<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا طیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Tyb_zahra</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:20:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا طیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@Tyb_zahra</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;اینترنت&quot;، یک کمد اشتراکی خیلی خیلی بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Tyb_zahra/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-irkog7d3aqu0</link>
                <description>در اینستاگرام خدا بیامرزم متنی نوشته بودم که چه چیزهایی حق مسلم ما بوده و حالا از ما از وجودشان خبری هم نداریم، خواستم قبل از نوشتن این متنی سری به آن بزنم ولی ممکن نبود!دنبال عنوان برای این مطلب بودم، دیدم نمیتوانم سرچ کنم &quot;اون آیه یا حدیثی که میگفت انسان آزاد آفریده شده&quot;بعد یاد این متن افتادم که میگفت &quot;صفر را بستند که ما به بیرون زنگ نزنیم، غافل ازینکه از درون زنگ زدیم.&quot; (اگر جمله دقیق را پیدا کنم، عنوان مطلب بعدی ام خواهد بود)؛ مطمئن نبودم از حسین پناهی است یا نه، راستش را بخواهید حتی مطمئن نیستم که اسم آن بازیگری که چندسال پیش فوت کرد &quot;حسین پناهی&quot; است یا خیر!با اینکه به املای صحیح خیلی از کلمات همین نوشته اطمینان ندارم، نمیخوام از بحث اصلی غافل بشوم.اینترنت برای من یک کمد خیلی خیلی بزرگ بصورت اشتراکی بود، نیازی نبود اتفاقات، اسم‌ها را در ذهنم ذخیره کنم، لازم نبود حافظه محدود موبایلم را درگیر موسیقی‌های محبوبم کنم، چرا که صبح جمعه در soundcloud سرچ میکردم &quot;مرضیه&quot; و بانو یکی یکی آهنگ‌های محبوبش را برایم میخواند.لازم نبود هارد مبارک لپ‌تاپم را درگیر لوگوی فلان و فلان کنم، چون در کسری از ثانیه دسترسی داشتم به قسمت شیر مدیای چند گرافیست و از آستینم لوگوها را در می‌آوردم.بگذریم، میخواهم به شما بگویم که میتوانید سال‌ها بدون کمد زندگی کنید ابزارها و وسایل را گوشه و کنار اتاق‌هایتان بچینید،خیلی از لوازمی که ممکن است بعدتر به درد بخورد را دور بریزید، اما اگر یک کمد بزرگ اشتراکی با تمام عالم به شما دادند، لحظه‌ای بدون آن نمیشود زندگی کرد.کاش حداقل اگر قبل از برداشتن کمد به شما اطلاع بدهند، شما نیازهای مهم زندگی‌تان را خارج کنید و یک گوشه برای آن‌ها در نظر بگیرید.</description>
                <category>زهرا طیبی</category>
                <author>زهرا طیبی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 12:22:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کار مهمی انجام نمیدم پس بدردنخورم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Tyb_zahra/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%85-v5gwhdwa7wcf</link>
                <description>من این مدلی‌ام که بعد از گذروندن روزای سخت و پرکار، یهو احساس پوچی میکنم،ماه پیش برام ماه شلوغی بود، شاید حتی بشه گفت شلوغ‌ترین یک ماهه‌یِ زندگیم رو در کل طول عمرم تجربه کردم،از صبح زود که بیدار میشدم، تا آخر شب باید یک نفس می‌دویدم،دویدن به خودیِ خودش جذابه ولی وقتی که مدام به در بسته میخوری، پشت سر هم به آدمایی میرسی که ذات درستی ندارن، انرژیِ زیادی ازت میگیره.جاهایی که میرفتم، بیمارستان بود که بوی غم داشت، دادگستری بود که بوی ترس داشت و...بگذریم،موضوعی که میخوام راجع بهش صحبت کنم، دقیقا بعد از این روزهاست.چرا وقتی که شبانه روزی پارو زدی، حالا که به ساحل امن رسیدی حس خوبی نداری؟انگار بدنت عادت کرده به فشار اون روزها و براش عجیبه که با آرامش داری لحظه‌هات روطی میکنی!امروز وقت کردم و یکمی درموردش سرچ کردم، به این جمع‌بندی رسیدم که ما ارزشمند بودن رو به خودمون وابسته نمیدونیم، به کاری که انجام میدیم مربوط میکنیم،غافل از اینکه &quot;ارزش&quot; یک ویژگیِ ذاتی هست.من باید یادم بمونه که حتی اگر کار مفیدی انجام ندادم، تاثیرِ من روی این جهان از بین نرفته، فقط الان وقتش نرسیده.</description>
                <category>زهرا طیبی</category>
                <author>زهرا طیبی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 19:55:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما ایده‌آل گراها، ما خفنا</title>
                <link>https://virgool.io/@Tyb_zahra/%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A2%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%81%D9%86%D8%A7-cd8y0u91fg5b</link>
                <description>نمیدانم چرا در بین اطرافیان من، ایده‌ال گرایی یک صفت مثبت است که الحمدلله همه آن را در رزومه‌ی خود یدک میکشند،برای من اما ایده‌آل‌گرایی، جز &quot;سکون&quot; هیچ نداشته!اگر بخواهم با یک مثال برایتان روشن کنم، من از خوب‌های پادکست شنو بودم،روزی دو-سه اپیزود را در مسیر گوش میکردم و از خود خرسند بودم =]یکهو تصمیم گرفتم وقتی گوش میکنم، از گفته‌ها نوت برداری کنم تا آن را ذخیره داشته باشم،اتفاقا قشنگ‌ترین دفترچه‌ام را به این کار اختصاص دادم اما حدس بزنید چه شده؟ (ترجمه‌ی بی‌نمکِ گس وات)از آن روز حتی چندثانیه هم پادکست گوش نکردم :)))خلاصه تمایل به پرفکت بودن همیشه مرا به عقب هُل داده!مدت‌هاست فکر نوشتن در ویرگول را دارم، چند موضوع جذاب هم پیدا کردم، همه مرا تشویق کرده‌اند ولی جرأت به انتشار نداشتم!امروز دل به دریا زدم و قبل از هرگونه ویرایش‌، شروع کردم به تایپ.حتی اگر این مزخرف‌ترین نوشته‌ای باشد که شما به عمر خود خوانده‌اید و من با انتشار این مطلب، برای همیشه دنبال شدن توسط شما را از دست بدهم‌.</description>
                <category>زهرا طیبی</category>
                <author>زهرا طیبی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2019 14:48:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>