<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Lost</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Thinker</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:08:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/127222/avatar/u4tYV7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Lost</title>
            <link>https://virgool.io/@Thinker</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیینه و عشق (تراوشات ذهنی،بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Thinker/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-ebasunul9yts</link>
                <description>دلم میخواد مطلب رو با یه آهنگ شروع کنم.Mirror from Justin TimbrelakeAren&#x27;t you something to admireمگه تو یه چیزی نیستی که باید تحسین بشه؟Cause your shine is something like a mirrorچون درخشش تو یه چیزی شبیه آینه هستAnd I can&#x27;t help but noticeYou reflect in this heart of mineIf you ever feel alone andاگه یه وقتی احساس تنهایی کردیThe glare makes me hard to findو این درخشش کاری کرد که سخت پیدام کنیJust know that I&#x27;m alwaysفقط بدون که من هموارهParallel on the other sideرو به روی تو در اونطرف هستم(parallel یعنی موازی، به عبارتی دقیقا اون سمت آینه موازی خودت قرار دارم)Cause with your hand in my hand and a pocketful of soulI can tell you there&#x27;s no place we couldn&#x27;t goمن میتونم بگم هیچ جایی نیست که ما نتونیم بریمJust put your hand on the glassفقط دستت رو بذار روی شیشه (همون آینه)I&#x27;m here trying to pull you throughمن از اینجا سعی میکنم که تو رو بکشم داخلYou just gotta be strongتو فقط باید سعی کنی قوی باCause I don&#x27;t wanna lose you nowچون الان دیگه نمیخوام از دستت بدمI&#x27;m looking right at the other half of meمن دارم درست به نیمه دیگه خودم نگاه می کنمThe vacancy that sat in my heartجای خالی که توی قلبم بودIs a space that now you holdاون جایی بود که تو الان توش جا گرفتیShow me how to fight for nowبهم بگو که چطوری برای &quot;الان&quot; بجنگمAnd I&#x27;ll tell you, baby, it was easyو من بهت میگم که آسون بودComing back into you onceI figured it outاز وقتی که فهمیدمYou were right here all alongتو تمام این مدت اینجا بودیIt&#x27;s like you&#x27;re my mirrorانگاری که تو آینه ای از من هستیMy mirror staring back at meآینه ای از من که به من خیره شدهI couldn&#x27;t get any biggerمن هرگز نمیتونستم از این بزرگتر (با شکوه و عظمت) بشمWith anyone else beside meاگر هرکسی دیگه ای (به جز تو) کنارم بودAnd now it&#x27;s clear as this promiseو الان این واضحه (پاکه) مثل این عهدی که بستیمThat we&#x27;re making two reflections into oneکه ما داریم دو تا انعکاس رو تبدیل به یه انعکاس میکنیمCause it&#x27;s like you&#x27;re my mirrorانگاری که تو آینه ای از من هستیMy mirror staring back at me, staring back at meآینه از من که به من خیره شده، که به من خیره شدهAren&#x27;t you something, an original?مگه تو یه چیزی نیستی که ارجیناله؟Cause it doesn&#x27;t seem merely a sampleچون یه چیز ساده ای به نظر نمی رسهAnd I can&#x27;t help but stareو من نمیتونم جلوی خیره شدنم رو بگیرمCause i see truth somewhere in your eyesچون حقیقت رو یه جایی تو چشمهای تو می بینمI can&#x27;t ever change without youمن با تو حتی تغییر نمی کنمYou reflect me, I love that about youتو انعکاسی از منی ، و من اینو دوست دارمAnd if I couldو اگه میتونستمI would look at us all the timeدلم میخواست تمام مدت به خودمون نگاه کنمCause with your hand in my hand and a pocketful of soulچون وقتی دست های تو توی دستام هست و با این همه احساسی که بین ماستI can tell you there&#x27;s no place we couldn&#x27;t goمن میتونم بگم هیچ جایی نیست که ما نتونیم بریمJust put your hand on the glassفقط دستت رو بذار روی شیشه(آیِنه)I&#x27;m here trying to pull you throughمن از اینجا سعی میکنم که تو بکشم داخلYou just gotta be strongتو فقط باید سعی کنی قوی باشیYesterday is historyTomorrow&#x27;s a mysteryI can see you looking back at meمیتونم ببینم که داری به من نگاه میکنیKeep your eyes on meنگاهت رو به من بدوزBaby, keep your eyes on meعزیزم، نگاهت رو به من بدوزYou are, you are the love of my lifeتو عشق زندگیم هستیBaby, you&#x27;re the inspiration of this precious songعزیزم تو الهام بخش این آهنگ فوق العاده هستیAnd I just wanna see your face light up since you put me onمن فقط میخوام صورت درخشان (زیبا) تو رو ببینم وقتی که داری دستم میندازیSo now I say goodbye to the old me, it&#x27;s already goneپس الان با خودِ قدیمیم خداحافظی میکنم ، تا الان دیگه رفته از اینجاAnd I can&#x27;t wait wait wait wait wait to get you homeو من نمیتونم منتظر بمونم که تو رو ببرم خونهJust to let you know, you areGirl you&#x27;re my reflection, all I see is youدختر تو انعکاسی از من هستی تمام چیزی که میبینم تو هستیMy reflection, in everything I doتو انعکاس من در هر کاری که میکنم هستیGirl you&#x27;re my reflection, all I see is youدختر تو انعکاسی از من هستی تمام چیزی که میبینم تو هستیMy reflection, in everything I doتو انعکاس من در هر کاری که میکنم هستی(ترجیح دادم ترجمه ی بخش هایی از آهنگ رو ننویسم،حس کردم متن انگلیسیش قشنگ تره.)بیشترین مفهومی که آهنگ منتقل میکنه اینه که تو آیینه ی منی،انعکاس منی،خودمو بهم نشون میدی یا حتی در مفهوم فراتر خود من شدی!از چند جهت ميشه بررسيش كرد،يكيش ميتونه شبيه شعر «دوست دارم که دوست عیب مرا / هم چو آیینه پیش رو گویدنه که چون شانه پشت سر رفته/با هزار زبان مو به مو گوید» باشه که تشابه زیادی با این جمله ی آهنگ داره:You reflect me I love that about you.به عبارتی خوبی بدی هامو بهم نشون میدی...درست مثل یک آینه ، به شفافیت و صداقت یک آینه.(اهمیت صداقت دریک رابطه ی عاشقانه یا اصن هر رابطه ی دیگه ای)مفهوم دیگه اینکه خیلی شبیه منی در حدی که وقتی نگاهت میکنم انگار دارم انعکاسی از خودمو میبینم.اما شاید مفهوم عمیق تر از موارد قبلی این باشه که ما با هم یکی شدیم!این آخری من رو یاد چی میندازه؟ اگر سریال یوسف پیامبر ساخته ی آقای سلحشور رو دیده باشید(جز سریال های مورد علاقمه! ینی از ایناست هر چند بار ببینمش بازم تکراری نمیشه برام)بخشی هست که زلیخا بعد از سالها تنهایی و زجر در فراق یوسف بالاخره ملاقاتش میکنه.وقتی یوسف در اون حال میبینتش بهش میگه چیکار کردی با خودت؟جواب زلیخا:«زمانی این جسم من بودم.اما دیگه خودِ منی نیست که از حالش میپرسی...اکنون همه تویی!»و چه قدر جوابش جذاب بود!:) خواست بگه اونقدر عاشقت بودم که دیگه شبیه تو شدم..دیگه کل وجودم تو شدی....خب ارتباطش با آهنگ؟ تمام جاهایی که آهنگ میخواد بگه تو انعکاس منی یا اصلا نه تو خود منی!(به خصوص 4 خط آخر آهنگ) اونقدر عاشق همیم که حالا در هم حل شدیم...بخشی از آهنگ که میگه جای خالی ای تو قبلم بود که الان جای توئه!به عبارتی تو بخشی از من بودی که نداشتمش...و حالا خودمو(قبلمو) کامل دارم.The vacancy that sat in my heartجای خالی که توی قلبم بودIs a space that now you holdاون جایی بود که تو الان توش جا گرفتیو اما بخش دیگه ای از آهنگ:Parallel on the other sideرو به روی تو در اونطرف هستم(parallel یعنی موازی، پس یعنی دقیقا اون سمت آینه موازی خودت قرار دارم)میدونیم که آینه تصویر رو موازی خودش نشون میده.به عبارتی ما تصویر هم هستیم! که دو طرف یه آینه قرار داریم.و اینجاست که به مفهوم قشنگی از عشق میرسیم،وقتی یکی رو دوست داری به مرور شبیه معشوق میشی و یا وجودت پر از اون میشه.بخش دیگه ای هست که میگه:I couldn&#x27;t get any biggerمن هرگز نمیتونستم از این بزرگتر (با شکوه و عظمت تر) بشمWith anyone else beside meاگر هرکسی دیگه ای (به جز تو) کنارم بوداین قسمت ها به این نکته اشاره داره که ما در فرآیند عاشق شدن به تکامال میرسیم،رشد میکنیم،آدم بهتری میشیم(در تلاش برای جذب معشوق)،ممکنه خیلی از خصوصیات بدمون رو کنار بذاریم تا معشوق رو راضی کنیم... و ته قضیه اینکه به کمال می‌رسیم.وقتی عاشق میشیم باشکوه تر میشیم!:) حقیقتا من اینو قبول دارم.و اما بخش بعد:That we&#x27;re making two reflections into oneکه ما داریم دو تا انعکاس رو تبدیل به یه انعکاس میکنیم.این یکی هم شباهت به این جمله داره که دوتا عاشق اونقدر هم رو دوست دارن که در هم حل میشن.اونقدر وجودشون با هم عجین میشه تا یکی بشن و در نهایت به کمال برسن.(مثل تکه های پازلی که در عین مجزا بودن با هم &quot;یک&quot; تصویر رو تشکیل میدن)(آره! ما داریم دو انعکاس رو تبدیل به یه انعکاس میکنیم:)دوباره برتون گردونم به جمله ی زلیخا:زمانی من بودم اما اکنون همه تویی! خب زلیخا در این عشق عوض شد.خیلی تغییر کرد؛اخلاقیاتش،باورهاش،رفتارهاش با زیردستا...تواضعی پیدا کرد که قبل از یوسف اثری ازش نبود.بخشی از سریال که بعد رفتن یوسف میگه بذار منم ازش تقلید کنم و مثل اون با خدمتکارا رفتار کنم و باهاشون مهربون باشم.آره زلیخا عوض شده!و عشق بود که عوضش کرد!زلیخای قبلی رفت و زلیخایی شبیه یوسف پدید اومد.So now I say goodbye to the old me, it&#x27;s already goneپس الان با خودِ قدیمیم خداحافظی میکنم ، تا الان دیگه رفته از اینجااگر کتاب ملت عشق رو خونده باشید(اگر نخوندید بذارید یه توضیح کوتاه بدم،کتاب زندگینامه ی شمس و مولانا هست و در خلال داستان، 40 قانون صوفی مسلکان رو در فصل های مختلف کتاب بیان میشه)قانون هفتم میگه که:«در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی،نمیتوانی حقیقت را کشف کنی.فقط در آینه ی انسانی دیگر است که می توانی خودت را کاملا ببینی.»و حالا به این بخش آهنگ دقت کنین:Cause i see truth somewhere in your eyesچون حقیقت رو یه جایی تو چشمهای تو می بینمو همچنین این بخش:I couldn&#x27;t get any biggerWith anyone else beside meداره میگه ما بدون فرد دیگر رشد نمیکنیم یا بدون فرد دیگه حقیقت رو نمیبینیم...و به نظرمن این عین حقیقته!که حقیقت در چشمان دیگریست نه در چشمان خودمان!جدا از اینکه یه رابطه ی عاشقانه مارو پرورش میده،به طور کل ما با ارتباط با دیگران به بخشی از شخصیتمون پی میبریم(نمیگم همش..بخشی از اون)مثلا میفهمیم در فلان موقعیت یا بحث با دیگری چه عکس العملی از خودمون نشون میدیم.میفهمیم در برابر فلان رفتار دیگری ما چه رفتاری بروز میدیم.در جمع شلوغیم یا آروم،درونگراییم یا برونگرا ،شوخیم یا جدی و هزاران مورد دیگه.....قبول کنین وقتی یه انسان تنهای تنها باشه چیزی به اسم برونگرایی و دونگرایی معنا نداره.و اما به طور اخص برای کمال یا رشد خیلی والا به عشق نیاز داریم.یه سری چیزا هست که بدون عمیق دوست داشتن فردی غیر از خودمون هیچ وقت یادش نمیگیریم:)پی نوشت1:این تراوشات ذهنی حاصل صحبت هام با یکی از دوستام هست وقتی که راجع به آهنگ mirror با هم حرف میزدیم.آهنگ رو اون به من معرفی کرد.یه سری از چیزایی که در متن نوشتم هم جملات دوستمه.پی نوشت 2:خدایی قرابت معنایی رو حال کردید؟:) آهنگ خارجی رو به سریال دینیِ ایرانی،کتاب عارفانه و یک بیت شعر فارسی ربط دادم. قرابت اینه!نه مثل مدرسه که برامون بیت شعرهای کاملا واضح رو قرابت میکردن!در این هنگام بنده در حالی که نیشخندی بر صورت دارم حس میکنم پوزه ی دبیران محترم ادبیات کنکور را بر خاک مالیده ام!حال دبیران محترم اگر راست میگویید بیایید پیاله ی شراب دهید دست بچه ها!:)</description>
                <category>Lost</category>
                <author>Lost</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 01:55:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایتی از یک نقاش</title>
                <link>https://virgool.io/@Thinker/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-rvvkivssrcrf</link>
                <description>اگر فیلم رو ندیدید و از جمله افرادی هستید که براتون مهمه فیلم اسپویل نشه ترجیحا متن رو نخونیدفیلم danish girl یا دختر دانمارکی فیلمی است بر اساس داستانی واقعی در حدود سالهای 1920 و راجع به یک زوج نقاش دانمارکی.آینار وگنر(با بازی ادی ردماین) نقاش معروفی است که درآمد خوبی از فروش نقاشی هاش داره.همسرش گردا وگنر هم نقاش است که معمولا مدل طراحی هاش آدمها هستن(برعکس آینار که از طبیعت نقاشی میکشه)یه روز گردا که میخواست تابلویی رو زود تحویل بده و مدلش در دسترس نبود به آینار میگه دامن بپوشه تا بتونه چین های پایین نقاشی رو کامل کنه!و خب آینار خیلی عادی قبول میکنه.در همون حالت دوست صمیمی گردا و آینار میاد و وقتی آینار رو در اون حالت میبینه به شوخی بهش میگه از این به بعد باید لیلی صدات کنیم!(به عبارتی به آینارِ مرد یه اسم زنونه میده)و اما لیلی نامیدن آینار همانا و دردسر های بعد از آن همانا! از اون به بعد آینار برای کمک به گردا برای نقاشی کشیدن، لباس های زنونه میپوشه و مدلش میشه...تمام اینا کاملا بدون قصد شروع میشه ولی به مرور مشکل ساز میشه. با انجام هر چه بیشتر اینکارها آینار دچار احساسات بد و متناقضی میشه،با خودش احساس بیگانگی میکنه...تا جایی که این حقیقت عجیب خودشو به نمایش میذاره: آینار از زن بودن بیشتر از مرد بودن لذت میبره!گردا در حال طرح زدن چین دامنگردا وقتی متوجه حال عجیب آینار میشه خیلی سعی میکنه کمکش کنه..پیش تعداد زیادی دکتر و روانشناس میبرتش تا به حالت اول برگرده اما فایده نداشت؛ آینار روز به روز بیشتر در لیلی بودن فرو میره.مشکلات زیادی در این راه براشون پیش میاد..یکی از صحنه های ناراحت کننده ی فیلم وقتی بود که گردا با اشک وخسته از این همه تلاش به لیلی میگه:»I need my husband«!(منظورش این بود که از نقش لیلی بودن خارج بشه و دوباره آینار بشه)گردا وگنر با بازی آلیشیا ویکاندربالاخره آخرین دکتری که باهاش صحبت میکنن راه حل جدیدی در برابرشون قرار میده.(تلاش تمام دکترهای قبلی بر این بود که آینار رو به حالت قبل برگردونن ولی این یکی دکتر دقیقا برعکس عمل کرد)دکتر میگه من آدمهای مثل تورو دیدم، میتونم کاری کنم واقعا یه زن بشی.دو عمل باید انجام بدی که هردو بسیار سخت هستن و حتی ممکنه زنده ازشون بیرون نیای..و فقط از لحاظ تئوری مورد بررسی قرار گرفتن و به طور تجربی انجام نشده.(در اون زمان هنوز تغییر جنسیت انجام نشده بود،از دید عرف هم پذیرفته شده نبود و به افرادی مثل آینار دید بدی داشتن)اونجاست که آینار(بهتره بگم لیلی!) میگه هر طور هست میخوام عمل رو انجام بدم،من واقعا حس میکنم یه زنم!و جمله ی جالب گردا که میگه:منم همین حس رو دارم!لیلی عمل اول رو انجام میده و جون سالم به در میبره اما متاسفانه بعد از عمل دوم میمیره.یکی از نکات جالب و قشنگ فیلم علاقه ی گردا به آینار بود که عشقش کاملا واقعی بود،تا جایی که میتونست کمکش کرد تا بهتر بشه و وقتی دید که آینار نمیخواد آینار باشه بلکه میخواد لیلی باشه به تصمیمش احترام گذاشت، حمایتش کرد و تا آخر پشتش وایساد(حتی با اینکه اینکار به معنی از دست دادن مردی بود که عاشقش بود) گردا وگنر پس از مرگ لیلی تا آخر عمر به کشیدن نقاشی های لیلی ادامه میده.و اما موضوع قابل تحسین بعدی خود آینار بود.کسی که تصمیم گرفت برای اولین بار در تاریخ، عمل تغییر جنسیت رو انجام بده و اینکارش مسیر جدیدی رو برای افراد اینچنینی رقم زد هر چند به قیمت جونش تموم شد. هر دو نفرشون به شدت قابل تحسین بودن چه گردا با عشق واقعیش و چه لیلی با شجاعتش.در مورد این فیلم نقد های منفی زیادی هم شده،خیلی ها معتقد بودن میشد فیلم رو بهتر از این  ساخت یا اینکه ایراداتی داشته.با وجود تمام اینها به نظر من فیلم زیبایی بود و ازش خوشم اومد.بازی ادی ردماین جالب بود که باید نقش هر دو جنس رو بازی میکرد..مثلا قسمتایی از فیلم که هنوز یه مرد بود هم یه چیز خیلی ریزی تو حرکاتش بود که بهت می‌فهموند زیر این جلد مرد نقاش یه دختر خجالتی نهفته هست!:)ادی ردماینادی ردماینپی نوشت:یه چیزی که به نظرم اومد بهتره بگم، دقیق یادم نیست چه سایتی بود ولی یادمه لیستی از زوج های معروف همجنسگرا در طول تاریخ رو تهیه کرده بود و گردا و لیلی هم در اون لیست بودن.که در حقیقت درست نیست.گردا و آینار زمانی که با هم ازدواج کردن به عنوان یه مرد و یه زن ازدواج کردن و این ماجراها 6 سال بعد از ازدواجشون پیش میاد. و از زمانی که آینار تصمیم میگیره لیلی باشه،دیگه به عنوان دوتا دوست با هم هستن نه پارتنر یا همسر.</description>
                <category>Lost</category>
                <author>Lost</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 01:36:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>