<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تاتیرو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Tatiro.Official</link>
        <description>سایتی برای کودکان دیروز ، امروز و فردا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:10:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/53415/avatar/wmQsOs.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تاتیرو</title>
            <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرغ همسایه در محفل باجناق</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%82-qvv7dgeprkum</link>
                <description> وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز ، امروز و فردادیروز قراربود ، خونه باجناق بابام جمع بشیم و کلی بهمون خوش بگذره ، به قول بابام ،باجناق او بعد از هشت سال ، از اونور آب برگشته بود ، بعدا فهمیدم انور آب یعنی کانادا وانگلیس، لباس خوشگلامو تنم کردم تا به قول مامانم ، آماده باشم تا سوغاتیم رو، دشت کنم .مرغ همسایه در محفل باجناقبابام سفارش کرد سنگین و رنگین باش ، یه وقت با دیدن سوغاتی که باجناق از سفر برگشته اش بهم داد، آب از دهنت راه نیوفته ،منم گفتم : چشم ! یادم افتاد دهنم با لواشک آب میوفتاد ! نکنه سوغات لواشکه ! نه بابااونور آب که لواشک ندارن !خیلی دوست داشتم ببینمشون منظورم باجناق بابام و خالم بود ، وقتی رفته بودند ، دو سه سالم بود و زیاد تو خاطرم نبودند ،ماشین ما خراب شده بود و تعمیرگاه بود ، همین دلیلی شده بود که مادرم ناراحت باشه که خواهر فرنگیش ، نمیتونه ماشینمون رو ببینه ! به منم سفارش کرده بود ، یه وقت نگی قسطیه ! منم گفتم : چشم ! به همین خاطر ، باجناق دیگه بابام اومد دنبالمون ، به قول بابام،رفتیم خونه باجناق فرنگیشون !منو خواهرم با سه تا بچه خالم همگی عقب مچاله شدیم ، چون بخش بیشتری سهم مادرم وخالم شده بود ، من باور داشتم بزرگترا باید راحت باشن ! واسه همین بابام و باجناق اینوریش !بی خبر از آدمای پشتی ، راحت جلو لم داده بودند و ما هم ، به شوخیهاشون ، درباره باجناق فرنگیشون ، گوش میدادیم ، بالاخره به قول بابام ، رسیدیم به ( مجلس سران باجناقین ) بعدازکلی حال و احوال ، همانطور که از خودمون پذیرائی میکردیم ، به خاطرات وفرهنگ اونوری اززبون اینوری ها ! گوش می دادیم.مثلا میگفتند : یه بار گوشت گرون شد ، هیشکی نخرید ،بعد گوشت ارزون شد! بابام وباجناقش سرشون رو تکون میدادن ، بابام هم میگفت : ما کجائیم ، اونا کجا ! یه بار دیگه(اونوری های اینوری) گفتند : یه روز شیر گرون شد باز هیشکی نخرید ! اشک گاودارا در اومد!همه اومدن عذرخواهی کردن که از طرف خودمون و گاومون ، قول میدیم دیگه گرون نکنیم !مردم هم گفتن : دیگه خودتونو گاواتون باید آدم بشین ! گاودارا هم گفتن : باشه ، میشیم !که باز شیر و لبنیات ارزون و زیاد  شد !من رفته بودم تو فکر که چطوری گاوا ، قول دادن آدم بشن و تازه شیرشونم زیادتر بشه !که اینبار ، باجناق بابام ، در حالیکه برای برداشتن شیرینی ، خیز برداشته بود ، لپهایش را از باد پرکرده با تکان دادن سرش ، باد دهانش را خارج میکند و قبل از خوردن شیرینی گفت : هی هیهی !یادم افتاد چیزی نگفت ! من که از باد دهان باجناق بابام ، یه جوری شده بودم ، به بابامنگاه کردم ! بابام با گزیدن لبش ، به من حالی کرد که چیزی نگی ! منم با تکان دادن سرم ،علامت دادم ، یعنی که ، چشم !خلاصه تا شب ( اونور آبیها ) از فرهنگ و رفتار( اونوریا ) گفتن و اینوریا هم ، سرشونو باتکانهای اینجوری ، ببخشید ، شما نمیتونید ببینید چه جوری !با حرفای باجناق شون ،به یکدلسوزی که سوزناکی که باعث دلسوزی منم شده بود ، رسیدند!  بالاخره وقت رفتن رسید وخداحافظی ! بابام که هنوز با خاطرات باجناقش درگیر بود ، با یک حرف، حرف آخر را زد: ماکجائیمو اونا کجا؟ باور کنید ما از اونا بهتریم ، دیده نمیشیم !باورهای ما خیلی اجتماعی تره !با جمله آخر ، با یک بوق شیپوری همسایه کش !خداحافظی کردیم و به سمت منزل راهافتادیم ، من که هنوز تو حرف آخر بابام بودم و چیزی هم نفهمیده بودم ، داشتم زور میزدم چیزی بفهمم که با فریاد هیجانی بابام ،به خودم اومدم .چشم بابام به یه سوپر افتاد که در حال بسته شدن بود ، در یک لحظه بابام و باجناقشون رو درسوپری دیدم ، منم رفتم داخل ، بابام داشت سر اینکه چرا ماست و پنیر گرون شده با مغازه دارجروبحث میکرد ! مغازه دارهم میگفت :  نخرید،منکه زورتون نکردم ،فردا گرون تر میشه به نفع من!بابام کارتش رو کشید تو دستگاه سوپری وبا یک جمله ، آخرین ترکش مبارزاتیش روقهرمانانه ،چون یک ضربه مهلک بر فرق اقتصاد کوبید و گفت : ....ادامه این جلسه باجناقین را در سایت تاتیرو دنیال کنید....</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 19:13:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد خارش دار ! اعتیاد بی خارش !</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%B4-kcqr4s8g57ve</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردااعتیاد خارش دار! اعتیاد بی خارش !یک پست کمدی خارش دارباورهای ما به اعتیاد ، فقط خلاصه میشه به خمیازه وخارش ؟ مگه اعتیاد فقط دود و دمه ؟ آیا فقط محصول اعتیاد چرته ؟ یا مواد مخدر تنها عامل برای انزوای شخصیتیه ؟اینکه مواد مخدر، به مثابه بمب اتمی برای نابودی بشر تولید میشود ، حرفی نیست و اینکه تفاوتی درمراکز تسلیحاتی زیر زمین با آشپزخانه های زیر زمینی ! وجود ندارد ، حرفی نیست ، هرچند هر دو مورد نابودی بشر را نشانه رفته اند ، ولی این کجا و آن کجا !اعتیاد خارش دار ! اعتیاد بی خارش !اما اعتیاد مورد بحث ، هجوم نوجوانان و جوانان ، به دنیای مجازیه . البته برخی از بزرگترها هم بی نصیب نیستند متاسفانه ! ورود به دنیای بدون ویزائی که هم جذابه ، هم در ظاهر هزینه هم نداره ، اما در واقع ، هزینه ای سخت در راهه !از (اینشتین ) نقل است ( من از روزی میترسم که تکنولوژی از تعامل انسانها ، پیشی بگیرد . آنروز جهان نسلی از احمق ها خواهد داشت )بی تعاملی یعنی جدا افتادن آدمها از هم . شوهر محترم تو خونه میگیه : آخه زن ، این که همش سرش توگوشیه ، یادم رفته چشاش چه رنگیه ! بهش بگو یه کم سرشو بگیره بالا ، آخه بی تعاملی کشت ما رو خانم !همسر گرامی در جوابش ، البته تو همون خونه میگه : آخه مرد تعامل میخوای چیکار ؟ بزار تو خودش باشه ، اگه یه گوشه بشینه و خودشو بخارونه ، خوبه !درسته که جوان ما ، همینکه اعتیاد خارش دار نداره ، جای شکرش باقیه ، اما اینهم اعتیاده ، خارش دارش با بی خارشش ، به دور از جمع هستند ، یعنی هیچکدام اهل تعامل نیستند .تو مترو همه سرها پائین ، آدم کیف میکنه که چقدر آدمها سر به زیر شدند ، اما این گوشیه که چالش سر به زیری رو، راه انداخته ! حالا جوونها یه جورائی در دایره اغماضند ، پیرمردها دیگه چی میگن ؟پیرمرد جلیقه پوش روی صندلی مترو، میخکوب نشسته ، به حالت دولا ، نه ببخشید ( سه لا ) فعاله ! دستش در حال لرزش ، عینک رو بینیش در حال لرزش ، زانوانش در حال لرزش و گوشی دردستش هم در حال لرزش ! با چنان ولع ای تصاویر رو سرچ میکنه که انگار،  تمام موقعیتهای از دست رفته این هفتاد هشتاد سال عمر رو، در همین دو سه تا ایستگاه ، میخواد جبران کنه !شنیدن این خاطره هم بی لطف نیست ! در قطاری ، همان فضای بی تعاملی حاکم بود . سرها در گوشی فرو رفته و چشمها مات به تصاویر. اما یک اتفاق ، قدری خنده ایجاد کرد و همون هم ، باعث شد چند نفری ، گوشی ها را در جیب بگذارند .در حینی که قطار در حرکت بود ، مرد میانسالی که او هم ، یه تک پا رفته بود در دنیای مجازی ، به یکباره به خود آمده و داد کشید : آقا نیگر دار ، پیاده میشم !خود مرد که کمی قرمز شیرین شد و در حالی که سرش رو تکان میداد گوشی را در جیبش گذاشت و از پنجره به افق خیره ماند تا به ایستگاه برسد . بیچاره چنان در گوشی محو بود که فکر کرد دراتوبوسه ! اما واکنش مسافرها ، حداقل تعاملی به وجود آورد تا ( اینشتین ) دلش نسوزه !هر کس چند کلمه قصار ، در قالب نیشگون ادبی ، پیشکش مسافر سرخ شده کرد ! و مرد مسافر طولانی ترین ایستگاه عمرسش را طی کرد !در هر صورت اعتیاد شاخ و دم نداره ، این اعتیاد هم در همه جا و در هر سنی ، دام پهن کرده است .در فیلیپین ، مادری کارش در اومده ، هر روز ناهار پسر سیزده ساله اش را میذاره زیر بغلش و ، میرود در (گیم نت) شهر مانیل تا غذا را در دهان پسر معتادش بگذارد ! آیا والدین نباید روی  بازیهای اعتیاد آوری مثل (بتل رویال)یا(کلش آو کلنس)  نظارت داشته باشند . بازیهائی که چون خوره ، روح و ذهن کودکان معصوم رو میجوند . به گزارش ( آدیتی سنترال ) این کودک یک سالی است که چشم از روی این بازی برنداشته و سوژه ، بنگاه های خبری شده است .واقعا اگر این اعتیاد نیست ، پس چیست ؟در پکن دختر جوانی که به طور مدام ، خیره در گوشی بود و حتی نور آن را هم ، دو برابر کرده بود و این روش را دو سال ادامه داده بود ، کور شد،  به همین راحتی ! به گزارش ( دیلی میل ) پزشکان به او گفتند : نوری که از موبایلش ساطع میشده ، معدل ( 625 لومن ) بوده و در طی این استفاده مدام ، پانصد حفره میکروسکوپی روی حدقه چشم ، ایجادشده است خوب اگر این اعتیاد نیست ، پس چیست ؟در این که مزایای تلفن همراه و به طور کلی دنیای اینترنت و فضای مجازی را نمیشود کتمان کرد ، بر کسی پوشیده نیست اما چرا افسار گسیخته ؟آکادمی کودکان آمریکا معتقد است که ، نه تنها استفاده از گوشی تلفن همراه ، بلکه تبلت و لب تاپ نیز برای کودکان زیر سه سال مضر است ، حتی آنها نباید جلوی هیچ تصویر نمایشی هم ، بنشینند .بعضی از والدین ، در مقابل اصرار کودکان خود مقاومت کرده ، و برای آنها گوشی نمیخرند اما ، وقتی در خانه هستند ، گوشی خود را به آنها داده تا مثلا ، دلشان نشکند ! آنها تصور میکنند با این کار، کودکان خود را کنترل میکنند ، اما باید بدانند بچه ها به خاطر اشراف به گوشی ، آنها را دور زده و از خط قرمز پدر ، در حضور او عبور میکنند !در کل کارشناسان معتقدند که داشتن گوشی همراه برای کودکان بالای شانزده سال باید اتفاق بیافتد ، آنهم با کنترل و استفاده معقول .غوطه ور شدن در دنیای مجازی با ابزارهای متنوع آن چون گوشی ، برای بچه ها ، اضافه وزن به دنبال خواهد داشت . همچنین انزوا ، تنهائی و دور از جمع بودن که همان عدم تعامل میباشد ، پیامد منفی آن خواهد بود .و همینطور ، به خاطر دسترسی آسان به منابع اطلاعاتی ، ذهن کودکان به شدت تضعیف میشود .در پایان قبل از اینکه بخوابیم ، باید بدانیم بچه ها در رختخواب ، خواب نیستند وقتی گوشی دستشان است ، اکثر این بچه ها زیر پتو با نور گوشی ، چراغ خواب رویاهایشان را روشن میکنند . واقعا بچه ها در این موقع شب ، در گوشی های خود ، زیر پتو دنبال چی هستند ؟ مطمئنا ، به دنبال تعامل با افراد خانواده نیستند!باورهایمان وقتی  باور میشود که باور کنیم ، اگر ( اونجور اعتیاد ! ) موجب میشود تا معتاد خودش را بخاراند ،                     ( اینجور اعتیاد ) هم موجب میشود تا روح و روان کودک به خارش بیافتد …</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 13:15:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معتاد پدر بود، قربانی فرزند</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-eapqbwbup3bw</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردا آخ ، فریاد مردی معتاد بود که فضای خانه را پر تنش کرد . مرد معتاد ، با دیدن بدن بی جان فرزندش ، دودستی توی سرش، کوفت. کنار فرزند 9 ماهه او، تکه نایلونی افتاده بود . مرد ، در یک لحظه فریاد وامصیبتا سر میدهد . همسرش شتابان وارد میشود .مرد معتاد در حالی که میلرزید فریاد میزد، زن بدبخت شدم . زن خود را روی بچه اش میاندازد . مرد توضیح میدهد کهمواد مخدر که مقداری شیشه بود را ، در نایلون ، زیر متکای کوفتی گذاشتم . از ترس بچه های دیگم ، خیر سرم رفتم مستراح ! برگشتم دیدم جنازه بچم رو زمینه .آخه لاکردار کجا بودی تو ؟زن شیون کنان سر شوهر معتاد ، فریاد میکشد : کجا بودم ؟ سر قبر بابام ، چهار توله ات رو، ترو خشک میکردم ، آخه مرد مگه صد بار نگفتم این کثافتا رو تو خونه ای که پنج تا بچه توشن ، نیار.به راستی آدم با داشتن پنج فرزند و اعتیاد ، چگونه تعریف میشه ؟ گیج و منگ . فارغ از تصمیم گیری .پدرکه بسیار درماندهاست ، بچه نیمه جان را به بیمارستان میرساند ، اما دریغا . پدر وقتی فهمید که کودکش فوت کرده از بیمارستان فرار میکند ! چرا ؟ اینهم از فرمایشات محترمانه مواد مخدر که در رو ، در رو . تو بگذار و بگذر ! آخه دل در گرو کدامین عشق داده ای ، سر در خود فرو برده ؟بعد از چند روز پدر بی مبالات ، که بی هدف در بن بست زندگی و سرنوشت ، فرار کرده بود ، دستگیر و با قرار بازداشت و تحویل زندان میشود . چه حالی برای خانواده بوجود آمد . سرنوشت چهار فرزند ، زین پس ؟ زن بی سرپرست ، زین پس ؟ واین دنیای وحشی ، زین پس.این حوادث کم نیستند . پدری دیگر در جای دیگر ، محلول مواد را در شیشه شربتی ریخته و در یخچال میگذارد. به خیال خودش ، رد گم کند ! غافل از اینکه شیشه مذکور ، همان شربت مورد علاقه فرزندش بوده است .اتفاقا روز گذشته اش ، شربت را برای کودکش میخرد ، و متاسفانه باز یک غفلت .بچه که تنها در خانه بود ، خود را به یخچال میرساند . شربت مورد علاقه اش را دیده و بعد فاجعه .وقتی والدین وارد اتاق میشوند ، دیگر خیلی دیر شده بود . بعد پلیس و باقی ماجرا که تمامی تلخ بود .و در آخرتا کی تاوان بی مبالاتی و از خود بی خبری را ، دو دستی ، تقدیم بی خردی میکنیم ؟تا کی به خاطر کوتاهی و غفلت ، شاهد از دست دادن سرمایه های زندگی باشیم ؟ سرمایه های جانی ، مالی ، هویتی ، و تمام داشته هایمان را . و تمام ارزشهایمان . نکنه خیال کردید که مفت و ارزون خریدین ؟ نه عزیزان به قیمت جون ، خریدین !این زندگی سخت . این زندگی گران . این زندگی بیرحم . این زندگی خشنچرا روش را تغییر نمیدهیم تا زندگی ، سخت تر ، گران تر ، بیرحم تر و خشن تر نشود.چرا باید بخشی از زندگی خود را مخفی کنیم ؟ از آشنا و غریبه .حتی از محارم هم مخفی ، از خود هم؟خود نهان زا را ، چه کنیم ؟</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 00:51:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>( امان از بی خبری پدرها امان از غفلت مادرها )</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7-cfnay1et3blj</link>
                <description> وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز،امروز و فردایک پست طنز انتقادی اجتماعی…امان از غفلت ! امان از بی خبری ! امان از نا آگاهی والدین ! حالا منظور چیه ؟ آخه خبرهای دلخراش یه لحظه آدم رو رها نمیکنه که ! خبرهای دلخراش از اوضاع قاراشمیش دنیا یه طرف ، خبرهای دلخراش داخلی هم یه … نه اونم همون طرف ، چون خبرهای دلخراش آدمهای ذاتا مزخرف هم یه طرف ! چقدر خراش رو دلهاست خدا !بعضی از خبرها ، میتونه اتفاق نیوفته اما ، به خاطر غفلت مادر یا بی خبری پدر و یا به خاطر نا آگاهی هر دو ، اتفاق میفته ! برای نمونه به دو خبری که چند ماه پیش اتفاق افتاد ، یه نگاهی بکنیم . خبرهائی که به خاطر جنس خبرش ، همیشه خبره! حالا یه مروری میکنیم به خبرها ، و دلیل مرورش رو ، آخرش میگیم که جالبه !( امان از بی خبری پدرها امان از غفلت مادرها )سارق جوانی که توسط پلیس ، با کمک دوربین ها دستگیر شده ، واقعا نوبره ! آقا عارف ( بنازم به اسم و تناسبش با خصلت آقا عارف !) بله آقا عارف که به شیشه هم معتاده ، شگرد خاصی در دزدی داره و حتما دوست هم داره ، که این شگرد ، در انحصار خودش باشه ! آقا عارف از صبح تو خیابونا راه میوفتاد و زنگ خونه ها رو میزد. اگه در خانه ای کودکی از پشت آیفون بگه : (بله ) یا کیه یا (با کی کار دارین )؟ آقا عارف یهو یه چیزیش میشد و سئوالات شروع میشد ._ بچه جون بابات هست ؟_ نه نیست_  بچه جون مادرت هست ؟_ نه نیست_ بچه جون کس و کاری تو خونه هست ؟_ نه نیستآقا عارف اول در دلش میگفت آخ جون ، اما در ادامه به بچه جون میگه :_ بچه جون حالا من چیکار کنم ؟ واسه بابات یه چیزی اوردم باید بهش بدم ، در رو باز کن تا بذارم تو آسانسور ، مهمه بچه جون !بازکردن درب توسط کودک ناآگاه ، همانا و ورود آقا عارف همان . دزد دیو سرشت به زور،  به کودک بینوا تجاوز کرده و بعد از عمل شیطانی ، دست و پای کودک را بسته ، ودر حمام حبس میکند و در ادامه  تا میتونه ، خرت وپرتهای به درد بخور رو برداشته و به جایش ، صحنه وحشتناک خانه را ، میذاره برای والدین غافل ! آقا عارف  وقتی دستگیر شد ، به بیش از پانزده سرقت این چنینی ، اعتراف میکند. عجیب اینکه اگر در موقعیتی قرار میگرفت که فقط میتوانست دزدی کند و شرایط تجاوز فراهم نبود ، از دزدی چشم پوشی میکرد !گویا آقا عارف ، پیرو سیاست نوشابه با ساندویچ ! ببخشید دزدی با تجاوز بود .مورد دوم که در پارکی در شرق تهران اتفاق افتاد ، به شکلی غریب تره . چون مورد فوق ،  با تمایلات کودکان همراست  . پسر بچه داستان ما ، تحت تاثیر فضای ملتهب ، جشن گونه و جشن ملتهب گونه !چهارشنبه سوری ، مثل تمام پسر بچه ها ، دوست داشت ترقه ای بترکاند، اما پول نداشت ، چون پولش رو در مدرسه خرج کرده بود . حالا مونده با  جیب خالی و عشق ترقه ، اما به خاطر ناآگاهی ، میره سمت مرد ترقه فروش و میگه :_ آقا من ترقه میخوام_ بفرما_ اما من پول ندارم_ نمیشه_ فردا میارم_ نمیشه_ جون مامانم اینا_ نمیشه_ جون بابامم اینا_ نمیشه_ پس چه جوری میشه ؟_ خب باهام بیا بریم اون پشت که انباره ترقه هاست از خوباش بهت بدم !مرد نامرد ترقه فروش ، بساط رو به همکارش میسپره و دست پسر بچه عاشق غافل رو میگیره ومیبره پشت پرچینها ! تا به نیت کثیفش برسد . او پسر بچه بینوا را تهدید به مرگ کرده و با تحکم ، در یکی از سرویسهای بهداشتی پارک ، حبسش میکند تا نوبت را به همکار بدتر از خودش  بدهد ! ( تف )مگر کودک مظلوم ، چه میخواست که چنان بلائی بر سرش آوردین که تا آخر عمر ، با عقده اش ، در چهارشنبه سوری ها جای ترقه ، خاطراتش را  بترکاند؟اما والدین دو روایتی که شرح دادیم ، و تمام والدین روایتهای این چنینی ، این را درک نکردند که ، جلوگیری از این جور  حوادث ،از تمام موارد زندگی مهمتره ؟ مهمتر از کار ، از خرید ، از خواب ، از تماشای فیلم وفوتبال ، از مهمانیهای آنچنانی ، از گردش ، از درس و تمام موارد دیگر .چون تمام ما و تمام شما و تمام تمامها ، فقط برای آنها میدویم و برای آنها میجنگیم . پس چرا قدری وقت نمیذاریم که ،به آنها آموزش دهیم ( کودکم بیا امشب مشق دیو شناسی داریم ! ) چرا قدری بیشتر وقت نمیذاریم که ( کودکم بیا امشب از دنیای پلید برات بگم که هیچوقت نباید توش پا بذاری ! )شاید خودمون هم بلد نیستیم و غرور مسخره مون نمیذاره تا بدونیم که ، خودمون بلد نیستیم و غرور مسخرمون نمیذاره !خب اگه این چنینه ، ایرادی نداره خودمون هم ، مشاوره بگیریم ، خودمون هم ، تربیت کردن کودک را یاد بگیریم ، خودمون هم ، گفتمان با کودک را یاد بگیریم . برای آموزش اجتمائی آنها برای شناخت بیشترمگر نه اینکه مثلا یک واکمن ، قد یه قوطی کبریت میخریم ، با اینکه دو کیلو کاتالوگ داره ، بازهم به بیست نفر نشون میدیم که : آقا این مال چیشه ، خانم اون مال چیشه ؟به هر حال بد نیست که بدونیم بچه هایمان از واکمن مهمترند و آینده خود ما هستند .اما تکلیف با این نابخردان روی زمین که ذاتا حالشون بده و برای همینم ، همیشه حالشون بده ! چیست ؟شلاق بخورند ؟ چه حاصل . جریمه بشن ؟ چه حاصل . زندانی بشن ؟ چه حاصل . تبعید بشن ؟ چه حاصل اعدام بشن ؟ چه حاصل . اگه حاصل داشت که حالشون خوب میشد .اما به تازگی یکی از این بیماران جنسی در آمریکا ، نقره داغ شده ! ما هم میتونیم بساط نقره داغ کنی رو راه بیاندازیم ! حالا چیکار کردند ؟یک قاضی در ایالت آلاباما به محکومین جنسی که به کودکان تعرض کرده بودند ، پیشنهاد داد که ضمن  طلب بخشش برای عفو ، اگر قبول کنند تا توسط پزشک زندان ( اخته ) شوند ، میتوانند از زندان آزاد شوند ! این عمل با مصرف داروهائی که ترشح هورمونها را از بین میبرد ، انجام میگیرد .عالیه نه ؟ این برای نامردانی که باورهای شادی بخش زندگی دیگران را ، با افکار پلیدشان ، بی باور میکنند ، تنها راهه و بس .</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 00:43:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با آب هویج واقعا دنیا بهتر دیده می شود!</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%A8-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-hv8hlaw6eogq</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردا( با آب هویج ، واقعا دنیا بهتر دیده میشود ؟ )حتما همه شنیده ایم که ، یک لیوان آ ب هویج ، برای تقویت چشم عالیه ! شعار دکه داران که به فروشآب میوه مشغولند ، اینه که : ( بزن به بدن روشن بشی ، چشاتو بیمه کن ! )آیا همه بارسلامتی چشمها روی دوش آب هویجه ؟ یعنی هویج ، به تنهائی هم روشن میکنه هم بیمه ؟! واقعا هویج میتونه اینقدربرای چشم مفید باشه ؟ البته هویج بواسطه داشتن ( آنتی اکسیدان بتاکاروتن ) برای تقویت چشم مفیده اما ، نه اینقدرکه در باورها نهفته شده است . خوردنیهای دیگری هستند که بسیار بیشتر از هویج ، برای تقویت چشم لازم ومفیدترهستند . مصرف سبزی هائی که برگهای تیره دارند مخصوصا اسفناج ، عالی هستند .اسفناج  به دلیل داشتن ( آنتی اکسیدان های لوتین و ژیاکساتین ) فواید بیشتری برای چشمها داره ارزش اسفناج و سبزیها ی برگ تیره، در بهبود و حفظ سلامتی چشمها موثره همینطورجلوگیری از بیماریهائی چون ، آب مروارید ( کاتاراکت ) و آب سیاه ( گلوکوما ) از وظایفشه . ویتامینهای ( آ ، ای ، سی ) و ( روی )  برای سلامت و تقویت چشم ، بسیارمفید هستند و باید مصرف آنها هم ، جدی گرفته شوند ، خب ، در چه چیزهائی یافت میشوند؟در میوه های رنگی ، انواع توت ، مرکبات ، تخم کدو ، زیتون سبز، روغن زیتون ، خیار، کلم بروکلی ، دانه سویا ، برگهای سبز تیره مخصوصا اسفناج ، کدو حلوائی ، کرفس ، ذرت ، فلفل دلمه ای ، غذاهای دریائی ، تخم مرغ ، نخود فرنگی ، کاهو و سبزی ها ،که در تمام این محصولات ویتامینها ی (آ ای سی) و( روی ) به وفور یافت میشود .پس توقع سلامتی چشم را فقط از یک لیوان آب هویج نداشته باشیم ! مجموعه فوق در سبد خانواده ، بیمه سلامتی چشمهاست ، نوش جان !</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 20:44:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معده های دندان دار ودلهای بیرحم</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D9%85-otokfuhichma</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فرداچند نفر را میشناسیم که زمان واقعی غذا خوردن را رعایت کنند ؟ منظور از زمان ، مدتی است که غذا تناول میشود ، یعنی یک وعده ناهار را ، فرضا طی ده دقیقه تمامش میکنند یا یک ساعت؟چگونه تفاوت پنجاه دقیقه ای ممکن است ؟معده های دندان دار ودلهای بیرحمخیلی ساده است ،کسی که ده دقیقه ای ،یک دیس برنج را با بشقابی از خورش و سایر مخلفات ، راهی معده بخت برگشته میکند ،دندانهایش ، عملا هیچکاره است !چون این دسته از رفقا ، احتمالا ، تصور میکنند که ، معده هایشان هم دندان دارند ! ترکیباتغذا جویده و نجویده ، درمعده فلک زده انباشت میشود تا به هر جون کندنی که شده ، غذا راتبدیل به شیره ای رقیق کند ، تا به سایر نقاط بدن برساند !غافل از اینکه این فشار اگر مداوم باشد ، معده کم میاورد ! دردهای جور واجور که سلامتیشون رو تحت تاثیر قرار میدهد، مخصوصا زخم معده که ، از شاخص ترین اثرات مخرب این نوع نگاه کینه توزانه به سفره  میباشد!در این سیکل نا به سامان ، چه مقدار از عناصری چون ویتامینها ، فیبرها ، پروتئین ها و غیره ،که باید، به بدن برسد ، نمیرسد و حیف میشود ، بماند!میل کننده محترم ! که هیچ لذتی از مزه و طعم غذا ، نمیبرد ، بماند !تناول کننده عزیز بر اثر سرعت مصرف ! دارای چه تیپ و حالاتی میشود که از چشم هم سفرهای ها پنهان نمی باشد هم ، بماند !اما از همه مهمتر ، مخل آسایش روانی کسانی میشوند که با آرامش و صحیح و اصولی ، غذامیخورند ! چون آنها تصور میکنند که این قهرمان سرعت ، بیکار است و لقمه های آنها رامیشمارد!جالب اینجاست که در مراکزی که متعهد به غذا دادن میباشند ، ساعتی را به غذا اختصاص میدهند، رعایت این استاندارد ، سبب میشود تا پرسنل آن واحد با آرامش و لذت کنار هم ، ازفواید غذا بهره برده وبا تن و جان آماده تر، به ادامه فعالیت بپردازند ، اما اکثرا مشاهده شدهکه اغلب این دوستان ، غذا را با سرعت ، به معده پرتاب کرده و از یک ساعت مقرری ، بیش ازپنجاه دقیقه را دراز میکشند تا چرتی هم چاشنی کنند ! که خیلی بد و آسیب رسان است .(اما گاهی هم داشتن ( معده دندان دار لازمه ، برای تفنن عرض میشود که ! تصور بفرمائیدبه دلیلی در موقعیتی قرار میگیریم که دست رد به هیچ غذائی نمیتوانیم بزنیم ! فرضبفرمائید یک مجلس عروسی آنهم از نوع ( لاکچری ) که ( هفده نوع ! ) بله هفده نوع غذای خوشمزه و رنگین سرو شده است ، آنهم با دو بره عریان و بریان ! که به شکل مستانه ای ،میان میز آماده خود ایثاری، میباشند!حالا دل شیر میخواد که بشود مانند عادت هر شبه منزل رفتار کرد ! من که نمیتوانم ! اینجاست که چون تکلیفی که به عهده تناول کنندگان محترماست ! باید از تمام غذاها بطور کامل صرف شود !حیف که جای کتاب رکورد گینس ) خالیه !مسابقه ای ناخواسته و غیب شدن انباشتی از انواع غذا و نوشیدنی !بالاخره مراسم تمام میشود و یکی دو ساعت بعد ، با تحمل درد بینی! و فشار روی شکم ، بهاین فکر میکنیم که خدایا مگه چی توشه ؟ آهان ! باقالی پلو با زبون گوساله ، زرشک پلوبا مرغ، هویج پلو با تیهو ، کباب کوبیده و برگ ، جوجه کباب و سه نوع خورش و چندین نوع غذایدیگر، که بخاطر سرعت زیاد تناول ! یادمون نیست چی بود اما ، میدانیم خورده شده .گفتیم سرعت زیاد ، یاد بینی دردمون افتادیم ! یادمون افتاد که چند بار بخاطر سرعت نجومی ! آدرسدهان با بینی اشتباه داده شد و قاشق مسیر بینی را طی کرد !آخ اگه میدونستیم ، چند جورخوری دشمنی با معده خودمان است ! با این شکم درد یاد شعر حافظ والا مقام افتادم البته باکمی تغییرات !در اندرون شکم باد کرده من خسته چیست ، که من خموشم و اون درفغان و غوغا و انفجاراز دکتر تغذیه ای نقل بود که ، اولا یک نوع غذا میل شود و دوما ، لقمه ای که در دهان میرود، آنقدر باید به آرامی جویده شود تا تبدیل به مخلوطی شیره مانند شود ، یعنی از جامد به مایع!بعد از قورت دادن ، اقدام به لقمه دیگر شود ، به عبارتی یک وقفه از این لقمه تا لقمه دیگرلازم است ! حتی یکی دو لقمه نان و پنیر!به هرحال نوش جان همه ! سلامتی تمام میل کنندگان ، آرزوی ماست . اما یادمان باشهحلال خوری از درست خوری مهمتره!</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 20:17:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیولاها آمدند ، پناه بگیرید</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-whgzxgx53o5u</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فرداباور بفرمائید هیولاها به آرامی در حال رخنه کردن در زندگیمان هستند ! منظور سریال هیولای مدیری نیست ، منظور رستورانهای لاکچری این روزهاست که چه میکنند . رستورانهائی با غذاهای عجیب و تکان دهنده ! بفرمائید شام ، امشب غذای مخصوص سرآشپز ، اژدهای دریای سیاه ! به دنیای عجیب خوری خوش آمدید .هیولاها آمدند ، پناه بگیریدجیگر شیر میخواد کسی بتونه منوی این رستوران ها رو بخونه ! به اندازه یک سناریوی ترسناک ، مو به تن راست میکنه ! سوپ هشت پا ! سوشی هشت پا  به صورت خام ! گوشت کبابی نهنگ ! بریونی کوسه ! سوخاری لابستر دریائی ! کباب کالامری یا مرکب ماهی !خدای ناکرده فکر نکنین ارزون میدن نخیر به قیمت جون میدن . یعنی یه گونی اسکناس باید بدی تا بتونی یه گاز از پس کله هشت پا بزنی !حالا بعد از مدتی که این غذاها یکنواخت شد چی؟ غصه نداره ، بالاخره دریاست دیگه ، تور بنداز هرچی اومد بیرون ، بمال تو سس اشک چشم تمساح و با روغن نهنگ سرخش کن بذار جلوی خلق الله !حتی اگه تو تورشان یه ملوان بخت برگشته افتاده باشه ! ملوان باشه که باشه ! میخواست مواظب باشه نیفته تو آب ! با این استدلال  که ، هر چی از دریا بیاد بیرون خوردنیه ، معطلش نکنین !میگن مخلوط آدم با سفره ماهی چی میشه ! پودر عروس دریائی و ادویه مرجانی هم بهش اضافه کنین ، معرکست ! تازه اگه هر کی هم ، برای آشپز ، پرروئی کرد ، جاش کجاست ؟!از وقتی که پول ها ، یه جا تلمبار شد و اختلاف طبقاتی شکل گرفت ، باید پولدارا ن معظم ، یه جوری زندگی میکردند تا نشان بدهند ، با بی پول های جامعه که همانا سرباران مزاحم میباشند ، فرق دارند . خب این تفاوت رو چه جوری نشون بدن ؟ خب با خورد و خوراکاشون ،با خریداشون . میگن این آدما !تو خونه هاشون یه گیاه هایی دارند که از آمازون واسشون اوردن ! بازم میگن هر برگ این گیاه ها به اندازه فرش زیر پای همان بی پول های سرباره  ! باز دوباره میگن هر جانداری که از بغل این گیاه مظلوم عبور کنه ، بوسیله برگهاش ، خورده میشه ، حتی آدم ! الحمدالله ما که آدم نیستیم .خب حالا که فهمیدیم زندگی در کنار طبقات مرفه چگونه است پس نباید با نوع غذاشون ، تعجب کنیم .  برای به دست اوردن دل این مشتریان ، این رستوران ها افتتاح میشوند . تا فرق اساسی با سرباران جامعه که همانا بی پولان مزاحم سابق هستند ، داشته باشند . با نگاهی به منوی این رستورانها ، یاد فیلم دزدان دریای کارائیب افتادم ، تمام ملوانان کشتی ارواح جون میدن برای آشپزخونه این رستورانها ! اما خارج از شوخی ، تغییر ذائقه به شکل وحشتناکی در حال تغییره .از قول آقای ( سید علی کشاورز ) کارشناس تغذیه نقل است که ، حدود چهل سال میشود که خانواده های ایرانی ، به غذاهای اجدادی بی تفاوت شده اند .به این خاطر ، غذاهای وارداتی و مضر، جایگزین غذاهای مقوی و سالم ایرانی شده اند . از این رو ، بیماریهائی چون سرطان ، دیابت ، سنگ کلیه ، ناباروری و ….. گریبانگیر نسل امروز شده است . آمار اذیت کننده بیمارستانها و سوء تغذیهاغلب ایرانی ها موید این مطالب است !فرضا آبگوشت ، نمونه ای از غذای کامل ایرانی بود که امروزه ، در حال فراموشی است . آخه اژدهای دریائی کجا آبگوشت فرط ایرانی کجا ؟ آبگوشت به تنهائی تمام نیازهای بدن به مواد غذائی را تامین میکند .عقل سالم در بدن سالم . یلان و دلاوران گذشته را فراموش نکنیم با تغذیه کامل و سالم ایرانیشان . راستی چرا در تغذیه ورزشکاران ، فست فودها و پاستاها ، جائی نداشته و ممنوع است ؟ اگر الان ( پوریای ولی ) زنده بود ، کی جرات داشت به او  پیتزا تعارف کند ! یا به جوانمرد قصاب و یا زنده یاد تختی !البته آقای کشاورز عقیده دارد که ، کارشناسان غذائی در مورد به روز کردن غذاهای ایرانی ، کوتاهی کرده و به علت عدم خلاقیت درارائه غذاهای جدید و  تکراری شدن غذاها ، مردم گرایش به غذاهای وارداتی با نامهای دهان پر کن ، پیدا کرده اند.در بیشتر کشورهای دنیا ، آشپزها سعی در ابداع غذای جدید دارند ، یعنی رقابتی برای ارائه غذاهای جدید در جریان است . اما این مهم در کشور ما ، سالهاست که دیده نشده است .برای همین هیولا ها از دریا به سر سفره ها میایند . با یک پیک نیک دو سه روزه چطورین ؟ چند تا رفیق تصمیم میگیرند چند روزی ، کوه در و دشت بذارن پشت سر ! میگن بچه ها واسه خورد و خوراک چیکار کنیم ؟ یکیشون که عقل کله ! میگه ماشین من باربند داره ، دنگی دونگی یه ( اختاپوس ) بگیریم ، بندازیم رو باربند ، هر جا گشنمون شو یه پاشو سیخ کنیم و بکشیم به دندون ! البته این سفرنامه سال 1450 شمسیه !</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 20:07:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ربات مونس انسان آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-uecen70n9vm4</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردابیرون خبرربات مونس انسان در آینده خواهد بود. این آخرین خبری بود که در سایتهای خبری و جراید منعکس شد ،درسته ، یکبار دیگر توجه  کنیم بد نیست ،  رباتهائی به بازار معرفی شده اند که ، مونس و همدم و پرستار انسانهائی خواهند بود که تهی از این معقوله بوده  و به شدت نیازبه داشتن این صفتها را دارند .ربات مونس انسان آیندهدرون خبرخبر فوق گسترده تر از این بود که در پارگراف اول به آن اشاره شد ، اما برای آنالیز کردن و تحلیل خبر کافی بود .در نگاه اول به این خبر، رشد و شکوفائی علم ، واکنش خواننده ایرانی را به ادای کلمه ( احسنت ) و خواننده غیر ایرانی را به گفتن ( واو ) وامیدارد !چند سالیست که رباتها ، یواش یواش در حال ورود به زندگی انسانها هستند ، در همه امورهم ماشالله مدعی هستند ، کارگری ، گارسنی ، رانندگی ،  خدمتکار و مشاغل دیگر که به مرورزمان ، به عهده این یاوران همیشه مومن ، گذاشته شده است . در ابتدا موضوع بیشتر جنبه سرگرمی داشت ؛ اما رسید به جائی که رباتها ، جا پای انسانها گذاشتند. حالا رباتها قرار است که محرم انسانها باشند ! حالا رباتها قرار است همزیست انسانها باشند ! و بهتر است گفته شود ، رباتها جای عزیزان خونی و سببی انسانها را قرار است پر کند ! چقدر به جوانها سفارش شد که خود را از جمع بزرگترها جدا نکنید ، اما کردید !! چقدر سفارش شد که محبتهایتان را کم نکنید ، اما کردید ! آنجا که به بودن شما نیاز بود ، یک گربه یا یک سگ گذاشتید در بغل آنها که مونس باشند و خود به جاده زدید و رفتید . و باید امروز شاهد حضور رباتها برای پر کردن اوقات پیران درصحنه باشیم .از چه موقعی ، انسان به این راه غریب و جاده بی هویت وارد شد ؟ یه روزگاری ! روزگاردور ، آدمها چنان در هم گره خورده بودند ، که گذر ایام هم ، قادر از باز کردن این گره نبود . خانواده ها تنیده در هم ، مادر و پدر سرلوحه و بچه ها گوش به فرمان از جهت فرمان احترام ، کی جرات داشت کوچکترین بی حرمتی به اعضای خانواده ، مخصوصا بزرگتر ها بکند ، یقه ها دریده میشد و عربده ها به گوش مرغان آسمونی میرسید . مرگ حق است اما ، کی جرات داشت خبر مرگ عزیزی را به عزیزپروری برساند . نام فامیلی معنا نداشت ،هر نفر به بزرگ خانواده اش شناسائی میشد . فلانی پسر بزرگ ، آقا بهمانی خان !رگ و ریشه آدمها قطور بود و شجره نامه ، مدرک هویتی و مقدس خانواده های اصیل !روزگار چرخید و چرخید ( کاش شکل دیگری میچرخید ) آدمها دور شدند از باورهای ارزشی خود . روابط قشنگ ، رنگ باخت و خونها در رگ و ریشه شجره خشکید ، و شجره نامه مایه جوک شد!همزمان تکنولوژی در( بین ) آدمها جا باز کرد . آنقدر در( بین ) قرارگرفت که صدای پدر به مادر و مادر به بچه ها نمیرسید ، باز تکنولوژی ( بین ) آدمها رسوخ کرد ، تا جائی که فریاد برادرها هم ، به گوش هم ، راهی نداشت . سالی ، ماهی یکبار ازسر ناچاری و از جهت رفع تکلیفی ! شاید در یک دور همی اجباری ، همه به هم بی اعتنا ، حتی به حضور هم دیگه ! همه سرها در گوشی و چون اسیران دست و پا بسته در تکنولوژی ، تا با امواج آنتن ها ، هر کدام به دنیای غریب و دوری ، بروند . هر چند که تنگاتنگ هم چمباده زده هستند و چماله شده در گوشیشان اما ، باز همه به هم بی اعتنا حتی به مرگ همدیگه !رسید به جائی که طاقت جوانان طاق شد در کنار بزرگسالان دیگر حال نمیکردند ! پس با جامه دانهایشان همسفر شدند به دیارهای دور ، معلوم نبود چه قدرتی فرمان راند و چه کسی دستهای آنها را گرفت تا در جاده نامعلومی رهایشان کند . آخرین فکری که برای خلوتی پیرانشان کردند ، صدای میو و واقی را برایشان کوک کردند تا در پایان عمرشان جای گرمای فرزند، پشم بدن سگ و گربه ، گرمشان کند ! احساس تلخ سرباری بزرگ سالان ! بزرگ سالان ماندند تنهای و تنها و رباتها وارد میشوند !ای کاش روزگار یه تو دهنی ، تو دهن اون پسر، تو دهنی نخورده میزد ، پسری که ناجوانمردانه ، پدر پیرش را در سبدی گذاشت و او را در کوهی گذاشت و خود را از پدر جدا کرد ، پسر در حین رفتن صدای پدر را شنید که : پسرم سبد را با خود ببر که به زودی لازمت میشه .حتما قصه ش رو میدونید ؟ عجبا ، پسر سبد خالی از پدر و مهر پدر را ، برداشت و از مردمک چشمان پدر، گم شد !سالها تکنولوژی فرمانروائی کرد و محبتها را خورد ، تمام محبتهای آدمها را خورد بدون آنکه بگذارد آروغش به گوش آدمها برسد .باز پسر خواست راه دیگری برای زندگیش پیدا کند ، پس باید پدر را بگذارد و برود پس فکر چاره کرد .رباتی برای مونسی و همدمی ، پرستاری و یاوری پدر،  مهیا کرد و خود رفت و ربات شد محرم و همدم و مونس و یار و یاور پدر.چند سال سپری شد و پدر افتاده تر از دیروز ، یک روز مردم صحنه ای دیدند ، اوووفمردم دیدند رباتی ، پیرمردی را در سبد گذاشته و کوهی را بالا میرود ! او پسری بود که روزی خطا کرد و سبدی را که پدرش را با آن حمل کرده بود ، برداشت و با خود پائین آورد ، و حالا خود در سبد در پشت ربات ، گذشته اش را رج میزند ، وچه زود آخرین سفرش را ، در کوه سرنوشت دید .آی آدمها آی آدمها ، به کجا چنین شتابان، به کجا چنین نالان ! به کجا چنین حیران! به کجا چنین بی جانای کاش روزی همه دور هم جمع شوند و بخوانند : یاد اون روزای خوب ، یاد اون روزای شاد ، یاد اون روزای روشن ، دلم رو خون میکنه ! کنار ربات ها ، منو داغون میکنه . اما بالاخره تکنولوژی کامل و غالب شد و همه توانستند یک ربات داشته باشند ، بسیار هم عالی اما …در آنصورت ربات واسه چی خوبه ؟ واسه اینکه ..صبح زود بیصدا بره برامون روزنامه بخره !ربات : درسته صاحب ، روزنامه رفت خرید ، آمد زود ! چه جناحی صاحب ؟بی خستگی و غر زدن ، بره تو صف خرید !ربات: بله صاحب ، من شکر خرید درصف دو ساعت ، من نان خرید در صف یک ساعت، من آمد با برنج ، پنج کیسه رو کله ام صاحب !در کار منزل کمک کنه !ربات :چشم صاحب ، من عوض کرد، پوشک بچه ریز شما ! چقدر هم زد ونگ !خوبه من نفهمید بو !در مراسم جشنها و عروسیها ، دیگر حرکات موزون ( رقص ) برای آنها موجه میباشد !شعار مدعوین در عروسیها : مهمونا دس   رباتها رقص   نه برعکس   رباتها رقصرباتها : چشم صاحبین ، ما خوب کرد رقص ؟ ، ما داد انجام ، به نحو احسن ؟ اما موزیک هست تند ، صدا خیلی خیلی ،  پیچ در قسمت کمرمان شد شل ، آخ شد گم مهره ، نمیدونم کجا بگردممدعوین : همین جا همین جا !رباتها : آخ نشد پیدا ، نمیدونم کجا بگردم ؟مدعوین : همین جا  همین جا !و ماجراها با ربات در زندگی بسیار خواهد بود ، اما مراقب باید بود ُرباتها آنقدر پیش نروند که روزی بگویند :رباتها ،آماده ،     به آدمها ، حمله !آنوقت باید از ( ویل اسمیت ) خواهش کنیم بیاد ما را از دست رباتها نجات بده !</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 19:36:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سگ بیچاره دائی بیچاره  من بیچاره</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%B3%DA%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%A6%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-glz8donnb1eb</link>
                <description> وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز فردابیرون خبردر خبرها آمده بود که در نتیجه یک تحقیقات علمی در رابطه با سگ ، که بوسیله ( هیثر جانکو ئریا ) انجام شد ، انسان به یافته های جدیدی در قدرت بو کشیدن سگها و تشخیص سرطانها ، قبل از وخامت حال بیمار، پی برده اند .سگ بیچاره دائی بیچاره  من بیچارهمحقیقین مدعی شده اند که چنانچه سگ ، خون و ادراربیمار درگیر با چند نوع سرطان را  بو کنند ، به راحتی میتوانند نوع سرطانها را تشخیص بدهند ! البته این توانمندی قبلا برای ردیابی بمب و مواد مخدرهم به کار گرفته شده بود و حتی زنده یابی !درون خبراینکه تکلیف ما با سگها روشن نمیشه ، حکایتیه . ببریمشون پارک یا نه ! ببریمشون خونمون یا نه ! ببریمشون خیابون یا نه ! عقیمشون کنیم یا نه ! سقطشون کنیم یا نه ! زنده گیریشون کنیم یا نه ! اصلا تحویلشون بگیریم یا نه !  اما با این خبر دریافتیم که سگ میتونه یه پا ، لابراتوار بیمارستانی باشه ! حالا یه سئوال دیگه ، ببریمشون بیمارستان یا نه !این حیوان خوش مشام ، بالاخره انسانها را واداشت تا از روی بینی قدرتمندش کپی ! بگیرند . یعنی زدند تو ساخت یک بینی مصنوعی ! اگه این اختراع رو با موفقیت انجام بدن ، تموم آدمها مشتریشن ! مثلا من یکیش !رفته بودم عطر بخرم ، فروشنده با کلاس اومد روی دستم عطر ( ورساچه ) رو گرفت و گفت ، البته  شیشه عطره گفت ( فس ! ) منم با حالت مخصوص دستم رو بردم زیر بینیم ، نفسی در خور توجه کشیدم ! چه بوئی !فروشنده عطر دیگری به نام ( شنل کو کو ) را در همان نقطه ، فرود آورد و صدای ( فس ) در فروشگاه پیچید و باز من تنفسی به غایت رویائی کشیدم ! و باز فروشنده عطر ( گوچی بای گوچی ) را با ارتفاع بیشتری ، در همان نقطه پاشید ، اما من دیگه قاطی کردم و بینی مبارکم ( هنگ ) کرد .فروشنده وقتی جویا شد که کدام را انتخاب می کنم  ، نمیدونم چی جواب دادم و چی گرفتم که وقتی بردم خونه همه گفتند ( گلاب ) گرفتی !؟حالا قیاس کنید با شامه این حیوان شگفت انگیز با شامه 97 درصدی !! بعدها فهمیدم قدرت بویائی آنها ، ده هزار برابر ماست . در ناحیه بینی سگ ، سیصد میلیون گیرنده قدرتمند بویائی وجود دارد و در مقابل ، انسان فقط پنج میلیون گیرنده ، در بینی خود دارد .البته قدرت بویائی سگها قبلا برای من اثبات شده بود . و من هم به نوعی در جریان مشام تیز سگ قرار گرفته بودم اما چون مثل حالا ، اطلاعاتم قوی نبود . فقط خاطره اش مونده برام .خدا رفتگان همه را ، غرق در شادی کند . چند ماه پیش برای بدرقه یکی از دوستان دائیم ، رفته بودیم فرودگاه . نمیدونم چطور شد که سگ کاوشگر فرودگاه  صاف اومد جلوی دائیم و براق شد تو چشاش ! مامورا هم با احتیاط ، کمی عقب تر ایستادند.دائیم کمی ترس در چهره اش نمایان شد . منم بی خبر از همه جا  از مامورا خواستم مواظب دائیم ، باشن . اونا با اشاره دست به من فهموندن که حواسمون هست !  سگ کمی به دائیم نزدیک شد و با مشام تیزش ، چند بار دائی بنده را بویید.همه چند لحظه منتظر موندیم ، تا نتیجه آزمایشگاه از بینی سگ محترم ، خارج شود که شد و چنان پارسی کرد که ببخشید دائیم خودشو خیس کرد! گویا سگ متوجه شد در جیب دائیم مقداری مواد مخدر بوده است . ادرار از پاچه شلوار دائیم ، روی سطح زمین ، مفروش شد .من به حالت  آچمز، فقط نظاره گر بودم . مجددا سگ رفت ادرار دائی را بو کرد و این بار بلافاصله صدایش را به هوا پرتاب کرد . ( بعدها فهمیدم پارس دوم برای تشخیص سرطان پروستات بود ! ) مامورا از جیب دائیم ، مقداری مواد مخدر ، خارج کردند و دائیم از حرصش خواست ، مشتی نثارپوزه سگ بکند که دستش به قلاده گرفت و کمی خون آمد ، سگ هم بلافاصله خون را با بوئیدن ، برد در لابراتوار بینی اش و بلافاصله پارسی دیگر کرد . ( بعد ها فهمیدم این پارس مربوط به تشخیص سرطان خون بود )ماموران ، بدون توجه به من ، دائی بد حال مرا به انتهای سالن بردند ، من در حال ریزش عرق بودم . نمیدونم برای چی باز سگ به دائیم نزدیک شد و پارس دیگری ، آنهم بلندتر کرد !دائیم که اصلا حالش خوب نبود ، با فریادی مرد افکن ، داد کشید ( چخه پدر سگ ! ) فریاد دائیم چنان بلند بود که هواپیماها ، پروازشون رو لغو کردند! فریاد دائیم ، همانا و سنکوب حیوان بیچاره ، همان ! نمیدونم پارس آخر سگ بیچاره برای چی بود ؟آیا دائیم همراش بمب هم داشت ؟!بله . دیگه عمر دائیم نرسید به محاکمه و، بر اثر دو نوع سرطانی که سگ بیچاره ، تشخیص داده بود ، فوت کرد . من بیچاره هم مجبور شدم ، غرامت سگ بیچاره را ، پرداخت کنم .به هر حال سگها با حالند .سگها خیلی باحالند ! اینقدر سر( بودن یا نبودن ) سگها جدل نکنیم ،  مسئله حضور قابل اعتنا سگها ، در زندگی ماهاست . در میان حیوانات خدا ، سگها با مرام ترینند !</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 19:30:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوخی شوخی با کارتن خواب هم شوخی !</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-fcuo9dcjmork</link>
                <description>وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردابیرون خبر شوخی یک نوجوان با یک کارتن خواب ، قاضی دادگاهی در اسپانیا را مجبور کرد تا وارد عمل شود . ماجرای شوخی این نوجوان به این گونه بود که تحت  تاثیر یک چالش ، مقداری خمیر دندان را بین دو عدد بیسکویت گذاشته و به کارتن خوابی میدهد.به گزارش ( آدیتی سنترال ) این نوجوان که ( کانگوا رن ) نام دارد باید علاوه به پرداخت جریمه هجده هزار پوندی ، 15 ماه هم در زندان بماند .درون خبراینکه دستگاه قضائی اسپانیا اینگونه جدی با این موارد ، برخورد میکند ، قابل اعتناست . اما در همین کشور، هنوز نتوانسته اند که در میادین گاوبازی ، گاوهای فلک زده را از زیر دست ماتادورها نجات دهند . عجب دنیای عجیب و غریبیه ! اینجا کارتن خوابها برای قوه قضائیه عزیزند اما گاوها خب گاوند دیگه !اما مثلا در هندوستان ، گاوها عزیزند اما ، تا دلتون بخواد ، کارتن خوابها در سراسر هند وول میزنند . تازه در اسپانیا یه جشنواره دارن که کوهی از گوجه فرنگی رو میریزند وسط یه میدون و مردم هم شوخی شوخی ، تا جون دارن با گوجه ها ، حال همدیگه رو جا میارند . بعد این تصاویر در هند ایجاد حسرت میکنه !اونوقت هندی ها  میگن : این همه گوجه واسه ما کارتن خوابها ، غذا نمیشه ؟ خب بدینش به ما !اونوقت  ماتادورها هم میگن : شما هم این همه گاو دارین بدین به ما باهاشون بازی کنیم !حالا ضرب المثل فارسی هم میگه ( قربون برم خدا رو، یه بوم و دو هوا رو )واقعا زیر آسمون خدا چه خبره ؟ راه حلش چیه ؟ چون کسی تا حالا راه حلی ارائه نداده ، با اجازه مردم دنیا ، ما یه راه حل مجانی به سازمان ملل ارائه ، میدهیم .سازمان ملل شرایطی فراهم کنه که در یک تهاتر تاریخی ، تمام کارتن خوابها که برای اهالی اسپانیا عزیزند ، از هند بروند اسپانیا و برعکس تمام گاوها را از اسپانیا ببرند هندوستان که برای هندی ها عزیز بشن !به شرطی که کارتن خوابهای هندی پاشون رسید اسپانیا ، ماتادور نشوند ! میدونین آخه ، خیلی وحشتناکه ، تصور کنید گاوی که تا دیروز برای یک هندی در هندوستان مقدس و خدایش بود ، در اسپانیا باید ، رو در روی گاو مقدسش بایستد و با نیزه او را بکشد !مخصوصا ، با شناختی که ما از فیلمهای بالیوودی داریم ، ماتادورهای هندی چی میشن ، واویلا !از اون طرف هم گاوهای اسپانیا که هر روز در اسپانیا تنشون میلرزید ، پاشون که برسه به هندوستان و شرایط جدید رو ببینند ، چنان لوس میشوند که نمیشه بهشون گفت گاو ، از لوسی زیاد هر کدوم خود را ( لوسی ) معرفی میکنند !احتمالا ،گاوهائی که جو گیر شده اند ، با لقب (کاپور) و ( کومار) وارد میدان میشوند ! از حالا گفته باشیم این دسته از گاوها بسیار بی جنبه تشریف دارند ، تا دیر نشده به خودشون لقب ( مهاراجه )  ندادند ، فکری کنید !</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 19:23:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من بچه ناف اینجام تو چطور؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%85%D9%86-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%81-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-wgtrju1vpybk</link>
                <description> وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردایکی از باورهای طبقاتی ما ، برای به رخ کشیدن منطقه زیستمونه ! حالا بزنه و این منطقه ، به اصطلاح لاکچری هم باشه ! حالا به هر دلیلی که معروف شده باشه به لاکچری ! در این حال ، ( غریزه پُز) از درون ، ما رو به جلز و ولز میندازه که ، به بچه مون یاد بدیم تا به دیگران دور و نزدیک بگه : ( من بچه ناف اینجام ) !حالا امتیاز ناف اینجا چیه ؟ دلایل متعددی داره . مثلا پولدارها جمع شدن یکجا . وقتی بچه های اون منطقه دور هم جمع میشوند و غریبه ای را ببینند که گیج آدرسی باشه ، با حالتی خاص جمله معروف را نثارش  میکنند .  (من بچه ناف اینجام ). یعنی از من بپرس!!البته همه جا که مایه دار نیستند . پس یه منطقه به شاخ و شونه کشیدنش مینازه و بچه های اون منطقه به طور انحصاری امتیازشو به نام خودشون میزنند . اونا هم هر جا میشینند ،میگن ( من بچه ناف اینجام ) !مجموع امتیازات مناطق مختلف ، فرهنگ یک شهر را به وجود میاورد . حالا اگر این امتیازات چشمگیر و دندون گیر باشه ، تمام اهالی شهر با پزی مرد افکن میگن ( من بچه ناف این شهر )همین کافیه که مردم مناطق محروم در سایر شهرها ، به فکر مهاجرت بیافتند . مردمی که به هر دلیلی نتوانسته اند امتیاز برای شهرشان جمع کنند و به آن بنازند . مردمی که هیچ وقت با لذت نتوانستن که بگویند ( من بچه ناف این شهرم )بودند شهرها و مناطقی با عقبه ای ارزشمند و تاریخی غنی با فرهنگی قابل اعتنا ، اما در مقابل زرق و برق شهرهای بزرگ که رشدی کاذب پیدا کرده بودند، نتوانستد تا خودی نشان بدهند . برنامه ریزی های غلط باعث این خطای دید فرهنگی و تمایز شد . نتیجه اش تبلیغات مدهوش کننده و سیل مهاجرت !وقتی هم که مهاجرین رسیدند و سکنی گزیدند ؟حالا با اختلاف فرهنگ و زبان چه کنند؟لهجه را چکنند ؟ همین کافی بود که میزبان فخر ( من بچه ناف این شهرم ) را چون چماق در دست بگیرد .میهمان گرامی که همان مهاجر عزیز بود ، رفت تو لک که سریع فرهنگ جدید را قورت بده و با جایگزین کردن لهجه اش با لهجه جدید ، به مهاجرین بعد از خودش ، فخر بفروشد . آنها آرزو داشتند تا به دیگران بگویند ( من بچه ناف این شهرم ) !این تغییر هویتی باعث شد ، تا تغییرات ثبتی به وجود آید و جامعه با نام و نشانهای جدید آشنا شود !مثل ( ناف پور ) ( ناف زاده ) ( اصل ناف ) ( ناف پرور ) تا بگویند ( من بچه ناف این شهرم )متاسفانه ( تفاخر نافی ) ول کن نبود . هر کس حسرت جای دیگر داشت . آن که اینجا میزبان بود ، به مهاجرت در جای دیگر فکر میکرد . او هم آرزو داشت تا در آنجا بگوید ( من بچه ناف این کشورم )!اما رسید آنجا که پیشرفت ، برای این دسته از جماعت ، افسردگی به دنبال داشت . امان از پیشرفت علم و تکنولوژی ! هنوز عرق روی پیشانی این دسته از نازنینان ، خشک نشده بود که این خبر رسید .نسل جدید در راه است . به دنیا آوردن انسان در فضا !به گزارش ( دیلی میل ) یک شرکت هلندی قصد دارد تا زن بارداری را به فضا بفرستد تا در آنجا، زایمان کند . نوزادی در ارتفاع 500 کیلومتر زمین !چگونگی خبر و اطلاعات آن را کاری نداریم ، کسانی که تمایل به دنبال کردن خبر دارند ، در سایتهای مختلف قابل دسترسی میباشد .اما تصور کنیم از این پس چقدر مسئله ( ناف ) گسترش پیدا میکند ( نافهای فضائی ) ! در این حالت ، دیگر هیچ جای کره زمین بیچاره ، ارزش بچه دار شدن وپز دادن را ندارد . البته برای آن دسته از خانواده های ( ناف دوست ! ) .باز تصور کنیم دایره علم چنان وسعت بگیرد که بچه های زیادی در کرات دیگر به دنیا بیایند که احتمالش برای انسان و دستیابی به آن ، بسیار قوی است . خب آنوقت چه خواهد شد ؟!اگر در آن زمان نگرشها تغییر نکرده باشد ، فکر میکنید ، وقتی چند جوان به هم برسند ، به هم چه خواهند گفت  ، و خانواده هایشان ( پز وار ) چگونه در این صحبتها ، غرق در شوق و شعف میشوند .به چند نمونه از گفت و شنود بچه هائی که در کرات دیگربه دنیا آمده اند ، توجه فرمائید . این گفتگوها فقط برای خواندن است و امتیازش در انحصار این سایت میباشد ! یعنی ( واس ماست !) چنانچه استفاده غیر شود ، مثلا پیگرد قانونی دارد !!_ آره داداش ، ( من بچه ناف مریخم )_ آقا رو، مریخ ! نپتون رو دیدی ؟ ندیدی دیگه ! ( من بچه ناف نپتونم )_ آخ اگه زحل رو میدین ، دوست نداشتین جای دیگه زاده میشدین ( من بچه ناف زحلم )_ بابا پلوتون رو چی میگین ؟ فیلمبرداری آخرین ورژن ( جنگ ستاره ها ) قسمت دو هزارو سیصد رو اونجا گرفتند ، بله (من بچه ناف پلوتونم )_ خرده خاکشیرها بلند شین جمع کنید با این سیاره های در پیتی ( من بچه ناف عطاردم ) حرفی نمیزنم !حالا تصور کنید این تفاخر جلوی ما آدمای معمولی زمینی باشه . البته آدمای اون زمان ! با افسردگی شناسنامه ای ،چه کنند ؟خدا رو شکر که اونروز، ما نیستیم . اگه بودیم جلوی این تفاخرهای پزگونه ، فک مون میومد پائین !یعنی نسل (فک آویزانان ) نسل جدیدی میشد .نسل ( فک آویزانان ) نسل مغموم آن روزگار خواهد بود . مژه هایمان را ( غبار روبی ) کنیم ، طور دیگر باید دید . باید اندیشه هایمان را ( لایروبی ) کنیم . اندیشه صیقلی ، نجات بخش ذهن خسته ، خواهد بود .تفکر ما ( غربالگری ) میخواهد یاران ! تفکر چگونه زیستن .</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 18:51:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولیدی انیشتین سازی در تابستان گرم و آتشین</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%A2%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%86-nucw41vsbkaf</link>
                <description> آقا جان نمیدونیم چرا بعضی از والدین ارجمند ، از تابستان و کودکان ، توقعات عجیب و غریب دارند ! به باور آنها ، تابستان یعنی ، وقتی به آخر برسه بچه ها باید یه پا فیثاغورث بشوند !(در تولیدی انیشتن سازی)تابستان خودش گرمه ، با برنامه ریزی هیجانی برخی از والدین ، تبدیل به تابستان گرم و آتشین میشود . بسیاری از خانوادها بر این باوراست که تابستان سکوی پرش کودکانشان به اوج هنر و علم است . به این خاطر پر کردن اوقات فراغت کودکان در تعطیلات تابستان ، دغدغه این دسته از والدین میشود . مخصوصا خانواده هائی که به اصطلاح ، دستشان به دهانشان میرسد . یعنی باباهاشون بسیار نان میدهند !کلاسهای متعدد و متنوع ، مثل یک منوی پرو پیمون اوقات پرکن ، از در دیوار میرسد . کلاسهای ایده آل که بچه های بیچاره قراره در کمندش بیچاره بشوند . باورکردنی نیست که همین بچه ها در حسرت هم سن و سالان خودشان هستند که باید جور دیگری تابستان را سپری کنند ، چون پولی ندارند . چون باباهاشون نان نمی دهند !بد نیست به چند تا از این کلاسهای ( با کلاس ) بیاندازیم .کلاسهای زبان ( انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، روسی ، اسپانیائی ، ایتالیائی ، اسکاندیناوی ، قرقیزستانی ، مغولی ، تمام زبانهای آفریقائی و حتی آنگولائی ! ) با مربیان خارجی و اهل همونجا !کلاسهای موسیقی ( گیتار ، پیانو ، دف ، کمانچه ، فلود ، ویولن ، تار ، سی تار ، سه تار ، دوتار ، یک تار و حتی بی تار ! به همراه کلاس تخصصی ضرب گرفتن با قابلمه ! ) با اساتید بنام  رادیو تلویزیون سینما و چهره های ماهواره ! ( بخش ویژه گرفتن عکس دانش آموز با استاد سلبریتی ) !کلاسهای رزمی ( کاراته ، تک وان دو ، ووشو ، جودو ، درگیری های تن به تن و دفاع شخصی با آموزش حرفه ای وحتی فنون تخصص پشت پا ! ) با اساتید المپیکی و جهانی و مدال آوران بنام !کلاسهای هنر هفتم ( بازیگری ، کارگردانی ، گریم ، طراحی صحنه ، طراحی لباس ، دکور ، نویسندگی موسیقی متن ، تدوین و با آموزش تخصصی سیاهی لشکری ) با اساتیدی که در خواب هم نمیدیدین !کلاسهای آموزش کامپیوتر . سخت افزار ، نرم افزار فتو شاپ ، مایا ، تری دی ، فور دی ، فایو دی ، سیکس دی سون دی ( توضیح اینکه بسیاری میپرسند مگه اینا به بازار اومده ؟ بله برای ما اومده ! ) و آموزش مراحل ریز و درشت دنیای مجازی با تضمین پیشرفت تا قد و قواره ( بیل گیتس )کلاسهای آموزشی روبیک ، چرتکه ، ماکت سازی ، منبت کاری ، قلم کاری ، نقاشی ، طراحی ، گرافیک وطلاسازی  حتی دوره های تخصصی ( یه قل دو قل ، گل یا پوچ و اتل متل ) با بهره گیری از اساتید نوستالژیکی و خاطره ساز !از این دست کلاسها ، به صورت بیشمار، هر ساله به عنوان ( یک خبر فوق العاده ) به انبوه کلاس های تابستانی اضافه میشود . کلاسهای نوظهوری که تا به حال فکرش را هم نمی کردید !کلاس آشنائی با حیوانات و ارتباط تنگاتنگ و فیزیکی با آنهادر آغوش گرفتن روباه ، گرگ ، خرس و تنی چند از چهار پایان ( با مجوز تغذیه آنها بوسیله کارآموزیا هم غذا شدن با آنها  ) توضیح : چنانچه دانش آموز بوسیله حیوانات خورده شد دیه شو میدیم !کلاس حضور در دنیای مارها اعم از، پیتون ، بوا ، زنگی ، کبرا ، جعفری ومارعظیم الجثه ( پوارگو! ) که به طور انحصاری برای ما از جنگلهای آفریقا و آمازون آورده اند !بله با این اطلاعیه های جذاب تابستونی ، ماراتن والدین شروع میشود . ثبت نام آغاز میشود . هیچ مشکل شرعی و قانونی هم وجود ندارد . امکانات مالی هم هست . الحمدالله .نفس وجودی این کلاسها و استقبال و حضور والدین نه تنها بد نیست بلکه بسیار هم عالیست . بجای بی هدفی کودکان در خیابان ها و در تیررس خطرات جامعه باشند ، حضور در کلاسها میتواند ایده آل باشد . مخصوصا در جامعه منحرف امروزی . اما بحث چگونگی نگاه به این کلاسهای متنوع است .اگر حضور بی هدف باشد و صرفا کودکانمان را ، چشم بسته  به  این کلاسها هل بدهیم  آنهم  فقط برای چشم و هم چشمی ، باید گفت که این روش نوعی بیماریست  . به شکل غلط از کودکانمان ، مایه گذاشتن  برای به رخ کشیدن خود مان جلوی فامیل و دوست و آشنا ! فقط باعث دور شدن کودک از آنچه که باید بیاموزد ، خواهد شد .والدین باید بدانند که اوقات فراغت هم ، بخشی از زندگی است . کودک تازه از کتب خسته کننده مدارس با مجموعه ای از فرمولها و حفظیات رها شده است . کودک ما خسته است بیشتر خسته اش نکنیم .از تعطیلات تابستان ، برایشان تونل وحشت نسازیم . آیا میدانیم کودکمان در چه زمینه ای استعداد دارد ؟ علاقه اش برای کسب چه حرفه وچه هنری ، مهیا میباشد ؟ استعدادیابی کودک ، یکی از مهارتهای والدین است . اگر احساس کردید که فرضا ، از مجسمه سازی لذت میبرد ، بی جهت اصرار نکنیم که باید در چند حوزه دیگر هم فعال باشد . بگذاریم تمام انرژیش را برای کسب فنون مجسمه سازی ، خرج کند . این روش از او یک مجسمه ساز قابل خواهد ساخت ، چون استاد ( صدیقی ) خالق مجسمه فردوسی و بسیاری دیگر . کسب یک فن و هنر به صورت حرفه ای بهتر از جویده جویده گاز زدن است .کودکانمان بازیچه هایمان نیستند ، با آنها بازی نکنیم لطفا ! آنها ده ماه از سال را به سختی گذرانده اند ، در طی این تعطیلات ، از دل آنها ، ارشمیدس ، خارج نمیشود ، به باور آنها ، تابستان دوران خاطره ساز زندگیشان است ، باورهای آنها را بی باور نکنیم !!</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 18:39:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زردی تو از من ، سرخی خون من از تو</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%B2%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-fkowvqy4semm</link>
                <description> وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، اموز و فردازردی تو از من ، سرخی خون من از تو !زردی طلا، از کی زینت بخش بشر شد ؟ زردی طلا ، از کی بلای روح روان بشر شد ؟ زردی طلا، از کی مرهم دل بشر شد ؟ این باوراز کی افتاد به جانمان که  ( جونمون فقط با عیار طلا ، جانان میشه ! )در کل از روزی که این فلز کشف شد ، با کلمه ( جان ) یا ( جون ) همراه بود !زردی تو از من ، سرخی خون من از توروزی یه نفر اومد لب رودخونه آب بخوره ، دید بعضی از شنهای کنار آب ، زیر نور آفتاب برق میزنند . دست کرد یه مشت شن برداشت از نزدیک نگاه کرد و گفت ، البته زیر لب گفت :  ( جون ) چه برقی میزنه !رفت یکی دو تا رفیقاشو هم آورد و به اونا نشون داد ، اونا هم یک صدا گفتند :  (جون ) عجب چیزیه !رفتند الک و آبکش اوردند و شروع کردند به الک کردن و جدا کردن و تلمبار کردن !یه عده که از اونجا رد میشدند چشمشون افتاد به اونا ، گفتند : بچه ها ، چیکار میکنید !اونا هم در جواب گفتند : از اینا ! جمع میکنیم !یه عده دیدند و گفتند : ( جون ) عجب رنگی داره ! چقدر گوگولی مگولیه ! اسمش چیه ؟اونا گفتند : اسم نداره ، اما چون تو گفتی گوگولی ، همین صداش میکنیم !یه عده گفتند : آخه گوگولی معنی نداره ، اما چون رنگش هم زرده ، میزاریم ( گلد ) !اونا هم گفتند : ( جون ) عجب اسمی شد !بعد ها زبان شناسان فهمیدند که ( گلد ) ریشه در گوگولی دارد ! آخ ( جون ) بنازم به این تحقیقات !از اون تاریخ و در اون محل ،  این فلز درخشنده و زرد رنگ ( گلد ) نام گرفت !بعد ها ما اسمش رو ( طلا ) گذاشتیم ، چون از اول ما ، پارسی رو پاس میداشتیم !خلاصه اون عده و عده های دیگه ، هی الک کردند و جوریدند و کاویدند ، وقتی هم کم میشد ، رودخونه رومیرفتند بالا ،  تا رسیدند به کوهی که این ذرات درخشان ، از بدنه آن به رودخانه میریخت !همه یک صدا گفتند ، نه اول  شگفت زده شدند ، به کوه خیره شدند . اونوقت همه یه صدا گفتند ? جون ) چه کوهی ! بچه ها بکنید !بچه ها هم افتادند به ( جون ) کوه و هی کندند ، سنگها یه طرف و طلا ها یه طرف . از آن تاریخ ، این عده معروف شدند به ( جویندگان طلا ) ! بعدها  ( چارلی چاپلین ) ازشون یه فیلم ساخت و اسمش رو گذاشت        ( جویندگان طلا ) که هر کی دید گفت : ( جون ) عجب فیلمی !به تدریج طلا ارزش ویژه ای به دست آورد و خیلی عزیز شد تا خودشو، از سایر فلزات جدا کرد . هیچکس برای هیچ فلزی نگفت ( جون ) ! مثلا ( جون ) عجب چدنی ! یا ( جون ) عجب مفرغی ! به این خاطر دولتها هم اومدند و گفتند : (جون ) طلا عجب چیزیه ! بشه پشتوانه !البته چون از نظر دیپلماتیک واژه ( جون ) بین دولتها ، عرف نبود، علیرغم میل درونیشان ( جون ) را دیگه نگفتند و از آن پس طلا در بیشتر کشورها شد پشتوانه !  ( جون ) عجب تحقیقاتی ! البته چون ما دیپلمات نیستیم ، از کلمه ( جون ) استفاده میکنیم !بگذریم ، یه عده هم که اندازه دولت ، طلا داشتند. البته کلی هم بیشتر، طلا داشتند ! اول پیش خودشون بعد همه جا ، با صدای بلند گفتند : این که نمیشه ، ما این همه شمش رو ، کجامون آویزون کنیم ؟!  به این خاطر صنعت هم به طلا ، ورود کرد و طلا شد ، زیور الات ! مثلا طلا اشتغالزائی کرد ! پولدارها هم خیالشون راحت شد که حالا طلاهاشون رو میتونند آویزون کنند . این وظیفه خطیر و مهم را ، عمدتا زنها یشان به عهده گرفتند . حتما احساس کردند باشون جلفه یا احساس کردند سنگینه ( اوف ) میشن ! پس زیور آلات را مخصوص بانوان محترمشان سفارش دادند .بانوان محترم ، خیلی راضی بودند ، هر روز افراط  در آویختن  (گوگولی ) سابق و ( گلد ) امروزی ، در دستور کارشون بود . البته برای توجیه نمایش طلاها و معرفی محصولات آویزانی جدید ، الکی مهمونی میدادند یا  مهمونی میرفتند  ! البته هدف این بانوان محترم ، از آویزان کردن چند کیلو طلا ، به این منظوربود که ، آن دسته از بانوان محترم که موقعیت آویزان کردن چند کیلو طلا را نداشتند ، زیر لب یا تو دلشان با حسرت بگویند ? جون ) چقدر طلا بهش آویزونه ! خوش به حالش ! کاشکی ما هم داشتیم ، خاک تو سر شوهر بی عرضمون ! البته ضایع شدن شوهران بی عرضه ، آرزوی مردان صاحب اصلی گوگولی ها هم بود .هر چند این نفرین های سوزناک ، از نهان خانمهای بی ظرفیت استخراج میشد ! بیچاره شوهرهاشون !غافل از اینکه حمل این وزن از طلا ، برای این دسته از خانمها ، فقط باعث دیسک کمر میشد و متاسفانه این دسته از خانمها نمیتوانستند بگویند : ( جون ) چه دیسک کمر شیکی دارم !و باز، غافل از اینکه ، این دسته از شوهران ، فقط زن خود را چون ویترین میدیدند . آنها در مجالس مختلف ، بوسیله همسرانشون ، طلاهای خود را به رخ مدعوین گرامی ، میکشیدند . بی خیال دیسک ! این دسته از شوهران ، تو دلشون غولیج آب میشد و تو همون دل غولنجیشون ، میگقتند که : ( جون ) ببین چه جوری تو کف زنم ، یعنی تو کف طلاهای آویزون شده به زنم شده اند !و مجددا ، بازهم ، غافل از اینکه بعضی ها ، این بعضی ها فرق دارند ! چون جدی تر تو کف طلاها هستند ، در حالیکه کمی چشمشان اشکی شده بود و کمی هم آب از دور دهانشان جاری شده بود ، در دلشان میگفتند : (جون ) چقدر لاکردار طلا داره !پس با نقشه ای ، در فرصتی ، ( جون ) صاحبین طلا را گرفته که به ( جون ) حسرتی خود برسند . و متاسفانه اینگونه بود که ( گوگولی ) سابق و ( گلد ) امروزی از ( جون ) به ( خون ) رسید !متاسفانه اتفاقات این چنینی در تمام سطوح از جامعه از دیر باز دیده میشده است . آخرین خبر از پراید شیشه دودی بود که دختران بی خبر از همه جا را دزدیده و بعد از تعرض ، طلاهای آنها را به سرقت میبردند . این اتفاقات همانطور که اکثرا میدانند ، بارها در کوچه و بازار برای خانمها رخ داده است .خوش شانسها فقط طلا هایشان ربوده میشد اما کسانی هم علاوه بر طلاهای خود ( جان ) هم از دست داده اند. زجر اورترین آن بریدن دست زنی بود تا طلایش را به سرقت ببرند .این ماجراها به سرقتهای حرفه ای از مغازه های طلا فروشی هم کشیده شده ، که اغلب مسلحانه و همراه با گرفتن ( جان ) مغازه دار بوده است .آخه چه حاصل که بعضی ها ، در هر جائی ، طلاهای بیشمار را ، با خود همراه میکنند . آنهم مثلا برای خرید سبزی خوردن !آیا با این کار در تیررس آدمهای ( جون ) بر لب قرار نمگیرند تا ( جون ) آنها را در راه سبزی خریدن ، بگیرند . تاوان خود نمائی به چه قیمتی ؟!آیا طلا ، نشان ارزش  آدمهاست ؟ یا انسانها ئی که خود با ارزشند و، قادرند به هر فلزی ، ارزش بالاتر از طلا بدهند ؟ آیا طلا برای مرحومه ( مریم میرزاخانی ) بزرگ استاد ریاضی هزاره سوم ، ارزش بود ؟ آیا مرحومه ( سعیده قدس ) طلا برایش مهم بود یا بنیان نهادن ( موسسه محک ) ؟ آیا زنهای بزرگ دنیا ، حاضرند که ویترین همسران جاه طلبشان شوند و حسرت ساز کسانی که ، داشتن طلا را مقدس میدانند ؟چرا در جلسه معارفه و آغاز خواستار شدن دختر و پسر برای آغاز یک زندگی بی آلایش ، یهو غول زرد رنگی میاد داخل مراسم شادی بخش خواستگاری که :ببینید ، با همه تونم ، اینجا همه کاره منم ! پدر و مادر و سایر اقوام هیچ ! منم که اجازه میدم بشود یا نشود ، ازدواج بدون رضایت بنده ، محاله !بعد میره زیر گوش مادر دختر میخونه که :تشت طلا اوردند ؟ ! آفتابه طلا اوردند ! ؟ سینی طلا اوردند ! ؟ لگن طلا اوردن !؟ سکه طلا اوردن ؟ نیووردن ؟ پس دختر نمیدیم بهشون !خانواده پسر نومید و شرمسار خارج میشوند . دختر از پس پرده ، نگاه آخر را به پسر می اندازد . غول زرد رنگ ، سرمست از منزل غم گرفته خارج و به منزل شادی دیگری میرود .آخه چه خبر شده که سکه طلا ، این روزا همه کاره شده و آدما هیچ کاره ! مسخره ست . ساعتها در صف ایستادن تا سکه خون ریز تاریخ را به هر قیمتی به کف آریم ! مسخره ست .آنقد باور هایمان بی باور شد و شد و شد ، تا رسید به پنج میلیون تومان ! سکه ای که هم قد و قواره یک سکه دو ریالی بوده و هست !باور کنیم یا که گیجیم ؟ 50000000 ریال معادل دیه دنده انسان !! یعنی یک سکه ، یک دنده ! آیا ارزش انسان در مقابل طلا این مقدار است ؟ یعنی 55 سکه ، یک انسان ! خجالت زده شدیم .اینجاست که باید فهمید چرا در باور عوام ، رنگ زرد را رنگ نفرت تعریف کرده اند ! رنگ نفرت از روزی شروع شد که برای به دست طلای زرد رنگ ، در طول کشف آن تا امروز، خونها ریخته شد .آیا چنین نیست ؟ در آخر ، باید بگوئیم ، ای عاشقان طلا ! زنها بیگناهند ، اینها فقط حمل کننده اند ، به محض دیدن ذره ای طلا ، نگویید ( جون ) و ( جون ) این بیگناهان را نگیرید .</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 13:58:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنجره اتاق طبقه چهارم ، افق دیگری داشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-wi97lup1xhon</link>
                <description> وبسایت تاتیرو سایتی برای کودکان دیروز، امروز و فردا(پنجره اتاق طبقه  چهارم ، افق دیگری داشت )یک پست هشدار تراژدیآخ ، فریاد والدینی بود که ، شاهد سقوط فرزندشان از اتاق طبقه چهارم  به کف اسفالت خیابان بودند . با شیون والدین ، همسایه ها در محل جمع شدند ، آنها دیدند که ، چندین ملحفه به هم گره خورده و در حالی که پیچ و تاب میخورد ، از پنجره اتاق طبقه چهارم ، آویزان شده است .هرکس چیزی میگوید ، بعضی مدیریت میکنند : زنگ بزنین پلیس ، زنگ بزنین آمبولانس زنگ بزنین آتش نشانی ، زنگ بزنین به ...  بعضی گریه میکنند و سرشان را مرتب تکان میدهند ، احساسات آنها ، به شدت جریحه دار شده و فقط به جنازه خیره مانده اند . بعضی زیر گوش هم ، در حال نجوا کردن ، بالای سر جنازه دختر شانزده ساله میباشند ، آنها بدون اینکه از کم و بیش ماجرا خبر دار باشند ، در حال قضاوت هستند . ( پچ پچ ، پچ پچ )این یکی : حتما دختره …..! اون یکی : نه بابا من میدنستم آخه تازگی ها دختره ……!  اونوری : بابا این دختره از بچگیش هم ….. اینوری : !!!!!! و قضاوتهای کورکه این روزا ، خوراکه !اما به هر حال دختر شانزده ساله ، فقط عاشق شده بود ، همین . چرا باید این چنین شود . عشق یک تغییر حالت شیرین در سنین نوجوانی و بلوغ است که اکثر درگیر شدگان را ، کور میکند . کور ذهنی ، کور تفکری ، کور تشخیص .جوانان تابع غریضه خودشانند که در این سن ، احساس کور را حاکم میکند .به وجود آمدن این حالت ، غیر قابل اجتناب است. خوب دقت کنیم ، درمی یابیم که این حالت زیبا ، این احساس شیرین و حتی این عشقهای کور ، دنیای فردا را میسازد . این عشقها قدرت ریسک ادامه زندگی را ساخته و جریان آن را هموار میکند . اگر چنین نبود ، عقل سلیم میرفت زیر بار تعهد زندگی ؟فرق فرزندان با والدین در یک چیز است . فرزندان سرشار از احساسند و والدین مملو از منطق . اگر قرار بود که احساس پایه زندگی باشد ، خب اداره دنیا رو میدادند به جوانان . منطق با پختگی اگرهمراه شود، بر غریضه احساس غالب خواهد شد . باید بدانیم آنها هم از این راه عبور میکنند وچون ما ، پخته خواهند شد . اما در این مقطع ، فتیله فانوس روشنائی بخش جاده زندگی آنها ، باید بوسیله والدین مدبر ،  بالا کشیده شود .خب اگر چنین باید باشد ، چرا والدین این عاشق جوان ، راه های دیگر را برای شناخت بیشتر فرزندشان بررسی نکردند ؟ البته با توجه به سن و سال او و ادبیات خاص این سن . مگر والدین این عاشق جوان ، خودشان دوران نوجوانی را طی نکرده بودند ، که از عاشق شدن دخترشان ، چنان براشفتند که او را در اتاقش زندانی کنند ! این هم شده راه حل ؟دختر جوان در آن شرایط در آن اتاق چه تصمیمی میگیرد ؟ والدین تصور میکردند که دخترشان به زعم آنها ، صبح که شد ، با لبخندی شیرین تر از مربای صبحانه ، از والدین خود به خاطر این درایتشان ، تشکر کند ! آیا والدین توقع داشتند که شبانگاه ، احساسات دختر عاشق را با تندی مستبدانه دراتاق طبقه چهارم ، سرکوب کنند و صبح ( سیمون دوبوار) تحویل بگیرند .اما دختر عاشق رفت در قالب قهرمانان دروغین فیلمها . او متوسل به ملحفه ها شد تا با گره زدن آنها فرار کرده و خود را به دنیای دیگری برساند . او دیگر از دنیائی که والدینش برای او ساخته بودند ، بدش میامد.دختر عاشق فقط فرار آرتیسته رو دیده بود و خبر از حقه های سینمائی نداشت . به این دلیل ، دختر عاشق به خاطر عدم مهارت و توانائی ، سقوط میکند .این عشقها تمامی ندارد . هر روز عشقهای جدید ، درون جوانها را شعله ور میکند . بچه ها بزرگ میشوند ، احساساتی میشوند ، بالغ میشوند و عاشق میشوند . این چرخ نقاله جنسیتها در زندگیه . همینآیا چون والدین دوران آموزش را تمام کرده اند و وارد بازار کار و زندگی شده اند تمامه ؟ آیا فکر میکنند چون میدانند که ، مثلا نادر شاه چه کرد و پایتخت فلان جا کجاست ، یا فلان فرمول شیمی و ریاضی چه میشود ، برای شناخت دوران حاد بلوغ کودکانشان کافیه ؟ نباید در این مورد ، خود آزمائی کنند . چه ایرادی دارد که همزمان با بزرگ شدن بچه ها ، بزرگترها هم مشاوره های اصولی فرا بگیرند . تا آگاهانه در هر مقطعی از رشد فرزندانشان ، راه و چاه را نشان آنها بدهند . اگر چنین نباشد ، طبیعی است که فرزندان ، آدرس را اشتباه بروند .منطق پخته والدین میتواند ، صدای منفور ( آخ ) را برای همیشه خاموش کند .</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 10:26:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از انسان ملولم و حیوانم آرزوست !</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%84%D9%88%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-yltbge6pntwx</link>
                <description> وبسایت تاتیرو - سایتی برای کودکان دیروز ، امروز و فردایک پست کمدی اجتماعیبیرون خبراز انسان ملولم و حیوانم آرزوست ! زیر لب داشتم این شعر را برای قسمت فکاهی ، مینوشتم که این خبر نظرم را جلب کرد.کامیونی که حامل صد و سی و سه میلیون زنبور بود ، در کالیفرنیای آمریکا واژگون شد وتمام زنیورها ، منطقه را پوشش دادند .درون خبرچون هیچ اطلاعاتی نسبت به در صد زنبور با عسل نداشتم و نمیدونستم که صد و سی و سه میلیون زنبور ماهی چند کیلو عسل میدن؟ و یا اینکه ، این زنبورهای آواره که در حال حاضر ، هم درد ( هاچ ) زنبور عسل شده اند  ، رو زمین و هوا ول معطلند ، تکلیفشون چیه ؟ چون جوابی نداشتم از خیر خبر گذشتم .اما یاد خبری دیگر افتادم که زن و شوهری در چین ، مبادرت به نگهداری ده هزار زنبور کرده بودند ! به گزارش ( دیلی میل ) پلیس علیرغم میل زن و شوهر ملزم شدند ، تا زنبورها را از خانه خارج کند. چون همسایه ها نیش بارون شده بودند ! مثل اینکه تو چین ، همسایه از داداش بهشون نزدیکتر نیست !البته تو وطن خودمون هم ، یه زمانی همسایه از برادر نزدیکتر بود ! اما الان یواش یواش ، عمه و دائی جای برادررا ، گرفته ، به نوعی ضرب المثل کمی باید اصلاح شود ( همسایه خوب مثل عمه آدمه ! ) واقعا دنیای عجیبی شده ، هیچ چیزش به هیچ چیزش نمیاد . در مورد دیگری ، یک زن مالزیائی ، مبادرت به نگهداری یک خرس ! کرده بود .به گزارش ( آدیتی سنترال ) معلوم نیست که چه مدتی این زن ، زبون بسته بیچاره رو ، در منزل نگه داشته بود . لو رفتن ماجرا هم به واسطه فضولی خرس محترم بود که از لای پنجره ، به بیرون سرک میکشد و طبق معمول که ، این روزها دوربین گوشی ها ، کولاک میکنند ، توریستها ، از جناب خرس تصویر برداشته و به سرعت در فضای مجازی هم، پر میشود .همین باعث میشود تا پلیس ، وارد شود و وقتی از زن میپرسد که چرا خرس نگه داشتی ؟ زن با تعجب میگوید : خرس؟جدی ؟ من تا حالا فکر میکردم سگه!حالا جای امید واری بود که ، ایشون ، خرس محترم را با سگ اشتباه گرفته ، اگه مدعی میشد که مگه این موش نیست؟حتما در صنعت توریسم مالزی تاثیر به سزائی میذاشت!نگهداری حیوانات در طول تاریخ از جنبه اقتصادی ، به تدریج ، جنبه سببی پیدا کرد . یعنی آدمها اینقدر از هم دور شدند و به هم بی تفاوت ، که جای کس و کارشون ، پناه بردند به نگهداری سگ و گربه !خدایا ، نجات بده مخلوقت رو که نکنه علاوه بر جنبه سببی ، نسبت نسبی هم با حیوانات پیدا کنه ! آخه این موجود دو پا ، دیگه زده به سیم آخر ! بابا کرامتی لطفا !خب نگهداری سگ و گربه قبول ، اما ورود دیگر حیوانات درحریم ( چهار دیواری بی اختیاری ) دیگه واسه چیه ؟ هی میشنویم ، فلانی تو خونش ( سوسمار) داره یا پسر خاله مهناز اینا ( مار پیتون ) اوردن اونم چهارتا ! گرگ و روباه و عقاب و کرکس رو دیگه بی خیال ! چاره ای جز تحمل نیست !اما چرا اینجوری شده ؟ شاید به این ماجرائی که میخوام تعریف کنم ، یه ربط کوچیکی داشته باشه .چند روز پیش مسافر مترو بودم ، زیادشلوغ نبود ، اما خلوت هم نبود ، چند تا جوون با حال ، جلوی در ایستاده بودند و ، کمی مانع رفت و آمد شده بودند . من یه گوشه واستاده بودم و ، در حال مطالعه یک قطه ادبی بودم . البته فکر نکنید که کتاب همراه داشتم ، نخیر هنوز اینقدر متمدن نشده ام !بنده محو یک شعر عرفانی بودم که ، روی بازوی یکی از چهار پنج جوون ، تتو شده بود . روی بازوی مبارک ایشان نوشته شده بود : تو این روزگار لا کردار، حالی به آدم میمونه ، نه والله ، احوالی به آدم میمونه ؟ نه والله !البته چند تا نقش و نگار دیگه ، از چند تا جک و جونور هم بود که ، مدتی من رو مشغول کرد . بالاخره موزه لوور که نرفته بودم ، توقع بنده ، به اندازه مترو وطنی بود !شوخی جوونا ادامه داشت و کمی مسافرین معذب بودند . در یکی از ایستگاها ، مردی سوار شد . به غایت افتاده و زحمتکسش ، حدود چهل و پنج ساله با لباس کارگری ، اما طفلک موهایش به شکل بدی ریخته بود .در کل سرش یه مشت مو هم نبود آنهم پراکنده و نازک و بی رنگ ! همین مقدار هم ، بیش از اندازه بلند بود . قسمتهای خالی سرش هم چند نقطه خال درشت  قهوه ای ، خود نمائی میکرد . همین اتفاق باعث شد که یک سوژه اذیت کننده دست چند جوون بیافتد .یکی از آنها ، آوازی میخووند و بقیه با هم همنوائی ! میکردند . مسافران دلخور بودند اما کی حوصله یا شهامت ، اعتراض داشت ؟ خود مسافر سوژه هم متوجه شده بود که منظور اونه ، اما اینقدر در بدبختی غوطه ور بود که ، خودشو وقف خوشی اونا کرده بود !جوونا زیر لب ، میخوندن : شونه بر سر نزن ! بقیه آرام جواب میدادنند : چرا؟ باز اون جوون میخوند : بریزه رو شونه ات جمع کردنش با من !جوونها طوری رفتار میکردند که ، انگار جای دیگرند اما همه متوجه بی حرمتی آنها شده بودند . من لبخند مشمئز کننده آنها را که دیدم ، تحمل نکردم و پیاده شدم . البته تصور نکنید که به عنوان اعتراض ، مترو را ترک کردم ، خیر ، رسیده بودم !در مسیر به فکر سقوط ارزشها بودم و بیگانگی آدمها با هم . پیش خودم گفتم : آدمها حق دارند بجای زندگی کنار هم ، و لذت بردن از هم ، حیوان نگه دارند ! باز شعرم رو نم نمک خوندم : ( از انسان ملولم و حیوانم آرزوست ! )چون با منطق ، خودمو کتف بند کرده بودم ، به این نتیجه رسیدم که ، من هم حیوانی نگه دارم . بله این بهترین فکره !خب چی نگه دارم ؟ زیر لب شروع به بررسی کردم :  این که نه و اون که صداش ولش کن این خرجش چی نه خوب نیست این اگه گاز نه ولش کن اینم که بوش نه اینوکجا نگه دا ولش این وای بزرگ شه بیخیال اونم نه جیغش  ای بابا . آهان پیدا کردم ، عالیه ، خودشه ، راستی کی میدونه کرم خاکی چی میخوره ؟</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 10:14:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نابغه ریاضی قرن ، متغییر هزاره سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Tatiro.Official/%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-pszejpaw0wz5</link>
                <description> کلام اولیک ندای غیبی از جائی هر روز به ما میرسد . این بار ندای غیبی از نابغه ریاضی قرن (مریم میرزاخانی)  به ما میرسد . خوشا به حال کسانیکه ، این ندا را دریافت میکنند ، ندائی در جهت آسایش ، رفاه و خودسازی انسانها .کلام میانینابغه معتقد بود، مهم این نیست که  در زندگی به ایده آل زندگی برسید ، بلکه در مسیر رسیدن به ایده آل ، گام برداشتن ، مهم است .این نقطه نظر نخبه آرام ( مریم میرزاخانی ) است که زاد روزش در تمام تقویم های دنیا به یک روز ماندگار ، ثبت شده است . مایه مباهات است که ( روز جهانی ریاضی زنان ) به خاطرزاد روز، تولد نابغه زن ایرانی ، نامگذاری شده است .مریم ؛ بدون هیاهو و حاشیه ، خود را در دنیای گیج کننده اعداد و فرمولها رها ساخت ، تا به کشفیات لاینحل بشر ، در علوم ریاضی ،برسد .این ریاضیدان نابغه ایرانی دانشگاه ( استنفورد ) در مقابل دریافت بالا ترین مدال ارزشمند ( فیلدز ) چنان فروتن بود که هیچکس حتی والدینش هم ، از این مهم باخبر نشدند !در فراگیری علوم علمی ، چنان جهشی داشت که حتی ، عالیجناب مرگ هم ، برای بار اول نتوانست مانع او شود . مریم از تصادفی که در ایران برایش اتفاق افتاده بود ، جان سالم به در برد و مجددا به جنگ دنیای ریاضیات رفت تا از دل (سینوسها) و (کوسینوسها) مجهولات ریاضی را کشف کند .وقار و وجاهت ذاتی او ؛ ثابت کرد که به درستی سر سفره پدری سالم ، نان خورده است ، پدری که خود نان رسانی چون  ( رعد ) بود .قرن بیستم اگر به نام نابغه ریاضی ( اینشتین ) گره خورده است ، باید نابغه قرن هزاره سوم را به نام (مریم میرزاخانی ) ثبت کرد . هرچند که سالیانی به پایان قرن مانده ؛ اما با توجه به دستاوردهای مریم حداقل در این قرن ، کسی جایگاه او را نخواهد گرفت .مریم در چهل سالگی و در اوج پختگی ، و بی تفاوت به سرطانی که سه سال به جانش افتاده بود ، به خاطررسالتی که داشت ، در حال کلنجار با ( تانژانت ها ) و ( کتانژانت ها ) بود .اما حیف و صد افسوس بالاخره عالیجناب مرگ ، که بار اول از مریم شکست خورده بود ، این بار قویتر به مریم تحلیل رفته حمله کرد و نخبه ایرانی را با خود ، به دیار باقی برد .مریم را جایزه دیگر از طرف ایرانی ها مخصوصا زنان ایرانی ؛ باید داد. جایزه ای برای حجب و حیا و تواضع و فروتنیش! او همواره معتقد بود ، هنوز کاری نکرده است . گویا مریم به دستاوردی دیگر می اندیشید و فیلدزی دیگر !مریم میرزاخانی در بین ده زن برتر ریاضی جهان میدرخشد و حتی او را با ( امی نوتر ) که از ریاضیدانهای به نام آلمانی بود ، و مورد تائید ( اینشتین ) ؛ مقایسه میکنند . از این رو در زمان اعطا جایزه مریم ، بیانیه ذیل ، به افتخارش ، قرائت شد .(( چیره دست در گستره قابل توجهی از تکنیک ها و حوزه های متفاوت ریاضی ، او تجسم ترکیبی کمیاب است از توانائی تکنیکی ؛ بلند پروازی جسورانه ، بینش وسیع و کنجکاوی ژرف )) یادش گرامی باد .کلام آخرهمواره یک نیروی ضدیت و اهریمنی ، غرایض نومیدی ، غرور ، رخوت و تنگ نظری ما را در درگیر و تقویت میسازد . نیروئی که مانع از دریافت ندای غیبی برای موفقیت میشود . برای مقابله با این نیروی اهریمنی و مبارزه با ذات و ماهیت این غده چرکین ساز ، هر لحظه باید بجنگی ، فقط باید جنگید تا مصون بمانی از چرکین شدن افکار و همت بلندت ؛ فردا از آن توست .</description>
                <category>تاتیرو</category>
                <author>تاتیرو</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jun 2019 14:43:33 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>