<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا کاظمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Zahra_kazemi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:16:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا کاظمی</title>
            <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تعیین شخصیت برند بر اساس 12 آرکتایپ</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-12-%D8%A2%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%BE-ns201j2gur63</link>
                <description>اگر نمی‌خواهید فقط یک برند دیگر در بازار باشید که بر سر قیمت، مزایا و ویژگی‌ها با دیگر برندها رقابت می‌کند، باید با مخاطبان خود در سطح عمیق‌تری ارتباط برقرار کنید و برای این ارتباط، برند شما به یک شخصیت واقعی با لحن و صدای خاص خودش نیاز دارد. شناخت شخصیت برند یا آرکتایپ برند یک گام کلیدی در جهت ایجاد هویت برند به  منظور برقراری ارتباط عمیق احساسی با مخاطبان است.  بزرگترین برندهای جهان، هر کدام دارای شخصیت برند مشخصی هستند که در تمام  جنبه‌های برندشان، از جمله: طراحی بصری، پیام، لحن و محصولاتشان منعکس شده  است.منظور از آرکتایپ یا شخصیت برند چیست؟کارل یونگ، روانپزشک سوئیسی، اصطلاح “آرکتایپ” را در زمینه شخصیت ابداع کرد؛ به اعتقاد او همه ما یک “ناخودآگاه جمعی” داریم که تجربیات و احساساتمان را هدایت می‌کند و در نتیجه الگوهای رفتاری معمولی ایجاد می‌شود.هر یک از این آرکتایپ‌ها، بیانگر تمایل، احساسات یا ارزش‌های خاص یک شخص هستند که در ادامه بیشتر در بارشون صحبت میکنیم.  اما شناخت این آرکتایپ‌ها نه تنها در داستان نویسی یا فیلم‌سازی، بلکه در تجارت و برندینگ هم کاربرد دارند.  طراحی شخصیت برند بر مبنای آرکتایپ‌ها، از مهم‌ترین اقدامات بازاریابی‌ست  که مطرح‌ترین برندهای جهان انجام می‌دهند. آن‌ها با در نظر گرفتن یک  آرکتایپ غالب، شخصیتی انسانی به برند خود می‌بخشند که به راحتی برای  مخاطبان خود قابل تشخیص است.انسان از آغاز تمدن یا حتی قبل از آن، ۴ نیاز ابتدایی داشته که نتیجه تکامل  بیولوژیکی، جغرافیایی و اجتماعی اوست: معنویت (spirituality)، میراث  (legacy)، ارتباط (connection) و ساختار (structure). این ۴ نیاز منجر به  ۱۲ ویژگی متمایز می‌شوند که هر کدام منحصر به یک آرکتایپ است:قانون شکن / میل به آزادیجادوگر / میل به قدرتقهرمان / میل به سلطهعاشق / میل به صمیمیتدلقک / میل به لذت و خوشیهمه پسند / میل به متعلق بودنمراقب / میل به ارائه خدماتحاکم / میل به کنترل کردنسازنده / میل به نوآوری و خلاقیتمعصوم / میل به ایمن موندنحکیم / میل به درک کردن و فهمیدنکاوشگر / میل به آزاد بودن و آزادیبه گفته پروفسور مدرسه هاروارد، جرالد زالتمن ۹۵ درصد از تصمیمات خرید ما در ضمیر ناخودآگاه‌مان گرفته می‌شود. این  بدان معناست که برندهایی با شخصیت آرکتایپ قوی که در سطح احساسی با  مخاطبان خود ارتباط برقرار می‌کنند، برتری گسترده‌ای نسبت به رقبای خود  دارند. در ادامه با ما همراه باشید تا تمام ۱۲ نوع آرکتایپ برند کارل یونگ را با همدیگر بررسی کنیم.۱۲ آرکی تایپ برند که باید بشناسیدشخصیت برند اول: خالق (Creator)آرکتایپ برند خالق، تماماً در مورد نوآوری و خلاقیت است.  این برندها ناسازگارند و معمولاً اولین کسانی هستند که یک فناوری جدید را  معرفی یا ترکیبی منحصر به فرد از ویژگی‌ها را ایجاد می‌کنند.  هدف یک خالق، این هست که با اختراع چیزی که قبلا وجود نداشته یک مشکل موجود  را در جامعه حل کند. آن‌ها دائماً در تلاش هستند تا محصولاتی معنادار با  ارزش پایدار ایجاد کنند که با چشم انداز آنها هماهنگ باشد.  یکی دیگر از ویژگی‌های برندهای خالق این هست که مشتریان را قادر می‌سازد تا  خودشان را آزادانه ابراز کنند. این می‌تواند با کمک یک ابزار، ویژگی یا  حتی یک طراحی باشد.  طبیعتاً، سازندگان بیشتر به سمت مخاطبان خلاق یا هنری، که برای بیان خود،  آزمایش کردن محصولات جدید و متمایز شدن از سایرین ارزش قائل هستند جذب  می‌شوند. به همین دلیل است که بیشتر برندهای با آرکیتایپ خالق در هنر،  طراحی، فناوری و بازاریابی پیشرفت می‌کنند.مثال شماره یک: Adobeشرکت Adobe  از زمانی که مردم به یاد دارند، در بازار نرم افزارهای خلاق  پیشرو بوده و  هست. آن‌ها با ارائه مجموعه وسیعی از محصولات نرم افزاری  مردم را قادر می‌سازند تا خلاقیت خودشان را آشکار کنند.  Adobe  یکی از بهترین نمونه‌های یک برند خالق است که دائماً  فناوری جدید را در محصولات خود ادغام می‌کند. برای مثال، آن‌ها Adobe  Sensei را چند سال پیش منتشر کردند تا هوش مصنوعی و یادگیری ماشینی را در  طراحی‌های خود بیاورند.  همچنین به طور مداوم روی پروژه‌های واقعیت افزوده و واقعیت مجازی کار  می‌کنند تا مردم را قادر به ایجاد طرح‌هایی بزرگ‌تر از زندگی کنند.مثال شماره ۲: اپلاپل همیشه بهترین نمونه نوآوری در طراحی و فناوری بوده است. برای مثال Macbook Air را در نظر بگیرید. زمانی که در سال ۲۰۰۸ معرفی شد، رکورد باریک ترین نوت بوک جهان را شکست. اپل همچنین در توانمندسازی مخاطبانش برای ابراز خود کار بسیار موفق عمل  کرده. اکثر افرادی که محصولات اپل را دارند می گویند که این برند شخصیت  آن‌ها را مشخص می‌کند .  از طرف دیگر اپل تقریباً همیشه یک محصول مرموز دارد که مردم دوست دارند  درباره آن بحث کنند و ویژگی‌های آن را پیش‌بینی کنند (آیفون جدید چطور  خواهد بود؟)نحوه اعمال استراتژی برند خالقبرندهای خالق، اصالت و استقلال را وعده می‌دهند، و این وعده در همه  چیز، از پیام‌های برندشان تا محصولاتی که تولید می‌کنند منعکس می‌شود.برای جذب مخاطب باید دائماً راه‌حل‌ها، محصولات و طراحی جدید را آزمایش کنید و بر ارائه  تجربیات خارق‌العاده تمرکز کنید. شما باید از تخیل مخاطبان خود استفاده  کنید و برای زنده کردن ایده‌های آن‌ها تلاش کنید.شخصیت برند شماره ۲: حکیم (ٰSage)شخصیت برند  Sageیا حکیم برای دانش، حقیقت و خرد ارزش قائل است. این برندها -نه تنها در جستجوی اطلاعات ارزشمند- بلکه  برای به اشتراک گذاشتن آن با دیگران نیز تلاش می‌کنند.  هدف برندهای حکیم، این است که به جای اینکه خودشان جهان را تغییر دهند به  توانمندسازی مردم برای تغییر جهان کمک کنند.  آنها رهبران فکری و منابع قابل اعتماد اطلاعات هستند. مردم برای درک بهتر  دنیای اطراف خود به آنها تکیه می‌کنند. به همین دلیل است که اکثر برندهای  حکیم از مشتریان وفاداری برخوردار هستند که برای کسب اطلاعات بیشتر بارها به آن‌ها مراجعه می‌کنند.  برندهای حکیم از اطلاعات گمراه کننده یا مبهم خوششان نمی‌آید و ترجیح  می‌دهند از آمار و حقایق محکم برای اثبات اظهارات خود استفاده کنند.مثال: گوگلهر سوالی که داشته باشید، گوگل پاسخ آن را دارد. درست است که گوگل معمولاً  هیچ یک از پاسخ‌ها را خودش ارائه نمی‌کند؛ اما این برند راهی به سوی دانش و  حقیقت را برای مردم در سراسر جهان باز کرده است.نحوه اعمال استراتژی برند حکیمبرای جلب توجه مشتریان، ابتدا باید روی ساختن یک برند معتبر و قابل اعتماد تمرکز کنید، دقیقاً مانند یک مربی.مشتریان این نوع برند تنها به دنبال معتبرترین منابع اطلاعاتی هستند.  برای جلب وفاداری آن‌ها، باید به طور مداوم محتوای به روز و آموزنده را  ارائه دهید که برای آن‌ها مفید است.برندهای حکیم از سرمایه گذاری هنگفت در تحقیق و توسعه سود می‌برند. آن‌ها همچنین حواسشان به افرادی که  استخدام می‌کنند نیز هست؛ چرا که استخدام یک فرد نامناسب به راحتی می تواند  وجهه معتبر آن‌ها را خدشه دار کند.شخصیت برند شماره ۳: مراقب (Caregiver)شخصیت برند مراقب، همدل، دلسوز و پرورش دهنده است. هدف برندهای مراقب،  محافظت از مشتریان و ایجاد احساس امنیت در آن‌هاست. آن‌ها نقش یک درمانگر  یا یک شخصیت مادرانه را بازی می‌کنند.  این برندها مهربان هستند و از طریق محصولات، خدمات، پیام‌رسانی یا حتی مدل  کسب‌وکار خود، حمایت عاطفی یا فیزیکی را ارائه می‌کنند.مثال: صندوق جهانی طبیعت (WWF)صندوق جهانی طبیعت یا بنیاد جهانی طبیعت (بزرگترین اتحادیه بین‌المللی در  زمینه حفاظت از محیط زیست که در سال ۱۹۶۱ در کشور سوئیس تأسیس شده است)،  نمونه‌ای عالی از یک برند مراقب است که فداکارانه برای حفاظت از حیات وحش و  محیط زیست فعالیت می‌کند.نحوه اعمال استراتژی برند مراقببرندهای مراقب همیشه مشتریان خود را در اولویت قرار می‌دهند، و این باید در همه چیز -از محصولات و بسته بندی آن‌ها گرفته تا تبلیغات و صدای کلی برند- منعکس شود.مخاطبان هدف برند مراقب برای دلسوزی و حمایت به این بردندها متکی  هستند. به همین دلیل است که به کمپین‌های بازاریابی که عناصر احساسی را در  بر می‌گیرد یا نسبت به سبک زندگی آن‌ها همدلی نشان می‌دهد، پاسخ می‌دهند.مرز باریکی بین نشان دادن همدلی یا نصیحت‌ کردن وجود دارد. این  برنده‌ها همیشه باید مراقب باشند که از این خط عبور نکنند، در غیر این صورت  ممکن است خیلی راحت مشتریان خود را از دست بدهند.شخصیت برند شماره ۴: معصوم (The Innocent)شخصیت برند معصوم مانند طبیعت خالص و بدون تحریف است. این برندها سادگی و اصالت را دوست دارند و دارای ارزش‌های اخلاقی قوی هستند.  برندهای با شخصیت معصوم نمی‌خواهند به کسی یا چیزی آسیب بزنند، و دیدگاهی فوق العاده مثبت به زندگی دارند.  برندهای معصوم در صنایعی که شامل مواد ارگانیک یا طبیعی هستند مانند زیبایی، مراقبت از پوست و مواد غذایی، به خوبی عمل می‌کنند.مثال: نستله پیور لایفنستله، محصولات آب معدنی خود را با تمرکز بر خلوص، خوش بینی و طبیعت به  عنوان یک انسان بی گناه به تصویر می‌کشد.  نستله در تبلیغات تلوزیونی خود معمولا  از عناصری مانند کودکان، مناظر  طبیعی و حتی صدای یک کودک برای ایجاد یک تصویر ساده، ناب و بی‌گناه از برند  خودشان استفاده می‌کنند.نحوه اعمال استراتژی برند معصوممعصوم برای راه حل‌های ساده ارزش قائلند، بنابراین از استفاده کردن  از اصطلاحات گیج کننده یا صحبت در مورد موارد و ویژگی‌های پیچیده خودداری  کنید.صداقت و شفافیت برای مشتریان معصوم مهم است. برندهایی که این نوع  مخاطبان را هدف قرار می‌دهند باید اجازه دهند این ارزش‌ها بر چشم انداز،  مأموریت، محصولات، خدمات و پیام‌های آن‌ها تأثیر بگذارد.یکی از چالش‌هایی که برندها معصوم باهاش مواجه می‌شوند، خطر ساده  لوحانه یا خیلی دور از واقعیت به نظر رسیدن هدف آن‌هاست. شما هرگز  نمی‌خواهید مشتریانتان احساس کنند که می‌خواهید یک مفهوم خیالی را به آن‌ها  بفروشید که وجود خارجی ندارد!شخصیت برند شماره ۵: دلقک یا سرگرم کننده (The Jester)آرکتایپ دلقک دوست دارد بخندد و سرگرم شود. این برندها خیلی خودشان را جدی  نمی‌گیرند و مخاطبان‌شان را تشویق می‌کنند تا در کنارشان بخندند.  هدف دلقک این است که به مردم کمک کند افکار استرس‌زا را رها کنند، از پوسته  خود بیرون بیایند و کمی تفریح کنند.  برندهای دلقک بسیار کاریزماتیک هستند. آن‌ها می‌توانند (تقریباً) در هر  صنعتی وجود داشته باشند، اما بیشتر در صنعت غذا و سرگرمی دیده می‌شوند.نحوه اعمال استراتژی برند دلقکبرندهای دلقک تلاش می‌کنند تا مشتریانشان را با لحظات و خاطرات خوب  همراه کنند. این بیشتر به کمپین‌های تبلیغاتی شوخ و خلاقانه‌ای تبدیل  می‌شود که احتمالاً وایرال می‌شوند.برای برندهای دلقک، خیلی مهم است که به درستی از شوخ طبعی  برای ارتباط با مخاطبان خود استفاده کنند؛ چرا که اگر شوخی‌هایشان بی‌معنا  باشد، در طنز زیاده روی کنند، یا از خطوط اخلاقی و قانونی عبور کنند دچار  مشکل می‌شوند.به خاطر داشته باشید که آرکتایپ دلقک برای هر برندی مناسب نیست. اگر  در صنعتی هستید که نیاز به جدیت دارد، مانند بانکی که با داده های مالی  سروکار دارد یا یک شرکت امنیت سایبری، شخصیت دلقک می‌تواند شما را مضحک و  غیر قابل اعتماد جلوه بدهد.شخصیت برند شماره ۶: جادوگر (The Magician)هدف آرکتایپ جادوگر ارائه تجربیات متحول کننده و تحقق رویاهاست. جادوگر  می‌تواند یک چیز معمولی را به یک چیز خارق العاده تبدیل کند. آن‌‌ها  می‌توانند شما را به دنیای خیالی منتقل کنند که تنها محدودیت آن تخیل شماست.  درست مانند آرکتایپ خالق، این برندها نیز به شدت بر خلاقیت و تخیل تمرکز  می‌‌کنند. اما برخلاف برندهای دیگر، جادوگران می‌توانند تجربیاتی را ارائه  دهند که ماهیت تقریباً معنوی و ایده‌آلیستی دارند.مثال:‌دیزنیوقتی از آرکتایپ برند جادوگر صحبت می‌کنیم، بلافاصله دیزنی در ذهنمان مجسم  می‌شود. از فیلم‌ها و آهنگ‌های خارق‌العاده‌اش گرفته تا تجربه شگفت‌انگیز  دیزنی لند، همگی سرشار از جادو و اعجازن و برای مدتی مارو از دنیای معمولی  خودمان فاصله میدهند.شخصیت برند شماره ۷: حاکم (The Ruler)آرکتایپ برند حاکم قدرتمند و سلطه‌گر است. این برندها در تلاش‌اند تا  بهترین باشند. چیزی که در مورد برندهای حاکم برجسته است، توانایی آن‌ها در  تأثیرگذاری بر دیگران است.  این آرکتیاپ نماد انحصار و تجمل است و مخاطبانش معمولا از قشر با درآمد  بالا هستند.  بیشتر برندهای حاکم را در بازارهای لوکس، از ماشین‌ها و هتل‌ها گرفته تا  جواهرات، عطرها و ساعت‌ها می‌بینید.مثال: رولکسرولکس پادشاه برندهای ساعت است و همیشه خود را به عنوان بهترین در صنعت  نشان داده است.  برای سال‌ها، حتی قبل از نایک، رولکس از تأثیرگذاران برجسته، افراد مشهور و  موفق در کمپین‌های تبلیغاتی خود استفاده می‌کرد و این پیام را به مخاطبانش  می‌دهد که نه تنها رولکس بهترین برند ساعت است، بلکه توسط بهترین افراد  نیز استفاده می‌شود.نحوه اعمال استراتژی برند حاکمبرندهای حاکم باید هر کاری انجام دهند تا نشان دهند که در بازار پیشتاز هستند و مشتریانشان نباید به چیزی کمتر از آن بسنده کنند.مخاطبان حاکم به اندازه برند سلطه‌گر هستند. این افراد دوست دارند  گام‌های جسورانه بردارند و مایلند برای محصولات لوکس و گران‌قیمت هزینه  بپردازند.برندهای حاکم از رنگ‌های تجمل گرانه مثل مشکی و بنفش استفاده می‌کنند. آن‌ها همچنین به طراحی مینیمالیستی تمایل دارند.شخصیت برند شماره ۸: قهرمان (The Hero)برندهای قهرمان شجاع هستند. این برندها شنل ابرقهرمانی می‌پوشند و ماموریتشان این است که دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنند. آن‌ها هر چالشی را که برایشان پیش می‌آید می‌پذیرند، جاه طلبی‌های بزرگی دارند و مردم را تشویق می‌کنند تا سخت‌تر کار کنند.  برندهای قهرمان به دلیل شخصیت جسور و با اعتماد به نفسشان، بیشتر در ورزش، فضای باز و تجهیزات دیده می‌شوند.مثال: نایکشعار معروف نایک -فقط انجامش بده- تجسم شخصیت برند قهرمان است. این برند دائماً محصولات جسورانه و برجسته ایجاد می‌کند و به مشتریان خود شجاعت و جرات می‌دهد.نحوه اعمال استراتژی برند قهرمانمهم‌ترین دارایی برند قهرمان پیام‌های الهام‌بخش و محتوایی است که به جاه‌طلبی‌های مشتریانشان کمک می‌کند.برندهای قهرمان از دستاوردهای بالای مشتریان خود برای نشان دادن  تصویر برند خود استفاده می‌کنند. این دقیقا همان کاری است که برندهای ورزشی  مانند نایک و آدیداس وقتی از ورزشکارانی مانند راجر فدرر و رونالدو در  کمپین‌های تبلیغاتی خود استفاده می‌کنند، انجام می‌دهند.شخصیت برند شماره ۹: همه پسند (The Regular Guy)این برندها از متمایز شدن در میان جمع بیزارند و پیامشان این است که عادی  بودن اشکالی ندارد.  برخلاف دیگر آرکتایپ‌های برند که دارای شخصیتی خاص هستند، برند همه پسند  فقط می‌خواهد با بقیه جامعه ترکیب شود. این برندها معمولاً مقرون به صرفه و  فراگیر هستند و به جای یک بخش بسیار خاص، توده عظیمی از مردم را هدف قرار  می‌دهند.  آرکتایپ همه پسن بیشتر در برندهای روزمره مانند لباس‌های غیررسمی، دکور و  مبلمان منزل و غذا دیده می‌شود.مثال: IKEAنمونه ای از شخصیت برند همه پسند، آیکیا هست که محصولات خانگی روزمره را  برای قشر معمولی در سراسر جهان ارائه می‌دهد.  این برند در حفظ شهرت خود به عنوان فروشگاهی برای محصولات مقرون به صرفه و  کاربردی که همه باید در خانه خود داشته باشند، بسیار موفق عمل کرده است.نحوه به کارگیری استراتژی برند همه پسندبرندهای همه پسند برای جلب توجه افراد عادی، باید دوستانه باشند.برند همه پسند باید به یک منطقه آسایش برای مشتریان خود تبدیل شود که  دقیقاً همان جایی است که آن‌ها دوست دارند بمانند. باید احساس “بودن در  خانه” را داشته باشد.اگرچه تمایز یک برند همه پسند از رقبا ممکن است سخت باشد، اما اگر  به طور مداوم محصولات با کیفیت بالا و مقرون به صرفه‌ای تولید کنید که  مشتریان ارزش آن را پیدا کنند، کار چندان مهمی نیست.شخصیت برند شماره ۱۰: یاقی (The Rebel)این برندها از قوانین و انطباق بیزارند. آن‌ها برای آزادی ارزش قائلندو  می‌خواهند از وضعیت موجود عبور کنند، حتی اگر مجبور باشند مبارزه کنند.  ممکن است تعجب کنید که یاقی چه تفاوتی با خالق دارد زیرا هر دو برای عدم  انطباق و نوآوری ارزش قائل هستند. بزرگترین تفاوت بین این دو، شاید این است  که  برندهای یاقی تهاجمی‌ترند، و حتی ممکن است برخلاف هنجارهای اجتماعی  عمل کنند.  آرکتایپ یاقی بیشتر برای برندها و محصولاتی مناسب است که مشتریان را قادر  می‌سازد تا شخصیت‌ها و خواسته‌های نامتعارف خود را بیان کنند، مانند  جواهرات، خالکوبی‌ها و موتور سیکلت‌ها.نحوه اعمال استراتژی برند یاقیانگیزه مشتریان این برندها تا حدی ناشی از خشم و گاهی هیجان است.  برندهایی که وارد این بازار می شوند باید به این مشتریان نشان دهند که در  کنار آن‌ها خواهند ایستاد و انقلابی را به وجود می‌آوردند.برندهای یاقی در کمپین‌های خود، برخلاف هنجارهای کلیشه‌ای اجتماعی و عادات معمول عمل می‌کنند.در حالی که ایجاد مداوم محصولات و راه حل‌های جدید و نوآورانه برای  موفقیت یک خالق بسیار مهم است، ارائه راه حل‌های جدید برای همان مشکلات  قدیمی گاهی اوقات برای جلب توجه مشتری یاقی کافی است.شخصیت برند شماره ۱۱: کاوشگر (The Explorer)کاوشگر میل زیادی برای داشتن تجربه‌های جدید دارد و ارزش زیادی برای  استقلال قائل هست و همیشه به دنبال راه‌هایی برای خودشکوفایی است اگرچه به  ندرت از جایی که قرار دارد راضی است.مثال: ردبولردبول با انتخاب شعار “ردبول به شما بال می‌دهد” خودش را به عنوان یک کاوشگر توصیف می‌کند .نحوه اعمال استراتژی برند کاوشگربرندهای کاوشگر ریسک پذیر هستند و اغلب می‌توانند با کمپین‌ها،  برنامه‌ها و ابتکارات مشکوک (اما هیجان انگیز) خود مشتریان را جذب کنند. از  آنجایی که مشتریان این برندها، به راحتی خسته می‌شوند، محرک‌هایی مانند  این می‌توانند برای جلب علاقه آن‌ها شگفت‌انگیز باشند.مشتریان کاوشگر دوست ندارند برای مدت طولانی در یک محیط امن و پایدار  محبوس شوند. برندهایی که از این طرز فکر استفاده می‌کنند باید این مشتریان  را قادر سازند تا بیرون بروند و دنیای بیرون را کشف کنند و محیط اطراف خود  را تغییر دهند.شخصیت برند شماره ۱۲: عاشق (The Lover)درست حدس زدید! آرکتایپ برند عاشق، یک رمانتیک واقعی‌ست. آن‌ها برای روابط  بیش از هر چیز دیگری ارزش قائل هستند و قدرت را در صمیمیت، اشتیاق و ارتباط  عاطفی می‌یابند.  برندهای عاشق، به شدت بر جذابیت‌های زیبایی شناسی تمرکز دارند. آن‌ها مدافع  همه چیزهای زیبا و حسی هستند. هدف‌شان این است که تا حد امکان جذاب باشند و  میل به محبوب و پرشور بودن را در مخاطبانشان برانگیزند.مثال: شانلشانل با فیلم‌های کوتاه و تیزرهای حسی‌اش، خود را به عنوان یک برند عاشقانه پرشور معرفی می‌کند که به زنان احساس جذابیت می‌دهد.نحوه اعمال استراتژی برند عاشقبه عنوان یک برند عاشق، لزوماً نیازی به استفاده از جذابیت‌های جنسی  برای جذب مشتری ندارید. ایده‌هایی که به مشتریان قدرت می‌دهد تا در سایر  جنبه‌های زندگی محبوب، بی پروا، جسور و رمانتیک باشند نیز می‌تواند برای  مشتریان با طرز فکر عاشق غیر قابل مقاومت باشد.مشتریان عاشق از دوست داشته نشدن یا تنها ماندن می‌ترسند. برندهایی  که مایل به جذب این بخش هستند، باید پیام‌های برندی را ایجاد کنند که باعث  شود مشتریان نه تنها توسط اطرافیانشان دوست داشته شوند بلکه خودشان هم،  خدشان را دوست داشته باشند.سخن آخر:امیدواریم این راهنما به شما کمک کند که آرکتایپ مناسب برای برند خود را شناسایی کنید. نکته کلیدی که باید به یاد داشته باشید این است که به یک آرکتایپ پایبند بمانید و آن را در تمامی وجوه برند خود نعکس کنید.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Dec 2021 15:12:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزایش فروش با شناخت رفتار مشتری</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-okmd2w9hrpti</link>
                <description>افزایش فروش، آنقدرها هم که فکر می‌کنید پیچیده و دور  از دسترس نیست؛ فقط کافی است رفتار مشتری‌ های خودتان را به خوبی درک کنید و  بفهمید خواسته‌های خریدار از کسب و کار شما چیست.اما مشکلی که وجود  دارد این است که کسب و کار شما احتمالا مشتریان بسیار زیادی دارد (یا  حداقل آنقدری مشتری دارید که نتوانید به راحتی تک تک آن‌ها را بررسی کنید.)  با این حساب چه کاری باید انجام دهید؟جواب این سوال هم ساده است:  برای شناخت مشتریان خود، کافی است به تحقیقات علمی در مورد رفتار مصرف  کننده رجوع کنید و به کمک این تحقیقات، راهکارها و تکنیک‌های اثبات شده  برای جذب مشتری را بشناسید.درست  است که همه آدم‌ها شبیه به همدیگر نیستند اما در بسیاری از مواقع، ذهن همه  آدم‌ها واکنش یکسانی از خود بروز می‌دهد. این یعنی با شناخت ظرافت‌های ذهن  انسان می‌توانید روش‌های خلاقانه‌ای را ابداع کنید و هرروز به تعداد  مشتریان خود بیفزایید.در این مقاله ۵ مطالعه رفتار مصرف کننده را گردآوری کرده‌ایم که چنین بینش‌هایی را در ذهن مشتریان نشان می‌دهد.۵ تکنیک افزایش فروش بر اساس رفتار مشتری۱) ترس‌های مشتری را تحلیل کنیدهمه ما می‌دانیم که در تبلیغات و کپی رایتینگ، کلمات تاثیر به سزایی روی  مخاطب دارند؛ و یک کلمه هر چند کوچک می‌تواند تفاوت بزرگی در نتیجه ایجاد  کند.برای اثبات قدرت تاثیرگذاری کلمات، دکتر رابرت چالدینی، استاد  روانشناسی دانشگاه ایالتی آریزونا، تحقیقات و بررسی‌هایی روی فرایند جمع  آوری کمک‌های مردمی برای بیماران سرطانی آمریکا، انجام داد.در این بررسی، گروه‌های جمع آوری کمک‌های مردمی از دو عبارت با تفاوت‌های جزئی برای دعوت مردم به ارائه کمک استفاده می‌کردند:آیا حاضر هستید با اهدای کمک ما را یاری کنید؟آیا حاضر هستید با اهدای کمک، حتی ۱۰۰۰ تومان، ما را یاری کنید؟همانطور  که می‌بینید تفاوت بین دو جمله فقط به اندازه سه کلمه هست؛ اما جالب است  بدانید همین تفاوت جزئی باعث شد تا دو برابر بیش‌تر از جمله اول روی مردم  تاثیر بگذارد و در نتیجه مردم بیشتری کمک کردند.وقتی از مردم با  عبارت اول درخواست کمک می‌شود در ابتدا آن‌ها ممکن است از خود بپرسند آیا  پول کافی برای کمک کردن دارند؟ و در وهله دوم از خود می‌پرسند آیا این  مبلغی که کمک می‌کنند دردی را دوا می‌کند یا خیر، و با پرسیدن این سوالات  از خودشان ممکن است به کمکی که می‌خواهند بکنند شک کنند و حتی از کمک کردن  بترسند یا خجالت بکشند و به درخواست کمک جواب منفی بدهند.اما عبارت  دوم با روشن ساختن اینکه “حتی هزارتومان” می تواند تاثیرگذار باشد، این  درخواست را برای کسانی که قصد کمک مالی دارند در دسترس‌تر می‌کند و احتمال  کمک کردن آن‌ها را بالا می‌برد.در واقع این آزمایش اثبات کرد که با تغییر جزئی کلمات می‌شود تاثیر بسیاری روی نتیجه گذاشت.این  تحقیقات همچنین، به ما یاد می‌دهد که همیشه نباید به دنبال دلیل پاسخ مثبت  مشتری باشیم بلکه گاهی لازم هست دلیل نه گفتن مشتری را تجزیه و تحلیل کنیم  و راه حلی برای آن پیدا کنیم.Source: Full-Cycle Social Psychologyنتیجه‌گیریوقتی  به مشتری اطمینان بدهید که حتی یک قدم کوچک هم می‌تواند تاثیرگذار باشد،  انگیزۀ لازم را برای شروع کار به او داده‌اید. پس اگر از مشتریان خود  درخواست کاری را دارید، یک حداقل را برای آن‌ها مشخص کنید تا آن‌ها راحت‌تر  و بدون ترس تصمیم بگیرند.۲) سه دسته از خریدار وجود دارد که باید بشناسیدتحقیقات روی رفتار مصرف کننده‌گان نشان داده است که خریداران با توجه به  “میزان فشاری” که هنگام خرید تجربه می‌کنند به سه گروه تقسیم بندی  می‌شوند.میانه روها (۶۱%): کسانی که به صورت متوسط خرج می‌کنند.ولخرج‌ها (۱۵%): کسانی که بیشتر خرج می‌کنند و دیرتر به نقطه درد می‌رسند.محافظه‌ کارها (۲۴%): افرادی که کمتر خرج می‌کنند و سریع‌تر به نقطه درد می‌رسند.از  بین این سه دسته خریدار، قانع کردن محافظه‌ها کارها به خرید، از همه  دشوارتر است و از آنجا که آن‌ها تقریباً یک چهارم مشتریان بالقوه شما را  شامل می‌شوند، باید از تکنیک‌های هوشمند برای به حداقل رساندن میزان فشاری  که به این دسته مشتریان وارد می‌شود، استفاده کنید.۱) ارزش محصول یا خدماتتون رو در قالب درست بیان کنیدبه  عنوان مثال فرض کنید می‌خواهید مشترک یک سرویسی شوید که هزینه سالیانه آن  یک میلیون تومان است؛ به احتمال زیاد در هنگام خرید سرویس دچار شک و تردید  می‌شوید و ممکن است منصرف شوید چون مبلغ زیادی است.اما اگر همان  سرویس ماهیانه با مبلغ ۸۴ هزار تومان ارائه شود، شما با اطمینان خاطر  بیشتری آن را می‌خرید؛ در حالی که ۸۴ هزار تومان در ماه در واقع همان یک  میلیون تومان در سال است.این فرمت قیمت‌گذاری بر روی تمام خریداران  تاثیرگذار است، اما بیشترین تاثیر را روی کسانی می‌گذارد که با محافظه‌کاری  بیشتری پول خرج می‌کنند. پس اگر شما محصول یا خدمتی را ارائه می‌دهید که  به صورت اشتراکی است یا در چند نوبت هزینۀ آن را دریافت می‌کنید، بهتر است  هنگام قیمت گذاری به این تکنیک توجه داشته باشید.۲) با ارائه یک پکیج، نقاط درد را یکی کنیدجرج  لونستاین، متخصص اقتصاد رفتاری و عصب بنیان، می‌گوید تمام مشتریان (به  خصوص مشتریان محافظه‌کار) ترجیح می‌دهند به جای اینکه چندین لوازم جانبی را  به طور جداگانه خریداری کنند، فرآیند خرید خود را در یک قدم بزرگ، اما  ساده تکمیل کنند.اما چرا؟ زیرا آن‌ها با اینکار نه تنها دردسر کمتری را متحمل می‌شوند، بلکه فقط یک نقطۀ درد از بابت خرید خود تجربه می‌کنند.۳) به جزئیات اهمیت بدهیدهمیشه  به ما گفته‌اند که خیلی درگیر جزئیات نشویم؛ اما این موضوع درمورد کپی  رایتینگ و نوشتن پیام‌های تبلیغاتی صدق نمی‌کند و شما هرگز نباید اهمیّت  جزئیات را دست کم بگیرید…محققان دانشگاه کارنجی ملون، تحقیقاتی  درباره فروش انجام داده‌اند و در طی تحقیقاتشان مشخص شد که حتی یک کلمه  کوچک هم می‌تواند تاثیر وحشتناکی در افزایش نرخ تبدیل کاربران به مشتری  داشته باشد.در این آزمایش، آن‌ها قیمت یک DVD را از “۵ دلار” به “یک هزینۀ کوچک ۵ دلاری” تغییر دادند تا ببیند چقدر روی فروش تاثیر می‌گذارد؛ و در نتیجه توانستند ۲۰% به تعداد مشتریانشان بیفزایند.نتیجه: مهم نیست که چه کسب و کاری دارید و در چه صنعتی فعالیت می‌کنید، در هر  صورت باید سه نوع خریدار رو به خوبی درک کنید. و به خصوص به افراد محافظه  کار بیشتر اهمیت دهید چرا که تعداد زیادی از مشتریان بالقوه شما را این  دسته از خریداران تشکیل می‌دهند. شما باید با انتخاب تکنیک‌های مناسب سعی  کنید تا حد زیادی از فشاری که در خرید به آن‌ها وارد می‌شود بکاهید و آن‌ها  را مجاب به خرید کردن کنید.۳) با اعتراف به کاستی‌ها، نقاط قوت خودتان را پر رنگ‌تر کنیدروانشناس اجتماعی، فیونا لی، با تحقیقاتی که روی رفتار مشتریان انجام داده است به این نتیجه دست پیدا کرده که اقرار به اشتباهات، یک راه عالی برای پر رنگ‌تر جلوه دادن نقاط قوت یک کسب و کار هست.تحقیقات  فیونا لی، با هدف سنجش تاثیر اعتراف به اشتباه، در قیمت سهام بورس انجام  شد. افراد مورد آزمایش در این تحقیق، دو گزارش مختلف از دو شرکت را  می‌خواندند که هر دوگزارش دلایل عملکرد ضعیف شرکت را در سال گذشته بیان  می‌کردند.گزارش اول، بر روی تصمیم‌های استراتژیک تاکید داشت.در حالی که گزارش دوم بر روی عوامل خارجی (برای مثال اقتصاد، رقابت و …) تاکید کرده بود.افراد  شرکت کننده در آزمون، شرکت اول را بسیار مطلوب‌تر از شرکت دوم مشاهده  کردند. از نظر آن‌ها اعتراف به نواقص در زمینه‌هایی مانند تفکر استراتژیک  به این معنی است که شرکت با وجود خطاهایش، هنوز کنترل اوضاع را در دست  دارد.اما شرکتی که نیروهای خارجی را سرزنش مقصر می‌دانست (حتی اگر  واقعا حق با آن‌ها بود)، باعث شدند که مخاطبانشان به توانایی آن‌ها در حل  مشکل شک ‌کنند؛ و فرض را بر این بگذارند که آن‌ها به دنبال بهانه تراشی  هستند.فیونا لی اما تنها به این آزمایش بسنده نکرد و صدها مورد دیگر  را نیز مورد بررسی و آزمایش قرار داد و در نهایت این موضوع برایش اثبات شد  که شرکت‌هایی که به اشتباهات استراتژیک خود اعتراف می‌کردند، در سال بعد  ارزش سهام‌شان افزایش پیدا می‌کرد.نتیجه گیری: با  اعتراف صادقانه به اشتباهاتتان، در قضاوت صحیح مشتریان درباره شما کمک  می‌کنید و باعث می‌شوید که مشتریان بفهمند شما هنوز بر اوضاع کنترل دارید و  به دنبال بهانه جویی نیستید.۴) از حس فوریت به شیوه صحیح برای افزایش فروش بهره بگیریدایجاد حس فوریت یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال، هوشمندانه‌ترین تکنیک‌ها برای جذب مشتری و افزایش فروش است.دکتر رابرت چالدینی، “کمیاب بودن” را، یکی از ۷ ستون اصلی تاثیرگذاری و متقاعدسازی برشمرده است. به راحتی می‌توان دلیل تاثیر بالای کمیابی را درک کرد: عرضه  کم، منجر به تقاضای زیاد شده و تقاضای زیاد، یعنی فروش بیشتر.تحقیق  زیر توضیح می‌دهد که اگر از حس فوریت به خوبی استفاده نشود ممکن است نتیجه  رضایت بشی نداشته باشد؛ و نشان می‌دهد که چطور می‌توان از حس فوریت، به  بهترین نحو برای افزایش فروش استفاده کرد.این تحقیق یک مطالعه  کلاسیک توسط محققی به نام هاوارد لونتال است که به تحلیلِ میزان تاثیر متون  مختلف درباره کزاز، بر روی انسان‌ها می‌پردازد.لونتال این تحقیق را  با ارائه دو بروشور مختلف انجام داده که در هر دوی آن‌ها، جزئیات ممکن در  مورد تاثیرات وحشتناک بیماری کزاز ارائه شده است. با این تفاوت که اولین  بروشور، تنها اثرات کزاز را شرح داده بود. اما بروشور دوم، شامل اطلاعاتی  در مورد چگونگی واکسینه‌شدن و محل واکسناسیون بود.نتیجه تحقیق نیر آن بود که افراد گروه دوم ۲۵% بیشتر از گروه اول، برای واکسن زدن اقدام کردند.علاوه  بر این دو گروه، یک گروه دیگر از خوانندگان هم بوند که یک بروشور با ترس  کمتر را دریافت کردند. در این بروشور، بیماری کزاز با لحن بسیار ملایمتری  توصیف شده بود و حتی خبری هم از عکس نبود. واکنش این گروه نیز دقیقا مشابه  با گروه اول بود.در واقع افراد گروه اول و سوم چون اطلاعاتی درباره  واکسن زدن دریافت نکرده بودند  خود را متقاعد می‌کردند که لازم نیست نگران  این موضوع باشم چرا که قرار نیست برای من اتفاق بیافتد؛ اما افراد گروه دوم  به دلیل در دست داشتن اطلاعات واکسن، حس می‌کردند که باید حتما اقدامی در  این زمینه انجام دهند.نتیجه گیری: اگر با مشتریان  فقط درباره مشکل صحبت کنید و راه حل خاصی برای حل مشکل به آ‌ن‌ها ندهید، حس  فوریّت می‌تواند توسط ذهن مشتری بلوکه شود. بنابراین به جای آنکه تنها یک  راهنمایی مختصر به مخاطبان خود ارائه کنید، دقیقاً به آن‌ها بگویید که چه  کاری باید انجام دهند و از ترغیب آن‌ها به سمت اقدامات خاص نهراسید.۵) پای یک عقیده ارزشمند بایستیدبر اساس یافته‌های شرکت تحقیقاتی  CEB، مردم به شرکت‌ها و برندها وفادار  نیستند؛ بلکه به ارزش‌هایی که یک شرکت دنبال می‌کند؛ وفادار هستند.یک  مثال عالی برای این موضوع، برند کفش‌های TOMS است. مشتریان این شرکت را  تحسین می‌کنند، چرا که بابت هر جفت کفشی که می‌فروشد، یک جفت کفش نیز به  نیازمندان اهدا می‌کند. به عقیدۀ بسیاری از مشتریان، تامز واقعاً پای ارزش‌های خود ایستاده است و حتی خارج از فضای تجاری هم به باورهای خود متعهد بوده است.یا بیایید نگاهی هم به برند Zappos بیندازیم:  تونی هسیه (مدیرعامل زاپوس)، شرکتش را تنها به عنوان یک فروشگاه آنلاین  نمی‌شناسد، بلکه آن را به عنوان “یک شرکت فعال در زمینۀ خدمات مشتری که از  قضا، کفش هم می‌فروشد” تعریف می‌کند. این حرف او فقط یک شعار نیست؛ بلکه  زاپوز واقعا به این حرف خود پایبند هست و برای ارائه یک تجربه فوق‌العاده  به مشتری، از هیچ تلاشی فروگذاری نمی‌کند.نتیجه گیری: در مورد ارزش‌های خودتان، مرتبا و به طور واضح و شفاف با مشتریان خود صحبت  کنید. درسته که کیفیت محصولات و خدمات شما برای مشتریانتون اهمیّت دارد،  اما در نهایت وفادارترین مشتریان شما به ارزش‌هایی که شما پایش ایستادین و  برایش تلاش می‌کنید، علاقه دارند. بنابراین باید به راحتی ارزش‌های کسب و  کار شما و تلاش‌هایتان در این زمینه را متوجه شوند.منبع: helpscout.com</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 09:36:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح کسب و کار (Business Plan) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-business-plan-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-rwgc0yusx8rv</link>
                <description>اگه بخواهیم فهرستی از متداول‌ترین اصطلاحات حوزه‌ی کارآفرینی رو تنظیم  کنیم، باید در کنار ایده، محصول،خلاقیت و ریسک، حتماً جایی را هم به بیزینس پلن (Business Plan) یا طرح کسب و کار اختصاص بدیم. طرح کسب و کار یا بیزینس پلن یک سند است که شامل همه اطلاعات مربوط به کسب و کار شما و  نحوه رسیدن شما به اهدافتان می‌شود. در واقع بیزینس پلن مانند یک نقشه و  راهنمای راه عمل می‌کند و کسب و کار شما را به سمت موفقیت سوق می‌دهد. نوشتن طرح کسب و کار یک گام حیاتی برای کسانی است که می‌خواهند کسب و کار جدیدی راه اندازی کنند.با  توجه به اهمیت بیزینس پلن برای کسب و کارها، توی این مقاله می‌خواهیم شما  را بیشتر با بیزینس پلن و اجزای آن آشنا کنیم تا بتوانید گام اول در راه  اندازی و توسعه کسب و کارتان را با موفقیت بردارید.چرا باید یک طرح کسب و کار (Business Plan) داشته باشیم؟سرمایه گذاران قبل از اینکه روی کسب و کاری سرمایه‌گذاری کنند با تکیه  بر بیزینس پلن، امکان انجام آن کسب و کار را ارزیابی می‌کنند. اما شما حتی  اگر به سرمایه‌گذار هم نیازی نداشته باشید باز هم چند دلیل قانع کننده برای  نوشتن طرح کسب و کار وجود دارد.برنامه ریزی: نوشتن  بیزینس پلن یک تمرین ارزشمند برای روشن کردن ایده‌های شماست و می‌تواند به  شما در درک دامنه کسب و کارتان، همچنین تخمین زمان، پول و منابع لازم برای  شروع کار کمک کند.ارزیابی ایده‌ها: اگر چندین  ایده برای کسب و کارتان دارید، یک طرح کسب و کار قوی برای هر یک می‌تواند  به شما کمک کند که زمان و انرژی خود را صرف ایده‌ای کنید که شانس موفقیت  بیش‌تری دارد.تحقیق و پژوهش: برای نوشتن یک  بیزینس پلن نیاز دارید درباره مشتریان ایده‌ آل و همچنین رقبای خود تحقیق  کنید که این اطلاعات می‌تواند به شما در تصمیم گیری‌های استراتژیک نیز کمک  کند.استخدام نیرو: طرح کسب و کار یکی از  ساده‌ترین راه‌ها برای بیان دیدگاه شما نسبت به استخدام‌ افراد جدید است و  می‌تواند به ایجاد اعتماد در این زمینه کمک کند به‌خصوص اگر در مراحل اولیه  رشد باشید.مشارکت: اگر قصد دارید برای همکاری و  مشارکت به دیگر شرکت‌ها نزدیک شوید، داشتن یک دید کلی از اهداف، مخاطبان و  استراتژی رشد شما، به آن‌ها کمک می‌کند تا راحت‌تر تشخیص دهند که آیا کسب و  کار شما برای مشارکت با آن‌ها مناسب است یا خیر، به ویژه اگر آن‌ها در  مسیر رشد جلوتر از شما باشند.بنابراین اگر به دنبال یک روش  ساختار یافته برای نشان دادن ایده‌ها و افکار خود و همچنین اشتراک ایده‌های  خود با افرادی هستید که می‌توانند روی موفقیت شما تأثیر بگذارند نوشتن بیزینس پلن می‌تواند نقطه شروع خوبی برایتان باشد.نکاتی برای نوشتن طرح کسب و کاربرای نوشتن یک طرح کسب و کار مؤثر باید چند نکته کلیدی را در نظر بگیرید:۱) مخاطبان خود را بشناسیدوقتی  شما بدانید چه کسی برنامه شما را می‌خواند، می‌توانید زبان و سطح مناسبی  را به آن اختصاص دهید. به عنوان مثال اگر قرار است کسب و کار شما یک فرایند  پیچیده علمی را ارائه دهد ولی سرمایه گذارانتان در زمینه کاری شما هیچ  تخصصی ندارند و با اصطلاحاتی که استفاده می‌کنید آشنایی ندارند بهتر است که  توضیحات محصول خود را به زبانی ساده و روان بیان کنید تا درکش برای همه  راحت باشد. در صورت نیاز می‌توانید از اطلاعات کامل محصول خود در بخش ضمیمه  استفاده کنید. این کار به شما کمک می‌کند تا از همه‌ی اطلاعات لازم در طرح  کسب و کار خود استفاده و اطلاعات غیر ضروری که تأثیرگذار نیستند را کشف و  حذف کنید.۲) یک بیزینس پلن کوتاه و نکته‌ای بنویسیدمهم  نیست که طرح کسب و کارتان را برای چه کسی می‌نویسید در هر صورت باید کوتاه و  قابل خواندن باشد. در حالت کلی بهتر است که اندازه آن بین ۱۵ تا ۲۰ صفحه  باشد اما اگر اسناد و اطلاعات اضافه‌تری دارید که فکر می‌کنید می‌تواند  برای مخاطبان و اهدافتان مفید باشد می‌توانید آن‌ها را به بخش ضمیمه‌ها  اضافه کنید.۳) از نوشتن طرح کسب و کار نترسیدنوشتن طرح کسب  و کار را به عنوان یک مانع بزرگ برای خود نبینید. حتماً لازم نیست که با  یک طرح کامل و جامع کسب و کار خودتان را شروع کنید. بلکه حتی می‌توانید با  یک طرح ساده و یک صفحه‌ای (Lean Plan) کار خود را شروع کنید سپس به مرور  زمان آن را طولانی‌تر و کامل‌تر کنید.۴) تعیین چشم انداز کسب و کارقبل از انجام هر کاری، باید چشم انداز کسب و کارتان را مشخص کنید. دانستن  اینکه چه کسب و کار می‌خواهید بشیوید، آینده شرکتتان چیست و به کجا  می‌خواهید برسید، به شما کمک می‌کند تا بهترین استراتژی‌ها رو انتخاب کنید. تا وقتی که مقصدی را که می خواهید بهش برسید رو نتوانید ببینید، مطمئنا نمی‌توانید بفهمید آیا راهی که می‌روید درست هست یا نه؟۵) تعیین ماموریت و هدف کسب و کاریکی  دیگر از گام‌های مهم در نوشتن پلن کسب و کار، مشخص کردن این موضوع است که  آن کسب و کار دقیقاً می‌خواهد چه‌کار کند. برای مشخص کردن ماموریت کسب و  کار باید به چند سوال جواب دهید:چه کاری انجام می‌دهید؟چگونه آن را انجام می‌دهید؟برای چه کسی این کار را انجام می‌دهید؟چه ارزشی ایجاد می‌کنید؟زندگی مشتری بعد از دریافت خدمات یا خرید محصول از شما چگونه است؟چه  کسب و کار شما کوچک و با یک هدف پیش پا افتاده باشد و چه یک کسب و کار  بزرگ با اهداف و آرمان‌های بزرگ، در هر صورت لازم است که ماموریت کسب و  کارتان را دقیقاً نوشته و مشخص کنید.۶) مشتری هدفتان را دقیقا مشخص کنیداولین  دلیل شکست بسیاری از کسب و کارها این است که دقیقا نمی‌دانند مشتریانشان  چه کسانی هستند. در یک کلام، آن‌ها به طور واضح و مشخص مشتریان خود را  نمی‌شناسند.وقتی  می‌خواهید یک کسب و کار راه اندازی کنید باید کاملاً بفهمد مشتریان ایده  آل شما چه کسانی هستند تا بتوانید مشکلات آن‌ها را سریعتر و بهتر از رقبا  حل کنید.باید  مشخص کنید که مشتریان ایده آل شما چه کسانی هستند و چرا برای حل مشکلاتشان  به شما نیاز دارند. هرچه بیشتر در مورد انگیزه، ارزش‌ها، چالش‌های پیش رو و  مشکلات آن‌ها بیشتر بدانید، به این معنی است که می‌توانید محصول یا  خدماتتان را به عنوان راه حل به آن‌ها ارائه دهید.چه کسانی نیاز به نوشتن طرح کسب و کار دارند؟هر  کسی که بخواهد کسب و کار جدیدی راه اندازی کند و یا کار خود را گسترش دهد و  برایش پول، زمان و انرژی صرف کند پس حتماً نیاز به یک بیزینس پلن خواهد  داشت.بسیاری از شرکت‌ها و استارتاپ‌های بزرگ، کارشان را با نوشتن  طرح کسب و کار شروع کرده‌اند، به نحوی که بدانند چقدر سرمایه نیاز دارند و  به پیش‌بینی میزان فروش، هزینه‌ها و مخارج بپردازند تا بتوانند  سرمایه‌گذاران، بانک، دوستان یا خانواده را برای سرمایه‌گذاری روی کسب و  کارشان متقاعد کنند.البته این اشتباه است که بگوییم یک استارتاپ فقط زمانی به بیزینس پلن نیاز دارد که به دنبال جذب سرمایه برای شروع کارش باشد. بلکه طرح کسب و کار در هر برهه زمانی و در هر شرایطی  که کسب و کار با آن مواجه می‌شود می‌تواند مفید (و حتی ضروری) باشد.اجزای طرح کسب و کار چیست؟به خاطر داشته باشید که طرح کسب و کار تنها یک تکلیف یا وظیفه نیست بلکه  ابزاری است که به شما برای ایجاد یک کسب و کار بهتر کمک می‌کند.یک بیزینس پلن مرسوم از مؤلفه‌های زیر تشکیل می‌شود:۱) خلاصه اجراییاین  یک مرور کلی بر کسب و کار و برنامه‌های شماست. خلاصه اجرایی باید در  ابتدای طرح شما بیاید و تنها تا ۲ صفحه ایده‌ آل است. با این حال اکثراً آن  را در آخر طرح خود می‌آورند.خلاصه اجرایی شامل موارد زیر است:اهداف و دیدگاه‌های تجاری: کسب و کار شما چه کاری می‌خواهد انجام دهد؟توضیحات درباره محصول و تفاوت‌هایش: قرار است چه چیزی بفروشید و چرا متفاوت است؟بازار هدف: به چه کسی می‌خواهید محصولتان را بفروشید؟برنامه بازاریابی: برای رسیدن به مشتریان خود چگونه برنامه ریزی می‌کنید؟وضعیت مالی فعلی: در حال حاضر چقدر درآمد کسب می‌کنید؟وضعیت مالی آینده: درآمد خود را در آینده چقدر پیش‌بینی می‌کنید؟میزان سرمایه مورد نیازتیم: چه کسانی در کسب و کار شما دخیل هستند؟۲) توصیف کسب و کاردر این بخش باید درباره شرکت یا کسب و کار خود توضیحاتی بدهید که شامل اطلاعاتی از قبیل:ساختار، ماهیت و صنعت کسب و کاردیدگاه‌ها، وظایف و ارزش‌های کسب و کاراطلاعاتی درباره سابقه و تاریخچه کسب و کاراهداف بلند مدت و کوتاه مدتمدل کسب و کاراطلاعاتی درباره اعضای تیم از جمله پرسنل شاخصو … می‌باشد.۳) تحلیل بازاراینکه می‌گویند بازار می‌تواند کسب و کار شما را بسازد یا شکست دهد کاملاً درست است. شما باید بازار مناسب برای محصول خود را پیدا کنید  (بازاری با تعداد زیادی مشتری که به محصول شما نیاز دارند). در این صورت  است که می‌توانید به موفقیت برسید.تجزیه و تحلیل بازار یک بخش کلیدی  از بیزینس پلن محسوب می‌شود که برای متقاعد کردن سرمایه‌گذاران اهمیت  زیادی دارد؛ و باید شامل مواردی چون برآوردی از ارزیابی بازار برای محصول و  خدمات شما، تجزیه و تحلیل موقعیت کسب و کار شما در بازار و برآوردی از چشم  انداز رقابتی شما باشد.۴) خدمات و محصولاتمحصولات و خدمات  شما در بسیاری از قسمت‌های طرح کسب و کار برجسته خواهند بود؛ اما لازم است  که یک بخش مجزا را نیز برای ارائه جزئیات کلیدی محصول (مثل مزایای محصول،  فناوری ساخت، محصول یا خدمات آینده و …) که می‌تواند برای خواننده مفید  باشد اختصاص دهید.۵) طرح بازاریابیتلاش‌های بازاریابی شما،  محصولتان را به مشتریان ایده آل معرفی می‌کند. در این بخش شما باید مشخص  کنید استراتژی فروشتان چیست؟ برنامه بازاریابی آنلاین و آفلاینتان چیست؟ چه  برنامه‌ای برای توسعه فروش محصولاتتان دارید؟اکثر طرح‌های بازاریابی شامل ۴ موضوع کلیدی می‌شود؛ و جزئیاتی که درباره هرکدام ارائه می‌شود بستگی به کسب و کار و مخاطبان شما دارد.قیمت: هزینه محصول شما چقدر است و چرا؟محصول: چه چیزی می‌فروشید و چه تفاوتی با دیگر محصولات بازار دارد؟ترویج: چگونه محصول خود را در مقابل مشتریان ایده آل قرار می‌دهید؟محل: محصولات خود را در کجا به فروش می‌رسانید؟۶) طرح عملیاتیعملیات  جریان‌های کاری است که شما برای تبدیل ایده‌های خود به واقعیت انجام  می‌دهید. اگر شما در حال نوشتن یک طرح کسب و کار هستید؛ این بخش مهمی است  که باید حتماً در نظر بگیرید.طرح عملیاتی شامل مواردی از قبیل:تأمین کنندگان: مواد خام مورد نیاز خود برای تولید محصول را کجا دریافت می‌کنید؛ یا اینکه محصولات خود را کجا تولید می‌کنید؟تجهیزات: چه تجهیزات و فناوری نیاز دارید؟ این شامل همه چیز از کامپیوتر تا پرینتر و … می‌شود.و … می‌باشد۷) طرح مالیسطح  جزئیات مورد نیاز در طرح مالی شما بستگی به مخاطبان و اهداف شما دارد؛ اما  معمولاً نیاز خواهید داشت که ۳ دیدگاه عمده از گزارش‌های مالی شما را شامل  شود: بیانیه سود، ترازنامه، بیانیه گردش مالی. همچنین ممکن است شامل پیش بینی‌های مالی نیز باشد.سخن آخر:طرح کسب و کار به شما کمک می‌کند تا مراحل بعدی کسب و کارتان را به طور واضح شناسایی  کنید؛ حتی اگر به سرمایه گذار هم برای کسب و کارتان نیاز نداشته باشید.فرقی  نمی‌کند که شما بخواهید یک کسب و کار جدید راه اندازی کنید و یا این‌که  بخواهید شرکت یا کسب و کار فعلی خود را توسعه دهید؛ در هر دو صورت شما قرار  است پول، زمان و انرژی خود را صرف کنید پس لازم است که حتماً یک بیزینس  پلن قوی داشته باشید که بتواند موفقیت شما را تضمین کند.منبع: shopify</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 15:10:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>mvp چیست و چه اهمیتی برای کسب و کارها داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/mvp-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-e2qpxxiizasb</link>
                <description>پس از خلق یک ایده، اولین چیزی که برای راه اندازی کسب و کار خود نیاز دارید ایجاد حداقل محصول پذیرفتنی یا کمینه محصول پذیرفتنی است تا ببینید آیا محصول شما در بازار واقعی موفق خواهد شد یا خیر.در این مقاله از مجموعه مقالات شتابدهنده برناک، تلاش کردیم تا شما را با کمینه محصول پذیرفتنی MVP و اهمیت آن در عرضه محصول آشنا کنیم و اینکه چگونه با ساخت آن  می‌توانید تلفات انرژی، پول و زمان خود را به حداقل ممکن برسانید. به امید  آنکه محصول عالی برای مشتریان خود خلق کنید.منظور از حداقل محصول پذیرفتنی (MVP) چیست؟MVP  یا minimum valiable product  یکی از مفاهیم مهم مطرح شده در اکوسیستم استارتاپی است که برای اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط فرنک رابینسون ارائه و سپس توسط اریک ریس و استیو بلنک همگانی شد.این اصطلاح که معادل آن در فارسی کمینه  محصول پذیرفتنی یا حداقل محصول پذیرفتنی است، به نسخه اولیه یک محصول گفته  می‌شود که حداقل ویژگی‌های لازم و کافی یک محصول را برای ارائه به مشتری‌ها  داشته باشد؛ و هدف از ارائه آن نیز مشاهده بازخوردهای مشتری نسبت به محصول  و رفع ایرادات احتمالی آن است.حداقل  محصول پذیرفتنی در واقع یک محصول دست ساز است که طی فرآیندهای خلق ایده،  نمونه‌سازی، ارائه، جمع‌آوری داده‌ها، تجزیه و تحلیل و یادگیری تولید  می‌شود. این مراحل چندین بار تکرار می‌شوند تا در نهایت یک محصول مطلوب  تولید شود یا به عنوان یک محصول ناموفق در نظر گرفته شود.چرا نیاز به ساختن MVP برای استارتاپ خود دارید؟ساختن  یک محصول بدون دانستن اینکه آیا نیاز مشتری هست یا نه باعث اتلاف وقت و  منابع با ارزش شما می‌شود؛ اما کمینه محصول پذیرفتنی به تیم شما این امکان  را می‌دهد تا بیشترین میزان مطالعه را درباره رفتار مشتری داشته باشید و  همچنین با هزینه و تلاش کمتر ایده خود را مورد آزمایش قرار دهید.هر  کسب و کار نوپا و استارتاپی که محصول جدیدی را برای اولین بار در بازار  ارائه می‌دهد نیاز دارد تا با یک مدل ابتدایی با حداقل امکانات شروع کند.  حتی گوگل هم در آغاز کار خود با یک صفحه HTML ساده کار خود را شروع کرد تا  بتواند درک درستی از رفتار کاربران کسب کند. MVP به شرکت‌های نوپا کمک  می‌کند تا نیاز مشتری را بهتر درک کنند و بهترین راه حل را برای آن‌ها  ارائه دهند.۱) کمک به شناخت بهتر کاربرانتوانایی پی بردن  به نیازهای بازار در حین تولید محصول، از مهم‌ترین ویژگی‌های mvp است.  داشتن mvp  به شما کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از مشتریانتان پیدا کنید؛ و  قبل از اینکه خیلی دیر شود، بررسی کنید که آیا محصول شما با بازار همخوانی  دارد یا خیر.با استفاده از mvp پیش از اینکه تمام انرژی و منابعتان  را هزینه کنید؛ می‌توانید از کاربرانتان در مورد ارزش افزوده محصولتان  بازخورد بگیرید، مدل درآمدی خودتان را بهبود ببخشید و کاربرانتان را دسته  بندی کنید.۲) کاهش معطلی کسب و کار در عرضه محصول به مشترییکی  از دلایل مهم شکست کسب و کارها معطلی در عرضه محصول به بازار است. چیزی که  اهمیت دارد، نظر مشتری در مورد محصول شماست. با عرضه ،MVP به بازار  می‌توانید از نظر مخاطب آگاه بشید. سپس سراغ بقیه مراحل بروید و جزئیات و  امکانات ویژه را به محصول اضافه کنید.۳) جلوگیری از هدر رفتن زمان و پولدر  واقع mvp باید شما را از غرق شدن نجات دهد؛ پیش از آنکه یک شیرجه نادرست  داشته باشید. کاملا طبیعی است که گاهی اوقات ایده‌ی تولید یک محصول یا  خدمت، ایده‌ی موفقی نباشد و کسب و کار مذکور پس از ورود به بازار با عدم  نیاز بازار مواجه شود و شکست بخورد.Mvp این امکان را برای شما فراهم  می‌کند تا قبل از اینکه همه‌ی بودجه خود را صرف تولید محصول نهایی کنید،  از ضعیف بودن ایده‌ی کسب و کار خود و احتمال شکست آن مطلع شوید. حتی اگر  محصولتان مورد نیاز بازار هم نباشد، با این حال هرچه زودتر متوجه آن شوید  منابع کمتری را از دست خواهید داد.۴) جلوگیری از افتادن در دام “این قابلیت را هم باید داشته باشیم”محصول  اولیه ما باید به کاربر این حس را بدهد که یک محصول کامل را در دست دارد،  اما در واقعیت تنها باید ویژگی‌های ضروری را در بر داشته باشد. بنابراین  باید لیست ویژگی‌هایی که مایلیم محصولمان در بر داشته باشد را از “بله و  نه” به “در حال حاضر نه، شاید بعدا” تغییر دهید و در هر مرحله اجازه دهید  کاربر شما را راهنمایی کند که به چه ویژگی‌هایی احتیاج دارد.تفاوت کمینه محصول پذیرفتنی (MVP) با نمونه اولیه (Prototype)تصور غلطی که وجود دارد این است که MVP همان نمونه اولیه یا پروتوتایپ است. اما این‌طور نیست!تفاوت اصلی بین حداقل محصول پذیرفتنی و نمونه اولیه در این است که کمینه  محصول، اولین نسخه از محصول واقعی شما (با ویژگی‌های محدود) است که فقط  برای اعتبارسنجی مدل کسب و کار، یادگیری و اصلاح مدل ساخته می‌شود. در  حالیکه یک نمونه اولیه تنها اولین پیش‌نویس محصول اصلی شما  است که برای  پاسخ به سوالات فنی مهندسی، طراحی محصول و امکان‌پذیری تولید محصول ساخته  می‌شود. به عبارت دیگر نمونه اولیه، نسخه دست‌ساز محصول اصلی‌تان است تا به  کمک آن جنبه‌های فنی محصول رو از حیث امکان پذیری تولید آزمایش کنید.روش‌های تولید کمینه محصول پذیرفتنی MVPبرای ساخت MVP روش‌های زیادی وجود دارد، در ادامه برخی از روش‌های معروف ساخت و گسترش محصول با MVP را با همدیگر مرور می‌کنیم:۱) مدل جادوگر شهر اُز (Wizard of oz)این مدلMVP  که با عنوان flinstoning  نیز شناخته می‌شود، مربوط به  زمانی است که شما محصول مشابه با محصول واقعی خود را به کاربران نشان  می‌دهید  اما محصول خود را بعد از گرفتن تقاضا از سمت مشتری ایجاد می‌کنید.به عنوان مثال برای این مدل می‌توانید فروشگاه آنلاین Zappos  را  در نظر بگیرید؛ موسس این فروشگاه در مرحله اول راه‌اندازی فروشگاه خود به  جای خرید و انبار کردن کفش، به مغازه‌های کفش فروشی در محله‌های مختلف  می‌رفت و از کفش‌های آن‌ها عکس می‌گرفت و در وبسایت خود منتشر می‌کرد؛ سپس  به محض اینکه سفارشی در سایت ثبت می شد کفش سفارش داده شده را خریداری  می‌کرد و تحویل مشتری می‌داد. این کار دید خوبی از بازار آنلاین کفش را به  موسس Zappos  ارائه داد و به او کمک کرد تا فرضیات خود را با سرمایه کمتر اعتبارسنجی کند.۲) مدل تکه تکه/ تدریجی (Piecemeal)ایده‌ی پشت این روش آن است که شما با حداقل چیزهایی که دارید، محصول  اولیه را بسازید و مدام با افزایش امکانات و تجربه آن را گسترش دهید. در  این روش به جای اینکه یک پلتفرم یا وبسایت را از ابتدا بنویسیم از ابزارها و  راه‌حل‌های موجود برای ارائه محصول به مشتری استفاده می‌کنیم. بدر این مدل  سعی بر این است تا با ترکیب ابزارها و منابع موجود محصول خود را با  کم‌ترین هزینه و در کوتاه‌ترین زمان به دست مشتری برسانیم.این مدل MVP  به‌عنوان‌مثال: شما برای شروع کسب‌وکار اینترنتی خود لازم  نیست هزینه‌های سنگین برنامه‌نویسی برای ایجاد یک وب‌سایت را متقبل شوید.  راه هوشمندانه این است که از ابزارهای آماده مانند وردپرس استفاده کنید.  برای استارتاپ‌هایی که می‌خواهند به سرعت و با حداقل هزینه‌ کار خود را  شروع کنند مناسب است.۳) مدل کارپرداز (concierge)در این مدل MVP  به جای ارائه یک محصول می‌توانید از سرویس‌های دستی  استفاده کنید؛ البته سرویسی که استفاده می‌کنید باید دقیقاً شامل مراحلی  باشد که مردم هنگام استفاده از محصول شما طی می‌کنند.یک مثال خوب برای این روش وبسایت Food on the table  است که به صورت هفتگی دستور تهیه غذا و مواد غذایی ارائه شده در فروشگاه‌های نزدیک به کاربران را برایشان ارسال می‌کند.بنیان‌گذاران این وب‌سایت به جای اینکه خودشان تعداد زیادی دستور پخت  غذا را آماده و در وب‌سایت خود منتشر کنند؛ ابتدا با چند فروشگاه صحبت  کردند و مشتری‌های علاقه‌مند خود را پیدا کردند؛ کار آن‌ها به این شکل بود  که هر هفته به فروشگاه‌ها مراجعه می‌کردند و یک دستور عذایی که مواد اولیه  آن توسط فروشگاه حراج شده بود را دریافت و برای کاربران خود ارسال می‌کردند  و سپس از کاربران بازخورد می‌گرفتند تا متوجه شوند چه کارهایی باید برای  بهبود وبسایت خود انجام دهند. آن‌ها با این روش توانستند به مرور مشتری‌های  خود را افزایش و کسب‌وکار خود را توسعه دهند.۴) استفاده از ویدیوی معرفی (Explainer video)ویدیوی معرفی، یک ویدیوی کوتاه (اغلب به صورت یک موشن گرافیک ۹۰  ثانیه‌ای) برای معرفی ویژگی‌های محصول شماست و نشان می‌دهد که چرا مردم  باید محصول شما را بخرند. این روش می‌تواند در زمان کوتاهی، مخاطبان زیادی  را برای شما به همراه بیاورد. و زمانی مناسب است که حتی ساختن کمینه محصول  پذیرفتنی هم هزینه و زمان زیادی را بطلبد.برای این روش Dropbox مثال  خوبی است. موسسان دراپ باکس می‌خواستند واکنش مشتریان را نسبت به محصول  خود بدانند و مطمئن شوند که آیا ایده‌شان در دنیای واقعی پذیرفته می‌شود یا  نه، از طرف دیگر  در قانع کردن سرمایه‌گذاران نیز مشکل داشتند از این رو  نیاز به ایجاد MVP داشتند اما از آن‌جایی که ساختن کمینه محصول نیز نیازمند  برنامه نویسی طولانی و نفس‌گیر بود، بنیان‌گذاران دراپ باکس یک ویدیوی سه  دقیقه‌ای آماده و در آن ویژگی‌های محصول خود را تشریح کردند. همین موضوع  باعث شد تقاضا برای محصولی که هنوز تولید نشده بود در عرض یک شب از ۵ هزار  نفر به ۷۵ هزار نفر برسد.۵) ساختن صفحه فرود (Landing Page)شاید فکر کنید که صفحه فرود یا همان لندینگ پیج یک ابزار بازاریابی است؛  اما این جزئی از یک کمینه محصول پذیرفتنی نیز به حساب می‌آید. شما  می‌توانید با ساختن یک صفحه فرود ساده ولی جذاب، تمامی ویزگی‌های محصول  خودتان را تشریح کنید و از طریق یک تقاضا برای اقدام (CTA ) اطلاعات تماس  کاربر را دریافت کنید. وظیفه صفحه فرود این است که ارزش پیشنهاد شما را به  کاربر نشان دهد و او را برای عمل کردن به خواسته شما ترغیب کند.مثال معروف برای این روش وبسایت Buffer.com  است.  این وب سایت در ابتدای کار خود، صفحه فرودی شامل ویژگی‌ها، مزیت‌ها و نحوه  کار خود ایجاد کرد، و بعد دادن این اطلاعات به کاربر، یک دکمه CTA تحت  عنوان مشاهده پلن‌ها ایجاد کرد. سپس هر پلن را با ویژگی‌ها و قیمت خاص خود  تعریف کرد و در نهایت برای هریک از آن‌ها، یک آدرس ایمیل دریافت می‌کرد. در  آن زمان پلتفرم بافر هنوز حتی آماده هم نشده بود ولی با ایجاد این صفحه  فرود توانستند اطلاعات خوبی از تعداد درخواست برای هر کدام از پلن‌ها کسب  کنند. وبسایت بافر پس از دریافت ۵۰۰ سفارش اول از طریق این روش، سایت خود  را با امکانات اولیه در عرض یک هفته تاسیس کرد.سخن آخرحتما شما هم دوست ندارید که وقت و سرمایه‌تان را صرف راه اندازی محصولی  کنید که کسی از آن استقبال نمی‌کند و یا حاضر نیست پولی برای خریدش پرداخت  کند. پس از پشت میزتان بلند شوید، از دفترتان بیرون بروید و با مشتریان  هدفتان صحبت کنید! خلاق باشید و سعی کنید با صبر و پشتکار، و انتخاب روش و  ابزاری درست هر چه زودتر MVPای بسازید که بتواند حداکثر اطلاعات و  بازخوردهای مخاطبین شما را برای شما جمع‌آوری نماید و باعث توسعه و پیشرفت  محصول نهایی شما شود.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Sep 2021 11:02:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمیخته بازاریابی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pfyt1pxoq2lf</link>
                <description>اشتباهی که خیلی از کسب و کار انجام می‌دهند، این است که فکر می‌کنند بازاریابی کسب و کار تنها به انجام تبلیغات خلاصه می‌شود، در صورتی که اصلا اینطور نیست و  تبلیغات تنها یکی از جنبه‌های هر کسب وکاری هست که در صورتی نتیجه مثبتی رو  به دنبال دارد که به بقیه جنبه‌های کسب و کار مثل: مکان و ظاهر کسب و کار،  قیمتگذاری و … هم به درستی پرداخته شود. در اینجا مفهوم آمیخته بازاریابی  اهمیت پیدا می‌کند که در این پست قرار هست به طور مفصل درموردش با شما صحبت  کنیم.تعریف آمیخته بازاریابیآمیخته بازاریابی (Marketing Mix) در واقع آمیزه‌ای از جنبه‌های متخلف  کسب وکار هست که اگر به درستی در کنار همدیگر مدیریت شوند منجر به رشد کسب و  کار می‌شوند.این را می‌توان یکی از مشهورترین اصطلاحات دنیای  بازاریابی دانست. اصطلاحی که در دنیای پرشتاب مدیریت و فضایی که هر روز در  حال دگرگونی است، حدود هفتاد سال عمر کرده و هنوز، مبنای نگارش بسیاری از کتاب‌های مدیریت بازاریابی و پایه‌ی آموزش فروش و  بازاریابی در دانشگاه‌ها و مدارس کسب و کار است.داستان شکل گیری آمیخته بازاریابیدر سال ۱۹۶۰ یک پروفسور بازاریابی به ‌نام ادموند مک کارتی (Edmund  Jerome McCarthy) مفهوم «آمیخته بازاریابی» رو مطرح کرد، و ساختاری رو واسش  در نظر گرفت که به نظرش دربرگیرندۀ تمام بخش‌های بازاریابی یک کسب و کار  بود. که این بخش‌ها عبارت بودند از: محصول (Product)، قیمت (Price)، مکان  توزیع (Place) و ترویج (Promotion) با توجه به اینکه تمام این کلمات با حرف  P شروع می‌شدند این ساختار ۴p نامیده شد.بیست سال بعد، تعدادی از نظریه‌پردازان بازاریابی به این نتیجه رسیدند  که مدل ۴p خیلی هم کامل نیست و نیازهای برخی کسب‌وکارها را پاسخ نمی‌دهد.  بنابراین سه بخش دیگر هم  (شامل: نیروی انسانی (People)، شواهد عینی  (Physical Evidence) و فرایند (Process)) به این مدل اضافه کردند و به لطف  تعهد این بازاریاب‌های عزیز به حرف P ساختار ۴p به ۷p تغییر شکل داد.۷ پی مهم در آمیخته بازاریابی۱) محصول (product): محصول خوب تولید کنیدمنظور از محصول، کالا و خدماتی هست که به مشتری ارائه می‌کنید؛ که این  می‌تواند هر چیزی از یک محصول فیزیکی مثل موبایل گرفته تا محصول غیر فیزیکی  مثل پهنای باند باشد. اما نکته مهمی که باید در نظر داشته باشید این هست  که محصول خوب صرفا یک محصول باکیفیت نیست! پس نباید تمام تمرکزتون را فقط  روی کیفیت محصل بگذارید و از دیگر جنبه‌های محصول غافل بشوید.قبل از هر چیز باید محصولتان را با توجه به نیاز بازار ومشتری بهینه  کنید؛ ببینید اصلا محصول شما در حال حاضر مورد نیاز مشتری هست و در بازار  برایش تقاضایی وجود دارد یا خیر، اگر تقاضایی برایش وجود ندارد آن را با  توجه به نیاز مشتری بهبود بدهید؛ بعد از آن، روی جنبه‌های دیگر محصول مثل:  شکل، عملکرد، دوام، بسته‌بندی، تعمیرپذیری و نام محصول هم تحقیق و  تصمیم‌گیری کنید.۲) قیمت (price): درست قیمت‌گذاری کنیدبعد از اینکه محصولتان را تولید کردید نوبت به قیمت گذاری محصول می‌رسد.  برای قیمتگذاری باید به نیاز بازار، وضعیت رقبا، فرصت‌ها و تهدیدهای موجود  و… نگاه کنید و بر اساس اون قیمت درست رو پیدا کنید.به عنوان مثال، روشی که اپل استفاده می‌کند، قیمت‌گذاری گزاف یا  سرشیرگیری هست، به این صورت که وقتی گوشی جدیدی معرفی می‌کند، قیمت رو  می‌برد بالا، ولی بعد از مدتی که رقبا محصولات جدید خودشان را رو می‌کنند،  قیمت را کاهش می‌دهد.۳) مکان (place): کجا باید محصولتان را بفروشید؟حالا وقت آن رسیده است که یک مکان مناسب را برای رساندن محصول به دست  مشتری هدف انتخاب کنید؛ جایی که مشتری به راحتی به شما دسترسی پیدا کند؛ که  این بستگی به نوع کسب و کار شما دارد.به عنوان مثال اگر محصول شما شامپو هست، می‌توانید آن را از راه‌های  مختلفی مثل سوپر مارکت، داروخانه، آنلاین شاپ و … بفروشید. ولی اگر  محصولتان باتری ماشین هست بهترین کار این هست که در شهرهای مختلف یک  نماینگی بزنید.۴) ترویج (promotion): تبلیغات رو جدی بگیریدهرچقدرم که محصولتان خوب باشد ولی تا زمانی که دربارش صحبت نکنید کسی آن  را نمی‌خرد (به عبارت دیگه کسی اصلا آن را نمی‌شناسد که بخواهد بخرد!)  بنابراین باید سعی کنید از طریق تبلیغات درست با مخاطبانتان حرف بزنید،  محصولتان را به آن‌ها نشان بدهید و مشتری را به سمت خرید محصول هدایت کنید.۵) نیروی انسانی (People): نیروی خوب استخدام کنیدنیروی انسانی شامل تمام کسانی هست که برای شما کار می‌کنند.  سوالی که  خیلی‌ها می‌پرسند این هست که چه افرادی رو باید استخدام کنیم؟ به نطر ما،  باید به دنبال افرادی باشید که تخصص و مهارت لازم رو داشته باشند، در کنار  آن دارای روابط عمومی خوب و رفتار مناسبی باشند، و از همه مهمتر با  ارزش‌های شما هم همسو باشند.۶) فرایند (Process): سفر مشتری رو راحت کنیدمنظور از فرایند مسیری است که محصولات تا رسیدن به دست مشتری طی می‌کنند  که ما آن را به عنوان سفر مشتری می‌شناسیم، هر چقد که این سفر راحت‌تر  باشد، تجربه کاربری بهتری برای کاربر ایجاد می‌شود.۷) شواهد فیزیکی (Physical Evidence): ظاهرش را جذاب کنیدظاهر برای خیلی از ما حرف اول را می‌زند (البته نه همیشه!) به همین خاطر  وقتی برای اولین بار وارد یک شرکت یا مطب می‌شویم اولین چیزی که بهش دقت  می‌کنیم ظاهر و دکوراسیون آنجاست؛ اگر که ظاهر شیک و قابل قبلی داشته باشد  در قدم اول پایه‌های اعتماد ما به آن شرکت یا مطب ساخته می‌شود در غیر این  صورت نسبت به آن‌جا ممکن است کمی دو دل بشویم.ساختمان شرکت، دکوراسیون شرکت، ظاهر پرسنل، ظاهر وب‌سایت، فونت‌هایی که   استفاده می‌کنید، و در کل محیطی که در اون فعالیت می‌کنید، همگی به‌نوعی  ظاهر برند شمارو تشکیل می‌دهند پس باید به قدری خوب و قوی باشند که بتوانند  در نگاه اول نظر مشتری را به خودشان جلب کنند.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jul 2021 12:50:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری طوفان فکری برگزار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D9%82%D9%88%D8%A7%D8%A6%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-po5uucjorfhb</link>
                <description>طوفان فکری یا بارش فکری (‌Brainstorming) را همه‌ی شما کمابیش می‌شناسید؛ حتی اگر اسمش را هم تا به الان نشنیده‌ باشید ولی احتمالا حداقل یک بار آن را به‌کار گرفته‌اید.در این مقاله، می‌خواهیم مروری کنیم بر اینکه طوفان فکری دقیقا چیست، چه کاربردی دارد و چگونه می‌توان حداکثر استفاده را از آن داشت.منظور از طوفان فکری چیست؟طوفان فکری در واقع یک تکنیک رایج برای تولید ایده‌ها و پیداکردن راه‌حل‌های خلاقانه برای حل مسئله است که چندین دهه قدمت دارد و یکی از نخستین ابزارهایی هم هست که در آموزش حل مسئله، مورد اشاره قرار می‌گیرد.اگر چه به طور دقیق نمی‌توان ابداع‌کننده‌ی روش طوفان فکری را تعیین کرد، اما معمولاً نخستین به‌کارگیری رسمی اصطلاح طوفان فکری را به الکس آزبورن (Alex Osborn) نسبت می‌دهند.الکس آزبورن (Alex Osborn)، یک مدیر تبلیغاتی آمریکایی بود که برای اولین بار در کتاب خود به نام “Applied Imagination” در مورد تکنیک طوفان فکری نوشت. از آن زمان به بعد، محققان و اندیشمندان تغییرات زیادی در تکنیک اولیه او ایجاد کرده و سعی کردند تکنیک او را بهبود ببخشند.طوفان فکری ترکیبی از یک رویکرد آرام و غیررسمی برای حل مسئله با تفکر جانبی است. این تکنیک همه اعضای تیم را ترغیب به تولید ایده‌ها و راه حل‌هایی می‌کند که در ابتدا شاید حتی احمقانه به نظر برسد. برخی ایده‌هایی که در این جلسه مطرح می‌شود را می‌توان با کمی دستکاری به راه حل‌های خلاقانه و بدیعی برای حل یک مشکل تبدیل کرد، در حالی که از دل برخی دیگر از ایده‌ها می‌توان ایده‌های دیگری را بیرون کشید. به این صورت ذهن افراد باز می‌شود و از زندان متعارف تفکرشان رها می‌گردند.قوانین طوفان فکری (بایدها و نبایدها)۱) قضاوت، نقد و ارزیابی ممنوع است!در طول جلسات طوفان فکری، افراد باید از انتقاد یا تعریف و تمجید کردن از ایده‌های همدیگر اجتناب کنند. زیرا قضاوت و تحلیل در این مرحله می‌تواند ذهن ما را به روی ایده‌های تازه ببندد و خلاقیت را محدود کند. بنابراین بهتر است که ارزیابی ایده‌ها را به پایان جلسه موکول کنید.این کار باعث خواهد شد که:اعضای گروه ایده‌‌هایشان را قبل از بیان در ذهن خود حذف نکنند.کسانی که ایده‌ای را مطرح می‌کنند، با نقد و تحلیل دیگران، انگیزه‌ی خود را از دست ندهند.تعداد و تنوع ایده‌ها افزایش پیدا کند.۲) از ایدهای غیر معمول استقبال کنیدسعی کنید از همه ایده‌ها، حتی ایده‌هایی که به نظرتان عجیب و غیر معمول به نظر می‌رسند هم استقبال کنید. ایده‌های منحصر به فرد، غیرمعمول و حتی عجیب و غریب، گرچه همیشه عملی نیستند، اما می‌توانند راه حل‌های خلاقه‌ای را ایجاد کنند که تا پیش از این به آن‌ها فکر نکرده بودید.استقبال از ایده‌های غیر متعارف در یک جلسه طوفان فکری همچنین باعث ایجاد یک فضای آزاد برای خلاقیت می‌شود و به تعداد ایده‌ها اضافه می‌کند.۳) بر کمیت تمرکز کنید نه کیفیت!احتمالا همیشه این جمله رو شنیدید که کیفیت بر کمیت ارجعیت دارد، اما وقتی صحبت از بارش فکری است، قضیه کاملاً برعکس می‌شود. یعنی هرچقدر ایده‌ها بیشتر باشد (حتی اگر نیمی از آن‌ها بی فایده باشند)، بهتر است.بنابراین به جای اینکه به دنبال یک ایده بزرگ و باکیفیت باشید، به سمت کمیت بروید تا ایده‌های بیشتری به دست بیارید. این روش گزینه‌های بیشتری برای انتخاب به شما می‌دهد و می‌تواند دیگران را هم به خلق ایده‌های جدید ترغیب کند. قرار نیست همه ایده‌ها عالی باشند‌، اما گاهش یک ایده بد ممکن است منجر به خلق چندین ایده خوب شود.در پایان هرچه ایده‌های بیشتری به اشتراک گذاشته شود، احتمال اینکه به ایده‌های مفید بیشتری هم دست پیدا کنید بیشتر است.۴) بر اساس ایده‌ها، ایده بسازیداین کاملا بدیهی است که تیم شما قادر به ایجاد هر ایده‌ای نخواهد بود، اما شما می‌توانید از همان ایده‌هایی که ایجاد کردید الهام بگیرد و ایده‌های دیگری خلق کنید.ایده‌ها را برای ایجاد راه حل‌های جدید ترکیب کنید. هر ایده را ارزیابی کنید تا مشخص شود کدام یک عملی، ابتکاری و مناسب برای تحقق هدف شما هستند. حتی اگر ایده شما کاربردی و مفیدهم نباشد، به این معنی نیست که نمی‌توانید به بهتر شدن آن کمک کنید.چرا از طوفان فکری استفاده کنیم؟گرچه مهم است که حل مشکلات با یک فرایند ساختاریافته و تحلیلی شروع شود، اما این می‌تواند تیم را به سمت توسعه ایده‌های محدود و پیش پا افتاده سوق دهد.در مقابل ، طوفان فکری با فراهم کردن یک فضای آزاد، همه را به مشارکت در ایده‌پردازی ترغیب می‌کند. ایده‌های عجیب و غریب مورد استقبال قرار می‌گیرند، و همه اعضای تیم تشویق می‌شوند که به طور کامل مشارکت کنند و تجربیاتشون رو با همدیگر به اشتراک بگذارند، این باعث می‌شود تا ایده‌های غنی‌تری ایجاد کنید و به راه حل‌های خلاقانه و موثری برای حل مشکلات و مسائل دست پیدا کنید.طوفان فکری فردی در مقابل گروهیطوفان فکری فردیاگرچه طوفان فکری گروهی اغلب در ایجاد ایده، موثرتر از حل مسائل گروه به شیوه طبیعی عمل می‌کند، اما چندین مطالعه نشان داده است که طوفان فکری فردی نسبت به طوفان فکری گروهی ایده‌های بیشتری (و اغلب بهتر) را تولید می‌کند.دلیل این اتفاق ممکن است به این خاطر باشد که گروه‌ها در رعایت قوانین طوفان فکری سختگیری نمیکنند. اغلب اوقات، بعضی از افراد تمام توجهشان را معطوف ایده‌های دیگران میکنند و خودشان ایده‌ای مطرح نمی‌کنند و یا تا زمانی که نوبت به صحبت کردنشان برسد ایده‌شان را از یاد می‌برند که به این اتفاق انسداد (blocking) گفته میشود.اما وقتی خودتان به تنهایی طوفان فکری برگزار می‌کنید، بدون اینکه نگران منافع شخصی یا عقاید دیگران باشید؛ می‌توانید آزادانه‌تر و خلاقانه‌‌تر فکر کنید.با همه‌ی این‌ها وقتی تنهایی ایده پردازی می‌کنید ممکن است نتوانید به‌اندازه‌ی جلسه‌ی گروهی به ایده‌ها پر و بال بدهید و آن‌ها را به مرحله توسعه برسانید؛ چرا که دیگر تجربه‌‌ی گسترده‌ی مجموع اعضای تیم را ندارید که از آن‌ها استفاده کنید.ایده پردازی فردی در مواقعی موثر عمل میکند که شما نیاز به لیستی از ایده‌ها برای حل مسائل ساده یا کلی داشته باشید. اما برای حل مسائل پیچیده بهتر است که از طوفان فکری گروهی استفاده کنید.طوفان فکری گروهیدر این نوع طوفان فکری می‎‌توانید از تجربه کامل و خلاقیت همه اعضای تیم استفاده کنید؛ وقتی یک عضو در ایده‌اش به بن بست می‌خورد، خلاقیت و تجربه یک عضو دیگر می‌تواند به کمک بیاید و ایده را به مرحله بعدی برساند. با طوفان فکری گروهی می‌توانید ایده‌های خود را در عمق بیشتری نسبت به طوفان فکری فردی توسعه دهید.مزیت دیگر طوفان فکری گروهی این است که به همه اعضای تیم این احساس را می‌دهد که در حل مسئله سهیم بوده‌اند و همچنین به آن‌ها یادآوری می‌کند که بقیه هم می‌توانند ایده‌های خلاقانه‌ای ارائه کنند.البته طوفان فکری گروهی عیب‌هایی هم دارد. به عنوان مثال ممکن است برخی ایده‌های غیر معمول در ابتدا بی ارزش به نظر برسند؛ در اینجاست که باید محکم جلسه‌ را مدیریت کنید، تا اعضای گروه این ایده‌ها را خرد نکنند و خلاقیت جمع را در دم خفه نکنند.در صورت امکان، بهتر است شرکت کنندگان از رشته‌ها و تخصص‌های متفاوتی باشند. این کار می‌تواند جلسه را خلاق‌تر کند. البته حواستان باشد گروه را بیش از حد بزرگ نکنید: مثل سایر کارهای گروهی، گروه‌های پنج تا هفت نفره معمولاً بیشترین تأثیر را در جلسات طوفان فکری دارند.روش های برگزاری طوفان فکری۱) طوفان فکری معکوس اغلب مدل‌های طوفان فکری از شما می‌خواهند برای حل مشکلات از تفکر خلاق استفاده کنید. اما طوفان فکری معکوس از شما می‌خواهد عکس این کار را انجام دهید: یعنی به جای اینکه به راه حل مشکلات فکر کنید به این فکر کنید که چگونه می‌توانید مشکلات جدیدی ایجاد کنید یا مشکلات موجود را بدتر کنید؟ هدف از این تکنیک این است که از منظرهای مختلف به مشکلات بپردازیم و از عواملی که باعث ایجاد این مشکلات می‌شوند ، بینش کسب کنیم. هنگامی که طرز فکری برای ایجاد مشکلات ایجاد کردید، برای رفع مشکلات موجود بهتر عمل خواهید کرد.۲) نوشته ذهنیدر این روش باید از اعضای تیم بخواهید تا ایده‌های‌شان را برروی یک کاغذ یادداشت کنند و به طور ناشناس با بقیه اعضای گروه به اشتراک بگذارند. نوشتن ایده یک روش عالی برای دادن آزادی به مردم برای به اشتراک گذاشتن ایده های غیر معمول خود، بدون ترس از قضاوت شدن است.۳) تحلیل SWOTSWOT ابزاری برای تحلیل استراتژیک کسب‌وکار است که نقاط قوت، ضعف، فرصت‌ها و تهدیدهای موجود در یک سازمان را مشخص می‌کند. معمولا از این تکنیک برای ارزیابی ارزش نسبی یک سرمایه گذاری جدید یا شروع یک پروژه جدید استفاده می‌شود. SWOT به گونه‌ای طراحی شده است که به گروه‌ها در جلسات طوفان فکری‌، یک چشم انداز از مسئله یا پیشنهاد ارائه می‌دهد تا بتوانند به طور دقیق‌تر آن را مورد بررسی قرار دهند.۴) نقشه ذهنینقشه ذهنی ابزاری بصری برای تقویت روند طوفان فکری است. در واقع، در این تکنیک شما در حال ترسیم تصویری از روابط بین ایده‌ها و مسائل هستید.برای اجرای این تکنیک، با نوشتن هدف یا چالش خود شروع کنید و از شرکت کنندگان در جلسه طوفان فکری بخواهید که در مورد موضوعات مرتبط با آن هدف یا چالش فکر کنند. سپس لایه به لایه، نظرات مختلف را به نقشه خود اضافه کنید تا به یک مجموعه قابل استناد برسید.۵) تکنیک پنج چراابزار دیگری که اغلب در جلسات طوفان فکری استفاده می‌شود تکنیک پنج چرا هست. این ابزار می‌تواند برای پیشبرد روند فکری جلسه موثر باشد. با مشکلی که در حال حل آن هستید شروع کنید و بپرسید “چرا این اتفاق می‌افتد؟” پس از دریافت پاسخ‌، مجددا بپرسید “چرا این اتفاق می‌افتد؟” و این فرآیند را پنج بار (یا بیشتر به اندازه‌ای که به ریشه اصلی مسئله برسید) ادامه دهید. با این روش هر بار بیشتر و بیشتر در موضوع عمیق شده و جزئیات بیشتری از آن را درک می‌کنید.سخن آخر:طوفان فکری یک تکنیک فوق العاده برای تولید ایده‌های نوآورانه و حل مسائل و مشکلات موجود در یک سازمان است. به کمک این تکنیک می‌توانید راه حل های متعددی را که نقطه نظر خودتان پنهان مانده است را کشف کرده و از تمامی پتانسیل‌های موجود برای حل یک مساله، خلق و توسعه یک ایده و … استفاده نمایید.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Mar 2021 13:43:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل ارزش ویژه برند (مدل BAV)</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D9%84-bav-wbzkds6ypmgc</link>
                <description>ارزش ویژه‌ی برند، مجموعه عواملی است یک برند را در ذهن مشتری مثبت، متمایز و مطلوب جلوه می‌دهد و باعث می‌شود مخاطبان آن برند را از میان رقبا انتخاب کنند.ارزش ویژه برند، ماحصل فعالیت‌های مختلف بازاریابی و برندینگ محصولات و خدمات است و نه تنها بر دیدگاه، احساس و عملکرد مشتریان در ارتباط با برند تاثیرگذار است، بلکه در قیمت محصولات یا خدمات، سهم بازار و سود حاصل از برند نیز منعکس می‌شود.اگرچه اندازه‌گیری دقیق ارزش ویژه برند یا ارزش فعالیت‌های بازاریابی ممکن نیست، اما مدل‌هایی به این منظور طراحی شده و در برندینگ کاربرد دارند. یکی از این مدل‌ها، مدل ارزیاب دارایی برند، BAV یا Brand Asset Valuator  است. مدل BAV در اثر یکی از گسترده‌ترین برنامه‌های تحقیقاتی در زمینه‌ی برندینگ تدوین شده است. برای طراحی این مدل با بیش از صدها هزار نفر از مردم از ۳۲ کشور مختلف جهان مصاحبه شده و اطلاعات مربوط به سیزده هزار برند جمع‌آوری شده است.این مدل با جمع‌آوری دیدگاه‌های مشتریان یک برند، طبق ۴ شاخص زیر معرفی می‌شود:شاخص‌های مدل BAV برای تحلیل ارزش برند۱) تمایز (Differentiation)تمایز نقطه شروع برای همه برندهاست؛ و میزان تفاوت برند ما نسبت به سایر برندهای مشابه بازار را از دیدگاه مشتریان و مخاطبان نشان می‌دهد. برای اینکه بدانید میزان تمایز برندتان با رقبایتان چقدر است، باید از مشتریان بازخورد بگیرید. ببینید آیا برند شما در میان سایر برندهای رقیب می‌تواند نظر مخاطبان را جلب کند؟ آیا آن‌ها از میان محصولات دیگر قادرند محصول شما را به سادگی تشخیص دهند و تفاوت آن را با رقبا بسنجند؟بر اساس نتایج به دست‌ آمده از مدل BAV معمولا با بالغ شدن یک برند، ویژگی‌های متمایز کننده‌ی آن برند، اغلب کاهش پیدا می‌کند و در واقع اثر تمایز کمرنگ‌تر می‌شود. این در حالیست که عدم تمایز با رقبا می‌تواند به عنوان زنگ خطری برای کم رنگ شدن نام آن برند باشد.۲) ارتباط (Relevance)ارتباط میزان جذابیت یک برند را ارزیابی می‌کند. به عبارت دیگر میزان ارتباط برند، نشان می‌دهد که برند شما تا چه اندازه برای مشتریان مناسب است؟ آیا مشتریان مایلند محصولات یا خدمات شما را خریداری کنند؟ آیا محصول شما از نظر قیمت، سهولت استفاده و برآورده کردن نیاز، مطابق میل مشتری هست؟برای دریافتن میزان ارتباط برند می‌توانید از مشتریان خود بپرسید تا چه حد مایلند مطابق با معیارهای خود از محصولات شما خریداری کنند؟البته ارتباط به تنهایی برای موفقیت یک برند مفید نیست. طبق مدل BAV میان تمایز برند با ارتباط همبستگی وجود دارد و ترکیب این دو شاخص با یکدیگر است که می‌تواند موفقیت یک برند را تضمین کند.۳) اعتبار یا کیفیت ادراک شده (Esteem)اعتبار یا کیفیت ادراک شده یا ادراک مشتری در مورد افزایش محبوبیت یک برند است و نشان می‌دهد که برند شما تا چه میزان در ذهن مشتریانتان اعتبار و ارزش دارد و مشتریان شما تا چه حد برند شما را باکیفیت می‌دانند.کیفیت و شهرت برند، دو عامل مهمی هستند که بر واکنش مشتریان نسبت به فعالیت‌های برندسازی و بازاریابی شما تاثیر می‌گذارند.۴) دانش (Knowledge)دانش میزان آگاهی مشتری از یک برند و درک هویت آن را اندازه گیری می‌کند. دانش در واقع نتیجه برندسازی است و موفق بودن یا نبودن یک برند را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر میزان دانش مشتری به معنای میزان عمق آگاهی او از برند و درک او از هویت برند شما و به طور کلی آشنایی او با برند و محصولات شماست.اگر یک برند متمایز بوده و با پرسونای مخاطب خود نیز مرتبط باشد، می‌تواند احساس قوی‌تری در مشتری نسبت به برند ایجاد کند و در نتیجه، شناخت و دانش صحیحی از برند به مشتری انتقال پیدا خواهد کرد.ترکیب دو شاخص تمایز و میزان ارتباط، میزان “قدرت برند” یا Brand Strength  را تعیین می‌کنند. افزایش قدرت برند، یکی از چالش‌های اصلی هر برند و شاخصی برای سنجش و پیش بینی میزان موفقیت، عملکرد و پتانسیل‌های رشد آن برند در آینده است.دو شاخص اعتبار و دانش مشتری از برند در کنار همدیگر نیز، رفعت برند یا Brand Stature را می‌سازند. رفعت برند، بیشتر گزارشی از عملکرد گذشته‌ی برندینگ است و درجه‌ی اعتبار، پذیرش، شهرت و وفاداری به برند در گذشته را بیان می‌کند.تحلیل ارزش برند بر اساس مدل BAVبرای ارزیابی قدرت و رفعت برند بر اساس مدل BAV باید اثرات شاخص‌های تمایز و ارتباط، هم‌چنین اعتبار و دانش بر یکدیگر بررسی شوند.اگر تمایز بیش‌تر از ارتباط باشد: متمایز بودن یک برند باعث می‌شود که نظر مخاطبان به سمت آن جلب شود؛ تا جایی که بخواهند محصولات یا خدمات آن برند را امتحان کنند و میزان ارتباط آن برند را با معیارهای شخصی خود بسنجند.اگر ارتباط بیش‌تر از تمایز باشد: در این حالت برند در مقایسه با رقبا، محصولات یا خدمات متمایزی ارائه نمی‌دهد و جذابیت خاصی هم برای مشتری ندارد، این بدین معناست که مصرف کنندگان محصولات چنین برندی را نه به خاطر جذابیتش بلکه تنها به علت تناسب با نیازها، سطح درآمد و مواردی از این قبیل، خریداری می‌کند.اگر اعتبار از دانش بیش‌تر باشد: در این صورت تصمیمات مشتری بیش‌تر بر اساس احساسات و وفاداری خود نسبت به برند خواهد بود.اگر دانش از اعتبار بیش‌تر باشد: وقتی مشتری تصور کند که همه چیز را درباره برند شما می‌داند، این می‌تواند کمی مشکل ساز باشد به خصوص اگر معتقد باشد نکات منفی درباره برندتان می‌داند، ممکن است پیش داوری‌های نادرستی درباره‌ی محصولات یا خدمات جدید برند شما داشته باشد و فکر کند دیگر نیازی به دانستن اطلاعات دیگری درباره شما ندارد.ماتریس زیر میزان قدرت و رفعت هر برند را نشان می‌دهد. محور افقی مربوط به قدرت برند –ارتباط و تمایز آن- و محور عمودی مربوط به رفعت برند –دانش و اعتبار آن- است.ربع اول : برندهای نوظهور یا برندهای قدیمی و راکددر این بخش، هر دو شاخص قدرت و رفعت برند در کم‌ترین میزان خود قرار دارند. معمولاً برندهای نوظهور و یا برندهای قدیمی و بدون فعالیت متمرکز در این قسمت قرار می‌گیرند. این برندها باید برای افزایش قدرت خود تلاش کنند تا بتوانند به ربع دوم راه پیدا کنند.ربع دوم : برندهای موجود در Niche با پتانسیل رشد بالاشرکت‌هایی که هنوز نتوانسته‌اند حداکثر پتانسیل رشد را از برند خود در نیچ بازار به دست بیاورند در این بخش قرار می‌گیرند.برندها در این ربع با بالا بردن تمایز و میزان ارتباط، سعی در افزایش قدرت برند دارند اما از رفعت پایینی برخوردارند. اگرچه درآمد این برندها پایین است اما توانایی توسعه و رفتن به بخش رهبری بازار را دارند.ربع سوم : برندهای رهبراین بخش به دو قسمت برندهای رهبر و برندهای در حال نزول تقسیم شده است.برندهای رهبر، بردهایی هستند که هم قدرت و هم رفعت بالایی دارند. این برندها از سودآوری و نرخ بازگشت سرمایه بالایی برخوردارند و پتانسیل بالایی نیز برای رشد و پیشرفت در آینده دارند. آن‌ها در تلاش اند با پیاده‌سازی مدیریت استراتژیک برند، جایگاه خود را در رهبری بازار حفظ کرده و ارتقاء دهند.برندهای در حال نزول، برندهایی هستند که به دلیل اعتبار و دانش بالا که حاصل موفقیت‌هایشان در گذشته بوده است، فروش بالایی دارند اما شاخص تمایز و ارتباط در این برندها، در حال کاهش بوده و این باعث می‌شود که رفته رفته از جایگاه رهبری بازار خارج شوند.ربع چهارم: برندهای در حال فرسایشربع چهارم زنگ خطری برای برندهاست. برندهایی که قدرت کمتر و یا به عبارتی تمایز پایین و میزان ارتباط کمتری دارند، در این ربع قرار می‌گیرند. در این مرحله برندها بسیار آسیب‌پذیر هستند و با چالش از دست دادن مشتریان وفادار و مشتریان بالقوه‌ی خود روبه‌رو خواهند بود. در صورتی‌که برندها در این مرحله استراتژی‌های لازم را برای بالا بردن تمایز و میزان ارتباط خود به کار نگیرند، با خطر جدی حذف از بازار رقابتی مواجه خواهند شد.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 09:52:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منظور از تولید سرنخ در فرایند جذب مشتری چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pq0r59ygbbms</link>
                <description>توی این مقاله از مجموعه مقالات شتابدهنده برناک در حوزه بازاریابی و مارکتینگ قرار هست به شما بیاموزیم که سرنخ (lead) چیست، چگونه در استراتژی بازاریابی شما قرار می‌گیرد، چه اهمیتی در فرایند جذب مشتری دارد و از چه روش‌هایی برای تولید سرنخ می‌توانید استفاده کنید. پس در ادامه این مقاله همراه ما باشید.منظور از سرنخ (lead) چیست؟قبل از هر چیز بیایید با تعریف سرنخ یا لید آشنا بشویم. بعد از آن می‌رویم به سراغ این موضوع که چرا اصلا برای جذب مشتری یا مخاطب به تولید سرنخ نیاز دارید و چطور باید این کار را انجام بدهید.سرنخ یا  لید (Lead) یکی از کلیدواژه‌های اساسی در زمینه ی فروش اینترنتی و همچنین مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)  است.برای این واژه تعریف مشخص و قطعی وجود ندارد و ممکن است با جستجو در اینترنت با تعاریف مختلفی مواجه شوید؛ اما در یک تعریف کلی می‌توان گفت که lead یا سرنخ  به کسی گفته می‌شود که مشتری هدف شما نیست اما (به هر طریقی) نسبت به محصول یا خدمات کسب و کار شما علاقه نشان داده است و به نظر می‌آید تصمیم دارد مشتری شما شود.به عنوان مثال اگر فردی که پیش از این مشتری شما نبوده است؛ برای کسب اطلاعات عمومی از قبیل استعلام قیمت‌ها و یا مشاوره درباره محصولات، و یا حتی به صورت تصادفی به کسب و کار شما مراجعه کند، و پس از برقراری ارتباط به کسب و کار و محصول شما علاقه‌مند شود و تصمیم بگیرد زین پس شما را دنبال کند، می‌توان از او با عنوان سرنخ یا  لید (Lead) یاد کرد.منظور از تولید سرنخ (lead generation) چیست؟به فرآیند جذب و تبدیل افراد غریبه به شخصی که به محصول یا خدمات شرکت شما علاقه‌مند است، تولید سرنخ یا lead generation گفته می‌شود. به عبارت ساده‌تر تولید سرنخ، روشی برای جذب مشتریان بالقوه و هدایت کردن آن‌ها در مسیر خرید نهایی محصول یا خدمات یک کسب و کار است.پست وبلاگ، کوپن تخفیف، رویدادهای زنده و محتوای آنلاین، برخی از نمونه‌های تولید سرنخ هستند.چرا به تولید سرنخ نیاز دارید؟اگر یک غریبه به طور طبیعی به محصول یا خدمات کسب و کار شما علاقه‌مند شود، قاعدتاً خیلی راحت‌تر می‌توانید او را به مشتری بالقوه خود تبدیل کنید تا اینکه بخواهید نظر او را از طریق بازاریابی و تبلیغات به محصولات خود جذب و سپس او را به مشتری خود تبدیل کنید.تولید سرنخ، در دومین مرحله از متدولوژی بازاریابی درونگرا یا این باند مارکتینگ (inbound arketing) اتفاق می‌افتد؛ یعنی دقیقا جایی که شما مخاطب‌تان را جذب کرده‌اید و با او در حال تعامل هستید.همانطور که در نمودار زیر هم می‌بینید، تولید سرنخ یک نکته اساسی در طول سفر جذب مشتری بالقوه است.فرایند تولید سرنخ برای جذب مشتری بالقوهدر ابتدا بازدید کننده از طریق یکی از کانال‌های بازاریابی شما مثل وبسایت، وبلاگ یا شبکه‌های اجتماعی با کسب و کار شما آشنا می‌شود.سپس بازدیدکننده روی فراخوان برای اقدام (CTA) شما کلیک می‌کند؛ که این می‌تواند یک تصویر، دکمه یا پیغامی باشد که بازدیدکنندگان را به انجام نوعی اقدام ترغیب می‌کند.این CTA، بازدیدکننده را به یک صفحه فرود می‌برد، که این صفحه فرود می‌تواند یک صفحه از وبسایت باشد که به منظور دریافت اطلاعات و مشخصات بازدیدکنندگان در ازای یک پشنهاد، طراحی شده است.بازدیدکننده پس از ورود به صفحه فرود در ازای پیشنهاد داده شده فرم را پر میکند. حال شما یک لید (سرنخ) دارید.به طور خلاصه: بازدیدکننده روی یک CTA کلیک می‌کند؛ به یک صفحه فرود می‌رود، در ازای یک پیشنهاد، یک فرم پر می‌کند و در این زمان به یک سرنخ تبدیل می‌شود.۳ روش کلی برای تولید سرنخ به منظور جذب مشتریپس از اینکه فرم‌ها، پیشنهادات و صفحات فرود موردنظر خود را طراحی کردید، باید سعی کنید به درستی از کانال‌های تبلیغاتی مختلف (مثل ایمیل، وبلاگ، شبکه‌های اجتماعی و …) استفاده کنید تا بتوانید ترافیک کاربران را به صفحه فرود اختصاصی خود هدایت و مشتریان یا مخاطبان بیشتری را جذب کنید.جذب مشتری بالقوه از طریق تولید محتواتولید محتوا یک روش عالی برای هدایت کاربران به سمت صفحه‌ی فرود است. شما از طریق محتوا می‌توانید اطلاعات رایگان و مفیدی در اختیار مخاطبان خود قرار دهید و اعتماد آن‌ها را نسبت به خود جلب کنید.شما می‌توانید CTA خود را اول یا آخر پست‌های وبلاگ‌تان یا در سایدبار وبسایت‌تان قرار دهید. نکته مهم این است که هرچقدر محتوای سایت شما جذاب‌تر باشد و کاربر با آن ارتباط بیشتری برقرار کند احتمال کلیک کردن روی Call-to-Action برای ورود به صفحه‌ی فرود بیشتر است؛ بنابراین باید تمرکزتان را روی تولید محتوای باکیفیت و مفید بگذارید. سعی کنید به کاربران‌تان اطلاعات جالب و جذابی در مورد پیشنهاد خود بدهید و در او احساس نیاز به وجود بیاورید تا با میل قلبی اطلاعاتش را در اختیار شما قرار بدهد.جذب مخاطب ازطریق ایمیلایمیل یک راه عالی برای دسترسی به افرادی است که از قبل برند، محصول یا خدمات شما را می‌شناسند. از آنجایی که این کاربر قبلا برند شما را شناخته است و با شما تعامل داشته است فرستادن او به صفحه‌ی فرود کار سختی نیست. ایمیل ها معمولا کمی شلوغ و گیج کننده هستند بنابراین سعی کنید برای جلب توجه مشتری از CTA هایی استفاده کنید که دارای یک یک تیتر جذاب و ظاهری چشم نواز باشد.جذب مشتری بالقوه ازطریق شبکه‌های اجتماعیدر شبکه‌های اجتماعی جذب کردن افراد و فالورها بسیار سریع‌تر انجام می‌شود. می‌توانید به راحتی کاربران را ترغیب کنید که کاری انجام دهند. مقاله‌ای بخوانند و روی لینک‌های شما کلیک کنند و حتی از شما خرید کنند. شبکه‌های اجتماعی جایی است که می‌توانید پیشنهادات ویژه‌ی خود را مطرح کنید. با یک پیشنهاد هر کسی وسوسه می‌شود تا روی لینک‌های شما کلیک کند.یک نمونه فرم برای تولید سرنخبه عنوان نمونه به سایت شرکت Episerver که از گزارش محتوای وب برای تولید lead استفاده کرده است و در آن ۶ سوال از افراد پرسیده می‌شود، مراجعه کنید.همان‌طور که می‌بینید Episerver،  شش سوال زیر را پرسیده است:نام کامل: ساده‌ترین و البته اساسی‌ترین اطلاعات مورد نیاز برای برقراری ارتباط با افراد، نام آن‌هاست.ایمیل: این به عنوان یک شناسه منحصر به فرد عمل میکند و به شما این امکان را می‌دهد تا از طریق کمپین‌های بازاریابی ایمیلی خود با افراد در ارتباط باشید.نام شرکت: دانستن نام شرکت به شما این امکان را می‌دهد که با کمی تحقیق بفهمید که حوزه کسب‌وکار مخاطب چیست و چگونه محصولات/خدمات شما می‌توانند برای او مفید باشند. (این مورد بیشتر برای کسب‌وکارهای B2B مفید خواهد بود.)موقعیت شغلی: دانستن موقعیت شغلی یک فرد در کسب‌وکارش به شما کمک می‌کند که بفهمید چگونه باید با او ارتباط برقرار کنید، زیرا هر فرد با موقعیت شغلی متفاوت احتمالا برداشت و دیدگاه متفاوتی نسبت به پیشنهاد شما خواهد داشت. (این نیز بیشتر برای کسب و کارهای B2B مفید خواهد بود.)کشور و شهر: دانستن موقعیت مکانی افرادی که قرار است به lead تبدیل شوند، جهت ارسال اطلاعات دقیق‌تر به تیم فروش مناسب برای شما مفید است.وضعیت: دانستن وضعیت فرد می‌تواند به شما در احراز صلاحیت بیشتر کمک کند.۷  استراتژی تولید سرنخ برای جذب مشتری بالقوه۱) محتوای رمزدار تولید کنیدمحتوای قفل شده بر خلاف دیگر محتواهایی که در سایت خود منتشر می‌کنید، تنها پس از تکمیل فرم سرنخ در دسترس مخاطب قرار می‌گیرد. این یک استراتژی موثر در تولید سرنخ است زیرا با ارائه یک محتوای رایگان به مخاطب می‌توانید به سرنخ‌های با کیفیتی که به برند یا پیشنهاد شما علاقه مند است دست پیدا کنید.البته محتوا (مثلا کتاب الکترونیکی، وبینار و …) لزوماً نشان‌دهنده علاقه فرد به محصولات/خدمات شما نیست؛ بلکه تنها حاکی از علاقه‌ی او به محتوای منتشرشده است. بنابراین، در فرمی که فرد در قبال دانلود محتوا آن را پر می‌کند، به اندازه کافی از وی اطلاعات جمع کنید تا مطمئن شوید که او به کسب‌وکار شما علاقه‌مند است یا خیر.محتوای رمزدار اغلب شامل موارد زیر است:کتاب الکترونیکی (Ebook)راهنماگزارشدوره آموزشیکاربرگابزارهای آنلاینبه عنوان مثال هاب اسپات یک بخش اختصاصی به نام resource در سایت خود دارد که شامل ۱۲ محتوای رمزدار است که کاربران تنها با پر کردن فرم سرنخ می‌توانند به آن‌ها دسترسی پیدا کنند.۲) خبرنامه ایجاد کنیدیک روش دیگر برای استفاده از محتوا برای ایجاد سرنخ، تولید خبرنامه‌هایی است که مخاطب به آن نیاز دارد و باید بخواند. بنابراین سعی کنید به صورت هفتگی یا ماهیانه یک خبرنامه ارزشمند ایجاد کنید؛ این همچنین باعث می‌شود که شما در ذهن مخاطب خود بمانید و خیلی زود به باد فراموشی سپرده نشوید. محتوای خبرنامه می‌تواند شامل موارد زیر باشد:اطلاع رسانی پست‌های جدید وبلاگاطلاع رسانی درباره به روز رسانی شدن محصولات یا خدمات شماپیشنهادهای ویژهرویدادهای پیش روو ….۳) میزبان یک رویداد باشیداین استراتژی می‌تواند به صورت آنلاین یا آفلاین اتفاق بیافتد. به عنوان مثال می‌توانید یک رویداد آنلاین یا حضوری برگزار کنید و از این طریق اطلاعات مخاطب را برای ثبت نام در رویداد دریافت کنید. همچنین می‌توانید از لایو (Live) برای برقراری ارتباط با مشتریان در هر لحظه استفاده کنید و به سوالات یا نقدهای آن‌ها پاسخ دهید و از این طریق با مخاطب خود بیشتر آشنا شوید.وبینارسمینارکارگاه آموزشیکنفرانس و ….۴) کوپن یا تخفیف ارائه دهیدبا ارائه کوپن و تخفیف می‌توانید افرادی را که به خرید محصولات یا خدمات شما علاقه مند هستند را جذب و آن‌ها را به مشتری دائمی خود تبدیل کنید. اگرکوپن‌هایی که شما به صورت آنلاین برای محصولات/خدمات در نظر گرفته‌اید، برای افراد ارزشمند باشد، آن‌ها حاضرند برای دریافت کد تخفیف، نام و ایمیل خود را در اختیار شما قرار دهند. اگرچه  اطلاعات به‌دست آمده از  این راه کمتر است، ولی با همین اطلاعات کم نیز می‌توانید متوجه شوید که یک نفر به کسب‌وکار شما علاقه‌مند هست یا خیر.به عنوان مثال شرکت خرده فروشی بد بت اند بیاند (Bed Bath &amp; Beyond) با ارائه تخفیف ۲۰ درصدی برای اولین خرید، بازدیدکنندگان وب سایت خود را تشویق میکنند تا فرم جذب سرنخ را پر کنند.۵) از چت آنلاین در وبسایت خود استفاده کنیدچت آنلاین باعث می‌شود که مخاطبان هنگام بازدید از وبسایت شما، اگر درباره محصول یا خدماتی که ارائه می‌کنید سوالی برایشان پیش آمد، همان لحظه از شما سوال بپرسند. شما با ملزم کردن کاربران به تکمیل فرم و ارائه دادن اطلاعات تماس خود، در حالی که اطلاعات فوری از کسب و کار خود ارائه می‌دهید، می‌توانید داده‌های ارزشمندی را برای تولید سرنخ از مخاطب دریافت کنید.۶) یک محصول فریمیوم یا دوره آموزشی رایگان ارائه دهیدارائه محصولات یا آموزش‌های رایگان باعث می‌شوند مخاطبینی را که به محصول شما علاقه‌مند هستند اما آمادگی خرید ندارند را جذب کنید؛ سپس در آینده با برگزاری تبلیغات و کمپین‌های مختلف آن‌ها را به مشتری واقعی خود که حاضر هستند برای محصولاتتان پول پرداخت کنند، تبدیل کنید.به عنوان مثال نرم افزار مدیریت پروژه ترلو، یک نسخه رایگان (با امکانات محدود) در اختیار کاربران قرار می‌دهد سپس آن‌ها را به سمت برنامه‌های پولی خود سوق می‌دهد.۷) کلیدواژهای برتر را هدف قرار دهیدبرای جذب بازدیدکنده و تبدیل کردن آن‌ها به یک سرنخ باید اصطلاحات و کلیدواژه‌هایی که آن‌ها جستجو می‌کنند را هدف قرار دهید.یک استراتژی تولید محتوا حول کلمات کلیدی حوزه کاری خود ایجاد کنید.محتوای همیشه سبز تولید کنید. محتوای همیشه سبز به محتوایی گفته می‌شود که هیچ وقت جذابیت خود را از دست نمی‌دهد یا به مرور زمان دچار تغییر نمی‌شود.در وبسایت‌های پر بازدید پست مهمان بگذارید.برای اینکه شانس دیده شدن خود را افزایش دهید؛ از سئو غافل نشوید.)</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 09:31:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی بهترین نرم افزارهای مدیریت پروژه</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-m1hexsbqjkhn</link>
                <description>امروزه استفاده از نرم افزارهای مدیرت پروژه برای هر کسب و کاری (فارق از اندازه و حوزه فعالیت) به یک الزام تبدیل شده است. اما انتخاب یک برنامه مدیریت پروژه خوب که همه قابلیت‌های لازم را داشته باشد خود می‌تواند چالش بزرگی باشد. باتوجه به اهمیت کاربردی این ابزارها در روند اجرای پروژه‌ها در این مقاله از مجموعه مقالات مدیریت پروژه شتابدهنده برناک سعی کردیم فهرستی از ۱۰ ابزار مدیریت پروژه برتر برای رسیدن به حداکثر بهره وری در کسب و کار را به شما معرفی کنیم تا شما راحت‌تر بتوانید برنامه مناسب کسب و کار خودتان را بیابید.نکاتی برای انتخاب بهترین نرام افزار مدیریت پروژهبرای انتخاب نرم افزار مدیریت پروژه مناسب باید یک سری نکات و ویژگی‌‌ها را در نظر بگیرید که در ادامه با همدیگر بررسی می‌کنیم:برنامه‌ریزی: یک نرم افزار مدیریت پرژه خوب باید قابل برنامه ریزی باشد و به راحتی با هر کسب و کاری سازگار شود. شما باید بتوانید پروژه‌ها را به راحتی تعریف و سازمان‌دهی کنید؛ آن را به اعضای مشخص واگذار و برای آن ددلاین (زمان سر رسید) تعیین کنید.میزان پیشرفت: باید بتوانید وضعیت پیشرفت هر پروژه را ببینید و بررسی کنید.گزارش: یک نرم افزار مدیریت پروژه خوب به شما کمک می‌کند تا بتوانید عملکرد کلی اعضای تیمتان را ببینید و با هم مقایسه کنید. همچنین میزان خروجی‌ها و زمانی که برای هرکدام اختصاص یافته است را بررسی کنید.ذخیره‌سازی: باید بتوانید فایل‌ها و خروجی‌های پروژه‌های انجام شده را برای استفاده مشترک یا استفاده از آن‌ها در آینده ذخیره و سازماندهی کنید.ارتباط‌گیری: برنامه مدیریت پروژه باید بتواند امکان برقراری تماس با سایر اعضای تیم یا پروژه را بدهد به عنوان مثال اعضا باید بتوانند درمورد کار همدیگر نظر (Comment) بدهد و از همدیگر بازخورد بگیرند.امکان هماهنگ‌سازی با نرم‌افزارهای دیگر: در هر شرکتی معمولا از نرم‌افزارهای مختلفی استفاده می‌شود. هماهنگی نرم‌افزار مدیریت پروژه با این نرم‌افزارها باعث می‌شود که کارها راحت‌تر و سریع‌تر پیش رود.رابط کاربری: زیبایی‌های بصری و کاربرپسند بودن فضای کاری نرم‌افزار نیز یکی دیگر از ویژگی‌های مهمی است که هنگام انتخاب برنامه مدیریت ژروِه باید در نظر بگیرید.معرفی ۸ نرم افزار مدیریت پروژه برتر۱) ترلو (Trello)ترلو یک ابزار ساده و کاربرپسند برای سازماندهی پروژه‌ها با استفاده تخته‌های‌ کانبان است. ترلو تجسم سازی پروژه را برایتان ممکن می‌سازد و با یک نگاه به کارت‌ها از نحوه پیشرفت کار به سادگی مطلع می‌شوید.یکی دیگر از مزایای ترلو قابلیت انعطاف پذیری آن است و همین موجب شده تا برای همه قابل استفاده باشد. چه شما یک فریلنسر باشید و بخواهید برای انجام وظایفتان برنامه ریزی کنید، چه یک تیم باشید و بخواهید یک پروژه بزرگ را مدیریت کنید و چه حتی بخواهید کارهای روزانه و شخصی‌تان را مدیریت کنید؛ می‌توانید از قابلیت‌های این نرم افزار بهره ببرید.برخی از امکانات ترلو به شرح زیر است:تعیین ددلاین برای پروژه‌هااضافه کردن چک لیست به هر پروژهامکان بارگذاری فایل‌های مختلف در هر پروژه تا حجم ۱۰ مگابایتامکان نظر دادن برای هر پروژهامکان گذاشتن هایلایت‌های (Highlight) رنگی روی هر پروژهامکان بهره‌گیری داخلی از گوگل درایو (Google Drive)، دراپ‌باکس (DropBox)، تقویم (Calendar) و نقشه گوگلقایل استفاده در: وب، اندروید، ویندوز، مک و آیفونطرح رایگان: امکان استفاده از حداکثر ۱۰ تخته – آمکان آپلود فایل تا ۱۰ مگابایتقیمت حالت تجاری به ازای هر نفر: ماهیانه ۱۰ دلار – آپلود فایل تا ۲۵۰ مگابایت۲)آسانا  (Asana)آسنا یکی از معروف‌ترین و ساده‌ترین نرم‌افزارهای مدیریت تیم و پروژه در جهان است. میلیون‌ها نفر در جهان از این نرم‌افزار استفاده می‌کنند. علت محبوبیت آن نیز به خاطر رابط کاربری ساده و زیبایی است که دارد. این ابزار همه‌کاره به شما امکان می‌دهد بوردهایی بسازید تا ببینید پروژه در چه مرحله‌ای است.برخی از امکانات آسانا به شرح زیر است:همانند ترلو دارای تخته‌های مختلف برای مدیریت پروژه‌ها و کارهاستامکان تقسیم کردن کارها به بخش‌های کوچک‌تر را به شما می‌دهدمی‌توانید بین پروژه‌های مختلف خود ارتباط برقرار کنیددارای امکان به اشترک‌گذاری فایل‌های مختلف و قابلیت دسترسی به همه فایل‌ها به صورت یک جا در قسمت file.می‌توانید پروژه‌های‌تان را الویت‌بندی و برای هر یک ددلاین تعیین کنید.اعضای تیم می‌توانند در محیط برنامه با یکدیگر چت و گفتگو کنند.می‌توانید برای هر یک از اعضا دسترسی‌های امنیتی تعریف کنید و یا مدیر تعیین کنید.امکان ادغام با برنامه‌های دیگر همچون slack، Google Calendar و …قایل استفاده در: وب، اندروید و آیفونطرح رایگان: حداکثر ۱۵ کاربر -شامل فضای ذخیره سازی ۱۰۰ مگابایت – تعداد وظایف و پروژه‌ها نامحدودقیمت حالت تجاری به ازای هر نفر: ماهیانه ۲۵ دلار۳) کلیک آپ (Click UP)کلیک‌آپ یکی از بهترین نرم‌افزارهای مدیریت پروژه برای تیم‌ها و سازمان‌های بزرگ است. شرکت‌های بزرگی مانند گوگل، نایکی (Nike) و ایربی‌ان‌بی (Airbnb) نیز از این نرم‌افزار استفاده می‌کنند. این نرم‌افزار تقریباً تمامی امکانات مورد نیاز برای مدیریت پروژه را در بردارد. اگر چابک کار می‌کنید، این ابزار مناسب شما خواهد بود.برخی از قابلیت‌های کلیک آپ به شرح زیراند:تعریف دقیق پروژه‌ها و زمان‌بندی آن‌ها و اختصاص هر پروژه به اعضای مشخصپیگیری وضعیت پیشرفت پروژه‌ها و نمایش نمودار گانت (Gantt)نمایش وضعیت فعالیت هر نفر و امکانات شخصی‌سازی نرم افزار برای هرنفرامکان تعیین اهداف جهت یادآوری به گروه‌های متمرکز روی رسیدن به آن هدف.تعیین ددلاین و افزودن یادآور به هر پروژهوجود اتاق‌های چت مختلف با توجه به موضوع پروژهامکان استفاده از بیشتر نرم‌افزارهای مدیریت فایل، پروژه و ارتباط تیمی مانند گوگل درایو، ترلو، تاگل (Toggl)، جی‌میل، جیرا، آسانا و بیش از ۵۰ نرم‌افزار دیگرقایل استفاده در: وب، اندروید، ویندوز، مک و آیفونطرح رایگان: کاربران و وظایف نامحدود – ۱۰۰ مگابایت فضای ذخیره سازیقیمت حالت تجاری به ازای هر نفر: ماهیانه ۵ دلار۴) فریدکمپ (freedcamp)فریدکمپ ابزاری پر از امکانات است که برای استفاده شخصی و حرفه‌ای طراحی شده است. در میان نرم‌افزارهای مدیریت پروژه‌ رایگان، این نرم‌افزار یکی از بهترین‌ها است. در این برنامه هر پروژه وظایف، نقاط عطف، رویدادهای مهم، بحث‌ها، زمان و تقویم خاص خودش را دارد. در حالت رایگان امکان استفاده بی‌نهایت کاربر و تعریف بی نهایت پروژه وجود دارد. در حالت تجایر نیز امکانات زیادی از قبیل مدیریت ارتباط با مشتریان، گزارشات مالی، هماهنگ سازی با سایر نرم افزارها و … را در اخیار کاربران قرار می‌دهد. اما در کنار مزایایی که دذارد یکی از معایب فرید کمپ رابط کاربری پیچیده آن است که در ابتدا ممکن است باعث سردرگمی کاربران شود بنابریان نیاز به کمی وقت گذاشتن و آموزش دارد.برخی از قابلیت‌های اصلی فریدکمپ به شرح زیر است:امکان ایجاد بوردهای (Board) مختلف برای انجام بحث در مورد هر موضوع.داشتن یک تقویم جامع و قدرتمند و امکان تعریف رویدادها و مناسبت‌های مختلف.ادغام برنامه‌های شخص ثالث از جمله Google Drive ، Google Calendar ، Dropbox و موارد دیگر.امکان تعیین اولویت برای پروژه‌ها، تقسیم‌بندی آن‌ها به قسمت‌های مختلف و واگذاری هر پروژه به اشخاص مختلفامکان قرار دادن رمز عبور روی پروژه‌ها و فایل‌هاقایل استفاده در: وب، اندروید، ویندوز، مک و آیفونطرح رایگان: تعداد کاربران نامحدود – تعریف بی نهایت پروژهقیمت حالت تجاری به ازای هر نفر: ماهیانه ۷/۴ دلار۵) تسکولو (taskulu)تسکولو یک پلتفرم مدیریت پروژه ایرانی است. قابلیت‌های این نرم‌افزار شباهت زیادی به ترلو دارد. در واقع تسکولو، نسخه ایرانی نرم افزار ترلو است.برخی قابلیت‌های اصلی تسکولو به شرح زیر است:دارای منوی فارسی و تقویم شمسیاختصاص هر پروژه به کاربران مشخصمیتوانید یک فهرست از وظایف یا پروژه‌های خود ایجاد کنید و با قرار دادن آن‌ها در سه بخش To do ،Doing ،Done کارهایتان را مدیریت کنید.امکان دسته بندی وظایف و کارهاامکان ثبت زمان‌های کاریامکان نظر دادن برای هر پروژهبارگذاری فایل‌ها تا حجم ۱۰ مگابایت (Mb)اتاق گفت‌وگو برای چت کردن اعضای تیم با یکدیگرقایل استفاده در: وب، اندروید، آیفونطرح رایگان: حداکثر ۱۰ کاربرقیمت حالت تجاری به ازای هر نفر: ماهیانه ۲۵ هزار تومان۶) جیرا (jira)جیرا یکی از بهترین نرم‌افزارها برای مدیریت تیم‌های چابک (Agile) است. این نرم افزار در ابتدا برای ردیابی اشکالات تیم‌های برنامه نویسی طراحی شد با گذشت زمان ویژگی‌های خود را به طور قابل ملاحظه‌ای توسعه داد و توانست به یک ابزار کارآمد در زمینه‌های کنترل پروژه و توسعه نرم افزاری مبدل شود. البته بر خلاف دیگر نرم افزارهای کنترل پروژه، ابزار ساده‌ای نیست و رابط کاربری آن کمی باعث سردرگمی کاربران می‌شود؛ از این رو نیاز به آموزش دارد.برخی ویژگی‌های اصلی این نرم افزار به شرح زیر است:پشتیبانی از بردهای اسکرام و کانبانامکان برگزاری نظر سنجی و طوفان فکریامکان پیگیری دقیق وضعیت پروژه‌ها و ردیابی مسائل و مشکلات آن‌هاتقسیم کردن پروژه‌ها به قسمت‌های کوچک‌تر و گزارش‌گیری از میزان پیشرفت هر بخشتعریف و تخصیص کار به اعضای مشخصقابلیت اشتراک‌گذاری فایل‌هایی با حجم بالاامکان تعیین ددلاین برای پروژه‌هاامکان استفاده از نرم‌افزارهای مختلف خصوصا نرم‌افزارهای پرکاربرد در حیطه برنامه نویسی در فضای داخلی جیراقایل استفاده در: وب، ویندوز، مک، فضای ابری (Cloud)، اندروید، آیفونطرح رایگان: ۱۰ کاربرقیمت حالت پریمیوم به ازای هر نفر: ماهیانه ۱۴ دلار۷) گانت پروجکت  (Gantt Project)گانت پروجکت  یک نرم افزار مدیریت پروژه رایگان و قدرتمند است. با استفاده از آن می‌توانید بدون نیاز به ابزارهای پیچیده و دشوار، انواع مختلف پروژه‌ها را مدیریت کنید. این نرم افزار با پیروی از مثال پروژه  MS ، با ایده اصلی فراهم آوردن تخصیص منابع یکسان و قابلیت گانت برای کاربران کسب وکارهای مبتنی بر بودجه، طراحی شده است. همچنین با ایجاد امکان سازماندهی کار به شیوه‌ی شخصی، وارد کردن تعداد زیادی داده و خروجی گرفتن از آن‌ها، یا استفاده از هر قالب پلتفرم رایگان برای صرفه جویی در زمان، توانسته انتظارات گروه­‌های بزرگ و غیر مرتبط را پاسخ دهد.قابلیت اصلی این سیستم، بیشتر به دلیل جدول بندی آن است، با این رویکرد کاربران می‌توانند کار را در یک ساختار تفکیک شده سازماندهی کنند، و وظایف و فعالیت‌ها و راه حل مطلوب آن‌ها را به همان صورت که در زمان کار با خدمات پروژه MS انجام می دادند، ایجاد کنند.برخی ویژگی‌های گانت پروژکت به شرح زیر است:امکان تعریف بازه زمانی اجرا و اولویت برای هر یک از اقدامات و وظایفامکان سازماندهی اقداماتامکان تعیین پیش‌نیازها برای هر اقدامقابلیت نمایش سریع بر روی نمودار گانتقایل استفاده در: ویندوز، مک و لینوکسرایگان۸) نوشن (notion)نرم‌افزار نوشن، یکی از حرفه‌ای‌ترین نرم‌افزارهای مدیریت پروژه است که رابط کاربری ساده‌ای دارد. این نرم‌افزار اساسا برای مدیریت پروژه‌های بزرگ طراحی شده است اما قابلیت مدیریت پروژه‌های شخصی را نیز دارد. تسک‌های ایجاد شده در این نرم‌افزار، بلوک نام دارند. نوشن تا هزار بلوک رایگان در اختیار کاربران قرار می‌دهد اما استفاده بیش از این تعداد بلوک نیازمند پرداخت هزینه است. Notion همچنین یک برنامه نیمه آنلاین محسوب می‌شود؛ یعنی می‌توانید آن را در حالت آفلاین هم استفاده کرد؛ اما برای تجربه کاربری بهتر و دسترسی به برخی از امکانات خاص برنامه نیازمند اتصال به اینترنت است.برخی قابلیت‌های نرم افزار نوشن به شرح زیر است:امکان اولویت‌بندی کارها، و تایین تاریخ شروع و پایان برای هر کارقابلیت کامنت‌گذاری برای هر تسکمنشن کردن افرادآپلود کردن انواع فرمت‌های مختلف فایلاعمال فیلترهای متنوع جهت نمایش لیست وظایف کاربران.این نرم‌افزار همچنین به‌صورت آنلاین نشان می‌دهد هرکاربر اکنون بر روی کدام تسک تمرکز دارد.قایل استفاده در: وب، اندروید و ویندوزطرح رایگان: استفاده تا ۱۰۰۰ بلوکقیمت حالت تجاری به ازای هر نفر: ماهیانه ۸ دلار</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 11:20:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غول های استارتاپی که در رکود اقتصادی متولد شدند</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%BA%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-oer0wwlv7kdu</link>
                <description>در زمان وقوع رکود اقتصادی بسیاری از استارتاپ‌ها و کسب‌وکارها فارغ از اندازشون دچار فراز و نشیب و اختلالاتی می‌شوند تا جایی که برخی از کسب و کارها ناگزیر به پذیرش شکست می‌شوند، اما دوران رکود همیشه هم باعث نابودی کسب و کارها نمی‌شود بلکه می‌تواند زمان مناسبی را برای ظهور گروهی دیگر از کارآفرینان سرسخت فراهم کند تا سفر پر پیچ‌وخم خود را در راه‌اندازی یک کسب‌وکار شروع کنند. کارآفرینان بزرگ همواره از فرصت‌های پیش‌آمده برمی‌خیزند و راه‌های جدیدی را برای زندگی و پیشرفت بشریت طراحی می‌کنند. در این مقاله از مجموعه مقالات شتابدهنده برناک، استارتاپ های موفق را که در طی دوران رکود اقتصادی و بحران مالی، متولد شده‌اند و در حال حاضر رهبران بازار خود محسوب می‌شوند را با هم مرور خواهیم کرد.البته نکته‌ حائز اهمیتی که همواره باید به خاطر داشته باشیم این است که چنین نمونه‌های موفقی نباید ما را گمراه کند که همواره احتمال موفقیت کسب‌وکار در دوران بحران اقتصادی بالا خواهد بود. در حقیقت، بحران‌های اقتصادی، زمان مناسبی برای شناسایی نیاز بازار و ارائه راه‌حل‌های متناسب با وضعیت جامعه است؛ اما احتمال شکست نیز همواره وجود خواهد داشت.مروری بر استارتاپ های موفق متولد شده در دوران رکود اقتصادیاینستاگرام (Instagram)اینستاگرام زمانی که دو مهندس به نام‌های کوین سیستروم و مایک کرایگر روی یک پروژه چندمنظوره به اسم Burbn کار می‍کردند، گسترش یافت.burbn در ابتدا یک برنامه عکاسی با گوشی همراه بود که شباهت زیادی به فوراسکوئر (Foursquare) داشت.  اما پس از مدتی این ۲ همکار تصمیم گرفتند كه این برنامه، شباهت زیادی به سایر اپلیکیشن‌های تلفن همراه که در حال حاضر ایجاد شده، داشته باشد. بنابراین تنها روی به اشتراک گذاری عکس متمرکز شدند. آن‌ها Burbn را لغو کرده و دوباره از نو شروع كردند و این بار نام برنامه را به اینستاگرام تغییر دادند که ترکیبی از دو کلمه دوربین فوری (Instant Camera) و تلگرام (Telegram) است.پس از ماه‌ها تلاش، اینستاگرام در تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۱۰ ایجاد و راه‌اندازی شد. هنگامی‌ که اینستاگرام در این تاریخ از طریق iTunes App Store منتشر شد، توانست در یک هفته حدود ۱۰۰.۰۰۰ کاربر به دست آورد. هم‌اکنون اینستاگرام بیش از ۱ میلیارد کاربر فعال ماهانه دارد.واربی پارکر (Warby Parker)واربی پارکر در سال ۲۰۱۰ یعنی در اواسط رکود بزرگ ۲۰۰۷ – ۲۰۱۲ به عنوان یک خرده فروش عینک تأسیس شد. بنیانگذاران واربی پارکر یک نیاز بزرگ را در بازار روشن کردند و آن فروش آنلاین و مستقیم (بدون واسطه) عینک به مصرف کننده با هزینه کمتر از بازار بود. جرقه‌ اولیه‌‌ این ایده، زمانی زده شد، که دانشجویان تأسف و ناراحتی خود را نسبت به شرایط موجود این صنعت و گرانی عینک‌ها ابراز می‌کردند. آن‌ها متوجه شدند که بیشتر عینک‌های طبی تحت لیسانس چند غول بزرگ عینک‌سازی هستند که در حجم انبوه به عینک‌فروشی‌ها عرضه می‌شوند. به‌ این‌ترتیب مدل کسب‌وکار آن‌ها شکل گرفت؛ یک شرکت یکپارچه‌‌ عمودی. یعنی اگر آن‌ها می‌توانستند با طراحی عینک‌های خودشان و فروش آنلاین عینک‌ها واسطه را حذف کنند، تا حد زیادی به نفع مشتری نهایی کار کرده‌اند.در ابتدا این تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسید که بشود یک عینک شیک و ارزان را به صورت آنلاین خریداری کرد. اما فروش آنها به حدی موفقیت‌آمیز بود که هدف یکساله‌ آن‌ها، تنها در عرض ۳ هفته محقق شد.پینترست (Pinterest)داستان پینترست درست از زمان آغاز رکود اقتصادی و در سال ۲۰۰۸، شکل گرفت. زمانی که بن سیلبرمن عادت کودکی جمع‌آوری کلکسیون تمبر و پروانه خود را با اشتیاق طراحی و مهارت‌های مهندسی ترکیب کرد؛ ایده پینترست متولد شد. سیلبرمن و همكارانش، از دسامبر سال ۲۰۰۹، داستان پینترست را آغاز كرده و نسخه بتا سایت پینترست را در مارس ۲۰۱۰، راه‌اندازی كردند. آن‌ها می‌خواستند یک شبکه‌ اجتماعی رایگان ایجاد کنند که به کاربران این امکان را بدهد تا تصاویر و سایر محتوای رسانه‌ای را از طریق مجموعه‌هایی به نام Pinboard بارگذاری، ذخیره، مرتب و مدیریت کنند.اما پس از چند ماه تلاش، آن‌ها تنها حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کاربر توانستند جذب کنند. در اوایل سال ۲۰۱۰ بنیان گذاران تصمیم گرفتند که این استارتاپ را به یک شرکت مستقل در نیویورک بفروشند اما نمایندگان شرکت حتی حاضر به دیدار با بنیان گذاران پینترست نشدند. تعداد کاربران این سایت با شیب ملایم و کندی در حال افزایش بود اما مدتی بعد وقتی که یک وبلاگ‌نویس مشهور سایت پینترست را به مخاطبان خود توصیه کرد، پینترست به سرعت رشد کرد و توانست کاربران زیادی را به خود جذب کند. از طرف دیگر افراد و کاربران، روش‌های نوینی برای استفاده از پینترست را به کار بردند، که هیچ کس پیش بینی آن را نمی‌کرد. در نهایت، ۹ ماه بعد از راه اندازی و در دسامبر ۲۰۱۱ این سایت، ۱۰۰۰۰ نفر کاربر داشت. طبق آخرین آمار پینترست در حال حاضر نزدیک به ۴۲۰ میلیون کاربر فعال ماهانه دارد.سهام پینترست در سال ۲۰۱۹ و با ارزش اولیه ۱۳ میلیارد دلار در بورس نیویورک عرضه اولیه شد. ارزش حال حاضر این استارتاپ تقریباً ۴۰ میلیارد دلار است.اوبر (Uber)ایده اوبر وقتی خلق شد که دو بازرگان به نام‌های تریویس کلنیک و گریت کمپ به یک کنفرانس web در پاریس رفته بودند و نتواسنسته بودند تاکسی پیدا کنند؛ آن‌ها مثل همه مردم دیگر از اینکه مجبور باشند برای پیدا کردن تاکسی در کنار خیابان بایستند مشکل داشتند؛ از این رو به دنبال راه حلی برای حل مشکل جهانی پیدا کردن تاکسی در مکان و زمان مورد نظر بودند؛ در آن زمان بود که جرقه تاسیس شرکت اوبر زده شد.مردم با استفاده از اپلیکیشن اوبر می‌توانستند در هر کجا و هر زمانی که هستند در هر شرایط آب و هوایی درخواست تاکسی کنند و با پرداخت هزینه کمتر به مقصد مورد نظر خود برسند. مقرون به صرفه بودن هزینه سفر و امنیت سفر برای مردم موجب شد تا اوبر از همان ابتدای فعالیتش در زمان کوتاهی حدود ۷۰ درصد از حمل و نقل کالیفرنیا را به خود اختصاص دهد. سرانجام اوبر پس از رسیدن به این درجه ازمحبوبیت توانست گستره فعالیت خود را در زمینه‌های مختلفی از جمله خدمات تحویل غذا، لجستیک و حمل‌ونقل گسترش داده‌ و فعالیتش را فراتر از آمریکا ببرد و در چند کشور دنیا نیز حضور داشته باشد.سهام این استارتاپ در سال ۲۰۱۹ با ارزش اولیه ۸۲ میلیارد دلار در بورس نیویورک عرضه اولیه شد و در حال حاضر تقریباً ۸۸ میلیارد دلار ارزش دارد. این استارتاپ با فعالیت در ۹۰ کشور و بیش از ۹۰۰ شهر، در پایان سال ۲۰۱۹ حدود ۱۱۱ میلیون کاربر فعال ماهانه داشته است.ایربی‌ان‌بی (Airbnb)ایده اولیه Airbnb وقتی شکل گرفت که برایان چسکی، جو گبیا و ناتان بلکارچیک برای تأمین پول اجاره خانه خود تصمیم گرفتند تشک‌های بادی آپارتمان خود را به شرکت‌کنندگان کنفرانس SF اجاره دهند. بعد از دریافت بازخوردهای مثبت، آن‌ها به این فکر افتادند که به عنوان واسطه و با استفاده از آپارتمان‌های دیگران، کسب درآمد کنند. ایربی‌ان‌بی، انقلابی در صنعت اقامتگاه‌های مسافرتی ایجاد کرد و به مردم این امکان را داد تا اتاق خواب‌های بلااستفاده خود را به اقامتگاه‌های موقت صبحانه تبدیل کرده و از آن‌ها درآمد کسب کنند.تعداد کاربران ایر‌بی‌ان‌بی در سال ۲۰۱۹، بیش از ۱۵۰ میلیون نفر تخمین زده شده و ۲۶ میلیارد دلار ارزش‌گذاری شده است.گروپون (Groupon)گروپان در اواسط بحران اقتصادی یعنی در نوامبر سال ۲۰۰۸ راه‌اندازی شد. بنیان گذاران گروپون در ابتدا یک ابزار وب به نام The Point ایجاد کردند که به افراد امکان می‌داد تا برای رسیدن به یک هدف خاص گرد هم جمع شوند. اما پس از مدتی متوجه شدند ایده‌شان جذابیت خاصی برای مردم ندارد و افراد زیادی را به خود جذب نمی‌کند، در نتیجه بنیان گذاران در نوامبر ۲۰۰۸ تصمیم به پیوت (چرخش) گرفتند و The Point به Groupon تبدیل شد. ایده گروپون، ارائه تخفیف‌های گروهی به مصرف کنندگان برای انواع کالاها و خدمات بود. بدین ترتیب هم هزینه‌های مصرف کنندگان را کاهش می‌دادند و هم به کسب‌وکارها کمک می‌کردند تا به کمک بازاریابی مبتنی بر عملکرد و با ارائه تخفیف در فروش خدمات و محصولات خود در معرض دید مصرف‌کنندگان قرار بگیرند و هزینه‌های بازاریابی خود را کاهش دهند.با این ایده گروپون توانست خیلی سریع رشد کند و تعداد شرکت‌های زیرمجموعه‌ی خود را به ۳۵ شرکت برساند. سهام گروپون در حال حاضر بیش از ۸۴۱ میلیون دلار ارزش دارد. سایت گروپون نیز در پایان سال ۲۰۱۹ بیش از ۴۳ میلیون بازدیدکننده داشته و با بیش از ۱ میلیون کسب‌وکار همکاری کرده است.اسکوئر (Square)اسکوئر (Square) یک شرکت خدمات مالی، جمع‌آوری‌کننده اطلاعات خدمات بازرگانی و پرداخت موبایلی در سان‌فرانسیسکوی کالیفرنیا است که در سال ۲۰۰۹ توسط جک دورسی و جیم مک‌کلوی تأسیس شد. ایده اولیه تأسیس اسکوئر در سال ۲۰۰۸ به ذهن جک دورسی رسید، هنگامی که جیم نتوانست پول فروش محصول خود را از مشتری به دلیل عدم دسترسی به کارت‌های اعتباری دریافت کند، جک به فرصتی در حوزه پرداخت پول پی برد.هدف بنیان گذارن اسکوئر ایجاد یک سرویس منسجم برای فروشندگان بود تا بتوانند کل کسب‌وکارشان را از ثبت تراکنش‌ها و تحلیل حساب‌ها روی لپ‌تاپ تا تأمین مالی کسب‌وکارهای کوچک و ابزارهای بازاریابی برای فروش‌های جدید اداره کنند. همچنین آن‌ها می‌خواستند خریداران بتوانند سفارشات خود را از رستوران‌ها و نقاط دیگر سریع‌تر انجام دهند. اسکوئر در حال حاضر خدمات پردازش پرداخت، پایانه فروش و خدمات مالی و بازاریابی در سراسر دنیا ارائه می‌دهد.این استارتاپ در سال ۲۰۱۵ در بورس نیویورک به سهامی عام تبدیل شد. ارزش فعلی این استارتاپ تقریباً  ۹۳ میلیارد دلار است. طبق آمار، این استارتاپ در سال ۲۰۱۹ تقریباً ۲۴ میلیون کاربر فعال ماهانه داشته است.اسلک (Slack)اسلک در سال ۲۰۰۹ و در کالیفرنیا پایه‌گذاری شد. استارتاپ اسلک با ارائه یک محصول نرم افزاری برای مدیریت تیم در بین کسبوکارهای کوچک شناخته و به سرعت همه گیر شد.اسلک که در حال حاضر به عنوان یک ابزار مفید برای افزایش همکاری تیمی استفاده می‌شود در واقع ابزاری درون شرکتی است که به کسب‌وکارها و تیم‌ها امکان برقراری ارتباط مؤثر را می‌دهد. مهم نیست که اندازه تیم یا کسب‌وکار شما چقدر است؛ به کمک اسلک اعضای تیم می‌توانند در اتاق‌های گفتگوی آنلاین به تفکیک موضوع، گروه‌های خصوصی و پیام خصوصی با هم در ارتباط باشند.اسلک به‌تازگی و در سال ۲۰۱۹ موفق به عرضه اولیه سهام خود در بورس نیویورک شد؛ و ارزش فعلی آن بیش از ۱۷ میلیارد دلار است. این استارتاپ ۱۲ میلیون کاربر فعال دارد و در حال همکاری با ۷۵۰ هزار شرکت است.دراپ باکس (dropbox)دراپ باکس اولین بار به عنوان یک استارتاپ در تابستان سال ۲۰۰۷ میلادی در روز معرفی شتاب‌دهنده Y Combinator ظاهر شد و کارش را تنها با دو نفر، آرش فردوسی و درو هيوستون را آغاز کرد. دراپ باکس این قابلیت را در اختیار کاربرانش قرار می‌دهد که بدون احتیاج به اشغال کردن فضای موجود در نوت بوک، اطلاعات و فایل‌هایشان را در فضای ابری ذخیره کنند. هيوستون اغلب اوقات، فلش درايو خود را که حاوی اطلاعات مهمی بود در شرکت جا مي‌گذاشت. بنابراين تصميم گرفت براي حل اين مشکل، اقداماتي انجام دهد و ایده دراپ باکس در همان زمان به دهنش خطور کرد.شرکت دراپ باکس در حال حاضر بيش از ۱۰۰۰ کارمند دارد و به بيش از ۵۰۰ ميليون نفر خدمات ارائه مي‌دهد. دراپ باکس در سال ۲۰۱۸ به يک شرکت سهامي عام تبديل و در حال حاضر بیش از ۷ میلیارد دلار ارزش گذاری شده است.تی وی لیو (Twilio)تی ویلیون در سال ۲۰۰۸ در کالیفرنیا توسط جف لاوسان راه‌اندازی شد. Twilio در حقیقت یک پلتفرم برای ارتباطات ابری است که در حوزه طراحی و تولید نرم‌افزارهای مورد استفاده در برقراری ارتباط میان شرکت‌هایی مانند اوبر، Nordstrom و مشتریانشان فعالیت دارد.این شرکت توانست در همان سال اول میزان سرمایه خطر پذیر حدود ۱۳۰ میلیون دلار جذب نماید. شتاب دهنده ۵۰۰ Startups توانست در سال ۲۰۱۰ به یاری این شرکت آمده و ارزش این شرکت را با همکاری مستمر به ۲/۵ میلیارد دلار رساند.تیویلیون در سال ۲۰۱۶ موفق به عرضه اولیه سهام خورد در بورس شد؛ و ۱٫۲۳ میلیارد دلار ارزش گذاری شد. در حال حاضر نیز ارزشی بیش از ۴۸ میلیارد دلار دارد.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 10:27:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه تقسیم سهام عادلانه در استارتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-iricfxk0kohb</link>
                <description>یکی از رایج‌ترین مسائلی که استارتاپ‌ها با آن مواجه می‌شوند؛ اختلاف بین موسسان استارتاپ بر سر میزان سهام و نقش آن‌ها در استارتاپ است. نوام تی. واسرمن در کتاب The Founder’s Dilemmas  بیان می‌کند حدود ۶۵% استارتاپ‌ها به دلیل ایجاد اختلاف بین موسسان شکست می‌خورند.بنابراین، تعیین میزان مالکیت هریک از هم‌بنیانگذاران در یک استارتاپ موضوع مهمی است که موسسان باید به آن توجه ویژه‌ای داشته باشند. این امر نه تنها از ایجاد اختلاف بین موسسان، جلوگیری می‌کند، بلکه از نگاه سرمایه‌گذاران نیز بسیار مهم است.اما متأسفانه بنیان‌گذاران استارتاپ در ابتدا به دلایل مختلف از جمله تمرکز بر محصول، تأمین سرمایه اولیه و همچنین پیچیدگی مذاکرات تقسیم سهام از این امر مهم غافل می‌شوند. با توجه به اهمیت این موضوع در ادامه‌ی این مقاله از مجموعه مقالات شتابدهنده برناک قصد داریم رویکردها و نیز پارامترهای مهم در تعیین سهام هریک از بنیان‌گذاران را شرح دهیم.پارامترهای تقسیم سهام عادلانه بین بنیان گذاران استارتاپنوام تی. واسرمن، استاد کسب‌وکار هاروارد، که در طی ۱۵ سال گذشته در بیش از ۶۰۰۰ شرکت نوپا مطالعه کرده است، می‌گوید که نزدیک به ۴۰ درصد از تیم‌های استارتاپ، تنها یک روز یا حتی کم‌تر را صرف توافق بر سر تقسیم سهام می‌کنند. که از این میزان، تعداد قابل‌توجهی از آن‌ها، سهام را به طور مساوی بین خود تقسیم می‌کند.طبق تحقیقات واسرمن، تیم‌هایی که سهام خود را چه به دلیل اجتناب از اختلاف، خوش بینی بیش از حد، یا عدم دانش، به طور مساوی بین خود تقسیم کنند، سه برابر بیشتر از سایر استارتاپ‌ها در تیم خود اختلاف پیدا می‌کنند.در طول زمان، سبک‌های مختلف کاری، شخصیت‌ها، و مسائل مختلفی در رابطه با مشارکت هم بنیان‌گذاران پدیدار می‌شوند. به عنوان مثال یکی از بنیانگذاران ممکن است ساعت‌های بیشتری را صرف این کار کند، یا ممکن است دیگری سرمایه بیشتری را به استارتاپ تزریق کند، که همه این موراد باعث ایجاد سوالاتی پیرامون میزان سهام هر یک از سهامداران می‌شود.اگر سوالاتی پیرامون عدالت در تقسیم سهام مطرح شود و بنیانگذاران نتوانند این مسائل را حل کنند، بن بست‌ها و عدم توانایی در پیش رفتن می‌تواند بر شرکت تأثیر منفی بگذارد. زیرا کم کم کینه‌ها ایجاد می‌شوند، ناامیدی‌ها افزایش می‌یابد و تیم ناکارآمد می‌شود.به همین دلیل است که نحوه تصمیم‌گیری اولیه در مورد میزان سهام هر یک از سهامداران تأثیر زیادی بر پویایی بنیانگذاران و شرکت خواهد داشت.پارامترهای مهمی که در تقسیم سهام بین هم‌بنیانگذاران یک استارتاپ اهمیت دارد در ادامه شرح داده می‌شوند:۱) تجربه‌ی قبلی موسسان استارتاپتجارب قبلی موسسان، تاثیر بسیار زیادی روی موفقیت استارتاپ دارد. از این رو هنگام تقسیم سهام، موسسانی که پیش از این تجربه راه اندازی کسب‌ و کار یا استارتاپ را داشته‌اند و یا در هریک از زمینه‌های مدیریت، فروش، عملیات، توسعه‌ی محصول و طراحی دارای تجربه هستند، نسبت به بقیه‌ی موسسان مستحق دریافت سهام بیشتری هستند.ساختن یک استارتاپ کار دشواری است و هرگونه تجربه قبلی در رابطه با جذب سرمایه، ارتباط با سرمایه گذاران‌، ایجاد یک MVP یا مقیاس گذاری یک محصول‌، دارایی های ارزشمندی هستند که می‌توانند احتمال موفقیت یک استارت آپ را افزایش دهند.” موسسانی که در نقش‌های قبلی خود توانسته‌اند چالش‌های مرتبطی را حل کنند، اغلب توانایی بیشتری در حل مشکلاتی که استارتاپ فعلی آنها ممکن است با آن مواجه شود خواهند داشت.”۲) نوع فعالیت هر فرد در استارتاپزمانی که صحبت از تقسیم سهام می‌شود، سوالی که معمولا پرسیده می‌شود در مورد نقش هر یک از اعضای تیم است.هر فرد چه ارزشی برای استارتاپ خلق می‌کند؟هر فرد چگونه در موفقیت استارتاپ سهیم خواهد بود؟چه مهارت‌هایی از دیگران ارزش بیشتری دارند؟فارق از اینکه ایده اصلی استارتاپ از سمت کدام یک از اعضا مطرح شده است؛ نقش هریک از موسسان در ساخت محصول، طراحی تجربه کاربری، درک نیاز و خواسته‌ی مشتریان و تبدیل آن‌ها به ویژگی‌های محصول، فروش و بازاریابی و هدایت تیم فنی در میزان سهام دریافتی آن‌ها تأثیرگذار است.“هر فعالیتی که موسسان به عنوان عضوی از تیم در استارتاپ انجام می‌دهند، ارزشی که آن‌ها برای استارتاپ خلق می‌کنند را مشخص می‌کند.”۳) میزان تعهد و حضور هریک از موسسانیکی دیگر از پارامترهای مربوط به تقسیم سهام این است که آیا همه بنیانگذاران به طور یکسان به کار خود در استارتاپ متعهد هستند یا خیر. در ابتدای کار، به دلیل کمبود پول و منابع، معمولاً برخی از بنیانگذاران برای استارت آپ بدون حقوق و دستمزد به صورت تمام وقت کار می کنند در حالی که برخی دیگر به صورت تمام وقت برای سازمانی دیگر کار می‌کنند و فقط زمان‌های آزاد خود را صرف امور مربوط به استارتاپ می‌کنند. مورد اول تعهد بیشتری نسبت به استارتاپ دارد. بنابراین در شرایط یکسان، افرادی که زمان بیشتری را صرف استارتاپ می‌کنند، نسبت به افرادی که به صورت پاره‌وقت در استارتاپ حضور دارند، سهام بیشتری دریافت خواهند کرد. در هنگام تقسیم سهام سوالات زیر را بپرسید:آیا همه سهامداران در طولانی مدت در استارتاپ حضور دارند؟آیا همه شما تمام وقت روی این پروژه کار می‌کنید یا این برایتان یک برنامه جانبی است؟اگر سطح تعهد شما افزایش یابد، کاهش یابد یا یکی از اعضایتان خارج شود‌، حقوق صاحبان سهام چقدر خواهد شد؟“زمان اختصاص داده شده به استارتاپ و میزان تلاش هر یک از هم‌بنیانگذاران در مراحل ابتدایی استارتاپ یکی از شاخص‌های مهم در تعیین میزان سهام آن‌ها است.”تقسیم سهام با کمک مدل Founder’s Pie Calculatorاین مدل که توسط فرانک دمیملر، یک کارآفرین آمریکایی، ارائه شده است؛ براساس چندین مولفه مشخص و وزن دهی به آن‌ها و معین کردن امتیاز هر بنیانگذار کار می‌کند.عواملی که باید در این مدل در نظر گرفته شوند به شرح زیر هستند:ایده: یکی از ملاک‌های مهم در تقسیم سهام این است که ایده اصلی از طرف کدام یک از بنیان‌گذاران بوده است. زیرا اگر ایده اصلی نبود این شرکت نیز وجود نداشت؛ البته ایده تنها بخشی از معادله است؛ مهم‌تر از خلق یک ایده توانایی اجرای آن است.طراحی و تهیه طرح کسب و کار: تهیه یک طرح کسب و کار اولیه به طرز شگفت آوری دشوار و زمانبر است. جمع آوری و سازماندهی تمام افکار تیم موسس‌، شناسایی و تطبیق دادن اختلافات و تولید سندی که ماهیت یک کسب و کار را به تصویر بکشد و سرمایه‌گذاران را برای حمایت از این شرکت، ترغیب کند یک مسئولیت دشوار و سنگین است. از این رو اینکه چه کسی توانایی انجام این کار را دارد برای تعیین درصد سهام بین بنیان‌گذاران بسیار پر اهمیت است.دامنه تخصص: شما و شرکایتان تا چه اندازه در حوزه فعالیت کسب‌وکارتان تجربه دارید؟ بدون شک شناخت صنعت و داشتن تجربه مرتبط می‌تواند احتمال موفقیت شرکت را بسیار بهبود بخشد و سرعت رشد آن را تسریع کند. بر این اساس، اینکه هر کدوم از بنیان‌گذاران چقدر در زمینه کاری‌شان دانش و تخصص دارند نیز اهمیت زیادی در تقسیم سهام خواهد داشت.میزان تعهد و پذیرش ریسک و خطر: این پارامتر را می‌توانید با توجه به سرمایه‌ای که هر بنیان‌گذار به استارتاپ تزریق کرده است محاسبه کنید و بسنجید که چه کسی بیشتر به کار اهمیت می‌دهد. علاوه بر این موسسانی هم که تمام وقت به استارتاپ می پیوندند و متعهد به موفقیت آن هستند، بسیار ارزشمندتر از موسسانی هستند که می‌خواهند در حاشیه نشسته و تنها تشویق کننده باشند.مسئولیت‌ها: در نهایت اینکه چه کسی باید مسولیت کارها رو به عهده بگیرد و پاسخگو باشد نیز می‌تواند نقش کلیدی در تقسیم سهام داشته باشد.اهمیت نسبی عناصربرای هر کسب‌وکار، اهمیت نسبی این عناصر بسیار متفاوت از یک کسب‌وکار دیگر خواهد بود. به عنوان مثال یک کسب‌وکار مبتنی بر فناوری جدید، بسیار وابسته به “ایده” است. اما یک رستوران جدید، آنقدر منحصر به فرد نیست که بخواهیم “ایده” را جزء یکی از عوامل اصلی موفقیت نهایی رستوران در نظر بگیریم. بنابراین اگر بخواهیم ایده‌ها را در مقیاس ۰ تا ۱۰ ارزیابی کنیم ، وزن ایده برای کسب‌وکار مبتنی بر فناوری ممکن است ۷ یا ۸ باشد، در حالی که برای رستوران ممکن است فقط ۲ یا ۳ باشد.به همین ترتیب‌، اهمیت نسبی طرح کسب‌وکار نیز متفاوت خواهد بود. به عنوان مثال استارتاپی که نیاز به سرمایه خارجی دارد، به برنامه‌ای نیاز دارد که به کمک آن بتوانند سرمایه‌گذاران را به سرمایه‌گذاری در استارتاپ خود ترغیب کنند. اما اگر بنیانگذاران خودشان سرمایه اولیه را تأمین کنند، طرح کسب‌وکار اهمیت نسبتاً کمتری خواهد داشت.سهم نسبی بنیانگذارانهر یک از بنیانگذاران را نیز می‌توان بر روی این عناصر ارزیابی کرد. ایده اصی از چه کسی بوده است؟ چه کسی چه مشارکتی در طرح تجاری داشته است؟ چه کسی نقش فنی در استارتاپ دارد؟ چه کسی مسئولیت افزایش سرمایه را می‌پذیرد؟ چه کسی مسئول معرفی محصول به بازار است؟تعیین امتیازات به روش‌های مختلفی انجام می‌شود. مثلا برای قسمت تهیه طرح کسب و کار، می‌توان مواردی مثل میزان زمانی که هرکس برای این کار می‌گذارد و یا میزان تجربه آن‌ها را درنظر گرفت و برای قسمت میزان تعهد و پذیرش ریسک، میزان ساعاتی که افراد حاضرند بدون دریافت دستمزد برروی استارتاپ کار کنند و همچنین میزان سرمایه و اعتباری که برای کار می‌گذارند را حساب کرد.البته که نهایتا امتیازها بدلیل آنکه معیار دقیقی برای اندازه گیری شان وجود ندارد، با مذاکره بین اعضا مشخص می شوند. اما بهرحال وقتی بدانید چه عواملی برروی امتیاز هر ستون تاثیرگذار است، شفاف تر می توانید مذاکره کنید.سپس امتیاز بنیانگذار را در وزن آن ردیف ضرب می کنید.در پایان، مجموع امتیازات را حساب کرده و سپس درصد هرکس را براساس مجموع بدست می آوریم.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 09:34:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش‌های جذب سرمایه و تامین مالی استارتاپ‌ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D8%A7-ug4fc3alby48</link>
                <description>تامین مالی و جذب سرمایه برای استارتاپ ها همیشه یک چالش و معضل بزرگ بوده است. چه شما به دنبال سرمایه‌ اولیه برای راه اندازی کسب و کار یا استارتاپ خود و یا به دنبال سرمایه برای توسعه کسب و کارتان باشید، اگر بتوانید روش درستی را برای جذب سرمایه مورد نیاز خود انتخاب کنید، این می‌تواند کمک شایانی در جهت موفقیت شما بکند. در این مقاله سعی کردیم تا یک راهنما از ۷ تکنیک تامین مالی استارتاپ و آنچه شما باید در هنگام جذب سرمایه مورد نیاز خود بدانید جمع آوری کنیم.مراحل قبل از جذب سرمایه و تامین مالی استارتاپفاز ایده: آیا ارزششو دارد؟قبل از اینکه به فرایند جذب سرمایه برای استارتاپ خود برسید، برای یک ثانیه متوقف شوید و فکر کنید که آیا اصلاً ایده شما ارزش اجرا شدن دارد؟ ایده کسب و کار شما ممکن است وقتی به ذهنتان می‌آید عالی به نظر برسد و در نگاه اول بی عیب و نقص باشد. اما حقیقت این است که شما نسبت به ایده خود هیجان زده هستید و ممکن است در نگاه اول ایرادات آن را نبینید، بنابراین کمی تأمل کنید، به اندازه کافی ایده خود را ارزیابی کنید و روی تحقیقات بازار محصول خود متمرکز شوید.در جریان تحقیقات، شما می‌فهمید که آیا ایده شما چیزی را تغییر خواهد داد و آیا برای جامعه ارزشمند خواهد بود یا خیر. اگر ایدتون ارزشش را دارد پس به سراغ طرح کسب و کار و جذب سرمایه اولیه خود بروید.فاز طرح کسب و کارگام بعدی این است که درک کنید ایده همه چیز نیست. برای جذب اولین سرمایه گذار، ابتدا باید همه سرمایه لازم، ریسک‌ها و سود بالقوه را محاسبه کنید در غیر این صورت چگونه می‌خواهید به سرمایه گذار توضیح دهید که چقدر این ایده شما واقعی است؟باید یک طرح کسب و کار ایجاد کنید که در آن مسیر موفقیت شما دقیقاً مستند شده باشد و کسب و کار شما را از نظر قانونی محکم پایه گذاری کند.چندین بار، تمام محاسبات خود درباره درآمد و هزینه‌های پیش بینی شده را به طور کامل بررسی و تجزیه و تحلیل کنید، سپس از شخصی دیگر بخواهید دوباره آن‌ها را بررسی و محاسبه کند. اگر اعداد همچنان بدون تغییر باقی بمانند، می‌توانید با اطمینان خاطر حرکت کنید و به دنبال جذب سرمایه‌گذاران باشید.فاز ایجاد حداقل محصول پذیرفتنی (MVP)این چیزی است که شما برای جذب سرمایه و تامین مالی استارتاپ خود نیاز دارید. این بخشی از محصول است که شما قادر به نشان دادن به سرمایه گذاران خواهید بود به طوری که آن‌ها بتوانند محصول شما را درک کنند. توسعه نمونه اولیه به زمان و پول نیاز دارد، در صورتی که مهارت‌های فنی برای توسعه محصول خود به تنهایی ندارید می‌توانید یک یا چند هم بنیان‌گذار فنی را از روز اول و یا زمان ایجاد کمینه محصول پذیرفتنی، پیدا کنید. البته مهم است بدانید که شما با آن‌ها همکاری می‌کنید و مجبور خواهید بود که حقوق خود را با آن‌ها تقسیم کنید.روش‌های جذب سرمایه و تامین مالی استارتاپ‌ هاامروزه روش‌های نوین بسیاری جهت جذب سرمایه و تامین مالی استارتاپ‌ها وجود دارد که در ادامه به برخی از این روش‌ها اشاره کرده‌ایم و هر یک را به طور اجمالی مورد بررسی قرار داده‌ایم.تامین مالی استارتاپ با استفاده از سرمایه شخصیهنگامی‌که تصمیم به راه اندازی کسب و کار می‌گیرید، باید درک کنید که این کار اساساً پر از ریسک است. اگر خودتان یک سرمایه یا پس انداز شخصی دارید، بهتر است که برای شروع از آن استفاده کنید. با سرمایه گذاری پول خود، نه تنها خود را از نفوذ افراد خارجی محافظت می‌کنید، بلکه در صورت شکست هم دیگر بدهی به دیگران نخواهید داشت.البته این را هم به خاطر داشته باشید که نباید همه پس اندازتان را وارد کار بکنید، سعی کنید حتما مقداری از آن را برای وضعیت‌های اضطراری نیز نگاه دارید.تامین مالی استارتاپ از طریق دریافت وام و کمک‌های دولتییک‌ راه آشکار برای تامین سرمایه استارتاپ‌ها، گرفتن وام تجاری است که این می‌تواند از بانک‌ها، ادارات محلی، سازمان‌های دولتی و انجمن‌های کسب و کار کوچک درخواست شود. این را باید به یاد داشته باشید که هنگامی که می‌خواهید وام بگیرید، رتبه‌ی اعتباری‌تان مورد بررسی قرار می‌گیرد بنابراین نیاز است که یک طرح کسب و کار واضح و یک نسخه از پیش‌بینی‌های مالی و برنامه‌ی کسب و کارتان را تهیه کنید و همچنین کسب و کار شما باید به مرحله‌ای رسیده باشد که آن‌ها بتوانند عملکردش را ارزیابی کنند و بر اساس آن به شما اعتبار تخصیص دهند.این را هم باید در نظر بگیرید که گرفتن کمک‌های دولتی یا وام ریسک بسیار بالایی دارد و بسیاری از متخصصان تأکید دارند که استارتاپ‌ها برای شروع از وام استفاده نکنند، زیرا استارتاپ با یک عدم اطمینان همراه است و بازار و سوددهی آن خیلی مشخص نیست و استارتاپ‌هایی که در شروع کار وام می‌گیرند ممکن است با مشکل بازپرداخت مواجه شوند و به کلی شکست بخورند. بنابراین بهتر است که در مرحله شروع به سراغ وام نروید و در مراحل بعدی که به ثبات بیشتری رسیدید و برای توسعه بیشتر به سرمایه نیاز داشتید از وام استفاده کنید.جذب سرمایه با کمک سرمایه گذاران فرشتهسرمایه گذار فرشته یک سرمایه گذار خصوصی با درآمد بالا است که در ازای دریافت سهام، از کسب و کارها و استارتاپ‌ها حمایت مالی می‌کنند.سرمایه گذاران فرشته معمولاً در اولین مرحله توسعه استارتاپ، یعنی زمانی که ایده شما هنوز مورد آزمایش هم قرار نگرفته است سرمایه گذاری می‌کنند. آن‌ها آماده رویارویی با ریسک‌های زیادی هستند. با این حال به شما و قابلیت‌های ایده شما اعتماد می‌کنند و متعهد می‌شوند که یک مربی و حامی حقیقی برای کسب و کار شما باشند.چنین سرمایه گذارانی می‌توانند موجب رسیدن شرکت‌‌های نوپا به تجربه‌های ارزشمندی ‌شوند اما قبل از ورود به مشارکت با آن‌ها، باید به وضوح درک کنید که مایل هستید چه میزان از سهام خود را با آن‌ها شریک شوید و اینکه آیا می‌توانید به اندازه کافی انعطاف پذیر باشید تا به خواسته‌های سرمایه گذاران خود عمل کنید یا خیر.جذب سرمایه از طریق سرمایه‌گذاری جمعیسرمایه گذاری جمعی یا کراود فاندینگ یک راه عالی برای شناخت مخاطبان و شناساندن محصولتان به دیگران است. اگر بتوانید در این سرمایه گذاری موفق شوید، پیش از آنکه لازم باشد سرمایه گذاران آینده را به سرمایه‌گذاری متقاعد کنید، خود را به عنوان یک محصول پذیرفتی در بازار به اثبات رسانده‌اید.با استفاده از سرمایه‌گذاری جمعی می‌توانید سرمایه فراوانی جذب کنید و اگر این کار را درست انجام دهید، حتی می‌توانید بیش از مقدار لازم سرمایه جذب کنید.اما حواستان باشد که موفقیت دیگران باعث گمراهی شما نشود. قرار نیست شما هم مثل برخی شرکت‌های موفق بیشتر از هدفی که تعیین کرده‌اید، سرمایه جذب کنید.جذب سرمایه با کمک شتاب دهنده‌ها و مراکز رشدبرای استارتاپ‌هایی که در مراحل اولیه رشد هستند، شتابدهنده‌‌ ها و مراکز رشد می‌توانند روش‌هایی عالی برای توسعه کسب و کار از هر دو لحاظ مالی و استراتژیک ارائه دهند.تامین سرمایه استارتاپ از طریق سرمایه گذار خطر پذیرسرمایه‌گذاران خطرپذیر در ازای دریافت سهام اقدام به سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها می‌کنند. معمولا بسیاری از سرمایه گذاران خطر پذیر جهت تضمین مسیر رشد استارتاپ‌ها، نیروهای متخصصی برای ارائه راهنمایی به آن‌ها در اختیار دارند، از این رو اگر تجربه چندانی برای راه اندازی کسب و کار ندارید این مورد می‌تواند تا حدی به شما کمک کند.اما باید این را هم در نظر داشته باشید که سرمایه گذاران خطر پذیر به دلیل این‌که در استارتاپ شما سهام دار هستند به اظهار نظر خواهند پرداخت و حتی ممکن است بخواهند عضوی از تیم خود را به رده بالای مدیریتی شما وارد کنند و کنترل اوضاع را در دست بگیرند.جذب سرمایه از طریق یافتن شریکبسیاری از استارتاپ‌ها به طور طبیعی برای همکاری با یک شرکت بزرگ محتاطانه عمل می‌کنند. زیرا آن‌ها از لحاظ فرهنگی، مالی و بسیاری موارد دیگر بسیار متفاوت هستند، بنابراین احتیاط لازم است.اما به طور خاص، مشارکت با شرکت‌های بزرگ می‌تواند مزایایی برای یک استارتاپ نیز داشته باشد که این مزایا شامل دسترسی به منابع، مشتریان و محصولات یک شرکت چند ملیتی و “نام تجاری” قابل اعتماد از روز اول است.با این حال، همانطور که قبلاً هم اشاره شد، خطرات زیادی مثل از دست دادن کنترل امور در این مورد نیز وجود دارد؛ بنابارین می‌شود گفت که همکاری با یک شرکت بزرگ می‌تواند مثل بازی با آتش باشد و استارتاپ باید از اندازه و قدرت نسبی خود آگاهی داشته باشد همچنین لازم است که به شرکت اعتماد کامل داشته باشید.علاوه بر مشارکت با یک شرکت می‌توانید در تیم خود ترکیبی از افرادی را داشته که سرمایه، تخصص و… دارند و به این شکل هم تیم خود را تشکیل می‌دهید و هم با یک سرمایه‌گذار شریک می‌شوید و مسیر توسعه را سریع‌تر طی می‌کنید. البته برای انتخاب اعضای تیم پارامتر‌هایی وجود دارد که باید در نظر داشته باشید و صرفاً تخصص یا سرمایه شریکتان را نباید مد نظر قرار دهید.</description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 15:54:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شتابدهنده استارتاپ چیست؟ شتابدهی یعنی چه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-f01kvhqukifc</link>
                <description>در این مطلب تصمیم داریم شما را با مفهوم شتابدهنده استارتاپ و فرایند شتابدهی و در کل کمکی که شتابدهنده‌ها به رشد اصولی و تجاری شدن استارتاپ‌ها می‌کنند آشنا کنیم پس مطالعه این مطلب را از دست ندهید.با ورود استارتاپ‌ها و فضای راه اندازی کسب و کارهای نوپا به ایران، مفاهیم و ساختارهای نوینی در حال شکل گیری و ایفای نقش می‌باشند. اگر چه این فعالیت‌ها از مدت‌ها پیش نیز وجود داشته، اما در چندین سال اخیر بیشتر در کانون توجه قرار گرفته است. استارتاپ‌ها برای شروع اولیه نیاز به کمک‌های مالی و آموزشی دارند تا بتوانند رشد کنند. اما اکثرا نمی‌دانند از کجا شروع کنند و سرانجام این شروع، پایانی موفقیت آمیز خواهد بود یا نه؟!دنیای دیجیتالی امروز، فضای مناسبی برای کارآفرینان است. اما افراد خلاق و مبتکر برای دست به کار شدن و رشد دادن استارتاپ‌های نوآورانه‌ی خود نیاز به مجموعه‌ای از حمایت‌ها دارند.در مسیر پر پیچ و خم تبدیل ایده به کسب و کاری پایدار، اکثر افراد دچار مشکل می‌شوند و همین مشکلات باعث می‌شود تا وقت و هزینه‌های زیادی صرف بشود اما خروجی مطلوب حاصل نشود. از این رو در چند سال گذشته تلاش‌هایی در قالب‌های مختلف مانند مراکز رشد دانشگاهی، پارک‌های علم و فناوری و … انجام شده و گاها نتایج بسیار خوبی را نیز در بر داشته است.اما واقعا شرکت‌های شتابدهنده چه مراکزی هستند و هدف آن‌ها چیست؟ در ادامه سعی کردیم تعریف واضح و مختصری از شتابدهنده استارتاپ و اهداف آن را برایتان شرح دهیم.شتابدهنده استارتاپ چیست؟با چه هدفی به وجود آمده‌؟شتابدهنده‌ (Accelerator) یک سازمان منسجم است که با هدف حمایت و توسعه کارآفرینی نوآورانه به وجود آمده و عمدتا اتفاقات زیر در آن رقم می‌خورد:حذف اتلاف وقت‌ و سرمایه از طریق به اشتراک گذاری تجربه و کوتاه کردن روند آزمایش بیزینس مدل یک کسب و کار نوپاآموزش مهارت‌های کارآفرینی به تیم دارای ایده و استارتاپ‌های پذیرفته شدههمراهی و راهنمایی تیم‌های استارتاپی (mentoring)اگر آیتم های بالا را ویژگی مشترک شتابدهنده‌های استارتاپ درنظر بگیریم، وجه تمایز آن‌ها را موارد زیر تشکیل می‌دهد:فرآیند انتخاب و داورینوع و میزان ارائه‌ی سرمایه اولیهمعرفی کارآفرینان به سرمایه گذاران داخلیطول دوره شتابدهیفضای کاری مشترک کاهش هزینه‌های دسترسی به زیر ساخت‌ها و خدمات اداریمزایای شتابدهنده برای استارتاپ هاسوالی که ممکن است برای خیلی‌ها پیش بیاید این است که اصلاً چرا استارتاپ‌ها باید به شرکت‌های شتابدهنده بپیوندند و این کاری چه سودی برایشان خواهد داشت؟ برای پاسخ به این سوال سعی کردیم چند نمونه از مزایای پیوستن به شتاب دهنده را به طور مختصر برایتان شرح دهیدم.شتابدهنده یک شریک تجاری برای ایده و استارتاپ شماستیکی از مزایای شتابدهنده‌ها نسبت به مراکز دیگر این است که در سود و ضرر راه اندازی کسب و کار شریک هستند. در واقع می‌توان گفت همیشه همراه و درکنار کسب و کار هستند. در شتابدهنده‌ها بخشی از سهام استارتاپ راه اندازی شده به شتابدهنده اختصاص می‌یابد. این سهام در ازای خدماتی و سرمایه‌ی اولیه‌ای که شتابدهنده به تیم ارائه می‌دهد دریافت می‌شود.در شتابدهنده بازه زمانی از اهمیت بالایی برخوردار استهدف اصلی و مهم یک شتابدهنده استارتاپ، شتاب دادن به پروسه‌های راه اندازی یک کسب و کار نوپا با توجه به برنامه‌ی دوره شتابدهی است. اگر برنامه زمانی شتابدهی با آغاز و پایان درست و مشخص همراه نباشد، سیکل شتابدهی به کسب و کار دچار مشکل شده و همین امر باعث می‌شود که ضربه‌ی جدی به کسب و کار وارد شود.وجود منتورهای باتجربه و حرفه‌ای درکنار استارتاپ‌هاراه اندازی استارتاپ در ابتدا سخت و چالش برانگیز است شما نیازمند کمک و تجربه دیگران خواهید بود. در اینجا شتابدهنده استارتاپ می‌تواند به کمک شما بیاید. وقتی که به یک شتابدهنده استارتاپ می‌پیوندید می‌توانید از حمایت منتورها بهره ببرید و علاوه بر حمایت عاطفی از تجربه و دانش آن‌ها نیز استفاده کنید. منتور کسب و کار با مربی آموزشی فرق دارد. اگر بخواهیم تعریف مناسبی از کلمه منتور داشته باشیم، منتور فردی با تجربه است که سال‌ها دریک حوزه مشخص فعالیت داشته، و شکست‌ها و موفقیت‌های متعددی را تجربه کرده است. این افراد در حوزه خود شناخته شده هستند و تجربه و تخصص ایشان برای کارآفرینان جوان بسیار ارزشمند است.دسترسی به سرمایه گذاران مناسبشرکت‌های شتاب‌دهنده‌ معمولاً خودشان سرمایه مورد نیاز استارتاپ‌ها را تامین نمی‌کنند بلکه کاری که انجام می‌دهند این است که شما را مستقیما به سرمایه‌گذارانی وصل می‌کنند که ممکن است ایده شما برایشان جذاب باشد و خواهان سرمایه گذاری روی آن باشند. در واقع شتاب دهنده‌ یک پل ارتباطی بین صاحبان ایده و سرمایه گذاران هست.البته ناگفته نماند که شتابدهنده تنها به شما کمک می‌کند تا بهترین و مناسب‌ترین سرمایه گذار را انتخاب کنید اما در نهایت این شما هستید که باید به عنوان صاحب کسب و کار سرمایه‌گذاران را متقاعد کنید و نظر آن‌ها را به ایده و محصول خود جلب کنید.توسعه مهارت‌های مورد نیازشما برای موفقیت در کسب و کارتان نیاز به یادگیری و کسب مهارت‌های مختلفی چون بازاریابی، ارتباطات، امور مالی و برخی مهارت‌های فنی دارید، شتابدهنده‌ها به شما امکان یادگیری این مهارت‌ها را به شما می‌دهند، روش‌ها و اصول کسب و کار را به شما آموزش می‌دهند و ترتیبی می‌دهند تا از تجربیات مدیران دیگر بهره ببرید.مدیریت ریسک‌هااین امری طبیعی است که کارآفرینان تازه کار نگران شکست و ریسک‌ها و خطرات موجود در مسیر خود باشند، به هر حال هر کسب و کار جدیدی در ابتدای راه بسیار شکننده و حساس است و با هر اشتباه کوچکی ممکن است به دره شکست سقوط کند. از این رو یکی از نیازهای اساسی کارآفرینان مدیریت ریسک است.شتاب دهنده ریسک‌های آتی و فعلی کسب و کار شما را پیدا می‌کند و شما را راهنمایی می‌کند تا بتوانید راه حلی برای مقابله با آن‌ها بیابید و از خطرات احتمالی دوری کنید. علاوه بر این در برنامه‌های شتاب دهنده مدیران موفق دیگر تجربیات خود را با کارآفرینان به اشتراک می گذارند و کمک می‌کنند تا خطرات احتمالی کسب و کار خود را بشناسند.شبکه سازیدر طی دوره شتابدهی، کارآفرینان و بنیان‌گذران فرصت‌های زیادی برای شبکه سازی با کارآفرینان مشابه خود و همچنین سرمایه گذاران بالقوه خواهند داشت. این ارتباطات می‌توانند بسیار ارزشمند باشند، به خصوص اگر در آینده نیاز به جذب سرمایه داشته باشید.یک برنامه مجزا برای همه کسب و کارهابرخلاف تصور عموم، شتاب دهنده‌ها یک مدل یا برنامه یکسان به همه کسب و کارها ارائه نمی‌دهند، بلکه انتخاب برنامه شتاب دهنده بر عهده خود کارآفرینان است و با توجه به ماهیت و هدفی که کسب و کار دنبال می‌کند انتخاب می‌شود.دادن انگیزه و روحیه به بنیان گذارانفضای جمعی و مشارکتی که در شتابدهنده‌ها یافت می‌شود، مطمئناً شما را در مسیر پیشرفت و پیشروی قرار می‌دهد. تعامل با بنیان گذاران دیگر و شنیدن تجربیات آن‌ها و چالش‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند به شما یک انگیزه قوی می‌دهد تا به راهتان ادامه دهید و به شما یادآوری می‌کند که می‌توانید بر شک و تردیدهای خود غلبه کنید و از موانع عبور کنید.تا اینجا با مزایای شتاب دهنده استارتاپ و مفاهیم شتابدهی، شتابدهنده، منتور و سایر اصطلاحات مرتبط آشنا شدیم. اما برناک یک شتابدهنده با فرایندی نوآورانه است. برناک یک شتابدهنده دیجیتال یا شتابدهنده مجازی است و سازوکار آن با شتابدهنده‌های معمولی کمی متفاوت است.شتابدهنده دیجیتال چیست و چه فرقی با شتابدهنده معمولی دارد؟ساختار یک شتابدهنده‌ی دیجیتال یا مجازی نیز با مشابه ساختار یک شتابدهنده معمولی است همان المان‌های شتابدهنده‌های معمولی را دنبال می‌کند، اما یک تفاوت عمده نسبت به شتابدهنده‌های معمولی دارد:” تمام فرآیند شتابدهی و کمک به راه اندازی کسب و کار نوپا به صورت دیجیتال و در فضای مجازی صورت می‌گیرد.”شاید برایتان سوال باشد که با وجود شتابدهنده‌های معمولی، چرا باید از این نوع شتابدهنده‌ها برای رشد کسب وکار خود استفاده کنیم؟ در پاسخ به این سوال، چند مزیت عمده‌ی استفاده از شتابدهنده‌های مجازی به جای شتابدهنده‌های معمولی را برای شما ذکر می‌کنیم.فرآیند شتابدهی به صورت آنلاین و از راه دوردر کشور عموم شتابدهنده‌ها در پایتخت در حال فعالیت هستند. در یکی دو کلان شهر نیز فعالیت شتابدهی به صورت محدود پیگیری می‌شود. این مسئله را می‌توان مهم‌ترین مشکل شتابدهنده‌های معمولی دانست. چرا که صاحبان ایده‌ای و افراد خلاق در سایر شهرها دسترسی سریع و راحت به این مراکز نداشته و نمی‌توانند از خدمات آن ها بهره ببرند. به بیان دیگر اگر فرد یا گروهی در در شهری به غیر از یکی دو شهر بزرگ کشور قصد پیگیری و جدب سرمایه برای ایده‌ی خود را داشته باشد، عملا با مشکل مواجه می‌شود و لازم است برای این امر متقبل زحمت شود.شتابدهنده دیجیتال برناک، این مشکل را حل نموده و استارتاپ‌ها در هرنقطه‌ای از ایران که باشند، بدون نیاز به حضور فیزیکی، می‌توانند فرآیند شتابدهی را به صورت دیجیتال و در بستر فضای مجازی دنبال کنند.همه‌ی مزایای شتابدهی معمولی را دارند!تصور اشتباهی که از شتابدهنده‌های دیحیتال به خاطر ماهیت مجازی بودن آنها برای بعضی پیش می‌آید این است که یک شتابدهنده‌ی دیجیتال همانند مراکز شتابدهی فیزیکی دارای کارایی لازم نیست. اما این نوع شتابدهنده‌ها نیز همانند شتابدهنده‌های معمولی همه‌ی کارویژه‌های یک شتابدهنده را ارائه می‌کنند.روندها به سمت کار در خانه پیش می‎‌رودپیش بینی‌ها حاکی از این است که در آینده‌ای نه چندان دور، عموم افراد فعالیت و شغل خود را در خانه و در بستر فضای مجازی یعنی به همان شیوه فریلنسری دنبال می‌کنند. این امر نیز سبب می‌شود شتابدهنده دیجیتال در این زمینه پیشرو باشد و به تیم‌ها کمک کند تا خود را با چنین فضایی انطباق دهنده و مهارت‌های خود را متناسب با این فضا ارتقا دهند. https://bornac.ir/mag/accelerating/ </description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 16:04:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی ۱۱ استارتاپ محیط زیست که به دنبال ساختن دنیایی بهتر هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahra_kazemi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%B1%DB%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ilrnoxefh240</link>
                <description>تغییرات زیست محیطی یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که بسیاری از دولت‌ها، شهرها و شرکت‌ها در مبارزه با آن متحد هستند. امروزه استارتاپ‌های بسیاری نیز با استفاده از فن‌آوری‌های جدید و مدل‌های نوآورانه تجاری به این مبارزه پیوسته‌اند. و ما به طور مرتب شاهد محصولات و خدمات جدیدی هستیم که هدف آن‌ها جلوگیری از فجایع زیست محیطی است. گزافه‌‌گویی نیست اگر ادعا کنیم که فن‌آوری سبز یکی از هیجان‌انگیزترین صنایع فن‌‌آوری موجود است، و کار گروه‌‌های فن‌‌آورِ متمرکز بر پایداری، به معنای واقعی کلمه آینده‌‌ی ما را بهتر می‌‌کند.در این پست سعی کردیم لیستی از ۱۱ استارتاپ محیط زیست موفق جهان را به شما معرفی کنیم؛ اگر شما هم علاقه‌مند به شناخت استارتاپ‌های موفق جهان هستید تا پایان این مطلب همراه ما باشید.استارتاپ های موفق جهان در حوزه محیط زیست۱) استارتاپ Molekuleسال تاسیس: ۲۰۱۴دفتر مرکزی: سان فرانسیسکواستارتاپ مولکول در سال ۲۰۱۴ تاسیس شده و اکنون در سان فرانسیسکو مستقر است. این استارتاپ تولید کننده یک تصفیه‌کننده‌ی هواست که از فناوری نانو برای زدودن سموم موجود در هوا استفاده می‌کند و به گروه‌‌های حساس کمک می‌کند تا راحت‌‌تر نفس بکشند. این محصول برخلاف تصفیه‌‌کننده‌‌های رایج هوا که ذرات را در فیلتر خود به دام می‌‌اندازند آلاینده‌‌ها، ویروس‌‌ها، مواد حساسیت‌‌زا و بخارات را در سطح مولکولی از بین می‌برد.۲) استارتاپ Olioسال تاسیس: ۲۰۱۵دفتر مرکزی: لندنبرای همه ما این مورد بارها پیش آمده است که برخی از موادغذایی‌مان را پیش از تاریخ انقضای آن‌ها نمی‌توانیم استفاده کنیم و این به یک معضل جهانی در قرن بیست‌ویکم تبدیل شده است. از این رو استارتاپ Olio با این هدف کار خود را شروع کرده است که با تسهیل اشتراک‌گذاری غذاها بین مردم، فروشگاه‌های محلی و کافه‌ها، میزان هدررفتن مواد غذایی را تا جای ممکن کاهش دهند.در واقع، این اپلیکیشن به کاربران این امکان را می‌دهد تا با همسایگان خود و فروشگاه‌های محلی در ارتباط باشند، مواد غذایی (و غیر غذایی) مازاد خود را به طور رایگان با آن‌ها به اشتراک بگذارند و در صورت نیاز از اقلامی که دیگران به اشتراک گذاشته‌اند، بهره ببرند.اولیو در سال ۲۰۱۵ در لندن توسط تاسیس شد، است. بنیان گذاران این استارتاپ با تلفیق فناوری موبایل و قدرت اقتصاد مشارکتی و جامعه محلی، در تلاش‌اند تا با اپیدمی ضایعات مواد غذایی در جهان مقابله کنند.این استارتاپ در حال حاظر حدود ۳۲۰,۰۰۰ کاربر دارد و توانسته ۲.۲ میلیون دلار سرمایه جذب کند.۳) استارتاپ Sympowerتاسیس: ۲۰۱۵دفتر مرکزی: آمسترداماستارتاپSympower  با استفاده از روش مدیریت عرضه و تقاضا اقدام به ایجاد تعادل در زمینه مصرف و تولید انرژی کرده است.مدیریت عرضه و تقاضا (Response Demand) روشی بسیار کارآمد، ارزان و ساده جهت متعادل ساختن یک شبکه تولید برق می‌باشد. این شرکت با ایجاد یک فضای ابری در سامانه ی مدیریتی خود تمام دستگاه‌های موجود در یک منطقه را با هم لینک کرده تا در ارتباط با هم کار کنند و در زمان‌های مورد نیاز و اضطراری یکی از آن‌ها از مصرف برق خود کاسته تا برق مورد نیاز برای دستگاه‌های دیگر تامین شود. از اهداف مهم این شرکت مدیریت مصرف انرژی از طریق کاهش نیاز به سوخت‌های فسیلی جهت ایجاد تعادل در شبکه تولید برق می‌باشد.۴) استارتاپ The great Bubble Barrierسال تاسیس: ۲۰۱۷دفتر مرکزی: آمستردامThe great Bubble Barrier یکی دیگر از استارتاپ‌های فعال در حوزه محیط زیست است. بنیان گذاران این استارتاپ سیستم جدیدی را توسعه داده‌اند که از سه سال قبل با کمک شهرداری آمستردام مانع ورود ضایعات پلاستیکی به اقیانوس می‌شود.این سیستم جدید، سدی نفوذ ناپذیر از حباب‌های هوا در برابر ضایعات پلاستیکی ایجاد می‌کند و زباله‌ها را به کنار رودخانه یا کانال هدایت می‌کند، جایی که می‌توان آن‌ها را جمع آوری کرد.۵) استارتاپ BioCarbon Engineeringسال تاسیس: ۲۰۱۴دفتر مرکزی: آکسفورداستارتاپ محیطی زیستی Biocarbon Engineering  در سال ۲۰۱۴ در انگلیس و با هدف کاشت ۵۰۰ میلیارد درخت تا سال ۲۰۶۰ و با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین تاسیس شده است. بنیان گذاران این استارتاپ، برای مقابله با از بین رفتن جنگل‌ها، پهپادی ساخته‌اند که گلوله‌های حاوی بذر را به دورن زمین و در عمق مدنظر شلیک می‌کند. به گفته بنیان گذاران،  این پهپاد قادر به کاشت ۱۰۰۰۰۰ درخت در روز است.۶) استارتاپ Clairyسال تاسیس: ۲۰۱۶دفتر مرکزی: ایتالیااین استارتاپ محیط زیستی، گلدان هوشمندی ساخته است که می‌تواند هوا را تصفیه کند. این دستگاه که ترکیبی از گیاه و فناوری است با استفاده از سنسورها و فیلتر فوتوکاتالیستی به تجزیه و تحلیل میزان آلودگی و حذف آلاینده‌های موجود در محیط خانه و اداره می‌پردازد. مواد مضر جذب شده از طریق ترکیب میکروارگانیسم در خاک به مواد مغذی برای تغذیه گیاه تبدیل می‌شود. این دستگاه با استفاده از ریشه گیاه نه برگ آن به جذب آلاینده‌ها و مواد سمی موجود در هوا می‌پردازد و می‌تواند علاوه بر اکسیژن سازی به زیبایی محیط نیز کمک نماید.۷) استارتاپ mobikeسال تاسیس: ۲۰۱۵دفتر مرکزی: چینموبایک یک شرکت در زمینه دوچرخه اشتراکی با هدف کاهش استفاده از خودروهای تک سرنشین است. این شرکت از چهارمین نسل دوچرخه‌های اشتراکی یعنی دوچرخه شناور استفاده می‌کند. کاربران این سرویس‌، می‌توانند به سادگی و تنها با استفاده از تلفن همراه خود و کیف پول الکترونیکی، از مبدا تا مقصد خود، از این دوچرخه‌ها استفاده کنند و در هر زمان و مکانی، آن را برای دسترسی کاربر بعدی (بدون نیاز به محل مشخص) پارک و قفل نمایند.۸) استارتاپ Qarnotسال تاسیس: ۲۰۱۵دفتر مرکزی: ایالات متحده آمریکااین شرکت با رادیاتوری طراحی کرده است که گرمای تولیدی رایانه درحال کار را بدون نیاز به فن خنک کننده، جهت استفاده مجدد به عنوان انرژی سبز در دستگاه به جریان می‌اندازد و از آن برای گرم کردن محیط داخلی ساختمان استفاده می‌نماید. این دستگاه قادر است بدون تولید گازهای گلخانه‌ای یک ساختمان ۴۵ تا ۹۰ مترمربع را گرم نماید. همچنین یک برنامه نرم‌افزاری قابل نصب بر روی تلفن همراه، شخص را قادر می‌سازد که سیستم گرمایشی خانه را مدیریت کرده و درجه حرارت دستگاه را به صورت کنترل از راه دور تغییر دهد که قابلیت ادغام با سیستم مدیریت ساختمان را نیز دارد.۹) استارتاپ Karmaسال تاسیس: ۲۰۱۵دفتر مرکزی: استکهلمداده‌های موجود درباره دورریز مواد غذایی نشان می‌دهد یک سوم کل مواد غذایی تولید شده دور ریخته می‌شوند. کارما اپلیکیشنی ایجاد کرده که به واسطه آن رستوران‌ها، خواروبارفروشی‌ها، و کافه‌ها می‌توانند دورریز مواد غذایی‌شان را با قیمت کمتر به مصرف کنندگان بفروشند و از این طریق میزان دور ریز مواد غذایی خود را کاهش دهند.استارتاپ کارما به لطف اپلیکیشن نوآورانه خود یک وضعیت برد برد را هم برای مصرف کنندگان و هم برای محیط زیست ایجاد کرده است؛ بدین شکل که از یک سو از دور ریخته شدن مواد غذایی فروخته نشده جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر نیز این امکان را به کاربران خود می دهد تا غذاهای خوشمزه رستوران‌ها، کافه‌ها و خواروبارفروشی‌های مختلف را کشف و به نصف قیمت معمول از آن بهره‌مند شوند.۱۰) استارتاپ ۲۰Tree.aiسال تأسیس : ۲۰۱۸دفتر مرکزی: پرتغالاین شرکت از هوش مصنوعی، تصاویر ماهواره ای و محاسبات، برای ردیابی الگوی رشد جنگل‌ها و پیش بینی تاثیراتی که پروژه‌های کشاورزی و توسعه شهری بر فضای سبز می‌گذارند، استفاده می‌کنند. با استفاده از این بینش‌ها، ذینفعان دولت، شهرداری و سازمان‌های غیر دولتی می‌توانند: با تهدیدات احتمالی مانند جنگل زدایی‌، خشکسالی‌، آتش سوزی، آفت حشرات و … مقابله کنند. شیوه‌های کشاورزی پایدارتری را پیدا کنند و رشد فضای سبز شهری را مدیریت کنند.۱۱) استارتاپ MacReburسال تاسیس: ۲۰۱۶دفتر مرکزی: اسکاتلندMacRebur یکی از نوآورانه‌ترین استارتاپ‌هایی است که از میلیون‌ها تن ضایعات پلاستیکی که در طبیعت رها شده است برای ساخت جاده استفاده می‌کند و با این کار هزینه ساخت جاده را کاهش می‌دهد.در ساخت جاده‌های معمولی از قیر استفاده می‌شود که هزینه ساخت را بسیار بالا می‌برد و تجدیدپذیر هم نیست. اما تبدیل کردن بطری‌های پلاستیکی به جاده نه تنها با محیط زیست سازگار است بلکه جاده‌هایی با استحکام و دوام بسیار بیشتر نسبت به جاده‌های آسفالتی کنونی را در پی خواهد داشت. https://bornac.ir/mag/environmental-startups-building-a-better-world/ </description>
                <category>زهرا کاظمی</category>
                <author>زهرا کاظمی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 09:43:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>