<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا مقدم منش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Zhr_mghm</link>
        <description>در جست‌وجو و یافتن آینده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:45:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/77013/avatar/ewwstC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا مقدم منش</title>
            <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>[ عادت می کنیم ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pydxtdek7tsy</link>
                <description>به تاریخ هفتم اردبیبهشت ماه 1399به یادگار برای فرزندم به یادگار برای فرزندم66 روز از صبح روزی که سر کلاس آزمایشگاه ریزپردازنده از زبان بچه ها شنیدم کرونا به قم آمده می گذرد. آن روز نه تنها حرفشان را جدی نگرفتم حتی در دلم مسخره شان هم کردم که آخر چه طور کرونایی که تا الان تنها محصور در چین بوده یکدفعه می تواند سر از قم دربیاورد. ما که نه گوشت خورش مان خفاش است و نه با مورچه خوار و از این قبیل سر و کار داریم.عصر همان روز در دفتر کارم کلاس افترافکت داشتم. خیلی عادی و مثل سایر روزها اسنپی گرفتم و راهی ساختمان ناشران شدم. حتی آن شب در یک نشست علمی هم شرکت کردم و در پایان هم با اتوبوس شرکت واحد در حالی که ایستاده بودم و دستم را برای جلوگیری از پرت شدن ناشی از ترمزهای شوفر اتوبوس به میله ها گرفته بودم به خانه بازگشتم.از همان شب اخبار و اطلاعیه ی تعطیلی دانشگاه ها و مدارس یک به یک در کانال ها و خبرگزاری ها آپلود می شد. تنها یک هفته از شروع ترم جدید می گذشت. امسال برای چندمین بار بود که آیکون قرمز رنگ با دایره های تو در توی متحرک در زیرنویس شبکه خبر فعال شده بود و نشان از هشدار، خطر و اتفاق تازه ای می داد. اتفاقی که این بار داشت جهانی میشد.روزها گذشت، مدرسه ها تلویزیونی شد، دانشگاه ها مجازی شد، حرم ها، مسجدها و هیئت ها تعطیل شد، تعدادی از کسب و کارها بسته شد، تعدادی کارشان دو چندان شد، مهمانی ها و دید و بازدید ها واتساپی شد و همه چیز در فاصله ای کوتاه دچار یک تغییر ناگهانی شد.آتش بیارها مثل همیشه معرکه راه انداختند و با بهانه های مختلف و تحلیل های جز به کلی کشور را زانو زده در مقابل کرونا نشان دادند.این میان اما، بارقه های نور و امید و همدلی هم روشن شد. عده ای از همان روزهای اول به یاری، راهی بیمارستان ها شدند، بعضی هم دست در جیب شان کردند و خلاهای مالی ناشی از کرونا را پر کردند و تسکین دل پدران از کار بیکار شده شدند، برخی هم به سبک سی سال قبل در پشت جبهه و با دوخت ماسک و گان، انجام وظیفه کردند و عده ای هم راه غسالخانه ها را پیش گرفتند...از قضا در روزهایی بودیم که هر ساله در کشور جشن و سرور بر پا بود. ماه شعبان بود و میلادهای پی در پی اش. کم نیاوردیم. به جای آن که مردم به جشن ها بروند، جشن ها را به خانه شان آوردیم. در خیابان با چند ماشین و بلندگو جشن میلاد راه انداختیم و این بار مردم ایستاده از پشت پنجره ها و از درون بالکن خانه شان در جشن ها شرکت کردند. این روزها هم که ماه رمضان رسیده و بازار دعا و مناجات قرآن گرم است هم ازپا ننشسته ایم . دیشب اطلاعیه ای خواندم که در یکی از پارک ها شرایطی مهیا شده است که هر خانواده با نشستن در ماشین سواری خودش با پارک کردن در محل های نشان گذاری شده به مجلس مناجات خوانی بیاید. https://www.aparat.com/v/wO6xg/%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%8F%D9%85%DB%8C%D8%AF تونی بوزان در کتاب قدرت پذیرش تغییرات می گویدتغییر جنبه ای از زندگی ما است. هر آنچه در اطراف ما وجود دارد و حتی هر آنچه در درون ما قرار دارد، پیوسته در حال تغییر همیشگی است، فارغ از اینکه از این نکته خوشحال باشیم یا خیر.بعد از دو ماه اندی تقریبا همه چیز برایمان عادی شده است. دیگر نه مثل روزهای نخست صبح تا شب در کانال های خبرگزاری میچرخیم و نه افسار زندگی را از دست داده ایم. هر کدام مدل جدید خود را پیدا کرده ایم و با آن زندگی می کنیم.به شستن مکرر دست ها، استفاده از مواد ضدعفونی کننده، دورکاری، ندیدن یکدیگر، نبوسیدن کودکان، تا لنگ ظهر خوابیدن، مطالعه بیشتر، به همه ی این ها و به مدل جدید زندگی خود عادت کرده ایم.اما هنوز دلتنگ زندگی قبلی خودمان هستیم و در تقلّای بازگشت به آن.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 19:48:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ خودِ ضعیف این روزهایم ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%90-%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-jvvleazihwo1</link>
                <description>مخاطب : خودِ ضعیف این روزهایم  تازگی فهمیده‌ام آن‌ قدرها هم که فکر می‌کردم قوی نیستم.از واکنشی که نسبت به اتفاقات اخیر از خودم نشان دادم متوجه شدم که با اندکی فعالیت در دانشگاه و خواندن چند کتاب، توهم برم داشته است. توهم قوی بودنتوهم در خط مقدم بودنتوهم انقلابی بودن... بعد از کرونا فهمیدم من هنوز به خیلی چیزها وابسته ام .به خانواده ام، به دوستانم، به اطرافیانم و یا شاید حتی به بعضی از وسایلم. آری من به عزیزانم وابسته ام. شاید لازم نبود بروم در بیمارستان و شانه به شانه پرستارها بایستم و کمک‌ شان کنم ولی من حتی از برادر ۱۵ ساله ام هم کم آورده ام. او لااقل چند روزی در بسیج محله در بسته بندی پک های بهداشتی و ضدعفونی و پخش درب منازل دستی داشت. حتی حاضر نشدم در دوخت و دوز گان و ماسک در پشت صحنه نبرد نقش آفرینی کنم‌. آری من به این دنیا وابسته ام. نشسته‌ام گوشه‌ ی زیرزمین خانه دلم را خوش کرده ام که لاقل این چند روز را که وقت دارم بیشتر کتاب میخوانم و کارهای عقب افتاده ام را جبران می کنم .غافل از اینکه آن بیرون هر یک از نسل هایم در نقش های متفاوت جانشان را بر کف گرفته اند و با این موجود ریزی که همه مان را خانه نشین کرده درحال جنگند. آری من هنوز به خیلی چیزها وابسته ام...</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 23:58:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ نسل چهارم بازاریابی ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D9%86%D8%B3%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DB%B1-ebugx2utw5xl</link>
                <description>نسل چهارم بازاریابیمروری بر کتاب نسل چهارم بازاریابی نوشته‎ ی فیلیپ کاتلرامروزه ما در جهان کاملاً جدیدی زندگی میکنیم. آن ساختار قدرتی که ما پیش از این می‌ شناختیم هم اکنون با تغییرات ناگهانی و شدیدی روبروست. اینترنت که اتصال و شفافیت را برای زندگی ما به ارمغان آورده است، عامل اصلی این جابجایی قدرت است. جابجایی قدرت افراد را نیز تحت تاثیر قرار داده است. امروزه قدرت در اختیار افراد نیست بلکه در اختیار گروه های اجتماعی قرار گرفته است.گفت و گوهای اتفاقی درباره برندها، دارای اعتبار بسیار بالاتری از کمپین های تبلیغاتی هدفمند است.حلقه‎های اجتماعی به منابع اصلی تاثیرگذاری تبدیل شده‌اند و از ارتباطات بیرونی بازاریابی و حتی ترجیحات فردی برتری یافته‎اند. مشتریان تمایل دارند تا در هنگام تصمیم گیری درباره انتخاب برندها از راهنمایی افراد مشابه خود استفاده کنند. گویی مشتریان با استفاده از حلقه های اجتماعی با ایجاد حصاری امن در برابر در برابر ادعاهای دروغین برندها و حقه‌های کمپینی آنان، از خود دفاع می کنند.از انحصاری به غیر انحصاری   آن روزهایی که انحصار طلبی خود هدف محسوب می شد سپری شده است. غیر انحصارطلبی نام بازی جدید است.در سطح کلان جهان از قدرتی مطلق در حال حرکت به سوی ساختاری با قدرت های متعدد است. شفافیت ایجاد شده به وسیله اینترنت کارآفرینان در کشورهای نوظهور را قادر می سازد تا از همتایان خود در کشورهای توسعه یافته الهام بگیرند. آن ها در حال ساخت کسب و کارهای تقلیدی اند که در اجرا بومی‌سازی می شوند.دیوار میان کشورها در حال محو شدن است. از عمودی به افقی  جهانی سازی میدان بازی برابری را برای همگان به وجود آورده است. دیگر رقابت پذیری شرکت ها با اندازه کشور مبدا و مزیت‎های گذشته‌شان تعیین نخواهد شد. شرکت‌های کوچک‌تر، جوان‌تر و محلی این شانس را دارند تا با شرکت‌های بزرگ‎تر، قدیمی‎تر و جهانی رقابت کنند. مفهوم اعتماد مشتری دیگر عمودی نخواهد بود. بلکه هم اکنون به صورت افقی است.مشتریان در گذشته به سادگی تحت تاثیر کمپین های بازاریابی قرار می‌گرفتند همچنین آنها به دنبال شنیدن نظرات کارشناسان و خبرگان بودند، اما تحقیق های امروزه در صنایع مختلف نشان می دهد که بیشتر مشتریان به عواملی مانند دوستان، خانواده و طرفداران فیس بوکی و دنبال کنندگان توییتری بیشتر از ارتباطات بازاریابی اعتماد دارند.امروزه بیشتر مردم از افراد غریبه در رسانه‌های اجتماعی مشورت می گیرند و به آنها بیش از تبلیغات و نظرات کارشناسان اعتماد دارند. رابطه بین برندها و مشتریان نیز دیگر نباید عمودی باشد بلکه به جای آن باید افقی باشد. مشتریان باید به چشم دوستان و همکاران برند نگریسته شوند. از فردی به اجتماعی بازاریابان باید جابجایی به سوی چشم انداز کسب و کار افقی تر، انحصاری تر و اجتماعی تر را پذیرا باشند. بازار در حال غیر انحصاری تر شدن است. رسانه‌های اجتماعی موانع جغرافیایی و جمعیت شناختی را حذف کرده‌اند که مردم را قادر می‌سازد تا متصل شوند و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و شرکت‌ها نیز بتوانند از طریق همکاری دست به نوآوری بزنند. مشتریان نیز بیشتر به دیدگاهی افقی متمایل شده‌اند و با ارتباطات بازاریابی برندها احتیاط آمیز رفتار می کنند و همان طور که گفتیم به عواملی مانند دوستان و فامیل، طرفداران و دنبال کنندگان تکیه می کنند و در نهایت فرآیند خرید مشتریان اجتماعی تر از قبل می شود و برای تصمیم گیری هایشان توجه بیشتری به حلقه‌های اجتماعی‌شان خواهند داشت. آنان در جستجوی نظرات و نقل های دیگران در هر دو فضای آنلاین و آفلاین اند.   برای درک بازاریابی پیشرفته امروزی باید بدانیم که بازار در سال‌های اخیر چگونه در حال دگرگونی بوده است.نشانه ها و سرنخ هایی برای دیدن این  دگرگونی‌ها وجود دارد. نسل جدیدی از مشتری که در آینده‌ای نزدیک به اکثریت تبدیل خواهد شد در سطح جهانی در حال پیدایش است. جوان، شهری، در طبقه متوسط، با اتصال و تحرک قدرتمند. اما آنچه این نوع این نوع جدید از مشتری را از دیگر بازارها که در گذشته دیده ایم متمایز می کند، تمایل این افراد برای  متحرک بودن است. آنها بسیار به این طرف و آن طرف می روند اغلب جابه‌جا می‌شوند و در سرعت بالاتری زندگی می کنند.همه چیز باید سریع و از نظر زمانی کارا باشد.وقتی به آن چه در تلویزیون می بینند علاقه‌مند می‌شوند، در ابزارهای سیار و همراه خود به جستجوی آن می‌پردازند.وقتی در حال تصمیم‌گیری برای خرید چیزی از فروشگاه اند، درباره قیمت و کیفیت آن به صورت آنلاین تحقیق و بررسی می‌کنند. همچنین بسیار اجتماعی اند با دیگران ارتباط دارند و به یکدیگر اعتماد می‌کند.در واقع آنها به شبکه دوستانشان  بیش از شرکت ها و برند ها  اعتماد می کنند به طور خلاصه آنها بسیار متصل اند.در پس این تعاملات که بر پایه این صفحه نمایش ها انجام می‌پذیرد اینترنت ستون اصلی است. اتصال با این حجم عظیم دسترسی شیوه رفتار مشتریان را تغییر می دهد. همچنین محصولات بر آمده از اینترنت شفافیت را امکان پذیر می سازند.در هنگام  تصمیم گیری برای خرید مشتریان اساساً با سه عامل تحت تاثیر قرار می‌گیرنداول آنان با ارتباطات بازاریابی در رسانه های گوناگون همانند تبلیغات تلویزیونی، تبلیغات چاپ شده و روابط عمومی تحت تاثیر قرار می گیرنددوم آنان با نظرات دوستان و خانواده شان ترغیب می‌شوندسوم همچنین آنان بر اساس  تجربیات گذشته‌شان دانش شخصی و نگرشی درباره برند های خاص دارند.حقیقت این  است که مشتریان امروز به میزان زیادی به نظرات دیگران وابسته شده‌اند و در  بسیاری از موارد حتی سخن دیگران از ترجیحات فردی و ارتباطات بازاریابی اهمیت بیشتری داشته است.دلیل این امر چیزی جز همان اتصال نیست.بازاریابان  باید اطمینان یابند که هنگامی که مشتریان نظرات دیگران را درباره برند جویا می شوند، مدافعان وفاداری حضور داشته باشند که بتوانند تصمیم های مشتریان را در جهت موردنظر برند هدایت کنند. مفهوم دفاع مفهوم جدیدی در  بازاریابی نیست و به عنوان تبلیغات شفاهی نیز معروف است دفاع به تعریف  جدیدی از وفاداری در طول دهه گذشته تبدیل شده است. آن مشتریانی که به برند وفادارند تمایل دارند تا برند را تایید و آن را به دوستان و خانواده خود پیشنهاد کنند.خرده فرهنگ‎ های دیجیتالی تاثیرگذاربرای افزایش احتمال دستیابی به دفاع مشتریان، بازاریابان باید بر جوانان، زنان و نت وندان سرمایه‌گذاری و تمرکز کنند.نقش قشر جوان در تحت تاثیر قرار دادن دیگر بخش های بازار بسیار مهم است. اول اینکه آنان پذیرندگان اولیه هستند. جوانان اغلب به نافرمانی و ساختارشکنی متهم اند. یعنی آنان هرچه را بزرگتر ها از آن تنفر دارند دوست دارند گرچه بعضی از جوانان به شکلی که بدان متهم اند که رفتار می‌ کنند، بیشتر آنان این چنین نیستند. حقیقت این است که جوانان فقط هراسی از آزمایش ندارند آنها محصولات جدید را امتحان می کنند و خدمات جدیدی را که بخشهای مسن‌تر بسیار مخاطره آمیز می پندارند تجربه می‌کنند.روندی که می توان گفت بیشتر جوانان امروز پیروی می کنند، حرکت به سوی سبک زندگی دیجیتال است.جوانان به تغییراتی که در جهان اتفاق می‌افتد همانند جهانی سازی و پیشرفت های تکنولوژیکی سریعتر واکنش نشان می دهند. در زمان حاضر آنان درباره آنچه در پیرامون شان اتفاق می‌افتد نگرانند و در واقع آنها یکی از مهم‌ترین محرک‌های تغییرات در جهان است.زنان ذاتاً مدیران بهتری اند. زنان نه تنها تحقیق بیشتری می کنند بلکه درباره برند ها نیز گفت‌وگوی بیشتری انجام می دهند. آنها به دنبال ایده های دوستان و خانواده شان می روند و از کمک گرفتن از دیگران استقبال می‌کنند در حالی که مردان فقط می خواهند تا کار را به پایان ببرند زنان به دنبال آنند تا محصولات خدمات یا راه‌حل‌هایی عالی و بی‌نقص پیدا کنند می توان گفت که زنان خریداران همه جانبه نگر هستند.به همین دلیل زنان درباره آنچه در نهایت خریداری می کنند اطمینان بیشتری دارند بنابراین وفادارترند و تمایل بیشتری به توصیه گزینه مورد انتخاب خود به جوامع شان دارن.نت وندان متصل کنندگان اجتماعی هستند ما می دانیم که نفت وندان علاقه دارند تا متصل باشند. آن ها با یکدیگر گفتگو می کنند و در پی این گفت‌وگوها اطلاعات جاری می شود.نت وندان مبلغانی گویا هستند. راه‌های بسیاری برای متصل بودن به صورت اجتماعی در اینترنت وجود دارد که محبوب ترین آنها خدمات شبکه سازی اجتماعی و برنامه های پیام رسان فوری مانند فیس‌بوک اینستاگرام و لینکدین هستند نت وندان مشارکت کننده در تولید محتوا نیز هستند.آنها روایتگران داستان های برندند.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 22:09:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ کارهای آخر سالی ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-rgglhpwuebiq</link>
                <description>چند روزی است به علت شیوع کرونا خانه نشین شده‎ ایم.در این مدت که از درس و دانشگاه خبری نیست و از قضا آخر سال هم هست، زمان مناسبی است که به ارزیابی اهدافی که سال گذشته همین روزها نوشته ‏ایم بپردازیم. اینکه چه تعداد از آن‎ها عملی شده اند، چه تعداد دست نخورده باقی ماند‏ه‏ اند و چند تایشان نیمه کاره ‏اند؟بنشینیم و تک تک شان را بررسی کنیم، ببینیم برای کدام یک تلاش کرده ‏ایم و کدام یک را به فراموشی سپرده ایم.ابعاد مختلف و دلایل عملی شدن یا نشدن هر کدام را دربیاوریم و با کمال صداقت و روراستی بگذاریم جلوی خودمان؛ تا بفهمیم در کجای مسیر ایراد از عملکردمان بوده است؟ در نوشتن کدام یک بلندپروازی کرده ایم؟ کدام یک را با جان و دل انجام داده ایم؟خودم امروز که این متن را مینویسم هنوز دفترچه اهدافی که سال گذشته نوشته ام را باز نکرده ام، اما میدانم به بزرگترین هدفی که نوشته بودم رسیده ام. پشتکار...کلمه ای که زندگی شما را تغییر می دهد اولین کتابی بود که امسال خواندم. تمام اهدافی که برای سال جدید نوشته بودم را با شیوه ای که از این کتاب یاد گرفتم به روز کردم. اصل حرف کتاب این بود که به جای نوشتن اهداف متعدد، همه شان را در یک کلمه خلاصه کنید و در کل این یک سال هر تصمیم، عمل و اقدامتان متناسب با آن باشد.کلمه‎ی سال نود و هشتم را پشتکار قرار دادم و به قطع و یقین برایش تلاش کردم و تا بیش از 80 درصد به آن دست یافتم.از بین شیوه های متعدد هدفگذاری، این روش بهترین روشی بود که تاکنون تجربه کرده ام. چون تمام تمرکزم را معطوف می کرد به یک نقطه مشخص.با این روش در عین اینکه رسیدن به چند هدف را می پیمودم اما این تعدد اهداف گیج ام نمی کرد چون همه شان ذیل یک هدف بزرگتر که همان کلمه سالم بود تعریف می شدند و رسیدن به هرکدام به منزله چند قدم نزدیک تر شدن به کلمه ی سالم بود.امسال نیز با یک سال تجربه بیشتر همچنان هدفگذاری به روش یک کلمه را ادامه خواهم داد و به شما هم توصیه میکنم اگر اهل نوشتن اهداف سالانه برای خود هستید حتما امسال این روش را امتحان کنید.قول میدهم پشیمان نشوید :)</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Thu, 27 Feb 2020 15:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ اکسیر فراموشی ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-vhseryvqnh3m</link>
                <description>بعضی ها هر کتاب را فقط یک بار می خوانند و بعد از گذشت مدت ها تقریبا بی هیچ کم و کاستی همه ی آن را به یاد می آورند. اما بیشتر ما این طور نیستیم و این موضوع خیلی ناراحتمان می کند و مدام خودمان را بابت روش مطالعه مان ملامت می کنیم یا حافظه ضعیفمان را  مقصر می دانیم تقریبا همیشه به یاد دارم که کجا بودم و کتاب چه شکلی بود. جزئیات ظاهری آن در ذهنم هست. ویراستش را یادم می آید، جلد کتاب هم؛ اغلب محل خرید را هم فراموش نمی کنم یا اینکه چه کسی آن را به من داد. چیزهای دیگر است که یادم نمی آید و این افتضاح است.  این را پا ملاپُل دبیر بخش بررسی کتاب نیویورک تایمز می گوید.حقیقت این است که برای بسیاری از افراد تجربه         مصرف کالای فرهنگی مثل پر کردن وان حمام است؛ در آن غوطه ور می شوند اما با برداشتن درپوش خروجی تا قطره آخر آب تخلیه می شود و هیچ اثر مفیدی از آن باقی نمی ماند. زندگی امروزمان را کتاب هایی ساخته اند که شاید هیچ چیز از محتوای آن‌ها به یاد نداشته باشیم.اما راه حل چیست؟همه ی ما بارها و بارها در مورد منحنی فراموشی خوانده ایم و شنیده ایم. از اینکه در 24 ساعت اول پس از یادگیری بیشترین فراموشی برایمان اتفاق می افتد و اگر آن چه آموخته ایم را مرور نکنیم بخش زیادی از مطلب در گذر از روز اول جان سالم به در نمی برد و روزهای بعد بخش بیشتری از مطالب از دست می روند. اما اینکه چگونه خلاصه نویسی کنیم که بتوانیم مروری مفید و معقول داشته باشیم خود مسئله‌ی دیگری است! نقشه ذهنی؛ بهترین روشی است که می توان با کمک آن به یک خلاصه نویسی بهینه رسید و بارها و بارها مطالب کتاب را مرور و برای همیشه در ذهن ثبت کرد.اگر میخواهید بیشتر در مورد نقشه ذهنی بدانید لینک زیر را مطالعه کنید.https://mertaa.ir/how-to-mind-map/</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2020 23:38:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ قاسم هنوز زنده است ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jtsgnlt1ydbx</link>
                <description>راستش برای ما که دوران جنگ را ندیده ایمترور مطهری و بهشتی را ندیده ایمتشیع بنیانگذار این انقلاب را ندیده اماین صحنه ها، این یکدلی و یکرنگی، این اتحاد نه تنها ملی بلکه بین‌المللی، صحنه های نو و جدیدی است.امروز با بغضی در گلو و آهی بر لب و اشکی بر گونه تا میعاد گاه منتظران ظهور هم قدمت شدیم، در واقع تو منت گذاشته هم قدممان شدی تا بار دیگر تجدید پیمان کنیم با منتقم خون حسین(ع). تا یادمان بماند سلیمانی ها این مسیر را رفته اند و ما نیز راهمان همین است، مسیرمان همین است. تا بفهمیم معنای &quot;تعز من تشاء&quot; را . تا ببینیم مردان هنوز عمار گونه ایستاده اند و زنان هنوز زینب وار خطبه می خوانندو اینجا تازه ابتدای راه استبسم الله القاصم الجبّارین....</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 23:19:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ چه طور خود را به استاندارد برسانیم؟ ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%DA%86%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-nmy5monanrr8</link>
                <description>1- اهداف و آرمان زندگی خود را مشخص و آن ها را اولویت بندی کنیم.2- عادات قدرتمند در خود بسازیم.3- روز بدون برنامه نداشته باشیم.4- با افرادی بهتر از خودمان نشست و برخاست کنیم.5- از کمال‌گرایی پرهیز کنیم.6- نیروی کنترل درونی خود را افزایش دهیم.این شش مورد را در یک وبلاگ در مورد مدیریت بر زندگی خواندم.می خواهم دو مرحله به این شش مورد اضافه کنم مرحله صفر و هفت.خودشناسی را اولین شرط برای به استاندارد رساندن زندگی می‌دانم. اگر می خواهیم بهترین مدیریت را در هر لحظه بر زندگی خود داشته باشیم باید به شناخت حداکثری از خود برسیم.روزانه نویسی یکی از بهترین نوع نوشتن هاست که اگر مستمر‌ و مداوم به آن بپردازید پس از مدتی شما را به شما نشان می‌دهد و خودشناسی شما را تا حد بالایی ارتقا می دهد.من خودشناسی را با نوشتن های روزانه و فکر کردن های مستمر به دست آوردم.هفتمین مورد که موارد قبلی را به وسیله آن می توان به دست آورد مطالعه است.هر کدام از هفت مرحله ی قبل نیازمند آموزش و یادگیری است که معتقدم تنها و تنها از درون کتاب ها میشود آن ها را آموخت. کتاب ها عینک ما برای دیدن جهان هستند و تا با آن ها زندگی نکنیم نه می توانیم جهان را به خوبی ببینیم و نه خودمان را.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 23:46:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ چرا الگو سازی مهم است؟ ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-v313wrvs8pjh</link>
                <description>اولین و مهم ترین نقطه ی مرگ خلاقیت جایی است که آدم ها بی چون و چرا زیر بار پیش فرض ها می روند و چشم بسته قوانین را قبول می کنند. این را در این سه سال دانشجویی بین کارمندان و اساتید دانشگاه به عینه دیدم و لمس کردم . درست زمانی که ندای نا هم نوایی را با پیش فرض های ریشه دار و بی معنی موجود در سیستم دانشگاهی سر می دهی سرخ و سفید می شوند و اگر ملحد و بی دین نخوانندت حتما تو را یک دانشجوی شکننده ی قانون به حساب می آورند.اما راه حل چیست؟ چگونه می توان از این بوروکراسی حاکم جان سالم به در برد ؟یکی از ایده های عملیاتی که آدام گرنت در ناوگان دریایی ایالات متحده آمریکا برای احیای نوآوری انجام داد تشکیل یک واحد عملیات نوآوری متشکل از 20 تا 30 ساله های نخبه بود. نخبه به این منظور که برخی آرا معنی دار تر از دیگران است و به تبع منطقی تر.رسالت این واحد را می توان مقابله با ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو تعریف کرد. ضرب المثل مزخرفی که خیلی ها را به دام همرنگی و پایبندی به هنجارهای غالب انداخته است. این واحد علاوه بر به چالش کشیدن پیش فرض ها به تولید ایده های جدید و ارائه الگو نیز می پرداخت .ارائه ی الگو را با یک مثال برایتان روشن تر میکنم:جایی خواندم راه حل این که بتوانی یک عادت بد را کنار بگذاری جایگزین کردن یک عادت خوب به جای آن است. مثلا اگر می خواهی کمتر از شبکه های اجتماعی استفاده کنی یک اپلیکیشن آموزشی در گوشی ات نصب کن. اینگونه طی یک مدت کوتاه بخشی از وقتی که برای چرخیدن در شبکه های مجازی صرف می کردی صرف یادگیری از طریق این اپلیکیشن می شود و خود به خود زمان استفاده شما از شبکه های اجتماعی کمتر می شود.پس بهترین راه برای اینکه بتوان با قوانین منسوخ و باطل شده ی سیستم های اداری همچون دانشگاه مقابله کرد ارائه ی یک الگوی عملیاتی برتر و بهتر برای اداره است. الگویی هدفمند که به جای کور کردن خلاقیت مولد آن باشد.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 17:32:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ نگرش یعنی همه چیز ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%B4-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-y0smk3zfcljh</link>
                <description> &quot;نگرش‌تان را عوض کنید، زندگی‌تان عوض می‌شود&quot; جمله‌ای شعاری که کتاب با آن آغاز می‌شود. در ۱۷۰ صفحه نویسنده سعی دارد با روش‌های مختلف خواننده را قانع کند که موفقیت از ذهن خود شما نشات می‌گیرد. حتما افرادی را دیده‌اید که همیشه در مواجهه با هر موضوعی بر جنبه‌ی بد و ناامید کننده‌ی آن تمرکز می‌کنند، مثلا اسنپ سوار نمی‌شوند چون ترس از به خطر افتادن امنیت خود را دارند، در بورس سرمایه‌گذاری نمی‌کنند چون ترس از ضرر کردن و از دست رفتن پول خود را دارند، حاضر به همکاری با استارتاپ‌ها نیستند چون ترس از دست رفتن امنیت شغلی خود را دارند، در فعالیت‌های دانشجویی شرکت نمی‌کنند چون توهم اتلاف وقت خود را دارند و ...من در ارتباط ‌های روزمره با افراد مختلف، سازگار شدن با هر فردی را قابل تحمل می‌دانم، اما این افراد واقعا برایم غیر قابل تحمل هستند و هر گاه در جمع‌های دوستی و حتی فامیلی مجبور به هم صحبتی با این افراد می‌شوم، گویی بند بند وجودم در حال کش آمدن و از هم گسیختگی است.  این طرز تفکر و نگرش سمّی و مسری است. سمی از آن‌جهت که ناامیدی را به جامعه تزریق می‌کند و مسری از آن‌جهت که با سرعت تمام فراگیر می‌شود؛ نمونه‌اش را هم می‌توانید همین فردا وقتی در مسیر مدرسه دانشگاه یا محل کار در تاکسی نشسته‌اید در صحبت‌های راننده و مسافران به عینه ببینید و بشنوید. آن‌چه از این نوع نگرش نصیب صاحب اندیشه می‌شود، چیزی جز ول‌معطلی و عقب ماندگی نیست، چون اصولا این افراد از ترس از دست دادن منفعت‌هایشان حاضر به پا گذاشتن در هیچ مسیری (حتی مسیر موفقیت‌شان) نیستند. کتاب نگرش یعنی همه چیز، با زبانی ساده و عامیانه خواننده را با دوازده درس آشنا می‌کند، درس‌هایی که دستیابی به زندگی سالم و خارق العاده را فقط و فقط با بهره‌گیری از نگرش مثبت میسر می‌داند.  ‌اگر اهل مطالعه کتاب‌های روانشناسی و توسعه فردی باشید، این کتاب محتوای زیادی برای‌تان نخواهد داشت و بهتر است آن را تندخوانی کنید.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2019 22:55:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ حرف هایی که به هیچ کس نمی‌گویم ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-rcogjanbcxcy</link>
                <description>این حرف‌ها را می‌نویسم نه در ویرگول، نه در بلاگ، نه در اینستاگرام و نه در توییتر. در دفتری که فقط خودم بخوانم و خودم.یک سر رسید برای این حرف‌ها دارم. تا امروز یک سال را سیاه کرده‌ام ، یعنی به اندازه یک سال حرف زده‌ام!مطمئنا کسی پیدا نمی‌شود که تحمل‌ یک‌‌سال حرف‌‌ شنیدن را داشته باشد، پس‌ باید گوش شنوایی برای این حرف ها پیدا می‌کردم.  بهترین کسانی که پیدا کردم کاغذها بودند. خاصیت‌شان این است که گوش به صحبت‌ نویسنده‌ها بسپارند، گاهی این صحبت‌ها کتابی می‌شود و زندگی جمعی را تغییر می‌دهند و گاهی هم روز نوشتی می‌شوند که بعد از چند ساعتی پاره شده و به سطل زباله افکنده می‌شوند.دومین سر رسید هم به روزهای آخر اردیبهشت رسیده است...فکرش را بکن، اگر این یک سال و دو ماه حرف در ذهنم‌ می‌ماند چه آشفتگی‌ها که برایم ایجاد نمی‌کرد. در واقع با شناختی که از خودم دارم زندگی‌ام را مختل می‌کرد. جدی نوشتن را بعد از خواندن کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد شروع کردم؛ البته وجود دوستان‌ نویسنده در کنارم بی تاثیر نبوده است‌. بعد از این کتاب بود که از عمق جان تصمیم گرفتم بنویسم تا اتفاق بیفتد.از آن روز آینده را، اتفاق‌های خوب را و آن‌چه را که منتظرش هستم را ابتدا در ذهنم متصور می‌شوم و سپس به رشته‌ی تحریر در می‌آورم، و خدا می‌داند که واقعا اتفاق می‌افتند. قفل مشکلات و مسائل روزمره را با نوشتن باز می‌کنم. با این کار علاوه بر تقویت مهارت نوشتن، تحلیل‌ را هم می‌آموزم. تتها با نوشتن است که می‌توانم ابعاد مختلف یک مسئله را واقع بینانه ببینم، بررسی کنم و بهترین راه حل را برایش ارائه دهم.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 23:17:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ سه سالی که حاضرم دوباره زندگی‌اش کنم ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D9%86%D9%85-baubzapgidzi</link>
                <description>اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشورشروع واقعه از اتاقی است در زیر پله‌ی طبقه‌ی همکف دانشکده مهندسی.درست روبروی یک آسانسور. (همان آسانسوری که برای رفتن هر روزه به کلاس درس مجبور بودیم با آن به طبقه سوم برویم) داستان از همین‌جا شروع شد. از همین اتاق و آدماش. آدم‌هایی که با بقیه فرق داشتند. این رو از همون یکی دو جلسه اول که باهاشون هم کلام شدم فهمیدم.زندگی‌‌شان، درس‌خواندن‌شان، کتاب‌خواندن‌شان، دغدغه‌هایشان، نوع نگاه‌شان اصلا همه چیزشان با بقیه دانشجوها فرق داشت. از همان روزهای اول دوست داشتم شبیه‌شان بشوم، همین قدر بزرگ، همین قدر فهیم، همین قدر خستگی‌ناپذیر و همین‌قدر رشید ( یعنی رشد یافته ).اوایل قبل از کلاس‌های بعد از ظهر( وقتی استراحت خود را کرده ، نماز را خوانده و در کمال آرامش ناهار را نیز خورده بودیم ) و مجبور می‌شدیم در صف تنها آسانسور دانشکده بایستیم سری بهشان می‌زدیم . سلام و علیکی می‌کردیم و سریع با بهانه‌ی کلاس از اتاقشان بیرون می‌آمدیم.کم کم رفت و آمدمان بیشتر شد یعنی به طرقی پابندمان کردند به آمدن و رفتن.جمع پنج شش نفره‌ای را تشکیل دادند کتابی را انتخاب کردیم ، با هم می خواندیم و تحلیلش می‌کردیم. حرف‌هایی که می‌زدند برایم جدید بود و تازه. از دنیایی حرف می‌زدند که در عین جذاب بودن با آن بیگانه بودم. کنجکاو شده بودم تا از دنیای زیسته‌شان بیشتر بپرسم و با افکارشان بیشتر آشنا بشوم.کل تابستان سال ۱۳۹۶، دقیقا بعد از دومین ترم دانشگاه در اردوها، کلاس‌ها و کارگاه‌های‌ مختلف با آن‌ها سپری شد. حالا دیگر با جمع بزرگتری آشنا شده بود که همه‌شان از یک‌جنس بودند، از جنس آدم‌های آن اتاقِ زیرِ پله!شاید هر کدام در دانشگاه‌شان زیر پله‌ای داشتند شبیه دانشگاه ما.روز و شب همان تابستان بود که افکارم را ساخت و مسیرم را روشن کرد.پاییز شد و من هم شدم یکی از اعضای آن اتاق. همان اتاقی که همیشه برایم سوال بود مگر چه معناطیسی دارد که این دانشجوها حاضرند تمام وقت‌هایی که کلاسی ندارند[ و حتی زمان‌هایی که کلاس دارند ] را در آن بگذرانند.‌اکنون در آخرین روزهای مسئولیتم این قدرت جاذبه‌ی حاصل از مغناطیس اتاق را به خوبی بعد از دو سال فعالیت رسمی در انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه قم درک می‌کنم و حاضرم به سه سال قبل بازگردم تا دوباره در انجمن متولد شوم، رشد کنم، زندگی کنم و باز رشد کنم و رشد کنم و رشد کنم.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Sat, 16 Nov 2019 20:00:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ نقش مربی در رشد فردی ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-vwtp3n4sw3xm</link>
                <description> کسی که در نقاط بحرانی زندگی به فریادت می‌رسد. می‌توانی با او مشورت کنی. گاهی فقط به حرفت گوش می‌کند اما گاهی با تجویز یک کتاب زندگی‌ات را سامان می‌دهد . گاهی اوقات تلنگرهای رفتار و کلامش مانند سیلی به صورتت می‌خورد، اما به خود آمدن بعدش چند پله تو را رشد می‌دهد و بالا می‌برد.‌شاید اگر دو سال پیش در مورد نقش مربی در زندگی از من می‌پرسیدید اعتنایی به سوال‌تان نمی‌کردم اما اکنون زندگی بدون داشتن مربی را احمقانه می‌دانم.مربی می‌تواند تا جایی در زندگی و افکارتان جلو برود که شما را بهتر از خودتان بشناسد؛ نقاطی از شخصیت‌تان را کشف کند که تا به حال به آن توجه نکرده‌اید. او می‌تواند در هزارتوی وجودتان نفوذ کند، پستی و بلندی‌ شخصیت‌تان را نظاره کند، چاله‌هایش دریابد و در موقعیتی مناسب بزند به هدف‌... گفتم زندگی بدون مربی را احمقانه می‌دانم. اما چرا؟فرض کنید در حالی که تشنه هستید در اتاقی روی یک صندلی نشسته‌اید و روی میز مقابل شما یک لیوان آب خنک قرار دارد. نوشیدن این آب امکانی است که برای رفع تشنگی در اختیار شما قرار گرفته است اما شما به هر دلیلی از آن استفاده نمی‌کنید. به شکل مشابه داشتن مربی نیز به همین صورت است. شما به عنوان یک انسان امکان استفاده از تجربه‌ و کمک دیگران را دارا هستید اما به هر دلیلی استفاده از آن را درست نمی‌دانید یا حتی به تعویق می‌اندازید.اینکه ما می‌توانیم با داشتن فردی در کنار خود به مسیر موفقیت و رشد خود سرعت ببخشیم، اما نه تنها برای آن برنامه‌ ریزی نمی‌کنیم بلکه حتی به این مسئله فکر هم نمی‌کنیم، عین حماقت نیست؟ قضاوت با خودتان... لازم است هنگامی که می خواهید فردی را به عنوان مربی خود برگزینید به چند نکته توجه کنید: ۱) با شما هم ‌فکر باشد، یعنی جهان‌بینی‌تان یکی باشد.۲) حدودا یک دهه با شما فاصله سنی داشته‌ باشد.۳) حوزه تخصص‌تان به یکدیگر نزدیک باشد.۴) کسی را انتخاب کنید که با او راحت باشید و حتما شناختی نسبی از شما داشته باشد‌.۶) دلسوز‌ باشد و امانت دار (از آن‌جایی که زندگی اجتماعی شما متاثر از زندگی شخصی خواهد بود گاهی مجبور می‌شوید مسائل شخصی‌تان را نیز با او درمیان بگذارید)۷) ...این‌ها نظر شخصی من در مورد ویژگی‌های مربی است، شما هم می‌توانید نظرتان را اضافه کنید.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2019 18:18:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ قطره‌ای از دریا ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-m6ojbrnzjetb</link>
                <description>حب‌الحسین‌یجمعناپیاده روی اربعین شگفت انگیزتر از آن‌ بود که تصور می‌کردم. موجی سرازیر از جاده‌ی نجف به کربلا که حتی لحظه‌ای بین آن وقفه نمی‌افتاد، چه در هُرم گرمای ظهر و سه تیغ آفتاب و چه در تاریکی نیمه‌های شب. وقتی از محبت و مهمان‌نوازی عراقی‌ها برای فامیل و آشناها تعریف می‌کنم، بعضی‌هایشان با اکراه حرفم را قبول می‌کنند و نمی‌توانند این حجم از محبت و اتحاد را بین مردم بپذیرند. شاید تا همین سال گذشته من هم وضعیتی بهتر از آن‌ها نداشتم‌. حقیقت این است که تا وقتی با چشم خودت ایستادن عراقی‌ها جلوی ماشین و متوقف کردن آن برای میزبانی از زائر حسین (ع) را نبینی، تا زن و بچه هایی را که تمام هم و غمّ شان میزبانی هرچه بهتر از زائر حسین(ع) را نبینی، تا موج عظیم حرکت مردمی به سمت حرم را نبینی، تا حضور ملیت‌های مختلف را در مسیر نبینی ، تا ندای لبیک یا حسین کودکان عرب را در میانه جاده نشنوی، مفهوم &quot;حب الحسین یجمعنا&quot; را درک نخواهی کرد.اینجا همه‌چیز متفاوت است.همه چیز بوی همدلی، یک‌دلی، یک‌رنگی و محبت، می‌دهد.اصلا همه چیز بوی حسین (ع) را می‌دهد.اینجا مردمی را می‌بینی که بدون اندکی توقع شب و روز خود را وقف مهمان‌های ارباب کرده اند، بعضی ها تمام زندگی‌شان را آورده اند خرج ارباب کنند. برخی دیگر خودشان را خرج سیدالشهدا می‌کنند. یکی چای ریز مجلس حسین (ع) شده است و دیگری با التماس خاک از کفش و لباس زائرها می‌گیرد.یکی در تدارک جای خواب برای مهمان‌هاست، دیگری پای دیگ نذری غذای مهمان ها را سرو سامان می‌دهد.این روزها حدفاصل نجف_کربلا حسینیه‌ای شده است به وسعت جهان دور نمی‌بینم روزی را که همین حسینیه گذشته‌ی سرخ‌ تاریخی‌مان را با آینده‌ی سبزی که در انتظارش هستیم به یکدیگر پیوند داده است.حداقل یک بار حتی برای دیدن این همه شگفتی هم که شده پای در طریق یاحسین بگذارید.</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2019 01:31:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>[ نوشتن ]</title>
                <link>https://virgool.io/@Zhr_mghm/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-qruk25ur3x7m</link>
                <description>به هر حال بعد از چندی کلنجار رفتن با &quot; ویروس ننوشتن &quot; نوشتن را‌ شروع ‌کردم. اگر بخواهم با شما رو راست باشم آن‌چه من را به نوشتن در ویرگول واداشته است ترس از عقب افتادن از دوستانم هست. هر کدام در گوشه و کنار این سایت اکانتی دارند و مشغول نوشتن دغدغه های ذهنی و روزنوشت هایشان هستند، اما من تا همین چند روز پیش حتی از ساخت اکانت در ویرگول هم اجتناب می‌کردم.به نظرم ویرگول از آن جاهایی است که هر کسی که اندکی با دنیای محتوا سر و کار داشته باشد حتما روزی خواهد رسید که سری به آن بزند، فقط باید وقت آن فرا برسد. وقتی که از تمام وجود احساس کند نیاز به نوشتن دارد.و اکنون این روز برای من فرا رسیده است. بی شک یکی از مهم ترین دلایل شروع نوشتنم در ویرگول توصیه راحت نویسی یکی از اساتیدم هست که در کلاس تولید محتوایی که چندی پیش شرکت کردم مطرح کرد و تاکید داشت که &quot;نوشته حین نوشتن شکل می‌گیرد&quot; پس اکنون نوشتن برای من امری اجتناب ناپذیر است. در دنیای ویرگول بیشتر خواهم نوشت :)</description>
                <category>زهرا مقدم منش</category>
                <author>زهرا مقدم منش</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2019 01:24:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>