<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های W.A.i</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Who_Am_I</link>
        <description>.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:43:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>W.A.i</title>
            <link>https://virgool.io/@Who_Am_I</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صدای افکار</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-wbex01nschlo</link>
                <description>ای کاش افکار صدا داشتن!دیگه ساعت‌ها و روزها و ماه‌ها و سال‌ها، روی حرف‌های همدیگه فکر نمی‌کردیم چون هر اتفاقی که باید، همون دقایق اول می‌افتاددیگه جملات طعنه‌دار و عبارتای به‌درمیگی‌دیواربشنوه جمع‌آوری میشدندیگه دورویی وجود نداشت؛همگی مجبور میشدیم برای این که صدای فکرامون، با حرفایی که به طرفمون بربخوره بلند نشه، افکار منفی و بدمون رو از ذهن کثیفمون بیرون بکشیمبرم سر موضوع اصلی؛ وقتی اونی که عاشقشی رو میبینی و با هر دلیلی که توی ذهنته، جلوش مقاومت میکنی، همون لحظه هر فکری که می‌کنی رو می‌شنوه و حتی اگه هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشه، تو هم با شنیدن صدای افکارش میدونی باید چیکار بکنی؛)مثلا من از قلبم بارها خواستم نتپه اما شاید زبونشو بلد نیستم و اگه صدای فکرمو بشنوه، برای همیشه خاموش کنه خودشو:)..بی‌ربط ولی:آریا از خدای دلش خواهش میکنه که بهش کمک کنه تا بتونه خودش حال خودشو خوب کنه چون لیاقت داشتن چیزای قشنگ‌قشنگ رو داره...</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Sun, 25 Feb 2024 22:23:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D9%85%D8%B1%DA%AF-iifaudy5rsyz</link>
                <description>مثل اون مصاحبه‌ای که اون پسره میپرسید بزرگترین آرزوت چیه و نصف سوال‌شونده‌ها میگفتن مرگ،منم بزرگترین آرزوم مرگ و سیاهیه:)حالم از حالم به هم میخوره...واقعا من مرد جنگیدن نیستم،مرد پستی و بلندی نیستم،مرد فشار نیستم،مرد بی‌وجدان‌بازی هم نیستم که بخوام با پای خودم برمو بقیه رو توی غم رفتنم بذارمبیشتر از هر لحظه و روزی دارم اذیت میشم؛من مستحق زندگی یا مرگم،اما اصلا این وقت گذروندنا بهم حس و معنی زندگی رو نمیدن و فقط محتاج یه مردن یهویی‌ام که راحت شه این کالبد..من خلاصه‌ای از روح و روان مزخرفی میشم که مدت زیادیه گردنمو گرفته و داره خفم میکنه ~_~امیدوارم صبحی برسه که از آسمون یه برگه جلوی پام بیوفته پایینو داخلش نوشته باشه: امروز آخرین روز بودنته، تمام افکارتو رها کن و خودِ آزادت باش...............</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 21:45:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق آبی</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-mpbpkwyp5otp</link>
                <description>از لحظه‌ای که از اونجا رفت و از دیدم محو شد، متوجه از دست دادن فرصتی شدم که سالها منتظرش بودم و با بی‌فکری از دستش دادماین ۸۶امین ساعتیه که دارم ذره‌ذره از بین میرم؛بغضی که بعد از مدت زیادی توی گلوم بود رو بالاخره شکستم؛ هق‌هق‌هایی که تنها مخاطبشون خودم بودم…با فشاری که منطق و احساسم با هم بهم میارن، نفس کشیدنو برام سخت میکنن، مابقی کارارو که در رابطه باهاش صحبتی نمیکنم چون ساقطم برای انجامشونشاید تا فرصت بعدی دووم نیارم، شاید کاری که باید از اول میکردمو الان باید انجام بدم، شاید این کالبد توانش به سر رسیده و داره پیغام خستگی میفرسته، شاید نباید بهش بی تفاوت باشم، شاید باید قدم مثبتی برای راحتی بردارم، شاید.از بیرون کلاً جر؛ از درون منفجر….حداقل برای من، آخرش قشنگ نیست، الان آخرشم.</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Tue, 29 Aug 2023 08:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحمل فشار</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9%84-%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-kat1hmknl6rv</link>
                <description>تحمل فشار؛شاید مود این روزام، ساخته شده از تحمل فشارهایی باشه که رومه. قطعا به همین مورد ربط دارهانقدر فشار و افکار مختلف توی ذهنم بوده که رودل کردم و کمرم تحمل کشیدنشونو نداره؛خدمت از یه طرفبی پولی از یه طرفنداشتن اعتماد به نفس از یه طرفایرادات شخصی از یه طرفبیماری از یه طرفبی‌برنامگی از یه طرفمشکلات بقیه از یه طرفعدم برقراری تعادل همزمان توی روابطم با آدمای اطرافم هم از یه طرف دیگهیکیشون فکر میکنه دیگه دوسش ندارم، یکیشونم فکر میکنه که دارم میپیچونمش و دریغ از اینکه بدونن این جسمی که به ظاهر متحرکه،موتورش از کار افتاده و توان تحمل هیچ کدوم از مشکلاتشو نداره:(اصلا برام مهم نیست که باشم یا نباشم؛ اما به حال بقیه زمانی که من دیگه نباشم فکر که میکنم، پشیمون میشم از تموم کردن داستانم.شاید خیلیا زیر فشار دووم بیارن اما خب هرکسی آستانه‌‌ی صبری داره دیگه، من دیگه بریدم از شرایطم~_~اصلا چطوری میشه یه نفری که من باشم، اینقدر خودشو نادیده بگیره، من حتی حوصله خودمم ندارم، چه برسه به رسیدگی به مشکلاتم… *-*</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Tue, 16 May 2023 23:50:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تشنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D8%AA%D8%B4%D9%86%DA%AF%DB%8C-wogml0peyzji</link>
                <description>عنوان پست، یهویی به سرم زد و گفتم کلمه خوبیه و حیفه اگه عنوانم نشه؛تشنگی به عشق، احتیاج طولانی مدتی بوده که هنوز کامل تجربه‌ش نکردم، میدونم اگه تجربه‌ش کنم بعد یه مدت ازش زده میشم و برام تکراری میشه، عین کارهای دیگه که نسخ تجربه کردنشون بودم و الان که امتحان شدن، رمق اول رو ندارم بابتشون.میدونم حسش که بکنم تا یه مدت به شدت ارضا میشم و کمی بعدش، میرم دنبال چیزایی که نداشتم؛؛؛اما خب عشق رو درحال حاضر نداشتم یا اگه داشتم توی مراحل اول از بین رفته، عین ریشه مو که میسوزه…همه چی رو هم بتونم بیارم کنار هم، عشق که نباشه روح نداره لحظاتم. اینطوری بیان کنم که اگه همه قسمتا تعادل برقرار باشه، این نبودِ عشقه که تعادل رو به هم میزنه، اونم خیلی زیرکانهبریم جلو ببینیم چی در انتظارمونه و چی برای خودمون رقم میزنیم امااما واقعا قلب و دلم لایق انتظار به این شکل نیستن:)- شب خوش</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 00:23:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من چه میدانم</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-obxcdn0zibs0</link>
                <description>میدونم نمیدونم چیکار میکنم و نمیدونم چرا کاری انجام نمیدم، مشکل رو میدونم از کجاست، راه حل رو میدونم، امکاناتم برای حل مشکل تکمیله، اما این اراده‌ی منه که بی‌اراده‌س.چیکار میشه کرد؟ کی میتونه نجاتم بده؟ چرا باید منتظر کسی برای نجاتم باشم؟ شاید واقعا نباید منتظر باشم یا شاید خیلی دارم ازخودم برای بی‌نیاز بودنم دفاع میکنم.مشکل از کجاست دانای عالم؟ چرا ما رو انداختی وسط زمین و شرایطی ایجاد کردی که به سختی بتونیم به اون چیزی که میخوایم برسیم؟ لذت میبری؟ یا شاید زمینی که ازش میگم، زمین بازیه و ما مهره‌هایی هستیم که محکوم به حرکت داده شدن توسط توییم؟ پس چرا قدرت انجام داریم؟ پس چرا انجام نمیدیم؟اگه باعثی برای وجود این احساسات وجود داشته باشه، هرگز نمیبخشمش؛ شاید پدر و مادرم، شاید معلمم، شاید خودم، شایدم خدام☹</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Fri, 24 Mar 2023 02:42:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا اینجوری شدم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%85-u3svidgteqa7</link>
                <description>رمق انجام هیچ کاری رو ندارم همین حالافقط گوشی دستم میگیرم و انقدر باهاش کار میکنم تا شارژش تموم شه و زمان بگذره و با این که از این شرایط حالم به هم میخوره، دست نمیکشم ازش!عین خمیر نون دراز‌به‌دراز میوفتم یه گوشه و دستم به هیچ کاری برای انجام نمیره؛اعتمادبه‌نفسم به صفرترین نقطه ممکن میرسه توی همه‌ی جوانب؛همیشه خودمو مسئول صددرصدی شرایطم میدونم و حتی میدونم چجوری خودمو از این شرایط مرگ‌آور نجات بدم، برنامه‌ریزی میکنم و به خودم قول اجرا میدم، اما تهش میرسم به همین حال الانم!!همه این حال‌خرابیا، عکسش هم هست؛ یعنی چه طور بگم، به اندازه‌ای امیدوار و پرانرژی میشم یهو که انگار دیگه قرار نیست به حالِ یکساعت پیشم برگردم:)این تغییر حال‌ها اصلا به نظرم نرمال نیست، نمی‌دونم ایراد از چه قسمتیه?¿با همه این حالات، مشکلات زیاد و حادّی منو احاطه نکرده، حتی از مادیات هم چیزی کم ندارم اما خب روحیاتم لَوَرده‌ان?سخن آخر: غیر از بدخلقی در زمانِ حال‌بدی به خونواده و بعضی از دوستان، به هیچ شخصی بدهکار عاطفی نیستم و اصلا حس عذاب‌وجدانی ندارم نسبت به هیچ اتفاقی.اینایی که گفتم منِ واقعی بودن، بدون هیچ فیلترگذاری و تظاهری…</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Thu, 08 Dec 2022 22:53:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاییز?</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-m9p29u5onzez</link>
                <description>میون برگایی که رنگ عوض کردن و بارون پاییزی، قدم زدن، خوردن نوشیدنی گرم، در عین حال تعریف خاطرات تلخ و شیرین و آخرم یه آغوش پر از آرامش^-^از بهترین چیزایی که میخوام تجربه کنم؛ عشق توی پاییز:)</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Fri, 02 Dec 2022 12:11:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگذر از گناهان من</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-dkfqoo0nrdkd</link>
                <description>خداوندا؛ نگذر از گناهان من! فرصتی عطا کن و تلنگری بزن تا دل‌های شکسته را ترمیم کنم، بدهی‌های عقب‌افتاده‌ام را تسویه کنم، خودم را از باتلاق بی‌فکری نجات دهم….“تا”های زیادی وجود دارد اما فرصت بیان تک‌تکشان نیست⌛️</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Thu, 20 Oct 2022 21:47:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میخوام نیست شم</title>
                <link>https://virgool.io/@Who_Am_I/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%85-rpy6ycozau8l</link>
                <description>شرایط روحیم جوریه که واقعا دلم میخواد نباشم تا این که بخوام صبر کنم همه چی درست بشه یا خودم درستشون کنممن آدم تغییر دادن خودم و شرایطم نیستمنمیتونم خودمو از هیچی نجات بدمحالم از خودم به هم میخورهاین حال بدی و بی امیدی رو نمیخوام داشته باشمفقط میخوام نباشممیخوام از بین برممیخوام بمیرم و از وضع حالم راحت شماما وجود خودمو کشتن ندارمای کاش میشد با زدن یه دکمه از بین رفت و نیست شدمیخوام بخوابم و بیدار نشم………………..:(</description>
                <category>W.A.i</category>
                <author>W.A.i</author>
                <pubDate>Fri, 02 Sep 2022 18:28:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>