<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعیدرضا مشایخی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@TheZero</link>
        <description>کارمند ساده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:45:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3024075/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعیدرضا مشایخی</title>
            <link>https://virgool.io/@TheZero</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زبان بدن، چاقی و مصاحبۀ کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@TheZero/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%DB%80-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-w2sfdwkibma9</link>
                <description>در ابتدا شاید فکر کنید که بین این سه موضوع ارتباط خاصی نباشد. اما هست، به شما اطمینان می‌دهم که هست. فقط به پشتی صندلی خود تکیه بدهید و بدون شتاب، این متن تحلیلی را مطالعه کنید.ممنون که مصاحبه می‌کنیهمه ما تعریف نسبتا یکسانی از چاقی داریم و به راحتی می توانیم فرد چاق «الف» را در یک اتاق بزرگ و جمع چند ده نفری با انگشت نشان دهیم. اما شرایطی را تصور کنید که تمام افراد حاضر در یک دنیای فرضی بیش از 120 کیلو وزن داشته باشند، در این شرایط آیا باز هم فرد «الف» چاق به حساب می‌آید؟ قطعا نه، چون او هم همان کیفیتی را همراه خود دارد که سایرین دارند. فرد «الف» زمانی چاق به حساب می‌آید که اکثریت جامعه کیفیت چاقی را نداشته باشند.حالا به زبان بدن می‌رسیم. در دنیای رفتار سازمانی و مصاحبه‌های شغلی، زبان بدن یکی از معیارهای مهم سنجش شغلی به حساب می‌آید. به حدی مهم که حیات و ممات فرد پس از مصاحبه شغلی به زبان بدن بستگی دارد و افراد زیادی در اینستاگرام و کانال‌های تلگرامی وبسایت‌ها به فروش بسته‌های آموزش زبان بدن مشغولند.این اهمیت زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم استعدادیابان سازمانی، سر میز تفتیش زیر و بم اطلاعات عمومی و شخصی، تحت عنوان مصاحبه شغلی، تک تک رفتارهای فرد مصاحبه شونده را زیر نظر می‌گیرند و با هر تکان دست یا پا و اخم یا لبخند، هزار تحلیل زمینی و غیر زمینی روی کاغذ ثبت می‌کنند.اما نکته اینجاست که استعدادیاب «الف» (همان فرد چاق، که به خاطر ویژگی آشنایی با زبان بدن، متمایز از بقیۀ جامعه است)، زمانی می‌تواند تحلیل درستی از زبان بدن مصاحبه شونده داشته باشد، که رفتارهای او ناآگاهانه باشد. حال اینکه امروزه، آشنایی از زبان بدن، از آشنایی با اقوام نیز واجب‌تر است و کسی نیست که نداند دست به سینه نشستن، برای حفظ حریم و فرار از حس نا امنی است. لذا مصاحبه شونده، هیچ رفتاری را ناآگاهانه انجام نمی‌دهد. استعدادیاب منتظر است که هر زمان مصاحبه شونده موقع صحبت در مورد سوابق شغلی به میز نگاه کرد مچ او را بگیرد. مصاحبه شونده هم حواسش هست تا هنگام قاطی کردن راست و دروغ، مبادا نگاهش را از چشم استعدادیاب بردارد، و قس علی هذا. در واقع در اتاق مصاحبه، هر دو طرف حسابی چاق و چله هستند.اینطور است که چاقی علاوه بر عادات نامناسب تغذیه، به مصاحبه کاری و زبان بدن نیز مرتبط می‌شود. در چنین شرایطی شاید بهترین توصیه این باشد که استعدادیاب، به هنگام مصاحبه این دور باطل را شروع نکند و با آسوده خاطر کردن فرد مصاحبه شونده از اینکه به دنبال رصد زبان بدن او نیست، به دنبال کشف و ثبت نکات مهم‌تر باشد.</description>
                <category>سعیدرضا مشایخی</category>
                <author>سعیدرضا مشایخی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jan 2024 02:31:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای انجام موفقیت‌آمیز کار اداری</title>
                <link>https://virgool.io/@TheZero/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-mq9f8lm8qztv</link>
                <description>می‌گن وقتی فرهاد عاشق شیرین شد، شیرین بهش گفت برو از دبیرخونه فرم بگیر امضا کن، بعد تو سامانه حساب کاربری ایجاد کن و مستندات ابراز علاقه‌تو اونجا آپلود کن تا توسط کارشناسمون، کیخسرو ساسانی بررسی بشه.فرهاد کوه کن در عصر مدرنفرهادم که بدجور دلباختۀ شیرین بود، تمام این مراحل رو انجام داد. اما مسئول مربوطه کیخسرو ساسانی گفت، اون کوهی که می‌بینی، جلو آنتن دیتامونو می‌گیره و دائم نتمون می‌‌پره، به همین خاطر سامانه قطع شده.اما فرهاد تسیلم نشد و با مریخ نورد فرصت، مشغول کندن کوه شد، غافل از اینکه خسرو فقط می‌خواسته فرهاد رو از سر باز کنه.شاید اگه فرهاد «راهنمای انجام موفقیت‌آمیز کار اداری» رو خونده بود، به جای اینکه با فرصت همنشین باشه، با شیرین تلخی روزگار رو فراموش می‌کرد.حالا شما بخونینش، که اگه مثل فرهاد رفتن دنبال کار اداری، گیر نکنین:</description>
                <category>سعیدرضا مشایخی</category>
                <author>سعیدرضا مشایخی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 18:52:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تاییدطلبی خسته‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/@TheZero/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-ehfe2dvzd9oy</link>
                <description>از سرکارم، به اینستاگرام فرار می‌کنم. از اینستاگرام به توییتر، و از توییتر به لینکدین. درسته که در جای اول هنوز آدم موفقی نیستم، اما در جای دوم حتما کشف می‌شم و به چیزی که حقمه می‌رسم.هر روز صبح که ساعت پنج و نیم، کوک ساعت قسمم می‌ده تا بالاخره از خواب بیدار بشم، به خودم می‌گم این بن بست تکرار شوندۀ اداری حق من نیست، اما فعلا، برای رسیدن به رویاهام مجبورم این کابوس رو چند صباحی تحمل کنم. عصر که به خونه می‌رسم بلافاصله می‌رم سراغ اینستاگرامم، همکارم یک پند حکیمانه و بی سر و ته استوری کرده، دوستم از تور یک روزۀ آخر هفته‌ش پست گذاشته. حوصله دقت کردن به هیچکدومش رو ندارم اما بی‌درنگ لایک می‌کنم. لایک می‌کنم تا اگر فردا روز، من هم پست گذاشتم، حرمت نگه دارن و لایکم کنند. البته پستی که من بذارم واقعا بی‌همتاس، همین پیج قراره زندگی من رو زیر و رو کنه، یک روز این اتفاق می‌افته می‌دونم. یکمی که تو اکسپلور می‌چرخم، دیدن این همه آدم خوشتیپ و پولدار و خوش گذرون کلافه‌م می‌کنه. منِ کارمند رو چه به این سبک زندگی، من باید دانش و معلوماتم رو زیاد کنم. پس مقصد بعدی می‌شه توییتر. طرف یه جمله فاقد هر گونه ارزش رو توییت کرده و فیواستار شده، یعنی من با این همه تجربه و قدرت تحلیل مسائل سیاسی، از اینم کمترم که کسی حتی حاضر نیست فالوبک کنه؟ نه، نشد، توییتر هم جای من نیست! من این همه درس نخوندم که بیام حرف صد من یه غاز بزنم. باید برم سراغ پلتفرم آدمای دانشمند.لینکدین جایی هستش که 19 سال درس خوندن و تجربۀ 10 سال کار کردن تو زمینه‌های مختلف، قراره نتیجه بده. اما وارد صفحه اول که می‌شم، با ده‌ها نفر نویسنده و داشمند و محقق و تحلیل‌گر مواجه می‌شم که حرفاشون مزیّن شده به کلی اینفوگرافیک و چارت و اسلاید، حتی کسایی که روبان سبز شرمساری و کارجویی دور عکس پروفایلشون گره خورده هم طوری درخواست کار کردن که من اگه کارفرما بودم از استخدام نکردنشون شرمنده می‌شدم. به قدری در بی‌کاری موفق و سربلند هستند که انگار تمام کمپانی‌های نیمکره شمالی، تباه و سیاه بختند که همچنین استعدادی رو هنوز جذب نکردن. اونوقت منِ کارمند دولت حاضرم واسه ساعت 30 هزار تومن از ناهارم بزنم و اضافه کار بمونم.تنها جایی که باقی مونده احتمالا باید بهش پناه ببرم ویرگول هستش. اما باید با خودم شرط کنم. اگه رفتم ویرگول، آرزوی رشد و تعالی رو بسمل کنم. باید به خودم قول بدم نوشتن‌هام به امید اجابت نباشه. قول بده بنویسی، تا حس نکنی کاری نکردی. قول بده بنویسی، و خودت مخاطب خودت باشی. قول بده تلاش کنی، و خودت تنها تماشاگر بازی‌های خودت باشی. اگه سر این قول‌ها بمونی، شاید لازم نباشه دوباره فرار کنی. باریکلا. </description>
                <category>سعیدرضا مشایخی</category>
                <author>سعیدرضا مشایخی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Dec 2023 22:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>