<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدمهدی زبیدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Zobeidy</link>
        <description>📍 شفا ته پیاله است...

✒️ اینجا نوشته‌هامو می‌ذارم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:50:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3173278/avatar/gsEZlv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدمهدی زبیدی</title>
            <link>https://virgool.io/@Zobeidy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>📍 نقد و بررسی فیلم کوتاه Stranger`s Pawn 2025</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%F0%9F%93%8D-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-strangers-pawn-2025-v22uhebsreez</link>
                <description>Poster of Stranger`s Pawn 2025بسم الله الرحمن الرحيم🔰 Stranger`s Pawn 2025📍 نقد و بررسی فیلم کوتاه سرباز دیگریسربازان خاموش، در دنیای اطراف ما...🔺️ شطرنج یکی از سرسخت‌ترین ورزش‌هایی است که در دنیا شناخته می‌شود.اگر می‌پرسید چرا، به‌سادگی می‌گویم: چون جنگ اعصاب است و حتی داوری آن نیز یکی از سخت‌ترین داوری‌هاست. حالا بماند که خود شطرنج‌باز نیز باید آدم باجنبه‌ای باشد و زیر میز نزند.فیلم کوتاه سرباز دیگری، فیلمی ساده اما در دل خود حرف‌های بسیاری دارد. از نظر فنی بدون پیرایه عرضه می‌شود و پلان‌های ساده‌ای را به نمایش می‌گذارد. کیفیت صدا مطلوب است. بازیگران با فضای فیلم هماهنگ هستند و صرف پشت میز نشستن مانع انتقال مفاهیم نمی‌شود. حرکات چهره قابل‌قبول است و تا پایان، شخصیت‌ها معنا و مفهوم خود را منتقل می‌کنند.🔺️ محیط خیابان اجازه می‌دهد یا نمی‌دهد را نمی‌دانم؛ اما فیلم جای چند فنجان چای خالی داشت، همراه با آهی پس از آن بازی چهار دقیقه‌ای. حال این وضعیت ناشی از دنیای غرب است یا از غیرتی که به‌دست روشنفکران فراموش شده، نمی‌دانم.🔺️ اصولاً این تیپ ویدئوها را باید در حد مطالعهٔ موردی دانست؛ هرچند که این مطالعه‌های موردی قابل‌تعمیم به گروه‌های خاص هستند. به‌هرحال فقدان معنا در اندیشهٔ فیلم‌پردازان غربی و بسیاری دیگر از فیلم‌سازان به‌وضوح نمایان است. تا حدی که آنان را می‌رنجاند و تنها به نمایش آن اکتفا می‌کنند. اگر با آن روبه‌رو شوند، با چهره‌ای مبهوت و گنگ عرصه را ترک می‌کنند.✒️ محمدمهدی زبیدی🔰 @Zobeidy_Medium</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 03:14:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📍 جستاری بر فیلم سینمایی فرانکنشتاین ۲۰۲۵</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%F0%9F%93%8D-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%86%D8%B4%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B5-khftccqd64ns</link>
                <description>بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🔺️ دسته‌بندی: گوتیک آمریکایی  🔺️سال انتشار: 2025، نت فلیکس🔴 علم بیولوژی ثابت کرده است که انسان در تاریکی تعادل خود را به سختی حفظ می‌کند. من خودم نمی‌دانم که این فیلسوف تاریکی، گیرمو دل‌تورو چگونه در میزانسن‌های تاریک فرانکنشتاین تعادل خود را حفظ کرده است و سناریوهایی فکورانه خلق کرده است.  🔴 در بحث ثبت و ضبط و دکوپاژ، مختصر بگویم: محشر است. یعنی شاید توقع ما را بالا نبرد، اما همان گیرمو دل‌تورو همیشگی و داستان‌های عجیبی که به همراه دارد، داستان را می‌سراید و در یک نقطه نزدیک به اوج معلق می‌ماند و شما را در همان حس عذاب نگه می‌دارد تا بفهمید رضایت روح در لذت بردن نیست، بلکه در عذاب کشیدن و تأمل داشتن است.  🔴 داستان از آن‌جا شروع می‌شود که این جمله در زندگی ویکتور جوان رخ می‌دهد و زندگی خود را بر مدار آن توسعه می‌دهد: «من می‌خواهم برای تو... انجام دهم.» او با انتخاب خودش یک زندگی جهنمی برمی‌گزیند و نماهای این زندگانی رفته‌رفته تاریک‌تر می‌شوند. در حقیقت خودش هم نمی‌داند که عاقبتش کجا ختم می‌شود، چرا که برای آن هدفی که تعیین کرده است هیچ دلیلی نداشته؛ نه برای پیش از رسیدن به آن و نه برای پس از رسیدن به آن. او صرفاً می‌خواسته به آن برسد و به احتمال زیاد هم می‌رسد.  🔴 فیلم، تمام اصول و مبانی زندگی را زیر سؤال می‌برد و به طرز جنون‌آمیزی به آن‌ها پاسخ می‌دهد. نه اینکه تمام پاسخ‌ها مطابق معیارهای منطقی باشند، بلکه فقط می‌گوید: «من برای این سؤال پاسخم را یافتم و قانع شدم. پس از آن چیست؟» هرچند این کارگردان در زمره سینماگران یهودی می‌باشد، اما برخی از جهت‌گیری‌های الهیاتی خود را از دیدگاه مسیحیت جلو می‌برد و به‌صورت تلطیفی به داستان‌های متعددی، من‌جمله شروع آفرینش، قوانین خدا در جهان، عشق انسانی و... اشاره می‌کند. اما گویا نقطه عطف ذهنی او در مرگ خلاصه می‌شود؛ چرا که معتقد است مرگ نقطه رهایی از رنج و آزادی مطلق است. هرچند جهان پس از مرگ را به نمایش نمی‌گذارد و فقط معتقد است مرگ بُن‌مایه رهایی است. همچنین زندگی را دوره گذر می‌بیند و یادگیری دانش را مرحله آماده شدن انسان با مرگ برمی‌شمارد. این قضیه را تا آن‌جا جلو می‌برد که یک جانور شبه‌انسان هنگامی که به مرحله فهم و دانایی می‌رسد، هرچند هیبت هیولایی دارد، اما در باطن می‌تواند لطیف‌تر از ظاهر خودش باشد. البته کارگردان این‌ها را ماله‌کشی می‌کند؛ چرا که در میان همان زیست هیولایی، جایی اشاراتی دارد و یک‌سری چیزها را به بهانه واهی توجیه می‌کند. مثل آن‌جا که گرگ‌ها پیرمرد نابینا را می‌کشند و می‌گوید: «بله، این جنگ برای بقا بوده.» پس زمانی که آن جانور شش نفر از خدمه کشتی را نابود می‌کند، کسی در جریان این داستان او را ملامت نمی‌کند.  🔴 حلقه گمشده انسان‌ها شاید از نظر گیرمو دل‌تورو عشق باشد؛ امری که چه ذات هیولا داشته باشی و چه نهاد پاک و معصوم، صرفاً در پی رسیدن به آن هستی. وظیفه بدسرشتان تباه کردن هویت انسانی است؛ چرا که به خاطر هوایی که در سر می‌پرورانند، چیزی غیر از اهداف شخصی برای آن‌ها مهم نیست.  🔴 شخصیت‌های فیلم هر یک هدفی در زندگی‌شان داشتند، اما برای اهدافشان دلیل منطقی نداشتند و به‌دنبال ارزشیابی آن هدف نمی‌رفتند. چرا که با همان آشنا شده بودند و به گمانشان دیگر آن هدف پاسخ کل نیازهای زندگی‌شان بود. آن‌جا که ویکتور برای زنده کردن مرده دست به هر کاری می‌زند و با کمک علم سعی دارد در مقابل همه‌چیز بایستد و برایش تفاوتی ندارد که در مقابل اقتصاد باشد یا اخلاق. هرچند که دانشمند بی‌اخلاقی بود و در ادامه منحرف می‌شود، پس حتی جانوری که خلق می‌کند به او احترام نمی‌گذارد.  🔴 در پایان، ما از سرنوشت جانور باخبر نمی‌شویم که چه اتفاقی برای او می‌افتد و آیا با جاودانگی‌اش کنار خواهد آمد یا نه. مسائل بسیاری بی‌پاسخ می‌مانند. اما قطعاً تماشای فیلم در دوره فعلی ارزش بالایی دارد.  🔺️ وفقنا الله و إیاکم  ✒️ محمدمهدی زبیدی</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Dec 2025 01:22:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی سینمایی ناتوردشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%AA-fxlrb59bbbqv</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمفیلم سینمایی ناتوردشتدسته بندی: سینمای ایراناین فیلم شاید آن فیلمی نباشد، که لایه های عمیق مغز شما را، بیدار کند؛ اما حداقل امید را در شما زنده نگه می دارد. القصه، بنظر می رسد که سینمای ایران، علاقمند شده تا با ترند روز همگام شود؛ اخبراً در جاهای بسیاری دنیا، فیلم هایی از کارگردانان مطرح اکران می شود، که شاکله اصلی آنها بیوگرافی آدم هاست؛ آدم هایی نه شاید خاص، اما زندگی آنها را با کیفیت سینمایی مستند سازی می کنند، و این یک امر خوبی است. ناتوردشت نیز بر اساس یک رخداد واقعی ساخته شده است، فیلمش هم، اسم درخور شأنی را یدک می کشد، که به نمایشنامه آن واقعاً می آید؛ پس اینجا، کیفیت حرف اول را می زند و احتمالاً به مذاق همه خوش نیاید و تا آخر تحمل کردن آن برای برخی ها سخت باشد. دیالوگ ها بزبان معیار گفته می شوند و ادب با دل و جان در آنها موج می زند، یعنی حتی در پُر تنش ترین لحظات فیلم تا حد امکان دیالوگ ها را بصورت مودبانه و روان بیان می کند، یعنی مشخص است که روی آنها فکر شده. این در حالیست که سکانس هایی از فیلم هستند که به سرعت دیالوگ ها در اون ها رد و بدل میشن. این نوع ارتباط گیری درست است پیامی دارد، اما بیشتر هدفش جلب توجه مخاطب است. ما می بینیم غالب آدم هایی که امروروز هستند، روی کلام کُند تمرکز ندارند و فقط می توانند روی کلام پُر سرعت تمرکز کنند، بهرحال این نکته ای بود که بیانش خالی از لطف نبود.ناتوردشت قاب بندی هایی دارد که شما را تحت تأثیر خودش قرار می دهد، هر جا عمق میدان نیاز بوده با طبیعت پُر شده، بتعبیری می گوید جهان پُر از جزئیات است، اما من روی موضوعی که، دست می گذارم تمرکز می کنم.در روستایی که فیلم  در آن پُر شده، یک جهان اجتماعی را به تصویر می کشد که زندگی مردم روستا بر اساس ارزش ها تنظیم شده است، مرام و معرفت در بینشان جاری است و کاری هایی که بی غیرتی قلمداد می شوند شدیداً مورد نکوهش هستند. این یک امر مستحسنی است. هر چند که این تعامل و تعاطف سنعتی در آنجا حکمفرما است، اما مُدلاسیون ارتباط گیری اینترنتی در آنجا را نیز نباید نادیده گرفت؛ اینترنت امروز از نظر عامه کثیری از مردم، یک چالش مطرح می شود، ناتوردشت از معدود فیلم هایی است که سعی دارد تا استفاده صحیح از این پدیده عصر حاضر را معرفی کند. _ توجه در ادامه خطر اسپویل وجود دارد:یه چنتا سکانس بودن که تو کارگاه های رنگ رزی پُر شدن، اینا خیلی خوبن، اصلاً یه احساس زندگی جاریست به آدم دست میده، با اینکه اتفاقاتی هم که توی اون کارگاه ها دنبال میشدن عموماً شاد نبود و فضای جدی داشتن، اما این دکوپاژ بیشتر حکایت از زنده بودن اثر دارد. حالا که فیلم آمده و رُبایش کودک و قاچاق اعضای بدن انسان رو مطرح می کنه، بر محیط جغرافیایی شمال هم تأکید می کنه، از اون دشت هایی که تا دل تان بخواهد در اطراف آنها قنات وجود داره، در سکانس های که جستجو شروع می شود (فیلم شب)، یعنی قبل از آنکه آقای محیط بان ویدئو فضای مجازی را ضبط کند، به شدت حال و هوای سینمایی دارد، امیدوارم بودم این صحنه دوباره در ادام فیلم نیز تکرار شود اما فقط همان پرده های اولیه بود. و مستقیم می رود سمت فاش کردن راز داستان و کودکی که ربوده شده، فیلم در ژانر وحشت نیست اما می توانست انفرادی کودک و وحشت او را بهتر به نمایش بگذارد، او را در چاله ای حفر شده در خانه محیط بان می یابید و سارق که همان آیهان است کودک را در همانجا قرار داده است، و یک رقص نور وهم آمیزی برای او بعنوان منبع نور در همان حفره زیر زمین قرار داده است؛ فیلم فاقد پیچیدگی و تعلیق های کارآگاهی است. هرچند سعی می کند با بر ملا کردن اسرار قدیمی همانند مطرح کردن مبحث حلال حروم در حقوق محیط بانی به این مسئله بپردازد، اما همچنان  کمبود این حالت کارآگاهی عذاب آور می ماند. این تا جایی ادامه پیدا می کند که ناتوردشت می گوید، آدم ها حتی اگر در یک محیط فرهنگی زندگی کنند، ممکن است سالم نباشند و یک زیست غیرفرهنگی داشته باشند.اگر همه قالب تُهی کردن ها در داستان فیلم را فاکتور بگیریم، ناتوردشت در خلق یک قهرمان رئال خوب عمل می کند،پی نوشت:1_ یک غلط املایی را تصحیح کنم، کلمه ناتوردشت را اینگونه صحیح می نویسند: ناطوردشت، حالا چرا لوگوی فیلم اشتباه نوشته من نمی دانم.2_ جایی از فیلم نبود که شما یک ماشین پاترول با پلاک 69 پیدا نکنید.</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Oct 2025 03:02:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بیت‌لاکر تا بیت‌سوئیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%A7%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%A6%DB%8C%DA%86-jwbpadfh6g0t</link>
                <description>▫️ بسم الله الرحمن الرحیم📍 از بیت‌لاکر تا بیت‌سوئیچ🔴 هم‌اکنون که این را می‌نویسم، بوی دود به مشام می‌رسد؛ اما بی‌تفاوت از آن، می‌نویسم. محبوب در راه مانده است، شاید روزی نوشته‌ام در تلاقی دیدگانش شرف‌یاب شود؛🔴 قاب ما از قفل بیت‌لاکر تا بیت‌سوئیچ امتداد می‌یابد. می‌خواهم بنوازم، کارت صدا خاموش است و عود، تار ندارد؛ جانم را درونش جا می‌دهم، جا‌گیر نمی‌شود. همچنان در دم‌دمای صبح زوزه می‌کشد که ای شیخ، راهی بنما؛🔴 به حال شاگردان می‌نگرم، من لبریز می‌شوم و آن‌ها سرریز؛ آخرین شیفتم من، شیفت شب بود، شیفتی منتهی به جاده جود و بخشش. هرچه جلوتر می‌روم، تعالی پررنگ‌تر می‌شود؛ چنان فتوگرافی که در تاریک‌خانه زنده می‌شود. در اینجا سراب مانع دویدن نمی‌شود، در عصر کم‌آبی، تشنگی فراگیر است. خدا را شکر هنوز کورسویی از معرفت زنده مانده تا به ذهن‌ها آرامش دهد. تأمل‌های بی‌جا جای خود را به تعامل‌های نیک می‌دهند.🔴 انسان امروز، انسان تنهایی است و اخلاق‌گریزی در وجود او امری غریزی شده است. نمی‌داند به چه چیزی احترام بگذارد و مدام سعی دارد از پوچی‌هاییده‌اند، قدیس بسازد و در محراب خود صلیب‌نوازی کند. خوش‌به‌حال ما که هنوز نفهمیده‌ایم خدا یکی‌ست و مسجد یکی. از فرط دیوانگی، دندان‌هایمان را به‌هم می‌فشاریم تا در اقیانوس جوهر رنگ بازیم. به خیال خودمان در حال ساخت اتوپیا بودیم، غافل از آن‌که خودمان در دیستوپیای نامحرمان غرق شدیم...🔴 آی‌سی‌ها جواب‌گو نیستند یا شیخ! تکنولوژی صدا ندارد. از همان ته، مقاومت خازنی را افزایش بده تا صدا اندکی بیس بگیرد. سطح را پایین بیاورم، نگویند آمدیم و رفتیم هیچی نفهمیدیم!🔴 خلاصه بگویم: در کوچه‌ی شما هرچه نواختم، همه آهنگ دوست بود. اگر روزی از آن‌جا گذر کرد، سلامم را به او برسانید و به او بگویید: (شب‌هایش تماماً غم‌آلود شده، از شدت درد خوابش نمی‌برد.)🔴 رو‌ به‌ کویر ایستاده بودم و پیرمرد سرآشپز می‌گفت: اینجا پر از خالی‌ست. اعتقادی به صناعات ادبی نداشت، ساده صدایم می‌کرد؛ محمدمهدی، گوجه‌ها را سالم بزن!🔴 کم‌کم مهتاب نورگستر کویر می‌شد. در آن‌جا دختربچه‌ای با دامن سفید از ما فاصله داشت. زمان مجال نمی‌داد تا به او برسم. دامن سفیدش را با یک دست بالا گرفته بود، روی زمین خشک کویر لی‌لی می‌کرد و آرام شعر آب می‌خواند. خوش‌به‌حال ستارگان که آن شب نظاره‌گر او بودند.🔴 تا به‌خود آمدم، خودم را در کوچه‌پس‌کوچه‌های آبادی فراموش‌شده یافتم. از خودم می‌پرسیدم: سپیده‌دم زیباست، درسته؟ الان است که پیداش بشه؛ عمدتاً زمانی که سر و کله یک رفیق حسابی آفتابی شود، آدم را غرور و حماسه می‌کردم.پرده‌های آن شب خیلی زیبا بودند. مطلع فجر تلاش می‌کرد تا آن‌ها را با نور خودش از یادم محو کند، اما مگر می‌شد من چنین آثار هنری را به فراموشی بسپارم؟! از نگاه‌ها می‌فهمید که روشنایی‌اش بدون تاریکی معنایی ندارد!کویر بی‌رحم است و از حماسه‌های خاموش خوشش می‌آید. این را در رقابت با که می‌کند؟ کسی چه می‌داند؛ اما آن‌ها که او را بی‌نام و نشان گذرانده‌اند، جزء ابدیون هستند.🔴 هرچند که در راه علم خودمان را وقف کرده‌ایم، اما انتظار نداریم که گوش تو بدهکار باشد. آنی که باید بفهمد، می‌فهمد، حتی اگر قلم ما را هم متهم کنید. شما غیرتکنیکی باقی می‌مانید.✒️ محمدمهدی زبیدی🔰 @Zobeidy_Medium</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 03:11:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم کوتاه THE FENCE 2018</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-the-fence-2018-wltkzzd6r6ax</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیممال‌خرThe Fence: کسی که مال دزدی را از دزد می‌خرد و می‌فروشددستبه بندی: فیلم کوتاه بریتانیایی ۲۰۱۸طی کردن موفقیت با گام‌های کوتاه؛ مال‌خر از همین دست فیلم‌هاست، بلهفیلم بسیار پالوده و صریح سر اصل مطلب می‌رود.شما، خود را در حوالی محله‌ای از محلات بریستول می‌یابید همراه با استیون، پسر جوانی پُرشور که عشرت جوانی‌اش را در سال ۱۹۸۳ میلادی سپری می‌کند، حال‌وهوایش رایدری است، با انگیزه می‌آید خانه، پول‌هایش را برمی‌دارد و می‌رود برای خرید موتور؛فیلم نسبتاً نماهای خوبی به نمایش می‌گذارد، یعنی فضاسازی قابل قبولی ارائه می‌دهد، به‌ویژه نماهای هلی‌شات تحسین‌برانگیزند. موتور را برمی‌دارد، می‌رود خانه، آن را دمِ در می‌گذارد، می‌رود داخل، می‌آید بیرون، موتور را نمی‌یابد؛ در عین اینکه دنیا بر سر استیون خراب می‌شود و شما را همراهش می‌کند، اما این شخصیت جوان قدرت روحی خود را حفظ می‌کند. به‌تعبیری، روایت داستان جرقه‌ای قوی دارد، و شخصیت اول آن هم تا آخر پرستیژ خود را حفظ می‌کند؛ اما ادامه‌ی سناریوهای داستان را که نگاه می‌کنید، بخش محتوایی سُست و بی‌رمق می‌ماند؛ یعنی درست است که استیون تلاش می‌کند و ردِّ مال‌خر را می‌زند؛ اما شما تنش و اصطکاک‌های داستانی چندانی نمی‌بینید، تعلیق ندارد، خبری از دادگاه‌های خلافکاری نیست. اگه فیلم‌ساز نخواهد اشک تمساح بریزد، در بخش محتوای فیلم‌نامه می‌توانست بسیار جنایی‌تر و با نگاهی جنجالی و کارآگاهی داستان را ادامه بدهد؛هرچند که بعدها همین کارگردان بر اساس این فیلم کوتاه یک سینمایی می‌سازد؛ این مسئله می‌تواند برای بسیاری از اهالی هُنر الهام‌بخش باشد. چرا که می‌تکلیف ما را مشخص می‌کند: اثر ساختی، اثر موفق بود؟! بنازم؛ بر اساس همان مسیرت را ادامه بده...بالاخره یه سری از آثار هُنری هم باید قابل پیش‌بینی باشند...محمدمهدی زبیدی</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 00:28:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی پیر پسر</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/pir-pesar-m71coqn02qjd</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمنقد و بررسی سینمایی پیرپسردسته بندی: سینمای ایرانیک فیلم غیر سینمایی...مطمئناً و قطعاً هر شخصی با دیدن پوستر این فیلم، ترغیب نمی شود تا آنرا ببیند، نه بخاطر رنگ زرد و مشمئز کننده آن، بلکه اخطاری در ضمیر ناخودآگاه خود می یابد که قرار نیست این فیلم چیزی به من بیافزاید؛ می گفتند که این فیلم توقیف شده و مجوز پخش نیافته، اما مسئله ساده است، شما ببینید که این فیلم در سال 1400 در جشنواره های غربی اروپایی اکران شده، اما زمانی که در عرصه جوایز چیزی عایدش نشده در قالب جشنواره فیلم فجر خودش را چپانده که منم درام اجتماعی هستم؛ باشد اما دریغ از آن اجتماع معدود... حقیقتاً این فیلم ها، دستاویز های سیاسی هستند که می خواهند بگویند من به درام های اجتماعی بها دادم. لذا ببینید وقتی خلوص در کار نباشد، می شود اینگونه فیلم های کسل کننده، که پخش آن مصادف بود با ایام جنگ 12 روزه و همچنین تداوم پخش آن در سالن های سینما؛ بالای دو ماه و نصفی است که هنوز در حال پخش است، کیس عجیبی است. من خود شخصاً این فیلم را (نمی گویم سینمایی) در سالن سینمای بهبهان دیدم. سینمایی که پخش فیلم های آن به بالای سه هفته شاید هم نرود، اما کیس های این مدلی هم دیدیم، حال چه کسی پشت پرده این تداوم ها هست معلوم نیست؛ شاید که بینندگان آنجا عادت نداشته باشند که بلیط هایشان را اینترنتی بگیرند، باشد، گیریم پشت پرده، حداکثر 10 صندلی از سالندار خریده باشد، جمعیت میانگین که می آید در خوشبینانه ترین حالت 20 نفر هستند، آنهم در آن سالن دراندشت که 300 نفرظرفیت دارد، لذا من به شما می گویم که این فیلم در رویای شکستن رکورد فروش گیشه می ماند.فیلم در یک روایت خسته کننده تک خطی پیاده شده، که قریب به سه ساعت است، صحنه هایش هم از لب و لوچه آویزان می‌شوند، به ساعت نگاه می کنی می گویی خوب بگذر، نمی گذرد. خوشبختانه سینمای ایران نظام محتوایی ندارد که بخواهم بگویم رده بندی، نه بلکه خارج از رده است. از محتوا تُهیست، بگونه ای که آدمی روحش را با تماشای این صحنه ها کدر می کند و آنگاهست که معنا در او می‌میرد. پلات هایی با دود فزاینده، یعنی صحنه ها هر چه جلوتر می روند کُپه های دود هم بیشتر می شوند، امیدوار بودم که در ادامه حداقل مفهومی از معنا در لا به لای آن همه فساد و بیماری های اخلاقی بیابم، اما می دیدی علاوه بر این رذائل، جهت گیری های قومیتی هم دارد، بله، ببینید ارسال فیلم به جشنواره خارجی ملاک نیست، یعنی تولید کننده به خیال خودش اگر فریم های تاریک بگنجاند و فضا را مُبهم کند، جوایز را پارو کرده، نه اینطور نیست، بلاخره تخطّی از حدود باعث نمی شود تا فیلم وجه جهانی بیابد، یعنی هرچقدر هم معیار های اخلاقی را فاکتور بگیریم این نقض ادب، توسط فیلم‌ساز را نشان می دهد...پیرپسر با دیالوگ های بی پایه و غیردراماتیزه اش، سعی می کند تا در پوشش مکان ها با بیننده هم‌ذات پنداری کند، و بسته به آن مکان گارد های مختلفی می گیرد، در کتابخانه و مکان علم خود علم را استهزاء می کند، شخصیتی که من باب مثال کتاب‌خوان قرار داده، چیزی سرش نمی شود؛ یعنی اثر متقابل مکان بر فرد را هم پوشش می دهد، تا برسد به جنس زن؛ بتعبیری می خواهد بگوید که جامعه ما می‌داند چگونه ارتباط درست بگیرد، زن در جامعه می تواند عرفی و همچنین غیر عرفی برقرار کند و اصول ارتباط گیری خارج از ازدواج را آموخته است، و اگر کسی نتوانست با زن ارتباط درستی برقرار نماید، مشکل از خود اوست؛ زن می‌تواند در نظام سرمایه‌داری(منحصراً لیبرال دموکراسی وارداتی) پیاده شود، به این معنا که پسران برای حفظ برند خود اوا را در نزد خودشان نگه می دارند تا باعث جذب شود و مَمر درآمد وی نیز تأمین گردد و این وضعیت متقابلاً برای زن نیز صدق می کند ،ظاهر قضیه فریبنده است اما این کجا نمایش داده می شود، در کلوب های شبانه و زیرزمینی با گرافیتی های سایکدلیک(دیوارنگاره های توهم‌زا) که جوانان مشغول فضانوردی و مصرف علف (ماریجوانا) هستند، تهرانی باشی یا غیر تهرانی، تهران بی‌رحمست. این قضیه فاسد تا صحن علنی مجلس شورای اسلامی می‌رسد و صدای نمایندگان معترض را در می‌آورد، اما چرا این داد و بی‌داد ها آورده‌ای ندارند، یعنی مجلس استقلال خود را ندارد تا با این پشت پرده‌های کثیف رویارو شود یا مثلا آنها می‌خواهند بگویند که ما قدرتمندیم فیلم خلاف قوانین‌تان پخش می‌کنیم و شما هیچ کاری نمی‌توانید انجام دهید. این فیلم بر خلاف آنچه گفته شده بوده که توقیف شده، توقیف نشئده بوده و اگر توقیف بوده چه کسی مجوز پخش آنرا داده، و حالا که با پخش آن فضاحت به بار آمده چه کسی می خواهد تا این فضاحت را جمع کند الله اعلم.شاید شما جایی در فیلم پیدا نمی کنید که مسکرات مصرف شود اما بطرز جنون آمیزی در اکثر صحنه‌ها وجود دارند، و دور و بر شخصیت ها را پُر کرده اند، به نوعی که انگار زندگی بدون این بُطری ها و نفس کشیدن بدون آنها غیر ممکن است، این مسائل جلو می رود تا به انحرافات اخلاقی دامن بزند، خوب این که مشروبش را خورده است، یعنی می خواهی ارتباطش با نامحرم هم تنظیم نباشد؟ این یکی از فشل ترین عرصه سینماگران ایران است، که بدون دست زدن توانایی خلق سکانس های احساسی را ندارند، موقعی آن هم که می رسد یک شوی تبلیغاتی راه می‌اندازند که ما بهترین هستیم. فیلم‌ساز تلاش کرده تا با ریم‌لایتینگ مثلاً بگوید که من سینمایی هستم، اما تو سینمایی نیستی! در نور هم چیزی نداری، و بی نور مانده ای؛ لذا وقتی از سینماتوگرافی چیزی بلد نیستی چرا اینهمه اصرار به سینمایی بودن داری؟ این را می‌توانستی با یکی دو قسمت پلاتوی نمایشی و نه حتی تئاتر جمع کنی، چرا که این نمایشنامه یک ارزن هم بها ندارد تا به آن پرداخته شود چه برسد این همه زینه برای فیلم؛ در عجبم از آنهایی که می گویند فیلم خیلی خوب هست، نمی‌دانم چه چیز ستودنی را در آن می‌یابید؟ می خواهید از عشرت رگ‌زنی بگویید؟ این الگوسازی هایی نادرست کافیست در ذهن دختربچه یا پسربچه نوجوانی و حتی جوانی حک شود، تا در اولین فرصت دست به امتحان بزند؛ یقیناً تبعات و آثار مخربی که این فیلم دارد بسیارند و درقبال باید پاسخگو بود. این را می توانید از پچ‌پچ هایی که کف سالن های سینما حین پخش بفهمید، اگر هم دنبال خروجی آن هستید، بزهکاری های موجود دلیل کافی و وافی می‌تواند بر آن باشد.وفقنا الله و ایاکم</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 00:09:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی مستند «از قهوه‌خانه تا کافی‌شاپ»</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/cafetheine-twitsn9mc0m4</link>
                <description>بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم نقد و بررسی مستند «از قهوه‌خانه تا کافی‌شاپ» دسته‌بندی:  مستند ایرانی چایی یا قهوه؟ این مهم است؛ بدانی یا ندانی، موضوع فلسفی است... قهوه یا چایی، فرقی ندارد که شما طرفدار کدام‌یک از این نوشیدنی‌های محبوب باشید. در هر حالت، این مستند سفری است برای شما، البته با طعم کافئین. پس اگه قهوه می‌نوشی و دلیلش رو نمی‌دونی در ادامه با من همراه باش...خیلی وقت است که مستند ندیده‌ام. پیش‌ترها بیشتر مستند می‌دیدم. به‌راستی که مستند دیدن باید تبدیل به روتینی از زندگی آدمی بشود. این را از این جهت می‌گویم که انسان می‌تواند به‌جای وقت‌تلف‌کردن در شبکه‌های مجازی، مستند آموزنده و مفید ببیند. این به‌ویژه برای دانش‌آموزان مهم است؛ چرا که آن‌ها وقت‌های آزاد زیادی دارند و برای استفادهٔ صحیح از آن باید برنامه‌ریزی مناسبی داشته باشند. مستند «کافه‌تئین (از قهوه‌خانه تا کافی‌شاپ)» از جمله مستندهای مفیدی است که سرشار از نقل‌قول‌های قوی است. بر این اساس، ایدهٔ جذابی دارد که موضوع آن با زندگی روزمرهٔ انسان سر و کار دارد. خیلی از آدم‌ها چایی یا قهوه می‌نوشند؛ اما دلیل خاصی برای این کار ندارند و احتمالاً آن را به‌طور غریزی انجام می‌دهند. به‌هر‌حال، انسانی که متنعم از این برکت می‌شود، مطلوب است از فلسفهٔ آن نیز آگاهی یابد. این مستند از لحاظ فنی همه‌چیز تمام نیست! اما اسیر قالب نمی‌ماند و در بخش محتوا، سناریوی خوبی پیاده می‌کند. در حالی‌که با تاریخچهٔ چایی و قهوه شروع می‌کند، نگاهی هم به تاریخچهٔ قهوه‌خانه‌ها و کافی‌شاپ‌ها می‌اندازد و به مقایسهٔ آن‌ها می‌پردازد. مستند در بیشتر صحنه‌ها به‌صورت منولوگ روایت می‌شود و این گفتارها، زمانی‌که در کنار هم قرار می‌گیرند و مقایسه می‌شوند، جذاب می‌شوند. هرچند که گاهی‌اوقات ریتم کند می‌شود یا قصه از تب‌وتاب می‌افتد؛ اما تا پایان، مستند به‌صورت جاندار ادامه می‌دهد. نظراتی پیرامون چایی و قهوه رد و بدل می‌شود که عموماً کیفیت خوبی دارند و با یک زبان ساده، به بررسی وقایع تاریخی و مسائل روز می‌پردازد. _ اما شما بگید که طرفدار چایی هستید یا قهوه؟ نظرتون رو بنویسید.</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Sep 2025 12:13:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی کتاب گویای آن‌دو در آخر می‌میرند</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/theybothedieattheend-fegdbdwceete</link>
                <description>بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیمنقد و بررسی کتاب گویای آن‌دو در آخر می‌میرند دسته‌بندی: رُمان نوجوان آمریکایی تألیف: آدام سیلورا؛ اقتباس‌شنیداری: عطیه محمدی  تک‌پلات:آن‌دو در آخر می‌میرند، تراژدی که هر خواننده‌ای را با اندکی تردید به‌خود جذب می‌کند، شاید آن‌قدر خوفناک نباشد، اما حتماً پیش از خواندن و یا شنیدن این تردید را به‌وجود می‌آورد که این داستان چه آورده‌ای برایم خواهد داشت. داستان با دو پرسوناژ نسبتاً قوی از متیو تورِز و روفوس امِرتو آغاز می‌گردد، تا شاکله‌ای ذهنی پیرامون این دو شخصیت ساخته شود، شخصیت‌هایی فی‌مابین جهانِ واقعیت و جهانِ مجاز؛ (داستان از نوع ادبیات مدرن است، اما دخل‌و‌تصرفات در آن در کمترین حد ممکن بوده و اگر قرار است تخیلی صورت پذیرد، در یک جمله‌ی مختصر می‌شود و داستان در راستای آن امتداد می‌یابد، لذا اگر تقسیمات دیگری برای کتاب من‌جمله علمی-تخیلی، ادبیات دگرباشان، رُمان بزرگسال، عاشقانه‌های جوان، مطرح شود، دقیق نبوده‌اند، چرا که ادبیات مدرن می‌تواند مشتمل بر همه‌ی این‌ها باشد.) ایده در مورد مسئله‌ای فراگیر هست، که ذهن همه را می‌تواند مشغول کند، یعنی مرگ، اما در ادامه این می‌شود دست‌آویز داستان ما، که خوب بالاخره همه‌ی ما یک‌روزی می‌میریم، حال یا از زمان آن آگاهی داریم یا نداریم، پس چیزی که مهم‌تر از آن وجود دارد، خودِ زندگی‌ست! لذا این پیش‌آگاهی که سرنوشت بشر محتوم به‌مرگ است، بر هیجان لحظه‌به‌لحظه‌ی داستان می‌افزاید، روایت خطی پیش می‌رود اما ایده‌ی قوی از آن حمایت می‌کند، یعنی اگر بگویم که نویسنده ذاتاً به‌افکار اگزیستانسیال گرایش دارد گزاف نگفته‌ام، چرا که نگارندگان عمدتاً جهانِ درونی خودشان را پی‌ریزی می‌کنند و حتی ممکن است به‌زندگی شخصی‌شان تنه بزند؛ پس می‌آید، هم‌ذات‌پنداری می‌کند، جسارت به‌خرج می‌دهد و در پشتِ ایده پنهان نمی‌ماند، می‌گوید: (من می‌خواهم به‌زندگی‌ام معنا دهم و همه‌ی آن معنا را بر اساسِ عواطف و ارتباطات توسعه دهم و نگه‌دارم؛) در عین آرام نگه‌داشتن روایت، داستان را همین‌جا جرقه می‌زند.در جهانی که آدام سیلورا توصیف می‌کند، می‌بینم قاصدهایی وجود دارند که مرگ افراد را از طریق تماس تلفنی خبر می‌دهند، همه از آن خبر دارند، و افرادی که با آن‌ها تماس گرفته می‌شود، روزآخری به‌حساب می‌آیند، و جامعه هم آن‌ها را پذیرفته است و در قبال آن‌ها موضع‌گیری‌های مشخصی دارد؛ هرچند که سازوکار قاصدینِ مرگ به‌وضوح معلوم نیست، و پرسپکتیو فکریِ بقیه‌ی روزآخری‌ها را، صرفاً در کاراکترهای اصلیِ داستان می‌بینیم که به‌آن فقط اشاره‌ی مختصری شده است.متیو و روفوس هرکدام مکانیسم‌های دفاعیِ روانی خاصِ خودشان را دارند، اما زمانی‌که با یکدیگر گفتگو می‌کنند دیری نمی‌پاید که نظرشان در مورد افکارِ خودشان نیز تغییر می‌کند، و این‌جا سناریو رو به‌عطفِ داستان گام می‌نهد.نویسنده متنِ داستان را در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) نوشته است و اوج معروف‌شدن آن برمی‌گردد به‌سال ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ (۹۸–۹۹) یعنی جهانِ پُست‌کرونا، حال که در خارج یا داخل توسط چه‌کسانی و به‌خاطر چه‌مسائلی تبلیغش کردند، بماند.برخی‌ها به‌دنبال ماجراجویی هستند و دم از سانسور شدنِ داستان می‌زنند، اما داستان چه در نسخه‌ی اصلیِ خود چه در نسخهی می‌ماند و ما شاهد روابطِ ممنوعه در داستان نیستیم؛ بله، مثلاً در نمایشنامه‌ی رادیویی حذفیاتی صورت می‌پذیرد، و یا برخی انتشارات با حذفیات و برخی بدونِ حذفیات آن را منتشر ساخته‌اند، اما این به‌روندِ اصلیِ داستان لطمه‌ای وارد نمی‌کند، هرچند که به‌نظرم نسخه‌ی کتابِ گویای منتشرشده توسط ایران‌صدا، از خوانشِ ممیزی برخوردار است که واقعاً حرکتِ به‌جایی هست، یعنی با توجه به‌نیاز فرهنگی، آن را منتشر ساخته‌اند وگرنه محتوایی که بدونِ نظامِ رده‌بندیِ سنی منتشر شود، حاصلی ندارد؛ لذا به‌صورت کلی و با فاکتور گرفتنِ گرایشات نویسنده، خیلی از قصه با ظرافتِ خاصی جلو می‌رود که ابرازِ احساسات در آن به‌صورت ضمنی هستند.و در ابتدای کار این خطر را انجام نمی‌دهد، همان‌طور که اشاره کردم، اثرش ابتدا ترندِ شبکه‌های مجازی شد و بعد تبلیغ شد و به‌اثر پرفروش تبدیل شد. قطعاً سیلورا با توجه به‌سابقه‌ای که در کتاب‌فروشی دارد بهتر می‌داند که نیازِ کتاب‌خوانان چه هست، لذا این نوع نگاه در کیفیت‌بخشیِ محتوایش و همچنین ساده‌نویسی، اثرِ مستقیم داشته است.اما این اثر خالی از اشکال نیست، به‌عنوان نمونه، در بعضی جاهای داستان می‌بینیم که شخصیت‌های فرعی وارد می‌شوند، اما این‌ها به‌صورت «یک‌پا در هوا» می‌مانند و یکهو از داستان ناپدید می‌شوند، که وجودِ چنین حرکت‌هایی واقعاً ناشیانه می‌باشد.داستان میل در آخر میل به‌قهرمان شدن را دارد اما هیچ حرکتِ قهرمانی در آن صورت نمی‌پذیرد، به‌نوعی که علاوه‌بر پذیرشِ سرنوشت، فقط به‌آن‌چه می‌پردازند که احساسِ فقدانِ آن را در پیش‌تر داشته‌اند.در ابتدای فصل‌ها، داستان می‌خواهد جنجال بسازد، اما در ادامه از ریتم می‌افتد، و ناگهان به‌زمان جلوتر می‌رود، این حالت نه‌فقط شگفتی نمی‌سازد بلکه باعثِ سردرگمیِ مخاطب می‌شود.من خودم به‌شخصه این‌طور نیستم که با این داستان‌ها گریه کنم، اما آن‌دو در پایان می‌میرند، اثرِ احساسی هست که شما را با خود همراه می‌کند، تیپولوژیِ داستان به‌قدری ساده و گیراست که تواناییِ تأثیرگذاری بر خیلِ کثیری از افراد را داراست.نمودِ بیرونیِ این قضیه را می‌توانیم در تصویرگری‌های داستان بر لباس، اتاق و حتی خال‌کوبیِ بسیاری از علاقه‌مندانِ آن ببینیم؛  به‌هرحال باید به‌این مسئله هم اشاره کرد، که داستان نکاتِ آموزنده‌ی بسیاری دارد، که در جایِ خود می‌توانند مفید باشند.محمدمهدی زبیدی@Zobeidy_Medium</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 10:09:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>📍سینه کشی مسیر نخبگان از مستضعفین در ایران از واقعیت تا رویا ... ⚡️</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/plotednote1stdeluxe-nbwz5lis8mee</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمپلات یکمتلف شدن استعدادها مسئله جدیدی نیست، اما تبدیل شده به یه مسئله ریشه ای و آزار دهنده، به نوعی در نظر بگیرید، که یک نوجوان یا جوان با استعدادی در حال تلف شدن است، واکنشی که نظام فشل تعلیم و تربیت خواهد داشت، در یک سر تکان دادن خلاصه می شود؛ در آنسو اگه هم شما میبینید مجموعه ای به زور بازوی خودش تلاش کرده باشد و مثلا پنج مدال طلای ملی توی ریاضیات جهان کسب کرده باشد، ردّ فعل همان سر تکان دادن خواهد بود؛ نمی خواهید به این وضع حماقت بار بروکراسی بخندید؟یک زمان آقا مجتبی تهرانی(قدس سره الشریف) از بالای منبر اهل بیت(ع) می گفت: قرار دادن افراد غیر تربیت شده در مناصب تربیتی، جنایت در حق ابنا بشر است؛ نتیجه آن جنایت ها، کشتار جمعی امروز هست، مدلاسیون های فعالیت تربیتی و علمی شاید متفاوت باشد، اما زمانیکه در تعداد معدودی از افراد خلاصه شود و این افراد ادعای فعالیت ذوابعاد داشته باشند، قطعاً از پس کار بر نمی آیند، طرف ادعایش می شود، ما محصل چند بعد تربیت می کنیم، در زمینه های مختلفی با او کار می کنیم تا نتیجه بگیریم، کو، کجا این حادث شده؟ وقتی تیپولوژی کاراکتر معلم محدود باشد به سادگی، فساد گسترش پیدا می کند، ژاپنی ها ضرب المثل خوبی دارند، می گویند که اگر میخ نعل اسب فرمانده جنگ کج کوبیده شود کل کشور سقوط می کند، به این نحو که در جنگ اسب فرمانده سقوط می کند و فرمانده کشته می شود و به تبع اون لشکر فرمانده سقوط می کند بعد مرز ها شکسته می شوند و بعد کل کشور فتح می شود، یک میخ کج، کشوری رو دو دستی تقدیم دشمن کرد؛ نبود فضا های نظارتی درست، هم شدیداً احساس می شود، که همگی باعث یک بیخیالی افسار گسیخته می شود، این هم محل ملامت مردم نیست، چرا که زمانی که در جهل و ندانستن سپری می کنند دیگر نمی توانند به این چیز ها بیاندیشند.شما روزی پیدا نمی کنید که جهان آسوده از جنگ باشد، جنگ امروز هم جنگ هیبریدی است، و به تعبیر دقیق تر جنگ بر سر تحمیق مردمان جهان است، هر چه احمق تر، غصب و غارت راحت تر، یعنی شما توقع نداشته باشید که مسیر این مبارزات ساده باشد، به هیچ وجه! در سابق اشاره کردیم که مدعیان فعالیت آدم های معدودی هستن و اجازه فعالیت به دیگر اقشار وصنوف و افکار را نمی دهند، حال که جلو تر می رویم همان مدعیان نیز در تولید علم و تولید فکر چیزی در چنته ندارند و فشل عمل کرده اند، و تمامی فعالیت های خود را در تقلید از دشمن خود پیش می برند! شما تکلیفتان را مشخص کنید که با آنها دشمن هستید یا مقلد ایشان، چرا هیچ چیزی برای عرضه ندارید؟!لذا جهان ما، جهان تأثیر و تأثر است، انسان سالم و عادی وقتی تغذیه فکری اش دچار سوءتغذیه شود، طبیعتاً آن انسان عملگرایی مثبتی نخواهد داشت، یک انسانی آمده، تا برای این زندگی حیوانی، دوندگی بی فایده ای داشته باشد، و اگر هم مختصر نعمتی در پر و بالش بیاید، باد غرور او را بر می دارد، در حالی که حتی برای حفظ مُمتلکاتش هم ناتوان است، چرا که از درون تُهی است، این تُهی بودن باعث سُست شدن انسان هم می شود یعنی حتی از اخلاق هم خالی می شود و اگر آب و هوا بالا و پایین شود او هم دست و پایش را گم می کند. تلاش بی ثمری است...پلات دومدرست است اروپا هدف شماره یک بیماری افسردگی هست و دست و پا گیرشان شده، اما به طرز شگفت انگیزی به مبارزه با این بیماری جنون وار پرداخته اند، این در حالیست که اینها بیخیال ماجراجویی هایشان نمی شوند، و نسبت به صادر کردن این بیماری منحوس به باقی ملل مبادرت می ورزند، انسان ذاتاً موجودی اجتماعی می باشد، نمی گویم دین به خودی خود تجویز شماره یک این عارضه هست، اما به این مسئله هم توجه خاصی داشته، به نوعی شما می بینید که در مرحله اول دین مناسک عبادی خود را به صورت جمعی(جماعت) اجرا می کند و جمعی بودن آن حائز اهمیت است، انسان در اجتماع می ماند و معمولاً افراد جویای حال هم می شوند ارتباط برقرار می کنند و رفاقت می کنند.اما ای کاش بویی از دین باقی گذاشته بودند، به یاد شهداء می گویم، آمدیم نبودید وعده ما بهشت، مرتضی آوینی را که می بینیم، این حرارت در تب و تاب می افتد، شما یک زمان می بینید، صاحبان مناصب می آیند، و مثلاً علت اُفت تحصیلی دانش آموزان استان را بررسی می کنند، مصاحبه های بی جهت و بی هدف، بدون بُنیه علمی، و همچنین مغرضانه... خوب دلیل افت تحصیلی دانش آموزان چیست؟ بله سؤال خوبی بود و پاسخش چیزی نیست، جز اختراع اینترنت توسط ایلان ماسک و تأثیر هوای گرم در مناطق گرمسیر... خدایی کار ندارم، ولی کمپانی اسپیس ایکس ایلان ماسک بعد از شنیدن این کلام، بلجمله ورشکسته شد و دَرِ کمپانی خود را تخته کرد؛ این ها چه حرف های مضحکی هست که با آنها حکمرانی می شود، الله أعلم؛ شاید بتوانیم بگویم که امروز در عصر هوش مصنوعی و کوانتوم، حقیقتاً الگوی مصرف صحیحی برای عوام وجود ندارد، اما چیزی که قرائن نشان می دهند آنست که تا مدت های مدید حتی در حیطه قانون گذاری هم ما شاهد تحرک خاصی نخواهیم بود؛ مسئله شدیداً ساده است افراد غیر الهی به کار گماشته می شوند، و یا حتی غیر متخصص، پس اگر ما شاهد افزایش فزاینده ولگرد های خیابانی باشیم مسئله عادی سازی شده، من نمی گویم بیاییم ایده آل چینی کنیم و همه چیز را با کیفیت لوکس پیاده کنیم، خیر آقا! اما می توانیم که در حد قابل قبول آن را پیاده کنیم.یک زمان آن محصل پژوهشگر را می بینید که بعد از خستگی رصد ستارگان روی زمین سخت درازکش خوابیده است و کوله پشتی اش را بالشتش کرده و با پارچه ای نصف کله و یا نصف پاهایش را پوشانده باشد، آنگونه سختی کشیده خون جگر خورده تا در آخر به مدال های رنگارنگ علمی جهانی می رسد، بدون هیچ چشم داشتی چنین شاهکار های بی نظیر خلق می کنند، بعد شعارشان این خواهد بود که دانش با ترور خاموش نمی شود. نوجوان و جوان توانایی ایفای نقش در چنین عرصه ها مهمی را دارد؛ حالا بیایید تا ببینیم در دستگاه طویل و عرض تعلیم و تربیت با آن تعداد ساعات مصوب درسی چه شاهکاری خلق کرده ایم؟حال در این روزگار با وجود این همه آسیب اجتماعی می توانیم این جامعه معصوم را یکه و یله رها کنیم، بله قطعاً با یک نسل خوش گذران عشرت طلب روبرو خواهیم بود و جوانان آن نسل را کف پاساژ ها و کافه های لاکچری بیابیم، اما من از شما سؤال می کنیم، : فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ (آیه 38 سوره توبه) (کالای زندگی دنیا در برابر آخرت جز کالایی اندک نیست.) که این عشرت طلبی های بی فایده حداکثرا تا چند سال دوام خواهند داشت؟✒️ محمدمهدی زبیدی🔰 @Zobeidy_Medium</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Aug 2025 02:29:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی Fireworks 2023</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-fireworks-2023-pwukm48opwkr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمFireworks 2023آتش بازیدسته بندی: سینمای ایتالیاایتالیا در سینه کشی های معنابه جرأت میگم کشوری با این بنیه مذهبی، تکلیفش برای تعلیم و تربیت مشخص نیست؛ این در سینمایی آتش بازی به شدّت مشهود است، که صدای فیلمسازانشان را در عصر جدید هم در آورده است؛ منصف باشیم و صحنه های آبکی و کش دار را فاکتور بگیریم، فیلم نگاه تمییزی به دو قشر خانواده شهری و روستایی می اندازد؛ و دیالوگ های خوانوادگی را مبنای پیشبرد داستان قرار می دهد، چرا که می خواهند به ماجراجویی هایشان، رنگ عادی بودن بدهند؛ ما می دانیم که این فیلم در زمره فیلم های رده بندی نشده قرار می گیرد و برای محیط خوانوادگی اصلاً مناسب نیست.حال اجازه دهید کمی عمیق تر شویم، فیلمسازان تاریخ شفاهی را دوست دارند، این یک حقیقت است، اما بدون شک غرض ورزی هایی را می بینینم که، مایل به دو شائبگی هستند؛ یعنی دو سناریو دارد یکی ظاهری و یکی باطنی، یک فردی، یک اجتماعی؛ مردم جامعه آنها نقش پُر رنگی دارند، انحرافات اجتماعی در تابستان سیسیل فوران می کند، این در حالیست که، اگر آسیب انحرافات را ببینند؛ با یک نگاه افراطی و رادیکال با آن رفتار می کنند، به نوعی تکلیفشان با خودشان هم مشخص نیست. پس فرد نوجوان به مرحله ای می رسد که عُرف جامعه اش را نمی تواند تشخیص بدهد؛ این خطرناک است. نوجوانان را به روی لبه ناپیدار و غیر اخلاقی قرار می دهند و توقع دارند که در آن پرتگاه سقوط نکند؛ اینها واقعاً توقعات بی جایی هست، اگر هم سقوط کردند در سرزنش آنها می گریند، و اگر هم مقاومت کردند و سقوط نکردند آن ها را در همان پرتگاه هُل می دهند یا زیر پایشان را خالی می کنند. ما با تمامی این قضایا در آتش بازی روبرو هستیم...یعنی فیلم ساز تمام تلاشش را می کند تا یک اتمسفر مهیّج بسازد و مرثیه سرایی هایش را در آن طرح ریزی می کند؛ و از همین طریق به مسائل جدی و خشونت بار، رنگ لطافت می دهد. با این حال لازم است به نکته ای اشاره کنم: هر چند استقبال از اثر آتش بازی در دنیا بسیار زیاد بوده اما هدف فیلم همان جامعۀ ایتالیا هست. چرا که ایتالیا هنوز و هنوز هم، با دوجبهه خداپرستان و ملحدین مواجه است.فیلم فُرم قابل قبولی و محتوای چالش برانگیزی دارد، اما به هیچ وجه نمی توانم بگویم غنای محتوایی دارد، چرا که شخصیت ها رفته رفته با سردرگمی فزاینده ای، آنرا تباه می کنند، با اینکه خیلی تلاش می کنند به قهقرا کشیده نشوند، اما می شوند....: محمدمهدی زبیدی :.🔰 @Zobeidy_Medium#نقد #سینمایی #ایتالیا #نقد_فیلم #Fireworks2023</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 02:46:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی ۱۰ تا از بهترین سینمایی های دفاع مقدس</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%B1%DB%B0-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-fgn9xiut8rrs</link>
                <description>📍 ۱۰ تا از بهترین فیلم های دفاع مقدس:۱. موقعیت مهدی | ۱۴۰۰ با کارگردانی هادی حجازی فر۲. ایستاده در غبار | ۱۳۹۴ با کارگردانی محمدحسین مهدویان۳. آسمان غرب | ۱۴۰۳با کارگردانی محمد عسگری۴. خدای جنگ | ۱۴۰۳ با کارگردانی حسین دارابی۵. اسفند | ۱۴۰۳ با کارگردانی دانش اقباشاوی۶. تنگه ابوقُریب | ۱۳۹۶ با کارگردانی بهرام توکلی۷. غریب | ۱۴۰۱ با کارگردانی محمدحسین لطیفی۸. ماجرای نیمروز | ۱۳۹۵ با کارگردانی محمدحسین مهدویان۹. چ | ۱۳۹۲ با کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا۱۰. پیشمرگ | ۱۴۰۳ با کارگردانی علی غفاری#سینما #معرفی_فیلم #دفاع_مقدس </description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 04:49:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من نسبت به نویسنده های ایرانی راغب ترم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%D9%85-e1gqprbmx0lh</link>
                <description>اهواز، وهم‌آلود ١٤٠٤بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم به ضرس قاطع میگم که، خواندن کتاب به زبان مبدأ، خیلی شوق برانگیزه، اما فقط به زبان مبدأ و نه ترجمه، این را دوست دارم به کسانی بگویم که تمام مطالعاتشان آثار ترجمه شده دیگر ملل بوده و نسبت به تصنیف های ایرانی در یک بی خبری محض بسر می برند، من به آنها می گویم: لذّت بزرگی را از دست داده اید!یه زمان بحث در مورد مسائل استعماری داغ بود، بعضی ها فکر می کنند که این مسائل تمام شده اند، متأسفم که اینو می‌گم اما امروز داغ تر از دیروزند و در جاهای حساس تری رخنه کرده‌اند؛یعنی این خود کم‌بینی نه تنها تو مسائل مادی بود، تو مسائل معنایی هم عرض اندام می‌کنه، اجازه دهید فعلاً در مورد مسائل علمی صحبت نکنیم که اون فرصت جداگانه ای می طلبه، فعلاً مسائل معنایی و فکری رو بچسبیم؛پس خوبه که دید تکنیکی به مسئله داشته باشیم؛ اگه به تاریخچه رُمان نویسی نگاه کوتاهی داشته باشیم متوجه میشیم که سابقه رمان های غربی 200 سال بیشتر از رمان های ایرانی هست، اما صرف همین دلیل باعث نمیشه که نویسندگان ایرانی رمان های ضعیف تری داشته باشند، بلکه اگر اون ها رو مطالعه کنید متوجه میشید که از غنای محتوایی بیشتری برخوردار هستند؛ یعنی حتی اگه بخوایم مسائل زبان شناسی رو توی ترجمه فاکتور بگیریم، ما توی قلمرو فکری راه به جایی نمی بریم، پیشنهاد من اینه که بیایید یه مقایسه کوچولو انجام بدید، مثلاً یک موقع هست آثار نویسنده ای از کف دل تبریز یا مشهد یا دیگر شهر های اصیل ایرانی را بخوانید که در مورد بچه محل های خودش نوشته باشد و آنرا بیایید با یک نویسنده اسپانیایی یا آرژانتینی و یا هر جای دیگری مقایسه کنید، قدر مسلم با نویسنده ایرانی ارتباط بیشتری برقرار می کنید، البته که این نتیجه گیری رو شما باید انجام بدید ولی فکر نکنم کسی پیدا شود که بگوید من با اون آرژانتینیه ارتباط بیشتری برقرار کردم؛ بیخیال حتی فک کردن در موردش هم مضحکه.حال بیایید و چالش های ترجمه را هم به آن اضافه کنید، از قول نویسندگان میگم که خودشان اذعان دارن، یعنی شما هر چقدر هم در ترجمه اهل فن باشید، نمی توانید آن رسایی و شیوایی که مقصود نویسنده هست را به خواننده منتقل کنید؛ تازه این وضعیت برای عرصه ای هست که مثلاً مترجم می خواهد یک کتاب، از یک نویسنده روسی ترجمه کند، و خودش هم روسی بلد نیست، می آید چکار می کند؟ آها، برگردان از ترجمه انگلیسی، یعنی متن سه بار دور خورده تا برسه دست من و شما عزیز دلم... اصلاً هم کاری به آنجا ها ندارم که مترجم نفهمیده و آنرا سانسور کرده یا بیخیالش شده، این امورات بین صنعتی کارها رایج هست، ناشر ها در رقابت با همدیگه که چه کسی زودتر ترجمه کتاب رو عرضه کنه، و مترجم ها هم در حال قلم فرسایی برای ایشان، البته که یه سری ها هستن و مرز های اخلاقی رو در ادای مطلب رعایت می کنند، اما وقتی به بازار فروش نگاه می کنیم، تعداد این انتشاراتی ها و مترجم های اخلاق مدار بسیار ناچیز خواهد بود. مسلئه بست سلر ها ( بهترینهای فروش ) بماند که خودشان به تنهایی درصد بازار کتاب جهان را جابجا می کنند، این هیچ، هر فکری را هم که بخواهند، در بین کتابخوانان ملل سر ریز می کنند، همین است ماجرا؛ کتاب ها یکی، ترجمه ها متعدد، فارسی عربی و ...؛ نویسندگان بومی هم مهجور. وضع اسف باریه، اما واقع بین باشیم یک موقع هست شما می خواهی وارد وادی تجارت شوی، یا اصلاً تولید کننده باشی و به صادرات بپردازی، می آیی و یک مزرعه تریاک در حواشی کالیفرنیا راه می اندازی، مسلماً نباید انتظار گیرایی تریاک افغانستان را از آن داشته باشی؛ اگر هم داری، انتظار بیخودی هست. در وادی های فکری هم همینطور، یعنی شما مسائل را می توانید به قدری جزئی بررسی کنید که شهر به شهر چه عرض کنم، محله به محله قابل کندوکاو هستند؛ حال همه این را که گفتیم به معنای این نبود که از باقی نویسندگان ملل چیزی نخوانیم بلکه فکورانه تر و هدفمندانه تر بخوانیم، شما اگر سفرنامه یک نویسنده ایرانی را، در مورد کشور آلمان بخوانید، صد در صد بینش دقیق تری به شما رائه می دهد، تا سفرنامه یک آمریکایی.ادامه دارد‌‌...بخوانیم تا شوق دانایی را بیافزاییم...#نویسنده #رمان #تک_نگاشت #یادداشت #داستان✒️ محمدمهدی زبیدی</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jun 2025 16:50:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی غریب</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/gharib2023-pnadoxe7i8xj</link>
                <description>بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم Unknown 2023نقد و بررسی فیلم سینمایی غریبدسته بندی: سینمای دفاع مقدسغریب را  باید زندگی کرد.غریب را باید روبرو شد و بعد از آن دمخور؛ تا از التهاب نفس هایش بفهمی که اینجا دریایی از صبر، خاموش است. چرا که چشم ها کور نمی شوند، بلکه این دل ها هستند که دیگر حاضر به دیدن حقایق نیستند؛آدم ها در شرایط و حالات طبیعی رنگ می بازند چه برسد به موقعیت جنگی، می خواهم از فیلم بگویم، شاید جسورانه باشد که بگویم این همه فیلم چیز تمام است، اما محتوایش درجه یک و دیالوگ ها مسحور کننده بودند، در تیزر ها دیالوگ ها را که می دیدم تعجبم از این همه خونسردی محمد بروجردی بود، تا زمانی که فیلم را ندیده بودم، حقیقتاً تصوری از چریک فکور در ذهنم نداشتم، اینکه یک شخص چگونه می تواند هم فکر کند هم بجنگد، شاید غریب بود اما جنگجو ماند، محمد خودش را درگیر عناوین فرماندهی نکرد، به سادگی از کنارشان عبور کرد و کف میدان با همان نیم بوت های خاکی اش اینور و آنور می شد؛ او آمد و با سکوتش خیلی از نگفته ها را گفت، فرامین امام را اجرا کرد و اجازه نداد ماجراجویی ها و تحرکات یک مشت شورشیِ مارکسیست به جایی برسد، گیر و دار را سامان داد و برادرکُشی را متوقف. محمد هم اصول خودش را دارد، چریک است بالاخره، خوب بلد است با مردم تا کند چون خودش از جنس مردم است، شخصیتش گیراست و دقتش بالا. آیا می شود که این فرمانده مردد شود؟ یاللعجب هرگز...</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Fri, 30 May 2025 02:48:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>(خمپاره 60) قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/khompare60chapter2-tadzotztoh4j</link>
                <description>_ ارتباط آموزش و پرورش با فضای سایبری
منحصراً تینیجر ها را می گویم؛ و تقسیم بندی های عجیب و غریبشان را کار ندارم؛ اما در جامعه جهانی امروز ما، وقتی میبینم که سیستم تعلیم و تعلم سمت و سویی نئوفاشیستی گرفته، حقیقتاً نمیشه بی طرف موند؛ یه مثال ساده میگم تا مسئله شفاف بشه، شما بیایید ببینید، مثلاً یک فروشنده ای کتابفروشی دارد، بازارش هم کویت است و بفروش کتاباش خوبه، یعنی اگه چرندیات یه پیرمرد که توی یه گوردخمه هم نوشته شده باشه رو بیاره، ملّت می خرن؛  اینجا میخوام یقین بتون بدم که این آقای فروشنده غرض ورزی هایی خواهد داشت به این نحو که مطالبی که به ذائقه خودش خوش میان رو میاره بفروشه، ملت هم چون این آقا بِرند شده هر چه بیاره می خرن، پس در این جا یک سیطره نسبی توسط این کتابفروش ایجاد شده، که خوراک فکری ملت رو خودش تعیین می کنه، حالا این خوراک یا خوبه یا بده من کاری بهش ندارم؛ حالا تو فضای سایبری هم همین مسئله صادقه اما وجه صحبت من در قسمت فاندمنتال هاست0 یعنی اون قسمت های عمقی که برنامه نویس ها بهش نفوذ دارن ) بطوری که اذهان عمومی رو هر مدل که بخوان شرطی سازی می کنن، یعنی با ترسیم الگویی جمعی، فرایند یادگیری ذهن جمعی ملت رو تحت تأثیر قرار میدن؛ حالا بیایید ببینید که ما در فضای بی در و پیکر اینترنت یه بخش عظیمی از یوزرهای تینیجر رو داریم که تأثیر گذاری فوق العاده زیادی دارن، یک تأثیر گذاری مدیریت نشده، که با یک بی اخلاقی افسار گسیخته پیش می رود؛ یوزری که توانایی تشخیص خوب از بد رو نداره و توی سنی قرار دارد که بیشترین تأثیر پذیری رو داره، در این قسمت مسائل زیستی تأثیر گذار بر نوجوانان من جمله مهندسی دوپامین جمعی رو بررسی نمی کنم، بلکه بدنبال آن حلقه مفقوده هستم که ایدئولوژی ها را به بدنه وصل می کنه، بعبارتی اینو می گم (تأثیرگذاران بر توده کاربرانِ اثر گذار) پس باید دید که آن مؤثر ها از کجا خط می گیرن از کجا تغذیه میشن و آبشخور این چشمه از کجا هست، این خیلی مهمه، چرا که اگه آب که مظهر پاکی باشه خودش ناپاک باشه دیگه وا مصیبتا، بیا و جمعش کن که جمع نمیشه. لذا وقتی شما میای میبینی گولاخای تکنولوژی مث گوگل میان تا روی تینیجرا سرمایه گذاری کنن، باید تماماً حقو بشون بدیم که اینها نسل ها رو هدف گرفتن؛ شما وقتی میبنی روش های دریافت اطلاعات متفاوت تر شده و بخوای با روش های قدیمی بری جلو، هر چقدر هم آدم خبره و مخی باشی هنوز از رقابت چن هیچ عقب تر هستی، سر این مسائل هست که می گیم باید تکنولوژی های جدید مث هوش مصنوعی، متاورس، کوانتوم و... باید حرف برای گفتن داشته باشیم مدیریت این رقابت هم با یه نسل فرتوت امکان پذیر نیست،حال شما بیایید و اوضاع مدارسمان را ببینید وارد دفتر معلمان که میشوید گویی وارد خانه سالمندان شده اید، احترام به ریش سفیدان خیلی خوبست اما ریش سفیدانی که در گذشته ریشه دوانیده اند و حاضر نیستن از اون فضا بکشن بیرون، صریح هم می گویم اگر اینها را برای چن دهه نگه دارید بعد یکهو بخواهید به نسل جوان منتقل کنید طبیعتاً سیستم گاف میدهد، باید سیلان در سیستم باشد پویایی باشد تا نشاط حکمفرما شود، نه یه مشت آدم بی حال و کسل و حرف نشنو؛ می دانم که این پیران با انواع و اقسام حیله ها جایگاه خودشونو نگه می دارن اما به دنبال نتیجه گرفتن هستن در این فضای نوپای کشور و انقلاب، چرا باید همه چیز را باآزمون و خطا جلو ببریم، این در حالست که ارتباط علوم انسانی با بروکراسی ما قطع هست، همه اینها در خش دولتی و حاکمیتی هستن، اما جامعه از انعطاف بالایی برخوردار است و شما نمی توانی آن را در یک مرحله قفل کنی، در حیطه تعلیم و تربیت نیز همین است، یک محصل حتی احمقانه ترین سؤالات خودش را به هوش مصنوعی عرضه می کند و صرفا همان اولین پاسخی را که دریافت می کند قبول می کند و حاضر نیست پژوهش های بیشتری روی آن انجام دهد و از صحت اون جواب مطمئن بشه. پس اینجا یه قطع  ارتباط مفهومی صورت گرفته بین معلم و متعلم، طبیعتاً در این فضا خطاهای شناختی زیاد میشن و آدم ها توانایی درک کردن همدیگه رو نخواهند داشت، ماییم خیالات باطل یه سری نو اندیش تربیتی، گمانه زنی هایی به دور از واقعیت؛ لذا توصیه حداکثری من به عدم قطع ارتباط با نسل نوجوان هست، البته که انسان نیز محدودیت سنی خواهد داشت و محصلین تا یک زمانی او را می پذیرند و بعد از آن چگونه خود را بروز نگه می دارد اون خودش یه چالش اساسی هست.لذا انسان در برهه های مختلف گارد های مختلف می گیرد و باید در همان سنی که هست کاربردی باشد نه اینکه به چیز دیگری تظاهر کند؛  اما من معتقدم که پدیده هوم اسکولینگ دستخوش تغییر خواهد بود، یعنی اگر آنموقع پدر ها و مادر ها فرزندانشان را به این مسئله ترغیب می کردند، امروزه خود محصلین از سنین پائینتر، راغب به این مسئله هستن، آما آیا آموزش و پرورش به این انتخاب ایشان احترام می گذارد؟ اصلاً و ابداً چنین چیزی وجود نخواهد داشت، به این معنا که دانش آموز را تا پایه دوازدهم تحت شدید ترین فشار ها نگه می دارن و پس از آن به ناگاه او را به حال خود وا می نهند. یعنی در دوره انتهایی مدرسه خود که دبیرستان هست، طوری به دانش آموز فشار می آورند که روح او متألم می شود، و مدام بالاسرش می گویند که فقط آموزش های ما درست استه و صد البته با همین سبک سنتی! حالا ببینید شاید محصل توانایی این را نداشته باشد که روش های تعلیم و تربیت را به صورت علمی زیر سؤال ببرد اما همین بس که خروجی این سیستم طویل و عریض را درون خود می بیند و آن خروجی هیچ می باشد، و این پوچی شدیداً او را آزار خواهد داد، پس مسلماً در چنین فضای دردمندانه، منظق لذت، یک منطق جذابی برای فرار از این وادی ها خواهد بود و بعبارتی، هر کجا که این لذت ها حاصل می شود او سمت همان ها کشیده خواهد شد. یعنی خود سیستم که بدنبال فرمانبری حداکثری هست خودش بوسیله خودش این چرخه را نابود خواهد کرد؛ یعنی نظام های جمعی هر چقدر هم زیبا باشند، با این تصور که عدالت گستری خواهد شد، احقاق حقوق خواهد شد، اما همین ها هم توانایی حفظ جوهره خود را نخواهند داشت، عرصه، عرصه بقاست، و برای ماندن باید هزینه های گزاف تر و هزینه های دقیق تری داد و اگر قرار باشد با آزمون و خطا پیش رفت، هیچ مسئله ای حل نخواهد شد؛</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Wed, 28 May 2025 02:37:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته هایم برای همه + یارم</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%85-w4cjsfj95jvy</link>
                <description>در عصر ما معما ها شکل دیگه ای پیدا میکنن، دقیقن نمی دونم چرا و چطور، اما اگه یه روز با یه آدم خیلی عجیب و غریب روبرو بشید تعجب نمی کنید، حتی اگه اون آدم از زمان ما جلو تر یا عقب تر باشه؛ انسان بدنبال یه سری ارزش هاست که هنوز به اونا نرسیده و اگه بگه ارزش ها افول کردن، شفاف میگم حرف مفتی زده؛ بدون ترس اما با استرس زیاد دنبال انجام حرکاتی هستن که ریشه همه شون عقده هست،قدیما یه چی بین دریانوردا معرف بود به گرداب؛ اینکه وقتی تو دریا بودن، با یه حجم عظیمی از آب روبرو میشدن که به صورت چرخشی سمت پایین میرفت در نتیجه هرچی دور بر اون گرداب بود بلعیده می شد تو آب و جون سالم بدر نمی برد، خوب تو زمان مام طبیعی هست که آدما خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر گرداب های دور و برشون قرار بگیرن، هر چند که من اعتقاد دارم، اگه آدم  تو کشتی جاشوی خوبی بوده باشه تبدیل به ناخدا میشه و گیر گرداب ها نمی افته؛ خدمه کشتی نباید پُر مدعا باشه، بنظرم باید با همون آرامشی که حین طوفان داره شب رو عرشه کشتی بخوابه و با ستاره ها در و دل کنه، زیر لب زمزمه کنه هم اشکال نداره، چون میگن ستاره ها سرزمین های بهشتین؛ جاشو شاید به خیال خودش،وقتی به خشکی برسه به ستاره ها رسیده، چون اونجا میتونه لیلی ها و زیبارویان لب ساحل رو ببینه؛ فرقی هم نداره شب باشه یا روز، جاشو با یه ولع خاصی تمییز ترین لباس ملوانیشو می پوشه و  بعد از پیچوندن ناخدا فورا به استراحتگاه ساحلی میره؛ شاید اون لحظه مث وحشی های آدم ندیده آروم و قرار نداشته باشه اما مطمئن هست که این ستاره های ساحلی برای لحظاتی تسلای دل زخم دیده اش میشن، دریانوردی چیزای زیادی یادشون داده، زندگی در لحظه، امید به زندگی، و شادی تو هر شرایطی؛ انسان ذاتاً به آب نیاز داره، دریا رو نبینه دیوونه میشه، جاشو پیغامای رادیویی را زیر و رو می کنه، یه چی میادش و اونو به فکر فرو میبره، یه پیام در مورد یه دوست قدیمی، کسی که به جبر روزگار رفته بوده زیر پرچم خدمت کنه اونم توی یه صحرای بی آب و علف، توی یه برجک مرزبانی، شب نامه ای به موبایلش می آید که از یارش هست: فرداشب جشن نامزدیمه. خلاصه پاسداشت وطن بی یار مگر ارزش دارد؟ تفنگدار هم یک مراسم محترمانه چاتمه فنگ برگزار می کند (ژ سه) را سر و ته می کنه لوله را به زیر گلو و قنداقه را  روی زمین و انگشت شست پا بروی ماشه. باشد گه گاهی هم در دشت از بُرجکی صدای ماشه چکانی می آید... زندگی بدون آب همینه، تو مغز انسان سرابی از توهم میسازه که با نگاه کردن به اون ارضا نمیشه، خواسته های زورکی آجودان رو به خاک میده، شاید توی بُرجک مرزبانی شمع روشن نشه اما وجودی که شعله ور میشه خود مرزبانهاز شیخ سلامُ الله</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Fri, 02 May 2025 03:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم سینمایی موسی کلیم الله</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/musa-kalim-allah-hgmkdxc8allm</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمتریلوژی موسی کلیم الله (به وقت طلوع)دسته بندی: سینمای ایرانتاریخ تکرار هزاران هزار بارعلی رغم نقد هایی که از جشنواره فجر اومده بود بیرون، و چپ و راست می توپیدن به فیلم موسی، تصمیم گرفتم تا به سینما برم و اونو ببینم؛ اونموقع بود که یه قدم عقب تر گذاشتم و در صندلی گرم و نرم سالن فرو رفتم و گفتم آخیش بالاخره در این سینمای درب و داغون ایران و آن وضعیت شبکه های اینترنتی یه فیلم خوب دیدیم...فیلم سینمایی که یه اثر فوق ارزشمند بحساب میاد و بتعبیری روح انسان رو تصفیه می کنه؛در ادامه احتمال اسپویل؛باید بگم که این فیلم خودش به تنهایی داستانی برای ساخته شدنش داشته کاری به اون  ندارم اما آقای کارگردان گام های جسورانه ای برداشته و اونم دنبال روی از سبک مرحوم فرج الله سلحشور هست، این گام ها منجر به تحولی جدید و پایه ریزی های جدیدی در سینمای ایران شد و این یعنی اثر مثبت؛ داستان که آشناست و راوی هم آشنا تر، اینکه قصه ای قرآنی را برای مخاطب که از جهان اسلام باشد بخواهی تعریف کنی نیازی به مقدمه چینی های سنگین و پیچیده ای ندارد و این خیلی خوب بود مستقیم میبردت سر اصل مطلب؛ با کمترین دیالوگ ها بیشترین ارتباط ها را می آفریند،ابداعی که، در این فیلم برجسته بنظر می رسید استفاده از فناوری (تولید مجازی) بوسیله دیوارهای ویدئویی بود؛ هرچند که، کارگردان حاتمی کیا می خواسته از سینمای پست مدرن فاصله بگیره اما این دم و دستگاه های استدویی دست و پاگیرش بودنه و در مواجه اول از باور پذیری دکور صحنه ها می کاهد، خوشبختانه این قضیه به روند داستان لطمه ای نمی زند، بنظرم سلحشور حتی تصور نمی کرد که کسی بیاید و از آثارش اقتباس کند، اما این کار انجام شد و سه گانه موسی تا حد زیادی از سریال یوسف صدیق وام گرفته است، و این یعنی هر چقدر هم از لحاظ تکنیکی از غرب هم استفاده کرده اما از لحاظ ساختاری به هویت تاریخی و دینی خود پایبند بوده و تا حدی پیشرفته که یهودیانی که در ایران زندگی می کنند از گروه فیلمسازی بابت ساخت این اثر تشکر کرده اند.اینکه بوقت طلوع شما را مشحون از معنویات می کند ناشی از اینست که ادبیات داستان با محتوای قرآن و حتی تاریخ ارتباط عاطفی شکل داده است.</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Mar 2025 06:40:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی A Complete unknown 2024</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/a-complete-unknown-2024-w3w22yl0sjye</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمA Complete Unknown 2024نقد و بررسی فیلم سینمایی یک ناشناس محضدسته بندی: سینمای آمریکا، بیوگرافی، موزیکالدیده شدن به هر قیمتی؛ماییم و یک دنیا موسیقی، آنهم از نوع فولک های آمریکایی و گیتار الکتریک، تماشای آن برای برخی ها می تواند سخت باشد؛و اما جیمز منگولد که سازنده فیلمه و توی آثارش بیگرافی هایی هم میبینیم مثل  فورد در برابر فراری، اینبار آمده است تا اینرا ثابت کند که جمله (هنر برای هنر یعنی کشک) آرامش در فیلم موج می زند، نمی دانم چرا ولی گویی تمام طمأنینه خود را از تیموثی شالامه می گیرد؛ اینکه ما می خواهیم فیلم بسازیم، فیلمی که باید دیده شود و اسکار ببرد؛ خوشحالم که می بینم این کمبود در همه جهان سینما وجود دارد؛ جایی که همه چیز به بهانه هنر، جلو می رود اما هنوز مسائلی وجود دارن که کسی نباید آنها را بداند و به آنها بپردازد، ما اعتراض داریم، من نمی گویم گفته داستان نویسان است.باب همیشه به پروتکل های مخصوص خودش وفادار است، در سن جوانی و عبور از گمنامی هنوز با موتور جابجا می شود، در شب عینک دودی می زند و همچنان نام یهودی خود را (آلن زیمرمن) پنهان نگه می دارد؛ پارتنرش را فریب می دهد و سرتاسر این مرموز بازی های یهودی حکمفرما هستند؛به نوعی می گویم که اثر، کاملا اعتراضی بوده و تا جایی پیش می رود که خود کارگردان درون فیلم به خودش اعتراض می کند؛ آنجا که کارناوال پایانی را با فولک های اعتراضی اجرا می کنند، که می گوید بله می دانم اعتراض هست در فیلم خودم هم به خودم اعتراض دارم، اما همینی که هست من در صحنه می درخشم و با این اعتراضم ادامه می دهم و در اوج می مانم؛ این تمرکز در کار و تأثیر پذیرفتن از شرایط جامعه که مختصر اشاراتی در فیلم به اون شد مثل مبارزات مارتین لوتر کینگ و ترور کندی رئیس جمهور امریکا و همچنین مالکوم ایکس بُن مایه اشعار باب بودن اما هر از سمت که نگاه می کردی یک سری رگه های دینی را که مربوط به یهود بودن در آنها پیدا می کردی.</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Mar 2025 02:31:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی Before the fall 2004</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-before-the-fall-2004-qmvzwlblnno6</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمBefore the fall 2004نقد و بررسی فیلم سینمایی پیش از سقوطدسته بندی: سینمای آلمانانتخاب در آرزو یا انتحار در آرزوحقیقت هایی در جهان وجود دارند که افراد فکر می کنند تنها با تجربه کردن به عمق آنها پی می برند، و وقتی آنرا تجربه کنند می بینند آنچه با آن مواجه اند اصلاً خلاف تصوراتشان است، به این خاطر به مسیر جدیدی روی می آورند، و در واقع ماهیت حرکتشان تغییر خواهد کرد. کأن لم یکن شيئاً مذکوراآلمان پیش از سقوط یا به قول خودشان رایش سوم سرتاسر اتمسفری سیاسی دارد، شاید بتوان گفت سیاسی ترین شعارزدگی ها را داشت اما این همه کار تبلیغاتی ملتشان را قانع نمی کرد تا با ایدئولوژی نازیست ها همراه شوند. اگر هم عده ای همراه شدند بخشی بخاطر جو بوده و بخشی هم خفقان، شاید هم بتوان یکسری همراه را برای نازیست ها تلقی کرد که غرق در دستگاه تبلیغاتی ایشان و در رؤیای رسیدن به نان و نوایی بودند و هستند. با تشکیل دادن این فضای ناپاک تمام ارزش های انسانی و الهی را پشت سر می گذارند.یک مسئله ای که رخ دادن اون تقریبا حتمی هست اینه که هر چقدر ورودی داشته باشیم همانقدر خروجی خواهیم داشت که قدیمی ها تعبیرشان این بود هر چقدر پول بدی بیشتر آش می خوری، در داستان پیش از سقوط، آش آنقدر برای سوژه اصلی فیلم دلچسب نبوده یا چه؟ خدا می داند، اما تنها چیزی که متقن است پولش در آن وادی خریدار نداشته، به تعبیر امروزی مثل این می ماند که شما در جایی هستی که فقط پول نقد می پذیرند و شما فقط کارت بانکی داری، حال در منطقه ای زیست می کنی که اصلا نظام بانکداری الکترونیک ندارد؛ آن موقع حل این چالش سخت خواهد شد...فردریش نوجوان است و مثل دیگر نوجوانان آلمانی سرمستی های در سر دارد و برای آنها تلاش می کند، او کار می کند تا بتواند ورزش بوکس را ادامه دهد، روزی که از سر کار برگشته و مستقیم به باشگاه می رود تا در رینگ بوکس به مبارزه بپردازد، از قضا حریفش محصل دبیرستانی نخبگانی است، (در آلمان هیتلری مدارسی وجود داشتند که نظامی بودند و وظیفه آنها تربیت افسر برای ارتش بود و از امتیازات ویژه ای برخوردار بودند) که بهمراه دیگر دوستان و مربی اش در باشگاه حاضر بودند، در حین مبارزه فردریش حریفش را به زمین می زند ولی او را ناک اوت نمی کند، حالی به حالی می شود دلش می سوزد، حریف هم فرصت رو مغتنم میشمارد و بلند می شود و با یک ضربه فردریش را ناک اوت می کند، پس از مبارزه مربی آن مدرسه به سوی فردریش می آید و به او پیشنهاد تحصیل در مدرسه را می دهد و او را ترغیب به حضور در مدرسه می کند، این جرقه باعث شد تا فردریش جور دیگر بیاندیشد، تا جایی پیش رفت که رودرروی خانواده اش می ایستد و هیتلر را کس و کار خود می یابد.این ذوب شدن زمانی مقدس می شود که، در اوج رسیدن به هدف باشی، و بیاندیشی که همان خوشبختی است اما با یک وحشت اساسی رویارو می شوی و می بینی که هدف اصلا چیز دیگریست و این مسیر بیراهه است. این هدفیابی ها در سینمای آلمان واقعا قابل تحسین است. به این می ماند که افرادی برای معنا در مسیر قدم می گذارند، اما با معنویت مواجه می شوند. که یا هدایت می شوند یا در نادانی خود غوطه ور می مانند.</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 01:42:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی رمان شالونادژ</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%AF%DA%98-iharsumw2b3r</link>
                <description>رمان شالونادژبسم الله الرحمن الرحیمشالونادژ 1400دسته بندی: رمان فارسی علمی تخیلیشالونادژ آمده است تا رؤیای تباه انسانیت را بر هم زند.شالونادژ در انتظار ناگفته ها نمی ماند و دست به اکتشاف می زند، شاید اندکی خودخواهانه باشد اما این روحیه مطلوب جامعه فعلی است که درخدمت لیبرال دموکراسی در آمده است. آنجا که از محله مرده خوارها شروع می کند و همه چیز از آنجا کلید می خورد؛ طبیعتاً هیچ اثری عاری از خطا نیست اماا این مانع نمی شود تا اثر شالونادژ را به دست نگیرید. جهان هستی تماماً یک اثر تربیتی هست. اینکه اگر تربیت نسل ها تمام بصورت یک شبکه در جهان جلو می رود نباید تعجب کرد. پیشرفت نسل نوجوان این نیست که آنها در یک محیط پاستوریزه قرار دهیم و جامعه آنها را جدا سازیم تا مبادا آلوده گردند، نه این راهش نیست! چرا که دیر یا زود آنها با حقیقت آنها با چیزهایی روبرو می شوند که پیشتر ها در معرض آنها قرار نگرفته اند و با نخستین چیزی که رو در رو می شوند آن را حقیقت می پندارند و این سر آغاز مسیر بیراهه ایشان است، يَتيهُونَ فِي الأرض،  گمراهی ها در شالونادژ به زیبایی ترسیم شده اند اما هر چه جلو تر می رفتیم  چارچوب های تخیل شکسته می شد و گام های فرا تخیل بلندتر برداشته می شد، این تولید یک عطش کاذب می کرد، همچنین در افاضات مذهبی پی رنگ قصه لنگ می زد، که تکلیفمان را مشخص می کرد اسطوره ها مذهبی هستن یا نه؛ اتمسفر ضدشالونا واقعاً ضعیف بود و مجال داشت تا بیشتر در آن وادی کار شود؛  اینکه شالونادژ حرف های ناگفته اش را با عمل ماست مالی کرده است تکذیب نمی کنم،بهرحال احساس می کنم شالونادژ تولد دوباره بشریت است و این گام های کوچکش بسیار مستحسن است.وفقنا الله و ایاکم</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 02:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم سینمایی land of mine 2015</title>
                <link>https://virgool.io/@Zobeidy/land-of-mine-2015-ktn9yojltzwk</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمLand of Mine 2015نقد و بررسی فیلم سینمایی سرزمین میندسته بندی: سینمای آلمانزیر شن ها لبریز از غربت جایی در سرزمین مین خواهی نخواهی در گوشه تاریخ فراموش شده ای و سرمستی نوجوانی نیروی پیش رانت مانده و حتی اگر تمام دنیا تو را دور زده باشد هنوز روزنه ای از امید در دلت سوسو می زند و می خواهی از این فلاکت رها شوی.جنگ جهانی دوم پایان یافته اما این پایان آغازی بر جهان پس از جنگ است درست در جایی نزد دانمارکی ها اسیر مانده ای و باید تمام فضاحت های جنگی را جمع کنی، که تو مسئول آن نیستی، و چقدر روحیه قویی می خواهد تاب آوری در این شرایط؛ براستی در مقابل چه باید ایستادگی کرد؟ یک دوره کوتاه از آموزش خنثی کردن مین و سپس راه انداختن رژه مرگ در میدان مین، حال که بنا بر رژه بوده پس آموزش برای چه بوده؟ در جهان با شوآف و تبلیغات عظیمی روبرو هستیم که توسط زورمندان راه افتاده و هرگاه که قدرت در پنجه آنها باشد بی توجه به هیچ انسانیتی از آن بهره کشی ناروا انجام می دهند؛ در چنین جهانی البته که باید از دیدن روحیه های سلحشوری و ایثارگری محروم ماند، در دنیایی که حتی مدافعین متفق بر یک ایده نیستند، زنده ماندن در چنین شرایطی بسا سخت تر هم خواهد شد. بله هر چقدر هم این خشکی ها بیشتر باشد مگر می شود در مقابل انسان بودن خود مقاومت کرد؟ این کشاکش همچنان تا پایان فیلم ادامه دارد انسانیت سبب می شود تا ایدئولوژی ات را نیز پشت سر بگذاری و برای آنچه آدم ها استحقاق دارند تلاش کنی</description>
                <category>محمدمهدی زبیدی</category>
                <author>محمدمهدی زبیدی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2025 23:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>