<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد بیات</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@YourmanB</link>
        <description>نویسنده، مترجم و پادکستر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:44:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82121/avatar/SZky8G.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد بیات</title>
            <link>https://virgool.io/@YourmanB</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بابای نازنینم و آن ۱۸ چرخ عظیم‌الجثه</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86%D9%85-%D9%88-%D8%A2%D9%86-%DB%B1%DB%B8-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AC%D8%AB%D9%87-dsmmbqddvt8c</link>
                <description>حالا تقریباً ۳۰ سال می‌شود که بابا نیست؛ دقیقِ دقیق، ۲۹ سال و ۳ ماه و چند روز. وقتی رفت، سوار ماشین بود. یکی از همان کامیون‌های بسیار بزرگی که همیشه او را کنارشان یا سوار بر آن‌ها به‌خاطر می‌آورم. همیشه من از او، بازه بسیار اندکی در کودکیِ حالا دوری‌ست که تلاش می‌کنم در میان‌سالیِ امروزم، آن را فراموش نکنم.بابا به جز آن سبیل‌های پرپشتِ کاملاً مشکی‌اش، دست‌های بسیار بزرگ و کاملاً زبرش، بوی تند سیگارش و علاقه دیوانه‌وارش به کتاب و بسکتبال، برای من دو خاطره بسیار پررنگ هم دارد. در هر دو، کامیون عظیم‌الجثه‌ای که روی آن کار می‌کرد، حضور داشت. بین این دو خاطره، آنکه در ماه‌های آخر زندگی کوتاه و پربارش رقم خورد، جذاب‌تر است.سال‌ها بعد فهمیدم که ما، وقتی بابا زنده بود هم فقیر بودیم. بله؛ دنیای بچه‌ها این‌قدر کوچک است که بیرون از چارچوب دیوارهای خانه را خیلی سخت می‌بینند و این یعنی، تقریباً چیزی در دنیا وجود ندارد که بدانند آن را می‌خواهند اما ندارند؛ و این بالاترین درجه خوشبختی‌ست. در این دنیای زیبای غیرواقعی، اگر روزی داشته‌ای بزرگ برای ما فراهم می‌شد، پادشاه جهان بودیم. این اتفاقی بود که روز ۸ مهر سال ۱۳۷۴ برای من رخ داد.یک هفته اولِ اولین سال تحصیلی را بدون حضور فیزیکی بابا سپری کردم. مثل همیشه مأموریت بود. بندرعباس، یا جایی به همان دوری. روز اول مدرسه با مادربزرگم رفتم و خودم برگشتم. از روز دوم اجازه ندادم کسی من را همراهی کند. بچه‌ها مسخره‌ام کرده بودند که چرا با مادربزرگم آمده‌ام. بابا تا به تهران برسد، دو سه باری زنگ زد و من هیچ‌وقت، برخلاف همیشه با او صحبت نکردم. هر بار بهانه‌ای آوردم و از پای تلفن همسایه که بابا مجبور بود به آن زنگ بزند، گریخته بودم.اولین هفته مدرسه را در جهنم زندگی کردم. بعدها فهمیدم «شنبه اول مهر» خودش چه جهنمی‌ست اما تا به پنجشنبه برسیم و بدون ترس از اینکه فردا باز مسخره و به قول فرنگی‌ها و جوان‌های امروز «بولی» شوم به خانه رفتم، روزهای سیاهی سپری شد. بابا صبح جمعه زنگ زد و گفت یک جایی که اسمش را بلد نبودم؛ اما مثل تمام شهرهای دیگر که او را از من می‌گرفتند، به نظرم بسیار دور بود، گیرکرده، ماشینش پنچر شده یا خلاصه یک بدبختی‌ای برای من نازل شده. مامان که خبر بزرگ را آورد، زدم زیر گریه. زنِ بیچاره نمی‌دانست چه کند و راهی برای آرام‌کردن من نداشت. نمی‌دانم چقدر گریه کردم؛ اما آن جمعه را برخلاف جمعه‌های دیگر پیش از آن، نه به بازی که به اشک و ناله سپری کردم. نمی‌خواستم مدرسه بروم. مامان گفت خودش می‌آید و برای مسخره‌شدن‌ها فکری می‌کند؛ اما راه‌حل بدی بود؛ بچه‌ها بیشتر مسخره‌ام می‌کردند. مادربزرگ مهربان (خدایش بیامرزد؛ چه پیرزن نازنینی) برخلاف همیشه که بابا نبود، سری به ما نزد؛ چون من از او هم کینه داشتم که چرا با من آمده و بچه‌ها او را دیده‌اند.شنبه صبح بالاخره، هرطور که بود مادر راهی مدرسه‌ام کرد. اهل دعوا نبودم. حتی زندگی در آن محله که با خط راه‌آهن چند صد متر فاصله بیشتر نداشت، چیزی از خشونت به من یاد نداده بود. اساساً جهان پیرامونم محدود به چند نفر بود که بعضی‌هایشان دست‌های خشن و سبیل‌های بزرگی داشتند؛ اما خشونت جاده‌ها و زندگی، نرمشان کرده بود. نمی‌دانستم چه کنم؟ مطمئن بودم که بعد از آن روز، دیگر به مدرسه برنخواهم گشت. وحشت شنیدن جمله یکی از کلاس‌بالاترها که گفته بود «بابات دیگه برنمی گرده»، تمام وجودم را می‌خورد. منتظر بودم زنگ آخر بخورد تا مثل همیشه فرار کنم. صدایش که در راهروی عظیم مدرسه پیچید، مثل تیر از چله رها شده، دویدم به سمت در خروج.حیاط مدرسه بزرگ بود و من که می‌خواستم فرار کنم، هر روز آن را بسیار بزرگ‌تر حس می‌کردم. آن روز اما دنیا مال من بود. وقتی وسط حیاط رسیدم، کابین ماشین بابا را تو قاب بزرگ در ریلی مدرسه دیدم. سیگاری گوشه لبش بود و سبیل‌هایش را تاب می‌داد. فریاد که کشیدم من را دید. سیگار را انداخت و در «سمت شاگرد» را باز کرد. تا به در مدرسه برسم چند بار زمین خوردم. بابا به کمکم آمد. وقتی آن قامت دو متر و چندسانتی را از قاب در مدرسه رد کرد، تمام آن‌هایی که مسخره‌ام می‌کردند، مبهوت جبروتش بودند. از شلوار کردیِ پایش معلوم بود از جاده مستقیم آمده تا حتماً جلوی بچه‌ها من را سوار کامیون کند. علی‌مرادخان مرد باهوشی بود. از مامان پرسیده بود و زن جوانش که از کسی در مدرسه ماجرای مسخره‌شدن را پرسیده بود، ماجرا را تعریف کرده بود.همان جا توی آغوش بسیار بزرگش، منفجر شدم. حالا همه چیز تمام شده بود. گفتم دیگه مأموریت نرو. گفت باشه. حالا بیا بریم خونه. روی دست‌های بزرگش مثل پروانه‌ای روی شاخه درخت، تا جلوی در مدرسه رقصیدم و داخل کابین آن ۱۸ چرخ که برایم بزرگ‌ترین چیز دنیا بود، قاتی بوی تند بهمن سوئیسی و عرق، خوشبخت‌ترین بچه دنیا شدم.در مقابل چشم‌های بهت‌زده صدها دانش‌آموز و آن چندنفری که مسخره‌ام می‌کردند، بوق سیمی کامیون را چند بار کشیدم. فریادی از سر پیروزی و افتخار به این‌که بابا بالاخره آمد و من او را و هیبتش را به همه نشان دادم.۱۲ شهریور سال بعد که بابا واقعاً برای همیشه رفت، از آن محله رفته بودیم سه‌راه آذری. چند روز بعد از اینکه آن تن رعنا را به خاک سپردیم، رفتیم برای کلاس دوم ثبت‌نام کنم. ناظم مدرسه که امیدوارم هرجا هست سلامت باشد، مرد نازنینی بود. بچه‌های مدرسه شهدا هم بچه‌های گلی بودند. کسی من را به‌خاطر نبودن بابا مسخره نکرد؛ اما چه سود که دیگر هیچ‌وقت تجربه‌ی رفتن از مدرسه با ۱۸ چرخ را نچشیدم. </description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Fri, 21 Nov 2025 17:59:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز صفر؛ چگونه و چرا کوبا سیستم دوگانه ارزی خود را یکپارچه کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%88%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%DA%A9%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-pnyqxxdmtmkh</link>
                <description>به قلم هلن یافه استاد اقتصاد دانشگاه گلاسکویکم ژانویه ۲۰۲۱در کوبا به‌عنوان «روز صفر» شناخته شد. پس از نزدیک به سه دهه فعالیت با دو واحد پولی، پزوی ملی کوبا (CUP) و پزوی قابل‌تبدیل (CUC)، این دو ارز در چارچوب فرآیند گسترده‌تری تحت عنوان «نظم‌دهی پولی» یکپارچه شدند. این فرآیند شامل تنظیمات عمده قیمت‌ها، حذف «یارانه‌های دولتی بیش از حد و امتیازات ناموجه»، و تغییرات چشمگیر در حقوق، مستمری‌ها و مزایای کمک‌های اجتماعی نیز می‌شود. این اقدام بی‌سابقه است، هم به دلیل اینکه تحریم‌های آمریکا، دسترسی کوبا به منابع مالی و درآمدهای خارجی را محدود کرده و هم به دلیل تعهد دولت به کاهش آسیب‌های ناشی از این تغییرات برای مردم. علاوه بر این، این سیاست در بحبوحه رکود اقتصادی جهانی ناشی از همه‌گیری کووید-۱۹ اجرا می‌شود.در ژانویه ۲۰۲۱، دونالد ترامپ دوازدهمین رئیس‌جمهور ایالات متحده شد که بدون دستیابی به تغییر رژیم در کوبا از قدرت کنار رفت، اگرچه تلاش زیادی در این زمینه انجام داده بود. دولت ترامپ بیش از ۲۴۰ اقدام جدید برای تشدید طولانی‌ترین و سخت‌گیرانه‌ترین تحریم جهان علیه کوبا اعمال کرد، تحریم‌هایی که با هدف ایجاد رنج و سختی برای مردم کوبا طراحی شده بودند. حتی در دوران همه‌گیری، فشار بر کوبا افزایش یافت؛ واشنگتن تحریم‌های خفقان‌آوری را اعمال کرد، درحالی‌که مخالفان مستقر در میامی، بی‌ثباتی سیاسی و ناآرامی‌های مدنی را ترویج می‌کردند. در آخرین اقدام خصمانه خود، در ۱۲ژانویه ۲۰۲۱، دولت ترامپ نام کوبا را دوباره در فهرست کشورهای حامی تروریسم ایالات متحده قرارداد؛ اقدامی که با هدف مانع‌تراشی در برابر هرگونه تلاش دولت جدید جو بایدن برای بهبود روابط با این جزیره انجام شد.از سال ۲۰۱۹به بعد، دسترسی کوبا به غذا و سوخت بار دیگر به‌شدت مختل شده، درآمدهای صادراتی کاهش‌یافته و سرمایه‌گذاران خارجی از این کشور دور شده‌اند. مقابله با همه‌گیری کووید-۱۹ به منابع اضافی نیاز داشت، درحالی‌که اقتصاد تعطیل شده و درآمدهای گردشگری با بسته‌شدن مرزها سقوط کرده بود. حتی باوجود اینکه هزاران متخصص پزشکی کوبایی در بیش از ۴۰ کشور به درمان بیماران کووید-۱۹ پرداختند، کمبود کالاها در جزیره موجب شد صف‌های طولانی و طاقت‌فرسا به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شود، به‌گونه‌ای که بسیاری از کوبایی‌ها از ساعت ۴ صبح در صف‌ها قرار می‌گرفتند. تولید ضعیف محصولات کشاورزی و همه‌گیری، این کمبودها را تشدید کرده است.تولید ناخالص داخلی کوبا در سال ۲۰۲۰ به میزان ۱۱درصد کاهش یافت - تقریباً یک‌سوم از کل افتی که این جزیره در دوران «دوره ویژه» بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳، پس از فروپاشی بلوک شوروی تجربه کرد. درآمدهای ارزی سخت در سال ۲۰۲۰تنها ۵۵ درصد از میزان برنامه‌ریزی‌شده بود و واردات نسبت به سال ۲۰۱۹حدود ۳۰ درصد کاهش یافت. کوبا برای خرید در بازار بین‌المللی به ارز سخت نیاز دارد؛ بیش از نیمی از غذا، سوخت، داروها و سایر منابع حیاتی مصرفی در جزیره وارداتی هستند، و به همین دلیل است که قفسه‌های خالی و صف‌های طولانی شکل‌گرفته‌اند. این شرایط هم فرآیند «نظم‌دهی پولی» را پیچیده‌تر کرد و هم آن را ضروری‌تر ساخت.تاریخچه ارز دوگانه کوبا به سال ۱۹۹۳ بازمی‌گردد، یعنی بدترین سال «دوره ویژه»، زمانی که دلار آمریکا با اکراه قانونی شد و در کنار پزوی ملی(CUP) به جریان افتاد. از سال ۱۹۷۹، نگهداری دلار در کوبا ممنوع بود. فیدل کاسترو هنگام اعلام این قانون در سخنرانی ۲۶ژوئیه ۱۹۹۳ نارضایتی خود را آشکارا ابراز کرد و نسبت به نابرابری‌های جدیدی که ایجاد می‌شد هشدار داد؛ افرادی که حواله‌های ارزی دریافت می‌کردند، از «امتیازاتی برخوردار می‌شدند که دیگران از آن بی‌بهره بودند»، چیزی که «ما به آن عادت نداریم». بااین‌حال، استفاده از دلار در «بازار سیاه» آن‌قدر گسترده شده بود که ممنوعیت آن دیگر کارایی نداشت. قانونی‌سازی این ارز، مزایای استفاده از دلار را از دست افراد خارج کرده و به دولت انتقال داد، تا همه از آن بهره‌مند شوند. همچنین، این اقدام برای بازگشایی صنعت گردشگری که با دلار فعالیت می‌کرد، ضروری بود. علاوه بر این، ازآنجاکه بسیاری از کوبایی‌ها بستگانی در ایالات متحده داشتند، ورود حواله‌های ارزی می‌توانست به تقویت اقتصاد در حال افول کمک کند. بااین‌حال، حواله‌های ارزی نابرابری‌های ریشه‌دار نژادی و طبقاتی را نیز تشدید کرد، زیرا اکثر دریافت‌کنندگان این حواله‌ها سفیدپوست و از طبقات مرفه‌تر بودند؛ بسیاری از بستگان آن‌ها در موج‌های اولیه مهاجرت که عمدتاً به دلایل سیاسی صورت‌گرفته بود، کوبا را ترک کرده و در ایالات متحده یا اروپا مستقر شده بودند، جایی که منابع کافی برای ارسال پول به کوبا در اختیار داشتند.معاملات با دلار آمریکا در اقتصاد داخلی و برای استفاده شخصی مجاز شد. بیشتر نیازهای اساسی همچنان با پزوی ملی(CUP) خریداری می‌شد، اما کالاهای لوکس و برخی اقلام اساسی که خارج از سهمیه‌بندی کارت جیره‌بندی عرضه می‌شدند، در فروشگاه‌های «جمع‌آوری ارز سخت» که به «فروشگاه‌های دلاری» معروف بودند، با قیمت‌هایی شامل مالیات‌های سنگین فروخته می‌شدند. برای مصرف‌کنندگان کوبایی، ارزش دلار در برابر پزوی ملی به‌سرعت کاهش یافت (در ابتدا از ۱ دلار = ۱۵۰ پزو در سال ۱۹۹۴ به ۱دلار = ۱۸ پزو در ۱۹۹۶ رسید) و سپس در نرخ ۱ دلار = ۲۴ پزو تثبیت شد. بااین‌حال، در بنگاه‌های دولتی، عملیات حسابداری و مبادلات ارزی با نرخ رسمی ۱دلار = ۱ پزو انجام می‌شد. این وضعیت مشکل‌ساز بود، زیرا زیان‌ها و مازادهای مالی را از حساب‌های آن‌ها پنهان می‌کرد و انگیزه افزایش صادرات را از بین می‌برد. درنتیجه، نتایج اقتصادی این بنگاه‌ها، چه محصولاتشان را در داخل برایCUP می‌فروختند و چه برای ارز سخت صادر می‌کردند، در ظاهر یکسان به نظر می‌رسید، درحالی‌که ارزش واقعی پولی آن‌ها برای دولت کوبا کاملاً متفاوت بود.در سال ۱۹۹۴، دولت کوبا یک واحد پولی جدید به نام پزوی قابل‌تبدیل(CUC) معرفی کرد تا جایگزین دلار آمریکا برای استفاده داخلی شود، با نرخ مبادله یک به یک. CUC توسط بانک مرکزی کوبا چاپ و کنترل می‌شد. به‌تدریج، استفاده ازCUC از دلار آمریکا پیشی گرفت و در سال ۲۰۰۴، دلار آمریکا از چرخه مبادلات قانونی خارج شد. «دلارزدایی» پاسخی به گروه هدف‌گیری دارایی‌های کوبا بود که توسط دولت بوش برای جلوگیری از ورود و خروج دلار آمریکا از کوبا ایجاد شده بود. بااین‌حال، نظام دوگانه ارزی و نرخ‌های مبادله‌ای دوگانه همچنان باقی ماند، به‌طوری‌که CUC همچنان به دلار وابسته بود و با نرخ ۱ CUC به ۲۴ CUP برای مصرف‌کنندگان کوبایی و ۱CUC به ۱ CUP برای بنگاه‌های دولتی مبادله می‌شد.این نظام دوگانه، اقتصاد را به دو بخش تقسیم کرد. اینکه هر فرد کوبایی در کدام بخش فعالیت داشت، به این بستگی داشت که آیا درآمدش صرفاً از حقوق دولتی پرداخت‌شده به CUP بود یا به دلار یا CUC نیز دسترسی داشت. بسیاری از کوبایی‌ها در هر دو بخش فعالیت می‌کردند. بااین‌حال، این ساختار نابرابری را تثبیت کرد و پیوند بین کار و دستمزد را از بین برد. درآمدها دیگر منعکس‌کننده سطح مهارت، مقدار یا کیفیت کار رسمی نبودند. افرادی که به دلار دسترسی داشتند، می‌توانستند کالاهای یارانه‌ای پزویی را با کسری از قیمت بازار خریداری کنند و همچنین از فروشگاه‌های دلاری کالاهای بیشتری تهیه کنند. اما کسانی که تنها به درآمد پزویی وابسته بودند، قادر به خرید از بازارهای غیریارانه‌ای نبودند. کارگران دولتی، ازجمله افراد با مهارت‌های بالا، پایین‌ترین درآمدها را داشتند. بسیاری از کوبایی‌های دارای صلاحیت و تحصیلات بالا، حرفه‌های خود را رها کرده و به مشاغلی روی آوردند که امکان دسترسی به CUC را فراهم می‌کرد، مانند گردشگری، رانندگی تاکسی یا کار در شرکت‌های مشترک، زیرا این مشاغل سطح بالاتری از مصرف را برای آن‌ها ممکن می‌ساخت.بر اساس مشورت‌های ملی که در دوره ریاست جمهوری رائول کاسترو برگزار شد، حذف نظام دوگانه ارزی یکی از اولویت‌های مردم کوبا بود. این هدف کلیدی در رهنمودهای به‌روزرسانی مدل اقتصادی و اجتماعی که در سال ۲۰۱۱ تصویب، در ۲۰۱۶به‌روزرسانی، و در کنگره‌های ششم و هفتم حزب کمونیست کوبا (۲۰۱۱ و ۲۰۱۶) تأیید شد، مورد تأکید قرار گرفت. در اکتبر ۲۰۱۳، دولت اعلام کرد که روند یکپارچه‌سازی ارز در حال انجام است.این اعلامیه با استقبال روبه‌رو شد. اکثر کوبایی‌ها نابرابری درآمدی را ناشی از نظام دوگانه پولی می‌دانستند و بنابراین انتظار داشتند که با یکپارچه‌سازی پولی، این نابرابری‌ها به طور خودکار از بین بروند. اما بیانیه دولت در این مورد صراحت داشت:«یکپارچه‌سازی پولی و نرخ ارز، اقدامی نیست که به‌تنهایی تمام مشکلات اقتصادی کنونی را حل کند، اما اجرای آن برای بازگرداندن ارزش پزوی کوبایی و نقش آن به‌عنوان پول ضروری است؛ به این معنا که به‌عنوان واحد حساب، پرداخت و پس‌انداز عمل کند.»این امر، همان‌طور که در بیانیه رسمی ذکر شد، برای «ایجاد شرایطی که منجر به افزایش بهره‌وری، اندازه‌گیری دقیق‌تر فعالیت‌های اقتصادی و تشویق بخش‌هایی شود که کالا و خدمات برای صادرات تولید می‌کنند و جایگزینی برای واردات ارائه می‌دهند» ضروری بود. این بیانیه در سال ۲۰۲۰، زمانی که روز صفر نزدیک می‌شد، بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت.باوجود توافق بر سر فوریت این اصلاحات، روند یکپارچه‌سازی به دلیل رسیدگی به سایر مشکلات اضطراری به تعویق افتاد، هرچند که گام‌های اولیه در این زمینه برداشته شد. نرخ مبادله یک‌به‌یک در برخی از شرکت‌های دولتی به ۱ CUC به ۱ CUP تغییر یافت و بعداً به ۱ به ۱۰ رسید که موجب کاهش شدید ارزش پزوی ملی، افزایش هزینه‌های تولید داخلی، و نیاز به یارانه‌های دولتی بیشتر برای جلوگیری از تحمیل هزینه‌های بالاتر به مردم شد. راه‌حل نهایی در افزایش تولید و بهره‌وری نهفته بود. در واقع، روز صفر نتیجه سال‌ها آمادگی، مشارکت صدها کارشناس، و در ماه‌های پایانی، آموزش هزاران نفر از مقامات و متخصصان اقتصادی بود. این اصلاحات همچنین با یک کارزار گسترده اطلاع‌رسانی عمومی همراه شد که طی آن، وزرای دولت روزانه در تلویزیون حاضر می‌شدند تا تدابیر اتخاذشده را توضیح داده و به نگرانی‌های مردم پاسخ دهند. این روند تا ژانویه ۲۰۲۱ ادامه داشت.حداقل دستمزد ماهانه کارکنان دولتی (که دو سوم کل نیروی کار را تشکیل می‌دهند) با افزایش ۵۲۵درصدی از ۴۰۰CUP (معادل ۱۷ دلار) به ۲,۱۰۰ CUP (معادل ۸۸دلار) رسید. سقف جدید دستمزد، بدون درنظرگرفتن پرداخت‌های اضافی، ۹,۵۱۰ CUP (۳۹۶ دلار) تعیین شد. حقوق بالاتر بر اساس سطح تحصیلات و معیارهای تخصصی تنظیم خواهند شد. حداقل مستمری بازنشستگی یا ازکارافتادگی نیز ۴۵۰ درصد افزایش یافت و به ۱,۵۲۸ CUP رسید. این افزایش‌ها به‌عنوان سپری در برابر افزایش اجتناب‌ناپذیر قیمت‌ها عمل می‌کنند؛ دولت پیش‌بینی کرده بود که قیمت‌های تحت کنترل دولت به طور میانگین ۱۶۰ درصد و قیمت‌های بخش خصوصی ۳۰۰ درصد افزایش یابد. بدیهی است که هرچه سهم بیشتری از درآمد یک کوبایی در بخش غیردولتی خرج شود، تأثیر افزایش قیمت‌ها بر او شدیدتر خواهد بود. بااین‌حال، مزایای افزایش حقوق درصورتی‌که کمبود کالاها منجر به یک مارپیچ تورمی شود، از بین خواهد رفت.ساختار حقوق بالاتر به‌گونه‌ای طراحی شده است که کوبایی‌ها را به ارتقای مهارت‌ها و کسب صلاحیت‌های بیشتر تشویق کند. این اصلاحات همچنین موجب خواهد شد که بخش بزرگی از جامعه که بدون اشتغال رسمی از خدمات دولتی و یارانه‌ها بهره‌مند می‌شوند، وارد بازار کار شوند. تا دسامبر ۲۰۲۰، هزاران کوبایی برای مشاغل دولتی درخواست داده بودند. بااین‌حال، کمبود کالا همچنان بالاست و خطر یک مارپیچ تورمی همچنان وجود دارد.دفترچه سهمیه‌بندی همچنان به‌عنوان ابزاری برای توزیع محصولات غذایی با یارانه‌های بالا باقی خواهد ماند، اما یارانه سایر کالاهای سبد خانوار به‌تدریج حذف خواهد شد، زیرا تمرکز دولت به‌جای «یارانه‌دهی به محصولات» به «یارانه‌دهی به افراد» تغییر می‌کند تا حمایت دولتی به طور هدفمند به افراد نیازمند اختصاص یابد.در روز صفر اتفاق خاصی رخ نداد. کوبایی‌ها شش ماه فرصت دارند تا CUCهای خود را با نرخ ثابت ۱CUC به ۲۴ CUP خرج کرده یا مبادله کنند. بااین‌حال، پزوی ملی (CUP) تنها پول قانونی در کوبا نخواهد بود. در سال ۲۰۱۹، دولت فروشگاه‌هایی را که با ارزهای آزادانه قابل‌تبدیل(MLC) ازجمله دلار کار می‌کنند، به طور موقت افتتاح کرد. این فروشگاه‌ها در ژوئیه ۲۰۲۰گسترش یافتند. باوجود نارضایتی گسترده مردم، هدف از ایجاد آن‌ها تأمین ارز خارجی موردنیاز دولت بود. این فروشگاه‌ها فقط پرداخت با کارت‌بانکی را می‌پذیرند، بنابراین بستگی به این دارد که کوبایی‌ها پول نقد خود را در بانک‌های داخلی سپرده‌گذاری کرده باشند. موفقیت این فروشگاه‌ها تا حد زیادی به حواله‌های ارزی بستگی دارد، اما این حواله‌ها تحت‌تأثیر تحریم‌های هدفمند آمریکا و رکود اقتصادی جهانی قرار گرفته‌اند.تمام شرکت‌های دولتی کوبا اکنون با نرخ جدید ۱ دلار به ۲۴ CUP فعالیت می‌کنند که کاهش ارزش ۲,۳۰۰ درصدی نسبت به نرخ قبلی یک‌به‌یک را نشان می‌دهد. این سیاست قرار است آن‌ها را مجبور کند تا کارایی و بهره‌وری خود را افزایش دهند. دولت متعهد شده است که برای یک سال از شرکت‌ها حمایت کند و یارانه و اعتبارات مالی در اختیارشان قرار دهد. بااین‌حال، این فشار برای افزایش بهره‌وری احتمالاً امنیت شغلی را کاهش داده و نرخ بیکاری را افزایش خواهد داد، امری که برای نیروی کاری که به حمایت‌های گسترده شغلی فارغ از عملکرد عادت دارد، چالش‌برانگیز خواهد بود.شرکت‌های دولتی اکنون اختیار بیشتری در تصمیم‌گیری‌های مدیریتی دارند: تعیین قیمت‌ها، افزایش حقوق، توزیع سود، و تأمین ارز خارجی. نهادهای دولتی و غیردولتی که صادرات انجام می‌دهند، می‌توانند ۸۰٪ از درآمد ارزی خود را حفظ کنند، درحالی‌که تأمین‌کنندگان فروشگاه‌هایMLC مجازند ۱۰۰٪ از درآمد خود را نگه دارند. «نظم پولی» قرار است به صادرکنندگان سود برساند، اما واردکنندگان را تحت‌فشار قرار خواهد داد. این سیاست، درواقع، انگیزه‌ای برای جایگزینی واردات با تولیدات داخلی ایجاد می‌کند که هدف آن تقویت زنجیره‌های تولید ملی، صرفه‌جویی در ارز خارجی کمیاب، و افزایش درآمدهای ارزی است. این تدابیر همچنین به دنبال ایجاد شرایط برابر برای شرکت‌های دولتی و بخش‌های مدیریتی غیردولتی (شامل کارگران خود اشتغال، تعاونی‌ها و مشاغل خصوصی) هستند.برای سرمایه‌گذاران خارجی، یکپارچه‌سازی پولی و نرخ ارز، فرآیند مذاکره، ارزیابی، و مدیریت کسب‌وکارها در کوبا را ساده‌تر خواهد کرد. بااین‌حال، این تأثیر مثبت تا حد زیادی تحت‌الشعاع تهدیدات وزارت خزانه‌داری آمریکا قرار گرفته است، چرا که ایالات متحده، سرمایه‌گذاران خارجی در کوبا را به پرداخت جریمه تهدید می‌کند. دولت کوبا در تلاش است تا اقدامات آمریکا برای ترساندن سرمایه‌گذاران خارجی را خنثی کند. در دسامبر ۲۰۲۰، دولت کوبا اعلام کرد که محدودیت‌های مالکیت خارجی در بخش‌های مختلف لغو خواهد شد (به‌استثنای صنایع استخراجی و خدمات عمومی)، و دیگر نیازی به مشارکت سرمایه‌گذاران خارجی در سرمایه‌گذاری‌های مشترک با دولت در حوزه‌هایی مانند گردشگری، بیوتکنولوژی، و تجارت عمده‌فروشی نخواهد بود. فهرست سالانه سرمایه‌گذاری خارجی کوبا شامل ۵۰۳ پروژه است که دولت برای اجرای آن‌ها به ۱۲میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد، بخشی از استراتژی توسعه ملی این کشور.گمانه‌زنی‌ها درباره یکپارچه‌سازی پولی، همراه با کمبود کالاها، باعث افزایش قیمت‌ها در اواخر سال ۲۰۲۰شد. دولت در واکنش، زودتر از موعد برنامه‌ریزی‌شده، حقوق کارکنان دولتی (۳ میلیون نفر)، مستمری‌ها (۱.۷ میلیون نفر) و کمک‌های اجتماعی (۱۸۴ هزار نفر) را در دسامبر ۲۰۲۰ افزایش داد. برای مهار تورم، قیمت ده‌ها کالای اساسی و خدمات همچنان به طور مرکزی تعیین می‌شود، اما اجرای این محدودیت‌ها ضروری خواهد بود. همچنین، تعرفه‌های جدید و بالاتر برای مصرف برق به‌منظور کاهش هزینه‌های دولتی و تشویق به صرفه‌جویی در انرژی وضع شده است. حدود ۹۵٪از برق مصرفی کوبایی‌ها از سوخت‌های فسیلی تولید می‌شود و ۴۸٪ از این مقدار با قیمت‌های بالایی از خارج وارد می‌شود، زیرا تأمین‌کنندگان برای پوشش ریسک تحریم‌های آمریکا، هزینه‌ای اضافی دریافت می‌کنند. بااین‌حال، دولت کوبا در پاسخ به اعتراضات مردمی، میزان افزایش تعرفه‌های برق را کاهش داد.اگرچه «نظم پولی»، شهروندان کوبایی را بیش‌ازپیش در معرض سازوکارهای بازار قرار می‌دهد، اما این سیاست به معنای گسست از نظام اقتصادی فعلی کوبا نیست. در شرایطی که کشور با فشارهای آمریکا، وابستگی تجاری، بحران‌های اقتصادی و کمبود منابع مواجه است، دولت تلاش دارد با استفاده از مشوق‌های مادی، تولید و بهره‌وری را در چارچوب سوسیالیستی افزایش دهد. پیش‌تر، در نوامبر ۲۰۰۵، فیدل کاسترو از «رؤیای همه‌گیرشدن توانایی زندگی با حقوق و مستمری مناسب، بدون نیاز به دفترچه سهمیه‌بندی» سخن گفت، چرا که این دفترچه به لایه‌ای «انگل‌وار» در جامعه کوبا اجازه می‌دهد بدون کارکردن، از یارانه‌های دولتی بهره‌مند شوند. از سال ۲۰۰۷، رائول کاسترو بارها از «اصل سوسیالیستی» «از هر کس به‌اندازه توانایی‌اش، به هر کس به‌اندازه کارش» به‌عنوان یک هدف در کوبا یاد کرده است، و اکنون این اصل را دررابطه‌با نظم پولی جدید تکرار کرده است.کوبا روز صفر را بارها به تعویق انداخت تا شرایط مساعدتری برای اجرای این اصلاحات فراهم کند. اما با ادامه همه‌گیری کرونا و آغاز یک رکود اقتصادی جهانی، دیگر سودی در تعویق بیشتر این فرآیند وجود نداشت. این تغییرات شاید برای کوبایی‌ها نگران‌کننده باشد، اما اگر این تعدیل‌ها در اقتصاد جا بیفتد و دولت به وعده خود مبنی بر «هیچ‌کس جا نخواهد ماند» پایبند بماند، این سیاست می‌تواند گامی حیاتی برای توسعه کوبا باشد. بااین‌حال، حتی اگر دولت جدید جو بایدن برخی از تحریم‌ها را لغو کند، سال پیش رو همچنان سالی سخت برای کوبا خواهد بود.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Sun, 09 Mar 2025 13:03:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر سخنرانی حامد اسماعیلیون؛ کدام «رویا» دکتر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/a-dream-uw1uflme94fh</link>
                <description>الگوبرداری حامد اسماعیلیون از احتمالا مشهورترین سخنرانی تاریخ اعتراض‌های سیاسی – اجتماعی، شاید تلاشی برای ایجاد رابطه‌ی معنادار بین آن اعتراض و این اعتراض بود اما این تلاش از اساس غلط و محکوم به شکست است.نمی‌دانم کدام مشاور به اسماعیلیون پیشنهاد کرد سخنرانی خود را با الگو از سخنرانی تاریخی و تکان‌دهنده‌ی ۲۸ آگوست ۱۹۶۳ مارتین لوترکینگ، بر بستر «رویا» ایراد کند اما می‌توانم به قطع بگویم خود اسماعیلیون تمایلی ندارد لوترکینگ ایران باشد. اساسا اسماعیلیون کم‌ترین نزدیکی‌ای با تفکر خشونت‌پرهیز لوترکینگ ندارد. https://virgool.io/p/uw1uflme94fh/%3Ciframewidth= او در این سخنرانی که هنوز بعد از دهه‌ها تاثیری شگرف در شنونده دارد، هرگز از نفرت، حذف دیگری و لزوم قطع روابط با هیچ‌کس سخن نگفت. او کسانی که داشت دهه‌ها با آن‌ها می‌جنگید و آن‌طور که در سخرانی خود گفت یک قرن بعد از لغو برده‌داری هنوز او را یک نگرو می‌دانستند را با القاب زشت و سراسر نفر خطاب نکرد.مارتین لوترکینگ در این سخنرانی تاریخی گفت رویای او این است که روزی پسر یک برده‌ی سابق، همراه یه پسر یک برده‌دار سابق در خیابان‌های جورجیا کنار هم قدم بزنند و «برادرانه» باهم دوستی کنند.این رهبر بزرگ، در سخنرانی خود در واشنگتن اهداف جنبشش را آن‌چنان شفاف بیان کرد که حتی بزرگ‌ترین نژادپرست‌ها هم نمی‌توانستند آن‌ها را نادیده بگیرند:ما می‌خواهیم این حقیقت که تمام انسان‌ها برابر آفریده شده‌اند، یک اصل بدیهی باشد.زمانی که او فریاد می‌زد «رویای من این است که روزی پسران و دختران سیاه در آلاباما بتوانند دست در دست پسران و دختران سفید قدم بزنند»، ۳۰۰ هزار هوادارش از شوق این رویای زیبا و صلح‌آمیز ایستاده اشک می‌ریختند و او را تشویق می‌کردند.مارتین لوترکینگ که رنج‌های زندگی او قابل تصور هم نیستند، می‌دانست که نفرت و خشونت حتی در مواجهه با پست‌ترین نژادپرست‌های آمریکا، آن‌چیزی نیست که او را به مقصد نهایی برساند چراکه مقصد نهایی او نه از بین بردن آن سفیدپوست‌ها بلکه تثبیت اصل بدیهی برابری انسان‌ها بود.سخنران رویاپرداز آن روز در واشنگتن، ۵ سال بعد پاسخ آن همه مهر و صلح‌طلبی را با گلوله گرفت و قبل از اینکه چهلمین سال حضورش در این دنیا را تجربه کند، مرگ را در آغوش کشید. سخنرانی او اما پرچم مبارزه‌ی همیشگی برابری‌خواهان شد چراکه آن‌چه او در آن روز فریاد زد، توسط هیچ‌کس قابل رد کردن نبود.امروز چندین سال بعد از آن روز تاریخی، حامد اسماعیلیون که تا همین یک دهه پیش با دشمنان امروزش دوست بود، رویاهای خشونت‌باری را در برلین فریاد زد. او که سمبلیسم زیبای سخنرانی لوترکینگ در انتخاب محل سخنرانی را درک نکرده، نمی‌داند که «رویا» نمی‌تواند «قطع مذاکره» و «اخراج دیپلمات» باشد؛ حتی اگر یک سوی این‌ها دژخیم حضور داشته باشد.اسماعیلیون که امروز همراه وحشی‌ترین تئوری‌ها شامل بمباران و تحریم و محاصره‌ی همه‌جانبه‌ی هم‌وطنان خود شده، نباید و نمی‌تواند «رویایی» برای آن‌ها داشته باشد.کاش او هم مثل لوترکینگ، نفرت را حتی درباره‌ی خون‌خوارترین‌های روزگار کنار می‌گذاشت و برای ما از رویایی می‌گفت که در آن «انسان‌ها» برابرند نه مانند آن‌چه دشمنان او می‌گویند؛ برخی برابرتر.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Sun, 23 Oct 2022 01:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به مفهوم «لیبی شدن»؛ در تلاش برای آموختن از تاریخ و جغرافیا</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%84%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%88-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-arf40sm41mfz</link>
                <description>امروز که ایران درگیر بحران‌ تازه شده، گروهی با پرچم «لیبی نشیم»، معترضان را دعوت به آرامش می‌کنند و در مقابل، آن‌ها که به‌ظاهر حامی معترضین هستند، این پرچم را قرآنِ سر نیزه می‌دانند.لیبی، امروز در ادبیات سیاست بین‌الملل فقط نام یک‌کشور نیست؛ لیبی امروز یک درس بزرگ تاریخ و جغرافیا به‌شمار می‌رود و «لیبی شدن» نتیجه‌ی همیشگی رخ دادن زنجیره‌ای از اتفاق‌ها خواهد بود. در این نوشتار تلاش می‌کنم لیبی را خارج از چارچوب رسانه‌های پروناتو بررسی کنم تا بتوانیم به پرسش‌های مهم این روزها، پاسخ دهیم.قذافی چطور همه کاره شد؟وقتی در ۱۹۵۵، لیبی هم به صف کشورهای صاحب چاه نفت در آفریقا پیوست، سلطان ادریس اول مهره‌‌ای که بریتانیا او را شاه این کشور کرده بود، طلای سیاه را بین شرکت‌های چند ملیتی تقسیم کرد. سهم لیبی از نفت، مثل تمام کشورهای تحت استعمار پنهان، تقریبا هیچ بود.ادریس اول به آمریکا و انگیس مجوز داد پایگاه‌های نظامی پرشماری در خاک این کشور برپا کنند تا بتوانند از فرآیند سرقت ثروت ملی این کشور به‌خوبی دفاع کنند. این پایگاه‌ها البته فقط برای حفاظت از چاه‌های نفت و شرکت‌های سارق آن ساخته نشدند.وقتی ۱۵ مه ۱۹۶۷، نیروهای واحدهای زرهی ارتش رژیم صهیونیستی دستور گرفتند به مرزهای صحرای سینا عزیمت کنند، این رژیم به‌خوبی می‌دانست در صورت روشن شدن آتش جنگ، می‌تواند روی کمک ارتش آمریکا که در لیبی مستقر بود کامل حساب کند. همین اطمینان هم باعث شد که ۵ ژوئن ارتش رژیم صهیونیستی پیش‌دستی کرد و با مصر وارد جنگ شد.این جنگ در نهایت شش روز بیشتر طول نکشید و کمک‌های تسلیهاتی و لوجستیکی آمریکا از طریق کانال سوئز، رژیم صهیونیستی را برنده‌ی مطلق آن کرد؛ نتیجه اینکه کرانه‌ی باختری، اورشلیم و نوار غزه به اشغال صهیونیست‌ها درآمدند. این مناطق امروز نقش تعین‌کننده‌ای در بازی‌های بین‌المللی دارند.دو سال بعد از این افتضاح بزرگ برای اعراب، گروهی از جوان‌های تحصیل کرده‌ی تحت تاثیر جمال عبدالناصر در کودتایی بدون خشونت سلطان ادریس را از تخت پادشاهی کنار زدند و با شعار «آزادی، سوسیالیسم، وحدت» معمر قذافی را رهبر کشور کردند.دولت انقلاب، پایگاه‌های نظامی خارجی را بست، مستشاران آمریکایی و انگلیسی را اخراج کرد و شرکت‌های چند ملیتی را مجبور کرد سهم بیشتری به دولت میزبان پرداخت کنند.اولین بیانیه‌ی شورای رهبران انقلاب را شخص قذافی از رادیو قرائت کرد. او که فرزند چوپان بود در آن زمان ۲۷ سال بیشتر نداشت و چندان شناخته شده نبود. قذافی پس از تحصیل در لیبی، برای گذراندن دوره‌هایی به خارج از کشور رفته و در سال ۱۹۶۳ وارد ارتش شده بود.آمریکا شش روز بعد دولت جدید لیبی را به‌رسمیت شناخت چراکه در بیانیه‌ی شورای انقلاب، خبری از تلاش برای ملی شدن نفت لیبی نبود.جمال عبدالناصر اولین رهبر خارجی بود که به قذافی تبریک گفت. محمد حسنین هیکل، مشاور او، در همان روزهای آغازین پس از کودتا از مصر به لیبی سفر کرد. قذافی در دیدار با او بر کمک ناصر به «ملی‌گرایان عرب» تأکید کرد.هفت روز پس از کودتا، محمود سلیمان المغربی ۳۶ ساله، به عنوان نخست‌وزیر اولین دولت پس از سلطنت را تشکیل داد. او یکی از بنیانگذاران سندیکای کارگران شرکت نفت بود و سوابق سندیکایی داشت. همچنین به دلیل مخالفت با حکومت پادشاهی ادریس اول، چند سالی را در زندان گذرانده بود و چهره‌ای مبارز به شمار می‌امد. علاوه بر این، تحصیلاتش در زمینه حقوق نفت در آمریکا از او یک تکنوکرات ساخته بود.قانون اساسی موقت هم جایگزین قانون اساسی سال ۱۹۵۱ شد که حکومت جدید لیبی را «جمهوری عربی لیبی» می‌خواند و از سال ۱۹۷۷ نام رسمی این کشور شد.لیبیِ قذافی چه‌طور کشوری بود؟قذافی از اول دیکتاتور نبود. او برای سال‌ها، محبوب مردم کشورش بود. مدت کوتاهی بعد از تثبیت دولت انقلاب، قذافی قراردادهای مرتبط با شرکت‌های چندملیتی نفتی را تمدید نکرد و این‌طور شد که نفت این کشور در عمل ملی شد.دهه‌ی ۷۰ میلادی، دوره‌ی افزایش سرسام‌آور قیمت نفت بود. قذافی برخلاف پهلویِ دوم در ایران، درآمد سرشار نفت کشورش را صرف خرج‌های بی‌فایده نکرد. او آموزش و درمان را در لیبی رایگان کرد و با خرج دولت، هزاران دانشجو به بهترین دانشگاه‌های اروپا فرستاد.قذافی البته که واکنشی مشابه بسیاری دیگر در برابر مزه‌ی پول و قدرت داشت. او علاوه‌بر خدمات اجتماعی رایگان، دستاوردهای حیرت‌انگیز دیگری هم داشت. او در سال‌های آخر حکومتش مثل یه شاه واقعی قاره‌ی آفریقا زندگی می‌کرد؛ با تمام خرج‌های بی‌رویه و سیاست‌های استثماری.دولت لیبی با پول، مهندسان اروپایی را راضی کرد به این کشور بروند و در دل صحراهای سوزان شهرهای بزرگ بسازند.سیستم آب‌رسانی بزرگی ایجاد شد که آب را از سفره‌های زیر زمینی صحرای بزرگ آفریقا استخراج می‌کرد و به شهرهای ساحلی شمال کشور می‌رساند. قذافی، خود این سیستم آبرسانی را شگفتی هشتم جهان خواند؛ تیپیکال معمر قذافی!لیبی در دهه‌ی اول قرن ۲۱ میلادی یکی از پیشروترین کشورهای قاره‌ی آفریقا بود و رشد اقتصادی خیره‌کننده‌ای داشت. پرداخت حقوق بیکاری و ارائه وام‌های بانکی با سود نزدیک به صفر درصد، برای بسیاری از مردم سراسر قاره آفریقا رویایی دور بود.بی‌سوادی اندک و سطح بهداشت در وضعیت خوبی قرار داشت. برخلاف کشورهای همسایه و آفریقایی از کودکان گرسنه که در خیابان‌ها پرسه می‌زنند، خبری نبود و چیزی در حدود یک میلیون کارگر خارجی نیز در این کشور مشغول به کار بود.پس چه چیزی این کاخ عاج را فروریخت؟قذافی برای مدت‌ها رهبر بزرگ و خوبی بود اما پول و قدرت همه‌ی رهبران بزرگ و خوب تاریخ را آلوده کرده می‌کند. او بعد از مدتی در عمل حکومتی دیکتاتوری ایجاد کرد که زیر چتر وضعیت اقتصادی بسیار خوب، وضعیت سیاسی بسیار بغرنجی ایجاد کرده بود.آمریکا خیلی زود فهمیده بود دوستی با او ممکن نیست. سال ۸۱ آن‌ها لیبی را متهم کردند که می‌خواسته رونالد ریگان رییس جمهور وقت ایالات متحده را ترور کند؛ نتیجه؟ آغاز تحریم‌های نفتی علیه لیبی. این، آغاز جنگ همه‌جانبه‌ی آمریکا و ناتو با لیبی بود.قذافی در سازمان ملل سخنرانی‌های تاریخی می‌کرد و آمریکا تحریم‌های جدید می‌ساخت. قذافی به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست با سیاست‌های چندین لایه‌ی ناتو مقابله کند؛ دیکتاتور تمایلی هم به گرفتن مشاوره نداشت.جنگ ناتو و لیبی که بعد از تحریم‌های سال ۸۱ با بلوک شرق و دولت‌های ضد ناتوی آفریقا روابط بسیار عالی‌ای داشت، دهه‌ها ادامه پیدا کرد. آمریکا برای سال‌ها، زمینه‌ی نابودی قذافی را آماده کرد. گروه‌های مخالف کلنل خدمات مادی و معنوی بی‌پایان گرفتند و رسانه‌های پروناتو در سراسر جهان، علیه لیبی پروپاگانا کردند.لیبی، چه‌طور «لیبی شدن» را تجربه کرد؟۲۳ دسامبر ۲۰۱۱، رویترز یکی از مهم‌ترین بازوهای پروپاگاندای رسانه‌ای ناتو، گزارشی درباره‌ی فساد گسترده‌ی صنعت نفت لیبی منتشر کرد. این گزارش، خلاف واقع نبود. «فساد» در صنعت نفت و پتروشیمی لیبی عمیق بود و این، چیزی بود که خیلی‌ها تا پیش از این نمی‌دانستند.این گزارش، روند اعتراض‌هایی که از ژانویه‌ی این سال آغاز شده بود را تغییر داد. مردم که از وضعیت اجتماعی و سیاسی بسیار ناراضی بودند، تحت تاثیر آتشی که رسانه‌ها روی هیزم فساد ریختند، آتش بزرگی ساختند.ناتو که با ابزار تحریم، فشار خردکننده‌ای به لیبی آورده بود و با کمک نیروهای منطقه‌ای خود، سلاح به اندازه‌ی کافی در این کشور ذخیره داشت، نیروهای مخالف دولت را سازماندهی کرد. بنغازی، مرکز مخالفان شد.رسانه‌های پروناتو با تبلیغات گسترده و پروپاگاندای بی‌سابقه، دولت را مسئول تمام کشتارها معرفی می‌کردند. آمریکا ناوهای جنگی ارتش خود را به سواحل لیبی فرستاد و سران ناتو منجمله دیود کامرون نخست‌وزیر وقت انگلیس از احتمال حمله‌ی نظامی به این کشور خبر دادند.لیبی اما روزی از هم‌پاشید که سران ناتو در شورای امنیت، قطعنامه‌ی منطقه‌ی پرواز ممنوع برفراز آسمان این کشور را تصویب کردند. این قطعنامه که با ۱۰ رای مثبت، ۵ رای ممتنع و بدون رای مخالف تصویب شد، کشورهای عضو این شورا را موظف می‌کرد برای جلوگیری از پرواز جنگنده‌های ارتش لیبی از هر وسیله‌ای منجمله قوه‌ی نظامی استفاده کنند. چین و روسیه به این قطعنامه رای ممتنع دادند.هرچند قذافی بعد از این قطعنامه گفت: «ما خواهيم آمد. خانه به خانه، اتاق به اتاق» اما ارتش لیبی در عمل از کار افتاد. بهانه‌ی تصویب این قطعنامه‌ی نظامی، گزارش‌های رسانه‌هایی منجمله رویترز درباره‌ی لشگرکشی ارتش لیبی به بنغازی برای «کشتار مردم» بود. گزارش‌هایی که هرگز منابع آن مشخص نشدند و مدارکی درباره‌ی صحت آن‌ها به‌دست نیامد.منطقه‌ی پرواز ممنوع شرق لیبی، مخالفانی که ناتو آن‌ها را مسلح کرده بود به قدرت بسیار رساند و در مدت نه چندان طولانی، دولت قذافی سقوط کرد.ناتو در مدت کوتاهی، لیبی را از کشوری پیشرو در اقتصاد به کشوری فقیر تبدیل کرد. آزادی‌های اجتماعی و سیاسی‌ای که وعده داده شده بودند هم در سایه‌ی جنگ‌های وحشیانه فراموش شدند. سرانه‌ی تولید ناخالص ملی لیبی یک دهه بعد از دخالت نظامی ناتو از رقم خیره‌کننده‌ی ۱۲ هزار دلار در سال ۲۰۱۰ به عدد ۴ هزار و ۸۵۹ دلار در سال ۲۰۲۰ رسید.چه درس‌هایی از لیبی شدن باید گرفت؟شکی نیست که مقصر اصلی در فاجعه‌ی لیبی معمر قذافی است. او در بیش از یک دهه‌ی منتهی به سقوطش با برپایی دیکتاتوری و هدر دادن منابع ملی لیبی، کشور را به لبه‌ی پرتگاه برد. او نمی‌خواست صدای مخالفان خود را بشوند و آن‌ها را دشمنان خارجی‌ای می‌دانست که ارتش لیبی آن‌ها را مانند پشه در هوا شکار خواهند کرد.نقش ناتو در این فاجعه‌ی بزرگ را هم نباید نادیده گرفت. تحریم‌های یک‌جانبه و غیرقانونی آمریکا و متحدانش علیه لیبی با بهانه‌های بی‌اساس، اقتصاد درحال رشد و درخشان این کشور را نابود کرد. دخالت‌های آشکار و پنهان این سازمان در لیبی، پایه‌های جامعه‌ی این کشور را از بین برد.رسانه‌های جریان اصلی هم در این فاجعه، مثل همیشه بازوهای قدرتمند ناتو بودند و با انتشار گسترده‌ی اخبار دروغین به دخالت نظامی و در نهایت فروپاشی یکی از بهترین کشورهای آفریقا کمک جدی کردند.می‌شود لیبی شد؟لیبی شدن امروز یک اتفاق تاریخی نیست؛ یک درس تاریخی است. هر کشوری منجمله ایران، مجرد از شرایط ژئوپلتیکی خود می‌تواند و ممکن است سرنوشتی مشابه داشته باشد. تنها راه جلوگیری از تکرار تاریخ دهشتناک لیبی در ایران و هرجای دیگر دنیا، نگاهی به درس‌ها از این اتفاق است.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Tue, 11 Oct 2022 22:14:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استخراج بیت کوین شماره ۱۹ میلیون و پاسخ به چند پرسش حیاتی درباره‌ی آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%B1%DB%B9-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-pmp19bdygvzi</link>
                <description>امروز ۱۲ فروردین ۱۴۰۱ (اول آپریل ۲۰۲۲)، بیت کوین شماره ۱۹ میلیون استخراج شد. از امروز فقط دو میلیون بیت کوین دیگر برای استخراج در دسترس خواهند بود.آیا به پایان عصر ارزهای دیجیتال نزدیک شده‌ایم؟ وقتی آخرین بیت کوین استخراج شود، شیپور مرگ نواخته می‌شود، ماینرها خاموش می‌شوند و همه چیز به پایان می‌رسد؟ البته که نه. استخراج بیت کوین شماره ۱۹ میلیون، آغاز عصر تازه‌ی ارزهای دیجیتال است. در این مقاله تلاش می‌کنم به مهم‌ترین پرسش‌ها درباره‌ی محدودیت تعداد بیت کوین، آینده‌ی استخراج بعد از بیت کوین ۱۹ میلیونم و دلایل محدود بودن تعداد این ارز پاسخ دهم:چرا فقط ۲۱ میلیون بیت کوین در دسترس قرار دارند؟این پرسش یکی از پرسش‌های مهم دنیای بیت کوین است؛ پرسشی که مثل بسیاری از پرسش‌های دیگر فقط خود ساتوشی می‌تواند دقیق و کامل به آن پاسخ دهد. امروز اما خالق بیت کوین در دسترس ما نیست پس باید برای یافتن پاسخ، دست‌به‌کار شویم.دنیل فیلیپس نویسنده‌ی سایت «دیسکریپت» در مقاله‌ای که تابستان ۲۰۲۰ منتشر کرد، درباره‌ی این پرسش این‌طور می‌نویسد:هدف ساتوشی از محدود کردن سقف تعداد بیت کوین‌ ارزش دادن به هر واحد بیت کوین (که به آن ساتوشی می‌گوییم) در طول زمان بود.ناکاموتو سال ۲۰۰۹ در جریان یک مکالمه ای‌میلی با «مایک هرن» (Mike Hearn) از همکارهایش در قدم‌های اولیه پروژه‌ی بیت کوین استدلال کرد که اگر ۲۱ میلیون بیت کوین وجود داشته باشد، ارزش هر یک هزارم آن معادل یک یورو خواهد بود. چهار سال بعد زمانی که ارزش بیت کوین از هزار یورو عبور کرد، این پیش‌بینی محقق شد.برای اینکه بفهمیم ناکاموتو بیش از یک دهه پیش، رویاهایی بزرگ‌تر از بیت کوین ۵۰ هزار دلاری داشته، نیاز به انجام محاسبه‌های پیچیده ریاضی نداریم. در زمان ایجاد بیت کوین، ارزش کل پول موجود در چرخه اقتصادی دنیا نزدیک ۲۱ تریلیون دلار بود. این مبلغ که تحت‌عنوان عرضه پول (M1) شناخته می‌شود از مجموع دارایی‌های فیزیکی مثل پول نقد، سکه طلا و چک‌های مسافرتی تشکیل شده است. اگر قرار باشد بیت کوین تنها ارز جهان و جایگزین تمام پول‌های M1 شود، هر بیت کوین می‌تواند ارزشی معادل با یک میلیون دلار داشته باشد.تئوری کنترل زمان استخراجمحاسبه‌هایی که در قسمت قبل بررسی کردیم را دوباره ببینید. عدد ۲۱ میلیون، تضمین می‌کند که میانگین هر ۱۰ دقیقه، یک بیت کوین استخراج شود. برای درک این موضوع، باید معادله‌ای که بررسی کردیم را از مجهول به معلوم ببینید.نگاهی به این معادله نشان می‌دهد در هر چرخه چهارساله در مجموع ۲۱۰ هزار بلاک استخراج می‌شود. پس از هر چهار سال، دستمزد استخراج نصف می‌شود. در اولین چرخه چهار ساله بیت کوین این دستمزد ۵۰ کوین به ازای هر بلاک بود. این عدد در سال ۲۰۱۲ به ۲۵ بیت کوین و در سال ۲۰۱۶ به ۱۲.۵ بیت کوین به ازای هر بلاک رسید. پاداش استخراج هر بیت کوین بعد از کاهش دستمزد سال ۲۰۲۰ به ۶.۲۵ بیت کوین رسید.دنبال کردن این زنجیره نشان می‌دهد مجموع پاداش بلاک برای هر چرخه برابر با ۱۰۰ است. عددِ ۱۰۰ از محاسبه سری مربوط به مجموع تصاعد هندسی با جمله اول ۵۰ (a) و قدر نسبت نیم (r) به‌ دست آمده است. با ضرب این عدد در ۲۱۰ هزار بلاک برای هر چرخه به عدد ۲۱ میلیون می‌رسیم.عدد ۲۱ میلیون از کجا آمد؟یکی دیگر از آن پرسش‌هایی که شاید هرگز به پاسخ دقیق آن‌ها نرسیم. تا امروز محاسبه‌های متفاوتی برای رسیدن به عدد ۲۱ میلیون انجام شده اما برای من جالب‌ترین، محاسبه‌ای بود که سال ۲۰۱۴ انجام شد.یکی از کاربران فروم StackExchange سال ۲۰۱۴ این‌طور به عدد ۲۱ میلیون رسید: با وجود پارامتر متغیر درجه سختی متوسط زمان لازم برای ساخت یک بلاک ۱۰ دقیقه است. در این شرایط هر ساعت ۶، هر روز ۱۴۴ بلاک و هر سال ۵۲ هزار و ۵۶۰ بلاک ساخته می‌شود. اگر این اعداد را در هم ضرب کنیم تعداد بلاک‌هایی که در هر چرخه‌ی چهار ساله ساخته می‌شود را خواهیم داشت؛ ۲۱ هزار و ۲۴۰ که با گرد کردن آن به عدد ۲۱۰ هزار می‌رسیم.پاداش استخراج بیت کوین برای استخراج‌کننده‌ها به ازای هر بلاک برابر با ۵۰+۲۵+۱۲.۵+۶.۲۵+۳.۱۲۵ است. نتیجه این معادله ۹۶ هزار و ۸۷۵ است که با گرد ‌کردن آن به عدد ۱۰۰ می‌رسیم. حاصل‌ضرب این دو عدد ۲۱ میلیون خواهد بود.ناکاموتو برای کنترل نرخ استخراج در طول زمان، قانون نصف شدن دستمزد استخراج در دوره‌های چهار ساله را وضع کرد. این مسئله باعث می‌شود دوره‌های استخراج را چهار ساله در نظر بگیریم.چقدر طول می‌کشد تا آخرین بیت کوین استخراج شود؟براساس پروتکل بیت کوین، هر چهار سال دستمزد استخراج بیت کوین نصف می‌شود. این فرآیند را باید مانند تقسیم یک نان در نظر گرفت. اگر شما در دوره‌های مشخص، یک تکه نان را به واحد‌های مساوی تقسیم کنید، بعد از مدتی به کوچک‌ترین واحد سازنده‌ی آن یعنی اتم‌های تشکیل‌دهنده مولکول نان می‌رسید. اگر اوضاع همین‌طور باقی بماند، سال ۲۱۴۰ میلادی دستمزد استخراج بیت کوین به کوچک‌ترین واحد سازنده بیت کوین یعنی یک ساتوشی می‌رسد. یک ساتوشی صد میلیونیوم بیت کوین است. استخراج آخرین ساتوشی در بلاک شماره ۶ میلیون و ۹۳۰ هزار اتفاق خواهد افتاد.تعریف حقیقی «صفر»می‌دانیم که صفر در دسته‌ی اعداد طبیعی نیست؛ به‌بیان دیگر صفر در عمل وجود ندارد. در نتیجه باید گفت که یک ساتوشی می‌تواند تا ابد به واحدهای کوچک‌تری تبدیل شود. فرض کنیم به سال ۲۱۴۰ میلادی رسیده‌ایم و دستمزد استخراج به یک ساتوشی رسیده است. سیستم می‌تواند یک ساتوشی را هم به واحدهای کوچک‌تر تقسیم کند.در واقع از نظر علم ریاضی استخراج بیت کوین می‌تواند یک فرآیند بدون توقف باشد.این فرآیند در تئوری ارتباطی با تعداد بیت کوین استخراج نشده ندارد. علم ریاضی البته درباره «توجیه اقتصادی» ادامه استخراج اظهار نظری نمی‌کند. حتی اگر فرض کنیم بیت کوین به ارزش یک میلیون دلار برسد، یک ساتوشی، یک سنت ارزش خواهد داشت. البته در چنین شرایطی شبکه به کار خود ادامه خواهد داد. ماینرها در چنین دنیایی مشغول تایید تراکنش‌ها خواهند بود. این تراکنش‌ها کارمزدهای بسیار با ارزش‌تری نسبت به امروز دارند و برای ماینرها بسیار جذاب خواهند بود.آیا آخرین بیت کوین استخراج می‌شود؟استخراج بیت کوین، امروز که از بیت کوین شماره‌ی ۱۹ میلیون عبور کردیم، هنوز توجیه اقتصادی دارد اما هرچه به آخرین توکن نزدیک می‌شویم، این توجیه کم‌رنگ می‌شود. گفتم که دستمزد استخراج در سال ۲۱۴۰ یعنی دوره‌ای که به بیت کوین شماره ۲۱ میلیون نزدیک می‌شویم، نزدیک یا مساوی یک ساتوشی خواهد بود و حتی اگر بیت کوین ۱۰ میلیون دلار هم ارزش داشته باشد، این دستمزد ۱۰ سنت خواهد بود.در چنین شرایطی به نظرم می‌رسد ماینرها در قرن آینده‌ی میلادی فعالیت زیادی نخواهند داشت و شاید بیت کوین‌های پایانی شبکه هرگز استخراج نشوند. مگر اینکه ماینرهایی بدون نیاز اقتصادی اقدام به استخراج این توکن‌ها کنند.پس شبکه خاموش می‌شود؟می‌دانیم که اگر ماینری نباشد، بیت کوینی هم درکار نیست؛ حیات شبکه به ماینرها و تراکنش‌ها وابسته است. پس اگر روزی استخراج بیت کوین توجیه اقتصادی نداشته باشد، مرگ بیت کوین فرا رسیده؟ پاسخ این پرسش منفی است:در دسامبر ۲۰۱۷، کل کارمزد تراکنش پرداخت شده به‌طور روزانه به ۱۴۹۵ بیت کوین رسیده بود، آن هم زمانی که ارزش هر بیت کوین ۱۴ هزار دلار بود. در نتیجه، استخراج کنندگان در آن روز در مجموع ۲۱ میلیون دلار از کارمزد تراکنش‌ها به دست آوردند که در حال حاضر حدود نیمی از درآمدی است که امروز از پاداش بلاک دریافت می‌کنند.میانگین هزینه‌ ارسال بیت کوین در سال ۲۰۱۷، ۵۵.۱۷ دلار بود. در ۲۱ آوریل ۲۰۲۱، این رقم به‌بالاترین سطح خود یعنی ۵۹.۸۷ دلار رسید. تنها ده روز قبل از آن، این رقم ۱۴.۸۶ دلار بود یعنی میانگین هزینه‌ تراکنش بیش از ۳۰۰ درصد رشد پیدا کرده بود. به زبان ساده‌تر، این شرایط به دلیل افزایش تقاضا در شبکه‌ بیت کوین رخ داد. هر چه افراد بیش‌تری از این شبکه استفاده کنند، کارمزد تراکنش‌ها نیز بیش‌تر می‌شود.منتظر فورک بزرگی باشیم؟در اولین روزهای بهار ۲۰۲۲ اخباری درباره‌ی درخواست برای بررسی تغییرات در نرم‌افزار بیت کوین منتشر شد. این درخواست با واکنش منفی کامیونیتی بیت کوین مواجه شد. تلاش برای سودرسانی به میلیونرها همیشه در کامیونیتی با واکنش منفی روبرو خواهد شد.اگر در آینده بیت کوین به‌عنوان یک وسیله محبوب برای مبادله تعریف شود، تعداد معاملات آن نیز به‌شدت افزایش خواهد یافت. تجربه‌های قبلی نشان داده است که نباید احتمال کند شدن سرعت شبکه را نادیده بگیریم. این امر به دلیل آن است که معماری بیت کوین، متکی بر پایگاه داده توزیع شده برای نگهداری نسخه‌هایی از دفاتر بزرگ طراحی شده است و همواره سرعت را فدای دقت و یکپارچگی می‌کند. در چنین سناریویی به احتمال زیاد فناوری‌های لایه ۲، مانند شبکه لایتنینگ، مسئول تأیید اکثریت معاملات در شبکه خود خواهند بود. بنابراین، شبکه واقعی این ارز رمزنگاری شده فقط برای تسویه دسته‌های بزرگی از معاملات استفاده می‌شود.احتمال دوم این است که تعداد تراکنش‌های شبکه بیت کوین کاهش یابد. چنین شرایطی زمانی رخ می‌دهد که بیت کوین به دارایی ذخیره تبدیل شود. در این‌صورت شرکت‌های تجاری کوچک که بر اکوسیستم تجاری فعلی آن تسلط دارند، حذف شده و بازیگران نهادها و شرکت های تجاری بزرگ جایگزین آن‌ها می‌شوند.می‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم؟روند فعلی استخراج بیت‌کوین برای حدود ۱۳ سال آینده ادامه خواهد داشت. تا آن روز ۹۹ درصد بیت کوین‌های ممکن استخراج می‌شوند. یک درصد باقی مانده اما، برای وارد شدن به شبکه باید یک قرن منتظر بمانند. محاسبه این زمان‌ها باتوجه به سخت‌افزارهای فعلی انجام شده است؛ با پیشرفت علم نرخ استخراج در آینده تغییر کند. ۱۵ درصد بیت کوین‌های موجود در شبکه از نظر تعداد بیت کوین‌ هدف جذابی برای ۱۳ سال آینده خواهند بود.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Fri, 01 Apr 2022 15:47:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پترو دلار، فرزند هنری کسینجر و عامل بردگی اقتصاد دنیا برای آمریکا در آستانه‌ی مرگ است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kgdvrgvcpa90</link>
                <description>اقتصاد دنیا برده‌ی اقتصاد آمریکا است؛ این مسئله نه فقط به خاطر قدرت نظامی، امنیتی این کشور بلکه به خاطر سیستم مالی پیچیده و یک‌طرفه‌ی جهانِ پس از جنگ دوم جهانی محقق شد.۲۲ جولای ۱۹۴۴ آمریکا بیشتر از هفتصد نماینده از ۴۴ کشور مهم وقت جهان را به برتون وودز در ایالت نیوهمپشایر دعوت کرد تا مهم‌ترین امضاهای تاریخ ایالات متحده پای قراردادهای مالی و تجاری زده شوند. نماینده‌های کشورهای دعوت شده، آمده بودند تا برای اوضاع اقتصادی فاجعه‌بار بعد از جنگ دوم جهانی چاره‌ای بسازند.این هفتصد و چند نفر در نهایت توافق کردند تا:به جای طلا دلار ذخیره کنند و آمریکا به میزان دلارهای صادرشده، در خزانه خود‌ طلا نگهداری کند. بانک‌های مرکزیِ کشورهای امضاکننده توافق‌ برتون وودز می‌توانستند هر وقت که اراده کنند، ذخاير دلار خود را با مراجعه به بانک مرکزی (فدرال رزرو) آمريکا به طلا تبدیل کنند. آمريکا، با تکيه بر اين تعهد، در عمل به تنها ضامن نظام پولی بين‌المللی بدل شد. براساس این توافق‌، بانک‌های مرکزی کشورها متعهد می‌شدند که نرخ تبادل را بین ارز رایج خود و دلار آمریکا ثابت نگه ‌دارند. اگر ارزش پول یک کشور نسبت به دلار ضعیف می‌شد، آن‌گاه بانک مرکزی به خرید گسترده‌ آن ارز در بازار رو می‌آورد. چنین خریدی باعث کاهش عرضه آن ارز و در نتیجه افزایش قیمتش می‌شود. اگر قیمت ارز خیلی بالا می‌رفت، بانک مرکزی به چاپ بیشتر آن روی می‌آورد؛ چراکه این امر باعث افزایش عرضه و در نتیجه کاهش قیمت ارز موردنظر می‌شود. این روش، یک سیاست پولی است که اغلب توسط بانک‌های مرکزی برای کنترل تورم استفاده می‌شد.همزمان صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی هم تاسیس شدند؛ دو بازوی پر توان آمریکا برای ایجاد هرچه بیشتر سلطه‌ی دلار در اقتصاد جهانی. اولی قرار بود رییس سیستم اقتصادی جدید باشد. دومی هم قرار بود به کشورهایی که در جریان جنگ آسیب دیده بودند کمک کند زودتر به شرایط عادی اقتصادی برگردند.این دو سازمان البته در عمل و باتوجه به سیستم غیردموکراتیک اداره‌ی آن‌ها، خدمت‌گذار کشورهای ثروتمند شدند. برخلاف روند تاریخی طی‌شده ازسوی کشورهای صنعتی، صندوق بین‌المللی پول کشورهای جنوب را مجبور به اولویت‌دادن به تولید صادراتی بر توسعه اقتصادهای داخلی متنوع این کشورها می‌کند. نزدیک به ۸۰ درصد از کودکان دچار سوءتغذیه در کشورهای درحال‌توسعه، در کشورهایی زندگی می‌کنند که کشاورزان آنها مجبور به تغییر تولید از غذا برای مصرف محلی به تولید محصولات صادراتی مقررشده به مقصد کشورهای ثروتمند شده‌اند. همچنین صندوق بین‌المللی پول درحالی‌ مزایایی مانند کاهش اجباری هزینه نیروی کار برای شرکت‌های چندملیتی ارائه کرده که کشورها را ملزم به حذف کمک به صنایع داخلی می‌کند. کسب‌وکارهای کوچک و کشاورزان در چنین شرایطی قادر به رقابت نیستند. کارگران کارگاه‌های بهره‌کشی راه‌اندازی‌شده در مناطق آزاد تجاری ازسوی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، دستمزدهای گرسنگی دریافت کرده و در شرایط رقت‌انگیز، زندگی می‌کنند و قادر به تأمین خانواده‌هایشان نیستند. چرخه فقر نه‌تنها حذف نشده بلکه مانند بدهی دولت به صندوق بین‌المللی پول، رشد و تداوم یافته است.بانک جهانی هم در سال‌های فعالیت خود بارها ثابت کرده تابع سیاست‌های کشورهای قدرتمند اقتصادی است. این بانک در دوره‌ی همه‌گیری کرونا به بسیاری از کشورهای نیازمند کمک اقتصادی پشت کرد.شوک نیکسون، مرگ برتون وودز، تولد پترو دلاراوضاع برای حدود دو دهه بی‌نقص پیش رفت. آمریکا کاری که می‌خواست را پیش می‌برد تا اینکه زمان تسویه حساب‌ها فرا رسید. اواسط دهه‌ی ۶۰ میلادی معامله‌ها در آمریکا نسیه تسویه شدند و ایالات متحده خیلی زود به بزرگ‌ترین ابر قدرت بدهکار جهان تبدیل شد.اوضاع در مدت چند سال به قدری فاجعه‌بار شد که اوت سال ۷۱ پمپیدو رییس جمهور وقت فرانسه برای اینکه بتواند طلاهای کشورش را از فدرال رزرو بگیرد، همراه تیم سیاسی این کشور یک کشتی نظامی به نیویورک اعزام کرد.ایالات متحده وارد یک دوره‌ی رکود تورمی شد. ریچارد نیکسون رییس جمهور وقت در پاسخ به کاهش خطرناک ارزش ناشی از وجود مقادیر بیش از حد ارز در حال گردش، ارزش دلار آمریکا در برابر طلا را کاهش داد. او ارزش دلار را به ۱/۳۸ اونس طلا و سپس به ۱/۴۲ اونس رساند.پیش‌بینی نیکسون برعکس رخ داد؛‌ مردم برای خرید طلا به ذخیره‌های ملی و استراتژیک حمله کردند. دلار ارزش خود را از دست داد و آمریکا به سمت پرتگاه اقتصادی کشیده شد.اوضاع به‌قدری وخیم شد که نیکسون ۱۵ اوت ۱۹۷۱، امکان تبادل طلا با دلار را لغو کرد. این دستور را «شوک نیکسون» نام‌گذاری کردند؛ شوکی که قیمت طلا به سطح بی‌سابقه‌ای در آن زمان رساند و دلار را به مهم‌ترین دارایی وقت جهان تبدیل کرد.نیکسون با پیشنهاد هنری کسینجر مغز متفکر دولتش از عربستان مهم‌ترین شریک نفتی خود درخواست کرد نفت را «فقط» به دلار بفروشد. آمریکا در مقابل اسلحه‌ی بیشتری به عربستان داد و این کشور را با تهدیدهای ساختگی خارجی راضی به امضای قرارداد فروش نفت در مقابل دلار کرد. این‌طور بود که «پترو دلار» متولد شد.انقلاب ایران و جنگ‌های طولانی در خاورمیانه، باعث شدند عربستان در مدت یک دهه به مهم‌ترین بازیگر صحنه‌ی نفت جهان تبدیل شود؛ بازیگری که موفق شد سایرین را هم برای پیوستن به قطار پترودلار راضی (یا مجبور) کند.کشورهای صنعتیِ رقیب آمریکا رفته رفته برای خرید نفت از اوپک مجبور شدند به دلار رو بیاروند؛ به بیان دیگر یا باید چیزی به آمریکا می‌فروختند یا از بازار بین‌المللی دلار می‌خریدند. در چنین شرایطی دلار به دارایی‌ای استراتژیک تبدیل شد و هر روز قدرت بیشتری گرفت.آیا زمان مرگ پترو دلار فرا رسیده است؟آمریکا برای دهه‌ها با کمک دلار اقتصاد جهان را به بردگی گرفت. قدرت سیاسی نظامی این کشور باعث شد بتواند تصمیم‌های خود در تمام نقاط جهان را عملی کند و به یگانه ابر قدرت دنیا تبدیل شود.این هژمونی در سال‌های اخیر اما با چالش‌هایی روبرو شده است. چین، غول خفته‌ی این سمت اقیانوس در سال‌های اخیر تلاش زیادی کرده آمریکا را به چالش بکشد. ابر قدرت باستانی جهان که در سال‌های اخیر به شکل چشم‌گیری بازسازی شده، آماده است صحنه‌ی بین‌المللی را به صحنه‌ای دو قطبی تبدیل کند.ایجاد یک قدرت اقتصادی، آن‌هم قدرتی که توان رقابت با تسلط آمریکا را داشته باشد، بدون نفت و پتروشیمی ممکن نخواهد بود. چین هم این را بهتر از هر کشوری می‌داند. سال ۲۰۲۲ شاید سال آغازِ پایان سلطه‌ی پترودلار بر اقتصاد جهان باشد چراکه عربستان، همکار اصلی آمریکا برای آغاز این سلطه، حالا به سمت رقیب آسیایی متمایل شده است.عربستان و چین زمانی که اوباما در کاخ سفید بود، برای عقد قرارداد فروش نفت به یوان مذاکره کردند. این مذاکره‌ها اما برای شش سال مسکوت ماندند تا امروز که دوباره از سر گرفته شدند. بن‌سلمان همه کاره‌ی سعودی‌ها از نقش کمرنگ شده‌ی آمریکا در جنگ یمن به سود این کشور و تلاش بایدن برای احیای برجام بدون نظر مثبت او خشمگین است. بایدن بدون جلب نظر سعودی از افغانستان خارج شد و نظر این کشور را هم درباره‌ی احیای برجام نخواست؛ این‌ها یعنی عربستان دیگر شریک راهبردی آمریکا (دست‌کم مثل دهه‌ی ۷۰) نیست.چین بیش از ۲۵ درصد نفت تولیدی عربستان را می‌خرد. بن‌سلمان نمی‌خواهد به بایدن برای کاهش قیمت سوخت در اروپا و آمریکا کمک کند و بایدن هم آماده است ۸۰ میلیون بشکه نفت ذخیره شده‌ی ایران را بعد از احیای برجام جایگزین نفت عربستان کند.امروز بیش از ۸۰ درصد نفت جهان با دلار معامله می‌شود اما سعودی می‌تواند این تسلط را همان‌طور که سال ۷۴ به دلار هدیه کرد از او بگیرد.برای نگارش این مقاله از این سه منبع استفاده شده:Think BTC is a Dirty Business? Consider the Carbon Cost of a DollarSaudi Arabia Considers Accepting Yuan Instead of Dollars for Chinese Oil Sales

UNCOVERING THE HIDDEN COSTS OF THE PETRODOLLAR</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Wed, 16 Mar 2022 14:37:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخ به پرسش متاورس دقیقا چیست؟ میزگردی با حضور افلاطون، زاکربرگ و هایدگر</title>
                <link>https://virgool.io/Solidity/whatismetaverse-xbpqkyxct2qd</link>
                <description>متاورس و دنیای آن این روزها برای علاقه‌مندان به ارزهای دیجیتال مهم شده‌اند. مارک زاکربرگ و تیم فیسبوک با تغییر نام این شرکت به متا، این لغت را به صدر اخبار دنیای فناوری بردند. باتوجه به اینکه بلاک چین و ارزهای دیجیتال بخش مهمی از آینده فناوری را تشکیل می‌دهند این لغت برای علاقه‌مندان به این حوزه هم اهمیت بسیاری دارد.زاکربرگ می‌گوید فیسبوک قرار است به دنیایی مجازی تبدیل شود. در چنین دنیایی رمز ارزها تنها راه حل‌های مالی به‌شمار خواهند رفت. با وجود این پیوند محکم هنوز بسیاری از کاربران و علاقه‌مندن با مفاهیم دنیای مجازی‌ای که بنیان‌گذار مشهور فیسبوک وعده آن را می‌دهد آشنا نیستند.کاربرانی که می‌خواهند بخشی از دنیای آینده باشند باید با تمام بخش‌های آن آشنا باشند. این بخش‌ها فقط به ارزهای دیجیتال خلاصه نمی‌شوند. باید بدانیم دنیایی که فیسبوک وعده تبدیل شدن به آن را داده چه مشخصاتی خواهد داشت، چه زمانی و چطور می‌توانیم بخشی از آن باشیم؟متاورس چیست؟این عبارت از ترکیب دو کلمه متا (Meta) به‌معنی ماورایی و ورس (Verse) ساخته شده است. ورس در واقع کوتاه شده کلمه Universe به‌معنی جهان است. ترکیب این دو لغت، لغت جهان ماورایی را می‌سازد. هرچند درباره مفهوم لغوی بسیار ساده‌ای صحبت می‌کنیم اما در عمل با مفهومی بسیار پیچیده مواجه هستیم.همین اول باید به این نکته توجه کنیم که با مفهومی کاملا غیرفیزیکی و غیرقابل لمس طرف هستیم. «ماورایی» در این عبارت یک تعریف تبلیغاتی نیست؛ در عمل هم دنیای متا کاملا غیرماورایی است.این عبارت از کجا آمد؟کلمه متاورس، اولین بار در رمان‌های علمی – تخیلی دیده شد. این کلمه را نیل استفنسن، تخیلی‌نویس چیره‌دست دهه ۹۰ میلادی خلق کرد. او در رمان تخریب برفی، دنیایی ماورایی ساخت و آن را متاورس نامید. مشخص نیست ایده چنین دنیایی متعلق به خود این نویسنده بوده یا او هم از ذهنی خلاق‌تر از خود الهام گرفته است. تنها چیزی که می‌دانیم این است که امروز در مسیر تحقق رویاهای این نویسنده هستیم.در دنیایی که استفنسن خلق کرد، آدم‌ها با استفاده از نرم‌افزاری به‌نام مونوریل مسابقه‌های موتور سواری برگزار می‌کردند. چنین ایده‌ای حدود ۳۰ سال پیش کاملا تخیلی بود. امروز اما دنیا تغییر کرده و دانشمندان می‌گویند در آینده‌ای نزدیک ممکن است بتوانیم در چنین مسابقه‌هایی شرکت کنیم.دنیایی که دانشمندان بلندپرواز روزگار به ما وعده می‌دهند دنیایی است که می‌توانیم از تخت‌خواب خارج نشویم اما تمام کارهای خود را هم انجام دهیم. می‌توانیم در جلسه‌های کاری، کلاس‌های درس، فروشگاه‌ها و حتی طبیعت حاضر شویم. ممکن است چنین فضایی بیش از اندازه تخیلی و دور از دسترس باشد. اگر شما هم همچین فکری می‌کنید به ۱۰ سال پیش برگردید و تصور کنید روزگاری بتوانید با سیستم مالی‌ای کار کنید که هیچ مدیر مرکزی ندارد؛ تخیلی به‌نظر می‌رسد؟ امروز ما در چنین دنیایی زندگی می‌کنیم.ساده‌ترین تعریف Metaverse چیست؟متاورسی که دانشمندان درباره آن صحبت می‌کنند به‌قدری گسترده است که شاید هرگز نتوانیم آن را کامل درک کنیم. همان‌طور که دنیای فیزیکی اطراف خود را هم هرگز درک نخواهیم کرد. اما جای نگرانی نیست؛ دانشمندانِ عزیز ما همیشه می‌توانند مفاهیم بزرگ و پیچیده را برای همه مردم تشریح کنند.دنیایی چهار بعدی که تمام بخش‌های آن از طریق شبکه اینترنت یک‌پارچه شده است. این دنیا غیرمتمرکز است و همه می‌توانند درباره آینده و قوانین آن اظهارنظر و اعمال نظر کنند.این تعریف احتمالا ساده‌ترین تعریف درباره دنیای ماورایی آینده باشد. شکی نیست که با چنین تعریف کوتاهی نمی‌توانیم دنیا را تشریح کنیم اما برای شروع کافی به‌نظر می‌رسد. اگر شما هم با مسئله چهار بعدی بودن دنیایی که تشریح شد مسئله دارید، فراموش نکنید که متاورس دنیایی برمبنای بعد زمان است. قوانین نیوتونی در این دنیا هم صادق خواهند بود. به‌بیان دیگر نه شبیه یک بازی کامپیوتری Open world بلکه کاملا شبیه به دنیای واقعی، زمان در این دنیا هم تعریف می‌شود.بیاید با وارد شدن به مفاهیم زمان – مکان فیزیک نیوتونی، بحث را چند شاخه نکنیم. همین‌قدر که بدانیم زندگی در دنیای ماورایی آینده هم زمان با همان مفهومی که در دنیای واقعی می‌شناسیم وجود دارد کافی به‌نظر می‌رسد.تعریف متخصصان از متاورس چیست؟درباره مفهوم دنیایی که درباره آن صحبت می‌کنیم خوب است نظر صاحب‌نظران را هم بدانیم. یکی از مهم‌ترین صاحب‌نظران این حوزه متیو بال است. بال یکی از هم‌بنیان‌گذاران و مدیران ارشد پلتفرم متاورس پرایم است. این پلتفرم یکی از سازندگان و توسعه‌دهندگان اصلی این حوزه است. بسیاری از پروژه‌های مبتنی بر بلاک چین منجمله پروژه‌های NFT این حوزه توسط این شرکت ساخته و توسعه‌داده می‌شود.بال این دنیای ماورایی را اینطور توضیح می‌دهد:متاورس  شبکه‌ای گسترده از جهان‌ها و شبیه سازی‌های چهار بعدی پایدار است که به صورت آنی و لحظه به لحظه پردازش می‌شوند. در این دنیا هویت اشخاص، اشیای فیزیکی، تاریخ بشر و حتی سیستم‌های پرداختی پیوستگی خود را حفظ می‌کنند. این مجموعه می‌تواند هم‌زمان تعداد زیادی  افراد را به‌صورت مجازی در خود جای دهد؛ بدون آن‌که لازم باشد این افراد در یک مکان فیزیکی حضور داشته باشند.ممکن است درک کامل تعاریفی که درباره آن‌ها صحبت شد برای همه آسان نباشد. جای نگرانی نیست. اگر بخواهیم درباره مفاهیم به‌ظاهر مشخصی مثل «اینترنت چیست؟» هم عمیق باشیم با همین چالش روبرو خواهیم بود. فراموش نکنید برای زندگی کردن در جهان هستی هم لازم نیست بدانیم جهان هستی واقعا چیست؟ اساسا پاسخ شفافی به پرسش‌هایی در این حد بنیادین وجود ندارد. اگر شک دارید از ارسطو، افلاطون، هایدگر، غزالی و سایر فلاسفه بپرسید.(امیدوارم به فلسفه علاقه‌مند شوید و درباره‌ی نظر هایدگر راجع‌به متافیزیک بخوانید. به درک بهتر از متاورس کمک خواهد کرد. متاسفم که بحث آن در این مقاله جا نمی‌گیرد.)متاورس و زندگی در دنیای دیجیتالاگر شما هم به پیچیده دیدن محیط اطراف خود عادت دارید به‌احتمال زیاد این پرسش را همین حالا در ذهن دارید. به‌خصوص اگر طرفدار سه‌گانه متریکس باشید الان دارید به این مسئله فکر می‌کنید که ما همین حالا هم در محیطی مشابه زندگی می‌کنیم.بیاید با صحبت درباره فلسفه وجودی، کار را سخت نکنیم. اگر به توصیه پرسیدن سوال از ارسطو و غزالی عمل کنید می‌بینید عقلای بشر قرن‌هاست درگیر چنین پرسش‌هایی بوده‌اند. اگر چنین درگیری ذهنی دارید به این مسئله دقت کنید که متاورس اساسا یک تعریف مدینه فاضله‌ای به‌شمار می‌رود. زمانی که درباره این مفهوم صحبت می‌کنیم، صحبت از دنیایی آرمانی می‌کنیم که در آن همه‌چیز چهار بعدی و غیرمتمرکز است. قرار است در این دنیا آرمانی همه‌چیز دیجیتال، غیرمتمرکز و در عین حال کاملا مشابه آن‌چیزی که قرن‌هاست انسان به‌عنوان جهان پیرامون خود می‌شناسد باشد.در دنیای ما، همه طرفدار افلاطون و هایدگر نیستند. گروهی مثل مهندسان ناسا یا اپیک گیمز (خالق بیشتر بازی‌های جهان‌باز) آرمان‌گرا هستند اما دنبال آن مدینه‌ فاضله‌ای که فلاسفه می‌خواهند هم نیستند. این گروه که مثل فلاسفه بخشی از دنیای بشر را ساخته‌اند و توسعه می‌دهند دنبال تجربه کردن هستند. نتیجه این تجربه‌گرایی پروژه‌هایی مثل تغییر رویه فیسوک است.بیاید به پاسخ پرسش اول برگردیم: آیا همین الان در چنین دنیایی زندگی نمی‌کنیم؟ اگر دوست دارید همراه نئو در دنیای متریکس زندگی کنید، می‌توانیم قبول کنیم که بله. چرا که نه؟ اما اگر شما هم مثل مارک زاکربرگ و دوستانش اهل لمس کردن و تجربه هستید نه؛ در چنین دنیایی زندگی نمی‌کنیم.ارتباط فیسبوک و متاورس چیست؟مهندسان این غول دنیای فناوری می‌خواهند کاری کنند که ما واقعا در دنیایی که تلاش کردیم آن را تشریح کنیم زندگی کنیم. اگر الان به‌ این فکر می‌کنید که شاید نخواستیم در این دنیا زندگی کنیم آن‌وقت چه؟ نگران نباشید درباره این مسئله هم صحبت می‌کنیم. https://virgool.io/p/xbpqkyxct2qd/edit فیسبوک ۵۰ میلیون دلار برای پروژه متاورسی خود سرمایه‌گذاری کرده است. این عدد در مقایسه با پروژه‌های دیگر دنیای فناوری چندان بزرگ نیست اما تازه اول کار هستیم. پروژه متاورسی فیسبوک XR Programs and Research Fund نام دارد. انتظار داریم سرمایه‌گذاری‌ها روی چنین پروژه‌هایی چه از طرف فیسبوک چه از طرف رقبایش بسیار بیشتر از این باشد.فیسبوک اواسط پاییز ۲۰۲۱ اعلام کرد در تلاش است تمام پروژه‌های خود را زیر چتر متاورس قرار دهد. این یعنی کاربران فیسبوک می‌توانند در صورت موفقیت این ایده‌ها به جای چرخیدن مجازی در صفحات فیسبوک،‌ اینستاگرام یا ارسال پیام از طریق واستاپ در دنیای زندگی کنند که تمام این پروژه‌ها واقعیت مجازیِ نزدیک به واقعیت واقعی هستند.کارشناسان می‌گویند فیسبوک منابع مالی و دانش کافی برای پیش‌برد چنین پروژه‌های عظیمی را در اختیار دارد. اگر منتظر هستید سال آینده یا حتی پنج سال آینده محصول نهایی را در اختیار داشته باشید، کارشناسان به شما می‌گویند که منتظر نباشید. به‌احتمال فراوان این پروژه حدود یک دهه زمان نیاز دارد.کاربردهای متاورس چیست؟پرسش اساسی که باید پاسخی برای آن پیدا کنیم این است که چنین دنیایی چه کاربردی برای ما دارد؟ فلاسفه دنیای علم در مباحث مرتبط با فیزیک‌های نیوتونی و کوانتمی پرسشی بسیار چالشی و بزرگ مطرح می‌کنند: «اگر می‌توانیم قانونی را در فیزیک نیوتونی تعریف و اثبات کنیم چه نیازی به فیزیک کوانتمی داریم؟» همین پرسش را می‌توانیم در بحث درباره دنیای ماورایی و دنیای فیزیکی هم مطرح کنیم. اگر دنیای واقعی برای ما کافی باشد چه نیازی به دنیای مجازی خواهیم داشت؟برخلاف بحث‌های تا امروز بی‌پایان مربوط به فیزیک‌های کوانتمی و نیوتونی، اینجا ما می‌توانیم پاسخ خوبی به این پرسش دهیم. دنیای متاورسی برای ما کاربردهای مهمی خواهد داشت:جلسه‌های مجازیحدود دو سال از آغاز جهان‌گیری کرونا می‌گذرد. همه ما به «دنیای مجازی» عادت کرده‌ایم. جلسه‌ها مجازی برگزار می‌شوند. حتی کلاس‌های درس هم مجازی برگزار می‌شوند. مسئله اصلی اما اینجاست که زیرساخت‌های لازم برای ادامه باکیفیت این وضع را نداریم. چالش اصلی حتی کیفیت اینترنت هم نیست. زندگی ما اساسا با مجازی نیست و نمی‌توانیم در زیرساخت‌های فیزیکی و حقیقی مجازی زندگی کنیم.دنیای متاورسی به ما کمک خواهد کرد زیرساخت‌های برگزاری جلسه‌ها، همایش‌ها و دوره‌های مجازی را در اختیار داشته باشیم. این زیرساخت‌ها همچنین شامل دسترسی بسیار ارزان‌تر و سریع‌تر به مراکز علمی و مشابه آن هم خواهند بود.آموزش مجازیاینجا فلسفه «غیرمتمرکز» بودن خود را نشان می‌دهد. در جهانِ متمرکزِ فیزیکی‌ای که الان در آن زندگی می‌کنیم، آموزش گران و متمرکز است. فراهم کردن امکانات آموزشی عادلانه برای همه انسان‌ها در چنین اکوسیستمی امکان‌پذیر نیست. دنیای متاورس این امکان را فراهم می‌کند که توزیع امکانات ارزان‌تر و وسیع‌تر باشد.در دنیای متاورسی ایده‌آل کلاس‌های آموزشی در محیط‌های فیزیکی آموزشی بلکه در دنیای سه‌بعدی مجازی مبتنی بر اینترنت برگزار می‌شوند. البته چالش اصلی در راه ارزان و وسیع شدن آموزش حتی در محیط متاورسی، زیرساخت‌های اینترنت است. برای ساخت چنین دنیایی به تجهیزات و اینترنت‌های نسل بعدی یعنی 5G و 6G نیاز داریم. همچنین باید از کامپیوترهای کوانتمی‌ برای محاسبه‌های زیرساخت این دنیا استفاده کنیم. این کامپیوترها فعلا در دسترس ما نیستند و به‌نظر نمی‌رسد به‌زودی در دسترس ما باشند.ایجاد مشاغل مجازیکسب درآمد از طریق بازی تا یک دهه پیش رویا بود. امروزه بسیاری از افراد می‌توانند با فقط بازی کردن، درآمد کسب کنند. تعداد این افراد هرچند به‌نسبت گذشته بسیار زیاد شده اما هنوز نسبت به جمعیت جهان بسیار اندک است.دنیای متاورسی به ما امکان می‌دهد از طریق بازی کردن کسب درآمد کنیم. این قابلیت را به چشم یک قابلیت فانتزی نباید دید. ایجاد درآمد از طریق بازی در عمل ایجاد یک موقعیت شغلی جدی است. ایجاد موقعیت شغلی پایدار و با درآمد متناسب با تورم یک چالش بسیار بزرگ جهانی است.بازی‌های زیادی هستند که با فروش آیتم‌ها و به‌روزرسانی‌ها درآمد هنگفت دارند. در واقع آن‌ها با عرضه چنین محصولاتی به بازیکنان انگیزه بازی‌کردن بیشتر می‌دهند. با ظهور بازی‌های موبایلی مثل پابجی (PUBG)، کندی کراش (Candy Crash) و کلن وارز (Clan Wars)، این حوزه با رشد گسترده‌ای همراه شد و حالا کمتری کسی را می‌توان پیدا کرد که تجربه بازی‌کردن آن‌ها را نداشته باشد. خود این بازی‌ها هم به توسعه مشاغل کمک می‌کنند. شرکت‌های بازی‌سازی را نیروی کار اداره می‌کند.گردشگری مجازیچند نفر را می‌شناسید که دوست دارند اهرام سه‌گانه مصر را ببینند؟ چند نفر از آن‌ها به این آرزو رسیده‌اند یا حتی نزدیک به آن هستند؟ در دنیای متاورسی شما تا اهرام مثل، باغ ارم شیراز و صحرای آفریقا فاصله‌ای ندارید.این‌جا چالش جدی نخواهیم داشت. زیرساخت‌های گردشگری مجازی همین حالا هم نسبت به سایر بخش‌ها بسیار پیشرفته‌اند. همین حالا هم می‌توانید موزه‌ها و اماکن بزرگ را آنلاین ببینید.مالکیت مجازیمی‌دانیم توکن غیرمثلی (NFT) امکان مالکیت قطعی و مجازی را فراهم کرده است. همین حالا هم بسیاری افراد از این امکان استفاده می‌کنند. در جهان متاورس این امکان بسیار گسترده‌تر خواهد بود. خرید فروش دارایی به‌شکل گسترده‌ای در دسترس ما خواهند بود. می‌توانیم زمین، خانه و هر شکل دارایی دیگری که در دنیای حقیقی داریم را به دنیای متاورسی خود منتقل کنیم. NFTها امکان انجام این کار را به بهترین شکل برای ما فراهم کرده‌اند.اقتصاد مجازیظهور امور مالی غیرمتمرکز (DeFi) به‌گفته بسیاری، اتفاقی انقلابی بود. از طرف دیگر، بانکداری و امور مالی سنتی در متاورس جایی ندارد و همین مسئله به معنای ان است که دیفای و ارزهای دیجیتال می‌توانند در متاورس جایگاهی پراهمیت داشته باشند.در واقع به‌لطف همین امور مالی غیرمتمرکز است که NFTها و دارایی‌های دیجیتال می‌توانند در تعاملات مالی دنیاهای مجازی مورد استفاده قرار گیرند.اگر بانک‌ها و مؤسسات مالی همچنان رویکردی منفعل در این حوزه پیش بگیرند، احتمالاً از رقابت حذف می‌شوند؛ چراکه روزبه‌روز افراد بیشتری به‌سمت تعامل با متاورس پیش می‌روند و همین مسئله نیاز به راهکارهای نوین مالی را بیشتر می‌کند.چالش‌های جدی دنیای متاورسوقت آن رسیده که واقع‌گرا باشیم. تا اینجا فقط درباره آن‌چیزهایی که می‌دانیم در اختیار خواهیم داشت صحبت کردیم. اما گفتیم که رسیدن به این دنیا آسان نخواهد بود. حتی بعضی کارشناس‌ها می‌گویند رسیدن به آن بسیار دشوار است.اولین چالش جدی، چالش زیرساخت است. گفتیم که به اینترنت‌های بسیار قدرتمند و کامپیوترهای کوانتمی نیاز داریم. این آخری درحال حاضر یک رویای بزرگ است. هرچند گوگل می‌گوید در سال‌های آینده پردازنده‌های کوانتمی را توسعه خواهد داد اما می‌دانیم که این ادعا بیشتر تبلیغاتی است.حتی اگر به این زیرساخت‌ها دست پیدا کنیم هم گران خواهند بود. فراموش نکنید که فلسفه غیرمتمرکز کردن همه چیز حتی دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، قائل به همه‌گیر بودن است. این زیرساخت‌ها باید آن‌قدر ارزان باشند که همه بتوانند از آن‌ها استفاده کنند. البته بیاید واقع‌گرا باشیم؛ خیلی‌ها باید بتوانند از آن‌ها استفاده کنند.چالش بزرگ بعدی، راضی کردن شرکت‌های بزرگ است. گوگل را در نظر بگیرید. این شرکت از طریق ایجاد سیطره داده‌ای تقریبا تمام اینترنت را در اختیار دارد. در دنیای متاورسی چنین سیطره‌ای ممکن نیست. آیا گوگل به ما اجازه می‌دهد پادشاهی او را به‌زیر بکشیم؟متاورس جایگزین اینترنت می‌شود؟مارک زاکربرگ می‌گوید متاورس، نسخه ارتقا یافته اینترنت فعلی است. شرکت‌های بازی‌سازی و مبتنی بر فناوری‌های نوین هم همین نظر را دارند. آن‌ها می‌گویند اینترنت را آپگرید می‌کنیم و به متاورس می‌رسیم.صادقانه باید گفت ما از نظر فنی در سطحی نیستیم که نظر این‌ها را به چالش بکشیم. وقتی آن‌ها می‌گویند که این‌طور می‌شود، فقط زمانی که عکس آن اتفاق رخ ندهد مجبوریم حرف آن‌ها را تایید کنیم.اما برای این که متاورس بتواند جایگزین اینترنت شود، باید بخش‌های جدیدی به آن اضافه کنید. به‌عنوان مثال، ایجاد یک اتاق پروو مجازی در متاورس باعث می‌شود بتوانید در چنین فضایی ظاهر خود با لباس‌های مختلف به راحتی بارگذاری کنید.ً این کار نیازمند ایجاد یک فروشگاه مجازی کامل نیست و تنها کافی است بین مدل‌های دوبعدی و سه بعدی سوییچ شود.چه چیز فهمیدیم؟متاورس یک دنیای مجازیِ غیرمتمرکز است. این دنیا با استفاده از اینترنت خلق می‌شود و کاملا مشابه دنیای واقعی است. هنوز فاصله زیادی با خلق چنین دنیایی داریم. برای رسیدن به هدف نهایی باید زیرساخت‌های اینترنت و سخت‌افزار را تا سطحی توسعه دهیم که ارزان و همه‌گیر باشد.در دنیای متاورسی می‌توانیم هرکاری که در دنیای واقعی می‌کنیم را انجام دهیم.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 13:17:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای محسن نامجو؛ عاشقت بودم ولی دیگر نه</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87-ogurjdm9gng7</link>
                <description>یادم هست یک عصر بسیار دل‌کش تابستونی جایی تو جاده‌های اطراف رامسر تو پیکان بابای علی نشسته بودیم و بعد از مدت‌ها بی‌خیال از کرونا و قسط و هزار چاله چوله‌ی دیگه زده بودیم زیرآواز بی‌خیالی؛ یادم نیست کدوم آهنگ نامجو بود اما خوب یادم هست که وقتی تموم شد من که برای بار چند صد هزارم گوشش کرده بودم با لذت دست‌هام را به‌هم مالیدم و با افتخار فریاد زدم: اگه دو سه قرن پیش بود و نامجو ادعای پیغمبری می‌کرد من حتما بهش ایمان میاوردم.حقیقت اینه که در این حرفم هیچ اغراقی نیست و یک چیزی ته قلبم میگه این آدم می‌تونست من رو راضی کنه پیغمبری چیزیه. نمی‌دونم چرا و چطور ولی یک جایی اعماق وجودم محسن نامجو رو دوست داشتم که به قول سینا «اونجاهای اعماق وجودم» اونقدر عمیقن که خودم هر چند سالی یه بار بهشون سر می‌زنم.داستان عشق من به محسن نامجو به سال‌ها پیش برمیگرده. زمانی که با کارت دانشکده‌ی فنی می‌رفتیم دانشکده‌ی هنر تا «اون پسر لاغره که دو تار میزنه» رو ببینیم و غرق بشیم در سکناتش. اون روزها که میشه ۱۵ سال پیش حدودا، هنوز موزیک تلفیقی باب نبود؛ رسم نبود کسی حافظ رو اون‌طور که نامجو می‌خوند بخونه و انگار همین بود که ته دل ما رو قلقلک می‌داد. طرفداری نداشت به اون صورت. بعدها که بدون مجوز (یا با مجوز نمی‌دونم) چند تا کارش پخش شد هم طرفدار خاصی پیدا نکرد. خدا رحمت کنه مهدی شادمانی رو یه بار ازش خواهش کردم یه یادداشت من رو تو ه.ج چاپ کنن که توش گفته بودم آی مردم چرا همه‌تون عاشق نامجو نیستید؟ یعنی می‌خوام بگم محسن نامجو از خیلی سال پیش بخش مهمی از زندگی من بود. بعدها سر ۸۸ و بعد رفتنش از ایران و داستان قرآن خوندنش و خیلی ماجراهای دیگه چالش‌های بزرگی برای من ایجاد کرد اما اونقدر سر ۸۸ و خیلی جاهای دیگه احترام پیش من خریده بود که پذیرفتم آدمی می‌تونه آدم حسابی باشه اما به چیزی که من معتقدم بخنده.هر بار تو هر پیچ زندگی روزمره که مدام آدم‌ها رو به دره‌ی ابتذال پرت می‌کرد، محسن نامجو رو میدیدم که نرم از اون پیچ رد میشه و این احترامش رو پیش من بیشتر می‌کرد. اون نامه‌ای که به من‌وتو نوشت رو شاید ۲۰ بار گوش کردم و هر بار زدم رو پای خودم که «ای مرد! تو چقدر درستی بابا». اون سخنرانیش درباره‌ی نوستالژی رو شاید ۵۰ بار گوش کردم و هر بار بیشتر دوستش داشتم. وقتی میدیدم «آرتیست‌ها»ی مملکتم دونه دونه تو دامن رضا پهلوی و امثالهم میفتن یا میرن اسرائیل کنسرت «صلح» برگزار می‌کنن و می‌خوان نیچه و افلاطون رو «دیس» کنن خوشحال میشدم که هنوز محسن نامجو هست. برام مهم نبود آلبوم سفر شخصیش چندتا شعر خوب داره یا کجا تنظیم‌هاش روح آدم رو تازه می‌کنه؛ همین‌که نامجویی بود که من عاشقش بودم کافی بود.تمام افعالم ماضی شدن. انگار درباره‌ی مرده‌ای صحبت می‌کنم یا خائنی. تمام افعالم ماضی شدن چون امروز ۲۸ فروردین ۱۴۰۰ تو روزهایی که کرونا دسته دسته مردم کشورم رو به کام مرگ میبره و هزارتا پیچ و خم تو زندگی خودم و دیگران هست محسن نامجو این تکیه‌گاه روزهای سخت این آرتیست مبتذل نشده با ۷ دقیقه و خورده‌ای ویدئو تمام اون‌چه ازش در من بود رو دود کرد و به‌هوا فرستاد. نه که الگوی من بوده باشه و حالا برام شکسته باشه نه؛ آخرین سنگر پناهگاه دوری از ابتذال بود که سقوط کرد. ۷ دقیقه‌ای که امروز ازش دیدم مبتذل‌ بود زشت بود توهین‌آمیز بود سخیف و نفرت انگیز بود عین اون یارو که تو کنسرتش به جمعیت لیچار گفت یا اون یکی که شلوارش رو درآورد به اسم «اکت» سیاسی یا اون یکی که رفت تولد رضا پهلوی رو تبریک گفت یا خیلی‌های دیگه.هرچند چند روز قبل هم که رفت تو MBC و به آرش سبحانی گفت آرش جان و نفس به نفسش داد قلبم رو شکسته بود اما وقتی فهمیدم مثل حکومتی که مدام تقصیرها رو گردنش انداخت خودش هم حقیقت رو ۷ ماهه پنهون کرده و اون موقع گفت نکردم و کرده بود دیگه مطمئن شدم محسن نامجو هم در این پیچ به دره‌ی ابتذال افتاد.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 16:24:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من، بعد از روز هزار و ۵۰۰ یا چطور اعتیاد به الکل را ترک کردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@YourmanB/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DB%B5%DB%B0%DB%B0-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-dcrni1bwm9l2</link>
                <description>دقیق یادم نیست نوشیدن الکل رو از کِی شروع کردم همین‌طور دقیق یادم نیست چه روزی دست از نوشیدن بر داشتم؛ تنها چیزی که می‌دونم اینه که یک روز تصمیم گرفتم، دیگه لب نزدم و حالا چیزی حدود ۵ سال میشه که پاکم.روزی که نوشیدن الکل رو متوقف کردم مطمئن بودم روزی خواهم شکست برای همین حساب ساعت‌های پاکی رو هم داشتم اما امروز فهمیدم از جایی به بعد جریان زندگی خیلی چیزها رو تغییر داده و حساب روزهای پاک بودن رو هم از دست دادم.بگذریم.حالا بیشتر از هزار و ۵۰۰ روز میشه که لب به هیچ رقم نوشیدنی الکی با هیچ درصدی و با هیچ طعمی نزدم. این چند خط رو می‌نویسم تا چیزهایی که سال‌هاست پیش خودم نگه داشتم بیرون بریزم؛ برای سلامتی خوبه ?چی شد که الکلی شدم؟محله‌ای که من توش بزرگ شدم جای چندان خوبی نیست. خیلی راحت میشه الکل و چیزهایی از این دست رو پیدا کرد. اولین باری که لبی تر کردم رو یادم نیست اما اولین باری که به الکل پناه بردم خوب یادم میاد. دوست‌دختری داشتم که عاشقش بودم. برای دو سال و نیم با تمام قلبم دوستش داشتم؛ نه دوست‌پسر بی‌نقصی نبودم و حتی فکر کنم دوست‌پسر اونقدر خوبی هم نبودم اما دوستش داشتم و وقتی فهمیدم برای مدت‌ها مشغول خیانت به‌ من بوده ویرون شدم و بووم. از اون روز برای بیشتر از ۵ سال یا درحال نوشیدن الکل بودم یا تحت تاثیر الکل بودم یا با تک تک سلول‌های بدنم نیاز به نوشیدن داشتم.روزهای سختی بود. تاثیرات جدی الکل روی بدن و روح رو فراموش کنید؛ وقتی به الکل اعتیاد دارید جایی داغون میشید که می‌دونید در تک تک لحظات زندگی دارید بهش فکر می‌کنید و در واقع به هیچ چیز جز الکل فکر نمی‌کنید.شخصا از همون روزهای اول هم می‌دونستم دارم چه بلایی سر خودم میارم اما وقتی تو اوایل سومین دهه‌ی زندگی‌تون می‌فهمید کسی که با تمام قلبتون دوستش داشتید برای «مدت‌ها» به شما خیانت می‌کرده با خودتون میگید: «زندگی دیگه کم‌ترین ارزشی نداره» و دقیقا از همین لحظه‌ست که به جای برگشتن از لبه‌ی اون پرت‌گاه، دست‌هاتون رو باز می‌کنید و به خیال نسیم دل‌انگیزی که لحظه‌ی سقوط صورت‌تون رو نوازش می‌کننه، پایین‌ می‌پرید.بدترین قسمت اعتیاد به هرچیزی همون وابسته بودنه. می‌دونی که داری خودتو نابود می‌کنی و هرچند بعضی وقتا برات مهم نیست اما یه جایی اعماق روحت می‌دونی که زندگیت رو دوست داری، آدم‌هایی هستن که دوستت دارن و دوستشون داری و به خاطر اون‌ها هم که شده باید برات مهم باشه؛ مشکل اینجاست که وقتی پریدی، دیگه پریدی. بعد از مدتی اون نسیم دل‌انگیز به باد سرد و شدیدی تبدیل میشه که تا عمق استخون‌هات نفوذ می‌کنه و چشم‌هات رو سیاه. دیگه چیزی نمی‌بینی و نمیشنوی.اما چی شد که ترک کردم؟وقتی با هدی آشنا شدم اوضاعم بهتر بود. اولین بار که باهاش قرار گذاشتم تا جایی که می‌تونستم الکل نوشیدم تا خودم رو جمع و جور کنم. خوب پیش رفت و چون مجبور نبودم هر روز ببینمش برای مدت‌ها تونستم مخفیش کنم. از یه جایی به بعد عاشقش شدم؛ به این مفهوم که می‌دونستم نمی‌خوام بقیه‌ی زندگیم رو بدون اون سپری کنم.قبل از این آشنایی با چند نفری در مقاطع کوتاه دوست شده بودم. دست‌کم یکی‌شون بسیار دختر خوبی بود. یه بار که به شدت مست بودم ازش خواستگاری کردم؛ فقط سه ماه بود می‌شناختمش. از اون موقعیت‌های پر از خجالت‌زدگی که خودت رو به یک احمق به تمام معنا تبدیل کردی ولی نمی‌تونی به کسی بگی مست بودم چون اون‌طوری یک احمق به تمام معنای الکلی هستی.خلاصهمی‌دونستم که با یه آدم الکلی ازدواج نمی‌کنه اما خب وقتی پریدی،‌ دیگه پریدی. اما نه واقعا هم این‌طور نیست. بهار یا تابستون بود؛ ۱۳۹۴. یه قوطی آب‌جو نوشیدیم و رفتیم استخر. مثل همیشه تو فکرش بودم. نمی‌دونم چی در وجودم روشن شد که تصمیم گرفتم برای یک بار هم که شده خودم تعیین کنم چی قراره پیش بیاد. از استخر که برگشتیم می‌دونستم که دیگه نمی‌خوام لب به الکل بزنم.حالا هزار و ۵۰۰ و چند روز بعد، تعداد سال‌های ازدواجمون فقط یکی از تعداد سال‌های اعتیاد من به الکل کم‌تره. وقتی به روزهایی که پشت سر گذاشتم نگاه می‌کنم و این‌که چطور از تولدها و مهمونی‌ها و دورهمی‌هایی که یه گوشه‌ی میزشون یه خورده الکل بود جون سالم به‌در بُردم فکر می‌کنم چیز بزرگی برای افتخار به خودم می‌بینم.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 20:43:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک فضای کار اشتراکی چطور به داد مایکروسافت رسید؟</title>
                <link>https://virgool.io/ideacast/%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-n25dkd4kkb3b</link>
                <description>فضاهای کار اشتراکی برخلاف تصور اولیه، فقط میزبان استارتاپ‌ها یا شرکت‌های با تعداد کارمند کم و محدود نیستند. همان‌طور که در اپیزود چهار پادکست ایده‌ کست شنیدیم، امروزه بسیاری از شرکت‌های بزرگ، در فضاهای کار اشتراکی حضور دارند. https://castbox.fm/channel/Ideacast-id2528797?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Ideacast-CastBox_FM شرکت خدمات الکترونیک پارسیان به عنوان یک شرکت بزرگ، در فضای کار اشتراکی تیوان حضور دارد. این حضور ممکن است در نگاه اول کمی عجیب و حتی بی دلیل به نظر برسد؛ این‌که یک شرکت بزرگِ دارای منابع مناسب چرا باید از یک محیط محدود استفاده کند.حضور شرکت‌های بزرگ در فضاهای کار اشتراکی اتفاق تازه‌ای نیست. در سطح بین‌المللی هم شرکت‌های بزرگ در فضاهای کار اشتراکی حضور دارند. در هر نمونه، ممکن است دلیل اتخاذ این تصمیم متفاوت باشد اما در نهایت همه‌ی این شرکت‌های بزرگ نتایج خوبی از اتخاذ این تصمیم گرفته‌اند.برای درک بهتر شرایط، بد نیست ماجرای حضور یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا در یک فضای کار اشتراکی را بررسی کنیم.اوایل سال ۲۰۱۶ مت داناوان مدیر اجرایی ارشد مایکروسافت با بحرانی بزرگ روبرو شد. بررسی‌های تیم اجرایی بخش شرق آمریکای مایکروسافت نشان می‌داد کیفیت کار تیم‌های فروش شهر نیویورک به عنوان یکی از مهم‌ترین شهرهای دنیا برای مایکروسافت روند نزولی دارد.دلیل این افت ارتباطی با کیفیت محصولات یا روند خدمات رسانی نداشت. دلیل این افت، حضور متمرکز تیم‌های فروش مایکروسافت در دفتر مرکزی این شهر در میدان تایمز بود. این میدان یکی از شلوغ‌ترین و پرترافیک‌ترین میدان‌های جهان است. همین ترافیک و شلوغی باعث تاخیر‌های زیادی در برگزاری جلسه‌ها و انجام امور فروش مایکروسافت بود.داناوان بعد از بررسی‌های زیاد به یک راه حل به ظاهر ساده اما بسیار هوشمندانه رسید. او ۳۰۰ کارمند بخش فروش مایکروسافت در شهر نیوروک (حدود ۷۰ درصد کل تیم‌‌ها) را از دفتر مرکزی این شرکت در میدان تایمز خارج کرد. او با مجموعه‌ی WeWork که یکی از پیشروهای فضای کار اشتراکی آمریکا به شمار می‌رود قرارداد همکاری بست. ۳۰۰ کارمند مایکروسافت این امکان را داشتند که از بین دفاتر این مجموعه، هرکدام را که با شرایط آن‌ها سازگارتر است به عنوان محل کار خود انتخاب کنند.داناوان چند ماه بعد نظرسنجی بین این ۳۰۰ نفر انجام داد. نتایج خیره کننده بودند: ۸۴ درصد این افراد معتقد بودند حضور در فضای کار اشتراکی امکان فعالیت‌های خلاقانه‌ی آن‌ها را افزایش داده است. ۷۴ درصد آن‌ها معتقد بودند در شرایط جدید دسترسی بهتر و بیشتری به مشتری دارند و بیش از ۹۰ درصد آن‌ها از محیط کار جدید خود ابراز رضایت کردند.داناوان بعد از آن ۲۰ درصد دیگر از کارمندان بخش فروش مستقر در میدان تایمز را به فضای کار اشتراکی WeWork منتقل کرد.با شروع همه‌گیری کرونا در آمریکا، WeWork مجبور به تعطیل کردن تمام دفاتر خود در نیویورک شد. مایکروسافت کارمندان خود را به خانه فرستاد. ۵ ماه بعد از آغاز دورکاری بزرگ، مایکروسافت به کارمندان خود اعلام کرد بعد از بازگشایی دفاتر هم می‌توانند با تایید مدیر تیم خود، از خانه کار کنند.در حال حاضر دفاتر WeWork بازگشایی شده‌اند. بخشی از کارمندان مایکروسافت که در این دفاتر مستقر بودند، به محل کار خود برگشته‌اند. مایکروسافت می‌گوید تعطیلی دفتر مرکزی فروش در میدان تایمز نیویورک و انتقال تیم‌های فروش به این فضای کار اشتراکی، تصمیم بسیار مفید بوده. افزایش راندمان کار با حذف زمان‌های مرده و همچنین حفظ انرژی نیروی کار مهم‌ترین دستاورد این طرح نوآورانه بوده است.یک سال بعد از مایکروسافت، IBM دیگر غول فناوری هم همکاری با WeWork را آغاز کرد. این شرکت بخشی از تیم‌های فروش و پشتیبانی خود در نیویورک را به دفاتر مختلف این فضای کار اشتراکی در این ابرشهر منتقل کرد.آمازون دیگر ابر شرکتی بود که در همان سال بخشی از نیروی کار خود در شهرهای بوستون، لس آنجلس و نیویورک را به فضای کار اشتراکی منتقل کرد. این شرکت برای این کار، چند هزار متر مربع به فضای موجود در دفاتر WeWork اضافه کرد.سال ۲۰۱۹ مایکروسافت اعلام کرد با سرمایه‌گذاری ۳ میلیون دلاری و افزودن حدود ۱۵ هزار مترمربع به دفاتر این فضای کار اشتراکی، نیروهای خود در شهر سیاتل را هم به آنجا منتقل خواهد کرد. این سرمایه‌گذاری برای صرفه‌جویی دست‌کم ۱۰ میلیون دلاری در سال و افزایش راندمان کار این شرکت، سرمایه‌گذاری کوچکی به شمار می‌رود.شرکت WeWork در سال ۲۰۱۷ اعلام کرد شرکت‌هایی که بیش‌تر از ۵۰۰ کارمند به فضای کار اشتراکی بیاورند را در باشگاه مشتریان ویژه قرار می‌دهد. در سه سال گذشته این گروه مشتریان، بیشترین رشد را داشته است. افزایش چشم‌گیر درآمدهای WeWork باعث این شرکت، یک شرکت معماری داخلی با نام Powered by We تاسیس کند. این شرکت در زمینه‌ی معماری فضاهای داخلی برای شرکت‌های بزرگی که می‌خواهند بخشی از تیم‌های خود را به فضاهای کار اشتراکی ببرند فعالیت می‌کند.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Wed, 14 Oct 2020 17:12:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروختن استارتاپ به یک شرکت بزرگ چه معنی خواهد داشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/ideacast/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-fzkzpmbr39k4</link>
                <description>فروختن در بسیاری موارد برای بعضی افراد معنی خوبی ندارد. آن‌ها فکر می‌کنند اگر چیزی که برای سرمایه‌گذاری کنار نگذاشته‌اند را بفروشند، یک قدم رو به عقب برداشته‌اند یا چیزی از دست داده‌اند. این انگاره اگر درباره‌ی یک استارتاپ یا یک ایده‌ی درست حسابی باشد، اوضاع وخیم‌تر می‌شود.فرض کنید شما یک استارتاپ دارید تا که نسبت به پیش‌بینی‌ها وضع خوبی دارد و اوضاع در حال پیشرفت است. استارتاپ شما آن‌قدر بزرگ نیست اما نسبت به سرمایه‌ای که دارید و برنامه‌ریزی که داشته‌اید، جای درستی ایستاده‌اید. چنین استارتاپی در دسته‌ی استارتاپ‌های موفق طبقه‌بندی می‌شود. خیلی سخت نیست که پیش‌بینی کنیم این استارتاپ اگر سرمایه‌گذار بزرگ‌تری پیدا کند، پیشرفت چشم‌گیری خواهد کرد.حالا تصور کنید در چنین شرایطی یک شرکت بزرگ (حداقل بزرگ‌تر از استارتاپ شما و نه لزوما گوگل) به شما پیشنهاد می‌دهد استارتاپ خود را به او بفروشید و بخشی از زیرمجموعه‌های این شرکت باشید. چه واکنشی نشان می‌دهید؟ این شرکت بزرگ به نظر شما یک گرگ گرسنه میاید که کمین کرده تا بره‌ی خوش‌گوشت شما را به دندان بکشد؟ یا این پیشنهاد را منطقی و به نفع آینده‌ی کاری خود و مجموعه‌تان می‌بینید؟در آخرین اپیزود از پادکست ایده‌کست درباره‌ی این فرایند مفصل صحبت کردیم. https://castbox.fm/episode/3.-واقعیات-ورود-به-بازار-بورس-توسط-استارتاپ‌ها-id2528797-id310664142?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=3.%20%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%AA%20%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF%20%D8%A8%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3%20%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-CastBox_FM اینجا قرار است ۵ موقعیت مشابه بزرگ را در اکوسیستم جهانی بررسی کنیم. موقعیت‌های مشابه بزرگ یعنی شرکت‌های بزرگی که یک استارتاپ، یک ایده یا یک شرکت دیگر را در مجموعه‌ی خود ادغام کردند. این ادغام‌ها همیشه موفق نبوده‌اند اما بررسی آن‌ها چشم‌انداز خوبی به ما می‌دهد:دل و EMCدل یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های کامپیوتری دنیا به شمار می‌رود. اوضاع برای آن‌ها در سال‌های اخیر چندان خوب پیش نمی‌رود. رقابت با غول‌های چینی و رقبای اروپایی و آمریکایی کار را برای این شماره یک سابق بازار کامپیوتر سخت کرده.دل سال ۲۰۱۵ دست به جیب شد و شرکت EMC آمریکا را با رقم خیره کننده‌ی ۶۷ میلیارد دلار خرید. EMC یک شرکت معتبر در زمینه‌ی مدیریت اطلاعات بود. EMC با هیچ معیاری یک شرکت نوپا یا یک استارتاپ کوچک نبود به همین دلیل دل مجبور شد بزرگ‌ترین قرارداد تاریخ را به مالکان آن پیشنهاد کند.از انعقاد این قرارداد ۵ سال گذشته و EMC کمک بسیار زیادی به بهبود شرایط دل کرده.آواگاو و برودکامچند ماه قبل از اینکه دل آن رقم سرسام‌آور را برای خرید EMC هزینه کند، آواگو این غول دنیای نیمه‌هادی‌ها بود که با ۳۷ میلیارد دلار برودکام را خرید و بزرگ‌ترین قرارداد تاریخ تا آن روز را ثبت کرد.برودکام یکی دیگر از شرکت‌های مهم فعال در حوزه‌ی نیمه‌هادی‌ها بود. فناوری‌های اختصاصی و رقابت شدید شرکت‌ها در این حوزه باعث می‌شود شرکت‌های بزرگ خیلی زود سراغ خرید شرکت‌های دیگر بروند تا بتوانند امکانات و دستاوردهای آن‌ها را به کار بگیرند.برودکام، شرکت حاصل از ادغام این دو شرکت تلاش کرد کوالکوم دیگر غول حوزه‌ی نیمه‌هادی‌ها را با رقم باورنکردنی ۱۲۱ میلیارد دلار بخرد اما موفق نشد.برودکام حالا یکی از ۵۰۰ شرکت با ارزش بازار بورس نیویورک است.آی بی ام و رد هترد هت یکی از غول‌های بزرگ حوزه‌ی نرم افزارهای متن‌ باز به شمار می‌رفت. تصور اینکه چنین شرکت عظیمی روزی در یک شرکت دیگر ادغام شود تا سال ۲۰۱۸ دور از ذهن بود تا اینکه IBM مجبور به رقابت با مایکروسافت شد. مایکروسافت با خرید گیت هاب، قدم بسیار بزرگی در رهبری اکوسیستم نرم افزارهای متن باز برداشت. همین مسئله باعث شد IBM سراغ رد هت دیگر غول این حوزه برود. ۳۴ میلیارد دلار نقد، رقمی نبود که کسی حتی مدیران رد هت آن را رد کنند.خرید رد هت پازل یک ساله‌ی IBM در حوزه‌ی فناوری‌های ابری را تکمیل کرد. این شرکت حالا به لطف رد هت و چند پلتفرم میلیارد دلاری دیگر، یکی از رهبران اصلی این حوزه به شمار می‌رود. سافت بانک و ARMای آر ام یکی از بزرگ‌ترین تولیدکننده‌های تراشه در جهان به شمار می‌رود. سافت بانک هم یک گروه سرمایه‌گذاری عظیم ژاپنی است که در حوزه‌ی بسیار متنوعی در اکوسیستم فناوری، فعالیت می‌کند.فروش ARM به سافت بانک با رقم ۳۲ میلیارد دلار یکی از بحث‌ برانگیزترین قراردادهای این حوزه در تاریخ به شمار می‌رود. بسیاری از کارشناسان معتقدند ARM نیازی به ادغام در شرکت‌های دیگر نداشت. از زمان ادغام با سافت بانک ARM فرصت‌های درآمدی بسیار بزرگی را از دست داده است. کارشناسان می‌گویند این شرکت می‌توانست بسیار بزرگ‌تر از چیزی که حالا شده باشد.مایکروسافت و لینکدینمایکروسافت یکی از فعال‌ترین شرکت‌های دنیا در حوزه‌ی خرید استارتاپ، ایده و شرکت‌های دیگر است. بزرگ‌ترین قراردادی که این غول فناوری در این زمینه امضا کرده قرارداد ۲۶.۲ میلیارد دلاری خرید لینکدین است.شکست پروژه‌ی آفیس ۳۶۵ باعث شد مایکروسافت برای حضور در دنیای شبکه‌های اجتماعی سراغ لینکدین برود. لینکدین در چهار سالی که زیرمجموعه‌ی مایکروسافت شده، اغلب به صورت مستقل فعالیت کرده اما بسیاری از کارشناسان این ادغام را به نفع لینکدین می‌دانند.لینکدین در حال حاضر رقیب بزرگی برای توییتر و پلتفرم‌های تصویری مثل اینستاگرام نیست اما رشد روز افزون ارزش سهام آن نشان از آینده‌ای درخشان دارد.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Thu, 08 Oct 2020 16:10:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهنما کالج آنلاین قرار است چه کند؟ زنده‌ باد آموزش با زیرشلواری!</title>
                <link>https://virgool.io/ideacast/%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AC-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B4%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-l4xnyz4ylvtf</link>
                <description>رهنما کالج یک مرکز بسیار مهم است. این مرکز قرار است فارق از آموزش‌های آکادمیک مرسوم افرادی علاقه‌مند و مستعد را آموزش بدهد تا اکوسیستم کارهای اغلب مبتنی بر IT تقویت شود. https://castbox.fm/vb/304313391 رهنما کالج از این منظر یک مرکز بسیار مهم است که «آموزش» را از سیستم آکادمیک پرایراد، کند و با راندمان پایین ایران جدا کرده. در رهنما کالج مهارت‌های کاربردی به صورت فشرده و موثر آموزش داده می‌شود. دوره‌های این مرکز آموزشی اغلب مبتنی بر نیازهای روز است.رایگان بودن دوره‌های حضوری رهنما کالج این مرکز را به بهشت افراد مستعد تبدیل می‌کند.کرونا این پدیده‌ی نوظهور لعنتی اما تاثیر بسیار زیادی روی روند پروژه‌هایی مثل رهنما کالج داشت. دوره‌های این مرکز هم مثل خیلی از کلاس‌های دیگه در تقریبا تمام دنیا برای مدتی تعطیل بودند. هرچند میشد حدس زد که کرونا مهمان یک روز دو روز نیست اما این امیدواری وجود داشت که بعد از چند ماه کلاس‌ها دست‌کم با شرایط متفاوت آغاز شوند.این امیدواری‌ها چندان دوام نیاورد و حالا مدت‌هاست می‌دانیم برگزاری کلاس‌های حضوری در محیط‌های بسته یک ریسک بسیار بزرگ است. برخلاف بسیاری از کارها در ایران، روند کاری رهنما کالج اما خیلی زودتر از چیزی که انتظار می‌رفت دوباره آغاز شد. رهنما کالج آنلاین حالا آماده است تا دوره‌های جدید خود را آغاز کند. رهنما کالج آنلاین البته یک بازوی تازه نیست. این بازوی همیار رهنما کالج از ابتدا قرار بود به افرادی که به هر دلیل امکان حضور در دوره‌های حضوری را ندارند کمک کند.حالا با تقریب خوبی می‌توان گفت هیچ‌کدام از متقاضیان حضور در کلاس‌های رهنما کالج امکان حضور در کلاس‌ها را ندارند.در رهنما کالج آنلاین دو سطح کلاس برگزار می‌شود:· دوره‌های مارشالاین دوره‌ها برای آشنایی افراد تازه‌ کار با فضای مورد نظر آن‌ها است. اگر می‌خواهید هوش مصنوعی یاد بگیرید اما هیچ ایده‌ای درباره‌ی آن ندارید، رهنما کالج شما را به یه تور غیرحضوری هوش مصنوعی می‌برد. شما در این دوره‌ها با یک پروژه‌ی هوش مصنوعی آشنا می‌شوید. بعد از سپری کردن این دوره‌ها شما می‌توانید بفهمید که آیا واقعا علاقه و توان زندگی در اکوسیستمی که فکر می‌کردید به آن علاقه دارید را دارید یا نه.· دوره‌های تیونینگاین دوره مخصوص افراد سطح بالاتر است. اگر درباره‌ی رشته‌ای که به آن علاقه دارید، دانش یا تجربه‌ی اولیه دارید وارد دوره‌های تیونینگ می‌شوید. در این دوره‌ها شما آموزش میبینید که در سطحی بالاتر از سطحی که در آن قراردارید کار کنید. این دوره‌ها با حضور اساتید راهنما و به صورت پروژه‌محور انجام می‌شوند. این دو خصوصیت شرکت کننده‌های این دوره‌ها را به افرادی تبدیل می‌کند که بهترین آموزش‌های عملی را دیده‌اند و کاملا آماده هستند تا در بازار کار حاضر شوند.وبینارها و دوره‌های آنلاین رهنما کالج آنلاین می‌توانند مکمل بسیار خوبی برای کسانی باشند که دنبال کار جدید یا کار بهتر می‌گردند. فراموش نکنید دنیای کسب و کارها در حال تغییر است. دور نیست روزی که بسیاری از شغل‌های امروزی به تاریخ پیوسته باشند و شغل‌های جدید جایگزین آن‌ها شده باشند. بهتر است آماده‌ی این تغییرات بزرگ باشیم. باید مهارت‌هایی بیاموزیم که بتوانند ما را در پیدا کردن مسیرهای تازه راهنمایی کنند.کرونا شرایط سختی برای همه ایجاد کرده اما فراموش نکنیم که انسان‌های باهوش به جای نشستن و غر زدن، دنبال ساختن راه‌های جدید برای فرار از محدودیت‌ها و مشکلات می‌روند.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 19:32:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت شتاب‌دهنده‌ها در دوره‌ی کرونا؛ زمانی برای ایده و امیدواری</title>
                <link>https://virgool.io/ideacast/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-nwwwwcbjzcvh</link>
                <description>حالا دیگر شکی نیست که باید به زندگی با کرونا عادت کنیم. خود همین جمله را ماه‌هاست تکرار می‌کنیم اما هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید عادت کرده. اوضاع در دنیای کسب و کار، پیچیده‌تر و سخت‌تر هم شده است. فشار اقتصادی ناشی از تاثیر کرونا، کسب و کارهای آنلاین را به شدت تحت تاثیر قرار داده اما همانطور که گفتم: باید به زندگی با کرونا عادت کنیم.پیش از کرونا در ایده کست در حال بررسی و معرفی فضاهای کسب و کار اشتراکی بودیم؛ فضاهایی که در ایران به نسبت تازه هستند اما در مدت کم، جای خود را باز کرده‌اند. کرونا هم فضاهای اشتراکی را تعطیل یا نیمه تعطیل کرد، هم پروژه‌ی ما را.با گذشت چندین ماه از آغاز وضعیت جدید، بسیاری از کسب و کارها، از شوک خارج شده‌اند و در حال برنامه‌ریزی برای ادامه‌ی زندگی در دنیای جدید هستند. ما هم در اولین قدم، سراغ شتاب‌دهنده‌ها رفتیم تا وضعیت آن‌ها را در دوره‌ی کرونا بررسی کنیم.چشم امید خیلی از کسب و کارهای مبتنی برفناوری به شتاب‌دهنده‌هاست. کمک‌هایی که این مراکز به استارتاپ‌ها یا شرکت‌ها می‌کنند، یکی از روزنه‌های امید آن‌ها برای بازگشت یا حداقل نزدیک شدن به شرایط خواهد بود.خود شتاب‌دهنده‌ها اما کمک چندانی ندارند. در این شرایط برای ادامه‌ی فعالیت چه راه حل‌هایی پیش روی آن‌ها قرار دارد؟دنیای فناوری از زمان انقلاب صنعتی روی یک اصل اساسی استوار است: ایده‌های نوبرای دنیای فناوری فقط چند هفته کافی بود تا ایده‌هایی مبتنی بر همه‌گیری کرونا و دنیای جدید ارائه کند. شکی نیست که ایده‌های جدید، مبتنی بر شرایط تازه و قابل اجرا در کم‌ترین زمان ممکن می‌توانند ما را در شرایط بحرانی فعلی به سمت جلو ببرند.بسیاری از شرکت‌های فناوری در جهان در زمان همه‌گیری کرونا ایده‌های بلندپروازانه‌ی خود را موقت کنار گذاشتند و ایده‌های به ظاهر ساده اما کاربردی برای شرایط جدید را اجرا کردند. این ایده‌ها که با تقریب خوبی همه‌ی آن‌ها براساس زندگی در شرایط کرونا ارائه شده‌اند، زندگی را برای انسان‌ها ارزان‌تر و راحت‌تر می‌کنند.در ایران هم ایده‌های جدید به نظر تنها راه زنده ماندن شتاب‌دهنده‌ها و به طبع آن استارتاپ‌ها و کارآفرین‌های جوان باشد. حمایت از ایده‌های مبتنی بر زندگی در شرایط کرونا، یکی از روش‌های کاملا منطقی و کاربردی برای این مراکز است.بسیاری از شتاب‌دهنده‌ها فقط روی ایده‌ها و استارتاپ‌های فناورانه متمرکز شده‌اند اما به نظر می‌رسد زمان آن رسیده همانطور که بسیاری از پارامترهای زندگی خود را تغییر داده‌ایم، در این بخش هم تغییراتی ایجاد کنیم.بسیاری از شرکت‌های بزرگ فناوری دنیا دست به پردازش ایده‌های به ظاهر ساده اما در عمل کاربردی مبتنی بر زندگی در شرایط کرونا شده‌اند. شتاب‌دهنده‌های ایرانی هم به نظر راهی به جز رفتن به سمت ایده‌های این حوزه فارق از فناورانه بودن یا نبودن آن‌ها نخواهند داشت.در شرایط به نسبت بحرانی اقتصاد بین‌المللی پرورش هر ایده‌ای و کسب درآمد از هر فکری، منطقی‌ترین راه برای ادامه‌ی حیات به نظر می‌رسد. دورکاری بسیاری از افراد صاحب ایده، هرچند فضای کسب و کارها را خالی کرده و به اقتصاد افراد و کسب و کارها ضربه زده اما به نظر فرصت مناسبی برای آزادی فکری بیشتر است.راهی به جز امیدواری پیش روی شتاب‌دهنده‌ها نیست؛ راه دیگر تعطیلی و خانه‌نشینی خواهد بود. به نظر می‌رسد باید مثل شستن مرتب دست‌ها و رعایت فاضله فیزیکی از حتی عزیز‌ترین افرادمان، با شرایط کاری فعلی هم کنار بیایم و به زندگی با آن‌ عادت کنیم.بسیاری از شرکت‌های بزرگ دورکاری دائمی را آغاز کرده‌اند. این یعنی قدم‌های اول در راه یک اتفاق انقلابی. بخشی از این انقلاب احتمالا تغییر مسیر ایده‌های جدید هم خواهد بود. از امسال، ایده‌ها بیشتر به سمت زندگی براساس کرونا یا در بهترین حالت، زندگی از داخل منزل پیش خواهند رفت.به نظر می‌رسد شتاب‌دهنده‌ها باید آماده باشند تا ایده‌هایی در این حوزه را بشنوند. استارتاپ‌ها و شرکت‌ها هم باید ایده‌های دوره‌ی پیشا کرونا را موقت بایگانی کنند و سراغ ایده‌هایی بروند که در دنیای جدید خریدار بیشتری خواهند داشت.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Tue, 01 Sep 2020 13:20:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزگار فضاهای کار اشتراکی در زمان شیوع ویروس کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/ideacast/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D8%B9-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-swlitgydjiax</link>
                <description>ویروس‌ها فقط انسان‌ها یا فقط موجودهای زنده‌ی دیگر را تحت تاثیر قرار نمی‌دهند. در دنیای امروز انتشار هر ویروس، همه‌ی بخش‌های زندگی بشر و به طبع آن تقریبا همه چیز روی کره‌ی زمین را تحت تاثیر قرار می‌دهد. از زمان انتشار ویروس کرونای جدید هم داستان همین بود.انتشار ویروس کرونا از منبع چین، باعث شد دنیای فناوری بیشتر از حالت عادی تحت تاثیر قرار بگیرد. از همان روزهای اول، رویدادهای فناوری مثل دومینو لغو شدند. شرکت‌های غول پیکر مجبور شدند کارخانه‌هایشان در چین و بعد از آن در کشورهای همسایه‌ی چین را تعطیل کنند. پیش‌بینی می‌شود میزان فروش تلفن‌های همراه هوشمند در بهار پیش رو دست‌کم ۱۲ درصد کاهش پیدا کرده باشد.ویروس کرونا آن‌طور که سازمان بهداشت جهانی می‌گوید چندان قدرتمند نیست. طبق آمارهای رسمی نرخ کشنده‌ بودن آن حدود سه درصد است. با این وجود شیوع این ویروس، بیشتر از جان انسان‌ها، دنیای فناوری را تهدید می‌کند. بیشتر از این که انسان‌ها قربانی ویروس کرونای جدید باشند، رویدادهای فناوری و کسب و کارها قربانی شده‌اند.از ابتدای اسفند کرونا وارد ایران هم شد. به محض ورود این ویروس به کشور، کسب و کارها تحت تاثیر قرار گرفتند. بسیاری از شرکت‌های غیر دولتی و استارتاپ‌ها، مجبور شدند روند کار خود را به دورکاری تغییر دهند و دفاتر خود را تعطیل یا نیمه تعطیل کنند. شرکت‌های بزرگ و کوچک غیر دولتی این روزها با تعداد بسیار محدودی نیرو در تیم‌های خدمات و پشتیبانی کار می‌کنند و استارتاپ‌ها جلسات خود را به اسکایپ منتقل کرده‌اند. می‌توان به جرات گفت واکنش استارتاپ‌ها و شرکت‌های دولتی از واکنش بسیاری از بخش‌های کشور بهتر، سریع‌تر و به احتمال فراوان موثرتر بود. شرکت‌های فناوری اغلب، وظیفه‌ی اجتماعی خود را هم به خوبی انجام داده‌اند. در کل می‌توان گفت اکوسیستم فناوری ایران از این آزمون سخت تا امروز سربلند بوده اما در این بین نباید فراموش کرد این اکوسیستم، هزینه‌های زیادی هم متقبل خواهد شد.یکی از بخش‌هایی که به نظر می‌رسد بیشترین تاثیر منفی را خواهد دید، بخش فضاهای کار اشتراکی است. این فضاها که هویت آن‌ها با حضور افراد شکل گرفته، در این روزها خلوت‌ترین روزهای خود را سپری می‌کنند و بسیاری از آن‌ها تعطیل شده‌اند. زرافه، یکی از محبوب‌ترین فضاهای کار اشتراکی در تهران با انتشار پستی در اینستاگرام از مخاطب‌های خود دعوت کرد نکات ایمنی و بهداشتی را رعایت کنند. این استارتاپ در حال حاضر به حالت نیمه‌ تعطیل فعالیت می‌کند و تمام رویدادهایی که قرار بوده به میزبانی آن‌ها انجام شود، لغو شده‌اند. مرکز رشد واحدهای فناور دانشگاه خواجه نصیر هم فضای کار اشتراکی خود را تعطیل کرد. زاویه، یکی دیگر از محبوب‌ترین فضاهای کار اشتراکی در تهران هم به حالت نیمه تعطیل درآمد. زاویه با انتشار پستی مفصل روی بلاگ خود، اعلام کرد آمادگی پذیرش دارد اما توصیه کرد مخاطبانش در خانه بمانند و توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرند.اوضاع در شهرهای دیگر هم تقریبا همین‌طور است. ایستگاه نوآوری رشت هم بعد از تایید اولین مورد کرونا در این شهر، به حالت نیمه تعطیل درآمد. آن‌طور که در شبکه‌های اجتماعی می‌توان دید این مرکز در حال حاضر تعطیل است.روزهای خوبی را تجربه نمی‌کنیم. هم دوستان‌مان در اکوسیستم تحت فشارهای مختلف اقتصادی و روانی قرار دارند، هم هم‌وطنان و عزیزان‌مان در معرض آلودگی کرونا. ما در ایده کست اما معتقدیم امید، آخرین شعله‌ایست که خاموش می‌شود؛ پس امیدواریم به روزهای آینده.تیم ایده کست ضمن قدردانی از تصمیم‌های بسیار شجاعانه و صحیح همه‌ی مراکزی که فعالیت‌های عمومی خود را متوقف کرده‌اند، از همه دعوت می‌کند ضمن حفظ آرامش، نکات ایمنی را جدی‌ بگیرند و تا جایی که ممکن است در خانه بمانند.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 19:14:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ ایده‌ی جذاب استارتاپ که باید زودتر از دیگران سراغ‌شان بروید</title>
                <link>https://virgool.io/ideacast/startupidea-b3r9f1itjizn</link>
                <description>حالا دیگر از آن روزهایی که وقتی کسی دنبال «کار» می‌گشت، سرش مدام توی آگهی روزنامه‌ها یا سایت‌های کاریابی بود گذشته. الان خیلی از آن‌هایی که دنبال «کار» می‌گردند، دیگر نمی‌خواهند بروند در یک شرکت (مگر این‌که آن شرکت به اندازه‌ی مایکروسافت یا گوگل بزرگ باشد!) کار کنند یا مثلا مغازه‌ی «یک نفر دیگر» را بچرخانند.حالا بیشتر آدم‌ها از این‌که برای کس دیگری کار کنند، در نهایت حقوقی بگیرند و بعد از مدتی بازنشسته شوند چندان استقبال نمی‌کنند. یک نسل قبل‌تر هدف بسیاری از افراد ساختن یک career بود و پیش بردن آن تا زمان بازنشسته شدن؛ حالا اما career چندان جذاب به نظر نمی‌رسد و آدم‌ها دنبال ساختن هستند. خیلی‌ها وقتی سخنرانی‌‌های مثلا جف بزوس را نگاه می‌کنند، پیش خودشان رویای علم کردن یک امپراطوری دانش بینان را می‌سازند اما همه‌ی ما می‌دانیم که رویا پردازی آفت موفقیت است.بله شکی نیست که همه‌ی ما می‌خواهیم روزی بیل گیتس باشیم اما مشخصه که دنیای امروز اونقدر بزرگ هست که انجام کارهایی به بزرگی کاری که بیل گیتس انجام داد اگر غیرممکن نباشه، اونقدر سخت هست که منطقی نیست دنبالش برویم.من اینجا برای شما ۱۰ ایده‌ی جذاب دارم. بله این ایده‌ها مال من هم نیستند و من هم آن‌ها را جایی یا جاهایی خوانده‌ام یا بین صحبت‌های دوستانه یا سخنرانی‌هایی شنیده‌ام. هیچ احمقی نمی‌تواند ادعا کند که ایده‌اش برای یک استارتاپ، تضمین موفقیت دارد اما آنقدر که من مطالعه کردم و از چند نفر که در بعضی از این رشته‌ها دستی بر آتش داشته‌اند پرسیده‌ام، اغلب این ایده‌ها اگر درست، با فکر، با برنامه و از همه مهم‌تر به موقع اجرا شوند، در میان مدت و طولانی‌ مدت شانس زیادی برای تبدیل شدن به یک استارتاپ موفق دارند.１. غذاهای گیاه‌خواریمن گیاه‌خوار نیستم اما قدیمی‌ترین دوستم از چند سال پیش گیاه‌خوار است. همسر او / دوست بسیار صمیمی من از کودکی گیاه‌خوار بوده. این را گفتم که تاکید کنم با این سبک زندگی آشنایی کامل دارم و به همین دلیل است که مطمئنم تنوع غذاهایی که گیاه‌خوارها دوست دارند اینقدر زیاد هست که بتوان با آن یک مجموعه‌ی غذایی بسیار بزرگ ساخت.گیاه‌خواری به دلایل مختلف در حال ترند شدن است. من هم این اتفاق را یک اتفاق مثبت می‌دانم و ایده‌ی راه انداختن یک استارتاپ مبتنی برای غذای گیاه‌خواری به نظرم یک ایده‌ی خوب است. البته که این ایده، ایده‌ی جدیدی نیست اما حداقل در ایران نمونه‌های زیادی نداریم و می‌شود با برنامه‌ریزی و کار درست حسابی یک استارتاپ با ریسک بسیار پایین راه انداخت. علاوه بر این، گیاه‌خواری در ایران با رشد بالایی در حال ترند شدن است و انتخاب جامعه‌ی هدف درست، شما را زودتر به موفقیت می‌رساند.２. زندگی سبکحدود ۱۰ سال پیش استارتاپی با نام Airbnb شروع به کار کرد. کار این استارتاپ این بود که به افراد اجازه می‌داد وسایلی که لازم ندارند را با دیگران به اشتراک بگذارند یا دنبال وسایلی بگردند که دیگران ممکن است به اشتراک گذاشته باشند. سری به سایتش بزنید تا ببینید تقریبا هر چیزی که ممکن است لازم داشته باشید در این استارتاپ به اشتراک گذاشته شده. نمونه‌ی دیگری که در این سطح موفق شده باشد پیدا نکردم اما تقریبا شک ندارم یک استارتاپ مشابه با کار کرد مناسب و سرمایه‌گذاری صحیح می‌تواند بسیار موفق باشد. اقتصاد اشتراکی برای ما که اغلب اجاره‌نشین یا عشق سفر هستیم، واقعا نعمت بزرگی‌ست.３. ترک اعتیاد موبایلبگذارید به عنوان کسی که الکل را ترک کرده به شما بگویم که اولین قدم در راه ترک کردن یک اعتیاد، پذیرفتن این مسئله است که آن اعتیاد واقعا وجود دارد. همه‌ی ما می‌دانیم که بزرگترین و یکی از خطرناک‌ترین اعتیادهای انسان معاصر، اعتیاد به موبایل هوشمند است اما اگر کسی این را به ما بگوید، از او نمی‌پذیریم. همین حالا هم شما با خودتان می‌گویید طرف بیخود نوشته من که اعتیاد ندارم.پیش‌بینی شده دهه‌ی آینده، دهه‌ی تلاش بشر برای فرار از این منجلاب باشد. گوگل و اپل و امثال این‌ها در تلاش هستند قابلیت‌هایی به دستگاه‌هایشان اضافه کنند که به کاربر بگوید چقدر از آن استفاده کرده. همین حالا هم روی اینستاگرام می‌توانید برای خودتان محدودیت زمانی تعیین کنید و به اینستاگرام بگویید وقتی مثلا نیم ساعت در روز آنلاین بودید، به شما خبر بدهد.به نظر می‌رسد استارتاپ‌هایی که در این زمینه فعالیت کنند، می‌توانند در سال‌های پیش رو شانس موفقیت زیادی داشته باشند. البته در این بخش، ایده بسیار مهم است چون با خوره‌هایی سر و کار دارید که احتمالا هرچیزی که شما می‌بینید را می‌بینند و هرچیزی شما می‌خوانید را می‌خوانند.４. گل و گیاه آپارتمانیکار دستی و سازه‌های کوچک تزیینی برای خیلی‌ها جذاب هستند و به همین دلیل کسانی که این سازه‌ها را تولید می‌کنند، معمولا استارتاپ‌های موفقی دارند.با گسترش زندگی آپارتمانی و کوچک‌ شدن محل زندگی آدم‌ها، عاشقان گل و گیاه باید فکری برای خودشان بکنند. گذشت روزگاری که می‌توانستیم به راحتی در خانه گلدانی که دوست داریم نگه داریم چون یا باید به زودی آن را عقب کامیون اسباب کشی بیندازیم یا نمی‌توانیم به آن رسیدگی کنیم و نابود می‌شود.دنبال ایده‌هایی باشید که به گل و گیاه آپارتمانی مرتبط باشد. حتی ایده‌هایی که برنامه‌ی رسیدگی به آن‌ها را تنظیم و یاد آوری کند. مثلا اپلیکیشنی ساده که به یک بانک اطلاعاتی مجهز باشد، کاربر نام و مشخصات گیاهش و محیط نگه‌داری را وارد کند و اپلیکیشن به او برنامه‌ی آبیاری و نگه‌داری بدهد. همین اپلیکیشن هم می‌تواند زمان‌بندی را یادآوری کند. اگر چنین اپلیکیشنی راه انداختید من اولین نفر آن را دانلود می‌کنم.５. مربیگری آنلایناین هم یک ترند قدیمی‌ست اما به هیچ وجه کهنه نیست. همین حالا هم ورزش کردن (حالا به هر هدفی که باشد) یکی از دغدغه‌های بزرگ مردم است. این ترند امروزه آنقدر پیشرفت کرده که می‌توانید حتی مشتری‌هایی خارج از شهر و کشور هم پیدا کنید. استارتاپ‌های مبتنی بر مربیگری آنلاین ورزش‌های مختلف می‌توانند در آینده‌ی نزدیک، بسیار محبوب و موفق باشند. یادتان باشد مشتری‌های شما تنبلی‌هایی (مثل من) هستند که حاضرند هر اپلیکیشنی که بگویید نصب کنند تا چربی دور شکم‌شان را آب کنند یا یاد بگیرن فیل شطرنج چطور می‌توانند قلعه را از بازی خارج کند.６. سرگرمی کودکانبسیاری از سازمان‌های بین‌المللی می‌گویند بازار سرگرمی کودکان به زودی شاهد تحول اساسی خواهد بود. این مسئله درباره‌ی ایران هم صادق است. چند ده میلیون کودک و نوجوان ایرانی عملا سرگرمی درست و حسابی ندارند و هر ایده‌ی خلاقانه‌ای این شانس را دارد که به یک استارتاپ محبوب در این بازار تبدیل شود.اتفاق خوب در این بازار، این‌ است که هر جنس ایده‌ای این شانس را دارد که موفق باشد. اگر طرح یک اسباب بازی خلاقانه داشته باشید، شانس موفقیت دارید؛ اگر طرح یک برنامه‌ی سرگرم‌کننده‌ی آنلاین داشته باشید، شانس موفقیت دارید؛ اگر طرحی مرتبط با ورزش و بازی‌های فیزیکی داشته باشید، شانس موفقیت داردید؛ خلاصه اینقدر در این بازار کسی ایده‌ی خلاقانه نداشته که ممکن است بتوانید واقعا بیل گیتس این بازار باشید.７. خدمات دوربین و عکاسیاین شوخی نه چندان خنده‌دار که «همه عکاس شدن» را فراموش کنید. حتی اگر همه عکاس شده باشند هم این یک ترند بسیار محبوب جهانی‌ست که اگر شما به داغ ماندن آن کمک کنید آیندگان درباره‌ی شما بهترین قضاوت‌ها را خواهند داشت.سال گذشته‌ به یکی از دوستان عکاس پیشنهاد دادم استارتاپی راه بیندازد که مردم در آن بتوانند برای سفر یک روزه یا حتی گشت و گذار درون شهری چند ساعته دوربین قرض کنند، یا از عکاس علاقه‌مندی بخواهند همراه‌شان برود و از آن‌ها عکاسی کند. دوست عکاسم چندان علاقه‌ای به این پیشنهاد من نشان نداد، خودم هم چون سر و کاری با دوربین و عکاسی نداشتم و ندارم دنبالش نرفتم و حتی نمی‌دانم ایده‌ام خوب است یا نه اما می‌دانم که درباره‌ی عکاسی و سرویس‌های مرتبط با آن می‌توان ایده‌های با شانس موفقیت بسیار زیادی داشت.８. جمع آوری پسماند قابل استفاده‌ی غذایکی از دوستانم این ایده را مطرح کرد و به نظرم ایده‌ی محشری آمد. پسماندهای غذا علاوه بر اینکه دردسرهای زیادی برای کافه‌ها، رستوران‌ها و بقیه‌ی صاحبان صنایع غذایی دارند، به محیط زیست هم آسیب جدی می‌زنند.شک ندارم که به زودی استارتاپ‌هایی برای جمع آوری پسماند قابل استفاده‌ی غذا متولد خواهند شد و تقریبا مطمئنم نمونه‌های موفقی در سال‌های آینده خواهند داشت. با کمی خلاقیت می‌توان به یک همکار مهم رستوران‌های گردن کلفت و یک دوست بسیار خوب محیط زیست، حیوانات و مراکز نگه‌داری از آن‌ها تبدیل شد.９. داستان سازی برای کودکانتصور کنید یک کودک مثلا ۹ ساله هستید. مادرتان به شما کتابی تصویری می‌دهد که نقش اول داستانش خود شما هستید و در آن با ماجراهای هیجان انگیزی روبرو می‌شوید که نقش اولش خود خودتان هستید. قول می‌دهم حتی الان که ۹ ساله نیستید هم از خواندن این چند خط هیجان‌زده شدید. اگر امکانات لازم را دارید، این ایده را پیاده کنید و مطمئن باشید که اگر مسیر درستی طی کنید در میان مدت صاحب یک برند بسیار محبوب و ویژه خواهید بود.برای این کار شما به خلاقیت ذهنی برای نوشتن داستان‌هایی مناسب مخاطب‌تان، یک دوست مسلط به ایلیستریتور و صد البته تبلیغات هوشمند و جذاب (قاعدتا بیشتر روی اینستاگرام) نیاز دارید.１０. پیشنهاد غذایادم هست چند سال پیش استارتاپی ایرانی دیدم (نامش یادم نیست) که با دانستن محتوای یخچال شما، غذایی پیشنهاد می‌داد. همیشه با خودم می‌گفتم چقدر خوب بود اگر کسی سلیقه‌ی غذایی من را می‌دانست و هر روز پیشنهاد می‌داد چه غذایی درست کنم. بهتر از آن، این که می‌توانستم کمبود مواد اولیه را هم از خودش جبران کنم و دستور غذایی که بلد نیستم را هم بگیرم.فراموش نکنید، تنبل‌هایی مثل من زیادند. ضمن اینکه اگر استارتاپی باشد که با توجه به سلیقه‌ی غذایی افراد به آن‌ها غذا پیشنهاد کند، دغدغه‌ی بزرگ بخشی از مادرهای ایرانی که «شام چی درست کنم» هم برطرف می‌شود.</description>
                <category>سجاد بیات</category>
                <author>سجاد بیات</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 11:30:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>