<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طبیعت‌بانان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Tabiatbanan</link>
        <description>دوستداران محیط‌زیست و طبیعت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 19:22:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2891987/avatar/gkEF9g.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>طبیعت‌بانان</title>
            <link>https://virgool.io/@Tabiatbanan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گام‌های بزرگ‌تر</title>
                <link>https://virgool.io/@Tabiatbanan/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1-rfcse8tjnjvr</link>
                <description>آبشخور کوچک خوب بود؛ اما لازم بود کارهای بزرگ‌تری بکنیم. نزدیک بیست سال خشک‌سالی، رمق چشمه‌های کوچک را گرفته بود و بیشتر آن‌ها تا نیمۀ خرداد خشک می‌شدند. تصمیم گرفتیم در کنار یکی از آن‌ها که در دسترسمان بود و می‌شد از آن حفاظت کرد، مخزن بزرگ‌تری بسازیم که نیاز نباشد زودزود پُرش کنیم. تیر ۱۴۰۱، جایش را مشخص کردیم. به فاصلۀ کمی درخواست کمک دادیم.عملیات ساخت مخزن و آبشخور.دوستداران طبیعت همراه شدند و چندمیلیونی کمک کردند. اول مهر که شد، کار به سرانجام رسیده بود: مخزن سیمانی سرپوشیده‌ای با ظرفیت حدود ۲۳۰۰ لیتر ساخته و بهره‌برداری از آن شروع شد. چند متر دورتر از آن هم آبشخور کوچکی ساختیم که با لوله به مخزن وصل است.عملیات ساخت مخزن و آبشخور.با دامدارها هم صحبت کردیم تا دام‌ها را از آن مسیر عبور ندهند. دمشان گرم؛ همراه شدند. حتی یکی‌شان گاهی با منبعی که عقب وانت نیسانش می‌گذارد، برایمان آب می‌آورد. برخی دیگر از دوستداران طبیعت هم هر دوسه هفته یک بار، با وانت آب می‌آورند و در مخزن می‌ریزند.همراهی دوستداران طبیعت برای پرکردن مخزن.</description>
                <category>طبیعت‌بانان</category>
                <author>طبیعت‌بانان</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2023 06:06:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مصاف با شکارچی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Tabiatbanan/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D9%81-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-xwe21asuht2w</link>
                <description>هرچه گفت‌وگو کردیم و روضه خواندیم، فایده نداشت؛ بعضی شکارچی‌ها بنای کوتاه‌آمدن نداشتند. ناچار، راه‌های دیگری در پیش گرفتیم. یکی این بود که به شکارچی‌های متخلف تذکر بدهیم و حتی دربرابر آن‌ها بایستیم. پیش می‌آمد که آن‌ها را به لطایف‌الحیل از منطقه بیرون می‌کردیم یا کمین‌گاهشان را به آتش می‌کشیدیم.کمین‌گاه شکارچیان.راه دیگر این بود که با ادارۀ محیط‌زیست شهرستان مرتبط شویم و آن‌ها را معرفی کنیم. این مبارزه همچنان ادامه دارد و البته درمجموع وضع بهتر شده است. راه سوم هم ساختن آبشخورهایی برای حیات وحش بود. این کار را پنهان از دید شکارچی‌ها و در مقیاس کوچک شروع کردیم. یکی‌دو آبشخور کوچک در وسط جنگل ساختیم و دوسه روزی یک بار آن‌ها را پر می‌کردیم. مدتی پرنده‌ها نفس راحتی کشیدند. یکی از شکارچی‌ها می‌گفت: کبوترها را می‌بینم که از کجا بلند می‌شوند و می‌آیند؛ اما نمی‌دانم کجا آب می‌خورند. ازنظر او، مقصد کبوترهای وحشی جای دیگری بود و نظرش هم درست بود؛ ولی آن‌ها در میانۀ راه، آبشخور تازه‌ای یافته بودند و او خبر نداشت. بعضی سنگ‌آب‌های شکسته را هم در این میان مرمت کردیم تا قطره‌قطره آبی که از دل سنگ‌ها و صخره‌ها می‌ریخت، هدر نرود و برای زیستمندانِ تشنه بماند.مرمت سنگ‌آب در کوه.</description>
                <category>طبیعت‌بانان</category>
                <author>طبیعت‌بانان</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2023 00:44:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامۀ راه</title>
                <link>https://virgool.io/@Tabiatbanan/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%80-%D8%B1%D8%A7%D9%87-glv1limgknb2</link>
                <description>سیزده‌به‌در تمام شد. خیلی‌ها آشغال‌هایشان را بردند، بعضی‌ها هم نه. دوسه سال، کارمان پخش کیسه در روز طبیعت بود تا اینکه خود مردم هم به فکر افتادند. کم‌کم دوستان دیگر آمدند پای کار و تصمیم گرفتیم طبیعت منطقه را پاک‌سازی کنیم. در چند مرحله، در طول یکی‌دو سال، تقریباً کل منطقه تمیز شد. جاده شده بود جادۀ ارتباطی چند روستا با شهرستان. بعضی‌ها که از روستاهای دیگر وارد جاده می‌شدند، پسماندهای خانگی‌شان را با خود می‌آوردند و در گذر از منطقۀ جنگلی، می‌ریختند کنار جاده و می‌رفتند. هنوز هم هستند برخی افراد که برایشان جا نیفتاده است طبیعت جای مناسبی برای ریختن پسماند نیست.در کنار جمع‌آوری پسماند، کار دیگری شروع کردیم: گفت‌وگو با شکارچیان و تفنگ‌به‌دستان برای جور دیگر نگاه‌کردن. شکارچی‌های خود منطقه کم‌کم و طی چند سال همراه شدند؛ اما تعداد کمی که از جاهای دیگر می‌آیند، هنوز نمی‌پذیرند تفنگ‌ها را زمین بگذارند.</description>
                <category>طبیعت‌بانان</category>
                <author>طبیعت‌بانان</author>
                <pubDate>Thu, 28 Sep 2023 00:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسم‌اللهِ اول</title>
                <link>https://virgool.io/@Tabiatbanan/%D8%A8%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%D9%90-%D8%A7%D9%88%D9%84-zgcq30rm7wjr</link>
                <description>بوی نوروز که درگرفت، دانشگاه‌ها تعطیل شد و راهی شدم سمت شیراز. جاده جنگلی بین روستاها را احتمالاً یکی‌دو سالی بود آسفالت کرده بودند. مردم از دور و نزدیک می‌آمدند برای گردش. توی جنگل آتش روشن می‌کردند و یک روز، دو روز یا بیشتر می‌ماندند و می‌رفتند. صبح زود راه می‌افتادم و یکی‌دو ساعتی قدم می‌زدم. در همین پیاده‌روی‌ها بود شاید که دیدم کلی پسماند توی طبیعت پخش شده است.نمی‌شد بی‌اعتنا بود. باید کاری می‌کردم. سیزده‌به‌در آن سال، با دوسه نفر از بچه‌ها تعدادی کیسه‌زباله خریدیم و راه افتادیم بین مردمی که آمده بودند گردش. تا ظهر کیسه پخش کردیم و خواهش که پسماندهایشان را ببرند. از آن روز بیش از یک دهه می‌گذرد و من و دوستانم، لنگ‌لنگان پیش می‌رویم همچنان.</description>
                <category>طبیعت‌بانان</category>
                <author>طبیعت‌بانان</author>
                <pubDate>Tue, 26 Sep 2023 22:49:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>