<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های طاقت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Taght</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:26:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3300460/avatar/TWW1Tf.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>طاقت</title>
            <link>https://virgool.io/@Taght</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-zij5bwgrolpm</link>
                <description>من بازم گول خوردم فکر میکردم تونستم ازش فاصله بگیرم و مستقل از اون تصمیم بگیرم.اما مثله اینکه تو تاریک ترین لحظات هم اون همراه منهخیال میکردم دیگه نمیبینمت اما زکی خیال باطلتو چجوری تونستی وقتی دارم برای دوری از تو کاری انجام میدم همراهم باشی ناخدا کمال گرامی من برای کنترل کردن شما تصمیم گرفتم یه چالش برای خودم انجام بدم تا بدون تو هم بتونم به کار ها برسم همش دچار فریز شده گی تا بهترین نباشه  من شروع نمیکنم ،نباشم ناخدا کمال تو حتی وقتی تصمیم گرفتم که چالش برای خودم راه بندازم هم همراهم بودی چالش صد روز فقط بنویس حضور و چاشنی چالش بودنت رو میشه احساس کرد کمال ،من تو قرار نبود از هم دور بمونیم فقط باید کنترل کمتری روی کار های هم می داشتیم من نمیخوام این حس سر خورده گی رو با خودم داشته باشم این چالش رو ادامه میدم ولی خیلی زرنگی بخدا من امروز متوجه این شدم که حتی در زمانی که احساس میکردم خبری ازت نیست یه نقش پر رنگی تو ماجرا برای خودت بر میداشتی ناخداکمال یکم به من فضا بده بودنت خوبه، کم رنگ بودنت بهتر</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2025 14:40:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس13</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B313-bqvfjpcn5jx7</link>
                <description>پیاده روی وقتایی که فکرم آشفته اس نمیتونم درست فکر کنم برام مثل مسکن عمل میکنهپیاده روی رو دوست دارم هیچوقت نمیتونم بگم خسته ام از پیاده راه رفتن پیاده روی موقع خرید ،با دوستان  برام جالبه و انجامشون میدم میگن اگر میخواهید با کسی دیت اول برید حتما یه پارک یا فضای برای پیاده روی رو انتخاب کنید آدم ها موقع پیاده روی نمیتونن راحت تر دروغ بگن و راحت تر میتونس بفهمیشون من یکبار امتحان کردم و راضیم از این ایده دیت چون پیاده روی رو هم دوست دارم یه ایده جذاب بود ولی در کل معلوم نمیکنه تو دیت اول  چه سبک شخصیتی داره زمان معلوم میکنه زیر بم آدم ها رو</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2025 13:54:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس 13</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-13-i1r5ouwhbkwq</link>
                <description>ذهنم پر از حرف داستان هست نمیتونم بنویسم تو مغزم یه مه وجود داره همه چی هست هیچی نیستکلمه ها نمیتونن احساسی که دارم رو بیان بکنناین چند روز فشار کاری زیادی داشتممحیط کاری بشدت سمی احساس میکنم مغزم داره مثل کره آب میشه جیگرم، داغ داغ داره میسوزنهقلبم احمق شدن دوباره رو قبول کرده  از درد و کوفته گی ساعت کاری زیاد نمیتونم استراحت کنم شبا خسته و خوشحال از بابت مشغول بودن و ناراحت بابت زندگی نکردن درطول روز با سیگار آروم میشمطاقت ، سختی زیادی دارهولی صبر داره</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2025 23:37:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۱۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B1%DB%B2-b0d9yxthx8wx</link>
                <description>یه وقت هایی باید بزاری پیش بیاد آره باید بشه شایدم نشه ولی فکر کردن در موردش کار ساز نیس باید رها کنی من میترسم از تنهایی و همیشه تنها بودم من تلاش میکردم همه چیز رو کنترل بکنم ولی آخر سر خراب میشد رها کردن سخت ترین بخش زندگیم بود رها کردن  برام سخت بود ولی چاره چیه  گاهی آدمی مجبور به تحمل و رد شدن هست این روزا حوصله نوشتن ندارم نمیتونم انجامش بدم گیج پر از ابهام میگذره زندگیم چجوری رها بکنم نمیدونم چجور بزارم بگذره فقط میدونم باید به کار هام برسم آخر شب با خستگی بخوابم تا کمتر اذیت بشم .فراخای جهان سرشارِ از آزادی و شادی‌ستاگر این دیو و این دیوار                                بگذارند.#شفیعی_کدکنی</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2025 22:39:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۱۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B1%DB%B2-ia9qr3bsgoyu</link>
                <description>امروز امان از امروز به برف نرسیدم نشد سرکار بودم صبح که میرفتم همه چی سفید پاک دیده میشد انرژی خوبی تو سطح شهر بود همه برای حداقل لحظاتی شاد بودند من شاد نبودم کارم تموم شد نرسیدم به برف به برف هم مثل چیز های دیگه نرسیدمطاقت  بی طاقت شدم صبرم تموم شدهتموم روحم درد میکنه از نشدن از نرسیدن از خراب شدن من، این من تموم شده به نظر میرسهنور و لبخند خدا رو ندارم روی خوشبختی و شادی من سلفون کشیده شده میبینمش اما نمیتونم لمسش کنم این موضوع عذابم میده روحم خسته اس ،تنم درماندهمن جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ...#خیام</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 22:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع 11</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88-11-rgo0bhdxybyx</link>
                <description>شب ها به شعر هایی که میخواندی برام فکر میکنم اومدی پنجره ایی باز کنی تا به شعرنو و شاعر های جدید علاقه مند بشم امروز 10ساعت سرکار بودم بعد خستگی رسیدنم خونه بازم به تو فکر کردم من با تو خودم رو بهتر میدونستمحال و احوالم خوب شده بود من فکر کردم وجود تو در زندگی لبخندی که خدا بهم زده من از وجودت خوشحال بودم دلمم میتپید برات اما انگار من از قطار سرنوشت جامونده بودم. دیر رسیدم اون قطار به مقصد من نمی رفت من صندلی نداشتم شاید میشد با دویدن های زیاد سوار اون قطار شد اما هر گز نمیشد روی صندلی یکی دیگه نشست و مقصد اشتباه رو انتخاب کنی .من دوییدم تا به تو برسم اما تو نخواستی این دردناکه اما واقعیت همینه تو برای من نبودی</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 23:48:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۱۰</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B1%DB%B0-azq72phk54ng</link>
                <description>دعا میکنم دلت آروم باشه دعا میکنم راهت هموار باشه دعا میکنم تنت سلامت باشهدعا میکنم مهربون باشی دعا میکنم خوشحال باشی دعا میکنم مامان برات غذا نگه داره دعا میکنم بابا با بودنش بهت عزت بدهدعا میکنم آبجی دلش گرم به تو باشه دعا میکنم داداش شاد و پرنشاط نگه دارهدعا میکنم قدم هایی که برمیداری خستت نکنه دعا میکنم بتونی دلشو بدست بیاری دعا میکنم اونم دلش گیره تو باشهدعا میکنم بتونی به حیوان ها غذا بدی دعا میکنم مریض نباشی دعا میکنم شغل داشته باشی دعا میکنم خودتو دوست داشته باشی دعا میکنم بتونی گریه کنی دعا میکنم بیای و نریدعا میکنم یکی بیاد که نمیخواد برهدعا میکنم شعر های قشنگ دلنواز بخونیدعا میکنم بتونی برای بچه ها داستان بخونیدعا میکنم بابا بشی دعا میکنم مامان بشی دعا میکنم همدم بشی دعا میکنم صبور بشی دعا میکنم حیف نشیدعا میکنم تنها نباشی دعا میکنم خندان باشیدعا میکنم با خودت باشی دعا میکنم بتونی با خدا حرف بزنی</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 01:41:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۹</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B9-hdsviyqfctsg</link>
                <description>گنه کردم گناهی پر ز لذتکنار پیکری لرزان و مدهوشخداوندا چه می دانم چه کردمدر آن خلوتگه ِ تاریک و خاموشدر آن خلوتگه تاریک و خاموشنگه کردم به چشم پر ز رازشدلم در سینه بی تابانه لرزیدز خواهش های چشم پر نیازشدر آن خلوتگه تاریک و خاموشپریشان در کنار او نشستملبش بر روی لبهایم هوس ریختز اندوه دل دیوانه رستمفروخواندم به گوشش قصهٔ عشق :تو را می خواهم ای جانانهٔ منتو را می خواهم ای آغوش جانبخشتو را ، ای عاشق دیوانهٔ منهوس در دیدگانش شعله افروختشراب سرخ در پیمانه رقصیدتن من در میان بستر نرمبه روی سینه اش مستانه لرزیدگنه کردم گناهی پر ز لذتدرآغوشی که گرم و آتشین بودگنه کردم میان بازوانیکه داغ و کینه جوی و آهنین بودفروغ فرخزادشعر جان نشینی بود برامششچ</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 23:40:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع۸</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%B7-o1pz9nkbj2bc</link>
                <description>امروز کل روز خواب بودم نمیتونستم بلند بشم احساس سنگینی و گیجی میکردم تنگ گاهی گر می گرفت و گاهی سرد سرد میشدم باید خرید میکردم نه برای خودم برای مامان با هر سختی که بود بیرون رفتم و خودم رو سر حال نشون میدادمولی خوب نبودم من بعد تو دیگه حالم سرجاش نیست نمیدونم انقدر فکر و حرف تو سرم هست که نمیتونم بگم برای چی نبودنت اذیتم میکنه یه عالمه حرف با خودم دارم که میترسم بگم و شنیده نشه من از خودم دلگیرم و دلم برای خودم می‌سوزه یک سری حرف ها رو بغض کردم یک سری حرف نیاز به حمل شدن دارن تا تو زمان درست توسط قلب و لب هات ب دنیا بیان من حالا حرف های زیادی دارم که هنوز وقتش نشده با سیگار یا هر چیزی هم آروم نمیشم فقط ترحم انگیز تر میشم برای خودم من کمک میخوام از خودم و نمیدونم چجور کمک کنم به خودم</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 23:33:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۷</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B7-i9damtmlvr2y</link>
                <description>امروز ساعت پنج بیدار شدم چون خوابتو دیدم نتونستم بخوابم ساعت هفت اماده شدم برم سرکار ده ساعت فشار کاری خسته گی باعث نشد که بهت فکر نکنم شب همه دور هم جمع شدیم اما من تو اون جمع نبودممن پیش تو میخواستم باشم این روزایی که نیستی منم نیستم نمیتونم خوشحال باشم من بهت نیاز دارم اگر گله ایی هم بکنم گوش میدی بهم اما نیستی که بغلت کنم این روزا بیشتر از هر زمانی بهت نیاز دارم اخه میدونی حتما ،من بزرگ شدم خانم شدم من به قدرت و صلابت مردونه ات شونه های حمایتگرت حالا که جوان شدم نیاز دارم بابا کاش الان بودی</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2025 21:43:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۶</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B6-ivnzciccvktq</link>
                <description>زلزله اولین چیزی که با خوندن زلزله به یاد میاد زمین لرزه ،خراب شدن ساختمون ها ،زیر آوار موندن آدمااما من میخوام از زلزله روانی صحبت بکنم که شاید شما هم نظر باشید با من من رفتار آدم ها رو با جزییات نگاه میکنم و در اجتماع تلاش میکنم هواسم به احساسات مردم باشه میتونم به راحتی درک بکنم شخص مقابل چه احساساتی رو داره تجربه میکنه .من احساساتی هستم رفتار آدم ها میتونه ناراحتم بکنه یا انقدر شاد که روزمو بسازه .این دقت و موشکافی رو دوست دارم فکر میکنم حس کردن این ویژه گی بود وخواستم نویسنده باشم ‌.تو زندگی یا سوشال مدیا این سبک از زندگی رو نشون میده که یه آدم موفق همه جنبه های کاری عاطفی و خانوادگی رو به یک بالانس هندل میکنه .این تفکر باعث شده نمیتونم موفق بشم و بعدش فکر میکنم که زندگی کاریم خیلی عقب هست ،زندگی عاطفیم داغون وشکسته اس و هنوز نتونستم برای خانواده ام قدمی بردارم شرایط اقتصادی و دلتنگی برای کسایی که پیشم نیستن همه و همه ،مثله یک ریشتر زلزله عمل میکنه و یهو آوار میشه رو سرم ودیگه نای زندگی ندارم و خسته درمونده تر میشم و ساعتی گریه میکنم دلگیر میشم ولی یه حس بهم امید میده و خودمو جمع جور میکنم  تا زمانی که این حس رو داشته باشم به زندگی ادامه میدم امیدوار زلزله زده باقی نمونید و زندگی کنید</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2025 23:58:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۵</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B5-afhyulwxi515</link>
                <description>اَدا کاش اَدایی بودم آدم های که تظاهر میکنن به حساس بودن و یک چیز رو بیشتر از از حد میخوان نشون بقیه بدن این دسته از آدم ها موفق هستن هر چقدر حساس تر ناز نازی تر بهتر من تو دوران نو جوانیم نتونستم اینجور بزرگ بشم اما میشناسم کسایی رو که با این روال به خواسته هاشون میرسن انگار ناخودآگاه بقیه میخوان این چیزیش نشه چون اذیت میشه، و همه کار براش میکنن .من حسودیم میشه بهشون اونا حتی تو عشق هم موفق‌تر عمل میکنن پاتنر و همسری که دارن از برگ گل نازکتر  رفتار نمیکنه تو خانواده هم همه هواسشون هست جا شون بد نباشهمیخوام ادایی باشم شاید تو عشق موفق باشممیخوام اَدایی باشم شاید همه فکر نکن من آدم قوی هستم هر شکست و رفتاری رو میتونم تحمل کنم من از مهربون بودن خستم از جبر،صبوری کردن متنفرم میخوام بقیه فراموش ام نکنن بدونن اگر یه روشون نمیارم دلیل بر ناراحت نشدنم نیس کاش اَدایی بشم</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 23:16:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%DB%B4-w8kncgqjotic</link>
                <description>قلب میگن آدم ها نون قلب شون  رو می‌خورنقلب ماهیچه ای قوی در بدن محسوب میشه ویژه گی های زیادی داره از جمله احساسات ،چقدر بدن ما شگفت انگیزه قلب ها مرکز جهان هستن با قلب حس میکنی ،درک میکنی ،و حس دوست داشتن رو تجربه میکنی .تو زندگیم هر چقدر به باقی اعضای بدنم کم لطفی و یا بی توجه ای کردم قلبم جزو شون نبودهقلب عزیزم من خیلی دوست دارم من هر کار درست و اشتباه ای که حسش کردیم  رو انجام دادمقلب مهربون من، میدونم مهربون بودن خیلی آسیب زده بهت درد کشیدی ازت میخوام دوز ش رو کم کنینمیشه با همه مهربون بود اینو قبول کن بعضی ها نمی تونن این جادو رو قبول بکنن و این چیز بدی نیست من تا الان هر کاری که تو خواستی احساس کردی درسته رو انجام دادم ازت میخوام بهم کمک بکنی من نمیخوام بازم درد بکشی من نمیخوام از آدم ها غایمت کنمقلب عزیزم من ازت ممنونم که برای من خون رو پمپاژ میکنی و ضربان میزنی ببخشید که من باعث دردت شدم قول میدم کاری نکنم که آسیب ببینیهر اتفاق شگفت انگیزی برام افتاد از برکت وجود توعهمراقبت هستم </description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2025 22:27:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش چالش صد روز فقط بنویس شروع۳</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%B3-a13hcanxyxet</link>
                <description>اعتیاد وقتی ۱۰سالم بود این کلمه رو معنی کردن برام معتاد به کسی میگن که تریاک و مواد می‌کشه .بازم سوال داشتم تریاک ،مواد چیه ؟چیز ها بدی هستن همراه با چشم غره  برای نشون دادن خطرناک بودن این سوالاتاز اون زمان همه آدم های معتاد رو بد ترسناک می‌شناختم آدم هایی که اگر تو پیاده رو می دیدم سریعتر حرکت کنم که مبادا تماسی باهاشون داشته باشم یا بهم آسیب بزنن چون اون آدم های بدی هستن.من با تو معتاد بودن رو تجربه کردم بر خلاف کودکیم که معتاد ها مواد مخدر می کشیدن ،من به تو اعتیاد پیدا کرده بودم .تو برام مخدر بودی ،برای لحظاتی خوب سرخوش بودم بعد تنهای خمار با تو مطاع من خماری بود و گاهی نشعه گی..من بعد پاکی از تو بازم معتاد شدم اما این دفعه آدم ها مطاع نبودن برای اینکه معتاد آدم ها نشم به چیز های دیگه اعتیاد پیدا کردم برای آروم کردن استرسم پرخوری عصبیبرای کمالگرایی اهمالکاری برای محافظت از خودم در برابر آدم ها تنهاییمیبینی اومدی بهم یاد بدی همه معتاد ها لباس چروک و صورت خشک و بی حال ندارن .ممنون از همراهی تون</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 23:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس شروع ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DB%B2-pvrtaz21sbfe</link>
                <description>امروز بهت فکر نکردم بعد از ده ساعت کار وقتی رسیدم خونه از خستگی خوابم برد .من امروز با همکار جدیدم ارتباط گرفتم باهم صحبت کردیم .حقیقتا من نسبت به قبل الان بهترشدم قبل از تو من آدم گوشه گیر کم صحبتی بودم .میدونی من دیگه از افکار بقیه نسبت به خودم نمی‌ترسم،الان مثله یه آهن داغ چک خورده میدونم هر چی باشم ارزشمندم گرچه من با تو به این دستاورد رسیدم با نامرئی بودنت، با کم محبتی نسبت به من.من به مهمونی دعوت شدم که صاحب خانه اصرار زیادی به دعوت من داشت و من از این ارادت صاحبخانه خوشم اومد اومدم ،اما وقتی وارد شدم دیگه کسی نبود نه صدای شادی نه بوی کیک شکلاتی هیچ چیز نبود،رنگ دیوار ها گرما نداشتن من داخل یه اتاق که خودم در رو بسته بودم  گاهی فقط صدای قدم زدن می‌شنیدمدلخوش به حضور صاحبخانهاتاقی که داشتم هرروز برام کوچیکتر تاریکتر میشد، دیوار ها تیغ داشتن من هر روز با گریه زخم هامو می‌بستم‌. تااینکه در رو برای خودم باز کردم خسته شده بودم ،ترک کردن اون اتاق کاری بود که باید زودتر انجامش میدادم .</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 06:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-fen01l13ktgi</link>
                <description>من شکست خوردم نتونستم استمرار داشته باشم جنبه های دیگه زندگیم نیاز به توجه داشتن من کمی تنبلی کردم برای زنده نگه داشتن چالشالبته ویرگول دیگه روی لپتاب باز نمیشد منم سرد شدم اما حالا با گوشی می‌نویسمتو این مدت باید میرفتم بیرون از خونه و مشغول میشدمبرای یادگیری حرفه جدید بهترین انتخاب دستیار شدن بودپس دنبال آگهی استخدام گشتم چند جایی برای مصاحبه رفتم که موفقیت آمیز نبود ناامید و خسته شده بودم تا تونستم با یک استاد کار صحبت بکنم و هر دو موافق همکاری باشیم.سبک نوشتم روزمره نویسی هستش تا بتونم سبک خودمو پیدا کنم ممنون از همراهی ماشین تحریر میخوام </description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2025 23:56:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-c2af4gkjvhvl</link>
                <description>نامه ایی به مامان مامان عزيزم ازت ممنون که مهربونی، ببخشید که گاهی بد اخلاقم واقعا نمیخوام اینجوری باشم نمیخوام غمگین باشم مامان عزيزم خدا رو شکر که تو مامانمی یه زمانی اصلا نمیتونستم باهات حرف بزنم احساس میکردم تو نمیخوای حرف های منو بشنوی مامان من ازت ممنونم که درکم کردیمامان تو رفیق خوبی هستی راستش میخوام یه حرفی رو بگم که تا الان بهت نگفتم مامان تو انقدر فداکاری برام انجام دادي که منو میترسونی از مادر شدن مامان عزيزم عاشقتم دوست دارم</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2025 23:23:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-cw2ozhood6pu</link>
                <description>سردرد تا الان خیلی اذیتم کرده تمام روز میخوابم ولی وقتی چشام باز میشه شروع میشه ،بهش میگرن هم میگن خدا نصیبتون نکنه  دردش کم طاقتت میکنهمن کمک میخوام چرا کسی تاالان درمانش رو پیدا نکرده جالب نیس براتون درمان  خیلی از درد هایی که نسل های زیادی ادم رو از بین برد پیدا شد یه زمان آدما از طاعون میمردن  همین کرونا خودمون  که نوعی سرماخورده گی بود چقدر آدم از بین برد  چقدر ترسیدیم تو دو سال قرنطینه احتیاط میکردیم اما واکسنش اومد الان دیگه نمیترسیم اگر کرونا بگیریمخب دانشمندان عزیز حوزه واکسن چرا برا سردرد میگرنی کاری نکردین یه چیز جالبتر میگرن ارثیه یه مقاله ای خونده بودم که سبک زندگیمون روی DNE تاثير میزاره ، سبک زندگی ،غذا،علاقه ها،قراره تاثیربزارن رو DNEو به نسل بعد به عنوان اولین داده داشته باشنیعنی میگرن هم هدیه جد های محترمم هست  حالا من پامیشم یه مسکن میخورم ولی قربونتون شما خودت چجور تحمل میکردی جد گرامی.</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2025 22:34:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-jrsomyzssd5k</link>
                <description>حسادتچجوری درک میکنید این حس رو ?من اینجورم که حسادت میکنم به داشته ی آدم ها ،حالا نه که بگم لیاقت چیزی که دارن رو ندارن نه این حس رو دارم که منم این جور میخوام باشممن آدم حسودیم قبولش میکنم حسودی میکنم به کسی هایی که بیزنس موفق دارن حسودی میکنم به کسایی خانواده های خوبی میسازنحسودی میکنم به کسایی که زیبایی درونی دارن حسودی میکنم به زن و مرد های هم نسلم بابت تلاش هایی که برای ساختن شخصیت و بیزنس شون تحمل میکنن.یجایی تعریف قشنگی از حسادت رو خوندم ،حسادت به آدم ها همیشه نشانه  یه حس بد در شما نیست شما با حسادت میفهمین که به چه چیزی نیاز دارین .من فکر میکنم کمال ام  [کمالگرایی]همینجور برا آدم اگر تمام اختیارات زندگیتو بهش ندی یه حس بد نیستکمال بهت استاندارد رضایت از زندگی رو نشون میده همه حس هایی که تا الان بد میدونستم دارن کمکم میکنن برای زندگی باتجربه تر بشم.این برا شما جالب نیست?حالا دیگه کمتر به خودت حس بد  بدهتجربه کردن حس حسادت  اصلا بد نیست برات حسادت گوگولی ممنونم که همراه کمال دارمتحسادت قشنگم</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2024 23:55:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش صد روز فقط بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Taght/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-yzdpqmi1e4n7</link>
                <description> امشب شب آخر سال میلادی2024 هستش شاهد الان فکر بکنید خب که چی اما میخوام یه سوالی رو بپرسم چرا وقت سال عوض میشه میخوایم آدم جدیدی بشیم ? تصمیم هایی که نهایت چند روز یا هفته بهش پایبندیم میگیریم ?مثلا خود من یادم میاد سه سال پیش که تصمیم گرفتم زبان بخونم و یه دوره زبان رو بگذرونم هنوز بعد سه سال به نصف دوره نرسیدم شاید براتون جالب باشه که خب چرا این موضوع یادت اومد، خب باید خدمتون عرض کنم که دوباره اون دوره رو شروع کردم.آره یادمه قرار بود سه ماه زمستون  زبان بخونمکمال [کمالگرایی]اون زمانا مخفي کاراشو جلو میبرد من نمیشناختمشهنوز از ابراز علاقش به خودم خبر نداشتم کمال جون سه سال رابطه مون رو گردن گرفته ،و من از حضورش با خبرم.خلاصه طاقت خانم الان میدونه عوض کردن زندگی و رشد دادن عادت های خوب  نیاز به سال جدید ،شنبه اول هفته نداره .امیدوارم یادم نره.ثانیه های جدید مبارکت</description>
                <category>طاقت</category>
                <author>طاقت</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2024 01:19:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>