<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یک ایرانی...</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@YekIrani</link>
        <description>یک برنامه نویس ساده...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 18:30:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>یک ایرانی...</title>
            <link>https://virgool.io/@YekIrani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قهرمان سازی افراطی | از خمینی تا پهلوی</title>
                <link>https://virgool.io/@YekIrani/%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-mttcdxto8hmt</link>
                <description>قهرمان‌سازی افراطی معمولاً از جایی شروع می‌شود که جامعه خسته، ترسیده یا ناامید است و دنبال یک چهره‌ی نجات‌بخش می‌گردد. در این وضعیت، یک انسان واقعی با ضعف‌ها و خطاهای طبیعی‌اش، کم‌کم به نماد مطلق «خوبی» تبدیل می‌شود. وقتی این اتفاق می‌افتد، نقد او نه به‌عنوان پرسش منطقی، بلکه به‌عنوان خیانت تلقی می‌شود. نتیجه این است که تصمیم‌های اشتباه دیده نمی‌شوند یا توجیه می‌گردند. قهرمان افراطی دیگر مسئول پیامدهای کارهایش نیست، چون همه چیز به «نیت پاک» حواله داده می‌شود. این نوع تقدس‌سازی، جامعه را تنبل می‌کند؛ چون به‌جای ساختن نهادها و قوانین درست، همه‌چیز به یک فرد گره می‌خورد. با حذف امکان نقد، اشتباه‌ها تکرار می‌شوند و هزینه‌های آن را مردم عادی می‌دهند. از طرف دیگر، هر قهرمان افراطی ناخواسته دشمن افراطی هم می‌سازد و جامعه را دوقطبی می‌کند. در چنین فضایی، حقیقت گم می‌شود و احساسات جای عقل را می‌گیرند. مهم‌تر از همه، قهرمان‌سازی افراطی یادمان می‌اندازد که مشکل را در آدم‌ها می‌بینیم، نه در ساختارها. و این یعنی بعد از رفتن قهرمان، همان چرخه‌ی بحران دوباره تکرار می‌شود، فقط با یک اسم جدید.توی ایران بارها دیدیم که جامعه، از شدت خشم یا امید، یک نفر رو مطلقاً قهرمان و طرف مقابلش رو مطلقاً شیطان کرده. نمونه‌ی واضحش روح‌الله خمینی و محمدرضا شاه پهلوی هست. از خمینی یک تصویر قدسی ساخته شد که انگار خطا در ذاتش تعریف نشده، و از شاه یک هیولای تک‌بعدی که هیچ نکته‌ی مثبتی نداشته. نتیجه این شد که نه اشتباه‌های فاجعه‌بار اولی به‌موقع دیده شد، نه اصلاح‌پذیری دومی اصلاً بررسی شد.بعد از گذشت زمان، همون قهرمان تقدیس‌شده تبدیل شد به سرچشمه‌ی نفرت نسل بعد، و همون دشمن مطلق، کم‌کم با نوستالژی بازسازی شد. این جابه‌جاییِ افراطیِ قهرمان و ضدقهرمان، نه از تحلیل عقلانی میاد نه از یادگیری تاریخی؛ از همون بیماری «یا همه‌چیز یا هیچ‌چیز» میاد. جامعه‌ای که این‌طوری فکر می‌کنه، هیچ‌وقت فرصت اصلاح تدریجی پیدا نمی‌کنه، چون یا کورکورانه می‌پرسته یا کورکورانه می‌سوزونه.فاجعه دقیقاً همینه: ما آدم‌ها رو مطلق می‌کنیم، نه کارنامه‌ها رو. و تا وقتی این عادت عوض نشه، اسم‌ها عوض می‌شن، ولی بدبختی همون بدبختیه.شاید وقتش رسیده به‌جای این‌که دنبال «آدمِ خوب» یا «آدمِ بد» بگردیم، یاد بگیریم کارنامه‌ها رو قضاوت کنیم. هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ دوره‌ای کاملاً سیاه یا سفید نبوده. جامعه‌ای که نقد رو دشمنی بدونه و تقدس رو فضیلت، محکومه همون اشتباه‌ها رو با اسم‌ها و چهره‌های جدید تکرار کنه. قهرمان‌سازی افراطی، بیش از هرچیز، اعتراف به ناتوانی ما در ساختن ساختارهای سالمه.</description>
                <category>یک ایرانی...</category>
                <author>یک ایرانی...</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 16:37:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا زندگی کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sadness/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-a7ygbi8n6ftd</link>
                <description>دنبال چی میگردی ؟ پول ؟ که چیشه ؟ هرچی میخوای بخری ؟ اگه هرچی خواستی خریدی ، بعد چی ؟ از هرچی داری لذت ببری ؟ خب تو همین حالا هم خیلی چیزا داری و اما ازشون خسته ای . اون زمان خسته نمیشی ؟ روز به روز چیز های دیگه میاد ؟ خب ، اینطوری که تو یه چرخه ی بی فایده گیر افتادی ای که هر بار باید به بری دنبال بعدی ... درواقع خودتو علاف کردی!علم ؟ با یادگیری خوشحال میشی ؟ من که نمیشم .دوستی ؟ یه دید عجیبی دارم ، ادما رو از دور میبینم و بنظرم خیلیاشون خیلی خیلی عجیبن ، و اینکه حتی از خودمم متنفر میشم...کلا نمیتونم.. این بخشش اصلا جالب نیست.درواقع به این دید رسیدم که همه چیز برایم چیزی جز رنج نیست ، البته نه اینکه بدبخت باشم ، شاید از نظر خیلی ها خیلی هم خوشبخت باشم!اما برام جای هرکسی بودن بازم رنجه .چه پسر یه خانواده ی پولدار بودن ، چه تو فقر مطلق بودندر شرایطیم که فقط میخوام بخوابم ، بخوابم و بخوابم و بخوابم و بخوابم ، یا برم، برم و برم و برم و برم...بعضیا دنبال اینن که خب میگن یه چیزی رو بخواه و سعی کن بهش برسی تا از این رنج راحت شی.اما «خواستن رنج است»این حرفی بود که بودا هم زد.بنظر من زندگی کردن ، کلا چیزی بجز رنج نیستخب هدف مشخص کنم و رنج بکشم تا به هدف برسم و بعد یکم خوشحال باشم که بلاخره بهش رسیدم! و بعد برم سراغ هدف بعدی ؟ نمیخوام.من از این چرخه های عجیب تنفر دارم .خیلی دلم میخواهد زندگی را ترک کنم ، حس میکنم جای من نیست ، اما نمیخوام باعث غم مادرم بشم. تنها کسی که واقعا به من اهمیت میده.و فعلا ، زندگی نمیکنم ، زنده میمانم . تا وقتی که زمانش برسه ...یادمه ، دفعه قبلی ای که این احساسو داشتم به این نتیجه رسیده بودم که باید پول دربیارم! و حالا خب با تلاشم تونستم پول دربیارم و اما حالا باخودم میگم خب چی شد ؟ اون حس رفت؟ نه.. هنوز زندست . زنده تر از قبل.حداقل فعلا ، فعلا ، زندگیم سیاه و سفید مطلقه ، در هیچ چیز ارزشی نمیبینم ، هیچ چیز واقعا خوشحالم نمیکند ، هیچ چیز ناراحتم نمیکند ، خنثی ، خنثی...شاید به این بگویند افسردگی ؟ ...یا شاید هم یک بلوغ ؛ که بدانی زندگی بی ارزش تر از این است که بخاطرش زندگی تلخ کسی را تلخ تر کنی-نوشته های یه 18 ساله</description>
                <category>یک ایرانی...</category>
                <author>یک ایرانی...</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 13:20:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا رضا پهلوی گزینه ی مناسبی نیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@YekIrani/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ze1lzmn69oqb</link>
                <description>من ، میخواهم بگویم که چرا رضا پهلوی گزینه ی مناسبی نیست ، بدون اینکه به خود رضا پهلوی بپردازم یا بگویم لیاقتش را دارد یا خیر .دلیل من بسیار ساده تر از این حرف هاست ...در پست قبلی گفتم که اگر ملتی که انقلاب میخواهند اختلاف نظر داشته باشند چیزی به جز جنگ داخلی پیش نمی آید .برای مثال من با دوستی حرف میزدم از آذربایجان ، و او به راحتی میگفت اگر رضا پهلوی بی آید با ملتی که من از آذربایجان میشناسم ، از کشور جدا خواهند شد .و ما میدانیم که جمعیت افراد طرفدار نظام کم نیست ، به علاوه ، خیلی ها حتی طرفدار نظام نیستند اما از خاندان پهلوی تنفر دارند (من به هیچ وجه تنفر آنها را صحیح نمیدانم.)، و درکنار آنها ، باز خیلی ها هستند که خاندان پهلوی را دوست دارند اما از رضا پهلوی متنفر اند !خب ، وقتی که این حجم از مخالفت و اختلاف نظر راجع رضا پهلوی وجود دارد ، به نظر شما آیا این انقلابی که میخواهید موفق میشود ؟به نظر من ، خیلی ها فقط بخاطر اینکه ملت شعار &quot;جاویدشاه&quot; و... میدهند از این صف متنفر و به صف طرفداران نظام اضافه میشوند.و خود طرفداران نظام هم که جای خود دارد.به نظر من ، فردی که انتخاب میکنید ، باید فردی جدید باشد ، نه عمامه به سر داشته باشد و نه کروات ، فردی که هیچگونه نفرتی راجع به او نباشد .و حتی در پست قبلی استدلال اکثر افرادی که با انقلابی که مردم میخواهند مخالف بودند این بود که این ها رضا پهلوی را میخواهند و ما با این علت از او متنفریم .باید راهی را رفت که دیگران به آن جذب شوند ، نه اینکه آن را ترک کنند.باز هم میگویم ، میتوانید مرا جدی نگیرید ، بچه ی 18 ساله ای بیش نیستم .</description>
                <category>یک ایرانی...</category>
                <author>یک ایرانی...</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 11:21:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>