<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عماد قلی بیگی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Username_man</link>
        <description>مهندس هوش مصنوعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:22:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/911451/avatar/Mil9nD.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عماد قلی بیگی</title>
            <link>https://virgool.io/@Username_man</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرا چه شده؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Username_man/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-u0m2aoxtycwi</link>
                <description>گام به گام پاشنه پای خود را بر زمین میکوبم تا مسیری را که ناچار به طی کردن آن هستم  سپری کنم!کجا تمام خواهد شد؟! در مسیر بر من چه خواهد آمد؟!همراه من چه کسی است؟! مسیر سخت است یا اسان؟! گرم است یا سرد؟! آفتابی است یا برفی و یا بارانی؟! پر رمز و راز است یا ساده و بی آلایش؟! فرسوده ام می‌کند یا تنومند؟! چه چیزی را میگیرد از من و چه چیز به من اضافه میکند؟!مگر غیر از این است که گاهی بایستم و گربه ای را که از میان ماشین های پارک شده رد میشود و یا کبوتر و گنجشکی را که بر روی درخت میخوانند و یا بر روی زمین دانه میخورند نظار کنم؟!مگر غیر از این است که به جای دویدن و تپیدن قلبم قدم هایم را بدون شمارش و عجله و بدون نگاه کردن به ساعت ، مسیرم را بروم؟!اصلا ساعت روی دستم برای چیست؟!برای شمردن ثانیه هایم؟!مگر نه همین ثانیه ها برای زیستن نیستند؟!مرا چه شده ؟!مگر زیستن جز قدم های شمرده و شمرده ، لبخند کوچکی بر لب و صدای زمزمه باد در گوشم هست؟!جز نشستن میان سبزه زار و بو کشیدن سبزه های تازه سر بیرون اورده از دل خاک در بهار است؟!جز گذاشتن پاهایم در آب رود و چشمه؟!جز شنیدن صدای آرامشِ سکوت روز برفی و سرخی آسمان و هاااا کردن بر روی دستان سرد و پیچاندن خود در پالتو گرم و نوشیدن چای؟!جز گپ زدن با دوستان؟! جز همنشینی با خانواده؟! جز خندیدن به لطیفه های بی مزه فامیل است؟!جز پرتاب برف به دوستان و ساختن آشیانه پرندگان و آدم برفی های خندان؟!جز خش خش برگهای پاییزی زرد و نارنجی و پیدا کردن گوشه دنجی برای دیدن غروب خوش رنگ و دلبرانه پاییز است؟!مگر طلوع و غروب خورشید چه با من کرده که هر کدام را میبینم غم دلم را فرا میگیرد؟!گناه روز شنبه چیست؟!چرا زندگی را رها کردم به دنبال مشتی کاغذ ، که بعد بدست آوردن آن دوباره به زندگی برگردم؟!اگر تبسم مظلومی نتواد دلم را شاد کند ، مشتی کاغذ میتواند؟!مگر زیستن جز بوییدن شکوفه های سفید و صورتی در بهار و دیدن زنبور های گرده افشان است؟!جز صدای زنگوله بره گله است؟!اگر صدای باران یا دیدن بیابان ، خنده کنار دوستان ، دستگیری از مستمندان ، دویدن در دشت و کوهستان و نگاه کردن به ابرها میان آسمان و یا ستاره ها کنار کهکشان ، صدای شجریان و رقصیدن میانه باران نتواند مرا شاد کند ، آیا دیدن کشوری دیگر و مناطقی مسافرتی میتواند؟!من را چه شده؟!دیگر بدون چتر زیر باران نمیروم!اصلا دنیا را چه شده؟!دیگر باران نمیبارد! شاید من فراری اش دادم!مرا چه شده؟!که به جای گرفتن دست آدم ها بدنبال گرفتن کاغذ های درون جیبشان هستم؟!مرا چه شده که به جای دیدن بازی کودکان در خیابان ها ناراحت از سروصدای آنان میشوم؟!مگر نه لذت کودکی انسان و شادابی یک شهر و رنگین بودن کوچه هایمان به همین بازی است؟!مگر آرامش جز فوتبال بازی کردن کودکان  در خیابان است؟!شاد نیستم! یادم رفته! دیگر گرگم به هوا بازی نمیکنم! دیگر اسم فامیل بازی نمیکنم! دیگر نمیپرم،  نمیدوم ، نمیخوابم! دیگر زنگ خانه دوستانم را نمیزنم و توپ را نمی آورم! گفتم رنگین! چقدر زنگین کمان داشتیم! نکند وابستگیمان به مشتی آهن که قرار بود مایه آرامشی برای جابه جاییمان باشد رنگین کمان را از ما گرفته؟! نکند غر غر کردن بخاطر باد و باران سرسبزی و خرمی شهرمان را گرفته؟!مرا چه شده که که روز بارانی را خراب خطاب میکنم و زیر چتر های سیاه پنهان میشوم؟!مگر ارامش جز قدم زدن و رقصیدن زیر شر شر باران است؟!نکند غرق شدن در صفحه ای که قرار بود مارا به عزیزانمان که از ما فاصله دارند نزدیک تر کند و از حال هم با خبر کند ، فاصله هایمان را بیشتر کرده است؟!نکند کینه ها و کدورت هایمان باعث انقراض زیباترین آفریده های خداوند بر روی زمین شده؟!مرا چه شده که گرمای تابستان را و آفتاب تابان را رها میکنم و زیر باد کولر مینشینم؟! نکند بخاطر نفرین ما به آفتاب و گرمایش میوه ها هم قهر کنند ، سبزی‌ها هم قهر کنند ، پرندگان هم قهر کنند سایه هاهم قهر کنند؟!یادم رفته آرزویم دیدن لانه ساختن کبوتری در خانه و حیاط خانه بود که جوجه هایش را امسال در آرامش حیاط ما بزرگ کند!مرا چه شده ؟!به جای لانه کبوتر آرزویم مجسمه های سنگی و ستون های بزرگ خانه ام شده تا چشم مردم را خیره کند؟!مگر نه در این ۳ متر جایی که میخوابم خانه ام است؟!مگر نه غذایی که برای شام میخورم کافی است؟! و مگر نه همین آسمان سقفم؟!نه میبینم نه می‌شنوم نه بو میکنم و نه حس ، فقط رد میشوم که سر ساعت به کاغذهایی برسم که قرار بود داد و ستد را راحت تر کند نه خواب شبهایم را سخت تر!و نه چهره ام را پیر تر! نه فاصله ای باشد میان من و معشوقه ام!خسته ام! مرا چه شده که همین چند جمله ام خسته ام کرد؟! من که ساعتها حرف میزدم!گام به گام پاشنه پای خود را بر زمین میکوبم تا مسیری را که ناچار به طی کردن هستم  سپری کنم!چه فایده؟!چه بد سپری میکنم!</description>
                <category>عماد قلی بیگی</category>
                <author>عماد قلی بیگی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 04:23:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویا (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@Username_man/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-eobir1j4b923</link>
                <description>سلام ، باز برگردیم به تعاریف رسمیتعریفی که با سرچ بدیت میاد :رویا چیست ؟ رؤیا مسیر شناخت، تحریک احساسات، آگاهی، ارتقا شناخت است و تجربهٔ افکار، تصاویر یا احساساتی است که در هنگام خواب عمیق (اغلب در مرحله خواب آر ای ام) انجام می‌پذیرد.اما من کمی متفاوت تر فکر میکنم!!!!!!!!!من عقیده دارم رویا همون مدلسازیه ، یعنی شما اون چیزی رو که دوست داری رو بدون هیچگونه محدودیتی مدل میکنی ، مثل مدلسازی یه نما ساختمون یا مدلسازی هر محصولی.چرا محصولی مدل میکنیم ؟ چون قبل ساختنش میخوایم ببینیم محصول نهایی قراره چه شکلی بشه ، اصلا آیا ارزش ساخت داره؟!!!!!!!! مدلسازی میتونه کاستی های محصول مارو به نشون بده .اما یه نکته خیلی جالب تر و باحال تر اینه که وقتی این مدلسازی درست و دقیق باشه و وقتی مدلت رو کامل و خوب شکل بدی مدلسازی میتونه مسیر رسیدن و نحوه ساخت محصول رو هم بهت نشون بده و حتی مسیر رو هموار  و راحت تر کنه.خب برسیم به ارتباط مدل سازی و رویا که عرض کردم!رویا هم همون مدلسازیه ،باید تو ذهن به رویا پردازی مشغول بشیم و اونچه رو که دوست داریم به تصویر بکشیم و اهداف از داخل این رویاها پیدا میشن و همشونو تو ذهنمون مدل میکنیم!این رویا چقدر میتونه مارو امیدوارتر بکنه ؟! چقدر میتونه ذهن شلوغ مارو آروم کنه ؟! چقدر میتونه تو رفتارمون ، انتخاب دوست ،عصبانی و صبوری ، انتخاب همسر ،مدارا ، سازش و همه انتخاب های رندگیمون به سمت و سوی اونچیزی که میخوایم تاثیر گزار باشه؟!رویا به ما خط میده ، مسیر مارو مشخص میکنه و از سردرگمی و بلاتکلیفی خارجمون میکنه.به ذهنمون نظم و به روحمون آرامش میبخشه.زندگی واقعی هم همینهاگه رویا درستی داشته باشیاگه رویاتو خوب مدل کرده باشینکته (اگه رویا رو بهت تحمیل نکرده باشن و واقعا دنبال رویای درونی خودت باشیو خودت اونو ساخته باشی)اگه رویا رو بدون تاثیر از اطراف و اطرافیانت ساخته باشیاین یعنی میدونی تو زندگی دقیقا چی میخوایهم بهت امید و انگیزه میده و هم همه چیزو زیباتر و جذاب تر میبینیو هم چون میدونی چی میخوای پس راه های سختن رویات هم دونه دونه پیدا میشن.ادامه دارد ...ارادتمند شما عماد قلی بیگی</description>
                <category>عماد قلی بیگی</category>
                <author>عماد قلی بیگی</author>
                <pubDate>Sat, 28 May 2022 12:05:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلیم یا تفکر (اهل روخوانی یا اهل مطالعه)</title>
                <link>https://virgool.io/@Username_man/%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-whkp722umqg2</link>
                <description>تسلیم  یا تفکر مسئله این استبا کلاس D:سلام و درودامروز اگه برید داخل اینستاگرام یا فیسبوک یا هرجای دیگه از شبکه های اجتماعی یا سایت های مختلف قطعا کلی عکس افراد کتابخون رو میبینید که یک کتابخونه باکلاس و بزرگ هم برای خودشون درست کردن!حالا راجع به این که این افراد آیا واقعا این کتاب ها رو میخونن یا فقط باهاش عکس میگیرن قرار نیست حرف بزنیم ، امروز قراره راجع به کپشن هایی که زیرش مینویسن حرف بزنیم.مثلا :کسی که مطالعه نمی کند نسبت به کسی که خواندن بلد نیست هیچ برتری ندارد.روزانه کتاب خواندن و نوشتن های روزانه می تونه پیوندهای مفید و با ارزشی رو بین ما و خواسته هامون به وجود بیاره و به مرور محکم ترش کنه، همینطور پیوندهای سست و بی فایده رو از بین ببرهخب حالا حرف من کجاست؟ببینید دوستان همیشه همگان تبلیغ کتاب خوندن رو کردن یا گاها باهاش کلاس گذاشتن اما نکته اصلی اینجاست که باز برگشتیم به همون مشکل قدیمی که به ما میگفتن انسان باش اما نمیگفتن چطور، یجا میگفتن بزرگ شدی یه جا میگفتن هنوز بچه ای اما به ما یاد ندادن باید متناسب با سنمون رفتار کنیم و تناسبات سنمون چیه، میگفتن درست رفتار کن اما نمیگفتن رفتار درست چیه ، میگفتن ریاضی بخون اما نمیکفتن چطوری ، میگفتن ادبیات بخون اما نمیگفتن چطور و ما هر روز بیشتر و بیشتر از دیروز تو این مسیر گم میشدیم.الانم همینه همه میگن کتاب بخون اما نمیگن :بابا جان من ، هر کتابی که همه چیزش درست نیست ، وقتی یک کتابی رو میخونی باید راجبش فکر کنی و اگر استدلال های اون کتاب برای تو منطقی بود قبولش کن اگر نبود نپذیر!!!کتاب ها که وحی منزل نیستن که مثلا بگی چون فلانی گفته پس من تسلیم میشم و میپذیرم یا بری تو یه جمعی بگی تو فلان کتاب گفتن فلان کارو بکن پس باید انجام بدیم و حتما درسته!!!!!!!!!!!!!!دوستان من ، مطالعه برای این هست که ما با عقاید دیگران که در یک کتاب برای ما گرداوری شده آشنا بشیم ، یعنی فلان نویسنده میگه ببین من یه همچین عقایدی دارم ، و ما باید راجبشون تفکر کنیم که آیا به نظر من این عقاید درست هست یا نه ، نظر خودمون رو هم بدیم ، با باقی کتاب ها مقایسشون کنیم و تازه به یک نقطه نظر برسیم که به احتمال زیاد بعد از خوندن کتاب بعدی یا نقطه نظرمون تغیر میکنه یا بروز تر میشه. ***همون طور که حرف هرکسی رو موقع حرف زدن قبول نمیکنیم (خداکنه که نکنیم واقعا به این راحتی). انقدر نگیم اها اها فلانی گفته و اون آدم بزرگیه و همه قبولش دارن ، دوستاااااان نگاه نکنید کی میگه یا کی این کتاب رو نوشته نگاه کنید ببینید چی میگه و راجبش فکر کنیییییییییییییید.ممکنه گاها قسمتی از کتاب رو بپذیریم قسمتی رو نپذیریم (با استدلال درست خودمون و مطالعه گذشته و تجربیات قبلیمون)آیا این کتاب تونست منو قانع کنه؟بله --&gt; پس میرم یه کتاب دیگه هم راجبش میخونم که ببینم آیا واقعا حرفش درست بوده یا نه بخاطر اطلاعات کم من هست که راحت با شیرین زبونی نویسنده گول خوردم ، نویسنده هنرش این هست که شما رو مجبور به پذیرش عقاید خودش بکنه مخصوصا آدمهای -اهل روخوانی- رو و کسانی که اطلاعاتشون کمه.نه --&gt; پس میرم ببینم آیا کتاب دیگه ای میتونه منو قانع بکنه یا نه حرف خودم درسته.ببین شما وقتی راجع به برنامه نویسی چیزی نمیدونی برات غوله و سخت!! گاها ممکنه شخصی هم برنامه نویس نباشه اما با شیرین زبونی به شما بگه که برنامه نویسه و دروغ تحویلتون بده! در اصل این شخص از اطلاعات کم شما تو این حوضه سو استفاده میکنه و شمارو گول میزنه! اما اگر شما برید به درون دنیای برنامه نویسی کنکاوش کنید و اطلاعت جمع کنید دیگه کسی نمیتونه سرتون به راحتی کلاه بزاره و میفهمی نه تنها سخت نیست بلکه زاتا برنامه نویسی رو بلدی.این طور نیست که ما یک کتاب رو بخونیم و صرفا فقط بخونیم و در برابرش تسلیم بشیم و بپذیریم و بهش عمل کنیم  (اهل روخوانی) باید کتاب بخونیم فکر کنیم و بعد اگر درست بود میپذیریم و عمل میکنیم (اهل مطالعه)تازه تو مرحله بعدی برای اهل مطالعه باید شما روزانه یه زمانی در نظر بگیری بری کتاب های دیگه ای رو هم بخونی و راجع به اون هام فکر کنی چون روزانه تفکرات شما بروز میشه و نتیجه بهتری میگیری.اینجاست که شما میتونی بگی من اهل مطالعه هستم نه اهل روخوانی ، اهل تفکرم و ته اهل تسلیم .نکات زیاده ، فقط دوتاشو گفتم ، بقیش اگه عمری باشه بعدا.امیدوارم امیدوار باشید و امیدوار بمونیدعماد  قلی بیگیروز خوش </description>
                <category>عماد قلی بیگی</category>
                <author>عماد قلی بیگی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Nov 2021 02:43:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید چیست؟ (هیچ چیز ابدی نیست)</title>
                <link>https://virgool.io/@Username_man/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-psnu1gpoj6lw</link>
                <description>باور کن!#امیدوار_باشیم#متفاوت_بنگریمشاید وقتی کلمه امید رو میشنویم ، یاد پسرعمو یا دوستمون که اسمش امیده بیافتیم یا تیم ملی امید جوانان و ...   اما سوال اصلی اینجاست که امید واقعی که همه ازش حرف میزنن چیه؟ تفاوت امیدوار بودن با خوشبینی چیه ؟تعریفی که با سرچ بدست میاد :امید : امید به ویژگی‌های فرد و توانایی فرد در ساختن آینده‌ی مطلوب اشاره داردخوشبینی : خوش بینی به معنای انتظار وقوع رویدادهای مثبت در آینده استاما من کمی متفاوت تر فکر میکنم!!!!!!!!!من عقده دارم اگه شما متوجه بشی نا امیدی چی هست ، به احتمال زیاد اون موقع بهتر متوجه میشی که امیدواری یعنی چی! همونطور  یک شهر تاریک با تصور روشنایی ، روشن نمیشه ، بلکه با درک تاریکیه که میتونه به روشنایی برسه .و اما تعریف من :من عقیده دارم امید یعنی بفهمیم که هیچ چیز ابدی نیست ، یعنی بفهمیم که یک کار کوچیک ما که گاها حتی دیده هم نمیشه چه تاثیر بزرگ و شگرفی میتونه در آینده داشته باشه و همینطور کاری نکردن هم بی تاثیر نیست ، یعنی ایمان داشته باشیم که میتونیم کاری بکنیم و تغییری ایجاد کنیم!!امید یعنی  ایمان داشته باشم که  از جان گذشتگی ها ، خستگی ها ، ثانیه ثانیه وقت گذاشتن ها ، صبر کردن ها ، زخم خوردن ها و ...  بی تاثیر نیست و میتونه تغییری ایجاد کنه .وقتی از یک آدم قدرتمند بپرسید امید یعنی چی ؟ به احتمال زیاد یاد سلاحی می افته که شما رو به جنگ علیه همه چیز وادار میکنه ، جنگ برای تغییر شرایط کنونی .ابدی نبودن هیچ چیزی به این معناست که میشه همه چیزو تغییر داد ، تاکید میکنم (قطعا میشه همه چیزو تقییر داد) حالا چه در راستای اون چه میخوایم باشه یا چه در راستای اوچه که نمیخوایم ( تصمیم گیرنده ما هستیم) به هرحال ما توانایی عوض کردن همه چیز رو داریم .خب حالا اینا به چه درد ما میخوره ؟ببینید دوستان زمانی شما به فکر خودکشی میافتی ، افسرده میشی ، ناراحت و غمگینی ، احساس ضعف میکنی ، اعتماد به نفس نداری ، به آینده بد بینی ، میترسی و یک گوشه کز مینی و ...   در اصل شما دچار نا امیدی شدی.داشتن امید و فهم اینکه هیچ چیز ابدی نیست و شما میتونی تغییرش بدی ، حالا تو هر شرایطی که میخواد باشه ، چه سخت چه ساده ، چه ثانیه ای طول بکشه چه سالها ؛ شما رو از این حالت ها رها میکنه و به تکاپو میندازه.چطوری امیدوار باشیم ؟بخونید ، ببینید ، جستجو کنید ، بپرسید و در آخر بفهمید که هیچ چیزی ابدی نبوده و همه شرایط ها قبل تغییر.مثلا شعر معروف :در نومیدی بسی امید است ، پایان شب سیه سپید است به طور صریح و روشن داره فریاد میزنه که هیچ چیز ابدی نیست حتی تاریکی و روشنایی.زندگی در پستی و بلندی ، سختی و آسانی و غم و شادی معنا پیدا میکنه.تاثیر امید در زندگی ما چیه ؟اولا ، باعث ایجاد اراده قوی در شما میشه چون باور کردی  تغییری ایجاد کنی.ثانیا ، هر مانعی تو مسیر نمیتونه شکستت بده چون میری و مسیر جدیدی برای خودت پیدا میکنی.با امید چه کاری میشه کرد ؟میشه ناممکن هارو ممکن کرد ، میشه فردا رو امروز ترسیم کرد ، میشه آینده رو ساخت حتی با تمام سختی های موجود !!به عقیده من بزرگترین سلاح هر فردی تو زندگیش ، امید هست. امید نداشتن باعث چی میشه ؟البته که مواردی عرض کردم اما مهم ترین اونها این هست که :نداشتن امید = ضعف ، ضعف ، ضغف و ضعیف تر شدن و ناچیز تر شدن و خسته تر شدن و عقب ماندن از آینده و از بین رفتن اعتماد به نفس و یکجا نشینی و پوسیدگی ذهن و جسم و روح و در آخر مرگ تدریجی روح در عین زنده بودن جسم.تبدیل میشه به زنده بودن ولی زندگی نکردن.ممنونم از وقتی که گذاشتید.امیدوارم همیشه امیدوار باشید.ارادتمند شما عماد قلی بیگی</description>
                <category>عماد قلی بیگی</category>
                <author>عماد قلی بیگی</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 19:40:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزارید قبل از ۵۰ سالگی ذهنتون نفس بکشه</title>
                <link>https://virgool.io/@Username_man/%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DB%B5%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%DA%A9%D8%B4%D9%87-dqfx7ksq7cej</link>
                <description>هدفم : #آخرشو_اولش_ببینیموقتی از آستانه ۵۰ سالگیم گذشت ، فهمیدم هرچی زندگی کرده بودم اشتباه بود ،هرچی برام ارزش بود کم ارزش شدحالا میفهمم چیزی بالاتر از سلامتی ، بهتر از لحظه حال و با اهمیت تر از شادی نیستحالا میفهمم استرس ، تشویش ، دلهره ، ترس آزمون کنکور و استخدام ، ترس از نتیجه ، اضطراب سربازی ، ترس از آینده ، وحشت از عقب موندن ، دلهره تنهایی ، نگرانی از غربت ، غصه های عصر جمعه ، اول مهر ، ۱۴ فروردین ، بیکاری و ...هیچوقت نه موندگار بودن ، نه ارزش لحظه های هدر رفتمو داشتنحالا میفهمم یه کبد سالم چند برابر لیسانسم ارزشمنده ، کلیه هام از تمام کارام ، دیسک کمرم از متراژ خونم ، تراکم استخونم از غروبای جمعه ، روحم از همه نگرانی ها ، وقتم از همه ناشناخته های آینده های نیومده ، شادیم از همه لحظه های عبوسم با ارزش تر بودنحالا میفهمم چقدر موهام قیمتی بودن ، چقدر یه ثانیه بیشتر کنار فرزندم زندگی کنم ارزش همه‌ی شغلای خوب دنیارو دارهیقین دارم آدمایی که به معنی تمام قدر لحظه های بودنشونو میفهمن با غبار غصه و ترس و چه شود زندگیشونو حروم نکردن ؛ تو زمان حال موندنو ذهنشونو خالی ، حسشونو مثل ابر در حال حرکت و روحشونو با آموزه‌های حقیقی تزیین ، اندیشه هاشونو آزاد و تخیلشونو سرشار کردن به معنای واقعی کلمه زنده هستن ، زندگی میکنن ، به معنی واقعی کلمه تو آرامش میمیرن سرخوش مثل فصلی از زندگی ، جزئی از زندگی ، تو مسیر زندگی هیچوقت به دنبال خبرای و بد و حرفای اعصاب خورد کن نباشین ، چون اصلا تمومی نداره ؛ دنبال شادی باشین بزارید ذهنتون نفس بکشهما سال های زیادی عمر میکنیم اما فقط دقیایقیشو زندگی میکنیم ، پس بیاید باقی عمرمونو هم با زندگی کردن پر کنیم❤ممنونم که وقت گذاشتین و مطالعه کردید??</description>
                <category>عماد قلی بیگی</category>
                <author>عماد قلی بیگی</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 02:02:18 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>