<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Titiy</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Titiy</link>
        <description>فارغ التحصیل گرافیک و گرافیست. (هنرجو تا اَبد.)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:51:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4824263/avatar/FnmKs0.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Titiy</title>
            <link>https://virgool.io/@Titiy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امشب کمی گریه کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D8%A7%D9%85%D8%B4%D8%A8-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-xoqlrl5cuisk</link>
                <description>میترسم؛ و این ترس مرا در این میدان شکست میدهد، شکست میدهد، شکست میدهد!ای تن و دلِ غمگینِ کوچک من، روزی تو را آرام خواهم کرد، با عشق من به تو، با عشق یاری به تو، با عشق کار و موفقیت هایم، روزی تو را آرام خواهم کرد. اما حالا اشکالی ندارد در این تنهایی کنارم در این مسیر رفتن و نرسیدن، با دست های خالی از عاطفه، کناری بنشینیم و زار بزنیم، اشکالی ندارد حال در این تنهایی راحتیم.، </description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2026 23:00:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کابوی شرقی</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-onztsorpvvo8</link>
                <description>عزیزم؛ تمام این مدت که در قطعی نت به سر میبرم به سراغ خواننده موردعلاقه‌ام میروم، پشت سر هم Summer wine و Paris summer و گوش میدم و گوش میدم؛چی میشد یک دخترکابوی میبودم؟ چی میشد یک گاو چرون میشدم؟ چی میشد؟ فعلا نشده و نشستم یک گوشه خونه به آینده از دست رفته و زندانی که درش گیر کرده‌ام فکر میکنم؛ دلم به حال خودم میسوزه! ولی بلاخره یک روزی این بوت ها منو به تو میرسونه.</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2026 17:11:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواله مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-bipe98m5gsrl</link>
                <description>روز ها به دنبال شب و شب ها به دنبال روز؛ عمر و دقیقه‌هام به سرعت داره میگذره ولی همچنان در حاله‌ای از غبار و انزجار گرفتارم، هر لحظه به خودم دلداری میدم که &quot;بچه جون! میگذره این روزا-همیشه هم اینطوری نیست&quot; اما یک طرف از ذهنم بهم میگه- اینا حرفی بیش نیست.تمام اشتباهات و حسرت های دیروز و امروز رو به فردا حواله می‌کنم/ احاله کردن آرزوی دیرینه‌ام به شخص دیگری، خروار ها خون و معصومیت را از من گرفت.عزیزم! کاش هرروز لباس تظاهر به تن نمیکردم، انگار که شب قبل اتفاقی نیوفتاده- انگار بچه هیچ پدری کشته نشده-؛ راه های زیادی رو از خونه دور میشم و هر کیلومتر من رو از خودم دور تر میکنه، هرچقدر جلوتر میرم، بدبختی و غصه های دیگران هم به کوله بارم اضافه میشه.</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 19:25:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عباس آباد</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-e6bmzvguympg</link>
                <description>گاهی اوقات آرزوی میکنم که در آینده نه چندان دوریک خونه نقلی در یوسف آباد/ عباس آباد داشته باشمبا وضعیتی این چنین که دانشجو ارشد هنر- مستاجر و متاهل؛ عکس قاب های از عزیزانم و جشن ازدواجم به دیوار یا بر روی طاقچه بزارم؛ پیانوی کنج خونه داشته باشم و گربه‌ام ماتم زده به بیرون پنجره بر روی مبل هایم نشسته باشه،لیستی از تمام کارها و مواد غذایی که نیاز داریم بر روی یخچال بچسبونم، و آخر هر جمله بنویسم- عزیزم دوستت دارم-اما دیری نمی‌پاید که متوجه میشوم‌ که این راه و رسم زندگی من نیست.</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 11:14:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ن&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D9%86-w3krbqjshbn8</link>
                <description>پیشول پشت پنجره&quot;ن&quot; عزیزم، امروز عزم جزم‌ کردم که دوباره شروع کنم به نوشتن. نوشتن روزمره ها. امروز کمی کتاب خواندم، کمی آهنگ گوش دادم، کمی فیلم دیدم، فیلمی که چندسال پیش دیده بودم را دوباره دیدم. حالا پیشول آمده توی تراس، کمی نازش کردم، کمی بهش غذا داده‌ام، حالا خوابید بر روی سنگ های تراس. تو گوشم هندزفری گذاشتم، پلی لیست Impressionism و پلی کردم، از داخل تراس به بازی پسر بچه ها نگاه می‌کنم، یکی از پسر ها توجه‌ام را به خودش جلب کرده؛ حالا که فکر می‌کنم میبینم شاید یک روزی دلم بخواهد بچه‌دار بشوم! پسر دار درواقع. اما این احتمال بسیار کم است بخاطر اینکه من چیزهایی دیده‌ام که نمیخواستم ببینم، اگر حق انتخاب داشتم، هیچوقت آمدن را انتخاب نمی‌کردم. حالا ممکن است بگویی شاید آن بچه اینطور فکر نکند! اما جانم، همه‌ی ما انسان هستیم، هیچکدام از ما این را نمیخواست، هیچکدام. به پیشول نگاه می‌کنم، بی‌نقص ترین گربه‌ی که تا بحال دیدم! گویی انگار روح آدمی در آن دمیده شده! هاهاها آقا جدی می‌گویم. تپقی در کار نیست. فعلا که بر روی مبل نشسته‌ام تا ببینم کی از این هال حالم بهم می‌خورد و برمیخیزم و می‌روم در اتاق خودم.ایناها را نوشتم برای تو، تو که نمیدانم که هستی اما یک روزی همدیگه را پیدا می‌کنیم. برای تو.</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:51:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسکارلت</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%AA-qjko9xnoe3qy</link>
                <description>از اینجا صدای زوزه سگ ها را می‌شنوم،در این طوفان به‌ سختی سیگار را میان انگشتانم حفظ کردم.به یاد صدای گریه و ناله زنی که دیشب فریاد میزد میوفتم؛ ترسیده بودم، شبیه صدای گریه های مادرم بود، اما مادرم در آن لحظه غمگین نبود چه برسد به اینکه بخواهد گریه کند!میدانم میدانم، مطئنم که توهم نزده‌ام؛ او صدای آشنایی بود، اما صدای که بود؟-امروز دو دختر جوان وارد مغازه‌ام شدند و از من درخواست کردن تا رنگ Red Scarlet را تحویل‌شان بدهم؛آخ! چه رنگ بی‌فایده و زشتی! کاش کمی رنگ تیره‌تر انتخاب می‌کردند اینطور راحت‌تر می‌توان رنگ خون کسی را بر بستر بوم نقش بستآه خدای من! این مزخرف است.عزیزِ من. آشفته‌ام.زندگیم دارد در سیطره پوچی میمیرد و من اینجا در این بالکن کوچک در مقابل این تند‌ باد های زمستانی ایستاده‌ام تا بلکه دوباره بتوانم تورا از میان این مردم و هیاهو‌ ها ببینم.امیدوارم.</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:51:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه‌ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7-oqacy7t11xap</link>
                <description>میخواهم دست به قلم بشوم اما تمام واژه ها از ذهنم فرار کرده اندمیخواهم از تو بنویسم اما جوهر این خودکار روانه کاغذ نمی‌شود.طبق معمول دست بسته و خیره می‌نشینم به تمام کتاب های که تا نصفه خواندم و رها کردم نگاه میکنم، انگار طلسم شده اند و با یک جور اشتیاق خاصی، گوشه‌ای برای زجر دادن من نشسته اند؛عزیزم، کاش من هم سهمی از سفره‌ی لغات و واژگان داشتم، اما ندارم، عاجزم؛ بیشتر از نمیتوانم بنویسم! سخت است اما یک راهی برایش پیدا میکنم.&quot; بامداد ۰۱/۹/۴ - اصفهان &quot;</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 14:11:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقا فریدون</title>
                <link>https://virgool.io/@Titiy/%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-lfoo2nrgzbbm</link>
                <description>- انتظار شو نداشت؛ احضاریه رسیده بودهمین روزا بود که باید خودشو برای دادگاه آماده میکرد؛ تو بلوک شهرک هو بلند شده بود که آقا فریدون اسیر طلسم تنهایی شدهیاسی، زن آقا فریدون یکسالی بود که فریدون و تنها گذاشته بود، با آقای قد بلند و سیبیل سیاهِ فرنگی نشین وارد رابطه شده بود؛ مسیر و زندگی یاسی شده بود فرودگاه امام- و خونه پدری ۱۵۰ متری سعادت آباد‌کار آقا فریدون شده بود پر کردن کاسه با خاکستر سیگار و خالی کردن شیشه های ودکا‌بیچاره راه دیگه ای جز تسلیم نداشت؛ مذاکره کردن با خدا هم فایده‌ای نداشت، مسخره‌است! مرد گنده اون بالا نشسته و به سیبیل آقا فریدون می‌خنده و چندین احمق از هر فراسوی دنیا اونو پرستش می‌کنناحمقانه است؛ می‌بینی؛ عدالتی وجود ندارههمه اینارو خیلی بداهه تو نوت گوشیم نوشتم تا برات ایمیل کنممیدونم که این روزا دلت برای تهران تنگ شده، اما برنگرد، میدونی که راه درستی نیست؛بلاخره من و آقا فریدون هم یه خاکی برای زندگی مون به سر میریزیم؛ چند روز دیگه دانشگاه ها دوباره جون می‌گیرن؛ اما جای تو، تو خیابون انقلاب خالیه.۱۴۰۲/۶/۲۴</description>
                <category>Titiy</category>
                <author>Titiy</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 14:11:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>