<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های zeynab</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Z_29509020</link>
        <description>ما‌پشت‌هزاران‌لبخند‌خود‌مرده‌ایم:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 04:17:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1485600/avatar/FxzICx.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>zeynab</title>
            <link>https://virgool.io/@Z_29509020</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز کنکور</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-cufbfjumljjk</link>
                <description>احتمالا اگر پست های قبلی منو خونده باشید بین اون پست ها یه پستی به نام کنکوری ناامید و می‌بینید.خیلی وقته ویرگول نیومده بودم ولی الان که اومدم سعی میکنم خیلی چیزایی که می‌خوام و بنویسم.حس ناامیدی و نهایت بیچارگی داخل اون پست من دیده می‌شد. اون حس سردرگمی که نمی‌دونستم چیکار کنم. بعد از اون، حس عجیب روز کنکور.!واقعا روز کنکور یکی از جالب ترین و در عین حال سخت ترین روزایی هست که آدم می‌تونه تجربه کنه.دقیقا یک سال پیش کنکور دادم توی همین ماه اردیبهشت. وارد محوطه که شدم استرس بچه ها رو دیدم. هر کدوم برای دوست خودشون یه چی تعریف میکردن و از استرسشون میگفتن. من استرس نداشتم ولی جو محیط و که دیدم بهم استرس عجیبی وارد شد. دستان یه و پاهام بی حس شدن . رفتم سمت صندلی خودم. با همون استرسی که از محیط گرفته بودم داشتم کلنجار میرفتم که دوتا دختر روبه روی من توجهمو جلب کردن. دوتا رفیق بودن. با یه انرژی مثبت و خنده ای از همه بچه های سالن می‌پرسیدن شما خیلی برا کنکور خوندید؟! قاعدتاً همه میگفتن از سال دهم یا یازدهم شروع کردیم به خوندن. بعد هر دو می‌خندیدن. یه نفر رد شد گفتن این بهش میخوره خرخونی کرده باشه. دوباره با هم می‌خندیدن. یکم اون استرسه کم شد تا اینکه یکیشون برگشت گفت من فقط برای کنکور یه درس از روانشناسی خوندم تازه اونم کامل نخوندم نصفشو خوندم😂 این دیگه آخرین چیزی بود که تونست حالمو خیلی خوب کنه. اگه اون روز این دوتا رفیق جلوی من نمی بودن شاید من از اون استرسی که از جو محیط گرفته بودم کنکورمو خراب میکردم. نمی‌دونم شاید کار خدا بوده. اون شدت استرسی که من گرفتم قشنگ می‌تونست گند بزنه به همه چی. واقعا هر کار خدا حکمتی داره..!</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2026 01:03:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در نهایت چی میشه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-q0grq37us6d6</link>
                <description>اوضاع به قدری بد شده که امید به زندگی روز به روز داره کمتر میشه.اصن انگار زندگیمون رو هواست!! معلوم نیس قراره چی بشه. هر روز که از خواب بیدار میشیم سردرگم تر از دیروز.شهر یه جوریه. یه حس و حالی داره. انگار همه به اغما رفتن. انگار همه یه غمی تو وجودشونه. حس میکنم همه ما با هم به داخل گودالی عمیق افتادیم و هر چی دست و پا می‌زنیم که بیایم بیرون نمیشه! دیگه همه نفس کم آوردیم...ولی واقعا در نهایت چی میشه؟!آیا همگی کم میاریم؟آیا از یه جا به بعد به زندگی ادامه نمیدیم؟یا دوباره سعی میکنیم خودمونو با همه چی وفق بدیم؟بنظر من مورد آخر و انجام میدیم ولی نمی‌دونم آخرش چی میشه فقط دوست دارم بدونم آیا شرایط اقتصادی جوری خواهد شد که مردم دوباره به اون زندگی عادی خودشون برگردن؟!آیا وضعیت جوری خواهد شد که یه پدر جلوی بچش شرمنده نشه؟آیا وضعیت جوری خواهد شد که جوونا بتونن ازدواج کنن تشکیل خانواده بدن؟ ( اخیرا از خیلیا این جمله رو می‌شنوم که من خرج خودمم نمیتونم بدم فکر کن ازدواج کنم )طبق صحبت هایی که با یه معلم داشتم ایشون فرمودن سال ۹۶ که من حقوق می‌گرفتم دخل و خرجم با هم میخوند. ولی الان آخر ماه یه چی هم میزارم رو اون حقوق و بازم کم میارم..در نهایت امیدوارم وضعیت اقتصادی به قدری خوب بشه که مردم به حالت عادی و نرمال زندگیشون برگردن. برای هر انسانی که فقط یه بار می‌تونه زندگی کنه این همه دوییدن ها و نرسیدن ها عادلانه نیست..!این جمله ای که الان می‌خوام بنویسم از لحاظ ساختاری مربوط به جمله های بالا میشه:سنی ندارم. ۱۹ سالمه. چند شب پیش بستنی عروسکی خریدم قیمتش هم ۴۰ هزار تومن وجه رایج مملکت. میخواستم بگم من بستنی عروسکی ۵۰۰ تومنی رو یادمه. من اون ۵ هزار تومنی که کلی چیپس و پفک باهاش می‌خریدیم رو یادمه. کیک ۲ هزار تومنی رو یادمه.من یادمه چند سااال بستنی قیمتش ۵۰۰ بود. اما الان امروز بستنی می‌خری ۳۵ هزار، دو روز بعدش شده ۴۰ هزار..انگار برا قرن ها پیشه..آیا</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2026 20:21:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Dark</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/dark-nh2rchff8ugj</link>
                <description>با قاطعیت میتونم بگم سریال دارک بهترین سریالی بود که بعد از بریکینگ بد دیدم👌یه سریال خفن محصول آلمان با موضوع سفر در زمان.این سریال انقد عجیب و جالبه که یه جاهایی مجبورت می‌کنه فیلم و قطع کنی با خودت تحلیل کنی بعد دوباره ادامه فیلم و ببینی.!حتی این سریال قابل اسپویل کردنم نیس بهتون پیشنهاد میکنم این سریال و ببینید😃</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Mon, 06 Oct 2025 13:27:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر دو در نهایت میمیرند</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-sttfahjqauo9</link>
                <description>قاصد مرگ:«فقط ۲۴ ساعت از عمر شما باقی مانده است»امروز را زندگی کنید...این پیامی بود که دو نوجوان دریافت کردند.قاصد مرگ هرگز اشتباه نمی کند و آنها تنها ۲۴ ساعت فرصت زندگی دارند....کتابی به نویسندگی آدام سیلورا.مطمئنم اگر این کتاب و بخونید قدر لحظات زندگیتون و بیشتر میدونید. هر خطی از این کتاب یه یادآوری و یه درس خیلی مهم برای ماست.از لحظه لحظه زندگیتون لذت ببرید و کارهایی رونکنید که روزی باعث پشیمونی شما بشه:))</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Mon, 06 Oct 2025 13:21:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو..!</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AA%D9%88-sjedgstmzf0l</link>
                <description>تصدق دلت که حالا به جای من برای کس دیگری تند تند میزند،تصدق آن چشم ها که زل میزند در چشمهایی که شبیه چشمهای من نیست،تصدق آن لب ها که دوستت دارم میگوید به من نه،به دیگری،تصدق آن دستها که عادت کرده به دستهایی که دستهای من نیست،تصدق آن پاها که همقدم دیگری میشود...تصدق شما و هرچه به شما تعلق دارد عزیزِ جانفقط قول بده مثل من لبخند را از زندگیت دریغ نکنی،فقط قول بده مثل من زیاد دلتنگی نکنی،فقط قول بده بیتابی نکنی برای نبودنم،فقط قول بده به جای من هم مراقب خودت باشیجان تو و جان آن دستها و چشمها و لب ها و پاها ...جان تو و جانِ شریکِ تک تکِ رویاهایم...#فاطمه_جوادی</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 20:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مامان،بابا</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-ctt59wehbnlz</link>
                <description>مامان مرسی ازت که وقتی ظهر میرسم خونه همیشه بوی غذای خوشمزه ات توی خونه پیچیده.مامان ممنونم ازت که همیشه برام قشنگ ترین لباس ها رو گرفتی.مامان ممنونم ازت که وقت هایی که مریض بودم شب تا صبح بالای سرم بیدار بودی.مامان ممنونم ازت که همیشه از خودت گذشتی برامون.مامان ممنونم ازت بابت همه چی.بابا مرسی ازت که همیشه برام خوراکی های خوشمزه میخری.بابا ممنونم ازت که همیشه زحمت میکشی و با خستگی از کار برمی‌گردی.بابا ممنونم ازت که همیشه منو میبردی بیرون گشت و گذار.بابا ممنونم ازت بابت همه چی.به قول شهاب حسینی:مامان و بابا خیلی خوبن.؛</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2024 12:22:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخند بابا</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-ogantgqtoewa</link>
                <description>امروز زنگ تاریخ نشسته بودم و به جای اینکه به درس گوش بدم ذهنم مشغول بود.مشغول چیزایی که هیچ وقت نمی‌تونستم بهشون فکر نکنم. با رفیقم در میون گذاشتم و شروع کردیم صحبت کردن.بهش گفتم نمی‌دونم چرا اینجوری هستم ولی بعضی موقع ها به این فکر میکنم که اگه یه روز با سرطان یا با تومور بمیرم چه جوریه؟ خیلی درد داره؟ سخته؟اصن نشده بهش فکر نکنم و این خیلی بده که به این چیزای منفی و بد فکر میکنم.گذشت و گذشت تا اینکه نتیجه گرفتم روی کاغذ همه‌ی کارایی که می‌خوام در آینده انجام بدم رو بنویسم. نوشتم و گفتم تا این کارا رو انجام ندم از این دنیا نمیرم. احتمالا شما هم شنیدین میگن به هر چی فکر کنی بیشتر برات اتفاق میفته؟برا اینکه خیلی طولانی نشه نتیجه آخر و میگم:نتیجه آخر اینکه هرچی بیماری جسمی هست بیشترینش مربوط میشه به روح!!اگه حال روحی خوب باشه جسم هم حالش خوبه مگه نه؟ برا همین گفتم بابا بیخیال بیا بخندیم. بیا اگه پات پیچ خورد افتادی بخندیم. بیا اگه معلم برات صفر گذاشت بخندیم. اگه احتمال رو ۱۲۶ روی ۱۳ بدست آوردیم بخندیم. هر چی انرژی منفیه از خودمون دور کنیم خلاصه اینکه بخند بابا...</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2024 14:34:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF-ra8jlvtln2mb</link>
                <description>گاهی آدم میتواند تمام رنج ها را به دوش بکشد، اما بعضی دلتنگی ها را تاب نیاورد..همان دلتنگی ها، که دردشان تا مغز استخوان ریشه دوانده.و چاره چیست اگر دلتنگی، تقدیر این روزهای من و توست..آیسان روح نواز</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2024 20:27:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصور پرداخت با یک کلیک از حساب بانکی</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%84%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-vowcz9m4gxlo</link>
                <description>خب از اونجایی که خیلی نوشتن بلد نیستم ولی خب یه چیزایی می‌نویسم.دنیایی و تصور کنم که با یه کلیک همه قبوض و اینا پرداخت میشه!جالبه.. خیلی خیلی جالبه.والا جونم براتون بگه اگه همچین دنیایی وجود داشت و با یه کلیک همه چی پرداخت می‌شد کی دلش میخواست نباشه تو این دنیا؟در اصل میشه گفت پرداخت قبوض در دنیای موازی.مثلا یه جای خیلی خفن و باحالی می‌بود که طرح های زوج و فرد اجرا می‌کردن.روزای فرد خانواده ها با تعداد جمعیت فرد میومدن و روزای زوج خانواده ها با تعداد زوج. توی اون مکان حالا به قول شما که باید یه کلیکی صورت بگیره یه دستگاه عجیب و غریب باشه که ما تو این دنیای خودمون نتوانیم اصن تصورش کنیم!به هر حال باید یه چی توی دنیای موازی باشهآره خلاصه میومدن و به ازای پرداخت هایی ک داشتن یکی از دکمه های اون دستگاه کلیک می‌کردن و تماااام.دیگه نباید توی صف منتظر میموندی تا نوبتت بشه از دستگاه خودپرداز استفاده کنی. یا با اون دکمه های مسخره کار کنی( حالا خیلی هم مسخره نیست ولی حوصله سر بره)مثلا وقتی روی اون دکمه کلیک میکردی نه تنها همه وی پرداخت می‌شد بلکه ذهنت هم پاک میشد که چه چیزایی برا پرداخت داشتی.همچنین لازم نبود هر روز توی گوشی چک کنن امروز باید قسط چیو بدن امروز باید چه قبضی رو پرداخت کنند. خیلی راحت و ریلکس. ولی خب همون‌طور که خودتون میدونید همچین چیزی غیر ممکنه که اتفاق بیفته و باید به نوشتن قسط ها و قبوض بر دفترچه ادامه بدیم:)</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2024 00:03:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغلم کن</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%A8%D8%BA%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%86-sj6hobq4u258</link>
                <description>منو بغل کن. ازم نپرس چیشده،چه اتفاقی افتاده. بغلم کن. سعی نکن حرفای تو مغزمو بخونی چون خیلی پراکندن.اونقدر که خودمم نمیفهمم چی‌ هستن. بغلم کن دلم شکسته.بغلم کن درد سنگینی و توی قلبم حس میکنم.فقط بغلم کن. شاید گریه راه حل خوبی بود.</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2024 23:00:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عزیزِ من</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%D9%90-%D9%85%D9%86-worbwbmsbmng</link>
                <description>عزیزِ من:ای کاش تو به‌جای من باشی،تا بفهمی که دوست داشتنتچه کار دشواری‌ست.کاش من جای تو باشمتا طعم این‌قدر دوست‌داشته‌ شدن را بچشم...کاش دو قلب داشتمیکی برای کارهای روزمره و یکی فقط و فقط برای دوست داشتن تو:)</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2024 20:03:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه کنکوری نا امید</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-meiaci6zlrcq</link>
                <description>خب نوبت ما هم شد. نمی‌دونم چه جوری این ۳ سال تحصیلی متوسطه دوم گذشت ولی اصلا انتظار نداشتم انقد زود برسه. اصن وقتی فکر میکنم ۶ ماه دیگه کنکور دارم تنم میلرزه‌.انگار همین دیروز بود ک واسه انتخاب رشته سال دهم دهن همه رو سرویس کرده بودم ک چی برم.آخرشم رفتم رشته ای که از همون اول از گزینه هام حذفش کرده بودم. خیلی خوب یادمه سال نهم از بین رشته های تجربی و انسانی و کامپیوتر خیلی قاطعانه گفتم انسانی و که حذفش میکنم🤣 ولی خب اینم قسمت ما بود دیگه که رشته انسانی و بخونیم.و الان یه جوری از اون ۳ سال میگذره که باورم نمیشه. اصن موندم برم سر جلسه کنکور باید چیکار کنم؟ منی که اصن هیچی برا کنکور نخوندم دقیقا چیکار کنم اون روز؟وقتی میبینم همه انقد با قدرت نشستن برا کنکور میخونن یه حسرتی میاد توی وجودم که زینب برا چی تابستون هیچ کاری برا کنکور نکردی؟ولی خب از ۱ ماه پیش شروع کردم کم و بیش میخونم امیدوارم که نتیجه خوبی بگیرم.دوست عزیزی که این متن و خوندی اگه کنکوری بودی ممنون میشم از تجربیاتت بهم بگی:))</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2024 15:22:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یازده_شش</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%B4-ngw1yfmlx0t3</link>
                <description>یک: تکنولوژی جدیدی وارد بازار می‌شود که قادر است خواب‌های شما را ضبط و هر زمان که خواستید پخش کند. آیا از این تکنولوژی استفاده می‌کنید؟ چرا؟بله. چون خواب هایی ک می بینم خیلی قشنگه و دوست دارم اتفاقاتی ک برام میفته رو چندبار دیگه هم ببینم.دو: شما از طرفداران اهدای عضو هستید و کارت اهدای عضو نیز گرفته‌اید. اگر قرار باشد در دو خط کسی که مخالف اهدای عضو است را به این‌کار ترغیب کنید، برای او چه می‌نویسید؟زندگی بخشیدن به بقیه خیلی قشنگه. اون بدنی که قراره بعد از چندوقت نابود بشه و چیزی ازش باقی نمونه میتونه به کسایی زندگی ببخشه تا فرصت اینو داشته باشن بیشتر از این زندگی لذت ببرن.سه: زمان مدرسه وقتی می‌خواهند دانش‌آموزان را به اردو ببرند، از والدین‌ آن‌‌ها رضایتنامه می‌گیرند. آیا تاکنون برای خودتان رضایت‌نامه صادر کرده‌اید؟ یعنی موقعی که دلتان شما را به کاری وامی‌داشته و عقل‌تان شما را از انجام آن کار می‌ترسانده، برای کدامیک رضایتنامه صادر کرده‌اید؟من اصلا اردوهای مدرسه رو نمیرم😁چهار: دیگران چه توانایی و یا استعدادی را در شما می‌بینند که شما نسبت به داشتن آن توانایی و یا استعداد در خودتان تردید دارید؟فکر کنم هیچی.( خیلی استعداد و توانایی دارم😁)پنج: آیا شده است که درباره‎ی یک مسئله یا موضوعی، پافشاری و تعصب بیهوده به خرج داده باشید و بعدها متوجه شده باشید که سخت اشتباه می‌کرده‌اید و حق با بقیه بوده است؟ اگر ممکن است بنویسید آن مسئله یا موضوع چه بوده است؟فکر نکنم شش: آیا توانایی این که در هیچ جایی استخدام نشوید و خودتان بتوانید یک شغل مستقل راه بیندازید را در خودتان می‎بینید؟ آن شغل چیست؟فعلا که دانش آموزم. ولی آره توانایی ش رو دارم. به اینکه چه شغلی هنوز فکر نکردم.هفت: از برخی از میوه‌ها به عنوان میوه‌های بهشتی یاد شده است. اگر قرار بود از یک &amp;quotساز&amp;quot به عنوان سازِ بهشتی یاد بشود، آن ساز به نظر شما کدام ساز است؟ می‌توانید یک آهنگ زیبا با آن &amp;quotساز&amp;quot را معرفی کنید؟چیزی مد نظرم نیستهشت: همین الان غول چراغ جادو در کنار شما ظاهر می‌شود و به شما می‌گوید که می‌توانید سه آرزو کنید تا برآورده‌اش کند، می‌توانید آن سه آرزو را بنویسید؟اول اینکه خونوادم همیشه سالم باشندوم اینکه کسایی که دارن از بیماری سختی رنج میبرن خوب بشنسوم اینکه اون شخص به زندگیش برگرده و حالش خوب بشهنه: اگر قرار بود به طریقی در روز اول سال، یعنی روز عید نوروز، تمام اعمال و رفتار پنهانی مردم ایران (در هر سن و سال و با هر پُست و مقامی) برای همگان علنی و آشکار شود. به نظر شما مردم ایران باز هم این روز را جشن می‌گرفتند؟واقعا نمیدونم هر کس یه نظری داره.ده: علم پزشکی پیشرفت می‌کند و هر کس می‌تواند، هر تعدادی که بخواهد از خودش تکثیر کند. آیا شما خودتان را تکثیر می‌‌کنید؟ چند نسخه؟ چرا؟ اگر به جز خودتان، بتوانید فقط یک نفر دیگر را تکثیر کنید چه کسی را تکثیر می‌کنید؟آره شاید 2 نسخه. چون خودم شخصیت خودم و خیلی دوست دارم و حتی خودم یجورایی وایب خوبی میگیرم.و اگر یک نفر دیگر و بخوام بگم نمیدونمیازده: سال ۱۵۰۰ است. شما تلویزیون را روشن می‎کنید و شبکه‌ی خبر را انتخاب می‌کنید. چند خبر که تصوّر می‌کنید در آن سال قرار است درباره‌ی ایران و یا جهان بشنوید را بنویسید.من ک اکثرا اخبار نگاه نمیکنم. ولی چند تا خبر خیلی خوب و تصور میکنم ک بازم مثل جواب بقیه سوالا میگم نمیدونم چه خبرای خوبی.تمام....با اینکه نصف جوابا رو درست و حسابی ندادم ولی خب بد نبود:))</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Tue, 13 Feb 2024 17:35:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-vw6ct4b791et</link>
                <description>من از گریه کردن خستم.من از فریاد کشیدن خستم.من از ناراحت بودن خستم.من از تظاهر کردن خستم.من از تنهایی خستم.من از عصبانی بودنم خستم.من از حس دیوونگی خستم.من از حس گیر افتادن خستم.من از نیاز داشتن به کمک خستم.من از به یاد اوردن خستم.من از از دست دادن خستم.من از دلتنگی برای آدما خستم.من از احساس بی ارزشی کردن خستم. من از احساس از درون خالی بودن خستم. من از نداشتن توانایی رها کردن خستم.من از آرزو کردن این که دوباره همه چیو از اول شروع کنم خستم.من از رویا پردازی راحب زندگی ای که هرگز  نخواهم داشت خستم.  و بیشتر از همه، من از خسته بودن، خستم.</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 18:29:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوخته دل</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D9%84-wseuax7ntsea</link>
                <description>برای سوخته دل بستر و مزار یکیستتمشک ترش لب و تنگ زهرمار یکیستتفاوتی نکند اشک و بغض و هق هق مامسیر چشمه و سیلاب و آبشار یکیستهنوز گرده ی سهراب سرخ مثل عقیقهنوز رسم پدر سوز روزگار یکیستهنوز طعنه به جان می خرد زلیخا و هنوز بر در کنعان امیدوار یکیستهزار بار دلم سوخت در غمی مبهمدلیل سوختنش هر هزار بار یکیستحرام باشد اگر بی وضو بغل گیرمکه قوس پیکره ی برنو و دو تار یکیستشبی ترنج به بر می کشد شبی حلاجشکایت از که کنیم ای رفیق؟ دار یکیستدو مصرع اند دو ابرو شکسته نستعلیقمیان هر غزلی بیت شاهکار یکیستبه دست آنکه نوازش شدیم تیغ افتاددلیل خون جگری من و انار یکیست!به دشنه کاری قلبم برس ادامه بدهخدای هر دوی ما انتهای کار، یکیستحامد عسکری</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Mon, 13 Nov 2023 21:20:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرح پریشانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-ctij21wjor4c</link>
                <description>روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم!ساکن کوی بت عربده جویی بودیم!عقل و دین باخته، دیوانه ی رویی بودیمبسته سلسله سلسله مویی بودیمما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم!امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم!دل نیست کبوتر که چو برخاست نشینداز گوشه بامی که پریدیم، پریدیم!&quot;وحشی بافقی&quot;</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 15:51:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%D8%BA%D8%B2%D9%84%D9%85-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF-f1wcjyrfmlzt</link>
                <description>رفت و غزلم چشم به راهش نگران شددلشوره ی ما بود دل آرام جهان شددر اول آسایش مان سقف فرو ریختهنگام ثمر دادنمان بود خزان شدزخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداونداینجا که رسیدیم همان زخم دهان شدآنگاه همان زخم همان کوره ی کوچکشد قله ی یک آه مسیر فوران شدبا ما که نمک گیر غزل بود چنین کردبا خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شدما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیمیعقوب پسر دید زلیخا که جوان شدیک حافظه کهنه، دو سه تا عطر، گل سررفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شدبا هر که نوشتیم چه ها کرد، به ما گفتمصداق همان وای به حال دگران شد&quot;حامد عسکری&quot; </description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jul 2023 17:18:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حقیقت ما همه بشر بودیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-mzv4ebiwiakj</link>
                <description>در حقیقتما همه بشر بودیم!تا اینکه نژادارتباطمان را برید!مذهباز یکدیگر جدایمان ساخت!سیاستبینمان دیوار کشید!و ثروتاز ما طبقه ساختهمه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست!اسارت به میله های دور جسمت نیستبه حصار های دور تفکرت است!عکس بهتری پیدا نکردم:/</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 22:36:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایا شکرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D8%AA-hrxgp5cppeox</link>
                <description>خدایا شکرت واسه اون وقت هایی که معلم می خواست درس بپرسه ولی زنگ می خورد.واسه خنکی رخت خواب تازه پهن شده تو تابستونواسه بوی غذای مامان، خوراکی خریدن های بابامهربونی های داداش، فداکاری های خواهرواسه لذت خاروندن جای کش جورابواسه حس خوب کندن چسب خشک شده روی دستواسه خوردن ته دیگ سیب زمینی، مزه نارنگی، بوی خیارواسه طلوع خورشیدآرامش شبواسه بوی لاک، بوی چوب سوخته، بوی بنزین، بوی نم بارون روی خاک، بوی کتاب نو، بوی قهوه توی خیابونخدایا شکرت واسه صدای دریا، صدای آتیش توی جنگل، صدای بارون روی شیروونیواسه صدای راه رفتن روی برگ های خشک شده پاییزواسه صدای راه رفتن روی برف تو زمستونواسه بوی تن نوزادچایی تو هوای سردلیسیدن انگشت ها بعد از خوردن پفک نمکیواسه همه چیزایی که بهمون دادی و نمی بینیمخدایا بابت همه ی این حس های قشنگ شکرت...پ.ن: متن برداشتی از فیلم کوتاهپ.ن2: فقط یه چندتایی رو خودم اضافه کردم?</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 12:21:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Z_29509020/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-tn4tyhk2hoon</link>
                <description>دنیای افسردگی این شکلیه:افکار منفی هیچوقت رهات نمیکنند و همیشه یک غم، خشم، پوچی و نا امیدی عجیبی همراهت هست.بقیه نمی بینند چه رنجی میکشی برای همین خودت رو خوب نشون میدی.( ما‌پشت‌هزاران‌لبخند‌خود‌مرده‌ایم?)اما نمیدونن که گاهی چقدر انجام دادن وظایف برات سخت میشه چون این افکار و هیجانات منفی همه چیز رو خراب می کنند.درک شون میکنی ولی درکت نمیکنن...بدترین قسمتش اینه که نمیدونی چطور از دستشون خلاص بشی!!!پ.ن: وی حالش خوب نیست:))</description>
                <category>zeynab</category>
                <author>zeynab</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 23:38:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>