<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Zahradarvish</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:41:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4257185/avatar/x4mZtK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</title>
            <link>https://virgool.io/@Zahradarvish</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از سری داستان های کوتاه من/ قسمت اول:</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-iur1dx7eihvy</link>
                <description>او اولین نفری بود که به این جزیره پا گذاشته بود. قایقش را به خشکی کشاند و زندگیش را در جزیره آغاز کرد چرا که درشرایطی از بهت و گیجی به سر می برد که نمی دانست از کجا و کدام سمت آمده و به کدام سمت و کجا میخواهد برود و از بد روزگار قطب نمایش که بهترین همدم و راهنمای سفر او بود نیز از کار افتاده بود و با آن قایق کوچک و بی امکانات دیگرامیدی به پیداکردن مسیر مورد نظرش نداده، بود گویی سرنوشت اورا داشت به سمتی دیگرمی برد...!با ناامیدی تمام، قایقش را در جایی مستقرکرد و تصمیم گرفت برای بدست آوردن کمی آذوقه و تجدید فراش وارد آنجا شود...زمانیکه وارد آن جزیره شد با صحنه ای از مردمان عجیب و غریب روبه رو شد که تاکنون به چشم خود همچین موجواداتی ندیده بود..!موجوداتی که تا کنون شبیه آنها در هیچ جای دیگر تا قبل یا حتی بعد از آن ندیده بود!آدمک هایی که با شور و اشتیاق فراوان و به گرمی و لطفات به استقبالش آمدند!هر کدام از آنها برایش هدیه ای را با خود آورده بودند از جمله ی آنها: ( ترس و اضطراب ، عشق توام با نفرت، انتقام و کینه، بی اعتمادی، تکبر، دروغ، بی ثباتی، و.... هزاران ویژگی منفی دیگر) که وقتی به استقبالش آمدند گویی آمده اند به استقبال بهترین مخلوق جهان بی خبراز آنچه که با خود برای اوبه همراه آورده اند!و آدمک قصه ما از شیرینی استقبال میزبانانش آنقدر به وجد آمده بود که گویی فراموش کرده بود که برای چه و با چه هدف و انگیزه ای پا در آن دریای پهناور گذاشته بود تا گونه ای نادر از ماهی ای را صید کند که بر اساس شنیده ها و خوانده هایش با صید آن ماهی کم یاب و باارزش دلیلی بر آن باشد که با پولش کاسبی ای بزند و خودش و خانواده اش را از آن فقر و بیچارگی نجات دهد!اما او در این مسیری که گم شده بود فارق ازاینکه چه چیزی را سرنوشت برایش در نظرگرفته بود سه راه بیشترنداشت و آن این بود که : آنها را مانند آتشی فرض کند که اگر نزدیکشان شود درگرمای سوزاننده اشان میسوزد یا اگر خیلی دور شود از سرمای آنها یخ خواهد زد یا درحالتی بهتر فاصله اش را با آنها حفظ و با درایت و سیاست و نگاه و اندیشه ای نو به گونه ای مدیریتشان کند که آن آدمک های زیبا اما شیطان صفت را پلی برای رسیدن به اهداف و خواسته هایش بکند و خود و عزیزانش را نجات دهد!#زهرادرویش #قصه #داستانک</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Sat, 06 Dec 2025 00:14:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نظرتان کتاب ها می توانند چه تاثیری در زندگی هایمان داشته باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-hwih0gwhth3d</link>
                <description>کتاب خوب میتواند اندیشه، نوع نگاهمان به زندگی، افراد و نحوه زیستن ما را تغییر دهد.یکی از کتاب هایی که این روزها بر روی من خیلی تاثیر زیادی داشت، کتاب چهارمیثاق از دون میگوئل روئیز، است که سعادت این را داشتم به صورت صوتی به این کتاب بی نظیر و ارزشمند به پردازم و طی گوش دادن به هر فصل آن هر لحظه را با حسرت این موضوع که کاش این ها را کسی زودتر، یعنی سالیان سال پیش، به من می گفت. اگر این چهار میثاق ارزشمندی که در این کتاب تاکید و گوشزد می شود را از سال ها پیش میدانستم و به آن عمل می کردم می توانستم، مسیری زیباتر را در زندگی فردی، اجتماعی، کاری، ارتباطات و... ام طی کنم و موفقیت و اتفاقات بهتر و زیباتری را برای خود حتی در نحوه انتخاباتم تجربه کنم و به ارمغان بیاورم.آن چهار میثاق بصورت موردی و گذرا به شرح ذیل می باشند:۱.کلام بی عیب و نقص ( از واژه های نازیبا استفاده نکنید، کلمات مانند جادو می مانند چرا که میتوانند زندگی یا فردی را تغییر دهند یا نابود کنند).۲.هیچ چیز را به خود نگیرید ( چیزی نگویم تا خودتان گوشش دهید، بهتر است👌)۳.تصورات باطل نکنید ( قبل از پیش داوری و ... در ذهن صبر کنید تا شفافیت موضوع برایتان آشکار شود، بارها برای همه ی ما پیش آمده که آن چیزی که از قبل پیش داوری اش کرده ایم، با اصل موضوع کاملا متفاوت بوده است و...)۴.همیشه بیشترین تلاش را بکنید ( اما...)و...✅️ به عقیده ی من هر فردی باید یکبار این کتاب را بخواند تا متوجه ارزشمندی آن شود تا بتواند برای سعادت اش قدم های بزرگی بردارد.👌✨️💫✳️ خوشحال میشم سعادت این رو داشته باشم تا در اینستاگرام به ادرس Zahradarvish.echo نیز من را دنبال کنید.🙏☘️🌺کنید.🙏☘️⚘️</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Mon, 06 Oct 2025 19:09:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سختی ها انسان هارا نمی سازد بلکه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%AF-%D8%A8%D9%84%DA%A9%D9%87-gz3bn5i03dpq</link>
                <description>از روزگاران قدیم، روایت آدم ها باید سختی بکشند تا پخته شوند، به جایی برسند، و...، دست به دست چرخیده و به امروز رسیده است؛ چرا که همگان یک صدا معتقدند سختی ها، انسان ها را قوی، خودساخته و مستقل می کند.اما من امروز خلاف این را باور دارم چرا که وقتی می شود در خوشی و حال خوب چیزی را آموخت و رشد کرد، چرا باید حتما سختی وجود داشته باشد؟دلیل من برای بازگو کردن این موضوع این است:انسان ها در سختی ها به مرور شکسته، فرسوده می شوند و در حالت های بدتر پر می شوند از حسرت هایی که در دلشان بوده و نزیسته اند و نتیجه این روند به مرور زمان مانند پژواکی است از صدای ما در بالای قله کوه که به خودمان و به جهان اطرافمان بر میگردد. هرچه این طنین شادتر، زنده و پویا تر باشد انرژی بهتری به خود او و جهان هستی و همینطور بر عکس؛ اگر صدایمان خسته تر، ترسناک تر، غم انگیز و... باشد نیز به همان میزان و حتی چند برابر انتقال می یابد.میدانید این روند سختی هایی که انسانها به تناسب محیط اطراف و شرایط بیرونی و درونی- انسان هارا میتواند به افرادی تبدیل کند که یا از نظر جسمی خسته و فرسوده اند یا از نظر روحی و در حالت ترسناک تر می تواند به افرادی انتقام جو، عقده ای، ستیزه جو و ... مبدل کند اما اگر؛ در شادی و خوشی باشند و به خواسته هایشان برسند خیلی زود شاهد افرادی سرزنده تر و سالم تر خواهیم بود.تر و سالم تر خواهیم بود.</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 17:48:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاش کن تا تبدیل به طلاش کنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C-itnvvwzlyxw5</link>
                <description>بیایید نجنگیده نبازیم.به چه دلیل نشسته ای و زانوی غم بغل کرده ای؟آیا غیر از این است که اگر ببازی، آن هایی که عاشق دیدن باخت تو هستند و منتظرند فرصتی برای غنیمت شمردن پیدا کنند که پشت سرت هزاران حرف اعم از اینکه: «ضعیف بود»، «ما از اول میدانستیم که» و... بگویند؟اما بنظر خودت، اگر با تلاش های مستمرت به جایی برسی، جایت با آنهایی که روزی توان دیدن موفقیت هایت را نداشتند، عوض خواهد شد؛ و این تویی که به آنها خواهی گفت...به تلاش هایت ادامه بده، تو قطعا موفق خواهی شد!</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Tue, 30 Sep 2025 10:45:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعد از مرگ مرده ات را هم آنقدر دوست نخواهند داشت که بپرستند‌.</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ranbyjcuhwxi</link>
                <description>از خیلی ها شنیده ام که می گویند:ایرانی ها مرده پرستند.اما من باور نمی کردم تا روزی که دنیا با سیلی محکمی برایم ثابت کرد.آری، امروز من نیز هم صدا با آنان خواهم گفت؛ این جماعت مرده پرست است و زمانی قدر تو را خواهد دانست که دیگر تا ابد نباشی و جای خالی تو را حس کننداما دوست من حتی بعد از مردنت هم توقع بی جا از این جماعت نداشته باش که تمام قد از تو قدردانی کنند و خوبی هایت را بگویند، بلکه این را بدان که پشت سرت اینگونه خواهند گفت: بنده خدا آدم خوبی بود و (یک خوبی ات ) و بعد می گویند اما (۱۰ تا از بدی هایت را مسلسل وار) می گویند و در آخر با این جمله مهر تایید بر تمام حرف هایشان می زنند: مرد راحت شد!این جماعت اینگونه اند، ولی حتی بعد از مردنت هم نمی گویند که با تو چه کرده اند و چه بر سرت گذشت که اینگونه بودی و شدی!فقط این حرف ها را می زنند تا سیاهی قلب و اعمالشان را پشت تو که دستت از دنیا کوتاه شده است و دیگر از خودت توان دفاعی نداری پنهان کنند.پس غصه ی چه چیز را می خوری عزیزماین خاصیت آدمیزاد است. پس ...چای ات را سر بکش نگذار که سرد شودو یا علی بگو و برخیز، دنیا پر از زیبایی است! هنوز خیلی اتفاق های قشنگ و کار مانده که باید تجربه کنی و لذتش را ببری.در زندگی آنگونه باش، زمانیکه به اینجا رسیدی حسرتی بر دل از زندگی نزیسته ای که باید میکردی، نداشته باشی!و یا علی مانده که باید تجربه کنی و لذتش را ببری!</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 03:28:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیاهوی شهر...</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-xkfpgiawjcyq</link>
                <description>میان تمام دغدغه های روزهایت اگر کمی بایستی تا کمی نفسی تازه کنی و به جای جای این شهر شلوغ بنگری، با تمام سختی هایی که مردمانش با آنها دست و پنجه نرم می کنند، کماکان دلیلی برای عشق به زندگی خواهی یافت!</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Thu, 25 Sep 2025 20:38:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم بین بد و بدتر و ساخت فرصت توسط یکی از آن دو</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D9%88-lgozp3kdqpfe</link>
                <description>تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا تا این حد گرفتار، غمگین و نالان از زندگی و روزگار هستید؟ یا در حالت دیگر، اگر دو انتخاب در زندگی داشتید و باید میان مرگ و آنچه که سرنوشت و جهان هستی برای بقایتان مقدر کرده بود، انتخابتان چه بود و چگونه عمل می کردید؟به کرم ابریشم بیندیشید.آری!امید و جهش برای تبدیل شدن به نسخه بهتر را باید از کرم ابریشم قصه ما آموخت!روزی که پا به عرصه زندگانی گذاشت، هرگز انتخابی جز این نداشت که به چیز دیگر تبدیل شود اما هرگز امیدش را از دست نداد و با عزمی راسخ به مدتی محدود اما طاقت فرسا تصمیم به پیله نشینی گرفت، تا به خود فرصتی برای پروانه شدن و پرواز بر کرانه آسمان پهناور برای به رخ کشیدن تعالی و تجلی اش به جهان هستی بدهد!</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 17:38:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا رسیدن به روشنایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-va2cligqjsk2</link>
                <description>‏امید و باور!دو واژه ناگسستنی از یکدیگر می باشند و برای انسان ها مانند آینه ای که خود را در آن می بینند، تصویری از واقعیتی بی پرده و محض از وجودیت هم هستند.درست زمانی که اعتمادمان نسبت به خود سست می شود و اوج ناامیدی سراغمان می آید تا قدرت پلیدش را در وجودمان نهادینه کند، آن زمان است که باید مقابل آینه بایستیم و با یادآوری تمام موفقیت هایی که در گذشته از سر گذراندیم این را به خودمان یادآور شویم، همانطور که از پس سخت تر از این ها بر آمدیم، پس، از پس این هم برمی آییم تا بازتاب امید و معکوس تصویر بی اعتمادی و یاس را در آیینه وجودمان مشاهده کنیم و با امید و باوری راسخ تر از قبل روزنه نور را بیابیم و قوی تر از هر زمان دیگر ادامه دهیم تا به روشنایی برسیم.</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 22:58:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابهام ماه درباره ی آدمیان، این کره خاکی، زمین!</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-btyxvyfh22fh</link>
                <description>روزی ماه به زمین گفت:چرا موجوداتی که بر روی خاک تو با نام یکسان «آدم» زندگی می کنند، با آن همه زیبایی و شگفتی رهایت کرده اند و آرامش را در جای دیگر و از درون من می خواهند جستجو کنند؟زمین پاسخ داد:آدمیزاد است دیگر. آنها موجوداتی هستند به قول خودشان هم خَر را میخواهند و هم خُرما را و هم مابقی خَر و خُرما را تا روح و قلب هایشان را از آنچه که از سرشت جاه طلبی و خودخواهی هایشان می آید، قانع کنند و جهان هستی را تبدیل به یک زباله دانی کنند که بگویند: آری، ما حاکم تمام خلقت هستیم که قبل و بعد از ما وجود داشته است و خواهد داشت!آری، ای ماه نقره گون و درخشان! آنها به دنبال رسیدن به آرامشی که درجستوجوی آنند، هستند اما نمی دانند به خاطر این سرشت پلیدشان هرگز به این خواسته  شوم نخواهند رسید، چرا که دنیا سراسر بر زیبایی و پاکی بنا نهاده شده است!</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Mon, 22 Sep 2025 18:21:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالت ما در زندگی، مانند جریان رود است</title>
                <link>https://virgool.io/@Zahradarvish/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nyeqti2wsqo2</link>
                <description>در زندگی، مانند رود باش. رود را ببین! هیچ گاه از تکاپو برای رسالتی که بر عهده اش دارد، دست بر نمی‌دارد. گاهی باغی را سرسبز و مملو از گل و میوه می‌کند یا دشتی را پر از گل. آنقدر به مسیرش ادامه می‌دهد تا به قلب خود، یعنی دریا، و بعد هم اقیانوس برسد. اما آخر چه؟ باز هم دست از تکاپو بر می دارد؟ یا با دوستان جدیدی که پیدا می‌کند باز هم به مسیرش ادامه می دهد؟ آری! در جریان بی پایان زندگی هیچ گاه وقفه ای به خود نمی دهد و کماکان با نیرویی قدرتمندتر از قبل پیش می‌رود تا زیبایی های دیگر خلق و زشتی های بیشتری را پاک کند...</description>
                <category>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</category>
                <author>زهرا.د.درویش|Zahra.D.Darvish</author>
                <pubDate>Sun, 21 Sep 2025 11:49:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>