<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Vahidaeel | وحیدائیل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Vahidaeel</link>
        <description>ای کسایی که ایمان آوُردید، .. بیشتر ایمان بیاورید!
https://t.me/vahidaeel</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/62660/avatar/UXIZ6B.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Vahidaeel | وحیدائیل</title>
            <link>https://virgool.io/@Vahidaeel</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فناپذیری - 2</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-2-hy6qnv1hqq1p</link>
                <description>دو فرضیه برای تقابل و تعامل با اتفاقات جهان برای خودم میبینم. اولی اینه که همه اتفاقات داره به صورت رندوم سر راه من قرار میگیره و هیچ پلنی پشتش وجود نداره. دومی اینه که هیچی تصادفی نیست و همه چیز طبق برنامه هایی در جهان داره پیش میره. البته میشه یه طیفی هم بین این دو فرضیه درنظر گرفت... شاید!من دوست دارم با فرضیه دوم برم جلو. انگار این یه ریشه ای اصلا داره توی وجود ما، بهمون امنیت میده شاید. ولی فعلا دارم اینطوری نگاه میکنم به جهان. حالا چرا این مقدمه رو انتخاب کردم؟ اینطوری شد که توی این دو سه روز اخیر بعد از نوشتن قسمت اول فناپذیری ، یه چیزایی داره اتفاق میافته که چسبندگی‌شون بالاست!من رو داره با خودش هی میکشونه اینطرف اونطرف، و فناپذیری یکم داره برام کمرنگ میشه! و به نظرم رسید که حالا وقتشه که بتونم تمرین هام رو برای پر رنگ کردنش جدی تر بگیرم! اما چرا کمرنگ شده؟خب یکی از نشونه هاش اینه که من دارم واکنش های بیش از حد به اتفاقات نشون میدم، علاوه بر ترس، استرس، نگرانی، خشم و کلی از این دست هیجانات، دارم واکنش های بدنی هم بهشون نشون میدم که اصلا برام طبیعی نیست! حداقل اینقدر طول کشیدنش برام طبیعی نیست!یکی از این تمریناتی که تعبیه کردم برای مقابله باهاش همین نوشتن از فناپذیریه. اینکه این چالشها و اتفاقات دووم نخواهند آورد و تموم میشن و میرن... اما اینکه در پروسه عبور از اونها قراره چی سرمون بیاد هم مهمه! اینکه چطوری مدیریتش کنیم، چطوری از پسش بربیایم، چطوری پیش ببریمش که کسی آسیب نبینه مهمه! یعنی فناپذیری بیخیالی نیست!این دومین نوشته از فناپذیریه و امروز بیستم مرداد 1403 بود.</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Sat, 10 Aug 2024 18:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فناپذیری – 1</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-1-idup0qnsyrhh</link>
                <description>فناپذیری - 1ایده‌ی نوشتن از فناپذیری از جلسه‌ی کاری با یکی از کارفرماها زد به سرم. وسطِ یکی از فاجعه‌بارترین مکالماتی که قرار بود با کارفرمایی که داشت میرفت به شکایت و این چیزا بکشه کار، راهمو کج کردم سمتِ قبرستون شهرمون، برای اینکه به خودم بگم تهش همینه...البته که منظورم تنبلی و در رفتن از کارا و بهانه جویی برای ادامه ندادن درست و حسابیِ زندگی نیست، اما بازم بد نیست که بازم تکرارش کنم.اما فناپذیری... این واژه رو اولین با سالار مطرح کردم، بحث این بود که اون آگاهی‌ای که خودت پیداش کردی، خودت تونستی کشفش کنی، خودت توی پیاده کردنش توی زندگیت زحمتشو کشیدی چیه؟ من اولین بار اونجا گفتم فناپذیری...فناپذیری اون چیزیه که باعث میشه خیلی به اتفاقات نچسبی... فارغ از خوب یا بد بودنشون... فارغ از حجم درد، رنج، شادی، شعف یا هرچیزی که بهش وصله یاد بگیری و بدونی که این نیز بگذرد... و ادامه بدی.این ادامه دادن وقتی به چشم میاد که احتمالا برای یک قدم به جلو برداشتن هم دچار تقلا کردن بشی، اما بدونی که این هم میگذره... هر اتفاقی دچارِ فنا میشه، حتی خودت...کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ – رحمن، آیه 26</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2024 17:59:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسکینِ دائمیِ قلبِ رنجور</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%AA%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%90-%D8%AF%D8%A7%D8%A6%D9%85%DB%8C%D9%90-%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%90-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1-gtyem6tc2rek</link>
                <description>خیلی هم شبیه قلبِ رنجور نیست معلومهخب!از این جمله‌های فلسفیِ &quot;هیچی دائمی نیست، حتی همین جمله که گفتم!&quot; یا هرچی شبیه به این که ممکنه توی ذهنتون بگید این بچه چقد قلم خوبی داره، که بتونم در ادامه شما رو تحت تاثیر قرار بدم...حالا گذشته از همه این چیزا... این رنجِ دائمیِ همراه ما قراره تکلیفش چی بشه اصلا؟؟ تا کی باید این افکار و احساسات مارو پیچ و تاب بدن و بکوبن این ور و اون ور؟ خب معلومه جوابِ این سوال هیچوقتهاما این رو هم من میدونم و هم شما. که هیچوقت!اما این هیچوقتِ دلیل این نمیشه ما دست رو دست بزاریم و هیچ کاری نکنیم. یه چیزایی هم از دستمون برمیاد!مثلا چی؟ یکیش اینه بپذیریم واقعا زندگی مزخرفه! واقعا مزخرف... مریضی هست، بی پولی که خیلی زیاد هست، دعوا و قهر و بهم زدن تا دلت بخواد، شکست خوردن تو کلی هدف، و هزارتا چیز دیگه!بهزاد بمرانی یه پادکست داره ضبط میکنه به اسمِ رختکن بازنده ها ، اینکه همه ما داریم می بازیم واقعا حرف درستیه! ببینید...  زمان داره به سرعت میگذره، ما به سمت مرگ نزدیک تر میشیم و پیرتر و خسته تر و همه این چیزا...ولی حالا که داریم به فنا میریم... به نظرم یکم باحالش کنیم و خوش بگذرونیم نه؟ هیچی اونقدری نمیارزه که مارو از این فناپذیریِ دور کنه...خودمونو تسکین بدیم!</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2024 18:59:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درهم شکسته!</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%87-wk30ob3ci15s</link>
                <description>در هم شکستهاز آخرین روزی که نوشتم خیلی روز میگذره! هفتم آبان هزار و چهارصد و دو! نزدیک به 9 ماه!امروزی که دارم این متنو مینویسم، افکارم هزار تیکه‌ست؛ خیلی وقته درست ورزش نمیکنم؛ خیلی وقته کتاب نمیخونم؛ خیلی وقته درست کار نمیکنم و کلی خیلی وقته‌های دیگه که فکر کردن بهش بهم اضطراب میده!اگه کتاب &quot;هنرِ ظریفِ بیخیالی&quot; از مارک منسون رو خونده باشید، با مفهومِ &quot;حلقه‌ی بازخورد جهنمی&quot; آشنایی دارید . کلی واقعه که به آدم اضطراب میدن و کلی فکر که هی تشدیدش میکنن و این چرخه متوقف نمیشه....چند روزِ پیش، توی صحبت با یکی از کارفرماهای شرکت به خاطر تاخیر خیلی زیادی که توی تحویل پروژه‌ش داشتم و هزارتا سرزنش و حرفای ناخوشایند ازش شنیدم، یه چیزی شنیدم که شاید اون ایده‌ای بود که گم کرده بودم توی این مدت زمان... اونم ادامه دادن تحت هر شرایطی بود. شاید خیلی این روزا از دیسیپلین یا همون نظم درونی شنیده باشیم، ولی چی میتونه انگیزه‌ی نظم درونی باشه!برای انجام یکی از سخت ترین مکالمات زندگیم رفتم قبرستون، و به این فکر کردم که در هر صورتی زندگی میگذره، و شروع به مکالمه کردم، و فکر میکنم مهم نیست ما کجای زندگی قرار داریم، مهم اینه که پیدا کنیم چطوری ادامه بدیم و دووم بیاریم!12 مرداد ماه 1403 - وحیدائیل</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Fri, 02 Aug 2024 14:00:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه صفر  - 13</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-13-cjxkke6s3cgw</link>
                <description>احترام به سیرِ تکاملیامروز دومین روز از حضورِ من در دفترِ کار شخصیمه و خیلی ذوق زدم که این اتفاق افتاده و الان نشستم پشت میز و دارم از اینجا بازم نقطه صفر سیزدهم رو مینویسم!به عقب که نگاه میکنم میبینم کلی آرزو داشتم و دارم هنوزم البته، ولی یه وقتی بود هیچ توضیح منطقی از اینکه چطور قراره اتفاق بیافته نداشتم و ندارم،اما به قول بهرنگ علوی که میگفت ازدواج مثلِ مرگ میمونه، نمیدونی کی اتفاق میافته، خودش اتفاق میافته، من این آنالوژی رو برای همه چی صادق میبینم!من نمیدونستم کی میخواد اتفاق بیافته ولی افتاد و الان اینجام! خیلی از چیزایی که میخوایم همینطوری قراره پیش بیاد و بعدا میخوایم ببینم عه! چه مسیری طی شد و چه جالب که شد!مخلص!</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Sun, 29 Oct 2023 09:43:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ صفر - 12</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-12-u4qbbw66mfaq</link>
                <description>کار معنی داراینکه اینهمه محتوای مختلف گوش میدم خوبه یا بد؟من یه چیزی از سایمون سینک شنیدم که به شدت دوسش دارم: بازیِ بی‌نهایت!به نظرم زندگی شبیهِ یه بازیِ بی نهایته که تو منابعت رو جوری مدیریت میکنی که توی این بازی بمونی و دووم بیاری! نه برای بردن تلاش میکنی نه برای نباختن! برای دووم آوردن!وقتی اینطوری نگاه کنی به زندگی، به همه‌ی زندگی، میفهمی که برای دووم آوردن تو توی بازیِ زندگی چه چیزایی بهت کمک میکنه و ازش استفاده میکنی برای ادامه دادنشاید شنیدن ایده‌های  مختلف برای من همچین کارکردی داره! شاید...این روزا خیلی در رنجم ، دلیلشم خیلی نمیدونم ولی حس میکنم یکم دارم فرار نمیکنم از ترسهام! دارم واقعیتر میبینم زندگی رو و دارم برای ادامه دادن منابعم رو مدیریت میکنم!مخلص</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Thu, 26 Oct 2023 10:43:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه صفر - 11</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-11-yg2phnbuusir</link>
                <description>قطعا این نوشته از اصول جذابیتِ نوشتاری برای درگیری مخاطب و سرگرم کردنش بهره‌ای نمیبره! حتی از عکس و تصویری برای اینکه مطلب براتون بهتر جا بیافته هم نصیبی نداره! اما چرا؟؟ دروغ‌هایی که همه مدت شنیدیمدروغ هایی مثل زندگی چقدر قشنگه ( برید ببینید خودم چقدر نوشتم از این چیزا) موفقیت در مشت من است و این چیزا... من با تکرار کردن اینا به خودم و سلامت روانم آسیب بزرگی زدم، و حالم عمیقا درد میکنه!  عبارتِ باحالیه نه؟!شده حالتون درد کنه؟؟یعنی هیچ کاری نشه انجام داد، فشارِ زیادی روتون باشه، مسئولیت داشته باشید، خوب نخوابید، خوب غذا نخورید، خوب تفریح نکنید، خوب زندگی نکنید، خوب معاشرت نکنید، دوستاتون رو نبینید و ....اما چرا اینطوری میشه؟ واقعا جواب مشخصی ندارم براش ولی میدونم با همین سلامت روان میخوام یه جوابایی رو دربیارم ازش. جواب هایی درونی برای توجیه رفتارهای بیرونی مثل کمال طلبی، مثل اهمال کاری، مثل گوشه گیری و ....از تلخی نوشتنم تجربه جالبیه! همیشه که حال خوب نیست! مخلص</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2023 09:02:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه صفر - 10</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-10-gbdpctbmctcu</link>
                <description>هنرِ رها کردنیه صحنه ای بود توی انتهای فیلم تایتانیک که کیت وینسلت روی اون تیکه چوب دست دیکاپریو رو گرفته و قایق نجات صدا میزنه کسی هست نجاتش بدیم؟ و کیت هی صدا میزنه دیکاپریو رو و اون جواب نمیده و میفهمه که جک عزیز کارش تموم شده!همون صحنه‌ی معروف رها کردنِ یه چیزایی برا ما واقعا اندازه مردن سخته!به هر دلیلی، میشه تصعب اسمشو گذاشت، میشه وابستگی اسمشو گذاشت یا هرچیز دیگه ای!ولی جایی که نگه داشتن، آسیب میزنه به افرادی که دخیل اون اتفاق هستن باید یاد گرفت چطور رها کرداین رها کردن میتونه شغل باشه، آدم باشه، یه رفتار باشه، حتی یه تیکه لباس یا یه خاطره! ولی باید یاد گرفت رها کردن رو!من یه تمرین برا خودم گذاشتم و برای رها کردن همه لباس هایی که بیشتر از دو سال بود داشتم رو دادم رفت، با اینکه چندتاشون بودن که خیلی ام دوسشون داشتم!این تمرین رو میخوام با خاطرات و آدمها هم انجام بدم تا یکم سبک تر بشم!</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Fri, 20 Oct 2023 18:18:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه صفر - 9</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-9-w3cxkvxytdkc</link>
                <description>بی خوابی و تاثیر آن برا هرچی!آقا اول از همه بر خودم لازم میبینم یه عذرخواهی بکنم از ویرگول جان و یه پیشنهادِ همزمان هم بدمبازم نقطه‌ی صفرهایی که احتمالا شماره هاشون رو توی پست های اخیر من نیستن و رفتن اون آخر آخرا، به خاطر این بوده که من از پیشنویس هایی که قبلا داشتم استفاده کردم و متاسفانه به این فکر نکردم ملاک انتشار تاریخِ ایجاد پیشنویس بوده نه تاریخ فعلی! به هرحال انتظار میرفت که ویرگول با تاریخی که دکمه انتشار رو میزنم نشرش بده، که فدای سرش اصلا! مهم نیست!توی بازم نقطه صفر نهم، از اهمیت خوابِ خوب میخوام بگم و البته تقریبا همه صحبت هام رو از یه ویدئوی یوتیوب وام میگیرم که لینکش اینه ( + )من چالش بزرگی جدیدا با خوابیدن دارم. منظورم اینه که خیلی سخت خواب میرم و خیلی سخت هم بیدار میشم و مجبورم وسط روز هم بخوابم که خستگی م در بره! خب این نشد کار که عزیز من! راه های زیادی هم تست کردم و البته ناگفته نماند، سکوتِ هنگامِ خوابیدن هم اذیت کننده ست خیلی وقتا برام و وقتی با افکار خودم خلوت میکنم و میشنوم شون، بیشتر مضطرب میشم و کمتر به خوابیدن نزدیک میشم! آخرشم یه الگوی مسخره میاد تو ذهنم و گوشیو برمیدارم و اینقد تو اینستاگرام میچرخم که چشام دربیاد! قشنگ نیست اینطوری خب!اینکه خوابِ خوب چقدر تاثیر مثبت داره در طول روز رو هممون به صورت تجربی بهش واقف هستیم به نظرم، ولی اینکه چطور میشه به خواب خوب رسید رو منم نمیدونم ولی راهکارهایی رو که شنیدم و تست کردم و بهتر شده کیفیتِ به خواب رفتن و خوابیدنم رو میخوام بگم دمای محل خواب متعادل رو به سرد تنظیم بشه ( این نکته برا من که خیلی مفید بوده )از خوردن کافئینیجات ( چای و قهوه و این چیزا ) تا هشت ساعت قبل از خواب پرهیز بشه ( نیمه عمر کافئین توی قهوه انگار چهار تا پنج ساعته و یک چهارم عمرش هم حدودا ده ساعت - یعنی بعد از ده ساعت از خوردن قهوه هنوز کافئینی هست که نمیذاره خواب شما شروع بشه)آفتاب دیدن بعد از بیدار شدن ( منظورم اینه که حالا بیدار شدید گوشی دست نگیرید و اسکرول کنید، یه دستشویی به نظرم لازمه و بعدش یه آفتابی به چشماتون برسونید که انگار خیلی تاثیر مثبت داره)نویز سفید رو امتحان کنید برای خواب رفتنکتاب های سبکِ داستانی رو میتونید بزارید کنارتوندوش آب گرم و دوش آب سرد! ( هردو برای من جواب داده ولی آب سرد رو پیشنهاد نمیکنم خیلی )شما راهکاری دارید که تجربه مثبت داشته باشید؟مخلص</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Thu, 19 Oct 2023 09:31:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر - 7</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-7-ao7lprfugfid</link>
                <description>کمال طلبی- خوب یا بد؟در وهله‌ی اول از ویرگول جانِ عزیز شاکیم واقعا!حالا که من تصمیم گرفتم هر روز یکم بنویسم و ذهنم مرتب بشه، پریروز که وصل نمیشد و بالا نمیومد سایت، دیروزم که پستمو آپلود نکرده! منم خوشحال بودم که وای امروز روز هشتمه و بریم و بازم از سلامت بنویسیم و اینا... اومدم دیدم خیر! روز هفتممون رو از نو باید بنویسیمحالا خیلیم مهم نیست! مثلا چند نفر مگه میخوان هر روز بیان و بگن ایول وحید امروزم نوشت، دمش گرم! بعید میدونم یه نفرم باشه، ولی اگه تو اون یه نفری هستی که داری هر روز میخونی نوشته های منو، اولا مرسی و بوس بهت، ثانیا من تقصیری ندارم از پشتیبانی ویرگول شاکی باش!القصه بابااااا! از آذرخش مکریِ عزیز میخوام بگم اینجا و اینکه یه سری پادکست در کَست باکس با عنوان کمال طلبی ضبط کرده که به نظر من هرکسی گوش بده کلی چیز مفید دستگیرش میشه. حالا ربطش به من چیه؟ به سلامت روان چیه؟ الان میگم!اینطوری که من فهمیدم، آدمایی که کمال‌طلبی رو با شدت بیشتری درون خودشون دارن، زندگی براشون سخت‌تر میشه، چرا؟ چون تلاش برای رسوندن کیفیت اون چیزی که میخوان به حد عالی واقعاااا دشواره! و این انرژی وقتی صرف اون اتفاق میشه حدس بزنید چی میشه؟ خستگی مزمن یکی از اثرات جانبی کمال طلبیهحالا گریز من به کمال طلبی چه دلیلی داشت؟ من هنوز انگیزه اصلیم رو از اعمال کمال طلبیم در کارم درک نکردم! شایدم دلیل اصلی نداره و ترکیبی از کلی چیز مختلفه! ولی یکی از چیزایی که حدس میزنم اینه که من تایید بگیرم! واااای که خیلی چیز بدیه این تایید گرفتن.  و احتمالا بدونید که چقدر مجبوری تلاش مضاعف بیخود داشته باشی فقط برای این که خودتو کول نشون بدی!همین! کمال طلبی و تله‌ی تایید گرفتن!مخلص</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Mon, 16 Oct 2023 19:03:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر - 6</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-6-dsfh7mnpfob1</link>
                <description>شیشمین روز و بازم سلامت روان! چرا خب؟ یعنی هیچ موضوع دیگه ای پیدا نمیکنم برای نوشتن؟؟ برای کسایی که منو میشناسن مثل روز روشنه که از جرز دیوار هم حرف پیدا میکنم برای زدن! باورتون نمیشه؟؟جزر دیوار رو میشه از خیلی زوایا مورد بررسی قرار داد... مثلا صافیِ سطحش! اینکه دلیل به وجود اومدنش چی میتونه باشه، تاریخچه وجودیش چطوریه، چه چیزهایی داخلش میشه قرار داد، اینکه چه چیزایی توش هست و... پس فکر نکنید من چیزی برای حرف زدن ندارم! میدونم براتونم مهم نیست پس بگذریم!نمیدونم ایده‌ی خوندن کتابِ مارک منسون با اسمِ هنر ظریف بیخیالی (واقعا ترجمه خوبی نیستا برای اسم به اون با وقاری! ) از کجا اومد توی ذهنم، ولی وقتی اولین صفحاتش رو میخوندم به خودم این جمله رو با صدای بلند گفتم : واقعااااااا من چقدرررر فکرررر میکنم!جنابِ مارک منسون و کتاب زیباشمن خودمو آدمِ اورثینکی نمیدونم، یا لااقل اینطوری نبودم قبلا، ولی حالا خیلییییی زیاد به همه چی دغدغه نشون میدم.از اینکه فلان چیزو ندارم، چرا فلان چیز نشد، یا چرا شد، چرا فلان حرفو زدم، چرا نزدم، چرا این ماجرا شد، چرا نشد، چرا هنوز هیچی نشدم تو زندگی و ....الان که تو بخشای اولیه کتاب هستم به نظرم میرسه ایده‌ی مارک منسون عالیه! تمام این دغدغه‌ها از مقایسات من با کل عالم وجود درست شده و اگه اینا نبود شاید من خیلی هم ناراضی نبودم از چیزی که الان هستم!بیخیالی اونم از نوعی که مارک منسون میگه رو توی سلامت روان خودم مفید میدونم!مخلص! همینقدر کوتاه!</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Fri, 13 Oct 2023 12:23:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر - 5</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-5-u8sdqcqpmxrn</link>
                <description>یه کارِ همه کاره!برای اینکه از دویدن بنویسم خیلی لازم نیست به مغزم فشار بیارم! ما با هم تاریخچه دور و درازی داریم ولی با فراز و فرودهای زیاد...فکر میکنم اکثر ما پسرا به محبت ذاتی به فوتبال داشتیم از بچگی و بالاخره لباس یه باشگاهی، یه بازیکنی رفته توی تن‌مون. برای من این شروع دویدن نبوده! من از بازیای دعوایی دویدنمو شروع کردم! بازیای دعوایی چیه؟ بزرگتر از خودمو میزدم و فرار میکردم!بگذریم... ولی منم با فوتبال یه قرابتی پیدا کردم و البته این دویدن کجا و اون دویدنی که میخوام بگم کجا!دویدن کلا اتفاق عجیبیه، خیلی هم حاشیه دورش هست، که بالاخره مفیده یا ضرر داره برای بدن. اما من با ایناش کاری ندارم! اولین باری که دیدم کسی فقط برای دویدن میره و میدوه پویا بود. پویا هر روز عصر توی محوطه دانشگاه میرفت و میدوید و میومد که باهم طراحی فولاد بخونیم! این ایده منو هم کم کم قلقلک داد که خب! بریم ببینیم چی چی هه ( حتما باید بگم که با لحن جواد رضویان بخونید وگرنه شوخیم تلف میشه).خب به طور رسمی من از سال 93 میدوم، ولی نه هر روز و هر هفته، حداقل اون اوایل اینطوری نبود، حتی این اواخر هم اینطوری نیست! ولی خب این اواخر بیشتر میدوم. و دویدن یه چیز عجیبی با خودش داره. دویدن رو حتما میذارم توی سیستم سلامتی. هم سلامت روانی و هم سلامت جسمانی. چون علاوه بر درگیر کردن بدن، کلی چالش ذهنی میاره و میبره و تخلیه میکنه کلی فکرای جورواجور رو توی آدم. البته لازمه معرفی کنم کتاب هاروکی جانم رو از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم که دوست داشتم واقعا همچین سیستمی داشته باشم از دویدن.اما یه رازی رو هم میگم: دویدن خیلی جاها منو نجات داده. نه که فرار کنم و از دست کسی در برم ( که البته اینم بوده، از دست خفت گیرای تهرانی فرار کردم)، بلکه با نیم ساعت دویدن مشکلات خیلی سبک تر شدن توی ذهنم! نمیدونم چرا واقعا، شایدم تحت تاثیر حرفای کسایی که دویدن براشون خیلی مهمه اینو میگم، ولی واقعا همچین حسی دارم.من خودمو دونده میدونم، البته که زیاد نمیدوم، مسابقه ای هم ندادم، ولی دوست دارم دونده بدونم خودمو، چون هروقت رفتم سمتش منو پذیرفته!</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2023 08:45:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر - 4</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-4-ycn7geirbkrc</link>
                <description>سلامت یا بهداشت روانی، آخرین چیزی بود که بهش فکر میکردم!ای بابا... نشد که..حالا من دیروز یه کاری کردم و در مورد سلامت روان فکر کردم ( از سلامت روان و این چیزا ) خیلی هم با ژستِ با کلاسی ازش نوشتم که من همچین چیزی رو حس میکنم که سلامت روانیِ مناسبی ندارم و باید چاره‌ای اندیشید!با یه سرچ ساده توی گوگل، میشه به وخامت ماجرا بیشتر پی برد. بزارید چند نمونه بهتون بگم که فقط توی صفحه اول دیدم:تقریباً نیمی از جمعیت جهان تحت تأثیر بیماری روانی هستند و بیماری شان بر عزت نفس، روابط و توانایی عملکرد آنها در زندگی روزمره تأثیر می‌گذارد. ( منبع )سلامت عاطفی فرد می‌تواند بر سلامت جسمی او اثر بگذارد. سلامت روانی ضعیف می‌تواند منجر به مشکلاتی از قبیل ناتوانی در تصمیم‌گیری مناسب و سوء مصرف مواد شود. (منبع)مشکلات بهداشت روانی ممکن است در اثر استرس، تنهایی، افسردگی، اضطراب، مشکلات ارتباطی، مرگ یک فرد عزیز، افکار خودکشی، اندوه، اعتیاد، ADHD، خودآزاری، اختلالات خلقی مختلف، معلولیت یادگیری یا سایر بیماریهای روانی با درجات مختلف ایجاد شود. ( منبع)خب! من هم مشکلات بهداشت روانی رو دارم، هم زمینه‌های ایجادش رو ماشالا در زندگیم کم فراهم نکردم! ولی عیبی نداره حالا. بعد این باید یه چاره‌ای اندیشید. یه تقسیم بندی کلی از زمینه‌ها و ریشه‌های ایجاد این مشکلات رو میزارم و بعدش میخوام در مورد تک تک شون ( یا بهتر بگم یَک یَک شون ) فکر کنم و بنویسم!بازم نقطه‌ی صفر ولی این بار میخوام آرامش ادامه دادنم بیشتر باشه، با سلامت روان ( معلومم نیست چقد درست استفادش میکنم) جلو برم.مخلص.</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Wed, 11 Oct 2023 07:49:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر - 3</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-3-ncvntwzqhvj1</link>
                <description>زوده برا  رها کردن حالاخب خب خب...میبینم که روز سوم، نوشتن افتاد برا غروب... حالا عیبی هم نداره! بریم ببینیم امروز چه خبره!تو پست روز قبل گفتم که ( چیزای مهمی نبوده ولی بدم نیست! ) سیستم نیاز دارم برای راه افتادن بعضی چیزا ولی مهمترین چیزی که الان دغدغه م شده سلامتِ روانمه! چه گنده! سلاااامتِ رواااان!  تا دیروز میگفت حالم خوب نیست و عجب وضع مزخرفی، الان میگه سلامتِ روان!ولی جدی! سلامت روان خیلی چیز مهمیه، و من یه شاخص پیدا کردم که خودمو بسنجم! خیلی خفنم، میدونم!گفتگوهای درون ذهنمون رو دقت کردین؟؟چی میگیم به خودمون وقتی تنهاییم، وقتی تو فکریم، وقتی غرق میشیم توی لحظه...من به طرز عجیب و ناراحت کننده ای ( که اشکالی هم نداره، تازه فهمیدم و سعی میکنم بهتر بشم!) دقت کردم و شنیدم که متاسفانه یا دارم از بدقولی م به مشتری‌هام خودمو ملامت میکنم یا استرس میکشم،  دوم، یا دارم خودمو به خاطر اشتباهاتم که بعدا بهشون آگاه شدم خودمو ملامت میکنم و سرزنش و فحش و ناسزا، سوم، یا دارم نگرانی و افسوس میخورم از آینده و گذشته!مگه میشه خب! حداقل اون وسطا یه نوشابه ای برا خودت باز میکردی سلطان! میگفتی مثلا کار خوبی کردم که صبح بیدار شدم و بازم دست نکشیدم از کارام، یا از انسان بودن خسته نشدم! یا با تمام ناراحتی هایی که دارم بازم لبخند زدم و کارامو با کیفیت و دقت انجام دادمو و .....آقاااااا سلامت روان رو دست کم نگیرید! اگه گفتگوهای خوبی ندارید مثل من ، یا بهش دقت کنید و یه روشی برای عوض کردنش پیدا کنید، مثلا تراپیست برید ، با دوستاتون حرف بزنید یا با خودتون مرور کنید کارای خوبتون رو...سیستم سلامتی ، و بخش سلامتِ روان رو باید جدی‌تر پیگیری کنم.</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Tue, 10 Oct 2023 18:03:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر-2</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-2-zfyip2cjccqm</link>
                <description>از هندی بازی‌های روز اولم که بگذرم! از تمام جوگیری‌های تغذیه‌ای، ورزشی، ساعت خواب و ساعت کاری و اینا که خودمم موندم چرا روزای اول همیشه یه انرژی عجیب غریب سراغ آدم میاد و فکر میکنه خبریه!جوگیریِ مضاعف در شروع برنامه‌های جدیداما خبری هست واقعا؟ اگه خبر داشته باشی که قبلا چراااا شروع کردی به انجام یه کارایی و الان چرااا بازم دوست داری یه کارایی بکنی برای زندگی خودت، آره خبریه واقعااما اگه همینجوری با چندتا پست و ریلز اینستاگرامی و دیدن دو سه تا بدنِ کات خورده‌ی فیتنسی و کمرباریک و شکمِ هرچند تیکه ( که واقعا هم خداوکیلی دلِ آدمو میبرن) دلت خواسته یه سری کارا رو بکنی، بازم به خودت سخت نگیر و اگه میتونی ازش استفاده کن برای انگیزه دادن به خودت. اما بدون که اینطور انگیزه‌ها احتمالا دوام زیادی ندارن، چون من بارها دیدم که تموم شده و رفته و دردِ انجام دادن کارهای واقعی واقعا خیلی زیادتر و متفاوت تر از چیزاییه که توی شبکه‌‎های اجتماعی و زندگی بقیه دیده میشه.اما خودم...من نقشه اولیه برای مرتب کردن زندگیم نیاز داشتم و این نقشه را با چندتا المان اصلی تهیه کردم:با استفاده از سایت CANVAمن زندگی بالانسی ندارم واقعا! یعنی هرچی به ذهنم فشار میارم که یادم بیاد کجای زندگی تونستم برای یه مدتی اینا رو باهم داشته باشم یادم نمیاد. ولی عیبی هم نداره!من به چندتا سیستم نیاز دارم برای بهتر کردن زندگیم، چیزایی که به ذهنم میرسید رو روی نقشه ذهنیم آوردم و برای هرکدوم هرچقدر که تونستم جزئیات اضافه کردم. حالا از این جزئیات به این رسیدم که برای راه افتادن سیستم به یه سری عادات رفتاری نیاز دارم ( به همین راحتی هم که مینویسم نیست به خدا ) و این عادات رفتاری سیستم رو میچرخوننمثلا برای راه افتادن سیستم سلامتی نیاز دارم حتما ورزش کردن و تغذیه سالم رو پیاده کنمبرای راه افتادن تفریح باید سفر کردن و بازی کردن رو بیارم توی برنامه هامبرای راه افتادن ارتباطاتم با آدما باید بدونم آدمایی که دور و برم هستن دارن چیکار میکنن و حالشون چطورهو همینطوری تا آخر.و یه سیستم نیاز دارم که چک کنم ببینم کارآمدی اینا چقدره!روز اول جالب بود، و در جالب بودنش همین بس که ساعت هفت قرار بود بیدار شم و این هفت شد ده و یازده دقیقه صبح!بازم نقطه‌ی صفر- ولی این بار با کلی آرامش بیشتر! با کلی خوشبینی برای دنیایی خوشحالتر! حتی اگه هیچی جواب نداد....مخلص.</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 12:23:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازم نقطه‌ی صفر - 1</title>
                <link>https://virgool.io/Gasedak/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%B1-1-gqfbyyrgcei6</link>
                <description>نوشته‌هایی که اینجا مشاهده میکنید صرفاً برای مقید کردن خودم برای خالی کردن ایده های ذهنیم و تمرین برای نوشتن تنظیم شده و کاربرد دیگه‌ای اگر داشت حتما استفاده میکردم!امروز 16 مهرماه 1401 و من برای بار n ام میخوام برای دیسیپلین یافتن تلاشی دوباره آغاز کنم. چیزی که توی این مدت چندساله ای که دارم توی توسعه فردی و مباحث این چنینی میچرخم و یاد میگیرم پیدا کردم، اینه که رفته رفته به عمقی از خودت دسترسی پیدا میکنی و انگیزه‌ی بعضی رفتارها رو داخل خودت میفهمی!اینکه چرا اهمال‌کاری ‌هیچوقت ترک نمیشه از رفتارهات، یا چرا وقتی دچار اضطراب میشی همیشه رفتارهای مشخصی ازت سر میزنه، یا چرا هزاربار خواستی ورزش منظم توی برنامه هات باشه و بازم نشده و کلی چیز دیگه...اتاقم پره از کاغذهایی که برای منظم کردن کارام چسبوندم و ددلاین‌هایی که برای پروژه‌های مختلف گذاشتم و کلی کاغذ جور وا جور برای تنظیم ورزش و مطالعه و خواب و اهداف و ...اما باز هم این تکنیک‌ها جواب ندادن، چرا واقعا؟؟؟ چون به نظرم اینا یه تکنیکن فقط! یه مسکن، یه التیام اولیه، اما درد منشا دیگه‌ای داره که باید پیداش کرد و من دنبالش میگردم، با این تفاوت که الان سرنخ‌هایی دارم ازش، مثل کمبود اعتماد به نفس ، یا کمال‌گرایی ، عدم تمرکز، یا چیزای دیگه‌ای که هنوز بهش آگاهی پیدا نکردماما قدردان یه چیزایی هستم!مثل اینکه، بازم خودمو توی این مسیر نگه داشتم که میشه بهتر زندگی کرد، میشه سیستمی پیدا کرد که کار میکنه، میشه ریشه‌ای حل کرد یه چیزایی رو!بازم نقطه‌ی صفر وایسادم؟ یا فکر میکنم نقطه‌ی صفره؟ یا کلی تجربه و دستاورد و اتفاق مثبت و تلخ منو به اینجا رسونده که بتونم با نگاهی آرامتر به ماجرا نگاه کنم؟ هرچی باشه جوابش، من دوست دارم این مسیر رو !</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Sun, 08 Oct 2023 12:25:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفتم دی ماه 1401 - پاک کردن حافظه &quot;حال بد&quot; روز قبل</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-1401-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%82%D8%A8%D9%84-nz3fi6vjoost</link>
                <description>روز جدید با حس خوبهمیشه درگیر این بودم که کلی برنامه جدید ریختم، کلی عهد بستم با خودم ، یا کلی انگیزش ساختم که مثلا روز بعد شروع میکنم و همه چی رو تغییر میدم. ممکن هم بود که چند روزی رو بتونم انجامش بدم، ولی بحث اساسی اینجا بود که یه جایی یه مشکل جدی درست میشد.... چی بود و چی میشد؟؟توی مشاهداتِ خودم یه نکته ای رو فهمیدم و اونم اینه که روز جدید یه قسمتِ پنهانی از روزِ گذشته در خودش داره. اتفاقات خوب یا بد دیروز روی امروزم اثر محکمی داره. همونقدری که یه روز خوب میتونه فردای بهتری رو زمینه ساز باشه، روز بد میتونه یکمی کار رو برای فردا سخت تر بکنه. کمترینش اینه که خواب خوبی نداریم و صبح فردا با خستگی و کسالت بیدار میشیماما وقتی به این آگاهی رسیدم، یکمی  arrange روزم رو تغییر دادم.اتفاقات مربوط به قسمت پایانی روزم رو تا جایی که میشه دلخواه و خوشایند و قشنگ میچینم که بتونم صبح روز بعد رو خوب شروع کنم. چیزایی مثل خوندن رمان، نواختن ساز، دیدن یه فیلم مورد علاقه، مدیتیشن، دوش آب گرم یا هرچی که به ذهنم میرسهاینطوری میتونم حافظه حال بدم رو پاک سازی کنم.یادم هست که یه زندگی خوب، از روزهای خوب تشکیل شده!</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Wed, 28 Dec 2022 07:22:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ششم دی ماه 1401 - &quot;ایده&quot; برای تغییر زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-1401-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-bgkqwugbhtjr</link>
                <description>اولین پیش نیاز برای هر چیزی توی زندگی یه ایده ست. ایده قشنگ ترین کلمه‌ای بوده که میتونم برای دریافت های خودم از جهان پیرامونم انتخاب کنم. اصلا شده یه بار به ذاتِ کلمه‌ی &quot;ایده&quot; فکر کنید؟؟ایده چیه؟یه سری ها هستن توی جهانِ ما که عقیده دارن ایده ها از یه منبع خاصی برای ما الهام میشن! یعنی ایده به صورت دفعتا برای ما خلق نمیشه. این ذهن ما نیست که ایده رو خلق میکنه بلکه این ذهن ماست که داره ایده رو دریافت میکنه..فایده این نگاه چیه؟ شاید فقط یه مزیتی برای اجرا کردن ایده ها باشه، ولی کسایی که اینطوری هم نگاه نمیکنن ولی به ایده هاشون عمل کردن، نتیجه های مربوطه رو گرفتنمن سعی میکنم بیشتر وقتا حواسم به ایده هایی که به ذهنم میرسه باشم، بهشون عمل کنم. ولی قبلا هم گفتم قبل از گوش کردن به ایده هام، چک میکنم ببینم حالم چطوره. اگه حال خوبی داشته باشم اونوقت به ایده هام گوش میکنم و اگر حالم بد باشه، این ایده ها منجر به چیزهای خوبی نمیشن!واقعا ایده چیه؟؟ </description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Tue, 27 Dec 2022 10:22:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهارم دی ماه 1401 - پنجره ای که برای نگاه کردن انتخاب میکنم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-1401-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-obpqm0spbryb</link>
                <description>پنجره ای که برای نگاه کردن انتخاب میکنمتوی مشاهداتِ آگاهانه خودم نسبت به زندگی، حتی در مقیاس کوچکترِ روزانه، یا حتی کوچکترِ لحظه ای به این نکته رسیدم که نوع و دریچه نگاه کردن به موضوعات، موضع من رو نسبت به اون ماجرا خیلی متفاوت میکنه. منظورم چیه؟ مثالی که برا خودم میزنم اینهچند وقت پیش، یه روز صبح بیدار شدم و گوشیم رو که سه سال هر روز صبح چک میکردم، مثل همیشه برداشتم که چک کنم و به نظر همه چی عادی بود! کارای اول صبحمو که کردم و اومدم و وصلش کردم به سیستم برای گرفتن اینترنت ازش، صفحه ش خاموش شد. اولش به نظرم رسید که شاید آپدیتی شده، و نیاز به ری استارت شدن داره... تا اینکه در ساعات بعدی فهمیدم که نه... خداحافظی کرده و خراب شدهمن توی اون روزا پنجره ای داشتم برای نگاه کردن به جهان، و اونم این بود که چرا همه چی سخت شده؟ چرا همه اتفاقات سخت و بد داره برا من میافته؟؟ سیستمم که باهاش کار میکنم جواب نمیده، گوشیم خراب شده، کارام جلو نمیرن، توی رابطه هام اتفاقات خوشایندی پیش نمیاد و ....طبیعتا دنبال درست کردن همه اینا هم بودم ولی با این پنجره که چه وضعشه این زندگی!تا اینکه با خراب تر شدن همه چی یه روز رها کردم تقریبا همه این فکرا رو...یادمه یه چیزی هم از این وضعیت قبلا نوشته بودم، ایده های بد سراغم میومدن هم... https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-bmdpnnf9kuhr اما یه چیزی به ذهنم رسید که عوض کنم پنجره نگاهمو... به جای تمرکز روی مشکلاتی که هست، بپذیرم همشونو و تمرکز روی یافتن پاسخی برای حل کردنشون داشته باشمخیلی اتفاقا افتاد، و من توی این مدت هم تونستم گوشی بگیرم، هم سیستمم رو عوض کنم، هم کلی از کارام رو جلو ببرم و هم حالم بهتر از گذشته بشه، ولی این یه سبک زندگیه! اینکه پنجره ای جدید برای نگاه کردن به زندگی پیدا کنم.</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Sun, 25 Dec 2022 06:05:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوم دی 1401 - شوخی های جهان با من!</title>
                <link>https://virgool.io/@Vahidaeel/%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%AF%DB%8C-1401-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-itoff5e9ttnv</link>
                <description>مدت ها بود که توی افسردگیِ ناشی از ورود به سن 32 سالگی بودم و اتفاقات عجیب غریبِ زندگیِ کاری، عاطفی، شخصی و... همه جوره منو به روزمرگی و بی انگیزگی و اینا رسونده بودن!طبق معمول وقتی کارم به اینجا میرسه، بعد از عوض کردن دکور اتاق و چسبوندن مقوا و کاغذای انگیزشی به در و دیوار - که البته الان دفتر کارمم همین طوری شده - یه دفتر یا سررسید هم برمیدارم و توش کلی برنامه ریزی میکنم که : &quot; دیگه بعد از امروز قراره جور دیگه ای زندگی کنم و کلی روتین میچینم که بترکونم و فلان و بهمان!&quot;خب همیشه هم تا یه حدی میرم جلو و بعضی وقتا هم بیشتر از یه حدی طول میکشه که اینا قطع بشه؛ ولی ماجرای امروز خیلی باحال و خنده دار بود برا خودم. برای اینکه بدونید چی میگم یه پیش زمینه و یه عکس میزارم در ادامه! اول دی ماه، تصمیم گرفتم که یه سری روتین های جدید! در زندگیم قرار بدم که یکی از مهمترین هاش که واقعا هم برام خیلی مهم بود، باشگاه رفتن اول صبح بود. یه باشگاه پیدا کردم که شیش صبح باز میکنه و با خودم گفتم والسلام! میرم و میترکونمامروز اولین روزی بود که میخواستم این روتین رو اجرایی کنم و چندتا اتفاق باحال افتاد! اولی این بود که ماشین ما که همیشه خدا جلوی در پارک میشد توسط پدر محترم، به داخل پارکینگ هدایت شده ( نگید اینکه بهانه نیست! برای کسی که اهمال کاره خیلی هم دلیله!)دومی هم این صحنه که وقتی صبح بیدار شدم دیدماولین برف شهر ما ( سوم دی  1401)برف!شوخیِ جالبی بود که با من کرد جهان امروز!حس میکنم بهم گفت که شوخی کردی که گفتی میخوای بری باشگاه هر روز صبح دیگه؟؟ اگه شوخی نکردی بفرما برو... مهم نیست برف اومده یا شرایط رفتن خیلی باب میل تو نیستا، اگه میخوای بروساعت هفت صبحه و من در خنده دارترین شکل ممکن دارم این نوشته رو مینویسم!میرم یا نمیرم؟؟</description>
                <category>Vahidaeel | وحیدائیل</category>
                <author>Vahidaeel | وحیدائیل</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 07:03:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>