<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@T_foolad_mashahir</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:06:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2878918/avatar/CH19Sk.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</title>
            <link>https://virgool.io/@T_foolad_mashahir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آقا جمال خوانساری و کتاب کلثوم ننه یا عقائد النساء!</title>
                <link>https://virgool.io/@T_foolad_mashahir/%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D8%AB%D9%88%D9%85-%D9%86%D9%86%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D8%A7%D8%A6%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%A7%D8%A1-cun0fqfnpuey</link>
                <description>عقایدالنّساء یا کلثوم‌ننه نوشتة آقاجَمالِ خوانْساری یا  آقاجمال اصفهانی (د ۱۱۲۵ق)، محدّث، اصولی، حکیم، متکلّم و فقیه فرزند  آقاحسین خوانساری است. وی در خوانسار زاده شد، در اصفهان زیست و همانجا در  ۱۱۲۵درگذشت و در تخته‌فولاد به خاک سپرده شد. در حوزة علمیّة اصفهان نزد  پدرش، آقاحسین محقّق خوانساری و دایی‌ خود، ملاّ محمّدباقر محقّق سبزواری و  ملاّ محمّدتقی مجلسی درس خواند. سپس در همان حوزه به تدریس معقول و منقول  پرداخت. آقاجمال از علمای طراز اوّل و مدرّسان برجستة آن دوران اصفهان بود،  به گونه‌ای که در زمان خود ریاست حوزة تدریس اصفهان را به عهده داشت و  افرادی چون آقامحمّد اکمل اصفهانی و ملاّ رفیع مشهدی از شاگردان وی بودند.  در مقام روایی او گفته شده که از ملامحمّدتقی مجلسی اجازة نقل حدیث داشته  است. آقاجمال عالمی نکته‌سنج بود و طبعی ظریف داشت و بسیار پُرکار بود. به نظر  می‌رسد نفوذ او در مردم به گونه‌ای بوده که پادشاهان صفوی معاصرش به او  ابراز ارادت می‌کرده‌اند و با عطایای خود او را می‌نواخته‌اند. او از کمک  به مردم دریغ نمی‌کرد و مورد مراجعة خاصّ و عام بود. آقاجمال جز عقاید‌النّساء یا کلثوم‌ننه آثار بسیاری دارد؛ از جمله مبدأ و معاد در اصول دین و اعتقادات، جبر و اختیار، نیّت و اخلاص در باب نیّت طهارت، شرح و تفسیر احادیث طینت، رسالة نماز جمعه و آثار بسیاری دیگر.کلثوم‌ننه اثری طنزآمیز و انتقادی و نقیضة رساله‌های عملیّه است  که به شیوة رساله‌های مجتهدان مرجع تقلید در نقد آداب و عقاید و رفتار زنان  خرافی نوشته شده است. این کتاب قدیم‌ترین سند مکتوب دربارة اخلاق وآداب و  رسوم زنان عامی ایران است که در دورة صفویه و در زمان شاه سلیمان صفوی  نوشته شده است. به اعتقاد صادق هدایت «تنها کتابی که می‌شود گفت راجع به  آداب و رسوم عوام نوشته شده، همان کتاب معروف کلثوم‌ننه تألیف آقاجمال خوانساری است که به زبان‌های خارجه هم ترجمه شده است و فارسی آن هم در دسترس همه می‌باشد». آقاجمال کتاب‌های بسیاری در علوم دینی و فقه نوشته است، ولی در کمتر منبعی کتاب عقایدالنّساء جزء آثار او ذکر شده است و ظاهراً خود او نیز نامش را بر کتاب ننوشته که  به نظر علی بلوکباشی شهرت او در فقه و اصول و مرجع تقلید بودنش و همچنین  بی‌ارزش بودن چنین کتابی نزد مردم آن زمان می‌تواند دلیل آن باشد.آغابزرگ تهرانی دربارة این کتاب می‌نویسد: «کلثوم‌ننه یکی از چهار  فقیه خیالی است که به خاطر جلالت و بزرگی او کتاب به نامش نامگذاری شده  است. کتابی شریف و رُمانی انتقادی، لطیف و خنده‌آور است. در این کتاب پایة  مذاهب چهارگانه و بی‌پایگی پاره‌ای از نظریّه‌های متداول بین مردم تشریح  شده است و بسیاری از بدعت‌هایی را که نابجا به دین نسبت داده می‌شود، بیان  داشته است. این کتاب از آقا جمال‌الدّین فرزند آقا حسین خوانساری است.کتاب شامل یک مقدّمه، شانزده باب و خاتمه است که باب‌های آن  عبارتند از: در بیان غسل، وضو و تیمّم، در بیان نماز، در بیان روزه، در  بیان نکاح، احکام شب زفاف، احکام و اعمال زاییدن زنان و ادعیة وارده دربارة  زائو، در بیان حمّام رفتن، در بیان سازها و افعال آنها، در بیان معاشرت  زنان با شوهران خود، در بیان مطبوخاتی که به نذر واجب می‌شود، در بیان  تعویذ به جهت چشم‌زخم (دعایی که به گردن یا بازو می‌بندند تا دفع چشم‌زخم و  بلا کند)، در بیان محرم و نامحرم، در بیان استجابت دعا، در بیان آمدن  مهمان، در بیان صیغه خواهر و برادر خواندگی و چیزهایی که بعد از خواهر  خواندگی برای یکدیگر می‌فرستند. خاتمة کتاب نیز در بیان ادعیه و اذکار  متفرقه و آداب کثیرالمنفعه است.کلثوم‌ننه یکی از پنج زن عالِم نام برده در کتاب است. آقاجمال  خوانساری در مقدّمة کتاب دربارة نام زنان عالمه و فضیلت آنان می‌نویسد:  «بدان ‌که افضل علمای زنان پنج نفرند: اوّل بی‌بی شاه زینب، دوم کلثوم‌ننه،  سوم خاله‌جان‌آقا، چهارم باجی یاسمن، پنجم دَدَه بزم‌آرا؛ و آنچه از اقوال  آنها به دست بیاید، نهایت وثوق دارد و محلّ اعتماد است و به غیر از این  پنج نفر بسیاری نیز هستند که ذکر آنها موجب طول کلام می‌شود».آقاجمال خوانساری عقایدالنّساء را با هدف گردآوری باورهای عامیانه  ننوشته است و بیشتر قصد وی ریشخند کردن عقاید خرافی زنان و خلق اثری  طنزآمیز بوده است، امّا به تلویح و برای نقد آنها به برخی آداب و رسوم و  باورهای رایج مردم در دورة صفویه اشاره می‌کند که اغلب تحت تأثیر همین  خرافه‌ها بوده‌اند. علاّمه همایی کتاب را حرف‌های زنانه می‌داند که مسلک  نسوان را در حقیقت نقد کرده است. کتاب بازگوکننده عقاید و باورهای موجود جامعة آن روز است و با هزل که به قصد مطایبه و تفرّج  خاطر نگاشته می‌شود، بسیار متفاوت است. محتوای کتاب نقد غیر مستقیم خرافات  زنانه و گردآوری و ضبط آنهاست و ارزش و اهمیّت کتاب هم از این زاویه است.  دهخدا کلثوم‌ننه را نقد خرافات می‌شمارد و می‌گوید: «کلثوم‌ننه با  بی‌بی شاه زینب و دَدِه بزم‌آرا و باجی یاسمن مَثَل اعلای معتقدان به  اوهام و خرافات زنانه‌اَند».آقاجمال فقیهی مردمی بود و با تودة مردم بسیار رفت و آمد و از آرا و عقاید  جاری آنان اطّلاع داشت و به وجود خرافه و عادت‌های بی‌پایه در بین مردم  آگاه بود. آقاجمال در میان ایرانیان به شوخ‌طبعی و بذله‌گویی معروف بوده  است و چندین روایت در این زمینه از او ذکر کرده‌اند: «آقاجمال خوانساری در روزگاری می‌زیست که خرافه و خرافه‌گرایی گسترش  فراوان داشت. پادشاه وقت همچون پدرش شاه سلیمان تا روز تاجگذاری در حرمسرا و  در بین زنان بود، نه در جمع سیاستمداران و گردانندگان کشور. تربیت زنانه  پادشاه و سلطة فراوان حرمسرا در امور کشورداری، زمینة گسترش عقاید بانوان  را مساعد کرده بود. نگارش کتابی که بیانگر عقاید خرافی رایج بانوان باشد،  نه تنها از شأن یک فقیه آگاه نمی‌کاهد که بیانگر تیزهوشی و مبارزة وی علیه  خرافه و در نهایت، سیاست فرهنگی وقت از طریق استهزای آن است». در دورة صفویه که قشری‌گری مذهبی اوج گرفته بود، نوشتن چنین  کتابی، آن‌هم به دست یک عالم دینی، نشانگر اوج وخامت اوضاع است. لحن  آقاجمال خوانساری در این کتاب بیشتر انتقاد آمیخته با طنز است و کمتر قصد  استهزای قشر خاصّی در آن احساس می‌شود، با دیدی همه‌جانبه می‌توان گفت که  هدف او انتقاد از رواج خرافه‌پرستی و انحراف از اصول اساسی دین اسلام در  دورة صفویه است. پادشاهان صفوی برای جلب نظر مردم و استحکام پایه‌های حکومت  خود تلاش می‌کردند ظواهر شرع را گسترش دهند. گرچه این تلاش‌ها در خیلی  موارد با عملکرد فردی آنان هماهنگی نداشت، امّا به مرور فرهنگی را پدید  آورد که می‌توان از آن به نفاق دینی تعبیر کرد. بی بند و باری‌های به دور  از چشم ناظران اجرای احکام شرعی، گسترش حِیَل و کلاه‌های شرعی، رفتارهایی  از این دست را بسیاری از مورّخان صفوی گزارش کرده‌اند. کتاب کلثوم‌ننه بازتاب این جوّ فکری را در رفتار و عقاید زنان عصر صفوی به خوبی نشان می‌دهد.نویسنده در خلال بیان آداب و رسوم واقعیّت‌های اجتماعی روزگار خود را نیز  بیان می‌کند. در نقد آداب آرایش‌های زنانه می‌خوانیم: «بدان که اجماع فتوای  علمای زنان است که وضو و غسل واجب است مگر در چندین موضع، وقتی که دست حنا  یا نگار بسته باشد، یا ابرو گذارده باشد، یا بَزَک چسبانیده باشد. در این  صورت، ترک وضو و غسل واجب می‌شود و اکثر علمای مذکور نگار را تا سه روز  ساقط می‌دانند و می‌گویند که «بی‌بی شاه زینب» تا پنج روز یا شش روز وضو را  ساقط می‌داند و همچنان قبل از بستن نگار تا هفت روز حرام است وضو ساختن و  بعضی هم مکروه دانسته‌اند»دین عامیانه واقعیّتی اجتماعی گسترده، تأثیرگذار و غیر قابل  چشم‌پوشی است. از این‌رو، در مطالعات جامعه‌شناختی، دین در کانون توجّه و  پژوهش‌های جامعه‌شناسان قرار می‌گیرد. آنچه آقاجمال در نقد رفتار زنان  می‌نویسد، تفسیر عوام از دینداری است. کتاب از آنجا که نقیضة رساله‌های  عملیّه است، می‌تواند نقد آنها نیز باشد.ترک نماز از موارد شایع بوده است. آقاجمال ریزبینانه به موارد  ترک نماز از جانب زنان اشاره دارد: «اوّل در شب عروسی‌ها؛ دویُم در وقتی  که سازنده یا نقاره‌چی به خانه آمده باشد؛ سِیُم وقتی که زن خویشان خود را  در حمّام ببیند، لازم است که ترک نماز کند و احوال شوهرش را به خویشان  گوید؛ چهارم روزی که به موعظه شنیدن رفته باشد؛ پنجم روزی که جامة نو  پوشیده باشد و ترسد در حال رکوع [جِر] خورد و ضایع شود. در این صورت، خاله‌  جان‌آغا تردّدی دارد و گفته که ترک نماز مستحبّ است نه واجب و این قول  خالی از قوّت نیست. ششم روزی که زن زینت عید کرده باشد، یا زنی که به عروسی  رفته، یا زنی که شوهرش در سفر مانده باشد و این قول اجماعی است و بعد از  این اوقات، در چند موضع دیگر ترک نماز و روزه [واجب] می‌باشد. چون سندش  ضعیف بود و اختلافی داشت، ایراد نشد».باب دوازدهم کتاب درمورد محرم و نامحرم‌هاست. وی می‌نویسد: «بدان که کسانی  که نامحرمند، مندیل (عمامه) به سَرَند، هرچند طفل باشد و کلثوم‌ننه گفته که اگر  مندیل به سر سواره باشد، حرمتش بیشتر است و از این بدتر، طالب‌العلم‌اَند،  هرچند کلاه به سر باشند که گریختن از ایشان واجب است و دَدِه بزم‌آرا گفته  که هر طالب علمی که فضلش بیشتر و خدا بهتر شناسد، حرمتش بیشتر است. امّا  آنانی که محرمند، نقاره‌چی و سبزی‌فروش و بلبلی‌فروش و لَبلَبوفروش و  عدس‌فروش و زردک‌فروش و یهودی که در خانه‌ها کلاه‌کهنه و قباکهنه می‌گوید و  گلوبندفروش و عمله و کلاه به سر هر که باشد به‌غیر طالب علم که گریختن از  ایشان واجب است و دَدِه بزم‌آرا و باجی یاسمن را اعتقاد آن است که [اگر از]  یهودی مذکوره در وقت زربفت فروختن گریزند، فعل حرامی کرده خواهند بود و  دَدِه بزم‌آرا گفته از آنکه بزّازی می‌کند، بگریزند مکروه است و این قول  نزد علما خالی از ضعف نیست و کلثوم‌ننه گفته که از کهنه‌چی نیز نباید گریخت  و بعضی از علما کاهوفروش و دلاّله و سنگ‌فروش [سنگ‌پافروش] را داخل  کرده‌اند و نزد فقیر صحیح نیست».از این گزارش به خوبی پیداست که مردم دو نوع زندگی کاملاً متفاوتی  داشته‌اند: زندگی عادی و روزمرّه که در آن اختلاط با تودة مردم حرام تلقّی  می‌شد و ظواهر شرع رعایت نمی‌شد و مردم بسیار خودمانی بودند. نوع دیگر،  زندگیی بود که افراد جامعه با متولّیان دین داشتند. در این زندگی، دستورات  شرعی لازم‌الإجرا بود و کسی از انجام آن سر باز نمی‌زد. شرایطی از این دست  گرچه ممکن است در آغاز دوزیستی مبتنی بر ترس و یا رودربایستی باشد، ولی پس  از گذر زمان تبدیل به نوعی باور می‌گردد و اگر در بین طبقاتی بسته از قبیل  زنان عصر صفوی اتّفاق افتاده باشد، شکل باورهای دینی پیدا می‌کند. گزارش  مؤلّف کتاب کلثوم‌ننه به طور کامل بیانگر وجود چنان شرایط زندگی در عصر صفوی است.کتاب به گونه‌ای نقد جامعه بستة زنان در عصر صفوی است: «کتاب کلثوم‌ننه دغدغه و دلواپسی همیشگی زنان و بی‌اعتمادی آنان به شوهرانشان است. گزارش‌های کتاب کلثوم‌ننه در خصوص روابط خانوادگی بیانگر نوعی سختگیری از سوی مردان نسبت به زنان  است. از جمله دغدغه‌های زنان و دختران در عصر کلثوم‌ننه، موضوع ازدواج و به  بخت رفتن آنان است. اشاره به آداب و باورهای بخت‌گشایی نشانگر دشواری  یافتن شوهر در آن دوره بوده است. در اشاره به اعمال ویژه رفتن به بالای  منارة برنجی و شکستن گردو و شرح آن این دغدغه را می‌توان دید.زنان در خانوادة سنّتی همواره با خانوادة شوهر یا جاری‌ها و هَووها یکجا  زندگی می‌کردند و اعضای خانواده بر اثر ارتباط مسقیم با یکدیگر در چالش و  برخوردهای مختلف بوده‌اند. در متن کتاب برخی از این تنش‌ها دیده می‌شود؛  برای نمونه رابطة عروس با مادرشوهر و خواهرشوهر: «عروس باید با مادرشوهر و  خواهرشوهر و زن برادر شوهر که جاری یا یاد گویند، دشمنی کند ... و اگر در  دل با هم دوست باشند، در ظاهر با هم دشمنی بکنند که ازجمله واجبات است...  عروس واجب است که در شب و روز دروغ و افترای بی‌شمار از قول شیطان ملعون به  شوهر نقل کند و هر وقت که مادرشوهر از عقب عروس بگذرد، واجب است بر عروس  که او را پنجه کشد و کلثوم‌ننه گفته هرگاه مابین آنها نزاع واقع شود، باید  که اعضای یکدیگر را به دندان بگیرند و در نهایت شدّت و غضب بکَنَند.در عصر مؤلّف ملاک اعتبار، حرمت‌گذاری بی‌چون و چرا به زنان  پیر است و جوانترها باید آداب زندگی خود را از آنان بیاموزند ولو آنکه این  پیران خِرِف باشند: «بدان‌که هر زنی که سنّی داشته باشد و پیری و خرافت او  را دریافته باشد، دیگران به افعال او وثوق تمام دارند و هر زنی که خلاف  فرمودة ایشان کند، آثِم و گنهکار می‌باشد».با مطالعة کتاب کلثوم‌ننه درمی‌یابیم درگذشته نیز  چون امروز زنان به شوهران خود بی‌اعتماد بوده‌اند. ازدواج‌های متعدّد،  ارتباط نامشروع با کنیزان و خدمتکاران ازجمله علل بی‌اعتمادی آنهاست. در بخش  وجوب ترک غسل این بی‌اعتمادی خود می‌نماید: «هرگاه زنی جاریه در خانه  داشته باشد و کسی از خویشان زن هم حاضر نباشد که از شوهر او مخبر باشد و زن  شوهر را امین نداند که مبادا به حمّام رود و شوهرش با جاریه مقاربت نماید،  در این صورت ترک غسل کند تا مانع رفع شود.آقاجمال خوانساری که فقیهی مردمی بود و با تودة مردم بسیار  رفت و آمد، تلویحاً و غیرمستقیم برخی از آداب و رسوم و خرافات زنانه در  دورة صفویه را نقد کرده است. توجّه فقیهی بزرگ به مسألة خرافات حاکی از عمق  نفوذ خرافه و خرافه‌گرایی در بین مردم و رواج قشری‌گری مذهبی و نشانگر اوج  وخامت اوضاع است. لحن آقاجمال خوانساری در این کتاب بیشتر انتقاد آمیخته  با طنز است و هدف او انتقاد از رواج خرافه‌پرستی و انحراف از اصول اساسی  دین اسلام در دورة صفویه است. ترک نماز از موارد شایع در عصر مؤلّف بوده که  آقاجمال ریزبینانه به موارد ترک نماز از جانب زنان اشاره دارد. همچنین در  باب دهم در بیان مطبوخاتی که به نذر واجب می‌شود، سرعت صدور احکام مهمّ و  حیاتی برای اشخاص در موارد غیر ضروری را به نقد می‌کشد. در باب دوازدهم در  مورد محرم و نامحرم به زندگی دوگانة مردم اشاره دارد.آقاجمال با آگاهی از وضع نواختن موسیقی در نهانخانه‌ها و اطّلاع از  چگونگی آن، به حرمت موسیقی و بی‌توجّهی عوام به احکام دین اشاره می‌کند. وی  با برشمردن برخی آداب روزه مثل  قاشق‌زنی از آن به گدایی تعبیر می‌کند. در  باب چهاردهم در بیان استجابت دعای زنان، به باور نادرست زنان از دعا و  استجابت آن پی می‌بریم. کلثوم‌ننه را به گونه‌ای نقد جامعة بستة زنان در  عصر صفوی می‌توان دانست. آقاجمال خوانساری با دقّت نظر به برخی از این  دغدغه و دلواپسی‌ها چون بی‌اعتمادی زنان به شوهرانشان، سختگیری مردان نسبت  به زنان، ازدواج و به بخت رفتن زنان، دشواری یافتن شوهر، چالش و برخوردهای  مختلف با اعضای خانواده چون مادرشوهر و خواهرشوهر، حرمت‌گذاری بی‌چون و چرا  به زنان پیر، ازدواج‌های متعدّد، ارتباط نامشروع با کنیزان و خدمتکاران،  قطع مواجب، منع تردّد به خانوادة پدری، ممانعت از حضور در بازار اشاره دارد.این متن مقتبس از مقاله &quot;متن‌شناسی عقایدالنّساء یا کلثوم‌ننه آقاجمال خوانساری (با تکیه بر باورها و آداب و رسوم، دین عامیانه، وضعیّت زنان)&quot; نوشته جناب آقای حسن ذوالفقاری می‌باشد.</description>
                <category>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</category>
                <author>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Sep 2023 03:04:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سپنتای سینمای ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@T_foolad_mashahir/%D8%B3%D9%BE%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fx9sh5cbkqw5</link>
                <description>به گزارش خبرنگار ایمنا،  همیشه در تاریخ می‌توان از آدم‌هایی سخن به میان آورد که از هویت سرشارند و  فعالیت‌هایشان سال‌ها است خودنمایی می‌کند. انسان‌های شریفی که همتشان  برای حفظ این فرهنگ غنی به‌اندازه‌ای بلند است که همه انسان‌ها می‌توانند  سال‌های بعد نیز نظاره‌گر تلاش‌های زمان زیستنشان باشند. همین حوالی  چهارباغ به خانه‌ای می‌رسیم که فقط ویرانه‌اش باقی‌مانده است و خانه و  آب‌وتاب و هرچه که بودونبود با مهر و عشق در همان خاک غلتید و ماند.  خانه‌ای که روزی ادیبان و استادان به آن رفت‌وآمد داشتند، خشت‌ها و سقفی که  روزگاری شنوای احیای آثار تاریخی اصفهان بودند و گاه نظاره‌گر  روزنامه‌هایی که در دل خود دفاعیه‌هایی از اصفهان را جا داده بودند.  خانه‌ای از آنِ عبدالحسین سپنتا که دغدغه‌اش فرهنگ و هویت ایران بود، مردی  که در زندگی پر غنای خود، از اولین فیلم ناطق تا آن زمان که سیاست را روی  ورق‌ها می‌نوشت خود را وقف مردم اصفهان و ایران کرد.مصطفی حیدری، پژوهشگر حوزه سینما و رئیس سابق دفتر تخصصی سینمای اصفهان در این باره می‌گوید: عبدالحسین سپنتا بدون شک یکی از بزرگان  سینمای ایران است؛ در عمر سینمایی او پنج فیلم سینمایی بیشتر تولید نشده  است، اما از همین تعداد اندک می‌توان شناخت و اهمیت دادن سپنتا به موسیقی،  شعر، ادبیات و تاریخ ایران را به‌خوبی مشاهده کرد. جدا از فیلم «دختر لُر»  (سال ۱۳۱۲) که عبدالحسین سپنتا در آن به‌عنوان فیلم‌نامه‌نویس و بازیگر  حضور داشت و فیلم «چشم‌های سیاه»، سه فیلم «فردوسی»، «لیلی و مجنون» و  «شیرین و فرهاد» آشکارا به ادبیات کهن ایرانی می‌پردازد و از دیگر آثار  بزرگ عبدالحسین سپنتا به‌شمار می‌روند. در سال‌های بعد به غیر از زنده‌یاد «علی حاتمی» که به احتمال زیاد این مهم را  دریافت کرد بود، فیلم‌ساز دیگری به این شاخصه‌های مهم به‌صورت آشکار دست  پیدا نکرد. از این جهت  که استاد سپنتا اولین فیلم ناطق تاریخ سینمای ایران را با همراهی اردشیر  ایرانی می‌سازد و به‌واسطه حضور او در هندوستان و فعالیت‌هایش، شخصیت بسیار  مهم و تأثیرگذاری در سینمای ایران بوده است و نام او همواره جزو بزرگان  بوده است و خواهد ماند. نکته قابل‌توجه و غم‌انگیز این ماجرا این است که به دلیل شکل  نگرفتن صنعت سینما در آن سال‌های ایران، همه مراحل ساخت فیلم‌های سپنتا در  هند اتفاق می‌افتد ولی در حوزه نمایش و اکران در کشور ایران مورد استقبال  قرار می‌گیرد. وقتی در سال ۱۳۱۵  سپنتا تصمیم می‌گیرد کمپانی فیلم‌سازی خود را در ایران توسعه و تشکیل دهد،  فعالیت‌ها و نمایش فیلم‌هایی که تهیه کرده بود در تهران با کارشکنی مواجه  می‌شود و دلیل این کارشکنی‌ها این بوده است که دلالانِ واردکننده فیلم‌های  خارجی از آمریکا و اروپا به وسیله مأمورین سانسور موانعی را ایجاد می‌کردند  تا کمپانی‌های تهیه‌کننده فیلمِ فارسی موفقیت حاصل نکنند.کمپانی فیلم  عبدالحسین سپنتا یک دهه بیشتر فعالیت نداشت. این کمپانی در هند تشکیل شده  بود، اما عبدالحسین سپنتا قصد داشت نمایندگی آن را به ایران وارد کند تصریح می‌کند: بعدها عبدالحسین سپنتا در نشریه شماره چهارم «فیلم و  زندگی» در مصاحبه‌ای گفته بود: در وطن خودم که آن فیلم (دختر لُر) تهیه  کرده بودم آشکارا و پنهان، کینه‌توزی‌ها و کارشکنی‌هایی اتفاق افتاد که فقط  می‌توانم بگویم حسادت باعث آن شده است. حسادت زیادی  به سپنتا می‌شد و مشکلات ارزی و گمرکی که برای او پیش می‌آمد و نتوانست  کمپانی خود را در ایران توسعه دهد. به هر روی عبدالحسین سپنتا جزو اشخاصی  بود که بسیار مورد دشمنی و ظلم سیاست‌های حکومت وقت و البته همکارانش قرار  گرفت.وی تصریح می‌کند: متأسفانه عمر  عبدالحسین سپنتا در سال ۱۳۴۸ به پایان رسید، اما ریشه‌ها و هویت ایرانی  برای او تا پایان عمرش ارزشمند بود. او در  اصفهان روزنامه «سپنتا» را داشت و در حوزه روزنامه‌نگاری، مطبوعات و کتاب،  توجه شایانی به اصفهان داشت،؛ چراکه برای سپنتا تاریخ و اصفهان اهمیت داشت.بزرگداشتی که برگزار نشدحیدری اظهار می‌کند: سپنتا  فیلم‌های هشت میلی‌متری نیز در اصفهان ساخت اما ما مشاهده نکردیم و لااقل  می‌توانم بگویم این فیلم‌ها به‌احتمال‌زیاد موجود نیستند.وی با بیان اینکه متأسفانه در  دوره‌ای که عبدالحسین سپنتا نیز در زمینه سینما فعالیت داشت بسیاری از  فیلم‌ها گُم می‌شدند، تصریح می‌کند: امکان گم‎‌شدن فیلم‌های هشت میلی‌متری  معمولاً به علت تک‌نسخه‌ای بودن و ارسال به جشنواره‌ها و رفت و برگشت‌هایی  که انجام می‌شد، وجود داشته است. دلیل این‌که  چرا فیلم‌های سپنتا در دست نیست را به‌درستی نمی‌دانم، اما شاید او  نمی‌خواست که فیلم‌هایش پخش شود و یا اینکه آن فیلم‌ها مفقود شده است. در جریان سینمای آزاد ایران نیز هزار فیلم تولید شده است، اما در این زمان به بیش از ۳۰۰ فیلم بیشتر دسترسی نداریم.قرار بود چهار سال  قبل در آذرماه (نکوداشت روز اصفهان) بزرگداشتی را با همکاری مجموعه فرهنگی  مذهبی تاریخی تخت فولاد، دفتر تخصصی سینما و عمارت هنرمند برای عبدالحسین  سپنتا برگزار کنیم اما به دلایلی نشد. مجموعه فرهنگی تاریخی تخت فولاد نیز مقبره سپنتا را  از وضعیت قبلی تا حد زیادی تغییر داد و مکان مشخصی را به همراه تابلو برای  مقبره او قرار دادند.</description>
                <category>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</category>
                <author>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 21:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آيت الله سيد محمد باقر درچه اي مرجعي معتدل در عرصه انديشه هاي شيعي</title>
                <link>https://virgool.io/@T_foolad_mashahir/%D8%A2%D9%8A%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%8A%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9%D9%8A-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D9%8A-hwajw4u0idb4</link>
                <description>يکي از فقيهان برجسته در قرن اخير، مرحوم آيت الله العظمي سيد محمدباقر  درچه اي است که پس از سالها تحصيل در اصفهان ونجف، در زمره برجسته ترين  اساتيد فقه، در شهر  اصفهان به تدريس مشغول گرديد و به رغم محدوديت اين  شهر، چندان شهرت علمي يافت که در سالهاي پاياني عمر به رتبت مرجع تقليدي هم  دست يافت.به اجمال بايد گفت: مرحوم درچه‌ای به سال 1262 ق (يا 1263 يا  1264) در درچه اصفهان به دنيا آمد. مدتها در نجف تحصيل کرده در سال 1303 ق  به اصفهان بازگشت و پس از سالها تدريس و تعليم و تربيت به سال 1342 ق در  آستانه سخت گيري هاي دولت رضاخاني در همين شهر درگذشت و يا چنان که گفته  شده است به شهادت رسيد.مرحوم درچه اي را به شاگردان فراوانش که برخي از  آنان از زبده ترين عالمان قرن اخير ايران هستند،  مي شناسند. شايسته ترين  آنها مرحوم آيت الله العظمي بروجردي است از جمله شاگردان بنام اين استاد  علامه بوده است.از ديگر شاگردان او مي توان به مرحوم آيت الله العظمي  حاج سيد ابوالحسن اصفهاني، حاج آقا رحيم ارباب، آقا جمال گلپايگاني، محمد  جواد صافي گلپايگاني، آقا نجفي قوچاني، ميرزا علي شيرازي، آقا شيخ محمد  باقر زند کرماني، مرتضي اردکاني، شهيد اشرفي اصفهاني ، سيد محمدرضا خراساني  و جلال الدين همايي اشاره کرد.نقطه برجسته در زندگي اين راد مرد آن  است وي عالمی مهذب و دانشمندي معتدل و در معتقدات شيعي خود بدور از افراط و  تفريط بوده و از اين جهت امتياز قابل ملاحظه اي بر بسياري از عالمان و  روحانيان ديگر اين دوره دارد.بسياري از گزارشها حکايت از آن دارد که  اين اعتدال به ميراث از وي به مرحوم آيت الله بروجردي رسيد و ايشان تحت  تأثير استادش قرار داشت. آيت الله مطهري هم در کتاب امامت و رهبري ص 35 به  اين مطلب اشاره کرده است.مرحوم حاج آقا رحيم ارباب هم که تا پايان عمر  اصفهان مشغول به تدريس بود و به رغم جايگاه علمي اش در ميان علماي اين شهر  هيچگاه عمامه بر سر نگذاشت تحت تأثير مرحوم درچه اي بود.در باره گرايش  معتدل مرحوم درچه اي داستان هاي زيادي که برخي حقيقت داشت و برخي شايعه و  نتيجه گيري بود، بر سر زبان ها افتاد به حدي که کتابچه اي تحت عنوان تخت  فولاد در سالهاي پيش از انقلاب چاپ شد که شخصيت خاصي از مرحوم درچه اي  ارائه مي داد. چهارچوب اين شخصيت، يک اصلاح طلب شيعي را نشان مي داد که با  بسياري از آنچه در اصفهان اين دوره شايع بوده و يا حتي بر از عقايد رايج  ميان علما يا اهل منبر مخالفت داشته است.همان زمان و بعد از آن برخي از شاگردان وي بسياري از اين نسبت ها را مورد انکار قرار دادند.کتاب «ستاره اي از شرق» (تهران ، مؤسسه اطلاعات،  1383) کوشيده است تا تمامي آنچه را که در باره مرحوم درچه اي در کتابها و  خاطرات شفاهي علما و شاگردان وي وجود داشته گرد آوري کند. انصاف آن است که  مؤلف در اين کار توفيق بسيار خوبي داشته و نکات آموزنده زيادي را در باره  اين شخصيت روحاني به دست داده است.گفتني است که پدر مؤلف مرحوم آيت  الله حاج سيد نصرالله موسوي، اخوي زاده مرحوم درچه اي و داماد ايشان بوده و  بنابرين مؤلف اين اثر نواده دختري مرحوم درچه اي است و مي توانسته از  بسياري از ظرايف و دقايق زندگي آن بزرگوار آگاه باشد.بايد گفت در برابر برخي از مزخرف نويسي ها که در باره زندگي  شماري از علما رواج دارد و در مقابل انبوه تهمت ها و شايعات که در باره  روحانيون برجسته گاه ميان مردم رواج يافته و به خصوص ميراث دوره رضاشاه  است، اين اثر مي تواند نفوذ معنوي يک عالم درجه اول را در شهري مانند اصفهان نشان دهد.آنچه که مربوط به اعتدال مرحوم درچه اي است در اين  کتاب آمده اما به احتمال ممکن بود که در اين باره بيش از اين هم سخن گفت. در واقع مؤلف براي اين که مبادا مرحوم درچه اي متهم شود که چندان علاقمند به اهل بيت نبوده با ارائه نقلهايي مي کوشد تا نشان دهد بسياري از آنچه در  اين باره يعني در باره اعتدال مرحوم درچه اي گفته شده مي بايست درست فهميده  شود و تأويل به چيزهاي ديگر نشود. بنابرين فصل مشبعي در باره سابقه ارادت  ايشان به اهل بيت (ع) آورده که مشتمل بر برخي از نمونه هاي عيني و شواهد  قابل توجه است (ستاره اي از شرق: ص 349 – 359).با اين همه شماري مطلب و  حکايت در اين اثر وجود دارد که از توجه خاص مرحوم درچه اي به اعتدال حکايت  دارد. اين اعتدال را دست کم در دو بخش يکي تأکيد خاص مرحوم درچه اي روي  توحيد و ديگر مراقبت از نقل مطالب دروغ در روضه ها مي توان دنبال کرد.درباره نکته اول بايد گفت مرحوم درچه اي مي کوشيد تا اهميت توحيد را به  همگان گوشزد کند و هرگاه مي خواست در باره اهميت موقعيت ائمه (ع) سخن بگويد  ابتدا از توحيد سخن مي گفت. آقا حسن مدرس از شاگردان وي که عمري طولاني  کرد و تا اين اواخر زنده بود مي گويد: ((از استاد در باره مقام اهل بيت  پرسيدم. ايشان فرمودند شب قدر در اين باره در منبر مطالبي خواهد گفت. آن شب  ابتدا در باره توحيد به تفصيل سخن گفت و از آنجا بود که سخن را به مقام و  عظمت ائمه اطهار (ع) رساند)). آقا حسن مدرس افزود: به عقيده مرحوم درچه اي  محبت اهل بيت در سايه توحيد معنا مي يافت و الا ايشان قصد نداشت مقام محبت  را ذره اي کم رنگ کند. تأکيد کردند که عقيده به محبت اهل بيت بايد خيلي  مستدل عميق و خالصانه باشد. بعد از سخن ايشان من هم توجهم به مسأله توحيد  قوي تر شد (ص 360). و باز همين مدرس نقل مي کند که :((علامه از فرط  رعايت جوانب توحيد، توسل به ائمه (ع) را با توحيد بيان مي کرد که يک وقت  کسي ضمن توسل و طلب حاجت از ائمه (ع) توحيدش کم رنگ نشود)). (ص 344)آقا  حسن مدرس همچنين مي گفت: مرحوم علامه درچه اي يک عبارتي داشتند که چندين  مرتبه گفته بودند و آن اين بود. در بعضي مواقع که گوينده اي کمتر از توحيد  سخن به ميان مي آورد و بيشترين تکيه و توجهش به ائمه (ع) بود مي فرمودند:  باب يک چيزي هم مي خواستي براي خدا باقي بگذاري. (ص 344 – 345)مرحوم  زند کرماني هم که از شاگردان او مي بود مي گفت اين يک توطئه بود که شايع  کردند عقيده مرحوم درچه اي نسبت به معجزات خدا گونه ائمه اطهار (ع) ضعيف  است. اينها گاهي به بعضي از افراد ياد مي دادند که بر سر راه علامه قرار  بگيرند و طلب صدقه کنند و قبل از تکدي يا بعد از آن به عنوان تشکر مثلا  بگويند که: ابوالفضل تو را به سلامت بدارد. يا ابوالفضل طول عمرت دهد. و  چون مي دانستند علامه تحمل اين الفاظ را ندارد و پرخاش مي کند ، به صورت  تصنعي اين صحنه ها را درست مي کردند و افراد حاضر را شاهد مي گرفتند که  ببينيد و بشنويد که ايشان مي گويد: ابوالفضل نمي تواند طول عمر بدهد ...  علامه درچه اي  بلافاصله مي فرمود: چرا نمي گوييد خدايا به حق ابوالفضل به  ما طول عمر بده. چرا نسبت الوهيت به او مي دهيد و چرا اين بزرگان را که  بنده خدا هستند در رديف خدا مي خوانيد؟ (ص 361)از اين موارد چنين روشن  مي شود که مرحوم درچه اي در عقيده توحيدي خويش بسيار مراعات مي کرده و  حاضر نبوده است کلمه اي به زبان آورد يا از زبان کسي بشنود که توهم الوهيت  نسبت به ائمه يا فرزندان آنان داشته باشد.آيت الله اردکاني هم که از  شاگردان مرحوم درچه اي بود در اين باره ضمن بيان اردات ايشان به ائمه اطهار  (ع) مي گفت: وقتي کسي در مقام دعا به ايشان مي گفت: حضرت عباس (ع) به شما  عمر بدهد يا امام حسين (ع) مشکلات شما را بر طرف کند، مرحوم درچه اي مي  گفت: اين حرف ها را نزنيد. خداست که عمر مي دهد اوست که مي آمرزد. شفا مي  دهد و مشکلات را حل مي کند. مي فرمود: حضرت عباس و امام حسين را بايد پيش  خدا شفيع کرد. (ص 362).مرحوم اشرفي اصفهاني هم با شايعه خواندن اين  نسبت ها مي گفت: بلي با الفاظ و عباراتي که بوي کفر و شرک مي داد اگر چه در  لفظ، مخالفت مي کرد. (ص 363).مرحوم آيت الله خراساني از شاگردان ايشان  که در اواخر عمر و درست سالهاي پيش از انقلاب رئيس حوزه علميه اصفهان بود،  نقل کرد که يکبار سائلي نزد ايشان آمد. وقتي آقا دست در جيب کرد تا پولي  به او بدهد گفت: علي دردهايت را دوا کند. علي حاجتت را روا کند. آقا با  شنيدن اين جملات دستش را از جيبش بيرون کشيد و بدون اعتنا به سائل به راه  خود ادامه داد. (ص 365).به جز مباحث مربوط به توحيد و شرک که مرحوم  درچه اي روي آن حساسيت داشت در باره وعظ واعظان و مطالبي هم که در روضه ها  مي خواندند حساسيت نشان مي داد. اين در حالي بود که خودش طرفدار عزاداري  بود و مجالس سوگواري برگزار مي کرد. اما منبري ها جرأت زدن هر حرفي را  برابر او نداشتند. در اين باره هم نمونه هايي نقل شده است:يکبار هم  واعظي روي منبر سخن مي گفت در حالي که مرحوم درچه اي هم در حجره خود صداي  او را مي شنيد. اين واعظ داستاني طولاني گفت و در نتيجه گيري از قول  پادشاهي که در قصه بود گفت: شاه گفت چون عرب همه چيزش را به خاطر من داد من  هم بايد همه مايملکم را بدهم. امام حسين (ع) هم روز عاشورا همه هستي خود  را براي خدا داد... بنابرين خداوند نيز روز قيامت هستي و نيستي اش را در  اختيار امام حسين خواهد گذاشت و خواهد گفت: بخواه هرچه مي خواهي و هرچه مي  خواهي بکن. و خدايي من در دست توست. تو همه چيزت را براي من دادي. من نيز  همه چيز را به تو مي دهم. علامه درچه اي با شنيدن اين سخن ناگاه سرش را از  حجره بازار گلشن بيرون کرد و با صداي رسا و بلند فرياد زد: بيا پايين! بيا  پايين! نگو اين حرف هاي خلاف را! چه غلطي بود که کردي! کي خدا چنين خواهد  کرد؟ (ص 422 – 423).يکبار هم واعظي روي منبراز قول حضرت زينب گفت:گفت زينب چه قدر ناله من پير کنم.مرحوم درچه اي با شنيدن اين مصرع يکباره داد زد که اين حرف چيه؟ کي حضرت زينب اين سخن را گفت؟ (ص 427).به  هر روي به نظر مي رسد کتاب ستاره اي از شرق نه تنها اثري عالي در شرح حال  نگاري است بلکه يک دوره تاريخ فرهنگ ديني و مذهبي اين زمان اصفهان بلکه  ايران است. هر چند مطالب قدري متفرق و داستان داستان تنظيم شده و گاه و  بيگاه گوينده مطالب هم چندان مشخص نيست، اما مشتمل بر نکات بسيار آموزنده  اي است.بايد گفت: حرکت مرحوم درچه اي در اصفهان با کار مرحوم ارباب  ادامه يافت. مطالبي در باره ايشان هم گفته مي شد اما از آنجا که او هم درحد خود فقيهي برجسته و عالم مهذب بود امکان چسباندن اتهامات نابجا به ايشان  مطرح نبود. با اين همه بايد توجه داشت که او هم چهره اي ضد بدعت و خرافات  داشت. شايد بتوان گفت برخي از شاگردانش به افراط آن را ه را ادامه دادند اما تأثير مثبت آن هم فراوان بود.در قم هم آيت الله بروجردي در مقام  رهبري جهان تشيع متأثر از آموزه هاي مرحوم درچه اي بود. گرايش ايشان به  وحدت، تلاش براي کنار نهادن برخي از افراطها در عزاداري ها و سخت گيري علمي  ايشان در نقل مطالب از متون کهن ميراثي بود که دست کم بخشي از آن از مرحوم  درچه اي به ارث به ايشان رسيده بود.تا به امروز هم ماجرا ي نزاع  اعتدالي ها با افراطي ها ادامه دارد و حوزه علميه قم شاهد اين مسائل است...متنی از رسول جعفریان</description>
                <category>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</category>
                <author>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 21:20:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت نقش «علمای بلاد»‌ با «مراجع تقلید» با تأکید بر زندگی مرحوم زند کرمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@T_foolad_mashahir/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A3%DA%A9%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%88%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-muk6rcanyml2</link>
                <description>به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله مرحوم محمد باقر زند کرمانی (م 1348ش)  به عنوان یک «عالم بلد» برجسته و مؤسسه در طرح های خیریه در شهر اصفهان،  نگاهی به تفاوت های موجود در نقش این دو گروه از علمای شیعه در تاریخ معاصر  داریم.آیت‌الله محمدباقر زند کرمانیدر باره شناخت حوزه های علمیه، کارکرد آنها، و سازمانی که روحانیت برای  هدایت مردم به امر دین دارد، می توان روی دو محور که تا حدودی متفاوت از  یکدیگر هستند، بحث کرد و ویژگی های هر کدام را برشمرد.محور اول حوزه های  بزرگ علمی هستند که در درجه اول نجف و قم و پس از آن با اختلاف بسیار زیاد  می توان از مشهد و اصفهان یاد کرد و محور دوم علمای بلاد هستند که روزگاری را در  حوزه های علمیه بزرگ سپری کرده و پس از یک دوره زمانی، به شهرها منتقل شده  اند. این افراد می توانستند موجد یک حوزه علمیه کوچک در شهر خود باشند یا  اساسا به صورت آزاد با محور مسجد به برنامه های هدایتی خود بپردازند.                                                   تفاوتی که میان عالمان این دو محور وجود دارد، برای نقش و کارکردی که هر کدام دارند و تأثیری که در اجتماع می گذارند مؤثر است                                                                                  الف: یک  تفاوت مهم آن است که  در حوزه های علمیه، «درس» اعم از درس خواندن و تدریس  کردن مهم تر از همه چیز از جمله فعالیت های اجتماعی است، در حالی که در  محور دوم، اغلب اوقات به عکس است.ب: تفاوت  دوم آن است که در محور اول، تماس علمای بزرگ، کمتر به صورت مستقیم با توده  های مردم است، گرچه با بخشی از مردم بی ارتباط نیستند. این در حالی است که  در محور دوم، تقریبا به عکس است و روحانیون بلاد، با طبقات مختلف مردم،  ارتباط نزدیکی دارند.ج: تفاوت  دیگر این است که روحانیون شهرها به لحاظ درگیر بودن با مردم و سیاست و  اجتماع، از بینش و روحیه اجتماعی ناظرتری به امور جاری دارند و از این حیث  متفاوت با اغلب روحانیونی هستند که در داخل حوزه های علمیه از این ارتباط  تا اندازه ای جدا هستند.  د:تفاوت  دیگر در این است که علمای موجود در حوزه های علمیه، بیشتر تئوریک هستند تا  عملگرا در حالی که علمای بلاد به واقعیات موجود در جامعه و سیاست عنایت  بیشتری دارند.    هـ : یکی  دیگر از وجوه تفاوت این است که نسلی از روحانیون شهرها، با تحصیل کرده های  جدید ارتباط دارند و این امر روی افکار و اندیشه های آنان تأثیر می گذارد.  در حالی که در قم و نجف به خصوص، این ویژگی وجود ندارد و لذا از این تأثیر  پذیری تقریبا دور هستند.دو نکته را باید توجه داشت: نخست آن که  این تفاوت ها کلیت ندارد و بسا در  هر دو قشر افرادی باشند که به دلیل ویژگی های خاص خود، دقیقا روحیات طرف  دیگر را دارند. روشن است که در این قبیل مسائل، نمی توان قواعد کلی استثناء  ناپذیر تعریف کرد، مهم آن است که آنچه گفته می شود به روشن تر کردن بهتر  وضع کمک کند.دوم آن که ما مثل سایر زمینه های علمی، هم به نوع اول نیازمندیم هم نوع دوم. بیان تفاوت ها به معنای نفی نیاز به یکی از آنها نیست.به  هر حال برخی از آثار این تفاوت ها را می توان به صورت تجربی در شهرهای  مختلف دنبال کرد. اگر دو نمونه اصفهان و مشهد و حتی برخی از شهرهای دیگر  مانند کاشان، کرمانشاه، کرمان و برخی از شهرهای دیگر را در نظر بگیریم روی  چند نکته می توانیم تأکید کنیم:یکم: در این شهرها،  اغلب روحانیون در قالب هیئت های علمیه متحد شدند و تشکل های مذهبی برای  دفاع از مذهب و مبارزه با فساد عملی که بیشتر جوانان گرفتار آنها بودند، به  راه انداختند.دوم: این که بسیاری از روحانیون در شهرهای بزرگ، فضای ذهنی روشن تر و  روشنفکرانه‌تر داشتند و عقاید اجتماعی و مذهبی آنان به دلیل نگاهی که به  محیط پیرامون داشتند قدری متفاوت با روحانیون درجه اول در حوزه ها بود.  البته آنها گاه تأثیر روی مراجع هم داشتند.سوم: بسیاری  از روحانیون شهرها منشأ بخشی از خدمات اجتماعی و خیریه ای بودند که در  تهران نمونه هایی چون فیروز آبادی و در اصفهان نظیر آیت الله حاج شیخ محمدباقر زند کرمانی (1312 - 1389ق) را داریم. روحانیونی که در شهرها به امور خیریه می پرداختند، بسیار نیرومند عمل کرده و گردش مالی کار آنها حتی در  مقایسه با برخی از سازمان های رسمی در این زمینه، بیشتر بود. چهارم: نگارش  برخی از آثار متفاوت با آنچه در حوزه های علمیه نوشته می شود. نمونه اش از  کارهای مرحوم آیت الله میرزا عبدالله مجتهدی در تبریز در باره بحران  آذربایجان یا در اصفهان توسط همین مرحوم زند کرمانی در باره تاریخ مختصر  نفت در دنیا است. حتی مرحوم آیت الله خادمی هم تا اندازه ای با نگارش رهبر  سعادت تا حدودی در همین زمینه فعال شد.پنجم: آن که روحانیون بلاد به  تمام معنا حافظ دین مردم هستند. این امر به خصوص در مواقع حساس است. وقتی  روحانی بلد حتی در سخت ترین شرایط تقیه کنار مردم بماند، محوری برای حفظ  دین مردم برابر فشارها ـ از هر نوع آن ـ و تمامی انحرافات خواهد بود.حاج شیخ عبدالکریم حائری علم بلد و مرجع تقلیدبا  وجود همه آنچه گذشت، باید عرض کنیم در یک حوزه خاص، آیت الله العظمی حاج  شیخ عبدالکریم حائری، به رغم آن که مؤسسه حوزه علمیه قم و مرجع تقلید است  (و البته همان زمان مرجع کل آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی است)، درست  مانند یک «عالم بلد» یعنی روحانی یک شهر، دارای دیدگاه‌هایی بود که او را  از صرف یک عالم تئوریک متمایز می کرد. دلیل این نکته هم، به جز مسائل تربیتی و فکری او، می توانست این باشد هنوز حوزه علمیه، به مرحله ای که مورد نظر ما در  این تحلیل است نرسیده بود و قمِ آن روزگار، در آستانه تشکیل یک حوزه علمیه  بزرگ با ویژگی های خاص خود بود. به هر حال، حاج شیخ، مانند یک «عالم بلاد»  بر اساس توصیفی که گذشت، عمل کرد. یکی از آشکارترین این ویژگی‌ها این است  که علمای بلاد به کارهای خیریه و مردمی عنایت بیشتری دارند. البته حاج شیخ  به اعتبار ریاست حوزه، به مدرسه سازی یا بازسازی (مدارس علمیه) هم توجه  داشت، اما همزمان با همان تعاریفی که برای «علمای بلاد» شد، به مسائل خاص  شهر قم توجه داشت.مرور بر اقدامات حاج شیخ عبدالکریم در قم از ساختن  بیمارستان، کارخانه ریسندگی و بافندگی، تأمین برق قم، ساخت رخشتوی خانه،  ساختن خانه برای مردم، اندیشه کردن برای جلوگیری از سیل و بسیاری از مسائل  دیگر در منابع به تفصیل یاد شده است. این سنت شخصیت ویژه ای را از حاج شیخ  در اذهان ترسیم می‌کند. سهام الدوله برای وصیت نزد حاج شیخ می آید و ایشان  به جای پیشنهاد ساختن مسجد و حسینیه، تأسیس بیمارستان در قم را پیشنهاد می  کند که بیمارستان سهامیه ساخته شد. همین طور به سید محمد فاطمی هم که پول  حقوق دادگستری را مصرف نکرده بود و تنها فرزند پسرش هم درگذشته بود، پیشنها  د ساختن بیمارستان فاطمی را می‌کند. فهرست کاملی از این آثار را شیخ محمد  رازی در کتاب مهم آثار الحجه: صص 61 - 63 آورده است. در باره این بینش  ایشان که تا چه اندازه به این قبیل کارهای مردمی اهمیت می داده، نواده  ایشان نیز توضیحاتی داده است (مجله حوزه، ش 125، ص 52 ـ 53).در مورد مرحوم شیخ عبدالکریم یک نکته دیگر هم اهمیت دارد. و آن این است که  حاج شیخ تعلق به مکتب آخوند خراسانی دارد. آخوند علائق ویژه ای با مشروطه و  مشروطه خواهی دارد. به هر حال بعدها  دولتهای مشروطه ایران هم در حد شعار هم که بود ابراز علاقه به آخوند می  کردند و پسر ایشان مرحوم کفایی هم در مشهد با دولت های وقت رابطه خوبی  داشت. جدای از این ارتباط نوعی تعلق خاطر فکری به واقعیات سیاسی واجتماعی  در مکتب آخوند خراسانی هست که در مکتب شیخ فضل الله نیست. مکتب شیخ، مکتب  نفی و تحریم است اما مکتب آخوند ضمن داشتن تحریم، نوعی نگاه مثبت هم هست.  درک واقعیات اجتماعی و سیاسی و توجه به روند پیشرفت امور که تدریجی است یک  اصل در مکتب آخوند است. به نظرم این امر به حاج شیخ عبدالکریم منتقل شده  بود. البته بروز آن در توجه به امور اجتماعی و خیریه هم بود. درست است که  حاج شیخ کاری به دولت های مشروطه خواه نداشت، اما دولت تا حدودی هوای او را  داشت. به هر روی،  منابع متفق هستند که آیت الله حاج شیخ عبدالکریم  روش خاصی را در مدیریت شهر قم ـ جدای از ریاست حوزه ـ بنیاد گذاشت که یکی  از ابعاد آن تأثیر گذاری روی شاگردانش، از همین زاویه بود.محمد باقر زند کرمانی شاگرد حاج شیخ عبدالکریم به عنوان یک عالم بلد موفقمرحوم  آیت الله محمد باقر زند کرمانی (م شهریور 1348ش) یک عالم برجسته ای است با  اصالت کرمانی که به هوای علم به اصفهان آمد، سپس به قم رفت و مدت هفت سال  شاگردی مرحوم حائری را کرد و سپس به اصفهان بازگشت. این  عالم خدمات  اجتماعی و دینی کم نظیری در این شهر دارد که مهم ترین آنها مرکز پزشکی  عسکریه است که بیش از نیم قرن از فعالیت آن در اصفهان می گذرد، آن هم زمانی  تأسیس شد که مهم ترین مرکز درمانی در اصفهان متعلق به مسیحیان بود.مرحوم آیت الله زند در این روش خود علاوه بر عمل به وظیفه خود به عنوان یک عالم بلد، تحت تأثیر حاج شیخ عبدالکریم حائری بود.آقای حسن زند کرمانی فرزند سوم آیت الله زند تأکید می کند که پدرم علاقه خاصی به حاج شیخ عبدالکریم داشت (فطرت، ص 13). همچنین  آیت الله زند کرمانی در شرح حال خود نوشت خود، وقتی از استادانش یاد می  کند هیچ کس را به اندازه حاج شیخ عبدالکریم نستوده و ملقب به القاب نکرده است (فطرت، ص 46). در آنجا گفته است که خاطراتش از آن مرد را در کتاب &quot;سوانح ایام عمر من&quot; آورده است.مرحوم زند کرمانی در جای دیگری با اشاره به این که هشت سال (یک شش سال و  بعد رفتن به تهران و در بازگشت باز یکی دو سال) در درس حاج شیخ عبدالکریم  شرکت کرده در زندگینامه خود نوشت خود در باره اهتمام حاج شیخ به امر سیل  بند در قم، این‌گونه می‌نویسد:‌ «در  بزرگی نفس نفیسش همین بس که در واقعه هول انگیز سیلاب که به شهر قم روآور  شد، شخصا به دفاع پرداخت و به دست شریف خود مشغول سد بندی گردید و عملا  سرمشق عموم مردم از عوام و خواص شد. در همین سیلاب بنیان کن، جماعتی از اهل  ابرقوئیه قم عمارات مسکونیشان دستخوش سیلاب گردیده و بی خانمان شدند.  ایشان برای یکایک آنها عمارات نو، ساختمان نموده و به رایگانشان بخشید. اولین مریضخانه قم به همت والای ایشان تأسیس گردید. قبرستانی که برای این  شهر تهیه فرمود، از حیث مطابقت با جزئیات احکام شرع مقدس و بهداشت اسلامی،  در ایران منحصر به فرد بود. مدارس قم را که اغلب رو به ویرانی رفته بود،  تعمیر کافی فرمود».  (فطرت، ص 48 ـ 49).در خاطرات آقای صفوی ریزی از  افراد نزدیک به مرحوم آیت الله زند بوده، به نقل از آیت الله آمده است: ((در روحانیت اگر آیت الله حائری را ندیده بودم یک نفر کافر استدلالی بودم. حاج  شیخ خیلی مرد وارسته ای بود. وقتی وی را دیدم فهمیدم روحانیت واقعیت و  حقیقت دارد. چرا که قبل از آن هر که را دیدم بر خلاف آن چیزی بود که می‌باید می بود)). (فطرت، ص 98).در تعریف «علمای بلاد» روی توجه خاصی که این قشر نسبت به درک جامع تر  واقعیات سیاسی و اجتماعی دارند تأکید کردیم. این تعبیر و تفسیر برای مرحوم  زند کرمانی تا اندازه ای قابل قبول است. وی در خاطرات شخصی خود نوشته ای  دارد که تحلیلی از اوضاع ایران و رابطه علما و دولت از زمان صفویه تا  مشروطه دارد که در کتاب فطرت بیدار زمان صص 54 ـ 74 چاپ شده است. این تحلیل  نشانه فکر عمیق او از مناسبات موجود در  جامعه، بویژه میان دو قشر مهم،  علما و حکومت دارد. رساله مزبور مع الاسف به رغم اهمیت، ناقص و مغلوط برجای  مانده است.البته در باره «علمای بلاد»‌ در اصفهان باید بیفزایم که تشکیل هیئت علمیه  در اصفهان به منظور مقابله با فسادهای رایج، تجاوز و تعدی دولتی ها به حقوق  مردم، پیگیری خواسته های عمومی، مقابله با بهائیت و انحرافات فکری یکی از  قدم های مثبتی بود که توسط مرحوم آیت الله حاج سید حسن چهارسوقی و همراهی  آیت الله خادمی و شماری دیگر دنبال شد. آیت الله زند به رغم آن که در تمامی  این عرصه ها فعال بود، اما بیشتر به صورت مستقل عمل می کرد و تا آنجا که  می دانیم در جلسات هئیت علمیه شرکت نداشت. با این حال، یک تنه، و به دلیل  شخصیت علمی و اجتماعی محترمی که داشت، در چهارچوب همان نظریه «علمای بلاد»  در اصفهان آثار خیر و نیک بسیاری را بنیاد گذاشت.کتاب بسیار خوب «فطرت  بیدار زمان» (اثر دوست عزیز جناب آقای حجت الاسلام زاهد نجفی) می تواند  آینه ای روشن برای ارائه تصویری از زندگی این عالم بلد باشد.گزارش  جالبی که در این کتاب با عنوان «تحلیل تاریخ» ص 192 ـ 211 آمده باز هم نشان از بینش عمیق تاریخی این شخصیت است. توجه به این که نادر چگونه موقوفات مدارس  را از میان برد و به تعلیم و تعلم در این کشور آسیب زد، توجه به این که  ضربه نادر به هند سبب دست اندازی بیشتر انگلیسی ها شد (در عین تمجید از  نادر به عنوان نجات دهنده ایران) از نکات قابل تأمل در این نوشته است.  عبارت وی این است: پس عزیزم! تعجب مفرما که از بین بردن کلیه موقوفات مدارس  را بزرگترین ضربه مهلک بر پیکر اسلام و مسلمین و ایران و ایرانیت خواندم  (ص 200). وی از این که نادر و کریم خان دو نفر آدم شجاع و متهور اما «بی  سواد و عامی» بودند ابزار ناراحتی می کند و این که «هنر و صنعت و علم و  دانش» در این دوره ها «ذکرش هم فراموش شده و منقضی شده که به کلی سیر  انحطاطی کامل گردیده»‌ از دیگر نکات محل تأمل در نوشته های اوست. رحمة الله علیه رحمة واسعة و حشره الله مع الرسول و آله.((یادداشتی از رسول جعفریان))</description>
                <category>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</category>
                <author>صفحه رسمی مشاهیر تخت فولاد اصفهان</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 19:14:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>