<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اینجا به قلم من</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ZaraEssence</link>
        <description>نویسنده‌ای در حوزه سبک زندگی و توسعه‌ی فردی. کاوشگر پیوند میان حکمت طب اسلامی و سبک زندگی  مدرن.(آماده همکاری با مجلات و مطبوعات در حوزه‌های ذکرشده)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-10 15:34:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4907779/avatar/8WMDyv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اینجا به قلم من</title>
            <link>https://virgool.io/@ZaraEssence</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در جستجوی رنگ تواضع(رنگ بی‌رنگی)</title>
                <link>https://virgool.io/@ZaraEssence/psychology-of-pride-om1rth4lvvpj</link>
                <description>Photo by: stefano-pollioمدتی است که در حال کارکردن روی غرور خودم هستم. وقتی می‌گویم کارکردن، منظورم تمرینِ مستمرِ تواضع است.مدتی است که در حال یادگیریِ تواضع و فروتنی هستم. سعی دارم از نگاه متکبرانه‌ام به دیگران و یا هر چیزی غیر از آدمیزاد، به‌تدریج کم کنم و به جایش نگاهی مهربانانه و یا حداقل نگاهی داشته باشم که کمتر بوی غرور و تکبر بدهد.من نه تنها آسیب‌هایی را که بخاطر وجود غرور در زندگی‌ام به خودم و حتی دیگران زده‌ام، بلکه آسیب‌های ناتمام و زخم‌های بدون جبرانِ آن را در زندگی دیگران نیز، با چشم‌هایم به‌وضوح دیده‌ام.Photo by: rene-bohmerبه همین دلیل است که از وجود دیوی به نام غرور در دنیای درونی خود می‌ترسم و تلاش می‌کنم تا هرچه زودتر موفق به ریشه‌کن کردنِ آن شوم.اما این را به‌خوبی فهمیده‌ام که برای مدتی، هرچند طولانی، ممکن است جایگزین دقیق و شفافی برای جای خالی آن نداشته باشم. و نمی‌دانم رنگ تواضع چه رنگی است و یا زندگی بدون غرور چه حال و هوایی دارد؟!زمان زیادی لازم دارم تا چیزی را که در دردِ خود پرورش داده‌ام، به‌کمال ریشه‌کن کنم.«من از کمالِ خود، از خود، از خرد، از هر چه هستچون تشنه‌ی حق شدم، از خود گذشتم، از همه»حافظخودم پرورش‌دادم، ریشه‌کن کنم.</description>
                <category>اینجا به قلم من</category>
                <author>اینجا به قلم من</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2026 18:58:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>*اشتباه برای جبران اشتباه</title>
                <link>https://virgool.io/@ZaraEssence/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-bexjowth6npz</link>
                <description>این روزها هرچه می‌نویسم باز هم دلم تنگ است برای نوشتن. هرچه در دفتر و هرچه در موبایلم می‌نویسم باز هم کم است.دلم می‌خواهد بارها و بارها از روی کلمه نوشتن مشق بنویسم؛ مثل کودکی‌هایمان. و در آخر معلمی هم باشد که به مشق‌هایم نمره‌دهد. بیست، نوزده، شونزده... هیچ فرقی نمی‌کند چه نمره‌ای میدهد فقط این مهم است که چیزی را نوشته‌باشم. هرچقدر بیشتر بهتر.احساس میکنم بقدر تمام روزها و شبهایی که از دنیای کاغذ و قلم فاصله‌گرفتم، دینی به گردن من قرارگرفته‌است و باید آنرا با نوشتن زیاد در این وقتها جبران‌کنم.مدتها بود که بالکل از هرگونه هنری که در دنیا وجوددارد فاصله‌گرفته‌بودم یکی از آنها هم هنر نوشتن بود.تبدیل به فردی بی‌هنر شده‌بودم که سعی در جبران اشتباهات دیگری در زندگیش داشت اما هرگز فکرش را هم نمیکرد که برای جبران آن اشتباهات، در حال ارتکاب اشتباهات جدید دیگری است!اشتباهی مثل فراموش‌کردن خودش و دنیای درونش که سالهای سال برایش زحمت‌کشیده‌بود.کاش در آن روزها کسی در اطرافم بود و بیدارم میکرد از خوابی که عمیقا در آن فرورفته‌بودم؛ خوابی که برای بیدارشدن از یک خواب دیگر درگیرش شده‌بودم.درست مثل زمانهایی که در حال دیدن خوابی هستیم اما خود را در آن، بیدار می‌بینیم و به این فکرمیکنیم که وقتی بیدارشدیم فلان کار را انجام می‌دهیم. و یا با خود می‌گوییم الان که دارم خواب می‌بینم وقتی بیدارشدم خوابم را برای فلانی تعریف‌میکنم.تا بحال دیده‌بودم که فردی در هشیاری کامل به بیداری از یک خواب غفلت‌آلود می‌رسد، اما ندیده‌بودم برای بیدارشدن از یک خواب غفلت‌بار، خود را مبتلا به غفلتی دیگر سازد و خواب خود را به توان دویَش کند.#آزاده</description>
                <category>اینجا به قلم من</category>
                <author>اینجا به قلم من</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2026 13:30:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن فقط برای نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@ZaraEssence/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-mbuu5ad2io80</link>
                <description>سلامبرای دومین بار دارم سعی میکنم از قلم ساده و بی‌تکلفم برای وبلاگ‌نویسی و اشتراک آن با دنیای بیرون از دایره دوستانم، استفاده‌کنم.به پیشنهاد یک دوست به سمت وبلاگ‌نویسی روزانه کشیده‌شدم و اگر خدا بخواهد قصد ادامه‌دادنش را دارم.مدتی کوتاه است که نوشتن را دومرتبه شروع‌کرده‌ام. دلم تنگ است برای زمانهایی که وقت زیادی را صرف نوشتن میکردم. از نوشتن داستانهای ترسناک و تخیلی و ماجراجویانه تا نوشتن‌ از روزمرگی‌ها و دغدغه‌های زندگی.حتی یادم‌می‌آید چندبار برای استخدام‌شدن در انجمن‌های داستان‌نویسی و یا تیم‌های داستان‌نویسی در شبکه‌های مجازی هم اقدام به نوشتن‌کردم ولی موفق‌نشدم.تقلاهای هوش مصنوعی برای کمک به من و ایده‌ نقاشیخلاصه</description>
                <category>اینجا به قلم من</category>
                <author>اینجا به قلم من</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2026 12:48:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>