<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های NightShade</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Velociraptor</link>
        <description>INFP_T 2w1</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:10:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/594865/avatar/ZllO5j.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>NightShade</title>
            <link>https://virgool.io/@Velociraptor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باور های دوران کودکی !</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-nwwcbbz5glvy</link>
                <description>خیلی هامون تو بچگی به چیزای چرت زیادی باور داشتیم که بزرگ ترا به خوردمون می دادن . ?الان تو پست قراره مروری بر اصلی ترین و مسخره ترین هاشون بکنیم و خاطراتمون هم یه مروری داشته باشیم . باور اول ? : پتو امن ترین جاس !!یادتونه بعد دیدن یه فیلم ترسناک ، وقتی میرفتین بخوابین ، پتو رو تا سر می کشیدین بالا تا هیولا های توی فیلم نیان بخورنت ? دلیل امن بودن پتو هم هم هنوز کشف نشده ! ?والا من الانم به این مورد باور دارم !! ?باور دوم ? : اونایی که تو فیلم میمیرن ، تو دنیای واقعی هم مردن !والا این یکی از رایج ترین باور های احمقانه ی من بود. یادمه شش هفت سال پیش ، یه فیلمی داشتم با بابام میدیدم که تو یکی از صحنه هاش ، یه زن از یه ارتفاعی میوفته و میره توی یکسری سطح تیز. اون لحظه رفتم تو فکر با خودم گفتم : &quot;عه ! این واقعا مرد !!&quot;از اون به بعد به همه می گفتم که نمی خوام بازیگر شم چون یه وقت یه نقشی بهم می دن که باید توش بمیرم ! ??باور سوم ? : گاو قهوه ای شیر کاکائو میده !راسش من یکی به این باور نداشتم ، ولی خیلی هستن که باهاش خاطره دارن . البته منم بچه بودم بهم می گفتن ، ولی من باور نمی کردم ??باور چهارم ? : افرادی که توی عکسای سیاه و سفید بودن ، در واقع توی دنیای سیاه و سفید زندگی می کردن !اینم خیلی باور رایجی می باشد . خودم بهش تا یه مدت کوتاهی باور داشتم. همش شبا به این فکر می کردم که اینا توی همچین دنیایی چطوری زندگی می کردن . خیلی دوست داشتم از مامان بزرگم بپرسم ولی نپرسیدم ?باور پنجم ? : لک لک ها بچه ها رو میارن!معروف ترین باور احمقانه بچگی همین بود که همگی بهش باور داشتیم . که لک لک ها تو رو آوردن ! یا اینکه بهمون می گفتن ، دعا کردیم تو اومدی ! ? کسی که همچین باوری نداشته واقعا روزی بچه بوده ? ?باور ششم ? : وقتی ما نیستیم عروسکامون زنده می شن !!فک کنم هممون یه بار هم که شده به این فکر کرده باشیم . مثل داستان اسبازی ها که وقتی کسی خونه یا تو اتاق نبود زنده می شدن و باهم حرف می زدن . (اصلا فک کنم این باور از رو همین انیمیشن رایج شده) من خودم یادمه یه بار یکی از عروسکام رو گذاشتم روی میز و به زاویه اش دقت کردم ، بعد رفتم خوابیدم به امید اینکه پاشم ببینم یکم زاویه اش عوض شده باشه ?شما به کدوم باور داشتین ?اگه باور های چرت و پرت دیگه ای هم داشتین تو کامنتا بگین ?</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Fri, 13 May 2022 19:24:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورودی شکوهمندانه !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-rjlbezw0ozgd</link>
                <description>نانای نانای ؛ من بعد یه ماه دوباره برگشتم ? البته بر عکس رستا که اومد و دوباره رفت ! ?به هر حال ، من برگشتم تا ویرگول را برایتان تبدیل به بهشتی زیبا بُکنم !! البته هنوز نه ?اول از هر چیزی ، بهتره از برنامم حرف بزنم. در واقع من دیروز اینا تصمیم گرفتم بعد از سال ها ، یه برنامه ای برای تابستونم داشته باشم. برنامه ای بسیار توووووووووووووووووووپ !!!شاید برا الان زود باشه برنامه چیدن ، ولی خب ؛ افکار عجیب من خلاف این را می گوید !!بخش 1 :فک نکنم یادتون بیاد که من می خواستم یه داستان جدید بنویسم. البته مثل مِلانا ، در ژانر کودک نیس. این یکی داستانیه که خودم شخصیت اصلیشم. از همین الانم لو می دم ؛ الشن و رستا ، شمام هستییییییییین !! جزو شخصیت اصلیامَم هستین ?اسم داستانم ؛ زندگی در شش مرحله(Life In The Sixs Stages)هست. خلاصشو توی ، پستی جدا از همه چی گفته بودم ؛ ولی بهتره خیلی اون خلاصرو جدی نگیرید آخه یکم تغیرات توش دادم .خولاصه ای رومان من! :&quot;همه چی عادی بود. یه روز عادی ؛ البته در اعماق دل رودَم فک می کردم یه جای کار می لنگه. همین یه فکر کافی بود که منو وارد یه جهان دیگه کنه که دیگه هیچ خبری از تکنولوژی و آدمای عادی نباشه. حتی دیگه خودمم نبودم! یه موجود عجیب گنده که از نظر ظاهری ، هیچ با من مو نمی زد. فقط شش مسیر پیش روم بود که منو از این جای عجیب خلاص کنه ؛ البته مارو !!! توی این مسیرا خیلی چیزای جالب تر هست که من هنوز ازشون بی خبرم!…&quot;بخش 2 :از اونجایی که داستانم مصوره ، نودم می خوام طرحاشو نقاشی کنم البته نه مثل دفعات قبل ، کاریکاتوری. تابستون می خوام برم کلاس نقاشی واسه همین نقاشیام از حالت کودکانه میاد بیرون ?همون طور که قبلانم گفته بودم ، کلاس داستان نویسیمم قراره ردیف شه (میرم کلاس). بعد از اینا قراره داستانمو تو ویرگول بذارم. راستی اینم بگم که قراره لپ تاپم بخرم که با اون می خوام طراحی کنم .حرف آخر : خلاصه ، کل تابتونو قراره براتون پست بنویسم .فعلا تا اون موقع بچسبید به درساتون یه وقت نمره ی بد نگیرید ?نوری باشید در اعماق تاریکی !!! (یه خدافظی به سبک من!)… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 21:39:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پستی چِرتُ پِرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-vkcfmqlvwk3v</link>
                <description>سلام به ویرگولی های عزیز ، امروز (امشب) یهویی چنتا ماجرا رخ داد که وادارم کرد این پستو بنویسم. والا نمیدونم غریزه من چشه ! فک کنم خوابیده یا هنوز فعال نیس. یه چند دقیقه پیش داشتم فندکمونو پر می کردم. با این بیلبیلک پایین :بکراندش بد بود کلا سفید کردم پشتوبعدش چی شد ؛ زدم خراب کردم فندکو ، یعنی دیگه آتیش در نمیومد ازش .منم کل محلول این بیلبیلکو خالی کردم روش .آخرش چیشد ، خب فندکه عصبانی شد ، کل دستمو مثل ابر قهرمانا آتشین کرد . مامانم جیغ کشان دوید طرفم . فندک از دستم افتاد رو سرامیک دستمم با یه حرکت نه چدان خوش آیند خاموش شد. اینم دست مبارک من بعد شعله ور شدن. خیلی نامنظم خمیر دندون زدم بهش ، نه ? حالا موضوع عجیبش چیه ، من اصلا نه چیزی حس کردم و نه ترسیدم ! خداوکیلی فک کنم غریزم (که همین عمورایی رو بر عهده داره) از اینکه از غریزه بودن بر کنارش کردم ناراحته. آخه می خوام یه چیزه دیگرو جایگزبنش کنم. حالا اینا ابر قهرمان نیستن ولی خب بهترین عکسی بود که تونستم پیدا کنم ?غریزه : اوهغغغغغغغخخخخهییییییییاااا!!!!!!!! من : نه بابا ! جدی میگم ، دروغم کجا بود !غریزه : غااااااااااخخخیییی ، پووووفففف !!من : چه به دونم !!وجدان : شما دوتا چتونه ?!من : سلام لایرا جان !!!غریزه : غییییییییییییییییغ !!!!وجدان : اسکار (همون غریزم) ، چی میگی برا خودت ?غریزه : غررررررررررغوووووو ععااااا ییییییبو !!!من : فک کنم رد داده!غریزه : غووووووووو !!!!وجدان : بابا ، این که داره با زبون خودش حرف میزنه.  زبون اژدهایی !!! یا هرچی که خودتون میدونید !من : آره ، ولی چرت پرت میگه .غریزه : سووووومممنلذنیسزطفد !!!!!وجدان : به نظر رد داده نه ?!من : از اولم همینو می گم دیگه ! غریزه :دیییییییش بوووووووووممممم خوووف !!!?وجدان : من که رفتم ?اینم بگم که غریزم یه خشم شبه !! ? حرف هایی چرت و پرت از زبان من ، وجدان و غریزم که فقط خودم میفهمم !نتیجه اخلاقی : حالا بچرو ول کن ، اینو نباید دست من ۱۴ سالم داد !!میخواستم یه چیزی بگم ولی یادم رفت !?اگه شما یادتون اومد تو کامنتا بگید !!!! ?اها ، اول از هر چیزی بگید چی از این میفهمید :این داره کجا میره ?!!!این کفش همسایمونه . همیشه کفشاشونو این طوری در میارن ?واقعا الان این داره میره خونه یا میره بالا ?!!انگار اینا بیرون میرن کفشاشونو درمیارن ، میرن خونه کفش میپوشن . من که اینو فهمیدم. این یکیم حتما به کفشه تعارف کرده. کفشم گفته بقیشو خودت برو . اینم از کفش پیاده میشه بقیه راهو پیاده میره ?چه بدونم والا ! این پستم برا اینکه سرم گرم بشه نوشتم . فردا اجتماعیمون تدریس فرستاده هنوز نَنِگَریدَم !! امروزم بعد ۲ سال اولین امتحان حضوریمو دادم . همگی خرابیدیم ! شیش تا سوال بود از این شش تا ، ۲ تاشو اصلا ننوشتم ، یکیشم ناقص .خب طبیعیه . بعد دوسال تقلب و اینا ، اینم نمره خوبیه !! ?به هر حال. شمام اگه همچین خاطره یا حادثه ای براتون پیش اومده تو کامنتا بگید ?</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sun, 05 Dec 2021 22:52:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با چه آهنگی بیشتر حال می کنین ?</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%86-urnjm95tgbof</link>
                <description>از اسم پست معلومه چی می خوام بگم ?خودم به شخصه با سه تا آهنگ می رم تو حس و حال .راستشو بخواید ، تا امروز اصلا اسم آهنگارم نمی دونستم چه برسه به معنیش ?الان که خواستم پست بنویسم یکم تحقیق کردم تا با شما به اشتراک بذارمشون ? آهنگ شماره ۱ : &quot;Not Aline &quot;Redاسمش &quot;Not Alone&quot; عه. هر جا گشتم اسم خوانندشو Red (قرمز) نوشته بود. الانم اسم خوانندرو red سیو کردم .حالا چطوری با این آهنگ آشنا شدم ؛ تو گوگل داشتم می چرخیدم ، یه کلیپی تو یوتیوب پیدا کردم که ، موضوعش کاملا معلومه و احتیاجی به گفتن نیست ؛ البته اگه منو بشناسید !!تنها چیزی از کلیپ ، که روم تاثیر گذاشت موسیقیش بود. از اونجایی که نمیشه تو یوتیوب چیزی دانلود کرد (اگرم بشه فک کنم باید پول پرداخت کنیم حالا نمی دونم) با برنامه XRecorder از صفحه فیلم گرفتم . (صدا رو حالت سیستم بود) بعد چند بار تلاش (وسط یا هی تبلیغات میاورد یا ادامه فیلم رو دانلود نمی کرد?) فیلمو سیو کردم و رفتم تو برنامه ویرایشگر موسیقی ، بخش تبدیل فیلم به موسیقی رو باز کردم و مثل بچه آدم فیلممو به موسیقی تبدیل کردم . بعد رفتم تو برنامه Automa Tag ، آهنگ ضبط شدمو باز کردم ، اسمشو سیو کردم و برای تصویر موسیقی ، لازم نبود خودم تو گوگل یکی پیدا کنم . اسمو سیو کردم ، رفتم بیرون و دوباره اومدم. اگه اسم موسیقی یه چیز درست و حسابی باشه خودش براتون عکسای پیشنهادی و مرتبط میاره. خلاصه ، همه این کارا رو مو به مو انجام دادم و دقیقا عین نسخه اصلیش درستش کردم .بعد ضبط ویدیو وارد این برنامه شدموارد این بخش شدمیه ویدیو انتخاب کردمدکمه بازی ، نتیجرو بخش می کنه و دکمه بالایی ، سیو می کنهبعد نوشتن اسم ویدیو گزینو خب رو زدم تا ذخیره شهبعد از اینکه ذخیره شد ، وارد این برنامه شدمهمون طور که میبینین خودش با توجه به اسم موسیقی ، تصویر براتون میارهلینک اون کلیپ تو یوتیوب : https://youtu.be/XH9JZyKY5SE (اگه براتون نمیاره ، وی پی انتون یا همون فیلتر شکنتون رو باز کنین بعد رو www. youtube.com نگه دارین ، بالا میاره باز کردن در یوتیوب ، اونو بزنین حله) معنی موسیقی :Slowly fading awayکم کم محو می شودYou&#x27;re lost and so afraidتو گم شدی و خیلی ترسیدیWhere is the hope in a world so cold?امید کجاست در دنیایی به این سردی؟Looking for a distant lightبه دنبال نوری دوردستSomeone who can save a lifeچیزی که بتواند زندگی را نجات دهدLiving in fear that no one will hear your cryزندگی کردن با ترس از اینکه کسی فریاد تو را نشنودCan you save me now?می تونی من را نجات بدی ?I am with youمن با تو هستمI will carry you through it allمن میان همه چیز ، تو را انتخاب می کنمI won&#x27;t leave you, I will catch youمن هرگز تورا ترک نمی کنم ، تو را خواهم گرفتWhen you feel like letting goهنگامی که رها بشوی &#x27;Cause you&#x27;re not, you&#x27;re not aloneتو تنها نیستیYour heart is full of broken dreamsقلب تو ، سرشار از آرزو های شکسته استJust a fading memoryتنها یک خاطره در ذهن ها باقی ماندهAnd everything&#x27;s gone but the pain carries onهمه چیز از میان رفته اما درد همچنان باقیستLost in the rain againهمه چیز دوباره در باران گم شدWhen will it ever end?این کی به پایان می رسد ?The arms of relief seem so out of reachدست های آزادی دور تر از چیزی است که بتوان به آن دست یافتBut I, I am hereولی ، من اینجام I am with youمن کنار تو هستمI will carry you through it allمن میان همه چیز ، تو را انتخاب می کنمI won&#x27;t leave you, I will catch youمن هرگز تورا ترک نمی کنم ، تو را خواهم گرفتWhen you feel like letting goهنگامی که رها شوی &#x27;Cause you&#x27;re not, you&#x27;re not aloneتو تنها نیستیAnd I will be your hope when you feel like it&#x27;s overو تا آخر امید تو خواهم ماندAnd I will pick you up when your whole world shattersو تو را هنگامی که جهانت از بین میرود ، نجات خواهم دادAnd when you&#x27;re finally in my armsو وقتی بالاخره در آغوش من قرار بگیری ،You&#x27;ll look up and see, love has a faceبه بالا نگاه می کنی و چهره عشق را میبینیI am with youمن کنار تو هستمI will carry you through it allمن میان همه چیز ، تو را انتخاب می کنمI won&#x27;t leave you, I will catch youمن هرگز تورا ترک نمی کنم ، تو را خواهم گرفتWhen you feel like letting goهنگامی که رها بشوی &#x27;Cause you&#x27;re not, you&#x27;re not aloneتو تنها نیستیAnd I will be your hope (you&#x27;re not alone)و تا آخر امید تو خواهم ماند (تو تنها نیستی) And I will pick you upو من تو را بالا خواهم بردAnd I will be your hopeو تا آخر امید تو خواهم ماندAnd I will be your hopeو تا آخر امید تو خواهم ماندSlowly fading awayکم کم محو خواهد شدYou&#x27;re lost and so afraidتو گم شدی و خیلی ترسیدیWhere is the hope in a world so cold?امید کجاست در دنیایی به این سردی؟آهنگ شماره ۲ : Into A Fantasy این آهنگ در واقع یه موزیک ویدیو درباره انیمیشن چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم هستش. مثل همیشه داشتم تو گوگل دنبال موزیک ویدیو می گشتم تا به این بر خوردم. مراحل تبدیلشم به موسیقی رو هم که بالا گفتم و دیگه لازم به تاکید نیس ?اولش که آهنگو گوش دادم خیلی خوشم نیومد ، ولی بعدش عاشقش شدم .لینک کلیپ : https://m.aparat.com/v/lgSua معنی موسیقی :I have a dream, you are thereمن رویایی دارم ، که تو آنجاییHigh above the clouds somewhereجایی بالای ابرهاRain is falling from the skyباران از آسمان میبارد But it never touches youاگه هرگز به تو برخورد نمی کنندYou&#x27;re way up highتو خیلی بالاییNo more worries no more fearنه نگرانی و نه ترسیدیYou have made them disappearتو آنها را از بین بردیSadness try to steal the showغم سعی می کند نمایش را بدزددBut now it feels like many years agoاما الان انگار سال ها گذشته است And Iو منI will be with you every stepمن در هر قدمی که برمیداری ، با تو خواهم بودHey!Hey!Tonight i found a friend in youامشب در تو حس دوستی را احساس کردمAnd I&#x27;ll keep you close foreverو من همیشه تو را نزدیک خود نگه خواهم داشتCome fly with meبیا و با من پرواز کنOhoohoh OhoohohInto a fantasyدر رویا هاOhoohoh OhoohohWhere you can beجایی که تو می تونی باشیWhoever you want to beهر کی می خوای باشیCome fly with meبیا و با من پرواز کنWe can fly all day longما می توانیم تمام روز را پرواز کنیمShow me the world, sing me a songدنیا را به من نشان بده و برایم آواز بخوانTell me what the future holdsبه من بگو چی در انتظار من است You and me will paint it all in goldمن و تو نقاشی همه را طلایی خواهیم کرد (منظورش سرنوشته) And Iو منI will believe your every wordتمام حرف هایت را باور خواهم کردHey!Hey!Cause Iچون منI have a friend in youدوستی را ، در تو میبینمWe&#x27;ll always stay togetherما همیشه با هم خواهیم ماندCome fly with meبیا و با من پرواز کنOhoohoh OhoohohInto a fantasyدر رویا هاOhoohoh OhoohohWhere you can beجایی که تو می تونی باشیWhoever you want to beهر کی می خوای باشیCome fly with meبیا و با من پرواز کنAnd Iو منI will be with you every stepمن در هر قدمی که برمیداری ، با تو خواهم بودTonight I found a friend in youامشب در تو حس دوستی را احساس کردمAnd I keep you close foreverو من همیشه تو را نزدیک خود نگه خواهم داشتCome fly with meبیا و با من پرواز کنInto a fantasyدر رویا هاWhere you can beجایی که تو می تونی باشیWhoever you want to beهر کی می خوای باشیCome fly with meبیا و با من پرواز کنCome fly with meبیا و با من پرواز کنOhoohoh OhoohohInto a fantasyدر رویا هاOhoohoh OhoohohWhere you can beجایی که تو می تونی باشیWhoever you want to beهر کی می خوای باشیCome fly with meبیا و با من پرواز کنHey!آهنگ شماره سوم : Angel With A Shotgunاز میان این سه تا آهنگ ، اینو بیشتر از همه درست دارم .منو یاد یکی از داستانای عجیبم میندازه. اگه قرار باشه این آهنگو گوش کنم ، باید همش سر پا باشم . (من وقتی فک می کنم ، فقط راه می رم ?)اگه قرار باشه این آهنگو گوش کنم ، باید همش سر پا باشم . (من وقتی فک می کنم ، فقط راهمی رم ?)اگه اشتباه نکنم یه گروه سه نفرن . اسمشون the cab هست .اینم مثل همون قبلیا پیداش کردم. لینک کلیپ : https://www.aparat.com/v/yOCi5/ معنی موسیقی :Get out your guns, battles begunتفنگ هاتونو بیرون بیارید ، جنگ شروع شدهare you a saint, or a sinner?تو پاکی یا گناهکار؟If loves a fight, than I shall dieاگر جنگ رو دوست دارم باید بمیرمwith my heart on a triggerهمینطور که قلبم رو توی  ماشه گذاشتمThey say before you start a warمیگن قبل از شروع جنگyou better know what you&#x27;re fighting forبدون داری واسه چی اینکارو میکنیWell baby, you are all that I adoreخب عزیزم تو تنها چیزی هستی که بهش عشق میورزم ( با عشق میجنگه)if love is what you need, a soldier I will beاگر به عشق نیاز داری من سربازت خواهم شدI&#x27;m an angel with a shotgunمن یک فرشته با تفنگمfighting til&#x27; the wars wonمیجنگم تا وقتی جنگ رو ببرمI don&#x27;t care if heaven won&#x27;t take me backبرام مهم نیست اگه که بهشت  منو نخواد  (برام مهم نیست اگر در راه عشقت از بهشت رانده  بشم)I&#x27;ll throw away my faith, babe, just to keep you safeمن همه تلاشم رو میکنم که تورو امن نگه دارمDon&#x27;t you know you&#x27;re everything I have?نمیدونی که همه چیز منی ؟..and I, wanna live, not just survive, tonightمن میخوام زندگی کنم نه اینکه فقط زنده بمونم امشب روSometimes to win, you&#x27;ve got to sinبعضی وقتا باید برای یه چیزایی گناه کنیdon&#x27;t mean I&#x27;m not a believerمن نمیگم که ایمان به خدا ندارم !..and major Tom, will sing along.و تام ماژور خواهد خواند ( یعنی چی ؟!)Yeah, they still say I&#x27;m a dreamerآره هنوزم میگن خیال پردازی میکنم .They say before you start a warمیگن قبل از شروع جنگyou better know what you&#x27;re fighting forبدون داری واسه چی اینکارو میکنیWell baby, you are all that I adoreخب عزیزم تو تنها چیزی هستی که بهش عشق میورزم ( با عشق میجنگه)if love is what you need, a soldier I will beاگر به عشق نیاز داری من سربازت خواهم شدI&#x27;m an angel with a shotgunمن یک فرشته با تفنگمfighting til&#x27; the wars wonمیجنگم تا وقتی جنگ رو ببرمI don&#x27;t care if heaven won&#x27;t take me backبرام مهم نیست اگه که بهشت  منو نخواد  (برام مهم نیست اگر در راه عشقت از بهشت رانده  بشم)I&#x27;ll throw away my faith, babe, just to keep you safeمن همه تلاشم رو میکنم که تورو امن نگه دارمDon&#x27;t you know you&#x27;re everything I have?نمیدونی که همه چیز منی ؟..and I, wanna live, not just survive, tonightمن میخوام زندگی کنم نه اینکه فقط زنده بمونم امشب روooooohhhhhhhh, ooooooohhhhh whoa whoa oooh whoaI&#x27;m an angel with a shotgunمن یک فرشته با تفنگمfighting til&#x27; the wars wonمیجنگم تا وقتی جنگ رو ببرمI don&#x27;t care if heaven won&#x27;t take me backبرام مهم نیست اگه که بهشت  منو نخواد  (برام مهم نیست اگر در راه عشقت از بهشت رانده  بشم)I&#x27;m an angel with a shotgunمن یک فرشته با تفنگمfighting til&#x27; the wars wonمیجنگم تا وقتی جنگ رو ببرمI don&#x27;t care if heaven won&#x27;t take me backبرام مهم نیست اگه که بهشت  منو نخواد  (برام مهم نیست اگر در راه عشقت از بهشت رانده  بشم)I&#x27;ll throw away my faith, babe, just to keep you safeمن همه تلاشم رو میکنم که تورو امن نگه دارمDon&#x27;t you know you&#x27;re everything I have  نمیدونی که همه چیز منی ؟(I&#x27;m an angel with a shotgun)من یک فرشته با تفنگم..and I, want to live, not just survive, tonightمن میخوام زندگی کنم نه اینکه فقط زنده بمونم امشب رو(Live, not just survive)زندگی ، نه فقط زنده بمونم..and I&#x27;m gonna hide, hide, hide my wings tonightو میخوام بال هامو امشب پنهان کنمThey say before you start a warمیگن قبل از شروع جنگyou better know what you&#x27;re fighting forبدون داری واسه چی اینکارو میکنیWell baby, you are all that I adoreخب عزیزم تو تنها چیزی هستی که بهش عشق میورزم ( با عشق میجنگه)if love is what you need, a soldier I will beاگر به عشق نیاز داری من سربازت خواهم شدبه نظر میاد حجم پست خیلی زیاد شده ، داره هنگ میکنه ?معمولا زیاد می نویسم هنگ می کنه. مخصوصا وقتی ویدیو می ذارم .خلاصه ، شما کدوم آهنگو از کدوم خواننده خیلی دوست دارین ? تو کامنتا بگید ?</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Wed, 24 Nov 2021 18:10:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پستی جدا از همه چی…</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C-ygb6jcczgcio</link>
                <description>دراز کشیدم به سقف نگاه می کنم ، سقفی که آه می کشد ! تو از کدام ارتفاع سقوط می کنی ! خیال افتادنت  چه دلپذیر بود ، پیری ام در این مسیر جوان شد ! نیفتادی و دیر نشد !… من : یکم فک کن !وجدان : به چی فک کنم ? برا نوشتنتم من باید فک کنم ?!من : خب ناسلامتی وجدانیا !! وجدان اگه نتونه از پس این کارا بربیاد ، به چه دردی می خوره ?!!وجدان : من مثل وجدانای بقیه وقت صدا نیستم که !همون طور که میدونی ، منم جسم دارم !من : جسمی که فقط من می تونم ببینم ، حتی حیوونام نمی بیننت ، خب اون وقت بیشتر شبیه روحی تا جسم !وجدان : ……… من : می دونستم حرفی نداری . وجدان : چرا اتفاقا دارم ؛ الان کیه داره دیالوگ برات میسازه ?!!من : ……… وجدان : حالا تو کم آوردی ، نه ?!من : اصَن ولش کن ! وقتایی که نصیحتم نمی کنی ، کجا می ری ?وجدان : مثلا بحثو عوض کردی ?من : حالا مهمه ?!وجدان : خیل خوب بابا ، حالا بذار من یه سوال بپرسم ، ما فقط هفت سال اختلاف سنی داریم ?من : نه پَ ! اگه یادت باشه وقتی هفت سالم بود بوجودت آوردم. اونم زنگ فارسی ?فقط نمی دونم چرا همیشه تخیلات عجیب و باحال من زنگای کلاسی شکل می گیره .وجدان : حتما زنگای کلاسی مغزت بیشتر کار میفته !من : شاید… وجدان : اه ! برو این میناتو ساکت کن صداش رو مخمه !!!من : چیکار کنم مثلا ، برم بگم مینا جون میشه ساکت شی…مثلا گوش میده !وجدان : چه بدونم ، بیهوشش کن !!من : اگه خدمت دیگه ای داری در خدمتم !!وجدان : ????من : خب آهوی فلان فلان ، دیگه چه خبر !?وجدان : آهوی پرنده ی شاخ دار رنگین کمونی ؛ منظورت همینه ?!من : قصد دارم عوض کنم ، خیلی شخمیه !وجدان : خب مگه مجبوری ، همون لایرا صدام کن. من : باشه بابا ? سلام من الیکم ! گفتم یه پست متفرقه بذارم ، که تقریبا همه چی توش باشه . یکم از اتفاقات روزمررو باهم مرور کنیم بد نیس. اون بالام داشتم با وجدانم بگو مگو می کردم ؛ البته تظاهر می کردیم که دعوا می کنیم ?از اینا بگذریم ؛ حالا که این پستم متفرقس ، یکم فضا رو فان کنیم :خلاقیت در حد لالیگا ??اینو کجای دلم بذارم ?هر کی فیلم تبدیل شوندگانو دیده باشه اینو درک می کنه ?حرفی ندارم ??هرکی به مفهوم این عکس پی برد ، تو کامنتا بهم بگه ?خدا وکیلی خرو از کجا در آورده ????شمشیر جومونگ !!!!فقط موندم اون طنابو چطوری بسته بهش ?سیبیل اون بنده خدا ، خیلی وقته تجزیه شده رفته?? اینو بگم تا یادم نرفته ؛ برا یکی از دوستام اکانت ویرگول درست کردم . اومد تو پیجم ، اولین چیزی که از من پرسید این بود : سَرَطان سفید چیه ?!!! ناموسا چطوری سُلطانو سَرَطان خوند ??قیافه من تو اون لحظه :لطفا همین طور که دارین این عکسو نگا می کنین ، ویدیو زیرم باز کنین  https://www.aparat.com/v/l1aCb/ دو خبر تازه دارم ، اول از همه مینا خریدم . در واقعداشتم مرغ عشقامو پس دادم عوضش اینو گرفتم:سانسورو حال می کنید ! فعلا لالمونی گرفته ولی تا یکم بعد فقط زِر می زنه! و خبر تازه دوم ؛ می خوام برم کلاس نویسندگی !!پیش دختر داییم ، رستا جون ! البته تا ترم بعدی شروع شه ، رستا فارغ النوشتن میشه ?چت من و رستا :قصد دارم بعد کلاس نویسندگی ، یه داستان جدید بنویسم که خودم شخصیت اصلیشم . البته اینم بگم که می خوام کلاس نقاشیم برم . این طوری نقاشیای داستانام از حالت کاریکاتوری میان بیرون و شکل متفاوتی به خودشون می گیرن. نمی دونم چقدر طول بکشه ولی اینو بدونید که اگه زمانش فرا برسه ، ویرگولو براتون گلستان می کنم ?بریم یکم با هم پرسشنامه داشته باشیم :1 : چه خبر ? حال و اوضاع خوبه ?2 : اگه قرار بود یه شخصیت یا یه موجود افسانه ای معروفو زنده می کردی ، کیو زنده می کردی ?3 : زشتی یا خوشگل (چون به من مربوط نمیشه ، جوابم ند3 : زشتی یا خوشگل (چون به من مربوط نمیشه ، جوابم ندی مهم نیس)? 4 : از کدوم فیلم یا کارتون بدت میاد (خودم به شخصه از دختر کفشدوزکی بدم میاد ?)?5 : دوست داری چجوری بمیری ?!(سوای چرتان پرتان!) 6 : مسخره و احمقانه ترین چیزی که شنیدی ، چی بوده ?7 : حالا کدوم فیلم یا کارتونو دوس داری ?8 : از کدوم سریال ایرانی بدت میاد ?9 : بزرگ ترین کرمی که داری چیه ? (همون بزرگ ترین مَرَضی که داری چیه) 10 : چند درصد از خودت بدت میاد ? چند درصد خودتو دوست داری ?11 : چه نوع ژانری رو می پسندی ?12 : دوست داری پرواز کنی یا عین یه سوسمار دریایی شنا کنی ?13 : بر می گرده به زمان دایناسورا یا میری به زمانی که هیچ وقت اونجا نبودی ? (آینده خیلی دور) 14 : دختری یا پسر ?15 : چیو بیشتر از همه دوستاری ?هعععی روزگار !!!! بزارید یکم درباره داستانی که می خوام تو آینده بنویسم حرف بزنم. قبل از هر چیزی بگم تمام شخصیت ها ی این داستان کاملا واقعیت و در زندگی عادی یکی از نزدیکان یا دوستای منن ، فقط به دلیل افشا نشدن هویت برخی شخصیت ها به یکسری دلایل ، نام اونا در روند داستان ، تغیر کرده . موضوع از این قراره که من یا همون شخصیت اصلی ، یه آدم تخیلی و خیال پردازو خلاصه این جور چیزاس (در اصلم همینم) که به یک روش یا اتفاق خاصی تمام تخیلات ذهنش به واقعیت پیوسته  و دچار دگرگونی در تمام جهان شده . این رویا تنها در شش مرحله خلاصه شده و شخصیت اصلی با چند نفر که به طور اتفاقی توسط داور این بازی انتخاب شدن باید تمام این مراحل رو به درستی به سرانجام برسونن تا از آشوبی که قرار است اتفاق بی افتد جلوگیری کنن . تمام این مراحل یا چالش ها در سراسر دنیا توسط ، رادیو ، پروژکتور ، تلویزیون ، گوشی ، کامپیوتر و… به نمایش گذاشته میشه … تا الان هیچ لوگو یا نوشته کوتاهی از این داستان کشیده یا نوشته نشده. پس منتظر سوپرایز های جدیدی باشید ، یوهاهاهاها ...</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 13:41:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنی اسم من تو ویرگول چیه ? {{NightShade}}</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%86%DB%8C%D9%87-nightshade-gcaftlmsexi2</link>
                <description>معنی نایت شید (NightShade) میشه سایه ی شب .البته این اسم یه جور گیاه سمیه ؛ خب ، اگه اشتباه نکنم. پایین اصل این عکس نوشته بود نایت شید مرگبار؛پس قطعا سمیه !من این اسمو از روی یه کمیک خارجی برداشتم .اسم یکی از شخصیتاش نایت شید بود ؛ منم بدون توجه به داستان اینو برداشتم برا خودم که به دردمم خورد !قبلا یه موجود افسانه خلق کرده بودم که ترسناک سیاهو این جور چیزا بود . دیدم این اسم بهش می خوره گذاشتم روش .این لوگوی کتابَسیکم شبیه راپتوره . ولی از رو اون الگو برداری نشده. داشتم نقاشیه دیجیتالی می کشیدم (اون موقع هایی که تجهیزات درست درمون نداشتم) یه چیز باحال از توش در اومد. یکم گفتم مخوفش کنم . اطرافو سیاه کردم ، به موجوده چیز میزای عجیب اضافه کردم تا آخر این شد :جز اولین نقاشیای دیجیتالیمهاولین طرح من از نایت شید. قطعا اگه رو سنگ می کشیدمش شبیه نقاشی های غارنشینا می شد .?طرح دومم امروز تموم کردم . برا کشیدن صورتش یکم از راپتور کش رفتم . هعععی !!! اگه اشتباه نکنم سه روز اینا طول کشید تا ایشون رو بکشم :نمی دونم چرا تو ویرگول اینقدر تاره !!خوشحال میشم نظرتون رو راجع نقاشیم بهم بگین ، مثلا چی کم داره یا خوبه یا بد ... ?</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 14:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت در یک نگاه !!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-xdto1bgddt1q</link>
                <description>اگه پست اولم (همون مِلانا) رو خونده باشید ؛ خب قطعا تصاویرشم دیدید . بعضیاتون از نقاشیام خوشتون اومده بود ، ولی خودم وقتی می نشینم و بهشون خیره می شم ، دلم آه می کشد . تو (خودم) چطور اینها را کشیدی . فقط تفاوت رو نیگا !!!راستیو یکی دو سال پیش کشیدم و چپیو همین امروز راستی ، اینم بگم که دارم همین داستانمو ویرایش می کنم . احساس می کنم خوب نوشته نشده و بکسری ایرادات داره . خب می خوام چیزای جدید تری بهش اضافه کنم که شاید نتونم تو ویرگول منتشر کنم و بعد ها به چاپ برسونمش .نظر بدید کدوم بهتره .عکس کاملشون :اصلش تار نیس ، اینجا که آپلود کردم تار شدهبینگ ، بینگ !! نظر مورد نظر خود در کامنت ها بنویسید !!</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Wed, 27 Oct 2021 19:43:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک عدد پرسشنامه !!</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-godik9ow6wil</link>
                <description>اگه پستای قبیلم رو خونده باشید ، میدونید که بیشتر پستامو با جمله &quot;از از اونجایی که…&quot; شروع می کنم. (خوش آمد گویی بی ربط ، فقط به خاطر تکرار نشدن جمله &quot;از اونجایی که…&quot; ?)این اولین بارمه که یه پرسشنامه می ذارم ؛ پس تمام تلاشمو می کنم که برای اولین بارم خوب باشه :1 : اول از همه ، چطوری ?!2 : اگه بهت بگن در عوض ۱۰۰ میلیارد پول ، باید کل داستان زندگیت رو به صورت یک فیلم ، بدون سانسور همراه با خانواده ببینی ؛ قبول می کنی (این شامل حموم و دستشویی رفتنم میشه ?) ?3 : خر تو خر یا شیر تو شیر ?!!! 4 : دیوونه ای یا فردی جدّی ?5 : اگه قرار باشه شبو یجا بمونی ، قمار خونرو ترجیح می دی یا مسجد ? (من که مسجدو ترجیح می دم ?)6 : اگه بهت 10 میلیارد پول بدن ، دنیارو می گردی یا واسه خودت یه خونه مجلل همراه با یه ماشین لوکس می خری ?7 : زوج یا فرد ?8 : سرعت یا قدرت ?9 : شب یا روز ?10 : مرگ یا زندگی ? 11 : اگه قرار باشه یکی رو بکشی ، کی رو می کشی ?12 : خجالت آور ترین خاطره زندگیت ?13 : سال ها بعد که مریخ آماده زندگی شد ، زمین می مونی یا میری اونجا ? ( یادت باشه که اگه بگی می رم ، دیگه نمی تونی خونوادت رو ببینی ؛ همین طور به سیاره ی کوچیک تری میری .)14: ترجیح میدی فراموش بشی یا بمیری ?15 : حاضری ایران بمونی یا بری جهنم ?16 : توانایی دیدن اینو داری که گوشیتو جلوی چشمات نیست و نابود کنن ?17 : ویرگول یا فضای مجازی ?18 : دوست یا دشمن ?19 : درس یا تفریح ? 20 : خنده دار ترین جوکی که شنیدی ، چیه ?21 : از چی می ترسی ?22 : اگه قرار باشه بین آهنگ گوش کردن و فیلم دیدن یکی رو انتخاب کنی ، کدومو انتخاب می کنی ?23 : کدوم کشورو برای زندگی ترجیح میدی ?24 : این دفعه ، اگه قرار باشه یه خوانندرو بکشی ، کیو می کشی ? (همراه با نام )25 : یه شب کنار یه اژدها وحشی می خوابی یا کنار پنج تا درزد و قاتل ? (راستی ، نگید اژدها رو رام می کنم چون رام نمیشه )26 : از کدوم ویژگیت بدت میاد ?27 : حالا ؛ از کی بدت میاد ?28 : کی رو خیلی دوست داری ?29 : گرسنگی یا تشنگی ?30 : دوست داری تو جنگل همراه با اسلندرمن زندگی کنی یا توی یه خونه متروکه پر از جن و روح ?همون طور مشاهده می کنید ، هیکاپ و بی دندون ! به سبک انیمه ای !اگه از پرسشنامم خوشت اومد ، حتما لایک کن و اگه بهش جواب دادی ، توی کامنتا بهم بگو تا بیام لایکش کنم ؛ ممنون می شم ?</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Tue, 19 Oct 2021 12:57:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور مطورید ??</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF-k1ag1jwmxmbj</link>
                <description>از اونجایی که شاید معلوم نباشه ، من مرغ عشق خریدم . البته دیگه به خودم قول دادم که دیگه دارفانی اشان را نخونم . همطور که تو پست قبلیم قسم خورده بودم . https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-oxqdgif8fvcl راستی فصل تخم گذاریشون هم هست. اگه اشتباه نکنم امروز فرداس که پنج شش تا تخم تحویلم بدن .راستیه نره ، چپیه هم ماده چون فصل تخم گذاریشونه ماده خیلی وحشیه و هیچ جوره نمی شه رامش کرد. ولی نررو میشه . من یکی که نررو رام کردم . از دستم غذا می خوره .ولی تا انگشتمو به ماده نزدیک می کنم ، عین مرد عنکبوتی از سقف آویزون میشه و هی جیغ می کشه .این ها همه علائم تخم گذاریه ؛ ولی تا اینکه تخم بذاره ، از نره هم آروم تر می شه. در ضمن نگفتم ، براشون اسم هم گذاشتم ؛ بر خلاف مرغ عشقای قبلیم که اصلا اسم نداشتن ? اسم سفیده یا همون راستیه (کیتا) س و اسم ماده هه یا همون وحشیه ، (ریتا)  .کسایی که دارن این پست رو می خونن و مرغ عشق دارن ؛ بدونن اگه مرغ عشقاشون این طوری شدن ، اصلا به ماده هه دست نزنن اون وقت ممکنه تخم ها توی شکمش بشکنن .وقتی هم تخم گذاشتن ، اصلا قفس رو تکون ندن ، به دلایل آشکار .اصلا هم به تخم ها دست نزنن ، ممکنه مامانشون فکر کنه که تخمای خودش نیستن ، و بندازتشون بیرون .این روند تخم گذاری هم ۲ ماه یکباره. شاید پست خیلی جالب انگیزی نبوده باشه ، ولی گفتم اطلاع بدم بد نیس : پس تا پست بعدی ، بدرود… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 17:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهزاده اژدها فصل چهارم بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-mbtbrsdu5mjd</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/LrpXe سلام بچه ها با یه سوپرایز برگشتم . با فصل چهار  شاهزاده اژدها . اسم این فصل ، (از طریق ماه) هستش. البته همه اش رو یکجا منتشر نمی کنم . بلکه دسته بندی کردم ؛ یعنی تو هر فصل…خب نمی دونم چند صفحه . بستگی به صحنه های کتاب داره .خب حرف زدن دیگه بسه بریم سراغ سوپرایزمون ...این از فصل اول . امیدوارم خوشتون اومده باشه . پس تا فصل های بعدی ، بدرود… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 12:02:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِلانا (Mellana) جلد اول صلح فصل شانزدهم : مالملانا</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-mellana-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-efdzqhtleydv</link>
                <description>دایناسور ها خستگی ناپذیر در حال جنگیدن بودند .هیچ چیز جلودارشان نبود ؛ تا اینکه موجود عجیب و  زیبایی در آسمان ظاهر شد و تمام آسمان را نورانی کرد ، جوری که حتی نمی شد صورتش را تشخیص داد.سامیرا با خودش گفت: ما..ما... مالملانا!!!!!!!همه دست از جنگیدن برداشته بودند و سر جایشان میخکوب شده بودند، به طوری که حتی پلک هم نمی زدند.آن موجود آن قدر درخشان بود که نمی شد مستقیم به آن زل زد ؛ به همین خاطر ، با چشمان ریز کرده ، تماشایش می کردند. البته این عکس بزای فیلم گودزیلا پادشاه هیولاهاست . گفتم این موجود خیلی شبیه مالملاناس (اون موقع توانایی کشیدنش رو نداشتم) گفتم حالا اینو بذارم. مالملانا با صدایی مانند انعکاس مانند فریاد زد :  همین حالا جنگ را متوقف کنید! جنگ چیزی نیست که شما به دنبال آن هستید. جنگ چیزیست که می تواند دنیا را به نابودی بکشاند. من به عنوان یک ملکه دستور می دهم گیاه خواران و گوشت خواران در امروز با یکدیگر صلح کنند.  پس من امروز را صلح گیاه خواران و گوشت خواران اعلام می کنم. سپس مانند بمبی نورانی ناپدید شد.همه گیج شده بودند ، اما کمی بعد همگی نیزه هایشان را به زمین انداختند و هورا کشیدند .کمی عجیب به نظر می رسید...اصلاح میکنم ، خیلی عجیب.گیاه خواران و گوشت خواران یکی یکی همدیگر را در آغوش می گرفتند و شادی می کردند.در طرفی دیگر، کس دیگری داشت آن منظره را تماشا می کرد. و هیچ از این ماجرا ، خوشش نمی آمداو کسی نبود جز ، سکاندا. سکاندا اخم هایش را در هم کشید و با زمزمه کرد : این تازه شروع ماجراست...پایان جلد اول… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 13:12:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِلانا جلد اول فصل پانزدهم : نبرد بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-ff8byjehi71m</link>
                <description>دایناسور ها تا صبح مشغول کار کردن بودند.تا صبح 1000 تا نیزه، 1008 سنگ گنده، 50000 سنگ کوچک 300 منجنیق آماده شد.همه هنوز مشغول کار بودند تا اینکه، خانوم زرافه داد زد: دارند می آیند! دارند می آیند!هیرا از بلند گو اعلام کرد: تمام دایناسور ها آماده باشند. دایناسور های گوشت خوار دارند به ما نزدیک می شوند. همگی بروند سرپست های خود.همه با علامت من حرکت می کنید. یک...دو...سه...آرکئوپتریکس ها حمله!با دستور هیرا یک دسته پرنده ی ما قبل تاریخی در آسمان شناور شدند.پرنده ها سنگ های کوچکی را برداشته بودند و بر سر دایناسور های گوشت خوار می ریختند.حمله ی اول آرکئو پتریکس ها به اتمام رسید.هیرا دستور داد همه به میدان جنگ بروند و منجنیق ها هم بعد حمله ی دوم آرکئو پتریکس ها شروع به پرتاب توپ ها کنند.همه چی به نظر خوب به می رسید.هیرا هم که دستوراتش را به اتمام رساند بی کار ننشست و با تانک خود چند تا از منجنیق ها و تانک های دشمن را ترکاند.تمام دایناسور ها بدون اینکه بدانند چه اتفاقی قرار است برایشان بی افتد بی وقفه ، می جنگیدند…</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 13:11:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِلانا (Mellana) جلد اول فصل چهاردهم : جلسه مهم</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-mellana-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-vlcblsnn966t</link>
                <description>طبقه ی دوم خانه درختی ، اتاق تفکر بود.هر سه نفر یعنی سامیرا، هیرا و خانوم زرافه کنار یکدیگر نشستند و ساعتی فکر کردند تا به نتیجه ی خوبی برسند.هیرا به سامیرا گفت: برو تمام دایناسور های این قلمرو رو به اینجا بیاور. باید یه جلسه مهم برپا کنیم. سامیرا در عرض ده دقیقه تمام دایناسور ها را در اتاق تفکر دایناسور ها جمع کرد. خب ، داشتن قدرت پرواز همین جاها به درد می خوره !هیرا بعد از این که همه اهالی قلمرو وارد تالار شدند ، از رو سنگی بالا رفت و بلند فریاد زد : هیرا بعد از این که همه اهالی قلمرو وارد تالار شدند ، از رو سنگی بالا رفت و بلند فریاد زد : فردا سکاندا با ارتش صد هزار نفره اش به ما حمله می کند.در اتاق تفکر همهمه ای شد._ ساکت! من یک نقشه ای جنگی برای مقابله با سکاندا طراحی کرده ام. نمی دانم جواب می دهد یا نه، ولی ماباید تمام تلاشمان را بکنیم.سامیرا با خودش زمزمه کرد : ما که فقط پنج دقیقه تو اتاق تفکر فکر کردیم ؛ این عقل کل کی نقشه کشید ?!چوب دستی اش را با برد و گفت: این نقشه ی ماست:__________________________________________1 _ تمام زن و بچه ها باید قسمت امن قلمرو بروند تا در امان باشند.2 _ هیچ دایناسور نری نباید از جنگ فرار کند. فردا تمام نر های این قلمرو باید برای جنگ آماده باشند.3 _ دایناسور های کوچک سنگ های کوچک جمع می کنند.4 _ ایگوآنادون ها و تری سراتوپس ها نیزه و تجهبزات جنگی درست می کنند.5 _ پاراسارولوفوس ها و استگوساروس ها هم منجنیق درست می کنند.6 _ پترانادون هایی که طرف ما هستند هم به دنبال سنگ های بزرگ می گردند و از دایناسور های بزرگ تر می خواهند تا برای بلند کردن آنها کمکشان کنند.7 _ آرکئوپتریکس ها هم سنگ ها ی کوچک را بر سر دایناسور های گوشت خوار می ریزند.8 _ سامیرا اژدهای طوسی رنگ هم سنگ های بزرگ را که قرار است با منجنیق پرتاب شوند شعله ور می 8 _ سامیرا اژدهای طوسی رنگ هم سنگ های بزرگ را که قرار است با منجنیق پرتاب شوند شعله ور می کند.9 _ دایناسور های باقی مانده هم به صورت زمینی به دایناسور های گوشت خوار حمله می کنند.10 _ من هم با تانک به منجنیق ها و تجهیزات آنها شلیک می کنم.11 _ خانوم زرافه هم از طریق دوربین به من اطلاعات کافی را می دهد._________________________________________هیرا پس از سخنرانی اش روبه سامیرا و خانوم زرافه کرد: شما ها دنبالم بیایید. می خواهم تانکی را که اختراع کرده ام نشانتان دهم.طبقه ی سومه.هرسه ی آنها سوار آسانسور شدند و به طبقه ی سوم رفتند.آنجا کمی سوز داشت ؛ سرد بود و همین طور تاریک .در وسط اتاق، یک چیزی قرار داشت که روی آن را با یک پرده ی سفید پوشانده بودند.هیرا پرده را کنار زد.یک تانک بزرگ و قرمز بود.هیرا گفت: این یک تانک معمولی نیست. این تانک توپ های صاعقه دار شلیک می کند.داخلش آتش دان اژدهای آتش رو گذاشتم و کنار اونم یه صاعقه دان اژدهای صاعقه . این دوتا رو با یه لوله به هم متصل کردم تا موقع پرتاب با هم ترکیب شن .بهتره دیگه برین به کار هامون برسیم . زیاد وقط نداریم. آنها از طبقه ی سوم بیرون آمدند و رفتند سراغ نظارت کار ها… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 15:50:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِلانا (Mellana) جلد اول صلح فصل سیزدهم : سامیرا</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%A7-mellana-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-at5wb6lswedt</link>
                <description>همگی به خانه هایشان رسیدند. همین که کلی و خانوم استیرا بچه هایشان را دیدن از خوشحالی بال در آوردند.ولی خانوم زرافه و هیرا بی توجه به آنها ناامید تر راه افتادند سمت جنگل .آنها همین طور راه رفتند و رفتند تا صدایی مشکوکی را داخل جنگل شنیدند.آنها از ترس یکدیگر را محکم بغل کرده بودند.ناگهان از لابه لای درختان یک اژدها ی غولپیکر طوسی رنگ بیرون پرید.هیرا و خانوم زرافه همان طور که همدیگر را بغل کرده بودند ، شروع به جیغ زدن کردند .اژدها قبل از اینکه مطلب مهمی بگوید گفت: سلام…  اسم من سامیر است... میگم شما قصد ندارید دست از جیغ زدن بردارید ?! سپس کمی خود جمع و جور کرد و مصمم تر گفت : آمده ام بهتان خبر دهم که خواهرم فردا صبح با لشکر صد هزار تایی خودش ، به شما حمله ور شوند.من هم می خواهم به شما کمک کنم؛البته اگه با جیغ زدن همراه نباشه .هیرا با شنیدن این حرف دست از جیغ زدن برداشت و خودش را از بغل خانوم زرافه بیرون کشید و گفت :تو خیلی می توانی به دردمان بخوری. نگران جیغ زدن هم نباش . اگه کسی جیغ با صدا خفه کن خفه اش میکنم! حالا هر کی دیر برسه باید توالت ها رو تمیز کنه ، پس زود باشید .آنها از میان چندین دایناسور گیاه خوار گذشتند تا به خانه ی درختی رسیدند.از آنجایی که از قیافه دایناسور ها می توان برداشت کرد ؛ هیچ کس با دیدن سامیرا بی خیال به کارش ادامه نمی داد… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 14:42:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعلامیه</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-j1k0g2gjqsqt</link>
                <description>اگه اشتباه نکنم ، از تصویر زمینه پست فهمیده باشید میخوام درمورد چی حرف بزنم .یه چند روز پیش تصمیم گرفته بودم اسم داستان دایناسور هارو تغیر بدم . اول تصمیم گرفته بودم دایناسور هارو به یخ و آتش تغیر بدم ؛ ولی از اونجایی که یخ و آتش اسم یه کتاب دیگه هست ؛ تصمیم گرفتم که اسمی انتخاب کنم که هم به داستانم مربوط باشه و هم اسمی باشه که هیچ جایی نام برده نشده .پس اینقدر فکر کردم تا به یه نتیجه رسیدم . (ملانا) . البته مولانا تلفظ نمیشه ، مِلانا گفته میشه .(فکر کنم فهمیدید ?)شاید بگید این اسم نه معنی ای داره و یا هرچی ؛ ولی دقیقا در فصل آخر جلد اول این داستان متوجه میشید.  چیز مهمی هم هست که تا آخر این داستان یعنی تا فصل آخر جلد پنجم باهاش کار داریم .راستی ، تصمیم گرفتم یکم از ایراد های داستانم تا الان رو ویرایش کنم که شامل فصل اول تا جایی که نوشتم میشه .و ، و ، و ؛ یه اشاره ای هم به لوگوی داستانم بکنم. شاید در اولین نگاه بگید که این اژدهاها این تو چیکار می کنن و یا چرا رنگ پوست سامیرا سفیده . خب من از اول به تمام این موارد رسیدگی کردم و همه این جک و جونور ها رو توی داستانم قرار دادم که شامل شخصیت های اصلی میشن . حالا یه راهنمایی همه موجوداتی رو که تصویر هستن رو بشمارید .(نکته اون اژدهاهایی که زرد هستن و اطرافشون صاعقه هست رو یکی حساب کنید . )میشن ١٦ تا . خب این شما رو یاد چیزی نمیندازه ?درسته همون ١٥ تا تخمی که قدرت های عجیب غریب دارن.  و باز هم شاید بگید چرا ١٦ تان ؛ خب به اون هم رسیدگی شده.  من یکی دو روز وقت گذاشتم و همون تصویر بالا یعنی لوگوی داستانم رو دیجیتالی کردم . گفتن این طوری بهتر میشه .از این به بعد می خوام تمام فصل هایی رو که تا حالا منتشر کردم رو ، اسم و لوکوشون رو ویرایش کنم و… به دلایل آشکار .خب دیگه چیزی برای گفتن ندارم ، بس روز و روزگار خوش… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Mon, 13 Sep 2021 15:11:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نکته مهم درباره سریال شاهزاده اژدها (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-fyhup16cfaw3</link>
                <description>هرچند فکر نمی کردم این پست پارت دومی هم داشته باشه ، ولی دیدم تازگیا پارت اول لایکاش رفته بالا ، گفتم یه پست دیگه در این باره بنویسم . https://virgool.io/@Velociraptor/%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DA%98%D8%AF%D9%87%D8%A7the-dragon-prince-nn4bribsz6lv راستی ، نگفتم ، یه غافلگیری خیلی کپ کننده براتون دارم که با یه سوال شروع میشه : کی دوست داره که کل فصل چهار رو ببینه ?!!  آره ، گفتم فصل چهار . شاید تا الان فکر می کردید که فصل چهار منتشر شد ، خب هنوز نه ولی یه چیزی شبیه بهش رو پیدا کردم . چون این سریال بر اساس یه کتابه ، واسه همین الان کل فصل 4 رو در اختیار دارم و قصد دارم که در پست های آینده ، این کتاب رو سانسور و ترجمه کنم و توی ویرگول قرار بدم. البته هیچ نسخه ترجمه شده ای از این کتاب تو ایران وجود نداره پس الکی دنبالش نگردید. من چند ماهی میشه که این کتاب رو خوندم (واسه خوندنش مردم !! خب زبان من اونقدر ها هم پیشرفته نیس که بتونم کل کتاب رو بدون دیکشینری بفهمم ، واسه همین تمام کتاب رو چپوندم توی دیکشینری . فکر نکنین کار خیلی راحتیه ، از اونجایی که من این کتاب رو دانلود کردم ، نمی تونستم راحت بزنم تو دیکشینری . خب هم باید بر می گشتم ، یکی دو تا کلمه حفظ می کردم و دوباره بر میگشتم تو دیکشینری.) ولی حوصله گذاشتنش تو ویر گول رو نداشتم (دلیلش رو توی پارانتز بالا گفتم) فکر کنم طرفدارای این سریال اگه در این باره چیزی نمی دوسنتن قطعا شگفت زده شدن .راستی یکسری چیز میز هاهم از فصل های 5 به بالا می دونم که باید بعد از اینکه فصل چهار رو خوندید بهتون بگم ، وگرنه چیزی نمی فهمید .امیدوارم که از خوندن این پست هیجان زده شده باشید ، پس تا پست بعدی بدرود … </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 14:25:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه ای از 99% خیالات من (قسمت 1)</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-99-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-1-u9qua4agbqub</link>
                <description>و باز هم عکسی بی ربطاگه یادتون باشه ، من قبلا پستی به نام (خیالات من از کجا آغاز شد ) منتشر کرده بودم.  بازم اگه یادتون باشه آخر پستم گفتم اگه پشیمون نشم ، خلاصه یا از هر کدوم فصلی منتشر می کنیم.  راستی برا اینکه حجم پست خیلی زیاد نشه ، دیگه مصور نیستن.  (راستش دومی اصلا مصور نیست)  https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B4%D8%AF-mvrvlzeyapq9 اول از همه ، نمی دونم چرا ولی بیشتر تخیلات یا داستان های من ، حیواناتی از آب در میان . اصلا خودمم نمیفهمم چطور شد که این داستان رو خلق کردم . بعضی وقتا روابط چیز ها متفرقه با داستان من اون قدر زیاده که خودمم نمی تونم جداشون کنم . کلا خر تو خره دیگه ، حالا اینا رو ول کنیم ، برویم سراغ اصل مطلب  :1 : آهوی پرنده شاخ دار رنگین کمونی (قصد  دارم اسم داستانو عوض کنم) تابستان بود. با اینکه هوا گرم بود، ولی بالای ابر ها هوای خنکی داشت.آهوهای... برای مراسم (اسم آهو) در تالار بزرگ در سرزمین آهوها دعوت بودند. مراسم بالای ابر ها برگذار می شد.ابر که آهوها بر روی آن زندگی می کردند دائم در حال حرکت بود.مراسم اسم آهو ، مراسمی است که یک هفته بعد به دنیا آمدن بچه آهویی، همه ی آهوها در تالار بزرگ جمع می شوند تا برای بچه آهو اسمی انتخاب کنند.البته این یک مراسم اسم آهوی معمولی نبود ، بلکه قرار بود برای دو دختر پادشاه سرزمین آهوها اسم انتخاب کنند.آهو ها در تالار بزرگ جمع شده بودند. معاون های سرزمین آهوها هم بالا سکوی تالار بزرگ کنار یکدیگر نشسته بودند.______________________________________________________________مراسم اسم آهومحل برگزاری: سرزمین آهوهای پرنده ی شاخ دار رنگین کمونی.ساعت برگزاری: 2 بعد از ظهرمکان:تالار بزرگمرحله ی اول: همه در تالار بزرگ جمع میشوند.مرحله ی دوم: نام هایی در تالار بزرگ خوانده میشود و همه ی آهوها و گوزن ها خوب اسم هارا به خاطر میسپارند.مرحله سوم:بعد اتمام و خواندن اسم ها،همه ی جمع،به یکی اسم هایی که خوانده شده رای میدهند.مرحله چهارم: 3 اسمی که رای بیشتری بیاورند را به پدر و مادر بچه ای که برایش مراسم برپا شده می دهند.مرحله پنجم یعنی مرحله آخر: مادر و پدر بچه آهو از میان سه اسم برگزیده یکی را برای اسم فرزندشان انتخاب میکنند.______________________________________________________________همه در تالار بزرگ جمع شده بودند و منتظر شروع مراسم بودند،البته جز بچه ها. آنها همیشه مشغول بازی و خوشگذرانی بودند و هی بالا و پایین می پریدند. مادر ها هم تمام تلاششان را می کردند تا بلکه شاید بچه ها آرام بگیرند تا اینکه ، رئیس تالار بزرگ همراه با چکشی وارد شد. رئیس یک عینک بر صورتش زده بود و با یک کتاب زیر بغلش جلوی جمع نشست.او چکشش را به میز جلویش کوبید. تمام جمع دست از آرام کردن بچه هایشان کشیدند و چهار چشمی به صورت رئیس تالار زل زدند. همه جا ساکت ساکت بود. رئیس تالار گفت: ما دوباره اینجا جمع ایم تا اسمی برای دو بچه آهو انتخاب کنیم. اما این دفعه با دفعات قبل یک فرق بزرگ دارد آن هم این است که ما قرار است برای دو دختر پادشاه سرزمین آهو های ... نامی انتخاب کنیم. اسامی نام ها در دست من است. خواهشمندیم خوب به این نام ها گوش کنید و به بهترین اسم رای دهید. اما این دفعه شش نام برگزیده می شوند،زیرا قرار است نام ها برای دو بچه آهو انتخاب شوند. رئیس تالار بعد سخنرانی اش کتابش را باز کرد و بلند نام هاراخواند لارا_نیرا_زیارا_نینا_فیفی_لیا_لیفی_ماریا_مری_ویکتوریا_پترا_آلیس_لایرا_ماری_جولیا_لیزا _ریتا_ادرینا_مگیبعد خوانده شدن اسم ها ، آهوها کاغذی از توی جیبشان در آوردند و شروع به نوشتن کردند.جمع همین طور اسم هایی که انتخاب کرده بودند را درون صندوق های رای می انداختند.بعد تقریباً نیم ساعت همه رای هایشان را درون صندوق رای انداخته بودند.صندوق ها از بس پر بودند نزدیک بود که منفجر شوند و تالار را پر از کاغذ کنند.در تالار غوغا ای شده بود.آهوها در حال گفت و گو بودند. در همان حین بچه هایشان از سروکول مادر و پدر هایشان بالا می رفتند.مراسم خسته کننده ای بود، مخصوصا برای بچه آهوها. به نظرشان مراسم بی خودی، است. تقریبا هر هفته 5 بار این مراسم اجرا می شد.چند دقیقه بعد ، رئیس تالار چکشش را به میزش کو بید. همه گوش به زنگ شدند. رئیس تالار گفت: شش اسم برگزیده عبارتند از: مگی_ نینا_ مری_ ادرینا_ جولیا_ لایرا._ نام های نهایی بعد سی و پنج دقیقه ی دیگر اعلام می شوند.رییس تالار چکش و کتابش را برداشت،عینکش را روی صورتش درست کرد و از در بیرون رفت.باز در تالار غوغا شد.همه در حال بحث بودند.سی و پنج دقیقه گذشته بود ولی هنوز خبری نبود، تا اینکه رئیس تالار با عینک و یک ورق توی سم هایش وارد شد.دیگر لازم نبود برای آرام کردن جمع چکشش را به میز بکوبد..همه چهار چشمی اورا میپاییدند و منتظر جواب نهایی بودند.رئیس عینکش را روی صورتش درست کرد و بلند خواند: نام ها ب نهایی برای این دو بچه آهو انتخاب شده اند. نام دختر کوچک تر (ادرینا) و نام دختر بزرگ تر(لایرا) نام گزاری شده است. جلسه به پایان رسید و چکشش را به میز کوبید باز در تالار غوغاشد، ولی خیلی ادامه پیدا نکرد،از بیرون تالار صدای شیپور خطر به گوش رسید. این شیپور فقط در موقعی به صدا در می آید که خطری سرزمین آهوهای... را تهدید کرده باشد...2: پنج ابر دایناسور_نسیم نسبتاً گرمی شروع به وزیدن کرده بود . تعجبی هم نداشت ؛ نمی شود انتظار داشت که در صحرای بزرگ و دور افتاده ای همانند صحرای گوبی¹ ، باد خنکی بوزد . در چنین صحرای بزرگی ، هر چیزی ممکن بود . از کجا معلوم ، هر لحظه ممکن بود در آن صحرای ساکت و یا در اولین نگاه ، پر از شن های داغ ؛ طوفان کشنده صورت گیرد که ، بتواند یک {پروتوسراتوپس²} و یک {ولوسی راپتور³ } را ، یکجا دفن کند .⁴______________________________________________________________¹:Gobi    ²:Protocratops    ³:Velociraptor    ⁴: حادثه ای واقعی______________________________________________________________خب ، فکر کنم به کلی یادم رفته بود که در مورد موضوع اصلی داستان ، حرفی بزنم . هر دفعه ای که باد گرم بین پر هایم شروع به وزیدین می کند ، خاطراتم را برای زنده می کند .درست به یاد نمیاورم ؛ شاید چهار سال پیش یا بیشتر ، اما کاملا به یاد دارم که کی و چگونه ، شکل گرفت … مثل همه ی روز ها ، کارل گله را برای گشت زنی به دنبال شکار ، آماده می کرد . چند روزی بود که چیزی برای شکار پیدا نکرده بودیم . هر زندگی ای برای خودش مشکلاتی داره ؛ ولی زندگی در چنین صحرای بزرگی ، چیز دیگری بود . ساعات زیادی از روز ، درگیر طوفان شن بود . زمانی که طوفان می آمد دیگر چشم چشم را نمی دید . برخی هم ، در هزاران هزار گرد غبار ناپدید می شدند ._ رئیس ، طوفان تا ساعاتی دیگر به ما می رسه ، چه دستوری می رهید ?_ همرو به پناهگاه ها ببر ؛ مطمئن شو که جای همگی امنه._ قربان ، پس (لری) چی میشه ?_ من خودم بهش رسیدگی می کنم ._ همیشه عادت داشتم ، وقتی طوفانی از راه می رسد ، از دور نگاهی به آن بی اندازم ؛ اما کاملا غافل از اینکه این طوفان ، آخرین طوفانی بود در خانه ام ، میدیدم .درست در دل طوفان بودم . آن فقط صد متر با من فاصه داشت . می توانستم جریان بادی را که از طوفان به من رسیده بود را ، کاملا در پر هایم حس کنم ؛ تا اینکه …_ لری !!!!!_سرم را بر گرداندم تا صاحب صدا را پیدا کنم … کارل بود . داشت با سرعت شصت کیلومتر در ساعت ، به طرف من می دوید . خب ، این سرعت برای ما ولوسی راپتور ها ، کاملا عادی بود ._ لری ! باز داری چه غلطی می کنی ? می خوای خودت رو به کشتن بدی ?!_خیلی از دیدنش تعجب نکرده بودم ، آخر همیشه این گونه وسط حس و حال های عمیق من از راه می رسید ._ ام … خب ، داشتم از دور نگاهی به طوفان می انداختم . _ که دور ، آره ?!_ همیشه لحنش تمسخر آمیز بود . اما بهتر است او را زیاد دست کم نگیرید ، این تمسخر تنها آرامش قبل از ، طوفان بود … _ باید قبل از اینکه طوفان به ما برسه از اینجا بریم . فهمیدی یا دوباره تکرار کنم ?!_ حرفش را نادیده گرفتم ؛ اما این کار ابلحانه ام باعث شد که دیگر هرگز نه او را ببینم و نه ، بقیه را ._ من به گله بر می گردم ، تو هم اگه قصد کشته شدن نداری ، زود بیا ._ سپس به سمت تپه های شنی دوید و پشت یکی از آن ها ، ناپدید شد .بعد رفتنش ، حتی دیگر او را به یاد هم نیاوردم . به طوفان خیره شده بودم و به بزرگیش ، فکر می کردم .آن قدر محو تماشایش بودن که بعد این که در طوفان گرفتار شدم ، به خودم آمدم . دیدم ، در امواجی از هزاران هزار دانه شنی که مانند شلاق به تنم برخورد می کردند گرفتار شدم . چیزی جز فضایی قهوه ای رنگ که اطراف را احاطه کرده بود ، دیده نمی شد ؛ تا اینکه ، بر خورد چیز بسیار تیز و محکمی را در پشتم احساس کردم . ضربه آنقدر محکم بود که مرا نقش بر زمین کرد .سرم را بالا آوردم و پشتم را نگاه کردم .یک گله (تریسراتوپس¹) ، دارد از مرکز تاریکی به داخل هجوم می آورد ._ کنار هم بمانید . معلوم نیست کی از طوفان خارج بشویم ؛ پس لطفا کنار یکدیگر بمانید تا گم نشوید ._____________________________________________________________¹:Tericratopes_______________________________________________________________ سریع خودم را هر طور که شده از روی زمین بلند کردم . آخر قصد نداشتم زیر پای انبوهی از تریسراتوپس له شوم ، یا اینکه توسط سه شاخ غولپیکرشان تکه پاره شوم . چه می خواستم و چه نمی خواستم ، باید خودم جزوی از گله می کردم ...می گم من فقط این 2 تا رو آماده داشتم . بقشو توی یه پست دیگه منتشر می کنم . فعلا بای… </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Thu, 05 Aug 2021 14:36:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِلانا (Mellana) جلد اول صلح فصل دوازدهم : آتش و نئووناتور</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7-1-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D9%88-%D9%86%D8%A6%D9%88%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-njmkscxndbfn</link>
                <description>هیرا و خانوم زرافه در حال برگشتن به خانه بودند که صدایی نظرشان را جلب کرد:_ سر اون لیلیانس ترونوسی که راه را به اون پاراسارالوفوس و اون موجود عجیبه نشون داد چه بلایی اومد؟_ سکاندا یک بلای خیلی وحشتناک سرش آورده که حتی قابل توصیف هم نیست.صدا از دو تی رکس می آمد.انگار چند قدمی آن طرف تر قلمرو گیاه خواران تمام می شد.هیرا و خانوم زرافه کمی جلو تر پشت یک درخت مخفی شدند تا هم دیده نشوند و هم صدای آنها را بهتر بشنوند._ خب از اینها بگذریم، شنیدم سکاندا دستور داده است همین فردا با لشکر صد هزار نفری به گیاه خواران حمله کنند تا برای همیشه کار یکسره شود.                        !هههااااپپپپچچچچههههه!خانوم زرافه نتوانست جلوی عطسه اش را بگیرد.هر دو تی رکس دست از حرف زدن کشیدند و برگشتند طرف هیرا و خانوم زرافه پشت درخت خودشان را چپانده بودند.قبل از اینکه تی رکس ها فرصت حمله به آنها را داشته باشند، به طور غیر منطقی و عجیبی سر و کله ی یک بچه استگوساروس قرمز رنگ پیدا شد.البته بخش غیر منطقی اش این است که اون بچه استگوساروس بالا پرید و هر دو تی رکس را نیست و نابود کرد به طوری که هر دوی آنها پا به فرار گذاشتند.استگوساروس بعد از فراری دادن تی رکس ها رو کرد به هیرا و خانوم زرافه که مثل مونگل ها او را نگاه می کردند و گفت: من آتش هستم.هی! شما همون کسایی نیستید که تخم زری رو دزدید. اسمتون هم هیرا و ...ام... زرافه هست. تو قلمرو گوشت خواران خیلی معروف شده اید.خانوم زرافه کمی اخم کرد: لیفی. البته بیشتر من رو خانوم زرافه صدا می کنند.هیرا گفت: تو همون آتش بچه ی کلی نیستی؟_ شما اسم مادرم رو از کجا می دونید?_ دنبالمون بیا ما تو رو می بریم پیش مادرت._ وایستید. بگزارید دوستم نئوناتور هم با ما بیاید.نئووناتور!!!!صدای فریادش سرتاسر جنگل پیچید.آتش برگش و گفت: دوست من یه نئووناتور نیست، یه تریسراتوپس هست، فقط اسمش نئووناتوره.آتش تا این حرف را زد، بوته ها به صدا در آمد و میانشان یک بچه تری سراتوپس طوسی رنگ با عصبانیت پرید بیرون و گفت: چرا داد می زنی؟!من که کر نیستم! تازه با فریادت ممکن است چند دایناسور گوشت خوار را کشونده باشی این طرف._ هی اینها همون کسایی نیستند که تخم زری رو دزدیدند._درسته،اون ها مارو می برند به قلمرو گیاه خواران.بهتره دنبالشون بریم.وقتی که همه راه افتادند طرف قلمرو گیاه خواران خانوم زرافه دید هیرا دارد ناخن می جود.خانوم زرافه از او پرسید:چرا ناخن هایت را می جوی؟هیرا با استرس جواب داد: آخر استرس دارم. چون به احتمال خیلی زیاد فردا جنگ بزرگی میان دایناسور ها رقم می خورد.ادامه دارد...</description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 13:44:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انیمیشن های جدیدی که در سال 2021 اکران شدن و یا بزودی می شن</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2021-%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-1-d42bhhp3sk3b</link>
                <description>می گم فکر کنم 1 ماه هستش که خبری ازم نبود . خب ، تو ویرگول پست نوشتن یکم حوصله می خواد ... اعتراف می کن که زیاد می خواد . ایده های زیادی ندارم که بخوام پستشون کنم . ولی الان یکی به ذهنم اومده. میشه گفت معرفی فیلمه.خب ، بریم که شروع کنیم :1 : لوکا ( Luca ) نویسنده : جسی اندروز ، مایک جونز کارگردان : انریکو کاساروساکشور : آمریکاشرکت سازنده : Diseny , Pixar ( دیزنی ، پیکسار )تاریخ اکران : 28 ژوئن 2021 ، 28 خرداد  ( اکران شده )مدت زمان : 93 دقیقه خلاصه : لوکا یک انمیشن ماجراجویانه و خانوادگی است که در منطقه‌ای خوش آب‌وهوا از ایتالیا جریان می‌یابد و درباره‌ی حلقه‌های دوستی است که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. پس از اینکه دو دوست با یکدیگر دل به دریا می‌زنند، دوستی مهمی بین یک انسان و یک هیولای دریایی شبیه‌شده به انسان‌ها شکل می‌گیرد...تیزر : https://m.aparat.com/v/TiNzH بچه رئیس 2 ( 2 The Boss Baby )نویسنده : مایکل مک‌کولرزکارگردان : تام مک کراثکشور : آمریکاشرکت سازنده : DreamWorks ( دریم ورکس )تاریخ اکران : 2 ژوئیه ( 11 تیر )مدت زمان : نامشخصخلاصه : داستان این انیمیشن داستان بچه کوچک تیمی است که از شرکت بچه‌ها آمده و مأمور است تا نابغه شرور که بچه‌ها یاد می‌دهد بی‌ادب باشند را متوقف کند. او تیمی و تدی (بچه رئیس) را دوباره به دوران بچگی بازمی‌گرداند و با کمک همدیگر به جنگ دکتر آرترمستانگ می‌روند.همچنین با بچه های شرور، بچه های زشت،بچه های زندانی و بچه های نینجا مقابله می کنند...تیزر : https://m.aparat.com/v/e1lNb رایا و آخرین اژدها ( Raya And The Last Dragon )ن.ویسنده : پل بریگز ، دان هال ، آدل لیم ، کارلوس لوپز استرادا ، کیل موریکارگردان : پاول بریگز ، دین ولینزکشور : آمریکاشرکت سازنده : Diseny ( دیزنی )تاریخ اکران : 5 مارس 2021 ( اکران شده )مدت زمان : 107 دقیقه خلاصه : این فیلم دربارهٔ دختری به نام رایا است که در میان قبیله ای زیبا و شاد زندگی می‌کند، در سرزمینی که زمانی اژدهایان سحرآمیز در آن ساکن بوده‌اند که توسط دورون‌ها (نیروهایی اهریمنی) تبدیل به سنگ شده بود اما…تیزر : https://m.aparat.com/v/9bfVx رامبل ( Rumble )نویسنده : مت لیبرمن ، الکساندرا براکنکارگردان : همیش گریوکشور : آمریکا شرکت سازنده : Paramount Pictures ( پارامونت پیکچرز )تاریخ اکران : ۱۸ فوریه ۲۰۲۲ ( ۲۹ بهمن )مدت زمان : نامشخصخلاصه : رامبل فیلمی با حال و هوایی جذاب و مبتکرانه است که قرار است مسابقات جهانی کشتی هیولاها و حوادث پیرامون آن را به تصویر بکشد. هیولاهایی که در مقام ستارگان دنیای ورزش ظاهر می‌شوند و گل سرسبد آن‌ها غولی خزنده (Tentacular) با قدی بلندتر از یک ساختمان و لکه‌هایی براق روی پوستش است. هیولایی ظاهرا جذاب که دستانی شاخک مانند داشته و به خوبی از پس گرفتن عکس سلفی برمی‌آید.بااین‌حال به نظر نمی‌رسد عمر درخشش او آنقدرها هم طولانی باشدُ چرا که دختری نوجوان قصد دارد پا جای پای پدرش گذاشته و در نقش یک مربی تازه کار هیولایی دوست داشتنی اما نه چند آشنا به دنیای ورزش را به قهرمان آینده تبدیل کند...تیزر : https://m.aparat.com/v/JPCZa اژدها آرزو ( Wish Dragon )نویسنده : کریس اپلنهسکارگردان :  کریس اپلنهسکشور : چین ، آمریکاشرکت سازنده : Sony Pictures Animation ( سونی پیکچرز انیمیشن )تاریخ اکران : 11 ژوئن 2021 ( اکران شده )مدت زمان : 98 دقیقه خلاصه : دین یک دانشجوی کارگر است که آرزو دارد با دوست دوران کودکی خود لینا ، که سالها پیش از همسایگی خود با پدرش آقای وانگ نقل مکان کرده است ، دوباره ملاقات کند . اکنون او زندگی فاخری دارد. یک روز ، یک پیرمرد یک قوری به او می دهد. از آن اژدهایی به نام لانگ بیرون می آید که وظیفه او به عنوان اژدهای آرزو دادن سه آرزو به هر کسی که قوری را در دست دارد ، است. لانگ همچنین نشان می دهد که هر اژدهای آرزو باید برای ورود به دنیای روح به ده ارباب خدمت کند و دین دهمین ارباب اوست...تیزر : https://m.aparat.com/v/m5Dbh هتل ترانسیلوانیا 4 ( Hotel Transylvania 4 )نویسنده : جندی تارتاکوفسکیکارگردان : درک درایمون، جنیفر کلوسکاکشور : آمریکا شرکت سازنده :  Sony Pictures Animation ( سونی پیکچرز انیمیشن )تاریخ اکران : 23 ژوئیه ( 30 تیر )مدت زمان : نامشخص خلاصه :جانی تصمیم گرفته است به یک هیولا تبدیل شو ، زیرا پدر میویس به دلیل هیولا نبودنش ، توجهی به او ندارد ...تیزر : https://m.aparat.com/v/SNwDj </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jun 2021 22:22:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مِلانا (Mellana) جلد اول صلح فصل یازدهم : مگنس</title>
                <link>https://virgool.io/@Velociraptor/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7-1-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%DA%AF%D9%86%D8%B3-csziqd2dyept</link>
                <description>هیرا روبه خانوم زرافه کرد و گفت: هی، می خواهی بهترین مکان های اینجا را نشانت بدهم؟_ این که خیلی خوبه. حتما میام.هیرا دست خانوم زرافه را گرفت و کشید._ ما داریم می رویم به بهترین جای قلمرو گیاه خواران. حتی زیبا ترین مکان های قلمرو گوشت خواران هم به پای اینجا نمی رسه.هیرا دست خانوم زرافه کشید و برد جلوی دو درخت که رو هم قرار گرفته و خزه هایی از درختان پایین آمده و جلوی ورودی قرار گرفته بودند.خانوم زرافه خیلی ذوق کرده بود: چه جای قشنگی!_ اون چیزی که من می خواستم نشانت دهم این نیست. داخل اینجاست. داخل درخت ها.بعد دوباره دست خانوم زرافه را کشید و با خودش به داخل درخت ها برد.خانوم زرافه با دیدن آن منظره خیلی خیلی هیجان زده شده بود._از اینجا می شود همه جا را دید.خیلی قشنگه. تازه بازم جاهای دیدنی ابن دور و اطراف هست._ ام... خب آره یکی دیگه هست. خونه ی یک لاک پشت هست. اسمش مگنسه.پس از این حرف دوباره دست خانوم زرافه را گرفت و کشید جای دیگی. ورودی اش مانند ورودی مکان قبلی بود.هیرا خانوم زرافه را کشید داخل ورودی خانه ی مگنس.جای خیلی دلپذیر و زیبایی بود.هیرا گفت: مگنس همون لاک پشتی هست که لوح پیش گویی را نوشته.بعد رفت جلوی در خانه و داد زد: مگنس! می شود بیاییم تو. همان کسی را آورده ام که پیش گویی کرده بودید از آینده به سرزمین ما می آید._ بیایید تو.همین که رفتند تو هزاران کاغذ دور برشان پیچید.کاغذ ها که کنار رفتند، یک لاک پشت را دیدند که پشت یک میز نشته و هزاران هزار کاغذ دورش پیچیده است._ سلام من مگنس هستم. اسم تو چیه?_ من لیفی هستم ولی بیشتر منو خانوم زرافه صدا می کنند._غذای مورد علاقه ات چیه؟_علف سبز همراه با شیره ی درخت._ رنگ مورد علاقت چیه؟_ زرد_شغلت چیه؟_ گیاه شناسی و دکتر. معلمی هم بلدم._ حیوان مورد علاقت؟_ پروانه._ از چی می ترسی؟_ از اتفاقی که برای خواهرم افتاد. ناپدید شدن!مگنس تمام سوال هایی را که از خانوم زرافه پرسیده بود را یادداشت کرد.مگنس بعد از اینکه یاد داشت کردنش تمام شد گفت: خب کسی قهوه میل داره؟هیرا گفت: نه، خیلی ممنون. بعد رویش روبه خانوم زرافه کرد: دیگه بهتره بریم. داره شب میشه.هر دو از مگنس خداحافظی کردند و از در خارج شدند ؛ اما چیزی نگذشت که متوجه چیز مرموز و عجیبی شدند...ادامه دارد … </description>
                <category>NightShade</category>
                <author>NightShade</author>
                <pubDate>Mon, 03 May 2021 09:12:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>