<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یاسر درخشان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Yaserderakhshan</link>
        <description>مدیر مرکز تجربه زندگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:33:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/570956/avatar/q6KrpO.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یاسر درخشان</title>
            <link>https://virgool.io/@Yaserderakhshan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحلیل روانکاوانه‌ی فیلم برادران لیلا | تحلیل یک سیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Yaserderakhshan/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%DB%8C%D9%84%DB%8C-a99j4ch0e2mc</link>
                <description>شماره‌ی اول از سری یادداشت‌های در میانه‌ی دو ویرگول، فروردین 1402 آنچه را که در صفحه‌ی اینستاگرام تجربه زندگی برایم می‌نویسید را اینجا در میانه‌ی دو ویرگول از شما نقل‌قول می‌کنم، تا با هم گپی زده باشیم!    رویا و فیلم هردو با تصویر، «میل ناخودآگاه» را درگیر و آشکار می‌کنند. یکی در خواب و دیگری در بیداری.     رویا تلاش می‌کند دست کم در حالت خواب بتواند میل را به روی صحنه نمایش بیاورد. اما درخواب هم آگاهی صفر نیست و جایی این صبر و مدارا تمام می‌شود و سانسورچی ما را از خواب بیدار می‌کند.                             رویا در خواب و فیلم‌ها در بیداری، ساختار میل ناخودآگاه ما را انکار می‌کنند؛ میلی که زندگی روزمره با مجموعه‌ای از موانع احتمالی آن را مبهم می‌سازد. فروید در سال 1900 در کتاب « تعبیر رویا » برای اولین‌بار از معنای رویا در روانکاوی سخن گفت و نام فر‌آیندی که در آن محتوای خام، پنهان و سرکوب شده‌ی ناخودآگاه، در خواب با تغییر اجازه‌ی نمایش پیدا می‌کند را کار_رویا    یا Dream – work گذاشت. این فرآیند معمولا برای اینکه ایگو دقیقا متوجه ماجرا نشود از «جا‌به‌جایی» کردن ابژه‌ی اصلی با چیز یا «نماد» دیگری برای آشکار کردن محتوا استفاده می‌کند.ما در مجله‌ی تجربه زندگی به معرفی این کتاب پرداخته‌ایم؛                                                                                    اگر نسبت به فرایند رویا کنجکاوید می‌توانید به این مقاله سری بزنید.- راستی! نام یک کمپانی مشهور هالیوودی Dream – work  است. بنظرتون اتفاقیه؟   تمایلات غیر قابل قبول و دور از دسترسی که در طول روز در ذهن ناهشیار فرد فعال شده‌اند، برای ظاهر شدن به تلاش خود ادامه می‌دهند اما در این میان، ایگو متوجه می‌شود که ظاهر شدن آن‌ها می‌تواند اضطراب‌آور یا خطرناک باشد. بنابراین ایگو آن‌ها را به سمت ناهشیار پس می‌زند یا به عبارتی آن‌ها را سانسور می‌کند.             این می‌تواند توضیحی باشد برای دنبال کردن فیلم‌هایی که هیچ‌گاه در واقعیتِ روزمره شبیه آن را زندگی نمی‌کنیم.  برادران لیلا، ساخته‌ی سعید روستایی فیلمی از همین جنس است. فیلمی که با به تصویر کشیدن یک سیلی به جایگاه پدر، لحظه‌ای را می‌سازد که ناگزیر ما را از خواب می‌پراند. بنابراین دیدن آن در بیداری و حتی در فیلم، آن‌چنان هم آسان نیست!   با گذاشتن این پیام از سوی فاطمه در اینستاگرامم، گفت‌وگویی چالش‌برانگیز میان مخاطبان شکل گرفت و نزدیک به شصت کامنت برای این نظر گذاشته شد: از زاویه‌ای دیگر، فرزانه این کامنت را گذاشته است: https://www.aparat.com/v/YItmu چرا تماشای این لحظه‌ آسان نیست؟مخاطبم با نام spring از تجربه‌ی تماشای این لحظه می‌گوید:    مجتبا دلیر می‌گوید؛ پاسخ به تناقضِ لذت‌بخش بودن و آزاردهنده بودنِ هم‌زمان فیلم خوب، در توان آن برای برقراری ارتباط با «میل ناخودآگاه » نهفته است.اسما برایم نوشت:    پس چه ابزاری مناسب‌تر از «نمادها» برای ارتباط با ناخودآگاه؟ اصلا نمادها زبان رویا هستند و در فیلم «برادران لیلا» این مساله به اوج خود می‌رسد.جایگاه پدری که ژاک لکان از آن با عنوان « نام پدر » The name of the father  یاد می‌کند بخش مهمی از تئوری روانکاوی لکانی را شامل می‌شود. « نام پدر» عامل اختگی Agent of Castration  برای فرزند است. همان «قانون» است که کودک را از آنچه می‌خواهد باز‌می‌دارد. بنابراین در فیلم نمادین «برادران لیلا» سیلی دختر به « نام پدر » دقیقا جایی‌ست که بیننده را آشفته می‌کند و بسیاری در نقد آن نوشتند که این «زیاده روی» بود. ولی ما می‌دانیم که این دقیقا جایی‌ست که ما از خواب می‌پریم. جایی‌ که فرایند «کار-رویا» پایش را از گلیمش درازتر کرده و دیگر اجازه‌ی نمایش نخواهد داشت.نارگل در کامنتی که تاکنون سیصد و بیست و شش نفر آن را پسندیده‌اند :  گویی بیننده بخش‌هایی از خود را که هیچ‌گاه نمی‌دیده است در ‌آینه‌ی فیلم ‌می‌بیند. این تجربه‌ یک احساسِ دوگانه از خواستن و نخواستن است. سیلی‌ای که صورت هرکس را به نوعی سرخ می‌کند. یکی را از درد و دیگری را از شرم.                   ظاهرا قاعده‌ای نانوشته همیشه حاکم است؛ هر‌آنچه ممنوع می‌شود، خواستنی‌تر است.  اگر در خواب در صحنه‌ای حساس پریدیم و ندیدیم آن‌چه را می‌خواستیم؛ اکنون می‌توانیم در کارخانه‌ی تولید رویا در سینما همه با هم یک رویای جمعی را تماشا کنیم. تماشا کردن را تاب آوریم و با یک سیلی‌ بیدار شویم. حالا برای کشف چیزی که خودمان سانسورش کردیم، تلاش کنیم!</description>
                <category>یاسر درخشان</category>
                <author>یاسر درخشان</author>
                <pubDate>Tue, 11 Apr 2023 17:09:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مازوخیسم</title>
                <link>https://virgool.io/@Yaserderakhshan/%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D8%AE%DB%8C%D8%B3%D9%85-n02oxmr2ocmz</link>
                <description>روانکاوی به ما نشان می‌دهد در بسیاری از اوقات در لایه‌های عمیق‌تر از آن‌چه به‌ظاهر دیده می‌شود مسأله‌ای وجود دارد که خود را از چشم‌ها پنهان می‌دارد و بسیار دورتر از آن‌چه دیده می‌شود نیز معنایی نهفته است که گاه با آن‌چه در سطح خودنمایی می‌کند اصلن هماهنگی واضحی ندارد. برای همین پرده‌برداشتن از آن نیز لزومن همراه با تایید نخواهد بود.مازوخیسمبرای مثال فردی را درنظر بگیرید که در تمام زندگی علی‌رغم برخورداری‌هایی که دارد اما بازهم خود را در رنج‌هایی نگه می‌دارد. رنج‌هایی گاه آشکار و گاه پنهان. خود او ممکن است به‌صورت آگاهانه متوجه این «دردخواهیِ» گاه و بی‌گاه نشود اما روی کاناپه روانکاوی الگوهای تکرارشونده‌ای از میل به رنج کم‌کم خود را نشان می‌دهد. حالا او سؤال دارد که من به‌ظاهر تمایلی به درد ندارم و طبیعت را در «لذت» می‌یابم، ولی این پرسش مرا رها نمی‌کند کهچرا؟ این «تکرارهای اجبارگونه» از کجا می‌آید؟آیا این‌ها رفتارهایی سطحی و قابل تغییر هستند یا ریشه‌هایی در عمق سوژه دارند؟زیگموند فروید در تبیین این «مازوخیسم» به ما می‌گوید سوژه فرض می‌کند جرمی مرتکب شده که ماهیت آن نامشخص است. حالا با این فرض او لازم دارد مدام از طریق روش‌های دردناک و عذاب‌آور تقاص آن را پس بدهد.این یک «احساس گناه» ناخودآگاه یا یک «نیاز به تنبیهی» دائمی است که میزبانِ «مازوخیسم» شده و امکان دوام آن را فراهم کرده.گاه فرد تلاش می‌کند این غریزه‌ی ویرانگر را به‌سوی اُبژه‌های بیرونی معطوف کند که در قالب «سادیسم» دیده می‌شود اما اغلب بازمی‌گردد و علیه خویشتنِ فرد به‌کار می‌رود.مثل لحظات پایانی یک رابطه‌ی دردناکگویی کودکی که انتظار کتک خوردن از والد محبوبش را دارد.متن: یاسر درخشان</description>
                <category>یاسر درخشان</category>
                <author>یاسر درخشان</author>
                <pubDate>Fri, 30 Apr 2021 21:26:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساس دوگانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Yaserderakhshan/ambivalence-b6dy5ztef9h2</link>
                <description>از دیدگاه روانکاوی در بسیاری از اوقات پاسخ پرسش‌های ما در زندگی و در روابط عاطفی در بیرون از خودمان نیست. به این مثال توجه کنید و پاسخ بدهید:+ در دو حالت زیر شما چه زمانی بیشتر ناراحت می‌شوید؟۱-وقتی «انتظار» دارید که فردی شما رو ناراحت کنه و او این کار رو انجام بده،۲- یا توسط فردی که اصلن انتظارشو نداشتید، ناراحت بشید؟احتمالن شما هم موافقید که وقتی در شما این «انتظار» وجود دارد که توسط شخصی ناراحت شوید شما کم‌تر غمگین می‌شوید نسبت بهفردی که اصلن انتظارش را نداشتید.حالا که بحث بر سر این انتظار است بهتر است فکر کنیم که این انتظار مربوط به پیش‌بینی‌ای در آینده است یا تجربه‌ای در گذشته؟آقای آدام فیلیپس، روانکاو بریتانیایی هم در ویدئو به Ambivalence اشاره می‌کند. وقتی ما در یک رابطه عاطفی هستیم چگونه«انتظار» خودمان از فرد مقابل را تنظیم می‌کنیم؟ آیا اصلن این مسأله در اختیار ما است؟ یا متغیری است که به‌صورت ناخودآگاه تاثیرمی‌گذارد؟آدام فیلیپسکودکی را درنظر بگیرید که بعد از تولد با مهم‌ترین «دیگری» یعنی مادر رابطه دارد. عاطفه، امنیت، غذا و تقریبن همه‌چیز را از او می‌گیرد. حالا این اُبژه‌ی خوب ممکن است زمانی هم در دسترس نباشد و شرایط کمی «بد» شود و مثلن کودک مجبور شود تا «انتظار» بِکشدبرگشت او را.اما در این «فاصله» کودک به چه می‌اندیشد؟این برگشت چگونه خواهد بود؟آیا آن منبع عشق برمی‌گردد و مرا سیراب می‌کند؟یا این یک خیانت بود؟کودک در این «فاصله» با فانتزی خود سرگرم است. هم‌زمان «عشق و خشم» را تجربه می‌کند.این «احساس دوگانه» تجربه دشواری برای او است.حالا کودک بزرگ شده استاما هنوز نمی‌دانددر یک رابطه‌ی عاطفیاُبژه‌ی عشق‌در این فاصلهقرار است برگردد و مرا سیراب کند؟یا این یک خیانت بود؟متن: یاسر درخشان</description>
                <category>یاسر درخشان</category>
                <author>یاسر درخشان</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jan 2021 19:01:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>