<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zeinab Aghdassi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ZeinabAghdassi</link>
        <description>من از سال ۹۳ با دنیای دیزاین آشنا شدم و تو این مدت به واسطه پروژه‌هایی که انجام دادم لیبل‌های متفاوتی داشتم ولی اینجا دوست دارم خودم رو علاقه‌مند حوزه دیزاین معرفی کنم و از علاقه‌مندی‌هام بنویسم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:32:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/16721/avatar/FYV3kW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zeinab Aghdassi</title>
            <link>https://virgool.io/@ZeinabAghdassi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رشته من طراحی صنعتی نیست... !</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/industrialdesign-z6zwhnojpbal</link>
                <description>  موضوعی که می‌خوام در موردش بنویسم، موضوعی است که در صحبت‌ با دوستان و همکارانی که طراحی صنعتی خوندن و دارن در این زمینه به صورت حرفه‌ای کار می‌کنن بارها مطرح شده و دغدغه مشترکه و اون چیزی نیست جز کج فهمی‌هایی که در مورد کاربری دیزاین و طراحی صنعتی در جامعه ما اتفاق افتاده . البته ناگفته نماند که افراد جامعه در این کج فهمی بی‌تقصیرن و ما (دیزاینرها) در باز تعریف کاربردهای این رشته کوتاهی کردیم و البته ترجمه نامناسب طراحی صنعتی به جای industrial design  نیز به این کج فهمی دامن زده. داستان از این قرارست که ما اگر در شرکتی کار می‌کنیم که بیزینس آن در حوزه گردشگری یا مثلا بانکداری است؛ اکثر افراد خارج از جامعه دیزاین فکر می‌کنند که ما در رشته خودمان کار نمی‌کنیم و با تعجب می‌پرسند پس شما کار مرتبط با رشته‌تان انجام نمی دهید؟! اما اگر در شرکت‌های دکوراسیون داخلی یا طراحی محصولات آشپزخانه مشغول باشیم به سرعت میپندارند که شغلی مرتبط با رشته تحصیلی‌مان انتخاب کرده ایداستان از چه قرار است؟واقعیت این است که درست است که آشکارترین خروجی‌هایی که از بسیاری از طراحان دیده می‌شود خروجی‌هایی ملموس از جنس محصولات طراحی شده مانند میز و صندلی و مبل و اکسسوری‌هاست اما این‌ها صرفا یکی از گرایش‌های دیزاین است و شاید یک دیزاینر در تمام عمر خود هرگز یک میز یا صندلی طراحی نکند اما هر روز کار طراحی انجام دهد. گرایشی که خروجی آن میز و مبل و اکسسوری است در دنیا به طراحی محصول Product design  معروف است. اما سالیان سال است که در کنار طراحی محصول، گرایش دیگری به نام طراحی سرویس یا Service design  نیز مطرح شده که لزوما خروجی آن محصول فیزیکی مشخصی نیست. زمانی که از یک service designer  انتظار طراحی یک خودرو را داریم به همان اندازه نامرتبط است که از یک مهندس شیمی انتظار نقشه کشی یک پل را داریم. همان طور که همه مهندس‌ها یک سری اصول اولیه مشترک از علم ریاضی و فیزیک را می خوانند و سپس با توجه به تخصص خود درس‌های تخصصی می گذارنند و شغل‌های مختلف انتخاب می‌کنند؛ همه طراحان نیز یک سری دروس اولیه مشترک می‌خوانند و سپس بسته به تخصص‌های مختلف خود دروس و علوم دیگری را پیش می‌گیرند. (درست مثل ریاضیات پایه و علوم مهندسی و نقشه‌کشی فنی و... که همه در ترم‌های اول می‌گذراندیم: چون خودم لیسانسم مهندسی بوده در جریانش هستم ;) )درس اصلی مشترک طراحانهمه ما طراحان با اسکچ شروع می‌کنیم و شاید در جامعه اگر کسی را در حال اسکچ زدن دیده می‌شود او را طراح می دانند، اما شاید بسیار بسیار مهم‌تر از اسکچ درس دیگری است که فصل مشترک همه طراحان و دیزاینرها در دنیاست و هر کس از این درس استفاده می‌کند می‌تواند ادعا کند که کار دیزاین انجام می‌دهد یا نمی‌دهد. در واقع خط‌کشی که مشخص‌کننده کار دیزاین است چیزی نیست جز تفکر دیزاین یا تفکر طراحانه. عبارتی که احتمالا بارها به گوشتان خورده و توضیحات و تفاسیر زیادی از آن شنیده اید. اگر هم نه با یک سرچ ساده می‌توانید با این مفهوم بیشتر آشنا شوید. به زبان ساده تفکر دیزاین[1] یعنی تفکر حل مساله یا problem solving ...یعنی از اصول اولیه دیزاین این است که یاد می‌گیریم چطور یک مشکل را کشف کنیم یا یک نیاز را شناسایی کنیم و سپس مجددا با راه‌ها و تکنیک‌های مختلف راه‌حل‌های خلاقانه برای حل آن مشکل ارائه دهیم و سپس راه‌حل ها را یکی یکی تست کرده و راه‌حل بهینه را پیشنهاد دهیم. شاید بتوان گفت بزرگترین توانمندی که یک دیزاینر در طی سال‌های تحصیل و کار یاد می‌گیرد فقط و فقط همین توانمندی است و با یادگیری این توانمندی گرایش خود را که می‎تواند طراحی محصول از نوع محصولات خانگی، بسته‌بندی یا خودرو و.... باشد یا از جنس طراحی سرویس و طراحی تعاملی و تجربه کاربری [2]و ... انتخاب کند و این فرآیند را با ابزارها و متدهای خاص هرکدام از این گرایش‌ها جلو ببرد.  دنیای دیزاین خیلی گرایش‌های مختلفی داره و هیچ‌کدوم برتری‌ای ندارن ولی دونستن این که خیلی از طراحان در گرایش‌هایی کار می‌کنن که جامعه نمی‌دونه اینا از گزایش‌های دیزاینه (مثل لوازم پزشکی) کمک می‌کنه تا کم‌کم جایگاه واقعی خودش رو پیدا کنه و به بهتر شدن محصولات و سرویس‌ها و فرآیندهایی که تو زندگی‌ روزمره‌مون درگیرش هستمی کمک کنه...می خواستم یک مطلب بسیار کوتاه برای شفاف کردن کاربری‌های دیزاین بنویسم و سعمی در صاف کردن این کج فهمی داشته باشم اما فکر می‌کنم زیادی طولانی شد. امیدوارم این توضیحات مشخص کند که اگر این‌بار یک نفر را دیدیم که ادعا می‌کرد که کار دیزاین انجام می‌دهد و در یک بانک کار می‌کند بتوانیم راحتتر جنس کاری را که انجام می‌دهد متوجه شویم. متاسفانه در کشور ما هم‌چنان تنها رشته دانشگاهی که در حوزه دیزاین است رشته طراحی صنعتی است که فقط یکی از گرایش‌های industrial design است و بسیاری از طراحان با علاقه‌مندی به گرایش‌های دیگر در این رشته درس می‌خوانند و صرفا از اصول آن استفاده می‌کنند و در گرایش‌های دیگر کار حرفه‌ای انجام می‌دهند. شاید مثل چشم پزشکی که چون راهی جز گذراندن دوره پزشکی عمومی ندارد تا بتواند مسیر تخصص خود را جلوبرد...ناگفته نماند که تاریخ رشته industrial design  نیز طراحی محصول برای تولید انبوه و صنعتی بوده اما سال‌هاست که به طراحی برای زندگی در دنیای صنعتی تغییر رویکرد داده و دنیای وسیع‌تر و گرایش‌های بیشتری را شامل می‌شود. این مورد را هم در ذهن داشته باشید که بسیاری از افرادی که در حوزه استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای آنلاین مشغول هستند از عبارت طراحی محصول به عنوان طراحی محصول دیجیتال ( وبسایت یا اپلیکیش و...) استفاده می‌کنند. [1] اگر دوست داشتین در مورد design thinking  بیشتر بدونین سایت IDEO  رو از دست ندین. کتاب‌های Design by Change   و Creative  که Confidence  با نام خودباوری در خلاقیت هم ترجمه شده هم رفرنس‌های خوبی هستند.[2] اگر دوست داشتین ازتحقیقات و فعالیت‌های به روزی که در این حوزه‌ها انجام میشه باخبر بشین حتما سری به سایت  شرکت تحقیقاتی https://www.nngroup.com بزنین...</description>
                <category>Zeinab Aghdassi</category>
                <author>Zeinab Aghdassi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Oct 2018 12:27:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با نیم‌نگاهی به هدونومی لذت‌بخش تر طراحی کنیم...</title>
                <link>https://virgool.io/@ZeinabAghdassi/%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AA%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-at4pyezg5tfw</link>
                <description> هدونومی از اون کلیدواژه‌هایی هست که زمان کنکور ارشد باهاش آشنا شدم و از همون‌ موقع فیلد جذابی برام بود. امروز توی یه مقاله دوباره دیدمش و گفتم یه کم ازش بگم اگه نشنیدین شاید براتون کمک‌کننده باشه.هدونومی یه شاخه نسبتا جدیدی از علم ارگونومی هست که معیارهای لذت از نگاه کاربر رو مشخص می‌کنه و insightهایی میده که کمک‌کننده هست تا تجربه حاصل از استفاده از یک محصول بهتر طراحی بشه.طبق دسته بندی Peter Hancock پنج گروه برای لذت‌های بشر تعریف شدن. دسته اول لذت‌های فیزیکی هستند(Physical pleasure) که به بدن و احساسات پنجگانه ما مرتبط میشن مثل لذت خوردن و آشامیدن و... دسته دوم لذت‌های اجتماعی (Social pleasure) هستند که با تعاملات اجتماعی ما با خانواده و دوستان و همکارانمون در ارتباط هستند. دسته سوم لذت‌های روانشناسانه هستن که با عنوان (psychological pleasure) ازشون نام برده میشه که بازتاب فعالیت‌های ما هستند مثل احساسی که در زمان گوش کردن به یک موسیقی یا نقاشی کردن تجربه می‌کنیم. دسته چهارم که نمی دونم ترجمه خوب براش چی میتونه باشه لذت‌هایی هستند که با دانش و تجربه‌های گذشته ما در ارتباط هستند و با عنوان Reflective pleasure ذکر میشن. این لذت ها کاملا شخصی و منحصربه فرد هستند. و دسته آخر با ارزش‌های اجتماعی و مذهبی و یا اخلاقی تعریف میشن که بهشون (Normative pleasure) گفته میشدر جایی که هدف از طراحی، ارتقا کیفیت زندگی افراد هست، بسته به نیاز کاربران میشه کانتکستی که کاربر میتونه لذت رو تجربه کنه رو در نظر گرفت و المان‌ها رو به شکلی تغییر داد تا این تجربه ناب‌تر و لذت‌بخش‌تر بشه.             * توجه به هدونومی و ترسیم لذتی که کاربر می تونه تجربه کنه از موارد مهمی هست که در طراحی                تعاملی و سایر حوزه‌های مرتبط میتونه تاثیرگذار باشه.در یک مقاله‌ای می خوندم که این پنج دسته‌بندی لذت‌های کاربر رو با نیازهای هرم مازلو مقایسه کرده بود و نتیجه‌گیری کرده بود که این لذت‌ها نیز با تبعیت از نیازهای پله‌ای هرم مازلو به ترتیب ایجاد میشن. یعنی یک محصول یا سرویس باید اول مطمئن، کاربردی و قابل استفاده طراحی شود تا بتواند لذت‌بخش طراحی شود. این تحلیل از زاویه‌ای می تواند درست باشد اما از زاویه‌ای دیگر همیشه این روند قابل اتکا نیست. طراحی‌های بسیاری هستند که لذت‌بخش بودن آن‌ها نه در لایه کاربرد و استفاده و نه در لایه زیبایی‌شناسانه آن‌هاست بلکه دلیل لذت‌بخش بودنشان خاطرات گره خورده‌ای است که کاربر با آن‌ها داشته. در واقع اگر بخواهیم بر اساس گفته‌های نورمن تقسیم‌بندی کنیم به دلیل در نظرگرفتن فاکتورهای طراحی در لایه Reflective لذت‌بخش شده اند درحالی که شاید در لایه Behavior و یا Visceral امتیاز بالایی نگیرند.نکته‌ای که مهم به نظر می رسد این است که اگر در مورد یک محصول با همان کاربری صحبت می‌کنیم لاقل باید یک حداقلی از المان‌های اطمینان (Safety) ، کاربرد (Functional) و قابل‌استفاده بودن(Usable) را در خود داشته باشد تا بتواند در گام بعدی فاکتورهای لذت‌بخش بودن را کسب کند؛ و این به این معنی نیست که یک وسیله اگر این سه ویژگی را نداشته باشد نمی‌تواند لذت‌بخش باشد اما احتمالا کاربری آن تغییر می‌کند.آبمیوه‌گیری جویسی فیلیپ استارک می‌تواند یک مثال بر این ادعا باشد.آبمیوه‌گیری جویسی فیلیپ استارک</description>
                <category>Zeinab Aghdassi</category>
                <author>Zeinab Aghdassi</author>
                <pubDate>Mon, 10 Sep 2018 17:44:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>