<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های وصاریا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Vesaria</link>
        <description>نویسنده مونولوگ زندگی ، شعر،عاشق معنا و تصویر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 19:19:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4282685/avatar/g7xKmN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>وصاریا</title>
            <link>https://virgool.io/@Vesaria</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی؛ فیلمی که من در آن بازیگرم و خدا کارگردانش است</title>
                <link>https://virgool.io/@Vesaria/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hptwhkmkpjgb</link>
                <description>گاهی فکر می‌کنم زندگی، فقط یک فیلم است.فیلمی که من در آن بازیگرم،و خدا، کارگردان و نویسنده‌ی اصلی‌اش.هر روز، صحنه‌ای تازه کلید می‌خورد.گاهی در نور صبح، گاهی در سایه‌ی درد.و من، با همه‌ی ترس‌ها و امیدهایم،سعی می‌کنم نقش خودم را درست بازی کنم.گاهی به کارگردان می‌گویم:«اگر این صحنه را کمی عوض کنیم، فیلم قشنگ‌تر نمی‌شود؟»اما او که پایان را دیده، آرام می‌گوید:«نه، این‌طور درنمی‌آید… باید همین‌طور بماند.»بااین‌حال، گاهی هم از طرحم خوشش می‌آید.می‌گوید: «آفرین، بازیگر خوبی شدی.بلدی چطور احساس را بسازی.»و من حس می‌کنم لحظه‌ای کوتاه،میان من و او هماهنگی عجیبی اتفاق افتاده استانگار صحنه را با هم کارگردانی کرده‌ایم.او کارگردانی‌ست نقدپذیر،اما همیشه مراقب است فیلم، معنا و ریتمش را از دست ندهد.اگر اشتباهی کنم،سکانس سخت‌تری می‌دهد تا اشتباهم را بشوید.من نه‌تنها بازیگرم، بلکه تماشاگر هم هستم؛می‌نشینم و گاهی از دور به فیلم خودم نگاه می‌کنم.می‌بینم چطور هر درد، هر لبخند،در نهایت به زیباییِ داستان خدمت کرده است.و چیزی که از همه بیشتر برایم شگفت‌انگیز است،این است که حتی وقتی فیلم به اوج می‌رسد،وقتی صحنه‌ی «اسکار زندگی» فرا می‌رسد،کارگردان با فروتنی لبخند می‌زندو همه‌ی خوبی‌های فیلم را به نام بازیگرانش می‌نویسد.او نمی‌خواهد نامش روی پرده بدرخشد؛می‌خواهد ما بدرخشیم.او کارگردانی‌ست حرفه‌ای و مهربان.تا حالا خیلی‌ها طبق فیلمنامه‌اش بازی کرده‌اندو جایزه‌ی جاودانگی را گرفته‌اند؛نام‌شان مانده، نیکی‌شان در دل‌ها زنده است.و من هم می‌خواهم بازیگر چموشی نباشم.می‌خواهم مسیر را همان‌طور که او طراحی کرده بروم،حتی اگر نقش سختی باشد.چون می‌دانم روزی که فیلم تمام شود،و روح من از لوکیشن زمین خداحافظی کند،تنها چیزی که مهم است،این است که بتوانم بگویم:«ایول… چه فیلمی شد.پر از اشتباه، پر از درس،اما واقعاً… زیبا.»✍🏻وصاریا✍🏻 وصاریا</description>
                <category>وصاریا</category>
                <author>وصاریا</author>
                <pubDate>Tue, 07 Oct 2025 03:09:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>