تعریف کردن. به یه سری اولش گفتن همسر یکی از کاراکترهای داستان بهش خیانت کرده و به یه گروه دیگه گفتن همسرش خیلی وفاداره بهش. بعد داستان رو یکسان تعریف کردن. جالب اینه که واکنش مغز آدم‌های هر گروه شبیه هم بوده ولی با اون یکی گروه فرق داشته. چیزی که ایشون هم بهش اشاره می‌کنه و ترسناکه اینه که توی زندگی، ما خیلی تحت تاثیر رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی هستیم. اخبار مشابهی رو می‌خونیم و می‌شنویم و می‌بینیم که در بهترین حالتِ ممکن به داستان‌هایی تبدیل شدن که تاثیرگذار باشن روی ما و ممکنه کاملن از واقعیت دور باشن.آقای یوری پیشنهادی داره و اون اینه که اجازه ندین در فضای یک صدایی قرار بگیرین. برای اینکه این اتفاق بیفته می‌تونیم از رسانه‌هایی با دیدگاه‌های مختلف اطلاعات مورد نیازمون رو بگیریم. می‌تونیم ارتباطاتمون رو به شکل گفتگو پررنگ‌تر کنیم. اینجوری یه کانال یک طرفه شکل نمی‌گیره که هر چی دلش خواست بگه. نمونه‌های خیلی زیاد دیگه‌ای می‌تونین پیدا کنین که در مورد داستان‌پردازی و استوری‌تلینگ تحقیق کردن و یا تجربیاتشون رو گفتن. حالا که اینقدر داستان ما آدم‌ها رو جادو می‌کنه باید حواسمون باشه جاهایی که نباید تو دامش نیفتیم!یه کتابی هست به اسم هنر شفاف اندیشیدن. کتاب مفرح و جذابیه. کتاب کلن در مورد خطاهای تفکر روزمره ما آدمهاست. حدود ۱۰۰ تا خطا تو این کتاب آورده شده که برای هر کدوم هم چند تا مثال زده و کمک کرده که درک منظور نویسنده ساده بشه و بشه تو زندگی روزمره به حرفاش و خطاهایی که گفته فکر کرد. یکی از خطاها رو اسمش رو گذاشته خطای داستان. تو این بخش کتاب توضیح می‌ده که چطور تاریخ با داستان‌پردازی گره خورده. زندگی روزمره ما آدم‌ها پر از داستان شده و تا اونجا پیش رفتیم که به این داستان‌ها یه جاهایی اسم معنا دادیم. نویسنده توضیح می‌ده که رسانه‌ها از این خطای داستان چطور استفاده می‌کنن. فرض کنین یه ماشین داره روی یه پل می‌ره که یهو پل می‌ریزه. از چند دقیقه بعد رسانه‌ها پر می‌شن از داستان‌هایی در مورد اون ماشین، راننده‌اش، خونواده‌اش و مسائلی که بتونه تبدیل به قصه بشه و ما رو پای رسانه‌ها نگه داره و حتا لایک و کامنت ازمون بکشه.شرکت‌های تبلیغاتی هم خیلی از این خطای موجود ما استفاده می‌کنن. یکی از مثال‌هایی که این کتاب آورده تبلیغیه که گوگل برای تبلیغ موتور جستجوی خودش در سال ۲۰۱۰ ساخت. این تبلیغ نه تصاویر عجیبی داره نه صدا نه هیچی. یه نوار جستجوی گوگله که یه نفر عباراتی رو سرچ می‌کنه. من تعریفش نمی‌کنم که لذت کشفش براتون باقی بمونه. https://www.youtube.com/watch?v=nnsSUqgkDwU آدم‌ها تحت تاثیر قرار گرفتن. رسانه‌ها در موردش نوشتن. سروصدا به پا شد براش. و به نظرم در نهایت سادگی این تبلیغ فقط یه چیز داشت: داستان.پرانتز رو ببندم دیگه. فقط یه نکته. حواسمون باشه از این قابلیت داستان و آدم‌ها سواستفاده نکنیم. نه در نوشتن رزومه‌امون نه تو زندگی. اینجوری دنیا احتمالن جای بهتری برای زندگی باشه. حداقل یه ذره.برگردیم سر نوشتن رزومه. خب این همه داستان تعریف کردم که بگم چرا به نظرم به جای اینکه چند تا بالت‌پوینت بگذارید تو رزومه‌اتون و بگین شرکت ایکس سمت من فلان بوده و سال فلان تا فلان اونجا کار کردم و یه لیست از اینا رو پشت سر هم بچینید باید داستان تعریف کنین.اجازه بدید یه مثال بزنم. تو حالت قبل من تجربه‌ام در شرکت درخت رو اینجوری می‌نوشتم:شرکت درخت - مدیر پروژه - ۲سال: از سال ۹۰ تا ۹۲خب کسی که این رو می‌خونه چه تصوری از من می‌تونه تو ذهنش بسازه؟ هیچی!ولی حالا بیاین به روش جدید داستانم رو در ادامه اون خط بالا تعریف کنم:در ابتدا به عنوان برنامه‌نویس اندروید استخدام شدم. یکی از وظایف من بهبود کتاب‌خوان کتابی‌ها بود. در این پروژه، من وظیفه بهبود تجربه‌کاربری کتابی‌ها و همچنین بهینه‌سازی فنی این سرویس را برعهده داشتم. بعد از ۲ ماه تیم ما توانست ۲۵٪ ارورها و کرش‌های اپ را کاهش دهد. پس از تغییراتی در تجربه کاربری، خرید کتاب توسط یوزرها در ۳ ماه ۱۲٪ افزایش پیدا کرد. پس از این به عنوان مدیر پروژه انتخاب شدم. در این مدت با تحقیق روی روش‌های تولید محصولات نرم‌افزاری و ساخت و مربی‌گری تیم‌ها، کارهایی همچون تیم‌سازی، تصحیح روندهای کاری، مشخص کردن وظایف و پیگیری‌کردن فعالیت‌ها، همچنین طراحی محصول و … را بر عهده داشتم. پس از چند ماه به عنوان معاون مدیرعامل انتخاب شدم. در این مدت یک تیم ۲۰ نفره را مربی‌گری و هدایت کردم. در این ۲ سال بیش از ۶ محصول تولید و توسعه داده شد.چند تا چیز رو تو این داستان نوشتن‌ها رعایت کنید:اول اینکه کوتاه بنویسین. تمام کارهایی که کردین رو لیست نکنین. من کلی چیزای مختلف برای تعریف کردن داشتم. ولی گذاشتم برای جلسه حضوری و در صورتیکه لازم شد بگمشون.دوم اینکه تلاش کنین داستان‌ها رو جوری تعریف کنین که تاثیر شما مشخص باشه. مثلن قبل از شروع به کار شما به عنوان مدیر فروش ماهیانه فروش ۲۰ میلیون بوده. شما رفتین و فروش رو رسوندین به ۲۵ میلیون در ماه. اینجوری کسی که رزومه شما رو می‌خونه خیلی راحت می‌فهمه شما کجا به کارش میاین و چطور می‌تونه از شما استفاده کنه.سوم اینکه هدفمند بنویسین. مثلن اگه قراره به عنوان کپی‌رایتر استخدام بشین داستانتون رو جوری تعریف کنید که بخش‌های مرتبط به کپی‌رایتینگ پررنگ باشه و روند کاری و پیشرفت شما رو تو این حوزه نشون بده. حواستون باشه سخت نگیرین به خودتون. شروع کنین یه چیزی بنویسین. و بعد هی بخونینش و شبیه‌ترش کنین به چیزی که به نظرتون باید باشه.چهارم خوبه مسئولیت‌هاتون رو بگین. ولی مهمتر از اون اینه که کارهایی رو که انجام دادین یا دست‌آوردهایی رو که داشتید مطرح کنین. مثلن خوبه بگین من مدیر تیم مارکتینگ فلان شرکت بودم. ولی خیلی بهتر می‌شه که بگین این تیم ۲۰ نفره بود. چون مدیریت ۲۰ نفر اتفاق خوبیه . حتا بهتر می‌شه اگه بگین از این تیم ۲۰ نفره مثلن ۲ تاشون ترفیع گرفتن. یا مثلن این تیم تو زمان مدیریت شما تونست ۱۵٪ فروش محصول رو بیشتر کنه. استفاده از اعداد و درصدها و موارد این شکلی خوبه چون باعث می‌شه خواننده توجه بیشتری به متن شما بکنه. حتا ممکنه در نگاه اول که داره رزومه رو می‌بینه اعداد بین حروف خودشون رو نشون بدن و اون خط یا جمله رو قبل از هر چیز دیگه‌ای بخونه. ولی مثل همیشه باز دقت کنین. رزومه‌اتون رو تبدیل نکنین به صفحه گزارش مالی پر از عدد و رقم. جاهایی از این تکنیک استفاده کنین که ارزش داشته باشه. مثلن اگه برنامه‌نویس هستین ننویسین در طول ۲ سال گذشته ۱۸۳۲ تا کامیت داشتم اون هم روی برنچ مستر! خب این کمکی به استخدام شما نمی‌کنه!معمولن کسایی که رزومه شما رو می‌خونن حوصله ندارن که موارد غیر مرتبط به چرایی مناسب بودن شما برای این موقعیت شغلی رو بخونن. پس پیشنهاد می‌کنم اگر دوست دارین تجربه‌های کارهای خیریه یا هنری یا ورزشی‌اتون رو بنویسید تو یه بخش جدا در آخر رزومه‌اتون این کار رو انجام بدید. بازی ویدیویی بازی می‌کنین؟ خب خوبه که بنویسین. بگین با بچه‌ها فورت‌نایت بازی می‌کنیم. یا من بازی‌های MMORPG دوست دارم. موسیقی رو دوست دارم و ویالون می‌زنم. علاقه‌مندم به زبان فرانسه و روسی رو هم تا حدودی می‌فهمم. به نظر من نوشتن اینها اتفاق خوبیه و کسی که رزومه شما رو می‌خونه تو ذهنش از شما یه تصوری می‌سازه و این اتفاق یعنی شما یک-هیچ از اونی که نتونسته این کار رو بکنه جلویید و شانس بیشتری دارین برای استخدام شدن تو حالت مساوی.یه چیزی که باید حواستون بهش باشه اون فرقیه که گفتم رزومه و سی‌وی دارن. رزومه نباید طولانی بشه. یه دامی وجود داره که خیلی از ما توش می‌افتیم. و اون اینه که می‌خوایم همه داستان کاریمون رو تو رزومه تعریف کنیم. آقا سال فلان رفتم فلانجا، دو ماه اونجا فلان کار رو می‌کردم. بعد رفتم یه جای دیگه اینجوری شد. درومدم رفتم بهمان جا و فلان و بهمان… . توی رزومه‌اتون کل کارها و تجربه‌هایی که دارید رو ننویسین. در عوض سعی کنید مفید و مختصر این احساس رو به وجود بیارید که خیلی چیزهایی که باید رو بلدید. الباقی رو هم بگذارید برای اون جلسه حضوری که می‌رید اونجا و حرف می‌زنین. رزومه قراره اون طرف رو متقاعد کنه که با شما یه جلسه حضوری ست کنه. نه اینکه چشم بسته استخدامتون کنه.ناگفته پیداست که ظاهر رزومه شما، مثل نحوه آرایش مو و صورتتون و لباس پوشیدنتون در جلسه حضوری مصاحبه، خیلی مهمه. حواستون باشه گرامر جمله‌هاتون و املای کلماتتون بدون ایراد باشه. این یکی از ایراداتیه که خیلی به چشم میاد و نمره منفی می‌گیرین از خواننده رزومه‌اتون. از فونت‌های خوانا و مرسوم استفاده کنید. فاصله‌های بین خطوط و کلمات رو رعایت کنید. تلاش کنید که خوندن رزومه‌اتون خیلی راحت بشه. شما این همه تلاش کردین که رزومه‌اتون خونده بشه. پس با یه طراحی بد همه چی رو خراب نکنین. پیشنهاد می‌کنم یا از قالب‌های آماده حرفه‌ای استفاده کنین یا کار رو به یه گرافیست بسپارید و در نهایت سادگی ازش یه طرح جذاب و خوانا بخواید.اگر مخفف یه سری کلمه رو می‌نویسین حتمن کامل اون عبارت رو هم ذکر کنین. مثلن اگه می‌گین MVP کاملش رو هم ذکر کنیم. مثلن تو پرانتز جلوش بنویسین Minimun Viable Product یا Model View Presenter یا هر چی. سعی کنین جملاتی که استفاده می‌کنین تو نوشتن رزومه‌اتون کار کرد مشخص داشته باشن. مثلن به جای اینکه بگین ۱ سال روی پروژه تبلیغاتی شرکت کاله کار کردم بگین ۱ سال در پروژه تبلیغاتی شرکت کاله طراحی کاراکتر کردم.در نهایت که تمام تلاشتون رو کردین، رزومه‌اتون رو بدین به کسای دیگه‌ که بخوننش. دوستتون. همکارتون. آدمهای دوروبرتون. نظرشون رو بخواین. آدم خودش برداشتش از تواناییهاش یا چیزایی که نوشته یا ننوشته ممکنه دقیق نباشه. این فرصت رو به خودتون بدین که از بیرون قضاوت بشین. ازشون بخواین رزومه شما رو قضاوت کنن و حسشون و نظرشون رو در مورد رزومه شما بگن.نکته آخر این که اگر قراره رزومه‌اتون رو برای چند تا شرکت بفرستید پیشنهاد می‌کنم اول برای یکی دو تایی که فکر می‌کنین خیلی براتونن مهم نیستن یا سطحشون پایین‌تر از شرکتای رقیبه بفرستید و منتظر فیدبک بشید. اگر به جلسه مصاحبه رسیدید نظرشون رو در مورد رزومه‌اتون بخواین. این کمک می‌کنه رزومه‌اتون رو برای بار آخر بهتر کنین قبل از فرستادن به شرکت‌های معظم آرزوهاتون!آپدیت دوم: گل‌ارا جهانگیر تکنیک ساده و خوبی رو پیشنهاد داده که می‌شه به کمکش رزومه‌های دقیق‌تر و بهتری نوشت: https://virgool.io/@golarajahangir/%D8%B9%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-rluojb1zjo0c خب حالا اگر قرار باشه یه رزومه بنویسید و مامور «کِی» رو متقاعد کنید که شما رو استخدام کنه احتمالن شانس بیشتری خواهید داشت، آقا/خانم مامور «جِی» :)</description>
                <category>سعید سی‌سختی</category>
                <author>سعید سی‌سختی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Oct 2018 17:16:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه باید یک پیشنهاد شغلی را ارزیابی، قبول، رد و یا در مورد آن مذاکره کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/sisakhti/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%82%D8%A8%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-gzuxcp0uwgra</link>
                <description>عرض تبریک! شما این شغل را به دست آوردید. حالا  برای قسمت سخت ماجرا باید تصمیم بگیرید که آن را قبول می‌کنید یا خیر.  چه‌طور باید حقوق‌تان را مثل بقیۀ چیزها ارزیابی کنید؟ باید روی کدام یک از  اطلاعات عمومی دربارۀ این کار تکیه کنید؟ باید چه‌طور تلاش کنید که به یک  معاملۀ بهتر دست پیدا کنید؟ و اگر فکر می‌کنید که کار مناسبی برای شما  نیست، بهترین راه برای رد کردن آن پیشنهاد شغلی چیست؟کارشناسان چه می‌گویند؟جان لیز، استراتژیست شغلی ساکن بریتانیا و مؤلف کتاب «رمز موفقیت»، می‌گوید وقتی که یک کارفرما پیشنهاد کاری‌اش را برای شما تمدید می‌کند،  اجمالاً می‌شود گفت که «عاشق شما شده!». «او به طور روانی به شما متعهد شده  است، و این یک لحظۀ حساس است». براساس گفته‌های لیز، هم‌اکنون «شما قدرت  نفوذ بیش‌تری دارید» تا به تعریف شغل‌تان شکل دهید و حقوق و مزایای‌ بهتری  داشته باشید؛ «دقیقاً بعد از این‌که پیشنهادتان را برای کاری که قرار است  در دو سال اول کاری‌تان انجام دهید درست کردید.» با این‌حال، ارزیابی یک  پیشنهاد شغلی، هنوز به آن سرراستی‌ها نیست، مخصوصاً وقتی که شما موقعیتی  ندارید که بخواهید آن را با پیشنهادهای دیگر مقایسه کنید. جف وایس، رئیس  دانشگاه لزلی و مؤلف کتاب «راهنمای مذاکره(از  سری کتاب‌هایHBR Guide)» می‌گوید: «یک قدم به عقب بردارید و به‌طور مفصل  به اهداف‌تان فکر کنید. به پیشنهاد کاری‌تان فکر کنید، از نظر پیشرفتی که  برای شما محسوب می‌شود، کیفیت زندگی‌تان، و نوع کاری که دل‌تان می خواهد  انجام دهید.» هیچ پیشنهاد شغلی‌ای ایده‌آل نیست، پس یک بخش بزرگ از  ارزیابی، مستلزم این است که شما «در مورد سازش‌‌ها و مصالحه‌هایی که مایلید  انجام دهید، فکر کنید.» این‌جا یک‌سری ایده است که به شما کمک می‌کند تا  تشخیص دهید که آیا یک شغل به دردتان می‌خورد یا نه؟!طرز فکرتان را عوض کنیدلیز می‌گوید اول باید درک کنید که دریافت یک پیشنهاد شغلی، معرف یک «فاز  جدید و متفاوت» از فرآیند جست‌وجوی کار است. او می‌گوید: «هدف مصاحبه به  دست آوردن شغل است». مرحلۀ بعد سنجیدن آن پیشنهاد است و بعد مذاکره کردن با  کارفرما. «دست‌نگه دارید، شما دارید یک مرحلۀ جدید را شروع می‌کنید.» لیز  اشاره می‌کند که در نظر داشته باشید که حتی در صورتی که کار مال شما است،  اگر آن را کماکان می‌خواهید باید در برخورد با مدیر جدیدتان هم «همچنان  مشتاق بمانید». «با یک حرکت منتقدانه، مشکوک، یا با زیرسؤال بردن چیزی در  پیشنهاد، شما دارید یک سیگنال منفی می‌فرستید. و این‌طور به نظر می‌آید که  شما مطمئن نیستید که کار را می‌خواهید.» درواقع این ممکن است مطرح شود، ولی  این پیامی نیست که بخواهید به مدیراحتمالی‌تان بفرستید. «کارفرماها نیاز  دارند که احساس کنند شما به کارتان تعهد دارید.»روشمند عمل کنیدوایس می‌گوید که شما باید به این فکر کنید که چه چیزهایی در زندگی  حرفه‌ای و شخصی‌تان برای‌تان مهم است و بعد پیشنهاد شغلی را به وسیلۀ این  پارامترها ارزیابی کنید. «مردم گرایش دارند به این‌که روی دلار تمرکز کنند،  اما بد نیست که بپرسید «چه چیزی به من ارزش می‌دهد؟» و بعد از همۀ این‌ها،  پول فقط یک جزء از رضایت شغلی برای شما است». خیلی وقت‌ها اتفاق می‌افتد  که بگویید «من ترجیح می‌دهم این‌مقدار پول دربیاورم، و از این‌که صبح دارم  می‌روم سر کار هیجان‌زده باشم، نسبت به این‌که از کارم متنفر باشم و ده  درصد بیش‌تر پول در بیاورم.» در متن زیر مهم‌ترین مواردی که می‌تواند در  ارزیابی شغلی کمک‌تان کند، آمده است:حقوق: حتی زمانی که مبلغ پیشنهاد شده به اندازه‌ای  هست که بشود با آن زندگی را چرخاند، شما باید سردربیاوردید که آیا این مبلغ  درحد شایستگی و مهارت شما هست؟ و آیا این‌که در نسبت قیمت بازار درست  پیشنهاد شده یا نه؟ به کل بستۀ مالی‌ای که پیشنهاد می‌شود نگاه کنید. وایس  می‌گوید سؤال کلیدی این است که «چه‌قدر به یک نفر با شایستگی و تجربۀ من در  این نقش در این شهر پرداخت می‌شود؟» دیتابیس‌ها و سایت‌های کاریابی، مثل  گلس‌دُر، این‌دید، لَدِرز، و سالری‌دات‌کام، نقطه‌های شروع خوبی هستند. لیز  پیشنهاد می‌کند که با کارمندان و کسانی که در آن حوزه استخدام شده‌اند نیز  صحبت کنید. «کسی که با آن بخش آشنایی دارد را پیدا کنید.» به عنوان بخشی  از کار کارآگاهی‌تان، «باید منطقی را درست کنید که نشان بدهد چرا شما جزو  ده‌پانزده درصد اول این شغل هستید.» اما بعضی‌وقت‌ها مذاکره خیلی بحث‌پذیر می‌شود.  «شما باید یک نقشۀ جایگزین داشته باشید. اگر انعطافی روی قضیۀ پول وجود  نداشته باشد، شما روی چه چیزهایی دست می‌گذارید و به نفع خودتان عوض‌شان  می‌کنید؟»محتوای شغلی: لیز می‌گوید  فکر کردن به این مسئله حائز اهمیت است که آیا پیشنهادی که روی میز قرار گرفته،  شما را به کسب رضایت شغلی می‌رساند؟ برای جواب دادن به این پرسش، باید  بدانید که «فعالیت‌هایی که دوست دارید در آن دخیل باشید و مهارت‌هایی که  دوست دارید از آن‌ها استفاده کنید» به عنوان شغل، کدام‌هاست. از خودتان  سؤال‌هایی بپرسید مثل این‌که «آیا من دوست دارم یک تیم بزرگ را رهبری کنم؟  یا این‌که می‌خواهم فقط به چند نفر نظارت داشته باشم؟ یا اصلاً علاقه دارم  به این‌که هیچ وظیفۀ مدیریتی‌ای داشته باشم؟ آیا دوست دارم مقابل مشتریان  قرار بگیرم؟ می‌خواهم مستقل باشم؟ می‌خواهم به کلی سفر بین‌المللی بروم؟ یا  از سفر بیزارم؟ دوست دارم در چه نوع پروژه‌هایی دخیل باشم؟ و کدام وظایف  حرفه‌ای هستند که دوست ندارم بخشی از آن‌ها باشم؟» بعد ببینید که چه‌طور آن  پیشنهاد  با مسئولیت‌هایی که از شما خواسته شده که قبول‌شان کنید، منطبق  می‌شود. لیز می‌گوید: «هم‌چنین، به چیزی که قرار است انجام دهید نگاه کنید،  این چه موفقیتی محسوب می‌شود؟ و چه معیارهایی در مقابل‌اش وجود دارد؟»  داشتن درک عمیقی از این‌که چه انتظاری از شما دارند، یک نکته اساسی برای  تصمیم‌گیری دربارۀ این است که واقعاً آن کار را می‌خواهید یا نه؟ او اضافه  می‌کند که خوب به این فکر کنید که «آیا این شغل دست‌یافتنی است و آیا حس  می‌کنید که می‌توانید از پس‌ش بربیایید؟» اگر جواب‌تان منفی است، پس شاید  این کار برای شما نباشد.تناسب فرهنگی: ویز می‌گوید شما هم‌چنین باید  تحقیق‌تان را از آن مؤسسه و آدم‌هایش انجام دهید، تا به یک قضاوت منطقی  برسید از این‌که آیا «از کار کردن در آن‌جا لذت خواهید برد یا نه؟» از  خودتان بپرسید «آیا این جایی است که من در آن خوش‌حال خواهم بود؟ کجاها به  چالش برمی‌خورم؟ و کجاها می‌توانم رشد کنم؟» برای جواب دادن به این‌ها، ویز  پیشنهاد می‌دهد که «از طریق تلفن به آدم‌ها و لینکداین‌شان دسترسی پیدا  کنید» و سؤال‌هایتان را بپرسید. «این مؤسسه چه‌طوری‌هاست؟ آدم‌ها چه‌قدر  توی آن مانده‌اند؟ از این سردربیاورید که برای آخرین کسی که این کار را  انجام می‌داده چه اتفاقی افتاده است.» مطمئناً شما نمی‌توانید فرهنگ سازمانیِ آن شغل را عوض کنید،  یا در موردش مذاکره کنید، ولی این بهتان کمک می‌کند که پیش از قبول کردن‌ش  بفهمید که دارید وارد چه چیزی می‌شوید. این منطقی است که به عنوان مرحلۀ  ارزیابی، مدتی را در آن شرکت مشغول شوید. بگویید: «من واقعاً دلم می‌خواهد  که بیش‌تر در مورد این سازمان بدانم، آیا می‌توانم چندساعتی را با تیم  بگذرانم؟» این یک شِمای کلی از خصوصیات همکارانتان به شما می‌دهد، و این‌که  کار کردن در آن‌جا چه‌طوری می‌تواند باشد.انعطاف ساعات کاری، تعطیلات و مؤلفه‌های دیگر: برای  بسیاری از کارکنان، مدت زمان تعطیلات و توانایی این‌که با ساعات کاری  انعطاف‌پذیری سروکار داشته باشند، یک مؤلفۀ مهم محسوب می‌شود. در حالی که  مزایایی مثل بیمۀ سلامت و خدمات درمانی به طور کلی یک مقولۀ استاندارد در  مشاغل مختلف است، حقوق اضافه‌کاری مثلاً چیزی است که می‌شود در موردش  مذاکره کرد. ویز می‌گوید اگر انعطاف ساعات کاری جزو مفاد صریح پیشنهاد شغلی  نیست، شما در مرحلۀ مذاکره می‌توانید در موردش چانه بزنید، اما به خاطر  داشته باشید که «رسیدن به چیزهایی شبیه به این، زمانی آسان‌تر می‌شود که  شما بتوانید ارزش خودتان را نشان دهید،» و برای مدت مشخصی در آن کار بوده  باشید. در مرحلۀ ارزیابی این قضیه اهمیت پیدا می‌کند، برای فهمیدن این‌که  آیا کارمندان فعلی از چنین مزایایی بهره می‌برند یا خیر؟ به این فکر کنید  که درخواست ساعات کاری منعطف چه‌طور توسط مدیرارشد برداشت می‌شود؟ لیز  می‌گوید «اگر شما گزینۀ کاملی برای آن کار هستید، و این بازار هم یک بازار  کوچک است، شما قدرت نفوذ زیادی دارید.» اما اگر یک بازار سیال و بزرگ است و  آدم‌های زیادی در آن پیدا می‌شوند، ممکن است شما گزینه‌های زیادی برای  مطرح کردن نداشته باشید.موارد دیگر: وایس توصیه می‌کند که «راه‌های  جایگزین‌تان را هم ارزیابی کنید.» حتی اگر لزوماً پیشنهاد کاری دیگری در  دست ندارید، باید احتمالات را در نظر بگیرید. «دوباره به کل هزینه‌ها و  مزایای آن پیشنهاد شغلی از ابتدای پروسۀ جست‌وجوتان فکر کنید؛ چه نکاتی  برای نگه داشتن کار فعلی‌ یا منتظر ماندن برای پیشنهادهای کاری‌ای که ممکن  است در آینده پیدا شوند، وجود دارد؟» اگر موردی نبود، این تمرین حداقل به  شما کمک می‌کند که بفهمید چه گزینه‌هایی داشته‌اید.    نقشه‌تان را بچینیدلیز می‌گوید وقتی که شما «مهم‌ترین المان‌های پیشنهاد را که دوست دارید  عوض شوند، مشخص کردید باید تصمیم بگیرید که با کدام کارت‌ها و به چه ترتیبی  می‌خواهید بازی کنید.»  وایس معتقد است که فرموله کردن استراتژی  مذاکره‌تان به خلاقیت نیاز دارد. اگر دارید با یک واسطه برخورد  می‌کنید-مثلاً یک مدیرمنابع انسانی یا یکی از کارمندان- به یاد داشته باشید  که «نه‌تنها درخواست‌هایتان را مطرح کنید، بلکه آن فرد را در جریان  سؤال‌هایتان، اطلاعاتتان و ایده‌هایتان نیز قرار بدهید.» از درِ «یک فرد با  چشم‌انداز حل مسئله» با آن طرف درآیید. وایس پیشنهاد می‌کند چیزی بگویید  شبیه به این که «حقوقی که شما پیش‌نهاد داده‌اید عالی است، اما من می‌خواهم  این نقش را توسعه بدهم. یک سری احتمالات را می‌توانم تصور کنم که کار را  بهتر می‌کند، مثلاً دسترسی داشتن به برنامه‌های منتوری، یک برنامۀ چرخشی،  یا مثلاً کمک‌هزینه‌های آموزشی. به نظرتان کدام‌یک از این‌ها شدنی است؟»قاطع اما بشاش باشیدبه گفتۀ لیز باقی مسائل همان مذاکره کلاسیک است.  «شما می‌خواهید هزینۀ چیزهایی را که آمادگی پذیرش‌شان را دارید بالا برده و  تقاضاهاتان را به حداقل برسانید.» این نشان می‌دهد که شما یک ارزیابی  اندیشمندانه انجام داده‌اید. برای مثال، ممکن است بگویید «من کاملاً از نقش  و مسئولیت‌هایم راضی هستم، اما دوست دارم که یک روز در هفته را در خانه  کار کنم.» او می‌گوید به دنبال این باشید که به عنوان یک «مذاکره‌کننده  قاطع اما بشاش» عمل کنید. اضافه می‌کند که «با چشمانی باز برای انجام  معامله بروید.» لیز می‌گوید «شما نمی‌توانید سر هر چیزی مذاکره کنید، و  وقتی که روی یک چیزی توافق کردید، نمی‌توانید از آن برگردید.» وایس اضافه  می‌کند «مسئله چیزی نیست که شما می‌خواهید، بلکه روشی است که مطرح‌ش  می‌کنید. کاملاً آماده باشید، محترمانه و سازنده برخورد کنید. شما  می‌خواهید طوری دیده شوید که آن‌ها دوست داشته باشند با شما کار کنند.»اگر چیزی درست نیست محترمانه بگویید نهلیز می‌گوید به طور ایده‌آل یک سری بده‌بستان در این مذاکره‌ها صورت  می‌گیرد، اما اگر «شما مدام در برابر چیزهایی که درخواست می‌کنید «نه»  بشنوید، این نشان عدم انعطاف‌پذیری» از سمت مدیرآینده‌تان است. و این به  راحتی می‌تواند به معنای «مدیری باشد که شما دوست ندارید باهاش زندگی  کنید.» به پرچم‌های قرمز توجه کنید. او می‌گوید «به سیستم کنترل داخلی  خودتان توجه کنید، اگر تحقیق اولیه به شما می‌گوید که کار را قبول نکنید،  به آن گوش کنید.» گذشته از این، هیچ شرمی در رد کردن یک پیشنهاد کاری وجود  ندارد، اگر آن کارِ مناسبی نیست. «تا زمانی که شما آن را با یکی دو دلیل  خوب رد می‌کنید-به اندازۀ کافی برای شما کشش ندارد یا این‌که دوست دارید در  یک بخش دیگر کار کنید- نباید حس بدی در مورد آن داشته باشید. وایس می‌گوید  بااین‌حال، باید «همیشه در را باز بگذارید.» کسانی که باهاشان معامله  می‌کنید، مشتریان بالقوۀ شما، مشاوران بالقوۀ شما، و شاید حتی کارفرماهای  آیندۀ شما باشند؛ با احترام با آن‌ها برخورد کنید.»این اصول را به یاد داشته باشیدبکنیدفکر کنید به این‌که از کارتان چه چیزی می‌خواهید؟ و از آن به عنوان یک  چهارچوب برای تعیین مؤلفه‌های جایگزین در یک پیشنهاد کاری بهره ببرید.در مورد چیزهایی که ازشان عقب می‌کشید انتخابگر باشید.تکنیک  مذاکره کلاسیک استخدام عبارت است از به حداکثر رساندن هزینۀ چیزهایی که  آمادگی پذیرش‌شان را دارید، و به حداقل رساندن چیزهایی که طلب می‌کنید. نکنیدوقتی سؤالی دربارۀ پیشنهاد می‌پرسید، انتقادی و ظنین رفتار نکنید.به راه‌های جایگزین‌تان بی‌توجهی نشان ندهید.بی‌توجه به پرچم‌های قرمز نباشید، اگر غرایز و نتیجۀ تحقیقات به شما می‌گوید که نباید آن کار را قبول کنید، به آن گوش کنید.مورد مطالعاتی اول: تحقیقات میدانی را در مورد ملاحضات حقوق و دستمزد انجام دهید و برای انجام مصالحه، روشن باشید.دو سال پیش، با جین چانگ برای کاری به‌عنوان مدیرپروژه یک شرکت خدمات  بهداشتی‌درمانی آلتامد در لس‌آنجلس تماس گرفته شد. در همان زمان، جین یک  مشاور بود و در میان مشتریانش آلتامد را داشت.وقتی که جین پیشنهاد را دریافت کرد، شدیداً خوش‌حال شد. «حقوق پایۀ  اولیه تقریباً چیزی حدود 20درصد از حقوق‌ فعلی‌اش بیش‌تر بود.» او می‌گوید  «به طور معمول، وسوسه می‌شدم که سریعاً کار را قبول کنم، اما می‌دانستم که  باید محاسبات دقیق‌تری از کل بستۀ پیشنهادی داشته باشم.»اولین کاری که جین انجام داد، انجام دقیق یک ارزیابی جامع از پول بود.  او از اطلاعات عمومی‌ای که از طریق گلس‌دور و این‌دید قابل دسترس بود،  استفاده کرد تا اندازۀ متوسط آن بازار خاص را به دست بیاورد. بعد با  کارمندان و افرادی که از طریق لینکداین باهاشان در ارتباط بود صحبت کرد تا  ارزش دقیق آن را تعیین کند. او می‌گوید: «من آن را تبدیل به یک‌جور عادت  کرده‌ام، چه‌این‌که من فعالانه دنبال کار بگردم یا نه، از شبکۀ شخصی‌ام  برای تحقیق کردن دربارۀ سایر شرکت‌ها استفاده می‌کنم؛ سیاست‌های پرداخت کمک  هزینه و انعطاف برنامۀ کاری و امثالهم.»او از تحقیق‌هایی که انجام داده بود، یاد گرفته بود که رفتن از بخش  خصوصی به یک سیستم سلامت غیرانتفاعی می‌تواند به معنی کاهش قابل‌توجه  پاداش‌ها باشد. او می‌گوید «من کل درآمد فعلی‌ام را که شامل پاداش و مزایا  می‌شد را محاسبه کردم و در حوزه و مسئولیت‌های این موقعیت جدید ضریب دادم.»جین بعد از این، تمرکز کرد روی این‌که در چه شرایطی کار کردن در آلتامد  خوشحالش خواهد کرد. او می‌گوید «انگیزۀ اصلی من برای دنبال کردن این  موقعیت، به‌خاطر مأموریت آن سازمان بود که شامل ارائه مراقبت‌های بهداشتی  به اجتماعات محروم می‌شد.» او پیش‌تر با فرهنگ‌سازمانی آن‌جا و پویایی و  رهبران‌ارشدشان آشنا بود و تحت‌تأثیرشان قرار گرفته بود.موارد دیگری هم وجود داشت. او می‌گوید «من هم‌چنین می‌دانستم که مشاهده  شده شرکت در فصل تعطیلات می‌بندد، که آن هم یک مزیت برای من بود.»بعد از این، او طرح مذاکره‌اش را شکل داد. یکی از همکاران شرکت، نقش  واسطه را به عهده داشت و جین مطمئن شد که همراه با «نشان دادن شور و شوق  واقعی برای پیشنهاد»، به طور مداوم «سؤالات زیادی نیز بپرسد.»اولین درخواست او، دریافت حقوق پایه بیش‌تر بود. و بعد از این‌که آلتامد  قبول کرد، او هنوز بر سر انتخاب پیشنهاد دوم‌ش به جایی نرسید بود.  بنابراین سؤال بعدی او این بود که آیا مؤلفه‌های دیگر مثل حقوق استعلاجی و  مرخصی هم، قابل مذاکره است یا خیر؟متأسفانه «او گفت که این امکان‌پذیر نیست، چون پایبندی شرکت به حقوق استعلاجی-مرخصی بر اساس سال‌های خدمت کارکنان است.»با این‌حال، جین می‌گوید که این حرکت «کمک کرد که واسطه متوجه شود که من  به این شغل علاقمند هستم و همچنین آماده‌ام که در مورد باقی مؤلفه‌ها  مذاکره کنم.» او یک‌بار دیگر پرسید که آیا شرکت می‌تواند پیشنهاد را  شیرین‌تر کند؟ که نتیجه‌اش بالارفتن یک سری حقوق‌پایۀ کوچک بود به علاوه حق  کمیسیون. بنابراین او شغل را قبول کرد.امروز جین، درحالی که پروژه‌اش گره خورده به بودجه فدرالی که قرار است  تا پایان سپتامبر همین سال پرداخت شود، در میانۀ جست‌وجو برای یک کار جدید  است.مورد مطالعاتی دوم: اولویت‌بندی کنید که چه چیزی برای شما اهمیت دارد و به تنظیم یک رویکرد برسید.چند سال قبل، یک کارمند، آندریا مولت بردفورد را که یک مدیراجرایی  بازاریابی بود و برای کوکاکولا و اسپرینت کار می‌کرد، از یک موقعیت کاری به  عنوان معاون مدیر یک شرکت بزرگ خرده‌فروشی در شهری دیگر باخبر کرد.آندریا مشتاق بود که یک تغییرشغلی ایجاد کند و خیلی در مورد این کار  هیجان‌زده شد. او می‌گوید «آن کارمند اطلاعات باارزشی را در مورد شرکت در  اختیار من قرار داد و برای من در هنگام مصاحبه و پروسه پیشنهاد شغل نقش  مربی‌گری را انجام داد.» اضافه می‌کند «هر چند، این را در خاطر نگه داشته  بودم که آن کارمند، از طرف همان شرکت استخدام شده بود برای این‌کار؛  بنابراین، از او انتظار نداشتم که منافعم را برایم اولویت‌بندی کند.»پیشنهاد رسید و خیلی هم خوب بود. آندریا تحت‌تأثیر نقش، مسئولیت‌هایش،  حقوق اولیه، مزایای بیمه و سلامت، پاداش و گزینه‌های سهام قرار گرفته بود.اما هم‌چنان مواردی بود که آندریا می‌خواست تغییرشان دهد. او می‌گوید  «هر وقت که من به یک پیشنهاد فکر می‌کنم، همیشه چیزهایی را که می‌خواهم به  ترتیب اولویت یادداشت برمی‌دارم. هیچ‌وقت این لیست را با کسی به اشتراک  نمی‌گذارم، اما در مذاکره، این ستارۀ شمال من است.»اولین اولویت او زمان تعطیلات بیش‌تر بود. دومین گزینه تاریخ شروعی  دیرتر بود. «می‌خواستم روی این تأکید کنم که بتوانم وسایل‌ام را بسته‌بندی  کرده و وقت این‌را داشته باشم که به شهر جدید نقل مکان کنم و جاگیر شوم.»او بعد، طرح‌اش را فرمول‌بندی کرد که چه‌طور به این درخواست‌ها برسد و  مطرح‌شان کند. فشار پیامی که او می‌داد این بود که او از حجم پیشنهاد راضی  است، اما می‌خواهد تعداد هفته‌هایی که در کار فعلی‌اش تعطیل است را حفظ  کند. «هم‌چنین به رئیسم گفتم که مسافرت، من را به یک حرفه‌ای تمام‌عیار  تبدیل می‌کند. و من به آن تعطیلات به طور جدی نیاز دارم تا بتوانم آدم‌ها و  چیزهایی که خارج از حیاط‌خلوتم هست را ببینم.» او هم‌چنین توضیح می‌دهد که  قبل از شروع کار باید نقل‌مکان کند و می‌داند که چه‌قدر مهم است که زمان  کافی را برای انتقال داشته باشد.آندریا تلاش کرد از یک راه مثبت و منطقی مذاکره را انجام دهد. او  تعطیلات اضافه‌اش را نگه داشت و با این‌که رئیس آینده‌اش از او خواسته بود  تا کار را زودتر شروع کند، در نهایت به چیزی که می‌خواست رسید. «مدیر  استخدام فشار زیادی را روی تاریخ شروع کار می‌آورد، اما فکر می‌کنم که او  درک می‌کرد که این قضیه برای من چه اهمیتی دارد، و من فقط با دو درخواست  آمده بودم پای میز مذاکره.» او می‌گوید که تصمیم درستی گرفت که کار را قبول  کرد.امروز آندریا یک مشاور مستقل است. او می‌گوید «من همیشه در مقابل فرصت‌های بزرگ آماده‌ام.» این متن ترجمه‌ای است از این مقاله. با تشکر از سجاد عزیز</description>
                <category>سعید سی‌سختی</category>
                <author>سعید سی‌سختی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Aug 2018 22:57:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>MVP چیست، چرا، چگونه!؟</title>
                <link>https://virgool.io/sisakhti/mvp-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-dqhyqyfnfwub</link>
                <description>هر زمان که قرار است پروژه جدیدی استارت بخورد یک نگرانی عمده وجود دارد : ”دقیقن چه چیزی باید ساخته شود!؟ ”اینکه محصول(یا سرویس) را به سریعترین شکل ممکن به دست کاربر  واقعی(مارکت) برسانیم و با تکرارها و تصحیح‌هایی که بر اساس فیدبک(نظرات و  نیازها) کاربران انجام میپذیرد(نه بر اساس تخیلات و حدسیات) یک محصول واقعن  خوب بسازیم، ایده‌ای است که پشت MVP نشسته است. ما همه قبول داریم که هیچ تولیدکننده‌ای دوست ندارد محصولی  ناقص(غیرکامل) را روانه بازار کند. پس چرا از Minimum Viable Product دفاع  میکنیم؟ جواب ساده به این سوال این است که نباید زمان(ارزشمند) و منابع را  بر روی ساخت چیزهایی صرف(یا حتی هدر) کرد که مشخص نیست کاربردی و مناسب  هستند یا نه. از طرف دیگر هیچ محصولی(سرویسی) نیست که نتوان قابلیت دیگری  به آن افزود و این داستان اضافه کردن قابلیت‌ها و امکانات پایانی ندارد. از طرف دیگر هیچ مشتری دوست ندارد که محصول(سرویس) ناکاملی را بخرد یا  با آن سروکله بزند، پس چرا حاضر است MVP ما را تست کند(یا بخرد)؟ توجه  داشته باشید که مشتری‌های ما در این فاز، مشتری محصول ما نیستند، بلکه  مشتری دیدگاه(vision) ما هستند. این مشتری‌ها که استیو بلنک آنها را  Earlyvangelists می‌خواند، ریسک استفاده از محصول یا سرویس ناکامل ما را  پذیرفته‌اند. معمولن مشخصه این افراد چنین است:   آنها (حداقل) یک نیاز(مشکل) دارند.آنها متوجه این نیازشان هستند.آنها پیوسته به دنبال راه‌حل هستند.آنها حاضر هستند به هر شکل(حتی موقت) مشکلشان را حل کنند، چون مشکلی آزار دهنده است.آنها حاضرند بابت حل شدن مشکل هزینه کنند.مشتریان اولیه ما باید از محصول یا سرویس ما لذت ببرند. این باعث می‌شود اشکالات و کم‌و‌کاستی‌های محصول را در این شرایط بپذیرند. محصول ما احتمالن باگ خواهد داشت، اطلاعات کاربران ممکن است از دست برود و … .پس باید مطمئن شویم با این مشتریان خوب برخورد میکنیم و نیازهای آنها را درک  می‌کنیم. سعی کنیم با داشتن یک نقشه‌راه شفاف به آنها نشان دهیم که دیدگاه  ما ارزش خریده شدن دارد. Minimum Viable Product به خوبی مفهوم مورد نظر خودش را می‌رساند. اما  سوالی که مطرح می‌شود این است که کجا باید توقف کرد؟ حداقل امکاناتی که  موردنیاز است چیست و چگونه مشخص می‌شود؟ کدام امکانات اساسی هستند و  باید  در MVP حضور داشته باشند؟ جواب دادن به  این سوالات و سوالات مشابه واقعن  سخت(یا شاید نشدنی) است، اما چند توصیه وجود دارد که میتواند در پاسخ به  این سوالات راه‌گشا باشد: محصول یا سرویس باید ظاهر و حس یک محصول کامل و تمام شده را منتقل کند.  محصول کامل طراحی شده باشد. باگ نداشته باشد. و هر چیزی که قابل مشاهده  است(اعم از باتن‌ها، لینک‌ها و …) به درستی کار کند. همچنان در MVP نیز  اولین تاثیر و ایجاد حس خوب در کاربر خیلی مهم است.کارکرد(هدف)های اصلی محصول باید به درستی کار کند. اگر محصول ما یک اپ  موبایل اشتراک گذاری تصاویر است، باید قابلیت به اشتراک گذاری داشته باشد،  اما نبود سرچ یا تگ‌گذاری عکس‌ها مسئله خاصی ایجاد نمی‌کند.اگر واقع بین باشیم، احتمال اینکه در یکی دو ماه اول ریلیز، کاربران ما  تعداد زیادی باشند خیلی کم است. این فرصت خوبی است تا یک سری از  پیچیدگی‌های فنی را کم کنیم. مثلن به جای طراحی یک فرم ارسال ایمیل و …  برای ارتباط کاربران با ما و یک فرم دریافت فیدبک و … کافی است در یک بخش  از اپ، ایمیل خود را بنویسیم و از کاربران بخواهیم با ما تماس بگیرند.تغییر قابلیت‌های فعلی و اضافه کردن قابلیت‌های جدید باید به شکلی ساده  انجام بپذیرد. زمانی که فلسفه وجودی MVP را درک کنیم، حتمن می‌پذیریم که  به سرعت باید به نظرات کاربران واکنش نشان دهیم و با توجه به رفتار آنها  برنامه را توسعه دهیم. پس همیشه در نظر داشته باشیم که به گونه‌ای عمل کنیم  که راه توسعه محصول در هر جهت باز باشد و به سرعت انجام پذیرد.همواره در  این مسیر اشتباهاتی وجود دارد، آنها را بپذیریم و به این روند ادامه دهیم.اگر از ساختمان بیرون بزنیم و از هر مشتری احتمالی بپرسیم به ازای چه  مشخصات و آپشن‌هایی در برنامه حاضر است به ما پول بدهد، احتمالن به ازای ده  مشتری ده صفحه امکانات لیست شده داریم! این اشتباه است. ما باید به یک  پاراگراف از نیازمندی برسیم که هزاران نفر بابت حل شدن آن مشتری ما  می‌شوند.نکته‌ای که حتما باید به آن توجه کرد این است که MVP نباید تجربه‌کاربری محصول یا سرویس ما را خراب کند. ممکن است ما بر سر اینکه  قابلیت ‘ریست پسورد’ را در نسخه MVP داشته باشیم یا نه بحث کنیم. اما اگر  تصمیم گرفتیم این قابلیت را اضافه کنیم باید مطمئن باشیم که  استانداردها(شامل استانداردهای UX و نه محدود به آن) را به خوبی رعایت  کرده‌‌ایم. امکانات محصول می‌توانند پیچیدگی‌های متفاوتی داشته باشند. به  طور مثال سیستم ریست پسورد می‌تواند شامل ۲ مرحله امنیتی باشد و سیستم  لاگین فقط ۱ مرحله داشته باشد. اما کیفیت تجربه‌کاربری همه اینها باید  یکسان باشد.اگر به این مبحث علاقه‌مند هستید پیشنهاد میکنم این ویدیوها را با دقت ببینید:Minimum Viable Product - #leanstartupMinimum viable product: Aardvark 1-2-3Creating Your Minimum Viable ProductمنابعHow to Build an App and Minimum Viable Product (MVP)Perfection By Subtraction – The Minimum Feature SetWhat happens to user experience in a minimum viable product? </description>
                <category>سعید سی‌سختی</category>
                <author>سعید سی‌سختی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Aug 2018 22:42:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>