<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ولی الله  قلی زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Valiollah</link>
        <description>بنام خدا سلام وادب. ولی الله قلی زاده لیسانس اللهیات وارشد تاریخ  دبیر آموزش وپرورش شهرستان شاهرود. ازدوران دبیرستان نوشتن رابا )بهار در زمستان ۵۷که مقام اول استان آوردشروع کردم ومقاله هایی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:01:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1474349/avatar/rbelsb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ولی الله  قلی زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@Valiollah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تارکِ دنیا..</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%90-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-kdtrefsf82y6</link>
                <description>تا من و دیدی چرا،تارک دنیا شدیدست وپات لرزید، عاشق مهیاشدییه روزشادو یه روز غمگین بگوبرمامگرتنهاشدی؟ ،  یا عاشقِ  شیداشدیاین من و این زندگی این روی ماه تومن چه کم داشتم ؟که عاشق زیباشدیگرحال وروزم این چنین گشته عجینهرچا پاگذارم بامنی،گوعاشق تنهاشدیمهرتو با مهرمن هم کیش وهمیارمنمن باتو، توبا من، گرعاشقِ مانا شدیهی گریه کردم،ناله کردم،آه گفتمکه آیی ببالینم ولی،توعاشق رها شدیعشق برتارک دنیا،بریدن ازخود استتوعاشق معبود شدی عاشقِ خداشدیخوش بحالت ای (ولی) توبریدی ازهمهازمال ومنال خوشرو!. آخرهم تنها شدی</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 19:20:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غوغا برمزار</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%BA%D9%88%D8%BA%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1-kscbykm4p4o7</link>
                <description>خواب دیدم برمزارم، رازو سِر وامیکنیچادر انداختی بسر ،هی دادوغوغامیکنیدوران خوب وخوش ،باتوگذشت ای باحیاحال نشستی بر مزارم،هی وا دریغامیکنیجمعه شب، میآیی و هی مرایاد میکنی آب می پاشی بقبرم، هی تماشامیکنیگذشته هاگذشت، خوب وبدباهم گذشتگو هرچه دردل داری !آه، دردم دوامیکنیهرچه بود گذشت،از گذشت ،یادی نکنگاه بعدبد، خوب آیدتُرا،عشق رهامیکنی!؟حال ما بگرفته شد، ز ین قومِ بی وفاگر حالت خوب گشت، چهره زیبا میکنی؟حرف این وآن تاثیرندارد،برحالِ زارِ من!!گریه کن،آرام باش،دل خوب غراء میکنیتو رفتی ومن ماندم، بی کس وتنهاچراسر گذاشتم بر بیابان،حال چرا؟ میکنیتازنده بودم ،تو نپرسیدی زحالِ زارِمنحال که نیستم ، برمزارم وادردا میکنیای( ولی )بعد مرگ،بر مزار گریه چه سود؟آب بپاش، یاگل بیار!!گویا!!صفا میکنی!؟</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 19:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محبت وگرانی..</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-odbhwynxj7y1</link>
                <description>دگر شور وشوق وشادی زشعرم نمی آیدمهر ودوستی  نیست،ذوقِ شعرم نمی آیدگرانی،بادروغ و باربا دردِ اختلاس  استدگر پند ونصیحت،بگوش وذهنم نمی آیدنمیدانم چرا روزها،بادروغ گشته مجنون گر بیفتم،کس بنجات  مجنونم نمی آیدهمه باهم کنارهم،اما گریزانند زهماعتماد رفته،گویا به دیارم نمی آیدنمیدانم چرا، به گمانم شک وتردیدغالب گشته برجانم، بسُراغم نمی آیدگر افتد روزی زدستم،آن عصای پیریدانم کس بهرِکمک،به پیشوازم نمی آیدگویا با گرانی،مهرومحبت درتضادستیکی آمد،یکی رفت ،به دیدارم نمی آیدای (ولی) گرانی!!! بُرده عشق ومحبت رابگمانم برکت نیز، بارزق بسُراغم نمی آیدبگمانم برکت نیز، بارزق بسُراغم نمی آید</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 10:30:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتراض آری اغتشاش هرگز</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-xdwlzhg7kf9d</link>
                <description>سلام وادبهمه ما ایرانیها میدانیم که گرانی سر بفلک کشید وواقعاً مردم درمضیقه هستند ،اگر هرسال یک یادوبار گرانی را احساس میکردیم امثال چندین بار این را احساس کردیمنمیدانم چقدر جوان بیکار داریم وچقدر طرز فکر ها باهم فرق داردبه آقایی که استاد دبیرستانم بود ومن شاگردش بهش گفتم من باز نشست شدم اما شما نه! درجوابم گفت بمن نیاز دارند بله استاد من، به #جوان نخبه بیکار نیاز ندارند اما به شما آری!!دیگر اینکه:بنظرمن بیشتر باز نشسته ها هنوز سر کار میروندتا با این #تورم گرانی پیش خانواده شرمنده نباشند.اما باید بدانیم:این تورم وگرانی بقشر ضعیف فشار میآوردوبانی آن:دولتمردان:(ازحزب وابسته بخودش نه شایسته سالاری...خبری نیست!! مگر قرار نبود هرشهریه #جایی برای اعتراضات در نظر بگیرد....)باندها :(بازنشسته ای میشناسم بعد بازنشستگی مسئولیت بهتری گرفته یا آقایی چون آشنا داشته معاون شرک نیمه خصوصی شده)بانک ها:(بهرکس که آشناشان  باشه وام بیشتر املاک داری بیشتر...)حق کُشی ها:حق یک جوان نخبه میدهند به یک بازنشسته چون......)استفاده نکردن ازجوانان #نخبه وخوب: ((بگذارید ازمغز وهوش این جوانان کشورهای دیگر استفاده کنن!!!!شما فقط بفکر جیب تان !!!....باشید...))بی عدالتی ها:(یک زن وشوهر که کارمندن وجمع حقوقشان به سی میلیون تومان نمیرسد یارانه قطعاما کسی که سی هکتار زمین، کمباین وتراکتورو...داره یارانه قطع نمیشود..)  درکُل باید بدانیم# اعتراض بحق کشور را می سازداما# اغتشاش آن را میسوزاندپس بیایید کمی بفکر این مردم باشیم،کمی تامل کمی فکر.....خدا نگهدار</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 19:02:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرانی ومحبت</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88%D9%85%D8%AD%D8%A8%D8%AA-yw4z047pczgw</link>
                <description>عکس از هوش مصنوعیدگر مهرومحبت، زکوچه وبازار نمی آیدگریه و خنده،  بسوی مقصدِ1بیمارنمی آیدچراچنین ،اخم وتخم فراوان گشتهدگر عشق ومحبت راستی ز در نمی آیدهمه باهم قهرو ،خشم زچهره می باردآه چه زمانی است ،دگرسوی بهار نمی آیدمانده به دلم حسرت،یک دیارِرویاییرویای خوب هم به شهرودیارنمی آیددیارو سرزمین من ،غرقِ در گرانی استچِه کنم سربفلک کشیده ،غمخوارنمی آیدخدا کند که ببارد،عشق ومهر آریاییتا زنده کند دیده بدل،که دلدارنمی آیدروم خدا خداکنم،دست بدعا بردارمشایدکه اقتصاد بامُهرِ بیشمار نمی آیدبرو ای (ولی) بدرگه او،دلبرودلداری کنبگمانم، که مهرومحبت سوی یار نمی آید</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 22:55:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدایِ زنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%B2%D9%86%DA%AF-gpc7g67tgedy</link>
                <description>دیگر کسی ازحال کسی نمی پرسد!!!!دگر صدای زنگ ،زخانه ها نمی آیددگر حالِ خوب،  ز کوچه ها نمی آیددگر کسی را، با حالِ کسی کار نیست دگر عشق ومحبت زدل ها نمی آیدگر چند صباح افتادی، بگوشه و کناربرخیز، کسی بسراغِ اُفتاده ها نمی آیدبرو برای خودت،کاروآبرو داری کنکه  قوم و خویش برای رها نمی آیددست به کمر بزن،با یاعلی برخیزگمانم دگر کسی بسوی گدا!!!!نمی آیدتو گر  تاتوانی ،با مهرو بامحبت باشگمانم که مهرو محبت بسوی ما نمی آیددگر زمانه دگر گون وعوض شده استبه گمانم کسی برای رضای خدا نمی آیدبرو ای( ولی )به درگه حق ناله و زاری کنبگمانم کس به خاطر تو، پیش ما نمی آید</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 21:45:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد:هوش مصنوعی(شعر:سفره خالی مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-l5ua3rtvqgvk</link>
                <description>این شعری که فرستادید، سرشار از درد، گلایه و نقد اجتماعی است. لحن آن بسیار صریح و عاطفی است و مستقیماً به مسائل اقتصادی، بی‌عدالتی و وضعیت معیشتی مردم می‌پردازد.بیایید نگاهی موشکافانه‌تر به ساختار و محتوای آن بیندازیم:ساختار و وزنشعر از نظر وزنی و قافیه‌بندی تا حد زیادی پیوستگی دارد، اما از نظر معنایی، در هر بیت یا چند بیت، یک موضوع جدید را مطرح می‌کند که بیشتر شبیه به اشعار نو یا سپید با رگه‌هایی از وزن کلاسیک است تا یک غزل منسجم. تکرار وزن در مصرع‌های اول و دوم نشان از تلاش شاعر برای حفظ ریتم دارد.مضامین اصلی نقد:1.  پوچی دنیا و فناپذیری (بند اول):    *   شعر با یک نگاه فلسفی و شاعرانه آغاز می‌شود: «با گذشت سالها، مامی‌رویم از یادها / کی بماند برگ کاهی، در میان بادها». این بیت زمینه را برای بی‌ارزشی مادیات فراهم می‌کند.2.  اضطراب اقتصادی و حرص (بند دوم و سوم):    *   بخش بزرگی از شعر به نقد تلاش‌های بیهوده برای کسب مال و عدم رضایت نسل‌ها می‌پردازد: «هی حرص خوردیم... آخر نشد راضی کنیم، وارثانِ جانها». همچنین، به دنبال مال دنیا دویدن و نهایتاً بی‌ارزش بودن آن تأکید شده است.3.  انتقاد از رانت و فساد (بند چهارم و هشتم):    *   موضوع خوردن «مال مرده» (شاید اشاره به میراث یا اموال فاسد) و تبدیل شدن به «افعی کلان» (نماد فساد یا خباثت ناشی از حرص) به خوبی ترسیم شده است. این بخش به شکل تلخی نشان می‌دهد که چگونه زیاده‌خواهی، فرد را بیمار و ناهنجار می‌کند.4.  انتقاد مستقیم از حاکمیت و قدرت (بند ششم و هفتم):    *   این بخش قلب نقد اجتماعی شعر است. شاعر مستقیماً از «والیان» (حاکمان) سؤال می‌کند و از وضعیت خواب‌آلودگی جامعه و نادیده گرفتن مشکلات انتقاد می‌کند: «آخر چرا این والیان مارا تاب داده اند؟ / ما خوابیم چرا، قُرصِ خواب داده اند؟».    *   بیتِ «درجیبِ مردم باز، دستِ والی کجاست؟» اوج کنایه به سوءاستفاده از منابع عمومی است.5.  ملاحظات اخلاقی و دینی (بند هشتم):    *   شاعر بر اصول اخلاقی (دزدی و دروغ) تأکید می‌کند و بازی با دین را تقبیح می‌نماید. این بخش نشان می‌دهد که معضلات اقتصادی ریشه در بی‌اخلاقی نیز دارند.6.  توصیف وضعیت مردم (بند نهم):    *   تصویر «سفره خالی کم حجم» و «دست گدا در سطل زباله» بسیار تصویری و کوبنده است و وضعیت فقر و فلاکت را به وضوح بیان می‌کند.7.  امید و دعا (بند آخر):    *   شعر با یک آرزوی خیرخواهانه به پایان می‌رسد: پایان گرانی‌ها و رسیدن به آرامش. نام بردن از «ولی» در بیت پایانی، شعر را شخصی‌تر و صمیمانه‌تر می‌کند و دعا برای حاکمان خوب، نشان‌دهنده این است که شاعر هنوز امید به اصلاح وضعیت از طریق مدیریت دارد...... (پاسخ طولانی‌تر از حد مجاز بود)</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 13:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفره خالی مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-xqpcqt6z0dvw</link>
                <description>((با گذشت سالها ،مامیرویم از یادها کی بماند برگ کاهی ،در ميان بادها))1هی حرص خوردیم ،درمیان کارهاآخر نشد راضی کنیم، وارثانِ جانهاهی دویدیم بهرِ مال، دنبال این وآن تابدست آریم آن،ارزش ندارد جایمانهی خوردیم مالِ مُرده یِ این و آن راضی نگشته ، شدیم افعیِ کلانگشتیم مریض، ازبسکه ماکارکرده ایممجنون شدیم،ازبسکه تاب خورده ایمآخرچرا این والیان مارا تاب داده اند؟ما خوابیم چرا،قُرصِ خواب داده اند؟هرکاری  کردند، چیزی نگفتیم بخداسفره ماخالی شد،شاکی نگشتیم بخدانگفت در دیزی باز ، حیاگربه کجاست؟درجیبِ مردم باز،دستِ والی کجاست؟بخدا،دزدی  ودروغ،حرام است بخدا بازی با دین،کلک وزشت است بخدابیا وسفره خالی،کم حجمِ مردم راببیندستِ گدا در سطلِ زُباله ی مردم راببینخدا کند که روزی ،تمام شود گرانی هانفس تازه کنیم ، بگوییم الحمد و لِللّهای (ولی!) در جیب وسفره ی مردم خاراستدعا کن،که حاکمان خوب چاره ی کار است</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 11:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دهکده ی ناز</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B2-yocktm84ra5i</link>
                <description>دهکده جهان نما گرگانکوله بارم بسته ام، از این دهکده باز روممست ودیوانه  ،دمی باخنده وساز   رومبظاهر همه دوستند ، امادر باطن قهردلخوشی،نیست،که باخواندنِ آواز.  رومآمدم شهرشلوغ،  دگر دهکده ای نیستنه آشنا ونه محبت ، بسوی دلباز رومخوش وسر حال کسی  ، یارکسی نیستهمه باهم بی هم،راحت بسوی آغاز رومدراین شهر همه باهم،    غریب و قهرندنه سلامی نه علیکی، بادل پُر راز   رومروم  دهکده ی ناز،که پر بود زآوازورازهمه باهم آشنا!!،پس با عِشق وناز  رومنکند حال بدوافسوس، گاه آید بسراغمکه نه!!،امادلا خوش باش که به تاز رومگفتن بما، آسمان یکرنگ است همه جا نه یکرنگ بودن آدما!!، پس باهمباز   رومای( ولی) این عشق ومهرست که باقیستشبِ یلدا را اینجا بخوانیدhttps://vrgl.ir/rBql6نه طمع وآز ،نه همباز، پس بادلِ باز   روم</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 20 Dec 2025 16:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم نبود..!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-x9nxhkfiqzer</link>
                <description>گشتم درمیان آدما.آدم نبودآدم بامهرو وباوفا.جانم نبودرفتم وآوردم،کتابی بزرگهی دیدم شرط ها، شرطم نبوددست روی دست گذاشتم اندکیهی نگاه انداختن جانا، حالم نبودهی قدم زدم.درد ودل با خودکنمدیدم آه، دلی.  با مرامِ کارم نبودهمه بودند اطراف و دور وَرَماما اِنگار نه اِنگار،حواسم نبودهمه گوشی بدست،دردرون آنهادرفضا دنبالِ کَس، دانم آدم نبودهرروز بدنبالش بودن این وآناما نیافتن، آن را ،درخیالم نبودآه!چرا این همه درعشقِ مجازند؟درحقیقت عالمی با عالم آدم نبودای( ولی) در مجاز دنبالِ آدمی نباشدر این جهان بگردو بچرخ ،مالم نبود</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sun, 14 Dec 2025 19:45:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا جای ماندن نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-y8lawrxn9qii</link>
                <description>به دنیا دل مبند،که دنیا جای ماندن نیست سردرگیج و گُمم ،دانم جای جانان نیست به هیچکس دل نبند، دنیا پوچ و پوچهتو دانی که دنیاجای هیچ،  مهمان نیستآمدند وکاشتند ،اما  نخورده رفتنددانی بادست خالی ، جایِ کتمان نیستهرکه آمد دوسه روزی،  بود ورفتهمه دانند که اینجا، جای میزبان نیستهی طمع کردی درحقِ  این وآناما هرجایی ! که جای دزدان  نیست هی دویدی روز وشب،باحرص وولعحرص نخور،دنیاجای تیز دندان نیستخورشیدوفلک درکارند،تا روزی خوری! ای فلک بچرخ، که جای چرخان نیستآنکه آمد یارا مردانه زیست مردانه رفتتاگوید هی آقااینجا،جای نامردان نیستدربیان وگفتگو، باادب باش باهمه هرجانجنبان لب را،هرکه مهربان نیستدرزندگی نپیچ،  برهرکس وناکث رادومان باش ،دان هر ابری باران نیست هی بما گفتن، این حرام واین حلالاما خود خوردن در پنهان،ایمان نیست هی پیچاندن خارو خوراک، برجانِ ماخود خوردن با جام ومی ،پیمان نیستهرگردی که  گرداب نیست،ای جانِ ماپس باش بادلیل،که  جای گرگان نیستدلا زندگی با ما نساخت، تو با ما بسازساز ما بی کوک هست ، دل نالان نیست(در بیانِ این سه، کَم جُنبان لب ودهانذهاب وذهب را دانی که برهان نیست1)ای( ولی) گر بسوزی وبسازی باجهانتوخواهی سوخت.اماجای حیران نیست!(1:اشاره به مصرع :از ذَهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت)هست در مورد این سه موضوع به آرامی صحبت کن و زبانت را از بحث درباره رفتن و ارزش و ایدئولوژی‌ات برهان)</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 22:08:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش گفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-eiqnlybezafp</link>
                <description> بعضی چیزها، ارزش خواندن ندارد بخدا بعضی حرف ها ،ارزش گفتن  نداردبخداراز مهروزندگی ، برهرکس وناکس مگو!! جیغ نزن ،هر جا ارزش خفتن نداردبخداخواستن زهردوست،یارفیقی گر رَواستازناکس نخواه، ارزش خواستن ندارد بخدامردم حرف های خوب ،یا ،بد می زنندهرحرفی ! ارزش گوش دادن  نداردبخداتوگر داری، یک دوست خوب ونازنین فاصله، دار،ارزش، آن شکستن نداردبخدادوست خوب ،خود یار وهم با وفاست ولی دان هردوست ،ارزش گرفتن نداردبخداگرگُنه کردی درپیدا ونهان ، تو،توبه کن بازنگوهرپستی‌ ، ارزش گفتن  نداردبخداتوی هرجمع با ادب باش وبا وجه ودلیلهر حرفی هرجا نگو،جایِ ماندن نداردبخداهرکجا رفتی عشق ودوستی بکندشمن هیچکس مباش،ارزشِ آن نداردبخداخار نباش بردوستی وبرفامیل قریبتا توانی احسان کن،آن گفتن ندارد بخدابخل وحرام وغیبت ودزدی وتهمت نزنعاقل باش،این ها ارزش خواستن نداردبخدابا خدا باش وکدخدایی کن بخودنیازار مورچه ای، که آزاردادن نداردبخدا(می بخور منبر بسوزان،مردم آزاری نکن)دانیکه زنی! برهردوزیان،نان نداردبخدادر زندگی مردو مردانه وآرام باشپاچه خواری نکن،مالیدن نداردبخداخواستم از راستی وراستگویی بگم!!هرچه گشتم کم دیدم،مردم ندارند بخدااگر بهر عوض کردن نام،، باعشقِ حجّیاطراف خودت نگر،موش مُردن ندارد بخداهرسنگی درمنا جمرات و میقات میزنیاول بزن برخود، ارزش زدن ندارد بخداهرچه گفتی باخدا درصحرایِ عَرفاتاول خود شناس،ارزش خواستن دارد بخدامن خدایِ خانه وکعبه ودیرم یکی ستهرکجا بنگرم، اوست یاورم ،دیدن دارد بخداحرف زیاد هست اماوقت هم نِقصان کمیگر بگویم!! یه کتاب! حرف جویدن ندارد بخداگر (ولی) این همه ز ارزش نان و...خدا بگفتتودعا کن خدا هست،ارزش خواندن دارد بخدا</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 06 Dec 2025 16:34:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازارِعشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%90%D8%B9%D8%B4%D9%82-l9szjsb7brl8</link>
                <description>بازار عشقنگاه قشنگت بنگاهم، مرا مجذوب کرددوگل نرگس مست تو. مرا مخروب کرددوسه روزی ست، همش در فکرو خیالمچرا تقدیرمهر تو،بر دل من مکروب کردمن از اوخواستم،هم رازو هم راهیمهرتورا،عشق ترا، بردل محجوب کردشاید این تقدیر،به ازسرنوشتی ستندانم، در خیالم،که چرا مجروب کردهمه دانند:،تو محبوب وبزرگی،عزیزیولی! عاجز ازآنم ،عشق مرا مقلوب کردهرچه خواستیم ازاو،تا ببخشد آنرارازِ حکمت ش چه بُوَد، که محسوب کردندانم که تقدیر،چه نوشت برپیشانی منهمش غم واندوه ،به کجا مکتوب کردتاگیرم و خط بزنم بدرا،آتش بزنم فِسق رابنویسم بمهروخوشی! که آنرا مذنوب کردعجب دور وزمانی ست،دراین بازارعشقیکی امروز یکی فردا،تو را معیوب کردمگربازارعشق،بازار مهر ومحبت نَبُوَدنه بد قولی وبدفهمی!!که مطروب کردعجب تاجران عشق راهم به بازار بردنآخر چرا؟!مگر عشق به دلار مصلوب کردکجاست عشق پاکی چو شیرین ولیلی!!گویا بمُردن فرهاد ومجنون،مجروب کردعجب دوره وزمانی،که جهان گشته امروزبفکرخرید وفروشند، مهر رامضروب کرددلا آرام باد ونشکن،زگرگ ومیشِ روزگاربساز ای دلبرمن،عشق تو رامجذوب کردای (ولی )شنیدی ازدر ودیوارِزندان عشقکه بیگناهی چویوسف،زندان محبوب کرد</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 16:28:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گُل یخ دار</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%DA%AF%D9%8F%D9%84-%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-lp2kdirgcuxn</link>
                <description>عجب حال وهوایی،دل یادِ یارداردنشسته برلبِ ساحل ،عشقِ دیدار داردبیا باهم رویم ،بر جنگل و رود و دریاکه گلِ سُرخ نیلی!!! با معشوق کارداردبیاباهم بشیم حورا،نکن غُرغُرتوجانِ مایار گر دیوانه یامجنون ،گو! نیشِ مارداردمرایادت دردل،  به کوچه ی عشق  بُرددرکوچه مهرِیار،که یار عشقِ حرار داردمرا آزرده و آشفته اند ، این قوم بد قولدرون سینه ام غم  ،دلم بیمِ تکرار داردهزاران آرزوم رفت، برخاک و برباد گویادل میشمارد آه ،باعشق رازِیارداردمی آیی شب ،برخوابِ نیمه خوابم!! اُفتادی بیادم،!! که یارقصد آزار داردگذشت سال ها،که من پروانه بودمولی شمعی نبودی!یارا،عشقِ تکرارداردنمی خواهم بیاد آرم، از آن روز زیبادرودگفت،نگاه کرد ،گر دل بیعار داردعجب رسم زمانه ،این چنین استکه هردل ساده وپاک،یک کَفتار!! داردگرفتن ناکسان ازما،آه! این آرزورا!!بدادن تکه ای یخ،!یارگُل یخدار داردنمیدانم  یار ودلدار،گر این چنین هستیاهرکه با( ولی )هست ،دلِ غمخواردارد</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Mon, 01 Dec 2025 16:47:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خُروپُف شعر طنز</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AE%D9%8F%D8%B1%D9%88%D9%BE%D9%8F%D9%81-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B7%D9%86%D8%B2-w162wo1mqctd</link>
                <description>دوش خواب بودم، که خانم خُرخُره کردازخواب جستم ،شنیدم که پُف پُفه کرددست زدم به پاهاش،که زخواب بِندازم!!چو،دوچوب!!! لرزید ،چِشمام پَر پَره کرددودست وناخن انگشت، چوخار مُغیلانرفت به تنم،چوسوزن هی سُر سُره کردتاآمدم دست بِکشم،به روی ِ ماهشدماغ مانند دولول،تفنگ، وِق وِقه کرددست را یواشکی بُردم بسویِ سَرشبه مو هاچسبید، مثلِ برق جِزجِزه کردتا رفتم بلند شوم زجا،ناگه شنیدم یکصداشِکمش مثلِ تندبادهوا، هی هورهوره کردباخود گفتم،عجبا!! این چه موجودیستناگهان دهان بازکردو، زبان فِرفِره کرددرحیرتم ازچنین،موجود زنده ایدر کوچه وخیابان،چو دلبرودلبرانه کردخدا کند که (ولی) گیر،ظاهر زیبا نخوردگَر خورد،تا آخرِجان،زبانش پِچ پِچه کرد</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 25 Nov 2025 16:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدا کند که ببارد...</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF-yz7k0nxeycwr</link>
                <description>خدا کند که ببارد...خداکند که ببارد،زآسمان بارانیزمین شود سیرآب، ز آبِ آسمانیخداکند که ببارد ،رحمت خدابرجاییتاز زمین بروید، علف وبوته گُلهاییخدا کند که ببارد،زابروباد وفلک بارانیتابروید مهر ومحبت،زدورن هر انسانیخدا کند که ببارد،زهر سو و جهان آبینفس کِشان خدا،نفس تازه کنن به آنی خدا کند که ببارد،به این زمین بارانیتا زمهرو محبت،بیفتد بردلِ ماهارحمیخدا کند که خودِ خدا ،کند برما دُعاییاستجابت شود دعا ،تا  که بیاید بارانیخدا کند که ببارد،رحمِ عامِ خدا برجاییتا شود زمین خُشک،چو بهشتِ عدنانیخدا کند که ببارد، مایه حیاتِ هرجانیتاپاک شود دل (ولی) ازرحمتِ خداییخداکند که ببارد،زآسمان بارانیزمین شود سیرآب، ز آبِ آسمانیخداکند که ببارد ،رحمت خدابرجاییتاز زمین بروید، علف وبوته گُلهاییخدا کند که ببارد،زابروباد وفلک بارانیتابروید مهر ومحبت،زدورن هر انسانیخدا کند که ببارد،زهر سو و جهان آبینفس کِشان خدا،نفس تازه کنن به آنیخدا کند که ببارد،به این زمین بارانیتا زمهرو محبت،بیفتد بردلِ ماهارحمیخدا کند که خودِ خدا ،کند برما دُعاییاستجابت شود دعا ،تا که بیاید بارانیخدا کند که ببارد،رحمِ عامِ خدا برجاییتا شود زمین خُشک،چو بهشتِ عدنانیخدا کند که ببارد، مایه حیاتِ هرجانیتاپاک شود دل (ولی) ازرحمتِ خدایی</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 16:10:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاده وسفر</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88%D8%B3%D9%81%D8%B1-qnz7zywxlwvm</link>
                <description>بنام خدایکی بود یکی نبودآنچه که مینویسم از واقعیت بودسال ۱۳۸۴بود،یه پرایدی باهزاران قرض وقسط ووام به ۷ میلیون ودویست خریدم،راستی جایی نگویید معلم بودم ،قرارشدایام تعطیلی سال۱۳۸۵ یعنی عیدنوروز تا۱۳بدر بادوستم که یه پیکان داشت،بریم سفر ،روز موعود فرارسید وسایل مان راجمع کردیم وآماده ی سفر وجاده شدیمچه سفرو جاده ای...راستی سفر دراعماق جاده کویری بودرفیقم که معلم جغرافی بودگفت های!!!!..گفتم چیه؟!!گفت این جاده کویری رفت وآمد خیلی کم..ازهم دور نشیم..با احتیاط بریم..کنار جاده ها باتلاق هست..مواظب باش...جاده باریکه و...#دنده عقب با اتو ابزارجایی گیر کردی دنده عقب نریاگر ازجاده خارج بشی دیگه گیر گیرییادت باشه....بلاخره راه افتادیم پیکان دوستم جلومنم باپراید نو پشت سرشهمش حواسم بود...که#دنده عقب با اتو ابزاربرم یانرم..😇😇نمیدانم...ازشاهرود راه افتادیم ازجاده کویری بسویطرود...سطوه...معلمان....کویر وکویر...اصلاًماشینی. توی جاده نبود اگر هم بود خیلی کم....ولی کویرهم واقعا دیدنی هست🤗🤗ماسه های شنی..کوهای رنگی... گردو باد ها..... آب انبارها...گله شترها...وبیشتر از همه سکو تش!!!!ما ابزاری همراه نداشتیمحالا نبود که، اتو ابزار دنده عقب بزنه یا بزاره. وما جرئت آن داشته باشیم که با دنده عقب با اتو ابزار راه بیفتیمسفر وجاده مارا به انارک اصفهان رساند.حال شب شده بودیه سربالایی بود وتعداد ماشینها زیاد شده بودندومی آمدن از ماشین من سبقت میگرفتند ومن نگاه میکردم فکر میکردم ماشینم #دنده عقب با اتو ابزارمیره 😀گوشی برداشتم وبه رفیقم زنگ زدمگفتمماشینم #دنده عقب😁😁میرهگفت راست میگی...گفتم آره😁😁گفت بکش کنارگفتم سربالایی هی# دنده عقب میره😁😁😁چپ میشه 🫢🫢داشتم باتلفن صحبت میکردم که سربالایی تمام شدرفیقم واایستاده بود...نگران...اما همین که آمدم پایین زد زیر خنده😁😁😁گفتم چرا می خندی؟؟گفت اسکول🙂🙂ماشینت# دنده عقب نمی رفته😃😃😃 تو به ماشین کناریت نگاه میکردی حس میکردی😆😆 دنده عقب میره😜😜بلا خره رسیدیم اصفهان توی یکی از این دور برگردان ها آنقدر فرمان چرخانده بودم که ته ماشین به جدول سلام کرده بود وکلی خسارت😇😇😇این بود اولین خاطره بااولین ماشینم...😁😁😁😆</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Tue, 11 Nov 2025 16:27:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اما نشد!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%AF-hf4vslilccxi</link>
                <description>درمیان آدما،گشتم دنبال آدمی،اما نشد هی ،بدنبال راستی راستی گری،اما نشددرظاهرهمه بودن، مثلِ ما انسان دوپا درمنیّت،پرس وجوکردم  کمی،امانشد دوست گرفتم، تا باشد یارویاورمیار نگشت!،خواستم ازاویاوری،اما نشدزن گرفتم،باشد،تا مرا مونس وهمدمی آنچه او خواست،بود زر وزیوری،اما نشدهی کار و جمع کردم،تا پول ومنالکه شودآرامشم ،آرامشی،اما نشددختراپسرا  ، گشتن چون  ننه و باباگفتم می شوند یاروهمراهی!اما نشدموهای تارومِشکی ،گشت چون جوگندمی میگذارد احترام،هرکه بیند این سَری!اما نشدگفتم  معلم بودم  و،دارم شاگردان زیادهرجابینن،میپرسن ازحالم غمی!اما نشددرمیان جمع بودم ،ولی گویاتنهای تنهادوست داشتم گویم درود به کسی !اما نشدنه سلام بود ونه احوالپرسی ز هم!!عده ای سر یادست تکان دادن کمی!اما نشددرتعجب بودم، از این آدمایِ باسواد!!!هیچ کس ! کار نداشت بابی کسی!اما نشدمن هم قهر کردم باهمه، اما نمیدانم چرا؟هی دلم !!گوید ،نباش قهر باکسی!اما نشدای (ولی) این هست وضع جاری امروزِماهی دعا خواستم،بیاید اصلحی! اما نشد!!</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Wed, 05 Nov 2025 17:08:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایِ تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-lvhhvh9bxube</link>
                <description>من می روم اما  نماند ، جزبحق آدمیهم گدا هم شاه دارد ،با زروزیورغمیهی آرزوکردی!! که این وآن راداشتیشانس  یار نبود ، نکرد هرگزباتو آشتیاین زمان هرچه داشتیم، ازما گرفتنگذاشت هیچ پدرو هیچ، یار و یاوریبرکودکی رحمی نکرد، هی مرا آواره کردکودکی رفت وجوانی آمد،  بی آه و دَمیجوانی را گرفت و.پیروفرسوده داددرد بی درمان داد.تاگشتیم افسرده ایای فلک ازمن چه خواهی، راستگو!!هرچه داشتم دادم.مانده یک نعش تنیبیا تنهایِ تنهایم، این جان ازمن بگیربال سبک ده،تابپَرم، به!! تنهایِ تنهاییبیا این نفس ازمن بگیرو ،آسوده باشیک تنه نعش مانده. ، آب و نان و یخیهمه چیزرا  دیدم ، درین چندسال گُذریجنگ ویرانی باندو .. اکنون هم گرانی!!!دهه پنجاه  ندید،هرگز روی خوبِ خوشیبیا این جانم بگیر،تا شوم آسوده حالیبیاای (ولی) این قدر  ننال ،ز ین زندگانیهمه روزم دعا کن،نه اهل باندم ونه پارتی</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Sat, 01 Nov 2025 16:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوچه ی بن بست</title>
                <link>https://virgool.io/@Valiollah/%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B3%D8%AA-yrupffp1fryi</link>
                <description>کوچه ی بن بستگاه مسیر زندگی ، به بن بَست میرسدگاه تمام آرزوها ،به باتلاق پَست میرسدمن نمی‌دانم چرا؟ اما  شانسِ پَستِ منازهرکوچه !بگذرد، به درِ بُن بَست میرسدبه درِ عشق میرسد ،نالان وگریان می‌شود گه به کس یاری کند ،به آدمِ مَست می رسدگر خواهد کمک ،ز هرکس یافریادرسی ازبخت بدش ،بِآدم خس وپَست میرسد این هست شانس بيچاره وبدگون ِمن!!!هرکجا یاور بخواد،به آدمِ خَست1 میرسدگر دل به دریا زند،غرق  یاغوطه ور شودیاآبِ دریاخُشک ،خار به رَست 2میرسد گربه بیابان سرزند،درگیرباشیروپلنگ  یازهرمار،  بر تن و  پا و دست میرسداین چه گناهی!! که !نوشت بِپای منازهجر،عشق او،دل به  جَست3 میرسدشصت سال دویدم،درپی این و آن عمرم گذشت ،تا جسم به شست4 میرسدزندگی کم کم، ازقله به پای کوه رسیدتن وجسم درزندگی،به دارِ بست 5میرسدای (ولی) کوچه ی بن بست تو باز نشدحکمتی ست،شایدازچپ وراست میرسد1:خسیس2:روییدن3:پرش ،رهایی4:نشستن از فرط خستگی5:عصا(منظور)</description>
                <category>ولی الله  قلی زاده</category>
                <author>ولی الله  قلی زاده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Oct 2025 12:32:12 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>