<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ترانه تاجیک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Taraneh_tajik</link>
        <description>بدون قلم در جهان گم می‌شوم.                playwright/Content writing</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:09:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55863/avatar/nOj7Nx.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ترانه تاجیک</title>
            <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازاریابی محتوا چیست؟ / ۵ نوع از انواع بازاریابی محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%B5-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-scjytoad9xgq</link>
                <description>بازاریابی محتواچرا شما در حال خواندن مقاله بازاریابی محتوا مطلب هستید؟برای پیدا کردن این مقاله چه چیزی را در گوگل جست‌وجو کردید؟انتظار دارید چه نیازی از شما رفع شود؟من چرا به این مبحث پرداختم؟این روزها شاید به این نتیجه رسیده باشیم که اعتمادسازی در کسب‌وکارمان چقدر اهمیت داره. راه‌های مختلفی برای اعتمادسازی وجود داره که یکی از اونها تولید محتوا سازنده و کاربردی و خصوصا رایگان برای کاربرانه. محتواهایی که اگر مطالبق با نیاز و علایق مخاطبان تولید شده باشه می‌تونه اعتماد رو در دل اونا به وجود بیاره که در نهایت منجر به این بشه که اونها باز هم بعد از خواندن مطلب، مشتاق و آماده دریافت مطالب جدیدی از جانب ما باشن که این همان بازاریابی محتوا است. در واقع بازارایابی محتوا حول محور محتوا به عنوان یه راهکار بلند مدت شناخته شده که می‌تونه نتایج خوبی رو برای کسب و کار شما به ارمغان بیاره. در ادامه بیشتر به این مبحث می‌پردازم با من همراه باشین. قبل از اینکه به ادامه مبحث برید یه بار دیگه به ابتدای مقاله برین و به اون سوال‌ها نگاهی کنین به چه جواب هایی رسیدین؟ اگه جوابی پیدا کردین اونها را با من به اشتراک بزارین. اگه هم که جوابی نداشتین  فدای سرتان همیشه که قرار نیست برای همه‌ی سوال‌ها جواب داشته باشیم! اگه جواب همه‌ی رو داشتیم که سراغ سرچ و جست‌وجو نمی‌رفتیم درسته؟ خب بزن بریم.بازاریابی محتوا چیه؟بازاریابی محتوا یه استراتژی بازایابیه که با انتشار محتوا بدون ذره‌ای فشار برای خرید، منجر به جذب، نگهداشت و اقدامات سودده از طریق کاربران می‌شه.انواع بازاریابی محتوا:تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعیشبکه های اجتماعی:برای اینکه حضور در شبکه های اجتماعی رو درک کنین بهتره به یه آماری اشاره کنم. بیش از سه و نیم میلیارد نفر از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنن. رقمی کمیه؟! نه هرگز! بلکه رقم قابل توجهی هم هست. اینستاگرام یوتیوب، تلگرام و لینکدین و غیره از جمله پلتفرم هایی هستن که می‌تونید برای بازاریابی محتوامون ازشون استفاده کنیم و محتواهای متنی، ویدئویی و تصویری خودتون رو از طریق همین کانال‌ها با مخاطبامون به اشتراک بزارید.تولید محتوا در وبلاگوبسایت:اصلی‌ترین راه ارتباط و اعتمادسازی برای مخاطبین انتشار و توزیع محتوا در بلاگ و سایتتون هست. در حقیقت داشتن وبلاگی در وب سایتتون و انتشار پست‌هایی بهینه شده در سئو و پاسخ به نیازهای کاربران کم هزینه‌ترین راه برای جذب مشتریان بالقوه و ایجاد افزایش ترافیک به صورت ارگانیکه.تولید محتوا ویدئوییویدئو:ویدئوها یکی از جذاب‌ترین نوع محتوا برای مخاطبین هستن. بر اساس تحقیقات هاب اسپات که از جمله شرکت‌های همه فن حریف شناخته شده پنجاه و یک درصد کاربران دوست دارن محتوا رو از برندهای مورد حمایتشون به صورت ویدئویی ببینن تا هر نوع محتوای دیگری.جذابیت بصری که ویدئو ایجاد می‌کنه بیشتر از ده‌ها عکس و تصویر می‌تونه مخاطب رو تحت تاثیر قرار بده. پس تولید محتوای ویدئویی رو هم دست کم نگیرید.تولید محتوا پادکستپادکست:اگه بعضی از  مخاطبان شما جز افراد سمعی باشن، پادکست بهترین گزینه برای اونها است تا محتواهایی رو با گوش جان بشنون. طبق بازخوردهایی هم که خیلی از کسب‌و کارها دادن اینه که از طریق پادکست تونستن بیشتر دیده و شنیده بشن. پس بهتره که از تولید پادکست هم غافل نشید چون این روزها طرفداران زیادی داره.تولید محتوا اینفوگرافیکاینفوگرافیک:یه سری مخاطبین هم هستن که تمایل دارن مطالب خلاصه و جمع و جور شده‌ای در کسری از ثانیه به دستشون برسه که البته با توجه به افزایش مشغله کاری و حجم بالای محتوای تولید شده در شبکه‌های اجتماعی تعداد این نوع مخاطبین هم رو به افزایشه. اگه اینوگرافیک‌های کاربردی و با طراحی عالی تولید کنین خیلی راحت می‌تونین نظر کابرانتون رو جذب کنین و حتی اگر اون مطالب رو برای دوستان و آشناهاشون هم ارسال کنن سبب بیشتر دیده شدن شما می‌شود.اینها تنها پنج مورد از موارد ضروری‌تر بازارابی محتوا هست که براتون لیست کردم. این لیست قطعی نیست و شما می‌تونین اون مواردی رو انتخاب کنین که بیشتر برای کسب وکارتون مناسب باشه. پس برای پیدا کردن بهترین راه از آرمایش کردن نترسین. شما چه راهکارهایی برای بازاریابی محتواتون به کار می‌گیرین؟</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 19:33:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ روش فیدبک گرفتن از مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%A8%DA%A9-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-bse1x7ti5qtd</link>
                <description>فیدبک گرفتن از مشتری 1.نظرسنجی در شبکه‌های اجتماعی:قرار دادن سوال‌های چند گزینه‌ای و یا رای گیری در استوری پیج اینستاگرام 2.پرسشنامه:تدوین یک پرسشنامه آنلاین و قرار دادن لینک آن در اختیار مشتریان 3.تست و نمونه:نمونه‌ای از محصولاتمون رو به صورت رایگان در اختیار مخاطب قرار بدیم و از آنها بازخورد بگیریم  4.بازخورد تلفنییکی از سریع ترین مسیرهایی که می‌تونیم با پرسش از مشتری متوجه شویم که آیا از محصولاتمون راضی بوده یا خیر؟ 5.مصاحبه با مشتری:با گفت وگوی مستقیم با مشتری بازخورد بگیریمدر صورت امکان مصاحبه رو در رو با مشتری برنامه ریزی کنید گفت و گوی مستقیم با مشتری و جمع آوری شکاف ها و چالش‌هایشگفت و گوی رودررو با مشتری و جمع آوری شکاف‌ و چالش‌ها 6.برگزاری مسابقاتطراحی مسابقاتی که در صورت فیدبک گرفتن از مخاطبین به آنها جایزه تعلق بگیرد.</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Sat, 17 Dec 2022 18:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به دور لباسشویی (قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-dquvrkqppvgj</link>
                <description>هنوز پنج دقیقه‌ای با پای پیاده از سینما دور نشده بودیم که ناگهان صدای آن زنی که از داخل سالن میکل‌آنژ را صدا زد در سرم می‌پیچید! میکل آنژ بلند شو... توقف می‌کنم و به سمت سینما شروع به دویدن می‌کنم. میکل‌آنژ پشت سرم راه می‌افتاد و می‌گوید داری به کجا می‌روی؟ رو به میکل می‌کنم و می‌گویم آن زنی که فریاد زد فروغ بود. او تو رو نجات داد از دست کوسه‌ قاتل!میکل با تعجب نگاه می‌کند و می‌پرسد فروغ کیه؟ می‌گویم فروغ یک شاعر ایرانی است. باورم نمی‌شود که او هم توی سینما بود باید دوباره ببینمش!نزدیک سینما می‌شویم. آن زن ویلچری، فریدا را هم جلوی در سینما می‌بینیم به میکل می‌گویم خواهش می‌کنم دیگه طرف آن زن دیوونه نرو!میکل می‌گوید باشه اما من هم دیگر پای خود را درون سینمایی که نقشه‌ی قتل من را کشیده بودند نمی‌گذارم! تنهایی وارد سینما می‌شوم جلوی گیشه بلیط فروشی می‌شوم و می‌پرسم ببخشید فیلم‌ کوسه‌ی قاتل کجا اکران می‌شود؟! آقای بلیط فروش با تعجب نگاه می‌کند و می‌گوید چی؟! ما اصلا همچین فیلمی را اینجا اکران نمی‌کنیم می‌گویم چرا همین نیم‌ساعت پیش ما اینجا بودیم کوسه‌ها از پشت پرده آمدند و آب دریا در کل سالن سرازیر شد. مرد خنده‌ای می‌زند و می‌گوید خانم چه می‌گوید؟! مگه اینجا سیرک است؟ چطور ممکنه کوسه از پشت پرده بیرون بیاید!می‌گویم پس الان چه فیلمی در حال اکرانه؟ می‌گوید فقط فیلم نیمه شب در پاریس ساخته‌ی وودی آلن! نیمه شب در پاریس  وودی آلن ترس تمام جونم رو بر می‌دارد به اطرافم نگاه می‌کنم. احساس می‌کنم گم شدم در سینما را پیدا می‌کنم‌ به بیرون می‌روم تو خیابون عکاس و فیلمبردار بود که ایستاده بودن اون زنی رو دیدم که چند دقیقه قبل روی ویلچر نشسته بود اما روی پاهای خودش ایستاده بود.رفتم طرفش ناگهان داد زد: ترانه عزیزم از خواب بیدار شدی بیا نزدیک بیا نزدیک با وودی عکس بگیریم. مات و مبهوت بهش نگاه می‌کنم تماشاچی‌ها من‌ رو هل می‌دهند فریدا یک دست می‌اندازد به دورگردنم و دست دیگرش را به دور گردن وودی از ما آویزان می‌شود و یکی از پاهایش را بالا می‌گیرد از شدت فلشی که بر روی صورتم می‌افتد دیگر نمی‌توانستم چشمانم را باز کنم.تصویر وودی آلن عکاسی که تمام می‌شود فریدا من را کنار می‌کشد به سمت میکل می‌رویم که گوشه‌ای ایستاده بود و آب میوه‌ای در دست داشت همین که می‌خواستم میکل را صدا کنم فریدا داد می‌زند و می‌گوید میکل آنژ بیا بیا می‌خوام دوست ایرانی‌ام رو بهت معرفی کنم میکل به طرفمون می‌آید و دستش را دراز می‌کند و می‌گوید سلام میکل آنژ هستم. اهل ایتالیا دوست فریدا! خوش آمدید. دهانم از تعجب قفل می‌شود به صورتش خیره می‌شوم و می‌گویم من رو نمی‌شناسی؟! میکل خنده‌ای می‌زند و می‌گوید نه من بار اول هست که دارم شما رو می‌بینم فریدا به من گفته بود که شما هم امروز میای سینما! داد می‌زنم و می‌گویم میکل ما همین چند دقیقه‌ی پیش سینما بودیم کوسه‌ها داشتن بهت حمله می‌کردن بعد اومدیم بیرون فریدا رو دیدیم یادت نمیاد؟! فریدا روی ویلچر بود! هر دو با تعجب به هم نگاه می‌کنند فریدا می‌گوید نه ترانه ما دو ساعت پیش با هم اومدیم سینما تو وسط سینما خوابت برد من اجازه ندادم تو رو بیدار کنند چون خسته بودی! فریدا رو هل می‌دهم و می‌گویم قاتل تو اومدی آن نامه رو به میکل دادی که روی صحنه برود تا کوسه‌ها او را بخورند! من به دعوت میکل با ماشین لباسشویی آمدم هر دو به زیر خنده می‌زنند! میکل رو می‌کنه به فریدا و می‌گوید: فریدا من از همین الان شیفته‌ی دوستت شدم می‌گوید با ماشین لباسشویی ایتالیا آمدم. فریدا می‌خندند و می‌گوید جالبترش این است که می‌گوید من را با ویلچر دیده است و تازه نقشه‌ی قتل تو رو هم داشتم... آنقدر می‌خندند که در آخر دیگر هیچ صدایی نمی‌شنونم چشمانم سیاهی می‌رود احساس می‌کنم در داخل لگن لباسشویی در حال گردشم سرم گیج می‌رود و روی دست‌های فریدا بیهوش می‌شوم و میکل آب میوه‌ای که در دست داشت رو روی صورتم می‌پاشد!</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 20:36:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به دور لباسشویی(قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-u5fgghb35doa</link>
                <description>کوسه قاتل سینما دقیقا وسط خیابان بود. مستقیما وارد سالن شدیم. ردیف اول از جلو، جای ما بود. هنوز خیره به پرده‌ی سینما نشده بودیم که زنی که روی یک ویلچر نشسته بود می آید و نامه‌ای به دست میکل آنژ می دهد. با گوشه‌ی چشم داخل اون‌کاغذ باریک و کوچک‌را نگاه می‌کنم که نوشته شده بود: دو دقیقه ی دیگر جلسه‌ای در سینما جلوی پرده خواهیم داشت. دو دقیقه گذشت مردی با دو صندلی روی سن جلوی پرده می‌رود و میکل آنژ هم به دنبالش به بالای سکو می رود. روی صندلی می‌نشیند و خیلی آرام مقابل هم شروع به صحبت می کنند.همچنان که به فیلم نگاه می کردیم ناگهان کوسه‌ای از وسط دریا به بیرون پرده پرش می‌کند. به سمت میکل حمله ور می‌شود. زنی از وسط سالن جیغ می‌کشد. میکل آنژ بلند شو... برمی گردم زنی بود با موهای کوتاه و مشکی که چهره‌اش برایم آشنا بود!میکل آنژ در وسط صحنه شیرجه می‌زند و آب دریا کل سالن را برمی‌دارد. خودش را به من می‌رساند دستم را می‌گیرد به زور خم می‌شویم و از زیر صندلی ها خودمان را به بیرون سینما می‌رسانیم.  با لباس‌های خیس به خیابان می‌رویم بهش می‌گویم ورود تو به اون سالن یه توطئه بود! کوسه‌ها در آن فیلم برای خوردن تو آماده شده بودند! سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید نمی‌دونم ولی انگار نقشه‌ی قتل من را داشتند! نگاهی بهش می‌کنم و می‌گویم جلسه‌ی امشبتون در مورد چی بود؟ چرا توی سینما؟ گفت: جایی امن‌تر از سینما نمی‌شناختیم می‌گویم چرا جلوی پرده روبروی ده‌ها آدم؟ می‌گوید نترس کسی تو اون تاریکی برای دیدن فیلم نمی‌آید. می‌خندم و می‌گویم درسته حتی یک نفر هم اعتراضی نکرد! خنده‌ام را به زود جمع و جور می‌کنم و می‌گویم ولی جدی جدی همین چند دقیقه‌ی پیش می‌خواستند تو رو بکشند؟! کجای آنجا امن بود؟ سرش را تکان می‌دهد و می گوید بعدا متوجه می‌شوی!همین که داشتیم بگو مگوی می‌کردیم همون زن ویلچری از پشت سر صدایمان می‌زند و می‌گوید: هی میکل آنژ عزیزم. برمی‌گردیم یک دفعه چنان با ویلچرش به سمت من هجوم می‌آورد که بر روی پاهایش می‌افتم من را سفت می‌چسباند و چند دوری با ویلچرش می‌چرخاند در حالی که با تعجب نگاهش  می‌کردم میکل آنژ پشت ویلچر را می‌گیرد و ما را متوقف می‌کند. می خندد و می‌گوید: فریدا این دوست جدید من هست. برای اولین دیدار زوده با روحیات تو آشنا شود! از روی پای فریدا پیاده می‌شوم. دستش را به سمت دستم دراز می‌کند و می‌گوید: سلام فریدا کاهلو هستم اهل مکزیک. دستش را محکم می‌گیرم و فشار می‌دهم صدای جیغش به هوا می‌رود و می‌گوید چه دست های سفتی داری! چیزی نمی‌گویم از اینکه تونسته بودم تلافی کاری که با من کرده بود را سرش در بیاورم لبخند شیرینی می‌زنم و می‌گویم ببخشید.ادامه دارد...خودنگاره فریدا کاهلوپی‎‌نوشت: فریدا کاهلو نقاش مکزیکی است. او بیشتر به‌خاطر خودنگاره‌های هنرمندانه‌اش، مشهور است.</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Sun, 07 Aug 2022 23:31:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به دور لباسشویی (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B4%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-j6sigwakv12x</link>
                <description>شروع سفر با لباسشویی  ملاقات با ایل دیوینو-----------------------------------دست و پاهایم را به دور خود جمع می‌کنم. کل بدنم را داخل لگن لباسشویی همراه با کوله‌ام که فقط چند کتاب نمایشنامه، یک دفتر و دو سه دست لباس و مسواک در آن بود، جای می‌دهم. احساس می‌کنم‌ دوباره دارم متولد می‌شوم. چشمانم را می‌بندم. کلید روشن را می‌زنم و با سرعت شروع به چرخیدن می‌کنم. باورم نمی‌شود که بلاخره دوست عزیزم ایل دیوینو توانسته بود بلیط سفر با لباسشویی را برایم تهیه کند و من را به کشور خودش دعوت کند. در همین فکر بودم که ناگهان لباسشویی متوقف می‌شود. از داخل شیشه خیابان را می‌بینم که همه جا خلوت است. در لباسشویی را آهسته باز می‌کنم درست همان چهارراهی بودم که میکل آنژ (ایل دیوینو) برایم گفته بود. روبرویم یک برج بلند شیرینی فروشی بود و سمت راستم یک بیلبرد بزرگ از پوستر فیلم سینمایی که یک کوسه‌ی پلاستیکی از وسط آن رد شده بود و بزرگ نوشته شده بود &#x27;کوسه ی قاتل&#x27;!یکی از خیابان‌های ایتالیاپوستر را که می‌بینم دیگر سر از پا نمی‌شناسم. به ساعت نگاه می‌کنم. ساعت ۹ و ۵۹ دقیقه‌ی صبح بود یک دقیقه زودتر رسیده بودم.کمی از چرخش لباسشویی سرگیجه داشتم روی زمین می‌نشینم. هر لحظه منتظر بودم یک چیز سفتی به کله‌ام بخورد. طبق قراری که با هم گذاشته بودیم این نشانه‌ی ورود ایل دیوینوی عزیز بود! اما یک‌ دفعه یه چیز نرمی را روی صورت خودم احساس می‌کنم. سریعا به سمت راست می‌چرخم خودش بود با یک لباس بلند، یک پیرژامه قرمز رنگ و یک چکمه بلند قهوه‌ای که آن طرف چهارراه داخل یک کوچه‌ی باریک روی سطل آشغالی ایستاده بود.  از دور دست شال گردن آبی رنگش را به ستم پرتاپ کرده بود. شال گردنش را می‌گیرم به سمتش می‌روم و با هیجان می‌گویم ciao ,  Buon giornoایل دیوینو از سطل آشغال پایین می‌پرد خنده ای می‌زند و می‌گویدمنيم آديم میکل آنژ دير =( اسم من میکل آنژه)چوخ ايستيرديم سيزي گؤرم =( خيلي دلم مي‌خواست شما را ببينم)سحريز خير اولسون = (صبح شما به خير)سکوت می‌کنم کمی که به چشم‌های متعجب من نگاه می‌کند می‌گوید ایرانی....ترکیمی‌گویم نه من ترکی بیلمیرممی‌گوید مگه تو ایرانی نیستی؟می‌گویم آره ولی تو رفتی زبان ترکی یاد گرفتی که من در ایران بلد نیستم. با تعجب نگاهی می‌کند و می‌گوید من یک ساله از وقتی که فهمیدم تو می‌خوای بیای ایتالیا رفتم زبان ایرانی یاد گرفتم.می‌گویم زبان اصلی ایرانی‌ها فارسی است. ترکی یک زبان دیگری در ایران است.دو دستی بر روی سر خود می‌زند و می‌گوید من آخر، از کشوری که در آن زندگی می‌کنی سر در نیاوردم.می‌گویم خب چرا بهم نگفته بودی؟!پوزخندی می‌زند و می‌گوید می‌خواستم سوپرایزت کنم! مشتم را می‌کوبم بر روی سینه‌اش و می‌گویم تو یک دیوونه‌ای! دنده‌هایش بر سینه‌اش فرو می‌رود و دستم را به زور از داخل بدنش بیرون می‌آورم!!یک طرف سینه‌اش را می‌گیرد بر می‌گردد و سریعا به داخل کوچه می‌دود. من هم به دنبالش می‌دوم. به یک پله‌ی مارپیچی می‌رسیم و از آن بالا می‌رویم در طبقه‌ی دهم توقف می‌کنیم! میکل چکشی از جیب شلوارش را در می‌آورد به در می‌کوبد و در خانه را باز می‌کند. وارد خانه که می‌شویم کوله‌ام را گوشه‌ای از اتاقش می‌گذارم. کف خانه‌اش پر بود از گچ‌های سفید و له شده‌ای که بر کف زمین چسبیده بود. گفتم مجسمه‌ی داوودت کجاست؟! بلاخره تمامش کردی؟! سری تکون می‌دهد و می‌گوید آنجاست. در آن اتاقی که درش بسته است. فقط لطفاً نرو داخل لباسی تنش نیست!مجسمه داوود میکل آنژ نگاهی به ساعت می‌کنم می‌گویم راستی بلیط سینما امون دقیقا ساعت چند است؟ جیغ می‌زند و می‌گوید آن ساعت را ولش کن هر کاری هم کنیم به موقع نمی‌رسیم. چکش را روی کاناپه‌ی قرمزش می‌اندازد و می‌گوید بدو برویم. نگاهی به لباس‌هایش می‌کنم و می‌گویم با همینا می‌خواهی بیای؟! می‌گوید آره فقط بدو. در را باز می‌کند پشت سرش راه می‌افتم اما روبرویمان پله‌ی مارپیچی رو نمی‌بینیم می‌گوید بپر به ارتفاع نگاه می‌کنم سرم گیج می‌رود. لباسم را می‌کشد و می‌پریم چند ثانیه‌ای می‌گذرد چشمهایم رو باز می‌کنم و از اینکه زنده بودیم به هم لبخندی می‌زنیم.ادامه دارد...پی‌نوشت: میکل‌آنژ معروف به ایل دیوینو (خدای‌گونه/ خدا وار) یکی از معروف ترین هنرمندان سده شانزدهم، در عرصه نقاشی، معمار و پیکرتراشی ایتالیایی است.                                               مجسمه داوود از جنس سنگ مرمر، یکی از مهم‌ترین آثار او است که قبل از سن سی سالگی آن را خلق کرده است. این مجسمه در گالری آکادمی هنرهای فلورانس نگهداری می‌شود.</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 20:32:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعالیت اجتماعی را چون نفس کشیدن بر خود واجب دانستم</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%81%D8%B3-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-vhdm0bfwhsmy</link>
                <description>&#x27;به نام خداوند سمیع و بصیر&#x27;به عنوان یک‌ شهروند برای زندگی خود، الگویی از زندگی افرادی که همواره در تاریخ، داوطلبانه تلاشگر و خدمت رسانِ مردم جامعه ی خود بودند را برگزدیم.انتخاب کردم به کودکان محروم و زنان سرپرست خانوار جامعه ی خود خدمت کنم‌ کسانی که از لحاظ جغرافیایی در محرومیت بیشتری قرار دارند.در همین راستا در سال ۹۲ در جمعیت امام علی فعالیت داوطلبانه ام را آغاز کردم تا بخشی از ساعات روزمره ی خود را که ممکن بود به بطالت بگذرد را در این سازمان مردم نهاد سپری کنم و گوشه ای از وظایف و مسئولیتی که بر گردن خود می دانستم را انجام دهم!از نظر من فعالیت اجتماعی، مثل نفس کشیدن که زندگی و حیات ما در گرو آن است بر همه ی ما، جهت بالا بردن کیفیت زندگی ِ روحی و معنوی و حتی جسمانی واجب است. بنده هرگز با فعالیت اجتماعی و خدمت‌رسانی به دنبال پاداش و یا ثبت اعمال نیک و خیر خواهانه نبوده و نخواهم بود. تنها خواسته ام این بوده که در حد توان، در این چرخه ی زندگی در جامعه و زیسته ی خود مدد رسانم و مدد بگیرم زیرا از آنجایی که ما آدم های اجتماعی ای هستیم، پیشرفت و بهبودِ کیفیت زندگی مادی و معنوی همه ی ما در گرو یکدیگر است در نتیجه تنها تلاش و برنامه ریزی برای زندگی فردی به نظر بیهوده و مطلوب نخواهد بود.در این سالهایی که در جعمیت امام علی فعالیت نموده و در محلات حاشیه رفت و آمد کرده ام و در سال ۹۸ با کمک و همیاری ده ها عضو داوطلب در محله ی ویره شهریار، خانه ایرانی تاسیس کردیم و مسئولیت هماهنگی این خانه که محل رفت و آمد ده ها کودک آسیب دیده بود رو بر عهده گرفتیم، مسائلی را به چشم دیده ام که اگر هیچ وقت پا به این مناطق نمی گذاشتم هرگز باور نمی کردم که تا این اندازه درد و معضل کودکان نسبت به آنچه که فکر می کردم عمیق تر باشد. اینکه هنوز هم کودکانی هستند که شناسنامه ندارند و به خاطر نداشتن اوراق هویتی از تمامی حقوقی شهروندی خود چون مدرسه و... محروم هستند و یا هنوز هم خانواده هایی هستند که سال ها در یک‌بیابان در یک چادر بدون هیچ امکاناتی چون برق و آب و... زندگی و امورات خود را می گذارند! یا حتی کودکان و نوزادانی که درگیر اعتیاد هستند و از شکم مادر معتاد به دنیا می آیند و یا در معرض کودک آزاری های عمیقی از لحاظ جسمی و جنسی و یا نوع غفلت از جانب جامعه و یا والدین اشان هستند.همان طور که می دانیم کودکان از لحاظ فیزیکی و روحی یکی از آسیب پذیرترین افرادی هستند که در جامعه حضور دارند و همچنین دوران کودکی یکی از تاًثیرگذارترین و طلایی ترین دوران زندگی هر فرد است که بسیار می تواند در رشد و آینده خود و حتی دیگران هم اثر بگذارد به همین خاطر تا کنون به هیچ عنوان نتوانسته ام نسبت به درد و غفلت هایی که به کودکان می شود بی تفاوت باشم!اگر با انحلال جمعیت امام علی (ع) که خدمت رسان هزاران کودک و زنان آسیب دیده با قصه های تلخ و حقیقی است، مسئولیت اجتماعی از بنده سلب شود ممکن است بر خلاف میلم در نبود این فضا، بیشتر به سمت فردگرایی بروم به سمتی ‌که شاید ناخواسته تمام آرزو ها و امیال و اهداف ام شخصی تر شود و کیفیت زندگی ام به طبع پایین تر آید و حیات معنوی ام به خطر بیفتد. چنانچه بنده برای حضور در جمعیت امام علی و فعالیت داوطلبانه ام با طرح ها و برنامه هایی که در طی سالها در این سازمان مردم نهاد جهت مشارکت بیشتر مردمی طراحی شده است تا بیشتر از فرد گرایی به سمت اجتماعی شدن سوق پیدا کنند، یک برنامه ی چندین و چند ساله و در صورت ریشه کن نشدن این معظلات حتی برنامه مادام العمر ریخته ام. آینده ی هزاران کودک و زنانی که اکنون سال ها تحت حمایت جمعیت امام هستند و خدمات روانشناسی، مالی، درمانی، مددکاری و حتی خوراک و پوشاک و تحصیلی... گرفته اند در گرو این تصمیم گیری است. کودکانی که گاهی بی رحمانه از چشم ها پنهان مانده اند!همیشه خواهان این بودم که از انفعال بیرون بگریزم و برای  زندگی خود یک فعالیت عملی تعریف کنم که بتوانم علاوه بر خود تاثیر گذاری بیشتری هم‌ نسبت به زندگی عموم جامعه و خصوصا کسانی که از حقوق اولیه خود محروم هستند بگذارم.همان طور که مستندات جمعیت امام علی به عنوان یکی از بزرگترین و گسترده ترین سازمان مردم نهاد قابل مشاهده است که در اکثر نقاط کشور فعالیت دارد و تنها محدود به یک بخشی از شهر و یا محله نیست شهرستان هایی چون سیستان و بلوچستان، کرمانشاه و... ده ها شهرهای دیگر که محروم تر هستند را تحت حمایت دارد و این دقیقا با دغدغه من هم راستا است برایم مهم‌بود در فضایی که حضور دارم دید جامع و کل نگر تری داشته باشد که خوشبختانه  #جمعیت_امام_علی‌ این توانایی و مسئولیت پذیری رو هم‌ در ساختار خود داشته و برای عموم جامعه هم تعریف نموده است از جمله و طرح ها و برنامه هایی که برای تمام سال برنامه ریزی کرده و حتی حضور مستمر در زمینه ی بلایایطبیعی و...که عمومی جامعه رو به سمت فعالیت اجتماعی تری بکشاند. به عنوان یک داوطلب و فعال اجتماعی و کسی که نزدیک به ده سال عمر خود را در این سازمان مردم نهاد در کنار کودکان و زنان حاشیه گذارنده ام اعلام می کنم جمعیت امام علی مسیر شفقت، جهان بینی، از خود گذشتگی و اجتماعی بودن و مطالبه گری را می آموزد بگذاریم این روش و سیره ی زندگی به نسل های آینده هم‌ برسد.</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 19:21:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیرهایی که ما طی می‌کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B7%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-qzfh9fkngfgh</link>
                <description>شما مسیر پیاده تا خونتون رو چجوری انتخاب می‌کنیدخیابونی که بلندتره یا کوتاه تر؟!این سوالی بود که دوران دبیرستان کلی سر کلاس با هم دیگه بحث کردیم. هر کسی نظری می‌داد. یکی می‌گفت: من هر موقع که می‌خوام زیاد فکر کنم مسیری رو انتخاب میکنم که بلندتره. یکی دیگه می‌گفت: من خیلی زود از راه رفتن خسته می‌شم به همین خاطر همیشه اون مسیر برگشتی رو انتخاب می‌کنم که کوتاه تره.یکی دیگه گفت: موقع هایی که بخوام گریه کنم یا یه خیابان طولانی‌تر رو انتخاب می‌کنم یا ده‌ها دور مسیر کوتاه تر تا خونمون رو بالا و پایین می‌کنم...اونی که شکموتر بود می‌گفت: می‌رم سمت اون خیابونی که کلی رستوران داشته باشه از بوی غذاها مست می‌شم مست...اونی که عاشق خرید بود می‌گفت مسیری رو انتخاب می‌کنم که از پشت ویترین یه عالمه مغازه‌های جورواجور و رنگی عبور کنم اینطوری دیگه هر چی غصه است از دلم بیرون می‌ره اینطوری خودم رو‌ آروم می‌کنم جواب‌ها عجیب بود. به بعد روحی و روانی آدم‌ها نزدیک! همگی از جواب‌های متفاوت همدیگه شگفت زده می‌شدیم و هر کسی که حرفش رو می‌زد سریع داد می‌زدیم که راستی چقدر چیزهایی که میگی شبیه به خودته. آدم هایی که تنهاتر، آروم و خیالباف تر بودن معمولا خیابون بلندتر رو انتخاب می‌کردن! آدم‌های اجتماعی‌تر خیابون های‌شلوغ تر.‌‌.‌.و یا شاید هم گاهی برعکس.دیروز که رفته بودم پیاده روی یاد چند سال پیش افتادم شبیه اون موقع‌ها نبودم شاید این روزها مسیرهای متفاوت تر و مختلفی رو امتحان می‌کنمهر چند که مثل قبل ها گاهی از مسیرهای تازه احساس بیگانگی، ترس وجودم را بر می‌دارد اما سعی می‌کنم بر این احساسم غلبه کنم حد و حدود کمتری را برای خودم تعیین کنماسم خیابان‌ها رو به حافظه‌ام بسپارمو به خودم می‌گویم اتفاق خاصی نمی‌افتد اگر تمام مسیرها رو امتحان کنم.مثلا ممکنه یه خیابان درخت‌های متفاوت تری داشته باشد‌بلند تر و‌سرسبزتر، یا درخت‌های کوتاه‌تر و نهالتر، گربه‌های کمتر، پله‌های بیشتر برای پریدن، ساختمان‌های روشن یا خاکستری‌تر، بچه‌های شادتر یا اخمالوتر...فرقی نمی‌کند هر مسیری افق تازه‌ای را به روی ما باز می‌کند.مسیری که تو طی می‌کنی چگونه است؟ #ترانوشت#نویسنده_شو#نویسندگی#نویسنده</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 14:56:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه خورشید بزرگ پشت سرت داری</title>
                <link>https://virgool.io/@Taraneh_tajik/%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-uviojod3qams</link>
                <description>_اینطوری نمی‌شه بلند شو راه برو(بلند می‌شم راه میرم)_نگاه کن قدم‌هات زیادی بلنده  تند راه می‌ری خیلی تند.ببین توی کلاس بازیگری یکی از تمرین‌های ما این بود...اوم... بزار بهت بگم راه برو حالا همون طوری که میری فکر کن یه خورشید بزرگ پشت سرت داری که داره به همه چیز و همه کس می‌تابه ... آهان آره درسته ببین چقدر داری آرومتر راه می‌ری آروم آروم آروم‌تر...(می‌خندیم و به راه رفتنم ادامه می‌دم )همون طوری که راه میرم به جلو نگاه می‌کنم به خورشیدی فکر می‌کنم که پشت سرم می‌تابه خورشید خیلی سنگینه، اونقدر سنگینه که سرم رو‌ به سمت بالا و کمی به عقب نگه می‌داره قدم‌هام کندتر می‌شه خیلی کند به اطرافم با دقت بیشتری نگاه می‌کنم._آهان این رو‌ تمرین کن. ببین گاهی خوبه با سرمون به اطرافمون انرژی بدیم عشق بدیم به همه چیز و همه کس. گاهی این سناریو رو تغییر بدیم. گاهی با دست هامون، گاهی با انگشت‌ها، گاهی با سرشانه‌هامون و گاهی با پاهامون و...ببین باز هم قدم هات داره تند می‌شه خورشید پشت سرت رو فراموش نکن.حالا به این فکر کن که چی می‌شه که گاهی انقدر تند راه می‌ری؟</description>
                <category>ترانه تاجیک</category>
                <author>ترانه تاجیک</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 18:07:45 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>