<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه ضربان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ZarabanJournal</link>
        <description>ضربان؛ تریبون رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی زنجان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:02:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2896343/avatar/YoOCog.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه ضربان</title>
            <link>https://virgool.io/@ZarabanJournal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک بار هم قرص قرمز را امتحان کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@ZarabanJournal/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D9%82%D8%B1%D8%B5-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86-bfu2ubmhxms2</link>
                <description>- متاسفانه به هیچکس نمی‌شه گفت که ماتریکس چیه... باید خودت اونو ببینی. - اگه قرص آبی رو بخوری داستان تموم می‌شه... توی تخت خوابت بیدار می‌شی و هر چی که بخوای رو باور می‌کنی. - اگه قرص قرمز رو بخوری توی سرزمین عجایب می‌مونی و می‌فهمی که لونه خرگوش چقدر عمیقه!  شما اگر بودید کدام قرص را انتخاب می‌کردید؟!سخن از کلیشه که به میان می‌آید، ذهن در خیابانی قدم می‌زند که همه، یک‌بار آن را با پای پیاده طی کرده‌اند. خیابانی با ویترین‌های تکراریِ، دکان‌هایی که چندین بار از جلوی آن‌ها گذر کرده‌ایم. کلیشه‌های قومیتی و ملیتی، کلیشه‌های شغلی، کلیشه‌های جنسیتی و ذهن‌های ما، که از آن‌ها پر است.کلیشه چیست؟ شاید بگویید گزاره‌ای که با مصرف بیش از حد و مفرط، معنای اصلی یا اثر خود را از دست می‌دهد. یا گزاره‌هایی که برای گروه خاصی از آدم‌ها به کار می‌بریم. نمی‌خواهم بگویم غلط است، ولی می‌شود طور دیگری هم به آن نگاه کرد.«کلیشه [ک ِ ش ِ]( فرانسوی، اِ) در اصطلاح چاپ، تصویر یا نوشته‌ای که بر فلز یا چوب حک کنند و آن را به هنگام چاپ کردن کتاب، مجله و غیره به کار برند.». اما کلیشه‌ها فقط برای چاپ‌خانه‌ها نیستند. انسان‌ها نیز هر یک برای خود کلیشه‌هایی دارند که با استفاده از آن‌ها، حروف واژگان کتاب زندگی خود را می‌نگارند. خوب و بد بودن‌شان مهم نیست؛ از داشتن تعدادی از آن‌ها ناگزیریم، حق هم داریم؛ فرصت کنکاش و تحقیق در هر رخدادی در زندگی‌مان را بهمان نداده‌اند. این کلیشه‌ها هر چه باشند و هر شکلی داشته باشند، روزنامه زندگی ما نیز آن گونه نگاشته خواهد شد. ابزار مهمی به حساب می‌روند؛ مگر نه؟ زیرک‌ها متوجه می‌شوند که درباره چه چیزی حرف می‌زنم. مسائلی که برای ما قطعی و مبرهن هستند و آن‌ها را بدیهی می‌پنداریم، مسائلی که دیگر احساس نیازی برای جستجوی بیشتر درباره چند و چون و درستی آن‌ها نمی‌کنیم، مفاهیمی انتزاعی که به کمک آن‌ها درستی یا نادرستی مسائل مختلف را قضاوت می‌کنیم و آرمان‌ها و آرزو‌های‌مان را با آن‌ها می‌سازیم... مسئله اما این است که آیا هنگام ساخت و قالب‌ریزی، خوب قالبش را بسته‌ایم و به آن اندیشیده‌ایم؟ آیا شما به این می‌اندیشید که چرا برای ادامه حیات نیاز به آب دارید؟ آیا هر دفعه که آب می‌نوشید، در این موضوع عمیق می‌شوید و به آن فکر می‌کنید؟ آیا زیبایی چیز خوبی است؟ چرا من باید زیبا باشم؟ چرا به خانه احتیاج داریم؟ چرا خوش‌اخلاق بودن خوب است؟  جملاتی از این دست را هر موقع آب می‌نوشید، هربار که روبروی آینه می‌ایستید یا لباس می‌پوشید، هر بار که به خانه می‌روید و یا هر بار که سعی می‌کنید خوش اخلاق باشید از خود نمی‌پرسید؛ نمی‌پرسید چون نیازی به پرسیدن این سوال‌ها ندارید، چرا که این گزاره‌ها، برای ما بدیهی و قبول شده هستند. آزادی نیاز همیشگی بشر بوده است. انسانیت دربردارنده همه خوبی‌هاست. زندگی بهتر انسان‌ها در گرو عمل به دموکراسی است. توسعه یافتگی نیاز اصلی کشور‌های جهان سومی است. حقوق بشر لازم‌الاجرا‌ترین اصول انسانی در هر گوشه از این جهان است. تکنولوژی، حلال مشکلات انسان‌هاست. جملات بالا را به صورت صحیح و غلط علامت بزنید. چه می‌کنید؟ لطفا یک «صاد» بزرگ جلوی همه آن‌ها بنشانید! این صاد حکایت از آن دارد که واژه‌های آزادی، انسانیت، دموکراسی، توسعه‌یافتگی، حقوق بشر و تکنولوژی، برای‌مان بدیهی‌اند و مبرهن؛ مگر اصلا می‌توان به درستی آنها شک کرد؟!می‌شود این بار را شک کرد. می‌شود خلاف ذهن‌مان حرکت کنیم. آزادی چیست و چه حد و مرزی دارد؟ آیا آزادی خواست بشر است، یا سرمایه او؟ اصلا آزادی از چه و برای چه؟انسانیت چیست؟ چه کسی می‌تواند حدود آن را تعیین کند؟ آیا این کار از دست بشر برمی‌آید یا خیر؟ دینی به نام انسانیت چه کتابی دارد؟ آیا بشر می‌تواند حقوق بشر را کف دستش بگذارد؟ دموکراسی چیست؟ آیا رای اکثریت، حق و حقیقت را تعیین می‌کند؟ یا حقیقت چیزیست خارج از اختیار بشر، که انسان‌ها باید بر پایه آن تصمیم بگیرند؟ آیا تقسیم جهان به کشورهای توسعه‌یافته و غیرتوسعه‌یافته درست است؟ آیا این تقسیم‌بندی می‌تواند دلیل برتری جایگاه انسان‌ها نسبت به هم شود؟ اصلا آیا مرزبندی بین ملت‌ها صحیح است؟ و صد‌ها سوال دیگر درباره مفاهیمی که جوابی برای‌شان نداریم؛ ولی می‌بینیم که در زندگی، کار خودشان را می‌کنند؛ بدون اینکه سوالی بپرسند یا اجازه‌ای بگیرند. دیوانه ‌می‌شویم اگر بدانیم این کلیشه‌ها سرو کله‌شان از کجا در زندگی ما پیدا شده. اما به نظر می‌رسد کسی انسان‌ها را زنجیر کرده به تکه‌کلماتی خشک، چیزهایی درست مثل کلیشه‌های چاپ‌خانه... </description>
                <category>نشریه ضربان</category>
                <author>نشریه ضربان</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 22:38:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرا فاشیستی می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ZarabanJournal/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-xes7aqzw0dik</link>
                <description>آلِن در وسط خیابان، درون دهکده‌ای در فرانسه، به طرز وحشتناکی کشته شده و در نهایت از شدت خشم مردم، تکه‌تکه و توسط مردم خشمگین خورده می‌شود! آلن انسان بدی نبود؛ صحبت‌هایی منطقی داشت، اما یک سیاست‌زدگی عجیب و یک خشم عجیب‌تر باعث شد کسی صدای آلن را نشنود. بهتر است بگویم کسی نمی‌خواست بفهمد آلن چه می‌گوید؛ حتی دوستان قدیمی او! مردمی که خشمگین و داغ بودند، نفهمیدند چه جنایتی مرتکب شدند؛ آلن قربانی فاشیسم شد؟ (کتاب «جزیره آدم‌خواران» نوشته ژان تولی - که برگرفته از یک داستان واقعی است - را بخوانید)کلمه «فاشیسم» در واقع توصیف نوعی حکومت استبدادی در دوران بین جنگ جهانی اول و دوم آلمان و ایتالیای موسولینی بود؛ ولی آنچه که امروز از فاشیسم برداشت می‌شود، متفاوت با اشکال سنتی حاکمیت‌های استبدادی گذشته است. فاشیست، امروزه بیشتر به عنوان یک دشنام سیاسی به کار می‌رود؛ چرا که این مفهوم بیش از آن که در محافل آکادمیک شاخ و برگ بگیرد و جریان‌شناسی شود، توسط نویسندگان و ژورنالیست‌ها بال و پر گرفته است. گواه این مطلب شاید کتاب «فاشیسم و دموکراسیِ» جرج اورول باشد؛ جایی که نویسنده رمان «قلعه حیوانات» در نقش بسط دهنده این مفهوم سیاسی قرار می‌گیرد. لذا بهتر است فاشیسم را یک مفهوم اخلاقی تعریف کنیم. هرکسی می‌تواند فاشیست باشد؛ خواه من یا شما، چه درون قدرت باشیم یا خارج از قدرت... هر کس بالقوه می‌تواند یک فاشیست باشد. ژرژ باتای - فیلسوف و نویسنده فرانسوی - کتابی به نام «ساختار روان‌شناختی فاشیسم» نوشته است. لذا به نظر می‌آید فاشیسم قبل از اینکه به ایدئولوژیِ خاصی ربط داشته باشد، یک رفتار است. رفتاری که باید روان‌کاوی شود. به همین ترتیب، شما می‌توانید یک لیبرالِ فاشیست، یک کمونیستِ فاشیست یا یک مذهبیِ فاشیست باشید. فاشیسم یک ایدئولوژی نیست؛ فاشیست بودن یک رفتار و یک حالت روانیِ به خصوص است که در شرایط سیاست‌زده، در هر ایدئولوژی و دیدگاهی می‌تواند شکل بگیرد. ویژگی‌های زیادی برای تفکر فاشیستی ذکر شده است. جیسن استنلی در کتاب «سازوکار فاشیسم»، حمله به نخبگان و غلبه تبلیغات را یک سیاست فاشیستی می‌داند و جورج اورول وقتی از فاشیسم می‌گوید، سخن از گوشِ گشتاپویی می‌زند که به سوراخ کلید درتان می‌چسبد، تا اگر سخنی نامربوط از دهان‌تان خارج شد علیه شما پرخاشگری کند! شاید بتوان گفت اصلی‌ترین ویژگی یک  فاشیست، تفکر صفر و صدی اوست که مانع تعمق دقیقش در جوانب مختلف مسئله می‌شود.جنبش‌های اجتماعی هم می‌توانند فاشیستی باشند. در حقیقت هر حاکمیتی پیش از آن که به قدرت برسد، یک جنبش اجتماعی بوده و هر حکومت فاشیستی، در ابتدا به طور بالقوه یک جنبش فاشیستی بوده است. جنبش‌های فاشیستی بیش از آن که یک گفتمان واضح و یک آلترناتیو نخبگانی برای شرایط موجود داشته باشند، در صدد تخلیه خشم فروخفته خودشان‌اند. به بیان دیگر، یک جنبش فاشیستیِ صفر و یکی، دغدغه اولیه‌اش برون‌ریزی خشم و انتقام از جناح مقابل است؛ و صلح و امنیت و عدالت اجتماعی در اولویت‌های بعدی او قرار دارند. برای یک فاشیست، لحظه‌ای که دشمنانش را قتل‌عام و یا از میله آویزان می‌کند و یک نفس عمیق از اعماق وجودش می‌کشد، لحظه‌ای گران‌بهاست. یک فاشیست منتظر است تا آن &quot;آخیشِ!&quot; لحظه آخری را بگوید؛ بدون آن که تصویر روشنی از آینده پس از آن داشته باشد.یک جنبش ایده‌آل برای پیشبرد اهداف خودش نیاز به یک گفتمان مشخص دارد؛ ولی زمانی که جنبشی بخواهد با سیاست‌های صفر و یکی کار خودش را جلو ببرد، جای «گفتمان» را با «سرریز اطلاعات» پر می‌کند. معمولا گفت‌وگو کردن با یک فاشیست سخت است و خودبدیهی‌پنداری مانع پیشرفت صحبت می‌شود. یک فاشیست، مخالفین خود را با برچسب زدن (مزدور، هرزه، سایبری، غرب‌زده، بی‌شرف و...) بدرقه می‌کند. بحث درست و غلط را کنار بگذارید. یک لحظه با خودتان فضای جامعه را در سال 1401 تصور کنید. جامعه ملتهب شده است، کف خیابان صحنه‌هایی اعم از آتش زدن یک انسان و یا زجرکش کردن یک شخص را مشاهده می‌کنید. الفاظ رکیک جنسی کاملا عادی است و به عنوان شعار، بر در و دیوار نوشته می‌شوند، خودبدیهی‌پنداری موج می‌زند، عده‌ای دگراندیش‌های خود را بی‌بصیرتِ مطلق و عده‌ای دیگر در عین شعار آزادی، مخالفین خود را بی‌شرف و مزدور می‌دانند، تیم ملی در جام جهانی بازی دارد و تعدادی از بازیکنان به علت لبخند زدن در یک عکس و یا دیدار با مقامات رسمی کشور مزدور خوانده می‌شوند، خواندن سرود ملی بی‌شرفی است، جامعه ظرفیت پذیرش هر ادعای جدیدی را بدون صحت‌سنجی خبر مربوطه دارد، بدیهی‌ترین رفتارهای روزمره مثل مهمانی رفتن و سفرکردن و استوریِ اینستاگرام گذاشتن با واکنش‌های تند از سوی افراد رادیکال مواجه می‌شوند، در فضای مجازی اخبار دروغی اعم از سقوط فلان شهر یا فرار مقامات مسئول به فلان کشور منتشر می‌گردد، جامعه کاملا دوقطبی شده و طیفی خارج از دو سمت رادیکال به رسمیت شناخته نمی‌شود، و همه رفتارهای غیرمنطقی تئوریزه گشته‌اند. این توصیفات به طور قطع متعلق به یک فضای فاشیستی است. کوبیدن سطل ماست بر سر یک دختر بی‌حجاب هم مصداق بارز فاشیسم است. دعوت به عمامه‌پرانیِ آدمی که نمی‌دانی کیست هم همینطور. رفتارهای فاشیستی همدیگر را بازتولید می‌کنند و این چرخه باطل، تا سرمنزل تباهی هرچه بیشتر جامعه ادامه پیدا می‌کند. سیاست باید بستر دعاویِ نخبگانی باشد. هرگاه در جامعه‌ای «سیاست زدگی» جای «سیاست» را گرفت، و هرگاه که سیاست‌های کلان نهادهای جامعه و در سمت مقابل آن، جنبش‌های اعتراضی شکل صفر و صدی به خود گرفتند، گفت‌و‌گوهای نخبگانی رنگ می‌بازند و جامعه بیمار می‌شود. آلن، خون، خشم... مردم دهکده فهمیدند که چه جنایتی رخ داد، اما دیر فهمیدند!«تمام طول روز، تمام طول شب/ همه موضوع‌ها سیاسی‌اند/ چشم‌هایت نگاه سیاسی دارند/ حتی وقتی در جنگل قدم می‌زنی، داری روی زمین سیاسی، قدم‌های سیاسی برمی‌داری!/ بودن یا نبودن دیگر مساله‌ای نیست! این مساله مثل همیشه یک مساله سیاسی‌است!/ و در ضمنِ همین دعواها و جر و بحث ها/ آدم‌ها هلاک می‌شوند/ حیوان‌ها می‌میرند/ خانه‌ها می‌سوزند/ و مزارع، از بین میروند!» (ویسواوا شیمبورسکا، شاعر لهستانی، برنده جایزه نوبل ادبیات)</description>
                <category>نشریه ضربان</category>
                <author>نشریه ضربان</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 22:36:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز آهنی، زنگار می‌بندد...</title>
                <link>https://virgool.io/@ZarabanJournal/%D9%85%D8%B9%D8%B2-%D8%A2%D9%87%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%AF-ijemqqoatcbm</link>
                <description>آنچنان از واقعیات دم دستی دور شده و به انتزاعیات می‌پردازند که پر واضح است شیک بودن حرف‌های روشنفکرانه را به حل واقعی مسائل ترجیه می‌دهند. اما واقعیت این است که مسائل روشن و پیش پا افتاده، خیلی هم پیش پا افتاده نبوده و گذرگاه خوبی برای به نتیجه رساندن مسائل ما هستند. انقلاب‌های تاریخ را ببنید.انقلاب نمود بارز بی‌نظمی است؛ اما نه بی‌نظمی بی‌هدف. اصولا این بی‌نظمی برای نفی کلی نظم گذشته و اثبات اجمالی نظم جدید بوده و اصولا حکومت‌ها، نظم‌های سیاسی برآمده از خواست مردم را برپا می‌کنند و البته که مفهوم پربسامدی به نام «قانون»، متضمن حفظ و ثبات این نظم است که جز در سایه آن نمی‌شود به پیشرفت و کار مدون پرداخت.اگر این صورت‌بندی کلی را بپذیریم، آنگاه به یک دوگانه‌ مهم می‌رسیم که به نوعی محل بحث تمام اندیشمندان سیاسی معاصر و قدیم است: دو‌گانه ی دولت-ملت (Nation-State). یکی از جهات این صورت‌بندی دوگانه این است که در سپهر اندیشه سیاسی، ویژگی مهم هر ملت - یا به لسان دینی ما عرف – سیالیت و ویژگی مهم حکومت‌ها، جمود و اینرسی برآمده از نسبت‌های حقوقی حکمرانی می‌باشد. نظم بارزترین هدف هر حکومت برای تدوین پیشرفت است و لذا ذات حکومت‌ها، مقاومت در برابر تغییر است. انقلاب نقطه‌ای است که اراده‌های اجتماعی مردم، از حداقل مشارکت اجتماعی که - به بیان توماس هابز، اندیشمند بزرگ فلسفه سیاست غرب، شامل توافق بر ندریدن یکدیگر است - حرکت کرده و به نقطه‌ والایی از مشارکت می‌رسند و آنگاه نظم جدیدی در قالب حکومت آینده خواهند ساخت. اما سیالیت ذاتی عرف و جمود ذاتی حاکم بر حکومت‌ها باعث دوری روزبه‌روز این دوگانه از هم و در نهایت فروپاشی نظم حاکم خواهد شد. طبعا برای جلوگیری از چنین اتفاقی حاکمیت‌ها ناچار به برآورد ساختار‌هایی برای تامین نظر عمومی در ساختار حکومت هستند و این یعنی انتخابات و پارلمان و دموکراسی!برگردیم به ایران؛ جایی که در جمهوری اسلامی علاوه بر این دوگانه، مساله‌ مهم دیگری نیز به نام «فقه» داریم. سه‌گانه چالش برانگیز ما فقه، قانون و مردم هستند که طبعا انطباق این سه، مهم‌ترین مساله‌ی جمهوری اسلامی است. داستان سیاست در جمهوری اسلامی آنجایی با نظام‌های سکولار غربی متمایز می‌شود که همین عنصر سوم فقه، پای به میدان می‌گذارد. فقیه، مهم‌ترین تراز تعادل این سه عنصر حیات سیاسی ما می‌شود. شاید ریشه مفهوم ولایت مطلقه‌ فقیه هم همین باشد. ولایت مطلقه‌ فقیه یعنی عامل بزرگ ایستادگی در برابر تعصب‌های حقوقی و حتی شرعی دربرابر خواست امت! و همینطور هادی و راهنما و فرهنگ‌سازی بزرگ میان ملت، برای تامین لوازم نظم سیاسی برآمده از قانون و نیز انطباق دهنده قانون مدرن و فقه مذهبی. می‌توان پا را از این هم فراتر گذاشت؛ می‌توان گفت اصل معنای حدیث شریف «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلى‏ خَمْسٍ...» همین است.این است ولایت. ولایت مکانیسم مهمی است که انسداد‌های بزرگ تاریخ سیاست را می‌گشاید. آن‌ها که این فهم عمیق از مساله ولایت را ندارند آنچنان تحلیل‌های دور از واقعیتی ارائه می‌دهند که حیرت در بردارد. واقعیت یعنی آن چیزی که هست و می‌تواند باشد. چه کسی گفته حکومت دینی ماشین اجرای نعل‌به‌نعل شریعت در جامعه است؟! سیاست یعنی مدیریت کل. آن‌ها که سال‌های سال در این مملکت پشت نام ولی فقیه پنهان شده و با هزاران کار خودسر به نفی این حاکمیت کل پرداخته‌ و به هزاران حصار، حکومت دینی را از مردم دور نگه داشته‌اند، امروز باید پاسخگوی هر نزاعی باشند که روند حرکت تمدن‌سازانه‌ی مارا متوقف یا منحرف می‌سازد. ولی فقیه نه‌ تنها حاکمی وابسته به ساختار بروکراتیک حکومتی نیست؛ بلکه تامین کننده‌ی خواست عمومی از چهارچوب حقوقی حاکم نیز هست. ولی فقیه کسی است که برابر مادام‌العمر شدن ریاست جمهوری - که نمود عیان تصلب حکمرانی است - می‌ایستد و درعین حال، بر تربیت دینی و قانونی مردم هم نظارت می‌کند. ولی فقیه صرفا سیاستمدار نیست؛ بلکه دانشمندی انقلابی است!یک روز جایگاه ولی فقیه را به دعوا‌های مرجعیت تقلیل می‌دهند و می‌خواهند سر به تن مراجع دینی نباشد. یک روز &quot;حضرت آقا&quot;گویان، زنان را از هر نوع حضور اجتماعی منع می‌کنند و روز دیگر با عنوان دفاع از مقام معظم رهبری، هر فرصت گفت و گویی را به حاشیه می‌رانند. ملت هم به حکم عقل‌شان عمل می‌کنند؛ ولایت فقیه را همانی که هست معرفی کنید. این انحصارطلبی‌ها و تنگ‌نظری‌ها هیچ نسبتی با ولایت فقیه ندارند.</description>
                <category>نشریه ضربان</category>
                <author>نشریه ضربان</author>
                <pubDate>Mon, 25 Sep 2023 22:34:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>