<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تحریریه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@TheNewsroom</link>
        <description>نگاهی دیگر به روایت‌ها و روایتگران امروز</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 00:35:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4824049/avatar/gY0yam.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تحریریه</title>
            <link>https://virgool.io/@TheNewsroom</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درخواست امارات متحده عربی از آمریکا برای یک «طناب نجات مالی» در دوران جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-u1r4hnp33tjx</link>
                <description>در صورت طولانی شدن درگیری‌ها در خاورمیانه، مقامات اماراتی با وزیر خزانه‌داری آمریکا درباره امکان دسترسی به دلار مذاکره می‌کنند.نوشته: دیوید اس. کلاود، الکساندر سعیدی و نیک تیمیراوس وال استریت ژورنال | ۱۹ آوریل ۲۰۲۶واشنگتن — به گفته مقامات آمریکایی، امارات متحده عربی در حال مذاکره با ایالات متحده برای دریافت یک پشتوانه مالی است؛ تا در صورتی که جنگ ایران این کشورِ نفت‌خیزِ حوزه خلیج‌فارس را در بحرانی عمیق‌تر فرو ببرد، از آن استفاده کند.این مقامات می‌گویند خالد محمد بالعمى، رئیس بانک مرکزی امارات متحده عربی، ایده ایجاد یک «خط سوآپ ارزی» (Currency-swap line) را در جلسات هفته گذشته در واشنگتن با اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، و مقامات فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) مطرح کرده است. به گفته این مقامات، اماراتی‌ها تأکید کردند که تاکنون از بدترین اثرات اقتصادی این درگیری در امان مانده‌اند، اما ممکن است همچنان به یک طناب نجات مالی نیاز پیدا کنند.این مذاکرات نشان‌دهنده نگرانی امارات از این است که جنگ ممکن است آسیب بزرگی به اقتصاد این کشور و جایگاه آن به‌عنوان یک قطب مالی جهانی وارد کند، ذخایر ارزی آن را تخلیه نماید و سرمایه‌گذارانی را که پیش‌تر این کشور را مکانی باثبات و امن برای پول خود می‌دانستند، فراری دهد. این درگیری به زیرساخت‌های نفت و گاز امارات آسیب رسانده و توانایی آن‌ها را برای فروش نفت از طریق نفت‌کش‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند مسدود کرده است؛ امری که این کشور را از یکی از منابع اصلی درآمدهای دلاری‌اش محروم می‌کند.ماهیت درخواست امارات و تهدید تلویحی دلارمقامات اماراتی هنوز درخواست رسمی برای «خط سوآپ» ارائه نکرده‌اند. این خط به بانک مرکزی امارات امکان دسترسی ارزان به دلار را می‌دهد تا در صورت بروز بحران نقدینگی، از ارزش پول ملی خود حمایت کرده یا ذخایر ارزی‌اش را تقویت کند. به گفته مقامات آمریکایی، در مذاکرات روزهای اخیر، اماراتی‌ها این پیشنهاد را به‌عنوان اقدامی «مقدماتی و پیشگیرانه» توصیف کرده‌اند.اما برخی مقامات می‌گویند آن‌ها همچنین استدلال کرده‌اند که این تصمیم پرزیدنت ترامپ برای حمله به ایران بود که کشورشان را گرفتار یک درگیری مخرب کرد که اثرات آن ممکن است هنوز به پایان نرسیده باشد. برخی مقامات فاش کردند که اماراتی‌ها به مقامات آمریکایی گفته‌اند اگر امارات با کمبود دلار مواجه شود، ممکن است مجبور گردد برای فروش نفت و سایر تراکنش‌ها از «یوانِ چین» یا ارزِ کشورهای دیگر استفاده کند.در این سناریو، یک تهدید تلویحی برای دلار آمریکا نهفته است؛ ارزی که در میان ارزهای جهانی تا حدی به دلیل استفاده تقریباً انحصاری‌اش در معاملات نفتی (پترودلار)، برتری و سلطه دارد. بانک مرکزی امارات متحده عربی به درخواست‌ها برای اظهارنظر در این باره پاسخی نداد.محدودیت‌های فدرال رزرو و جایگزین‌های احتمالیخطوط سوآپ معمولاً توسط فدرال رزرو مدیریت می‌شوند، اما برخی مقامات می‌گویند بعید است کمیته ۱۲ نفره سیاست‌گذاری آن (کمیته بازار باز فدرال) چنین خطی را برای امارات تصویب کند.فدرال رزرو معمولاً این خطوط را برای کاهش فشارهای شدید در بازار تأمین مالی اختصاص می‌دهد که ممکن است اثرات سرریز به اقتصاد آمریکا داشته باشند. این نهاد توافقنامه‌های دائمی با بانک‌های مرکزی بریتانیا، کانادا، ژاپن، سوئیس و اتحادیه اروپا دارد. در دوره‌های فشار حاد (اخیراً در سال ۲۰۲۰)، فدرال رزرو خطوط سوآپ را به ۹ بانک مرکزی دیگر از جمله مکزیک، کره جنوبی و برزیل تعمیم داد. با این حال، پیوندهای امارات متحده عربی با بازارهای آمریکا کمتر از دریافت‌کنندگان سنتیِ سوآپ است.اخیراً وزارت خزانه‌داری آمریکا ترتیبات سوآپ جایگزینی را بدون دخالت فدرال رزرو فراهم کرده است. برای مثال، این وزارتخانه سال گذشته با یک سوآپ ۲۰ میلیارد دلاری برای آرژانتین از طریق «صندوق تثبیت نرخ ارز» موافقت کرد.همچنین، کشورهایی که خط سوآپ با فدرال رزرو ندارند، همچنان می‌توانند اوراق قرضه خزانه‌داری خود را از طریق برنامه‌ای که توسط شعبه نیویورک فدرال رزرو مدیریت می‌شود، با دلار مبادله کنند.اثرات جنگ بر اقتصاد امارات و تغییر اتحادهابر اساس گزارش وزارت دفاع امارات، پیش از اجرایی شدن آتش‌بس در ۱۷ آوریل، ایران با شلیک بیش از ۲۸۰۰ پهپاد و موشک، امارات متحده عربی را به‌شدت هدف قرار داد (اگرچه بیشتر آن‌ها سرنگون شدند).ارزش درهم امارات به دلار (پگ) میخکوب شده و توسط ذخایر ارزی ۲۷۰ میلیارد دلاری پشتیبانی می‌شود؛ اما تحلیلگران می‌گویند جنگ آن را تحت فشارِ ناشی از خطرات فرار سرمایه، نوسانات بازار سهام و سایر اختلالات قرار داده است.مؤسسه اعتبارسنجی S&amp;P Global در گزارش ۶ مارس خود اعلام کرد که «انعطاف‌پذیری قابل‌توجه مالی، اقتصادی، خارجی و سیاستی امارات به‌عنوان یک ضربه‌گیر مؤثر در برابر اثرات اقتصادی جنگ عمل خواهد کرد.» اما هشدار داد که «احتمال اختلال طولانی‌مدت در صادرات نفت و آسیب به زیرساخت‌ها، ریسک آشکاری به انتظارات ما اضافه می‌کند.»به گزارش وال استریت ژورنال، امارات تهدید کرده است که میلیاردها دلار از دارایی‌های ایران در این کشور حاشیه خلیج‌فارس را مسدود خواهد کرد؛ اقدامی که می‌تواند یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصادی تهران را قطع کند. اما چنین حرکتی همچنین روابط پُردرآمد تجاری و بانکی با تهران را زیر و رو کرده و توانایی امارات برای جذب و حفظ سرمایه از دیگر منابع حساس سیاسی، مانند روسیه، را خدشه‌دار خواهد کرد.این جنگ همچنین اماراتی‌ها را به آمریکا نزدیک‌تر کرده و حداقل در حال حاضر، آن‌ها را از این تصور که «ایجاد روابط دیپلماتیک و مالی با ایران به مصون ماندن آن‌ها از درگیری‌های منطقه کمک می‌کند»، دور ساخته است.تقلا برای تأمین نقدینگی در خلیج‌فارسمقامات خزانه‌داری آمریکا در حاشیه نشست‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در واشنگتن، از کشورهای خلیج‌فارس دعوت کردند تا نیازهای خود را برای تعمیر زیرساخت‌ها و بازسازی اقتصادشان تشریح کنند و قول دادند در صورت نیاز به کمک، آن‌ها را در اولویت قرار دهند.کشورهای خلیج‌فارس نیز طی هفته گذشته میلیاردها دلار از طریق استقراض از سرمایه‌گذاران جذب کرده‌اند که نشان‌دهنده تلاش آن‌ها برای در اختیار داشتن پول نقد، در مواجهه با چیزی است که آژانس بین‌المللی انرژی آن را «شدیدترین شوک عرضه نفت در تاریخ» نامیده است.به گفته افراد مطلع، ابوظبی (پایتخت امارات و ثروتمندترین امارت از هفت امارت این کشور) اوایل این ماه حدود ۴ میلیارد دلار از طریق معاملات «عرضه خصوصی» که توسط بانک‌هایی نظیر گلدمن ساکس ترتیب داده شده بود، جذب کرده است. آن‌ها گفتند که این امارت برای جلوگیری از طولانی شدن روند جذب سرمایه، با نرخ بهره بالاتری (Premium) وام گرفته است. بحرین نیز اوایل این ماه یک خط سوآپِ تقریباً ۵ میلیارد دلاری با امارات ایجاد کرد تا به بهبود ثبات مالی کمک کند.وزرای دارایی و رؤسای بانک‌های مرکزی که برای نشست‌های IMF و بانک جهانی در واشنگتن حضور دارند، گفتند انتظار یک بهبودیِ آسان یا سریع را برای منطقه ندارند.محمد الجدعان، وزیر دارایی عربستان سعودی، روز پنجشنبه در یک میزگرد گفت: «تدارکات اولیه برای برنامه‌ریزی نفت‌کش‌ها و بازگرداندن آن‌ها پس از هرج‌ومرجی که دیده‌ایم، احتمالاً تا پایان ژوئن طول خواهد کشید. هر کسی که روی یک بهبودی سریع حساب می‌کند — حتی در صورت پایان کامل خصومت‌ها — باید در محاسبات خود تجدیدنظر کند.»</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 23:04:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظمی بدون نظم</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D9%86%D8%B8%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%B8%D9%85-glw9wdwigzo0</link>
                <description>وسواسِ ما برای تعریفِ نظم در حال ظهور جهانی، پیچیدگی واقعیِ دورانِ «نئو-قرون وسطایی» ما را پنهان می‌کند.نویسنده: پاراگ خانا (بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت نرم‌افزارهای تحلیل مکانی AlphaGeo و نویسنده کتاب‌های «آینده آسیایی است» و «ارتباط‌نگاری») ۱۷ آوریل ۲۰۲۶توصیف عصر کنونی ما به‌عنوان دورانِ «پسا-غربی» یا شاید «پسا-آمریکایی»، به امری رایج تبدیل شده است. مشکل لزوماً این نیست که این اصطلاحات اشتباه‌اند؛ بلکه مشکل اینجاست که آن‌ها به‌جای تمرکز بر آنچه جایگزین می‌شود، بر چیزی تمرکز دارند که در حالِ جایگزین‌شدن است. من هم به اندازه هر کس دیگری در این زمینه مقصرم. چند سال پیش، ویراستاری داشتم که برای یکی از کتاب‌هایم عنوان «آینده آسیایی است» را انتخاب کرد. من از این چارچوب‌بندی جسورانه او بسیار خوشحال شدم. اما با لحنی سرزنش‌آمیز به او گفتم: «فقط یک مشکل وجود دارد؛ برای بیشترِ بشریت، همین زمانِ حال نیز آسیایی است.»یکی از سخت‌ترین بخش‌ها برای یافتن واژه مناسب برای جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، «وسواس و تثبیتِ ذهنی بر مفهومِ نظم» است. نظریه غربیِ روابط بین‌الملل، در ترکیب با قواعد رایج در تحلیل‌ها و اظهارنظرهای سیاست خارجی، باعث شده تا همه تلاش کنند قوانین و نهادهایی را شناسایی کنند که نظمِ جهانی یا بین‌المللیِ در حال ظهور را تعریف می‌کنند.اما در ذات تاریخ یا ژئوپلیتیک هیچ‌چیزی وجود ندارد که الزام کند حتماً باید یک نظمِ ثابت و تعریف‌شده وجود داشته باشد. ژئوپلیتیک، علم عمیقِ پویایی‌های قدرت مکانی (فضایی) است، نه یک مسابقه محبوبیت برای اینکه چه کسی دبیرکل ناتو یا سازمان ملل می‌شود.ژئوپلیتیک مقیاس‌ها و حوزه‌های متعددی را در بر می‌گیرد؛ خواه سرزمینی، خواه مالی، یا دیجیتالی. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد چشم‌انداز امروز، پُر از رژیم‌های به‌شدت ناهمگون است که به روش‌های متعددی با یکدیگر تعامل دارند، و هیچ جایگزین معتبری نیز در افق برای آن دیده نمی‌شود. هیچ «قدرتِ مدافع وضع موجود» (Status quo power) و هیچ نهاد معناداری برای حکمرانی جهانی وجود ندارد. در این جهان، مفهوم «چندقطبیِ ناهمگون» (Heteropolarity) از جیمز در دریان و «جهانِ چندلایه و درهم‌تنیده» (Multiplex world) از آمیتاو آچاریا، نزدیک‌ترین مفاهیم برای عبور از تیترهای زرد و کلیشه‌ای مانند «چه کسی شماره یک است؟» و درک غنای پویایی‌های جهانی هستند.بازگشت به «قرون وسطای جدید»جای تعجب نیست که هم در دریان و هم آچاریا از طرفداران جنبش «روابط بین‌الملل جهانی» (Global IR) هستند؛ جنبشی که ریشه‌هایش در کلنجار رفتن با آثار هدلی بول، استاد استرالیایی‌تبار دانشگاه آکسفورد، نهفته است. بول در اثر برجسته خود در سال ۱۹۷۷ با عنوان «جامعه آنارشیک»، استدلالِ شکل‌گیری یک «قرون وسطای جدید» (New medievalism) را مطرح کرد؛ نظمی با اقتدارهای هم‌پوشان و وفاداری‌های متقاطع که فراتر از سیستمِ دولت-ملتِ «وستفالیایی» می‌رود.پیش از ظهور سیستمِ مدرنِ دولت در اروپا، قدرت در این قاره میان فئودال‌ها (اربابان)، پادشاهان و پاپ — که فرمان‌هایشان بر شبکه‌ای پیچیده از دوک‌نشین‌های محلی، شاهزاده‌نشین‌ها و امپراتوری مقدس روم اعمال می‌شد — مورد مناقشه بود. در جغرافیای حیاتی مانند منطقه بالتیک و دریای شمال، کنفدراسیون‌هایی از دولت‌شهرها مانند «اتحادیه هانزایی» (Hanseatic League)، قواعد عملیِ تجارت فراملی را بیش از هر «دولت» یا مرجعِ فراملی دیگری تعیین می‌کردند.با وجود اینکه ما در جهانِ هدلی بول زندگی می‌کنیم — جهانی مملو از پویایی‌های چندسطحی و چندبازیگری شامل دولت‌های امپریالیستی، شرکت‌های فراملیتی، جوامع دیجیتالِ بدون تابعیت (بی‌وطن) و غیره — گفتمان غالب ما همچنان به کلیشه‌های تقلیل‌گرایانه (ساده‌انگارانه) بازمی‌گردد؛ گویی جهان پیچیده سال ۲۰۵۰ را می‌توان با یک شیر یا خط انداختن میان ایالات متحده و چین توضیح داد. در عوض، ما باید «کثرت‌گرایی» را بپذیریم، از ایدئولوژی‌های جهان‌شمول اعتبارزدایی کنیم، و ارتباطات میان قدرت‌ها در سطح زیرجهانی (Subglobal) را بررسی نماییم.باری بوزان از مدرسه اقتصاد لندن (LSE)، که برجسته‌ترین وارث فکری بول محسوب می‌شود، ضمن انتقاد از اروپامحوریِ بول در سطح جهانی، ایده «مجموعه‌های امنیتی منطقه‌ای» را مطرح کرد. در واقع، یک لنز منطقه‌ای برای درکِ فقدان یک ساختارِ جهانیِ یکدست، بسیار مفید است. هرچه فرد به هر بخش از جهان از نزدیک‌تر نگاه کند، تعمیم‌ها درباره سلسله‌مراتب قدرت بیشتر در هم می‌شکند و غیرخطی بودنِ جهان امروز خود را بیشتر نشان می‌دهد. به‌جای آنکه دانشگاهیانِ پشت‌میزنشین درباره قسمت‌های متوالیِ سریالِ «چه کسی ابرقدرت می‌شود؟» نظر بدهند، باید بررسی کنیم که کدام قدرت‌ها، در کجا و چگونه، نفوذ بیشتر یا کمتری دارند و این قدرت چگونه اعمال می‌شود.یک جهان، چند چهره (نگاه منطقه‌ای)۱. آمریکای لاتین و دکترین «مونروئه»ی جدید: آمریکای لاتین را در نظر بگیرید. چین برای دو دهه نفوذ چشمگیری در تأمین مالی زیرساخت‌های حیاتی، ایجاد روابط تجاری استراتژیک، دسترسی به مواد خام و ترویج صادرات خود داشته است. اما تنها در عرض چند ماه، دولت ترامپ همه‌چیز را به هم ریخت. آمریکا با موفقیت، پاناما را مجبور کرد تا امتیاز فعالیت یک شرکت چینی در بنادر کانال پاناما را خلاف قانون اساسی اعلام کند؛ نیکولاس مادورو رهبر ونزوئلا را برکنار کرد و جریان نفت این کشور را به‌جای چین، به سمت ایالات متحده تغییر مسیر داد؛ و قراردادهای دوجانبه‌ای برای پیشبرد استخراج و فرآوری مواد معدنی حیاتی (مانند لیتیوم) با دولت‌های مکزیک، شیلی و آرژانتین امضا کرد.اگرچه بسیاری به شوخی از دکترین ترامپ با عنوان «دکترین دانرو» (Donroe Doctrine - ترکیبی از دونالد و دکترین مونروئه) یاد می‌کنند، اما استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ و نشست اخیر «سپر قاره آمریکا»، به‌وضوح تجسم منطق ژئوپلیتیک قرن نوزدهمی است که روابط درون‌نیمکره‌ای را بر درگیری‌های دوردست ترجیح می‌دهد. بنابراین، نیمکره غربی — فعلاً — به‌اندازه همیشه تک‌قطبی است.۲. اروپای بیدارشده: با تغییر نیمکره، تصویر کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد. اروپا که مدت‌ها به عنوان یک بازیگر ژئوپلیتیک نادیده گرفته می‌شد، دنده را عوض کرده است. پس از دهه‌ها تشکیل کمیسیون‌های نمایشی و انفعالِ پس از آن، اروپا در نهایت تصمیم گرفته است «هر کاری لازم است» انجام دهد تا دیگر به ایالات متحده متکی نباشد. اتحادیه اروپا که تمایلی به همراهی با طرح‌های پرزیدنت دونالد ترامپ برای فتح گرینلند و رها کردن اوکراین نداشت، برنامه‌های خود را برای ادغام دفاعی و هسته‌ای، حاکمیت تکنولوژیک، اتحادیه بازارهای سرمایه، اتحادیه بانکی و ده‌ها ابتکار دیگر برای تجمیع قدرت خود سرعت می‌بخشد.در سال ۲۰۲۵، بازارهای سهام اروپا از شاخص S&amp;P 500 آمریکا پیشی گرفتند و برای نخستین بار، تعداد آمریکایی‌هایی که به اروپا مهاجرت کرده‌اند از روند معکوس آن بیشتر شده است. آمریکایی‌ها در حال «عظمت بخشیدنِ دوباره به اروپا» هستند — که خود نمونه دیگری از سرعت تغییر جریانات ژئوپلیتیک است. و اگر ایالات متحده از ناتو خارج شود، تلاش اروپا برای خودمختاری استراتژیک تنها شتاب بیشتری خواهد گرفت.۳. هند و اقیانوس آرام؛ پایان توهمات تک‌قطبی: حوزه هند-آرام نیز نشان می‌دهد که چگونه «آنتروپی استراتژیک» بر توهمِ انطباق با استراتژی کلانِ یک امپراتوری غلبه می‌کند. یک دهه پیش، رایج بود که استدلال شود طرح «کمربند و جاده» (Belt and Road) چین نشان‌دهنده صعود فرامنطقه‌ای این کشور است؛ طرحی که با در هم بافتنِ راه‌آهن‌ها، خطوط لوله و یک ناوگان عظیم دریایی، در حال ایجاد یک عملیاتِ استخراجی نئواستعماری از قطب شمال تا آفریقا بود. اما اکنون به‌طور فزاینده‌ای این هند است که در حیاط‌خلوت دریاییِ خود در حال قدرت‌نمایی است (با بیش از ۱۰۰ کشتی جنگی، رزمایش‌های دریایی جدید و دکترین استراتژیکی متمرکز بر امنیت متقابل). دهه‌ها گفته می‌شد که تنها ایالات متحده می‌تواند از خطوط دریایی جهانی محافظت کند؛ اما ثابت شد که ایمنی دریایی باید به‌صورت موقعیتی مذاکره شود و می‌تواند به‌طور جمعی بدون حضور واشنگتن سازماندهی گردد.اما هنوز نباید ایالات متحده را از معادلات اوراسیا کنار گذاشت. اروپا، هند و ژاپن در حال دفاع از منافع استراتژیک خود هستند و به واشنگتن نیاز دارند تا اطمینان حاصل کنند که پکن نمی‌تواند همان‌گونه که آمریکا بر نیمکره غربی تسلط دارد، بر نیمکره شرقی مسلط شود. قدرت‌های دوسوی اقیانوس اطلس و منطقه هند-آرام گرد هم می‌آیند تا زنجیره‌های تأمین تاب‌آوری در حوزه فناوری‌های پیشرفته بسازند که تحت کنترل پکن نباشند (اتحادی مبتنی بر عملکرد، نه معاهدات رسمیِ دارای تضمین امنیتی).بلوک‌های سازنده در حال تغییرِ سیستم بین‌المللحتی بلوک‌های سازنده سیستم بین‌المللی نیز بسته به اینکه به کجا نگاه می‌کنید، متفاوت‌اند. در حالی که محققان غربی شاهد افولِ دولت‌های (خودشان) هستند، در سراسر بخش اعظم آسیا و به تبع آن بخش اعظم بشریت، «دولت» هرگز قوی‌تر از امروز نبوده است. چینِ امروز، به‌معنای واقعی کلمه، دارای ظرفیت دولتیِ بزرگتری نسبت به هر امپراتوری در تاریخ جهان است. کشورهای نفتیِ خلیج‌فارس در غرب آسیا، نوسازی داخلی و تنوع‌بخشی اقتصادی را در اولویت قرار داده‌اند؛ در حالی که روابط تجارت انرژی آن‌ها به سمت شرق متمایل است و شراکت‌های نظامی‌شان به سمت غرب گرایش دارد. جنگ ایران با واداشتن این کشورها به پذیرش جایگزین‌هایی برای دلار و همزمان خرید تسلیحات غربیِ بیشتر برای مقابله با موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، این روند را تسریع خواهد کرد.اما در عین حال که برخی دولت‌های بزرگ در حال قدرتمندتر شدن هستند، برخی «دولت‌شهرها» (City-states) نیز همچنان نفوذی بسیار فراتر از اندازه خود دارند. آن‌ها تجسمِ آن فیزیک ژئوپلیتیک هستند که در آن، جاذبه و «اتصال‌پذیری» (Connectivity) بیش از اندازه و وسعت، نفوذ را دیکته می‌کند. شهرهایی مانند سنگاپور و شهرهای امارات متحده عربی به آهنرباهایی تبدیل شده‌اند که در زمان‌های بی‌ثبات، سرمایه و استعداد را به سوی خود می‌کشند (علی‌رغم جنگ ایران، اکثریت عظیم جمعیت اتباع جنوب آسیایِ مقیم امارات فرار نکرده‌اند). به‌ویژه از زمان همه‌گیری کووید-۱۹، مجمع‌الجزایری گسسته از این قطب‌ها (مانند لیسبون، آتن، دبی، بالی و غیره) شبکه‌ای را تشکیل داده‌اند که کارآفرینان و نیروهای متخصص در آن جریان دارند.نتیجه‌گیری: این دورانِ شوم نیست، این «قرون وسطای جدید» استو همه این‌ها برای ایالات متحده چه معنایی دارد؟ این چشم‌انداز نئوقرون‌وسطایی، نه دوران افتخار است و نه زمانِ نابودی. جهان تک‌قطبی از بین رفته است — هم روی کاغذ و هم در واقعیت — اما هیچ قدرت یا نظم واحدی نیز جایگزین آن نخواهد شد. ما در حال ترک یک جهان باثباتِ متشکل از دولت-ملت‌ها برای ورود به دوره‌ای از هرج‌ومرجِ پسا-ملی نیستیم؛ بلکه شاهد ظهور الگوهایی هستیم که در قالبِ سلسله‌مراتب‌های متعارف یا پارادایم‌های تاریخی نمی‌گنجند.تنها حقیقتِ ثابت این است که «قدرت» دائماً مورد مناقشه است، نابرابر توزیع شده و تقریباً به‌صورت روزانه تغییر مکان می‌دهد. نامِ «قرون وسطی» تا مدت‌ها پس از پایان آن دوران بر آن نهاده نشد؛ اما امروز، ما باید بیاموزیم تا این «قرون وسطای جدیدی» را که از هم‌اکنون در آن قرار داریم، بشناسیم و به رسمیت بشناسیم.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2026 18:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران خاموش: چگونه جنگ در خلیج‌فارس ماشین قحطی جهانی را به حرکت درآورده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AD%D8%B7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-npzkjvqzwdnx</link>
                <description>بسته شدن تنگه هرمز، از افزایش قیمت سوخت تا بحران کود و کمبود مواد غذایی در سراسر جهان را به دنبال داشته است.اکونومیستیک محاصره به تنهایی به اندازه کافی بد بود. مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، قیمت نفت، گاز طبیعی و کود شیمیایی را در کنار سایر کالاها بالا برده است. در ۱۳ آوریل، آمریکا محاصره ویژه خود را آغاز کرد و جلوی همان معدود کشتی‌هایی را که ایران اجازه عبورشان را می‌داد گرفت؛ اقدامی که احتمالاً این مشکل را پیچیده‌تر خواهد کرد.قیمت کالاها بار دیگر در حال افزایش است؛ نه تنها باعث نارضایتی رانندگان شده، بلکه کشاورزانی را که برای مزارع خود به کود و برای تراکتورهایشان به گازوئیل نیاز دارند، نگران کرده است. برخی از آن‌ها در حال کاهش سطح زیر کشت یا استفاده کمتر از کود هستند که به‌طور اجتناب‌ناپذیری به معنای برداشت کمتر در ماه‌های آینده است. قیمت مواد غذایی رو به افزایش گذاشته است.«برنامه جهانی غذا» (WFP - یک آژانس وابسته به سازمان ملل) تخمین می‌زند که اگر این محاصره تا اواسط سال جاری ادامه یابد، جان ۴۵ میلیون نفر دیگر (علاوه بر بیش از ۳۰۰ میلیون نفری که در حال حاضر برای تأمین غذای خود در تقلا هستند) به خطر خواهد افتاد. اگر در چند ماه آینده الگوی آب‌وهوایی «ال‌نینو» (El Niño) حاکم شود — احتمالی که بسیاری از اقلیم‌شناسان آن را قوی می‌دانند — اوضاع می‌تواند از این هم بدتر شود؛ برخی از فقیرترین نقاط جهان ممکن است باران بیش از حد و برخی دیگر باران بسیار کمی دریافت کنند که منجر به نابودی محصولات کشاورزی خواهد شد.شوک انرژی؛ نقطه آغاز بحراننقطه شروع این بحرانِ نوظهور، افزایش قیمت انرژی است. این افزایش بر تمامی مراحل تولید غذا تأثیر می‌گذارد: کاشت، برداشت، فرآوری و حمل‌ونقل. به گفته «آژانس بین‌المللی انرژی» (کلوبی از کشورهای بزرگ مصرف‌کننده نفت)، در کشورهای ثروتمند انرژی تا نیمی از هزینه‌های متغیرِ کشاورزی را تشکیل می‌دهد. شاخص‌های جهانی قیمت مواد غذایی معمولاً با یک وقفه زمانی، از قیمت نفت خام پیروی می‌کنند. ادگار تری، که یک مزرعه میوه و سبزیجات در کالیفرنیا را اداره می‌کند، می‌گوید گازوئیلی که برای تراکتورهایش استفاده می‌کند اکنون گالنی ۶.۱۳ دلار هزینه دارد (در مقایسه با ۳.۴۱ دلارِ پیش از آغاز جنگ). در نتیجه، او بهار امسال کرفس کمتری می‌کارد.فلج شدن صنعت کود شیمیاییقیمت کود شیمیایی — که بخش عمده آن با استفاده از گاز طبیعی ساخته می‌شود — نیز در حال افزایش است. خلیج‌فارس مسلماً برای صنعت جهانی کود شیمیایی، محوری‌تر و مهم‌تر از بخش انرژی است. این منطقه منبع تأمین ۳۰ تا ۳۵ درصد از تجارت بین‌المللیِ «اوره» و حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از «آمونیاک» (دو نوع کود بسیار پرکاربرد) است. شاید ۳۰ درصد از تجارت جهانی کود از تنگه هرمز عبور کند. جنگ این جریان را متوقف کرده است.شرکت داده‌پردازی Kpler برآورد می‌کند که نزدیک به ۱.۹ میلیون تن کود در سمت اشتباهِ تنگه گیر افتاده است که معادل ۱۲ درصد از کل کودهای حمل‌شده از این تنگه در سال ۲۰۲۴ است. شرکت دولتی کود قطر (Qatar Fertiliser Company) که ۱۴ درصد اوره جهان را تولید می‌کند، بیش از یک ماه است که تعطیل شده است.تأمین‌کنندگان دیگر در موقعیتی نیستند که این خلأ را پر کنند. کارخانه‌های روسیه (بزرگ‌ترین صادرکننده جهان) هدف پهپادهای اوکراینی قرار گرفته‌اند و آن‌هایی که هنوز فعالند، با تمام ظرفیت کار می‌کنند. چین (دومین صادرکننده بزرگ) برای محافظت از عرضه داخلی خود، صادرات را کاهش داده است. کمبود گاز تولیدکنندگان کود در کشورهای دیگر از جمله هند و بنگلادش را مجبور به کاهش تولید کرده است. و برخلاف نفت، هیچ سیستم جهانی برای «ذخایر استراتژیک کود» وجود ندارد. از زمان آغاز جنگ، قیمت اوره و آمونیاک به ترتیب ۶۵ درصد و ۴۰ درصد افزایش یافته است. شاخص مقرون‌به‌صرفه بودن کود که توسط بانک هلندی Rabobank منتشر می‌شود، به پایین‌ترین حد خود در چهار سال گذشته سقوط کرده است.زمان‌بندی فاجعه‌بار برای کشاورزیزمان‌بندی این بحران نمی‌توانست از این بدتر باشد. نیمکره شمالی و بخش‌هایی از آفریقا در میانه فصل کاشت قرار دارند. کشاورزان در جنوب آسیا طی چند ماه آینده، همزمان با فرا رسیدن فصل «مانسون» (باران‌های موسمی)، کاشت را آغاز خواهند کرد. مهندسان کشاورزی می‌گویند کود شیمیایی تولید کشاورزی جهان را دو برابر می‌کند و برای داشتن بیشترین تأثیر، باید دقیقاً در زمان کاشت محصولات استفاده شود. جولیان هینز از اندیشکده موسسه کیل (Kiel) می‌گوید حتی اگر فردا جنگ تمام شود، آسیب‌های زیادی از پیش وارد شده است.کشاورزان ثروتمند در غرب نسبتاً خونسردند. بسیاری از آن‌ها کود را انبار می‌کنند و تعداد زیادی از آن‌ها به‌هرحال بیش از حد از آن استفاده می‌کردند. آن‌هایی که با هزینه‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، در حال تغییر محصولات خود هستند. در این فصل، وزارت کشاورزی آمریکا انتظار تغییر جهت از ذرت (که به کود زیادی نیاز دارد) به دانه سویا (که به کود کمتری نیاز دارد) را دارد. در اروپا نیز سازگاری مشابهی در حال انجام است.اما برای کشاورزان فقیرتر، پیامدها وخیم‌تر است. بسیاری از ۵۰۰ میلیون خرده‌کشاورزِ جهان به زحمت به اندازه‌ای محصول می‌کارند که شکم خانواده‌هایشان را سیر کنند. آن‌ها قطعاً توانایی مالی برای ذخیره کود ندارند. سید، که در قطعه زمین کوچک خود در مرکز افغانستان گندم، جو و نخود می‌کارد، یکی از آن‌هاست. قیمت یک کیسه ۵۰ کیلویی اوره در بازار محلی او از ۲۰۰۰ افغانی در ماه ژانویه به ۲۴۰۰ افغانی (۲۹ دلار) جهش کرده است. او استفاده از کود را متوقف کرده است، که در نتیجه برداشت محصول او را کاهش خواهد داد.آسیا و آفریقا وابستگی ویژه‌ای به کودهای خلیج‌فارس دارند. این منطقه در سال گذشته تأمین‌کننده ۷۱ درصد از واردات اوره تایلند، ۶۷ درصد واردات آفریقای جنوبی و ۴۱ درصد واردات هند بود. بیش از نیمی از هندی‌ها برای امرار معاش به کشاورزی وابسته‌اند. پیش از جنگ، دولت دهلی‌نو برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها قصد داشت یارانه‌های کود را کاهش دهد. اکنون، مقامات در تقلا هستند تا منابع اضافی را از روسیه و چین (احتمالاً با هزینه بسیار بیشتر) تأمین کنند.ماشین قحطی با حرکت کُندنتیجه این وضعیت همان چیزی است که مایکل ورز از اندیشکده «شورای روابط خارجی» آن را «ماشین قحطی با حرکت کُند» (Slow-motion famine machine) می‌نامد. در حال حاضر، کشورهایی که بیشترین آسیب را دیده‌اند، همان‌هایی هستند که پیش از شروع جنگ به کمک‌های بشردوستانه وابسته بودند. بسته شدن هرمز، بخش قابل‌توجهی از محموله‌های غذایی برنامه جهانی غذا (WFP) را که برای تغذیه ۴ میلیون نفر در یک ماه کافی بود، مسدود کرده است. این سازمان اکنون در تلاش برای تغییر مسیر این محموله‌هاست.یک نمونه، محموله بیسکویت‌های پرانرژی است که WFP می‌خواست از دبی به افغانستان بفرستد. به جای انتقال بیسکویت‌ها با کامیون از طریق ایران، سازمان مجبور شد آن‌ها را از یک مسیر انحرافی با عبور از ۹ کشور بفرستد تا از شمال وارد افغانستان شوند. کورین فلیشر، رئیس زنجیره تأمین WFP، تخمین می‌زند که این امر سفر را هفته‌ها طولانی‌تر کرده است — و البته با هزینه‌های اضافی.گروه‌های بشردوستانه به‌سختی می‌توانند از پس چنین هزینه‌هایی برآیند. کشورهای ثروتمند اخیراً بودجه کمک‌های خود را کاهش داده‌اند (در حالی که هزینه‌های دفاعی را افزایش داده‌اند). به گزارش «سازمان همکاری و توسعه اقتصادی» (OECD)، کمک‌های توسعه‌ای رسمی خالص پس از کاهش ۹ درصدی در سال گذشته، در سال ۲۰۲۵ نیز نسبت به سال قبل بین ۹ تا ۱۷ درصد کاهش یافته است. همان‌طور که ژان-مارتین بائر از WFP می‌گوید: «ضربهِ‌گیرِ بشردوستانه دیگر وجود ندارد.»سفره‌های خالی‌تر برای فقرای جهانقیمت‌های بالاترِ سوخت از هم‌اکنون به معنای سهم غذای کمتر برای فقرای جهان است. برای مثال لالیتا دوی، کارگر مزرعه‌ای که در روستای سینگهو در شمال دهلی‌نو زندگی می‌کند. او می‌گوید از ماه فوریه، قیمت گاز پخت‌وپز پنج برابر شده است. دکه‌هایی که نانِ روتی را دانه‌ای پنج روپیه می‌فروختند، آن را به هشت روپیه افزایش داده‌اند. از آنجا که پخت‌وپز خانگی دیگر غیرممکن شده و غذای آماده نیز گران‌تر شده است، خانم دوی وعده‌های غذایی خود را حذف کرده و تقریباً مصرف سبزیجات را کنار گذاشته است.هرچه اختلال در عرضه طولانی‌تر شود، این اثرات گسترده‌تر خواهند بود. شرکت داده‌پردازی Helios AI تخمین می‌زند که اگر ترافیک هرمز برای ۶ ماه مسدود بماند، قیمت جهانی مواد غذایی تا پایان سال بین ۱۲ تا ۱۸ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ خواهد رفت. باز هم، اثرات این افزایش نامتوازن خواهد بود. تحلیلگران موسسه کیل آلمان پیش‌بینی می‌کنند تورم قیمت مواد غذایی ظرف یک سال در زامبیا به ۳۰ درصد، در هند به ۱۱ درصد و در ونزوئلا به ۸ درصد خواهد رسید. با رسیدن نفت به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه، انحراف محصولات کشاورزی به سمت تولید سوخت‌های زیستی (Biofuels) می‌تواند قیمت مواد غذایی را باز هم بالاتر ببرد.پایان تلخاین درد را کسانی احساس خواهند کرد که از پیش در حاشیه قرار داشتند: مردم در فقیرترین گوشه‌های فقیرترین کشورها و در مناطق درگیری که سپر محافظتیِ اندکی در برابر شوک‌ها دارند. برخلاف یک قحطی متعارف که در آن گرسنگی در یک نقطه خاص متمرکز است، اثرات این بحران در سراسر جهان پخش خواهد شد، بدون ارتباط مستقیم با آب‌وهوا و برداشت‌های محلی و با حضور دوربین‌های تلویزیونی بسیار اندک.اما این بدان معنا نیست که این تأثیرات ناچیز خواهند بود. پس از آنکه روسیه و اوکراین (هر دو صادرکننده بزرگ غلات) در سال ۲۰۲۲ وارد جنگ شدند، قیمت مواد غذایی سر به فلک کشید. محققان بر این باورند که در نتیجه آن درگیری، تعداد کسانی که از گرسنگی جان باختند بیشتر از کشته‌شدگان میدان جنگ بود. مگر آنکه تنگه به‌سرعت بازگشایی شود و جریان سوخت و کود شیمیایی دوباره به راه بیفتد؛ در غیر این صورت، جنگ در ایران می‌تواند به همان اندازه بد باشد — یا حتی بدتر.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2026 14:20:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه بازی‌ها (گیم تئوری) در نقض آتش‌بس‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%B6-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-%D9%87%D8%A7-qv98tet90dm0</link>
                <description>آتش‌بس‌هایی مانند آنچه در خلیج‌فارس می‌بینیم، دائماً نقض می‌شوند؛ اما همچنان کارآمدند.اکونومیست | ۱۶ آوریل ۲۰۲۶آتش‌بس میان آمریکا و ایران شروعی خشونت‌آمیز داشت. پس از اعلام آتش‌بس در ۸ آوریل، اسرائیل بمباران نیروهای حزب‌الله در لبنان را شدت بخشید (اسرائیل مدعی است لبنان مشمول این توافق نبوده است). در همان ساعات اولیه آتش‌بس، ایران پهپادها و موشک‌هایی را به سمت کشورهای دیگر در خلیج‌فارس شلیک کرد. بحرین می‌گوید اوایل هفته جاری مورد حمله شبه‌نظامیان نیابتی ایران قرار گرفته است. ایران همچنین هنوز جریان عادی ترافیک در تنگه هرمز را از سر نگرفته است و پرزیدنت دونالد ترامپ به نیروی دریایی آمریکا دستور داده تا محاصره ویژه خود را اعمال کند.از نظر بسیاری، این آن‌گونه نیست که یک آتش‌بس باید پیش برود. اما اگرچه نقض‌ها می‌توانند یک آتش‌بس شکننده و شاید زودگذر را در بوته آزمایش قرار دهند، لزوماً به معنای نابودی مذاکرات نیستند. در طول تاریخ، آتش‌بس‌ها بارها و با زیرکی نقض شده‌اند، بی‌آنکه وضعیت به‌طور کامل به جنگی تمام‌عیار بازگردد. به عنوان مثال، توافق پایان درگیری‌ها در غزه پس از گذشت شش ماه (حداقل روی کاغذ) همچنان پابرجا است، علی‌رغم حملات هوایی اسرائیل که تا همین هفته نیز ادامه داشته است.آمار و ارقام: خشونت‌ها کاهش می‌یابند، اما محو نمی‌شوندنشریه اکونومیست با استناد به پایگاه داده‌های «مکان و رویدادهای درگیری مسلحانه» (ACLED)، آمار ۱۲,۳۳۳ رویداد خشونت‌آمیز در دوره‌های ۶۰ روزه مقارن با ۹ آتش‌بس در خاورمیانه و کشورهای همجوار پس از سال ۲۰۲۰ را گردآوری کرده است. اگرچه ترک مخاصمه‌ها به کاهش درگیری‌ها انجامیده‌اند، اما هیچ‌کدام به توقف کامل خشونت‌ها منجر نشده‌اند. به‌طور میانگین، حوادث مرگبار در ۳۰ روز پس از آغاز یک آتش‌بس در مقایسه با ۳۰ روز پیش از آن، ۸۱ درصد کاهش یافته است.موفق‌ترین نمونه: آتش‌بس سال ۲۰۲۰ میان ارمنستان و آذربایجان، که تنها با خشونت‌های پراکنده همراه بود، موفق‌ترین مورد در میان این ۹ توافق به شمار می‌رود (با وجود بازگشت کوتاه به درگیری‌ها در سال ۲۰۲۳).ضعیف‌ترین نمونه‌ها: در مقابل، آتش‌بس‌های موقت میان اسرائیل و حماس در اواخر سال ۲۰۲۳ و همچنین حدفاصل ژانویه تا مارس ۲۰۲۵، پس از پایان یافتن، به‌سرعت به سطح درگیری‌های پیش از آتش‌بس بازگشتند.حد وسط: بیشتر آتش‌بس‌ها در نقطه‌ای میان این دو حد افراطی قرار می‌گیرند. در این موارد، خشونت‌ها بلافاصله پس از اجرای آتش‌بس کاهش یافت، اما هرگز به صفر نرسید. در برخی نمونه‌ها، این سطحِ پایین‌ترِ خشونت حفظ شد و در موارد دیگر، خشونت‌ها به‌تدریج تا نزدیک به سطوح پیش از آتش‌بس افزایش یافت.ادامه جنگ با ابزارهای دیگروالری استیشر از «مرکز مطالعات امنیتی» (مؤسسه تحقیقاتی وابسته به دانشگاه ETH زوریخ) استدلال می‌کند که اینکه آتش‌بس‌ها به‌ندرت از تمام نقض‌ها جلوگیری می‌کنند، آن‌ها را بی‌معنا نمی‌سازد. او می‌گوید آتش‌بس‌ها اغلب «شکلی از چانه‌زنی استراتژیک» هستند که برای بازنویسی شرایط یک درگیری به کار می‌روند، نه صرفاً اقداماتی بشردوستانه. با اقتباسی آزاد از جمله معروف کارل فون کلاوزویتس (استراتژیست نظامی پروسی قرن نوزدهم)، شاید مفیدتر باشد که آتش‌بس‌ها را «ادامه جنگ با ابزارهای دیگر» در نظر بگیریم.بسیاری از موارد نقض آتش‌بس تصادفی هستند؛ جناح‌های متخاصم ناخواسته در میدان نبرد با یکدیگر برخورد می‌کنند، یا عوامل خرابکار در یک سو تلاش می‌کنند با دامن زدن به خشونت، مذاکرات صلح را از مسیر خارج کنند. اما به نظر نمی‌رسد در سومین جنگ خلیج‌فارس چنین وضعیتی حاکم باشد. اگرچه در تئوری، ساختار فرماندهی غیرمتمرکز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امکان به خطر انداختن مذاکرات توسط یک فرمانده را فراهم می‌کند، اما حملات اخیر که توسط رسانه‌های دولتی ایران نیز تأیید شده‌اند، به نظر می‌رسد از حمایت کامل رهبری رژیم برخوردارند.استراتژی «این به آن در» (Tit-for-Tat)پس تخلفات هفته اول آتش‌بس ایران را چگونه باید تفسیر کرد؟ یک توضیح این است که تمام طرف‌ها عمداً توافق را نقض می‌کنند تا به یک مزیت استراتژیک دست یابند، و سپس برای بازدارندگی در برابر نقض‌های طرف مقابل، دست به اقدامات تلافی‌جویانه می‌زنند. ادبیاتِ «نظریه بازی‌های آتش‌بس» نشان می‌دهد که توافقاتِ توقف خصومت‌ها، یک «آستانه» ایجاد می‌کنند که حملاتِ پایین‌تر از آن سطح می‌توانند ادامه یابند.سطح دقیق این آستانه اغلب ناشناخته است، اما معمولاً توسط هر دو طرف از طریق استراتژی «این به آن در» (Tit-for-tat) مدیریت می‌شود؛ به‌گونه‌ای که هر اقدام تحریک‌آمیز با پاسخی هم‌ارز روبه‌رو می‌شود. حملاتی مانند حمله اسرائیل در لبنان، یا حملات گروه‌های نیابتی ایران، می‌توانند بر مخالفان در میز مذاکره فشار بیاورند. اما حملاتِ فراتر از این آستانه، می‌توانند به فروپاشی کامل آتش‌بس‌ها و بازگشت به پویایی‌های به‌شدت تنش‌زا منجر شوند.لبنان؛ آزمایشگاه استراتژیک ایراناین نقض‌ها همچنین ممکن است بازتاب‌دهنده درکی از قواعد پذیرفته‌شده در «درگیری‌های با شدت پایین» باشد؛ قواعدی که طی دهه‌ها توسط استراتژیست‌های آمریکا، اسرائیل، ایران و حزب‌الله صیقل داده شده است. اگرچه ایران از سال ۱۹۸۸ تا سال گذشته در هیچ جنگ متعارفی شرکت نکرده بود، اما تجربه فراوانی در درگیری‌های سطح پایین دارد که اغلب به‌رغم آتش‌بس‌های رسمی رخ داده‌اند.ایران و حزب‌الله آموخته‌اند که چگونه یک بازیگر ضعیف‌تر می‌تواند آنچه را که مقامات ایرانی «معادلات بازدارندگی» می‌نامند، ایجاد کند: خطوط قرمزِ نانوشته‌ای که از طریق حملاتِ متقابل اِعمال می‌شوند. حزب‌الله به حملات اسرائیل (و بالعکس) به همان شکل، با همان تعداد راکت و تلفات و اغلب در همان زمان از روز پاسخ می‌داد.دانیل سوبلمن از دانشگاه عبری اورشلیم می‌گوید: «درگیری طولانی‌مدت در لبنان و شمال اسرائیل، آزمایشگاه استراتژیکِ ایران بود.» نقض‌های متقابلِ آتش‌بس به حزب‌الله این امکان را داد تا اسرائیل را بدون شعله‌ور کردن یک جنگ تمام‌عیار مهار کند.پس از آغاز سومین جنگ خلیج‌فارس، رسانه‌های دولتی ایران اعلام کردند که این کشور خواهان «تنظیم مجددِ معادله بازدارندگی خود» است. ایران بارها وعده داد که حملات به زیرساخت‌های غیرنظامی خود را با تلافی‌جویی علیه زیرساخت‌های انرژی در خلیج‌فارس پاسخ خواهد داد. همین امر باعث شد آقای ترامپ از افراطی‌ترین تهدیدات خود عقب‌نشینی کند. به گفته سوبلمن، این تهدیدات به همراه مسدود شدن تنگه هرمز، توانایی آمریکا برای تشدید تنش را کُند کرد و نوعی «تقارن» را به نبرد ایران با آمریکا وارد ساخت.وداع با اسلحه؛ چشم‌انداز آیندهدنی سیترینوویچ، افسر پیشین اطلاعاتی اسرائیل می‌گوید: «زمانی که پویایی‌های تنش‌زا به پایان می‌رسند، گفتگوها می‌توانند آغاز شوند.» آتش‌بس به تمامی طرف‌ها فرصتی داد تا مواضع خود را مورد بازسنجی و کالیبراسیون مجدد قرار دهند.ترک مخاصمه‌ها اغلب شرایط صلح‌آمیزترِ بلندمدتی را به همراه می‌آورند. گروه تحقیقاتی «پروژه آتش‌بس» ۲,۲۰۳ آتش‌بس را بین سال‌های ۱۹۸۹ و ۲۰۲۰ بررسی کرده است:حدود نیمی از آن‌ها بدون بازگشت به جنگ پایان یافتند.یک‌سومِ آن‌ها شکست خوردند.آتش‌بس‌ها در خاورمیانه ضعیف‌ترین موارد بودند (بیش از نیمی از آن‌ها با شکست مواجه شدند).پژوهشگران دریافتند که توافقات در همان اوایل کار، بیشترین میزان شکنندگی را دارند. و علی‌رغم پیش‌بینی مطمئن آقای ترامپ مبنی بر اینکه توقف درگیری‌ها در ژوئن ۲۰۲۵ «برای همیشه» دوام خواهد داشت، تصمیم آمریکا برای از سرگیری بمباران ایران در ماه فوریه نشان می‌دهد که حتی موفقیت‌های کوتاه‌مدت نیز تضمینی برای صلح پایدار نیستند.چالش نظارت شخص ثالث: نظارت توسط اشخاص ثالث شانس دوام یک آتش‌بس را افزایش می‌دهد. اما جنگ در ایران متفاوت است، زیرا آمریکا یک طرفِ مستقیمِ جنگ است و بعید است که اجازه دهد یک شخص ثالث بر حضور او در منطقه نظارت کند. این موضوع نگران‌کننده است، زیرا توافق صلح فرآیندی دشوار است (مانند توافق «جمعه نیک» در ایرلند که ۷۰۰ روز مذاکره طلبید). موکول کردن گفتگوها به آینده می‌تواند آتش‌بس را طولانی کند، اما حل‌وفصل نهایی را به تأخیر می‌اندازد (مانند آتش‌بس غزه که در مرحله ۱ گیر کرده است یا جنگ کره که از سال ۱۹۵۳ بدون صلح رسمی متوقف شده است).آمریکا در حال بررسی تمدید آتش‌بس کنونی برای خرید زمان بیشتر جهت مذاکرات است. از قضا، تمایل هر طرف برای بازگشت به جنگ (از جمله از طریق نقض آتش‌بس برای کسب اهرم فشار) خودش یک اهرم فشار در میز مذاکره است. اسرائیل از ادامه جنگ راضی است. به نظر می‌رسد ایران نیز جنگ را به یک توافق بد ترجیح می‌دهد.آقای سیترینوویچ نتیجه‌گیری می‌کند: «اگر ترامپ تصمیم بگیرد به جنگ بازگردد، ایران نیز بازخواهد گشت... ایران مانند یک پوکرباز است که نه تنها شرط را می‌پذیرد (Call)، بلکه آن را بالا هم می‌برد (Raise).»</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 22:36:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاش ادامه‌دار پاکستان برای صلح</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD-eik5qupyiscf</link>
                <description>دور اول مذاکرات آمریکا و ایران به توافق نینجامید، اما اسلام‌آباد می‌خواهد پای میز مذاکره بماند.نویسنده: مایکل کوگلمن (نویسنده خبرنامه بریف جنوب آسیا در فارن پالیسی و عضو ارشد اندیشکده شورای آتلانتیک) ۱۵ آوریل ۲۰۲۶به «بریف جنوب آسیا» از فارن پالیسی خوش آمدید. عناوین مهم این هفته: پاکستان همچنان در مرکز میانجی‌گری آمریکا و ایران قرار دارد؛ ۹ میلیون نفر اندکی پیش از انتخابات در ایالت بنگال غربیِ هند از فهرست رأی‌دهندگان حذف شده‌اند؛ و وزیر دارایی هند در نشست‌های بهاره صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی شرکت نمی‌کند.قدم بعدی برای پاکستان چیست؟مذاکرات آخر هفته گذشته میان آمریکا و ایران در اسلام‌آباد به توافقی فوری منجر نشد، اما همچنان زنجیره‌ای از پیروزی‌ها را برای کشور میزبان (پاکستان) به همراه داشت.یکی از این پیروزی‌ها، «اعاده حیثیت» بود. منتقدان پیش‌تر تردید داشتند که پاکستان ظرفیت میانجی‌گری را داشته باشد، اما این کشور موفق شد مذاکرات را با حضور مقامات ارشد آمریکا و ایران هدایت کند؛ نشستی که در دهه‌های اخیر، بالاترین سطح مذاکرات رودررو میان دو طرف محسوب می‌شود. بر اساس گزارش‌ها، آن‌ها به موفقیت بسیار نزدیک بودند. پاکستان همچنین در متقاعد کردن جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، برای رهبری هیئت آمریکایی نقش داشت.پاکستان همچنین یک «تقویت اعتبار» بزرگ به دست آورد. این کشور تصویر جهانی مثبتی ندارد (عمدتاً به دلیل مشکلات دیرینه‌اش با تروریسم) و مدت‌هاست برای جذب سرمایه‌گذاران خارجی و گردشگران با مشکل مواجه است. اما در این مورد، پاکستان به دلایل مثبتی در تیتر اخبار قرار گرفت و روزنامه‌نگاران از سراسر جهان در اسلام‌آباد گردهم آمدند. افزون بر این، پاکستان با به نمایش گذاشتن نفوذ خود در خاورمیانه، منافع استراتژیک خود را تقویت کرد؛ منطقه‌ای که با توجه به متحدان متعدد و منافع گسترده تجاری و انرژی، مسلماً مهم‌ترین منطقه برای منافع پاکستان است.تا اینجای کار، دست نیافتن به توافق یک شکست برای پاکستان محسوب می‌شود، زیرا این کشور به دلیل مجاورت با درگیری و حضور چند میلیون کارگر مهاجر پاکستانی در خاورمیانه، واقعاً خواهان پایان جنگ ایران است. در سراسر پاکستان، از درون حلقه سیاست‌گذاران گرفته تا عموم مردم، امیدهای زیادی وجود داشت که آخر هفته گذشته توافقی حاصل شود و این نتیجه، حال و هوای ملی را دلسرد کرد.عدم توافق همچنین اسلام‌آباد را از یک «اهرم فشار» بالقوه و مفید محروم می‌کند. اگر پاکستان به پایان جنگ کمک می‌کرد، می‌توانست به سراغ کشورهای خلیج‌فارس (به عنوان حامیان مالی خود) برود و با تکیه بر نقش حیاتی‌اش، درخواست بخشش بدهی وام‌ها (یا حداقل تأمین مالی مجدد آن‌ها) را مطرح کند. این مسئله کوچکی نیست: پاکستان برای اطمینان از تداوم حمایتِ صندوق بین‌المللی پول (IMF) به تأمین مالی خارجی نیاز دارد. هفته گذشته، پس از آنکه امارات متحده عربی از کاهش نرخ بهره امتناع کرد، پاکستان اعلام کرد که وام این کشور را پس خواهد داد. (خوشبختانه برای پاکستان، عربستان سعودی و قطر با ارائه ۵ میلیارد دلار کمک جدید موافقت کرده‌اند.)با وجود همه این‌ها، پاکستان هنوز در وسط میدان بازی است. وب‌سایت خبری آکسیوس این هفته گزارش داد که پاکستان در کنار مصر و ترکیه، به مذاکره با آمریکا و ایران برای دستیابی به توافق ادامه می‌دهند. انتظار می‌رود شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، این هفته برای بحث درباره ایران به عربستان سعودی و ترکیه سفر کند.روز چهارشنبه، عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به همراه سایر میانجی‌گران پاکستانی برای حمایت از آتش‌بس شکننده آمریکا و ایران — که قرار است هفته آینده منقضی شود — وارد تهران شد. اسلام‌آباد یک مکان احتمالی برای دور دیگری از مذاکرات است؛ انتخابی که پرزیدنت ترامپ نیز روز سه‌شنبه آن را تأیید کرد. اما با توجه به برنامه سفر شریف، بعید است این اتفاق در این هفته رخ دهد.صرف‌نظر از اینکه مذاکرات در کجا و چه زمانی برگزار شود، پاکستان کرسی برجسته‌ای در میز مذاکره خواهد داشت. مقامات پاکستانی در حال انجام یک بازی بلندمدت هستند. آن‌ها مذاکرات آخر هفته گذشته را اولین گام در روندی توصیف کرده‌اند که آن را «روند اسلام‌آباد» نامیده‌اند — که احتمالاً نشان‌دهنده اذعان آن‌ها به این واقعیت است که برای رساندن دو رقیبِ بی‌اعتماد به توافق، به بیش از یک نشست نیاز است.با این حال، یک آزمون مهم به‌سرعت در حال نزدیک شدن است. پاکستان و سایر میانجی‌گران تحت فشار خواهند بود تا آمریکا و ایران را متقاعد کنند که پس از پایان آتش‌بس فعلی، به توقف درگیری‌ها ادامه دهند. این امر زمان بیشتری برای مذاکرات می‌خرد و فرصت‌های بیشتری به پاکستان می‌دهد تا اعتبار خود را به‌عنوان یک میانجی‌گر ارشد در حل منازعات به رخ بکشد.سایر اخبار مهمی که پیگیری می‌کنیم:۱. بحران فهرست رأی‌دهندگان در بنگال غربی اندکی پیش از برگزاری انتخابات، ایالت بنگال غربیِ هند با یک جنجال بزرگ مواجه شده است. تغییرات سراسری اعمال‌شده توسط کمیسیون انتخابات هند باعث حذف ۹ میلیون نفر (بیش از ۱۰ درصد از جمعیت ایالت) از فهرست رأی‌دهندگان شده و اعتراضات گسترده‌ای به همراه داشته است.این اقدام که ظاهراً با هدف کاهش تعداد رأی‌دهندگان فاقد صلاحیت انجام شده، نگرانی‌هایی را در میان منتقدان ایجاد کرده است مبنی بر اینکه دهلی‌نو از این تغییرات برای تقویت چشم‌انداز انتخاباتی «حزب بهاراتیا جاناتا» (BJP) سوءاستفاده می‌کند. بخش قابل‌توجهی از رأی‌دهندگانِ حذف‌شده از این فهرست، مسلمانانی هستند که معمولاً به حزب «کنگره ترینامول» (Trinamool Congress) رأی می‌دهند.حزب کنگره ترینامول مدت‌هاست که کنترل دولت ایالتی را در دست دارد و ماماتا بانرجی، سروزیر بنگال غربی — که نزدیک به ۱۵ سال در قدرت بوده است — یکی از بزرگ‌ترین رقبای منطقه‌ایِ نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، محسوب می‌شود.۲. غیبت وزیر دارایی هند در نشست‌های بهاره واشنگتن نیرمالا سیتارامان، وزیر دارایی هند، به دلیل آنچه «مشغله‌های داخلی» عنوان شده، در نشست‌های بهاره صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی در واشنگتن شرکت نخواهد کرد. این سومین سال متوالی است که سیتارامان این رویداد را از دست می‌دهد؛ اتفاقی که اگرچه قابل‌توجه است، اما از دیدگاه دهلی‌نو منطقی به نظر می‌رسد.با توجه به قدرت اقتصاد هند، دولت این کشور نیاز مبرمی برای اعزام مقامات ارشد خود به واشنگتن جهت دیدار با حامیان مالی چندجانبه احساس نمی‌کند. همچنین اکنون لحظه حساسی برای روابط هند و آمریکا است. اما سیتارامان در این تصمیم تنها نیست؛ تعداد کمی از وزرای دارایی کشورهای جنوب آسیا حضور خود را در واشنگتن تأیید کرده‌اند. دو استثنا، محمد اورنگزیب از پاکستان و امیر خسرومحمود چودری از بنگلادش هستند. (اورنگزیب پای ثابت نشست‌های اخیر بوده و چودری نماینده دولت جدید بنگلادش است). با این حال، سورنیم واگله، وزیر دارایی دولت تازه‌تأسیس نپال (و اقتصاددان پیشین بانک جهانی)، نیز در کشور خود باقی خواهد ماند.۳. بحران مسکن در جنوب آسیا تازه‌ترین نظرسنجی جهانی گالپ از میان بیش از ۱۴۰ کشور نشان می‌دهد که جنوب آسیا برخی از گران‌ترین و غیرقابل‌دسترس‌ترین بازارهای مسکن در جهان را دارد. چهار کشور از این منطقه در میان ۱۰ کشور برتر (با بدترین وضعیت) قرار دارند: سریلانکا (رتبه ۲)، بنگلادش (۵)، هند (۶) و نپال (۸). ۵۴ درصد از شهروندان سریلانکاییِ شرکت‌کننده در نظرسنجی اعلام کردند که در یک سال گذشته برای تأمین هزینه مسکن با مشکل مواجه بوده‌اند.نتایج این نظرسنجی بازتاب‌دهنده چالش‌های کلیدی کشورهای جنوب آسیاست: فقر، شهرنشینی، تراکم بالای جمعیت و کمبود زیرساخت‌های اساسی. این آمار همچنین به شکنندگی اقتصادی در سراسر منطقه اشاره دارد: سریلانکا هنوز در حال بازیابی از بحران عظیم سال ۲۰۲۲ است، در حالی که بنگلادش و نپال با مشکلات عمده‌ای نظیر فقدان تنوع در صادرات و فرار مغزها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. شوک‌های اضافی — از جنگ‌های اوکراین و ایران گرفته تا بلایای طبیعی — ضربه سختی به این کشورها وارد کرده و بر مشکلات مردم، از جمله دشواریِ تأمین مسکن، افزوده است.اخبار زیر رادار (فراتر از سرخط خبرها)ورود اینترنت ماهواره‌ای استارلینک به بنگلادش خدمات اینترنت استارلینک (Starlink) نفوذ چشمگیری در جنوب آسیا داشته است؛ این سرویس اکنون در بوتان و سریلانکا در دسترس است و انتظار می‌رود به‌زودی در هند و پاکستان نیز راه‌اندازی شود.وضعیت در بنگلادش بسیار جالب است. استارلینک از ماه مه گذشته در این کشور با برخی از پایین‌ترین سطح «تأخیر» (Latency) در آسیا در دسترس قرار گرفته است. (پایین بودن نرخ تأخیر انتقال داده به معنای کیفیت و قدرت بالای خدمات است). گزارش جدید شرکت رهگیری اینترنت Ookla توضیح می‌دهد که ایستگاه‌های زمینی محلی در سراسر بنگلادش، اتکای این شبکه به تأسیسات دورتر را کاهش داده و سطح تأخیر را پایین نگه داشته‌اند.با این حال، این گزارش نتیجه‌گیری می‌کند که استارلینک علی‌رغم کیفیت بالا، به دلیل هزینه‌های سنگین، انتخاب محبوبی برای مصرف‌کنندگان بنگلادشی نیست. هزینه این سرویس در بنگلادش حدود ۵۰ دلار در ماه است (که با نرخ سایر کشورهای آسیایی برابری می‌کند)، در حالی که سرانه تولید ناخالص داخلی بنگلادش کمتر از ۴۰۰۰ دلار است. این موضوع باعث می‌شود استارلینک برای بخش بزرگی از مردم بنگلادش غیرقابل‌دسترس باشد. کارشناسان صنعت پیش‌بینی می‌کنند که کاربران بنگلادشی ترجیح خواهند داد به خدمات پهن‌باند موجود (اینترنت ثابت) پایبند بمانند، که ممکن است کندتر از استارلینک باشند، اما به‌مراتب ارزان‌تر هستند.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 22:36:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراتر از اقتصادِ «فلاپی دیسکی»</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D9%81%D9%84%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B3%DA%A9%DB%8C-iupnrwv1asxs</link>
                <description>چگونه چارچوب اقتصاد جهانی را برای یک چندجانبه‌گراییِ مترقی بازنویسی کنیم.نویسنده: ماریانا مازوکاتو (استاد اقتصاد نوآوری و ارزش عمومی در کالج دانشگاهی لندن) ۱۴ آوریل ۲۰۲۶نظم بین‌المللیِ پس از جنگ جهانی دوم بر پایه یک معامله بنا شد: ایالات متحده سیستم متشکل از قوانین، نهادها و حاکمیت مشترک را تضمین و تأمین مالی می‌کرد، و در ازای آن، این سیستم را بر اساس تصویر مطلوب خود شکل می‌داد. معماری «برتون وودز» (شامل صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و رژیم تجاری پس از آن) هرگز بی‌طرف نبود. اما حداقل در ظاهر چندجانبه بود و قدرت آمریکا از طریق این نهادها اعمال می‌شد، نه علیه آن‌ها.اما این معامله اکنون به پایان رسیده است. بسته شدن تنگه هرمز — که پیامد جنگی است که ایالات متحده و متحدش اسرائیل علی‌رغم مخالفت بیشتر کشورهای جهان آغاز کردند — بزرگ‌ترین اختلال در تأمین انرژی را در تاریخ ثبت کرده است. اما گسستِ عمیق‌تر، مربوط به قیمت نفت نیست؛ مسئله این است که قدرت مسلط بر اقتصاد جهانی، اکنون جایگاه خود را بدون هیچ‌گونه محدودیتی از سوی سیستمی که خودش خلق کرده، اعمال می‌کند و آن سیستم نیز هیچ مکانیسمی برای پاسخگویی ندارد. آنچه اکنون مورد نیاز است، یک بسته اضطراریِ دیگر نیست؛ بلکه مجموعه‌ای مشترک از اصول حاکمیتی برای اقتصاد جهانی است که معمارش، نقشه‌های آن را رها کرده است.من چهار اصل حاکمیتی را پیشنهاد می‌کنم (که به عنوان بخشی از کار من در مشاوره به رئیس‌جمهور سیریل رامافوسا برای ریاست آفریقای جنوبی بر گروه ۲۰ توسعه یافته است): ۱. شکل‌دهی به اقتصاد از طریق استراتژی صنعتی به جای اصلاح حاشیه‌ایِ آن. ۲. هم‌سوسازیِ تأمین مالی با اهداف عمومی، به جای برخورد با آن به عنوان یک هدف فی‌نفسه. ۳. بازسازی ظرفیت دولت‌ها برای اجرای برنامه‌ها. ۴. استوار کردن همکاری‌های جهانی بر پایه «انصاف و برابری» به جای «خیریه».این‌ها مفاهیم انتزاعی نیستند. آن‌ها از هم‌اکنون از دوران‌گذار انرژی در اسپانیا گرفته تا تحول دولتی در برزیل در حال اجرا هستند و پایه و اساسی برای یک «چندجانبه‌گرایی مترقیِ» جدید ارائه می‌دهند.تبعات جنگ و نابرابری در توزیع هزینه‌هاعواقب جنگِ واشنگتن بیشترین فشار را بر کسانی وارد می‌کند که کمترین صدا را در نهادهای مسئولِ رسیدگی به این بحران دارند. سریلانکا برای صرفه‌جویی در مصرف سوخت به چهار روز کار در هفته روی آورده است. پاکستان مدارس را تعطیل کرده است. فیلیپین وضعیت اضطراری ملی در حوزه انرژی اعلام کرده است. کشورهای در حال توسعه از هم‌اکنون برای استقراض در بازارهای بین‌المللی، بین ۵ تا ۸ واحد درصد بیشتر از اقتصادهای ثروتمند هزینه می‌پردازند و ۵۴ کشور، بیش از ۱۰ درصد از درآمدهای عمومی خود را صرف پرداخت بدهی‌های خارجی می‌کنند.کمیسیون یوبیل (Jubilee) پاپ فرانسیس — که من نیز در آن عضویت داشتم — به ما یادآوری کرد که ۳.۳ میلیارد نفر در کشورهایی زندگی می‌کنند که هزینه پرداخت بهره بدهی‌هایشان بیشتر از بودجه سلامت آن‌هاست. همان‌طور که این کمیسیون نتیجه‌گیری کرد، سیستم مالی جهانی «برای خدمت به نیازهای مردم و سیاره زمین طراحی نشده است.»شوک فعلی انرژی تنها این گسل‌ها را عمیق‌تر خواهد کرد. خطرات ساختاری هستند و در دو سطح عمل می‌کنند:در سطح ملی: اقتصادها همچنان حول محور «استخراج ارزش» (Extraction of value) سازماندهی شده‌اند تا «خلق ارزش». شوک نفتی سال ۲۰۲۲ معادل ۳۷۷ میلیارد دلار سود برای شرکت‌های سوخت فسیلی آمریکا به همراه داشت که نیمی از آن به جیب یک درصد از ثروتمندترین افراد رفت و تنها یک درصد از آن به نیمه پایین جامعه رسید. شرکت‌ها بهره‌ورتر نشدند؛ آن‌ها صرفاً مالک دارایی‌های کمیاب بودند و قیمت‌ها را بالا بردند.در سطح جهانی: معماری حاکمیتی برای جهانی طراحی شده است که در آن «هژمون» (قدرت مسلط) از طریق محدودیت‌های چندجانبه عمل می‌کرد. اما اکنون با هژمونی روبه‌روست که از طریق نیروی یک‌جانبه عمل می‌کند. کشوری که به‌تازگی به ایران حمله کرده، ریاست گروه ۲۰ را نیز بر عهده دارد — و این گروه را به تنها چهار کارگروه تقلیل داده و موضوعات اقلیم، بدهی، توسعه و سلامت را به‌طور کامل حذف کرده است.تعداد فزاینده‌ای از دولت‌های مترقی تشخیص داده‌اند که نظم قدیم دیگر دوام نخواهد آورد، اما همبستگی سیاسی به‌تنهایی یک چارچوب اقتصادی نیست.اقتصادِ فلاپی دیسکی و نیاز به تغییر مدلنشانه‌هایی از تغییر و حرکت در درون نهادهای قدیمی برتون وودز دیده می‌شود. «ایندرمیت گیل»، اقتصاددان ارشد بانک جهانی، اخیراً اذعان کرد که سه دهه توصیه این بانک علیه سیاست‌های صنعتی، امروز «به اندازه یک فلاپی دیسک ارزش عملی دارد.»جدیدترین گزارش شاخص بانک جهانی در مورد سیاست صنعتی، با به رسمیت شناختن نقش محوری دولت‌ها در هدایت سرمایه‌گذاری، انحرافی روشن و دلپذیر از شک‌گرایی پیشین نسبت به هرگونه مداخله دولتی است. همزمان، این بانک رویکردی مأموریت‌محور اتخاذ کرده است؛ مانند هدف‌گذاری برای اتصال ۳۰۰ میلیون نفر در آفریقا به شبکه برق تا سال ۲۰۳۰ (مأموریت ۳۰۰).اما این تغییر هنوز ناقص است. مسئله کلیدی این نیست که آیا بانک اهداف جاه‌طلبانه‌تری اتخاذ کرده است یا خیر (که کرده است)، بلکه سؤال این است که آیا معماری عملیاتیِ آن نیز برای تحقق این جاه‌طلبی تغییر می‌کند؟ ابزارهایی که برای رسیدن به این اهداف استفاده می‌شوند، اغلب همچنان بازتاب یک مدل قدیمی هستند. حتی گزارش جدید سیاست صنعتی بانک، در چارچوبی باقی مانده که به بازارها به عنوان «مکانیسم‌های تخصیصی که باید اصلاح شوند» نگاه می‌کند، نه به عنوان «نتایجی که باید شکل داده شوند». تفاوت این دو مهم است: رفع شکست بازار به معنای وصله کردن یک نقص در یک سیستم کارآمد است؛ اما شکل‌دهی به بازار به معنای هدایت فعالانه سرمایه‌گذاری، نوآوری و طراحی نهادی به سمت اهدافی است که بازارها در حالت عادی دنبال نمی‌کنند.چهار ستون یک چارچوب اقتصادی جدیدآن‌چه جهان به آن نیاز دارد، مدلی اساساً متفاوت مبتنی بر یک چارچوب اقتصادی جدید است:نخست: دولت‌ها باید فعالانه به اقتصاد شکل دهند، نه اینکه منفعلانه آن را اصلاح کنند. رشد اقتصادی هم «نرخ» دارد و هم «جهت». استراتژی صنعتیِ مأموریت‌محور (سازماندهی سرمایه‌گذاری عمومی پیرامون چالش‌هایی مانند گذار انرژی، امنیت غذایی یا سلامت برای همه)، این جهت را تعیین می‌کند. اقتصاد مأموریت‌محور شغل ایجاد می‌کند زیرا حل چالش‌های پیچیده نیازمند افراد، مهارت‌ها و ظرفیت تولیدی در چندین بخش است. این به معنای «انتخاب برندگان» نیست؛ بلکه انتخابِ افراد متمایل به همکاری و مشروط کردن حمایت‌های دولتی به مشارکت در اهداف مشترک است.اسپانیا نشان می‌دهد که این اصل در عمل چگونه است. در طول شوک انرژی سال ۲۰۲۲، دولت پدرو سانچز به جای پرداخت یارانه به شرکت‌های انرژیِ مستقر، سقفی برای قیمت گاز مصرفی در تولید برق تعیین کرد. این یک اقدام مستقیمِ «شکل‌دهی به بازار» توسط دولت بود که قیمت عمده‌فروشی برق را حدود ۴۰ درصد کمتر از میانگین اروپا نگه داشت. دولت سپس با ایجاد فرآیندهای حراج عمومی و ساده‌سازی مجوزها، ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر را به‌شدت افزایش داد. نتیجه این شد که در سال ۲۰۲۴، ۵۶ درصد از برق از منابع تجدیدپذیر تأمین شد و این کشور نسبت به شوکِ تنگه هرمز، ایمنی بیشتری نسبت به همتایان اروپایی خود داشت و به سریع‌ترین اقتصادِ در حال رشد در اروپا تبدیل شد.دوم: تأمین مالی باید با اهداف عمومی هم‌سو شود. چارچوب‌های پایداریِ بدهی که میان مصرف و سرمایه‌گذاریِ مولد تفاوتی قائل نمی‌شوند، دولت‌ها را به سمت کاهش هزینه‌ها سوق می‌دهند. نهاد آکسفام (Oxfam) در سال ۲۰۲۳ دریافت که ساختار برنامه‌های صندوق بین‌المللی پول به گونه‌ای است که در ازای هر یک دلاری که به سمت کالاهای عمومی هدایت می‌شود، چهار دلار به سمت کاهش بودجه و ریاضت اقتصادی هدایت شده است. بانک‌های توسعه چندجانبه (با بیش از ۲.۲ تریلیون دلار دارایی) باید با بانک‌های توسعه ملی (با بیش از ۲۳ تریلیون دلار دارایی) همکاری کنند تا سرمایه‌گذاری‌های مأموریت‌محور را در سطح کشورها تثبیت کنند.سوم: دولت‌ها باید به عنوان نهادهایی کارآمد و کارآفرین بازسازی شوند. در برزیل، استراتژی صنعتی مأموریت‌محور با یک دستور کار موازی برای «تحول دولتی» همراه است. بهترین استراتژی‌های جهان نیز توسط دولتی که ظرفیت اجرای آن را ندارد، قابل تحقق نیست. فرسایش ظرفیت دولت‌ها دو منشأ دارد: در سطح خارجی، برنامه‌های تعدیل ساختاری دولت‌ها را مجبور به کوچک شدن کرد؛ و در سطح داخلی، برون‌سپاری وظایف اصلی به پیمانکاران، تخصص و حافظه نهادی را که برای حکمرانیِ مؤثر لازم است، توخالی کرده است. بازسازی به معنای سرمایه‌گذاری روی خدمات مدنی، حفظ قابلیت‌های استراتژیک در درون دولت، و ایجاد شرایطی برای ریسک‌پذیری، یادگیری و انطباق نهادهای عمومی است.چهارم: همکاری جهانی باید بر پایه «انصاف» استوار باشد. سیستم چندجانبه کنونی در سال ۱۹۴۴ طراحی شد؛ زمانی که یک کشور (آمریکا) بیشترِ برگ‌های برنده را در دست داشت. امروزه اقتصادهای نوظهور ۶۰ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل می‌دهند، اما تنها ۴۰ درصد از قدرت رأی‌دهی در صندوق بین‌المللی پول را در اختیار دارند. کسریِ انصاف تنها مربوط به حکمرانی نیست، بلکه در خود سیاست‌ها نیز نهفته است. اقدامات اقلیمی (مانند مکانیسم تنظیم مرز کربن در اتحادیه اروپا یا قانون کاهش تورم در آمریکا) که بدون در نظر گرفتن تأثیرات جهانیِ آن طراحی شوند، رهبریِ اقلیمی محسوب نمی‌شوند، بلکه شکل جدیدی از «حمایت‌گرایی» (Protectionism) هستند.نتیجه‌گیریمیلتون فریدمن، اقتصاددان، مشاهده کرد که هنگام وقوع یک بحران، «اقداماتی که انجام می‌شود، به ایده‌هایی بستگی دارد که در اطراف پراکنده است.» مدافعان بازار آزاد دهه‌ها وقت صرف ایجاد زیرساخت‌های فکری کردند تا وقتی رکودِ تورمی در دهه ۱۹۷۰ رخ داد، نسخه‌های آن‌ها آماده اجرا باشد. امروز، ایده‌های یک جایگزین جدید (در اسپانیا، برزیل و آفریقای جنوبی) در حال اجراست، اما این‌ها تنها بذر هستند.این هفته در بارسلون، سانچز کنفرانس «بسیج مترقی جهانی» را برگزار خواهد کرد تا از میان ویرانه‌هایی که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ ایجاد کرده، جهان بهتری بسازد. این جاه‌طلبی ستودنی است، اما برای شکوفایی نیازمند یک چارچوب اقتصادی مناسب است. اقتصاد جهانی دیگر نمی‌تواند با اقتصادِ مبتنی بر فلاپی دیسک اداره شود. سرمایه‌داری به یک سیستم‌عامل جدید نیاز دارد و ساخت آن از همین حالا آغاز می‌شود.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:24:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر آغاز شود، رقابت تسلیحات هسته‌ای توقف‌ناپذیر خواهد بود</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-mskzzlvcwhal</link>
                <description>مصاحبه‌ای تأمل‌برانگیز با رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمیاکونومیست | ۱۴ آوریل ۲۰۲۶جهان در آستانه یک رقابت تسلیحات هسته‌ای قرار دارد. اگر بتوان از آن جلوگیری کرد، دلیل عمده‌اش این خواهد بود: در حال حاضر، اولین کشوری که چنین رقابتی را آغاز کند، با خطر پرداخت بهایی وحشتناک روبه‌روست. دولت‌های یاغی که در حال خیز برداشتن برای ساخت بمب دستگیر شوند، با تحریم‌های فلج‌کننده و حملات نظامی مواجه می‌شوند. در همین حال، هر کشور نسبتاً موجهی که «پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای» (NPT) — یک ممنوعیت قانونی برای ایجاد قدرت‌های هسته‌ای جدید که توسط ۱۹۱ کشور امضا شده است — را زیر پا بگذارد، خطر تبدیل شدن به یک کشورِ «مطرود» با هزینه‌های اقتصادی و دیپلماتیکِ غیرقابل‌تصور را به جان می‌خرد.اثر دومینویی؛ هشدار رئیس پلیس هسته‌ای جهاناما خبر ناگوار این است که اگر رقابت تسلیحات هسته‌ای به راه بیفتد، مانند فروریختن مهره‌های دومینو ادامه خواهد یافت. این قضاوتِ شتاب‌زدهِ این یادداشت‌نویس نیست؛ بلکه دیدگاه «رافائل ماریانو گروسی»، رئیس پلیس هسته‌ای جهان است که در ۱۳ آوریل در مصاحبه‌ای با برنامه Inside Geopolitics (تولید اکونومیست) با لحنی جدی و هشدارآمیز بیان شد.گروسی به‌عنوان مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA)، وظیفه دارد کشورها را متقاعد کند که محدودیت‌های تسلیحات هسته‌ای را نقض نکنند و اگر تلاش کردند، زنگ خطر را به صدا درآورد. وقتی از این دیپلمات کهنه‌کار آرژانتینی پرسیده شد که آیا نگران رقابت تسلیحات هسته‌ای است، پاسخ داد: «واقعاً هستم.» آیا او می‌تواند گزارش‌هایی مبنی بر اینکه بسیاری از کشورها در خفا در حال بحث برای دستیابی به سلاح هسته‌ای هستند را تأیید کند؟ (چه همسایگان ایران در خلیج‌فارس، چه متحدان آمریکا مانند آلمان، ژاپن، لهستان یا کره جنوبی که دیگر مطمئن نیستند تحت محافظت &quot;چتر هسته‌ای آمریکا&quot; قرار دارند). او پاسخ می‌دهد: «این بحث‌ها در حال انجام است.»گروسی اذعان می‌کند که رژیم فعلیِ منع اشاعه، در طول سال‌ها نتوانسته است مانع پیوستن چندین کشور به باشگاه قدرت‌های مسلح به سلاح هسته‌ای شود. اما او آن را «یکی از آخرین نقاط ثباتی که داریم» در این جهان خطرناک می‌داند. او هشدار می‌دهد که اگر کشورهای بیشتری به دنبال زرادخانه‌های هسته‌ای بروند، یک اثر دومینویی به‌طور اجتناب‌ناپذیری باعث خواهد شد تا «تعداد قابل‌توجهی از کشورهای دیگر» نیز از آن‌ها پیروی کنند.قمار مرگبار ایران و بلوف هسته‌ایآقای گروسی استراتژی «بلوف هسته‌ای» را که ایران را به سرنوشت تیره و تارِ کنونی‌اش کشاند، محکوم می‌کند. او خاطرنشان می‌کند که چگونه رژیم ایران به داشتن تمام عناصر لازم برای ساخت بمب هسته‌ای (از جمله اورانیوم غنی‌شده تا سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی) افتخار می‌کرد، اما در عین حال از جهان می‌خواست باور کند که هیچ قصدی برای ساخت بمب یا کلاهک ندارد.او ادعاهای آمریکا و اسرائیل مبنی بر قریب‌الوقوع بودنِ «گریز هسته‌ای» ایران را تأیید نمی‌کند. در عوض، توضیح می‌دهد که چگونه بیهوده از حاکمان ایران درخواست می‌کرد تا به بازرسان آژانس دسترسی کاملی را که برنامه بزرگ و جاه‌طلبانه هسته‌ای کشورشان می‌طلبید بدهند؛ زیرا در عرصه اتمی «وعده‌ها کافی نیستند». افسوس که رهبران ایران «سیاست ابهام» را ترجیح دادند و کاسه صبر آمریکا و اسرائیل لبریز شد.در یک اتاق کنفرانس با دیوارهای چوبی در طبقه بیست‌وهشتمِ آسمان‌خراش سازمان ملل در وین، آقای گروسی نتایج قمار مرگبار ایران را تشریح می‌کند. او بازدید از مجتمع‌های هسته‌ای زیرزمینی ایران را به یاد می‌آورد که اکنون به تلی از ویرانه تبدیل شده‌اند؛ و همچنین گفتگوهایش با مقامات و دانشمندان ایرانی که در حملات هوایی و ترورهای هدفمند کشته شدند.از نگاه رئیس آژانس، می‌توان از مرگ رهبران خاورمیانه‌ای در ایران، عراق و لیبی که به دنبال سلاح هسته‌ای بودند، درس گرفت: «حاکمانی که جاه‌طلبی‌های هسته‌ای دارند باید به میز مذاکره بازگردند.» البته او دیپلمات‌تر از آن است که به زرادخانه هسته‌ایِ اعلام‌نشده اسرائیل و اضطرابی که برای برخی همسایگان ایجاد می‌کند، اشاره‌ای داشته باشد.دیدگاه بدبینانه اروپا: «تنها کیم جونگ اون زنده است»اما دیگران دقیقاً به نتیجه‌گیریِ متضادی می‌رسند. یک دیپلمات اروپایی که مرتباً درباره استراتژی هسته‌ای با دولت‌های قاره خود بحث می‌کند، از یک فضای بدبینانه خبر می‌دهد که با حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ پایتخت‌های اروپایی را فرا گرفت و پس از بازگشت پرزیدنت دونالد ترامپ به قدرت در سال گذشته، تشدید شد. در پشت درهای بسته، مقامات اروپایی هم‌نظرند که «اگر اوکراین سلاح هسته‌ای داشت، مورد حمله قرار نمی‌گرفت.»این دیپلمات می‌گوید بله، آقای گروسی «کاملاً حق دارد» که جهانِ بدون سلاح‌های هسته‌ایِ بیشتر، امن‌تر است؛ اما تأکید می‌کند: «به منافع بازیگران دولتیِ منفرد نگاه کنید.» حاکمان ایران، عراق و لیبی درباره برنامه‌های هسته‌ای خود با غرب مذاکره کردند؛ همه آن‌ها اکنون مرده‌اند. دیپلمات می‌گوید: «تنها کسی که زنده مانده، کیم جونگ اون است»؛ مستبد کره شمالی که برای ساخت موشک‌های بالستیک قاره‌پیمای مجهز به کلاهک هسته‌ای، جهان را به چالش کشید.این دیپلمات فهرستی از ده‌ها کشور (از شمال اروپا تا اندونزی، ترکیه و امارات متحده عربی) را برمی‌شمارد که گمان می‌رود به‌طور جدی در حال تحقیق روی گزینه‌های هسته‌ای هستند. او که کشورش در جنگ جهانی دوم آسیب زیادی دیده است، می‌گوید: «من هرگز نمی‌خواهم یک آلمانِ مسلح به سلاح هسته‌ای را ببینم.» اما پیش‌بینی می‌کند که آلمان روزی خواهان بمب هسته‌ای خواهد شد «و به آن دست خواهد یافت، زیرا آن‌ها دیگر نمی‌توانند به ایالات متحده تکیه کنند؛ و من حتی نمی‌توانم باور کنم که دارم چنین جمله‌ای را به زبان می‌آورم.»جستجوی امنیت در جهانی تنهادر وین، آقای گروسی جهان‌دیده‌تر از آن است که از رژیم‌هایی که فکر می‌کنند با داشتن سلاح هسته‌ای احساس امنیت بیشتری خواهند کرد، شوکه شود. در عوض، او خواستار تحلیلی دقیق از انگیزه‌های کشورهای مختلف است.او می‌پذیرد که استدلالِ «سلاح هسته‌ای به عنوان سپر محافظ»، برای کره شمالی معتبر است. اما رژیم کیم عمدتاً باید در گوشه‌ای از شمال شرق آسیا در برابر فشار آمریکا، چین و کره جنوبی مقاومت کند. در مقابل، او می‌گوید جغرافیا و سیاست خاورمیانه پویایی‌های پیچیده‌ای ایجاد می‌کند که «سوزاندن پل‌ها» و تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی را برای کشوری در این منطقه بسیار خطرناک‌تر می‌سازد.با این حال، حتی در خاورمیانه نیز زور و اجبار درمانِ همه‌دردها نیست. آقای گروسی مطمئن است که برنامه هسته‌ای ایران را نمی‌توان به‌طور کامل با بمباران از بین برد؛ حداقل به این دلیل که «شما نمی‌توانید آنچه را آموخته‌اید، از یاد ببرید.» او رسیدن به یک توافق مبتنی بر مذاکره را تنها راه‌حل می‌داند.دیگر دیپلمات‌ها و کارشناسان پیش‌بینیِ تاریک‌تری ارائه می‌دهند. با طولانی شدن جنگ در خلیج‌فارس، آن‌ها دلایل بیشتری برای تلاش ایران جهت دستیابی به یک دستگاه هسته‌ای می‌بینند؛ اگرچه برنامه این کشور برای مقابله با نفوذ اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا ممکن است کوچک‌تر و حتی مخفیانه‌تر شود و دستگاه‌هایی که می‌سازد احتمالاً نسبتاً ابتدایی خواهند بود. یک کارشناس می‌گوید: «ممکن است یک روز صبح با دیدنِ یک درخشش [انفجار اتمی] در صحرا از خواب بیدار شویم.» با این وجود، حتی یک انفجار هسته‌ایِ ساده نیز پیامی مخابره می‌کند که همسایگان احساس می‌کنند ناگزیر به توجه به آن هستند.مهره‌های دومینوی اشاعه هسته‌ای در حال لرزش‌اند؛ تنها یک هُلِ دیگر کافی است تا آن‌ها را سرنگون کند.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:24:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا جوانان برای اعتراض علیه ترامپ به خیابان‌ها نمی‌آیند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-t5rnt2pzkb3v</link>
                <description>نیویورک‌تایمز | ۱۴ آوریل ۲۰۲۶ نوشته: توماس بی. ادسال (تحلیلگر مسائل سیاسی و جمعیت‌شناختی)هنگامی که در حال جمع‌آوری مطالبی درباره غیبت جوانان در تظاهرات ضد ترامپ بودم، به شواهدی از نیروهای قدرتمند فناورانه برخوردم که «سرسختی» و «پافشاری شناختی» را در همه سطوح تضعیف می‌کنند.جالب‌تر از همه، شاید فوری‌ترین خطر هوش مصنوعی آن لحظه آینده‌نگرانه‌ای نباشد که هوش مصنوعی چنان هوشمند و مستقل از کنترل انسان (به عبارتی آگاه) شود که سیاست، اقتصاد و نظم اجتماعی را در دست بگیرد؛ بلکه، این قدرتِ فعلی هوش مصنوعی در تضعیف پشتکار، کنجکاوی و تلاش فردی و تشویق انفعال و بی‌تفاوتی فزاینده به جای آن‌هاست که تهدید قریب‌الوقوع‌تری به شمار می‌رود.اما پیش از پرداختن به این موضوع، بیایید از همان جایی شروع کنیم که من آغاز کردم: مسئله انفعال جوانان در قبال پرزیدنت ترامپ.پارادوکس کنشگری دانشجوییدر ماه مه ۱۹۷۰، استیصال پرزیدنت ریچارد نیکسون از اعتراضات دانشجویی علیه جنگ ویتنام به نقطه جوش رسید. او در جمعی از کارمندان غیرنظامی پنتاگون گفت: «این ولگردها را می‌بینید که دانشگاه‌ها را به هم می‌ریزند... پسرانی که امروز در دانشگاه‌ها هستند، خوش‌شانس‌ترین افراد جهان‌اند و به بهترین دانشگاه‌ها می‌روند، اما اینجا دارند کتاب‌ها را می‌سوزانند و درباره این موضوع و آن موضوع هیاهو به پا می‌کنند.»امروز، به نظر می‌رسد ایالات متحده — فراتر از شکوفایی تظاهرات حامیان فلسطین به‌ویژه در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ — کاملاً مستعدِ ظهور مجدد کنشگری دانشجویی باشد. ما رئیس‌جمهوری داریم که مستقیماً به منابع مالی و آزادی فکری دانشگاه‌ها حمله کرده، در حال ساخت فناوری برای یک «دولت نظارتی» است، انتخابات آزاد و عادلانه را تضعیف می‌کند و بدون هیچ توضیحی کشور را وارد یک جنگ غیرموجه کرده و در عین حال باعث ویرانی اقتصاد داخلی شده است.اما یک عنصر در این میان غایب است: یک جنبش بزرگِ ضد ترامپ در میان جوانان.دانا فیشر، استاد دانشگاه اَمریکن، آمار جمعیتی شرکت‌کنندگان در تظاهرات بزرگ ضد ترامپ را پیگیری می‌کند. وقتی از او درباره بسیج دانشجویان و جوانان پرسیدم، پاسخ داد: «ما آن‌ها را در رویدادهای &quot;نه به پادشاهان&quot; (No Kings) در خیابان‌ها نمی‌بینیم.» داده‌های او نشان می‌دهد که میانگین سنی معترضان به‌سرعت در حال افزایش است (از ۳۶ سال در تظاهرات اول به ۴۸ سال در تظاهرات سوم). شرکت‌کنندگان عمدتاً سفیدپوست، دارای تحصیلات عالی، زن و میان‌سال بوده‌اند.این‌گونه نیست که جوانان نسبت به پرزیدنت ترامپ بی‌تفاوت باشند. نظرسنجی دانشگاه ییل (بهار ۲۰۲۶) نشان داد که ۵۷ درصد از کل رأی‌دهندگان، از جمله ۶۸ درصد از رأی‌دهندگان ۱۸ تا ۲۲ ساله، عملکرد ترامپ را تأیید نمی‌کنند و قصد دارند به دموکرات‌ها رأی دهند.پس چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ برخی کارشناسان به توسعه شبکه‌های اجتماعی و دسترسی عمومی به هوش مصنوعی اشاره می‌کنند که احساس کارآمدی و عاملیت (Agency) کاربران را تضعیف کرده است؛ هزینه‌ای که بار آن به‌طور نامتناسبی بر دوش حزب دموکرات افتاده است.ریشه‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناختیِ انفعال۱. آرمان‌شهر سرمایه‌داری و برهوت اخلاقی: ریچارد براونگارت، استاد بازنشسته جامعه‌شناسی، معتقد است که کشور پس از دهه ۱۹۶۰ به سمت راست گرایش پیدا کرد و لیبرالیسم و بخش عمومی به عنوان «دشمن» معرفی شدند. او می‌گوید: «ما اکنون در یک آرمان‌شهر سرمایه‌داری خودکامه زندگی می‌کنیم... در یک برهوت اخلاقیِ در حال فروپاشی، که در آن سیاستِ قدرتِ خام بدون هیچ‌گونه اخلاقیات یا پاسخگویی حکمرانی می‌کند.»۲. فاجعه شناختیِ شبکه‌های اجتماعی (قاتلِ کارکرد اجرایی): جاناتان هایت، روان‌شناس اجتماعی نامدار، می‌گوید در ابتدا فکر می‌کرد آسیب شبکه‌های اجتماعی محدود به افسردگی و اضطراب است (به‌ویژه برای زنان جوان چپ‌گرا). اما اکنون معتقد است آسیب اصلی، «کاهش ظرفیت توجه انسان» به دلیل انفجار ویدیوهای کوتاه (مانند تیک‌تاک و ریلز) است.هایت استدلال می‌کند: «سال‌ها مصرف ویدیوهای کوتاه... توسعه &quot;کارکرد اجرایی&quot; (Executive Function) مغز را — که مسئول رفتارهای هدف‌مند است — مختل می‌کند. انجام هر کار سختی که نیازمند تفکر عمیق یا تلاش مداوم باشد، برای جوانانی که درگیر این ویدیوها هستند دشوار می‌شود؛ و این شامل کنشگری سیاسی نیز هست.»۳. افسردگی و زیاده‌روی چپ‌ها: جین توئنج، استاد روان‌شناسی، علاوه بر رشد افسردگی و نگاه نیهیلیستی (پوچ‌گرایانه) در میان جوانان، معتقد است جناح چپ در مسائل فرهنگیِ بحث‌برانگیز (مانند زنان ترنس در ورزش، فرهنگ لغو یا قطع بودجه پلیس) زیاده‌روی کرده و باعث دافعه سیاسی در میان جوانان شده است.نقش هوش مصنوعی: سلب قدرت و کاهش استقامتمطالعات جدید نشان می‌دهند استفاده از هوش مصنوعی (AI) به‌شدت بر کاربران تأثیر منفی می‌گذارد و می‌تواند آمریکا را به «ملتی برده‌صفت و مطیع» تبدیل کند:از دست دادن مهارت‌ها: مطالعه‌ای در اکتبر ۲۰۲۵ نشان داد استفاده کنترل‌نشده از هوش مصنوعی، دانش دانشجویان را بین ۲۰ تا ۴۰ درصد کاهش داده است. دانشجویان تمایل عجیبی به واگذاری کنترل خود به ماشین‌ها، به‌ویژه در دروس سختی مانند ریاضیات، دارند.کاهش پافشاری (Persistence): مقاله‌ای که همین ماه منتشر شد، نشان داد شرکت‌کنندگانی که از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند، پس از قطع دسترسی به آن، به‌مراتب زودتر در برابر مشکلات تسلیم شدند و عملکرد ضعیف‌تری نسبت به کسانی داشتند که هرگز از هوش مصنوعی استفاده نکرده بودند (به‌ویژه کسانی که از هوش مصنوعی خواسته بودند مستقیماً مسئله را برایشان حل کند).زامبی‌ها در برابر اقتدارگراییدرک تامپسون، نویسنده، این وضعیت را ورود به یک «جریان زامبی‌وار» (Zombie Flow) می‌نامد. فیدهای الگوریتمیک، کاربران را بی‌حس کرده و آن‌ها را در «رودخانه تنبلِ اسکرول کردن» شناور نگه می‌دارند؛ جایی که افراد به جای احساس چالش و رشد، احساس تخلیه‌شدگی و غم می‌کنند.با گسترش بی‌تفاوتی، توانایی رهبران اقتدارگرایی از جنس ترامپ برای در هم شکستن هنجارهای دموکراتیک و در دست گرفتن کنترل انتخابات، قوی‌تر خواهد شد. بی‌تفاوتی از خودش تغذیه می‌کند: هرچه اقدام عملی بیهوده‌تر به نظر برسد، احتمال محو شدنِ مقاومت در برابر اِعمالِ فاسدِ قدرت بیشتر می‌شود.در نهایت، تصور آمریکایی‌ها به‌عنوان مردمی آزادی‌خواه و توانمند، با تصویرِ ملتی مطیع و ضعیف جایگزین خواهد شد. فروپاشی کنشگری دانشجویی و نبود یک جنبش پرشور جوانان در مخالفت با ترامپ، به مثابه هشدارِ «قناری در معدن زغال‌سنگ» برای زوال استثناگرایی آمریکایی است؛ همان ویژگی که شهروندان پویا در وهله اول برای عظمت بخشیدن به این کشور بر آن تکیه کرده بودند.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:24:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دولت ترامپ در یک «وضعیت روان‌پریشانه» قرار دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-jvmdtjsruo6y</link>
                <description>نیویورک‌تایمز | ۱۰ آوریل ۲۰۲۶ نوشته: جاناتان راوش و پیتر ونر (پژوهشگران ارشد مؤسسه بروکینگز و فروم ترینیتی)مدت‌هاست که روشن شده پرزیدنت ترامپ فردی با ذهنی آشفته و شخصیتی نابسامان است. اما آنچه در چند ماه گذشته و به‌ویژه چند هفته اخیر به وضوح نمایان شده، این است که چگونه آسیب‌های روانی او به سطوح پایین‌تر و سراسر ساختار دولت سرریز کرده‌اند. این آسیب‌ها اکنون نهادینه شده‌اند. دلیل اینکه دولت او اغلب نمی‌تواند منسجم عمل کند، این است که اساساً توانایی چنین کاری را ندارد. در دور دوم ریاست‌جمهوری آقای ترامپ، جهان با پدیده‌ای جدید، گیج‌کننده و ترسناک روبه‌رو است: یک وضعیت روان‌پریشانه (Psychotic State).این بدان معنا نیست که تک‌تک افرادِ حاضر در دولت از نظر احساسی یا روانی بی‌ثبات‌اند؛ همچنین این یک تشخیص بالینی برای شخص رئیس‌جمهور نیست. مسئله این است که دولت به‌عنوان یک کل، فاقد پیوندی پایدار با واقعیت و توانایی سازماندهی منسجمِ افکار خود است. خودبزرگ‌بینی، تکانشگری، بی‌ثباتی و گسستِ آشکار آقای ترامپ از واقعیت، اکنون به «سیاستِ رسمی دولت» تبدیل شده است.از این منظر، دور دوم ترامپ با دور اول او متفاوت است. در سال ۲۰۲۰، او می‌توانست درباره نتایج انتخابات افسانه‌بافی کند یا درباره درمان کووید با تزریق مواد ضدعفونی‌کننده یاوه‌گویی کند، اما (حداقل در بیشتر مواقع) نمی‌توانست تخیلات خود را به واقعیت تبدیل کند. در مقابل، در دور دوم، «روان‌پریشی نهادی» از همان روز اول به نمایش گذاشته شده است.جنگ ایران؛ ویترینِ آشفتگیجنگ ایران بارزترین نمونه‌ای است که ابعاد این مشکل را نشان می‌دهد. در این درگیری، قدرتمندترین دشمنِ دولت ترامپ، «عدم انسجامِ» خودِ این دولت بوده است.دولت ترامپ تصمیم گرفت جنگی را آغاز کند، بدون آنکه اهدافش را تعیین کرده باشد، استراتژی مشخصی ترسیم کند، برای پیشامدهای احتمالی برنامه‌ریزی کند یا حتی قادر باشد دلیل کار خود را توضیح دهد:هدف «تغییر رژیم» بود — تا اینکه دیگر نبود.خواسته آن‌ها «تسلیم بی‌قیدوشرط» بود — تا اینکه دیگر نبود.ضرب‌الاجل‌ها تعیین شدند و سپس پاک شدند.تهدیدها به «نابودی کامل» مطرح شد و سپس پس گرفته شد.در ماه فوریه، برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان «دلیل جنگ» (Casus belli) اعلام شد، در حالی که ژوئن گذشته آقای ترامپ به ما گفته بود این برنامه «کاملاً محو و نابود شده است».رئیس‌جمهور خواستار تشکیل ائتلافی بین‌المللی برای بازگشایی تنگه هرمز شد، سپس گفت آمریکا می‌تواند به‌تنهایی این کار را انجام دهد، و بعدتر مدعی شد آبراه به‌نوعی «خودش باز خواهد شد».همان‌طور که یکی از تیترهای تایمز به درستی اشاره کرد، موضع رئیس‌جمهور در قبال ایران «می‌تواند جمله به جمله تغییر کند».حتی در حالی که بمب‌ها فرو می‌ریختند، دولت — از ترس افزایش قیمت بنزین — تحریم‌های برخی از محموله‌های نفتی ایران را لغو کرد و به گزارش واشنگتن‌پست، «به تلاش‌های جنگی ایران علیه آمریکا کمک کرد». کارشناسان منطقه شوکه شدند وقتی دیدند دولت برای مسدود شدنِ نسبی تنگه هرمز توسط ایران هیچ آمادگی‌ای ندارد؛ تاکتیکی که کارشناسان دهه‌ها آن را پیش‌بینی کرده بودند. شاید اگر دولت میز خاورمیانه در وزارت امور خارجه را تضعیف نکرده بود، کارشناسان نفت و گاز را کنار نگذاشته بود و دفتر ویژه ایران را منحل نکرده بود، آمادگی بیشتری می‌داشت.رویه عملی: فوران بی‌خردیآشفتگی در این دولت یک اتفاق تصادفی نیست؛ بلکه «رویه عملی» (Modus operandi) آن است. وزارت موسوم به «کارآمدی دولت» با اخراج و سپس (در برخی موارد) استخدام مجدد کارمندان بدون هیچ منطق مشخصی، در آژانس‌های فدرال هرج‌ومرج ایجاد کرد — بدون اینکه حتی کاهش چشمگیری در هزینه‌های دولت ایجاد کند. آقای ترامپ ظاهراً یک‌درمیان هر ماه از شعار «پایان جنگ‌ها» به سمت راه‌اندازی جنگ (در ایران) و استفاده یا تهدید به استفاده از نیروی نظامی (در ونزوئلا، گرینلند و کوبا) تغییر مسیر می‌دهد.دولت‌های عادی فرایندهای سیاست‌گذاری مشخصی دارند که شواهد را از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کنند، دیدگاه‌ها را میان سازمان‌ها تطبیق می‌دهند و پیش از رسیدن گزینه‌ها به میز رئیس‌جمهور، از مشورت‌های عقلانی اطمینان حاصل می‌کنند. این بررسی‌های سیستماتیک در واقع نقش «ذهنِ نهادی» دولت را ایفا می‌کنند؛ معادلِ «قشر پیش‌پیشانی مغز» که مسئول عملکردهای اجرایی سطح بالا مانند کنترل تکانه (غرایز) و برنامه‌ریزی بلندمدت است. در دور دوم ترامپ، این عملکردها مختل شده، دور زده شده یا صرفاً با یک دستور رئیس‌جمهور کاملاً رها شده‌اند. در این زمینه، دولت ترامپ فاقد «مغز» است.تنها منطق یا قاعده موجود، همان اصلی است که آقای ترامپ هنگام توضیح سیاست خود در قبال کوبا اعلام کرد: «فکر می‌کنم هر کاری بخواهم می‌توانم با آن بکنم.» این اصلی است که دولت او بر اساس آن حکمرانی می‌کند.شکست چارچوب‌های تحلیلپژوهشگران و روزنامه‌نگاران به‌طور قابل‌درکی تلاش کرده‌اند ترامپ ۲.۰ را در قالب چارچوب‌های نیمه‌عقلانی مختلفی بگنجانند: پوپولیسم، انزواطلبی، یک‌جانبه‌گرایی، ناسیونالیسم، رویکرد معامله‌گرایانه، تئوری مرد دیوانه، پاتریمونیالیسم (باور به اینکه دولت ملک شخصی رهبر است) و حتی فاشیسم.اما در نهایت، «روان‌پریشی نهادی» از هرگونه دسته‌بندیِ عقلانی می‌گریزد. پیش‌بینی رفتار این دولت تحت هیچ چارچوبی ممکن نیست و اگر آقای ترامپ با کاهش محبوبیتش مستأصل‌تر شود، این خطر تنها افزایش می‌یابد. هیچ پیشینه یا حتی دسته‌بندیِ مشخصی برای روان‌پریشی نهادیِ دور دوم دولت ترامپ وجود ندارد و دقیقاً به این دلیل که یک وضعیت سایکوتیک تا این حد غیرقابل‌پیش‌بینی است، ایجاد سیستم‌هایی برای مدیریت آن کارساز نخواهد بود.امید به موانع محافظتیاین وضعیت، کشور و متحدانش را در موقعیتی متزلزل قرار می‌دهد که باید بیش‌ازحد به اندک «موانع محافظتیِ» عقلانیِ باقی‌مانده تکیه کنند:بوروکراسی فدرال و ارتش: جایی که هسته‌هایی از رویه‌های عادی تلاش می‌کنند کار خود را به بهترین شکل پیش ببرند.دادگاه‌ها: که مستقل و متصل به واقعیت باقی مانده‌اند.کنگره: که در سکوت برخی از دیوانه‌وارترین نامزدهای ترامپ را رد کرده و جلوی برخی از تکانه‌های مخرب او را گرفته است.دولت‌های ایالتی (به‌ویژه ایالت‌های آبی/دموکرات): که با استفاده از دادگاه‌ها در برابر برنامه‌های ترامپ مقاومت می‌کنند.و شاید از همه مهم‌تر، افکار عمومی است که از دولتی کارآمد و پاسخگو حمایت می‌کند، نه از نوسانات وحشیانه یک دولتِ گرفتارِ گسست روانی (Fugue state).روان‌پریشی نهادی در نهایت خودویرانگر و ناپایدار است. «برخورد با واقعیت» بازخواهد گشت، زیرا واقعیت همیشه خود را تحمیل می‌کند. اما تا آن زمان آسیب‌های شدیدی وارد خواهد شد؛ آسیب‌هایی که ترمیم آن‌ها ممکن است یک نسل یا بیشتر زمان ببرد.همزمان با به پایان رسیدن عصر ترامپ، شاید این کشور درسی را دوباره بیاموزد که هرگز نباید فراموش می‌شد: نهادها باید اصلاح شوند نه نابود؛ حکمرانیِ خوب نیازمند مهارت و توجه دقیق به جزئیات است، نه رهبرانی که بر اساس تکانه و جهل عمل می‌کنند؛ و شخصیت و ثبات روانی، شاید از هر چیز دیگری مهم‌تر باشد.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه پهپادهای ارزان‌قیمت و ساده ایران برای آمریکا هزینه‌تراشی کرده‌اند</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D9%87%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-lejmchjna3ep</link>
                <description>نیویورک‌تایمز | ۱۸ آوریل ۲۰۲۶ نوشته: اشلی کای، جرمی وایت و جان اسماییکی از بزرگ‌ترین درس‌های جنگ با ایران این است که ثابت کرد این کشور دشمنی به‌طور شگفت‌انگیزی توانمند در برابر ایالات متحده است. افزون بر تمایل ایران برای اتخاذ رویکرد تهاجمی، این کشور ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای‌اش را وادار کرده تا با پدیده ظهور پهپادهای ارزان‌قیمت در میدان نبرد روبه‌رو شوند.تولید پهپادهای ایرانی که با استفاده از فناوری‌های تجاری (در دسترس عموم) ساخته می‌شوند، تقریباً ۳۵ هزار دلار هزینه دارد. این رقم، تنها کسر کوچکی از هزینه موشک‌های رهگیر پیشرفته و گران‌قیمت نظامی است که گاهی برای سرنگونی آن‌ها استفاده می‌شوند.ارزیابی هزینه رهگیری در برابر پهپاد شاهد-۱۳۶ (با قیمت ۳۵ هزار دلار): (توجه: این ارقام برآورد هزینه هر واحد مهمات است. در عمل، هنگام هدف‌گیری یک پهپاد، چندین رهگیر شلیک می‌شود. منابع: وزارت دفاع آمریکا، لاکهید مارتین، نورثروپ گرومن و ارتش آمریکا)پهپادهای ارزان‌قیمت پیش‌تر جنگ در اوکراین را دگرگون کرده بودند، و اکنون به ایرانی‌ها این امکان را داده‌اند تا از شکاف موجود در سرمایه‌گذاری‌های دفاعی آمریکا — که از نظر تاریخی همواره راه‌حل‌های دقیق اما گران‌قیمت را در اولویت قرار داده‌اند — بهره‌برداری کنند.مایکل سی. هوروویتز، مقام پیشین پنتاگون در دولت بایدن، می‌گوید مقابله با پهپادها سال‌هاست که یکی از اولویت‌های اصلی پنتاگون بوده است؛ اما «هیچ‌گاه انگیزه‌ای جدی برای توسعه همه‌جانبه یک راه‌حل مقیاس‌پذیر وجود نداشته است.»تنها در شش روز نخست درگیری، ایالات متحده ۱۱.۳ میلیارد دلار برای جنگ با ایران هزینه کرد. کاخ سفید و پنتاگون برآوردهای به‌روزشده‌ای ارائه نکرده‌اند، اما اندیشکده محافظه‌کار «مؤسسه امریکن انترپرایز» (AEI) در اوایل ماه آوریل تخمین زد که آمریکا حدود ۲۵ تا ۳۵ میلیارد دلار برای این جنگ هزینه کرده است که بخش عمده آن مربوط به شلیک موشک‌های رهگیر بوده است. بسیاری از کارشناسان دفاع موشکی نیز نگران‌اند که ذخایر موشک‌های رهگیر اکنون به طرز خطرناکی در حال اتمام است.در ادامه، نگاهی می‌اندازیم به روش‌های مختلفی که آمریکا و متحدانش برای مقابله با پهپادهای ایران به کار گرفته‌اند و اینکه چرا این روش‌ها تا این حد پرهزینه‌اند:۱. حملات هوایی پایه (جنگنده‌ها)در یک سناریوی ایده‌آل، یک هواپیمای هشدار زودهنگام (آواکس)، پهپاد را زمانی که صدها مایل از هدف فاصله دارد شناسایی می‌کند و یک جنگنده مانند F-16 از یک پایگاه نظامی اعزام می‌شود. سپس F-16 می‌تواند با استفاده از موشک‌های «سامانه تسلیحاتی کشتار دقیق پیشرفته نسل دوم» (APKWS II)، پهپاد را از فاصله حدوداً ۶ مایلی سرنگون کند.هزینه عملیاتی: بر اساس پروتکل‌های پدافند هوایی، برای هر پهپاد دو تا سه راکت شلیک می‌شود. هزینه دو راکت APKWS II همراه با یک ساعت پرواز جنگنده F-16، حدود ۶۵,۰۰۰ دلار (کمی کمتر از دو برابر قیمت یک پهپاد شاهد-۱۳۶) است.این نوع گشت‌های هوایی دفاعی مقرون‌به‌صرفه هستند، اما به دلیل گستردگی جغرافیایی درگیری، همیشه در دسترس نبوده‌اند. به گزارش ان‌بی‌سی نیوز، ایران همچنین هواپیماهای هشدار زودهنگامی را که آمریکا برای شناسایی پهپادها از فواصل دور به آن‌ها نیاز دارد، هدف قرار داده است. گزینه دیگر، استفاده از سامانه‌های راداری زمینی است؛ اما توانایی این سامانه‌ها برای شناسایی پهپادهایی که در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند، به دلیل «انحنای زمین» محدود است.۲. سامانه‌های پدافند ضدپهپادییکی از سامانه‌های دفاعی زمینی که آمریکا و متحدانش به‌طور ویژه برای مقابله با پهپادها در برد کوتاه ساخته‌اند، سامانه «کایوت» (Coyote) است که می‌تواند پهپادها را تا فاصله حدود ۹ مایلی رهگیری کند.هزینه عملیاتی: شلیک دو رهگیر ارتقایافته کایوت (Coyote Block 2) حدود ۲۵۳,۰۰۰ دلار هزینه دارد (تقریباً ۷ برابر قیمت یک شاهد-۱۳۶).اگرچه سامانه کایوت بسیار ارزان‌تر از سایر سامانه‌های پدافند زمینی آمریکا است و در محافظت از دارایی‌های مهم مؤثر عمل کرده، اما ارتش آمریکا در سال‌های اخیر تعداد نسبتاً کمی از آن‌ها را خریداری کرده است.۳. پدافند ضد موشکیِ دریایی (مستقر بر ناو)بسیاری از سامانه‌های دفاعی دوربرد که آمریکا و متحدانش می‌توانند علیه پهپادها استفاده کنند، گران‌تر هستند؛ زیرا آن‌ها برای سرنگونی هواپیماها و موشک‌های بالستیک طراحی شده‌اند، نه پهپادها. برای مثال، سیستم راداری داخلی یک ناوشکن نیروی دریایی (مانند سامانه ایجیس) می‌تواند پهپادها را از فاصله ۳۰ مایلی شناسایی کرده و با موشک‌های رهگیر استاندارد-۲ (SM-2) سرنگون کند.هزینه عملیاتی: بر اساس پروتکل نظامی، باید حداقل دو موشک شلیک شود. هزینه دو موشک SM-2 حدود ۴.۲ میلیون دلار است (حدود ۱۲۰ برابر قیمت شاهد-۱۳۶).این ناهماهنگی میان سامانه‌های دفاعی آمریکا و تاکتیک‌های جنگی فعلی، به دوران پس از جنگ سرد بازمی‌گردد؛ زمانی که تهدیدات پیش‌بینی‌شده شامل پرتابه‌های کمتر، سریع‌تر و پیشرفته‌تر بود، نه حملات انبوه و زنبوریِ پهپادی.۴. پدافند ضد موشکی زمینیسامانه استاندارد پدافند هوایی ارتش آمریکا «پاتریوت» (Patriot) است. این سامانه که معمولاً در پایگاه‌های نظامی مستقر می‌شود، می‌تواند با استفاده از موشک‌های ارتقایافته PAC-3 MSE، پهپادها را از فاصله حدوداً ۲۷ مایلی سرنگون کند.هزینه عملیاتی: هزینه شلیک دو موشک PAC-3 MSE حدود ۸ میلیون دلار است (حدود ۲۲۰ برابر قیمت شاهد-۱۳۶).اما پرداخت این هزینه‌های گزاف برای محافظت از اهداف ارزشمندی که تعمیر یا جایگزینی آن‌ها دشوار است، از نظر اقتصادی منطقی است؛ اهدافی مانند رادار ۱.۱ میلیارد دلاری در یک پایگاه نظامی در قطر و سنسور پدافند هوایی ۵۰۰ میلیون دلاری در پایگاهی در اردن که در اوایل درگیری آسیب دیدند.۵. توپ‌های پدافند زمینی (آخرین خط دفاعی)هنگامی که پهپاد در فاصله حدود یک مایلی (یا کمتر از یک دقیقه تا برخورد با هدف) قرار دارد، گزینه‌ای مانند سامانه دفاع نزدیکِ «سنتوریون» (Centurion C-RAM) می‌تواند با شلیک رگباری سریع، پهپاد را متلاشی کند.هزینه عملیاتی: این توپ مسلسل، ۷۵ گلوله در ثانیه شلیک می‌کند. هزینه ۵ ثانیه شلیک مداوم (گلوله‌های ۲۰ میلی‌متری)، حدود ۳۰,۰۰۰ دلار (کمی کمتر از یک پهپاد شاهد) است.اگرچه این روش بسیار مقرون‌به‌صرفه است، اما به دلیل برد بسیار کوتاه، بهترین گزینه محسوب نمی‌شود.۶. پهپادهای رهگیر (آینده نبرد)گزینه دیگر که می‌توان آن را «آینده جنگ با پهپادها» نامید، استفاده از پهپادهای رهگیر مجهز به هوش مصنوعی است. پهپادهایی مانند «مروپس سُروِیوِر» (Merops Surveyor) از نظر تئوری می‌توانند پرتابه‌های دشمن را در برد کوتاه رهگیری و سرنگون کنند.هزینه عملیاتی: قیمت هر پهپاد رهگیر مروپس حدود ۳۰,۰۰۰ دلار است.با این وجود، با وجود عدم توازن در هزینه‌ها، ترس واقعی برای بسیاری در جامعه دفاعی، «خالی شدن انبار مهمات» است. تام کاراکو، مدیر پروژه دفاع موشکی در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) می‌گوید: «آنچه مرا می‌ترساند این است که ذخیره این موشک‌ها تمام شود. مسئله این نیست که نمی‌توانیم هزینه آن‌ها را بپردازیم؛ بلکه پیش از آنکه بتوانیم آن‌ها را جایگزین کنیم، تمام خواهند شد.»اخبار کوتاه مرتبط با درگیری‌های خاورمیانه«ناوگان پشه‌ای» ایران: ناوگانی از قایق‌های کوچک، تندرو و چابک به تهدید اصلی برای مسدود کردن کشتیرانی در تنگه هرمز تبدیل شده‌اند.کوه کلنگ (Pickaxe Mountain): یکی از تأسیسات هسته‌ای مشکوک و زیرزمینی ایران چنان در اعماق زمین حفر شده که ممکن است حتی از تیررس قدرتمندترین بمب‌های سنگرشکنِ آمریکا نیز در امان باشد.هکرهای ایران: علی‌رغم آتش‌بس، جنگجویان سایبری تهران همچنان در مرحله جدیدی از عملیات فضای سایبری، به دنبال راه‌هایی برای کسب برتری در این درگیری هستند.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:20:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ خلیج‌فارس در یک برزخ ناآرام فرو رفته است</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%D8%AE-%D9%86%D8%A7%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nmdxfbozlrdy</link>
                <description>درگیری‌ها متوقف شده، هرمز بسته است و چشم‌انداز توافق مبهم به نظر می‌رسد.۱۶ آوریل ۲۰۲۶ | ریاضآمریکا مدت‌هاست که به فشار اقتصادی به‌عنوان ابزاری برای وادار کردن ایران به تسلیم روی آورده است. باراک اوباما با استفاده از تحریم‌ها، رژیم را به امضای توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۵ موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) سوق داد. دونالد ترامپ در دور اول ریاست‌جمهوری خود از آن خارج شد و کارزار «فشار حداکثری» خود را آغاز کرد؛ کارزاری که به بحران اقتصادی در ایران دامن زد، اما به توافق جدیدی منجر نشد.اکنون آقای ترامپ دوباره به همان ابزار متوسل شده است. اما این بار، او درد اقتصادی را زیر سایه تهدید نظامی اعمال می‌کند و ایران نیز دقیقاً همین کار را با بقیه جهان انجام می‌دهد. هر دو طرف امیدوارند دیگری را مجبور به دادن امتیازاتی کنند که به سومین جنگ خلیج‌فارس پایان دهد. پرسش اصلی این است که کدام‌یک زودتر تسلیم خواهد شد.دیپلماسی در سایه آتش‌بس شکنندهجنگ از ۸ آوریل، زمانی که آمریکا و ایران یک آتش‌بس دوهفته‌ای اعلام کردند، متوقف شده است؛ اگرچه تهدیدات ایران باعث شده تنگه هرمز همچنان تا حد زیادی به روی ترافیک تجاری بسته بماند. هیئت‌های دو کشور در ۱۱ آوریل در اسلام‌آباد، پایتخت پاکستان (کشوری که به میانجی‌گری این آتش‌بس کمک کرد) دیدار کردند. دور دوم مذاکرات ممکن است در چند روز آینده برگزار شود و احتمال تمدید آتش‌بس نیز وجود دارد.در همین حال، آقای ترامپ محاصره خود را اعمال کرده است که از تردد کشتی‌های ایرانی در تنگه جلوگیری می‌کند. این فرمان از ۱۳ آوریل اجرایی شد. پنتاگون می‌گوید از آن زمان به ۱۰ کشتی دستور داده است که به بنادر ایران بازگردند و همه آن‌ها از این دستور پیروی کرده‌اند. وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز اعلام کرده است معافیت ۳۰ روزه‌ای را که در ۲۰ مارس صادر شده بود و اجازه فروش بخشی از نفت ایران را می‌داد (تلاشی نسنجیده برای کاهش قیمت نفت)، تمدید نخواهد کرد.فشارهای خُردکننده اقتصادیایرانی‌ها اصرار دارند که مانند گذشته می‌توانند این فشار را تحمل کنند. با این حال، اقتصاد آن‌ها از پیش نیز با سقوط ارزش پول ملی، تورم سالانه بالای ۵۰ درصد و میلیاردها دلار خسارت جنگی که نیازمند بازسازی است، در وضعیت وخیمی قرار داشت. یک محاصره دریایی می‌تواند بسیار سنگین‌تر از تحریم‌های دهه‌های گذشته باشد که ایرانی‌ها اغلب راه‌هایی برای دور زدن آن‌ها پیدا می‌کردند.فروش نفت بارزترین قربانی این وضعیت خواهد بود. در سطح تولید فعلی، اگر صادرات مسدود شود، مخازن ذخیره‌سازی ظرف دو هفته پر خواهند شد. این امر ایران را مجبور می‌کند تولید خود را کاهش داده و در نهایت متوقف کند، که می‌تواند خطر آسیب بلندمدت به چاه‌های نفت را به همراه داشته باشد. پیامدهای این امر در بخش‌های دیگر نیز احساس خواهد شد. دانه‌های سویایی که برای تولید تقریباً تمام روغن‌های گیاهی و خوراک دام ایران استفاده می‌شود، از طریق دریا وارد می‌شوند. هرگونه اختلال به معنای جهش قیمت مواد غذایی خواهد بود که در ماه مارس ۱۱۰ درصد بیشتر از سال قبل بود.مقامات برخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس از این محاصره حمایت کرده و آن را اقدامی دیرهنگام می‌دانند. آن‌ها هفته‌هاست از اینکه آمریکا به ایران اجازه می‌داد به صادرات نفت خود ادامه دهد — در حالی که نفت آن‌ها بلوکه شده بود — خشمگین بوده‌اند. با این حال، تحریم ایران کمکی به اقتصاد خودشان (که روزانه میلیاردها دلار از بابت توقف صادرات ضرر می‌کنند) نخواهد کرد و بحران انرژی فراگیر در جهان را نیز حل نمی‌کند.بازار انرژی و ساعت شنیِ انتخاباتِ ترامپاگرچه بازارهای آتی هنوز به‌طور شگفت‌انگیزی نسبت به پایان قریب‌الوقوع جنگ خوش‌بین هستند، اما کمبودها از هم‌اکنون در بازار فیزیکی احساس می‌شود. آمریکا ممکن است به دلیل صنعت عظیم نفت و گاز خود تا حدودی مصون بماند، اما رانندگان آمریکایی در پمپ‌بنزین‌ها ۲۹ درصد بیشتر از سال گذشته پول پرداخت می‌کنند. تورم سالانه در ماه مارس به ۳.۳ درصد رسید (در مقایسه با ۲.۴ درصد در ماه فوریه). مشاوران ترامپ به او هشدار داده‌اند که اگر می‌خواهد شانسی برای جبران خسارات پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای در ماه نوامبر داشته باشد، جنگ باید زودتر پایان یابد.پشت درهای بسته در اسلام‌آباددشوار است دقیقاً بدانیم در دور اول مذاکرات که تقریباً ۲۱ ساعت طول کشید، چه گذشت. برای مثال، برخی دیپلمات‌ها معتقدند آمریکا حاضر بود به ایران اجازه دهد از کشتی‌های عبوری از هرمز «عوارض» دریافت کند (چیزی که متحدان آمریکا در خلیج‌فارس را به‌شدت خشمگین می‌کرد). دیگران بر این باورند که آمریکا بر عبور آزاد برای همه اصرار داشته است. در برخی موارد، حتی مقامات یک کشور گزارش‌های متفاوتی از جلسات دریافت کرده‌اند.آنچه واضح به نظر می‌رسد این است که برنامه هسته‌ای ایران اولویت آمریکا بوده و آمریکایی‌ها در خواسته‌های خود انعطاف نشان دادند. در دو دور مذاکرات قبلی، دولت ترامپ اصرار داشت که ایران باید غنی‌سازی اورانیوم را به‌کلی کنار بگذارد، که ایران نپذیرفت. اکنون به نظر می‌رسد آمریکا حاضر است به جای یک ممنوعیت نامحدود، یک «تعلیق زمان‌دار» (Moratorium) را بپذیرد. ایران احتمالاً آن را خواهد پذیرفت، اگرچه مذاکره‌کنندگان آن‌ها باید روی مدت‌زمان آن چانه بزنند: درخواست ۲۰ ساله آمریکا بسیار طولانی به نظر می‌رسد و پیشنهاد ۵ ساله ایران بسیار کوتاه است.با این حال، این تنها یکی از مسائل متعدد است. فوری‌ترین مسئله، ذخیره بیش از ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیومِ غنی‌شده ایران (تا سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی) است. آمریکا می‌خواهد ایران این مواد را به خارج از کشور منتقل کند، اما ایران ترجیح می‌دهد آن را در داخل کشور «رقیق‌سازی» کند. مورد دوم ذاتاً مشکل‌ساز نیست، اما جزئیات آن بسیار حیاتی خواهند بود: رقیق‌سازی کجا و چه زمانی انجام خواهد شد و چه کسی بر آن نظارت خواهد کرد؟برخاستن و تلاشی دوبارهاین موضوع به نگرانی گسترده‌تری درباره توافق احتمالی اشاره دارد. اگر تعلیق موردنظر تنها عملِ غنی‌سازی را در بر بگیرد، ایران می‌تواند به توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته، نصب آن‌ها در تأسیسات جدید و تحقیق روی نحوه تبدیل مواد شکافت‌پذیر به سلاح هسته‌ای ادامه دهد؛ کارهایی که پیش‌تر نیز انجام داده است. در این صورت، با پایان یافتن دوره تعلیق، این کشور در موقعیت مناسبی برای گریز هسته‌ای (تولید سریع بمب) قرار خواهد گرفت. این مسائل قابل حل هستند اما زمان‌بر خواهند بود؛ به یاد داشته باشیم که تدوین برجام به دو سال زمان نیاز داشت.از سوی دیگر، ایران با یک خواسته کاملاً روشن به پاکستان آمد. یک مقام عربی مطلع از مذاکرات می‌گوید: «تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت، پول بود.» ایران از آمریکا می‌خواهد نه تنها تحریم‌های «ثانویه» (که کشورهای ثالث را از خرید نفت ایران بازمی‌دارد) بلکه تحریم‌های اولیه را که شرکت‌های آمریکایی را از تجارت با ایران منع می‌کند، لغو کند. این روند نیز زمان‌بر خواهد بود، زیرا برخی از این تحریم‌ها نیازمند مصوبات کنگره هستند و با فرمان اجرایی رئیس‌جمهور لغو نمی‌شوند.دوراهی توافق موقت یا ویرانی متقابلبرای دستیابی سریع به یک توافق، هر دو طرف ممکن است مجبور شوند به یک «چارچوب کلی» بسنده کنند: آن‌ها جنگ را متوقف کرده و محاصره‌های متقابل را لغو می‌کنند؛ ایران با تعلیق غنی‌سازی موافقت می‌کند و در ازای آن می‌تواند به میلیاردها دلار از درآمدهای نفتیِ مسدودشده خود در بانک‌های خارجی دسترسی پیدا کند.این راه‌حل، هم با صلح دائمیِ مطلوبِ رهبران ایران فاصله دارد و هم با تغییر ماندگار در رفتار ایران که مطلوب آقای ترامپ است. اما جایگزین آن، دور دیگری از درگیری‌هاست که احتمالاً بسیار مخرب‌تر خواهد بود. سومین ناو هواپیمابر آمریکایی به‌زودی به خاورمیانه می‌رسد. یگان‌های جنگ آبی-خاکی که ماه گذشته از کالیفرنیا اعزام شدند نیز در راهند. آمریکا می‌تواند تهدیدات آقای ترامپ مبنی بر حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران را عملی کند، و ایران نیز دقیقاً همین کار را با کشورهای حاشیه خلیج‌فارس انجام خواهد داد. در یک نبرد متکی بر اراده‌های اقتصادی، ممکن است هر دو طرف بازنده نهایی باشند.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:14:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر پوتین به اروپا حمله کند، ترامپ چه خواهد کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-jylgnh85jdgg</link>
                <description>پشت رئیس‌جمهور روسیه به دیوار رسیده است. این امر او را خطرناک‌تر می‌کند.نویسنده: دیوید ایگناتیوس (ستون‌نویس واشنگتن‌پست) ۱۷ آوریل ۲۰۲۶ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، که همواره نسبت به دشمنانش دچار پارانویا (بدبینی افراطی) است، ممکن است در بهار امسال احساس کند که در تنگنا قرار گرفته و گیر افتاده است. ارتش او به‌رغم دادن تلفات عظیم، در اوکراین در وضعیت بن‌بست قرار دارد. به نظر می‌رسد او در کمک به ایران، یکی از معدود متحدانش، ناتوان است. و بهترین دوستش در اروپا، ویکتور اوربان از مجارستان، به‌تازگی کنار گذاشته شده است.احتمالاً مشکلات بدتری در پیش است. اقتصاد روسیه، به‌رغم یک سود ناگهانی و گذرا ناشی از جهش قیمت نفت، آشفته است. کشورهای اروپایی با استقرار نیروهای ناتو از «دریای سفید» در قطب شمال تا «دریای سیاه» در جنوب، در حال قوی‌تر و خشمگین‌تر شدن هستند. و جنگ اوکراین با شانس کمی برای پیروزی قاطعانه‌ای که پوتین تشنه آن است، به‌کندی و با فرسایش پیش می‌رود.اگر شما جای پوتین بودید و تا این حد احساس درگیری و محاصره می‌کردید، ممکن بود حتی در حالی که در اوکراین به‌سختی پیش می‌روید، به فکر جنگ بعدی — علیه اروپا — بیفتید. حتی ممکن بود با خود فکر کنید که آیا زمان حمله باید به‌زودی فرا برسد؟ پیش از آنکه کشورهای اروپایی کاملاً تجدید قوا و تسلیحات کنند، پیش از آنکه اوکراین سلاح‌های جدیدی بسازد که بتوانند به عمق بیشتری از خاک روسیه برسند، و در حالی که رفیق شما، پرزیدنت دونالد ترامپ، در کاخ سفید است و با ناتو مانند یک «کیسه‌بوکس» رفتار می‌کند.چشم‌انداز دلهره‌آورِ درگیری آینده میان روسیه و اروپا، موضوع مطالعه‌ای مهم اما کمتر دیده‌شده است که در ماه مارس توسط یوجین رومر (افسر سابق اطلاعات ملی آمریکا در امور روسیه و عضو ارشد فعلی بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی) منتشر شد. عنوان این گزارش پیام آن را خلاصه می‌کند: «متخاصم و گرفتار: روسیه پس از جنگ با اوکراین».هشدار صریح رومر این است: «روسیه پس از حمله به اوکراین با بهانه واهیِ نیاز به تأمین امنیت جناح غربی خود، اکنون در آستانه خروج از این جنگ با امنیتی کمتر، کینه‌ای بیشتر و تهدیدی بزرگ‌تر برای اروپا نسبت به پیش از جنگ قرار دارد. ادراکات تهدیدآمیز این کشور سایه بلندی بر سر اروپا خواهد انداخت.»رومر و همکارانش در بنیاد کارنگی در مصاحبه‌های این هفته توضیح دادند که چرا چالش امنیتیِ پایدار برای غرب، به‌رغم هرج‌ومرج ناشی از درگیری ایران، همچنان جنگ اوکراین است. رومر به من گفت: «من بر این باور عمیق استوارم که اروپا مهم‌ترین صحنه برای روسیه است. انرژی پوتین در آنجا متمرکز خواهد شد.» او گفت تا زمانی که پوتین زنده است، اوکراین یک «کار ناتمام» باقی خواهد ماند.مایکل کوفمن، یکی دیگر از اعضای ارشد کارنگی و شاید آگاه‌ترین تحلیلگر نظامی درگیری اوکراین، خاطرنشان کرد که روسیه نتوانست به پیشرفت‌هایی که سال گذشته به دنبالش بود دست یابد و سال ۲۰۲۶ را نیز بد آغاز کرده است. این کشور در ماه مارس متحمل ۳۰ تا ۳۵ هزار کشته و مجروحِ وخیم شد که احتمالاً از نرخ جایگزینی ماهانه نیروهایش بیشتر است. کوفمن گفت: «امسال پوتین برای حفظ همان سرعتِ سال گذشته با مشکل مواجه خواهد شد.»اوکراین دقیقاً به این دلیل پوتین را تهدید می‌کند که می‌خواهد بخشی از اروپا باشد. این امر اوکراین را به نوکِ چیزی تبدیل می‌کند که پوتین آن را «نیزه اروپا» می‌بیند. رومر می‌نویسد: «از دیدگاه کرملین، همان‌طور که بارها توسط مقامات ارشد روسیه بیان شده، اروپا با روسیه در جنگ است.» در حالی که پوتین کارزار «ترکیبی» (Hybrid) از خرابکاری‌های پنهان علیه متحدان اوکراین را پیش می‌برد، اروپا در حال دریافت این پیام است. مارک روته، دبیرکل ناتو، سال گذشته در سخنرانی خود در لندن هشدار داد که روسیه «ممکن است ظرف پنج سال آینده آماده استفاده از نیروی نظامی علیه ناتو باشد.» روته گفت: «بیایید خودمان را فریب ندهیم، ما اکنون همگی در جناح شرقی هستیم.»روسیه این هفته فشار خود بر اروپا را افزایش داد و وزارت دفاع این کشور هشدار داد که می‌تواند به کشورهای اروپایی تأمین‌کننده پهپاد برای اوکراین (گروهی که شامل آلمان، بریتانیا، سوئد، ایتالیا و هلند می‌شود) حمله کند. روسیه با لحنی تهدیدآمیز غرید که اروپایی‌ها باید «آدرس و مکان» شرکت‌های تأمین‌کننده این پهپادها را بررسی کنند.دیمیتری مدودف، رئیس‌جمهور پیشین روسیه که اکنون به نظر می‌رسد تخصصش «شمشیر کشیدن و قدرت‌نمایی» است، با لحنی تهدیدآمیز در شبکه اجتماعی ایکس (X) نوشت که بیانیه وزارت دفاع به‌منزله فهرستی از اهداف است: «اینکه چه زمانی حملات به یک واقعیت تبدیل می‌شوند، به اتفاقات بعدی بستگی دارد. خوب بخوابید، شرکای اروپایی!»همان‌طور که تهاجم پوتین به اوکراین نشان داد، او یک ریسک‌پذیر است. چه می‌شود اگر او به این نتیجه برسد که پنجره فرصتش برای به چالش کشیدن ناتو و تحمیل یک نظم جدید در حال بسته شدن است؟ رومر در شوم‌ترین بخش گزارش خود می‌نویسد: «اگر پوتین واقعاً قصد دارد چشم‌انداز امنیتی خود از اروپا را بر این قاره تحمیل کند، ممکن است به این نتیجه برسد که زمان به نفع او نیست (زیرا اروپا در حال مسابقه برای تجدید تسلیحات است) و برای نشان دادن اینکه ماده ۵ ناتو [دفاع دسته‌جمعی] اساساً یک بندِ مرده و بی‌اثر است، حمله‌ای علیه یک همسایه در حوزه بالتیک ترتیب دهد.»اگر پوتین به یک کشور اروپایی حمله کند، ترامپ چه خواهد کرد؟ برای من، این ترسناک‌ترین سؤال است. ترامپ آن‌قدر وقت خود را صرف بدگویی از ناتو می‌کند که اروپایی‌ها از همین حالا به اعتبار تضمین‌های امنیتی آمریکا شک دارند. آخرین حملات لفظی او علیه ناتو بر روی امتناع این ائتلاف از کمک به ایالات متحده و اسرائیل در جنگ ایران متمرکز بوده است. پیش از سفر روته به واشنگتن در ماه جاری، ترامپ ناتو را یک «ببر کاغذی» خواند که «پوتین از آن نمی‌ترسد.»دولت ترامپ حتی طفره‌روی و دوپهلویی خود را مکتوب کرده است. «استراتژی امنیت ملی» منتشرشده در ماه نوامبر، بر لزوم بی‌طرفی و حفظ تعادل توسط آمریکا در قبال خصومتِ فزاینده میان روسیه و اروپا استدلال کرد. در این سند آمده است: «مدیریت روابط اروپا با روسیه نیازمند تعامل دیپلماتیک قابل‌توجه ایالات متحده است؛ هم برای برقراری مجدد شرایط ثبات استراتژیک در سراسر پهنه خشکی اوراسیا، و هم برای کاهش خطر درگیری میان روسیه و کشورهای اروپایی.» جای تعجب نیست که اروپایی‌ها نگران‌اند.یکی از غیرقابل‌بخشش‌ترین کارهایی که ترامپ می‌تواند در سیاست خارجی انجام دهد، رها کردن متحدان اروپایی آمریکا در ناتو در لحظه‌ای است که آن‌ها با تهدیدی فزاینده و آشکار از سوی مسکو روبه‌رو هستند. همان‌طور که رومر می‌نویسد: «یک طلاق ترانس‌آتلانتیک پیش از آنکه اروپا دفاع متعارف خود را تقویت کند و مشکل بازدارندگی در برابر تهدیدات هسته‌ای روسیه را بدون چتر هسته‌ای آمریکا حل کند، پنجره فرصتی برای ولادیمیر پوتین ایجاد خواهد کرد تا جاه‌طلبی‌های خود را دنبال کند.»اروپا در دل شب صدای آژیر خطر را می‌شنود. ترامپ چنان غرق در فهرست گلایه‌های ضد ناتویِ خود است که به نظر می‌رسد نسبت به آنچه می‌تواند بزرگ‌ترین بحران دوران ریاست‌جمهوری‌اش باشد، ناشنواست. اگر روزی مورخان بپرسند: «چه کسی اروپا را از دست داد؟»، مشاوران امنیت ملیِ منفعل و بی‌تفاوتِ ترامپ در پاسخ چه خواهند گفت؟</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:08:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیئت تحریریه: چهار پیامدِ تضعیف‌کننده جنگِ ترامپ برای آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D9%87%DB%8C%D8%A6%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%90-%D8%AA%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%90-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-j5bikjkth7t0</link>
                <description>(توضیح: هیئت تحریریه گروهی از روزنامه‌نگاران حوزه دیدگاه و یادداشت هستند که نظراتشان بر پایه تخصص، پژوهش، مناظره و ارزش‌های دیرینه شکل می‌گیرد و از بخش خبریِ روزنامه مستقل است.)نیویورک‌تایمز | ۱۲ آوریل ۲۰۲۶زمانی که پرزیدنت ترامپ در ۲۸ فوریه به ایران حمله کرد، ما تصمیم او را «بی‌باکانه و نسنجیده» خواندیم. او بدون کسب تأییدیه کنگره یا حمایتِ اکثر متحدان وارد جنگ شد. او توجیهاتی ضعیف و متناقض به مردم آمریکا ارائه کرد و نتوانست توضیح دهد که چرا این تلاش ساده‌لوحانه برای تغییر رژیم، پایان بهتری نسبت به تلاش‌های پیشین ایالات متحده در عراق، افغانستان و سایر نقاط خواهد داشت.در شش هفته‌ای که از آن زمان می‌گذرد، بی‌ملاحظگیِ این جنگ بیش از پیش روشن شده است. او برنامه‌ریزی دقیق نظامی را تحقیر کرده و بر اساس غریزه و آرزواندیشی عمل کرده است. به گزارش تایمز، پس از آنکه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به آقای ترامپ پیش‌بینی کرد که این حملات به یک قیام مردمی در ایران منجر خواهد شد، رئیس سازمان سیا در مخالفت با آن، این ایده را «مضحک» خواند. با این حال، آقای ترامپ کار خود را پیش برد. او چنان مطمئن بود که هیچ برنامه‌ای برای واکنش به اقدام متقابل و بدیهیِ ایران — یعنی ایجاد جهش در قیمت نفت از طریق مسدود کردن تنگه هرمز — تدوین نکرد. همچنین هیچ استراتژی عملی‌ای برای ایمن‌سازی اورانیوم غنی‌شده‌ای که ایران می‌تواند برای بازسازی برنامه هسته‌ای خود از آن استفاده کند، توسعه نداد.هفته گذشته، او از تهدیدات غیرقانونی و غیراخلاقی درباره «محو کردن تمدن ایرانی»، به سمت یک آتش‌بسِ لحظه‌آخری لغزید که به ندرت هیچ‌کدام از اهداف اعلام‌شده جنگ را محقق می‌کند. ایران همچنان بخش مرکزی توافق را نادیده گرفته و مانع عبور بیشتر ترافیک دریایی از تنگه هرمز می‌شود. بی‌مسئولیتیِ آقای ترامپ، ایالات متحده را در آستانه یک شکست استراتژیک تحقیرآمیز قرار داده است.همان‌طور که پیش‌تر تأکید کرده‌ایم، رژیم ایران مستحق هیچ دلسوزی‌ای نیست. این رژیم دهه‌ها را صرف سرکوب مردم خود و حمایت از تروریسم در نقاط دیگر کرده است. جنگ کنونی، در ترکیب با حملات ماه ژوئن توسط ایالات متحده و اسرائیل و سایر عملیات‌های اسرائیل از سال ۲۰۲۳، ایران را از جنبه‌های مهمی تضعیف کرده است. نیروی دریایی، نیروی هوایی و پدافند هوایی آن تحلیل رفته و برنامه هسته‌ای‌اش به عقب رانده شده است. شبکه مرگبار متحدان منطقه‌ای آن — شامل حماس، حزب‌الله و دولت سرنگون‌شده سوریه — نیز فرسوده شده است.با این وجود، این موفقیت‌ها نمی‌توانند راه‌هایی را که این جنگ موجب تضعیف ایالات متحده شده است، پنهان کنند. ما چهار شکست اصلی برای منافع ملی آمریکا می‌شماریم که نتیجه مستقیم بی‌احتیاطی آقای ترامپ است. این شکست‌ها همچنین دموکراسی جهانی را دقیقاً در زمانی تضعیف می‌کند که خودکامگان در چین، روسیه و دیگر نقاط از پیش احساس جسارت می‌کردند.۱. کنترل بر اقتصاد جهانی (سلاح‌سازی از تنگه هرمز)ملموس‌ترین ضربه به ایالات متحده و جهان، افزایش نفوذی است که ایران با تبدیل تنگه هرمز به یک سلاح، بر اقتصاد جهانی به دست آورده است. حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور می‌کند.پیش از جنگ، رهبران ایران نگران بودند که مسدود کردن ترافیک دریایی به تحریم‌های اقتصادی جدید و حمله نظامی منجر شود. اما پس از اینکه حمله در هر صورت رخ داد، ایران تنگه را به روی تقریباً تمامی کشتی‌ها (به جز کشتی‌های خودش) بست. این سیاست کم‌هزینه است، زیرا عمدتاً متکی بر یک تهدید است: اینکه یک پهپاد، موشک یا قایق کوچک ممکن است یک نفتکش را منفجر کند. در مقابل، بازگشاییِ به‌زورِ تنگه نیازمند یک عملیات نظامی عظیم است که به‌طور بالقوه شامل نیروی زمینی و یک اشغال طولانی‌مدت می‌شود.فقدان دوراندیشی آقای ترامپ در مورد این تنگه، بی‌کفایتیِ فاحش او را آشکار می‌سازد. آتش‌بس دوهفته‌ای وضعیت پیشین را بازنمی‌گرداند، زیرا ایران همچنان ترافیک را محدود می‌کند و تهدید کرده است که به عنوان بخشی از توافق نهایی صلح، عوارض (حق‌العبور) وضع خواهد کرد. این جنگ به رهبران ایران نشان داد که کنترلِ این آبراه یک امکان واقعی است. احتمالاً کشورهای دیگر در نهایت جایگزین‌هایی از جمله خطوط لوله توسعه خواهند داد، اما این راه‌حل‌ها زمان‌بر هستند. در حال حاضر، به نظر می‌رسد ایران به اهرم فشاری دیپلماتیک دست یافته که شش هفته پیش تنها می‌توانست رؤیای آن را ببیند. تنها راه ظاهری برای تغییر این وضعیت، تشکیل یک ائتلاف جهانی برای درخواست بازگشایی تنگه است؛ همان ائتلافی که آقای ترامپ مسلماً صلاحیت رهبری آن را ندارد.۲. فرسایش جایگاه نظامی و تحلیل رفتن ذخایر تسلیحاتیشکست دوم متوجه جایگاه نظامی آمریکا در سراسر جهان است. این جنگ، همراه با کمک‌های اخیر ایالات متحده به اوکراین، اسرائیل و سایر متحدان، بخش قابل‌توجهی از ذخایر برخی تسلیحات مانند موشک‌های کروز «تاماهاوک» و رهگیرهای «پاتریوت» را سوزانده و به پایان رسانده است. کارشناسان معتقدند پنتاگون بیش از یک‌چهارم از موشک‌های تاماهاوک خود را تنها در جنگ علیه ایران استفاده کرده است. بازگرداندن این ذخایر به حجم پیشین سال‌ها طول خواهد کشید و در این میان، ایالات متحده باید انتخاب‌های دشواری درباره اینکه قدرت نظامی خود را در کجا حفظ کند، انجام دهد. همین حالا نیز پنتاگون سامانه‌های دفاع موشکی خود را از کره جنوبی خارج کرده است.این جنگ همچنین نشان داد که ارتش آمریکا در برابر شیوه‌های نوینِ جنگی آسیب‌پذیر است. آمریکا میلیاردها دلار مهمات پیشرفته را برای نابودی نیروهای هوایی و دریایی سنتی ایران به کار گرفت، در حالی که تهران از پهپادهای ارزان‌قیمت و یک‌بارمصرف برای توقف ترافیک تنگه هرمز و ضربه زدن به اهدافی در منطقه استفاده کرد. جهان دید که چگونه کشوری که یک‌صدمِ بودجه نظامی آمریکا را خرج می‌کند، می‌تواند تلاش کند در یک درگیری از آن پیشی گرفته و دوام بیاورد. این اتفاق یادآور نیاز فوری به اصلاح ارتش آمریکاست.۳. شکاف عمیق در اتحادهای بین‌المللیسومین هزینه بزرگ جنگ، متوجه ائتلاف‌های آمریکاست. ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا و بخش اعظم اروپای غربی از حمایت از ایالات متحده در این جنگ امتناع ورزیدند — که با توجه به نحوه رفتار آقای ترامپ با آن‌ها، جای تعجبی هم نداشت. زمانی که او برای بازگشایی تنگه هرمز درخواست کمک کرد، بیشتر متحدان نپذیرفتند. این کشورها در جنبه‌های مهمی متحد باقی خواهند ماند، اما روشن کرده‌اند که دیگر ایالات متحده را یک «دوستِ قابل‌اعتماد» نمی‌دانند. آن‌ها در حال تلاش برای ایجاد روابطی قوی‌تر با یکدیگرند تا بتوانند در آینده بهتر در برابر واشینگتن مقاومت کنند.وضعیت در خاورمیانه پیچیده‌تر است. تصمیم ایران برای حمله به همسایگان عرب خود در طول جنگ، ممکن است این کشورها را به ایالات متحده نزدیک‌تر کند، اما این چشم‌انداز قطعی نیست. عربستان سعودی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس از نظر اقتصادی از این جنگ آسیب دیده‌اند و با آتش‌بس آقای ترامپ، احساس می‌کنند رها شده‌اند. شش هفته گذشته به آن‌ها دلایل کافی داده است تا قضاوت او و درک وی از منافعشان را زیر سؤال ببرند.۴. افول اقتدار اخلاقی آمریکاشکست چهارم متوجه اقتدار اخلاقی آمریکاست. با وجود تمام نقص‌های این کشور، آمریکا همچنان برای بسیاری در سراسر جهان یک نقطه امید است. جذابیت آمریکا نه تنها از رفاه آن، بلکه از ارزش‌های دموکراتیک و آزادیِ آن نشأت می‌گیرد. آقای ترامپ در تمام طول دوران سیاسی خود این ارزش‌ها را تضعیف کرده است؛ و شاید هرگز به اندازه هفته گذشته که تهدیدات مشمئزکننده‌ای مبنی بر «محو کردن تمدن ایرانی» به زبان آورد، این کار را نکرده بود. وزیر دفاع او، پیت هگست، نیز مجموعه‌ای از اظهارات تشنه‌به‌خون بیان کرد؛ از جمله تهدید به اینکه «هیچ امان و هیچ رحمی به دشمنانمان نخواهیم داد.»این‌ها مصداق جنایات جنگی خواهند بود. آقای ترامپ و آقای هگست رویکردی بی‌رحمانه نسبت به درگیری‌های مسلحانه اتخاذ کرده‌اند که پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده پیشگامِ جهان در ردِ آن بود. آن‌ها با این کار، پایه‌های رهبری جهانی آمریکا را — که مدعی است کرامت انسانی را در مرکز استدلال برای جهانی آزادتر و بازتر قرار می‌دهد — ویران کرده‌اند.نتیجه‌گیریهیئت تحریریه ما مدت‌هاست که با رویکرد آقای ترامپ در سیاست و حکمرانی مخالف بوده است. با این حال، ما از ناکامی‌های او در شش هفته گذشته هیچ لذتی نمی‌بریم. نخست به این دلیل که مرگ، جراحت و ویرانیِ گسترده‌ای در ایران، اسرائیل، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و دیگر مناطق به بار آمده است و دست‌کم ۱۳ تن از نیروهای نظامی آمریکا نیز در این جنگ کشته شده‌اند.همچنین برای هر آمریکایی (از جمله منتقدان آقای ترامپ) اشتباه است که آرزوی شکست این کشور را داشته باشند. همه ما در ملتی که او رهبری می‌کند سهم داریم؛ بقیه جهان آزاد نیز همین‌طور. هیچ دموکراسی دیگری با قدرت اقتصادی و نظامیِ لازم برای مقابله با چین و روسیه وجود ندارد. زمانی که آمریکا ضعیف‌تر و فقیرتر می‌شود — همان بلایی که این جنگ بر سر ما آورده است — این خودکامگی است که سود می‌برد.بهترین امیدواری در حال حاضر ممکن است ساده‌لوحانه به نظر برسد، اما همچنان حقیقت دارد: آقای ترامپ سرانجام باید به بی‌کفایتیِ رویکرد تکانشی و تک‌روانه خود پی ببرد. او باید کنگره را درگیر کرده و از متحدان آمریکا درخواست کمک کند تا آسیب‌های ناشی از این جنگ را به حداقل برساند.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 23:58:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهایی که اسرائیل برای جنگ‌هایش می‌پردازد</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D8%AF-dcxuhqocw6iw</link>
                <description>نبرد در جبهه‌های متعدد، ارتش، اقتصاد و روابط این کشور با ایالات متحده را تحت فشار فزاینده‌ای قرار داده است.نویسنده: دیوید ای. روزنبرگ (دبیر اقتصادی نسخه انگلیسی روزنامه هاآرتص) ۱۴ آوریل ۲۰۲۶هنگامی که حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه آغاز شد، اسرائیل کاملاً شبیه به آن قدرت منطقه‌ای — و شاید حتی قدرت بزرگی — به نظر می‌رسید که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، ادعایش را داشت. دلایل کمی برای تردید در این ادعا وجود داشت؛ در طی دو سال و نیم گذشته، به نظر می‌رسید اسرائیل سرسخت‌ترین دشمنان خود یعنی حماس، حزب‌الله و ایران را در هم کوبیده است. ارتش اسرائیل (IDF) نشان داده بود که می‌تواند کارزارهای طولانی‌مدتی را پیش ببرد، توانمندی‌های فنی چشمگیری (مانند حمله پیجری به حزب‌الله) از خود به نمایش بگذارد و با حمله به ایران و حوثی‌ها در یمن، قدرت خود را در سراسر منطقه اعمال کند. اکنون، اسرائیل در حال آغاز عملیاتی بود که نتانیاهو آن را به‌عنوان «جنگی برای پایان دادن به تمام جنگ‌ها» و ضربه‌ای نهایی برای از بین بردن تهدید هسته‌ای و موشک‌های بالستیک ایران، بازاریابی می‌کرد.شش هفته بعد، توانمندی‌های نظامی ایران به‌شدت کاهش یافته، اقتصاد آن از هم پاشیده، زیرساخت‌های کلیدی‌اش ویران شده و بسیاری از رهبران ارشد سیاسی و نظامی آن کشته شده‌اند. با این حال، اهدافی که نتانیاهو و ترامپ در آغاز عملیات تعیین کرده بودند، تا تحقق کامل فاصله زیادی دارند: رژیم همچنان در قدرت است، اورانیوم غنی‌شده در اختیار دارد و طبق گزارش‌ها، انبار بزرگی از پهپادها و موشک‌های بالستیک خود را حفظ کرده است. مهم‌تر از همه، ایران نشان داده است که می‌تواند تنگه هرمز را ببندد. در همین حال، حزب‌الله بسیار بهتر از آنچه اسرائیل انتظار داشت مقاومت کرده و هیچ تمایلی به خلع سلاح نشان نمی‌دهد.بنابراین، آیا این جنگ اسرائیل را ضعیف‌تر کرد یا قوی‌تر؟ این پرسشی حیاتی است، زیرا حتی در شرایطی که نتانیاهو جنگ با ایران را یک پیروزی عظیم جلوه می‌دهد، همزمان تأکید می‌کند که این نبرد تا پایان راه فاصله زیادی دارد. او هفته گذشته در واکنش به آتش‌بس اعلام‌شده توسط دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت: «ما هنوز اهدافی برای تکمیل کردن داریم و آن‌ها را یا از طریق توافق یا با از سرگیری درگیری‌ها محقق خواهیم کرد... انگشت ما روی ماشه است.»پاسخ به پرسشِ قدرتِ پساجنگِ اسرائیل، تا حدودی به ایران و حزب‌الله بستگی دارد. گستره تلفات آن‌ها و توانایی‌شان برای بازیابی و بازسازی، احتمالاً تنها با گذشت زمان مشخص خواهد شد؛ ابهامی که چالش‌های استراتژیک اسرائیل را پیچیده‌تر می‌کند. اما از سوی دیگر، ارزیابی دارایی‌ها و توانمندی‌های اسرائیل بسیار آسان‌تر است و وضعیت چندان دلگرم‌کننده نیست.قدرت اسرائیل اساساً بر سه پایه استوار است: قدرت نظامی خام، توانایی اقتصاد و مردم آن برای حمایت از جنگ‌های پرهزینه و بی‌پایان، و اتحاد آن با ایالات متحده. نتانیاهو در هر سه حوزه، این دارایی‌ها را تا مرز فروپاشی پیش برده و به نظر می‌رسد باز هم فراتر از آن را طلب می‌کند.۱. ارتش: بحران نیروی انسانی و فرسایش تجهیزاتدر سطح کاملاً تاکتیکی، تشکیلات دفاعی اسرائیل از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دستاوردهای چشمگیری داشته است، اما این دستاوردها با هزینه هنگفتی از تسلیحات، نیروی انسانی و پول به دست آمده‌اند. مجموع این فشارها به شرح زیر است:هزینه‌های مالی: بانک مرکزی اسرائیل برآورد کرده است که حتی پیش از آغاز جنگ فعلی با ایران و حزب‌الله، جنگ‌های پیشین حدود ۱۱۶ میلیارد دلار هزینه دفاعی مستقیم بر اقتصاد ۶۶۰ میلیارد دلاری اسرائیل تحمیل کرده است. هزینه حمله اخیر به ایران نیز محل اختلاف است، اما تخمین‌ها بین ۱۱ تا ۱۸ میلیارد دلار متغیر است.گسترش جبهه‌ها: حتی اگر عملیات در ایران و لبنان به‌زودی پایان یابد، هزینه‌های دفاعی اسرائیل بالا خواهد ماند. ارتش همچنان نیروهای خود را در نیمی از غزه و بخش‌های وسیعی از جنوب سوریه مستقر کرده است. نیروهای بیشتری برای محافظت از ده‌ها شهرک جدید به کرانه باختری اعزام شده‌اند. نتانیاهو با وجود تن دادنِ بی‌میل به مذاکره با لبنان، از ایجاد یک «کمربند امنیتی» در جنوب لبنان سخن گفته که نیازمند حضور نیروی پیاده بیشتری است.کمبود نیرو: دولت اسرائیل با ارتش چنان رفتار می‌کند که گویی منابع آن نامحدود است، اما هیچ اقدامی برای تأمین پرسنل کافی انجام نداده است. لوایح مربوط به تمدید خدمت سربازی یا لغو معافیت حریدی‌ها (یهودیان ارتدوکس افراطی) هنوز تصویب نشده‌اند. نیروهای ذخیره برای دوره‌های طولانی و طاقت‌فرسایی فراخوانده می‌شوند تا این کمبود را جبران کنند. بر اساس گزارش‌ها، ایال زامیر، رئیس ستاد مشترک ارتش، ماه گذشته به وزرای کابینه هشدار داد که در میان کمبود حدود ۱۵ هزار نیروی نظامی، «ارتش در حال فروپاشی از درون است».فرسایش سخت‌افزاری: وضعیت ذخایر تسلیحاتی و میزان استهلاک تجهیزات ارتش به‌شدت محرمانه است، اما هر از گاهی نشانه‌هایی از بروز مشکل، به‌ویژه در تأمین موشک‌های رهگیر، به بیرون درز می‌کند.۲. اقتصاد: آزمون تاب‌آوریدر ۲۰ سال گذشته، اقتصاد اسرائیل در مواجهه با جنگ‌های مکرر تاب‌آوری قابل‌توجهی نشان داده است. در جنگ‌های اخیر نیز تولید ناخالص داخلی (GDP) در ماه‌های پس از حمله حماس و در طول جنگ ۱۲ روزه با ایران در ژوئن گذشته منقبض شد و تقریباً به‌طور قطع در جنگ فعلی نیز کوچکتر شده است. اما در هر مورد، فعالیت‌های اقتصادی به‌سرعت بهبود یافته و اقتصاد به رشد خود ادامه داده است.دولت با حفظ انضباط مالی (کسری بودجه نسبتاً پایین و کاهش بدهی)، صادرات بخش فناوری پیشرفته (High-Tech)، تولید گاز طبیعی و کمک‌های سخاوتمندانه ۲۲ میلیارد دلاری آمریکا (از زمان آغاز جنگ غزه)، توانسته بود هزینه جنگ‌ها را بپردازد. با این حال، سیاست‌های نتانیاهو این تاب‌آوری را به بوته آزمایش گذاشته است:برای پوشش هزینه‌های عظیم جنگ، دولت از افزایش مالیات‌ها یا کاهش هزینه‌های غیرنظامی خودداری کرده است.این امر باعث شده بدهی عمومی اسرائیل از رقم نسبتاً پایینِ ۶۰ درصدِ تولید ناخالص داخلی (پیش از جنگ غزه)، به رقم پیش‌بینی‌شده ۷۰.۵ درصد در پایان سال ۲۰۲۶ جهش کند.نتانیاهو برنامه‌ریزی کرده است تا در دهه آینده ۱۱۶ میلیارد دلار به بودجه دفاعی اضافه کند؛ رقمی که معادل اختصاص ۶ درصد از تولید ناخالص داخلی به بخش دفاعی است و فشار سنگینی بر اقتصاد وارد خواهد کرد.۳. ایالات متحده: فرسایش یک اتحاد استراتژیکحمله حماس در سال ۲۰۲۳ حمایت‌های نظامی، مالی و دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای را از سوی آمریکا برای اسرائیل به همراه داشت و حمله مشترک به ایران ظاهراً این حمایت را به سطح جدیدی رساند. اما واقعیت این است که این وضعیت ممکن است نقطه اوج و پایانِ دوران طلایی روابط دو کشور باشد.جنگ با ایران در ماه‌های حساس منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای در ماه نوامبر، به ترامپ آسیب سیاسی وارد کرده است. اگرچه نشانه‌ای از رویگردانی ترامپ از نتانیاهو وجود ندارد، اما نخست‌وزیر و اسرائیل در معرض این خطر هستند که به قربانیان (سپر بلا) یک جنگ شکست‌خورده تبدیل شوند. گزارش روزنامه نیویورک‌تایمز مبنی بر اینکه نتانیاهو با وجود تردیدِ مقامات ارشد دولت ترامپ، او را برای ورود به جنگ و تغییر رژیم متقاعد کرده است، ممکن است آغاز چنین کمپینی باشد.حتی اگر ترامپ در سال ۲۰۲۹ از قدرت کنار برود، مشکلات اسرائیل در آمریکا بسیار عمیق‌تر از یک رئیس‌جمهورِ انتقام‌جو است:نظرسنجی مؤسسه پیو (Pew Research Center) در ماه مارس نشان داد که ۶۰ درصد از آمریکایی‌ها دیدگاه بسیار یا نسبتاً نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند (این رقم در سال ۲۰۲۲ تنها ۴۲ درصد بود).در میان جمهوری‌خواهان نیز روند به ضرر اسرائیل است؛ جایی که ۵۷ درصد از حامیان ۱۸ تا ۴۹ ساله این حزب، دیدگاهی منفی به اسرائیل دارند.بسیاری از چهره‌های برجسته جنبش ماگا (MAGA) ادعا می‌کنند نتانیاهو با چرب‌زبانی ترامپ را وادار به حمله‌ای کرده که عمدتاً در خدمت منافع اسرائیل بوده است.چشم‌انداز مبهمبا وجود اینکه هر سه مؤلفه قدرت اسرائیل روزبه‌روز شکننده‌تر به نظر می‌رسند، نتانیاهو طوری رفتار می‌کند که گویی اوضاع کاملاً عادی است. منتقدان می‌گویند او باید از دستاوردهای نظامی اسرائیل برای رسیدن به توافقات دیپلماتیک استفاده کند، اما نتانیاهو نشان داده که در مسائل مربوط به امنیت ملی، اعتقادی به توافقنامه ندارد.البته دیدگاه او تا حدی قابل توجیه است؛ دولت‌های لبنان و سوریه برای عمل به تعهداتشان بسیار ضعیف هستند و ایران و حماس از نظر ایدئولوژیک با موجودیت اسرائیل مخالف‌اند. اما مشکل اینجاست که برتری قاطع نظامی اسرائیل نتوانسته دشمنانش را به تسلیم وادارد. بنابراین، به نظر می‌رسد اسرائیل محکوم به آینده‌ای مبهم از «جنگ‌های همیشگی» در میان منابع رو به کاهش و بدون حمایت کامل حامیِ آمریکاییِ خود است.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 23:53:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران در حال آموختن درس‌های جدیدی درباره ماشین جنگی آمریکا به ماست</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ivs8oxxttl2a</link>
                <description>نیویورک‌تایمز | ۱۵ آوریل ۲۰۲۶ نویسنده: دیوید والاس-ولز (یادداشت‌نویس بخش افکارسنجی)مایکل هوروویتز، مقام پیشین پنتاگون، به من گفت: «تاریخ پر است از ارتش‌های ابرقدرتی که هر روز در آینه نگاه می‌کردند و به خود می‌گفتند بهترینِ جهان هستند؛ تا زمانی که به شکلی غافلگیرانه به زیر کشیده شدند. اگر تاریخ را راهنمای خود قرار دهیم، اکنون زمانی است که باید چراغ‌های خطر برای ابرقدرتی مانند ایالات متحده چشمک بزنند.»از همان روز نخست جنگ — زمانی که ایران در تلافی حملات بی‌دلیل آمریکا و اسرائیل، زیرساخت‌های غیرنظامی در حاشیه خلیج‌فارس را هدف قرار داد — میدان نبردِ این درگیری متفاوت به نظر می‌رسید. طولی نکشید که ایران «سلاح هرمز» خود را به کار گرفت؛ حمله‌ای به زیرساخت‌های انرژی غیرنظامی، هدف قرار دادن نفت‌کش‌های تجاری، مین‌گذاری تنگه و در نهایت، به گروگان گرفتن اقتصاد سوخت‌های فسیلی جهان.اما آنچه به همان اندازه تکان‌دهنده بود، حساب‌وکتاب ساده و ریاضی‌وارِ مهمات بود. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی اهداف ایرانیِ بسیار زیادی (چه نظامی و چه غیرنظامی) را نابود می‌کردند، اما این کار را با تسلیحاتی به‌شدت گران‌قیمت انجام می‌دادند که باعث تهی شدن ذخایر شکننده آن‌ها می‌شد. شاید ایرانی‌ها آسیب کمتری وارد می‌کردند، اما این کار را بسیار ارزان‌تر و با چیزی که به نظر می‌رسید ذخیره‌ای بی‌پایان از پهپادها، موشک‌ها و مین‌های ارزان‌قیمت است، انجام می‌دادند.چقدر طول کشیده بود تا آمریکایی‌ها متوجه شوند در باتلاق‌های عراق و افغانستان گرفتار شده‌اند؟ اما در این «جنگ خودخواسته» که عمدتاً از طریق هوا هدایت می‌شد، ارتش رعب‌آور ایالات متحده در همان هفته اول در تله یک جنگ فرسایشی گرفتار شد.عصر جدید نبرد: فراتر از جنگ‌های نامتقارناز برخی جهات، این همان جنگ نامتقارنی است که در سه‌چهارمِ قرن امپریالیستیِ گذشته با آن آشنا بوده‌ایم؛ امتدادی از تاکتیک‌های ضدشورش و بمب‌های دست‌ساز در دوران «جنگ علیه تروریسم». اما به گفته بسیاری از تحلیلگران دفاعی، این وضعیت نشان‌دهنده ورود به یک عصر کاملاً جدید است؛ عصری که توسط فناوری‌های نوینی رقم خورده که مزیت نظامی ابرقدرت‌ها و سیستم‌های تسلیحاتیِ گران‌قیمتِ آن‌ها را به‌سرعت تضعیف کرده است.درس‌های بدیهی این رویداد تنها درباره جنگ‌طلبی تکانشی دونالد ترامپ، کوته‌بینیِ «پیت هگست» در تمرکز صِرف بر قدرت کشتار، یا حتی نقاط ضعف خاصِ نظامیِ امپراتوری آمریکا نیست. پل شاره از «مرکز امنیت آمریکای جدید» می‌گوید: «ما در حال مشاهده خطوط کلیِ عصر جدیدی از جنگ‌های موشکی و پهپادی هستیم و آنچه در ایران می‌بینیم، محدودیت‌های نیروی نظامی (حداقل در تعریف سنتی آن) است.»آدری کورث کرونین از دانشگاه کارنگی ملون می‌افزاید: «ما دیگر نمی‌توانیم باور داشته باشیم که استفاده از نیروی هوایی تعیین‌کننده است و طرف مقابل قادر به پاسخگویی نخواهد بود. به نظر می‌رسد اینکه شما یک ابرقدرت هستید، اهمیت بسیار کمتری نسبت به این دارد که آیا توانایی شلیک پهپاد یا طراحی سلاح‌های خود را با هزینه نسبتاً ناچیز دارید یا خیر.»ریاضیات جنگ: رهگیرهای میلیونی در برابر پهپادهای ارزانتقریباً هر بار که یک موشک رهگیر آمریکایی یک پهپاد شاهد را منهدم می‌کرد، حفره‌ای به بزرگی میلیون‌ها دلار در بودجه نظامی ایالات متحده ایجاد می‌شد، در حالی که این اتفاق برای بودجه ایران تنها ده‌ها هزار دلار هزینه در برداشت. و تازه این‌ها مواردی بودند که به‌عنوان «موفقیت‌های آمریکا» ثبت می‌شدند. زمانی که پهپادها و موشک‌ها از سد پدافند عبور می‌کردند، می‌توانستند یک هواپیمای نظارتی ۵۰۰ میلیون دلاری آمریکا را نابود کنند.آینده‌پژوهان نظامی گاهی از مفهومی به نام «فراجنگ» (Hyper War) سخن می‌گویند؛ درگیری‌هایی که در آن‌ها سیستم‌های تسلیحاتی خودران با سرعت‌ها و منطقی رقابت می‌کنند که برای ناظران انسانی کاملاً غیرقابل خوانش است. اما اصطلاحی که وضعیت کنونی ما را توصیف می‌کند، «انبوهِ دقیق» (Precise Mass) است: موشک‌های هدایت‌شونده دقیق و پهپادهای حامل مهمات که اکنون آن‌قدر ارزان شده‌اند که حتی ارتش‌های ضعیف‌تر نیز می‌توانند آن‌ها را در تعداد انبوه مستقر کنند.هوروویتز می‌گوید: «در گذشته تنها تعداد معدودی از دولت‌ها می‌توانستند حملات دقیق انجام دهند. اما اکنون هر کشوری در سراسر جهان و بسیاری از گروه‌های شبه‌نظامی می‌توانند حملات ارزان‌قیمت را در مقیاس وسیع اجرا کنند.» مایکل بویل از دانشگاه راتگرز و نویسنده کتاب عصر پهپادها، پیش‌بینی می‌کند: «فکر می‌کنم تا ۱۰ سال دیگر، شرایطی را شاهد خواهیم بود که در آن تقریباً هر کشوری ارتشی با قابلیت ایجاد &quot;انبوه دقیق&quot; خواهد داشت.» او می‌گوید نتیجه این امر، بازگشت به جنگ‌های فرسایشی است؛ فارغ از اینکه روی کاغذ، ارتش‌ها چقدر با یکدیگر اختلاف سطح داشته باشند. به نظر می‌رسد در ایران، ما از هم‌اکنون به چنین نقطه‌ای رسیده‌ایم.توهمِ مصونیت تکنولوژیکدهه‌هاست که آمریکایی‌ها مجذوب این ایده شده‌اند که تسلیحات پیشرفته، نوعی «مصونیت نظامی» برای کشور به ارمغان می‌آورد. ژاکلین اشنایدر از مؤسسه هوور این ایده را «آواز فریبنده پریان دریایی» برای سیاست‌گذاران و ارتش می‌نامد؛ این توهم که برتری تکنولوژیک می‌تواند پیروزیِ حتمی را بدون از دست دادن هیچ سرباز یا حتی تجهیزاتی به همراه داشته باشد.بن‌بست نظامیِ کنونی، دولت ترامپ و بسیاری از ناظران آمریکایی را غافلگیر کرد. اما نباید این‌طور می‌شد. درس‌های اوکراین و یمن نیز از بسیاری جهات مشابه بود:در اوکراین: مزیت ظاهراً خردکننده یک ابرقدرت نظامی (روسیه) با قدرتِ پهپادهای ارزان‌قیمت تقریباً بی‌اثر شد. اکنون خطوط مقدم فراتر از «منطقه کشتارِ» پهپادی (به وسعت ۲۰ کیلومتر در هر دو طرف) پیش نمی‌روند و تخمین زده می‌شود ۸۰ درصد تلفات توسط پهپادها ایجاد می‌شود تا نیروهای پیاده.در یمن: یک گروه نسبتاً کوچک با منابع محدود (حوثی‌ها) با به پرواز درآوردنِ آنچه هوروویتز «ماشین‌های چمن‌زنی پرنده» می‌نامد، مقاومتی غافلگیرکننده در برابر آمریکا نشان دادند؛ جنگی که برای آمریکا ماهیانه بیش از یک میلیارد دلار هزینه داشت و در نهایت به عقب‌نشینی شرم‌آور ایالات متحده ختم شد.رابرت پیپ، دانشمند علوم سیاسی که از سال ۱۹۹۶ (در کتاب بمباران برای پیروزی) هشدار داده بود ارتش آمریکا در توانایی خود برای دستیابی به اهداف از طریق قدرت هوایی اغراق می‌کند، پیش‌بینی کرده بود که آمریکا به دلیل ناامیدی از محدودیت‌های قدرت نظامی خود، در تله تشدید تنش با ایران گرفتار خواهد شد.آینده: انطباق آمریکا و عادی‌سازی جنایاتدر کوتاه‌مدت، احتمال تشدید تنش‌ها وجود دارد؛ از بلوکه کردن متقابل تنگه تا بازگشت به لفاظی‌های هسته‌ای یا جنگ اقتصادی پنهان. در درازمدت، انتظار می‌رود ارتش آمریکا خود را با عصر «انبوه دقیق» سازگار کند، همان‌طور که تولید پهپاد LUCAS (که نوعی کپی از پهپاد شاهد ایرانی است) را آغاز کرده و به سمت تولید تسلیحات «مصرف‌پذیر» (یک‌بارمصرف و ارزان) توسط شرکت‌هایی مانند Anduril و Palantir حرکت می‌کند.اما حتی با این تغییرات، مشخص نیست که آمریکا مزیت قطعی خود را در برابر دشمنان ضعیف‌تر بازیابد. مایکل بویل پیش‌بینی می‌کند: «ما شاهد موقعیت‌هایی خواهیم بود که در آن کشورهای مختلف مقادیر زیادی پهپاد کوچک را به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنند و در برخی موارد، اهداف غیرنظامی را هدف قرار می‌دهند.» این یکی دیگر از تحولات تکان‌دهنده درگیری ایران است؛ جایی که هر دو طرف آشکارا اهدافی را می‌زنند که تا همین چندی پیش مصداق بارز جنایت جنگی تلقی می‌شد.انعکاس پهپادها در آینه هوش مصنوعیاین روند زنگ خطری است که درباره آینده هوش مصنوعی (AI) نیز به گوش می‌رسد. پانزده سال پیش، زمانی که پهپاد آمریکاییِ «ریپر» (Reaper) شهروند آمریکایی، انور العولقی، را در جاده‌ای دورافتاده در یمن ترور کرد، می‌شد آینده‌ای شبیه به امپراتوری‌های علمی-تخیلی را متصور شد؛ جایی که آمریکا با فناوریِ بلامنازعِ خود، سراسر جهان را زیر نظر دارد و دشمنان را بدون هیچ خطری برای سربازانش از بین می‌برد.اما داستانِ اینکه چگونه پهپادِ متکبرِ «ریپر» جای خود را به پهپاد سرسخت و ارزان «شاهد» داد — که برتری آمریکا را سوراخ کرده است — داستانی نیست که در آن ایالات متحده به‌سادگی مزیت فناورانه خود را حفظ کرده باشد. در عوض، آنچه رخ داد، دوره‌ای از انتشار و تکثیرِ سریع و چشمگیرِ این فناوری در سطح جهانی و خارج از کنترل آمریکا بود.این موضوع برای آینده هوش مصنوعی چه معنایی دارد؟ سال‌هاست که حامیان سرمایه‌گذاری بیشتر در AI، آن را یک «مسابقه تسلیحاتی» توصیف می‌کنند که پیروزی در آن به هر قیمتی می‌ارزد. اما عصر جدید جنگ‌های پهپادی نشان می‌دهد چیزی که در ابتدا به عنوان یک اَبَرقدرتِ جدید برای اَبَرقدرت‌ها به نظر می‌رسد، ممکن است در نهایت به نقطه مقابل خود تبدیل شود: یک مکافات تکنولوژیک.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 12:36:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دولت چین نگران هوش مصنوعی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wpbqenz4hzyt</link>
                <description>دغدغه‌های پکن: از امنیت ملی و اشتغال تا رقابت با آمریکااکونومیست | ۱۶ آوریل ۲۰۲۶در یکی از صبح‌های ماه مارس در شهر شنژن، صدها نفر در مقابل دفتر مرکزی شرکت «تنسنت» (Tencent) صف کشیدند تا یک عامل هوش مصنوعی جدید به نام OpenClaw را نصب کنند. اکثر آن‌ها بازنشستگانی بودند که با این فناوری جدید سرگرم می‌شدند یا دانشجویانی که با بازار کار وخیمی روبرو بودند. این شور و هیجان که به دلیل نماد این برنامه (خرچنگ) به «پرورش خرچنگ» معروف شد، در سراسر شهرهای چین تکرار گشت و تعداد کاربران چینی به سرعت از آمریکا پیشی گرفت.اما این خوش‌بینی دوامی نداشت. حذف داده‌های حساس کاربران و گزارش‌هایی مبنی بر مصرف بی‌رویه قدرت پردازشی دستگاه‌ها توسط این برنامه، مقامات چینی را وادار به مداخله کرد. رگولاتورها از ترس نفوذ هکرها، نشت داده‌های شخصی و کنترل کامل دستگاه‌ها توسط این عوامل هوش مصنوعی، استفاده از آن را در بخش‌های حساس ممنوع کردند. طولی نکشید که موج نصب برنامه جای خود را به بازاری برای «حذف نصب» پولی داد.هوش مصنوعی؛ تیغ دو لبه برای شی جین‌پینگسیاست‌گذاران چینی به رهبری شی جین‌پینگ، هوش مصنوعی را یک «فناوری دوران‌ساز» می‌بینند که قلب رقابت با آمریکا و کلید رشد اقتصاد رو به افول چین است. با این حال، تجربه OpenClaw نشان داد که این فناوری ریسک‌های بزرگی دارد:تهدید امنیت سایبری: نفوذپذیری سیستم‌ها و خطر از دست دادن کنترل فنی.بحران اشتغال: افزایش نگرانی عمومی از جایگزینی نیروی کار با ماشین.ترس از جایگزینی مشاغلاگرچه مردم چین به‌طور سنتی نسبت به هوش مصنوعی خوش‌بین‌تر از غربی‌ها بوده‌اند، اما داده‌های جدید نشان‌دهنده تغییر این روند است:آمار نگرانی: طبق گزارش یک اندیشکده دولتی، سهم کارگرانی که نگران جایگزینی شغل خود توسط هوش مصنوعی هستند، از ۴۹٪ در سال ۲۰۲۴ به ۵۹٪ در سال ۲۰۲۵ رسیده است.بیکاری جوانان: این فناوری در زمانی وارد بازار شده که نرخ بیکاری جوانان در چین حدود ۱۶٪ (تقریباً دو برابر آمریکا) است.اعتراضات صنفی: در شهر ووهان، رانندگان تاکسی علیه تاکسی‌های خودران (Robotaxis) که باعث کسادی بازار آن‌ها شده‌اند، به دولت شکایت کرده‌اند.در پاسخ به این وضعیت، پکن در دسامبر گذشته حکمی صادر کرد که بر اساس آن، شرکت‌ها حق ندارند کارمندانی را که هوش مصنوعی جایگزین آن‌ها شده، اخراج کنند. رسانه‌های دولتی تاکید دارند که شرکت‌های منتفع از هوش مصنوعی، وظیفه دارند از معیشت کارگران محافظت کنند.امنیت ملی و کنترل سیاسیدولت چین از سال ۲۰۱۷ تاکید کرده که هوش مصنوعی باید همواره «قابل کنترل» (یعنی تولید داخل و تحت نظارت دولت) باشد. دغدغه‌های اصلی پکن در این حوزه عبارتند از:کنترل محتوا: جلوگیری از اظهارنظرهای نامناسب چت‌بات‌ها درباره رهبران چین.ثبات اجتماعی: ممنوعیت سیستم‌هایی که باعث وابستگی عاطفی (مانند دوست‌پسرهای مجازی) یا ترغیب به آسیب می‌شوند.امنیت زیرساختی: توقف ناگهانی بیش از ۱۰۰ تاکسی خودران در بزرگراه‌های ووهان که ماه گذشته باعث سرگردانی مسافران شد، زنگ خطر را برای وزارت امنیت عمومی به صدا درآورد.نبرد برای بقابرخلاف غرب، نخبگان هوش مصنوعی در چین مانند «لیانگ ون‌فنگ» (مؤسس DeepSeek) یا «یان جون‌جیه» (مؤسس Minimax) چراغ‌خاموش حرکت می‌کنند، چرا که انتظارات دولت از آن‌ها بسیار بالاست. پکن از این شرکت‌ها می‌خواهد در رقابت با آزمایشگاه‌های آمریکایی نظیر Anthropic (که اخیراً مدلی برای شناسایی حفره‌های امنیتی سایبری ساخته) پیروز شوند.یک مشاور دولتی در پکن می‌گوید: «اگر حزب مجبور به انتخاب شود، اهداف تکنولوژیک را بر هر چیز دیگری اولویت می‌دهد.» برای حزب کمونیست چین، پیروزی در مسابقه هوش مصنوعی مسئله «مرگ و زندگی» است.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:24:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه سناریو برای جهانِ پس از ترامپ</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-nbktt8kk7cfh</link>
                <description>ده سال دیگر، چهره جهان بسیار متفاوت خواهد بود.نویسنده: هال برندز | ۲۳ مارس ۲۰۲۶آنچه آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، در سال ۱۹۳۰ نوشت که «جهان کهن در حال مرگ است و جهان نو برای زاده شدن دست‌وپا می‌زند»، توصیفی دقیق از عصر ترامپ است. در اینجا، «جهان کهن» همان نظم بین‌المللی است که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم بنا نهاد و پس از پیروزی در جنگ سرد، تلاش کرد آن را جهانی کند؛ پروژه‌ای که صلح، رفاه و آزادی بی‌سابقه‌ای به ارمغان آورد. اما امروز، عمر آن نظم به سر آمده است.سال‌هاست که دولت‌های تجدیدنظرطلب (مانند چین و روسیه) در حال تخریب این نظم هستند و اکنون به نظر می‌رسد خودِ ایالات متحده نیز با میراث خود به جنگ برخاسته است. ده سال دیگر، جهان بسیار متفاوت خواهد بود، اما هنوز نمی‌دانیم در پس این دورانِ «فترت»، چه جهانی شکل خواهد گرفت.سه مسیر پیش‌رو۱. سناریوی دو جهان: یادآور جنگ سرد، که در آن جهان به دو بلوک رقیب به رهبری واشینگتن و پکن تقسیم می‌شود. ۲. عصر امپراتوری‌ها: نه بلوک‌های بزرگ، بلکه چندین قدرت منطقه‌ای که هر یک حوزه نفوذ خود را قبضه می‌کنند. ۳. جهانِ خودیار (قانون جنگل): که در آن رفتار آمریکا غارتگرانه شده و سیستم را به ورطه هرج‌ومرج و آنارشی می‌کشاند.بخش اول: میراثی که در حال فروپاشی استنظم کنونی، مخلوق آمریکا بود. واشینگتن با ایجاد ائتلاف‌های جهانی، احیای تجارت و تأمین امنیت دریانوردی، نقشی شبیه به یک «دولت جهانی» ایفا کرد. اگرچه این نظم با نفاق یا مداخلات نظامی نیز همراه بود، اما در مجموع، «صلح آمریکایی» (Pax Americana) دهه‌ها ثبات و رشد اقتصادی بی‌سابقه را تضمین کرد.امروز این نظم از بیرون تحت محاصره پکن و مسکو است و از درون، خودِ واشینگتن از نقش خود خسته و دل‌زده شده است. نابرابری‌های اقتصادی ناشی از جهانی‌سازی و پیامدهای جنگ‌های خاورمیانه، باعث شده دولت کنونی آمریکا معتقد باشد که احیای قدرت این کشور مستلزم درهم‌شکستن سیستم فعلی است.بخش دوم: بازگشت به جنگ سرد (سناریوی دو جهان)در این سناریو، یک بلوک به رهبری چین (شامل خودکامگان اوراسیا و بخش‌هایی از جنوب جهانی) و بلوک دیگر به رهبری دموکراسی‌های غربی شکل می‌گیرد. کشورهایی مانند هند، عربستان و برزیل نیز میان این دو قطب مانور خواهند داد. در این مدل، اقتصاد جهانی تکه‌تکه شده و زنجیره‌های تأمین به سلاحی سیاسی تبدیل می‌شوند. اگرچه ترامپ گاهی با تحسین از شی جین‌پینگ یاد می‌کند، اما برخورد بنیادین قدرت‌ها در حوزه‌های فناوری و تجارت، جهان را به سمت قطبی‌شدن پیش می‌برد.بخش سوم: عصر نوین امپراتوری‌هادر سناریوی دوم، جهان نه به دو بلوک، بلکه به حوزه‌های نفوذ منطقه‌ای تقسیم می‌شود:ایالات متحده: تمرکز بر نیم‌کره غربی (از قطب شمال تا آرژانتین).چین: تسلط بر شرق و جنوب شرق آسیا.روسیه: تثبیت سلطه بر فضای شوروی سابق و بخش‌هایی از اروپای شرقی.قدرت‌های میانی: هند در جنوب آسیا، ترکیه در قلمرو پسا-عثمانی و ایران، عربستان و اسرائیل در منطقه سرخ و خلیج فارس برای هژمونی تلاش می‌کنند.در این سناریو، قوانین بین‌المللی از هم می‌پاشد و «قدرت» تعیین‌کننده هنجارها خواهد بود. این وضعیت نه تنها صلح ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند به درگیری‌های خونین میان قدرت‌های منطقه‌ای و تلاش کشورهای کوچک‌تر برای دستیابی به سلاح هسته‌ای جهت بقا منجر شود.بخش چهارم: ورطه هرج‌ومرج (آنارشی)ترسناک‌ترین سناریو این است که آمریکا به یک «قدرت سرکش» تبدیل شود؛ ابرقدرتی که به جای حفظ وضعیت موجود، خود به دنبال تغییر مرزها، تصاحب منابع دیگران با زور و دخالت در امور داخلی متحدانش باشد. در این صورت، هیچ قدرت بزرگی متعهد به حفظ ثبات نخواهد بود و جهان به دوران پیش از جنگ‌های جهانی بازمی‌گردد؛ جایی که مسابقات تسلیحاتی و اشغالگری به امری عادی بدل می‌شود.آمار و واقعیت‌های میدانی در سال ۲۰۲۶بر اساس تحلیل‌های موجود، نشانه‌های این تغییرات از هم‌اکنون هویداست:بودجه نظامی: دموکراسی‌ها تحت فشار ترامپ مجبور به افزایش بی‌سابقه بودجه دفاعی شده‌اند (برخی کشورهای اروپایی به بالای ۳٪ تولید ناخالص داخلی رسیده‌اند).قیمت انرژی: تهدیدات در تنگه هرمز و باب‌المندب، ریسک قیمت نفت ۱۵۰ دلاری را به واقعیتی روزمره تبدیل کرده است.اشاعه هسته‌ای: تمایل به دستیابی به زیردریایی‌های هسته‌ای یا سلاح اتمی در کشورهایی مثل کره جنوبی، ژاپن و حتی آلمان به شدت افزایش یافته است.نتیجه‌گیری: انتخابی میان بد و بدتریک دهه پیش، «جنگ سرد جدید» بدترین سناریو به نظر می‌رسید؛ اما امروز، شاید این بهترین امید ما باشد. یک دنیای دوقطبی حداقل نیمی از جهان را برای دموکراسی‌ها امن نگه می‌دارد و مانع از فروپاشی کامل نظم می‌شود.آینده بستگی به این دارد که واشینگتن کدام جنبه از سیاست‌های ترامپ را ادامه دهد: آیا با اصلاح ائتلاف‌ها، دموکراسی‌ها را برای مقابله با خودکامگی متحد می‌کند، یا با عقب‌نشینی و سرکش‌شدن، جهان را به عصر تاریکی و خودیاری سوق می‌دهد؟ نظم کهن مرده است؛ سوال اینجاست که چه چیزی جایگزین آن خواهد شد: ثباتی شکننده یا آشوبی فراگیر؟</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:05:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محاصره هرمز توسط دونالد ترامپ؛ قماری خطرناک</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-jfik9t5tvkb7</link>
                <description>«این اقدام قوانین بین‌المللی را بیش از پیش تضعیف کرده و می‌تواند به درگیری‌های جدیدی منجر شود».اکونومیست | ۱۳ آوریل ۲۰۲۶زمانی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه جنگ خود را آغاز کردند، بسیاری انتظار داشتند که ایران مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز را مسدود کند. اما کمتر کسی پیش‌بینی می‌کرد که با گذشت کمتر از دو ماه، دونالد ترامپ محاصره ویژه خود را اعمال کند و تردد به مقصد یا از مبدأ بنادر و سواحل ایران را هدف قرار دهد؛ طرحی که از ۱۳ آوریل اجرایی شد. آقای ترامپ امیدوار است «خفقان اقتصادی» بتواند ایران را به گشایش تنگه وادارد؛ جایی که بمب‌ها در آن ناکام مانده‌اند. این قماری است که می‌تواند بحران جهانی انرژی را تشدید کرده و به تنش‌های تازه‌ای منجر شود.منطق عملیاتی؛ توقیف در برابر توقیفمنطق آمریکا ساده است: تهدیدات ایران تردد نفت‌کش‌ها از هرمز را به‌شدت کاهش داده است، اما ایران همچنان به صادرات نفت خود، ولو در مقادیر کمتر، ادامه می‌دهد. همچنین ایران به برخی کشتی‌ها اجازه عبور داده است، مشروط بر اینکه مبالغی را پرداخت کنند. پیام ترامپ روشن است: اگر محموله‌های بی‌طرف نمی‌توانند بدون مانع عبور کنند، محموله‌های ایران هم نخواهند توانست.مارک مونتگومری، دریادار بازنشسته، می‌گوید جنبه نظامی این طرح «کاملاً عملی» است. آمریکا می‌تواند به‌سادگی وارد کشتی‌ها شده و آن‌ها را توقیف کند. او می‌افزاید: «لازم نیست هر کشتی‌ای را بگیرید؛ فقط کافی است به تعداد کافی کشتی توقیف کنید تا پیام منتقل شود.»هشدار درباره فشار نفتیابعاد اقتصادی و سیاسی ماجرا پیچیده‌تر است. هدف ظاهراً قطع شریان حیاتی اقتصاد ایران و واداشتن رژیم به دادن امتیاز در مذاکرات صلح، به‌ویژه در مورد برنامه هسته‌ای است. در تئوری، ایران آسیب‌پذیر است. ارنست سنسیه از مؤسسه داده‌کاوی «ورتکسا»، تخمین می‌زند که با توجه به ذخایر فعلی نفت خام، ایران ممکن است ظرف ۱۰ تا ۲۰ روز پس از آغاز یک محاصره کامل و مؤثر، مجبور به توقف تولید شود.رابین بروکس از اندیشکده بروکینگز استدلال می‌کند: «با فروپاشی صادرات نفت ایران، پولی برای واردات باقی نخواهد ماند؛ در نتیجه فعالیت‌های اقتصادی متوقف شده، پول ملی در مارپیچ سقوط ارزش قرار می‌گیرد و ابرتورم رخ خواهد داد. تردیدی ندارم که این وضعیت مقامات ایران را با حسن نیت به میز مذاکره خواهد کشاند.»با این حال، دیگران چندان مطمئن نیستند. اسفندیار باتمانقلیچ، مدیر اجرایی اندیشکده «بورس و بازار»، می‌گوید ایران احتمال اختلال در صادرات نفت خود را پیش‌بینی کرده بود. این کشور می‌تواند با چاپ پول، فروش حدود ۱۰۰ میلیون بشکه نفت ذخیره‌شده روی آب در نزدیکی مالزی و چین، و دریافت اعتبارات غیررسمی از تأمین‌کنندگان واردات، احتمالاً تا ۶ ماه فشار را تحمل کند.بازار انرژی و چالش متحداندر این میان دو پرسش بزرگ باقی می‌ماند: ۱. تأثیر بر بازارهای انرژی: حذف تولید ایران به تنهایی فاجعه‌بار نیست، اما وقتی با حجم عظیم منابع خلیج‌فارس که در تنگه نیمه‌بسته گرفتار شده‌اند جمع شود، ابعاد بحران گسترده‌تر می‌شود. با متزلزل شدن آتش‌بس، ایران انگیزه کمی برای بازگشایی مسیر دارد و احتمالاً حملات به کشتی‌های بی‌طرف را از سر خواهد گرفت.واردکنندگان مجبور خواهند شد از ذخایر محدود خود برداشت کنند که می‌تواند قیمت آتی نفت برنت را تا پایان آوریل به مرز ۱۵۰ دلار در هر بشکه برساند. با در نظر گرفتن خطر حملات ایران به تأسیسات تولید، خطوط لوله و بنادر خلیج‌فارس و همچنین احتمال حملات متحدان حوثی ایران به کشتیرانی دریای سرخ، بعید به نظر می‌رسد این اقدام (محاصره) بدون جرقه زدن جهش قیمتی دیگر، بیش از چند هفته دوام بیاورد.۲. کشورهای تحت تأثیر محاصره: مسئله دوم این است که کدام کشورها گرفتار این محاصره خواهند شد. برای مثال، هند پرداخت هرگونه وجه برای عبور کشتی‌هایش را تکذیب کرده است؛ موضوعی که ترامپ در ۱۲ آوریل آن را شرط اصلی برای عدم توقیف اعلام کرده بود. اما در همان روز، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که محاصره به‌صورت «بی‌طرفانه» (مطابق با الزامات قوانین بین‌المللی) علیه کشتی‌های تمامی کشورهایی که از بنادر یا آب‌های ساحلی ایران عبور کرده‌اند، اعمال خواهد شد.این شامل کشتی‌های هندی نیز می‌شود. نفتِ ارسالی به چین، پاکستان و تایلند نیز در روزهای پس از آتش‌بس از هرمز خارج شده بود. پیش از آن، فرانسه و ترکیه (هر دو از متحدان آمریکا) کشتی‌های خود را ظاهراً با رضایت ایران از منطقه عبور داده بودند. آمریکا ممکن است تنها به توقیف چند کشتی نیاز داشته باشد تا دیگران را از تلاش برای شکستن محاصره باز دارد، اما همین اقدام می‌تواند باعث خشم کشورهای دوست شود. برخی مقامات آمریکایی فکر می‌کنند چین چالشی برای این محاصره ایجاد نخواهد کرد، اما پذیرش آن سابقه خطرناکی ایجاد می‌کند؛ چرا که چین مدت‌هاست نگران محاصره مشابه در تنگه مالاکا در صورت بروز جنگ در اقیانوس آرام است.فرسایش نظم بین‌المللتصمیم ترامپ برای اعمال محاصره — که پس از کلنجار رفتن با ایده کنترل «مشترک» هرمز با رژیم ایران اتخاذ شد — نشان‌دهنده تحت فشار قرار گرفتن شدید اصل «آزادی دریانوردی» است؛ اقدامی که قوانین بین‌المللی حاکم بر این آبراه‌ها را دگرگون می‌کند. کوین رولندز، سردبیر مجله نظامی RUSI، نتیجه می‌گیرد: «این میخی دیگر بر تابوتِ هرگونه ادعا درباره وجود نظمی قانون‌محور یا قوانین بین‌المللی است.»</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 22:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری ترامپیسمِ جی. دی. ونس حریفِ عمل‌گرایی آن نمی‌شود.</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D8%B3%D9%85%D9%90-%D8%AC%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D9%88%D9%86%D8%B3-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%90-%D8%B9%D9%85%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-grglnntdnc9i</link>
                <description>این کاخ سفید، گورستانِ استراتژی‌های کلان است.جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، عاشق ایده‌های بزرگ، یا دست‌کم عاشق مفهومِ «ایده‌های بزرگ» است. برخلاف پرزیدنت دونالد ترامپ، او کتاب می‌خواند و حتی خودش دست به قلم می‌برد. او واقعاً شبیه به یکی از همان نخبگانِ دارای مدرک و تحصیل‌کرده‌ای صحبت می‌کند که هر دوی آن‌ها با تظاهر و خودنمایی تحقیرشان می‌کنند. او خود را هم‌سو با «راست پسا-لیبرال» می‌داند؛ اصطلاحی چنان پرطمطراق که تصورِ استفاده از آن توسط آقای ترامپ دشوار است. آقای ونس به‌عنوان فرستاده‌ی ارشد میان کاخ سفیدِ ترامپ و جریانِ روشنفکریِ «راست جدید» عمل می‌کند؛ جریانی متشکل از روشنفکران، قدرتمندانِ سیلیکون‌ولی و تولیدکنندگانِ پادکست که ایده‌های بزرگِ خاص خود را برای نجات تمدن غرب دارند؛ همان‌طور که آقای ونس دوست دارد با لحنی آخرالزمانی مأموریت خود را این‌گونه توصیف کند.این‌ها مباحثی هیجان‌انگیز و مست‌کننده‌اند. اما مسلماً در برخی روزها باید دردسرساز هم باشند، چرا که باعث شده آقای ونس خود را به‌عنوان ایدئولوگِ ارشدِ یک جنبش (ماگا - MAGA) جا بزند که ماهیتِ اصلی‌اش نداشتنِ هیچ‌گونه ایدئولوژی است. در عوض، جنبش ماگا به غرایز، تکانه‌ها و شکوهِ یک فرد متعهد است. در نتیجه، تئوری‌های حکمرانی آقای ونس مدام از عملکرد و اقدامات عملی آقای ترامپ ضربه می‌خورد.برای مثال، برخلاف ایده‌های بزرگ آقای ونس، آقای ترامپ اخیراً تهدید به نابودی یک تمدن کرده است. آقای ونس که از کهنه‌سربازان جنگ عراق است، همواره مدافع انزواطلبی بوده است. همان‌طور که در طول آخرین کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری بیان کرد: «آمریکا مجبور نیست دائماً در نقش پلیس در هر منطقه‌ای از جهان ظاهر شود.» از نظر او جنگ با ایران ایده‌ی به‌شدت بدی به نظر می‌رسید. این جنگ در راستای منافع آمریکا نبود و به معنای «هدررفتِ عظیم منابع» تلقی می‌شد؛ جنگ میان اسرائیل و ایران از دید او «محتمل‌ترین و خطرناک‌ترین سناریو» برای آغاز جنگ جهانی سوم بود.اما مشخص شد که منظور آقای ترامپ از شعار «اول آمریکا»، توقفِ ایفای نقشِ پلیس جهانی نبوده است. منظور او این بود که هر جا که خودش صلاح بداند، بدون در نظر گرفتن منابع، متحدان یا ثبات جهانی، چه رسد به استراتژی‌های کلان، از زور استفاده کند. در این میان، تنها کاری که برای آقای ونس باقی مانده این است که استدلال کند جنگ در خاورمیانه این بار منطقی است، زیرا آمریکا «رئیس‌جمهوری باهوش دارد، در حالی که در گذشته رؤسای‌جمهوری احمق داشتیم». این فرمول، هرچند کودکانه است، اما این مزیت را دارد که هم آقای ترامپ را تملق می‌کند و هم مسئولیت عواقب کار را بر دوش خودِ او (ترامپ) می‌اندازد. در همین حال، یک منبع ناشناس اطمینان حاصل کرد که به نیویورک‌تایمز اطلاع دهد که در میان تمامی مشاوران آقای ترامپ، آقای ونس «تنها استثنای بارزی» بود که با جنگ مخالفت کرد. و حالا آقای ونس پا پیش گذاشته تا به‌عنوان مذاکره‌کننده‌ی ارشد عمل کند؛ بهترین گزینه در میان گزینه‌های بدِ پیش روی او. اگر شکست بخورد، می‌تواند ایران را مقصر بداند. و بدین ترتیب، از این احتمال جلوگیری می‌کند که وزیر امور خارجه، مارکو روبیو – کسی که آقای ترامپ اخیراً از او به‌عنوان جانشین احتمالی خود یاد کرده – این کار را انجام دهد و به موفقیت برسد.سفر اخیر آقای ونس به مجارستان برای حمایت از نخست‌وزیرِ محکوم به شکستِ آن، ویکتور اوربان، حتی از این هم نسنجیده‌تر بود. این سفر با طرد شدنِ بزرگ‌ترین ایده‌ی او درباره‌ی نحوه‌ی کارکرد جهان به پایان رسید. برای آقای ترامپ، همه‌ی سیاست‌ها شخصی است: او آقای اوربان را دوست دارد چون آقای اوربان تملق او را می‌گوید. اما برای آقای ونس، مسائل انتزاعی‌تر هستند: هنگامی که آقای ونس در ۷ آوریل در بوداپست کنار آقای اوربان ایستاده بود، اعلام کرد که تحت رهبری آقای اوربان و آقای ترامپ، مجارستان و آمریکا نماینده‌ی چیزی کمتر از «دفاع از تمدن غرب» نیستند. آن‌ها حامی این ایده بودند «که ما بر پایه‌ی یک تمدن مسیحیِ خاص و ارزش‌های مسیحی بنا شده‌ایم که به همه‌چیز، از آزادی بیان گرفته تا حاکمیت قانون، احترام به حقوق اقلیت‌ها و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، جان می‌بخشد.»آیا عجیب به نظر نمی‌رسد که یک «پسا-لیبرال» خود را با دستاوردهای لیبرالیسم زینت دهد؟ این یکی از ترفندهای کلیدیِ «راست جدید» و نوعی تردستی است: آقای ونس حق دارد که بگوید تمدن غرب ریشه در مسیحیت دارد، اما او از دهه‌ها کشتار مسیحیان به دست یکدیگر بر سر اختلافات عقیدتی، پیش از آنکه متفکران عصر روشنگری دین را به عرصه‌ی زندگی خصوصی هدایت کنند و گفتمان سیاسی و تحقیقات علمی را از جزم‌اندیشیِ مذهبی رها سازند، چشم‌پوشی می‌کند. این تردستی به‌طور مفیدی به صاحبان قدرت مجوز می‌دهد تا حمایت‌های لیبرالیسم را طبق شرایط و تعاریف خود بازتعریف کنند؛ برای مثال، اخراج معترضان به خاطر نوعِ نادرستِ سخن گفتن، یا اعلام این مطلب که برخی از اقلیت‌ها، مانند مسلمانان، «جایی در جامعه‌ی آمریکا ندارند»، همان‌طور که اخیراً یک نماینده‌ی جمهوری‌خواه کنگره بیان کرد.تئوری آقای ونس، هرچند برای راست‌گرایان پوپولیست (عوام‌گرا) بسیار مناسب و راهگشاست، اما یک نقص دارد: با واقعیتِ حکمرانیِ این جریان هم‌خوانی ندارد. ایده‌ی آقای اوربان از «حاکمیت قانون» این بود که پول‌های عمومی را به سمت الیگارش‌های محبوب خود سوق دهد، دادگاه‌ها را از قضاتِ سازگار و گوش‌به‌فرمان پر کند و قوانین انتخاباتی را به نفع خود بازنویسی کند؛ ایده‌ی او از آزادی بیان، گماردنِ متحدانش در رأس رسانه‌های خبری بود. این موارد ممکن است برای آمریکایی‌ها آشنا به نظر برسد؛ رکودِ مجارستان باید هشداری برای آن‌ها باشد. هنگامی که آقای ونس در ۱۲ آوریل، پس از سفر حاشیه‌ای خود به اسلام‌آباد برای مذاکراتِ بی‌نتیجه با ایران، به خانه بازگشت، آقای ترامپ فاش کرد که «ارزش‌های مسیحیِ» خود او آن‌قدرها هم مسیحی نیستند که مانع از انتشار تصویری از خودش در قامت مسیح، یا حمله به پاپ شوند. در همان روز، مجارستانی‌ها با رأی قاطعانه‌ی خود به خروج آقای اوربان از قدرت، نشان دادند که چقدر به یاوه‌گویی‌های آقای ونس درباره‌ی تمدن اعتبار قائل‌اند.آقای ونس به‌طور واضحی باهوش است، با این حال می‌تواند چنان حرف‌های نامربوطی بزند که آدم گاهی تعجب می‌کند آیا او اصلاً احترامی برای هوش و شعورِ شنوندگانش قائل است یا خیر. در بوداپست، در حالی که آقای ونس از آقای اوربان به‌عنوان یک «رهبر ژرف‌اندیش» و «الگویی برای قاره» تمجید می‌کرد، گفت که او قرار نیست به «مردم مجارستان بگوید چگونه رأی دهند» و به «بوروکرات‌های بروکسل» به خاطر داشتنِ جسارتِ دخالت در انتخابات حمله کرد. مگر آنکه آقای ترامپ به‌زودی به موضوعِ اعتلای تمدنی ایمان بیاورد، استعداد آقای ونس در ریاکاریِ حق‌به‌جانب، در ادامه‌ی دوره‌ی ریاست‌جمهوریِ او با آزمون بسیار سخت‌تری مواجه خواهد شد.از سوی دیگر، آقای ونس که یک وبلاگ‌نویسِ تغییریافته است، آن‌قدر تئوری‌های تحریک‌آمیز و جنجالی مطرح کرده است (مانند اینکه «زنان گربه‌دارِ بدون فرزند» باعث بدبختیِ آمریکا شده‌اند)، که تشخیص این‌که او واقعاً چقدر به هر یک از آن‌ها پایبند است، دشوار می‌نماید. او پیش از این نیز درباره‌ی برخی از بزرگ‌ترین مسائل موضع خود را کاملاً تغییر داده است؛ از جمله اینکه آیا اصلاً رئیس‌جمهور شدنِ آقای ترامپ ایده‌ی خوبی است یا خیر.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 22:01:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب از سر ترامپ گذشته است</title>
                <link>https://virgool.io/@TheNewsroom/%D8%A2%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-eshwo1r5bz43</link>
                <description>۱۵ آوریل ۲۰۲۶نویسنده: جمل بویی (Jamelle Bouie) - نیویورک تایمزصرف هر مقدار زمان برای مشاهده رفتار رئیس‌جمهور ترامپ در یک ماه گذشته، ما را به این نتیجه می‌رساند که او در مخمصه‌ای فراتر از حد توان خود گرفتار شده است (آب از سرش گذشته است).رئیس‌جمهور در حال دست‌وپنجه نرم کردن با پیامدهای اقدامات خویش است و از این واقعیت خشمگین است که ایالات متحده با وجود تمام قدرت آتش خود، نمی‌تواند تهران را با بمباران وادار به تسلیم کند. هنگامی که ترامپ «اردوکشی کوتاه‌مدت» خود به ایران را آغاز کرد، گمان می‌کرد که این اقدام - به تعبیر یکی از مقامات پنتاگون در دولت جمهوری‌خواه پیشین که جنگی را در خاورمیانه به راه انداخت - همچون «آب خوردن» خواهد بود.اما همان‌طور که نهادهای اطلاعاتی خود ترامپ نیز به او گفته بودند، این یک اشتباه بود. اکنون او در بن‌بست گرفتار شده است؛ و مهارت و صبر لازم برای یافتن راه خروجی از این فاجعه خودساخته را ندارد. او که از خلق یک نتیجه بهتر ناتوان است - چرا که قدرت مثبت‌اندیشی نیز حد و مرزی دارد - و از ناتوانی خود مستأصل شده، واکنشی نشان می‌دهد که برای هر کسی که مجبور به مدیریت احساسات یک کودک خردسال بوده، آشناست: قشقرق به پا کردن.طی چند روز گذشته، ترامپ رسانه‌هایی را که «رسانه‌های اخبار جعلی» می‌خواند، به دلیل گزارش‌هایشان از جنگ، «دیوانه یا کاملاً فاسد!» نامیده و محکوم کرده است. او در لفاظی‌های عجیبی به پاپ لئو چهاردهم حمله کرد و او را در زمینه جرم و جنایت «ضعیف» و برای سیاست خارجی «وحشتناک» خواند. او همچنین یک تصویر ساخته‌شده با هوش مصنوعی از خود در قامت عیسی مسیح منتشر کرد که در محاصره ارادتمندانش، در حال شفا دادن مردی ناشناس است.این مردی نیست که بر خود مسلط باشد، و نه رئیس‌جمهوری است که کنترل اوضاع پیرامونش را در دست داشته باشد.من پیش از این درباره این طنز تلخ نوشته‌ام که یک رئیس‌جمهورِ به‌اصطلاح قدرتمند، آن‌قدر به حکومت‌داری بی‌علاقه است که قدرت خود را به تعدادی از معاونانش واگذار کرده است. رفتار ترامپ در مواجهه با شکست در ایران، پرده از طنز تلخ دیگری برمی‌دارد.ماه‌ها پیش از آنکه ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری پیروز شود و مدت‌ها پیش از روی کار آمدنش، دیوان عالی کشور زمام «قوه مجریه یکپارچه» را به او سپرد - وعده دولتی فعال و پرانرژی، رها از آنچه دادگاه آن را محدودیت‌های غیرضروری می‌دانست. رئیس‌جمهور از این قدرت برای تاخت‌وتاز و زیر پا گذاشتن حکومت مشروطه استفاده کرده است. اما در عین حال، خود را به عنوان ضعیف‌ترین و بی‌کفایت‌ترین رئیس‌جمهور در تاریخ معاصر نشان داده است؛ بیشتر شبیه به یک دلقک تا مردی با قدرت فرماندهی.این بدان معنا نیست که ترامپ رئیس‌جمهوری بی‌تأثیر بوده است، یا اینکه او بر تخریب همه‌جانبه بخش‌های بزرگی از دولت فدرال نظارت نداشته، و یا لبه تیز حکومت را به سوی آسیب‌پذیرترین اقشار کشور نشانه نرفته است.دولت او، ابتدا تحت نظارت «وزارت کارآمدی دولت» و سپس به دستور راسل وات، مدیر اداره مدیریت و بودجه، به طور خلاصه تعدادی از آژانس‌های کلیدی را منحل کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به اداره حمایت مالی از مصرف‌کننده، آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده، مؤسسه صلح ایالات متحده، بنیاد ملی علوم انسانی و شرکت پخش عمومی اشاره کرد. کاخ سفیدِ ترامپ همچنین صدها میلیون دلار از بودجه تأمین‌شده توسط مالیات‌دهندگان برای داروها و فناوری‌های جدید را کاهش داد که ضربه مهلکی به تحقیقات علمی در ایالات متحده وارد کرد.تحت هدایت استیون میلر، معاون رئیس کارکنان کاخ سفید و معمار برنامه اخراج رئیس‌جمهور، دولت از اختیارات قانونیِ تأییدشده توسط دادگاه برای ایجاد یک پلیس مخفی سیار از مأموران مسلح مهاجرت استفاده کرده است تا هم دشمنان سیاسی رئیس‌جمهور را به وحشت بیندازد و هم تا حد امکان، صرف‌نظر از وضعیت قانونی، مهاجران را از کشور اخراج کند.اما این حقایق تلخ از دوران تصدی ترامپ نباید چشمان ما را بر این واقعیت ببندد که چگونه اقدامات یک‌جانبه او، ضعف حکومتش را آشکار می‌سازد. ترامپ تقریباً منحصراً از طریق فرمان‌های اجرایی عمل می‌کند - دستورالعمل‌های ریاست‌جمهوری که برای شکل دادن به اولویت‌های بوروکراسی فدرال استفاده می‌شوند. این امر به او اجازه می‌دهد تا سریع حرکت کند. اما دامنه نفوذ او نیز محدودیت‌هایی دارد. در حوزه‌هایی که ترامپ نمی‌تواند بازیگران سیاسی را وادار به اطاعت از خواسته‌هایش کند - یعنی جایی که هیچ مبنای قانونی برای اقتدار او وجود ندارد - او برای انجام هر کار مهمی به تقلا می‌افتد.تلاش او برای تحمیل شرط جدید شهروندی برای رأی دادن و همچنین ارائه کارت شناسایی ملی رأی‌دهندگان را در نظر بگیرید. او دو فرمان اجرایی صادر کرده است که ادعا می‌کند انتخابات فدرال را مطابق خواسته‌های او تغییر می‌دهد. اما هیچ‌یک از آن‌ها قدرت قانونی چندانی ندارند. قدرت رئیس‌جمهور به اجرای انتخابات تسری پیدا نمی‌کند. لایحه‌ای به نام «قانون نجات» (SAVE Act) وجود دارد که این محدودیت‌ها را به قانون تبدیل می‌کند، اما ترامپ به جز نوشتن پست‌هایی در شبکه اجتماعی خود، کار چندانی برای پیشبرد این لایحه در کنگره انجام نداده است.در یک کلام، او عملاً هیچ کاری با کنگره انجام نداده است. او هیچ قدمی برای همکاری با اکثریتِ مطیع جمهوری‌خواه برنداشته است تا تحول مدنظر خود در قوه مجریه را از طریق قانون‌گذاری تثبیت کند. بدون شک بخشی از این رویکرد، یک استراتژی است که در آن تخریب به عنوان یک عمل انجام‌شده تلقی می‌شود؛ اما بیشتر آن بازتاب‌دهنده ناتوانی او در درگیر شدن با روند قانون‌گذاری است. ضعفی که ما در خارج از کشور می‌بینیم، همان ضعفی است که در داخل می‌بینیم و بالعکس.از نظر سیاسی، یک‌جانبه‌گرایی رئیس‌جمهور یک فاجعه بوده است. تعرفه‌های همگانی او - که به همان اندازه که یک برنامه اقتصادی است، یک پروژه خودپسندانه نیز محسوب می‌شود - باری بر دوش اقتصاد و میزان محبوبیت اوست.همین امر در مورد سیاست‌های مهاجرتی او نیز صدق می‌کند که آن‌ها نیز با ادعای گسترده اختیارات اجرایی آغاز شدند. این سیاست‌ها سپس واکنش شدید آمریکایی‌هایی را به دنبال داشت که تحت محاصره «اداره اعمال رسوم و مهاجرت» (ICE) و «اداره گمرک و حفاظت مرزی» قرار گرفتند. مقاومت در مینه‌سوتا به طور خاص، نشان داد که رئیس‌جمهور تا چه حد در برابر مخالفت‌های جدی ناتوان است. این مقاومت در نهایت او را مجبور کرد تا وزیر امنیت داخلی خود، کریستی نوم، را اخراج کند، چهره اصلی تلاش‌هایش یعنی گرگ بووینو را به حاشیه براند و دست به یک عقب‌نشینی استراتژیک بزند.هیچ چیز بیشتر از جنگ در ایران، ضعف ترامپ را به عنوان یک مدیر اجرایی برجسته نمی‌کند. این سخن به معنای کم‌اهمیت جلوه دادن تصمیم رئیس‌جمهور برای دور زدن کنگره و آغاز جنگ بدون حتی یک اشاره به تصمیم‌گیری دموکراتیک نیست. این یک پروژه امپریالیستیِ متعلق به یک اقتدارگرای بالقوه است؛ اما مانند بسیاری از این پروژه‌ها در طول تاریخ، این مورد نیز ویترینی برای نمایش آسیب‌شناسی‌ها و ناکارآمدی‌های رژیم مورد بحث است. موفقیت عملیاتی اولیه جای خود را به چیزی داده است که اساساً یک بن‌بست محسوب می‌شود؛ در حالی که ترامپ بر سر جهان فریاد می‌کشد و تمایلی به انجام کار دیگری ندارد.هرچند که ترامپ به شکلی بی‌سابقه برای قدرت عظیم منصب خود نامناسب است، این نیز حقیقت دارد که ایده «قوه مجریه یکپارچه» بر درک نادرست و بنیادینی از سیستم سیاسی آمریکا استوار است. این ایده تصور می‌کند که دولت می‌تواند توسط یک فرد واحد اداره شود که هر بخش از قوه مجریه را به عنوان امتداد شخص خود هدایت می‌کند. اما سیستم آمریکایی بر اجماع و همکاری بنا شده است. این سیستم به یک رابطه فعال بین سه قوه بستگی دارد که هر کدام برای هدایت امور کشور کار می‌کنند و هر کدام حق اعمال نفوذ خود را دارند.با وجود تمام ضعف‌های ترامپ، مشخص نیست که آیا هیچ رئیس‌جمهوری می‌توانست به طور یک‌جانبه کشور را با موفقیت اداره کند یا خیر. حتی قوی‌ترین و تهاجمی‌ترین رؤسای جمهور ما - مانند فرانکلین روزولت - در پیوند و همکاری با اکثریت‌های کنگره و متحدان در داخل و خارج از دولت فدرال کار می‌کردند. آن‌ها درک می‌کردند که حکمرانی در آمریکا یک مشارکت است و اگر کسی به دنبال یک میراث پایدار و ماندگار است، همکاری شرطی ضروری است.این موضوع مهم‌ترین پرسش سال‌های ریاست‌جمهوری ترامپ را تا به امروز مطرح می‌کند: آیا میراث او پایدار و ماندگار خواهد بود؟ آیا این نشان‌دهنده یک الگوی جدید برای دولت آمریکا در آینده است؟ یا بیشتر شبیه به یک انحراف مسیر ناگوار به سوی یک کوچه تاریک است؟این احتمال قوی وجود دارد که ترامپ آغازِ یک مسیر باشد و نه پایانِ آن. اما اگر بتوانیم از این سال‌ها جان سالم به در ببریم و به درستی واکنش نشان دهیم، ممکن است متوجه شویم که ترامپ کمتر به عنوان یک الگو، و بیشتر به عنوان یک داستان عبرت‌آموز از عواقبِ پذیرشِ اقتدارِ غیرپاسخگو و یک‌جانبه مطرح می‌شود.در نهایت، این روش به سادگی کارساز نیست.</description>
                <category>تحریریه</category>
                <author>تحریریه</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 14:12:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>