<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zohreh Torkfar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ZohrehTorkfar</link>
        <description>#شاعر✒️#نویسنده? #نقاش?
کپی با ذکر نام?
دل چو گیرد، غمی بر دل نشیند
اشک چو ریزد، بر ورق نشیند
آنک،دست برای تو نباشد
دست تو،دل را می سراید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 22:56:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/60798/avatar/edWQxK.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zohreh Torkfar</title>
            <link>https://virgool.io/@ZohrehTorkfar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;نه به مرگ&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ZohrehTorkfar/%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-xhvr8xjl2dqn</link>
                <description>&quot;‌نه به مرگ&quot; شعری از زهره ترک فراین لحظه گذر عمر ستخوش نبودنت یک مرگ ستمرگ را به خاک سپردن نیستمرگ را به لذت نبردن ستلذت نبردن از زندگیشود یک عمر دل مردگیخود را ز خاک مردگی بیرون کشخاک را با دلت وارونه کشخاک چون وارونه شودهمچون کاخ ساخته شودذهن خاک مرده ات پاک شوددگر شادیت برپا شودکاخت را با خوبی پر کنخاک را ز دلت پاک کنبزدا منفی انبارتبگذار خوبی در انبارتعمر تو با خود گذشتفدای گل های خانه گشتزن بودنت یک عمر بودتو را نفهمیدن یک درد بوددرد تو را که فهمدیک عمر از تو گذردعمرت را خود دریابنمان به امید رویا در خواب http://www.aparat.com/zohrehtorkfar  http://www.aparat.com/zohrehtorkfar  Instagram:ZohrehTorkfar </description>
                <category>Zohreh Torkfar</category>
                <author>Zohreh Torkfar</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 17:26:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;خواب کودکی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ZohrehTorkfar/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C-oi0xn3l0mgbr</link>
                <description>&quot;خواب کودکی&quot; شعری از زهره ترک فر در تاریکی چشمانمسنگین می شود پلک هایمسیه سیه می گذردتار تار می رودکودکی دو دو کندنگاهی به من زندجامه ای سرخ بر تنخیره شود بر منخنده کنان، دوان دوانرود رود، ز سوی منآن کودکی من ستتنها خیال من ستکاش کودک می شدم بازآغاز می کردم ز پروازکودکی شیرین ست و بستنها تلخیش بزرگی ست و بسدر کودکی خواهی بزرگ شویدر بزرگی هم از نو کودک شویکودکی یعنی، بازی، شادی، آزادیرها شدن از هر گونه تنهاییکودکی یعنی، همین خندیدن در لحظهغافل ز مشقتی که در زندگی محضهپس شادی کن، بازی کنبی خیال دنیای فانی کن http://www.aparat.com/zohrehtorkfar  http://www.aparat.com/zohrehtorkfar  Instagram:ZohrehTorkfar </description>
                <category>Zohreh Torkfar</category>
                <author>Zohreh Torkfar</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 13:01:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;دریای نامرد&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ZohrehTorkfar/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%AF-nh0xcktyst3b</link>
                <description>&quot;دریای نامرد&quot; شعری از زهره ترک فرصخره منم، دریا توییتنها منم، در خواب توییمونس و یارم به کجاهمدم و غم خوارم به کجادلدار اگر دلدار بودقایقم پی یار نبودآری، باد می وزد بر گیسوانمنوازش می کند بر پلک هایماشک هایم را به این سو و آن سو می پراندتا که در دریای یار اندازدبلکه رسد گوش یار غم هایمصدای شر شر اشک هایماما یار من سوار قایقی ستدر کنار یار دیگری ستقایق من خالی ز یارقایق او، همچون با دلداربگذار، بگذرد یارم ز مناو افکارش نشسته در خرمنخرمن برای افکار او کم ست و بساو باید بماند در قفسقفس جای پرندگان نیستقفس جای افکار پلیدستپرنده را آزاد رهانید ز قفسنامرد را گذارید جای پرنده در حبس http://www.aparat.com/zohrehtorkfar  Instagram:ZohrehTorkfar </description>
                <category>Zohreh Torkfar</category>
                <author>Zohreh Torkfar</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 18:44:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;بغض&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ZohrehTorkfar/%D8%A8%D8%BA%D8%B6-cnvfrnhmb7gk</link>
                <description>&quot;بغض&quot; شعری از زهره ترک فربا  که گویم دردودلغم چگونه رود ز این دلاشک، درد، غمجدایی، نامرد، ماتمهر یک نفس گیرد زاین دلبغضی سنگین نشاند بر این دلدل که پر شود، اشک ریزد دگر جایی ندارد که نریزدراست گویند که درد از هر طرف دردستاما چه دانند که درد، چه پر دردستجدایی کار هر کسی نیستدل شکستن پای کسی نیستهر که شکند دلی را بهانه دهد به چون و چرادل شکستن پای نامرد ستبگذار رود ز این دستماتم نگیر به پای نامرد نامرد زهری زند بر این دردنامرد اگر از آن طرف درمان بودمرهم دردودل دلهایمان بودپس باز گویم اشک مریزاشک هایت را ز مشک مریزبخند و شادی کن غم را ز دل رهایی کن http://www.aparat.com/zohrehtorkfar  http://www.aparat.com/zohrehtorkfarInstagram:ZohrehTorkfar </description>
                <category>Zohreh Torkfar</category>
                <author>Zohreh Torkfar</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 19:02:23 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>