<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ذهن مخدوش خانم نویسنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Weirdplaywright</link>
        <description>سوگل هستم، نویسنده (نمایشنامه‌نویس)، مترجم زبان انگلیسی، و کپی‌رایتر.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:59:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/14463/avatar/78fvLe.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ذهن مخدوش خانم نویسنده</title>
            <link>https://virgool.io/@Weirdplaywright</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کاپ قاعدگی، یا همون بهترین اختراع بشر!</title>
                <link>https://virgool.io/@Weirdplaywright/%DA%A9%D8%A7%D9%BE-%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-up2fswdscn5a</link>
                <description>کاپ قاعدگی چیه؟ کاپ قاعدگی چیه؟کاپ قاعدگی یه فنجون کوچیک و بسیار انعطاف‌پذیره که از سیلیکون یا لاتکس ساخته شد، و برخلاف تامپون یا پد به جای جذب خون، اونو جمع میکنه. کاپ قاعدگی از نظر اقتصادی به صرفه‌ست چون یک بار مصرف نیست، قابل شستشوئه و میتونین حداقل تا ۱۰ سال ازش استفاده کنین، و این به معنای هزینه کمتر برای نوار بهداشتی و تامپونه.این کاپ به خصوص برای خانومایی که خون‌ریزیشون شدیده، خانومایی که میخوان با خیال راحت موقع پریود برن استخر و همچنین خانومایی که خیلی حرفه‌ای ورزش میکنن، خیلی مناسبه. خوبیش اینکه تا ۱۲ ساعت میتونین عوضش نکنین.ولی بهتره که برای رعایت بیشتر بهداشت، در طول روز ۳،۴ بار کاپ رو دربیارین و با آب سرد و یه شوینده ملایم بشورین. روش شستشو و نگهداریش توی پیج‌هایی که در ادامه میذارم و عکسای زیر هست. یکی دیگه از مزایای کاپ اینه که مثل تامپون باعث عفونت نمیشه چون پرز نداره. درمورد این قضیه هم توی عکسها نوشته شده.برای انتخاب سایز کاپ یه سری فاکتور رو باید در نظر بگیرین که توی هر برندی فرق دارن.من خودم کاپ میلونا رو خریدم چون هم آلمانی و با کیفیته و هم قیمتش مناسبه.اگر فکر میکنین این هزینه زیاده، به هزینه نوار بهداشتی و تامپون در طول چند سال فکر کنین، یا به هزینه ۱ بار آرایشگاه رفتن! ? و بیشتر به فکر سلامتی و آرامشتون باشین. ‏تجربه استفاده من از کاپ قاعدگی واقعا عالی بود. چون هم راحته و تو بدن حس نمیشه، هم باهاش استرس خونریزی ندارم، و هم باعث عفونت نمیشه. کلا به نظرم بهترین اختراع بشره! ?‏برای انتخاب سایز کاپ یه سری فاکتور رو باید در نظر بگیرین که توی هر برندی فرق دارن. برندایی که الان تو ایران وارد میشن اینان: میلونا، لونت، لیدی کاپ.https://instagram.com/meluna.ir?igshid=1cae3jxvbm0j9https://instagram.com/lunette_iran?igshid=1cezrhv2v4obthttps://instagram.com/ladycup_ir?igshid=1m9hltt5v22j3‏اگر به اطلاعات بیشتری نیاز دارین میتونین به پیجایی که گذاشتم سر بزنین. اینم یه ویدیوی جالب از نحوه گذاشتن و برداشتن کاپ:https://www.instagram.com/p/Bt3XayMAV0o/?igshid=17uhzz5q6nojn</description>
                <category>ذهن مخدوش خانم نویسنده</category>
                <author>ذهن مخدوش خانم نویسنده</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2019 22:49:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مخمل سیاه؛ گروتسکی از اعماق یک ذهن مخدوش!</title>
                <link>https://virgool.io/@Weirdplaywright/%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-ozzh5kvjprwp</link>
                <description>دیروز یک جفت «دستکش» خریدم، یک جفت دستکش چرم قرمز.کسی نبود که دستهای سردم را بگیرد، برای همین یک جفت دستکش خریدم. دیگر تقریبا تمام کارهایم را با آنها انجام میدهم.مثلا امروز عصر در کافه، به صورت یک دختربچه سیلی زدم؛ چون با صدای نکره‌اش تمرکزم را در هنگام خواندن روزنامه بهم میزد! بعد به خانه آمدم و برای مردی که روی تخت ولو شده بود و ظاهرا شوهرم بود، کمی مالیدم؛ فقط برای اینکه صدای نکره‌اش را ببرد و بخوابد! بعد هم برای خودم مالیدم، چون ظاهرا از دست این کرگدن کاری برنمی‌آید!*امروز با دستکشهایم سگ همسایه را خفه کردم؛ چون صدایش نمیگذاشت بخوابم. به هر حال آدم یک روز تعطیل دلش میخواهد بخوابد، اینطور نیست؟! بعد هم جنازه‌اش را در باغچه پشت خانه دفن کردم و روی آن گل رز قرمز کاشتم. گل رز تنها گلی‌ست که روح لطیف من را به وجد می‌آورد.*امروز با دستکشهایم دستهای مردی را گرفتم که شوهرم نبود. او یک پیرمرد خرفت بود که نمیتوانست به تنهایی از خیابان رد بشود. شاید هم فقط میخواست دستهای من را بگیرد؛ نمیدانم. در هر صورت وسط خیابان دستهایش عرق کردند و من که اصلا دلم نمیخواست دستکشهای قشنگ ۲۵۰ دلاری‌ام خراب بشوند، به ناچار دستهای او را ول کردم. بعد هم ماشین بهش زد و درجا مرد! البته من آنقدرها هم بی‌احساس نیستم، قصد داشتم آمبولانس خبر کنم، اما با این دستکشها شماره گرفتن خیلی سخت بود و اگر هم دستکشهایم را درمی‌آوردم، دستهایم یخ میزدند. آخر کدام احمقی این وقت سال، در سرمای طاقت‌فرسای نیویورک دستکشهایش را درمی‌آورد؟!*امروز هرچه گشتم دستکشهایم را پیدا نکردم، انگار از دست من فرار کرده‌اند، شاید هم در جایی پنهان شده‌اند و حوصله ندارند که امروز با هم کارهای هیجان‌انگیز بکنیم. پس من هم امروز در تخت میمانم.*امروز بالاخره دستکشهایم را پیدا کردم. تمام این مدت پشت لباسهای توی کمد قایم شده بودند! وقتی در کمد را باز کردم، حس کردم که با ترس من را نگاه میکنند، اما نمیدانم چرا؛ منکه از دیدن آنها خیلی خوشحال شدم! *امروز دستکشهایم را سوزاندم، با اینکه آنها را خیلی دوست داشتم! دستکشهایم از بیرون سرخ و زیبا و زنده بودند، اما درونشان از مخمل سیاه بود؛ درست مثل خودم. من دستکشهایم را خیلی دوست داشتم، چون خیلی شبیه به خودم بودند.اما ما با هم یک تفاوت اساسی داشتیم؛آنها از من متنفر بودند.«پایان»</description>
                <category>ذهن مخدوش خانم نویسنده</category>
                <author>ذهن مخدوش خانم نویسنده</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 21:52:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفراغ؛ یعنی فراغت خواستن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Weirdplaywright/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%9B-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-h6p66utlmo3j</link>
                <description>رابطه... خیلی کلمه عجیبیه نه؟!کل دنیا رو میگردی، یه دونه آدم از بین میلیون‌ها آدم روی کره زمین پیدا میکنی و چشمات برق میزنن! مثل یه بچه 5 ساله که پشت ویترین اسباب‌بازی فروشی وایساده، پاهاتو میکوبی زمین و میگی: &quot;من همینو میخوام؛ فقط همینو!&quot;اینجوری میشه که اون آدمه رو انتخاب میکنی تا دیگه مجبور نباشی کارای روزمره و مسخره زندگیت رو تنهایی انجام بدی. مال تو میشه؛ خوشحالی!اوایل خیلی مراقبشی؛ نوازشش میکنی، میبوسیش، موهاش رو شونه میکنی، کراواتش رو سفت میکنی، براش غذا درست میکنی، لباساش رو تنش میکنی (یا شایدم از تنش درمیاری!!)، انقدر این کارارو میکنی و هرروز بهش میگی &quot;دوستت دارم&quot; که یا خسته میشه، یا خسته میشی! در حدی که یه شب سر میز شام، وقتی بهش میگی دوستت دارم، روی ظرف همون غذایی که واسش درست کردی بالا میاره و گند میزنه به همه چیز! بعدم در کمال خونسردی، از سر میز بلند میشه و میره میخوابه؛ بدون هیچ حرفی!صبح که از خواب بیدار میشی، میبینی زودتر از تو بلند شده و خودش تنهایی دوش گرفته، همون عطری رو زده که تو ازش متنفری، لباساش رو چروک پوشیده و غذاش رو هم توی یخچال جا گذاشته؛ یا شایدم از قصد نبرده!تو هم به خودت میای و میبینی نیم ساعته نشستی پشت میز آشپزخونه، زل زدی به استفراغای دیشب و داری با خودت فکر میکنی &quot;چی شد یهو؟!&quot;زیاد زور نزن؛ هیچکس جوابش رو نمیدونه!</description>
                <category>ذهن مخدوش خانم نویسنده</category>
                <author>ذهن مخدوش خانم نویسنده</author>
                <pubDate>Mon, 06 Aug 2018 13:47:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>